Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

چه خیر باشد دردنبا که زبادت هم ی شود و عمر کمترمی شود ویکی به‌عامر بن عبد قیس بگذشت 4 نان و رم 5 ر کن‌چبارم نونمم ود 4اه اه دای دا و دا و و ام وا فش اه و ها و وا ها و و وا و اک هک اه و اه و اس ام ی اه وچ اس ها نا ۵ 0 ما و و و اد ها نا و مس چا چا و ما یطوط ها اج پا مخ ها و و و و اد سر جع عا ند مد بو ره م ی‌خورد » گفت باعامر ازدنیا بدین قناعت کردی ۲ او گفت ۳ دانم که‌بکمتر و بتر ازین قناعت کر دست . ورك رود بوذر نشسته‌بود با مردمان حدبث دا ,رن وی پیامد و گفت : تواینحا نشسته و شدای که درخازه هیچ چیزنیست » گفت : بان » درییش ما عشه‌ای تشد است , از وی نگذرد الا کسی که از و » زن خشنود شد و باز گشت ۰ _فصل. دروش صایر ذاضاتربا و انگر شا کر مدانکه خلاف کرده‌اند که درو یش‌صابر فاضلتر یا وگن شا ور ۱ ودرست آنست که درداش صابر فاضلتر از تو انگر شا گر »وان اخیارحمله دلیل نست . اما اگر خو اهی که سر کار بدانی حقیقت نست که هرچه ترا ازد کرمحبت حق تعالی مان است آن مذموم بود ۳ باشد که مانع وی دروشی بود : ون باشد 45 مانع وی زر بود؛ وفضیل این نست که درمقدار کفایت‌بودن از نابودن اولیتره چه این قدرازدنیا چاره نیست و زاد و ۰ وازاین گفت رسول - صلو ات النهعلیه که : «یارب » قوت آلمحمد قدر کفایت کن» اماهرچه زیادت‌از آ نست نابودن‌اولیتر چون‌درحرص وقناعت حال هردو برابر باشد : چه فقرحریص‌وچه تو ان حرص‌هر دو وه مالند وبدان مشغولند ؛ اما درویش را صفات بشریت کوفته همی‌شود وبرنجی که می‌بیند از دنبا نقور می‌شود » وجون دنب زندان وی‌شود - اکرچه وی کاره آن بود ۳ بوقت‌مر کک دل وی با دنیاک التفات کند » وتوانگر برخورداری‌بر گرفت ازدنیا وباآن انس گرفت ی اقآن بروی دشخوارترشد و دروقت‌مر ک » بسیارفرق‌باشد میان‌این‌دو دل ؛بلکه در وقت عیادت ومناحات هم چنین ,که آن لذت که دروزش بابد هر کز توا نکر بای 4 وتا دل اسیرو کوفته نشود ودراندوءور نج گداخته نگردد لذت د کر در باطن فر و نیاید ؛ ژزهمحنین ۱ 3 هر دودرفناعت بر ابر باشند هم‌درویش فاضلتر 1 اماا گر درو بش ح<ر بص باشد و توانگرشا گر وفانم بود » واگر آن مال از وی‌حداشود چندان رنجورنشودوبشکر آن فیام همی کند و دل وی بشکر وفناعت طبارت‌می‌یابد » ودل درو یش حریص بحرص آ لوده همی شود دلکن‌بکوفتگیرنجواندوه‌طپارت‌ی‌یابد» ان بيك دیگر نزدیکتر ۷] أفتد » و بحقیقت دوری هریکی ۴ نزدیکی بحق تعالی بقدر گسستگی دل و آدیختگی آن باشد بدنبا » اما اکرتوان‌گری‌چنان بود که ویرآبودن ونابودن مال‌هردو یکی‌بود و دل وی اران خارج بود » و آنچه دارد برای حاحت خلق دارد ‏ چنانکه عا شه - رضی ال عنپا ‏ يك روز صدهز ار درم خرج کرد وخویشتن را بيك درم گوشت نخر بد که روژه گشانید تَ این در حه از درحه درویشی که دل دی بدین صفت نبود اولی‌تر 4 اما چون احوال برابرتقدی رکنی درویش‌فاضلتر: که بیشتر کار توانگر آن بود که‌صدقه دهد وخبر کند .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چه خیر باشد دردنبا که زبادت هم ی شود و عمر کمترمی شود ویکی به‌عامر بن عبد قیس بگذشت 4 نان و رم 5 ر کن‌چبارم نونمم ود 4اه اه دای دا و دا و و ام وا فش اه و ها و وا ها و و وا و اک هک اه و اه و اس ام ی اه وچ اس ها نا ۵ 0 ما و و و اد ها نا و مس چا چا و ما یطوط ها اج پا مخ ها و و و و اد سر جع عا ند مد بو ره م ی‌خورد » گفت باعامر ازدنیا بدین قناعت کردی ۲ او گفت ۳ دانم که‌بکمتر و بتر ازین قناعت کر دست . ورك رود بوذر نشسته‌بود با مردمان حدبث دا ,رن وی پیامد و گفت : تواینحا نشسته و شدای که درخازه هیچ چیزنیست » گفت : بان » درییش ما عشه‌ای تشد است , از وی نگذرد الا کسی که از و » زن خشنود شد و باز گشت ۰ _فصل. دروش صایر ذاضاتربا و انگر شا کر مدانکه خلاف کرده‌اند که درو یش‌صابر فاضلتر یا وگن شا ور ۱ ودرست آنست که درداش صابر فاضلتر از تو انگر شا گر »وان اخیارحمله دلیل نست . اما اگر خو اهی که سر کار بدانی حقیقت نست که هرچه ترا ازد کرمحبت حق تعالی مان است آن مذموم بود ۳ باشد که مانع وی دروشی بود : ون باشد 45 مانع وی زر بود؛ وفضیل این نست که درمقدار کفایت‌بودن از نابودن اولیتره چه این قدرازدنیا چاره نیست و زاد و ۰ وازاین گفت رسول - صلو ات النهعلیه که : «یارب » قوت آلمحمد قدر کفایت کن» اماهرچه زیادت‌از آ نست نابودن‌اولیتر چون‌درحرص وقناعت حال هردو برابر باشد : چه فقرحریص‌وچه تو ان حرص‌هر دو وه مالند وبدان مشغولند ؛ اما درویش را صفات بشریت کوفته همی‌شود وبرنجی که می‌بیند از دنبا نقور می‌شود » وجون دنب زندان وی‌شود - اکرچه وی کاره آن بود ۳ بوقت‌مر کک دل وی با دنیاک التفات کند » وتوانگر برخورداری‌بر گرفت ازدنیا وباآن انس گرفت ی اقآن بروی دشخوارترشد و دروقت‌مر ک » بسیارفرق‌باشد میان‌این‌دو دل ؛بلکه در وقت عیادت ومناحات هم چنین ,که آن لذت که دروزش بابد هر کز توا نکر بای 4 وتا دل اسیرو کوفته نشود ودراندوءور نج گداخته نگردد لذت د کر در باطن فر و نیاید ؛ ژزهمحنین ۱ 3 هر دودرفناعت بر ابر باشند هم‌درویش فاضلتر 1 اماا گر درو بش ح<ر بص باشد و توانگرشا گر وفانم بود » واگر آن مال از وی‌حداشود چندان رنجورنشودوبشکر آن فیام همی کند و دل وی بشکر وفناعت طبارت‌می‌یابد » ودل درو یش حریص بحرص آ لوده همی شود دلکن‌بکوفتگیرنجواندوه‌طپارت‌ی‌یابد» ان بيك دیگر نزدیکتر ۷] أفتد » و بحقیقت دوری هریکی ۴ نزدیکی بحق تعالی بقدر گسستگی دل و آدیختگی آن باشد بدنبا » اما اکرتوان‌گری‌چنان بود که ویرآبودن ونابودن مال‌هردو یکی‌بود و دل وی اران خارج بود » و آنچه دارد برای حاحت خلق دارد ‏ چنانکه عا شه - رضی ال عنپا ‏ يك روز صدهز ار درم خرج کرد وخویشتن را بيك درم گوشت نخر بد که روژه گشانید تَ این در حه از درحه درویشی که دل دی بدین صفت نبود اولی‌تر 4 اما چون احوال برابرتقدی رکنی درویش‌فاضلتر: که بیشتر کار توانگر آن بود که‌صدقه دهد وخبر کند .

Orijinal Metin (FA)

