نسر کت قی :الخال جو در ھر شرنگون از اسب بیفتاد و گردنش بشکست. » و هم شیخ عمو گوید که: «یکی درآمد و گفت: ای باب! دعا کن تا باران آید! دعا کرد, باران درایستاد. دیگر هفته همان مرد آمد گفت: دعا کن تا بازایستد که همة خان و مان فرود آمد! دعا کرد باران بازایستاد. » و صاحب کشف المحجوب گوید که: «باب را عجوزهای بود فاطمه نام. چون قصد زیارت باب کردم و نزدیک وی رسیدم» گفت: به چه آمدی؟ گفتم: تا شيخ را بینم به صورت, و وی به من نظری کند به شفقت. گفت: ای پسر! من خود از فلان روز ترا میبینم و تا از منت غایب نگردانند. میخواهمت دید. روز را جاب کردم ان روژ ابتدای توبة من بود. پس گفت: ای پسر! سپردن مسافت کار کودکان است. پس از این زیارت به همت کن! که شخص که رای آن نکند که زیارت وی کنند و اندر حضور اشباح هیچ چیز نبسته است. پس گفت: ای فاطمه! آنچه داری بيار تا این درویش بخورد! طْبَّق انگور تازه بیاورد و وقت آن نبود و بر آن رطبی چند و به فرغانه رطب ممکن نبود. » 5 ايو متضور عفر تى اخم الأضفهاتىي. رحمة الله الى شیخ الاسلام گفت که: «وی شيخ صفاهان وده و پزرگ :و اماه عالم به علوم ظاهر و علوم حقايق, یگانة مشایخ در وقت خود. حنبلی مذهب بود. شيخ احمد کوفانی وی را دیده بود. وی را گفتم که: از وی هیچ سخن یاد داری؟ گفت: روزی در ميان سخن میگفت که: الفقير عزبزة وئ زا گفتة؛ E وئر انطاوم الففراة کو در فون غلم امل بود و در راضخ و ابات هان عظیم داشت ضصاحب کات ل است دوو را ضایف شار ایت ورای أن در اة طریقت و حقیقت و مسکن وی طوس بوده است و قبر وی انجاست. و مرید ابومحمد مرتعش است و سری سقطی و سهل تستری رأ دیده بود. گویند که ماه رمضان به بغداد رسید. در مسجد شونیزیه وی را خلوتخانهای دادند و امامت درویشان به وی تفویض نمودند تا عید مامت کرد و درتراویح پنج ختم کرد. هر شب خادم قرصی به خانة وی اوردی چون روز عید شد برفت. خادم E همه بر جای بود. ابونصر سراج قڈس سژه گوید: «التاس فى حفط الآداب على ثلاث طبقات: الطبَقة الاولى آهل الذنياء و أدبْهّم فى البلاغة و الفصاحة و حفظ العلوم و أشمار الملوک و أشعار العرب. و الثاني َل الڈين. و أدهم فى رياضة التّفوس و تأديب الَجَوارج و حفظ الحدود 9 ترک الشهوات. ٠ 9 الثالثة اهل الخصوصية. و دنهم فی طهارة لقاو 9 مُراعاة الأسرارِ و الوفاء بالغهود و حفظ الأوقإتِ وقلة الألّفات بالخواطر و استواء السرٌ و العلانية وو الطلّب و اوقات الْجّْصُور و مقامات القُرْب . “« وقتی شب زمستان_ بود» و در آتشدان اتش می سوخت. در معارف سخنی میرفت. شیخ را حالتی پدید آمد. روی به آتشدان نهاد و در میان آتش خدای را سجدهای آورد و روی وي را از اتش اسیبی نرسید. شخ راء از ان شؤال کردند. گفت: «کسی که بر در گاه او آبروی خود ریخته بود, آتش روی وی نتواند سوخت. » از وی آرند که گفته: «هر جنازهای که به پیش خاک من بگذرانند. مغفور بود. » و به 179 حکم اين بشارت» اهل طوس جنازهها را پیش خاک وی آوردندی. 9 زمانی بداشتندی انگاه ببردندی . 7 اتوالفشل. س الخسي اشر حى زخمة الله الف نام وی محمد بن الحسن است. وی مرید ابونصر سراج است و پیر شيخ ابوسعید ابوالخیر. هرگاه شیخ ابوسعید را قبضی بود قصد خاک شیخ ابوالفضل کردی. خواجه ابوطاهر فرزند شیخ ابوسعید گوید که: «روزی شیخ ما را قبضی رسید.
