Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ی ناقص بود » وصحبت با اشرار دارد» و نیز افعال رعادت کنداندر شماوت بدرحه کمال بود؛و میان‌این هردو » درحرابسیار بش ۸ در بعضی باشدو در بعضی ن4»سعادت و شقاوت‌هر بکی‌بهدار ان‌باشد» وم (عمل هفقال ذر ق خیر آ بر ه»ومی بعهل»مقال ذر قشر آبر ۱(»۵) _فصل- ۱ او ل همه سوادات اعمال ط مر م ما اف ۱ بدانکه اگرچه اعمال بجوارح است » مقصود از آن گردش دلست : که داست که بدان عالم سفرخواهد کرد » وهمی باید که با کمال وجمال بود ؛ تا حضرت الهیت را بشاید » وچون بنه روشن و بی‌زنگار بود تاصورت ملکوت اندر وی نماید تا حمالی دمن که آن بپذت که صفت وی‌شنیده است حقار 3 9 ۳1 چه تن رااندران عالم نیز نصبب است » ولیکن اضل,د است » وتن تبع است ؛ و بدانکه دل دیگرنت وئن دیگر : که ول از عالم‌مالکوتست » وتن از عالم شهادت» و این اندر نو ان کتاب ۱ گفته اد ۱ اما گرچه دل از تن جداست» ولیکن دل را بوی علاقتی است »که از هر مءاهلتی هو 1 برئن برود نوری بدل‌بیو ندد » و 0 ر تخم‌سمادنست » وهر معاملتی رعت که یکت ظلمتی بدل بیو ندد ,و آن ظلمت تخم شقاونست ؛ وسیب این علاقه آدعی را بدین عالم آورده‌اند » تا ازاین تن دامی‌سازد و آلتی » تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند, و بدانکه کتابت‌صنتی است‌کسه صفت دلست ‏ ولیکن فعل آن با انگفت افت:؛ اور گنت خواهد که‌خط وی نبگوشود ؛ تدییر آن بود که بتکلفخط ‏ هینوسد ‏ تا اندرون وی شش خط لیکو ببذیرد ؛ وچون پذیر فت ؛ انگشت وی آن صورت از باط : ن گرفتن 5 مر ۵ و نو یسث 4 پس همچنن ارفعل مکوی برژن ۳ ۱ وی خلق > اور وچون صفت وخلن دردن لیکو شد» آ نکه افمال بصفت آن خلق شود . سس اول همه مغفادات اعمال حبرست بتکلف ۵ و مره تت کف وت وی صمفت خیر گیرد » آنگاه نور آن‌باز بیر ون‌افتد واعمال خبر بطو عآندرپذیرفتن ایستد ۰ )۱( هر [ ننکس که بسنگینی ذره ای نیکی کند » آنر بازبیند » وهر آنکسیکه بسنگینی ذره‌ای‌بدی کند ‏ آ نر باز بیند . ۳ ها ۵ دج اد ده دا دا اه تا و و و وا و دا ات وا وا و و و و و و و وا دا و و و و وا و و و سس ها ما هو و و ما وا ها و او وس و جع اج و او و و مج و و و و ۵ ما ما ها سر و ما و ها و ار و و هس مه هوجو دا و و و و تا و و او و و هو او و و و و و و و و وسرایرن آن علاقهاست که مبان‌دل و نت که اندران اثرهمی کند و آن‌اندرین وبرای اشت که فعل که بغفات رود حبطه 0 ,که‌آن فعل‌دل ر اهیچ‌صفت ندهد که‌دل‌از آن‌غافل بود . -فصل- ۰ هه ۱ جح . ۰ همه اخللاق نیو رارد که طبح‌شود و تلف بر خیزد رد نکه بسماررا که سر دی‌باشد 4 نشاید که حر ارت جندانکه بودهمی خورد که باشد که حرارت نیز ور دد , بلکه ۳ ازوو معیاری استکه نگاه‌باندداشت . و باید دانست که مقصو د ۱ نت که مزاج معتدل نود که ۵ بگرهی مبل‌دارد زد سر دی ۸ و چونبحد اعتدال رسید علاج باژ ۳ دو جرد کند ؟ ۵بر ان‌اعتدال نگاه‌دار د. و جیزهای معتدل خورد 4 همحنین اخلاق دوطرف دارد : + ی؟ ی‌م<مو دست ویکی‌مذموم او مقصو د اعتدال است : مثالا بخیلر فر ما.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی ناقص بود » وصحبت با اشرار دارد» و نیز افعال رعادت کنداندر شماوت بدرحه کمال بود؛و میان‌این هردو » درحرابسیار بش ۸ در بعضی باشدو در بعضی ن4»سعادت و شقاوت‌هر بکی‌بهدار ان‌باشد» وم (عمل هفقال ذر ق خیر آ بر ه»ومی بعهل»مقال ذر قشر آبر ۱(»۵) _فصل- ۱ او ل همه سوادات اعمال ط مر م ما اف ۱ بدانکه اگرچه اعمال بجوارح است » مقصود از آن گردش دلست : که داست که بدان عالم سفرخواهد کرد » وهمی باید که با کمال وجمال بود ؛ تا حضرت الهیت را بشاید » وچون بنه روشن و بی‌زنگار بود تاصورت ملکوت اندر وی نماید تا حمالی دمن که آن بپذت که صفت وی‌شنیده است حقار 3 9 ۳1 چه تن رااندران عالم نیز نصبب است » ولیکن اضل,د است » وتن تبع است ؛ و بدانکه دل دیگرنت وئن دیگر : که ول از عالم‌مالکوتست » وتن از عالم شهادت» و این اندر نو ان کتاب ۱ گفته اد ۱ اما گرچه دل از تن جداست» ولیکن دل را بوی علاقتی است »که از هر مءاهلتی هو 1 برئن برود نوری بدل‌بیو ندد » و 0 ر تخم‌سمادنست » وهر معاملتی رعت که یکت ظلمتی بدل بیو ندد ,و آن ظلمت تخم شقاونست ؛ وسیب این علاقه آدعی را بدین عالم آورده‌اند » تا ازاین تن دامی‌سازد و آلتی » تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند, و بدانکه کتابت‌صنتی است‌کسه صفت دلست ‏ ولیکن فعل آن با انگفت افت:؛ اور گنت خواهد که‌خط وی نبگوشود ؛ تدییر آن بود که بتکلفخط ‏ هینوسد ‏ تا اندرون وی شش خط لیکو ببذیرد ؛ وچون پذیر فت ؛ انگشت وی آن صورت از باط : ن گرفتن 5 مر ۵ و نو یسث 4 پس همچنن ارفعل مکوی برژن ۳ ۱ وی خلق > اور وچون صفت وخلن دردن لیکو شد» آ نکه افمال بصفت آن خلق شود . سس اول همه مغفادات اعمال حبرست بتکلف ۵ و مره تت کف وت وی صمفت خیر گیرد » آنگاه نور آن‌باز بیر ون‌افتد واعمال خبر بطو عآندرپذیرفتن ایستد ۰ )۱( هر [ ننکس که بسنگینی ذره ای نیکی کند » آنر بازبیند » وهر آنکسیکه بسنگینی ذره‌ای‌بدی کند ‏ آ نر باز بیند . ۳ ها ۵ دج اد ده دا دا اه تا و و و وا و دا ات وا وا و و و و و و و وا دا و و و و وا و و و سس ها ما هو و و ما وا ها و او وس و جع اج و او و و مج و و و و ۵ ما ما ها سر و ما و ها و ار و و هس مه هوجو دا و و و و تا و و او و و هو او و و و و و و و و وسرایرن آن علاقهاست که مبان‌دل و نت که اندران اثرهمی کند و آن‌اندرین وبرای اشت که فعل که بغفات رود حبطه 0 ,که‌آن فعل‌دل ر اهیچ‌صفت ندهد که‌دل‌از آن‌غافل بود . -فصل- ۰ هه ۱ جح . ۰ همه اخللاق نیو رارد که طبح‌شود و تلف بر خیزد رد نکه بسماررا که سر دی‌باشد 4 نشاید که حر ارت جندانکه بودهمی خورد که باشد که حرارت نیز ور دد , بلکه ۳ ازوو معیاری استکه نگاه‌باندداشت . و باید دانست که مقصو د ۱ نت که مزاج معتدل نود که ۵ بگرهی مبل‌دارد زد سر دی ۸ و چونبحد اعتدال رسید علاج باژ ۳ دو جرد کند ؟ ۵بر ان‌اعتدال نگاه‌دار د. و جیزهای معتدل خورد 4 همحنین اخلاق دوطرف دارد : + ی؟ ی‌م<مو دست ویکی‌مذموم او مقصو د اعتدال است : مثالا بخیلر فر ما.

Orijinal Metin (FA)

