Qur'an&Sunnahالقرآن

Abdurrahman Câmî — Nefehâtü'l-üns (Farsça asıl)

Nûreddin Abdurrahman Câmî · FA

Orijinal Metin (FA)

کار تو به علت نیست, مرا از این قوم گردان یا از تظار کان این قوم کرداںن . کے کشم دیگر . زا ظطاقت دارم هی گری یود که فستکخات باشد. » و بعضی گفته‌اند که وی اویسی بوده است. در سخنان مولانا جلال الذين رومی قڈس سژه مذکور است که نور منصور بعد از صد و پنجاه سال بر روح فرید الڈین تجلىی کرد و مربی او شتد. گویند سبب توبة وی آن بود که روزی دړ دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود. درویشی به انجا رسید و چند بار شیءٌ > وی به درویش نپرداخت» درویش گفت: «ای خواجه! تو چگونه خواهی مرد؟ » عطار گفت: «چنان که تو خواهی مرد. “» درویش گفت: «تو همچون من می‌تواني مرد؟ » عطار گفت: «بلی. » درویش کاسه‌ای چوبین داشت زیر سر نهاد و گفت: الل و 0 عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درامد. و گفته‌اند که مولانا جلال الڈین رومی در وقت رفتن از بلح و رسیدن به نسابور به صحبت وی در حال کبر سن رسیده است و کتاب اسرارنامه به وی داده و وی دایماً آن را با خود می‌داشته و در بيان حقایق و معارف اقتدا به وی دارد. چنانکه می‌گوید: د عطار گ ت مولانا شربت از دست شمس بودش توش و در موضعی دیگر گفته: 9 عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آامدیيم و ان قدر اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید که در مثنویات و غزلیات وی انراج یافته, در سخنان هیچ یک از این طایفه یافت نمی‌شود. جزاءالله سبحانه عن الطالبین المشتاقين خيرالجزاء. ورهن انفاسه الشيقة: ای روی درکشیده به بازار آامده خلقی بدین طلسم گرفتار آمده و این قصیده بیست بیت زیادت است, و بعضی از اهالی آن را شرحی نیکو نوشته‌اند و در شرح این بیت چنین مذکور شده که: یعنی ای انکه روی خودرا که نور ظاهروجود ست به روی پوش تعينات و صور درکشیده و پوشیده. به بازار ظهور امده‌ای. تله بدین طلسم صور که بر روی این گنج مخفی کشیده‌ای» به واسطة کثرت تعینات مختلفه و آثار متباینه گرفتار بعد و هجران و غفلت و پندار غیریت گشته. يا خود به واسطة سرایت پرتو جمال ان روی در روی پوش مظاهر و صور جمیله گرفتار بلای عشق و محنت محبت گشته. بعضی عاشق معنی و بعضی عاشق صورت. تویی معنی و بیرون تو اسم است تویی گنج و همه عالم طلسم است و عشاق به وهم خود از معشوق دورافتاده‌اند و نمی‌دانند که عاشق کیستند. و دلربای ایشا ان چیست! و بر این دستور تمام این قصیده را شرح کرده است, و از جهت اختصار , بر اين اقتصار 358 افتاد. و حضرت شيخ در تاریخ سنة سیع و عشرین و ستمائه بر دست کفار شهادت یافته و سڻ مبارک و در آن وقت می‌گویند که صد و چهارده سال بوده و قبر وی در نشابور است. رحمه 4- شيخ مُشرف الڈين مصلح بن عبدالله الشعدی الشیرازى. از أفاضل صوفیّه بود و از مجاوران بقعة شریف شيخ ابوعبدالله خفيف, قڈس الله تعالی سژه. از علوم بهره‌ای تمام داشته و از آداب نصیبی کامل. سفر بسیار کرده است و اقالیم را گشته و بارها به سفر حج پیاده رفته و به بتخانۀ سومنات درآمده بود e N ‏ ات ال ی زم و و ا رک کی و درا وة و گفته‌اند که وی در بیت المقدس و بلاد شام مدتی مدید سقایی می‌کرد و آب به مردم و کر لر و و او لافطال رات گردانید. وقتی وی را با یکی از اکابر ادات و اشراف فی الجمله گفت و گویی واقع شد.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

کار تو به علت نیست, مرا از این قوم گردان یا از تظار کان این قوم کرداںن . کے کشم دیگر . زا ظطاقت دارم هی گری یود که فستکخات باشد. » و بعضی گفته‌اند که وی اویسی بوده است. در سخنان مولانا جلال الذين رومی قڈس سژه مذکور است که نور منصور بعد از صد و پنجاه سال بر روح فرید الڈین تجلىی کرد و مربی او شتد. گویند سبب توبة وی آن بود که روزی دړ دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود. درویشی به انجا رسید و چند بار شیءٌ > وی به درویش نپرداخت» درویش گفت: «ای خواجه! تو چگونه خواهی مرد؟ » عطار گفت: «چنان که تو خواهی مرد. “» درویش گفت: «تو همچون من می‌تواني مرد؟ » عطار گفت: «بلی. » درویش کاسه‌ای چوبین داشت زیر سر نهاد و گفت: الل و 0 عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درامد. و گفته‌اند که مولانا جلال الڈین رومی در وقت رفتن از بلح و رسیدن به نسابور به صحبت وی در حال کبر سن رسیده است و کتاب اسرارنامه به وی داده و وی دایماً آن را با خود می‌داشته و در بيان حقایق و معارف اقتدا به وی دارد. چنانکه می‌گوید: د عطار گ ت مولانا شربت از دست شمس بودش توش و در موضعی دیگر گفته: 9 عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آامدیيم و ان قدر اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید که در مثنویات و غزلیات وی انراج یافته, در سخنان هیچ یک از این طایفه یافت نمی‌شود. جزاءالله سبحانه عن الطالبین المشتاقين خيرالجزاء. ورهن انفاسه الشيقة: ای روی درکشیده به بازار آامده خلقی بدین طلسم گرفتار آمده و این قصیده بیست بیت زیادت است, و بعضی از اهالی آن را شرحی نیکو نوشته‌اند و در شرح این بیت چنین مذکور شده که: یعنی ای انکه روی خودرا که نور ظاهروجود ست به روی پوش تعينات و صور درکشیده و پوشیده. به بازار ظهور امده‌ای. تله بدین طلسم صور که بر روی این گنج مخفی کشیده‌ای» به واسطة کثرت تعینات مختلفه و آثار متباینه گرفتار بعد و هجران و غفلت و پندار غیریت گشته. يا خود به واسطة سرایت پرتو جمال ان روی در روی پوش مظاهر و صور جمیله گرفتار بلای عشق و محنت محبت گشته. بعضی عاشق معنی و بعضی عاشق صورت. تویی معنی و بیرون تو اسم است تویی گنج و همه عالم طلسم است و عشاق به وهم خود از معشوق دورافتاده‌اند و نمی‌دانند که عاشق کیستند. و دلربای ایشا ان چیست! و بر این دستور تمام این قصیده را شرح کرده است, و از جهت اختصار , بر اين اقتصار 358 افتاد. و حضرت شيخ در تاریخ سنة سیع و عشرین و ستمائه بر دست کفار شهادت یافته و سڻ مبارک و در آن وقت می‌گویند که صد و چهارده سال بوده و قبر وی در نشابور است. رحمه 4- شيخ مُشرف الڈين مصلح بن عبدالله الشعدی الشیرازى. از أفاضل صوفیّه بود و از مجاوران بقعة شریف شيخ ابوعبدالله خفيف, قڈس الله تعالی سژه. از علوم بهره‌ای تمام داشته و از آداب نصیبی کامل. سفر بسیار کرده است و اقالیم را گشته و بارها به سفر حج پیاده رفته و به بتخانۀ سومنات درآمده بود e N ‏ ات ال ی زم و و ا رک کی و درا وة و گفته‌اند که وی در بیت المقدس و بلاد شام مدتی مدید سقایی می‌کرد و آب به مردم و کر لر و و او لافطال رات گردانید. وقتی وی را با یکی از اکابر ادات و اشراف فی الجمله گفت و گویی واقع شد.

Orijinal Metin (FA)

