ادخار روابود ۰ 4٩ سبت خدای تعالی بدان رفته است که هر سالی نان وحامه 2 ازو جی ۳ اما هرساعتی این خنورهاء تازه پدیدار نیاید ؛ وسنت خدای تعالی خلاف کردن را نبود ؛ اماجامه تابستان در زمستان ورستان در تناستان بکار نماد نگاهداشتن درین وقتازضءف یقین باشد . فصل [ ادخار بر ای سجه ان او لی ثر است ] بدآنگه اگر کسی چنانبودکه ادخار نکند دلدیمضطرب خواهد شدوچشم برخلق خواهد داشت » ویرا ادخار ادلی تر ؛ بلکه ۳ چنان بود 46 دل وی آرام 2 د وبذ کر وفکر مشغول نشود مگر که ضیاعی دارد که کنات وی در آید ؛ ویرا این او لیتر که نقدر کفایتضیاع دارد : که مقصو د ازین همهداست نا بذ کر خدایتعالی هستغرق شود . و بعشی از دلپا چنانست که بودن ال ویر مشغول دارد ودز دردیشی شا ؟ ر بود» 1 ن شر بف بود » بمعصی آنکه بی قدر کفات شاکر نود این کسراضياع اولیتر ۱ اما بی زیادنی وی شا کر ناشن این دل نه از حمله دلیاه اه دینست این خود درحساب نیاید . ۹ ر تنچپارم [ شا حوعنل اسیات ور دشح ضر و بدانکه هرسیب که قطعی با غالیست از راه ۳ خاستن شرط نیستدرتو کل» بلکه اگر متو کل درخانه ببندد وقفل بر نرد نادزد کالا نبرد تو کل باطل نشودوا گر سالاح بر گیردو از خصم حذر کند همچنین ؛ 2 اکر جبه بر کیرد تا در راه سرما نباید همحنین ؛ وا گر سیرخورد مثلا تا حرارت باطن در راه اثر سرا کمتر کند اینچنین اسساب دقبق مناقض تو کل بو 3۵ مجون داع و افسون 1 اما یه ار اساب ظاهرست وست بداشتن آن شرط نیست . اء عرأیبی درییش رسول - صلو اتالله علم۵ تن اشتر چه کردی ؛ گفت بگذاشتم وتوکل کردم » گفت ببند وت وکلکن . اما اگررنجی رسد اژ آدمی احتمال کردن ددئم نا کردن از تو کلست ۰ حنانکه خدایتعالی گفت: «و دعاذیبهم و تو کل علی ا(4» و گفت : « و لنصیرن علیما ۲ ذیتمو سا و علیالل4 فارتو کلالمتو کاون» / اما ۳3 د از مار و کخدم وسیاع نود صمر ونم دل 1 دفعباید 1 د : بس هر که سالاح بر در فت درحذر 13 دن از عدو » متو ۴ بدان بو د که اعتماد برقوتو سلاحنکندوچو نبر درففل نیاداعتمادیر قفل نکند ۰ 4 سار قثل باشد کهدزد را دفم نکند»ونشانمت و کل آنبود که گر باخانهشوددزدکالا بردهباشدراضی بود بقضاء خدایتعالیور نجور نشود» بلکه بیر ونشود بزبان حال می ۳1 بد که ققل نه بر ای آن بر مینهم تا قضاء تو دفعکند لکن تاسنت ترا موافقتکنم » بار خدایا اگر کسی را بدواین مالسلط کنیرا 2 ۱ ضیم پعک انکهندا: نم که این برای وین یا ین وبعاریت «منسبردی یابمن 1 فر بدیاس اگر #۷ نداد ورجون باژ آید ۱/3 درخانه نییند و رتجور شود قایده وی ست که فدانتیت 4 کل وی درستنسمت و ان عشوه بود که شس ویمیداد. اما اک خاموش بود و گلهنکند باریدرحه صير بیافت» ۱ وا گر در شکایت کردنایستدودر طلب قرو ان نماد از درحه صمر ثیز سفتاد ر بدانست کموی نیز نهاز صابراناست و زره از متو کلان 4 "اباری دعوی در باقی کند ک ۳ این فایده تمام باشد که از دزدحاصل ید ۱ ۳ 5 سئو ال کر کسی گویدکه اگر بدان محتاجنبودی در ابستی ونگاه نداشتی 4 چون نگاه داشت برای حاحت و بردند چگو زه ممکن گر دد که رئجور نشود؟