یم تامال همی دهد ۱:۱ نگاه که دادن ب-روی با شود » ولیکن نه‌حنانکه بحد اسر اف رسد , که آن نیز مذ‌موم ( ۸ لیکن تر ازوی چهسرع فر ماید که بده » دادن ان ری اسان بود و دروی تاصای امسباگ کردنو نگاه‌داشتن نبود » وهرچه شرع فرماید که نسگاه بایدداشت ‏ اندروی تقاضاء دادن‌نبود تاه باشد. 0 اندروی تقاضاء ان همی نماند» دلیکن کلف نگنده هزور بیمار است»ولیکن‌محمودست که باری کلف داردبی ۳۹ فک + که این ۳ راءا دنت که طمع گردد ۱ 1 ۱ وبرای این گفترسول_ صلی لنه علبه وسلم- کد: «فر مان خدای تعالی‌بطوع کنید فآ گر نو انید بخره کنند» و نیزا ندران ۳ ۲ 2 و بدا نکه‌هر که مالتکلف وحن سحی نموه ً بلکه‌سخی ۱ ن‌ بود که‌دادن مال بر وی آسان بود؛ وهر که مال تکلف نگاه دارد بخل نبود؛ که بخمل ۱ ل‌ بود که طبم وی نگاهداشتن بود؛س همه اخلاق ۳ باید که طبع شود وتکلف بر<. زد؛ بلکه کمال خلق آن بود که‌عنان )۱( باطل- سپپوده. (۲( صبر کر دن درانجام کاری که بکره و بیمیلی نجام میشو ۵. خوش بدست شرع دهد وفرمان برداری بروی ۱ بان بو ده واندرباطن وی‌هیج‌منازعت بنماند؛ جنا نکه حق‌تعالی گفت: « و ر دلگ لا رو منون حتی بحکمو لگ ویما شحر ابدیم لا بجد و فی اسهم <ر جأ م۱ قصیت و سلمو آسیلءه] گفت:«ا بمانا یشان دان تمام شود که تراحاکم خویش کنند واندر دل ابشان هیچ گرانی ۳ # ی نیو ۵ 6 این سری ات هرچند که این کتاب احتمال نکن ولیکن اشارنی بدان کرده ۱ بد: بدانکه سها ات ۱ دی ۱ تبرت 46 تصقت فرشتگان شود که وی‌از گوهر اتشاشعت واندرین عالمغریب ۱ مد ه است؟ ومعدن‌وی عالم فرشتگان‌خواهد بو د» وهر صفت‌عر ؛ بت که ازجا بردوبر ا از موافقت‌ابشان دور کند» میباید که‌چو نا نحا شود هم بصفت ایشان بو د) واز نحا هیچ‌صفت عر دب تمر ۵. هر 5 ر اشر ه نگاه‌داشتن مال [ هت وی:مال مشغول اسشت؛ وهر کرا شر ۵ خرج کردن ودام مشغولست بدان؛و هر که برتکبر کردن‌<ریص بو د بخلق مشغخو است‌وهر که بر توا صم<ر بص بودهم مشغول ی بخلقی) وملایکه رز بمال مشغول‌اند و نه بخلق؛ بلکه خود از عذق‌حضرت الپیت بپیچ‌چیز د ۳ التفات نکنند: بس‌میباید که علاقت‌دل آ دی ارغال فتاه وه وازخلق بر بده گردده ۳ از ۱ ن‌بجملگی بالگ شو د» وهر صفت که ۱ دم بت از ۷ 6 توا ذد بو ۰ ده بر مبانة ۱ ن‌باستد 4 تااز وحبی «دان م۱ نی 45 1۳4۹ ی باشد همحنا: ۳۹ ۱ ب گرم جون ازسردیو کرمی‌خالی تست ۱ نجه‌فا ار ۲ بودو معتدل بود؛ بدان‌ماند که » از هر در خلی ات ی۰ +س اعتدالومبانه اندرهمه صفا: ی که فرموده‌اند از برای‌این سرست. : پس نظر باید که‌بدل‌بوده تااز اه که من د. و ازخلق بر و دد؛ و بحق‌تعالی هستغر 0 دد» جنانکه گفت: «ول الاه» ثم‌ذر هم فی خو صهم بلعیون (۲۲۱» بلکه حققت لاله الا۱لاهخود اینست. وبسبب‌آنکه ممکن نیست که دمی ازهمهٌ لایشی خالی بود کت «و ان‌منگم الاو ار دها کان‌علیر بك‌حتما هقضیا». دس ازا, ۰ مملوم شود که نپایت هم۵4 ریاضتها ومعصود هام4 محاهدتها ۱ ات 46کس ی 92 <,د رسد , که او را تیدد و «س ۰ واوراطاعت دارد 2 بس ‏ واندر باطن‌وی وی شاضایی بنما زیل درگ هً ر: جون چسسن شود 4 خلق نیکوحاصل کرده باشد ۹ شا عالم سشربت 2 باشد و بدفرعت حی رسرده ۰ )۱ نیمگرم. بگوخدا پس آنان‌ر! و گذار که بااندیش»‌های‌خود بازی کند.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

یم تامال همی دهد ۱:۱ نگاه که دادن ب-روی با شود » ولیکن نه‌حنانکه بحد اسر اف رسد , که آن نیز مذ‌موم ( ۸ لیکن تر ازوی چهسرع فر ماید که بده » دادن ان ری اسان بود و دروی تاصای امسباگ کردنو نگاه‌داشتن نبود » وهرچه شرع فرماید که نسگاه بایدداشت ‏ اندروی تقاضاء دادن‌نبود تاه باشد. 0 اندروی تقاضاء ان همی نماند» دلیکن کلف نگنده هزور بیمار است»ولیکن‌محمودست که باری کلف داردبی ۳۹ فک + که این ۳ راءا دنت که طمع گردد ۱ 1 ۱ وبرای این گفترسول_ صلی لنه علبه وسلم- کد: «فر مان خدای تعالی‌بطوع کنید فآ گر نو انید بخره کنند» و نیزا ندران ۳ ۲ 2 و بدا نکه‌هر که مالتکلف وحن سحی نموه ً بلکه‌سخی ۱ ن‌ بود که‌دادن مال بر وی آسان بود؛ وهر که مال تکلف نگاه دارد بخل نبود؛ که بخمل ۱ ل‌ بود که طبم وی نگاهداشتن بود؛س همه اخلاق ۳ باید که طبع شود وتکلف بر<. زد؛ بلکه کمال خلق آن بود که‌عنان )۱( باطل- سپپوده. (۲( صبر کر دن درانجام کاری که بکره و بیمیلی نجام میشو ۵. خوش بدست شرع دهد وفرمان برداری بروی ۱ بان بو ده واندرباطن وی‌هیج‌منازعت بنماند؛ جنا نکه حق‌تعالی گفت: « و ر دلگ لا رو منون حتی بحکمو لگ ویما شحر ابدیم لا بجد و فی اسهم <ر جأ م۱ قصیت و سلمو آسیلءه] گفت:«ا بمانا یشان دان تمام شود که تراحاکم خویش کنند واندر دل ابشان هیچ گرانی ۳ # ی نیو ۵ 6 این سری ات هرچند که این کتاب احتمال نکن ولیکن اشارنی بدان کرده ۱ بد: بدانکه سها ات ۱ دی ۱ تبرت 46 تصقت فرشتگان شود که وی‌از گوهر اتشاشعت واندرین عالمغریب ۱ مد ه است؟ ومعدن‌وی عالم فرشتگان‌خواهد بو د» وهر صفت‌عر ؛ بت که ازجا بردوبر ا از موافقت‌ابشان دور کند» میباید که‌چو نا نحا شود هم بصفت ایشان بو د) واز نحا هیچ‌صفت عر دب تمر ۵. هر 5 ر اشر ه نگاه‌داشتن مال [ هت وی:مال مشغول اسشت؛ وهر کرا شر ۵ خرج کردن ودام مشغولست بدان؛و هر که برتکبر کردن‌<ریص بو د بخلق مشغخو است‌وهر که بر توا صم<ر بص بودهم مشغول ی بخلقی) وملایکه رز بمال مشغول‌اند و نه بخلق؛ بلکه خود از عذق‌حضرت الپیت بپیچ‌چیز د ۳ التفات نکنند: بس‌میباید که علاقت‌دل آ دی ارغال فتاه وه وازخلق بر بده گردده ۳ از ۱ ن‌بجملگی بالگ شو د» وهر صفت که ۱ دم بت از ۷ 6 توا ذد بو ۰ ده بر مبانة ۱ ن‌باستد 4 تااز وحبی «دان م۱ نی 45 1۳4۹ ی باشد همحنا: ۳۹ ۱ ب گرم جون ازسردیو کرمی‌خالی تست ۱ نجه‌فا ار ۲ بودو معتدل بود؛ بدان‌ماند که » از هر در خلی ات ی۰ +س اعتدالومبانه اندرهمه صفا: ی که فرموده‌اند از برای‌این سرست. : پس نظر باید که‌بدل‌بوده تااز اه که من د. و ازخلق بر و دد؛ و بحق‌تعالی هستغر 0 دد» جنانکه گفت: «ول الاه» ثم‌ذر هم فی خو صهم بلعیون (۲۲۱» بلکه حققت لاله الا۱لاهخود اینست. وبسبب‌آنکه ممکن نیست که دمی ازهمهٌ لایشی خالی بود کت «و ان‌منگم الاو ار دها کان‌علیر بك‌حتما هقضیا». دس ازا, ۰ مملوم شود که نپایت هم۵4 ریاضتها ومعصود هام4 محاهدتها ۱ ات 46کس ی 92 <,د رسد , که او را تیدد و «س ۰ واوراطاعت دارد 2 بس ‏ واندر باطن‌وی وی شاضایی بنما زیل درگ هً ر: جون چسسن شود 4 خلق نیکوحاصل کرده باشد ۹ شا عالم سشربت 2 باشد و بدفرعت حی رسرده ۰ )۱ نیمگرم. بگوخدا پس آنان‌ر! و گذار که بااندیش»‌های‌خود بازی کند.

Orijinal Metin (FA)

-۳۷۰- فا دا در رل و ار و و ۱ [ راهپای رسیدن ,شا نیکو ] بدانکه ریاضت کاری دشوأراست » وجان کندنست . ولیکن اک رطبیباستاد - بو د ؛ و راه فر ادارویاطیف داند » دشوار سانتر گردد 4 و اف ظییت بت که هر ون را باول درحه بسقیقت حق ننخواند »که طاقت بت ندارد: که اگر کوداك را گویند: بل پیر ستان شو تا بدرحه ریاست رسی » اوخود ریاست نداند که چه باشد؛ بدان کارچون رغت کند ۲ ولیکن باید گفت بر و ۱۶ شبانگاه چوگان و گوی بتودهسم تا بازی ۳۰ ؛ بدان تا کودك بحرص این بشود وچون رک و3 وی را ۳ تا هه نب 5و وزینت‌نادست از بازی‌ندارد وچون‌بزر گتر شود ویرا برباست و خو اجکی وعده دهند ؛ و 1 + حامه دسا کار رنان باشد ۰ ر جون 9 شود ان : خو اجکی و رباست اصلی ندارد » که همه بمر گ تیاه شو دا نگاه و برا پیادشاهی حاو ید دعوت کنند 9 باد که مرید اندر بتدای کار بر اخلاص تمام فادر نبود /ویر رخصت دهند که مجاهدت همی ند ۳ نکه مردمان وی را بحه شم نیکونگر زد تا آرزوی ربا سره مال اندروی بشکند حول فارغ شود 4 رعونثی س وی ببدیدار 1 ,آنگاه شره رعو نت اندروی ,شکنده بدا که فرماید که دای ی کند ؛ وجونه بر اندران قبولی پدیدار آید . از آن منم کند » وبخدتهاه خسیس مشغولگردانده‌چون شور طبار ث‌ <ای و عبر ان ۵ و 9 هر صفتی که اندر وی یدید اس »عالاج ا زره هی ور ماید ی »سکبارهمه ثر ماید ؛ که طاقت آن ندارد ۱ ویر آروزی ریا و نام و همه رنحپا بتوا نق نان که مثال ان همه چون مار و 3 دم است ‏ و مدال ربا چون ازدهاست ‏ که همه را فروبرد و ۳ ازصدمان بشو وت ورد اکردن رل ومر و و 23 اری دل‌و عبر ٩۵‏ به (#س بدا که جنانکه درستی نْ و دست‌وبا و شم بدان بود که هریکی نچهو بر برأی‌ان افر یده‌اند بران فادر و ۵ بماعی 1 تاچشم تیه ويانيك و اد هوحن درستی دل بدان بود کها نحه‌خاصیت ویست دراصلفطرت » و ویرا بدان فر یده‌اند» ۳۸ م خ اج داد وا ماو و و هک و و ها ها و ها و ها ماه هم مه اه اد ها و دح وه ام هو رو هس سا ما سا مس و اس و و ها نا دج ما مخ ناو ای ماد مان او دماج ود و وم جاج و ها اد 8 ام ام و و و اج و ماو اه و سم سا وخ و وخ و و و و اه و دس و و ان مج و دار ماو و و وا و و ات بروی آسان بود » ۳ نرا که طبع هت 991 اصل دوستداربود ؛؟