آن شریف حضرت رسالت را صلی الله عليه و سلم به خواب دید وی را عتاب کرد چون بیدار شد پیش شیخ امد و عذرخواهی نمود و استرضای وی کرد. _ ۴ یکی از مشایخ منکر وی بود شبی درواقعه چنان دید که: «درهای اسمان گشاده شد. است که بیتی گفته که قبول حضرت حقٌ سبحانه و تعالی افتاده و ان بیت این است: برگ درختان سبز در نظر هوشیار a a‏ رگ ار« آن عزیز چون از واقعه درآمد. هم در شب به در زاوی شيخ سعدی رفت که وی را ا دید که چراغی افروخته و با خود زمزمه‌آای می‌کند. چون گوش کشید. e 5‏ 5- شيخ فخرالڈين ابراهيم» المشتهر بالعراقى» قدس الله 0 روحه وی صاحب کتاب لمعات است و ديوان شعر وی مشهور است. از نواحی همدان است. در صغر سن حفظ قرآن کرده بود و به غایت خوش می‌خوانده؛ چنانکه همه اهل همدان شيفتة اواز وی بوده‌اند. و بعد از آن به تحصیيل علوم اشتغال نموده» چنانکه گویند در سن هفده سالگی در بعض مدارس مشهورة همدان به افادت نشول بوده. روزی جمعی قلندران به همدان رسیدند. وبا ایشان پسری صاحب جمال و بر وی مشرب عشق غالب چون آن پسر را دید گرفتار شد. مادام که در همدان بودند با ايشان بود. چون از همدان سفر کردند و چند روز برآمد, بی طاقت شد در عقب ایشان برفت. چون به ایشان رسید. به رنگ ایشان تراد و هطزاه ایشان. به هندوسشتان افتاد و در شهر مولتان به صحبت شيخ بهاءالڈین زکریا رسید. گویند چون شیخ وی را در خلوت نشاند و از چلة وی یک دهه گذشت, وی را وجدی رسید و حالی بر وی مستولی شد این غزل را گفت که: نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مستت ساقی وام کردند 359 خلاف طریقة شيخ دانستند چه طریقة ایشان در خلوت جز اشتغال به ذکر یا مراقبه؛ امری دیگر نمی‌باشد آنرا بر سبیل انکار به سمع شیخ رسانیدند. شيخ فرمود که: «شما را از اینها منع است, او را منع نيست. » چون روزی چند برآمد. یکی از مقربان شیخ را گذر بر خرابات افتاد شنید که آن غزل را خراباتیان با چنگ و چَّغانه می‌گفتند. پیش شيخ آمد و صورت حال را بازنمود و گفت: «باقی شيخ حاکم‌اند. » شيخ سؤال کرد که: «چه شنیدی؟ بازگو! » چون بدین بیت رسید چو خود کردند راز خویشتن فاش کرای راا چرابد نام کردند؟ شيخ فرمود که: ار او ھاو ا رکا و ی ر دلوت هراي امد و کت «عراقی مناجات در خرابات می‌کنی؟ بیرون ای! » بیرون آمد و سر در قدم شيخ نهاد. شیخ به دست مبارک خود سر او را از خاک برداشت و دیگړر وی را به خلوت نگذاشت و خرقه از تن مبارک خود کشید و در وی پوشانید و بعد از آن فرزند خود را به عقد نکاح وی دراورد. و وی را از فرزند شیخ پسری امد وی را کبیر الین لقب کردند. بیست و پنج سال در خدمت شيخ بود. چون شیخ را وفات نزدیک رسید, وی را بخواند و خلیفة خود ساخت و به جوار رحمت حق پیوست. چون دیگران التفات شیخ را نسبت به وی مشاهده کردند. عرق حسد در ایشان بجنبید. به پادشاه وقت رسانیدند که اکثر اوقات وی به شعر می‌گذرد و صحبت وی همه با جوانان صاحب جمال است, وی را استحقاق خلافت شيخ نیست. چون شيخ عراقی آن رادانست. عزیمت زیارت حرمین شریفین زادهما الله شرفاً کرد و بعد از زیارت به جانب روم رفت به صحبت شيخ صدرالڈین قونیوی قذس سژه و از وی تربیت یافت. جماعتی فصوص می‌خواندند, استماع کرد و در اثنای استماع ان لمعات را نوشت,. چون تمام کرد, به نظر شيخ اورد.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آن شریف حضرت رسالت را صلی الله عليه و سلم به خواب دید وی را عتاب کرد چون بیدار شد پیش شیخ امد و عذرخواهی نمود و استرضای وی کرد. _ ۴ یکی از مشایخ منکر وی بود شبی درواقعه چنان دید که: «درهای اسمان گشاده شد. است که بیتی گفته که قبول حضرت حقٌ سبحانه و تعالی افتاده و ان بیت این است: برگ درختان سبز در نظر هوشیار a a‏ رگ ار« آن عزیز چون از واقعه درآمد. هم در شب به در زاوی شيخ سعدی رفت که وی را ا دید که چراغی افروخته و با خود زمزمه‌آای می‌کند. چون گوش کشید. e 5‏ 5- شيخ فخرالڈين ابراهيم» المشتهر بالعراقى» قدس الله 0 روحه وی صاحب کتاب لمعات است و ديوان شعر وی مشهور است. از نواحی همدان است. در صغر سن حفظ قرآن کرده بود و به غایت خوش می‌خوانده؛ چنانکه همه اهل همدان شيفتة اواز وی بوده‌اند. و بعد از آن به تحصیيل علوم اشتغال نموده» چنانکه گویند در سن هفده سالگی در بعض مدارس مشهورة همدان به افادت نشول بوده. روزی جمعی قلندران به همدان رسیدند. وبا ایشان پسری صاحب جمال و بر وی مشرب عشق غالب چون آن پسر را دید گرفتار شد. مادام که در همدان بودند با ايشان بود. چون از همدان سفر کردند و چند روز برآمد, بی طاقت شد در عقب ایشان برفت. چون به ایشان رسید. به رنگ ایشان تراد و هطزاه ایشان. به هندوسشتان افتاد و در شهر مولتان به صحبت شيخ بهاءالڈین زکریا رسید. گویند چون شیخ وی را در خلوت نشاند و از چلة وی یک دهه گذشت, وی را وجدی رسید و حالی بر وی مستولی شد این غزل را گفت که: نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مستت ساقی وام کردند 359 خلاف طریقة شيخ دانستند چه طریقة ایشان در خلوت جز اشتغال به ذکر یا مراقبه؛ امری دیگر نمی‌باشد آنرا بر سبیل انکار به سمع شیخ رسانیدند. شيخ فرمود که: «شما را از اینها منع است, او را منع نيست. » چون روزی چند برآمد. یکی از مقربان شیخ را گذر بر خرابات افتاد شنید که آن غزل را خراباتیان با چنگ و چَّغانه می‌گفتند. پیش شيخ آمد و صورت حال را بازنمود و گفت: «باقی شيخ حاکم‌اند. » شيخ سؤال کرد که: «چه شنیدی؟ بازگو! » چون بدین بیت رسید چو خود کردند راز خویشتن فاش کرای راا چرابد نام کردند؟ شيخ فرمود که: ار او ھاو ا رکا و ی ر دلوت هراي امد و کت «عراقی مناجات در خرابات می‌کنی؟ بیرون ای! » بیرون آمد و سر در قدم شيخ نهاد. شیخ به دست مبارک خود سر او را از خاک برداشت و دیگړر وی را به خلوت نگذاشت و خرقه از تن مبارک خود کشید و در وی پوشانید و بعد از آن فرزند خود را به عقد نکاح وی دراورد. و وی را از فرزند شیخ پسری امد وی را کبیر الین لقب کردند. بیست و پنج سال در خدمت شيخ بود. چون شیخ را وفات نزدیک رسید, وی را بخواند و خلیفة خود ساخت و به جوار رحمت حق پیوست. چون دیگران التفات شیخ را نسبت به وی مشاهده کردند. عرق حسد در ایشان بجنبید. به پادشاه وقت رسانیدند که اکثر اوقات وی به شعر می‌گذرد و صحبت وی همه با جوانان صاحب جمال است, وی را استحقاق خلافت شيخ نیست. چون شيخ عراقی آن رادانست. عزیمت زیارت حرمین شریفین زادهما الله شرفاً کرد و بعد از زیارت به جانب روم رفت به صحبت شيخ صدرالڈین قونیوی قذس سژه و از وی تربیت یافت. جماعتی فصوص می‌خواندند, استماع کرد و در اثنای استماع ان لمعات را نوشت,. چون تمام کرد, به نظر شيخ اورد.

Orijinal Metin (FA)

شیخ ان را بپسندید و تحسین فرمود. معین الین پروانه؛ از امرای روم مرید و معتقد شیخ عراقی بود به جهت شيخ در توقات خانقاهی ساخت و هر روز به ملازمت شیخ می‌آمد. روزی به خدمت شیخ آمد و فلقی زر شر اة اور و نه نیازمندی تمام گفت که: مارا هھ کار تھی د رها و التفاتی نمی‌نماید؟ » شيخ بخندید و گفت: «ای امیر! ما را به زر نتوان فریفتن بفرست و حسن قوال را به ما رسان! » و این حسن قوال در جمال ار وور حسن صوت بی نظیر و جمعی گرفتار وی بودند و در حضور و غیبت هوادار وی. چون امیر تعلق خاطر شیخ را به وی دریافت, فی الحال کسی به طلب وی فرستاد. بعد از غوغای عاشقان و دفع مزاحمت ایشان وی را آوردند. شیخ با امیر و سایر اکابر استقبال وی کردند. چون نزدیک رسیدند. شیخ پیش رفت و بر وی سلام گفت و کنار گرفت. آنگه شربت خواست و وی را با یاران وی به دست خود شربت داد و از آنجا به خانقاه شيخ رفتند و صحبتها داشتند و سماعها کردند و خدمت شيخ در آن وقت غزلها گفت و از آن جمله این غزل است: ساز طرب عشق که داند که چه ساز کز زخمۀ او ته فلک اندر تک وتاز و بعد از مدتی حسن قوال اجازت خواست و به مقام خود مراجعت کرد. گویند روزی امیر معین الڈین به طرف ميدان می‌گذشت. دید که شیخ چوگان در دست ميان کودکان ایستاده. امیر با شیخ گفت: «ما از کدام طرف باشیم؟ » شیخ گفت: «از ان طرف. » و اشارت به راه کرد. امیر روان شد و برفت. چون امير معين الین وفات یافت, خدمت شيخ از روم متوجه مصر شد و وی را با سلطان مصر ملاقات افتاد. سلطان مرید و معتقد وی شد و وی را شيخ الشيوخ مصر گردانید اما وی همچنان بی‌تکلف در بازارها گردیدی و گرد هنگامه‌ها طواف کردی. روزی در بازار کفشگران می‌گذشت, نظرش بر کفشگر پسری افتاد شیفتۀ وی شد. پیش رفت و سلام کرد و از کفشگر سؤال کرد که: «این پسر کیست؟ » گفت: «پسر 360 من است. » شيخ به لبهای پسر اشارت کرد و گفت که: «ظلم نباشد که این چنین لب و دندانی با چرم خر مصاحب باشد. » کفشگر گفت: «ما مردم فقيريم و حرفة ما اين است. اگر چرم خر به دندان کیرد تان نیابد که به دندان گیرد . »> سؤال کرد که: «هر روز چه مقدار کار کند؟ » گفت: «هر روز چهار درم. » شيخ فرمود که:«هر روز هشت درم بدهم. ) گو او دیگر این کار مکن! » شیخ هر روز برفتی و با اصحاب بر در دکان کفشگر بنشستی و فارغ البال در روی او نظر کردی و اشعار خواندی و گریستی. مدعیان این خبر به سلطان رسانیدند. از ایشان سؤال کرد که: «این پسر راء به شب یا به روز با خود می‌برد یا نه؟ » گفتند: «نه. » گفت: «با وی در دکان خلوتی می‌سازد؟ » گفتند: «. »‏ دوات و قلم خواست و بنوشت که هر روز پنج دینار کر وظيفة خادمان شيخ فخرالڈين عراقی بیفزایند. وق ا طا ا افتاد سلطان گفت: «چنین استماع افتاد که شیخ را در دکان کفشگری با پسري نظری افتاده است. محقری به جهت خرجی شیخ تعیین یافت. اگر شیخ خواهد آن پسر را به خانقاه برد. » شيخ گفت: «ما را مُنقاد او می‌باید بود. بر وی حکم نتوانیم کرد. » تعد از ان شح راا از فصر قزيحت شاف شد سلطان مصر به ملک الأمراء شام نوشت کة يا جملة علما و مشایخ و اکابر استقبال کنند.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

