Qur'an&Sunnahالقرآن

Mevlânâ - Dîvân-ı Kebîr (Dîvân-ı Şems-i Tebrîzî)

Celâleddîn Muhammed Rûmî · FA

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳ آن کس که ببست خواب ما را به ستم یارب تو ببند خواب او را به کرم تا باز چشد مرارت بی خوابی و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۴ آنم که چو غمخوار شوم من شادم واندم که خراب گشته ام آبادم آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین چون رعد به چرخ میرسد فریادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵ آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانه آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۶ آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۷ آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم چون لطف خدا بیحد و اندازه شوم صد بار خریده ای و من ملک توام یکبار دگر بخر که تا تازه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۸ آواز سرافیل طرب میرسدم از خاک فنا بر آسمان می بردم کس را خبری نیست که بر من چه رسید زان با خبری که بی خبر می رسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۹ از باد همه پیام او می شنوم وز بلبل مست نام او می شنوم این نقش عجب که دیده ام بر در دل آوازه آن ز بام او می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۰ از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم وز کثرت پیداشدگی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۱ از بلبل سرمست نوایی شنوم وز باد سماع دلربایی شنوم در آب همه خیال یاری بینم وز گل همه بوی آشنایی شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲ از بهر تو صد بار ملامت بکشم گر بشکنم این عهد غرامت بکشم گر عمر وفا کند جفاهای ترا در دل دارم که تا قیامت بکشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۳ از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم وز بنده بنده توام خوش میرم دیوانه آن دو زلف چون زنجیرم مدهوش دو چشم جادوی کشمیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۴ از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجه او بخروشم هرچند که دوش حلقه بد در گوشم امشب به خدا که بهتر است از دوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۵ از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۶ از جوی خوشاب دوست آبی خوردم خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم خود را بر جوش آسیابی کردم تا آب حیات میرود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۷ از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۸ از خویشتن بجستن آرزو می کندم آزاد نشستن آرزو می کندم در بند مقامات همی بودم من وان بند گسستن آرزو می کندم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳ آن کس که ببست خواب ما را به ستم یارب تو ببند خواب او را به کرم تا باز چشد مرارت بی خوابی و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۴ آنم که چو غمخوار شوم من شادم واندم که خراب گشته ام آبادم آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین چون رعد به چرخ میرسد فریادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵ آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانه آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۶ آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۷ آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم چون لطف خدا بیحد و اندازه شوم صد بار خریده ای و من ملک توام یکبار دگر بخر که تا تازه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۸ آواز سرافیل طرب میرسدم از خاک فنا بر آسمان می بردم کس را خبری نیست که بر من چه رسید زان با خبری که بی خبر می رسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۹ از باد همه پیام او می شنوم وز بلبل مست نام او می شنوم این نقش عجب که دیده ام بر در دل آوازه آن ز بام او می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۰ از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم وز کثرت پیداشدگی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۱ از بلبل سرمست نوایی شنوم وز باد سماع دلربایی شنوم در آب همه خیال یاری بینم وز گل همه بوی آشنایی شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲ از بهر تو صد بار ملامت بکشم گر بشکنم این عهد غرامت بکشم گر عمر وفا کند جفاهای ترا در دل دارم که تا قیامت بکشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۳ از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم وز بنده بنده توام خوش میرم دیوانه آن دو زلف چون زنجیرم مدهوش دو چشم جادوی کشمیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۴ از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجه او بخروشم هرچند که دوش حلقه بد در گوشم امشب به خدا که بهتر است از دوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۵ از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۶ از جوی خوشاب دوست آبی خوردم خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم خود را بر جوش آسیابی کردم تا آب حیات میرود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۷ از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۸ از خویشتن بجستن آرزو می کندم آزاد نشستن آرزو می کندم در بند مقامات همی بودم من وان بند گسستن آرزو می کندم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۹ از خویش خوشم نی نباشد خوشیم از خود گرمم نه آب و نی آتشیم چندان سبکم به عشق کاندر میزان از هیچ کم آیم دو من ار برکشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۰ از درد همیشه من دوا می بینم در قهر و جفا لطف و وفا می بینم در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر کنم ترا می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۱ از روی تو من همیشه گلشن بودم وز دیدن تو دو دیده روشن بودم من میگفتم چشم بد از روی تو دور جانا مگر آن چشم بدت من بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۲ از سوز غم تو آتشی میطلبم وز خاک در تو مفرشی میطلبم از ناخوشی خویش به جان آمده ام از حضرت تو وقت خوشی میطلبم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۳ از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم جانیکه بدان زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه آن را بزدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۴ از صنع برآیم بر صانع باشم حاشا که زبون هیچ مانع باشم چون مطبخ حق ز لوت مالامالست تا چند به آب گرم قانع باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۵ از طبع ملول دوست ما می دانیم وز غایت عاشقیش می رنجانیم شرمنده و ترسنده نبرد راهی تا راه حجاب ماست ما می رانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۶ از عشق تو گشتم ارغنون عالم وز زخمه تو فاش شده احوالم ماننده چنگ شده همه اشکالم هر پرده که می زنی مرا مینالم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۷ از عشق تو من بلند قد می گردم وز شوق تو من یکی به صد می گردم گویند مرا بگرد او می گردی ای بیخبران بگرد خود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۸ از مطبخ غمهاش بلا میرسدم هر لحظه به صد گونه ابا میرسدم بوی جگر سوخته هر دم زدنی بر مایده غم از کجا میرسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۹ از هرچه که آن خوشست نهی است مدام تا ره نزند خوشی از این مردم عام ورنه می و چنگ و روی زیبا و سماع بر خاص حلال