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-۳۷۰- فا دا در رل و ار و و ۱ [ راهپای رسیدن ,شا نیکو ] بدانکه ریاضت کاری دشوأراست » وجان کندنست . ولیکن اک رطبیباستاد - بو د ؛ و راه فر ادارویاطیف داند » دشوار سانتر گردد 4 و اف ظییت بت که هر ون را باول درحه بسقیقت حق ننخواند »که طاقت بت ندارد: که اگر کوداك را گویند: بل پیر ستان شو تا بدرحه ریاست رسی » اوخود ریاست نداند که چه باشد؛ بدان کارچون رغت کند ۲ ولیکن باید گفت بر و ۱۶ شبانگاه چوگان و گوی بتودهسم تا بازی ۳۰ ؛ بدان تا کودك بحرص این بشود وچون رک و3 وی را ۳ تا هه نب 5و وزینت‌نادست از بازی‌ندارد وچون‌بزر گتر شود ویرا برباست و خو اجکی وعده دهند ؛ و 1 + حامه دسا کار رنان باشد ۰ ر جون 9 شود ان : خو اجکی و رباست اصلی ندارد » که همه بمر گ تیاه شو دا نگاه و برا پیادشاهی حاو ید دعوت کنند 9 باد که مرید اندر بتدای کار بر اخلاص تمام فادر نبود /ویر رخصت دهند که مجاهدت همی ند ۳ نکه مردمان وی را بحه شم نیکونگر زد تا آرزوی ربا سره مال اندروی بشکند حول فارغ شود 4 رعونثی س وی ببدیدار 1 ,آنگاه شره رعو نت اندروی ,شکنده بدا که فرماید که دای ی کند ؛ وجونه بر اندران قبولی پدیدار آید . از آن منم کند » وبخدتهاه خسیس مشغولگردانده‌چون شور طبار ث‌ <ای و عبر ان ۵ و 9 هر صفتی که اندر وی یدید اس »عالاج ا زره هی ور ماید ی »سکبارهمه ثر ماید ؛ که طاقت آن ندارد ۱ ویر آروزی ریا و نام و همه رنحپا بتوا نق نان که مثال ان همه چون مار و 3 دم است ‏ و مدال ربا چون ازدهاست ‏ که همه را فروبرد و ۳ ازصدمان بشو وت ورد اکردن رل ومر و و 23 اری دل‌و عبر ٩۵‏ به (#س بدا که جنانکه درستی نْ و دست‌وبا و شم بدان بود که هریکی نچهو بر برأی‌ان افر یده‌اند بران فادر و ۵ بماعی 1 تاچشم تیه ويانيك و اد هوحن درستی دل بدان بود کها نحه‌خاصیت ویست دراصلفطرت » و ویرا بدان فر یده‌اند» ۳۸ م خ اج داد وا ماو و و هک و و ها ها و ها و ها ماه هم مه اه اد ها و دح وه ام هو رو هس سا ما سا مس و اس و و ها نا دج ما مخ ناو ای ماد مان او دماج ود و وم جاج و ها اد 8 ام ام و و و اج و ماو اه و سم سا وخ و وخ و و و و اه و دس و و ان مج و دار ماو و و وا و و ات بروی آسان بود » ۳ نرا که طبع هت 991 اصل دوستداربود ؛؟

Orijinal Metin (FA)

واين اندر دو چیز بقنه ان : یکی اندر ارادات ۰ یکی اندر8ون : آما اندر ارادت أ نکه ی چیز را دوستر ارحق تعالی ندارد که هعرفت‌حق- تعالی غذاء دل است » چنانکه طعام غذای تن است ؛ هرتن که شهوت طعام ازوی‌بشد با طهای سارت 1 وهردل که محبت‌حق تعالی از وی‌برفت با وت نان سمارست؛ و بر ای اینست کهحق‌تعالی گفت : «آن کان آ باق کم و ا باق کم‌الابه» گفت: اگربدران و سران ومال وتجارتوعشبرت" اوقرابت" وه چه‌دارید دوسترهمی دارید ازخدای و رسول وغزو کردن در راه اوه صبر همی کنیدتا فرمان خدای‌تعالی در رسدتاسینند»؛ و [ما [ندر قدر نف تست گر گ مانحق تعالی بررزی ۱ سان گشته باشداو حاحت ۱ ۱ تباید که جو بسن را ‌ رأن دارد 1 بلکه ود لذن وی باشد جنا نکه رسول‌صلی‌الله- علبه وسلم کرت . ۰ (( <وأت ور هی فیا لصلوة (۳ ی کمی 45 ۱ 1 دوم‌تی از و بشعن نیابد 4 علامتی درست بود در بسماز ول بعلاج مشغول بابد شد ؛ و باشد که بندار د که بدیین صفت است د نباشد : که ادی بعیب حوش نات یاعد : ۳ وج <جو یش بحهارطر ی بمو ان دانستن او - آنکه در دیش در ری <۵2 9 راه رفته ده شم سل 4 ۳ وی اندر وی ۳۹ 9 رعبوبت وی همی گوید 4 وایر, اندرین روزگار عربب و کر در اش دو۲ بدا نگ دوستی مشفق را برخویشتن رقیب کند 4 چنانکه بمداهنت عیب او پسیوشد 4 2 «حسلد زسادت رن » و ات نبر غر بزرست : داو۵ طابی را من ننهان دارند ؟ » . ِ- 13 ۱ نکه‌دشم‌نان‌خویش را سین بشنود : که چشم‌دشمن همه برعیب‌افتده! گر چه بدشمنی هبالغت کند ۱ لیکن‌سخن ویاز راست خالی نبود هار ) ی ۱ نکه‌اندرمردمان همی‌نگرد : هرعیب 45 ازان لسی #حی درتطف اخود سا با یی وا سوت سر سر تست . یس ما تست رای سل ان وم رت سر )۱ طابفه - قمیله ۰ نزدیکان خویشاو بدان ۰ و دچشم من‌در نماز ارت ۰ ۱ مراقب ۳۳ نگپبان . خوش آمد کوئی - سپل‌انگاری . با ۲۳ و اج وا او و و و و و وا و او وا دا و و او و و او و او و وا او و ها او و ادا وا وا وا اب او وا ۵ ۵ و و و وا او اه او و و و و و و و وم و او و و و و و او هد و و و سر و و و و و ۵ و و و و و وش 8 8 و یآ وا او تا دوواد ای و ند ها سر و جوم و و او و و و و مه و و اه ها وم او و و و او و و او و او و دا ما و ۵ او و و دا وا وا جات اب و وه ازان‌حذر همی کند ‏ و بخویشتن گمان هی « رد که وی‌نیز همحناز نست عیسی ۳ 0۳ السلم - گفتند 4 « تراادب که 1 ۳ هیچ کس هر چه‌ازدیگری زشت‌دیدم ازآن حذر ۹ دم » . و ردانکه هر که ابله‌تر بود » بخویشتن # مار بود » وهر که عاقل‌تر باشدبد کمان ناشن عمر -ر ضی له عزه_ از حذفه پرسید که:«رسول _علیه لسلم سرمافقان بائو بگفته است برمن چهدیدی از تار نشاق ۱» »مس باید که هر تین طابءیب خود همی کند » که چون علت‌نداند علاج‌نتو اندک د . دهمه علاحپا بامخالفت شپوت ید چنانکه <ق‌تعالی همی گوید » واما می‌خاف ماهر به و هی ااشی عن‌الهوی » فان الجنة هی المأوی ".

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واين اندر دو چیز بقنه ان : یکی اندر ارادات ۰ یکی اندر8ون : آما اندر ارادت أ نکه ی چیز را دوستر ارحق تعالی ندارد که هعرفت‌حق- تعالی غذاء دل است » چنانکه طعام غذای تن است ؛ هرتن که شهوت طعام ازوی‌بشد با طهای سارت 1 وهردل که محبت‌حق تعالی از وی‌برفت با وت نان سمارست؛ و بر ای اینست کهحق‌تعالی گفت : «آن کان آ باق کم و ا باق کم‌الابه» گفت: اگربدران و سران ومال وتجارتوعشبرت" اوقرابت" وه چه‌دارید دوسترهمی دارید ازخدای و رسول وغزو کردن در راه اوه صبر همی کنیدتا فرمان خدای‌تعالی در رسدتاسینند»؛ و [ما [ندر قدر نف تست گر گ مانحق تعالی بررزی ۱ سان گشته باشداو حاحت ۱ ۱ تباید که جو بسن را ‌ رأن دارد 1 بلکه ود لذن وی باشد جنا نکه رسول‌صلی‌الله- علبه وسلم کرت . ۰ (( <وأت ور هی فیا لصلوة (۳ ی کمی 45 ۱ 1 دوم‌تی از و بشعن نیابد 4 علامتی درست بود در بسماز ول بعلاج مشغول بابد شد ؛ و باشد که بندار د که بدیین صفت است د نباشد : که ادی بعیب حوش نات یاعد : ۳ وج <جو یش بحهارطر ی بمو ان دانستن او - آنکه در دیش در ری <۵2 9 راه رفته ده شم سل 4 ۳ وی اندر وی ۳۹ 9 رعبوبت وی همی گوید 4 وایر, اندرین روزگار عربب و کر در اش دو۲ بدا نگ دوستی مشفق را برخویشتن رقیب کند 4 چنانکه بمداهنت عیب او پسیوشد 4 2 «حسلد زسادت رن » و ات نبر غر بزرست : داو۵ طابی را من ننهان دارند ؟ » . ِ- 13 ۱ نکه‌دشم‌نان‌خویش را سین بشنود : که چشم‌دشمن همه برعیب‌افتده! گر چه بدشمنی هبالغت کند ۱ لیکن‌سخن ویاز راست خالی نبود هار ) ی ۱ نکه‌اندرمردمان همی‌نگرد : هرعیب 45 ازان لسی #حی درتطف اخود سا با یی وا سوت سر سر تست . یس ما تست رای سل ان وم رت سر )۱ طابفه - قمیله ۰ نزدیکان خویشاو بدان ۰ و دچشم من‌در نماز ارت ۰ ۱ مراقب ۳۳ نگپبان . خوش آمد کوئی - سپل‌انگاری . با ۲۳ و اج وا او و و و و و وا و او وا دا و و او و و او و او و وا او و ها او و ادا وا وا وا اب او وا ۵ ۵ و و و وا او اه او و و و و و و و وم و او و و و و و او هد و و و سر و و و و و ۵ و و و و و وش 8 8 و یآ وا او تا دوواد ای و ند ها سر و جوم و و او و و و و مه و و اه ها وم او و و و او و و او و او و دا ما و ۵ او و و دا وا وا جات اب و وه ازان‌حذر همی کند ‏ و بخویشتن گمان هی « رد که وی‌نیز همحناز نست عیسی ۳ 0۳ السلم - گفتند 4 « تراادب که 1 ۳ هیچ کس هر چه‌ازدیگری زشت‌دیدم ازآن حذر ۹ دم » . و ردانکه هر که ابله‌تر بود » بخویشتن # مار بود » وهر که عاقل‌تر باشدبد کمان ناشن عمر -ر ضی له عزه_ از حذفه پرسید که:«رسول _علیه لسلم سرمافقان بائو بگفته است برمن چهدیدی از تار نشاق ۱» »مس باید که هر تین طابءیب خود همی کند » که چون علت‌نداند علاج‌نتو اندک د . دهمه علاحپا بامخالفت شپوت ید چنانکه <ق‌تعالی همی گوید » واما می‌خاف ماهر به و هی ااشی عن‌الهوی » فان الجنة هی المأوی ".

