Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

واعتماد برین است که وی و بایست وی برخزد شرع بجای ن ت۳۵ ّ بر شیرنتوانی نشست با مار ان سك غضب که‌در ره نو است ویرا چون در زبریای ون ومشم‌ور کردی برثیر نشستی ؛ واگر از غیب خبر نتوانی داد باك مدار » که چون عیب وغرور فس خود بدانستی واز آفات و تلبیس وی گاه شدی » عیب او غیب تست » چون غیب خود شناختی ازغیب خبر بافتی» واگر ات نتوانی رفت ودرهوا نتوانی پرید با مدار » چون ازوادیپاه دنیا پرستی و مشغله دنیا باز پس انداختی بادیه بگذاشتی » وا کر بیکبار بای برذبر کو ه نتوانی نباد با مدان که ا گر بای بربك درم شبهت بنهادی عقبه بگذاشتی , که حق تعالی در قر آن عفد این را گفته‌است ۱ ۰ قتح ) (عقبه وماادر مك ماا لعقه ۴اینست‌بعضی از انواع غرور در این قوم و تمام گفتن آن دراز شود . طبقةٌ توانگران و ارباب اموال‌اند» داهل پنداروغرور اندرین‌بسیارند :گروهی چهار) مال بر مسجد ورباط یل خرج همی کنند ۰ و بود که از حر ام خرج ک-رده باشد ‏ وقر صه آنست که با خداوند دهند » اندر عمار ت همی کنند معصبت زبادت شود ) و بندارند که کاری نگردلف ۱ و گروهی ازحلال‌خرج کنند بر عمارت خیرولیکن اه ها و ۵ ۵ و هر هک و و ها و ها و 8 اه 5 و واه و ها اه و ما هر 8 5 سا 8 5 ها ها و ۵ و اه ار با ها و و اک ها اد وا شک ها ها 5 ها نا ها ار ها و اه ار هه ۵ و او وا را ۸ ای ار ها ار و ها و مه لا ار ما مس ام ها ما و ۵ و و و سوساج ود من نع مه مه بر مقصود ۳۳ ریا باشد ‌ اگر بك‌دینارخرج کنندچنان خواهند که نام جو ؛ سس برجشت بخته برانحا نو وسبث ) وا گر گویند منویی با نامی‌دب‌گر بنویس که دای تعالی خواهد دانست که ایتکه کر ده است ‏ نتواند شنید » و نشان این آن باشد که اندر قرابات و همسایگی وی باشد که وراک نان‌میحتا دود درو شان باشند و ان رد بشانفاض 2۳ یشان ؛ بد؛ بود و نتواند داد » که برحشت : ریجنف ك سشانی‌وی نتواند نوشت ۰ «بزاه) لشیخ فلان اطال الله قاه )۱ ۹4 و ۳ دهی مال حلال خر 3 ون با خلاص و لیکن بر شش و نار مسحجد ) و پندار ند که خبری است که همی کنند ,و از ان دو فساد حاصل آید : یکی انکه دل مردمان اندر نمار مشغول همی‌بود و از خشوع بیفتد » و قانکر انکه اخات ار مل ان اندرخانة خوبرش ارزو کند 8 اقا اندرچشم ایشان بباراسته بود و نندارد 4 جبری همی کند ۱ ورسول ت علیه السلم ت که اس : جون مسیع< کار ۳ و مصحف بزر و سیم بکنی ؛ دمار ۷ برشما بود » .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واعتماد برین است که وی و بایست وی برخزد شرع بجای ن ت۳۵ ّ بر شیرنتوانی نشست با مار ان سك غضب که‌در ره نو است ویرا چون در زبریای ون ومشم‌ور کردی برثیر نشستی ؛ واگر از غیب خبر نتوانی داد باك مدار » که چون عیب وغرور فس خود بدانستی واز آفات و تلبیس وی گاه شدی » عیب او غیب تست » چون غیب خود شناختی ازغیب خبر بافتی» واگر ات نتوانی رفت ودرهوا نتوانی پرید با مدار » چون ازوادیپاه دنیا پرستی و مشغله دنیا باز پس انداختی بادیه بگذاشتی » وا کر بیکبار بای برذبر کو ه نتوانی نباد با مدان که ا گر بای بربك درم شبهت بنهادی عقبه بگذاشتی , که حق تعالی در قر آن عفد این را گفته‌است ۱ ۰ قتح ) (عقبه وماادر مك ماا لعقه ۴اینست‌بعضی از انواع غرور در این قوم و تمام گفتن آن دراز شود . طبقةٌ توانگران و ارباب اموال‌اند» داهل پنداروغرور اندرین‌بسیارند :گروهی چهار) مال بر مسجد ورباط یل خرج همی کنند ۰ و بود که از حر ام خرج ک-رده باشد ‏ وقر صه آنست که با خداوند دهند » اندر عمار ت همی کنند معصبت زبادت شود ) و بندارند که کاری نگردلف ۱ و گروهی ازحلال‌خرج کنند بر عمارت خیرولیکن اه ها و ۵ ۵ و هر هک و و ها و ها و 8 اه 5 و واه و ها اه و ما هر 8 5 سا 8 5 ها ها و ۵ و اه ار با ها و و اک ها اد وا شک ها ها 5 ها نا ها ار ها و اه ار هه ۵ و او وا را ۸ ای ار ها ار و ها و مه لا ار ما مس ام ها ما و ۵ و و و سوساج ود من نع مه مه بر مقصود ۳۳ ریا باشد ‌ اگر بك‌دینارخرج کنندچنان خواهند که نام جو ؛ سس برجشت بخته برانحا نو وسبث ) وا گر گویند منویی با نامی‌دب‌گر بنویس که دای تعالی خواهد دانست که ایتکه کر ده است ‏ نتواند شنید » و نشان این آن باشد که اندر قرابات و همسایگی وی باشد که وراک نان‌میحتا دود درو شان باشند و ان رد بشانفاض 2۳ یشان ؛ بد؛ بود و نتواند داد » که برحشت : ریجنف ك سشانی‌وی نتواند نوشت ۰ «بزاه) لشیخ فلان اطال الله قاه )۱ ۹4 و ۳ دهی مال حلال خر 3 ون با خلاص و لیکن بر شش و نار مسحجد ) و پندار ند که خبری است که همی کنند ,و از ان دو فساد حاصل آید : یکی انکه دل مردمان اندر نمار مشغول همی‌بود و از خشوع بیفتد » و قانکر انکه اخات ار مل ان اندرخانة خوبرش ارزو کند 8 اقا اندرچشم ایشان بباراسته بود و نندارد 4 جبری همی کند ۱ ورسول ت علیه السلم ت که اس : جون مسیع< کار ۳ و مصحف بزر و سیم بکنی ؛ دمار ۷ برشما بود » .

Orijinal Metin (FA)

