وی گفته است که: «طعام چنان خور که تو او را خورده باشی نه او تراء که اگر تو ا و r فخر و خيلا را در نهاد تو بسوزد. نه ان که اتش ان علتها برافروزد. » و هم وی گفته که: «در هر کار که باشی چنان باش که اگر عزراییل تو را دریابد از آن کار هرا به کار دیگر اید شد و دږ آن کار همه حالات تو باتو باشد اگرچه طغام خوردن بود یا عملی مباح بايد که در باطن خالصا لله بود و نیت تو در ان فعل رضای حق بود سبحانه و نگاهداشت شرع. » فو وی گفغه که واضل نودت ان امیت کف چان ای ظا کار و هة شرع ظاهر بود و چنان باشی به باطن که در تو یاد غیر را گنجایی نبود. » و وی را اصحاب بسیار بوده اند همه صاحب ولايت و کرامت. چون ابویلی بن مختار العلوی الحسینی رضی الله عنه و از وی کرامات بسیار و خوارق عادات بیشهار منقول است. و وی به سید امام مشهور بوده است, ۽ و قبر وی در پایان قبر ابوعبداللّه مختار است و چون فقیه ابوعثمان مرغزی رحمه اللّه که از غایت شوق و سوختگی وی را شوق سوخته میگفتهاند» و وی را وقایع غریب عجیب بوده است. گوند که آن روز که سد امام را رخمه الله در هرات وقات رسد وق . در هرو الزود بود. وی را آنجا در باطن مصیبتی عظیم افتاد, چنانکه بی طاقت شد و به هرات آمد. قفد كه در همان وقتة سيد امام رجه الله الى وفات مافة موده است و اضطرابی که در باطن وی پیدا شده بوره است به سبب آن بوده است. کون وق سه د وخ الله لی وا ت ا وی را در گورستان خانچه باد در پانان بای غدالوا حون :هسلو در فر کردواند رجفم الله ال 0 شخ انودذر تور جاتى: رمه الله تعالى شیح الاسلام گفت که: «من یک تن دیدهام که بوذر بوزجانی را دیده بود صياد گۆز كز در بوزجان. مرا رنج عظیم رسید و طلب بسیار کردم تا وی را یافتم و دیدم. بوذر خداوند کرامات ظاهر بوده. » 1 گویند که در بوزجان مدرسهای بود که شیخ ابوذر ساکنان آن را اولیا میخواند۔ یک روز 220 بر در آن مدرسه خسبیده بود خادم مدرسه بیرون آمد. گفت: «اولیا در چه کارند؟ » خادم گفت: «امروز خوردنی نیافته اند. » در آن مدرسه درختی بود توت خادم را گفت: «برو و آن درخت را بیفشان! :« خادم آن درخت بیفشاند, و بیفتاد زر خالص بود. پیش شیخ آورد. گفت: «برو و برای ایشان طعام بخر! » روزی سبکتکین پدر سلطان محمود که وفات وی در سنه سبع و ثمانين و ٿلثمائة بوده است به دیدن وی امده بود. وی را نصیحتهای درشت کرد. سلطان محمود هنوز کودک بود وی را پیش شيخ اوردند, بسیار لطف نمود و وی را بر کنار خود نشاند.
وی گفته است که: «طعام چنان خور که تو او را خورده باشی نه او تراء که اگر تو ا و r فخر و خيلا را در نهاد تو بسوزد. نه ان که اتش ان علتها برافروزد. » و هم وی گفته که: «در هر کار که باشی چنان باش که اگر عزراییل تو را دریابد از آن کار هرا به کار دیگر اید شد و دږ آن کار همه حالات تو باتو باشد اگرچه طغام خوردن بود یا عملی مباح بايد که در باطن خالصا لله بود و نیت تو در ان فعل رضای حق بود سبحانه و نگاهداشت شرع. » فو وی گفغه که واضل نودت ان امیت کف چان ای ظا کار و هة شرع ظاهر بود و چنان باشی به باطن که در تو یاد غیر را گنجایی نبود. » و وی را اصحاب بسیار بوده اند همه صاحب ولايت و کرامت. چون ابویلی بن مختار العلوی الحسینی رضی الله عنه و از وی کرامات بسیار و خوارق عادات بیشهار منقول است. و وی به سید امام مشهور بوده است, ۽ و قبر وی در پایان قبر ابوعبداللّه مختار است و چون فقیه ابوعثمان مرغزی رحمه اللّه که از غایت شوق و سوختگی وی را شوق سوخته میگفتهاند» و وی را وقایع غریب عجیب بوده است. گوند که آن روز که سد امام را رخمه الله در هرات وقات رسد وق . در هرو الزود بود. وی را آنجا در باطن مصیبتی عظیم افتاد, چنانکه بی طاقت شد و به هرات آمد. قفد كه در همان وقتة سيد امام رجه الله الى وفات مافة موده است و اضطرابی که در باطن وی پیدا شده بوره است به سبب آن بوده است. کون وق سه د وخ الله لی وا ت ا وی را در گورستان خانچه باد در پانان بای غدالوا حون :هسلو در فر کردواند رجفم الله ال 0 شخ انودذر تور جاتى: رمه الله تعالى شیح الاسلام گفت که: «من یک تن دیدهام که بوذر بوزجانی را دیده بود صياد گۆز كز در بوزجان. مرا رنج عظیم رسید و طلب بسیار کردم تا وی را یافتم و دیدم. بوذر خداوند کرامات ظاهر بوده. » 1 گویند که در بوزجان مدرسهای بود که شیخ ابوذر ساکنان آن را اولیا میخواند۔ یک روز 220 بر در آن مدرسه خسبیده بود خادم مدرسه بیرون آمد. گفت: «اولیا در چه کارند؟ » خادم گفت: «امروز خوردنی نیافته اند. » در آن مدرسه درختی بود توت خادم را گفت: «برو و آن درخت را بیفشان! :« خادم آن درخت بیفشاند, و بیفتاد زر خالص بود. پیش شیخ آورد. گفت: «برو و برای ایشان طعام بخر! » روزی سبکتکین پدر سلطان محمود که وفات وی در سنه سبع و ثمانين و ٿلثمائة بوده است به دیدن وی امده بود. وی را نصیحتهای درشت کرد. سلطان محمود هنوز کودک بود وی را پیش شيخ اوردند, بسیار لطف نمود و وی را بر کنار خود نشاند.