شیخ ان را بپسندید و تحسین فرمود. معین الین پروانه؛ از امرای روم مرید و معتقد شیخ عراقی بود به جهت شيخ در توقات خانقاهی ساخت و هر روز به ملازمت شیخ می‌آمد. روزی به خدمت شیخ آمد و فلقی زر شر اة اور و نه نیازمندی تمام گفت که: مارا هھ کار تھی د رها و التفاتی نمی‌نماید؟ » شيخ بخندید و گفت: «ای امیر! ما را به زر نتوان فریفتن بفرست و حسن قوال را به ما رسان! » و این حسن قوال در جمال ار وور حسن صوت بی نظیر و جمعی گرفتار وی بودند و در حضور و غیبت هوادار وی. چون امیر تعلق خاطر شیخ را به وی دریافت, فی الحال کسی به طلب وی فرستاد. بعد از غوغای عاشقان و دفع مزاحمت ایشان وی را آوردند. شیخ با امیر و سایر اکابر استقبال وی کردند. چون نزدیک رسیدند. شیخ پیش رفت و بر وی سلام گفت و کنار گرفت. آنگه شربت خواست و وی را با یاران وی به دست خود شربت داد و از آنجا به خانقاه شيخ رفتند و صحبتها داشتند و سماعها کردند و خدمت شيخ در آن وقت غزلها گفت و از آن جمله این غزل است: ساز طرب عشق که داند که چه ساز کز زخمۀ او ته فلک اندر تک وتاز و بعد از مدتی حسن قوال اجازت خواست و به مقام خود مراجعت کرد. گویند روزی امیر معین الڈین به طرف ميدان می‌گذشت. دید که شیخ چوگان در دست ميان کودکان ایستاده. امیر با شیخ گفت: «ما از کدام طرف باشیم؟ » شیخ گفت: «از ان طرف. » و اشارت به راه کرد. امیر روان شد و برفت. چون امير معين الین وفات یافت, خدمت شيخ از روم متوجه مصر شد و وی را با سلطان مصر ملاقات افتاد. سلطان مرید و معتقد وی شد و وی را شيخ الشيوخ مصر گردانید اما وی همچنان بی‌تکلف در بازارها گردیدی و گرد هنگامه‌ها طواف کردی. روزی در بازار کفشگران می‌گذشت, نظرش بر کفشگر پسری افتاد شیفتۀ وی شد. پیش رفت و سلام کرد و از کفشگر سؤال کرد که: «این پسر کیست؟ » گفت: «پسر 360 من است. » شيخ به لبهای پسر اشارت کرد و گفت که: «ظلم نباشد که این چنین لب و دندانی با چرم خر مصاحب باشد. » کفشگر گفت: «ما مردم فقيريم و حرفة ما اين است. اگر چرم خر به دندان کیرد تان نیابد که به دندان گیرد . »> سؤال کرد که: «هر روز چه مقدار کار کند؟ » گفت: «هر روز چهار درم. » شيخ فرمود که:«هر روز هشت درم بدهم. ) گو او دیگر این کار مکن! » شیخ هر روز برفتی و با اصحاب بر در دکان کفشگر بنشستی و فارغ البال در روی او نظر کردی و اشعار خواندی و گریستی. مدعیان این خبر به سلطان رسانیدند. از ایشان سؤال کرد که: «این پسر راء به شب یا به روز با خود می‌برد یا نه؟ » گفتند: «نه. » گفت: «با وی در دکان خلوتی می‌سازد؟ » گفتند: «. »‏ دوات و قلم خواست و بنوشت که هر روز پنج دینار کر وظيفة خادمان شيخ فخرالڈين عراقی بیفزایند. وق ا طا ا افتاد سلطان گفت: «چنین استماع افتاد که شیخ را در دکان کفشگری با پسري نظری افتاده است. محقری به جهت خرجی شیخ تعیین یافت. اگر شیخ خواهد آن پسر را به خانقاه برد. » شيخ گفت: «ما را مُنقاد او می‌باید بود. بر وی حکم نتوانیم کرد. » تعد از ان شح راا از فصر قزيحت شاف شد سلطان مصر به ملک الأمراء شام نوشت کة يا جملة علما و مشایخ و اکابر استقبال کنند.

Orijinal Metin (FA)

چون استقبال کزدند: ملک :الامرا را پسری ا ‏ افتاد بی اختیار سر در قدم وی نهاد, پسر نیز سر در قدم شيخ نهاد. ملک الافرا نیرا تر موا فقت کرد: اهل دمشق را از آن انکاری در دل پیدا شد اما مجال نطق نداشتند۔ چون شیخ در دمشق مقام ساخت و نشش: ماه گذشت: قرزند او کبیر الڈین از مولتان یامد و هنی در حدمت یدرز به سر برد بعد از آن شیخ را عارضه‌ای پیدا شد در روز وفات پسر را با اصحاب بخواند و وصیتها فرمود و وداع کرد و این رباعی بگفت که: در سابقه چون قرار عالم دادند قاتا کته ره ور راد ادم دادن زان قاعده و قرار کان روز افتاد نه بیش به کس وعده و نی کم دادند در هشتم ذوالقعده. سنة تمان و ثمانين 9 ستمائه, از دنیا برفت 9 قبر وی در قفای مرقد شیخ محیی الڈین بن العربی است قڈس الله ټعالی روحهما در صالحبّة دمشق و قبر فرزند وی کبیر الڈین در پهلوی قبر وی؛ رحمه الله تعالی. 6- امیر حسینی» رحمه الله تعالى نام وی حسین بن عالم بن ابی الحسین است. در اصل از کزیو است که دیهی است از نواحی غور. عالم بوده به علوم ظاهری و باطنی, و از کتاب وی» کنزالژموز, چنان متبادر می‌شود که وی مرید شيخ بهاءالڈین زکریا است بی واسطه و مشهور ميان مردم نیز چنین است. اما در بعض کتب نوشته چنین یافتم که وی مرید شيخ رکن الڈین ابوالفتح است,؛ و وی مرید پدړ خود شيخ صدرالڈین و وی مرید پدر خود شيخ بهاءالدڈین زکژزیای مولتانی. قذس الله تعالی ارواحهم. و وی را مصنفات بسیار است. بعضی منظوم چون کتاب کنزالژموز و زاد المسافرین و بعضی منثور چون كتاب نزهة الارواح, و رَوّح الأرواح» و صراط مستقيم و مراو ‏ _ رادیوان اشعار است به غایت لطيف و سؤالات منظوم که شيخ محمود جبستری از ان جواب گفته است و بنای کتاب گلشن راز بر آن است, رر نیز از ان وی است. گویند که سبب توبة وی آن E‏ رفته بود آهویی پیش رسید, خواست تا تیری بر وی افکند. آهو به وی نگریست و گفت: «حسینی :۰ ! تير بر ما می‌زنی؟ خدای تعالی ترا از برای معرفت و بندگی آفریده است, نه از برای این. » و غایب شد. آتش طلب از نهاد وی شعله برآورد. از هرچه داشت بیرون آمد و با جماعتی جوالقیان همراه به مولتان رفت. شیخ ركن الڈين آن جماعت را ضيافت کرد و چون شب شد حضرت رسالت را صلی الله علیه و سلّم به خواب دید که گفت: «فرزند مرا از میان این جماعت بیرون آور و به کار مشغول کن! » روز دیگر شيخ ركن الین با 361 ایشان گفت که: «در ميان شما سید کیست؟ » اشارت به امیر حسینی کردند. وی را از مان ایان ترون اور دو ریت کرد ۲ا به مقامات عالیه رید پس اجارت فراجعب به خراسان داد. به هرات ن آامد. همة اهل هرات مرید و معتقد وی بودند. در سادس عشر شؤال. سن ثمان ,عشر و سبعمائه از دنیا برهت و قبر وی در مَصَْرَخ کرات است یوون گن موار ولل ی جر ان رض الله علي عه 7 ای ا ن الل ال رکه چنین استماع افتاده که وی از جملة اصحاب شيخ اوحدالڈین کرمانی است قدڈس سره چنانکه این نسبت مُنبئ از ان است و وی را دیوان شعر است در غایت لطافت و عذوبت و ترجیعاتی مشتمل بر حقایق و معارف و مثنویی بر وزن و اسلوب حدیقة شيخ سنایی,؛ جام جم نام.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون استقبال کزدند: ملک :الامرا را پسری ا ‏ افتاد بی اختیار سر در قدم وی نهاد, پسر نیز سر در قدم شيخ نهاد. ملک الافرا نیرا تر موا فقت کرد: اهل دمشق را از آن انکاری در دل پیدا شد اما مجال نطق نداشتند۔ چون شیخ در دمشق مقام ساخت و نشش: ماه گذشت: قرزند او کبیر الڈین از مولتان یامد و هنی در حدمت یدرز به سر برد بعد از آن شیخ را عارضه‌ای پیدا شد در روز وفات پسر را با اصحاب بخواند و وصیتها فرمود و وداع کرد و این رباعی بگفت که: در سابقه چون قرار عالم دادند قاتا کته ره ور راد ادم دادن زان قاعده و قرار کان روز افتاد نه بیش به کس وعده و نی کم دادند در هشتم ذوالقعده. سنة تمان و ثمانين 9 ستمائه, از دنیا برفت 9 قبر وی در قفای مرقد شیخ محیی الڈین بن العربی است قڈس الله ټعالی روحهما در صالحبّة دمشق و قبر فرزند وی کبیر الڈین در پهلوی قبر وی؛ رحمه الله تعالی. 6- امیر حسینی» رحمه الله تعالى نام وی حسین بن عالم بن ابی الحسین است. در اصل از کزیو است که دیهی است از نواحی غور. عالم بوده به علوم ظاهری و باطنی, و از کتاب وی» کنزالژموز, چنان متبادر می‌شود که وی مرید شيخ بهاءالڈین زکریا است بی واسطه و مشهور ميان مردم نیز چنین است. اما در بعض کتب نوشته چنین یافتم که وی مرید شيخ رکن الڈین ابوالفتح است,؛ و وی مرید پدړ خود شيخ صدرالڈین و وی مرید پدر خود شيخ بهاءالدڈین زکژزیای مولتانی. قذس الله تعالی ارواحهم. و وی را مصنفات بسیار است. بعضی منظوم چون کتاب کنزالژموز و زاد المسافرین و بعضی منثور چون كتاب نزهة الارواح, و رَوّح الأرواح» و صراط مستقيم و مراو ‏ _ رادیوان اشعار است به غایت لطيف و سؤالات منظوم که شيخ محمود جبستری از ان جواب گفته است و بنای کتاب گلشن راز بر آن است, رر نیز از ان وی است. گویند که سبب توبة وی آن E‏ رفته بود آهویی پیش رسید, خواست تا تیری بر وی افکند. آهو به وی نگریست و گفت: «حسینی :۰ ! تير بر ما می‌زنی؟ خدای تعالی ترا از برای معرفت و بندگی آفریده است, نه از برای این. » و غایب شد. آتش طلب از نهاد وی شعله برآورد. از هرچه داشت بیرون آمد و با جماعتی جوالقیان همراه به مولتان رفت. شیخ ركن الڈين آن جماعت را ضيافت کرد و چون شب شد حضرت رسالت را صلی الله علیه و سلّم به خواب دید که گفت: «فرزند مرا از میان این جماعت بیرون آور و به کار مشغول کن! » روز دیگر شيخ ركن الین با 361 ایشان گفت که: «در ميان شما سید کیست؟ » اشارت به امیر حسینی کردند. وی را از مان ایان ترون اور دو ریت کرد ۲ا به مقامات عالیه رید پس اجارت فراجعب به خراسان داد. به هرات ن آامد. همة اهل هرات مرید و معتقد وی بودند. در سادس عشر شؤال. سن ثمان ,عشر و سبعمائه از دنیا برهت و قبر وی در مَصَْرَخ کرات است یوون گن موار ولل ی جر ان رض الله علي عه 7 ای ا ن الل ال رکه چنین استماع افتاده که وی از جملة اصحاب شيخ اوحدالڈین کرمانی است قدڈس سره چنانکه این نسبت مُنبئ از ان است و وی را دیوان شعر است در غایت لطافت و عذوبت و ترجیعاتی مشتمل بر حقایق و معارف و مثنویی بر وزن و اسلوب حدیقة شيخ سنایی,؛ جام جم نام.