و بادا نی مسجد بدلهاء خاضع ۱ باشد که از دنبا نفورشده باشد هر جه خصوع سرد 2 دنبا ۱ راسته کند اندردلو بر نی مسجد باشد » بس ۱ بن مد بر مسحجدی ویر ان فط دوهمی بندار د کهکاری ۳ ده‌است؛ دگ دهی دوست دارند که درویشانر ابردرسرای گردکنند تااوازه اندر شهر- افید ۵ یا صد ۵43 بکسانی دهند که ربان ۱ ور و معر رف باشند ۰ با حرح برجماعتی کفند که اندر راه حج خرج کنند : بااندر خانفاهی که ان م۵ بدانند فاد کهتهنوا گر ۱ 0 ۳ : این درسرفر بتیمان دهی‌فاضلتر از انکه درراه حج خر ج کنی نو ۱ ند» ک۵5شر ب‌ وی تا وشکر ۱ ن‌قومبود ویندارد 45 خبری همی کند ۱ یکی باشر حافی مشورت‌همی کرد که دوهز ار درم ارحلال دارم بحج خواهم شد گفت تماشا همی‌شوی با برضاء حق تعالی +گفت برضاء حق‌تعالی »گفت برو ووام ده کسی را دبدو بگذار »یاف رايتیم‌ده با و راهر دی معبل ده که ۱ ل ر احن که بدل مسامانی رسد ارصد حج فاضلتر است‌پس از حج اسلام » گفت رعبت وم بیشترهمی نم اندردل , گفت ت ازانست که‌این ۰ مال 4 از رحه پدست آورد تابثا رحه خرح نکنی نفس قرارن‌گیرد : و گروهی خود چنان بخیل باشند که بیش‌از ز کوة بندهند» آنگاء آن ز کوة اینجادا فلان کس ساخت » خدا عمرش دراز کناد . هلاله 6 ای و واه وا اد اج و وا واه دا ام با هن ها هم 8 ۵ و ۵ و ها نا ها ها ۵ و و بر ۵ ان ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ و و 5 ۵ 6 و و دا ات و ما ۵ ۵ و و و ۵ و و و اب ها و و 6 3 ۱ و و 5 و نا و و 6 و ام و و چا هه رای عشر فر ور کسا: ی‌دهند که‌اندر خدمت اشان اس ن معلم و شاک د. ناحشمت باجتمام ایشان برجای باشد » چون مدرس کهز کوة بطالب علمان‌خویش دهد وچون‌ازدری وی بشوند فرا ندهد » وأين بجای احرا باشد,وهمی‌داند که بعوض شاگردی همی‌دهد و همی بندارد که ز كوة بداد ‏ و باشد که بکسانی دهد که بغدمت خو احجگان سوسته باشند » بشفاعت ایشان‌فر دهد تا بنزديك ایشان منتی باشد » بدین قدرز كوة چندین فرص خواهند که حاصل کنند ؛ و باشد که شخرو ثنا چشم دارند و بندار ند که ز کوة همی دهد ؟ و و هی دیگر جنان بل باشند که ر‌ 1 ۵ نمز ندهند ومال نگاه دار ندوردعوی باز سا 3 وشب تاک و روز روزه دارند : مثل ایشان چون کسی بود ی ی که وبرا دردسر بو د ولاد بر باشنه نبد . این مدبر نداند که‌بیماری وی بخل است نه سیارخوردن ,وعلاج ان خرج کردنست به شیک کون این ۳ امثال این عرور ارباب اموال است » وهیچ صنف ازین رسته نباشند مگر آنکه علم حاصل کنند چنین که اندرین کتابست ‏ تا فت طاعت ازغرور نقس دمکرشیطان بشناسند» آنگاه دوستی حق تعالی بریشانغ الب بودودنیا از ییشایشان برخاسته باشدالا بقدر ضرورت» ومر ک اندرپیش خویش ناده باشند وحز باستعدادان مشغول نباشند » و این اسان بودبرهر که‌خداو ند حلحلاله بروی سان کند فتاه لما توب و ار طی ۰ تما رل ر کن‌مهلکات کیه‌یای دعادتو لحمدقه رب الا لمین و صلی افه- ولی مععدث و [۳ و صیعیه الا خبار ۰ دوای مالیدنی .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بادا نی مسجد بدلهاء خاضع ۱ باشد که از دنبا نفورشده باشد هر جه خصوع سرد 2 دنبا ۱ راسته کند اندردلو بر نی مسجد باشد » بس ۱ بن مد بر مسحجدی ویر ان فط دوهمی بندار د کهکاری ۳ ده‌است؛ دگ دهی دوست دارند که درویشانر ابردرسرای گردکنند تااوازه اندر شهر- افید ۵ یا صد ۵43 بکسانی دهند که ربان ۱ ور و معر رف باشند ۰ با حرح برجماعتی کفند که اندر راه حج خرج کنند : بااندر خانفاهی که ان م۵ بدانند فاد کهتهنوا گر ۱ 0 ۳ : این درسرفر بتیمان دهی‌فاضلتر از انکه درراه حج خر ج کنی نو ۱ ند» ک۵5شر ب‌ وی تا وشکر ۱ ن‌قومبود ویندارد 45 خبری همی کند ۱ یکی باشر حافی مشورت‌همی کرد که دوهز ار درم ارحلال دارم بحج خواهم شد گفت تماشا همی‌شوی با برضاء حق تعالی +گفت برضاء حق‌تعالی »گفت برو ووام ده کسی را دبدو بگذار »یاف رايتیم‌ده با و راهر دی معبل ده که ۱ ل ر احن که بدل مسامانی رسد ارصد حج فاضلتر است‌پس از حج اسلام » گفت رعبت وم بیشترهمی نم اندردل , گفت ت ازانست که‌این ۰ مال 4 از رحه پدست آورد تابثا رحه خرح نکنی نفس قرارن‌گیرد : و گروهی خود چنان بخیل باشند که بیش‌از ز کوة بندهند» آنگاء آن ز کوة اینجادا فلان کس ساخت » خدا عمرش دراز کناد . هلاله 6 ای و واه وا اد اج و وا واه دا ام با هن ها هم 8 ۵ و ۵ و ها نا ها ها ۵ و و بر ۵ ان ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ و و 5 ۵ 6 و و دا ات و ما ۵ ۵ و و و ۵ و و و اب ها و و 6 3 ۱ و و 5 و نا و و 6 و ام و و چا هه رای عشر فر ور کسا: ی‌دهند که‌اندر خدمت اشان اس ن معلم و شاک د. ناحشمت باجتمام ایشان برجای باشد » چون مدرس کهز کوة بطالب علمان‌خویش دهد وچون‌ازدری وی بشوند فرا ندهد » وأين بجای احرا باشد,وهمی‌داند که بعوض شاگردی همی‌دهد و همی بندارد که ز كوة بداد ‏ و باشد که بکسانی دهد که بغدمت خو احجگان سوسته باشند » بشفاعت ایشان‌فر دهد تا بنزديك ایشان منتی باشد » بدین قدرز كوة چندین فرص خواهند که حاصل کنند ؛ و باشد که شخرو ثنا چشم دارند و بندار ند که ز کوة همی دهد ؟ و و هی دیگر جنان بل باشند که ر‌ 1 ۵ نمز ندهند ومال نگاه دار ندوردعوی باز سا 3 وشب تاک و روز روزه دارند : مثل ایشان چون کسی بود ی ی که وبرا دردسر بو د ولاد بر باشنه نبد . این مدبر نداند که‌بیماری وی بخل است نه سیارخوردن ,وعلاج ان خرج کردنست به شیک کون این ۳ امثال این عرور ارباب اموال است » وهیچ صنف ازین رسته نباشند مگر آنکه علم حاصل کنند چنین که اندرین کتابست ‏ تا فت طاعت ازغرور نقس دمکرشیطان بشناسند» آنگاه دوستی حق تعالی بریشانغ الب بودودنیا از ییشایشان برخاسته باشدالا بقدر ضرورت» ومر ک اندرپیش خویش ناده باشند وحز باستعدادان مشغول نباشند » و این اسان بودبرهر که‌خداو ند حلحلاله بروی سان کند فتاه لما توب و ار طی ۰ تما رل ر کن‌مهلکات کیه‌یای دعادتو لحمدقه رب الا لمین و صلی افه- ولی مععدث و [۳ و صیعیه الا خبار ۰ دوای مالیدنی .

Orijinal Metin (FA)

رز ) ۳ ِ‌ ۱ 7 ‌ رک چهارم از ار کان مسلمانی اندر منجیات از حملة کتاب لیمیا و السعاد و ادن نیز ده اصل است اصل‌اول - اندر توبه ؛ اصل ششم - ان‌در محاسبت و مراقیت 4 اصل هذتم - اندرتشکر» اصل هشتم ‏ اندرتوحیدوتو کل اصل‌دوم - اندرصبروشکر ؛ اصل سو ِ اندر خوف ورحا ۱ اصل چهار م - اندر فتروزهد؛ :چم - اندر نت وصدو اصل ! ۰2 ندز یت صدی 2 اصل‌دهم ۹ اندرد کر مر لو احوال ترخا‎ اصل هم _ اندر شوق و هحبت » اخلاص » ۱ زا ۵ ۵ و اه و و و او و دوخ و وا ان او و و و و و( و و ۵۵ ۰۱ ۱ ۱ ۰ 6۱۱۹ 6 ۵ ۱ ۲ ۱ ۲ ۲ ۵ 6 ۵ ۰۱ ۱۱ ۰ ۱ ۱ او ات چا ۵ ۱ ۱ 6 9 و وا تا و ۲ ۱ وچ و چا ۵ ۵ وچ ۱۲ ۵ و ۵ 5 9 ۳9 اصل اول دود وه (ست دانگه توبه و باز گشتن بحق‌تعالی اول‌قد‌مر بدان‌است ‏ و بدایتر اه‌سالکانست وهیج آدمی را ازین چاره‌نیست: جه بالگ بودف از گناه‌ازاول آفرینش تابا خر کار فر شتگا نست » ومستفرق بودن درمعصیت ومخالات همهعمر بیشه شبطان است»و باز 0 ازراه معصبت باراه‌طاعت بحکم توبه و ندامت کار ] دم و آدمیانست » هر که به نویه گذشته را نداراگ کند نسب خویش باآذم درست کرد ؛ اما همه عمر اندر طاعت داش خو دآدمی را ممکن نیست :چه ویرا که بیافر پدندآندر ایتدا ناقص آفر بد ند وبیعقل ۰ اول شپوت رابروی مساط کردند که آ ات شیطان است ‏ 1۳ عقل که خصم شهوت ونور جوهر فرشتگانست بس از آن آفریدند که شبوت مستولی‌شده بود وقلعهُ سینه بتغلب فرو گرفته بود وشس باوی الفت گر فته وخو کرده » بس بضرورت‌عقل که‌پیدا آمذدیتو به ومجاهده حاجت افتاد تااین قامه‌فتح‌افتد داز دست شیطان بردن آید » پس‌توبه ضرورت آ دمیانست واول‌قدم سالکانست »یس از بیداری که حاصل ید از نو ر شرع وعقل تابدان راه‌ازبی راهی‌بشناسد هیچ‌فر بضه نیست جزتوبه که مت و ی باز گشتن است ازبی‌راهی و آمدن بازراه . قضیات ولو آب بو ره مدانکه حق تعالی‌همه‌خلق‌را بتو به فر موده ات و کته ۰و و وا الی‌الل4 جمرعاً ابا المومنون تعلجم آفلجون» گفته است : هر که امیدفلاح دارد توبه ورسول - علیه‌السلم دکفت هه که نویه کتن یام از انکه آفتاب از حانب مغرب بر 4 » توبه‌وی بذیرفته و کت : «بشیمانی توبه‌است» ,و گفت : «اندر راه‌گذر مر دم‌مایستید ‏ ۵5 از ۱ لاف گاه گو تد» که اکن باشد که باستد آنییا وهر ۳7 که بگذرد بروی خندند » دهرزن که فرارسد آندروی‌سخنهاء زشت همی گویند ۰ از آ نجا ۱ بر نیز د تا نگاه که دورخ وی‌را و اجب‌نگر دد > تو به کید ورسو - علیه السلم ۱ ر کن‌چپار گفت : «هرروز هفتاد بار توبه کنم واستعفارکنم» ؛ و گفت : هر که از کنامان توبه کند گناه وی فر امو 9 داند بردست وبای ویو بر انحا که اندروی فقضدت ار ده باشده تا چون حق رابیند بر وی هیچ گواه نباشد» ؛ و گفت : «خدای تعالی توبه‌بنده فرایذیرد پیش از آنکه حان‌بحلق رسد واندرغرغر افتد» » و گفت .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رز ) ۳ ِ‌ ۱ 7 ‌ رک چهارم از ار کان مسلمانی اندر منجیات از حملة کتاب لیمیا و السعاد و ادن نیز ده اصل است اصل‌اول - اندر توبه ؛ اصل ششم - ان‌در محاسبت و مراقیت 4 اصل هذتم - اندرتشکر» اصل هشتم ‏ اندرتوحیدوتو کل اصل‌دوم - اندرصبروشکر ؛ اصل سو ِ اندر خوف ورحا ۱ اصل چهار م - اندر فتروزهد؛ :چم - اندر نت وصدو اصل ! ۰2 ندز یت صدی 2 اصل‌دهم ۹ اندرد کر مر لو احوال ترخا‎ اصل هم _ اندر شوق و هحبت » اخلاص » ۱ زا ۵ ۵ و اه و و و او و دوخ و وا ان او و و و و و( و و ۵۵ ۰۱ ۱ ۱ ۰ 6۱۱۹ 6 ۵ ۱ ۲ ۱ ۲ ۲ ۵ 6 ۵ ۰۱ ۱۱ ۰ ۱ ۱ او ات چا ۵ ۱ ۱ 6 9 و وا تا و ۲ ۱ وچ و چا ۵ ۵ وچ ۱۲ ۵ و ۵ 5 9 ۳9 اصل اول دود وه (ست دانگه توبه و باز گشتن بحق‌تعالی اول‌قد‌مر بدان‌است ‏ و بدایتر اه‌سالکانست وهیج آدمی را ازین چاره‌نیست: جه بالگ بودف از گناه‌ازاول آفرینش تابا خر کار فر شتگا نست » ومستفرق بودن درمعصیت ومخالات همهعمر بیشه شبطان است»و باز 0 ازراه معصبت باراه‌طاعت بحکم توبه و ندامت کار ] دم و آدمیانست » هر که به نویه گذشته را نداراگ کند نسب خویش باآذم درست کرد ؛ اما همه عمر اندر طاعت داش خو دآدمی را ممکن نیست :چه ویرا که بیافر پدندآندر ایتدا ناقص آفر بد ند وبیعقل ۰ اول شپوت رابروی مساط کردند که آ ات شیطان است ‏ 1۳ عقل که خصم شهوت ونور جوهر فرشتگانست بس از آن آفریدند که شبوت مستولی‌شده بود وقلعهُ سینه بتغلب فرو گرفته بود وشس باوی الفت گر فته وخو کرده » بس بضرورت‌عقل که‌پیدا آمذدیتو به ومجاهده حاجت افتاد تااین قامه‌فتح‌افتد داز دست شیطان بردن آید » پس‌توبه ضرورت آ دمیانست واول‌قدم سالکانست »یس از بیداری که حاصل ید از نو ر شرع وعقل تابدان راه‌ازبی راهی‌بشناسد هیچ‌فر بضه نیست جزتوبه که مت و ی باز گشتن است ازبی‌راهی و آمدن بازراه . قضیات ولو آب بو ره مدانکه حق تعالی‌همه‌خلق‌را بتو به فر موده ات و کته ۰و و وا الی‌الل4 جمرعاً ابا المومنون تعلجم آفلجون» گفته است : هر که امیدفلاح دارد توبه ورسول - علیه‌السلم دکفت هه که نویه کتن یام از انکه آفتاب از حانب مغرب بر 4 » توبه‌وی بذیرفته و کت : «بشیمانی توبه‌است» ,و گفت : «اندر راه‌گذر مر دم‌مایستید ‏ ۵5 از ۱ لاف گاه گو تد» که اکن باشد که باستد آنییا وهر ۳7 که بگذرد بروی خندند » دهرزن که فرارسد آندروی‌سخنهاء زشت همی گویند ۰ از آ نجا ۱ بر نیز د تا نگاه که دورخ وی‌را و اجب‌نگر دد > تو به کید ورسو - علیه السلم ۱ ر کن‌چپار گفت : «هرروز هفتاد بار توبه کنم واستعفارکنم» ؛ و گفت : هر که از کنامان توبه کند گناه وی فر امو 9 داند بردست وبای ویو بر انحا که اندروی فقضدت ار ده باشده تا چون حق رابیند بر وی هیچ گواه نباشد» ؛ و گفت : «خدای تعالی توبه‌بنده فرایذیرد پیش از آنکه حان‌بحلق رسد واندرغرغر افتد» » و گفت .