Orijinal Metin (FA)

ورسول - علیه‌السام -سحابه‌را چون‌از غزاباز آمدندی ۳ «از حراد ام باجه‌اد مهن آمدیم» گفتند : «آن‌جست» گت > جیاد نشس ؟ . ورسول - علیه السام - گفت : «رنج‌خود ازنفس خودبازدار ؛ وهوایدی بوی مده‌اندر معصیت‌حق‌تعالی ) گهفر دا برتوخصمی کند وبرتوات کند ‏ تاهمه‌احجزای تو شیر 9 العنت‌همی کنند» . سون اصر ی - ر هر ِ همی گو بث : "هیچ‌ستو ز سر 53 ش بلگام سیخت او لیتر از نفس نیست؟ سر ی‌سقطی #« بد: «چهل‌سالست‌تانفس من‌همی‌خواهد که جوزی‌باا نگبین فرو نپم و بخورم هنوز نکر دهام» . ابر اهبم خواص"همی گوید که: ۲ندر و ‌ لبنان هحی شدم » نار دسیاز دبدم ) 11 رو یکی باز کر دم ثر ش «و 3 دست‌بداشتم و برفتم مردیرا دبدم‌آفتاده زبوربروی گرد آمده‌ووی راهمی گزبدند ۱ گفتم السلمءليك » گفت :و علیات سم با بر اهیم گفتم : مرابحه دانستی ؟ گفت :هر کهخدای‌تعالی ر اشناسد‌هیج جبز بروی بوشبدهنماند اگفتم : همی بینم که توبا حق‌تعالی حالتی‌داری چر انخواهی تالین ز نبوران ازتو بازدارد ؛ گفت : تونیز حالتی‌داری چرا در نخواهی تاشهوت‌نارازنو بازدارد » کهزخم شهوت‌نار آندران <ران‌بود » ورخمر ابور اندرین جپان ؟ » ۱ و بدانکه اگرچه نارمیاحست ) و لیکن اهل‌معنی حر ام‌داشتند » که‌شروت‌حلال وحرامیکی است ا گر در حلال‌بروی‌نبینندیدویراباحدغرورت‌نبردی طلی‌حر ام کند؛ ۳ درشهوت میاحات‌نیز برخود بسته‌اند تاازدست شهوت حر ام خلاص‌بابند» هر کس ازمقام پرورد کارخودیترسد ؛ و نفس راز هواباز دارد » در بپشت جایگزین شود . ۹ چنانکه‌عمر - رضی الن‌عنه - گفت : «هفت باز از حلالدست‌بداشتم ازبيم آن که درحر ام افتم» ۱ دیگر ان که نهس‌چون بتنعم خو کند درمیاحات » دئبارا دوست گیرد , ودل‌در ن‌بندد ؛ ودنباپشت وی گردد ومر لابروی دشو آرشودو با وغفات اندردلوی بدیدآید ۱ واگر کر و مناجات کند لذت ان نیاید » و جون شهوات میاح ازوی باز داری » شکسته زر ندورشود و از دنا نفور گردد وشوق نعیم اخرت اندروی ردیل یدواندرحال‌حزنو 0 يك‌ت-بیح‌چندان دردل اثر کند که اندرحال شادی و تنعم صدرث ۱ ۱ ن نکند : و مثل نس ‌همحو ن بازاست که‌تادته ی‌,دان کنند که مر ورااندر خانه کنند و چشم لو بدوزندتااز هر چه‌دور بو ده‌است‌خو باز کنده ۱ زنگام زره ندك گوشت‌همی‌دهندنابا بازداز الفت گیرد دمطیع‌و ی 9 دد ؛ همحنین نفس‌را باحقتعالی انس بیدا نیاید تا نگاه کذاو راازهمه‌عادتا فطام )0( ۳ ورام‌چشمو گوش و ز بان ندر تبیدی ای کرش وخاموشی و بی‌خوابی وی‌رارباضت نکنی وان اندرایتدا برری دشوار بود چناننکه بر کودك که‌وی رااز شیر باز کنند ۳ پس از آن چنان شود که اگر نیز شیر بستم بوی‌دذهید تجو رد. ِ ۱ نحه برذی ءالب‌نر است نر لاف کند. ۱ نک س که شادی وی دیحاه هو گزم اسات 7 ان و نرا که شادی وی بمال وترو ست خرج کند 6ص همحنین هر کر سلو ت گاهی است‌جز حق‌تعالی نر ابقر ازخو دحدا کنده وملازم ان گردد که‌جاو بد ملازم أن خواهد بود؛ هر چه ویر وداع خواهد کرد روزمر - امروز بی‌م رل باختماز بابد که همه و داع کر ده شود؛ وملازمدی حن‌تعالی اسشت؛ چنان5ه حق _-سبحانه‌و تعالی- وحی کرد بد او دعلیه السل که : «یا داود ملازم توعنم» مرا ملاژم باش > . و رسول - علیه السلم گفت که ۰ چبر ثبل در درون من دمید که اجیت من) <یدت فا نك مار 43 هر کر خواهی‌ازد ثبا دوست دار که ازتو بازخو آهند شبن ۴ . علاامت و ی فیکو بدانکه علامات خوی نب؟ / نست کهحق‌تعالی در ور آن همی گو بد آندر صفت رت تس سس سس یی » مس صیانیت تچ ی سرت عي غیت تس پم وی و دپ وی .

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول - علیه‌السام -سحابه‌را چون‌از غزاباز آمدندی ۳ «از حراد ام باجه‌اد مهن آمدیم» گفتند : «آن‌جست» گت > جیاد نشس ؟ . ورسول - علیه السام - گفت : «رنج‌خود ازنفس خودبازدار ؛ وهوایدی بوی مده‌اندر معصیت‌حق‌تعالی ) گهفر دا برتوخصمی کند وبرتوات کند ‏ تاهمه‌احجزای تو شیر 9 العنت‌همی کنند» . سون اصر ی - ر هر ِ همی گو بث : "هیچ‌ستو ز سر 53 ش بلگام سیخت او لیتر از نفس نیست؟ سر ی‌سقطی #« بد: «چهل‌سالست‌تانفس من‌همی‌خواهد که جوزی‌باا نگبین فرو نپم و بخورم هنوز نکر دهام» . ابر اهبم خواص"همی گوید که: ۲ندر و ‌ لبنان هحی شدم » نار دسیاز دبدم ) 11 رو یکی باز کر دم ثر ش «و 3 دست‌بداشتم و برفتم مردیرا دبدم‌آفتاده زبوربروی گرد آمده‌ووی راهمی گزبدند ۱ گفتم السلمءليك » گفت :و علیات سم با بر اهیم گفتم : مرابحه دانستی ؟ گفت :هر کهخدای‌تعالی ر اشناسد‌هیج جبز بروی بوشبدهنماند اگفتم : همی بینم که توبا حق‌تعالی حالتی‌داری چر انخواهی تالین ز نبوران ازتو بازدارد ؛ گفت : تونیز حالتی‌داری چرا در نخواهی تاشهوت‌نارازنو بازدارد » کهزخم شهوت‌نار آندران <ران‌بود » ورخمر ابور اندرین جپان ؟ » ۱ و بدانکه اگرچه نارمیاحست ) و لیکن اهل‌معنی حر ام‌داشتند » که‌شروت‌حلال وحرامیکی است ا گر در حلال‌بروی‌نبینندیدویراباحدغرورت‌نبردی طلی‌حر ام کند؛ ۳ درشهوت میاحات‌نیز برخود بسته‌اند تاازدست شهوت حر ام خلاص‌بابند» هر کس ازمقام پرورد کارخودیترسد ؛ و نفس راز هواباز دارد » در بپشت جایگزین شود . ۹ چنانکه‌عمر - رضی الن‌عنه - گفت : «هفت باز از حلالدست‌بداشتم ازبيم آن که درحر ام افتم» ۱ دیگر ان که نهس‌چون بتنعم خو کند درمیاحات » دئبارا دوست گیرد , ودل‌در ن‌بندد ؛ ودنباپشت وی گردد ومر لابروی دشو آرشودو با وغفات اندردلوی بدیدآید ۱ واگر کر و مناجات کند لذت ان نیاید » و جون شهوات میاح ازوی باز داری » شکسته زر ندورشود و از دنا نفور گردد وشوق نعیم اخرت اندروی ردیل یدواندرحال‌حزنو 0 يك‌ت-بیح‌چندان دردل اثر کند که اندرحال شادی و تنعم صدرث ۱ ۱ ن نکند : و مثل نس ‌همحو ن بازاست که‌تادته ی‌,دان کنند که مر ورااندر خانه کنند و چشم لو بدوزندتااز هر چه‌دور بو ده‌است‌خو باز کنده ۱ زنگام زره ندك گوشت‌همی‌دهندنابا بازداز الفت گیرد دمطیع‌و ی 9 دد ؛ همحنین نفس‌را باحقتعالی انس بیدا نیاید تا نگاه کذاو راازهمه‌عادتا فطام )0( ۳ ورام‌چشمو گوش و ز بان ندر تبیدی ای کرش وخاموشی و بی‌خوابی وی‌رارباضت نکنی وان اندرایتدا برری دشوار بود چناننکه بر کودك که‌وی رااز شیر باز کنند ۳ پس از آن چنان شود که اگر نیز شیر بستم بوی‌دذهید تجو رد. ِ ۱ نحه برذی ءالب‌نر است نر لاف کند. ۱ نک س که شادی وی دیحاه هو گزم اسات 7 ان و نرا که شادی وی بمال وترو ست خرج کند 6ص همحنین هر کر سلو ت گاهی است‌جز حق‌تعالی نر ابقر ازخو دحدا کنده وملازم ان گردد که‌جاو بد ملازم أن خواهد بود؛ هر چه ویر وداع خواهد کرد روزمر - امروز بی‌م رل باختماز بابد که همه و داع کر ده شود؛ وملازمدی حن‌تعالی اسشت؛ چنان5ه حق _-سبحانه‌و تعالی- وحی کرد بد او دعلیه السل که : «یا داود ملازم توعنم» مرا ملاژم باش > . و رسول - علیه السلم گفت که ۰ چبر ثبل در درون من دمید که اجیت من) <یدت فا نك مار 43 هر کر خواهی‌ازد ثبا دوست دار که ازتو بازخو آهند شبن ۴ . علاامت و ی فیکو بدانکه علامات خوی نب؟ / نست کهحق‌تعالی در ور آن همی گو بد آندر صفت رت تس سس سس یی » مس صیانیت تچ ی سرت عي غیت تس پم وی و دپ وی .