ادخار روابود ۰ 4٩ سبت خدای تعالی بدان رفته است که هر سالی نان وحامه 2 ازو جی ۳ اما هرساعتی این خنورهاء تازه پدیدار نیاید ؛ وسنت خدای تعالی خلاف کردن را نبود ؛ اماجامه تابستان در زمستان ورستان در تناستان بکار نماد نگاهداشتن درین وقتازضءف یقین باشد . فصل [ ادخار بر ای سجه ان او لی ثر است ] بدآنگه اگر کسی چنانبودکه ادخار نکند دلدیمضطرب خواهد شدوچشم برخلق خواهد داشت » ویرا ادخار ادلی تر ؛ بلکه ۳ چنان بود 46 دل وی آرام 2 د وبذ کر وفکر مشغول نشود مگر که ضیاعی دارد که کنات وی در آید ؛ ویرا این او لیتر که نقدر کفایتضیاع دارد : که مقصو د ازین همهداست نا بذ کر خدایتعالی هستغرق شود . و بعشی از دلپا چنانست که بودن ال ویر مشغول دارد ودز دردیشی شا ؟ ر بود» 1 ن شر بف بود » بمعصی آنکه بی قدر کفات شاکر نود این کسراضياع اولیتر ۱ اما بی زیادنی وی شا کر ناشن این دل نه از حمله دلیاه اه دینست این خود درحساب نیاید . ۹ ر تنچپارم [ شا حوعنل اسیات ور دشح ضر و بدانکه هرسیب که قطعی با غالیست از راه ۳ خاستن شرط نیستدرتو کل» بلکه اگر متو کل درخانه ببندد وقفل بر نرد نادزد کالا نبرد تو کل باطل نشودوا گر سالاح بر گیردو از خصم حذر کند همچنین ؛ 2 اکر جبه بر کیرد تا در راه سرما نباید همحنین ؛ وا گر سیرخورد مثلا تا حرارت باطن در راه اثر سرا کمتر کند اینچنین اسساب دقبق مناقض تو کل بو 3۵ مجون داع و افسون 1 اما یه ار اساب ظاهرست وست بداشتن آن شرط نیست . اء عرأیبی درییش رسول - صلو اتالله علم۵ تن اشتر چه کردی ؛ گفت بگذاشتم وتوکل کردم » گفت ببند وت وکلکن . اما اگررنجی رسد اژ آدمی احتمال کردن ددئم نا کردن از تو کلست ۰ حنانکه خدایتعالی گفت: «و دعاذیبهم و تو کل علی ا(4» و گفت : « و لنصیرن علیما ۲ ذیتمو سا و علیالل4 فارتو کلالمتو کاون» / اما ۳3 د از مار و کخدم وسیاع نود صمر ونم دل 1 دفعباید 1 د : بس هر که سالاح بر در فت درحذر 13 دن از عدو » متو ۴ بدان بو د که اعتماد برقوتو سلاحنکندوچو نبر درففل نیاداعتمادیر قفل نکند ۰ 4 سار قثل باشد کهدزد را دفم نکند»ونشانمت و کل آنبود که گر باخانهشوددزدکالا بردهباشدراضی بود بقضاء خدایتعالیور نجور نشود» بلکه بیر ونشود بزبان حال می ۳1 بد که ققل نه بر ای آن بر مینهم تا قضاء تو دفعکند لکن تاسنت ترا موافقتکنم » بار خدایا اگر کسی را بدواین مالسلط کنیرا 2 ۱ ضیم پعک انکهندا: نم که این برای وین یا ین وبعاریت «منسبردی یابمن 1 فر بدیاس اگر #۷ نداد ورجون باژ آید ۱/3 درخانه نییند و رتجور شود قایده وی ست که فدانتیت 4 کل وی درستنسمت و ان عشوه بود که شس ویمیداد. اما اک خاموش بود و گلهنکند باریدرحه صير بیافت» ۱ وا گر در شکایت کردنایستدودر طلب قرو ان نماد از درحه صمر ثیز سفتاد ر بدانست کموی نیز نهاز صابراناست و زره از متو کلان 4 "اباری دعوی در باقی کند ک ۳ این فایده تمام باشد که از دزدحاصل ید ۱ ۳ 5 سئو ال کر کسی گویدکه اگر بدان محتاجنبودی در ابستی ونگاه نداشتی 4 چون نگاه داشت برای حاحت و بردند چگو زه ممکن گر دد که رئجور نشود؟