گشت و بر عام حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۰ اسرار ز دست دادمی نتوانم وانرا بسزا گشاد می نتوانم چیزیست درونم که مرا خوش دارد انگشت بر او نهادمی نتوانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۱ افتاده مرا عجب شکاری چکنم واندر سرم افکنده خماری چکنم سالوسم و زاهدم ولیکن در راه گر بوسه دهد مرا نگاری چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۲ المنةالله که به تو پیوستم وز سلسله بند فراقت رستم من باده نیستی چنان خوردستم کز روز ازل تا بابد سرمستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۳ امروز چو حلقه مانده بیرون دریم با حلقه حریف گشته همچون کمریم چون حلقه چشم اگر حریف نظریم باید که ازین حلقه در درگذریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۴ امروز همه روز به پیش نظرم او بود از آن خراب و زیر و زبرم از غایت حاضری چنین مهجورم وز قوت آن بیخبری بیخبرم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۹ از خویش خوشم نی نباشد خوشیم از خود گرمم نه آب و نی آتشیم چندان سبکم به عشق کاندر میزان از هیچ کم آیم دو من ار برکشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۰ از درد همیشه من دوا می بینم در قهر و جفا لطف و وفا می بینم در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر کنم ترا می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۱ از روی تو من همیشه گلشن بودم وز دیدن تو دو دیده روشن بودم من میگفتم چشم بد از روی تو دور جانا مگر آن چشم بدت من بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۲ از سوز غم تو آتشی میطلبم وز خاک در تو مفرشی میطلبم از ناخوشی خویش به جان آمده ام از حضرت تو وقت خوشی میطلبم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۳ از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم جانیکه بدان زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه آن را بزدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۴ از صنع برآیم بر صانع باشم حاشا که زبون هیچ مانع باشم چون مطبخ حق ز لوت مالامالست تا چند به آب گرم قانع باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۵ از طبع ملول دوست ما می دانیم وز غایت عاشقیش می رنجانیم شرمنده و ترسنده نبرد راهی تا راه حجاب ماست ما می رانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۶ از عشق تو گشتم ارغنون عالم وز زخمه تو فاش شده احوالم ماننده چنگ شده همه اشکالم هر پرده که می زنی مرا مینالم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۷ از عشق تو من بلند قد می گردم وز شوق تو من یکی به صد می گردم گویند مرا بگرد او می گردی ای بیخبران بگرد خود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۸ از مطبخ غمهاش بلا میرسدم هر لحظه به صد گونه ابا میرسدم بوی جگر سوخته هر دم زدنی بر مایده غم از کجا میرسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳۹ از هرچه که آن خوشست نهی است مدام تا ره نزند خوشی از این مردم عام ورنه می و چنگ و روی زیبا و سماع بر خاص حلال گشت و بر عام حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۰ اسرار ز دست دادمی نتوانم وانرا بسزا گشاد می نتوانم چیزیست درونم که مرا خوش دارد انگشت بر او نهادمی نتوانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۱ افتاده مرا عجب شکاری چکنم واندر سرم افکنده خماری چکنم سالوسم و زاهدم ولیکن در راه گر بوسه دهد مرا نگاری چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۲ المنةالله که به تو پیوستم وز سلسله بند فراقت رستم من باده نیستی چنان خوردستم کز روز ازل تا بابد سرمستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۳ امروز چو حلقه مانده بیرون دریم با حلقه حریف گشته همچون کمریم چون حلقه چشم اگر حریف نظریم باید که ازین حلقه در درگذریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۴ امروز همه روز به پیش نظرم او بود از آن خراب و زیر و زبرم از غایت حاضری چنین مهجورم وز قوت آن بیخبری بیخبرم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۵ امروز یکی گردش مستانه کنم وز کاسه سر ساغر و پیمانه کنم امروز در این شهر همی گردم مست می جویم عاقلی که دیوانه کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۶ امشب که حریف دلبر دلداریم یارب که چها در دل و در سر داریم یک لحظه گل از چمن همی افشانیم یک دم به شکرستان شکر میکاریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۷ امشب که حریف مشتری و ماهم با مه رویان چون شکر همراهم سرمست شراب بزم شاهنشاهم امشب همه آنست که من می خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۸ امشب که شراب جان مدامست مدام ساقی شه و باده با قوامست قوام اسباب طرب جمله تمامست تمام ای زنده دلان خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۹ امشب که غم عشق مدامست مدام جام و می لعل با قوامست قوام خون غم و اندیشه حلالست حلال خواب و هوس خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۰ امشب که مه عشق تمامست تمام دلدار فرو کرده سر از گوشه بام امشب شب یاد است و سجود است و قیام چون باده و می خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۱ امشب که همی رسد ز دلدار سلام بر دیده و دل خواب حرامست حرام ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت می آورد عطار ز بیم از در و بام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲ امشب همه شب نشسته اندر حزنم فردا بروم مناره را کارد زنم خشم آلودست اگرچه با ماست صنم در چاه رسیده ام ولی بی رسنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۳ اندر طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمر گذشته را کجا دریابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۴ انگورم و در زیر لگد می گردم هر سوی که عشق می کشد می گردم گفتی که به گرد من چرا می گردی گرد تو نیم به گرد خود می گردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵ از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون طلبی و من برویت نگرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۶ ای از تو برون ز خانه ها جای دلم وی تلخی رنجهات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک خوش آیدم آنکه بشنوی وای دلم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۷ ای بانگ رباب از تو تابی دارم من نیز درون دل ربابی دارم بر مگذر ساعتی بیا و بنشین مهمان شو گوشه خرابی دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸ ای جان و جهان جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم می بر کف من منه بنه بر دهنم کز مستی تو راه دهان گم کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۹ ای دوست شکارم و شکاری دارم بیکارم و بس شگرف کاری دارم گفتی سر سر بریدن من داری آری دارم نگار آری دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۰ ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم وز باغ مدام گل نچینی چکنم عالم همه از جمال او روشن شد تو دیده نداری که ببینی چکنم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۵ امروز یکی گردش مستانه کنم وز کاسه سر ساغر و پیمانه کنم امروز در این شهر همی گردم مست می جویم عاقلی که دیوانه کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۶ امشب که حریف دلبر دلداریم یارب که چها در دل و در سر داریم یک لحظه گل از چمن همی افشانیم یک دم به شکرستان شکر میکاریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۷ امشب که حریف مشتری و ماهم با مه رویان چون شکر همراهم