و در خبرست که : درو یشان گله کر دند و رسولسی بنزديك رسول - صلوات‌اله‌علبه - فرستادند که توانگران خبردنیا و آخرت ببردند » که صدقه و ز کوة می دهند وحج وغزا می کنند و ما نمی‌توانیم رسول - صاو ات‌النهءلیه - رسول‌ایشان رابنواختو گفت : مرعبأبك و من جنت من‌هندهم "ازنزديك قومی آمدی که من ایشانرا دوست دارم » ایشانرا بگوی‌که هر که بدرویشی‌صبر کند برای خدای‌تعالی » ویرا سه خصات بود که هر گزتوان‌گران را نیود : یکی‌آنکه دربپشت کوشکپاباشد که اهل بیشت نرا چنان بینند که اهل دنیاستاره‌را و آن نیست الا بیغامبری‌درویش را با شپیدی‌درویش را با مومنی‌دروش را و دیگر آنکه با نصدسال هت در پیت سُو زد » و سیم آنکه جولن‌درر ۳2 بکیار ۱ بد:سیحان هو الحمد لو لالهلا اش ۳ وافه اگیر و توا نگر هم چنان بگوید , هر گزبدرجهُ وی نرسدا گرچه ده هزاردرم صدفه با دهد » سس دروشات گفتند رطینا - خشنود شدیم و اسن از آن گفت! که دذکر تخمی است که چون دل فارغ از دنیا واندو هگین و شکسته‌باید در وی اثر عظیم کند ؛ واز دل توانگر که شاد باشد بدنیا هم چنان بازجیددکه آباز سنگ سخت . پس‌چون درجٌهریکی بقدرنزدیکی دلوی است‌بحق تعالی ومشفولی بذ کر ومحیت . و آن مشغولی بقدر فراعت بود ازانس بچیزی دیگری ؛ ودل توانگر از انس خالی‌نباشد هر گز کی برابر باشد :؛ اما بودکه توانگر خویشتن گمان بردکه وی در میان مال ازمال فارغ است » واین غرور باشد ؛ و نشان درستی این آن بود که عادشه کرد که مال همه خرح کرد جون خالك ) وا گر چنین بودی که ممکن بودی دنیا داشتن با فراغت از آن » پیغمبران چندین حذر چرا کردندی وچرا فرمودندی ؛ خوشا برتو دبر کسانیکه پیام ابشانر آوردی . -۷۱۵- ر کن‌چبارم تا رسول ‏ صلو ات‌اله علیة کت : دور از من » دور از من ؛ که دنیا درچشم وی مت بود وخویشتن بروی عرضه میکرد . عیسی علیهالسلم ‌ ت و : در مالاهل دنبا منگر ی دکه ترش ان حلاوت ایمان از دل شماببرد . وین از آن گنت که چون آن حلاوت در دل بیدا 1 حلاوت د کر حق تعالی رازحمت کند » 45 دو حلاوت دريك دل گرد نباید ؛ ودنبا خود دوچیز بیش نیست : حقست وغیرحق ؛ چون دل درغیر حق بستی بدان قدر ازحق کته شو د » و بدان‌قدر که از عبر وی اسسته شد بحق‌تعالی نزديك‌تر می‌شود . ابوسلیمان دار انی گوید که آن‌يك نشی سرد که از دل دردیش بر آید بوقت آر ۳ که از آن‌عاجز آیده فاضلتر از هز ار سال‌عبادت تو ان ی . ویکی بشرحافی را گفت : هرا دعاکن » که عبال دارم وهیچ جبز ندارم , گفت : در آنوقت که عیال ترااگوید که نان نیست و آرد نیست وتو از آن عاجز باشی ودرد آن با دل تو ۱ گردد » مرادران وقت دعاکن که دعاء تو در آنوقت از دعاء من فاضلتر بود . [[ داب درو بشی بدانگه اوات درویشی در باطن رضاست ودر ظاهر نکه کله نکند .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و در خبرست که : درو یشان گله کر دند و رسولسی بنزديك رسول - صلوات‌اله‌علبه - فرستادند که توانگران خبردنیا و آخرت ببردند » که صدقه و ز کوة می دهند وحج وغزا می کنند و ما نمی‌توانیم رسول - صاو ات‌النهءلیه - رسول‌ایشان رابنواختو گفت : مرعبأبك و من جنت من‌هندهم "ازنزديك قومی آمدی که من ایشانرا دوست دارم » ایشانرا بگوی‌که هر که بدرویشی‌صبر کند برای خدای‌تعالی » ویرا سه خصات بود که هر گزتوان‌گران را نیود : یکی‌آنکه دربپشت کوشکپاباشد که اهل بیشت نرا چنان بینند که اهل دنیاستاره‌را و آن نیست الا بیغامبری‌درویش را با شپیدی‌درویش را با مومنی‌دروش را و دیگر آنکه با نصدسال هت در پیت سُو زد » و سیم آنکه جولن‌درر ۳2 بکیار ۱ بد:سیحان هو الحمد لو لالهلا اش ۳ وافه اگیر و توا نگر هم چنان بگوید , هر گزبدرجهُ وی نرسدا گرچه ده هزاردرم صدفه با دهد » سس دروشات گفتند رطینا - خشنود شدیم و اسن از آن گفت! که دذکر تخمی است که چون دل فارغ از دنیا واندو هگین و شکسته‌باید در وی اثر عظیم کند ؛ واز دل توانگر که شاد باشد بدنیا هم چنان بازجیددکه آباز سنگ سخت . پس‌چون درجٌهریکی بقدرنزدیکی دلوی است‌بحق تعالی ومشفولی بذ کر ومحیت . و آن مشغولی بقدر فراعت بود ازانس بچیزی دیگری ؛ ودل توانگر از انس خالی‌نباشد هر گز کی برابر باشد :؛ اما بودکه توانگر خویشتن گمان بردکه وی در میان مال ازمال فارغ است » واین غرور باشد ؛ و نشان درستی این آن بود که عادشه کرد که مال همه خرح کرد جون خالك ) وا گر چنین بودی که ممکن بودی دنیا داشتن با فراغت از آن » پیغمبران چندین حذر چرا کردندی وچرا فرمودندی ؛ خوشا برتو دبر کسانیکه پیام ابشانر آوردی . -۷۱۵- ر کن‌چبارم تا رسول ‏ صلو ات‌اله علیة کت : دور از من » دور از من ؛ که دنیا درچشم وی مت بود وخویشتن بروی عرضه میکرد . عیسی علیهالسلم ‌ ت و : در مالاهل دنبا منگر ی دکه ترش ان حلاوت ایمان از دل شماببرد . وین از آن گنت که چون آن حلاوت در دل بیدا 1 حلاوت د کر حق تعالی رازحمت کند » 45 دو حلاوت دريك دل گرد نباید ؛ ودنبا خود دوچیز بیش نیست : حقست وغیرحق ؛ چون دل درغیر حق بستی بدان قدر ازحق کته شو د » و بدان‌قدر که از عبر وی اسسته شد بحق‌تعالی نزديك‌تر می‌شود . ابوسلیمان دار انی گوید که آن‌يك نشی سرد که از دل دردیش بر آید بوقت آر ۳ که از آن‌عاجز آیده فاضلتر از هز ار سال‌عبادت تو ان ی . ویکی بشرحافی را گفت : هرا دعاکن » که عبال دارم وهیچ جبز ندارم , گفت : در آنوقت که عیال ترااگوید که نان نیست و آرد نیست وتو از آن عاجز باشی ودرد آن با دل تو ۱ گردد » مرادران وقت دعاکن که دعاء تو در آنوقت از دعاء من فاضلتر بود . [[ داب درو بشی بدانگه اوات درویشی در باطن رضاست ودر ظاهر نکه کله نکند .

Orijinal Metin (FA)

ویرادر باطن سه حالتست : یکی انکه بدزویشی شاد باشد وشاکر ۰ داند که ابن صرف عنایتست ازحق تعالی که با اولیاء خویش کند ‏ در چة دوع آنکه اگرشاکرنبود باری کاره نبود فعل خدایرا تعالی اگرچه درویشی‌راکاره بود » چنانکه کسی حجامت کند کاره بود درد آنر ولکن از ححام ناخشنود نبود» داین نیز بر کت ؛ سیم آنکه از خدای تعالی کاره بود بدین » و این حراهست و سواب فقر را باطل کند ؛ بلکه بپمه وقتی واحب است که اعتفاد کند 4-5 حق تعالی آن کند که باید کرد و ۳ را با وی کراهیتی وانکاری نر سد . اما درظاهر باید که کله نکند و برده تحمل نگاه دارد و علی _ ر ضی له عنه - هی 1 ید که: درو یشی باشد که4عقو بت‌بود » و ارو ۳ وشکایت وحشم بر قضاء خدای بود . و باشد که سعادت بود » و نشان آن نیک <ویی2 گله نا کردن وشکر گزاردن بود » ودرخبرست که : مان داشتن دردسشی از کنجهای پرست ؛ ودیگر آنکه با توانگران مخالطت نکند وابشان را تواضع شماید و درحق ایشان مداهنت نکند : سفیان میگوید: چون درویش گرد توانگر گردد بدان که‌مرایی است ؛ و چون گرد سلطان گردد بدان که دردست: دیگر انکه در بمضی احوال آ نجه سا توازد «صدقه بدهد وازخوشتن باز گیرد : رسول صلو ات‌اله علیه 9 می گوید که : يك درم باشد که بیش صد هر آردرم اوفتد » گفتدد کیحا 0 گفت‌مردی که بیش ازدو درم‌ندارد يكث درم از آن بدهد » این فاضلتر از آنکه مال بسیار دارد وصدهز ار درم بدهد . ۱ آداب ستدن عطا ] اما آداب ستدن عطا آنست که هرچه‌از شبپت بود نستاند » وهرچه زیادت‌از حاحت وی بود طلب نکند و نستانده‌مگر که بیخدمت درویشان مشغول بود » نش در ملا بستاند ودر سر بدهد این درحه صدقانست ‏ وا گر طافت این ندارد که خود بدهد با خداو ند هل تا بمستحق رساند ؛ اما هپم است نیت دهنده ۳ داشتن که آن بردیه بود با بصدفه یا بریا : اما آنجه ببدیه بود قبول کردن سنت است چون از منت خالی باشد » واگر داند که بعضی از منت خالی باشد و بعضی نه » آنقدر بیش نستاند که دروی منت نبود :ویکیر سولرا_صلو اعد علبه رو رن آ ور دو گو سبندی» 1 بازداد وروغن قبول کرد » دیکی فتح موصلی راینجاه درم آورد » گفت‌اندر خبرست که هر که وبرا بی‌سوال چیزی دهند ورد کندبر خدای رد کرده باشد يك‌درم بر گرفت و بافی باز داد و <سن بصری هم ا تبون حدیث را روات کرد » ولکن مردی يك روز يك کیسه سیم بسیار وجامه‌ای نیکو نزديك وی برد قبول نکرو گفت : هر که‌مجلس کند وازمردمان چیزی‌خواهد » روزقيامت چون‌خدایرابیند ويرانزديك وی‌هیچ نصیب‌نبو د» واین‌ازان قیو کر ده باشد که نیتءی‌از مجاس‌ئواب بوده‌باشد و دانسته‌بود که این بسبب‌مجلس است. نخواست که اخلاص باطل‌شود . یکی‌در ویشی را چیزی‌داد گت : بگذار و نگاه کن » اگر قدرمن دردل‌تو بیشتر خواهدشد که قبول کنم تاقبول کنم . سفیان از کسی چیزی ستدی و گفتی : اگردانمی که بازنگوید بستانمی ؛ یعنی کهلافز ند ومنت‌نهد . و کس بودی که‌ازدوستان خاص بستدی و ازدیگر ان‌نستدی» وهمه ازمنت حذر کر دندی بشر حافی می 3 ید که ازهیچ کش سوال نگر دم‌مگر از سری سقطی کهزهدوی‌داسته بو دم که بدان‌شادشو د که چیزی ازدست‌وی‌ببرون‌شود؛ اماا گر بر نیتریادهند ناستدن اولی‌تر . و یکی ازبزر گان چیزی رد کرد باای عتاب - کردند » گفت‌شفقتی‌بودکه بر ایشان‌بردم : کهایشان‌را کویند : مال‌بشود ومردیشود .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ویرادر باطن سه حالتست : یکی انکه بدزویشی شاد باشد وشاکر ۰ داند که ابن صرف عنایتست ازحق تعالی که با اولیاء خویش کند ‏ در چة دوع آنکه اگرشاکرنبود باری کاره نبود فعل خدایرا تعالی اگرچه درویشی‌راکاره بود » چنانکه کسی حجامت کند کاره بود درد آنر ولکن از ححام ناخشنود نبود» داین نیز بر کت ؛ سیم آنکه از خدای تعالی کاره بود بدین » و این حراهست و سواب فقر را باطل کند ؛ بلکه بپمه وقتی واحب است که اعتفاد کند 4-5 حق تعالی آن کند که باید کرد و ۳ را با وی کراهیتی وانکاری نر سد . اما درظاهر باید که کله نکند و برده تحمل نگاه دارد و علی _ ر ضی له عنه - هی 1 ید که: درو یشی باشد که4عقو بت‌بود » و ارو ۳ وشکایت وحشم بر قضاء خدای بود . و باشد که سعادت بود » و نشان آن نیک <ویی2 گله نا کردن وشکر گزاردن بود » ودرخبرست که : مان داشتن دردسشی از کنجهای پرست ؛ ودیگر آنکه با توانگران مخالطت نکند وابشان را تواضع شماید و درحق ایشان مداهنت نکند : سفیان میگوید: چون درویش گرد توانگر گردد بدان که‌مرایی است ؛ و چون گرد سلطان گردد بدان که دردست: دیگر انکه در بمضی احوال آ نجه سا توازد «صدقه بدهد وازخوشتن باز گیرد : رسول صلو ات‌اله علیه 9 می گوید که : يك درم باشد که بیش صد هر آردرم اوفتد » گفتدد کیحا 0 گفت‌مردی که بیش ازدو درم‌ندارد يكث درم از آن بدهد » این فاضلتر از آنکه مال بسیار دارد وصدهز ار درم بدهد . ۱ آداب ستدن عطا ] اما آداب ستدن عطا آنست که هرچه‌از شبپت بود نستاند » وهرچه زیادت‌از حاحت وی بود طلب نکند و نستانده‌مگر که بیخدمت درویشان مشغول بود » نش در ملا بستاند ودر سر بدهد این درحه صدقانست ‏ وا گر طافت این ندارد که خود بدهد با خداو ند هل تا بمستحق رساند ؛ اما هپم است نیت دهنده ۳ داشتن که آن بردیه بود با بصدفه یا بریا : اما آنجه ببدیه بود قبول کردن سنت است چون از منت خالی باشد » واگر داند که بعضی از منت خالی باشد و بعضی نه » آنقدر بیش نستاند که دروی منت نبود :ویکیر سولرا_صلو اعد علبه رو رن آ ور دو گو سبندی» 1 بازداد وروغن قبول کرد » دیکی فتح موصلی راینجاه درم آورد » گفت‌اندر خبرست که هر که وبرا بی‌سوال چیزی دهند ورد کندبر خدای رد کرده باشد يك‌درم بر گرفت و بافی باز داد و <سن بصری هم ا تبون حدیث را روات کرد » ولکن مردی يك روز يك کیسه سیم بسیار وجامه‌ای نیکو نزديك وی برد قبول نکرو گفت : هر که‌مجلس کند وازمردمان چیزی‌خواهد » روزقيامت چون‌خدایرابیند ويرانزديك وی‌هیچ نصیب‌نبو د» واین‌ازان قیو کر ده باشد که نیتءی‌از مجاس‌ئواب بوده‌باشد و دانسته‌بود که این بسبب‌مجلس است. نخواست که اخلاص باطل‌شود . یکی‌در ویشی را چیزی‌داد گت : بگذار و نگاه کن » اگر قدرمن دردل‌تو بیشتر خواهدشد که قبول کنم تاقبول کنم . سفیان از کسی چیزی ستدی و گفتی : اگردانمی که بازنگوید بستانمی ؛ یعنی کهلافز ند ومنت‌نهد . و کس بودی که‌ازدوستان خاص بستدی و ازدیگر ان‌نستدی» وهمه ازمنت حذر کر دندی بشر حافی می 3 ید که ازهیچ کش سوال نگر دم‌مگر از سری سقطی کهزهدوی‌داسته بو دم که بدان‌شادشو د که چیزی ازدست‌وی‌ببرون‌شود؛ اماا گر بر نیتریادهند ناستدن اولی‌تر . و یکی ازبزر گان چیزی رد کرد باای عتاب - کردند » گفت‌شفقتی‌بودکه بر ایشان‌بردم : کهایشان‌را کویند : مال‌بشود ومردیشود .

