Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۷۳۹-۰ اد اه بو اه اد دا وا اد و ای وا ود و ای او و و و و ۵ و و تا ها ها ها ان 8 8 ۵ اج و ۵ ۵ ۵ 8 ۵ ۵ و ۵ و ۵ وا و با ۵ اه و و ام ها ما اجه ها ۵ مد [ بیدا[ کردن ۵ [ نچه زاددرا بدان ناوت داد کرد در دیا بدانکه خلق درهاو به افتادها ند , ووادیا را نبایت نست » لکن مپم‌دردنیا قع خن آسیت : خوردنی ویوشیدنی ومسکن وخنورخانه و زن ومال وحاه : ۱ مهم آو ل درجنس‌وقدرو نان‌خورش‌نظرست:اماجنس کمترین چیزی‌بود که غذادهدو طمامست اگر همه‌سیوس بود؛ومیانه نان‌حوینو کاو رسین:و مپین‌نان کندمن بو دنایخته » جون‌بیختهشداززهد بیر ون‌شدو بتنعمر سید اماهقدار کمتر بن ده‌ستبر بود»و میانه‌نیم‌هن 9۰ اقصر 4 و تقدیرشر عدر حق‌درو اش ۱ و برین ز بادت کندزهد در معده وت شو دهوامانگاه داشتن‌مستقیل را بزر ۳ بن‌در حه‌آنست که بیش از که 1 تال دفع کرد هیچ‌چیز نگاه ندارد » که اصل‌زهد کو تاهی اماست » وممانه آن بو د که فوت‌ماهی با جرل روز نگاه دارد ‏ و من ین درحه آنست که بکسال نگاه دار د اگر آزب‌ادت یکسال نگاه دارد از زهدمحروم ماند, که‌هر که اومیدعمر پیش‌از یکسال داردازوی زهدراست نیاید. ورسول صلوات‌الله علیه يك‌ساله بر ای‌عیال بنهادیاز آ نکهابشان‌طاقت تکاله نداشتندی اما برای خویش شبان‌گاه هیچ نگذاشتی و نان خورش کمترین سر که و ره اش ومبانه روعن و آنحه از وی کنند ۴ قت کو هت وا گر بر دوام خورد زهدرفت وا گر در هفته يك یا دوبار بیش نتخورد از درحهٌ زهد یکلیت برون نیفتد . اما وقت خوردن: باید که درروزی بك بار بیش نخورد » وا گر در دو روزیبار خوردتمامتر بوده اما چون روری دوبار خورد این زهد نبود . وهر که خواهد که زهد بداند ؛ باید که احوالرسول - صلوات‌ال‌علیه - بداند : عایشه می گوید که : وقت‌بودی که بچپل شب درخانةٌ رسول - صلوات‌النه علیه - چراغ نبودی » و طعام نبودی » مکر خرما و نت و عیسی - علیهالسلم گفت : هر که طلب فردهوس‌کند » ویرا نان جوین وخفتن برسرگین دان باسگان بسیاربود » وبا حواریان‌گفتی : نان جوین وتره‌خورید و کرد گندم نگردید که بشکر آن فام تتوانید کرد ۰ مهم دوم زاهد را بایدکه جامه یکی‌پیش نبود » چون بشوید باید که برهنه بودهچون جامهاست دوشد زاهد نبود » و کمترین این بیراهنی و کلاهی و کفشیبود وبیشترین آنکه باز این دستاری و ازرار یایی بود . واما عنسن کمتر ین ۳ #۳ ۰ ومیانه‌پشم پلاس جامه موئین ودرشت باشد. ۷ ۷ ر گن‌چبار؛ ۳ درشت ‏ واعلی‌پنبه بود درشت » چون نرم ز باريك باشد ژهد نبود . و در آن وقت که رسول - صاو ات‌النهعلبه فرمان یافت » عابشه کا بمی و ازاری بیاورد و گفت این کارت خاصه وی وبس. ودرخبرست که 2 هیچ کس حامه شهوت در نیوشد که نه خدای‌تعالی ار دی اعراض کند ۱ ۳1 جه‌دوست بود نزديك وی تا آ نگاه که ببرون 2 قیمت دوحامه رسول ‏ صلو ات‌الن علیه - بانز ده درهم بیش بو دی و گاه بودی که‌حامة وی جان شوخکن بودی جون حامه روغن گر 4 و رلک راه حامه آوردند ۱ ویر برد وف ق ‏ ره موه » دربوشید ویس بگفت این بنزديك ابو <هم بر بد 2۳ گلیم‌وی بیاورید که این علم ۳ چشم‌هر مشغول ۳ د . ویکبار شراك نعلین وی نو بگردند» کفت آن کینه باژ او رید که اين نخو اهم : که در نماز چم من بدین باز ت بد. و بر منیر ان‌گشتر ی از انگشت آن‌افتاد .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۷۳۹-۰ اد اه بو اه اد دا وا اد و ای وا ود و ای او و و و و ۵ و و تا ها ها ها ان 8 8 ۵ اج و ۵ ۵ ۵ 8 ۵ ۵ و ۵ و ۵ وا و با ۵ اه و و ام ها ما اجه ها ۵ مد [ بیدا[ کردن ۵ [ نچه زاددرا بدان ناوت داد کرد در دیا بدانکه خلق درهاو به افتادها ند , ووادیا را نبایت نست » لکن مپم‌دردنیا قع خن آسیت : خوردنی ویوشیدنی ومسکن وخنورخانه و زن ومال وحاه : ۱ مهم آو ل درجنس‌وقدرو نان‌خورش‌نظرست:اماجنس کمترین چیزی‌بود که غذادهدو طمامست اگر همه‌سیوس بود؛ومیانه نان‌حوینو کاو رسین:و مپین‌نان کندمن بو دنایخته » جون‌بیختهشداززهد بیر ون‌شدو بتنعمر سید اماهقدار کمتر بن ده‌ستبر بود»و میانه‌نیم‌هن 9۰ اقصر 4 و تقدیرشر عدر حق‌درو اش ۱ و برین ز بادت کندزهد در معده وت شو دهوامانگاه داشتن‌مستقیل را بزر ۳ بن‌در حه‌آنست که بیش از که 1 تال دفع کرد هیچ‌چیز نگاه ندارد » که اصل‌زهد کو تاهی اماست » وممانه آن بو د که فوت‌ماهی با جرل روز نگاه دارد ‏ و من ین درحه آنست که بکسال نگاه دار د اگر آزب‌ادت یکسال نگاه دارد از زهدمحروم ماند, که‌هر که اومیدعمر پیش‌از یکسال داردازوی زهدراست نیاید. ورسول صلوات‌الله علیه يك‌ساله بر ای‌عیال بنهادیاز آ نکهابشان‌طاقت تکاله نداشتندی اما برای خویش شبان‌گاه هیچ نگذاشتی و نان خورش کمترین سر که و ره اش ومبانه روعن و آنحه از وی کنند ۴ قت کو هت وا گر بر دوام خورد زهدرفت وا گر در هفته يك یا دوبار بیش نتخورد از درحهٌ زهد یکلیت برون نیفتد . اما وقت خوردن: باید که درروزی بك بار بیش نخورد » وا گر در دو روزیبار خوردتمامتر بوده اما چون روری دوبار خورد این زهد نبود . وهر که خواهد که زهد بداند ؛ باید که احوالرسول - صلوات‌ال‌علیه - بداند : عایشه می گوید که : وقت‌بودی که بچپل شب درخانةٌ رسول - صلوات‌النه علیه - چراغ نبودی » و طعام نبودی » مکر خرما و نت و عیسی - علیهالسلم گفت : هر که طلب فردهوس‌کند » ویرا نان جوین وخفتن برسرگین دان باسگان بسیاربود » وبا حواریان‌گفتی : نان جوین وتره‌خورید و کرد گندم نگردید که بشکر آن فام تتوانید کرد ۰ مهم دوم زاهد را بایدکه جامه یکی‌پیش نبود » چون بشوید باید که برهنه بودهچون جامهاست دوشد زاهد نبود » و کمترین این بیراهنی و کلاهی و کفشیبود وبیشترین آنکه باز این دستاری و ازرار یایی بود . واما عنسن کمتر ین ۳ #۳ ۰ ومیانه‌پشم پلاس جامه موئین ودرشت باشد. ۷ ۷ ر گن‌چبار؛ ۳ درشت ‏ واعلی‌پنبه بود درشت » چون نرم ز باريك باشد ژهد نبود . و در آن وقت که رسول - صاو ات‌النهعلبه فرمان یافت » عابشه کا بمی و ازاری بیاورد و گفت این کارت خاصه وی وبس. ودرخبرست که 2 هیچ کس حامه شهوت در نیوشد که نه خدای‌تعالی ار دی اعراض کند ۱ ۳1 جه‌دوست بود نزديك وی تا آ نگاه که ببرون 2 قیمت دوحامه رسول ‏ صلو ات‌الن علیه - بانز ده درهم بیش بو دی و گاه بودی که‌حامة وی جان شوخکن بودی جون حامه روغن گر 4 و رلک راه حامه آوردند ۱ ویر برد وف ق ‏ ره موه » دربوشید ویس بگفت این بنزديك ابو <هم بر بد 2۳ گلیم‌وی بیاورید که این علم ۳ چشم‌هر مشغول ۳ د . ویکبار شراك نعلین وی نو بگردند» کفت آن کینه باژ او رید که اين نخو اهم : که در نماز چم من بدین باز ت بد. و بر منیر ان‌گشتر ی از انگشت آن‌افتاد .