Orijinal Metin (FA)

در انجا بسی لطایف درج کرده است, و از ان مثنوی است این ابیات اوحدی شصت سال سختی دید تادل من به دوست پیوسته است تاشبی روی نیک بختی دید باز کن دیده كاين به بازی بيست تتا فلک وار دده وز 5 ا چون نه از بهر له داشته‌ام وز درون خلوتی است بایارم ره ندارد کسی به خلوت من سورها کر سر من بسته است و وی قصیدۂ رايیْة حکیم سنایی را جوابی نیکو گفته است, و عدد ابیات آن صدو شصت خواهد بود و ففخ ان اين ابیات است: سر پیون د ما ندارد يار کار ما با یکی است در همه شهر و در تاریخ اتمام جام جم گفته است: ‏ برگرفتم فال چون توان شد زبخت برخوردار؟ وان یکی تن نمی‌دهد در کار در سماعم به صوت ان مزمار هفتصد رفته بود و سی و سه سال عقد کردم به نام اين سرور 8-- افضل الذين بديل الحقايقى الخاقانى» رحمه الله تعالى هرچند وی شاگرد فلکی شاعر است و به شعر شهرت تمام یافته است» چنین گویند که وی را ورای طور شعر طور دیگر بوده است که شعر در جنب آن گم بوده. چنانکه حضرت مولوی قڈس سره گفته است: شعر چه باشد بر من تا که زنم لاف از او صورت من همه او شد صفت من ا د فان نزنم هیچ دری تام نگویند آن کیست ڪڪ ڪڪ و در محل دیگر می‌گوید: ‏ برد به دست نچ نخست هستی ما را ز رو ا زان که نگنجد در او زحمت ما و شما ا ا ران ون ار اه وار ا وی ان دک ویر ار مرب صافی صوفيان قدس الله تعالی اسراړهم شربی تمام بوده است. وی در زمان خلافت المُستضئی بنورالله بوده و در قصیده‌ای عربی که در مدح بغداد ف گفته؛ ذکر وی کرده و توفی المستضى سنة خمس و تسعین و خمسمائه. وی نیز قصیدۂ راییة حکیم سنایی را جواب گفته است و عدد ابیات آن از صد و هشتاد گذشته وان را سه مطلع نهاده. مطلع اولش اين است: الخ اليح كا كار ال ار ال ار اتبا کاری از روشنی چو اب خزان یاری از خوشدمی چو باد بهار و در آخر قصیيده می‌گوید: از در هه ةة ‏ کعبه بر ‏ ا زد قفات ہک را قفایی نیک فار القيس را قدا ز کار س 9طى رجه الله اة وی را از علوم ظاهری و مصطلحات رسمی بهرۀ تمام بوده است. اما از همه دست بازداشته بوده است و روی درحضرت حق سبحانه و تعالی اورده؛ چنانکه می گويد؛ هرچه هست از دقیقه‌های نجوم با یکایک نهفته‌های علوم خواندم و سے هر ورق جستم چون ترا یافتم ورق شستم همه را روی در خدا ديدم وان خدابر همه ترا ديدم عفر کرانهاته: زا از اول تا اخر به قناعت و تقوى :و عزلت و انژوا گذزانتدة است, هرگز چون ساير شعرا از غلبة حرص و هوی ملازمت ارباب دنيا نکرده. بلکه سلاطین روزگار به وی تبرک می‌جسته‌اند. چنانکه می کون جور ا و ا ون به در کس نرفتم از در تو همه را بر درم فرستادی من نمی‌خواس تم تو می‌دادی چون که بتر درگة تو ؟ بير زانچه تز مید تی اسه دتم کیر مثنویهای پنجگانة وی که به پنچ گنج اشتهار یافته است. اکثر آنها به استدعای سلاطین روز گار واقع شىده» امیدواری ان را که نام ایشان به واسطة نظم وی بر صفحة زوزگار بماند استدعا می‌نموده‌اند. ° 9 اکثر آنهاء اگرچه به حسب صورت افسانه است. اما از روی حقیقت کشف حقایق ق و بیان معارف را بهانه است.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

در انجا بسی لطایف درج کرده است, و از ان مثنوی است این ابیات اوحدی شصت سال سختی دید تادل من به دوست پیوسته است تاشبی روی نیک بختی دید باز کن دیده كاين به بازی بيست تتا فلک وار دده وز 5 ا چون نه از بهر له داشته‌ام وز درون خلوتی است بایارم ره ندارد کسی به خلوت من سورها کر سر من بسته است و وی قصیدۂ رايیْة حکیم سنایی را جوابی نیکو گفته است, و عدد ابیات آن صدو شصت خواهد بود و ففخ ان اين ابیات است: سر پیون د ما ندارد يار کار ما با یکی است در همه شهر و در تاریخ اتمام جام جم گفته است: ‏ برگرفتم فال چون توان شد زبخت برخوردار؟ وان یکی تن نمی‌دهد در کار در سماعم به صوت ان مزمار هفتصد رفته بود و سی و سه سال عقد کردم به نام اين سرور 8-- افضل الذين بديل الحقايقى الخاقانى» رحمه الله تعالى هرچند وی شاگرد فلکی شاعر است و به شعر شهرت تمام یافته است» چنین گویند که وی را ورای طور شعر طور دیگر بوده است که شعر در جنب آن گم بوده. چنانکه حضرت مولوی قڈس سره گفته است: شعر چه باشد بر من تا که زنم لاف از او صورت من همه او شد صفت من ا د فان نزنم هیچ دری تام نگویند آن کیست ڪڪ ڪڪ و در محل دیگر می‌گوید: ‏ برد به دست نچ نخست هستی ما را ز رو ا زان که نگنجد در او زحمت ما و شما ا ا ران ون ار اه وار ا وی ان دک ویر ار مرب صافی صوفيان قدس الله تعالی اسراړهم شربی تمام بوده است. وی در زمان خلافت المُستضئی بنورالله بوده و در قصیده‌ای عربی که در مدح بغداد ف گفته؛ ذکر وی کرده و توفی المستضى سنة خمس و تسعین و خمسمائه. وی نیز قصیدۂ راییة حکیم سنایی را جواب گفته است و عدد ابیات آن از صد و هشتاد گذشته وان را سه مطلع نهاده. مطلع اولش اين است: الخ اليح كا كار ال ار ال ار اتبا کاری از روشنی چو اب خزان یاری از خوشدمی چو باد بهار و در آخر قصیيده می‌گوید: از در هه ةة ‏ کعبه بر ‏ ا زد قفات ہک را قفایی نیک فار القيس را قدا ز کار س 9طى رجه الله اة وی را از علوم ظاهری و مصطلحات رسمی بهرۀ تمام بوده است. اما از همه دست بازداشته بوده است و روی درحضرت حق سبحانه و تعالی اورده؛ چنانکه می گويد؛ هرچه هست از دقیقه‌های نجوم با یکایک نهفته‌های علوم خواندم و سے هر ورق جستم چون ترا یافتم ورق شستم همه را روی در خدا ديدم وان خدابر همه ترا ديدم عفر کرانهاته: زا از اول تا اخر به قناعت و تقوى :و عزلت و انژوا گذزانتدة است, هرگز چون ساير شعرا از غلبة حرص و هوی ملازمت ارباب دنيا نکرده. بلکه سلاطین روزگار به وی تبرک می‌جسته‌اند. چنانکه می کون جور ا و ا ون به در کس نرفتم از در تو همه را بر درم فرستادی من نمی‌خواس تم تو می‌دادی چون که بتر درگة تو ؟ بير زانچه تز مید تی اسه دتم کیر مثنویهای پنجگانة وی که به پنچ گنج اشتهار یافته است. اکثر آنها به استدعای سلاطین روز گار واقع شىده» امیدواری ان را که نام ایشان به واسطة نظم وی بر صفحة زوزگار بماند استدعا می‌نموده‌اند. ° 9 اکثر آنهاء اگرچه به حسب صورت افسانه است. اما از روی حقیقت کشف حقایق ق و بیان معارف را بهانه است.