Orijinal Metin (FA)

اماا گر بقصدصدقه بد‌هرد اک اهل آن‌نباشد نستاند وا 1 محتاج باشدرد کردن نشاید وم ۳ ر کنچبارم درخبرست که: «ه رکه‌بی‌سوال ویر اچیزی‌دادنده آن رزقی‌است که خدای‌تعالی فرستاده است؟ . و گفتها ند که هِ هر که دهندش و ستاند ) میتلاشود بدانکه خواهد ۶ /ذد‌هنث . سری بپردقتی چیزی فرستادی آحمدبن حنبل را نستدی » گفتی با احمد حذر کن ازآفتر د‌ ۳1 دن » گفتدی گر بار ۳ بگفت» تأمل 1 د و بس فت : يك‌ماه‌را کفات دارم این نگاهدار چون برسد بستانم ۱ ۱ وید[ دن نکه‌سو ال بی‌صدر ودت سور آمست ] بدا نکه‌رسول_صلوات‌الهعلیه_ گفت: سوالاژفو حش است و فواحش جز بضرورت " حلال‌نشود؛ و سیب أنکه ازئو احش است أ نست کهدر آن سه کار بدست : یکی آنکه اظهار درویشی شکایت است ازحق‌تعالی » وا گرغلام کسی ازدیگری چیزی بستاند با خواهد درخواحه طعن کرده‌است " و کفارت این نست که حز صرورت ۹ و بر ۱ رد دیگر آ که خودراخواز کر ده باشد» و نمست‌هو منر اکه خویشتن راجزییش‌حق‌تعالی خوار کند , وخلاص اذین بدان بابد که تانواند سوال بردوستی و خویشاو ندی وفراخدلی و کسی کند که بحشم حتارت بو ۹« د وییش‌وی دلءل نشود؛ وچون‌نتواند جز بضرورت نگوید سوم نکه دروی رنجانیدن آن کس باشد» که‌بود که نحه دهداز شرم‌رهد و بریادهد که ازملامت ترسد» پساگردهد رنجور شود واز دل‌ندهدوا گر ندهد دررنج شرموملامت افتد وخلاص‌ازین بدان‌بود که صر بح‌نگو بده معار ضه( کند» چنانکذا گر آن ۳۹ خواهدخو بشتن‌غافل تواندساخت» وچون‌صریح گوید تعیین نکند » بر جمله گوید. مگر كه‌يك کس‌حاضر باشد که‌توانگر بودکه همه چشم بوی‌دار ندوا گر ندهد ملامت کندد؛ که‌این نیز چون‌تعبین بود؛ اماا گر برای کسی دیگرخواهد که مستحق زكوة بودو داندکه با نکس زكوة واجبست روابوده اگر چه‌رنج رسدش ؛ وچون خود مستحق ز کات‌بود همچنین؛ اما آنحه از پیم ملامت بااز شر دهد حرامبو دستدن آن که آن‌هم چو ن‌مصادره‌بود » ودرفتوی درظاهر زبان‌نگر ند امااین درا ین‌حپان بکار آ یداو در آن‌حبان‌در فتو ی‌دل اعتماد کننده چون گو اهی مرد‌هد که بکراهیت می‌دهد حر ام بود . س‌اذین <مله معلوم‌شد که شو ال‌حر اعست الا ,رورت بابحاجتی مهم‌امابر ای بتعریض و کنایه گفتن. ۱ ۸ منصات

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اماا گر بقصدصدقه بد‌هرد اک اهل آن‌نباشد نستاند وا 1 محتاج باشدرد کردن نشاید وم ۳ ر کنچبارم درخبرست که: «ه رکه‌بی‌سوال ویر اچیزی‌دادنده آن رزقی‌است که خدای‌تعالی فرستاده است؟ . و گفتها ند که هِ هر که دهندش و ستاند ) میتلاشود بدانکه خواهد ۶ /ذد‌هنث . سری بپردقتی چیزی فرستادی آحمدبن حنبل را نستدی » گفتی با احمد حذر کن ازآفتر د‌ ۳1 دن » گفتدی گر بار ۳ بگفت» تأمل 1 د و بس فت : يك‌ماه‌را کفات دارم این نگاهدار چون برسد بستانم ۱ ۱ وید[ دن نکه‌سو ال بی‌صدر ودت سور آمست ] بدا نکه‌رسول_صلوات‌الهعلیه_ گفت: سوالاژفو حش است و فواحش جز بضرورت " حلال‌نشود؛ و سیب أنکه ازئو احش است أ نست کهدر آن سه کار بدست : یکی آنکه اظهار درویشی شکایت است ازحق‌تعالی » وا گرغلام کسی ازدیگری چیزی بستاند با خواهد درخواحه طعن کرده‌است " و کفارت این نست که حز صرورت ۹ و بر ۱ رد دیگر آ که خودراخواز کر ده باشد» و نمست‌هو منر اکه خویشتن راجزییش‌حق‌تعالی خوار کند , وخلاص اذین بدان بابد که تانواند سوال بردوستی و خویشاو ندی وفراخدلی و کسی کند که بحشم حتارت بو ۹« د وییش‌وی دلءل نشود؛ وچون‌نتواند جز بضرورت نگوید سوم نکه دروی رنجانیدن آن کس باشد» که‌بود که نحه دهداز شرم‌رهد و بریادهد که ازملامت ترسد» پساگردهد رنجور شود واز دل‌ندهدوا گر ندهد دررنج شرموملامت افتد وخلاص‌ازین بدان‌بود که صر بح‌نگو بده معار ضه( کند» چنانکذا گر آن ۳۹ خواهدخو بشتن‌غافل تواندساخت» وچون‌صریح گوید تعیین نکند » بر جمله گوید. مگر كه‌يك کس‌حاضر باشد که‌توانگر بودکه همه چشم بوی‌دار ندوا گر ندهد ملامت کندد؛ که‌این نیز چون‌تعبین بود؛ اماا گر برای کسی دیگرخواهد که مستحق زكوة بودو داندکه با نکس زكوة واجبست روابوده اگر چه‌رنج رسدش ؛ وچون خود مستحق ز کات‌بود همچنین؛ اما آنحه از پیم ملامت بااز شر دهد حرامبو دستدن آن که آن‌هم چو ن‌مصادره‌بود » ودرفتوی درظاهر زبان‌نگر ند امااین درا ین‌حپان بکار آ یداو در آن‌حبان‌در فتو ی‌دل اعتماد کننده چون گو اهی مرد‌هد که بکراهیت می‌دهد حر ام بود . س‌اذین <مله معلوم‌شد که شو ال‌حر اعست الا ,رورت بابحاجتی مهم‌امابر ای بتعریض و کنایه گفتن. ۱ ۸ منصات