Orijinal Metin (FA)

ویکیار اورانعلین نیکو آوردند » خدایر تعالی سجده کرد و بیردن ۳۹1 واول درویشی را که مدید بدو داد ,و گفت شک ام بحشثم من ترسبدم که خدای تعالی مر دشمن گیرد سود از آن کردم . و عایشه راگفت : اگرخواهی که‌مر دریابیبقدر زاد مسافری قناعت کن هیج پیر اهن ببر دن‌مکن ۳ باز ه ننهی؛ برحامه . عمر -ر ضی‌اله‌عنه_چپار ده بار ه بر دوخته بود » ر علی - رصی 0 بروز گار خالافت سبه درم راهن <جر دد واز آستن هر جه از دست گذشته بود دور کردو گفت شکر آن‌خدایرا که‌این خلم 2 کی‌می‌گوید: هرحاهه که بر بفیان وری بو د قیمت کر دند,ك‌درمو چپار دانك را . ودرحبرست که : « هر که برحامهٌ تحمل قادر بود وتواضم‌خدای‌رادست بدارد , حق است‌برخدای تعالی که ویرا عبقری ‌" بپشت بر تختهای "1 با قوت بدل‌دهد » . و علی - رضی النهعنه_ گفت + دای تعالی عیرد فرو گرفت برایمهٌ هدی که حامهُ اشان حامهُ کمتر بن‌مردمان بود تا ك« بدو اقتدا کند و درویش دل شکسته نشود : فضاله بی‌عمیر امیر مصر بود» ویر دبدزد بای بر هنه‌میرفت با جامه‌ای مختصر اه اک اف چنین‌مکن! گفت : رسوان - صاو ات الهعلیه _ مارا از تنغم درگ ات وثر موده است که گاه گاه بای بر هده رو ید ۰ محمد بر و اسی در نز ديك قتیبه ان مسام رفت با حامه صوف ِ گفت ۱ چراصوف پوشیدی ؟ خاموش بود » گفت چرا حواب ندهی؛ گفت نخواهم که گویم از علم قش ونکار پارچه است ۰ بارچة حریر بسیار عالی . تخت جامه دان است . ۷۳۸ وا اد اد هه و وا ات او او و و و و و و و و و و اه هس ها ها اد ها ها ها اه اه ان ها ها و ها اه ها ما ها ها وا ما هن او و اد او وا او و و و و و و و و و و و و و و مد و تا و و ام سلیمن را علیهالسلم گفتند چر نی نبوشضی ۳4 ده را با با ی کار؟ که نماز کر دی » وبروز نداشتی ۳ خلق نسیندد » حسن بصری > فر قد سبی راگفت. می‌بنداری که ۳ بدین گلیم ی که در بوشیدی و بردیگران 1 شنبدم که‌دوزخیان دشر گلیم بو شان باشدف . ۰ و که‌ترین این ۱ و بر سم خاص هیچ جابی ندارد ویگوشه مسح<دی 2 ض سدو ۳ سم َ ۱ ر باطیقناعت کند»و بیشتر نکه <جر های‌دارد دملك‌با باحارت )شدرحا <جت (گرعی: ۲ ی مگ ۳ که بلندنبودو تکار کر ده‌نزد و بیش ازمقدارحاحت نبود وچون-قف بیش ازشش کز رفع کردو بکچ کرد از هد بفتاد و در جملهقصودهسکن نیت کفتتیو نها ۳ گرما و باران باز دارد ؛ حزاین طلب نباید کرد . گفتهاند که اول چیزی که ارطول امل سس ازرول ت صلو ات‌النه‌علمه_ بدرد ۱ مدبنا کردن بکچ‌بود درز حامه باز نوشته !

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ویکیار اورانعلین نیکو آوردند » خدایر تعالی سجده کرد و بیردن ۳۹1 واول درویشی را که مدید بدو داد ,و گفت شک ام بحشثم من ترسبدم که خدای تعالی مر دشمن گیرد سود از آن کردم . و عایشه راگفت : اگرخواهی که‌مر دریابیبقدر زاد مسافری قناعت کن هیج پیر اهن ببر دن‌مکن ۳ باز ه ننهی؛ برحامه . عمر -ر ضی‌اله‌عنه_چپار ده بار ه بر دوخته بود » ر علی - رصی 0 بروز گار خالافت سبه درم راهن <جر دد واز آستن هر جه از دست گذشته بود دور کردو گفت شکر آن‌خدایرا که‌این خلم 2 کی‌می‌گوید: هرحاهه که بر بفیان وری بو د قیمت کر دند,ك‌درمو چپار دانك را . ودرحبرست که : « هر که برحامهٌ تحمل قادر بود وتواضم‌خدای‌رادست بدارد , حق است‌برخدای تعالی که ویرا عبقری ‌" بپشت بر تختهای "1 با قوت بدل‌دهد » . و علی - رضی النهعنه_ گفت + دای تعالی عیرد فرو گرفت برایمهٌ هدی که حامهُ اشان حامهُ کمتر بن‌مردمان بود تا ك« بدو اقتدا کند و درویش دل شکسته نشود : فضاله بی‌عمیر امیر مصر بود» ویر دبدزد بای بر هنه‌میرفت با جامه‌ای مختصر اه اک اف چنین‌مکن! گفت : رسوان - صاو ات الهعلیه _ مارا از تنغم درگ ات وثر موده است که گاه گاه بای بر هده رو ید ۰ محمد بر و اسی در نز ديك قتیبه ان مسام رفت با حامه صوف ِ گفت ۱ چراصوف پوشیدی ؟ خاموش بود » گفت چرا حواب ندهی؛ گفت نخواهم که گویم از علم قش ونکار پارچه است ۰ بارچة حریر بسیار عالی . تخت جامه دان است . ۷۳۸ وا اد اد هه و وا ات او او و و و و و و و و و و اه هس ها ها اد ها ها ها اه اه ان ها ها و ها اه ها ما ها ها وا ما هن او و اد او وا او و و و و و و و و و و و و و و مد و تا و و ام سلیمن را علیهالسلم گفتند چر نی نبوشضی ۳4 ده را با با ی کار؟ که نماز کر دی » وبروز نداشتی ۳ خلق نسیندد » حسن بصری > فر قد سبی راگفت. می‌بنداری که ۳ بدین گلیم ی که در بوشیدی و بردیگران 1 شنبدم که‌دوزخیان دشر گلیم بو شان باشدف . ۰ و که‌ترین این ۱ و بر سم خاص هیچ جابی ندارد ویگوشه مسح<دی 2 ض سدو ۳ سم َ ۱ ر باطیقناعت کند»و بیشتر نکه <جر های‌دارد دملك‌با باحارت )شدرحا <جت (گرعی: ۲ ی مگ ۳ که بلندنبودو تکار کر ده‌نزد و بیش ازمقدارحاحت نبود وچون-قف بیش ازشش کز رفع کردو بکچ کرد از هد بفتاد و در جملهقصودهسکن نیت کفتتیو نها ۳ گرما و باران باز دارد ؛ حزاین طلب نباید کرد . گفتهاند که اول چیزی که ارطول امل سس ازرول ت صلو ات‌النه‌علمه_ بدرد ۱ مدبنا کردن بکچ‌بود درز حامه باز نوشته !

Orijinal Metin (FA)