Orijinal Metin (FA)

«حق‌تعالی وت گر م کشاده است کسی راکه بروز کناه کرده است تابشب توبه کند وپیذیرد ؛ و کسی را که بشب گناه کند ویتارور توبه کند و سسذ‌برد » تا نگاه که آفتاب از مغرب زد وف ورعمر - رضی الدءنه هم ی گو؛ رد که ك علت4 نی مِ- گفت : توبه کنید که من روری صد بار تو به میکنم » و گفت : هیچ آد سبت که نه گناه کار ۳ لیکن بپترین ۰ گناه کار ان تایبانند » و کت : ۸ ر که‌از گ 0 ی :و ۳ همچو 7 بو دکه‌اصا گناه‌نکر ده‌است» و گفت : :نو به ازگناه نست که ه رگ باسر آن نشو ی »و گفت :با عاشه » اینکه‌خدای تعالی‌می‌گوید: آن الدین ذار و ادبنهم و کانوا شیعاً (ست هنم ا هل بدعتاند هر که کناه دارد ویر ا توبه است مگر هبتدع را که ایشانرا توبه نیست » من ازیشان بیزارم و ایشان آزمن ؛ و گفت : چون ابر هیم را علیه لسلم - بساسمان بردند مردی رادید باز نی ریا همی کرد » بریشان دعا کرد هلر شدند » 2 را دید که معصبت همی گر د بروی‌نیز دعا کر د» وحی رن کد با ابر اهیم بگذار سکس از سه کار , یکی ای دد : پاتو به کند بیذبرم ! بااستغفار کند بیامرزم » ویااز وی‌فر زندی 1 بد که مر برستد ومن‌ودی ر ۱ در کار او کنم " اشنیدی که از نامیاه هن یکی صیو رست ؟ 42۱2 - رضی له ی همی گو بقه رنه[ علیه لسلم گفت که : "حق‌تعالی ؟ هیچ بنده را پشیمانی نداد از گناهی که ن‌وی‌را بیامرزد پیش ازانکه آ زش‌خو اهد» :و گفت:«۱ حانب‌مغرب‌دری است‌بناءو ی‌هفتادسالهر اه باجل‌سالهر اه بر ای‌تو به گشاده‌اندازان روز باز که آ سمان‌و زمین بیافر بده ند؛و نینددتا نگاه که آفتاب‌ازمفرب بر آبد»»و گفت:«روز دوشنبه و بنجشنبه اعمال بنده‌عرص کنند» هر که توبه کر ده باشدبیذیر ند وهر که آمر زش خواهد بیامرزند » و کسانبکه‌دل‌های بر کین دارند همحنان بگذار ند»؛ و گفت:«تایب 9 حق‌تعالیاست؛ وهر که توب ره ؟ ردهمچنانستکه ناه نگر ده است»؛ و کفت_صلی ان علیه وسلم: «خدای تعالی بتوبهُ بنده‌شادتر ازانست که مردی اعرابی اندر بادیةٌ خون کسانیکه دین‌خود رابراگنده کردند 7 بودند تواز ]نان نیستی . ۸ خوار سرفرو نید و بخسیدوشتری‌دارد وطعام وزاد و هرچه دارد بر ,شتو ی» چون‌بیدار شود شتر اسیند» برخیزد و سیاز طلب کند ۳ یم آن بود که ازنشتگی و 3 ۳۹ هلا شو د و دل ازحان بر ده گو درل باحای شو 2 سر بر ر‌ مین پم تابمیر عِ ان جو س‌ 1 وسر بر ساعدنرد تایمیر ۵ درخو اب‌شود وچون‌ازخواب‌اندر آید شتررا بیندبسلامت بازاد وراحله برسر وی استاده» خو اهد که شید کند و 3 بد: نو خدائی ومن بنده تو ازشادی غلط کند زبان و گوید توبندة دمن خدای تو» حق تعالی بتوبهٌ بنده خویش شادنر ازان مردبود بدان شتر وطعام خویش! ». مه جه ۹ جروت ردو باه رد نگه آول توبه‌نورمعرفتست وایمان که تفر رنه و ازان نوربینند که کناهها زهر قاتل است چون نگاه کند کهو ی ازین زهر سیار خوردء است و بپلاك نزد. ك.