Orijinal Metin (FA)

تِ ات ۱ ی ۵ ۵ 0 از 00 ۱1۳ ۱ ۵ 5۵ ۵ 0 ۳ 2 زیادئی "۳ ۳1 رای خ خوش نیت شن 0۳ 0 دننز 7 شاید که عاجز بود هیچ چیز چیز ندارد دهیج کسب نتواند کرد » باا ؟ ات تواند کرد بطلب‌علم مشغولست وبکسب آزان بازماند اماا گر بعبادت مشغول باشد نشاید سوال 5 دن؛ دی ,وا ر مهوت حاجت آ ید و ل؟ ن درخانه 9 دارد و «دان محتاج نیست ثست ؛ با مجاده‌ای زیادتی دارد با مرفعی افزون بافوطه باره‌ای 5 با مثل اینو بدان محتاج نسعت ؛ این‌سوال حر امبود وباید که بسشتر این‌خرج کند . اما ۱ گ رسوال‌برای آن کندتا کودکان راو خویشتن ۰ راتحمل سازد این‌حر امبود ؛ ورسول - صلو ات‌النهء له ی «هر که‌چیزی دارد وخواهد » روزفيامت همی 1 ند و رزوی او همه‌استخو ان‌بودو گوشت ازوشده» و گفت «هر که‌خواهد ودارد» آن] تش‌دوزخست کهمی‌ستاند , خواهد بسیارستاند وخواهد اندك» . از رسول -صلی اندعلیه - برسید ند که چند باید تا سوال نشاید ؟ در يك خبر است که شام و چاشت ‏ و در يك خبر بنجاه‌درم . ما ین که بتجاه درم گفته است معنی این بنجاه درم نقره باشد را که تنهابود» که اینکنات يك ساله بود » چون اینةدر ندار د و موسم صدقات یکوقت بود واگر نخواهد جمله سال ضایع‌ماند ‏ اینه‌قدار سوال روابود » اماچاشت وشام در خق کنو گفته باشد که هر روز سوال میتواند کرد ؛ که روزدر حق‌وی جون ۱ سال‌بود درحق آن دیگر ؛ وان درحق مدت است . اما حنی حاحت ؛ اصل وی سه تست وجامه‌ومسکن . رسول - صلو ات‌النهعلیه گفت ین آدم‌را دردنیاهیچ حق نیست مگر درسه چبز : طعامیکه شت وی‌راست‌دارد » وحامه‌ایکه عورت‌وی به بوشد » ومسکن ی که نجامقام ساژد» اما[ نجه درخانه لا بدبود ارمتاع خانه‌هم درین معنی بود » اماا گر نمد وحصیر دارد و برای‌ذیلو سوال کند نشاید »وا گر سفالینه دارد و برای ‏ فتابه سوال کندنشایده وممات‌متفاوتست ودرتقدیر نیاید»و لکن باید که بیحاجتی مهم چیز ی که فاحش است نکند . _فصل. [ درجات دروشان] بدآنگه درحان درو: شان متهاو:ست . بشر حافی ۳ که ایشان برسه درحه‌اند» بکي آنکه تخو اهنت وا ۳1 دالرنتتا زیت 9 این‌قو م ,ارو حانبان در علیین س۷۲- ۱ ر ان‌چپار) اک ۱ ۲۳ 1 ۷ ۳ 3 دهند 9 ۷۷ بامق 8 درفردوس 0۳9 وسوع نکه‌خواهد»ولکن بضرورت خواهد»واین ا زاصحاب‌الیمین باشد. بر اهیم اذهم از شقیق پرسیدکه : فقرا را درشهر خویش چون گذاشتی ؛گفت برنیکوترین حال ؛ ۱ ۳3 بایندخور ندو اگر نبایند صبر کنند» ابر اهم گفت سکان ما بیلخ هم‌چنین کننده شقیق گنت درویشان شما چگو نه کنند ؟ گفت : اگر نا نتفگ کنند و اگر بابنداساز کت شقیق گفت حقیقت ایست وبوسه برسروی داد . دیکی ابوالحسن نوری ۵ ی ای انس میندار که وی دست فراداشته است ازخلق چیزی میخواهد » بلکه ازحق از بر ایشان ثواپ و نیکویی میخو اهد وابشاثر نك افتد » و بر آن ربان ندارد ؛ پس حنید گفت ترازبیاوره بیاورد صددرم بسخت و آ نگاه کفی‌سیم‌دییگر بروی ریخت و گنت این به نزديك نوری بر » مر اعجب آمد که ورن برای آن‌بود تا مقدار معلوم شود چرا چیزی بگزاف برانجا کرد : و گفت‌نزديك وری بردم » ترازو بخواست وصد درم‌بر سخت و گنت این باوی دهو باقی بر گر فت؛ و کفت آر ی <ذید هردی رت می خواهد که رسن از هردوسو ننگاه دارد د.

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

تِ ات ۱ ی ۵ ۵ 0 از 00 ۱1۳ ۱ ۵ 5۵ ۵ 0 ۳ 2 زیادئی "۳ ۳1 رای خ خوش نیت شن 0۳ 0 دننز 7 شاید که عاجز بود هیچ چیز چیز ندارد دهیج کسب نتواند کرد » باا ؟ ات تواند کرد بطلب‌علم مشغولست وبکسب آزان بازماند اماا گر بعبادت مشغول باشد نشاید سوال 5 دن؛ دی ,وا ر مهوت حاجت آ ید و ل؟ ن درخانه 9 دارد و «دان محتاج نیست ثست ؛ با مجاده‌ای زیادتی دارد با مرفعی افزون بافوطه باره‌ای 5 با مثل اینو بدان محتاج نسعت ؛ این‌سوال حر امبود وباید که بسشتر این‌خرج کند . اما ۱ گ رسوال‌برای آن کندتا کودکان راو خویشتن ۰ راتحمل سازد این‌حر امبود ؛ ورسول - صلو ات‌النهء له ی «هر که‌چیزی دارد وخواهد » روزفيامت همی 1 ند و رزوی او همه‌استخو ان‌بودو گوشت ازوشده» و گفت «هر که‌خواهد ودارد» آن] تش‌دوزخست کهمی‌ستاند , خواهد بسیارستاند وخواهد اندك» . از رسول -صلی اندعلیه - برسید ند که چند باید تا سوال نشاید ؟ در يك خبر است که شام و چاشت ‏ و در يك خبر بنجاه‌درم . ما ین که بتجاه درم گفته است معنی این بنجاه درم نقره باشد را که تنهابود» که اینکنات يك ساله بود » چون اینةدر ندار د و موسم صدقات یکوقت بود واگر نخواهد جمله سال ضایع‌ماند ‏ اینه‌قدار سوال روابود » اماچاشت وشام در خق کنو گفته باشد که هر روز سوال میتواند کرد ؛ که روزدر حق‌وی جون ۱ سال‌بود درحق آن دیگر ؛ وان درحق مدت است . اما حنی حاحت ؛ اصل وی سه تست وجامه‌ومسکن . رسول - صلو ات‌النهعلیه گفت ین آدم‌را دردنیاهیچ حق نیست مگر درسه چبز : طعامیکه شت وی‌راست‌دارد » وحامه‌ایکه عورت‌وی به بوشد » ومسکن ی که نجامقام ساژد» اما[ نجه درخانه لا بدبود ارمتاع خانه‌هم درین معنی بود » اماا گر نمد وحصیر دارد و برای‌ذیلو سوال کند نشاید »وا گر سفالینه دارد و برای ‏ فتابه سوال کندنشایده وممات‌متفاوتست ودرتقدیر نیاید»و لکن باید که بیحاجتی مهم چیز ی که فاحش است نکند . _فصل. [ درجات دروشان] بدآنگه درحان درو: شان متهاو:ست . بشر حافی ۳ که ایشان برسه درحه‌اند» بکي آنکه تخو اهنت وا ۳1 دالرنتتا زیت 9 این‌قو م ,ارو حانبان در علیین س۷۲- ۱ ر ان‌چپار) اک ۱ ۲۳ 1 ۷ ۳ 3 دهند 9 ۷۷ بامق 8 درفردوس 0۳9 وسوع نکه‌خواهد»ولکن بضرورت خواهد»واین ا زاصحاب‌الیمین باشد. بر اهیم اذهم از شقیق پرسیدکه : فقرا را درشهر خویش چون گذاشتی ؛گفت برنیکوترین حال ؛ ۱ ۳3 بایندخور ندو اگر نبایند صبر کنند» ابر اهم گفت سکان ما بیلخ هم‌چنین کننده شقیق گنت درویشان شما چگو نه کنند ؟ گفت : اگر نا نتفگ کنند و اگر بابنداساز کت شقیق گفت حقیقت ایست وبوسه برسروی داد . دیکی ابوالحسن نوری ۵ ی ای انس میندار که وی دست فراداشته است ازخلق چیزی میخواهد » بلکه ازحق از بر ایشان ثواپ و نیکویی میخو اهد وابشاثر نك افتد » و بر آن ربان ندارد ؛ پس حنید گفت ترازبیاوره بیاورد صددرم بسخت و آ نگاه کفی‌سیم‌دییگر بروی ریخت و گنت این به نزديك نوری بر » مر اعجب آمد که ورن برای آن‌بود تا مقدار معلوم شود چرا چیزی بگزاف برانجا کرد : و گفت‌نزديك وری بردم » ترازو بخواست وصد درم‌بر سخت و گنت این باوی دهو باقی بر گر فت؛ و کفت آر ی <ذید هردی رت می خواهد که رسن از هردوسو ننگاه دارد د.