سرمست شراب بزم شاهنشاهم امشب همه آنست که من می خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۸ امشب که شراب جان مدامست مدام ساقی شه و باده با قوامست قوام اسباب طرب جمله تمامست تمام ای زنده دلان خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۹ امشب که غم عشق مدامست مدام جام و می لعل با قوامست قوام خون غم و اندیشه حلالست حلال خواب و هوس خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۰ امشب که مه عشق تمامست تمام دلدار فرو کرده سر از گوشه بام امشب شب یاد است و سجود است و قیام چون باده و می خواب حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۱ امشب که همی رسد ز دلدار سلام بر دیده و دل خواب حرامست حرام ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت می آورد عطار ز بیم از در و بام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲ امشب همه شب نشسته اندر حزنم فردا بروم مناره را کارد زنم خشم آلودست اگرچه با ماست صنم در چاه رسیده ام ولی بی رسنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۳ اندر طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمر گذشته را کجا دریابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۴ انگورم و در زیر لگد می گردم هر سوی که عشق می کشد می گردم گفتی که به گرد من چرا می گردی گرد تو نیم به گرد خود می گردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵ از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون طلبی و من برویت نگرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۶ ای از تو برون ز خانه ها جای دلم وی تلخی رنجهات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک خوش آیدم آنکه بشنوی وای دلم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۷ ای بانگ رباب از تو تابی دارم من نیز درون دل ربابی دارم بر مگذر ساعتی بیا و بنشین مهمان شو گوشه خرابی دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸ ای جان و جهان جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم می بر کف من منه بنه بر دهنم کز مستی تو راه دهان گم کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۹ ای دوست شکارم و شکاری دارم بیکارم و بس شگرف کاری دارم گفتی سر سر بریدن من داری آری دارم نگار آری دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۰ ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم وز باغ مدام گل نچینی چکنم عالم همه از جمال او روشن شد تو دیده نداری که ببینی چکنم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۱ ای دل ز جهانیان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان قدیم در حاجت بنده می کند موی دو نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۲ ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۳ ای عشق که هستی به یقین معشوقم تو خالق مطلقی و من مخلوقم بر کوری منکران که بدخواهانند بالا ببرم بلند تا عیوقم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۴ ای نرگس پر خواب ربودی خوابم وی لاله سیراب ببردی آبم ای سنبل پرتاب ز تو درتابم ای گوهر کمیاب ترا کی یابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۵ این گردش را ز جان خود دزدیدم پیش از قالب به جان چنین گردیدم گویند مرا صبر و سکون اولیتر این صبر و سکون را به شما بخشیدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۶ با تو قصص درد و فغان میگویم ور گوش ببندی پنهان میگویم دانسته ام اینکه از غمم شاد شوی چندین غم دل با تو از آن میگویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷ با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شوی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۸ باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد رویت بستم هر پیمانی که بی تو با خود بستم چون روی تو دیدم همه را بشکستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۹ بازآمد و بازآمد ره بگشاییم جویان دلست دل بدو بنماییم ما نعره زنان که آن شکارت ماییم او خنده کنان که ما ترا میپاییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۰ با سرکشی عشق اگر سرد آرم بالله به سوگند که بس سر دارم روزیکه چو منصور کنی بردارم هردم خبری آرد از آن سردارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۱ باغی که من از بهار او بشکفتم بشکفت و نمود هرچه من میگفتم با ساغر اقبال چو کرد او جفتم سرمست شدم سر بنهادم خفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۲ بالای سر ار دست زند دو دستم ای دلبر من عیب مکن سرمستم از چنبره زمانه بیرون جستم وز نیک و بد و سود و زیان وارستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۳ با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغله ات چرا جهان پر نکنم پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون از کف تو کفش پر از در نکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴ بخروشیدم گفت خموشت خواهم خاموش شدم گفت خروشت خواهم برجوشیدم گفت که نی ساکن باش ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۵ بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم بوییدستم سرشک باریدستم در هر چمنی که دیده ام سروی را بر یاد قد تو پاش بوسیدستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۶ بر بوی وفا دست زنانت باشم در وقت جفا دست گرانت باشم با این همه اندیشه کنانت باشم تا حکم تو چیست آنچنانت باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۷ بر زلف تو گر دست درازی کردم والله که حقیقت نه مجازی کردم من در سر زلف تو بدیدم دل خویش پس با دل خویش عشقبازی کردم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۱ ای دل ز جهانیان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان قدیم در حاجت بنده می کند موی دو نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۲ ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۳ ای عشق که هستی به یقین معشوقم تو خالق مطلقی و من مخلوقم بر کوری منکران که بدخواهانند بالا ببرم بلند تا عیوقم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۴ ای نرگس پر خواب ربودی خوابم وی لاله سیراب ببردی آبم ای سنبل پرتاب ز تو درتابم ای گوهر کمیاب ترا کی یابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۵ این گردش را ز جان خود دزدیدم پیش از قالب به جان چنین گردیدم گویند مرا صبر و سکون اولیتر این صبر و سکون را به شما بخشیدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۶ با تو قصص درد و فغان میگویم ور گوش ببندی پنهان میگویم دانسته ام اینکه از غمم شاد شوی چندین غم دل با تو از آن میگویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷ با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شوی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۸ باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد رویت بستم هر پیمانی که بی تو با خود بستم چون روی تو دیدم همه را بشکستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۹ بازآمد و بازآمد ره بگشاییم جویان دلست دل بدو بنماییم ما نعره زنان که آن شکارت ماییم او خنده کنان که ما ترا میپاییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۰ با سرکشی عشق اگر سرد آرم بالله به سوگند که بس سر دارم روزیکه چو منصور کنی بردارم هردم خبری آرد از آن سردارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۱ باغی که من از بهار او بشکفتم بشکفت و نمود هرچه من میگفتم با ساغر اقبال چو کرد او جفتم سرمست شدم سر بنهادم خفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۲ بالای سر ار دست زند دو دستم ای دلبر من عیب مکن سرمستم از چنبره زمانه بیرون جستم وز نیک و بد و سود و زیان وارستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۳ با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغله ات چرا جهان پر نکنم پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون از کف تو کفش پر از در نکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴ بخروشیدم گفت خموشت خواهم خاموش شدم گفت خروشت خواهم برجوشیدم گفت که نی ساکن باش ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۵ بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم بوییدستم سرشک باریدستم در هر چمنی که دیده ام سروی را بر یاد قد تو پاش بوسیدستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۶ بر بوی وفا دست زنانت باشم در وقت جفا دست گرانت باشم با این همه اندیشه کنانت باشم تا حکم تو چیست آنچنانت باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۷ بر زلف تو گر دست درازی کردم والله که حقیقت نه مجازی کردم من در سر زلف تو بدیدم دل خویش پس با دل خویش عشقبازی کردم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۸ بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم پیشانی شیر برنویسیم رقوم ما آهن لشکر سلیمان خودیم جز در کف داود نگردیم چو موم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۹ بر میکده وقف است دلم سرمستم جان نیز سبیل جام می کردستم چون جان و دلم همی نمی پیوستند آن هر دو بوی دادم از غم رستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۰ بر یاد لبت لعل نگین می بوسم آنم چو بدست نیست این می بوسم دستم چو بر آسمان تو می نرسد می آرم سجده و زمین می بوسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۱ بوی دهن تو از چمن می شنوم رنگ تو ز لاله و سمن می شنوم این هم چو نباشدم لبان بگشایم تا نام تو می گوید و من می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۲ بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم کوی تو گذر کنم چو پی برگیرم چندین کرم و لطف که با من کردی اندر دو جهان دل از تو کی برگیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۳ بیدف بر ما میا که ما در سوریم برخیز و دهل بزن که ما منصوریم مستیم نه مست باده انگوریم از هرچه خیال کرده ای ما دوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۴ بیرون ز دو کون من مرادی دارم بی شادیها روان شادی دارم بگشای بخنده آن لبان خود را زیرا ز گشاد آن گشادی دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۵ بیکار شدم ای غم عشقت کارم در بیکاری تخم وفا میکارم من صورت وصل میتراشم شب و روز با خاطر چون تیشه مگر نجارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶ بیگانه مگیرید مرا زین کویم در کوی شما خانه خود می جویم دشمن نیم ارچند که دشمن رویم اصلم ترکست اگرچه هندی گویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۷ بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخ زادم روز و شب دیگر است در عشق مرا من زین شب و زین روز برون افتادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۸ تا آتش و آب عشق بشناخته ام در آتش دل چو آب بگداخته ام مانند رباب دل بپرداخته ام تا زخمه زخم عشق خوش ساخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹ تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر تو که تا نمیری ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۰ تا جان دارم بنده مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۱ تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم تا چند چو طفل بر نگاری گردم یک چند گهی بگرد یاری گردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۲ تا چند چو دف دست ستمهات خورم یا همچو رباب زخم غمهات خورم گفتی که چو چنگ در برت بنوازم من نای تو نیستم که دمهات خورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۳ تا خواسته ام از تو ترا خواسته ام از عشق تو خوان عشق آراسته ام خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم که مست برخاسته ام

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۸ بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم پیشانی شیر برنویسیم رقوم ما آهن لشکر سلیمان خودیم جز در کف داود نگردیم چو موم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۹ بر میکده وقف است دلم سرمستم جان نیز سبیل جام می کردستم چون جان و دلم همی نمی پیوستند آن هر دو بوی دادم از غم رستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۰ بر یاد لبت لعل نگین می بوسم آنم چو بدست نیست این می بوسم دستم چو بر آسمان تو می نرسد می آرم سجده و زمین می بوسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۱ بوی دهن تو از چمن می شنوم رنگ تو ز لاله و سمن می شنوم این هم چو نباشدم لبان بگشایم تا نام تو می گوید و من می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۲ بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم کوی تو گذر کنم چو پی برگیرم چندین کرم و لطف که با من کردی اندر دو جهان دل از تو کی برگیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۳ بیدف بر ما میا که ما در سوریم برخیز و دهل بزن که ما منصوریم مستیم نه مست باده انگوریم از هرچه خیال کرده ای ما دوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۴ بیرون ز دو کون من مرادی دارم بی شادیها روان شادی دارم بگشای بخنده آن لبان خود را زیرا ز گشاد آن گشادی دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۵ بیکار شدم ای غم عشقت کارم در بیکاری تخم وفا میکارم من صورت وصل میتراشم شب و روز با خاطر چون تیشه مگر نجارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶ بیگانه مگیرید مرا زین کویم در کوی شما خانه خود می جویم دشمن نیم ارچند که دشمن رویم اصلم ترکست اگرچه هندی گویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۷ بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخ زادم روز و شب دیگر است در عشق مرا من زین شب و زین روز برون افتادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۸ تا آتش و آب عشق بشناخته ام در آتش دل چو آب بگداخته ام مانند رباب دل بپرداخته ام تا زخمه زخم عشق خوش ساخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹ تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر تو که تا نمیری ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۰ تا جان دارم بنده مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۱ تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم تا چند چو طفل بر نگاری گردم یک چند گهی بگرد یاری گردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۲ تا چند چو دف دست ستمهات خورم یا همچو رباب زخم غمهات خورم گفتی که چو چنگ در برت بنوازم من نای تو نیستم که دمهات خورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۳ تا خواسته ام از تو ترا خواسته ام از عشق تو خوان عشق آراسته ام خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم که مست برخاسته ام