ی که در ۱ عرد بیش از ركث درر نیو دی 9 عیاس ۳ رضی‌الده‌عنه ت منظره‌ای‌بلاد کر ده دود / رسول ۳ صاو ات‌آلنه‌علره بح بهر مود ۳ از که و مك راه یکدی رد بگذشت گفت این کراست ؛ گفتند فلان را : پس از آن مرد بنزديك رسول - علیه‌السام -آمد» در وی پیت وت بان کی ی باز برسید » باو بگفتند ‏ آن کنید را باز 3 ۲ ننگاه رسول ی صاو ات‌اللنه علیه :3 ۳ او دل خوش کرد و اورا دعا گفت و <سن هی گو بد - ر ضی اله‌عنه ک۵ر سول - صلو ات‌النه علبه - درهمه عمرخشتی بر خشتی ننهاد با چوبی برچوبی ۳ رسول مس صلو آت‌الهءلیه_ گفت 2 هر که خدای تعالی بوی‌شرزی خواهد مال وی دراب وخاك هلاك کند ». و عبدالله بن عمر می گویدکه رسول - صلو ات آلده علمه من بر گذشت گفت این چست که هن ۹ کنتم خانه‌است تماه سشده مرهت می کنم » گفت : کار از ۱ ل نزدیکترست که مرلت بذبرد 1 یعنی که مر ک و رسول - صلو ات‌النه‌علبه گفت : « هر که بنا کند بیش ارحاحت درقيامت ویر اتکلیف ک 0 بر گیرد 6 و گفت : درهمهنفقترا مزداست‌الادر نچه 3 وخاله کنند». و نوح علیها! سلم ۳ خانه‌ای کرد ازنی ,گفتند ا> راز خشت‌بودی چه بودی هتکن دو درزه دوختن بای شلال کردن ۰ باز کردن : خراب کردن . ۷۳۷۷ ر کن‌چبار؛ راکه هی بیاید مر د این بسباراست : ورسول ت علیه السلم _ گفت هل هربنایی که رده " کند درقیامت بروی و بالست» الا نکه ویر از گرما و سرها ننگاه دارد » د عمر - دصی له‌عنه در رز آه شام کو شک درد ازخشت بخته ,گفت هر گز ندانستم که در این امت این بنا کنند که هامان کرد ازبپر فر عون ؛ که خشت بخته او خواست و گفت : «او قدلی پاهامان ءلبی (طین » و دراثرست که : جون بشده با ازش گززیادت بالا نهد فر یشته‌ای‌منادی کنداز سمان که : یافاسق‌ترین‌همه فاسقان کجا می یی » یعن ی که ترا بزهین فرود میباید شد دوز ؛ ازحانب آسهمان کیتا ی ۳ ؟ و <سن می گوید : درخانهاه رسول - صلو اتاله علیه - همه دست سقف زسیدی . و فصیل هی گوید : عچب از آن ندارم که 99 3 می گذار ند ) از آن ۶ب دارم که می سدد 2 عبرت امی‌گیر ند درحه اعلی در ارفر ح4 عیی - صلو ات‌اله‌علیه - بوده است که هیچ‌نداشت مهم چپار ؟ 3 مگر شانه‌ایو کو ره‌ای یکی ر ادید که‌بانگشتان هحاسن شانه مهی و دشانه سونو و وا زه ی دیگررا دید بدست‌می‌خورد و کوژه سداخت : ومبانه ۱ ن است که از هر <ه درم بود کی داردازچوب وسنال وا گراز‌س بر نج بود نه رهد بو 2. ۵ سلف‌جمد گر دندتارك چیز درجدجیر بکار دار ند. ورسو ل ر ا. صلو ات‌النهءلیه بالشی از ادیم بو دو حشو آن لیف بود ؛ وفرش و ی کلیه‌ی‌دو نو کرده . وعهر -رضی ان عنه - يك روز بپلوی وی دید نشان‌حصرخر ما گر فته 0 گفت چرامی گریی؛ و قیصر و کسری در نعمتهاء دای تعالی و دشمنان وی ؛ وتو رسول و اه خدای دردن دشخواریها ؛ گفت ۷ <ر سند نباشی بدا نکه مارا در آخرت بو د وابشان‌را در دنیا ؟ گفت باشم » گفت مس بدان که چنین است .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی که در ۱ عرد بیش از ركث درر نیو دی 9 عیاس ۳ رضی‌الده‌عنه ت منظره‌ای‌بلاد کر ده دود / رسول ۳ صاو ات‌آلنه‌علره بح بهر مود ۳ از که و مك راه یکدی رد بگذشت گفت این کراست ؛ گفتند فلان را : پس از آن مرد بنزديك رسول - علیه‌السام -آمد» در وی پیت وت بان کی ی باز برسید » باو بگفتند ‏ آن کنید را باز 3 ۲ ننگاه رسول ی صاو ات‌اللنه علیه :3 ۳ او دل خوش کرد و اورا دعا گفت و <سن هی گو بد - ر ضی اله‌عنه ک۵ر سول - صلو ات‌النه علبه - درهمه عمرخشتی بر خشتی ننهاد با چوبی برچوبی ۳ رسول مس صلو آت‌الهءلیه_ گفت 2 هر که خدای تعالی بوی‌شرزی خواهد مال وی دراب وخاك هلاك کند ». و عبدالله بن عمر می گویدکه رسول - صلو ات آلده علمه من بر گذشت گفت این چست که هن ۹ کنتم خانه‌است تماه سشده مرهت می کنم » گفت : کار از ۱ ل نزدیکترست که مرلت بذبرد 1 یعنی که مر ک و رسول - صلو ات‌النه‌علبه گفت : « هر که بنا کند بیش ارحاحت درقيامت ویر اتکلیف ک 0 بر گیرد 6 و گفت : درهمهنفقترا مزداست‌الادر نچه 3 وخاله کنند». و نوح علیها! سلم ۳ خانه‌ای کرد ازنی ,گفتند ا> راز خشت‌بودی چه بودی هتکن دو درزه دوختن بای شلال کردن ۰ باز کردن : خراب کردن . ۷۳۷۷ ر کن‌چبار؛ راکه هی بیاید مر د این بسباراست : ورسول ت علیه السلم _ گفت هل هربنایی که رده " کند درقیامت بروی و بالست» الا نکه ویر از گرما و سرها ننگاه دارد » د عمر - دصی له‌عنه در رز آه شام کو شک درد ازخشت بخته ,گفت هر گز ندانستم که در این امت این بنا کنند که هامان کرد ازبپر فر عون ؛ که خشت بخته او خواست و گفت : «او قدلی پاهامان ءلبی (طین » و دراثرست که : جون بشده با ازش گززیادت بالا نهد فر یشته‌ای‌منادی کنداز سمان که : یافاسق‌ترین‌همه فاسقان کجا می یی » یعن ی که ترا بزهین فرود میباید شد دوز ؛ ازحانب آسهمان کیتا ی ۳ ؟ و <سن می گوید : درخانهاه رسول - صلو اتاله علیه - همه دست سقف زسیدی . و فصیل هی گوید : عچب از آن ندارم که 99 3 می گذار ند ) از آن ۶ب دارم که می سدد 2 عبرت امی‌گیر ند درحه اعلی در ارفر ح4 عیی - صلو ات‌اله‌علیه - بوده است که هیچ‌نداشت مهم چپار ؟ 3 مگر شانه‌ایو کو ره‌ای یکی ر ادید که‌بانگشتان هحاسن شانه مهی و دشانه سونو و وا زه ی دیگررا دید بدست‌می‌خورد و کوژه سداخت : ومبانه ۱ ن است که از هر <ه درم بود کی داردازچوب وسنال وا گراز‌س بر نج بود نه رهد بو 2. ۵ سلف‌جمد گر دندتارك چیز درجدجیر بکار دار ند. ورسو ل ر ا. صلو ات‌النهءلیه بالشی از ادیم بو دو حشو آن لیف بود ؛ وفرش و ی کلیه‌ی‌دو نو کرده . وعهر -رضی ان عنه - يك روز بپلوی وی دید نشان‌حصرخر ما گر فته 0 گفت چرامی گریی؛ و قیصر و کسری در نعمتهاء دای تعالی و دشمنان وی ؛ وتو رسول و اه خدای دردن دشخواریها ؛ گفت ۷ <ر سند نباشی بدا نکه مارا در آخرت بو د وابشان‌را در دنیا ؟ گفت باشم » گفت مس بدان که چنین است .

Orijinal Metin (FA)

و یکی در خانهُ بوذر شد و در همه خانه هیچ چیز نبود » گفت درین خازه تو هیچ چیز نیست ‏ گفت مارا خانه‌است که هر جه شست 9 نید فر ستیم ً بعنی آن حبان 4 کرت ۳0 درین منزل باشید جار ۵ نباشد ازمتاعی گفت خداو ند خانه‌مارااینحانغو اهد گذاشت. و چون عمر بی‌سعد آمیر حمص بو د ۳ ندرك عمر ز سمل . گفت سرت از دنا رت عصایی دارم که برری تکیه زنم وماررا بدان بکشم وانبانی دارم که طعام در وی نهم » و کاسه‌ای دارم که‌از نسا چیزی چون بنته جز آن که در بالش و توشك ریز ند . کل تایوثم‎ ۵ مب با ار هه اب بل اه ۵ با هو اج و وج و و فا و ما ۵ و و و یس و وی و ما ها هه اد و و و و او و وا او و و اه هه و و ها و اه دم وه حورم وطبارت کنم ۸ <ه هر جه و از دنب هم سم اشست که من دارم ۱ و رسول - صلو انا علبهو سلم - ازسفری باز او » بدر خیازه فاطمه شد ‏ برده‌ای‌دید درخانه وی و حلقه‌ای سیمین در دست وی » باز گردید از کراهیت آن چون فاطمه بدانست آن حلقه را بدرمی‌و نیم بفروخت و باژ آن پرده بهم بصدفه بداد » س‌رسول - علیه السلم دل بروی خوش کرد و گت نبکو کردی . و درخانةٌ عایشه رضی‌اله‌عنها . برده‌ای بود » رسول - علیه السلم _ گفت : هر گاه که‌چشم من بدین برده افتد دئیابایاد آمدن گرد » ببرید وبفلان کس دهید و عايشه - رضی‌اله عنها - می‌کویدکه : رسول صلو ات‌الهعلیه ت۳۳ کلیمی‌دوتو خفتی» يك‌شب‌فر اشی نوفرو کردم » همه شب برخویشتن همی بیچید 4 دیگرروزگفت : دوش خواب آزمن بمر ۵ » همان کلیم باز ۳ : و يت راه زن آ وود بودند همه قسمت کرد ؛ شش دینار بماند » همه شب بی‌خواب بود تا باخر شب آن بکسی فر سبتاد و ب<و اب حو ش درشد ,کا ,گنت : حِ نه بو دی حال من ۱ ۳ دمر دمی و #نْ شش‌دینار باهن سس اصری می ۳3 بد: هفتاد کس‌ر اازصیعابه‌در بافتم که هیحکس جز از يك‌جامه نداشت کهیوشیده‌بود وهر گزمبان خویش و خاحجاب نگر دندی » بپلو بر خالك نهاد دی 45 رخه‌تددی و آن حامه بر خو بشتن افگندندی. سهل تستری گوید» و سفیان بن‌عیینه وجمعی گفته‌اند که : درنکاح زهد مم پنجم نک حاست نیست» چه زاهدترین خلق رسول - صلوات اله‌علیه - بودوزنان رادوست داشتی و نه‌زن‌داشت .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و یکی در خانهُ بوذر شد و در همه خانه هیچ چیز نبود » گفت درین خازه تو هیچ چیز نیست ‏ گفت مارا خانه‌است که هر جه شست 9 نید فر ستیم ً بعنی آن حبان 4 کرت ۳0 درین منزل باشید جار ۵ نباشد ازمتاعی گفت خداو ند خانه‌مارااینحانغو اهد گذاشت. و چون عمر بی‌سعد آمیر حمص بو د ۳ ندرك عمر ز سمل . گفت سرت از دنا رت عصایی دارم که برری تکیه زنم وماررا بدان بکشم وانبانی دارم که طعام در وی نهم » و کاسه‌ای دارم که‌از نسا چیزی چون بنته جز آن که در بالش و توشك ریز ند . کل تایوثم‎ ۵ مب با ار هه اب بل اه ۵ با هو اج و وج و و فا و ما ۵ و و و یس و وی و ما ها هه اد و و و و او و وا او و و اه هه و و ها و اه دم وه حورم وطبارت کنم ۸ <ه هر جه و از دنب هم سم اشست که من دارم ۱ و رسول - صلو انا علبهو سلم - ازسفری باز او » بدر خیازه فاطمه شد ‏ برده‌ای‌دید درخانه وی و حلقه‌ای سیمین در دست وی » باز گردید از کراهیت آن چون فاطمه بدانست آن حلقه را بدرمی‌و نیم بفروخت و باژ آن پرده بهم بصدفه بداد » س‌رسول - علیه السلم دل بروی خوش کرد و گت نبکو کردی . و درخانةٌ عایشه رضی‌اله‌عنها . برده‌ای بود » رسول - علیه السلم _ گفت : هر گاه که‌چشم من بدین برده افتد دئیابایاد آمدن گرد » ببرید وبفلان کس دهید و عايشه - رضی‌اله عنها - می‌کویدکه : رسول صلو ات‌الهعلیه ت۳۳ کلیمی‌دوتو خفتی» يك‌شب‌فر اشی نوفرو کردم » همه شب برخویشتن همی بیچید 4 دیگرروزگفت : دوش خواب آزمن بمر ۵ » همان کلیم باز ۳ : و يت راه زن آ وود بودند همه قسمت کرد ؛ شش دینار بماند » همه شب بی‌خواب بود تا باخر شب آن بکسی فر سبتاد و ب<و اب حو ش درشد ,کا ,گنت : حِ نه بو دی حال من ۱ ۳ دمر دمی و #نْ شش‌دینار باهن سس اصری می ۳3 بد: هفتاد کس‌ر اازصیعابه‌در بافتم که هیحکس جز از يك‌جامه نداشت کهیوشیده‌بود وهر گزمبان خویش و خاحجاب نگر دندی » بپلو بر خالك نهاد دی 45 رخه‌تددی و آن حامه بر خو بشتن افگندندی. سهل تستری گوید» و سفیان بن‌عیینه وجمعی گفته‌اند که : درنکاح زهد مم پنجم نک حاست نیست» چه زاهدترین خلق رسول - صلوات اله‌علیه - بودوزنان رادوست داشتی و نه‌زن‌داشت .