Orijinal Metin (FA)

سر کشی و عصیان بواسطه فراوانی نست ۰ از شیر گرفتن کودك ۰ دلشادی - ۱-پاب تسلی خاطر. -2۶2- صفت موّمنان : «قدا فلحا له منون : الذ د. هم‌فی صلا تهم خاشعون و الدبی هم ع اللغو معر صون (» ناا نجا که صِ : «آو لك همالوار ون (»ودر نجا که ۳۹ ۰ «(:)آبون العا بدونالجاه‌دون » هت نها که وتان : «و بشر اامو منین اِِ« وان که گنت : وعیادا حم‌الدین امشون علای‌الارض هو زا و اف خاطدهم الحاهاون (و اسلاما (6۶» و هرچه اندرعلامت منافقان گفته است ‏ همه علامت خوی بدست ؛ چنانکه رسول - علیه‌السلم گفت : «همت من نماز و ررزه وعبادت است ؛ وهمت منافق طعام و شراب 4 جون ول : حاتم‌اصم كت رحمه‌الله‌علءه و 2 «مومن ب ت و مشغول دو د 4 وم‌‌فق بحرص وامل » رمومن م ازهر کس ی یمن بو ۵ ۹ رازحق تعالی ومنافق 7 همه کس :, سان بود گر از حق‌تعالی ؛ وموّمن ار همه کس تومید بود ۳۹ از حق تعالی » ومنافق تیم ان امیددار دمگر بحق تعالی 4 و موّمن‌مال فدای‌دین کنده ومنافق دین فدای مال ؛ موّمن طاعت دار دو گر بد ومنافق یت نان وخندد؛مومن تنهائی وخلوت دوست دارد » ومنافق زحمت ومخااطت دوست‌دارد ؛ مومن همی کارد و گ‌ثر سرد که ندرود ) ومنافق نمیکارد وطمع آن دارد که بدزود ؟ , و گفته‌اند : قکوتشو ان یه که شرهگان بود و ؟ م گوی و کم‌رنج و داتت هه گو ۳۰ صلاح‌جو یو مسارطاعت و اند زلی( ۱ اندكفصول » و یکو خواه‌بو دهمگنانر 1 2 9 هم ِ نب؟ و کر دار دمشفق و باوفار آهسته صور وفانع و شون و مب بار و تنك‌دل(" 1 شبن و کو با دستو کو ناه طمع بو ۵ 4 زه دشنام دهد و نه تن کنده تفن و ره سبخن چینی کند 4 ند فحش گوید و یه شتات رده بود » نه کین دار دونه حسود بود » تیش نی گشاده‌وز بان خوش » دوستی ودشمنی وخشنو دی و خشم- ی برای حق تعالی بود دبس 9 بدانکه تردن خوی‌بکوا ندر بردباری و احتمال دید ۱ رل 4 چنانکه‌رسول را علیهالسلم ۳ سسباز بر تحانید ندودندان بشکستند گت ت۳۰ رارخیدایا در شان‌رحمت- ۱۸ هر 11 مومنان رستگار بشرد زد : کسا سکه در نماز :ود خشو ع دار ند » و کسانیکه از سهوده دوری جویند ۰ این چنین کسان میراث بر ند(بهشت‌را) ۰ توبه کنندگان وعبادت کنند گان وسیاسگزاران () مزّده بده مومنان‌ر بشد گان‌ر حمن ] نکسانند که با شر م و ]زرم و بر زمین روند» وچون با نادان گفتگودار ندسلام کو بند )2( <عاکاری. لغزش . نازك دل -رقیق لقلب. کرد کن که نمی‌دا نند . ابر اهب ادهم 2 ها علیه 7 اندر دشت همی شد » کرک بوی ر سید اگفت : او بشده ؟ گفت آری » گفت آ بادانی کجاست ؛ اشارت بگسورستان کرد , گفت : من ۳ بادائی ۳۰ ی‌خواهم ! گفت زا جات 4 لهگری چوبی برسروی زد ۱ خون ۳ ۱ جون‌اصحاب ابر اه.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سر کشی و عصیان بواسطه فراوانی نست ۰ از شیر گرفتن کودك ۰ دلشادی - ۱-پاب تسلی خاطر. -2۶2- صفت موّمنان : «قدا فلحا له منون : الذ د. هم‌فی صلا تهم خاشعون و الدبی هم ع اللغو معر صون (» ناا نجا که صِ : «آو لك همالوار ون (»ودر نجا که ۳۹ ۰ «(:)آبون العا بدونالجاه‌دون » هت نها که وتان : «و بشر اامو منین اِِ« وان که گنت : وعیادا حم‌الدین امشون علای‌الارض هو زا و اف خاطدهم الحاهاون (و اسلاما (6۶» و هرچه اندرعلامت منافقان گفته است ‏ همه علامت خوی بدست ؛ چنانکه رسول - علیه‌السلم گفت : «همت من نماز و ررزه وعبادت است ؛ وهمت منافق طعام و شراب 4 جون ول : حاتم‌اصم كت رحمه‌الله‌علءه و 2 «مومن ب ت و مشغول دو د 4 وم‌‌فق بحرص وامل » رمومن م ازهر کس ی یمن بو ۵ ۹ رازحق تعالی ومنافق 7 همه کس :, سان بود گر از حق‌تعالی ؛ وموّمن ار همه کس تومید بود ۳۹ از حق تعالی » ومنافق تیم ان امیددار دمگر بحق تعالی 4 و موّمن‌مال فدای‌دین کنده ومنافق دین فدای مال ؛ موّمن طاعت دار دو گر بد ومنافق یت نان وخندد؛مومن تنهائی وخلوت دوست دارد » ومنافق زحمت ومخااطت دوست‌دارد ؛ مومن همی کارد و گ‌ثر سرد که ندرود ) ومنافق نمیکارد وطمع آن دارد که بدزود ؟ , و گفته‌اند : قکوتشو ان یه که شرهگان بود و ؟ م گوی و کم‌رنج و داتت هه گو ۳۰ صلاح‌جو یو مسارطاعت و اند زلی( ۱ اندكفصول » و یکو خواه‌بو دهمگنانر 1 2 9 هم ِ نب؟ و کر دار دمشفق و باوفار آهسته صور وفانع و شون و مب بار و تنك‌دل(" 1 شبن و کو با دستو کو ناه طمع بو ۵ 4 زه دشنام دهد و نه تن کنده تفن و ره سبخن چینی کند 4 ند فحش گوید و یه شتات رده بود » نه کین دار دونه حسود بود » تیش نی گشاده‌وز بان خوش » دوستی ودشمنی وخشنو دی و خشم- ی برای حق تعالی بود دبس 9 بدانکه تردن خوی‌بکوا ندر بردباری و احتمال دید ۱ رل 4 چنانکه‌رسول را علیهالسلم ۳ سسباز بر تحانید ندودندان بشکستند گت ت۳۰ رارخیدایا در شان‌رحمت- ۱۸ هر 11 مومنان رستگار بشرد زد : کسا سکه در نماز :ود خشو ع دار ند » و کسانیکه از سهوده دوری جویند ۰ این چنین کسان میراث بر ند(بهشت‌را) ۰ توبه کنندگان وعبادت کنند گان وسیاسگزاران () مزّده بده مومنان‌ر بشد گان‌ر حمن ] نکسانند که با شر م و ]زرم و بر زمین روند» وچون با نادان گفتگودار ندسلام کو بند )2( <عاکاری. لغزش . نازك دل -رقیق لقلب. کرد کن که نمی‌دا نند . ابر اهب ادهم 2 ها علیه 7 اندر دشت همی شد » کرک بوی ر سید اگفت : او بشده ؟ گفت آری » گفت آ بادانی کجاست ؛ اشارت بگسورستان کرد , گفت : من ۳ بادائی ۳۰ ی‌خواهم ! گفت زا جات 4 لهگری چوبی برسروی زد ۱ خون ۳ ۱ جون‌اصحاب ابر اه.

Orijinal Metin (FA)

م ویر بدیدند گفتند ای ابله ابر اهیم ادهم ات لشگری ات فرود ره ویای وی بوسه دادو گفت: من بنده‌ام - گفت : ازان گفتم که بنده خدای تعالیام - وچو نآ بادانی برسیدم اشارت , گو ان کر د که آ بادانی تیجاست گفت : ازان گنتم که اين‌همه ویران خواهدشد پس‌گفت : چون سرمن بشکست او را دعاگفتم »گفتند : چرا ؛گفت : دانستم که هرا دران ثو اب خواهد بود سب وی »4 نخواستم که نصیبهن از وی‌نیکوتئی بو د 2 نصیب وی از من بدی بود ِ بوءثمان حبری رایکی به‌دعوت خواندتا ویرا بیازمایده چون بدر خانارسید اندرن‌گذاشت ‏ و گفت چیزی‌نمانده است » او برفت » چون بارء راه بشد ازعقب‌برفت ووی. بخواند ی , وجندبار همحدین همی کرد ووی‌را چون‌همی خواند باز میأمد و جون همی‌را زد باز هحی شد» گفت : نیمار ) ت حوانمردی ( گفت ِ این کهاز من دبدی 9 است جون بخوانند بناید 4 وجون پرانند برود » این‌را و ؟ و رك روز خاکستر ؛ بر سر وی‌بر جنرد از باهی 4 حامه را با کرد و 9 ۳1 د » گفتند : چر امک ۳1 دی ؛ گفت ۳۹ که مستحق آ نش بود . و باوی بخا کستر صلح کدند حای‌ش؟ ر یود . (یکی از بزرکان) برنك سیاه بود » ودر نیشابور بدر سرای ۱۳۳9 چون وی گر مابه شدی‌خالی بر د ندی - روزی خالی کردند وی اندر گر مابه‌شد» گرمابه بان‌غاول بود » روستائی در گرمابه‌شد " و یرادید » بنداشت 45٩‏ وی ۱ است از خادمان گرمابةٌ ؛گفت » خیز آب‌ببار » بیادرد» گفت: برخیز گل بیاور‌بیاورده وهمحنین2 ی‌را کار همی‌ذر مو د. ووی‌همی کر د » جونل ک مابه بان‌در آ مد و آوازروستایی تشک که وی‌را کارهمی قر ماید ) پترسیدو بگر: بخت ‏ چون‌بیرون 0 گفتند : گر مابه بان بت ازاین و امه » گفت : 5 مک کم ان و است که‌تخم بنز ز دراگ نیز لكسیاه بنپاد . غلام - سیاه . ۳ عیدا لل4 در زی 7 اتقیقازر ِ از بزرگان بوده‌است 4 گیریویرا دررئی‌فرمودی چندبان وهر باز سیم قلب بوی دادی ووی ستدی » بکبار عایب بود » 9 دسیم‌قلب کِ۳ و 4 چو ن باز آمد گفت : چر ۱ چنین 1 دی , که چندین بار استکه وی با من همی کند ۱ وبروی آخکرا نکردم واروی می‌ستدم » تامسلمانی دیگررا فر فته نگند او اس - رحمهالله علیه - همی رد ی و کودکان سك همی انداختندی اندروی» گفت باری ۲ سنکگ خر داندازید تاساق هن‌شکسته نشود که آ نگاه‌نماز برپا نتوانم کرد ۱ ث" یکیاحنف قیس رادشذامهمی‌داد ۱ و باوی‌همی‌رفت ووی‌خاموش »چجون‌بنز دی وا خویش‌رسید بایستاد و گفت : ا گر باقی‌مانده‌است اتخای اه بگوی که اگرقوم من بشنوند ترا بر نحانند . دنی مالک دیناررا گفت «ای هرایی . کب ناممن اهل بصره 3 کرده بودند » توبار پافتی ۱ اینست نشان کمال حسن.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