Orijinal Metin (FA)

یک جا در بیان ان معنی که صوفيه گفته‌اند که: و وصال و مشتاقان جمال حضرت حق را دلیل وجود او هم وجود اوست. وبرهان شهود او هم شهود او» می‌گوید: پزوهنده را ياوە‌زان تد کلید كز اندازة خویشتن در تو دید کزتودرتونظاره کند ورقهای بيه وده پاره 1 363 و جای دیگر در همین معنی می‌گوید: ر عقل آبله پای و کوی تاریک وان گاه رهی چو موی باریک از درتوبصر فروزد گر پای درون نهد بسوزد و یک جا در ترغیب و تحریص بر اعراض از ماسوای حق سبحانه و اقبال بر توجه به E‏ روبه از ان رست که پردان‌تر است E‏ خود نپرستی و خدا را شوی جهد دز ان کن کة وفازا شوئ تاریخ اتمام اسکندرنامه که آخرین کتابهای وی است, سنۀ اثنتین و تسعین و خمسمائه بوده است و عمر وی در آن وقت از شصت گذشته بوده. رحمه الله سبحانه. 580- خسرو دهلوی» رحمه الله تعالىی اقب و تمن ادن آنه دروت ار امراف فة لان وو که ار اراک واخ بلخ‌اند. وی بعد از وفات سلطان مبارک شاه حَلّجی به خدمت و ملازمت شیخ نظام الڈین اولیا پیوست و ریاضات و مجاهدات پیش گرفت. گویند که چهل سال صوم دهر داشت و گویند که به همراهی شيخ خود شيخ نظام الین به طریق طئ ارض حج گزارده است. و پنج بار حضرت رسالت را صلی الله عليه و سلم در خواب دیده است تة هات شح تطام الان حك حفر را عليه الام درافتة اهت وار وق O O O‏ خضر عليه السلام فرمود ‏ خاطر شکسته به خدمت شيخ نظام الدین آمده است 9 صورت حال بازنموده. شيخ نظام الین آب دهان خود در دهان وی انداخته است و برکات آن ظاهر شده. چنانکه نودونه کتاب تصنیف کرده است و می‌گویند که در بعض مصنفات خود نوشته است که: «اشعار من از پانصد هزار کمتر است و از چهارصد هزار بیشتر. » و می‌گویند که شیخ سعدی را در ایام جوانی دریافته بوده و به آن افتخار می‌کرده. وی را از مشرب عشق و محبت چاشنیی تمام بوده است, چنانچه در سخنان وی ظاهر است, و صاحب سماع و وجد و حال بوده است. شيخ نظام الذين می‌گفته که:« در قیامت هر کسی به چیزی فخر کند. فخر من به سوز سینۀ این ترک الله یعنی خسرو, خواهد بود. » وھ کفته که وکن در اط من فاد که خرو تم افر ا سک جه بود اکر امه نام فقرا بودی که در حشر مرا ر به آن نام خواندندی. N ‏ عرضه داشت کردم فرمود که: به وقت صالح برای تو نامی خواسته شود. » خسرو فراقت این :معغتی می تود تا آن که زوری نھ گفته که «بر من چنین مکشوف شد که ترادر قیامت محمد کاسه لیس خوانند. وی شب جمعه فوت شده است, در سنۀ خمس و عشرین و سبعمائه و مدت عمر وی قادو ا ل اک و ر 1- حسن دهلوی. » رحمه الله تعالی لقب و نسبت وی نجم الڈين حسن بن علاء السُجزى است. وی کاتب و مرید شيخ نظام الذين اولیا بوده؛ به اوصاف و اخلاق مرضيه مٹصف بوده است. صاحب تاریخ هند گوید که: «در مکارم اخلاق و در لطافت و ظرافت مجالس و استقامت عقل و روش صوفیه و لزوم قناعت و اعتقاد پاکیزه و در تجرد و تفرد از 364 علایق دنیوی و خوش بودن و خوش گذرانیدن بی اسباب صوری؛ همچون اویی کمتر دیده‌ام و چنان شیرین مجلس و مؤڈب و مهڈب بودکه راحتی که از مجالست وی می‌یافتم از مجالست هیچ کس نمی‌یافتم.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

یک جا در بیان ان معنی که صوفيه گفته‌اند که: و وصال و مشتاقان جمال حضرت حق را دلیل وجود او هم وجود اوست. وبرهان شهود او هم شهود او» می‌گوید: پزوهنده را ياوە‌زان تد کلید كز اندازة خویشتن در تو دید کزتودرتونظاره کند ورقهای بيه وده پاره 1 363 و جای دیگر در همین معنی می‌گوید: ر عقل آبله پای و کوی تاریک وان گاه رهی چو موی باریک از درتوبصر فروزد گر پای درون نهد بسوزد و یک جا در ترغیب و تحریص بر اعراض از ماسوای حق سبحانه و اقبال بر توجه به E‏ روبه از ان رست که پردان‌تر است E‏ خود نپرستی و خدا را شوی جهد دز ان کن کة وفازا شوئ تاریخ اتمام اسکندرنامه که آخرین کتابهای وی است, سنۀ اثنتین و تسعین و خمسمائه بوده است و عمر وی در آن وقت از شصت گذشته بوده. رحمه الله سبحانه. 580- خسرو دهلوی» رحمه الله تعالىی اقب و تمن ادن آنه دروت ار امراف فة لان وو که ار اراک واخ بلخ‌اند. وی بعد از وفات سلطان مبارک شاه حَلّجی به خدمت و ملازمت شیخ نظام الڈین اولیا پیوست و ریاضات و مجاهدات پیش گرفت. گویند که چهل سال صوم دهر داشت و گویند که به همراهی شيخ خود شيخ نظام الین به طریق طئ ارض حج گزارده است. و پنج بار حضرت رسالت را صلی الله عليه و سلم در خواب دیده است تة هات شح تطام الان حك حفر را عليه الام درافتة اهت وار وق O O O‏ خضر عليه السلام فرمود ‏ خاطر شکسته به خدمت شيخ نظام الدین آمده است 9 صورت حال بازنموده. شيخ نظام الین آب دهان خود در دهان وی انداخته است و برکات آن ظاهر شده. چنانکه نودونه کتاب تصنیف کرده است و می‌گویند که در بعض مصنفات خود نوشته است که: «اشعار من از پانصد هزار کمتر است و از چهارصد هزار بیشتر. » و می‌گویند که شیخ سعدی را در ایام جوانی دریافته بوده و به آن افتخار می‌کرده. وی را از مشرب عشق و محبت چاشنیی تمام بوده است, چنانچه در سخنان وی ظاهر است, و صاحب سماع و وجد و حال بوده است. شيخ نظام الذين می‌گفته که:« در قیامت هر کسی به چیزی فخر کند. فخر من به سوز سینۀ این ترک الله یعنی خسرو, خواهد بود. » وھ کفته که وکن در اط من فاد که خرو تم افر ا سک جه بود اکر امه نام فقرا بودی که در حشر مرا ر به آن نام خواندندی. N ‏ عرضه داشت کردم فرمود که: به وقت صالح برای تو نامی خواسته شود. » خسرو فراقت این :معغتی می تود تا آن که زوری نھ گفته که «بر من چنین مکشوف شد که ترادر قیامت محمد کاسه لیس خوانند. وی شب جمعه فوت شده است, در سنۀ خمس و عشرین و سبعمائه و مدت عمر وی قادو ا ل اک و ر 1- حسن دهلوی. » رحمه الله تعالی لقب و نسبت وی نجم الڈين حسن بن علاء السُجزى است. وی کاتب و مرید شيخ نظام الذين اولیا بوده؛ به اوصاف و اخلاق مرضيه مٹصف بوده است. صاحب تاریخ هند گوید که: «در مکارم اخلاق و در لطافت و ظرافت مجالس و استقامت عقل و روش صوفیه و لزوم قناعت و اعتقاد پاکیزه و در تجرد و تفرد از 364 علایق دنیوی و خوش بودن و خوش گذرانیدن بی اسباب صوری؛ همچون اویی کمتر دیده‌ام و چنان شیرین مجلس و مؤڈب و مهڈب بودکه راحتی که از مجالست وی می‌یافتم از مجالست هیچ کس نمی‌یافتم.

Orijinal Metin (FA)