Orijinal Metin (FA)

گفتم این عجبتر » با نزدیک جنید برد و حکایت کر دم , گفت و ال4) (مستعان : : آنجه وی‌را بودبر گرفتتو ‏ نچه مارابود بازداد برسیدم که ادن چمست ؛ گت 2 ای و آب رون و آنحه گ زاف بودبر ی خدای‌تعالی ۳ نجه لهبودقبول کرد و[ نجه‌برای خوددادیم بازداد - درویشان دران روز کار چنین بودند - لاجرمدلایایشان‌جنان‌صافی بود که بی ترجمان" از بان‌ازانديشة ۹ خر مییافتند ‏ ۳1 ۳۳ بدین‌صفت نبودباری کمتر ازان‌نبود که در زوءاین بود وا گر این نبودباری بدین ابمان‌دارد . [ بیدا کر دن زدد و حع,رقت و فضللات ان بدآنکه هر که‌یخ‌دارد وقت کرما و تاجون تشنه شود ات بدان سر د کتدت یک بیاید گ۵بر ابر رر بخر د أن‌حر ص وی‌شود درعشق‌رر و 3 ثث تشر وز آبگرم خورموصبر کنم واین‌زر که همهعمربامن بماند بستانم اولی تر ازانکه این‌یخ نگاه‌دارم » که‌خودنماند وشبانگاه بگداخته بوده این ناخواستن ۳ درمقابله چیزی )۱ ترجم - مترجمی ۰ 5 ۱ ۷۳ و اس با چا و و جرا و سای دا و و و و و ۵ ۵ و و و و و و و ها ۵ و و ۵ ۵ ۵ و و و و ها ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و با ما ما ها ۵ ها ام ۵ هچ ها و تن و و و و و و و و و و و و و و 3 ۵ که بپتراز آنست آ نرازهد گویند دریخ : حالعارف ردام چنین باشد» که ببیند که‌دنیادر گذار ست» که بردو امهمی و دو همی گداز د ودروفت مر تمام بر سد» چون آخرت بیند بافی دصافی که هر گز نبرسد و ینمی فروشند الا بتر ‏ دنیا دنا اندرچشم وی حقبر شود ودست ازان بدارد درعوض آخر تکه بپترست ازان» این‌حالت رازهد ی ط آ نکهاین‌زهددر مباحات دنباباشده واما ازمحظو رات(؟ خود فر بضهبود دیگر آنکه باقدرت باشد؛ اماآانکه بردنبا قادر نبود صورت نبندد زهدازوی ‏ مگر چنانکه! گر بوی‌دهندنستاند؛و لکن این تانیازمایندنتوان‌دانستن» که‌چون‌قدرت دید آ ید نقس بصفتی دیگر می‌شود و آنءشو ه که‌داده باشدبر وداودیگر شر طآنکه مال ازدست بدهدو گاه نداردوحاه نیز ازدست بدهد کهزاهدمطلق آن‌بو د که‌همه‌لذتا,دنبادر باقی کندو بالذت خر ت‌عوص کند؛ واین‌معاملتی و بیعی‌باشد» ولکن‌در بن بیم‌سو دسبارست؛ چنانکه حق‌تعالی گفت : « ان ((4 اشتری‌می ام منیا قسهم و امو الهم بان لهم الحنة آنگاه گفت : « 9استیشر وا هگم الذی بارعتم به » می گو ید که : « خدای تعالی از ممنان تن ومال بخرید ببپشت ۰ و گنت : مبارك باد این بیم برشما و شاد باشید بتدین که سود سیار دارید درین > و بدانکه هر که بتر لدنیا بگو بد برای اظپار سخاوت با بایستی دیگر جز طلب ۳ ت » وی زاهد نبو د ؛ و بدانکه فردختن دنیا باخرت زهدی عظیمست ‏ اما ضعیف است بنزديك‌اهل معرفت » بلکه‌عارف آن‌بود که خرت ازپیش وی برخیزدهه‌حنانکه دنبا » که بیشت نیز هم نصیب شهوت چشم و فر ج و شکم امت اه رکه بدین هم بجشم حقارن نگرد وخود رابزرگتر از آن دارد که هر چه بپایم را در آن رت باشد از شهوت بدان التفات کند » بلکه از دنا و آخرت‌جزحق‌تعالی.

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفتم این عجبتر » با نزدیک جنید برد و حکایت کر دم , گفت و ال4) (مستعان : : آنجه وی‌را بودبر گرفتتو ‏ نچه مارابود بازداد برسیدم که ادن چمست ؛ گت 2 ای و آب رون و آنحه گ زاف بودبر ی خدای‌تعالی ۳ نجه لهبودقبول کرد و[ نجه‌برای خوددادیم بازداد - درویشان دران روز کار چنین بودند - لاجرمدلایایشان‌جنان‌صافی بود که بی ترجمان" از بان‌ازانديشة ۹ خر مییافتند ‏ ۳1 ۳۳ بدین‌صفت نبودباری کمتر ازان‌نبود که در زوءاین بود وا گر این نبودباری بدین ابمان‌دارد . [ بیدا کر دن زدد و حع,رقت و فضللات ان بدآنکه هر که‌یخ‌دارد وقت کرما و تاجون تشنه شود ات بدان سر د کتدت یک بیاید گ۵بر ابر رر بخر د أن‌حر ص وی‌شود درعشق‌رر و 3 ثث تشر وز آبگرم خورموصبر کنم واین‌زر که همهعمربامن بماند بستانم اولی تر ازانکه این‌یخ نگاه‌دارم » که‌خودنماند وشبانگاه بگداخته بوده این ناخواستن ۳ درمقابله چیزی )۱ ترجم - مترجمی ۰ 5 ۱ ۷۳ و اس با چا و و جرا و سای دا و و و و و ۵ ۵ و و و و و و و ها ۵ و و ۵ ۵ ۵ و و و و ها ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و با ما ما ها ۵ ها ام ۵ هچ ها و تن و و و و و و و و و و و و و و 3 ۵ که بپتراز آنست آ نرازهد گویند دریخ : حالعارف ردام چنین باشد» که ببیند که‌دنیادر گذار ست» که بردو امهمی و دو همی گداز د ودروفت مر تمام بر سد» چون آخرت بیند بافی دصافی که هر گز نبرسد و ینمی فروشند الا بتر ‏ دنیا دنا اندرچشم وی حقبر شود ودست ازان بدارد درعوض آخر تکه بپترست ازان» این‌حالت رازهد ی ط آ نکهاین‌زهددر مباحات دنباباشده واما ازمحظو رات(؟ خود فر بضهبود دیگر آنکه باقدرت باشد؛ اماآانکه بردنبا قادر نبود صورت نبندد زهدازوی ‏ مگر چنانکه! گر بوی‌دهندنستاند؛و لکن این تانیازمایندنتوان‌دانستن» که‌چون‌قدرت دید آ ید نقس بصفتی دیگر می‌شود و آنءشو ه که‌داده باشدبر وداودیگر شر طآنکه مال ازدست بدهدو گاه نداردوحاه نیز ازدست بدهد کهزاهدمطلق آن‌بو د که‌همه‌لذتا,دنبادر باقی کندو بالذت خر ت‌عوص کند؛ واین‌معاملتی و بیعی‌باشد» ولکن‌در بن بیم‌سو دسبارست؛ چنانکه حق‌تعالی گفت : « ان ((4 اشتری‌می ام منیا قسهم و امو الهم بان لهم الحنة آنگاه گفت : « 9استیشر وا هگم الذی بارعتم به » می گو ید که : « خدای تعالی از ممنان تن ومال بخرید ببپشت ۰ و گنت : مبارك باد این بیم برشما و شاد باشید بتدین که سود سیار دارید درین > و بدانکه هر که بتر لدنیا بگو بد برای اظپار سخاوت با بایستی دیگر جز طلب ۳ ت » وی زاهد نبو د ؛ و بدانکه فردختن دنیا باخرت زهدی عظیمست ‏ اما ضعیف است بنزديك‌اهل معرفت » بلکه‌عارف آن‌بود که خرت ازپیش وی برخیزدهه‌حنانکه دنبا » که بیشت نیز هم نصیب شهوت چشم و فر ج و شکم امت اه رکه بدین هم بجشم حقارن نگرد وخود رابزرگتر از آن دارد که هر چه بپایم را در آن رت باشد از شهوت بدان التفات کند » بلکه از دنا و آخرت‌جزحق‌تعالی.

Orijinal Metin (FA)

را نخو اهد : وجز بم‌عرفت ومشذاهدت وی قیاعت نکند» وهر چه حزوی است‌درچشم وی حقیر گردد » و این‌زهد عارفانست , وروا باشد که این‌عارف چدان باشد که از مال نگر بزد وحذر نکند بللکه ۱ می‌ستاند / بهوصع وش هی نهد و بمستحمان هی‌دهد ؛ چنانکه #هر - رضی‌النه عنه ِ که مالباء رو یرمین م همه‌دردست‌وی بود وو ی‌از آن فار غ »بل جنانکة عابشه _رض له عتبا که:ضق ها از درم خرج کرد و بيك درم خود را گوشت خر بد . بش باشد که عارف ۰۰۹۰۰ ‌تةكةتةةةت٩ث٩كةتث٩ب٩۰‏ ۵ ۰۹(نقلقلقللچظححك_ ما۳ چیز های‌سمنو ع وحرام‌شده . -۷۳۱- ر کن‌چپارم و با و او و و ماو وا و و وا و ۵ وا اب ها نا ها با ها ای ال مه و و ۵ ها ۵ ۵ ۵ 0 0 سا وا بو و سا ها اس ها ها و اه و ار و و هر مر ۵ هم ام و و هم و ها ام ی چا اب مب ۵ ها ۵ و و بو وب بآ باق نب و و ما وه ند ۳0 ۵ ۳۳۵ ۱۳ پانصد هزار درم دردست دارد وزاهد بود ودیگری يك‌درم ندارد وزاهد نبود‌بلکه کمال در آن بودکه دل از دنیا کسسته‌بود تا بطلب وی مشغول نبودو نه بگر یختن ازوی نذ بای بحنك بود ور ز۵ بصلح ۵ نه وبر ادوست دارد رنه دشمن , که‌هرچیزی‌را که‌دشمن داری هم بوی مشغو [ چنانکه آنکس راکه دوسن داری و کمال در أ: ست که از هرچه <ر ز ازحق است فارغ باشی ومال دنبانزديك نو چون 11 دربا باشد» ودست‌تو چون خزانه خدای تعالی بود : گر بیش بود واگ رک لک رآید واگر شود » تواز آن فارغ . کمال اینست ولکن محل غرور احمقانست : که ه رکه بترك مال بتواند گفت خویشتن را این عشوه دادن کیرد که من از مال فارغم وجون فرق 5 میا آنکه مستحق مال وی بر گیرد با آب از دریا بر گیرد با مال د؛ ی بر گیرد ؛ در غرورست وبایست مال در باطن وی است ؛ پس‌اصل آنست که دل از مال بدارد با توانائی» واز وی بگریزد . تا ازجادوی دی برهد . یکی عبدالله‌مبارك را گفت یا زاهد» گفت‌زاهد عمر عبدالعز یز است که مال دنبا در دست‌وی است و باز آ نکه بر آن فادرست در آن زاهد است » اما من‌چیزی ندارم ؛ از من زاهدی چون درست آید ۶و ابن‌ا یی لیای‌فر ابی‌شبرمه گفت : ببنی‌که این ابووحنیفه » این جولاهه بحه هرچه ما بدان فتوی کنيم برمارد کند , گفت : ندانم جولاهه بحه است با چیست ‏ اما این‌دانم که دئیا روی بوی آورده است ووی از آن می گریزد » وروی از ما بگردانیده وما آنرا هی‌جوییم . و الن مسعود گفت : هر گز ندانستم که در مبان ۳ است که دنبا دوست دارد ‏ تا این آیت فرود آمد : «و لوانا کتبناعلیهم ان اقتلو! انفسکم او اخر جوامن‌دیار کم مافعلوه الافلیل منهم ۳ چو ن‌مسلمانان گفتند : ۳1 بدانستیمی که‌محت خدای تعالی‌درچیست همه آن کر دیمی ۳ بت آنو قت فر ودامد . و ,دا نکه بخ بزر فروختن چندین‌سرمایه خو اهد که‌همه‌عاقلی آن نو ۱ ند‌ونست دنیابآاخرت کمترست ازنسبت یخ بازد » دلکن‌خلق ازین محجوب اند بسه سبب:یکی ضعف آممان» ویکیغلبة شهوت درحال » دیکی تسویف وتأخیر کردن وخود را وعده دادن که پس‌ازین بکنم ؛ وسبب پیشتر غلبةٌ شپوت بود» که درحال با وی بر نیاید نقد ه دازد و نسیه فراموش کند . اگر بر آن بو یسم که ۲۷ با از خانه‌های خود بیرون شوبد این کاز رانگزند جز کمی ازیشان .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