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۴ تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر این نیز بیندیش که سر زیر شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۵ تا زلف ترا به جان و دل بنده شدیم چون زلف بس جمع و پراکنده شدیم ارواح ترا سجده کنان میگویند چون پیش تو مردیم همه زنده شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۶ تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۷ تا ظن نبری که از تو بگریخته ام یا با دگری جز تو درآمیخته ام بر بسته نیم ز اصل انگیخته ام چون سیل به بحر یار درریخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۸ تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم من شربت عشق تو چنان خوردستم کز روز ازل تا با بد سرمستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۹ تا ظن نبری که من دوی می بینم هر لحظه فتوحی به نوی می بینم جان و دل من جمله توی می دانم چشم و سر من جمله توی می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۰ تا ظن نبری که من کمت می بینم بی زحمت دیده هر دمت می بینم در وهم نیاید و صفت نتوان کرد آن شادی ها که از غمت می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۱ تا کاسه دوغ خویش باشد پیشم والله که به انگبین کس نندیشم ور بی برگی به مرگ مالد گوشم آزادی را به بندگی نفروشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۲ تا پرده عاشقانه بشناخته ایم از روی طرب پرده برانداختیم با مطرب عشق چنگ خود در زده ایم همچون دف و نای هردو در ساخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۳ تا میرود آن نگار ما میرانیم پیمانه چو پر شود فرو گردانیم چون بگذرد این سر که درین آب و گلست در صبح وصال دولتش خندانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۴ تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم آنسوی که موج رفت ما آنطرفیم آن کف که به خون عشق آلودستی بر ما میزن که بر کفت همچو دفیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۵ جانرا که در این خانه وثاقش دادم دل پیش تو بود من نفاقش دادم چون چند گهی نشست کدبانوی جان عشق تو رسید و سه طلاقش دادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۶ جانی که در او دو صد جهان میدانم گوییکه فلانست و فلان میدانم او شاهد حضرتست و حق نیک غیور هر چشم که بسته گشت از آن میدانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۷ چندانکه به کار خود فرو می بینم بی دیده گی خویش نکو می بینم با زحمت چشم خود چه خواهم کردن اکنون که جهان به چشم او می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۸ چون تاج منی ز فرق خود افکندیم اینک کمر خدمت تو بربندیم بسیار گریستیم و هجران خندید وقت است که او بگرید و ما خندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۹ چون مار ز افسون کسی می پیچم چون طره جعد یار پیچاپیچم والله که ندانم این چه پیچاپیچست این میدانم که چون نپیچم هیچم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۴ تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر این نیز بیندیش که سر زیر شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۵ تا زلف ترا به جان و دل بنده شدیم چون زلف بس جمع و پراکنده شدیم ارواح ترا سجده کنان میگویند چون پیش تو مردیم همه زنده شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۶ تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۷ تا ظن نبری که از تو بگریخته ام یا با دگری جز تو درآمیخته ام بر بسته نیم ز اصل انگیخته ام چون سیل به بحر یار درریخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۸ تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم من شربت عشق تو چنان خوردستم کز روز ازل تا با بد سرمستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۹ تا ظن نبری که من دوی می بینم هر لحظه فتوحی به نوی می بینم جان و دل من جمله توی می دانم چشم و سر من جمله توی می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۰ تا ظن نبری که من کمت می بینم بی زحمت دیده هر دمت می بینم در وهم نیاید و صفت نتوان کرد آن شادی ها که از غمت می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۱ تا کاسه دوغ خویش باشد پیشم والله که به انگبین کس نندیشم ور بی برگی به مرگ مالد گوشم آزادی را به بندگی نفروشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۲ تا پرده عاشقانه بشناخته ایم از روی طرب پرده برانداختیم با مطرب عشق چنگ خود در زده ایم همچون دف و نای هردو در ساخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۳ تا میرود آن نگار ما میرانیم پیمانه چو پر شود فرو گردانیم چون بگذرد این سر که درین آب و گلست در صبح وصال دولتش خندانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۴ تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم آنسوی که موج رفت ما آنطرفیم آن کف که به خون عشق آلودستی بر ما میزن که بر کفت همچو دفیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۵ جانرا که در این خانه وثاقش دادم دل پیش تو بود من نفاقش دادم چون چند گهی نشست کدبانوی جان عشق تو رسید و سه طلاقش دادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۶ جانی که در او دو صد جهان میدانم گوییکه فلانست و فلان میدانم او شاهد حضرتست و حق نیک غیور هر چشم که بسته گشت از آن میدانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۷ چندانکه به کار خود فرو می بینم بی دیده گی خویش نکو می بینم با زحمت چشم خود چه خواهم کردن اکنون که جهان به چشم او می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۸ چون تاج منی ز فرق خود افکندیم اینک کمر خدمت تو بربندیم بسیار گریستیم و هجران خندید وقت است که او بگرید و ما خندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰۹ چون مار ز افسون کسی می پیچم چون طره جعد یار پیچاپیچم والله که ندانم این چه پیچاپیچست این میدانم که چون نپیچم هیچم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۰ چون می دانی که از نکویی دورم گر بگریزم ز نیکوان معذورم او همچو عصا کش است و من نابینا من گام به خود نمیزنم مأمورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۱ حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم ما گرم روان دوزخ آشامانیم از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۲ خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۳ خود راز چنین لطف چه مانع باشیم چون صنع حقیم پیش صانع باشیم در مطبخ چرخ کاسه ها زرین اند حاشا که به آب گرم قانع باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۴ خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم کشتی دو سه ماه بر سر یخ راندیم وقت است برادران که بر آب زنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۵ در آتش خویش چون دمی جوش کنم خواهم که دمی ترا فراموش کنم گیرم جانی که عقل بیهوش کند در جام درآیی و ترا نوش کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۶ در باغ شدم صبوح و گل می چیدم وز دیدن باغبان همی ترسیدم شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم گل را چه محل که باغ را بخشیدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۷ در بحر خیال غرقه گردابم نی بلکه به بحر می کشد سیلابم ای دیده نمی خواب من بنده آنک در خواب بدانست که من در خوابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۸ در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم گر جنگ کنی بکن در آن جنگ خوشم ننگست ملامت به ره عشق تو را من نام گرو کردم و با ننگ خوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۹ در دور سپهر و مهر ساقی ماییم سرمست مدام اشتیاقی ماییم در آینه وجود کردیم نگاه ماییم و نماییم که باقی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۰ در چشمه دل مهی بدیدیم به چشم ز آن چشمه بسی آب کشیدیم به چشم ز آن روز بگرد گرد آن چشمه دل ماننده دل همی دویدیم به چشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۱ در عالم گل گنج نهانی ماییم دارنده ملک جاودانی ماییم چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم هم خضر و هم آب زندگانی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۲ در عشق تو گر دل بدهم جان ببرم هرچه بدهم هزار چندان ببرم چوگان سر زلف تو گر دست دهد از جمله جهان گوی ز میدان ببرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۳ در عشق تو معرفت خطا دانستیم چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم یک یافتنی از او به فریاد دو کون این هست از آن نیست که ما دانستیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۴ در کوی خرابات گذر میکردم وین دلق بشر دوخت بدر میکردم هرکس نظری به جانبی میافکند من بر نظر خویش نظر میکردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۵ در کوی خرابات نگاری دیدم عشقش به هزار جان و دل بخریدم بویی ز سر دو زلف او بشنیدم دست طمع از هر دو جهان ببریدم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۰ چون می دانی که از نکویی دورم گر بگریزم ز نیکوان معذورم او همچو عصا کش است و من نابینا من گام به خود نمیزنم مأمورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۱ حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم ما گرم روان دوزخ آشامانیم از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۲ خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۳ خود راز چنین لطف چه مانع باشیم چون صنع حقیم پیش صانع باشیم در مطبخ چرخ کاسه ها زرین اند حاشا که به آب گرم قانع باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۴ خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم کشتی دو سه ماه بر سر یخ راندیم وقت است برادران که بر آب زنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۵ در آتش خویش چون دمی جوش کنم خواهم که دمی ترا فراموش کنم گیرم جانی که عقل بیهوش کند در جام درآیی و ترا نوش کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۶ در باغ شدم صبوح و گل می چیدم وز دیدن باغبان همی ترسیدم شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم گل را چه محل که باغ را بخشیدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۷ در بحر خیال غرقه گردابم نی بلکه به بحر می کشد سیلابم ای دیده نمی خواب من بنده آنک در خواب بدانست که من در خوابم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۸ در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم گر جنگ کنی بکن در آن جنگ خوشم ننگست ملامت به ره عشق تو را من نام گرو کردم و با ننگ خوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۹ در دور سپهر و مهر ساقی ماییم سرمست مدام اشتیاقی ماییم در آینه وجود کردیم نگاه ماییم و نماییم که باقی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۰ در چشمه دل مهی بدیدیم به چشم ز آن چشمه بسی آب کشیدیم به چشم ز آن روز بگرد گرد آن چشمه دل ماننده دل همی دویدیم به چشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۱ در عالم گل گنج نهانی ماییم دارنده ملک جاودانی ماییم چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم هم خضر و هم آب زندگانی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۲ در عشق تو گر دل بدهم جان ببرم هرچه بدهم هزار چندان ببرم چوگان سر زلف تو گر دست دهد از جمله جهان گوی ز میدان ببرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۳ در عشق تو معرفت خطا دانستیم چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم یک یافتنی از او به فریاد دو کون این هست از آن نیست که ما دانستیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۴ در کوی خرابات گذر میکردم وین دلق بشر دوخت بدر میکردم هرکس نظری به جانبی میافکند من بر نظر خویش نظر میکردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۵ در کوی خرابات نگاری دیدم عشقش به هزار جان و دل بخریدم بویی ز سر دو زلف او بشنیدم دست طمع از هر دو جهان ببریدم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶ در هر فلکی مردمکی می بینم هر مردمکش را فلکی می بینم ای احول اگر یکی دو می بینی تو بر عکس تو من دو را یکی می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷ دستارم و جبه و سرم هر سه به هم قیمت کردند به یک درم چیزی کم نشنیدستی تو نام من در عالم من هیچکسم هیچکسم هیچکسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۸ دشنامم ده که مست دشنام توام مست سقط خوش خوش آشام توام زهرابه بیار تا بنوشم چو شکر من رام توام رام توام رام توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۹ دلدار چو دید خسته و غمگینم آمد خندان نشست بر بالینم خارید سرم گفت که ای مسکینم دل می ندهد ره که چنینت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۰ دل زار وثاق سینه آواره کنم بر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم گر پاره کنم هزار گوهر ز غمت روزی او را ز لعل تو چاره کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۱ دل میگوید که نقد این باغ دریم امروز چریدیم و به شب هم بچریم لب میگزدش عقل که گستاخ مرو گرچه در رحمت است زحمت ببریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۲ دوش آمده بود از سر لطفی یارم شب را گفتم فاش مکن اسرارم شب گفت پس و پیش نگه کن آخر خورشید تو داری ز کجا صبح آرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۳ دوش از سر مستی بخراشید رخم آندم که زروش لاله میچید رخم گفتم مخراشش که از آنروز که زاد از قبله روی تو نگردید رخم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۴ دوش از طربی بسوی اصحاب شدیم وز غوره فشانان سوی دوشاب شدیم وز شب صفتان جانب مهتاب شدیم با بیداران ز خویش در خواب شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۵ دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم بر دامن آن عهد شکن چنگ زدم دل بر دل او نهادم از شوق وصال هم عاقبت آبگینه بر سنگ زدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۶ دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم جانی که بدو زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۷ دیوانه ام و لیک همی خوانندم بیگانه ام ولیک نمیرانندم همچون عسسان بجهد در نیمه شب مستند ولی چو روز میدانندم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۸ ذات تو ز عیبها جدا دانستم موصوف به مغز کبریا دانستم من دل چکنم چونکه به تحقیق و یقین خود را چو شناختم ترا دانستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۹ رازیکه بگفتی ای بت بدخویم واگو که من از لطف تو آن میجویم چون گفت به گریه درشدم پس گفتا وامیگویم خموش وامیگویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۰ رفتی و ز رفتن تو من خون گریم وز غصه افزون تو افزون گریم نی خود چو تو رفتی ز پیت دیده برفت چون دیده برفت بعد از او چون گریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۱ روزت بستودم و نمی دانستم شب با تو غنودم و نمی دانستم ظن برده بدم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمی دانستم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶ در هر فلکی مردمکی می بینم هر مردمکش را فلکی می بینم ای احول اگر یکی دو می بینی تو بر عکس تو من دو را یکی می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷ دستارم و جبه و سرم هر سه به هم قیمت کردند به یک درم چیزی کم نشنیدستی تو نام من در عالم من هیچکسم هیچکسم هیچکسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۸ دشنامم ده که مست دشنام توام مست سقط خوش خوش آشام توام زهرابه بیار تا بنوشم چو شکر من رام توام رام توام رام توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۹ دلدار چو دید خسته و غمگینم آمد خندان نشست بر بالینم خارید سرم گفت که ای مسکینم دل می ندهد ره که چنینت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۰ دل زار وثاق سینه آواره کنم بر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم گر پاره کنم هزار گوهر ز غمت روزی او را ز لعل تو چاره کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۱ دل میگوید که نقد این باغ دریم امروز چریدیم و به شب هم بچریم لب میگزدش عقل که گستاخ مرو گرچه در رحمت است زحمت ببریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۲ دوش آمده بود از سر لطفی یارم شب را گفتم فاش مکن اسرارم شب گفت پس و پیش نگه کن آخر خورشید تو داری ز کجا صبح آرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۳ دوش از سر مستی بخراشید رخم آندم که زروش لاله میچید رخم گفتم مخراشش که از آنروز که زاد از قبله روی تو نگردید رخم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۴ دوش از طربی بسوی اصحاب شدیم وز غوره فشانان سوی دوشاب شدیم وز شب صفتان جانب مهتاب شدیم با بیداران ز خویش در خواب شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۵ دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم بر دامن آن عهد شکن چنگ زدم دل بر دل او نهادم از شوق وصال هم عاقبت آبگینه بر سنگ زدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۶ دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم جانی که بدو زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۷ دیوانه ام و لیک همی خوانندم بیگانه ام ولیک نمیرانندم همچون عسسان بجهد در نیمه شب مستند ولی چو روز میدانندم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۸ ذات تو ز عیبها جدا دانستم موصوف به مغز کبریا دانستم من دل چکنم چونکه به تحقیق و یقین خود را چو شناختم ترا دانستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳۹ رازیکه بگفتی ای بت بدخویم واگو که من از لطف تو آن میجویم چون گفت به گریه درشدم پس گفتا وامیگویم خموش وامیگویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۰ رفتی و ز رفتن تو من خون گریم وز غصه افزون تو افزون گریم نی خود چو تو رفتی ز پیت دیده برفت چون دیده برفت بعد از او چون گریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۱ روزت بستودم و نمی دانستم شب با تو غنودم و نمی دانستم ظن برده بدم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمی دانستم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۲ روزی به خرابات تو می میخوردم وین خرقه آب و گل بدر می کردم دیدم ز خرابات تو عالم معمور معمور و خراب از آن چنین میکردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۳ رویت بینم بدر من آن را دانم وانجا که توی صدر من آن را دانم وانشب که ترا بینم ای رونق عید در عمر شب قدر من آن را دانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۴ زان دم که ترا به عشق بشناخته ام بس نرد نهان که با تو من باخته ام بخرام تو سرمست به خرگاه دلم کز بهر تو خرگاه بپرداخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۵ ز اول که حدیث عاشقی بشنودم جان و دل و دیده در رهش فرسودم گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند خود هر دو یکی بود من احول بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۶ زاهد بودی ترانه گویت کردم خاموش بدی فسانه گویت کردم اندر عالم نه نام بودت نه نشان ننشاندمت و نشانه گویت کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۷ زنبور نیم که من به دودی بروم یا همچو پری به بوی عودی بروم یا پل که شکسته تا به رودی بروم یا حرص که در عشوه سودی بروم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۸ زین پیش اگر دم از جنون میزده ام وانگه قدم از چرا و چون میزده ام عمری بزدم این در و چون بگشادند دیدم ز درون در برون میزده ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۹ زینگونه که من به نیستی خرسندم چندین چه دهید بهر هستی پندم روزیکه به تیغ نیستی بکشندم گرینده من کیست بر او می خندم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۰ ساقی امروز در خمارت بودم تا شب به خدا در انتظارت بودم می در ده و از دام جهانم بجهان امشب چو به روز من شکارت بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۱ ساقی چو دهد باده حمرا چکنم چون بوسه طلب کند مه افزا چکنم امروز که حاضر است اقبال وصال گر گول نیم حدیث فردا چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۲ سر در خاک آستان تو نهم دل در خم زلف دلستان تو نهم جانم به لب آمده است لب پیش من آر تا جان به بهانه در دهان تو نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۳ شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر می نخورم هم شادم از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبه خفیه مبارکبادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۴ شادی کردم چو آن گهر شد جفتم چون موج ز باد بود خود آشفتم آشفته چو رعد سر دریا گفتم چون ابر تهی بر لب دریا خفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۵ شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم وز فضل نلافم و غم آن نخورم فضل و هنرم یکی قدح میباشد وان نیز مگر ز دست جانان نخورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۶ شب رفت و هنوز ما به خمار خودیم در دولت تو همیشه سر کار خودیم هم عاشق و هم بیدل و دلدار خودیم هم مجلس و هم بلبل گلزار خودیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷ شب گوید من انیس می خوارانم صاحب جگر سوخته را من جانم و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود هر شب ملک الموت در ایشانم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۲ روزی به خرابات تو می میخوردم وین خرقه آب و گل بدر می کردم دیدم ز خرابات تو عالم معمور معمور و خراب از آن چنین میکردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۳ رویت بینم بدر من آن را دانم وانجا که توی صدر من آن را دانم وانشب که ترا بینم ای رونق عید در عمر شب قدر من آن را دانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۴ زان دم که ترا به عشق بشناخته ام بس نرد نهان که با تو من باخته ام بخرام تو سرمست به خرگاه دلم کز بهر تو خرگاه بپرداخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۵ ز اول که حدیث عاشقی بشنودم جان و دل و دیده در رهش فرسودم گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند خود هر دو یکی بود من احول بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۶ زاهد بودی ترانه گویت کردم خاموش بدی فسانه گویت کردم اندر عالم نه نام بودت نه نشان ننشاندمت و نشانه گویت کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۷ زنبور نیم که من به دودی بروم یا همچو پری به بوی عودی بروم یا پل که شکسته تا به رودی بروم یا حرص که در عشوه سودی بروم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۸ زین پیش اگر دم از جنون میزده ام وانگه قدم از چرا و چون میزده ام عمری بزدم این در و چون بگشادند دیدم ز درون در برون میزده ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۹ زینگونه که من به نیستی خرسندم چندین چه دهید بهر هستی پندم روزیکه به تیغ نیستی بکشندم گرینده من کیست بر او می خندم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۰ ساقی امروز در خمارت