» و هم صاحب تاریخ گوید که: «سالها مرا با امیر خسرو و امیر حسن توڈد و یگانگی بود نه نه ایشان بی صحبت من توانستندی بود و نه من بی صحبت ایشان. و به واسطة من ميان هر دو استاد چنان رابطة محبت و وداد استحکام يافته بود که به خانه‌های یکدیگر آمد شد کردندی. » و ووی وید که کار لادی کا افر جسن را ج نظام الان مود افاس متبڑكة شيخ را که در مجالس صحبت شنیده بود در چند جلد جمع کرده است و آن را فراید الفوايد نام نهاده و در این روز گار در این ديار دستور ارباب ارادت شده. » و وی را آن؛ دواوین متعدد و صحایف نثر و مثنویات بسیار است. فمن ربا دارم ل غمین بیامرز و مپرس صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس شرمنده شوم اگر بپرسی عملم ای اکرم اکرمین بیامرز و مپرس و منها ایضاً: یک حرف تو چل صباح عالم را نور یک حرف تو هشت خلد را ماية حور حرف سیمین چهل ولی را دستور زان چار چهار رکن عالم معمور 2- شيخ کمال حُجَّندی. » رحمه الله تعالی وی نشار بزرک بوده است و اشتغال وی به شعر وتکلف در آن ستر و تلبس را بوده باشد, بلکه می‌شاید که برای ان بوده باشد که ظاهر مغلوب باطن نشود و از رعایت ر عبودیت باز نماند, ان خود می گوید:_, لی ا لواو ت ر ناضات و مجاهدات ول می نودم حدمت خو اده ‏ أدامَ الله بقاتّه می‌فرمودند که: «وی چندگاه در شاش می‌بوده است. والد من می‌گفت که: وی در ان مدت که آنجا بود حیوانۍ نمی‌خورد. یک بار از وی التماس کردیم که: چه شود که طعامی که در آن گوشت باشد خورده شود؟ مرا گاوی بود به غایت خوب و فربه. خدمت شیخ بر وجه طیبت فرمود که: هرگاه که تو گاو خود را بکشی ما گوشت بخوریم. من بی آن که وی را وقوف باشد, گاو را بکشتم و از آن طعامی مهیا ساختم. به جهت خاطر فن :از ان گوشت چوزد > در زاویهای که در تبریز داشته خلوتی بوده است که شب در آنجا به سر می‌برده و کسی دیگ نجا کم می‌رسیده. چون بعد از وفات وی آن را دیده‌اند. غير از بوریایی که بر آنا مته ا مناحفته و سکف که زمر سرهیتهاده چیزی درگ افد خدمت شيخ زین الاين جواقن رجهه الله ى هة است که: «در وقت ز تحصيل علوم ر و به این طریق دلالت می‌کرد و می‌گفت که: به نسبت ارادت مادرآی! من گفتم که: مرا نسبت به شما دغدغه‌ها در خاطر می‌گردد. گفت: بگوی که تا از ان جواب گویم. من هیچ نگفتم. اما در اواخر که به این طریق دز امدة ی مرادن ان گناد وو دا نی که وی راا مر تة از شاد که تنش وی کار توان کرد بوده است. » گویند در آن وقت که در سرای می‌بوده است» موضعی بوده است که در آن وقت که آب طغيان می‌کرده در آن موضع خرابی بسیار می‌کرده. چون وقت طغيان آب نزدیک 0 آن قصّه را با وی گفته‌اند. فرموده است که: «امسال خيمة مرا در آن موضع بزنید! » خیمة وی را آنجا زده‌اند. در آنجا می‌بوده است. چندان که وقت طغیان آب 365 وفات وی در سنۀ ثلاث و ثمانمائه بوده و قبر وی در تبریز است و بر لوح قبر وی این بیت ‏ کمال از کعبه رفتی بردريار هزارت آفرین مردانه رفتی وی مرید شیخ اسماعیل سیسی است که وی از اصحاب شيخ نورالڈین عبدالژحمان اسفرایني است. قڈس سژه. و می‌گویند که در بعض سیاحات به دیار مغرب رسیده ‏ تن العربیئ» فس الله تعالى رجه قىزسدة افنت خرقه پوشيده.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» و هم صاحب تاریخ گوید که: «سالها مرا با امیر خسرو و امیر حسن توڈد و یگانگی بود نه نه ایشان بی صحبت من توانستندی بود و نه من بی صحبت ایشان. و به واسطة من ميان هر دو استاد چنان رابطة محبت و وداد استحکام يافته بود که به خانه‌های یکدیگر آمد شد کردندی. » و ووی وید که کار لادی کا افر جسن را ج نظام الان مود افاس متبڑكة شيخ را که در مجالس صحبت شنیده بود در چند جلد جمع کرده است و آن را فراید الفوايد نام نهاده و در این روز گار در این ديار دستور ارباب ارادت شده. » و وی را آن؛ دواوین متعدد و صحایف نثر و مثنویات بسیار است. فمن ربا دارم ل غمین بیامرز و مپرس صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس شرمنده شوم اگر بپرسی عملم ای اکرم اکرمین بیامرز و مپرس و منها ایضاً: یک حرف تو چل صباح عالم را نور یک حرف تو هشت خلد را ماية حور حرف سیمین چهل ولی را دستور زان چار چهار رکن عالم معمور 2- شيخ کمال حُجَّندی. » رحمه الله تعالی وی نشار بزرک بوده است و اشتغال وی به شعر وتکلف در آن ستر و تلبس را بوده باشد, بلکه می‌شاید که برای ان بوده باشد که ظاهر مغلوب باطن نشود و از رعایت ر عبودیت باز نماند, ان خود می گوید:_, لی ا لواو ت ر ناضات و مجاهدات ول می نودم حدمت خو اده ‏ أدامَ الله بقاتّه می‌فرمودند که: «وی چندگاه در شاش می‌بوده است. والد من می‌گفت که: وی در ان مدت که آنجا بود حیوانۍ نمی‌خورد. یک بار از وی التماس کردیم که: چه شود که طعامی که در آن گوشت باشد خورده شود؟ مرا گاوی بود به غایت خوب و فربه. خدمت شیخ بر وجه طیبت فرمود که: هرگاه که تو گاو خود را بکشی ما گوشت بخوریم. من بی آن که وی را وقوف باشد, گاو را بکشتم و از آن طعامی مهیا ساختم. به جهت خاطر فن :از ان گوشت چوزد > در زاویهای که در تبریز داشته خلوتی بوده است که شب در آنجا به سر می‌برده و کسی دیگ نجا کم می‌رسیده. چون بعد از وفات وی آن را دیده‌اند. غير از بوریایی که بر آنا مته ا مناحفته و سکف که زمر سرهیتهاده چیزی درگ افد خدمت شيخ زین الاين جواقن رجهه الله ى هة است که: «در وقت ز تحصيل علوم ر و به این طریق دلالت می‌کرد و می‌گفت که: به نسبت ارادت مادرآی! من گفتم که: مرا نسبت به شما دغدغه‌ها در خاطر می‌گردد. گفت: بگوی که تا از ان جواب گویم. من هیچ نگفتم. اما در اواخر که به این طریق دز امدة ی مرادن ان گناد وو دا نی که وی راا مر تة از شاد که تنش وی کار توان کرد بوده است. » گویند در آن وقت که در سرای می‌بوده است» موضعی بوده است که در آن وقت که آب طغيان می‌کرده در آن موضع خرابی بسیار می‌کرده. چون وقت طغيان آب نزدیک 0 آن قصّه را با وی گفته‌اند. فرموده است که: «امسال خيمة مرا در آن موضع بزنید! » خیمة وی را آنجا زده‌اند. در آنجا می‌بوده است. چندان که وقت طغیان آب 365 وفات وی در سنۀ ثلاث و ثمانمائه بوده و قبر وی در تبریز است و بر لوح قبر وی این بیت ‏ کمال از کعبه رفتی بردريار هزارت آفرین مردانه رفتی وی مرید شیخ اسماعیل سیسی است که وی از اصحاب شيخ نورالڈین عبدالژحمان اسفرایني است. قڈس سژه. و می‌گویند که در بعض سیاحات به دیار مغرب رسیده ‏ تن العربیئ» فس الله تعالى رجه قىزسدة افنت خرقه پوشيده.

Orijinal Metin (FA)

با شيخ كمال خجندی رحمه الله تعالی معاصر بوده وصحبت می‌داشته است. گویند در آن وقت که شبخ این مطلع گفته بوده است که: ‏ او ن این ك و دين چون به مولانا رسیده است. گفته که: «شیخ بسیار بزرگ است, چرا شعری بايد گفت که جز معنی مجازی محملی دیگر نداشته باشد؟ » شیخ آن را شنیده است, از وی استدعای صحبت کرده و خود به طبخ قیام نموده و مولانا نیز در آن خدمت موافقت کرده. در آن اثنا شیخ آن مطلع را خوانده است و فرموده است که: «چشم عين است, پس می‌شاید که به لسان اشارت از عین قدیم که ذات است به آن تعبیر کنند و ارو جاخ اس ن کی اد ردک اقرا اسار کی کات کات رات امت دارند. » خدمت مولانا تواضع نموده است و انصاف داده. وقتی شيخ اسماعیل سیسی رحمه الله درویشان را در اربعین می‌نشانده. خدمت مولانا را نیز طلب داشته است. مولانا این غزل گفته است و به عرض رسانیده: مهنو تو دی دجم ز درات کدشتیه از جمله صفات از پی آن ذات ‏ گذش تیم ړا ا با ما سکن از ھی و رابات چ ` ي ززز < ابم بی چون ماز سر کشف و کرامات أ ق نخ :ا گر جمله گالات تو انن گذ رژر تيم ات خوش باش کزین جمله کمالات اينها به حفقفیقفت همه اقات طریق‌اند کو ا نه فاا ن ورک که دود فنقرزق انوا ما در طلب از جملة آقات گذشتیم چون شيخ این غزل را شنيد. وقت وی خوش شد و استحسان نمود. خدمت مولانا در س صت مالکی ‏ وقات كرد 6 ت فع و ققانهاة رجه الله تعالن: 4- شمس الین محمد الحافظ الشيرازى» رحمه الله تعالى وی لسان الغیب و ترجمان الاسرار است. بسا اسرار غیبیه و معانی حقیقیه که در کسوت صورت و لباس مجاز باز نموده است. هرچند معلوم نیست که وی دست ارادت پیری گرفته و در تصوف به یکی از این طایفه نسبت درست کرده. اما سخنان 366 وی چنان بر مشرب این طایفه واقع شده است که هیچ کس را آن اتفاق نیفتاده. یکی از عزیزان سلسلة خواجگان قڈش الله تغالی اسرارهم فرموده اسث که؛ «هیچ دیوان به از دیوان حافظ نیست اگر مرد صوفی باشد . « و چون اشعار وی از آن مشهورتر است که به ايراد احتیاج داشته باشد, لاجرم عنان قلم از آن مصروف فی گرد" وفات وی در سنة اثنتين و تسعین و سبعمائه بوده است. فة الله الى 367 في ذکر التساء العارفات الواصلات الى مراتب الرْجال صاحب فتوحات رحمه الله تعالی در باب هفتاد و سیم از فتوحات, بعد از آن که ذکر بعضی از طبقات رجال الله کرده است, می‌گوید: «و کل ما نذكُرٌه من هؤلاءِ الال سم الرّجال فقد يكون منهم التّساء. ولكن يغلب ذكرٌ الجال, قيل لبعضهم: كم ا قال: أربَعونَ نفساء فقيل له: لِمَ لاتقل أربعون رجلاً؟ فقال: قد يكون فيهم «K. S‏ و شخ انوقبذالزجخمان الشلمى. ضاحت طبقات الفشايخ رجمه الله تغالى در كر احوال نسوةٌ عابدات و نساء عارفات على حده کتابی جمع کرده است و شرح احوال بسیاری, از ایشان در بیان آورده. قال بعضهم. ولو کان السا كَمَنْ دگڙنا لاف الا علي الخال فلا الأنيتُ ٿ لاشم الشمس عيب ولا ال ذكيز فخ زر هلال س 5- رابعة عَدَوبّه» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره بود. سفيان تۆرى رضی الله عنه از وی مسایل می‌پرسید و به وی می‌رفت و به موعظت و دعای وی رغبت می‌نمود. روزی سفیان تر وی درامد و دشت برآورد و گفت؛: «أللْهّمَ إڻي اسبلّک السّلامة ! » رابعه بگریست. سفیان پرسید که: «چه می‌گریاند ترا؟ » گفت: تو مرا ته هفرص رة درآوردی .