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

«حق‌تعالی وت گر م کشاده است کسی راکه بروز کناه کرده است تابشب توبه کند وپیذیرد ؛ و کسی را که بشب گناه کند ویتارور توبه کند و سسذ‌برد » تا نگاه که آفتاب از مغرب زد وف ورعمر - رضی الدءنه هم ی گو؛ رد که ك علت4 نی مِ- گفت : توبه کنید که من روری صد بار تو به میکنم » و گفت : هیچ آد سبت که نه گناه کار ۳ لیکن بپترین ۰ گناه کار ان تایبانند » و کت : ۸ ر که‌از گ 0 ی :و ۳ همچو 7 بو دکه‌اصا گناه‌نکر ده‌است» و گفت : :نو به ازگناه نست که ه رگ باسر آن نشو ی »و گفت :با عاشه » اینکه‌خدای تعالی‌می‌گوید: آن الدین ذار و ادبنهم و کانوا شیعاً (ست هنم ا هل بدعتاند هر که کناه دارد ویر ا توبه است مگر هبتدع را که ایشانرا توبه نیست » من ازیشان بیزارم و ایشان آزمن ؛ و گفت : چون ابر هیم را علیه لسلم - بساسمان بردند مردی رادید باز نی ریا همی کرد » بریشان دعا کرد هلر شدند » 2 را دید که معصبت همی گر د بروی‌نیز دعا کر د» وحی رن کد با ابر اهیم بگذار سکس از سه کار , یکی ای دد : پاتو به کند بیذبرم ! بااستغفار کند بیامرزم » ویااز وی‌فر زندی 1 بد که مر برستد ومن‌ودی ر ۱ در کار او کنم " اشنیدی که از نامیاه هن یکی صیو رست ؟ 42۱2 - رضی له ی همی گو بقه رنه[ علیه لسلم گفت که : "حق‌تعالی ؟ هیچ بنده را پشیمانی نداد از گناهی که ن‌وی‌را بیامرزد پیش ازانکه آ زش‌خو اهد» :و گفت:«۱ حانب‌مغرب‌دری است‌بناءو ی‌هفتادسالهر اه باجل‌سالهر اه بر ای‌تو به گشاده‌اندازان روز باز که آ سمان‌و زمین بیافر بده ند؛و نینددتا نگاه که آفتاب‌ازمفرب بر آبد»»و گفت:«روز دوشنبه و بنجشنبه اعمال بنده‌عرص کنند» هر که توبه کر ده باشدبیذیر ند وهر که آمر زش خواهد بیامرزند » و کسانبکه‌دل‌های بر کین دارند همحنان بگذار ند»؛ و گفت:«تایب 9 حق‌تعالیاست؛ وهر که توب ره ؟ ردهمچنانستکه ناه نگر ده است»؛ و کفت_صلی ان علیه وسلم: «خدای تعالی بتوبهُ بنده‌شادتر ازانست که مردی اعرابی اندر بادیةٌ خون کسانیکه دین‌خود رابراگنده کردند 7 بودند تواز ]نان نیستی . ۸ خوار سرفرو نید و بخسیدوشتری‌دارد وطعام وزاد و هرچه دارد بر ,شتو ی» چون‌بیدار شود شتر اسیند» برخیزد و سیاز طلب کند ۳ یم آن بود که ازنشتگی و 3 ۳۹ هلا شو د و دل ازحان بر ده گو درل باحای شو 2 سر بر ر‌ مین پم تابمیر عِ ان جو س‌ 1 وسر بر ساعدنرد تایمیر ۵ درخو اب‌شود وچون‌ازخواب‌اندر آید شتررا بیندبسلامت بازاد وراحله برسر وی استاده» خو اهد که شید کند و 3 بد: نو خدائی ومن بنده تو ازشادی غلط کند زبان و گوید توبندة دمن خدای تو» حق تعالی بتوبهٌ بنده خویش شادنر ازان مردبود بدان شتر وطعام خویش! ». مه جه ۹ جروت ردو باه رد نگه آول توبه‌نورمعرفتست وایمان که تفر رنه و ازان نوربینند که کناهها زهر قاتل است چون نگاه کند کهو ی ازین زهر سیار خوردء است و بپلاك نزد. ك.

Orijinal Metin (FA)

شنت بصر رت «شممان شود وهر اس اندر درون‌ودی تقنتار بدا چون کسی رد ند که زهر بسیار خورده است‌بضرورت پشیمان شود وبترسد وبسبب آن انگشت بگلوفرو برد تاقی کند» و بسب آن هراس تدبیر آن ودارو ی آن کند» همحنین چون بیند که‌آن شروت که رانده است همچون انکیین بوده است که اندروی زهر باشد که اندرحال شیر ین بود قراخ بگراید» یشیمانی اندروی تقیوان نف اندر گذشته و آتش خوف اندر میان حان‌وی افتد»‌خویشتن راهلاك بیند وازین نش خوف وبشیمانی شره شپوت و گناه‌اندر ری‌سو جرد شو د و آن شمو ت ب<سرت بدل شو د. وعر م کند که گذشتهر اتدار [ کند واندر مستقیل پیز پاسر آن نشود» لبای حفا بیرون کند و بساط وفا رت اند و همه حر کات وسکنات خوبش بدل کد: بیش ‌آذین همه بطرب وشادی وغفلت بود! کنون همه گر پستن واندوه دحسرت باشد و بیش ازین محبت با اهل غفلت داشت » (کو ن بااهل معرفت بود. س هس نو به بشیمانی ایتت اضرا دج نور معرفت امانشعت: وفرع وی بدلکردن احوال است ونقل کردن <مله احوالپا و اندامپا از معصیت و مشخالفت بموافتت واطاعت . 5) ر کن‌چپار) بیدا کردن نکه و ب4 واجیست برهمه آس و [زدر همه وفی اماآنکه نو به واحست برهمه کس و درهمه وفت بدان شناسی که :هر که بالغ شد و کافرست واحبست بروی که از کفر توبه کنده و ۳۹ مسلمانست ومسلمانی بتقلید مادر ویدرست و برربان همی ۳3 ند و بدل از آن غافل است ؛ واجب بود که ازان غفلت نو به کید و جنان کند که دل وی ازحشقت ۱ یمان گاه شو د وخبر بابد » و بدین نه آن دلیل میخو آهم که اندر کلام گو ند » ثیامو زند که‌آن اجب ثیست بر همگنان لیکن آنکه سلطان ایمان بر دا وی غعالب وقاهر ۳3 دد تاحکم وبر ۱ باشد وبس, ویر احکم آن وت بود که هر جه رود اندر 3 ان همه بفرمان ارمان دود له بفرمان شیطان وهر که که معصیت کندایمان‌تمام نیود‌چنانکه رسول -عل4 لسملم- گفت: ینز نانکند وموّمن بو داندر وقت‌زنا , ودزدی نکند و موّمن بود اندروقت دزدی»؛ داذین نه آن میخو اهد ک4اندر بن <ال کافر است و لیکن ایماثر اغعب وشاخپاء بسبارست وازشاخه های و گییکی آن بو د که بداند که زنا زهر قاناست وهر که داند که زهر همی خورد نخورد» س‌اندر آن حال سلطان شوت ایمان ویر از آنکهز نا مپلك است وهزدمت کرده است؛ بایففات آن ادمان نابدید نوتاه اتیک » بانور وی اندر دود شهوت‌بوشیده باشد.

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

شنت بصر رت «شممان شود وهر اس اندر درون‌ودی تقنتار بدا چون کسی رد ند که زهر بسیار خورده است‌بضرورت پشیمان شود وبترسد وبسبب آن انگشت بگلوفرو برد تاقی کند» و بسب آن هراس تدبیر آن ودارو ی آن کند» همحنین چون بیند که‌آن شروت که رانده است همچون انکیین بوده است که اندروی زهر باشد که اندرحال شیر ین بود قراخ بگراید» یشیمانی اندروی تقیوان نف اندر گذشته و آتش خوف اندر میان حان‌وی افتد»‌خویشتن راهلاك بیند وازین نش خوف وبشیمانی شره شپوت و گناه‌اندر ری‌سو جرد شو د و آن شمو ت ب<سرت بدل شو د. وعر م کند که گذشتهر اتدار [ کند واندر مستقیل پیز پاسر آن نشود» لبای حفا بیرون کند و بساط وفا رت اند و همه حر کات وسکنات خوبش بدل کد: بیش ‌آذین همه بطرب وشادی وغفلت بود! کنون همه گر پستن واندوه دحسرت باشد و بیش ازین محبت با اهل غفلت داشت » (کو ن بااهل معرفت بود. س هس نو به بشیمانی ایتت اضرا دج نور معرفت امانشعت: وفرع وی بدلکردن احوال است ونقل کردن <مله احوالپا و اندامپا از معصیت و مشخالفت بموافتت واطاعت . 5) ر کن‌چپار) بیدا کردن نکه و ب4 واجیست برهمه آس و [زدر همه وفی اماآنکه نو به واحست برهمه کس و درهمه وفت بدان شناسی که :هر که بالغ شد و کافرست واحبست بروی که از کفر توبه کنده و ۳۹ مسلمانست ومسلمانی بتقلید مادر ویدرست و برربان همی ۳3 ند و بدل از آن غافل است ؛ واجب بود که ازان غفلت نو به کید و جنان کند که دل وی ازحشقت ۱ یمان گاه شو د وخبر بابد » و بدین نه آن دلیل میخو آهم که اندر کلام گو ند » ثیامو زند که‌آن اجب ثیست بر همگنان لیکن آنکه سلطان ایمان بر دا وی غعالب وقاهر ۳3 دد تاحکم وبر ۱ باشد وبس, ویر احکم آن وت بود که هر جه رود اندر 3 ان همه بفرمان ارمان دود له بفرمان شیطان وهر که که معصیت کندایمان‌تمام نیود‌چنانکه رسول -عل4 لسملم- گفت: ینز نانکند وموّمن بو داندر وقت‌زنا , ودزدی نکند و موّمن بود اندروقت دزدی»؛ داذین نه آن میخو اهد ک4اندر بن <ال کافر است و لیکن ایماثر اغعب وشاخپاء بسبارست وازشاخه های و گییکی آن بو د که بداند که زنا زهر قاناست وهر که داند که زهر همی خورد نخورد» س‌اندر آن حال سلطان شوت ایمان ویر از آنکهز نا مپلك است وهزدمت کرده است؛ بایففات آن ادمان نابدید نوتاه اتیک » بانور وی اندر دود شهوت‌بوشیده باشد.

Orijinal Metin (FA)