Orijinal Metin (FA)

و ای رضی‌النهعنه - بازهدوی چپارزن‌داشت وده ۲ 2 ۱ س__ دوازده سر بت ‏ ِ و ردانکه بدین ن‌خواسته باشند که‌روا نبود که کسی‌دست ار نکاح بدارد تاویر لذت مباشرت نبود برطریق زهد : که نکاح سیب فرزنداست و در وی فارده‌سساز و بای نسل‌است 4 این‌همحنان بود که کسی نان‌و ۱ بت نورد اصلاتاو بر الذتی نباشد» و بدین‌وی‌هالاكشود و بدان نسل‌منفطع‌شو د؛ اما ۳1 کف ز انکاح ازخدای‌تعالی بازخواهد داشت ناکردن اولی‌تر ؛ وا گرشپوت عالب‌بود زهد ان‌بود که زنی خواهد کهباحمال نباشد وشهوتنشان باشدنه‌شپو ت‌انگیز احمد <نیل رازنی می‌داد ندنیکو و گفتندا ون زن‌خواهری‌دارد ازین عافل تر اکن بكت‌چشم است ۰ ن‌عاقل‌تر دن بحو ازتدت جنید می 3 بد: آن‌دوستر میدارم کهمر یدهیتدی دل‌نگاه‌دار دازسه‌چیز: کسب ونکاح و نیشتن حدیث) و گفت: دو ست‌ندارم که‌صوفی خواندو نویسد ‏ کها ندیشه بر اگنده‌شود -۷۶۱- ر کن‌چبارم مم ششمال ودر ر کن مهلکات بگفته ارم که «ن‌هر دوز هر قاناست و آن‌قدر ۱0 ۳ 7 بافست؛ و 1 ۷ دنا نسسمت) بلکه ظ 4 لا رل دنت بر از دشسس ۰ یس ی ده 0 ‌ ۰ ۳ ی ۰ س ۳ ۰ " وجاهست صلو ات‌الله‌علمه_از دوستی وامی خو است ؛ وحی امد که چرا ازخلیل‌خو د‌ نخو استی + گفت: باز خدایا ۳ نستم که‌دنیادشمن‌دار ی» ار سبدم کهاز تو دنیاخو اهم گفت: هرچه بدان‌حاحت بود ازدنیا نبود. ودرحمله‌چون شهوات وزیادتما درباقی کرد و ازمال وحاه بقدر لابد کفایت کر دودل وی‌ازان کسسته بود» دنیارادوست نداشته‌باشده ومقصود انست که‌چون‌بدان‌حپان شودسر 9 نساز نبود وروی‌باز س نبود که بادنیامی د‌ ۳ بازنگرد که دنیا ۱ سایش گاه‌وی‌بوده باشده اماجون درحق وی‌«محون طبارت حای باشد که حجزبوقت‌حاجت ویرانخو اهده که‌وی‌بمر ک ازین‌حاجت گاه بر ست» کحا بو ی‌التفات کند ؟ اما کی که دل دردنبا می‌بندد؛ مثل‌وی چون باشد که جایی که ویر نخو هد گذاش‌سلسلهپاازا زیدا بر گردن خویش‌محکم می کند» باهموی‌سرخو ش پر انجا هی بندد ومحک‌تر می کند؛ تاچون‌ازا نیا بر 3 «موی‌خوسش ۱ و بخته بماند ۱ تا نگاه که همهاز یج کنده تباید ازانیدا ار هد» 2 ۱ گام حراحت ۱ ۷ باوی‌بماند جسن می گوید فومی را دریافتم که ارشان برلاشادتر ازان بودند که شمانعمت) وا گر شمار دیدندی گفتند : نیندالا شیطان » و ك شماایشان‌را دیدید گفتید : نه‌اند الادیو انگان و دن‌فو م رغیت دربلااز ال‌سکر دند تادل‌ابدان ازدنبا وخو استه سسته شو د» تابوقت هر گ بپیچ ق‌ِ رحنه نباشند ۱ تسم ۳ مد 611 « َ -۲ع۷- ایض ما فا فد دا اد ی و دا اد اف اد اد ۱۳ بدانگه اهل بصیرت مکشوف شده است که خلن‌همه‌هااك شده‌اند الا عابدان وهمه عابدات هلال شده‌اند الا عالمان » وهمه عالمان هلا شده‌اند الامخلصان » ومخلصان برخطر ی‌عظیم اند : بس‌بی‌اخلاص همه رنجپا ضا بیع است ؛ و اخلاص‌وصدق حز در نیت نباشد » هر که بت نداند اخلاص در وی چون نگاه‌دارد وما دربك‌باب هعنی نیت سر ح دهیم ۱ ودربابی دیگر حقبقت اخلاص ؛ ودربابی‌دبگرحفیقت صدق .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و ای رضی‌النهعنه - بازهدوی چپارزن‌داشت وده ۲ 2 ۱ س__ دوازده سر بت ‏ ِ و ردانکه بدین ن‌خواسته باشند که‌روا نبود که کسی‌دست ار نکاح بدارد تاویر لذت مباشرت نبود برطریق زهد : که نکاح سیب فرزنداست و در وی فارده‌سساز و بای نسل‌است 4 این‌همحنان بود که کسی نان‌و ۱ بت نورد اصلاتاو بر الذتی نباشد» و بدین‌وی‌هالاكشود و بدان نسل‌منفطع‌شو د؛ اما ۳1 کف ز انکاح ازخدای‌تعالی بازخواهد داشت ناکردن اولی‌تر ؛ وا گرشپوت عالب‌بود زهد ان‌بود که زنی خواهد کهباحمال نباشد وشهوتنشان باشدنه‌شپو ت‌انگیز احمد <نیل رازنی می‌داد ندنیکو و گفتندا ون زن‌خواهری‌دارد ازین عافل تر اکن بكت‌چشم است ۰ ن‌عاقل‌تر دن بحو ازتدت جنید می 3 بد: آن‌دوستر میدارم کهمر یدهیتدی دل‌نگاه‌دار دازسه‌چیز: کسب ونکاح و نیشتن حدیث) و گفت: دو ست‌ندارم که‌صوفی خواندو نویسد ‏ کها ندیشه بر اگنده‌شود -۷۶۱- ر کن‌چبارم مم ششمال ودر ر کن مهلکات بگفته ارم که «ن‌هر دوز هر قاناست و آن‌قدر ۱0 ۳ 7 بافست؛ و 1 ۷ دنا نسسمت) بلکه ظ 4 لا رل دنت بر از دشسس ۰ یس ی ده 0 ‌ ۰ ۳ ی ۰ س ۳ ۰ " وجاهست صلو ات‌الله‌علمه_از دوستی وامی خو است ؛ وحی امد که چرا ازخلیل‌خو د‌ نخو استی + گفت: باز خدایا ۳ نستم که‌دنیادشمن‌دار ی» ار سبدم کهاز تو دنیاخو اهم گفت: هرچه بدان‌حاحت بود ازدنیا نبود. ودرحمله‌چون شهوات وزیادتما درباقی کرد و ازمال وحاه بقدر لابد کفایت کر دودل وی‌ازان کسسته بود» دنیارادوست نداشته‌باشده ومقصود انست که‌چون‌بدان‌حپان شودسر 9 نساز نبود وروی‌باز س نبود که بادنیامی د‌ ۳ بازنگرد که دنیا ۱ سایش گاه‌وی‌بوده باشده اماجون درحق وی‌«محون طبارت حای باشد که حجزبوقت‌حاجت ویرانخو اهده که‌وی‌بمر ک ازین‌حاجت گاه بر ست» کحا بو ی‌التفات کند ؟ اما کی که دل دردنبا می‌بندد؛ مثل‌وی چون باشد که جایی که ویر نخو هد گذاش‌سلسلهپاازا زیدا بر گردن خویش‌محکم می کند» باهموی‌سرخو ش پر انجا هی بندد ومحک‌تر می کند؛ تاچون‌ازا نیا بر 3 «موی‌خوسش ۱ و بخته بماند ۱ تا نگاه که همهاز یج کنده تباید ازانیدا ار هد» 2 ۱ گام حراحت ۱ ۷ باوی‌بماند جسن می گوید فومی را دریافتم که ارشان برلاشادتر ازان بودند که شمانعمت) وا گر شمار دیدندی گفتند : نیندالا شیطان » و ك شماایشان‌را دیدید گفتید : نه‌اند الادیو انگان و دن‌فو م رغیت دربلااز ال‌سکر دند تادل‌ابدان ازدنبا وخو استه سسته شو د» تابوقت هر گ بپیچ ق‌ِ رحنه نباشند ۱ تسم ۳ مد 611 « َ -۲ع۷- ایض ما فا فد دا اد ی و دا اد اف اد اد ۱۳ بدانگه اهل بصیرت مکشوف شده است که خلن‌همه‌هااك شده‌اند الا عابدان وهمه عابدات هلال شده‌اند الا عالمان » وهمه عالمان هلا شده‌اند الامخلصان » ومخلصان برخطر ی‌عظیم اند : بس‌بی‌اخلاص همه رنجپا ضا بیع است ؛ و اخلاص‌وصدق حز در نیت نباشد » هر که بت نداند اخلاص در وی چون نگاه‌دارد وما دربك‌باب هعنی نیت سر ح دهیم ۱ ودربابی دیگر حقبقت اخلاص ؛ ودربابی‌دبگرحفیقت صدق .