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

با شيخ كمال خجندی رحمه الله تعالی معاصر بوده وصحبت می‌داشته است. گویند در آن وقت که شبخ این مطلع گفته بوده است که: ‏ او ن این ك و دين چون به مولانا رسیده است. گفته که: «شیخ بسیار بزرگ است, چرا شعری بايد گفت که جز معنی مجازی محملی دیگر نداشته باشد؟ » شیخ آن را شنیده است, از وی استدعای صحبت کرده و خود به طبخ قیام نموده و مولانا نیز در آن خدمت موافقت کرده. در آن اثنا شیخ آن مطلع را خوانده است و فرموده است که: «چشم عين است, پس می‌شاید که به لسان اشارت از عین قدیم که ذات است به آن تعبیر کنند و ارو جاخ اس ن کی اد ردک اقرا اسار کی کات کات رات امت دارند. » خدمت مولانا تواضع نموده است و انصاف داده. وقتی شيخ اسماعیل سیسی رحمه الله درویشان را در اربعین می‌نشانده. خدمت مولانا را نیز طلب داشته است. مولانا این غزل گفته است و به عرض رسانیده: مهنو تو دی دجم ز درات کدشتیه از جمله صفات از پی آن ذات ‏ گذش تیم ړا ا با ما سکن از ھی و رابات چ ` ي ززز < ابم بی چون ماز سر کشف و کرامات أ ق نخ :ا گر جمله گالات تو انن گذ رژر تيم ات خوش باش کزین جمله کمالات اينها به حفقفیقفت همه اقات طریق‌اند کو ا نه فاا ن ورک که دود فنقرزق انوا ما در طلب از جملة آقات گذشتیم چون شيخ این غزل را شنيد. وقت وی خوش شد و استحسان نمود. خدمت مولانا در س صت مالکی ‏ وقات كرد 6 ت فع و ققانهاة رجه الله تعالن: 4- شمس الین محمد الحافظ الشيرازى» رحمه الله تعالى وی لسان الغیب و ترجمان الاسرار است. بسا اسرار غیبیه و معانی حقیقیه که در کسوت صورت و لباس مجاز باز نموده است. هرچند معلوم نیست که وی دست ارادت پیری گرفته و در تصوف به یکی از این طایفه نسبت درست کرده. اما سخنان 366 وی چنان بر مشرب این طایفه واقع شده است که هیچ کس را آن اتفاق نیفتاده. یکی از عزیزان سلسلة خواجگان قڈش الله تغالی اسرارهم فرموده اسث که؛ «هیچ دیوان به از دیوان حافظ نیست اگر مرد صوفی باشد . « و چون اشعار وی از آن مشهورتر است که به ايراد احتیاج داشته باشد, لاجرم عنان قلم از آن مصروف فی گرد" وفات وی در سنة اثنتين و تسعین و سبعمائه بوده است. فة الله الى 367 في ذکر التساء العارفات الواصلات الى مراتب الرْجال صاحب فتوحات رحمه الله تعالی در باب هفتاد و سیم از فتوحات, بعد از آن که ذکر بعضی از طبقات رجال الله کرده است, می‌گوید: «و کل ما نذكُرٌه من هؤلاءِ الال سم الرّجال فقد يكون منهم التّساء. ولكن يغلب ذكرٌ الجال, قيل لبعضهم: كم ا قال: أربَعونَ نفساء فقيل له: لِمَ لاتقل أربعون رجلاً؟ فقال: قد يكون فيهم «K. S‏ و شخ انوقبذالزجخمان الشلمى. ضاحت طبقات الفشايخ رجمه الله تغالى در كر احوال نسوةٌ عابدات و نساء عارفات على حده کتابی جمع کرده است و شرح احوال بسیاری, از ایشان در بیان آورده. قال بعضهم. ولو کان السا كَمَنْ دگڙنا لاف الا علي الخال فلا الأنيتُ ٿ لاشم الشمس عيب ولا ال ذكيز فخ زر هلال س 5- رابعة عَدَوبّه» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره بود. سفيان تۆرى رضی الله عنه از وی مسایل می‌پرسید و به وی می‌رفت و به موعظت و دعای وی رغبت می‌نمود. روزی سفیان تر وی درامد و دشت برآورد و گفت؛: «أللْهّمَ إڻي اسبلّک السّلامة ! » رابعه بگریست. سفیان پرسید که: «چه می‌گریاند ترا؟ » گفت: تو مرا ته هفرص رة درآوردی .

Orijinal Metin (FA)

» سفیان گفت: «چون؟ » گفت: «ندانسته‌ای که سلامت ازدنیا در ترک او است. 9 تو به آن آلوده‌ای؟ » رابعه گفته است که: «هر چیزی را ثمره‌ای است, و ثمرة معرفت روی به خدای تعالی آوردن است . « ووو ا ول و ای ن ا س الل سفیان کک ا ا ا کدام است؟ » گفت: «آن که بداند که بنده از دنیا و آخرت غير وی را دوست نمی‌دارد. » روزی سفيان در پیش وی گفت: «واخُرناه! » گفت: «دروغ مگوی! اگر تو محزون بودی ترا زندگانی خوشگوار نبودی. » و هم وی گفته: «اندوه من از آن نیست که اندوهگینم. اندوه من از آن است که اندوهگین نیستم. » 6- أبابة المُتَعبّدَة» رحمها الله تعالى وی از اهل بیت المقدس است. وی گفته است که: » من از خدای تعالی شرم می‌دارم که مرا به غير مشغول بیند. » e‏ «به جج می ‌روم. چون به آنجا رسم,. چه دعا کنم؟ » گفت: «از خدای تعالی آن طلب که از تو خشنود شود و ترا به مقام خشنودان از خود برساند و ترا در ميان دوستان خود گمنام گرداند. » ۳ 7 مريم البَضْربّه» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره است. در روزگار رابعه بوده و با وی صحبت داشته و خدمت وی کرده و بعد از رابعه نیز چندگاه زیسته و در محبت سخن گفتی و چون سخنان محبت شنیدی بیخود گشتی. و گویند که وی در مجلسی که از محبت سخن می‌گفتند حاضر شد رَهْره وی بدرید و هم در مجلس جان بداد. 368 وی گفته است که: «هرگز غم ڕوزی نخوردم و در طلب آن رنج نکشیدم تا این آیت شنیده‌ام که: وقي السّماءِ رزقکم وما توعَدونَ . (2/الڈاریات) . “ 8“ ريحانة والهه» رحمها الله تعالى ار فتغیذات بضزه بوده است دز ايام صالح شى رخفه الله تعالى: این ابیات را بر پیش گریبان خود نوشته بوده است: ا آنت اسي و هتي وَسٌڙوري قد أبى القَلْبُ أن ُب واا E i E ‏ لقاکا س 09- مُعادَة العَدّوبه» رحمها الله تعالىی از اقران رابع عڌوبه است و با وی صحبت داشته. چهل سال روی خود به آسمان بالا نکرده و هرگز در روز چیزی نخورد ودر شب خواب نکرد. وی را گفتند که: «ضرر نشا ری ران ت قن خود فت «هیچ ضرر نمی‌رسانم. خواب شب را به روز انداخته‌ام؛ و خوردن روز را به شب. » 0- عَفَبّْرة العابدة» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره است و با مُعاذه عدویه صحبت داشته. چندان بگریست که چشم وی نابینا شد. کسی گفت که: «چه سخت است نابینايی ! « وی گفت: «محجوب بودن از خدای تعالی سختر است و کورئ دل از فهم مراد خدای تعالی در امرهای وی سختر و سختر. »> 91- سغوانه» رحمها الله تعالی وی از عجم بود ور اناه می‌نشست . آواز حوبت داشت و به نغمات خوش وعظ می‌گفت و چیرزری می‌خواند زاهدان 9 عابدان و ارباب قلوب در مجلس وی حاضر می‌شدند. كانت من المجتهدات الخائفات الباكيات المبكيات. وی را گفتند: «می‌ترسیم که از بس گریه چشم تو نابینا شود. » گفت: «در دنیا کور شدن از گریة بسیار مرا دوستر است از کور شدن از عذاب الثار. » وی گفته است که: «چشمی که از لقای محبوب خود بازماند و به دیدار وی مشتاق باشد نے کزنه زر نیک نمی‌نماید . “« گویند چندان اندوه بر وی غلبه کرد که از نماز و عبادت باز ماند. در خواب کسی به وی آمڍٍ و گفت: ۵ آذری د اکت و اة أن الاح ةة فى اللخز شيا جى و قومى و صُومي الدَهُرَ ذائِبة فاثئما الذَؤْبٌ من فعل المُطيعينا به طاعت بازگشت و به این ابیات ترنم می‌کرد و می‌گریست.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» سفیان گفت: «چون؟ » گفت: «ندانسته‌ای که سلامت ازدنیا در ترک او است. 9 تو به آن آلوده‌ای؟ » رابعه گفته است که: «هر چیزی را ثمره‌ای است, و ثمرة معرفت روی به خدای تعالی آوردن است . « ووو ا ول و ای ن ا س الل سفیان کک ا ا ا کدام است؟ » گفت: «آن که بداند که بنده از دنیا و آخرت غير وی را دوست نمی‌دارد. » روزی سفيان در پیش وی گفت: «واخُرناه! » گفت: «دروغ مگوی! اگر تو محزون بودی ترا زندگانی خوشگوار نبودی. » و هم وی گفته: «اندوه من از آن نیست که اندوهگینم. اندوه من از آن است که اندوهگین نیستم. » 6- أبابة المُتَعبّدَة» رحمها الله تعالى وی از اهل بیت المقدس است. وی گفته است که: » من از خدای تعالی شرم می‌دارم که مرا به غير مشغول بیند. » e‏ «به جج می ‌روم. چون به آنجا رسم,. چه دعا کنم؟ » گفت: «از خدای تعالی آن طلب که از تو خشنود شود و ترا به مقام خشنودان از خود برساند و ترا در ميان دوستان خود گمنام گرداند. » ۳ 7 مريم البَضْربّه» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره است. در روزگار رابعه بوده و با وی صحبت داشته و خدمت وی کرده و بعد از رابعه نیز چندگاه زیسته و در محبت سخن گفتی و چون سخنان محبت شنیدی بیخود گشتی. و گویند که وی در مجلسی که از محبت سخن می‌گفتند حاضر شد رَهْره وی بدرید و هم در مجلس جان بداد. 368 وی گفته است که: «هرگز غم ڕوزی نخوردم و در طلب آن رنج نکشیدم تا این آیت شنیده‌ام که: وقي السّماءِ رزقکم وما توعَدونَ . (2/الڈاریات) . “ 8“ ريحانة والهه» رحمها الله تعالى ار فتغیذات بضزه بوده است دز ايام صالح شى رخفه الله تعالى: این ابیات را بر پیش گریبان خود نوشته بوده است: ا آنت اسي و هتي وَسٌڙوري قد أبى القَلْبُ أن ُب واا E i E ‏ لقاکا س 09- مُعادَة العَدّوبه» رحمها الله تعالىی از اقران رابع عڌوبه است و با وی صحبت داشته. چهل سال روی خود به آسمان بالا نکرده و هرگز در روز چیزی نخورد ودر شب خواب نکرد. وی را گفتند که: «ضرر نشا ری ران ت قن خود فت «هیچ ضرر نمی‌رسانم. خواب شب را به روز انداخته‌ام؛ و خوردن روز را به شب. » 0- عَفَبّْرة العابدة» رحمها الله تعالى وی از اهل بصره است و با مُعاذه عدویه صحبت داشته. چندان بگریست که چشم وی نابینا شد. کسی گفت که: «چه سخت است نابینايی ! « وی گفت: «محجوب بودن از خدای تعالی سختر است و کورئ دل از فهم مراد خدای تعالی در امرهای وی سختر و سختر. »> 91- سغوانه» رحمها الله تعالی وی از عجم بود ور اناه می‌نشست . آواز حوبت داشت و به نغمات خوش وعظ می‌گفت و چیرزری می‌خواند زاهدان 9 عابدان و ارباب قلوب در مجلس وی حاضر می‌شدند. كانت من المجتهدات الخائفات الباكيات المبكيات. وی را گفتند: «می‌ترسیم که از بس گریه چشم تو نابینا شود. » گفت: «در دنیا کور شدن از گریة بسیار مرا دوستر است از کور شدن از عذاب الثار. » وی گفته است که: «چشمی که از لقای محبوب خود بازماند و به دیدار وی مشتاق باشد نے کزنه زر نیک نمی‌نماید . “« گویند چندان اندوه بر وی غلبه کرد که از نماز و عبادت باز ماند. در خواب کسی به وی آمڍٍ و گفت: ۵ آذری د اکت و اة أن الاح ةة فى اللخز شيا جى و قومى و صُومي الدَهُرَ ذائِبة فاثئما الذَؤْبٌ من فعل المُطيعينا به طاعت بازگشت و به این ابیات ترنم می‌کرد و می‌گریست.