م ویر بدیدند گفتند ای ابله ابر اهیم ادهم ات لشگری ات فرود ره ویای وی بوسه دادو گفت: من بنده‌ام - گفت : ازان گفتم که بنده خدای تعالیام - وچو نآ بادانی برسیدم اشارت , گو ان کر د که آ بادانی تیجاست گفت : ازان گنتم که اين‌همه ویران خواهدشد پس‌گفت : چون سرمن بشکست او را دعاگفتم »گفتند : چرا ؛گفت : دانستم که هرا دران ثو اب خواهد بود سب وی »4 نخواستم که نصیبهن از وی‌نیکوتئی بو د 2 نصیب وی از من بدی بود ِ بوءثمان حبری رایکی به‌دعوت خواندتا ویرا بیازمایده چون بدر خانارسید اندرن‌گذاشت ‏ و گفت چیزی‌نمانده است » او برفت » چون بارء راه بشد ازعقب‌برفت ووی. بخواند ی , وجندبار همحدین همی کرد ووی‌را چون‌همی خواند باز میأمد و جون همی‌را زد باز هحی شد» گفت : نیمار ) ت حوانمردی ( گفت ِ این کهاز من دبدی 9 است جون بخوانند بناید 4 وجون پرانند برود » این‌را و ؟ و رك روز خاکستر ؛ بر سر وی‌بر جنرد از باهی 4 حامه را با کرد و 9 ۳1 د » گفتند : چر امک ۳1 دی ؛ گفت ۳۹ که مستحق آ نش بود . و باوی بخا کستر صلح کدند حای‌ش؟ ر یود . (یکی از بزرکان) برنك سیاه بود » ودر نیشابور بدر سرای ۱۳۳9 چون وی گر مابه شدی‌خالی بر د ندی - روزی خالی کردند وی اندر گر مابه‌شد» گرمابه بان‌غاول بود » روستائی در گرمابه‌شد " و یرادید » بنداشت 45٩‏ وی ۱ است از خادمان گرمابةٌ ؛گفت » خیز آب‌ببار » بیادرد» گفت: برخیز گل بیاور‌بیاورده وهمحنین2 ی‌را کار همی‌ذر مو د. ووی‌همی کر د » جونل ک مابه بان‌در آ مد و آوازروستایی تشک که وی‌را کارهمی قر ماید ) پترسیدو بگر: بخت ‏ چون‌بیرون 0 گفتند : گر مابه بان بت ازاین و امه » گفت : 5 مک کم ان و است که‌تخم بنز ز دراگ نیز لكسیاه بنپاد . غلام - سیاه . ۳ عیدا لل4 در زی 7 اتقیقازر ِ از بزرگان بوده‌است 4 گیریویرا دررئی‌فرمودی چندبان وهر باز سیم قلب بوی دادی ووی ستدی » بکبار عایب بود » 9 دسیم‌قلب کِ۳ و 4 چو ن باز آمد گفت : چر ۱ چنین 1 دی , که چندین بار استکه وی با من همی کند ۱ وبروی آخکرا نکردم واروی می‌ستدم » تامسلمانی دیگررا فر فته نگند او اس - رحمهالله علیه - همی رد ی و کودکان سك همی انداختندی اندروی» گفت باری ۲ سنکگ خر داندازید تاساق هن‌شکسته نشود که آ نگاه‌نماز برپا نتوانم کرد ۱ ث" یکیاحنف قیس رادشذامهمی‌داد ۱ و باوی‌همی‌رفت ووی‌خاموش »چجون‌بنز دی وا خویش‌رسید بایستاد و گفت : ا گر باقی‌مانده‌است اتخای اه بگوی که اگرقوم من بشنوند ترا بر نحانند . دنی مالک دیناررا گفت «ای هرایی . کب ناممن اهل بصره 3 کرده بودند » توبار پافتی ۱ اینست نشان کمال حسن.

Orijinal Metin (FA)

خلق که این‌قوم رابوده‌است ‏ واین‌صفت کسا نی باشد که خویشتن بریاضت ازعفات بشریت با کرده باشند » و حزحق تعالی را نبینند » وهرچه نیندازوی سنند و هر کسی که آزخویشتن نهاین بیند ونه چیزی اناد که مانند این‌بود - باید کهغر ه نشود و بخو بشتن گمان 1 خوبی نبرد ۰ ورد[ 1 دل بر وردن وادب ردن کو د کان بدانکه فرزند امانتی است اندر دست مادر ویدر» و دل وی باك است چون جوهر نفیس » و نقش بر جون موم و ازهمه نقثا خالی است » وجون زمین راك اش که هر تخم که اندروی افکنی برو بد : ا گر نخم خیر نک بسعادت دین و دیا رسد » و مادر و پدر و معلم اندر ثو اب شر يكت باشند و ۳ بخلاف این بودیدبخت باشد و ابشان بر هر چه بر ایشان رو د شر يك باشند که حق تعالی همی گو ید : «قوا اشسکم و اه ۳ نار آ» و کوداه رااز ی دنب نگاه داشته. ن اولیتر که از انش دوژح نگامدارندو: نگاهدا - وی ابادب‌داردو اخلاق یکویوی آموزدراز ی قرینبدنگاه‌دارد: که‌اصل‌همه‌فسادها ازقردن بدخیزدواورااندرتتی وجامه‌نیکو آراستن خو نکند :که نگاه‌از آن صبر نتواند کردن » وهمه‌عمر اندر طلب آن ضایع کند لکد تا او اندرابتدا حید کند : تاآن که ویرا شیردهد بصلاح ویکوخو وحلال خوار بود + که خوی بد از داره ند ارت درگ 4 وشیر که ازحر ام نز بلید بود» وچون گوشت وپوست کودا ازان بروید طبع ویرا باز آن مناسبتی پدیدآ ید که پس‌از بلوغ ظاهر شود » وجون ز بان دی گشاده گر دده باید که سخن وی الله باشد » واینو بر اتلقین ورن وجون چنان شود که از بعضی چیزها شرم دارد »این بشارنی بود » و دلیل آن بود که : هر 45 نور عقل بروی افتاد » ازشرم شحنه سازد ‏ که وبرا[ برهر چهزشت باشدتشویر ۳ دهد . ۱ و 3 ل‌جیز ی که بیداشو د شره‌طعام بود: باید که ادب‌خو ر ی رها تفت رات خورد » و بسن بووین » و شتاب نخورد» و سیار نخورد و خرد بخاید » و چشم بر شمه دیگر ان ندارد ونا يك شمه فرو نبرد دست بر در از نکند؛ و گاه گاه نان‌نپی ۱ دهد تاهمیشه خوبا نان‌خورش نکند؟ و بسیار خوردن! ندرچشم وی ز بت ناو گو بد که این کار ستوران وبی‌خردان باشد» و کودك بسیارخوار را اندرپیش وی عیب کند» . و کودكك باادب د اقا ک بد» تارگ میاهات اندروی بچند ووی نیز بخیان 3 وجامه سییدرااندر چشم‌وی بباراید» وحامه ابر یشمان ورنگینر انکو هیده‌دارد وگو بد: ین کارز نان باشدو "رعدایان! " و خو بشتن آر ۱ کار فان دنه کار مردان. ٩‏ و نگاه داردتا کودکان که حامه ابر یشمین‌دار ند وتنعم کنند باوی . نیفتند و ایشانر انبیند که آ ن‌هلالدوی‌بوه که‌وی‌نیز آرزو کند؛ وار فرین بدنگاه دارد که هر کودك که و بر 3 نگاه ندار ندشوخودروغ‌زن‌ودزد و لجوجو بیباك گرددو بروز گاردراز آن‌اژوی‌نشود. ۰ وچون‌بدبیر ستان دهد قر آن‌بیامو زد نگاه نا خبار وحکایات پار سایان سیر ۳3 صحایه و سلف‌مشخو ل گزد؛و ۱ # نگذار ۵ که‌باشعار که ۵ بت عشق رنان وصفث تقان ۱ بود مشغول شو ده و نگاهدار دویرا ازادمی که که ید که‌بدان‌طبم اطیف شود که‌نه‌آن ۱ ادیب بوده بلکه آن شمطان بود ‏ که تخم فساد اندردل وی بکارد. رجو ن کو دك کاری نات بکنده ودحوی مکو «روی تفه و ور اندر ان‌مدح 5 خجلت وشرمساری. نادانان- خودیسندان. مردان زن‌صفت. ۱ سوب آن‌سوی ۱0 جبزی‌دهدو برا که بدان‌شادشه دواندر و ی برو 0 ۱[ ۳ رخطایی ۷۳ باگوید زگ‌باذو نار نادیده‌انگارد تاسخن خوار نشود: که!