را نخو اهد : وجز بم‌عرفت ومشذاهدت وی قیاعت نکند» وهر چه حزوی است‌درچشم وی حقیر گردد » و این‌زهد عارفانست , وروا باشد که این‌عارف چدان باشد که از مال نگر بزد وحذر نکند بللکه ۱ می‌ستاند / بهوصع وش هی نهد و بمستحمان هی‌دهد ؛ چنانکه #هر - رضی‌النه عنه ِ که مالباء رو یرمین م همه‌دردست‌وی بود وو ی‌از آن فار غ »بل جنانکة عابشه _رض له عتبا که:ضق ها از درم خرج کرد و بيك درم خود را گوشت خر بد . بش باشد که عارف ۰۰۹۰۰ ‌تةكةتةةةت٩ث٩كةتث٩ب٩۰‏ ۵ ۰۹(نقلقلقللچظححك_ ما۳ چیز های‌سمنو ع وحرام‌شده . -۷۳۱- ر کن‌چپارم و با و او و و ماو وا و و وا و ۵ وا اب ها نا ها با ها ای ال مه و و ۵ ها ۵ ۵ ۵ 0 0 سا وا بو و سا ها اس ها ها و اه و ار و و هر مر ۵ هم ام و و هم و ها ام ی چا اب مب ۵ ها ۵ و و بو وب بآ باق نب و و ما وه ند ۳0 ۵ ۳۳۵ ۱۳ پانصد هزار درم دردست دارد وزاهد بود ودیگری يك‌درم ندارد وزاهد نبود‌بلکه کمال در آن بودکه دل از دنیا کسسته‌بود تا بطلب وی مشغول نبودو نه بگر یختن ازوی نذ بای بحنك بود ور ز۵ بصلح ۵ نه وبر ادوست دارد رنه دشمن , که‌هرچیزی‌را که‌دشمن داری هم بوی مشغو [ چنانکه آنکس راکه دوسن داری و کمال در أ: ست که از هرچه <ر ز ازحق است فارغ باشی ومال دنبانزديك نو چون 11 دربا باشد» ودست‌تو چون خزانه خدای تعالی بود : گر بیش بود واگ رک لک رآید واگر شود » تواز آن فارغ . کمال اینست ولکن محل غرور احمقانست : که ه رکه بترك مال بتواند گفت خویشتن را این عشوه دادن کیرد که من از مال فارغم وجون فرق 5 میا آنکه مستحق مال وی بر گیرد با آب از دریا بر گیرد با مال د؛ ی بر گیرد ؛ در غرورست وبایست مال در باطن وی است ؛ پس‌اصل آنست که دل از مال بدارد با توانائی» واز وی بگریزد . تا ازجادوی دی برهد . یکی عبدالله‌مبارك را گفت یا زاهد» گفت‌زاهد عمر عبدالعز یز است که مال دنبا در دست‌وی است و باز آ نکه بر آن فادرست در آن زاهد است » اما من‌چیزی ندارم ؛ از من زاهدی چون درست آید ۶و ابن‌ا یی لیای‌فر ابی‌شبرمه گفت : ببنی‌که این ابووحنیفه » این جولاهه بحه هرچه ما بدان فتوی کنيم برمارد کند , گفت : ندانم جولاهه بحه است با چیست ‏ اما این‌دانم که دئیا روی بوی آورده است ووی از آن می گریزد » وروی از ما بگردانیده وما آنرا هی‌جوییم . و الن مسعود گفت : هر گز ندانستم که در مبان ۳ است که دنبا دوست دارد ‏ تا این آیت فرود آمد : «و لوانا کتبناعلیهم ان اقتلو! انفسکم او اخر جوامن‌دیار کم مافعلوه الافلیل منهم ۳ چو ن‌مسلمانان گفتند : ۳1 بدانستیمی که‌محت خدای تعالی‌درچیست همه آن کر دیمی ۳ بت آنو قت فر ودامد . و ,دا نکه بخ بزر فروختن چندین‌سرمایه خو اهد که‌همه‌عاقلی آن نو ۱ ند‌ونست دنیابآاخرت کمترست ازنسبت یخ بازد » دلکن‌خلق ازین محجوب اند بسه سبب:یکی ضعف آممان» ویکیغلبة شهوت درحال » دیکی تسویف وتأخیر کردن وخود را وعده دادن که پس‌ازین بکنم ؛ وسبب پیشتر غلبةٌ شپوت بود» که درحال با وی بر نیاید نقد ه دازد و نسیه فراموش کند . اگر بر آن بو یسم که ۲۷ با از خانه‌های خود بیرون شوبد این کاز رانگزند جز کمی ازیشان .

Orijinal Metin (FA)

-۷۳۷- ۱ قضیای هل بدانکه هر چه در دم دوستی دنیا بیادرده‌ایم دلدل انششت:ه لکن دوستی دنبا از فل ادن ودشمنی وی از منحیات » این اخباری که در دشمنی وی رت بیاوریم , وثاء مپین‌زهدست که بااهل علم اضافت کرده است ویرا در قر آن , که‌چون قار ون بیرون مد در مو کب خویش آراسته»هر کسی‌همی گفت و ۹ اين‌مر ابودی» «قال) لذ بن او تو االعلم‌و بلکم و اب الل4 خیر » آن وم که اهل‌علم بودند گفتند که‌تواب آخرت ازین همه بپتر . و ازین گفته‌ا ند : هر که چپل روز در دنبا زاهد شود جشمیاء حکمت در دل وی گشاده گردد؛ و رسول - صلو ات ال ء له گفت :«اگر خواهی که خدای ءز وحل ترا دوست دارد در دنیا زاهد شو » . وچجون حار ژه رسول را - صلو ات‌الهعلیه گفت که من موّمنم حفاً , گفت نشان آن ریت ۱ وت این نفس من جنان زاهدست که زرو سنگانز ديك من ۳ ی دربپشت و دوزرخ‌می ۳ مِ گفت نيك نگاه دار کهیافتی تا نت 1 فت : این‌بنده‌ای است که‌خدای تعالی دل وی منور کرده عبد نو راله‌3لبه . وچون ان ات فرود مد ۰" ومی- بر دالله ان بهد به پشر ح‌صدره لاسام > » گفتندبارسو لاله این‌شر ح چیست؟ گفت: نوریست که در دل اوفتد وسینه بدان فر اخ شو د » گفتند نقان آن چیست «+گفت نکه دل ازین سرای غرور رمیده‌شود وروی بسرای جاوید آورد وساز مر کی بیش‌آزهر ک سبازد . و رسول - صاو ات ال علیه - گفت که : ازخدای تعالی شرم دارید چنانکه‌حق حباست گفتند نه شرع هی داریم ؟ گفت پس چرا جمم مب‌کنید مالی که بخوردن آن نخواهید زسید » وجرا بنایی همی کنید که سکن ۳۹ آن نخواهد بود ؟ ويك روز رسو ل - صلوات‌النهعلیه خطبه میکر د . گنت : هر که لاله الاقّه بسلامت‌بیاورد بحیز عدیگر نا آمیخته بپشت ویراست ؛ علی -ر ضی‌اله‌عنه بر خاستو گفت :یارسو لاله سر تاآن چیست که بوی نمی بانق اختتت ؛ گفت دوستی دنیا وجستن آن_که قومی باشند که سخن ایشان سخن بیغمیران بود و کردارایشان کر دارجبارانهر که لاله ۱۷۲۱ زله بباموزد واین دروی نبود حای‌وی‌در پشتست. ورسول صلو ات‌الهعلیه_ گفت: هر که در دنیا زاهد شود خدای تعالی درحکمت بردل‌وی بگشاید وربان بکسی که خدا بخواهد راه بنماید سینهة ویرا برای اسلام فراخ و وسیم میکند . ۷۳ ی وا و و ما ماو دا وم هام وا و و باه اه وج و ات و اه با اه او هه ره ها ام چا ها و و هر و اه هم واه ها و جر و و و چا ان و هن و با و و ام ها و و و چا و وا و و و و و و وا و و اه و ام دا اد دا ام دص هب ود و اش ویر بدان گوبا گرداند » و علت ودارو و درمان‌دنیابوی نماید »و ازدنباویرا بسلامت بدارا لسلام برد » . و رسول - صلو ات النه‌علیه باصحابه بهم بود» رمه‌ای اسر آن نت ۸ و ]شاه ب‌هذشت» وعزیزترینمالعرب‌ان باشد که‌هم‌مال بودو هم‌شیر وم 1 شت‌دهم پشم » روی آزان بگردانید و در آن نشگرید » گفتند : پارسول‌الله » این عزیزترین مال ماست چرا بدین 1 ی ؟ گفت : مرا خدای تعالی از ۳ بدن‌نبی کر ده‌است» و گفت : « ولائمدن عبتبك . . . الابه» . و عیسی ر اعلیهالسام- میت اور هستوز دهی ۳ خانه‌ای کنیم چندانکه تو دران عبادت کنی ؟ گت بر وید و برروی آب خانه با کنید گفتند : این چون توان کرد ؟ گفت با دوستی دنبا عبادت چون توان کرد.