پس بدانستی کهاول توبه‌و احبست از کف وا گر کفر نبود از ادمان عادتی و تقلیدی پساگر این نیزنبود غالب آن بود که از معصبتی خالی نبود؛ ازان نیز توبه‌واجب بود وا گر همه ظاهر ازم‌صیت‌خالی بکرد باطن وی ازحسد و کبر وربا وامثال این‌مپلکات خالی نیست ‏ این همه حنایت داست واصول معاصی است ‏ و از این همه توبه اجب ۱ ارت تاهریکی ازین باحداعتدال برد » و مر ین شوت ۳ مطیع عهل وشرع گردا ند » و این محاهدت دراز بود 4 وا گرازین یز خالی باشد ازوسواسوحدیث تفس و اندیشهای ناکردنی خالی نبود ‏ از نزن همه توبه وأحیست ؛ و اگر اب نیز خالی باشد هم از غنات از ذ کر حق تعالی اندر بسضی احوال خالی نبود ‏ و اصل همه قصانها فراموش کردن حق تعالی ۳1 همه اندر يك لحظه بود » و ازین توبه کردن واجبست؛ اکنختان عف بول که همنقه پرسر دک وفکرشت وال یست» آنترد کر رفک ۵ و ار ۵ اس و ها اب با ون و و ام ما ها با مر و و و ۵ و را ۵ با ۸ و ۵ ما و و ما لا وخ و ما و با سا ی مخ 8 ۵ با ها و و و و و و سر مخ هن دا و اه ها ماه و و هم و و و او وه ها و ما ما مخ و ه ‏ ج ‏ ه ص و و ۵ مامت واه میت ۸9 هر یکی از آن درحات 2صانست ازع ۴ 1 نکه فوق 1 و و قناعت کر دن بدر حهُ تفصان باز 1 که تمام‌تر از 1 " ممکن است عبن<سر ات و نو بف از آن واحب بود ؛ از آن‌بود که رسول - علیهالسلم - گفت : «من اندر هر روز هفتاد بارتو به کنم و استغفار کنم » این بوده باشد که کار مهتر علیه‌السلم - اندردوام درترقی وزیادت بود ور قدم‌گاه که ر سیدی کمالی دردی که آن قدمگاه بیشین ازدر وی مختصر بو دع از از فتف اه ذشته توبه کر دیو استغفار کردی» چها گر کسی کازی کند ۹1 ازآن دری‌بدست تو اند آو رد» جون بدست آو رد شاد شود و ای بدا ند که‌دینار ی و تواند آ ورد ووی بدرمی قناعت کرد اندوهخین شود واز تقصیر خویش تشویر خورد تا آنگاه که دیناری یرت ون وشاد شود بندارد که ورای و حود نمست» چون بدانست که گوهری بدست نو انست آورد که هزار دینار ارزد هم تشویر خورد و از تقصیر خوش بشیمان 1 ددو:و به کند » و بر ای این گفته‌اند«حسنات الا ور ار سأت. العقر ول ۶ کمال باز سایان اندر حق برر گان ت2صان بود : که از آن استغفار تن ۰ سمو ال ۳ ی 5و بد : از کفر ومعصیت و به کر د از غفلت و تصیر آندر یافتن فوتحاج بزرگک توبه کردن از فضایل است نه ازفر ایض چراگفتی که توبه ات نیز واجیست ؟

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پس بدانستی کهاول توبه‌و احبست از کف وا گر کفر نبود از ادمان عادتی و تقلیدی پساگر این نیزنبود غالب آن بود که از معصبتی خالی نبود؛ ازان نیز توبه‌واجب بود وا گر همه ظاهر ازم‌صیت‌خالی بکرد باطن وی ازحسد و کبر وربا وامثال این‌مپلکات خالی نیست ‏ این همه حنایت داست واصول معاصی است ‏ و از این همه توبه اجب ۱ ارت تاهریکی ازین باحداعتدال برد » و مر ین شوت ۳ مطیع عهل وشرع گردا ند » و این محاهدت دراز بود 4 وا گرازین یز خالی باشد ازوسواسوحدیث تفس و اندیشهای ناکردنی خالی نبود ‏ از نزن همه توبه وأحیست ؛ و اگر اب نیز خالی باشد هم از غنات از ذ کر حق تعالی اندر بسضی احوال خالی نبود ‏ و اصل همه قصانها فراموش کردن حق تعالی ۳1 همه اندر يك لحظه بود » و ازین توبه کردن واجبست؛ اکنختان عف بول که همنقه پرسر دک وفکرشت وال یست» آنترد کر رفک ۵ و ار ۵ اس و ها اب با ون و و ام ما ها با مر و و و ۵ و را ۵ با ۸ و ۵ ما و و ما لا وخ و ما و با سا ی مخ 8 ۵ با ها و و و و و و سر مخ هن دا و اه ها ماه و و هم و و و او وه ها و ما ما مخ و ه ‏ ج ‏ ه ص و و ۵ مامت واه میت ۸9 هر یکی از آن درحات 2صانست ازع ۴ 1 نکه فوق 1 و و قناعت کر دن بدر حهُ تفصان باز 1 که تمام‌تر از 1 " ممکن است عبن<سر ات و نو بف از آن واحب بود ؛ از آن‌بود که رسول - علیهالسلم - گفت : «من اندر هر روز هفتاد بارتو به کنم و استغفار کنم » این بوده باشد که کار مهتر علیه‌السلم - اندردوام درترقی وزیادت بود ور قدم‌گاه که ر سیدی کمالی دردی که آن قدمگاه بیشین ازدر وی مختصر بو دع از از فتف اه ذشته توبه کر دیو استغفار کردی» چها گر کسی کازی کند ۹1 ازآن دری‌بدست تو اند آو رد» جون بدست آو رد شاد شود و ای بدا ند که‌دینار ی و تواند آ ورد ووی بدرمی قناعت کرد اندوهخین شود واز تقصیر خویش تشویر خورد تا آنگاه که دیناری یرت ون وشاد شود بندارد که ورای و حود نمست» چون بدانست که گوهری بدست نو انست آورد که هزار دینار ارزد هم تشویر خورد و از تقصیر خوش بشیمان 1 ددو:و به کند » و بر ای این گفته‌اند«حسنات الا ور ار سأت. العقر ول ۶ کمال باز سایان اندر حق برر گان ت2صان بود : که از آن استغفار تن ۰ سمو ال ۳ ی 5و بد : از کفر ومعصیت و به کر د از غفلت و تصیر آندر یافتن فوتحاج بزرگک توبه کردن از فضایل است نه ازفر ایض چراگفتی که توبه ات نیز واجیست ؟

Orijinal Metin (FA)

جو آب آنست که : واحب دو فسم است یکی اندر فتوی ظاهر گویبم برحد ودرحه عوام خلق : آن مقدار که ۳ بدان مشغول شوند عالم ویران نشودو بمعمذت دنبا بردازند ۱ داین آن بود که ایشا رااز عذاب دوزخ برهاند ؛ وواحب دوم آن بود که عموم خلق طاقت ندارند » هر که بدان قیاء نکنداز عذاب دودح برهاند 4وواحب دو من بو د که عموم خلق طافّت ندار ند » هر 1 بدان‌قدام نکند از عذاب دورخر 3 باشد ولیکن از عذاب حسرت فوق خویش رسته نباشد؛چون اندر ‏ خرت قومی‌بیند فوق خویش ؛ چنانکه ستاره بسن اندر اسان آن عبن وحسرت که با و ۹ دد هم عذابی‌باشد ؛ این توبه که گفتیم واجب است‌اندر خلاص آزین عذاب و چنانکه‌همی‌بينيم اندرین جهان که چون بکی را از قر آن زیادت درجةٌ وجاهی پدیدآ ید جهان بر آن دیگر ان کی و تارركث همی‌شود و ازغین و حسرت آنشی اندر مبان حان وی اقدّد . » گرچه از عذاب چوب ردن ودست بریدن ومصادره کردن رسته است ؛ و بدین‌سیب وه و و وا و و و او وا او و او و و وا ود و و و وا و وا و ها ها هخا ال سس و و و مب ها ها ه م ا ع خ هس ما و و و و و و و و یا و و وا او ام هس سا اس سا سم ام و سم هس ما وس سس و هاچ ها ها ها و وا و و و ود هه ها ها وا او و سس مس مد وا و ها و و ما و و و ها و و و و و و سر داهج و اج چا هو هر بر مب رور ز قيامت ۳ روز تغاین خو انده است ‏ که ۳ چ کس از غبنی خالی نباشن : ۹۹ طاعت نکرد تا چرا نکرد او نکه‌کرد تا چرا بیشتر نکرد . وازین بود که راه‌انبیاو اولیا آن بوده است که هرچه توانسته‌اند از طاعت هیچ باز نگرفته‌اندتا فردا حسرت تقصیر نبود ۱ چه گو ی ؛ زسول - علیهالسلم خویشتن را گر سنههمی‌داشت نمی‌دانست که نان خوردن حرام نیست ؛ تا عایشه رضی‌النه عنها - همی‌گوید - : دست بشکم وی فرو د او ردم ؛ مرا بر وق رت هه بگر بستم و کنتم حان من فدای تو باد » چه‌بود اگر اذین طعام دنیا سیر بخوری ؟ گفت : با عا بشه . برادران من اواوالعزم از پیش من برفتاد و گر امتپا ودرحتها بافتند » تر سم که از دنبا نصیب با ۲ درحه من کمتر باشد از آن ایشان روژی چند صبر کنم دو ست‌تر دارم از آنکه از برادر ان خو پش باز مانم . عرسی علیه السلم - بخفت » ثِِ- فرازیزشر گرفت: ابلسن کفت ویرا ؛ نه بتر ک دنا کفته ۰ کنون تفای کش «گفت : چه کر دم ؛ گفت : سنگز برسر نادی و سیم 1 بینداخت ؛ گفت این نیز با دنیا بتو بگذاشتم . ورسول - علیهالسلم شر اک تعلین نو 1 ده بود » جو تا اندر چشم وی ۳ ۳1 بقر مو د ۱ ۹۹1 باز آوردند ۳ صداق رضی‌النه عنه " جونف شیر بخورد بدانست که اندر وی شیهتی بوده " انگشت بکلو فرو برد تا یم آن بود که جان وی با آن #م بر آیدچه گویی ۱ ندانست که اندر فتوی ظاهر عامه این واحب نیست ؟