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خلق که این‌قوم رابوده‌است ‏ واین‌صفت کسا نی باشد که خویشتن بریاضت ازعفات بشریت با کرده باشند » و حزحق تعالی را نبینند » وهرچه نیندازوی سنند و هر کسی که آزخویشتن نهاین بیند ونه چیزی اناد که مانند این‌بود - باید کهغر ه نشود و بخو بشتن گمان 1 خوبی نبرد ۰ ورد[ 1 دل بر وردن وادب ردن کو د کان بدانکه فرزند امانتی است اندر دست مادر ویدر» و دل وی باك است چون جوهر نفیس » و نقش بر جون موم و ازهمه نقثا خالی است » وجون زمین راك اش که هر تخم که اندروی افکنی برو بد : ا گر نخم خیر نک بسعادت دین و دیا رسد » و مادر و پدر و معلم اندر ثو اب شر يكت باشند و ۳ بخلاف این بودیدبخت باشد و ابشان بر هر چه بر ایشان رو د شر يك باشند که حق تعالی همی گو ید : «قوا اشسکم و اه ۳ نار آ» و کوداه رااز ی دنب نگاه داشته. ن اولیتر که از انش دوژح نگامدارندو: نگاهدا - وی ابادب‌داردو اخلاق یکویوی آموزدراز ی قرینبدنگاه‌دارد: که‌اصل‌همه‌فسادها ازقردن بدخیزدواورااندرتتی وجامه‌نیکو آراستن خو نکند :که نگاه‌از آن صبر نتواند کردن » وهمه‌عمر اندر طلب آن ضایع کند لکد تا او اندرابتدا حید کند : تاآن که ویرا شیردهد بصلاح ویکوخو وحلال خوار بود + که خوی بد از داره ند ارت درگ 4 وشیر که ازحر ام نز بلید بود» وچون گوشت وپوست کودا ازان بروید طبع ویرا باز آن مناسبتی پدیدآ ید که پس‌از بلوغ ظاهر شود » وجون ز بان دی گشاده گر دده باید که سخن وی الله باشد » واینو بر اتلقین ورن وجون چنان شود که از بعضی چیزها شرم دارد »این بشارنی بود » و دلیل آن بود که : هر 45 نور عقل بروی افتاد » ازشرم شحنه سازد ‏ که وبرا[ برهر چهزشت باشدتشویر ۳ دهد . ۱ و 3 ل‌جیز ی که بیداشو د شره‌طعام بود: باید که ادب‌خو ر ی رها تفت رات خورد » و بسن بووین » و شتاب نخورد» و سیار نخورد و خرد بخاید » و چشم بر شمه دیگر ان ندارد ونا يك شمه فرو نبرد دست بر در از نکند؛ و گاه گاه نان‌نپی ۱ دهد تاهمیشه خوبا نان‌خورش نکند؟ و بسیار خوردن! ندرچشم وی ز بت ناو گو بد که این کار ستوران وبی‌خردان باشد» و کودك بسیارخوار را اندرپیش وی عیب کند» . و کودكك باادب د اقا ک بد» تارگ میاهات اندروی بچند ووی نیز بخیان 3 وجامه سییدرااندر چشم‌وی بباراید» وحامه ابر یشمان ورنگینر انکو هیده‌دارد وگو بد: ین کارز نان باشدو "رعدایان! " و خو بشتن آر ۱ کار فان دنه کار مردان. ٩‏ و نگاه داردتا کودکان که حامه ابر یشمین‌دار ند وتنعم کنند باوی . نیفتند و ایشانر انبیند که آ ن‌هلالدوی‌بوه که‌وی‌نیز آرزو کند؛ وار فرین بدنگاه دارد که هر کودك که و بر 3 نگاه ندار ندشوخودروغ‌زن‌ودزد و لجوجو بیباك گرددو بروز گاردراز آن‌اژوی‌نشود. ۰ وچون‌بدبیر ستان دهد قر آن‌بیامو زد نگاه نا خبار وحکایات پار سایان سیر ۳3 صحایه و سلف‌مشخو ل گزد؛و ۱ # نگذار ۵ که‌باشعار که ۵ بت عشق رنان وصفث تقان ۱ بود مشغول شو ده و نگاهدار دویرا ازادمی که که ید که‌بدان‌طبم اطیف شود که‌نه‌آن ۱ ادیب بوده بلکه آن شمطان بود ‏ که تخم فساد اندردل وی بکارد. رجو ن کو دك کاری نات بکنده ودحوی مکو «روی تفه و ور اندر ان‌مدح 5 خجلت وشرمساری. نادانان- خودیسندان. مردان زن‌صفت. ۱ سوب آن‌سوی ۱0 جبزی‌دهدو برا که بدان‌شادشه دواندر و ی برو 0 ۱[ ۳ رخطایی ۷۳ باگوید زگ‌باذو نار نادیده‌انگارد تاسخن خوار نشود: که!

Orijinal Metin (FA)

کر بسیارباوی‌گفته ا بددلیر شودو آاشکار انکند؛و چو معاو دن کنده تیار اندر سر ئو بخ کند و 3 ید رنپار ۳ کسی ازتو این نبیند و نداند » که رسوا شوی میان مردمان؛ تر ابپیچ کس ندار ند! و بدر بایف که <شمت‌خوش باو ار دار د» ومادروبر ۱ در تر ساند» و نگذار 3 که بروز بخسبد: که کاهل شود؛ وشب برحای نرم نخواباند: تائن‌وی قوی شود ؛ وهر روز بکساعت اورا ازبازی بازندارد تافر هیخته شود ودلتنك نشود که ازان بدخوی گردد و کور دل شود واو راخوباز کند بای همه کس تواضع کند» و برسر کودکان‌فخر نکند ولاف نز ند واز کودکان چیزی فر انستانده بلکه بدیشان دهد؛ واورا گویند که ستدن کار گدایان باشد و بی‌همتان؛طمع‌زرو سیم که از کسی فراستاند البته راه‌باز ندهد که از آن‌هلاك شود واندر کارهاء زشت افتد؛ واورا بیاموزدکه آب بینی و دهان اندر بیش مردمان نبندازد؛ ویشت بامر دمان نکند» و باادب بنشیند ودست‌فر ازیر زنخدان نز نذ: که آن دلیل کاهلی بود» و بسبار وه ند» و الته سو گندنخو :9 تاثیر سید سخن کین وهر که م مپترازو بود اورا حرمت دارد واندر پیش وی‌ارود» وربان ازفهش و (عفت نگاه دارد. وچون متام ویرا بز ند و بد تافر باد وجزع ۰ بسیار» وشفیع ند نگیز اند وصبر گدد و گوید: : کارمردان این ۰ باشد» و بانك داش من کار رزان و رستاران باشد, وجون هفت‌ساله‌شدنماز وطهارت فرانمابه‌برفق ؛ وچون‌ده‌ساله‌شد » اثر کر نکن بر ندو ادپ کند ووزدی وعر امخوردن ودرو غ گفتن اندر بیش چشمو ی زشت کند از همیشه آنر اه ی نکوهد. چون‌چنن ؛ «رورند )ه رگه که ی انس راداین داب‌باوی بکو بژد ؛ که د«فصو داد ما نس که بندهر لو ت‌بودبر 1 نگ طاعت‌خدای‌تعالی کند ۱ ومقه‌وداز دنیازاد آخرتاست » که‌دنیا با کسی‌نمیمانه » وهركبزودی وناگاه فر آیده و نيكبخت آن‌بود که ازدنبازاد آخرت‌بر کیرد ۳/۳ حقتعالی رسد » و صحبت بپشت ودورخ ویراگفتن گرد »و ثو اب وعقاب کار ها باوی‌همی گوید ۱ چون‌ابتدا باادب برور ند این‌سخنها چون‌قش اندرستگک باشد وا گر فرا گذاشته باشندچون‌خاله ازدیوار فرور بزد . ". . ۵« ۱ 9 وه سوم ی ی ۰ ۰ بآ آ۰««ص«سحس سب سهل استر ی شب و رد زر حم ۵ - :«سه‌ساله‌بو 5 شب‌نظاره کر دم ی‌اندر خاكخویش مهد بو سو ار - ار علیقات هتهار اختشی و بکیار 3 ۳ ن خدا براکه ترا بیافرید یادنکنی‌ای پسبر ؛ گفتم که ارت و زد یاد کنم ؛گفت که : شب که اندرحامه‌خواب هه ۳ دی سذبار ۳ ی - بدل‌نه بز بان - که‌خدای باعن است وخدای (من‌همی ذ نورد وخدایهر امسند » گفت :چندشب آن همی گردم؛بس سك اه رشبی‌هفت. ‏ 2 4 همی گفتم مس حجلاون این زدردل من‌افتاد ۱ چون‌سالی ۳ ۱ افش کات 3 نجه‌تراکنتم بادداز همه مرا نگاه که ترادر گورن‌ند ؛ کهاین فسنت کته ترادرین حپانو گز آن حپان 1 جدسال آن‌همیکفتم تاحلاو بت ار درسرمن بد وک مگ . بس بل رورخال‌مر ات : هر که حق‌تعالی باژی‌بود و بوی هه 9 د ووی‌راهم تا نکند » ز "۳ تامعصیت اکنی » گهری‌تر اهمی یت وف اهر ابه‌علم فرستاد » دلمن تراکنته میشد» گفتم وت کرقه بیش مر ستید 4 ۳ فر 1 شرس ای ساله بود چون‌ده ساله‌شدم ببوسته‌روزه ۳ ونان‌جوین خوردمی نتادوازده‌ساله شدم » سال سیزدهمه مرا مسهلُدردل‌افتاد.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

کر بسیارباوی‌گفته ا بددلیر شودو آاشکار انکند؛و چو معاو دن کنده تیار اندر سر ئو بخ کند و 3 ید رنپار ۳ کسی ازتو این نبیند و نداند » که رسوا شوی میان مردمان؛ تر ابپیچ کس ندار ند! و بدر بایف که <شمت‌خوش باو ار دار د» ومادروبر ۱ در تر ساند» و نگذار 3 که بروز بخسبد: که کاهل شود؛ وشب برحای نرم نخواباند: تائن‌وی قوی شود ؛ وهر روز بکساعت اورا ازبازی بازندارد تافر هیخته شود ودلتنك نشود که ازان بدخوی گردد و کور دل شود واو راخوباز کند بای همه کس تواضع کند» و برسر کودکان‌فخر نکند ولاف نز ند واز کودکان چیزی فر انستانده بلکه بدیشان دهد؛ واورا گویند که ستدن کار گدایان باشد و بی‌همتان؛طمع‌زرو سیم که از کسی فراستاند البته راه‌باز ندهد که از آن‌هلاك شود واندر کارهاء زشت افتد؛ واورا بیاموزدکه آب بینی و دهان اندر بیش مردمان نبندازد؛ ویشت بامر دمان نکند» و باادب بنشیند ودست‌فر ازیر زنخدان نز نذ: که آن دلیل کاهلی بود» و بسبار وه ند» و الته سو گندنخو :9 تاثیر سید سخن کین وهر که م مپترازو بود اورا حرمت دارد واندر پیش وی‌ارود» وربان ازفهش و (عفت نگاه دارد. وچون متام ویرا بز ند و بد تافر باد وجزع ۰ بسیار» وشفیع ند نگیز اند وصبر گدد و گوید: : کارمردان این ۰ باشد» و بانك داش من کار رزان و رستاران باشد, وجون هفت‌ساله‌شدنماز وطهارت فرانمابه‌برفق ؛ وچون‌ده‌ساله‌شد » اثر کر نکن بر ندو ادپ کند ووزدی وعر امخوردن ودرو غ گفتن اندر بیش چشمو ی زشت کند از همیشه آنر اه ی نکوهد. چون‌چنن ؛ «رورند )ه رگه که ی انس راداین داب‌باوی بکو بژد ؛ که د«فصو داد ما نس که بندهر لو ت‌بودبر 1 نگ طاعت‌خدای‌تعالی کند ۱ ومقه‌وداز دنیازاد آخرتاست » که‌دنیا با کسی‌نمیمانه » وهركبزودی وناگاه فر آیده و نيكبخت آن‌بود که ازدنبازاد آخرت‌بر کیرد ۳/۳ حقتعالی رسد » و صحبت بپشت ودورخ ویراگفتن گرد »و ثو اب وعقاب کار ها باوی‌همی گوید ۱ چون‌ابتدا باادب برور ند این‌سخنها چون‌قش اندرستگک باشد وا گر فرا گذاشته باشندچون‌خاله ازدیوار فرور بزد . ". . ۵« ۱ 9 وه سوم ی ی ۰ ۰ بآ آ۰««ص«سحس سب سهل استر ی شب و رد زر حم ۵ - :«سه‌ساله‌بو 5 شب‌نظاره کر دم ی‌اندر خاكخویش مهد بو سو ار - ار علیقات هتهار اختشی و بکیار 3 ۳ ن خدا براکه ترا بیافرید یادنکنی‌ای پسبر ؛ گفتم که ارت و زد یاد کنم ؛گفت که : شب که اندرحامه‌خواب هه ۳ دی سذبار ۳ ی - بدل‌نه بز بان - که‌خدای باعن است وخدای (من‌همی ذ نورد وخدایهر امسند » گفت :چندشب آن همی گردم؛بس سك اه رشبی‌هفت. ‏ 2 4 همی گفتم مس حجلاون این زدردل من‌افتاد ۱ چون‌سالی ۳ ۱ افش کات 3 نجه‌تراکنتم بادداز همه مرا نگاه که ترادر گورن‌ند ؛ کهاین فسنت کته ترادرین حپانو گز آن حپان 1 جدسال آن‌همیکفتم تاحلاو بت ار درسرمن بد وک مگ . بس بل رورخال‌مر ات : هر که حق‌تعالی باژی‌بود و بوی هه 9 د ووی‌راهم تا نکند » ز "۳ تامعصیت اکنی » گهری‌تر اهمی یت وف اهر ابه‌علم فرستاد » دلمن تراکنته میشد» گفتم وت کرقه بیش مر ستید 4 ۳ فر 1 شرس ای ساله بود چون‌ده ساله‌شدم ببوسته‌روزه ۳ ونان‌جوین خوردمی نتادوازده‌ساله شدم » سال سیزدهمه مرا مسهلُدردل‌افتاد.