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-۷۳۷- ۱ قضیای هل بدانکه هر چه در دم دوستی دنیا بیادرده‌ایم دلدل انششت:ه لکن دوستی دنبا از فل ادن ودشمنی وی از منحیات » این اخباری که در دشمنی وی رت بیاوریم , وثاء مپین‌زهدست که بااهل علم اضافت کرده است ویرا در قر آن , که‌چون قار ون بیرون مد در مو کب خویش آراسته»هر کسی‌همی گفت و ۹ اين‌مر ابودی» «قال) لذ بن او تو االعلم‌و بلکم و اب الل4 خیر » آن وم که اهل‌علم بودند گفتند که‌تواب آخرت ازین همه بپتر . و ازین گفته‌ا ند : هر که چپل روز در دنبا زاهد شود جشمیاء حکمت در دل وی گشاده گردد؛ و رسول - صلو ات ال ء له گفت :«اگر خواهی که خدای ءز وحل ترا دوست دارد در دنیا زاهد شو » . وچجون حار ژه رسول را - صلو ات‌الهعلیه گفت که من موّمنم حفاً , گفت نشان آن ریت ۱ وت این نفس من جنان زاهدست که زرو سنگانز ديك من ۳ ی دربپشت و دوزرخ‌می ۳ مِ گفت نيك نگاه دار کهیافتی تا نت 1 فت : این‌بنده‌ای است که‌خدای تعالی دل وی منور کرده عبد نو راله‌3لبه . وچون ان ات فرود مد ۰" ومی- بر دالله ان بهد به پشر ح‌صدره لاسام > » گفتندبارسو لاله این‌شر ح چیست؟ گفت: نوریست که در دل اوفتد وسینه بدان فر اخ شو د » گفتند نقان آن چیست «+گفت نکه دل ازین سرای غرور رمیده‌شود وروی بسرای جاوید آورد وساز مر کی بیش‌آزهر ک سبازد . و رسول - صاو ات ال علیه - گفت که : ازخدای تعالی شرم دارید چنانکه‌حق حباست گفتند نه شرع هی داریم ؟ گفت پس چرا جمم مب‌کنید مالی که بخوردن آن نخواهید زسید » وجرا بنایی همی کنید که سکن ۳۹ آن نخواهد بود ؟ ويك روز رسو ل - صلوات‌النهعلیه خطبه میکر د . گنت : هر که لاله الاقّه بسلامت‌بیاورد بحیز عدیگر نا آمیخته بپشت ویراست ؛ علی -ر ضی‌اله‌عنه بر خاستو گفت :یارسو لاله سر تاآن چیست که بوی نمی بانق اختتت ؛ گفت دوستی دنیا وجستن آن_که قومی باشند که سخن ایشان سخن بیغمیران بود و کردارایشان کر دارجبارانهر که لاله ۱۷۲۱ زله بباموزد واین دروی نبود حای‌وی‌در پشتست. ورسول صلو ات‌الهعلیه_ گفت: هر که در دنیا زاهد شود خدای تعالی درحکمت بردل‌وی بگشاید وربان بکسی که خدا بخواهد راه بنماید سینهة ویرا برای اسلام فراخ و وسیم میکند . ۷۳ ی وا و و ما ماو دا وم هام وا و و باه اه وج و ات و اه با اه او هه ره ها ام چا ها و و هر و اه هم واه ها و جر و و و چا ان و هن و با و و ام ها و و و چا و وا و و و و و و وا و و اه و ام دا اد دا ام دص هب ود و اش ویر بدان گوبا گرداند » و علت ودارو و درمان‌دنیابوی نماید »و ازدنباویرا بسلامت بدارا لسلام برد » . و رسول - صلو ات النه‌علیه باصحابه بهم بود» رمه‌ای اسر آن نت ۸ و ]شاه ب‌هذشت» وعزیزترینمالعرب‌ان باشد که‌هم‌مال بودو هم‌شیر وم 1 شت‌دهم پشم » روی آزان بگردانید و در آن نشگرید » گفتند : پارسول‌الله » این عزیزترین مال ماست چرا بدین 1 ی ؟ گفت : مرا خدای تعالی از ۳ بدن‌نبی کر ده‌است» و گفت : « ولائمدن عبتبك . . . الابه» . و عیسی ر اعلیهالسام- میت اور هستوز دهی ۳ خانه‌ای کنیم چندانکه تو دران عبادت کنی ؟ گت بر وید و برروی آب خانه با کنید گفتند : این چون توان کرد ؟ گفت با دوستی دنبا عبادت چون توان کرد.

Orijinal Metin (FA)

و رسول ‏ صلو ات‌اله علیه گفت : « گر خواهید که خدای تعالی شمارا دوست دارد رت از دنب بدارید ‏ و گرخواهید که مردمان شما را دوست دارند دست از آ نحه اشان دارند بدارید »حفصه بدرخوش عمر را گفت : چون مال غنیمت ازشپرها در رسد جامه‌ای نرم‌ترازاین دریوش وطعامی خوشتر ازین‌ساز » تا این کسان که با تواند بخورند » گفت یا حفصه حال شوهرهیچ کس بهتراز زن نداند » توحال رسول بهتراز همه دانی » بخدای برتو که رسول - صلو ات‌النهءلیه - چند سال درنبوت بود که وی و اهل وی چون بامداد سیر بودندی قتایاه کته بودندی ؛ بخدای برتو که جندسال بروی بگذشت وخرماه سیر نیافت » تا نگاه که فتح خیبر افقتاد » بعدای برئو که دانی که يك روز طعام برخوان پیش وی نادند » وی از کراهیت متغیر ببود نا آنگاه که ان تا برزمین نادند » بخحدای برتو که چون بخفتی بر گلیمی خفتی دو نوی » يكث روزچرارتو کردند نرم‌تربود» گفت‌دوش‌مر انرمی‌این ازنمازشب بازداشت » هم‌چنانکه بوددو نو بیش مکنید» بخد ی بر تو که‌دانی کهحامهو ی شس‌تندیو بلال باننگ نماز کر دی تا جامه خشك نشدی بیرون نتوانستی تم آمدن که حامه 4 دیگر نداشتی ؛ بخدای برتو که دانی که زنی از بنی نضیر وبرا ازاری و ردایی‌بافت » ه ار کر جر دو تمام شین بفرستاد » رسول - علیه‌السلم - بیرون آمد آن‌پشت فراگرفته بیش گره برزده دجز آن هیج نداشت » <فصه گفت : همه همحنین دانم بس جندان ۰ ست مر و حفصه با وی که ازهوش بشد » پس گفت دویاراز بیش رفته‌اند : محمدو ابو بکی و ایشان براهی می‌رفتند » ا تیاه ایشان روم بایشان‌رسم ,وا گر نه مرااز راهی‌دیگر ۷۴ ببر نده من‌هم بران عیش سخت ایشان‌صبر کنم تا آن عیش براحت وحاوید ۷۳۷9 بهم دريابم . و بعضی ازصحابه اول طبقه تابعبان را گفت : عبادت شما بیش است از عیادت صحایه ‏ لکن ایشان ازشما بپتر ند » که‌ازشما زاهدتر بودند در دنیا "و عمر گفتز هد در دنبا هم راحن‌داست وهمراحت تن . و ابن‌مسعود 3 ید : دور کعت اززاهدفاضلتر از عبادت همه‌مجتپدان تا بآخرعمر. سهل تستری گوید: عمل باخلاص آن وقت‌توانی کرد که آزچپارچیز نترسی 1 ار کیت وبرهنگی و دردسشی وخواری [ رید[ کر دن در چات زهد ] «دانگه زهد را سه‌درحه است: یکی آنکه دنیا دست بدارد ودل‌باوی‌مینگر د‌ ولکن مجاهدت وصبر می کند : این را متز هد گویند نه راهد » ولکن اول زهد این بود؛ دوم نکه دل باوی ننگرد ولکن با هد هی‌نگرد و زهد خویش را کاری‌داند: این ز اهدست ولکن از نقصان خالی نست ‏ در جةسیم نکه درزهد نیرز زاهدباشد » یعنی که زهد خویش نبیند و آن کار ی نداند و مثل وی چون کسی بود که قصد خانة بادشاهی کند تا بوزارت بنشیند » ت بردرسر ای وی را منع کند » لقمه‌ای نان بوی اندازد و ویرا ازخویشتن باز کند و آ نگاه بوزارت رسد » ممکن نباشد که آن‌لقمه‌را نز ديك وی قدری باشد : دنیا لشمه‌ایست وشیطان 5 بردر گاه بانگ می دارد چون‌باره نان‌بوی‌انداختی ازتوباشد » وهمهٌ دنیا در جنب آخر ت کمتر از نست که(قمه در وزارت :که آخرت را نپایت نست ودنبا زا پات وبانبات هیچ نسیت ندارد با بی‌نهایت . واز بن بو د که ابو یز بد را ر نار علیه_گفتند که : فلان‌در زهدسخن می گوید ؛ گفت زهد درچه ؟