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

جو آب آنست که : واحب دو فسم است یکی اندر فتوی ظاهر گویبم برحد ودرحه عوام خلق : آن مقدار که ۳ بدان مشغول شوند عالم ویران نشودو بمعمذت دنبا بردازند ۱ داین آن بود که ایشا رااز عذاب دوزخ برهاند ؛ وواحب دوم آن بود که عموم خلق طاقت ندارند » هر که بدان قیاء نکنداز عذاب دودح برهاند 4وواحب دو من بو د که عموم خلق طافّت ندار ند » هر 1 بدان‌قدام نکند از عذاب دورخر 3 باشد ولیکن از عذاب حسرت فوق خویش رسته نباشد؛چون اندر ‏ خرت قومی‌بیند فوق خویش ؛ چنانکه ستاره بسن اندر اسان آن عبن وحسرت که با و ۹ دد هم عذابی‌باشد ؛ این توبه که گفتیم واجب است‌اندر خلاص آزین عذاب و چنانکه‌همی‌بينيم اندرین جهان که چون بکی را از قر آن زیادت درجةٌ وجاهی پدیدآ ید جهان بر آن دیگر ان کی و تارركث همی‌شود و ازغین و حسرت آنشی اندر مبان حان وی اقدّد . » گرچه از عذاب چوب ردن ودست بریدن ومصادره کردن رسته است ؛ و بدین‌سیب وه و و وا و و و او وا او و او و و وا ود و و و وا و وا و ها ها هخا ال سس و و و مب ها ها ه م ا ع خ هس ما و و و و و و و و یا و و وا او ام هس سا اس سا سم ام و سم هس ما وس سس و هاچ ها ها ها و وا و و و ود هه ها ها وا او و سس مس مد وا و ها و و ما و و و ها و و و و و و سر داهج و اج چا هو هر بر مب رور ز قيامت ۳ روز تغاین خو انده است ‏ که ۳ چ کس از غبنی خالی نباشن : ۹۹ طاعت نکرد تا چرا نکرد او نکه‌کرد تا چرا بیشتر نکرد . وازین بود که راه‌انبیاو اولیا آن بوده است که هرچه توانسته‌اند از طاعت هیچ باز نگرفته‌اندتا فردا حسرت تقصیر نبود ۱ چه گو ی ؛ زسول - علیهالسلم خویشتن را گر سنههمی‌داشت نمی‌دانست که نان خوردن حرام نیست ؛ تا عایشه رضی‌النه عنها - همی‌گوید - : دست بشکم وی فرو د او ردم ؛ مرا بر وق رت هه بگر بستم و کنتم حان من فدای تو باد » چه‌بود اگر اذین طعام دنیا سیر بخوری ؟ گفت : با عا بشه . برادران من اواوالعزم از پیش من برفتاد و گر امتپا ودرحتها بافتند » تر سم که از دنبا نصیب با ۲ درحه من کمتر باشد از آن ایشان روژی چند صبر کنم دو ست‌تر دارم از آنکه از برادر ان خو پش باز مانم . عرسی علیه السلم - بخفت » ثِِ- فرازیزشر گرفت: ابلسن کفت ویرا ؛ نه بتر ک دنا کفته ۰ کنون تفای کش «گفت : چه کر دم ؛ گفت : سنگز برسر نادی و سیم 1 بینداخت ؛ گفت این نیز با دنیا بتو بگذاشتم . ورسول - علیهالسلم شر اک تعلین نو 1 ده بود » جو تا اندر چشم وی ۳ ۳1 بقر مو د ۱ ۹۹1 باز آوردند ۳ صداق رضی‌النه عنه " جونف شیر بخورد بدانست که اندر وی شیهتی بوده " انگشت بکلو فرو برد تا یم آن بود که جان وی با آن #م بر آیدچه گویی ۱ ندانست که اندر فتوی ظاهر عامه این واحب نیست ؟

Orijinal Metin (FA)

و لیکن فتوی عامه دیگر ست و 8 ۰ ۱ خطر کار که,صدیقان دیده باشند د تک »وعارف ‌ترین خاق خدای تعالی بخدای و بمکر خدای ایشا ننک کیان مبر که بپرژه این رنجپا بر خود نپادند : اقتدا بدبشان 9 و اندر فوی عامه میامیز که‌آن <دینی دیگر سنت . س ازین حمله بشناختی که بنده بپیچ حال ازتو به هستغنی :۵ وا تکیت 5 بو سلیمان دارانی - ر خیفاز علیه - همی گو بد ؛: اگر بنده برهیچ چیز و گر بر نکه ضایم کرده است از روز گارخویش تا این غایت» خود این اندوه تماع است تا وقت مرک پس چه گویی اندر کسی که هستقبل نیزچونگذشته ضاییم همی‌کند ۱ و بدانکه هر که گ هری نفیس دار د و از و ی ضایم شو د دیر احای گر سستن باشد » واگر با نکه ضایم شد نیز سبب‌عقوبت او رلای وی گردد گربستن زیادت شود. هر نفسی از عمر و ی است که بدان سعادت ابدصید توان کر د چو تین اندرمعصت کند و 09 او و ۱ ی ۲ سیب هاراژد وی شود حال وی چگونه بو ۵ 5 رازین معصت خبر یا ید 6 ولیک ن این ی « و افةوا مما ررفنا کم ه یبیل ان با یی احد یم الموت ی ای ۳ الی اجل قر یب فاصدقو اکن می الصا توت گفته‌اند که معنی این ات نست کهبنده مصمید ارت که جر 1 نو 9ت بابد که‌حسرت‌سودندارد 1 واینکه و تعالی‌همی گوید: اندر وقت مرک ماكا(موت را ند و بداند که ووت رفتر: _ است» حسرتی بر دل وی فرود ا بد که نوا نهایت نباشد » بگوید : با ملك الموت يك روز مرا مپلت‌ده تا توبه کنم وعذرخواهم » وید : روزهای‌بسیار پیش توبود کنون عمر بر سید هیچ نما ند گو رد مات مت ده . گو بد ساعتما پرسید هیچ ساعت نماند » چون ازئو به گردن آن شربت نومیدی بحشید » اصل ایمان وی اندراضطر اب افتد » کرو العیاذبلنه ویرا اندر ازل شقاو نی حکم کر ده باشند ایمان وی برخطر بود بی شاث و بدبخت 1" دد » و ۶ سعادت حکم کر ده باشند اصل‌ایمان وی بسلامت بود»دازین گفت حقعز وحل : « و لدست التو به لاف ن. ی ب#هاون ااسیات حتی اذاحصر احدهم‌اله‌وت ال الی - بت الان ۲ وچنین کته اند که خدایر ۱ تعالی با هر بنده دوسر 9 یکی نوقت که ۳ ما دراندر وحودا ید گوید » ترا بیافر یدم یال و اراسته ؛ و عمر بامانت بتوسیردم» کوش دارتا بوقت مرگ بازسیاری » و دی ربوقت م ور کف کوانان : بنده من آندر امانت چه کردی ؛ اگر نگاه داشتی جز ی ن بیابی »وا؟ رضایع کردی ساخته باش که‌دوزخ اندرانتظارست - بدا کر دنل قبو 1 بو 4۱ بدانگه چون توبه بشرط خویش بود بضرورت مقبول بود» چون‌توبه بکردی اندر قبول بشك مباش ‏ اندران بشك باش تا توبه بشرط هست یانه » و هر که حقیقت دل آ دمی بغناخت که چیست وعلاقه وی با تن بشناخت که برچه وحه است »ومناست وی با حضرت الوهیت که ۳ نه است و حجاب وی ازان بحیست ‏ اندرشك نباشد از نکه‌کناه سبب‌حجابستوتو به سیب قبول: چه دل دمی اندر اصل‌خو یش گو هر با است آرحنس هرفر شتگان و چو ناه که‌حضرت الپیت اندر وی بنماید چون‌ازین عالم ببرون شو د زنگار نگ فته ‏ وب رمعصیتی که هی کند ظلمتی بررو ی ینمی نشیند )۱ و ,4 بحال ؟ سی سود مد نو هد بود که ۳ دممر ك کار رگ قگ و » وجون مر كث را بیندد گو یند اکنون بخدای پاز کشت کنم .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و لیکن فتوی عامه دیگر ست و 8 ۰ ۱ خطر کار که,صدیقان دیده باشند د تک »وعارف ‌ترین خاق خدای تعالی بخدای و بمکر خدای ایشا ننک کیان مبر که بپرژه این رنجپا بر خود نپادند : اقتدا بدبشان 9 و اندر فوی عامه میامیز که‌آن <دینی دیگر سنت . س ازین حمله بشناختی که بنده بپیچ حال ازتو به هستغنی :۵ وا تکیت 5 بو سلیمان دارانی - ر خیفاز علیه - همی گو بد ؛: اگر بنده برهیچ چیز و گر بر نکه ضایم کرده است از روز گارخویش تا این غایت» خود این اندوه تماع است تا وقت مرک پس چه گویی اندر کسی که هستقبل نیزچونگذشته ضاییم همی‌کند ۱ و بدانکه هر که گ هری نفیس دار د و از و ی ضایم شو د دیر احای گر سستن باشد » واگر با نکه ضایم شد نیز سبب‌عقوبت او رلای وی گردد گربستن زیادت شود. هر نفسی از عمر و ی است که بدان سعادت ابدصید توان کر د چو تین اندرمعصت کند و 09 او و ۱ ی ۲ سیب هاراژد وی شود حال وی چگونه بو ۵ 5 رازین معصت خبر یا ید 6 ولیک ن این ی « و افةوا مما ررفنا کم ه یبیل ان با یی احد یم الموت ی ای ۳ الی اجل قر یب فاصدقو اکن می الصا توت گفته‌اند که معنی این ات نست کهبنده مصمید ارت که جر 1 نو 9ت بابد که‌حسرت‌سودندارد 1 واینکه و تعالی‌همی گوید: اندر وقت مرک ماكا(موت را ند و بداند که ووت رفتر: _ است» حسرتی بر دل وی فرود ا بد که نوا نهایت نباشد » بگوید : با ملك الموت يك روز مرا مپلت‌ده تا توبه کنم وعذرخواهم » وید : روزهای‌بسیار پیش توبود کنون عمر بر سید هیچ نما ند گو رد مات مت ده . گو بد ساعتما پرسید هیچ ساعت نماند » چون ازئو به گردن آن شربت نومیدی بحشید » اصل ایمان وی اندراضطر اب افتد » کرو العیاذبلنه ویرا اندر ازل شقاو نی حکم کر ده باشند ایمان وی برخطر بود بی شاث و بدبخت 1" دد » و ۶ سعادت حکم کر ده باشند اصل‌ایمان وی بسلامت بود»دازین گفت حقعز وحل : « و لدست التو به لاف ن. ی ب#هاون ااسیات حتی اذاحصر احدهم‌اله‌وت ال الی - بت الان ۲ وچنین کته اند که خدایر ۱ تعالی با هر بنده دوسر 9 یکی نوقت که ۳ ما دراندر وحودا ید گوید » ترا بیافر یدم یال و اراسته ؛ و عمر بامانت بتوسیردم» کوش دارتا بوقت مرگ بازسیاری » و دی ربوقت م ور کف کوانان : بنده من آندر امانت چه کردی ؛ اگر نگاه داشتی جز ی ن بیابی »وا؟ رضایع کردی ساخته باش که‌دوزخ اندرانتظارست - بدا کر دنل قبو 1 بو 4۱ بدانگه چون توبه بشرط خویش بود بضرورت مقبول بود» چون‌توبه بکردی اندر قبول بشك مباش ‏ اندران بشك باش تا توبه بشرط هست یانه » و هر که حقیقت دل آ دمی بغناخت که چیست وعلاقه وی با تن بشناخت که برچه وحه است »ومناست وی با حضرت الوهیت که ۳ نه است و حجاب وی ازان بحیست ‏ اندرشك نباشد از نکه‌کناه سبب‌حجابستوتو به سیب قبول: چه دل دمی اندر اصل‌خو یش گو هر با است آرحنس هرفر شتگان و چو ناه که‌حضرت الپیت اندر وی بنماید چون‌ازین عالم ببرون شو د زنگار نگ فته ‏ وب رمعصیتی که هی کند ظلمتی بررو ی ینمی نشیند )۱ و ,4 بحال ؟ سی سود مد نو هد بود که ۳ دممر ك کار رگ قگ و » وجون مر كث را بیندد گو یند اکنون بخدای پاز کشت کنم .