Orijinal Metin (FA)

و زنان با وی فی ردد گویند که چون پیر شد. فضیل عیاض به وی آمد و طلب دعا کرد. گفت: «ای فضیل! ميان تو و خدای تعالی هیچ چیزی هست که اگر دعا کنم سبب اجابت شود؟ » فضیل سَهقه‌ای بزد و بیخود بیفتاد. و۶ w‏ 2 کُردټّه» رحمها الله تعالی از بصره یا از اهواز بود و خدمت سَعوانه می‌کرده است. وی گفته که: «شبی پیش سشعوانه بودم در خواب شدم. پای خود بر من زد و گفت: 369 ور ای کر ا دای ابا س ای کواب کور انه - وی را گفتند که: «از برکات صحبت شعوانه چه رسید ترا؟ » گفت: «از ان وقت باز که به خدمت وی رسیدم, دنیا را دوست نداشتم و غم روزی نخوردم و هیچ کس از اهل دنیا در چشم من بزرگ ننمود از جهت طمع و هیچ یک از مسلمانان را خرد نشمردم. » 3 حَفصه بنت سيرین» رحمها الله تعالى خواهر محمد سیرین بود ودر زهد و ورع چون برادرخود بود و وی را ایات و کرامات بوده است. وقت بودی که چراغ وی بمردی و خانة وی روشن بودی تا صباح. 4“ رابعة شاميّه. رحمها الله تعالى وی زوجة احمد بن ابی الحواری بود. احمد بن ابی الجواری گوید که: احوال وی مختلف بود. گاهی بر وی عشق و محبت غلبه می‌کرد و گاهی انس و گاهی خوف. در حال غلبة محبت می‌گفت: ی او ول و ا و ما لسواة فى قلبي تصيب حبيبٌ غاب عن بَصَّري و شخصیى ولك عن هة wؤادیى‏ لا يَغيبُ و در حال انس می‌گفت: و لقد جَعَلآتک في الفمؤاد محدتي و بحت جشمى مَنٍْ راڌ جُلوسي فالجسم مى للجليس مؤانس E ‏ N وزادی قلي ل لاأراة بلغي ایل راد أبکی آم لط ول قسافتي؟ ‎ ءِ اتخرفعى الار اغات الفتى قان رجائی فک :این مخافتی؟ و امد بن آنئ:الخۆازئ :زا میگفتة: لست خی جت الازواج انما اجک جت الإخوان. » و وقتی که طعامی پختی گفتی: «ای سیدی! بخور که این طعام پخته نشده است مگر به تسبیح. » احمد بن ابی الحوارى گفته است که: «روزی پیش وی طشتی بود. گفت: این طشت کردند» همان روز هارون الژشید مرده بود. 5- حكيمة دمشقيّه» رحمها الله تعالى از سادات نسای شام بودي است و استاد رابعة شامیه است. ‏ «بر حکیمة دمشقیه درآمدم. وی بر مصحف قرآن می‌خواند, گفت: ای رابعه! شنیده‌ام که شوهر تو یعنی احمد بن ابی الحواری بر سر تو زنی دیگر می‌خواهد. فته" آری. گفت: وی چون قیئیشندذد نا ان E E‏ کت : N ‏ وی. » رابعه گوید که: «از پیش وی بیرون آمدم و از اثر آن سحن تمایل کنان می‌رفتم وان ردان که دز آن: را پش . می امدندذ شوم می داشت که کان نیرند که فن مستم. » 3/0 6- ام حَسان» رحمها الله تعالى از زهاد اهل کوفه بوده است. سفیان توۆری به زیارت وی می‌رفته و بعضی گفته‌اند که وی را به زنی بخواست. سفیان گفته است که: «وقٹی بر وی درامدذم دز خان وی غير از نک پارو جضذر کهنه هیچ ندیدم۔ گفتم: اګر زقعه‌ای به پسزان عم تو نوشته شود رعایت حال تو می‌کنند وی گفت: ای سفیان! در چشم ودل من بیش از این بزرگتر بودی از این که اکنون دی من هرگ دتا وا سوال تھی کم . ار کسی که مالک آن است و قادر است بر آن و متصرف است. چون سؤال کنم از کسی که قادر نیست بر آن؟ ای سفیان! واللّه که من دوست نمی‌دارم که بر من وقتی گذرد که در آن وقت از خدای تعالی به غیر وی مشغول باشم. » سفیان از آن سخن بگریست.

日本語 Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و زنان با وی فی ردد گویند که چون پیر شد. فضیل عیاض به وی آمد و طلب دعا کرد. گفت: «ای فضیل! ميان تو و خدای تعالی هیچ چیزی هست که اگر دعا کنم سبب اجابت شود؟ » فضیل سَهقه‌ای بزد و بیخود بیفتاد. و۶ w‏ 2 کُردټّه» رحمها الله تعالی از بصره یا از اهواز بود و خدمت سَعوانه می‌کرده است. وی گفته که: «شبی پیش سشعوانه بودم در خواب شدم. پای خود بر من زد و گفت: 369 ور ای کر ا دای ابا س ای کواب کور انه - وی را گفتند که: «از برکات صحبت شعوانه چه رسید ترا؟ » گفت: «از ان وقت باز که به خدمت وی رسیدم, دنیا را دوست نداشتم و غم روزی نخوردم و هیچ کس از اهل دنیا در چشم من بزرگ ننمود از جهت طمع و هیچ یک از مسلمانان را خرد نشمردم. » 3 حَفصه بنت سيرین» رحمها الله تعالى خواهر محمد سیرین بود ودر زهد و ورع چون برادرخود بود و وی را ایات و کرامات بوده است. وقت بودی که چراغ وی بمردی و خانة وی روشن بودی تا صباح. 4“ رابعة شاميّه. رحمها الله تعالى وی زوجة احمد بن ابی الحواری بود. احمد بن ابی الجواری گوید که: احوال وی مختلف بود. گاهی بر وی عشق و محبت غلبه می‌کرد و گاهی انس و گاهی خوف. در حال غلبة محبت می‌گفت: ی او ول و ا و ما لسواة فى قلبي تصيب حبيبٌ غاب عن بَصَّري و شخصیى ولك عن هة wؤادیى‏ لا يَغيبُ و در حال انس می‌گفت: و لقد جَعَلآتک في الفمؤاد محدتي و بحت جشمى مَنٍْ راڌ جُلوسي فالجسم مى للجليس مؤانس E ‏ N وزادی قلي ل لاأراة بلغي ایل راد أبکی آم لط ول قسافتي؟ ‎ ءِ اتخرفعى الار اغات الفتى قان رجائی فک :این مخافتی؟ و امد بن آنئ:الخۆازئ :زا میگفتة: لست خی جت الازواج انما اجک جت الإخوان. » و وقتی که طعامی پختی گفتی: «ای سیدی! بخور که این طعام پخته نشده است مگر به تسبیح. » احمد بن ابی الحوارى گفته است که: «روزی پیش وی طشتی بود. گفت: این طشت کردند» همان روز هارون الژشید مرده بود. 5- حكيمة دمشقيّه» رحمها الله تعالى از سادات نسای شام بودي است و استاد رابعة شامیه است. ‏ «بر حکیمة دمشقیه درآمدم. وی بر مصحف قرآن می‌خواند, گفت: ای رابعه! شنیده‌ام که شوهر تو یعنی احمد بن ابی الحواری بر سر تو زنی دیگر می‌خواهد. فته" آری. گفت: وی چون قیئیشندذد نا ان E E‏ کت : N ‏ وی. » رابعه گوید که: «از پیش وی بیرون آمدم و از اثر آن سحن تمایل کنان می‌رفتم وان ردان که دز آن: را پش . می امدندذ شوم می داشت که کان نیرند که فن مستم. » 3/0 6- ام حَسان» رحمها الله تعالى از زهاد اهل کوفه بوده است. سفیان توۆری به زیارت وی می‌رفته و بعضی گفته‌اند که وی را به زنی بخواست. سفیان گفته است که: «وقٹی بر وی درامدذم دز خان وی غير از نک پارو جضذر کهنه هیچ ندیدم۔ گفتم: اګر زقعه‌ای به پسزان عم تو نوشته شود رعایت حال تو می‌کنند وی گفت: ای سفیان! در چشم ودل من بیش از این بزرگتر بودی از این که اکنون دی من هرگ دتا وا سوال تھی کم . ار کسی که مالک آن است و قادر است بر آن و متصرف است. چون سؤال کنم از کسی که قادر نیست بر آن؟ ای سفیان! واللّه که من دوست نمی‌دارم که بر من وقتی گذرد که در آن وقت از خدای تعالی به غیر وی مشغول باشم. » سفیان از آن سخن بگریست.

%0
10 Bölüm