بودم تا شب به خدا در انتظارت بودم می در ده و از دام جهانم بجهان امشب چو به روز من شکارت بودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۱ ساقی چو دهد باده حمرا چکنم چون بوسه طلب کند مه افزا چکنم امروز که حاضر است اقبال وصال گر گول نیم حدیث فردا چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۲ سر در خاک آستان تو نهم دل در خم زلف دلستان تو نهم جانم به لب آمده است لب پیش من آر تا جان به بهانه در دهان تو نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۳ شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر می نخورم هم شادم از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبه خفیه مبارکبادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۴ شادی کردم چو آن گهر شد جفتم چون موج ز باد بود خود آشفتم آشفته چو رعد سر دریا گفتم چون ابر تهی بر لب دریا خفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۵ شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم وز فضل نلافم و غم آن نخورم فضل و هنرم یکی قدح میباشد وان نیز مگر ز دست جانان نخورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۶ شب رفت و هنوز ما به خمار خودیم در دولت تو همیشه سر کار خودیم هم عاشق و هم بیدل و دلدار خودیم هم مجلس و هم بلبل گلزار خودیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷ شب گوید من انیس می خوارانم صاحب جگر سوخته را من جانم و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود هر شب ملک الموت در ایشانم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۸ شد گلشن روی تو تماشای دلم شد تلخی جور هات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک ذوقی دارد که بشنوی وای دلم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۹ صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم ای زهره ساقی دگرت لاف نماند کز سور قرابه تو بر سنگ زدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۰ عالم جسم است و نور جانی ماییم عالم شب و ماه آسمانی ماییم چون از ظلمات آب و گل دور شویم هم خضر و هم آب زندگانی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۱ عشق آمد و گفت تا بر او باشم رخساره عقل و روح را بخراشم میامد و من همی شدم تا اکنون این بار نیامدم که آنجا باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۲ عشق از بنه بی بنست و بحریست عظیم دریای معلق است و اسرار قدیم جانها همه غرقه اند در بحر مقیم یک قطره از او امید و باقی همه بیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۳ عشق است صبوح و من بدو بیدارم عشق است بهار و من بدو گلزارم سوگند به عشقی که عدوی کار است کانروز که بیکار نیم بیکارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۴ عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز که طبال نیم بطالم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۵ عشق تو گرفته آستین می کشدم واندر پی یار راستین می کشدم وانگه گویی دراز تا چند کشی با عشق بگو که همچنین می کشدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۶ عمری رخ یکدگر بدیدیم به چشم امروز که درهم نگریدیم به چشم وانگه گویی دراز تا چند کشی با عشق بگو که همچنین میکشدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۷ فانی شدم و برید اجزای تنم می چرخ که بر چرخ بد اول وطنم مستند و خوشند و می پرستند همه در عیب از این وحشت و زندان که منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۸ فرمود که دست و پا بکاری بزنیم تا می نرود دو دست بازی بزنیم چون در تو زدیم دست از این شادی را پس چون نزنین دست آری بزنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۹ قد صبحنا اللله به عیش و مدام قد عیدنا العید و مام صیام املا قدحا وهات یا خیر غلام کی یسکرنا ثم علی الدهر سلام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۰ قاشانیم و لاابالی حالیم فتنه شدگان ازال آزالیم جانداده به عشق رطل مالامالیم صافی بخوریم و درد بر سر مالیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۱ قومیکه چو آفتاب دارند قدوم در صدق چو آهنند و در لطف چو موم چون پنجه شیرانه خود بگشایند نی پرده رها کنند و نی نقش و رسوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۲ گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم آخر بچه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۳ گاهی ز هوس دست زنان میباشم گاه از دوری دست گزان میباشم در آب کنم دست که مه را گیرم مه گوید من بر آسمان میباشم

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۸ شد گلشن روی تو تماشای دلم شد تلخی جور هات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک ذوقی دارد که بشنوی وای دلم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۹ صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم ای زهره ساقی دگرت لاف نماند کز سور قرابه تو بر سنگ زدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۰ عالم جسم است و نور جانی ماییم عالم شب و ماه آسمانی ماییم چون از ظلمات آب و گل دور شویم هم خضر و هم آب زندگانی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۱ عشق آمد و گفت تا بر او باشم رخساره عقل و روح را بخراشم میامد و من همی شدم تا اکنون این بار نیامدم که آنجا باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۲ عشق از بنه بی بنست و بحریست عظیم دریای معلق است و اسرار قدیم جانها همه غرقه اند در بحر مقیم یک قطره از او امید و باقی همه بیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۳ عشق است صبوح و من بدو بیدارم عشق است بهار و من بدو گلزارم سوگند به عشقی که عدوی کار است کانروز که بیکار نیم بیکارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۴ عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز که طبال نیم بطالم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۵ عشق تو گرفته آستین می کشدم واندر پی یار راستین می کشدم وانگه گویی دراز تا چند کشی با عشق بگو که همچنین می کشدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۶ عمری رخ یکدگر بدیدیم به چشم امروز که درهم نگریدیم به چشم وانگه گویی دراز تا چند کشی با عشق بگو که همچنین میکشدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۷ فانی شدم و برید اجزای تنم می چرخ که بر چرخ بد اول وطنم مستند و خوشند و می پرستند همه در عیب از این وحشت و زندان که منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۸ فرمود که دست و پا بکاری بزنیم تا می نرود دو دست بازی بزنیم چون در تو زدیم دست از این شادی را پس چون نزنین دست آری بزنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۹ قد صبحنا اللله به عیش و مدام قد عیدنا العید و مام صیام املا قدحا وهات یا خیر غلام کی یسکرنا ثم علی الدهر سلام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۰ قاشانیم و لاابالی حالیم فتنه شدگان ازال آزالیم جانداده به عشق رطل مالامالیم صافی بخوریم و درد بر سر مالیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۱ قومیکه چو آفتاب دارند قدوم در صدق چو آهنند و در لطف چو موم چون پنجه شیرانه خود بگشایند نی پرده رها کنند و نی نقش و رسوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۲ گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم آخر بچه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۳ گاهی ز هوس دست زنان میباشم گاه از دوری دست گزان میباشم در آب کنم دست که مه را گیرم مه گوید من بر آسمان میباشم

%0
10 Bölüm