نسر کت قی :الخال جو در ھر شرنگون از اسب بیفتاد و گردنش بشکست. » و هم شیخ عمو گوید که: «یکی درآمد و گفت: ای باب! دعا کن تا باران آید! دعا کرد, باران درایستاد. دیگر هفته همان مرد آمد گفت: دعا کن تا بازایستد که همة خان و مان فرود آمد! دعا کرد باران بازایستاد. » و صاحب کشف المحجوب گوید که: «باب را عجوزهای بود فاطمه نام. چون قصد زیارت باب کردم و نزدیک وی رسیدم» گفت: به چه آمدی؟ گفتم: تا شيخ را بینم به صورت, و وی به من نظری کند به شفقت. گفت: ای پسر! من خود از فلان روز ترا میبینم و تا از منت غایب نگردانند. میخواهمت دید. روز را جاب کردم ان روژ ابتدای توبة من بود. پس گفت: ای پسر! سپردن مسافت کار کودکان است. پس از این زیارت به همت کن! که شخص که رای آن نکند که زیارت وی کنند و اندر حضور اشباح هیچ چیز نبسته است. پس گفت: ای فاطمه! آنچه داری بيار تا این درویش بخورد! طْبَّق انگور تازه بیاورد و وقت آن نبود و بر آن رطبی چند و به فرغانه رطب ممکن نبود. » 5 ايو متضور عفر تى اخم الأضفهاتىي. رحمة الله الى شیخ الاسلام گفت که: «وی شيخ صفاهان وده و پزرگ :و اماه عالم به علوم ظاهر و علوم حقايق, یگانة مشایخ در وقت خود. حنبلی مذهب بود. شيخ احمد کوفانی وی را دیده بود. وی را گفتم که: از وی هیچ سخن یاد داری؟ گفت: روزی در ميان سخن میگفت که: الفقير عزبزة وئ زا گفتة؛ E وئر انطاوم الففراة کو در فون غلم امل بود و در راضخ و ابات هان عظیم داشت ضصاحب کات ل است دوو را ضایف شار ایت ورای أن در اة طریقت و حقیقت و مسکن وی طوس بوده است و قبر وی انجاست. و مرید ابومحمد مرتعش است و سری سقطی و سهل تستری رأ دیده بود. گویند که ماه رمضان به بغداد رسید. در مسجد شونیزیه وی را خلوتخانهای دادند و امامت درویشان به وی تفویض نمودند تا عید مامت کرد و درتراویح پنج ختم کرد. هر شب خادم قرصی به خانة وی اوردی چون روز عید شد برفت. خادم E همه بر جای بود. ابونصر سراج قڈس سژه گوید: «التاس فى حفط الآداب على ثلاث طبقات: الطبَقة الاولى آهل الذنياء و أدبْهّم فى البلاغة و الفصاحة و حفظ العلوم و أشمار الملوک و أشعار العرب. و الثاني َل الڈين. و أدهم فى رياضة التّفوس و تأديب الَجَوارج و حفظ الحدود 9 ترک الشهوات. ٠ 9 الثالثة اهل الخصوصية. و دنهم فی طهارة لقاو 9 مُراعاة الأسرارِ و الوفاء بالغهود و حفظ الأوقإتِ وقلة الألّفات بالخواطر و استواء السرٌ و العلانية وو الطلّب و اوقات الْجّْصُور و مقامات القُرْب . “« وقتی شب زمستان_ بود» و در آتشدان اتش می سوخت. در معارف سخنی میرفت. شیخ را حالتی پدید آمد. روی به آتشدان نهاد و در میان آتش خدای را سجدهای آورد و روی وي را از اتش اسیبی نرسید. شخ راء از ان شؤال کردند. گفت: «کسی که بر در گاه او آبروی خود ریخته بود, آتش روی وی نتواند سوخت. » از وی آرند که گفته: «هر جنازهای که به پیش خاک من بگذرانند. مغفور بود. » و به 179 حکم اين بشارت» اهل طوس جنازهها را پیش خاک وی آوردندی. 9 زمانی بداشتندی انگاه ببردندی . 7 اتوالفشل. س الخسي اشر حى زخمة الله الف نام وی محمد بن الحسن است. وی مرید ابونصر سراج است و پیر شيخ ابوسعید ابوالخیر. هرگاه شیخ ابوسعید را قبضی بود قصد خاک شیخ ابوالفضل کردی. خواجه ابوطاهر فرزند شیخ ابوسعید گوید که: «روزی شیخ ما را قبضی رسید.