Orijinal Metin (FA)

گفتم : رابه بصر ۵ فر ستید ثایر س سم » شدمو پرسیدمازجمله عاما»جل نکردند » به‌عرادان 0 ۳ نشان‌دادند 1 نحاشدم ‏ وی‌حل کرد امداتی بازی‌بودم »س بالستر ۹" آمدم و بيكك درم سیم<-و خربدمی و روزه 5 وبدان ۱ گشادمی نان خو و وتان بيك درم سیم تن گر دمی » بس‌عزم م کردم که سه شبانه‌رور هیچ نخو رم تایدان‌قادر شدعس‌فر پنج‌شدم وفر آهفت‌شدم » تابتدر بج‌ببینت َو پنجر وزر سبانیدم که هیچ‌چیز نهوردهی »2 بیستوپنج سال‌بر بن‌حال صبر کردم بایستادم وهمه‌شب زنده‌داشتمی 6 اینحکایت برای‌اعن کررده آمدتا معلو کر دد که کاری که ِ بو د» نخم آن‌در ک اف‌کنده باشنث . بیدا کر دن‌شرابط مر بد آندر [بتدای‌مچاددت وگ نگی رفتن راه‌دین در 9 ماب بدانکه هر که بحق نرسید ازان بود که راه نرفت » و هر که راه‌نرفت ازان بود که طلب نکر د وهر که طلب نکردازان بود که زرا نست وایمان وی تمام نبود ) وهر که بدا ند که دنبا منغص است ؛ وروزی جند است ؛ و أخرت صافی استوحاو بد. ۱ آبادان خوزستان ۲ شوشتر . 9۳ ۸ است ‏ ارادت زاد 7 اندروی تانق ار " وبروی دشوارنبود که جبزی حقیر اندر عوص چیزی نفیس دهد : که امروز کوزه سفالین بگذاشتن تافردا کوزه‌زرین فر استاند بس دشوار نبود . سی سیب همه "قصیرهای خاق ضعف ایمانست » وسیب‌ضعف ایمان‌نایرسیدن راه بانست که دلیل راه است » ودلیل برراه دین علماء و برهیز کرانند » واين معنی امروزه بوشیده است » بس‌چون راه‌برو دلیل‌نیست ,راه‌خالی نهاید » وخأق ازسعادت خویش باز مانده است »که دوستی دنبا بر علماء غالب شده‌است : دچون‌ایشان‌اندر طلب دنیا باشند ءخلق را از دئیابآخرت چون خوانند ؛ وراه دنیا حز ضد راه آخرت نمست : که دنیاو آخر ت جول مشرق ومغر ست که بر کدام که ار دیکتر هیشو د » از آن دیگر دورار هی دوف : سا کر کم را ارادت حق عزوحل » واز آ نله باشد که‌حق‌تعالی همی گوید ۱ «و من‌ار اد الاحر ‏ و سعی لها سعیها » بارف بداند که 7 که‌آن سعی رفتن راه است » و رو نده رااول‌شر بظ فیت 5 بایدیسای و رد »و آنگاه بت آو 1 ی که بوی اعتصام 9 أ نگاه حصنی وحصاری که یناه با وی دهد : ایا شرط اول آنست که حجاب میان حق وخودبردارد » از آن قوم نباشد که حقتعالی‌همی گوید : «و جعانا من بن ایدیهم سد و من حافهم بدا » وححجاب چپار ست : مال وجاه وتقلید دمعصیت : آما مال از آن حءبواب است که‌دل مشغول ممدارد ‏ وراه نتوان‌رفت الابفارغ دای : باید که مال از بهش بر کر و : مگر بمدار حاحت که اندر آن مشغله نباشد ) اگر کصی باشد 4 هییج جبز ندارد و تهمار وی دبگری می‌دارد ؛ راه وی زوة تر اتسام کند : [ما رواب واه و عشمت ندال برخیزد که بگریزد 4 وحجابی شود که وق را نشناسند » که چون نام‌دار شد هميشه بخلق و بلذت وقبول خلق مشذول باشد » هر که از خلق لذت یابد بحق نرسد . . هر که دیگر سرای را بهواهد و برای بدست آوددن آن بکوشد و بپوید . و نهادیم از از پیش روی ایشان بندی واز بشت سرایشان بندی . 9 ۱ ۱ ۰ بسصسصسصسپدپدپپدس«سصسصصسسصسدددپسحسص,٩ص+(صپ۰صبج-صص۰«ب«۰«۰حبد۰ححببساپسپبپبس‏ اس صسصحصدجصدعجصدعجععصعسعس۳س۳۳۳ع-عع۳ععع۳ععصععع۳س«س۳س۳«۳<س۳<۳-۳-ص-۳<۳<-«-«ح«ح_طح«طثحث۰ث_طد«ثحث«ثحث«ث«فث«فحثسفبساسا ۰ و ما ملد حعچاست .

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفتم : رابه بصر ۵ فر ستید ثایر س سم » شدمو پرسیدمازجمله عاما»جل نکردند » به‌عرادان 0 ۳ نشان‌دادند 1 نحاشدم ‏ وی‌حل کرد امداتی بازی‌بودم »س بالستر ۹" آمدم و بيكك درم سیم<-و خربدمی و روزه 5 وبدان ۱ گشادمی نان خو و وتان بيك درم سیم تن گر دمی » بس‌عزم م کردم که سه شبانه‌رور هیچ نخو رم تایدان‌قادر شدعس‌فر پنج‌شدم وفر آهفت‌شدم » تابتدر بج‌ببینت َو پنجر وزر سبانیدم که هیچ‌چیز نهوردهی »2 بیستوپنج سال‌بر بن‌حال صبر کردم بایستادم وهمه‌شب زنده‌داشتمی 6 اینحکایت برای‌اعن کررده آمدتا معلو کر دد که کاری که ِ بو د» نخم آن‌در ک اف‌کنده باشنث . بیدا کر دن‌شرابط مر بد آندر [بتدای‌مچاددت وگ نگی رفتن راه‌دین در 9 ماب بدانکه هر که بحق نرسید ازان بود که راه نرفت » و هر که راه‌نرفت ازان بود که طلب نکر د وهر که طلب نکردازان بود که زرا نست وایمان وی تمام نبود ) وهر که بدا ند که دنبا منغص است ؛ وروزی جند است ؛ و أخرت صافی استوحاو بد. ۱ آبادان خوزستان ۲ شوشتر . 9۳ ۸ است ‏ ارادت زاد 7 اندروی تانق ار " وبروی دشوارنبود که جبزی حقیر اندر عوص چیزی نفیس دهد : که امروز کوزه سفالین بگذاشتن تافردا کوزه‌زرین فر استاند بس دشوار نبود . سی سیب همه "قصیرهای خاق ضعف ایمانست » وسیب‌ضعف ایمان‌نایرسیدن راه بانست که دلیل راه است » ودلیل برراه دین علماء و برهیز کرانند » واين معنی امروزه بوشیده است » بس‌چون راه‌برو دلیل‌نیست ,راه‌خالی نهاید » وخأق ازسعادت خویش باز مانده است »که دوستی دنبا بر علماء غالب شده‌است : دچون‌ایشان‌اندر طلب دنیا باشند ءخلق را از دئیابآخرت چون خوانند ؛ وراه دنیا حز ضد راه آخرت نمست : که دنیاو آخر ت جول مشرق ومغر ست که بر کدام که ار دیکتر هیشو د » از آن دیگر دورار هی دوف : سا کر کم را ارادت حق عزوحل » واز آ نله باشد که‌حق‌تعالی همی گوید ۱ «و من‌ار اد الاحر ‏ و سعی لها سعیها » بارف بداند که 7 که‌آن سعی رفتن راه است » و رو نده رااول‌شر بظ فیت 5 بایدیسای و رد »و آنگاه بت آو 1 ی که بوی اعتصام 9 أ نگاه حصنی وحصاری که یناه با وی دهد : ایا شرط اول آنست که حجاب میان حق وخودبردارد » از آن قوم نباشد که حقتعالی‌همی گوید : «و جعانا من بن ایدیهم سد و من حافهم بدا » وححجاب چپار ست : مال وجاه وتقلید دمعصیت : آما مال از آن حءبواب است که‌دل مشغول ممدارد ‏ وراه نتوان‌رفت الابفارغ دای : باید که مال از بهش بر کر و : مگر بمدار حاحت که اندر آن مشغله نباشد ) اگر کصی باشد 4 هییج جبز ندارد و تهمار وی دبگری می‌دارد ؛ راه وی زوة تر اتسام کند : [ما رواب واه و عشمت ندال برخیزد که بگریزد 4 وحجابی شود که وق را نشناسند » که چون نام‌دار شد هميشه بخلق و بلذت وقبول خلق مشذول باشد » هر که از خلق لذت یابد بحق نرسد . . هر که دیگر سرای را بهواهد و برای بدست آوددن آن بکوشد و بپوید . و نهادیم از از پیش روی ایشان بندی واز بشت سرایشان بندی . 9 ۱ ۱ ۰ بسصسصسصسپدپدپپدس«سصسصصسسصسدددپسحسص,٩ص+(صپ۰صبج-صص۰«ب«۰«۰حبد۰ححببساپسپبپبس‏ اس صسصحصدجصدعجصدعجععصعسعس۳س۳۳۳ع-عع۳ععع۳ععصععع۳س«س۳س۳«۳<س۳<۳-۳-ص-۳<۳<-«-«ح«ح_طح«طثحث۰ث_طد«ثحث«ثحث«ث«فث«فحثسفبساسا ۰ و ما ملد حعچاست .

%0
10 Bölüm