مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸ تا کی باشی ز دور نظاره ما ما چاره گریم و عشق بیچاره ما جان کیست کمینه طفل گهواره ما دل کیست یکی غریب آواره ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹ تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰ جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا ای مکر در آموخته هرجایی را یک مکر برای من درانگیز و بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱ جز عشق نبود هیچ دمساز مرا نی اول و نی آخر و آغاز مرا جان می دهد از درونه آواز مرا کی کاهل راه عشق درباز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲ چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳ خود را به حیل درافکنم مست آنجا تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بدهم همچو دل از دست آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴ در جای تو جا نیست به جز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵ در چشم ببین دو چشم آن مفتون را نیک بشنو تو نکته بیچون را هر خون که نخورده ست آن نرگس او از دیده من روان ببین آن خون را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶ در سر دارم ز می پریشانی ها با قند لب تو شکرافشانی ها ای ساقی پنهان چو پیاپی کردی رسوا شود این دم همه پنهانی ها مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷ دستان کسی دست زنان کرد مرا بی حشمت و بی عقل روان کرد مرا حاصل دل او دل مرا گردانید هر شکل که خواست آنچنان کرد مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸ دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹ دود دل ما نشان سودا ست دلا و آن دود که از دل است پیداست دلا هر موج که می زند دل از خون ای دل آن دل نبود مگر که دریا ست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰ دیدم در خواب ساقی زیبا را بر دست گرفته ساغر صهبا را گفتم به خیالش که غلام اویی شاید که به جای خواجه باشی ما را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱ زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲ تنبور چو تن تن برآرد به نوا زنجیر در آن شود دل بی سر و پا زیرا که نهان در زهش آواز کسی می گوید او که جسته همراه بیا
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸ تا کی باشی ز دور نظاره ما ما چاره گریم و عشق بیچاره ما جان کیست کمینه طفل گهواره ما دل کیست یکی غریب آواره ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹ تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰ جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا ای مکر در آموخته هرجایی را یک مکر برای من درانگیز و بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱ جز عشق نبود هیچ دمساز مرا نی اول و نی آخر و آغاز مرا جان می دهد از درونه آواز مرا کی کاهل راه عشق درباز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲ چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳ خود را به حیل درافکنم مست آنجا تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بدهم همچو دل از دست آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴ در جای تو جا نیست به جز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵ در چشم ببین دو چشم آن مفتون را نیک بشنو تو نکته بیچون را هر خون که نخورده ست آن نرگس او از دیده من روان ببین آن خون را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶ در سر دارم ز می پریشانی ها با قند لب تو شکرافشانی ها ای ساقی پنهان چو پیاپی کردی رسوا شود این دم همه پنهانی ها مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷ دستان کسی دست زنان کرد مرا بی حشمت و بی عقل روان کرد مرا حاصل دل او دل مرا گردانید هر شکل که خواست آنچنان کرد مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸ دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹ دود دل ما نشان سودا ست دلا و آن دود که از دل است پیداست دلا هر موج که می زند دل از خون ای دل آن دل نبود مگر که دریا ست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰ دیدم در خواب ساقی زیبا را بر دست گرفته ساغر صهبا را گفتم به خیالش که غلام اویی شاید که به جای خواجه باشی ما را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱ زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲ تنبور چو تن تن برآرد به نوا زنجیر در آن شود دل بی سر و پا زیرا که نهان در زهش آواز کسی می گوید او که جسته همراه بیا