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و رسول ‏ صلو ات‌اله علیه گفت : « گر خواهید که خدای تعالی شمارا دوست دارد رت از دنب بدارید ‏ و گرخواهید که مردمان شما را دوست دارند دست از آ نحه اشان دارند بدارید »حفصه بدرخوش عمر را گفت : چون مال غنیمت ازشپرها در رسد جامه‌ای نرم‌ترازاین دریوش وطعامی خوشتر ازین‌ساز » تا این کسان که با تواند بخورند » گفت یا حفصه حال شوهرهیچ کس بهتراز زن نداند » توحال رسول بهتراز همه دانی » بخدای برتو که رسول - صلو ات‌النهءلیه - چند سال درنبوت بود که وی و اهل وی چون بامداد سیر بودندی قتایاه کته بودندی ؛ بخدای برتو که جندسال بروی بگذشت وخرماه سیر نیافت » تا نگاه که فتح خیبر افقتاد » بعدای برئو که دانی که يك روز طعام برخوان پیش وی نادند » وی از کراهیت متغیر ببود نا آنگاه که ان تا برزمین نادند » بخحدای برتو که چون بخفتی بر گلیمی خفتی دو نوی » يكث روزچرارتو کردند نرم‌تربود» گفت‌دوش‌مر انرمی‌این ازنمازشب بازداشت » هم‌چنانکه بوددو نو بیش مکنید» بخد ی بر تو که‌دانی کهحامهو ی شس‌تندیو بلال باننگ نماز کر دی تا جامه خشك نشدی بیرون نتوانستی تم آمدن که حامه 4 دیگر نداشتی ؛ بخدای برتو که دانی که زنی از بنی نضیر وبرا ازاری و ردایی‌بافت » ه ار کر جر دو تمام شین بفرستاد » رسول - علیه‌السلم - بیرون آمد آن‌پشت فراگرفته بیش گره برزده دجز آن هیج نداشت » <فصه گفت : همه همحنین دانم بس جندان ۰ ست مر و حفصه با وی که ازهوش بشد » پس گفت دویاراز بیش رفته‌اند : محمدو ابو بکی و ایشان براهی می‌رفتند » ا تیاه ایشان روم بایشان‌رسم ,وا گر نه مرااز راهی‌دیگر ۷۴ ببر نده من‌هم بران عیش سخت ایشان‌صبر کنم تا آن عیش براحت وحاوید ۷۳۷9 بهم دريابم . و بعضی ازصحابه اول طبقه تابعبان را گفت : عبادت شما بیش است از عیادت صحایه ‏ لکن ایشان ازشما بپتر ند » که‌ازشما زاهدتر بودند در دنیا "و عمر گفتز هد در دنبا هم راحن‌داست وهمراحت تن . و ابن‌مسعود 3 ید : دور کعت اززاهدفاضلتر از عبادت همه‌مجتپدان تا بآخرعمر. سهل تستری گوید: عمل باخلاص آن وقت‌توانی کرد که آزچپارچیز نترسی 1 ار کیت وبرهنگی و دردسشی وخواری [ رید[ کر دن در چات زهد ] «دانگه زهد را سه‌درحه است: یکی آنکه دنیا دست بدارد ودل‌باوی‌مینگر د‌ ولکن مجاهدت وصبر می کند : این را متز هد گویند نه راهد » ولکن اول زهد این بود؛ دوم نکه دل باوی ننگرد ولکن با هد هی‌نگرد و زهد خویش را کاری‌داند: این ز اهدست ولکن از نقصان خالی نست ‏ در جةسیم نکه درزهد نیرز زاهدباشد » یعنی که زهد خویش نبیند و آن کار ی نداند و مثل وی چون کسی بود که قصد خانة بادشاهی کند تا بوزارت بنشیند » ت بردرسر ای وی را منع کند » لقمه‌ای نان بوی اندازد و ویرا ازخویشتن باز کند و آ نگاه بوزارت رسد » ممکن نباشد که آن‌لقمه‌را نز ديك وی قدری باشد : دنیا لشمه‌ایست وشیطان 5 بردر گاه بانگ می دارد چون‌باره نان‌بوی‌انداختی ازتوباشد » وهمهٌ دنیا در جنب آخر ت کمتر از نست که(قمه در وزارت :که آخرت را نپایت نست ودنبا زا پات وبانبات هیچ نسیت ندارد با بی‌نهایت . واز بن بو د که ابو یز بد را ر نار علیه_گفتند که : فلان‌در زهدسخن می گوید ؛ گفت زهد درچه ؟

Orijinal Metin (FA)

گفتند در دنبا » گفت : دنیا نه چيزست که در وی زهد توان کرد اول چیزی باید که ۷ ژهد در وی توان کرد اما درحات زهد درحق آنحه که رهد بر آی‌وست ها + یکی آ نگه‌زاهد شود تا ازعذاب آ خرت‌برهدو بسا گرو برا با عدم‌بر ندروادارد ؛ واين زهدخایفانست: ‏ لك روز ما لكدبنار گفت : دوش دلبری عظیم بکرده‌ام بر حق تعالی و از وی هشت - خو استهام » دیگر [ نکه برای تواب آ خرت باشد » واین تمامتر بود که این ژهد برجا ومحبت برد واين زهد را جیانست ؛ سوم درجه کمال آ نست » که در دل وی نهپیم: سن۷۳- و و دج ور اد دش ۱ دورخ بو و نه او میف پشت ) بلکه دو سنی حق تعالی دو ستی دابا و 1 خر ن‌ ازدل دی بر گرفته بود؛ و از هر چه‌حزوی است‌ننگ‌دارد که‌بدان التفات کند ؛ جنانکه را رعه که با وی حدیث پشت رازن کت ۳ الجارمٍ الدار» به نی خداو ند خانه بپتر از خانه . و ۳ که لذت محبت حق‌تعالی وير آبدید آمت لذنت بپشت درچشم‌وی‌همجون لذت بازی کردن کودك بو د با بنحشگک‌در جنب لذت بادشاهیر اندن » و باشد که کو دك آن بازی از پادشاهی دوستر دارده که ازلذت بادشاهی خود خبر ندارد » سیب آنکه هنوزناقص است » دهر که‌جز مشاهدءٌ حضرت‌البیت ویرا چیزی مانده است هنوزناقس است » بالغ نشده است وبدرجة مردی نرسیده . اما درجات زهد درحق آ نجه بترك وی بگویند هم مختلف است » که کس باشد که بتر ل بعط بعضی از دنیا و وتماهی تست که چه نفس وبرا در آن حظی ات که ویرا ضرورتی نیست و در راه ‏ خرت بدان<احت نمست بترلد آن وونل : که‌دنیا عبارنست از حظوظ شس از مال وجاء وخوردن وپوشیدن و گفتن وخفتن و بامردمان نشستن » و درس ومجلس وروابت‌حدیث وهرچه‌برای شرب نفس بود همه‌ازدنیاست» الا نکه «قصود دعوت بود بحق‌تعالی . بوسلیمان دارانی می گوید : در زهد سباز سخن شنیده‌ام و لکن‌زهدبنز ديك‌ما نست کهآ نحه ترا از خدای تعالی مشغول کند بترك آن بکویی ؛ و گفت : هر که بنکاح وسفروحدیث نبشتن مشغول شد روی بدنیا آورد » ویرا برسیدند که : الا من‌اتی لل4) قاب سلیم چیست ؟ گفت سلیم ۴ ی بود که جزخدای‌تعالی‌هیچ‌چیزدردی نبود . بحیی بن ز کر بسا -علیپهاالسلم-پلاسی پو شردی ۳ نرهی جامه ویرا براحت ندارد که آن حظ نفس است ؛ بس مادر وی درخواست تا حامه بشمین در بوشد که ش وی از بلاس ریش شده بود » در بوسید ۰ سس وحی آمد : با یحبی دنیابر من اختیار کردی؟ تک بست باژ بلاس بوشید . بدانکه‌این نپابت‌زهدست و کس بدین درحه‌نرسد ‏ و لکن درجه هر ۳ هدز نست که بتر لد آن بگفته‌است ۱ وچنانکه توبه ازب‌ضی درست بود زهدنیز از بضی‌درست بود » بدان معنی که‌بی ثواب و بی فایده نبود » اما آن مقامی که در آخرت موعودست تایب را و زاهد را آن کس را , دکه از حمله دست بدارد یا ازهمه توبه کند .

Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفتند در دنبا » گفت : دنیا نه چيزست که در وی زهد توان کرد اول چیزی باید که ۷ ژهد در وی توان کرد اما درحات زهد درحق آنحه که رهد بر آی‌وست ها + یکی آ نگه‌زاهد شود تا ازعذاب آ خرت‌برهدو بسا گرو برا با عدم‌بر ندروادارد ؛ واين زهدخایفانست: ‏ لك روز ما لكدبنار گفت : دوش دلبری عظیم بکرده‌ام بر حق تعالی و از وی هشت - خو استهام » دیگر [ نکه برای تواب آ خرت باشد » واین تمامتر بود که این ژهد برجا ومحبت برد واين زهد را جیانست ؛ سوم درجه کمال آ نست » که در دل وی نهپیم: سن۷۳- و و دج ور اد دش ۱ دورخ بو و نه او میف پشت ) بلکه دو سنی حق تعالی دو ستی دابا و 1 خر ن‌ ازدل دی بر گرفته بود؛ و از هر چه‌حزوی است‌ننگ‌دارد که‌بدان التفات کند ؛ جنانکه را رعه که با وی حدیث پشت رازن کت ۳ الجارمٍ الدار» به نی خداو ند خانه بپتر از خانه . و ۳ که لذت محبت حق‌تعالی وير آبدید آمت لذنت بپشت درچشم‌وی‌همجون لذت بازی کردن کودك بو د با بنحشگک‌در جنب لذت بادشاهیر اندن » و باشد که کو دك آن بازی از پادشاهی دوستر دارده که ازلذت بادشاهی خود خبر ندارد » سیب آنکه هنوزناقص است » دهر که‌جز مشاهدءٌ حضرت‌البیت ویرا چیزی مانده است هنوزناقس است » بالغ نشده است وبدرجة مردی نرسیده . اما درجات زهد درحق آ نجه بترك وی بگویند هم مختلف است » که کس باشد که بتر ل بعط بعضی از دنیا و وتماهی تست که چه نفس وبرا در آن حظی ات که ویرا ضرورتی نیست و در راه ‏ خرت بدان<احت نمست بترلد آن وونل : که‌دنیا عبارنست از حظوظ شس از مال وجاء وخوردن وپوشیدن و گفتن وخفتن و بامردمان نشستن » و درس ومجلس وروابت‌حدیث وهرچه‌برای شرب نفس بود همه‌ازدنیاست» الا نکه «قصود دعوت بود بحق‌تعالی . بوسلیمان دارانی می گوید : در زهد سباز سخن شنیده‌ام و لکن‌زهدبنز ديك‌ما نست کهآ نحه ترا از خدای تعالی مشغول کند بترك آن بکویی ؛ و گفت : هر که بنکاح وسفروحدیث نبشتن مشغول شد روی بدنیا آورد » ویرا برسیدند که : الا من‌اتی لل4) قاب سلیم چیست ؟ گفت سلیم ۴ ی بود که جزخدای‌تعالی‌هیچ‌چیزدردی نبود . بحیی بن ز کر بسا -علیپهاالسلم-پلاسی پو شردی ۳ نرهی جامه ویرا براحت ندارد که آن حظ نفس است ؛ بس مادر وی درخواست تا حامه بشمین در بوشد که ش وی از بلاس ریش شده بود » در بوسید ۰ سس وحی آمد : با یحبی دنیابر من اختیار کردی؟ تک بست باژ بلاس بوشید . بدانکه‌این نپابت‌زهدست و کس بدین درحه‌نرسد ‏ و لکن درجه هر ۳ هدز نست که بتر لد آن بگفته‌است ۱ وچنانکه توبه ازب‌ضی درست بود زهدنیز از بضی‌درست بود » بدان معنی که‌بی ثواب و بی فایده نبود » اما آن مقامی که در آخرت موعودست تایب را و زاهد را آن کس را , دکه از حمله دست بدارد یا ازهمه توبه کند .

%0
10 Bölüm