Orijinal Metin (FA)

۱ باب ادل - ور دست] اول باید که فضل نیت بدانی : که روح همه اعمال نیت است وحکم ویراست؛ رْ نظر جح تعالی از عمل ددعت انفت و رسول ت صلو ات‌النه علیه ی ازین گفت که: « خدای تمالی بصورت ومال شمانن‌گرد»بدل و کر دارشما نگرد 3 ونظر بدل از انست که محل نیت اوست و گفت - صلوات‌الهعلبه - که : «کاربنیت است ؛ و هر رز ا از عبادت خود انست که نیت آن دارد : هر که هجرت کند بعنی که شپرخوش بذاز د و بعژ شود یا 2ج شود برای خدای تعالی » هعدرت وی بر ای خجد‌است 4 دهر که برای ان کندتا مالی بدست ارد با ز نی نکاح کند هجرت وی برای خدای نست بدانست که می‌<و رد ۴ , و گت 8 سشتر شپینان امت هن بر ستروبالین مر زد ۴ , و گفت ۶ بیده بسیار کر دارهاء نیگن ۳ ملاینکه ان رفع کنند خدای تعالی گوید از صحیفة ی پیف‌کنید که نه برای من کرده است » فلان عمل و فلان عمل دیا بنویسید ؛ گویندبار خدابا وی این نکرده تدت 4 نگ ست این کرده‌است 6 . و گفت : ۱ مر دمان‌چهاراند یکی مالی دارد کم عم خرج میکند دیگری و و اگر من نبر داشتمی چسین کردمی ؛ هردو در مزد برابر ند ؛ ودیگری مالی دارد نه بشرط نله میکند ادیگری گوید اگرمن مر داشتمی‌چنین کردمی» هر دژ در بره بر ابر ند زیعنی که نیت‌هم‌چنانست ۱ ۱ که با عمل س 9 اس می گوید ری الله عدد که رسول بت صلو آت‌اللهعلٍهوسلم_در غزاء تبوك بیرون آمد و گفت در مدبنه مردمان بسیارند که درمزد با ما شريک‌اند از ۳ ۷- ر کن‌چپار) ات اس و رو و و دش اش یش سا اما 2 بعذر باز 3 وت ارخانه م چون نیت ی . ودر نی اسرائیل ۳9۹ ببکو هی ر بت بگذشت , وقت قحط بود » گفت : اگر این همه گندم بودی‌من همه بدرویشان دادمی» وحی ۳۰ سول ان روز کار که‌بگو یویر که‌خدای تعالی صدفات تو پدیر فت وچندان ثواب داد ترا که اگر نو داشتیو صدق4بدادی همان بودی. ورسول صلو ات‌النعلیه گفت : «هر ۳ انیت وهمت وی دنبا بود درویشی در پیش چشم وی باشد» و از دنیا بشود عاشق دنبا ؛ و هر کرا همت ونبت آخرت باشد خدای تعالی ویر انگاه دارد واز دنیا بشود وزاهد بود در وی » . و گفت : « چون مسل‌انان بمصاف باستند با کفار ؛ فریشتگان نا مپانبشتن گیر ند که : فلان کس‌ جنگ بتعصب مبکند» فلان کس یمیت ان همی کندکه گویند که فلان در راه‌خدای‌کشته شد »هر که جنگ برای آن کندتاظلمت توحیدغالب‌شودوی درراه‌خداست » . و گفت : « هر که نکاح کنه ودرنیت دارد که کابین ندهد زا است ؛ هر که و ام خواهد و نت کند که باز ندهددزدست . و بدانکهعلما گفته‌اند که , اول ثبت عمل بیاموزید انا عمل کنرد . و بت می‌گفت مرا عملی بیاهوزید که شب وروزبدان مشفول باشم » تا هیجوقت از خیرخالی نباشم » گفتند چون خبر نمی‌تو الش کون د نیت خیر هی بر دوام » تا ثواب آن حاصل هی آید . وابوهر ره 5و بد : خلق‌راروزقیامت بر نیتهاهایشان‌حشر خواهند کرد . و جسی اصر ی می کو .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ باب ادل - ور دست] اول باید که فضل نیت بدانی : که روح همه اعمال نیت است وحکم ویراست؛ رْ نظر جح تعالی از عمل ددعت انفت و رسول ت صلو ات‌النه علیه ی ازین گفت که: « خدای تمالی بصورت ومال شمانن‌گرد»بدل و کر دارشما نگرد 3 ونظر بدل از انست که محل نیت اوست و گفت - صلوات‌الهعلبه - که : «کاربنیت است ؛ و هر رز ا از عبادت خود انست که نیت آن دارد : هر که هجرت کند بعنی که شپرخوش بذاز د و بعژ شود یا 2ج شود برای خدای تعالی » هعدرت وی بر ای خجد‌است 4 دهر که برای ان کندتا مالی بدست ارد با ز نی نکاح کند هجرت وی برای خدای نست بدانست که می‌<و رد ۴ , و گت 8 سشتر شپینان امت هن بر ستروبالین مر زد ۴ , و گفت ۶ بیده بسیار کر دارهاء نیگن ۳ ملاینکه ان رفع کنند خدای تعالی گوید از صحیفة ی پیف‌کنید که نه برای من کرده است » فلان عمل و فلان عمل دیا بنویسید ؛ گویندبار خدابا وی این نکرده تدت 4 نگ ست این کرده‌است 6 . و گفت : ۱ مر دمان‌چهاراند یکی مالی دارد کم عم خرج میکند دیگری و و اگر من نبر داشتمی چسین کردمی ؛ هردو در مزد برابر ند ؛ ودیگری مالی دارد نه بشرط نله میکند ادیگری گوید اگرمن مر داشتمی‌چنین کردمی» هر دژ در بره بر ابر ند زیعنی که نیت‌هم‌چنانست ۱ ۱ که با عمل س 9 اس می گوید ری الله عدد که رسول بت صلو آت‌اللهعلٍهوسلم_در غزاء تبوك بیرون آمد و گفت در مدبنه مردمان بسیارند که درمزد با ما شريک‌اند از ۳ ۷- ر کن‌چپار) ات اس و رو و و دش اش یش سا اما 2 بعذر باز 3 وت ارخانه م چون نیت ی . ودر نی اسرائیل ۳9۹ ببکو هی ر بت بگذشت , وقت قحط بود » گفت : اگر این همه گندم بودی‌من همه بدرویشان دادمی» وحی ۳۰ سول ان روز کار که‌بگو یویر که‌خدای تعالی صدفات تو پدیر فت وچندان ثواب داد ترا که اگر نو داشتیو صدق4بدادی همان بودی. ورسول صلو ات‌النعلیه گفت : «هر ۳ انیت وهمت وی دنبا بود درویشی در پیش چشم وی باشد» و از دنیا بشود عاشق دنبا ؛ و هر کرا همت ونبت آخرت باشد خدای تعالی ویر انگاه دارد واز دنیا بشود وزاهد بود در وی » . و گفت : « چون مسل‌انان بمصاف باستند با کفار ؛ فریشتگان نا مپانبشتن گیر ند که : فلان کس‌ جنگ بتعصب مبکند» فلان کس یمیت ان همی کندکه گویند که فلان در راه‌خدای‌کشته شد »هر که جنگ برای آن کندتاظلمت توحیدغالب‌شودوی درراه‌خداست » . و گفت : « هر که نکاح کنه ودرنیت دارد که کابین ندهد زا است ؛ هر که و ام خواهد و نت کند که باز ندهددزدست . و بدانکهعلما گفته‌اند که , اول ثبت عمل بیاموزید انا عمل کنرد . و بت می‌گفت مرا عملی بیاهوزید که شب وروزبدان مشفول باشم » تا هیجوقت از خیرخالی نباشم » گفتند چون خبر نمی‌تو الش کون د نیت خیر هی بر دوام » تا ثواب آن حاصل هی آید . وابوهر ره 5و بد : خلق‌راروزقیامت بر نیتهاهایشان‌حشر خواهند کرد . و جسی اصر ی می کو .