Orijinal Metin (FA)

ر 5 ر کن‌چپار؛ هم ۱ ی ای و پر طاعتی کم 1 نوری بدل‌هی بیو ندد » و آن‌ظلمت معصیت را ازدل‌دور ه کند ۳ 9 1۳ ار انوارطاعات هرت معاصی در 1 دی دل متعاقب همی باشد 4 چون‌ظلمت بسیارشد وتوبه کرد انوار طاعات ان ظلامت را هزیمت کند و دل باصفا و با خویش شود ) مگ رکه چندان اصر ار کر ده باشد که زنگار بجوهردل رسیده باشد واندر وی ۶وص کر ده که نیزعلاج نبد‌بر د» جون ۱ رنه که ۱ باطن‌وی شه راشد »ازچنین ۰ ۰ و دل حودتو به کردن تباید مگر که ربان دو ید توبه کردم 5 دل ار خبر ندارد و دروی هیچ ۳ ثبر نکند 4 وهمحنانکه حامهُ ی بصابون بشویی باك شود 1 دلازمعاصی حرش بانو ارطاعت بالشوده وبرای این گفت رسول ۳ علیها لسلام ت: «ازیس‌هرزشتی ننکویی‌کن ۳ ۱ نرا محو کند 15 و گفت ۳ اگر چندان گناه کن ی که باتتفت ان رسرل لیکن توبه کنی بیذبرد ۰ و گفت : بنده باشد که بسیب گناه اندر بپشت شود گفتند چگو زد + کفت گناهی 9 و اران بشیمان شو دوان اندر نس وچشم وی ماند -] دمم‌شمت شود 4 و گفت که : بایس گوید کاشکی من‌ویرااندر گناه 0 هی »ورسول- علیه‌السلام- گفت : ۷ نات تاش راجنان دیحو کند که اب و حامه را» 1 وت 1 م9 ابلیس ملعون شد گفت بعرت تو که ازدل ۱ دمی برژن نیایم تاحان ندر تن بوده حق تعالی گفت بعزت‌من که درو به بر و نندم ۳ حان اندرتن وی بود ؟ . حدشی بش رسولآمد 5 صلی‌النهعلیه و سلم ۳9 ,. گفت : بر من فواقف از رفته است ِ مر دو یف بذیرد ؟ گفت بذیرد » چون برفت باز گشت و گفت : بدان وقت که آن همی کردم مرا هی دید + کشت 2 بل 4 حجیدی یکی نعر ه درد و سفتاد ر حان بداد : فصیل عباض ۳ رحمةالنه علیه ‏ همی گوید که حق تعالی گفته است یکی از بیغمیر ان را که : بشارت ده گناه کارانر که گر توبه کنند بیذیر م وبترسان صدیقانر که ا گر بعدل با ایشان کار کنم هم۵4 را عقوبت کنم . طالق ان مب ۳1 رحمهالنه علىه بت همی گوید : حعوق خدای تعالی عظیم تر ست ازانکه بدان قیام توان کر د ؛ همی بامداد برتوبه برخیز یبد وشانگاه بر 1 سید ۲ در بو زا ات ۹ رحمهالزه علیه ۳۹ همی کوید که . گناهان بر بنده عرص کته فرا گناهی رسد گوید همیشه آزنوهی تر سید ان کناه اندر کاروی کنند بدان نت که از آن تر سیده باشد واندرپنی اسر اثیل یکی گناه بسمارداشت ۰ خواست که )۱ 9 کار های زشت سو وا ی ون و ندانست که بذیرد یانه » و برانشان دادند بعا ید رین‌روز کار ۰ ازو ی بیر سید که کناه سیار دارم » نود ونه کس را کشتهام و بود ؟ گفت نه » ویر ی صد تمام شد » س ویرا نشان دادند بعالم‌ترین قزر وازه رفت وار وی سر سید , گفت مرا توبه بودکه صدکس راکشته‌ام +گفت بود ؛ و لیکن باید که از زمین خویش‌بجای دیگرشوی که این حای‌فسادست ؛ بفلان جای رو که آن‌جای صلاح‌است » وی برفته اندر میان راه فرمان یافت » فرشتگان عذاب ورحمت اندر وخلاف کردند و هریکی گنت از ولایت منست» حق تعالی فرمان داد تا آن زمین را پیمودند » ویر ب-زمین صالاح نزدی؟ در باوتد لک فا :306 رش گانرحمت‌حان‌وی ببر دند ) و ردب ن معلوم- شو را ط ثسست که کف با رت خالی بو داز گناه .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ر 5 ر کن‌چپار؛ هم ۱ ی ای و پر طاعتی کم 1 نوری بدل‌هی بیو ندد » و آن‌ظلمت معصیت را ازدل‌دور ه کند ۳ 9 1۳ ار انوارطاعات هرت معاصی در 1 دی دل متعاقب همی باشد 4 چون‌ظلمت بسیارشد وتوبه کرد انوار طاعات ان ظلامت را هزیمت کند و دل باصفا و با خویش شود ) مگ رکه چندان اصر ار کر ده باشد که زنگار بجوهردل رسیده باشد واندر وی ۶وص کر ده که نیزعلاج نبد‌بر د» جون ۱ رنه که ۱ باطن‌وی شه راشد »ازچنین ۰ ۰ و دل حودتو به کردن تباید مگر که ربان دو ید توبه کردم 5 دل ار خبر ندارد و دروی هیچ ۳ ثبر نکند 4 وهمحنانکه حامهُ ی بصابون بشویی باك شود 1 دلازمعاصی حرش بانو ارطاعت بالشوده وبرای این گفت رسول ۳ علیها لسلام ت: «ازیس‌هرزشتی ننکویی‌کن ۳ ۱ نرا محو کند 15 و گفت ۳ اگر چندان گناه کن ی که باتتفت ان رسرل لیکن توبه کنی بیذبرد ۰ و گفت : بنده باشد که بسیب گناه اندر بپشت شود گفتند چگو زد + کفت گناهی 9 و اران بشیمان شو دوان اندر نس وچشم وی ماند -] دمم‌شمت شود 4 و گفت که : بایس گوید کاشکی من‌ویرااندر گناه 0 هی »ورسول- علیه‌السلام- گفت : ۷ نات تاش راجنان دیحو کند که اب و حامه را» 1 وت 1 م9 ابلیس ملعون شد گفت بعرت تو که ازدل ۱ دمی برژن نیایم تاحان ندر تن بوده حق تعالی گفت بعزت‌من که درو به بر و نندم ۳ حان اندرتن وی بود ؟ . حدشی بش رسولآمد 5 صلی‌النهعلیه و سلم ۳9 ,. گفت : بر من فواقف از رفته است ِ مر دو یف بذیرد ؟ گفت بذیرد » چون برفت باز گشت و گفت : بدان وقت که آن همی کردم مرا هی دید + کشت 2 بل 4 حجیدی یکی نعر ه درد و سفتاد ر حان بداد : فصیل عباض ۳ رحمةالنه علیه ‏ همی گوید که حق تعالی گفته است یکی از بیغمیر ان را که : بشارت ده گناه کارانر که گر توبه کنند بیذیر م وبترسان صدیقانر که ا گر بعدل با ایشان کار کنم هم۵4 را عقوبت کنم . طالق ان مب ۳1 رحمهالنه علىه بت همی گوید : حعوق خدای تعالی عظیم تر ست ازانکه بدان قیام توان کر د ؛ همی بامداد برتوبه برخیز یبد وشانگاه بر 1 سید ۲ در بو زا ات ۹ رحمهالزه علیه ۳۹ همی کوید که . گناهان بر بنده عرص کته فرا گناهی رسد گوید همیشه آزنوهی تر سید ان کناه اندر کاروی کنند بدان نت که از آن تر سیده باشد واندرپنی اسر اثیل یکی گناه بسمارداشت ۰ خواست که )۱ 9 کار های زشت سو وا ی ون و ندانست که بذیرد یانه » و برانشان دادند بعا ید رین‌روز کار ۰ ازو ی بیر سید که کناه سیار دارم » نود ونه کس را کشتهام و بود ؟ گفت نه » ویر ی صد تمام شد » س ویرا نشان دادند بعالم‌ترین قزر وازه رفت وار وی سر سید , گفت مرا توبه بودکه صدکس راکشته‌ام +گفت بود ؛ و لیکن باید که از زمین خویش‌بجای دیگرشوی که این حای‌فسادست ؛ بفلان جای رو که آن‌جای صلاح‌است » وی برفته اندر میان راه فرمان یافت » فرشتگان عذاب ورحمت اندر وخلاف کردند و هریکی گنت از ولایت منست» حق تعالی فرمان داد تا آن زمین را پیمودند » ویر ب-زمین صالاح نزدی؟ در باوتد لک فا :306 رش گانرحمت‌حان‌وی ببر دند ) و ردب ن معلوم- شو را ط ثسست که کف با رت خالی بو داز گناه .

Orijinal Metin (FA)

لیکن باید که کفهٌ حسنات‌ژیادت بود ۳1 4۵ بمشدار اندلك باشت که بدان جات خاشان [ رد , «بدا کر دی گّزاه صخایر 5 1 دار بدانکه تو به از کناه بود , و گناه هر چند صغیره‌تر باشد سملتر بود چون اصر از نکند » و اندرخیر ست که نمازها؛ فر بضه کفار ن همه کناها ی 3 کیا » و نماز <معه وفار فینت همه گناهاثر ا ۱ کبائره وحق تعالی گفته است :« ان حتنیوا کبا ار - ما آنهون‌عنه نکر عنم سا تکم ۳۹3 گتاشر اتود از بد صفابر عفو کنم». بس‌فریضه و بدانستن که کباثر کدام ار وصیحایه را درین خلاوست: بعضی گفته‌اند که‌هفت است وبعضی گفته‌اند که سعترست؛ و بمضی گفته ند که کمتر . وابن‌عباس بشنید که ابسن عمرهمی و بد-رضی ال عنم که ۳ هفت‌است گفت بسفتاد ۳ دیکتر ست‌ازانکه رفت و بوطالب که قوت القلوب کرده است ه«می گوید:ازجمله اخبارو اقوالحابه جمع کرده‌ام هفده کییره است؛ چهار اندردل: کفروعزم اصرار کردن برمعصیت اگر جه صغیره بود جنانکه کس کاز بدهمی کند و اندر دل‌ندارد که هر گز و 4 مت و تیگ نو مبدی ازر چمت که نراقنو ط کو: شد و دیگر ۱ یمنی ازمکر دای تعالی‌چنانکه‌سا کن شود که من خودایمن شد هآ وجپار اندر ربان یکی کوامی‌زور ! "که حقی اندران باطل‌شود؛ دیگر قذف" صریح چنانکه حداندرانو اجب آیده سوم سوکند بدروغ باطل. کسیر ا که بز نا متهم کر دن. ۳۳۳ ۲1. 6 ۱ ر آن‌چبار) ۱ که بدان مالی باحقی از دس ببرد » هار حادو بی که آن نمز بکلمانی باشٌد که بر زبان برود؛ وسهاندر شکم: بگی‌خو ردن هر چه‌ستی آور ۵ ردیگر مال یتیم خو ردن؛ و ۳ رباخوردن ودادن؛ ودو اندرفر ج : زناولواطه؛ ودو اندر قشت: کر و دزدی کر دن بردجمی که حدو ات ان و یکی اندر یا و آن گر بختن است از صف کافران » چنا که یکی‌از دو بگریزد وده‌از بست اما چون زیادت شوند گریشترن روا بوده و یکی‌اندر حمله‌تن: وآن حقوق مادر و بدر ات و بدانکه این بدان بدانسته‌اند که بعضی اندروی حدو اجب‌است و بعضی بانگه اندر قر ]و اندروی تهدید عظیم است » واندر تفصیل ی هست که اندر کاب ) <یا بگفته 0 واين کتاب ۳ احتمال نکند ۱ ومقصود از بدانستن ان نت تااندر این کتاب احتیاط بیشتر رود . وبباید دانستن که اصر اربر صغیره کبیره بود وا ۳1 جه گ ببم که فرایض کفارت بود صغایر را . خلاف نیست کها گر دانگی مظلمه اندر گردن دارد کثار ت نگند تاازعهده بیرون‌نباید و باز ندهد . و بر حمله هر معصت که بحق‌تعالی تعلق دارد بعفونز دیکتر ات از انکه بهظالم خاق تعلق دارد . ودر خبرست که دیوان گناهان سه است : دیوانی که نیامرزند وان بش یت 3 دیوانی که بیامرز ند و آن کناهی بود که میان بنده رحق تعالی‌بود» ودیوانیکه فرونگذارند و آن دیوان‌مظاام پندگانست ‏ و بدانکه هرچة بدان رنج مسلء‌انی حاصل آ ید اندرین جماه‌باشد » اگر درنفس بودو ۳1 اندرمال بودو اگر اندر مروت بود واگر اندر سجشمت وا گر اندر دین» چنا نکه کسی خلق رادعو ت کند ببدعت تادین‌آیشان برد و با کنتب؟ ه محلس کندو سخنپا گوید که خلق‌بر معصیت دلیر شود . -فصل- بیدا کردن [ نچه صذایر بدان کدابر شود بدانکه‌صفیره امیدوار بودکه عنوویرادریابد » دلیکن ببعضی از اسبابءظیمتر گر ددوخطر آن‌یز صعب بود » و است : ۱ اول آنگه اصرار کند : چون کسی که بیوسته غیبت کند وجامهُ ابربشمین‌دارد پاسماع بر ملاهی کند : که جو ن‌ معصیتی بر دو ام رود 7 آن دربار یکی دول عظیم بود » همحنا نکه طاعتی که بردوام روداثر آن‌اندر روشنی‌عظیم بود .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

لیکن باید که کفهٌ حسنات‌ژیادت بود ۳1 4۵ بمشدار اندلك باشت که بدان جات خاشان [ رد , «بدا کر دی گّزاه صخایر 5 1 دار بدانکه تو به از کناه بود , و گناه هر چند صغیره‌تر باشد سملتر بود چون اصر از نکند » و اندرخیر ست که نمازها؛ فر بضه کفار ن همه کناها ی 3 کیا » و نماز <معه وفار فینت همه گناهاثر ا ۱ کبائره وحق تعالی گفته است :« ان حتنیوا کبا ار - ما آنهون‌عنه نکر عنم سا تکم ۳۹3 گتاشر اتود از بد صفابر عفو کنم». بس‌فریضه و بدانستن که کباثر کدام ار وصیحایه را درین خلاوست: بعضی گفته‌اند که‌هفت است وبعضی گفته‌اند که سعترست؛ و بمضی گفته ند که کمتر . وابن‌عباس بشنید که ابسن عمرهمی و بد-رضی ال عنم که ۳ هفت‌است گفت بسفتاد ۳ دیکتر ست‌ازانکه رفت و بوطالب که قوت القلوب کرده است ه«می گوید:ازجمله اخبارو اقوالحابه جمع کرده‌ام هفده کییره است؛ چهار اندردل: کفروعزم اصرار کردن برمعصیت اگر جه صغیره بود جنانکه کس کاز بدهمی کند و اندر دل‌ندارد که هر گز و 4 مت و تیگ نو مبدی ازر چمت که نراقنو ط کو: شد و دیگر ۱ یمنی ازمکر دای تعالی‌چنانکه‌سا کن شود که من خودایمن شد هآ وجپار اندر ربان یکی کوامی‌زور ! "که حقی اندران باطل‌شود؛ دیگر قذف" صریح چنانکه حداندرانو اجب آیده سوم سوکند بدروغ باطل. کسیر ا که بز نا متهم کر دن. ۳۳۳ ۲1. 6 ۱ ر آن‌چبار) ۱ که بدان مالی باحقی از دس ببرد » هار حادو بی که آن نمز بکلمانی باشٌد که بر زبان برود؛ وسهاندر شکم: بگی‌خو ردن هر چه‌ستی آور ۵ ردیگر مال یتیم خو ردن؛ و ۳ رباخوردن ودادن؛ ودو اندرفر ج : زناولواطه؛ ودو اندر قشت: کر و دزدی کر دن بردجمی که حدو ات ان و یکی اندر یا و آن گر بختن است از صف کافران » چنا که یکی‌از دو بگریزد وده‌از بست اما چون زیادت شوند گریشترن روا بوده و یکی‌اندر حمله‌تن: وآن حقوق مادر و بدر ات و بدانکه این بدان بدانسته‌اند که بعضی اندروی حدو اجب‌است و بعضی بانگه اندر قر ]و اندروی تهدید عظیم است » واندر تفصیل ی هست که اندر کاب ) <یا بگفته 0 واين کتاب ۳ احتمال نکند ۱ ومقصود از بدانستن ان نت تااندر این کتاب احتیاط بیشتر رود . وبباید دانستن که اصر اربر صغیره کبیره بود وا ۳1 جه گ ببم که فرایض کفارت بود صغایر را . خلاف نیست کها گر دانگی مظلمه اندر گردن دارد کثار ت نگند تاازعهده بیرون‌نباید و باز ندهد . و بر حمله هر معصت که بحق‌تعالی تعلق دارد بعفونز دیکتر ات از انکه بهظالم خاق تعلق دارد . ودر خبرست که دیوان گناهان سه است : دیوانی که نیامرزند وان بش یت 3 دیوانی که بیامرز ند و آن کناهی بود که میان بنده رحق تعالی‌بود» ودیوانیکه فرونگذارند و آن دیوان‌مظاام پندگانست ‏ و بدانکه هرچة بدان رنج مسلء‌انی حاصل آ ید اندرین جماه‌باشد » اگر درنفس بودو ۳1 اندرمال بودو اگر اندر مروت بود واگر اندر سجشمت وا گر اندر دین» چنا نکه کسی خلق رادعو ت کند ببدعت تادین‌آیشان برد و با کنتب؟ ه محلس کندو سخنپا گوید که خلق‌بر معصیت دلیر شود . -فصل- بیدا کردن [ نچه صذایر بدان کدابر شود بدانکه‌صفیره امیدوار بودکه عنوویرادریابد » دلیکن ببعضی از اسبابءظیمتر گر ددوخطر آن‌یز صعب بود » و است : ۱ اول آنگه اصرار کند : چون کسی که بیوسته غیبت کند وجامهُ ابربشمین‌دارد پاسماع بر ملاهی کند : که جو ن‌ معصیتی بر دو ام رود 7 آن دربار یکی دول عظیم بود » همحنا نکه طاعتی که بردوام روداثر آن‌اندر روشنی‌عظیم بود .

%0
10 Bölüm
Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl) · 45 · Qur'an & Sunnah