Orijinal Metin (FA)

رشت حاو دد ای آخر این عمل رو ری جرف ات ۵ بر ثیت ات2 ست که آنر ۱ ۳ ی ۱ [ یهت ثیت پدانگه از آدمی‌هیچ حرکت بوجود نیاید تا سه حاجت درپیش نباشد : علم و ارادت ؛ یعنی:دانش وخواست وتوانایی » مثلا چون طعامی نبیند نخوردوچو ن‌بدیدا گر بایست وخواست هم نبود نخورد » ایو ات بودچون دست‌مفلو ج‌بود که کار نکند نخورد + که قدرت ندارد . یس این سه حاحت درپیش‌همهٌحر کات‌می‌رود» لکن حر کت تبع قدرست ؛ و قدرت تبع خواست و ارادست که باست قدرت را بکار دارد ؛ وباست نبع علم تست که سمیاز <یز بیدد و نخواهد : اکن بسیعام خواستن نیز صورت ننندد که چبزی که نداند ورن خواهد ؟ و ذرت از 1 هر سره ءبارت از خواست است نه از قدرت وعلم ؛ وخواست آنست که ویرا بر پبای انگیزد ودر کار ۷44 ار و و ۰ 7ب ۳7 دارد : گاه بو د که یکی بو د و گاه بودحده؛ دو غرص دریك‌چیزفر اهم اند اما نکه یکی بو ۵ ۳ خالص گوبند ومتل این ان بود 45 کسی ۵ بود 1 شبری فصدوی کنده بر خیزد 2برژد عرصض وت وی مك چیر بش سست یات است؛ ات لا اکرام وی بر + خالس بود . ی 9 نوع بو ۵ : یکی نکه هرغرضی ص جنان بود که 1 تنهابودی فراکارداشتی » چنا نکه‌خویشاو ندی درویش درمی‌خواهد بدهد برای خویشاوندی ددردیشی » واز دل‌خویش داند که اگر درو ش نبودی هم بدادی واگر درودش بودی وخویشاوند نبودی «م بدادی ۰ این‌دو عرص بود در نیت دشر صتّ . دیگر نوع ۹ داند که! گر خو یشاو ند بودی نه‌درویش با دزاوسن بودی نه خویشاوند ندادی » لکره ن چون این هردو فراهم آمدویرافر ادادن ی 4 ومدل اول جذان بود که دوران مد 3 ۴ هرب؟ ی تا خود بران فادر بود » ومتئل این دیگر چنان بود 45 دوصعدف بباوری ۳ بکدیگر ِ# کت نی که هریکی از ان عاحز باشند سیم نوع انکه بك غرصض ضعیف بود 2 فرا کار دارد و یکی ووی جنانکه تا بکار دارد 4 لکن دسعت ان یکی کار ا شاک باشد ۰ جذانکه اف شب نماز کند تنهاه ولکن جون فومی‌حاضر ۱ دل بر2ی سان‌تر بود شخاط بر باشد» اما برای نظر ایشان نماز نکند اگر ادمید ثواب نیستی » ومثل این چنان بود رد فوی تا ی بر توأند گرفت ۱ لکن‌ضعیفی با وی نیز باری دهد تا سان‌ترشوده و ۳ هر یکی حکم دیگر دارد چنانکه در اخلاص گفته ۱ ید » و مقصو د است که بدانی که معنی نیت غرض باعث و محرلك باشد . واين گاه خالس بود و گاه آمیخته . فصل [ چرانیت مومن بپتراز کرداد و بست] بدانکه رسول - صلوات‌الله علیه - گفته است :« ثیة المل‌من خبرمن عمله - نبت موّمن بپتر از کردار ویست »۰ و بدین ان نخواسته است که نیت بی کردار بپتر از کر داز بی نیت ,که این حود رو شیده نماند که کر داربی نبت‌عرادت مود ۳ ثت!

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رشت حاو دد ای آخر این عمل رو ری جرف ات ۵ بر ثیت ات2 ست که آنر ۱ ۳ ی ۱ [ یهت ثیت پدانگه از آدمی‌هیچ حرکت بوجود نیاید تا سه حاجت درپیش نباشد : علم و ارادت ؛ یعنی:دانش وخواست وتوانایی » مثلا چون طعامی نبیند نخوردوچو ن‌بدیدا گر بایست وخواست هم نبود نخورد » ایو ات بودچون دست‌مفلو ج‌بود که کار نکند نخورد + که قدرت ندارد . یس این سه حاحت درپیش‌همهٌحر کات‌می‌رود» لکن حر کت تبع قدرست ؛ و قدرت تبع خواست و ارادست که باست قدرت را بکار دارد ؛ وباست نبع علم تست که سمیاز <یز بیدد و نخواهد : اکن بسیعام خواستن نیز صورت ننندد که چبزی که نداند ورن خواهد ؟ و ذرت از 1 هر سره ءبارت از خواست است نه از قدرت وعلم ؛ وخواست آنست که ویرا بر پبای انگیزد ودر کار ۷44 ار و و ۰ 7ب ۳7 دارد : گاه بو د که یکی بو د و گاه بودحده؛ دو غرص دریك‌چیزفر اهم اند اما نکه یکی بو ۵ ۳ خالص گوبند ومتل این ان بود 45 کسی ۵ بود 1 شبری فصدوی کنده بر خیزد 2برژد عرصض وت وی مك چیر بش سست یات است؛ ات لا اکرام وی بر + خالس بود . ی 9 نوع بو ۵ : یکی نکه هرغرضی ص جنان بود که 1 تنهابودی فراکارداشتی » چنا نکه‌خویشاو ندی درویش درمی‌خواهد بدهد برای خویشاوندی ددردیشی » واز دل‌خویش داند که اگر درو ش نبودی هم بدادی واگر درودش بودی وخویشاوند نبودی «م بدادی ۰ این‌دو عرص بود در نیت دشر صتّ . دیگر نوع ۹ داند که! گر خو یشاو ند بودی نه‌درویش با دزاوسن بودی نه خویشاوند ندادی » لکره ن چون این هردو فراهم آمدویرافر ادادن ی 4 ومدل اول جذان بود که دوران مد 3 ۴ هرب؟ ی تا خود بران فادر بود » ومتئل این دیگر چنان بود 45 دوصعدف بباوری ۳ بکدیگر ِ# کت نی که هریکی از ان عاحز باشند سیم نوع انکه بك غرصض ضعیف بود 2 فرا کار دارد و یکی ووی جنانکه تا بکار دارد 4 لکن دسعت ان یکی کار ا شاک باشد ۰ جذانکه اف شب نماز کند تنهاه ولکن جون فومی‌حاضر ۱ دل بر2ی سان‌تر بود شخاط بر باشد» اما برای نظر ایشان نماز نکند اگر ادمید ثواب نیستی » ومثل این چنان بود رد فوی تا ی بر توأند گرفت ۱ لکن‌ضعیفی با وی نیز باری دهد تا سان‌ترشوده و ۳ هر یکی حکم دیگر دارد چنانکه در اخلاص گفته ۱ ید » و مقصو د است که بدانی که معنی نیت غرض باعث و محرلك باشد . واين گاه خالس بود و گاه آمیخته . فصل [ چرانیت مومن بپتراز کرداد و بست] بدانکه رسول - صلوات‌الله علیه - گفته است :« ثیة المل‌من خبرمن عمله - نبت موّمن بپتر از کردار ویست »۰ و بدین ان نخواسته است که نیت بی کردار بپتر از کر داز بی نیت ,که این حود رو شیده نماند که کر داربی نبت‌عرادت مود ۳ ثت!

Orijinal Metin (FA)

: که از طاعت ؛ بلکه معنی نست که طاعت وی بنن أست و بدل 1 وین دو جررست 2۰ آزین 0( ۳۹ ر کن‌جبارم هر در ۱ ن بک یکه مداست ابر ۰ ژ سردرب این ۱ نست که معصو د از عمل ات ۳ صفت دل‌بگر دد » ومقصو د از نیت و عمل دل آن نیست تا صفت تن #۹ دد » ومردمان‌چنان پندارند که نیت برای عمل‌می‌بایدوحقیقت نست که عمل برای‌نیت می‌باید ؛ که‌مقصود همه گر دش داستوسعادت‌وشقاوت ویر است ‏ وتن اک جه در میان خواهد بودو لکن اعوسات 1 همحون ۳ جه وه بی‌دی تست ولکن حاجی ینس و گردش‌دل خود يك چیز بیش نسست ) انکه ردی از دنیا باخرت اورد بلکه از دنباو اخرت بخدای تعالی آورد » وردی دل بیش از خواست وارادت وی نیست » چون غالب بردل وی دنیا بود روی با دنیا بود . وعلاقت وی بدنما خواست وی بود ودر ابتداء فرینش چنین است » چون خواست حق‌تعالی‌ودیدار ا خرت غالب شد صفت وی بگش‌وروی با دیگر حانب کرد : بس‌از ومد اعمال‌مقصود گردش وت از س<و 5 نف مقصو د ۱ سین که پیشانی بگردد تا ازهوابرزمین زتفه ال اه رت بگردد وازتکیر بتواضم‌میل گزن ِ ومقصود از لها کبر ره ۱ نست که ربان بگردد و یل 1 بل نکه دل از تعظیم خویش بگردد دمعظم خدای تعالی شود 4 ومع‌صود ازسشگک انداختن در حج نذ ۱ نس تاحای مگ ریزه زیادت شود با دست‌<ر کت گنه »بلکه انکه دل بر بد ۳1 داتت باستد ومتایعت واصرف عقل حوش در باقی کند دطوع فرمان شود وعنان خویش از دست 2و سا ند هر ی مان ده تا نکن کت « لك محیوه سوم مسر ۰ب مس ۰ و ۰ ۰و ۰ ۰ و 2 سم سم از مه بو یشوه ۱ وشفعهت بحانوران بحکم طبع نداریو بحکم فرمان‌داری» که‌چون ی تن بش نگوبی که این نبحازه چه رده اروت و تعذیب ۳ چرا کنم 4 اکن ان خویشتن حمله دربافی کنی و بمحقیات ءسن‌شوی » که خود نیستی » چه‌بنده در حق خوش یست بو د و هست‌خداو ند بود بحعیقت » وهمحنین حمله عبادات‌چنین ات 1 لکن دل را جنان افریده‌اند که جون درودی ارادنی وخواستی بدید [_ ون 9 بموافقت آن برخیزد چون‌دست سر اژفر ود اورد از رحجمت قوی‌تر شود و گاهی دلزبادت‌شود 4 وجون هعمی تواضع ۱ ن‌صهت دردل‌ثابت‌تر ومحکمتر شود م٩‏ جون موکدثر گر دد . ونیت‌همه عیادات خواست خیرانست که روی بدنیاندارد بآخرت‌دارد ی وعمل‌بدان ثیت آن خواست راثابت‌ومو کدبکند: شویل برای‌تا کید خواستو نبت استا گر چههم از نیت‌خیزد ۰ ودچون چنین‌است بیدا بود که نیت بپتر از عمل‌بود» چه نست حود در نس داست وعمل ازحای وگ سرایت خواهد کرد بدل 4 اگر سرایت کند بکار اید » وا گر نکند و بففلت بود حرطه بود 1 رت بی‌عمل ازین بو د که حرطه نماشد » واین همحنان بود که در معده دردی باشد » چون دارو بخورد بوی رسد و اک ۳ سرییزگ ط" 9 ۳ اثر بوی سرایت کند هم سود دارد 4 ۳ ا نحه بنفس معده رسد لاید بیتر باشد که نیحه بسینه‌رسد . مقصود از وی نه سینه است بلکه موده است ؛ لاحرم حبطه بودا گر بوی سرایت نک و انحه معده رسد اگر چه بسینه نر سد حبطهنباشد . میداک دن [ ژحه‌معف داشد از حدت شس ووم !

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: که از طاعت ؛ بلکه معنی نست که طاعت وی بنن أست و بدل 1 وین دو جررست 2۰ آزین 0( ۳۹ ر کن‌جبارم هر در ۱ ن بک یکه مداست ابر ۰ ژ سردرب این ۱ نست که معصو د از عمل ات ۳ صفت دل‌بگر دد » ومقصو د از نیت و عمل دل آن نیست تا صفت تن #۹ دد » ومردمان‌چنان پندارند که نیت برای عمل‌می‌بایدوحقیقت نست که عمل برای‌نیت می‌باید ؛ که‌مقصود همه گر دش داستوسعادت‌وشقاوت ویر است ‏ وتن اک جه در میان خواهد بودو لکن اعوسات 1 همحون ۳ جه وه بی‌دی تست ولکن حاجی ینس و گردش‌دل خود يك چیز بیش نسست ) انکه ردی از دنیا باخرت اورد بلکه از دنباو اخرت بخدای تعالی آورد » وردی دل بیش از خواست وارادت وی نیست » چون غالب بردل وی دنیا بود روی با دنیا بود . وعلاقت وی بدنما خواست وی بود ودر ابتداء فرینش چنین است » چون خواست حق‌تعالی‌ودیدار ا خرت غالب شد صفت وی بگش‌وروی با دیگر حانب کرد : بس‌از ومد اعمال‌مقصود گردش وت از س<و 5 نف مقصو د ۱ سین که پیشانی بگردد تا ازهوابرزمین زتفه ال اه رت بگردد وازتکیر بتواضم‌میل گزن ِ ومقصود از لها کبر ره ۱ نست که ربان بگردد و یل 1 بل نکه دل از تعظیم خویش بگردد دمعظم خدای تعالی شود 4 ومع‌صود ازسشگک انداختن در حج نذ ۱ نس تاحای مگ ریزه زیادت شود با دست‌<ر کت گنه »بلکه انکه دل بر بد ۳1 داتت باستد ومتایعت واصرف عقل حوش در باقی کند دطوع فرمان شود وعنان خویش از دست 2و سا ند هر ی مان ده تا نکن کت « لك محیوه سوم مسر ۰ب مس ۰ و ۰ ۰و ۰ ۰ و 2 سم سم از مه بو یشوه ۱ وشفعهت بحانوران بحکم طبع نداریو بحکم فرمان‌داری» که‌چون ی تن بش نگوبی که این نبحازه چه رده اروت و تعذیب ۳ چرا کنم 4 اکن ان خویشتن حمله دربافی کنی و بمحقیات ءسن‌شوی » که خود نیستی » چه‌بنده در حق خوش یست بو د و هست‌خداو ند بود بحعیقت » وهمحنین حمله عبادات‌چنین ات 1 لکن دل را جنان افریده‌اند که جون درودی ارادنی وخواستی بدید [_ ون 9 بموافقت آن برخیزد چون‌دست سر اژفر ود اورد از رحجمت قوی‌تر شود و گاهی دلزبادت‌شود 4 وجون هعمی تواضع ۱ ن‌صهت دردل‌ثابت‌تر ومحکمتر شود م٩‏ جون موکدثر گر دد . ونیت‌همه عیادات خواست خیرانست که روی بدنیاندارد بآخرت‌دارد ی وعمل‌بدان ثیت آن خواست راثابت‌ومو کدبکند: شویل برای‌تا کید خواستو نبت استا گر چههم از نیت‌خیزد ۰ ودچون چنین‌است بیدا بود که نیت بپتر از عمل‌بود» چه نست حود در نس داست وعمل ازحای وگ سرایت خواهد کرد بدل 4 اگر سرایت کند بکار اید » وا گر نکند و بففلت بود حرطه بود 1 رت بی‌عمل ازین بو د که حرطه نماشد » واین همحنان بود که در معده دردی باشد » چون دارو بخورد بوی رسد و اک ۳ سرییزگ ط" 9 ۳ اثر بوی سرایت کند هم سود دارد 4 ۳ ا نحه بنفس معده رسد لاید بیتر باشد که نیحه بسینه‌رسد . مقصود از وی نه سینه است بلکه موده است ؛ لاحرم حبطه بودا گر بوی سرایت نک و انحه معده رسد اگر چه بسینه نر سد حبطهنباشد . میداک دن [ ژحه‌معف داشد از حدت شس ووم !

Orijinal Metin (FA)

۱ 4 9 1 ی ‌ ‌ ی 09 و ض و ۰ 6 4 ۰ ‌ ۰ ۳ آند رشه بل و [ نچه‌بدان اگیر نطو محععو یو د بدآنگه رسول -صاو ات‌الله‌علیه گفت که ( امت‌مر اعفو کرده‌اند ازهر چه‌حدیث نهس بو ده واندر هر دز صحیج ات » که (هر که اصدمعصبت کند و نکند ملایکهر ۱ گویدبروی هدورس" وا گر قصدخیر ؟ نديك حست موس اگرچه‌نکند 4 وچونبکند ده بو س- در بعصی ازاخبار ست 4٩‏ تضعیف میکندتابپفتصد» ۳ ازینجا گر 2هی بنداشتند که‌هر چه بدل رود ازقصد واندیشه بدان‌ماخود نبود؛ و آن خطاست : که پیدا کردیم که اصل دلست وتن تبع وخدای سبحانه وتعالی و ون : « گر ۱ نحه دردل‌داری بیدا کنی یا ان داری حساب ان ون ۳ ان ید وا مافیا نفس؟ -م او تعفوه بحاسکم بهالله» » ومی گویدکه «ارچشم و کوش ودل هرسه بیرسند - آن السمع و الصر و الفو اد کا او لك کان عنه مسئو ۷ ب ومیگوید:«درسو گند باغوز بان نگیر ند که بدل قصد کرده باشد -لایواخذ کم الله باللغوفی ایمانکم » و لکن بواخذ کم بما عقد تم فی الایمان» » وخلاف نیست که کبر وریاوعجبد<سد بدین هم دک و این همه اعمال داست 0 بسحقرقت درین‌فصل ۱ ست که بدانی که ۱ ن<۵ بردل رود بر چپار درحه‌است : ر کن‌چپار) آنکه درخاطر آ ید ؛ مثلا چون درراهی همی روی‌که زنی ازپس همی آید ؛ اگر باز نگری ببینی این‌خاطر را حدیث نفس گویند : دوم آنکه رغبتی در طبم تن که بازنگری » این را میل طبع‌گویند و آن حرکت شهوت بود» سیم آنکه دلحکم کند که بازباید نگرید ۰ واین آنیحا حکم کند که بیمی وشرهی مانع نباشد ؛ که نهر چه شپو ت تقاضا کند دل حکم کند که بباید کر 3 »بلکه باشد که گو بد که این نا کر دنی است »واین ر احکم دل نام کنیم حرار ۹۳ قصد کندوعز م کزد واين عز رودهصمم شود ۳ آن حکم دل راردنکند بدانکه بخدای‌با بخلق سر ساند تا آن‌حکم راباطل ۳9 ۳ آن دو حالت اول که ۳ ۱ حدیث نشس ومیل طبع گفتیم بدان‌ماخو دنبود » که‌آن بدست وی‌نست؛ وخدای‌تعالی‌میگوید ۱ « لا یکلف الزه نفسا الاو سعها ! ۱ واین حدیث هس چنان بود که عثمان بن مظعون رسول را.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ 4 9 1 ی ‌ ‌ ی 09 و ض و ۰ 6 4 ۰ ‌ ۰ ۳ آند رشه بل و [ نچه‌بدان اگیر نطو محععو یو د بدآنگه رسول -صاو ات‌الله‌علیه گفت که ( امت‌مر اعفو کرده‌اند ازهر چه‌حدیث نهس بو ده واندر هر دز صحیج ات » که (هر که اصدمعصبت کند و نکند ملایکهر ۱ گویدبروی هدورس" وا گر قصدخیر ؟ نديك حست موس اگرچه‌نکند 4 وچونبکند ده بو س- در بعصی ازاخبار ست 4٩‏ تضعیف میکندتابپفتصد» ۳ ازینجا گر 2هی بنداشتند که‌هر چه بدل رود ازقصد واندیشه بدان‌ماخود نبود؛ و آن خطاست : که پیدا کردیم که اصل دلست وتن تبع وخدای سبحانه وتعالی و ون : « گر ۱ نحه دردل‌داری بیدا کنی یا ان داری حساب ان ون ۳ ان ید وا مافیا نفس؟ -م او تعفوه بحاسکم بهالله» » ومی گویدکه «ارچشم و کوش ودل هرسه بیرسند - آن السمع و الصر و الفو اد کا او لك کان عنه مسئو ۷ ب ومیگوید:«درسو گند باغوز بان نگیر ند که بدل قصد کرده باشد -لایواخذ کم الله باللغوفی ایمانکم » و لکن بواخذ کم بما عقد تم فی الایمان» » وخلاف نیست که کبر وریاوعجبد<سد بدین هم دک و این همه اعمال داست 0 بسحقرقت درین‌فصل ۱ ست که بدانی که ۱ ن<۵ بردل رود بر چپار درحه‌است : ر کن‌چپار) آنکه درخاطر آ ید ؛ مثلا چون درراهی همی روی‌که زنی ازپس همی آید ؛ اگر باز نگری ببینی این‌خاطر را حدیث نفس گویند : دوم آنکه رغبتی در طبم تن که بازنگری » این را میل طبع‌گویند و آن حرکت شهوت بود» سیم آنکه دلحکم کند که بازباید نگرید ۰ واین آنیحا حکم کند که بیمی وشرهی مانع نباشد ؛ که نهر چه شپو ت تقاضا کند دل حکم کند که بباید کر 3 »بلکه باشد که گو بد که این نا کر دنی است »واین ر احکم دل نام کنیم حرار ۹۳ قصد کندوعز م کزد واين عز رودهصمم شود ۳ آن حکم دل راردنکند بدانکه بخدای‌با بخلق سر ساند تا آن‌حکم راباطل ۳9 ۳ آن دو حالت اول که ۳ ۱ حدیث نشس ومیل طبع گفتیم بدان‌ماخو دنبود » که‌آن بدست وی‌نست؛ وخدای‌تعالی‌میگوید ۱ « لا یکلف الزه نفسا الاو سعها ! ۱ واین حدیث هس چنان بود که عثمان بن مظعون رسول را.

Orijinal Metin (FA)

صلوات‌اله علبه گفت که : این نفس‌میگو بد که‌خو بشتن خصی " بکنتاازشمو ت‌برهی ,گنت که حصی ۳ دن‌امت‌من ر‌ وژه‌است گفت : نشس هی ۳3 ید که زن‌را طلاق‌ده ,گت آهسته باش که نکاح یت مت کت : مس من « ید که باکو هشو چون راهبان ,گفت : مکن که رهبانت أمت‌هن‌حجو عز است: کشت نس هن میگو ید ثبز 3 شت مور ۰ گفت : نه من گو شت دوست دارم و ار بافتمی خوردمی و اگر از خدای تعالی خواستمی بدادی پس این خاطر ها که وی را در راه آ اد است حدیث :هس باشد و این معفو بود , که عزم ره بود ده بکند و مشازرت از آن 3 , اها آن دو که در اختبار همی آید و آن حکم دل است بدانکه ۳ کرد است و قصد دل بکردن آن » تدین هر دو هد باشد ؛ اگر چه نکند بسبب شرم و هزاس و عایقی ان نه برای خدای تعالی » و معنی آن که بنده ماخود بو د نه انس که ی را ازوی خشم 1 کنون وی را بانتقام عقوبت کند که حضرت الپیت از خشم وانتقام هنزه ات لکرن معنی آانست که بدین قصد که کرددل وی ضفش گر فت که‌ازحضرت البیت دور افتادءاین شقاوستکه از دز شرح کردیم ,که سعادت‌وی نستکه روی از دنباواز خود با حق‌تءالی اند ؛ وروی وی خواست وی‌است وعلافت دی آنست خدا بر هر کس باندازه تواناگی او کلیف می‌کند ۰( ۲) انسان یا حیوانی که بیضه‌اش را در آورند . ۱ که بپر خواستی و قصدی که می کند که بدنیا تعلق دارد علاقت وی با دنبا محکم نز میشود و از انحه می‌باید دور تری‌افتد » و معتی که مگ ذ شد و ملعون شدایست که گرفته‌ترشد و دورترشد ؛ واین‌کاریست هم از وی وبا وی و دروی ؛ اما نه کس را از طاعت وی شادیست ونه ازمعصیت وی‌خش‌تاویرا بانتقام بگیرد » دلکن برقدرعقل خلق عبارت چنان بد ؛ وهر که این اسر ار بدانست هیچ شك نماند ویرا که بدیر_ احوال دل مأخود بود » و دلیل ش تک رسول - صلو ات النه‌علیه گفت که : جون دو مرد با تک بشم‌شهر جنگ کر دزد و یکی کشته ید " کشنده و کذته هر دو بدورخ باشنت گفتند : کشته باری جر ا+گفت : ۳ نخه‌می جو تن ۸5 بکشد اک و انستی و دیگر گفت : « مردی‌مالی نه بعلم نفقه کندو « ی 5و رد ان هن نمزداشتمی‌هه‌حنان کردی هردو دربزه برابرند » » واین هم قصد دل‌بیش نیست : گر کسی برجامه‌خواب 9 یاید وباوی صیحیت کند بر کمان نکه‌بیکا تیاس بزه کارشود » اک چه آن‌زن از بلکه ای طهارت نماز کند و آب بود چون نندارد که طهارت دارد » و اگر بندار دکه طبارت نداردو نماز کندبزه کارشود اک جه با باد بد که طپارت داشته‌است این همه احوال دلست .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

صلوات‌اله علبه گفت که : این نفس‌میگو بد که‌خو بشتن خصی " بکنتاازشمو ت‌برهی ,گنت که حصی ۳ دن‌امت‌من ر‌ وژه‌است گفت : نشس هی ۳3 ید که زن‌را طلاق‌ده ,گت آهسته باش که نکاح یت مت کت : مس من « ید که باکو هشو چون راهبان ,گفت : مکن که رهبانت أمت‌هن‌حجو عز است: کشت نس هن میگو ید ثبز 3 شت مور ۰ گفت : نه من گو شت دوست دارم و ار بافتمی خوردمی و اگر از خدای تعالی خواستمی بدادی پس این خاطر ها که وی را در راه آ اد است حدیث :هس باشد و این معفو بود , که عزم ره بود ده بکند و مشازرت از آن 3 , اها آن دو که در اختبار همی آید و آن حکم دل است بدانکه ۳ کرد است و قصد دل بکردن آن » تدین هر دو هد باشد ؛ اگر چه نکند بسبب شرم و هزاس و عایقی ان نه برای خدای تعالی » و معنی آن که بنده ماخود بو د نه انس که ی را ازوی خشم 1 کنون وی را بانتقام عقوبت کند که حضرت الپیت از خشم وانتقام هنزه ات لکرن معنی آانست که بدین قصد که کرددل وی ضفش گر فت که‌ازحضرت البیت دور افتادءاین شقاوستکه از دز شرح کردیم ,که سعادت‌وی نستکه روی از دنباواز خود با حق‌تءالی اند ؛ وروی وی خواست وی‌است وعلافت دی آنست خدا بر هر کس باندازه تواناگی او کلیف می‌کند ۰( ۲) انسان یا حیوانی که بیضه‌اش را در آورند . ۱ که بپر خواستی و قصدی که می کند که بدنیا تعلق دارد علاقت وی با دنبا محکم نز میشود و از انحه می‌باید دور تری‌افتد » و معتی که مگ ذ شد و ملعون شدایست که گرفته‌ترشد و دورترشد ؛ واین‌کاریست هم از وی وبا وی و دروی ؛ اما نه کس را از طاعت وی شادیست ونه ازمعصیت وی‌خش‌تاویرا بانتقام بگیرد » دلکن برقدرعقل خلق عبارت چنان بد ؛ وهر که این اسر ار بدانست هیچ شك نماند ویرا که بدیر_ احوال دل مأخود بود » و دلیل ش تک رسول - صلو ات النه‌علیه گفت که : جون دو مرد با تک بشم‌شهر جنگ کر دزد و یکی کشته ید " کشنده و کذته هر دو بدورخ باشنت گفتند : کشته باری جر ا+گفت : ۳ نخه‌می جو تن ۸5 بکشد اک و انستی و دیگر گفت : « مردی‌مالی نه بعلم نفقه کندو « ی 5و رد ان هن نمزداشتمی‌هه‌حنان کردی هردو دربزه برابرند » » واین هم قصد دل‌بیش نیست : گر کسی برجامه‌خواب 9 یاید وباوی صیحیت کند بر کمان نکه‌بیکا تیاس بزه کارشود » اک چه آن‌زن از بلکه ای طهارت نماز کند و آب بود چون نندارد که طهارت دارد » و اگر بندار دکه طبارت نداردو نماز کندبزه کارشود اک جه با باد بد که طپارت داشته‌است این همه احوال دلست .

%0
10 Bölüm