» به آن مشغول بودند که شخصی دروو ابوحفص را گفت که: «خود را بشوی و جامه درپوش که شیخ ابومزاحم از رس دررسید! » گفت: «اگر این آن بومزاحم است که من میشناسم. میشاید 47 ر و . ابوالحسن فوشنجی صوفي گوید رحمه الله تعالی: « من دل في تفسه رَفَعَ الله وَمَنْ عَرٌ في تَفُْسه اذَلةٌ الله في اعَيْنِ عباده. » A o ا رُفته است. » 8- عبدالله مهدی باوردی» رحمه الله تعالی وی یکی از بزرگان این طایفه است. استاد ابوحفص چڈاد است. ابوحفص به باورد نزدیک وی شد و وی را شاگردی میکرد. و اين عبداللّه در ابتدا آهنگر بود و سبب دست از کار بازداشتن وی آن بود که روزی آهنگری می کرد آهن در آتښ نهاده بود. تایایی مر در وکاں او یکذھتا و این انت ھی جواند که <الفلی وقد الحو لِلركمنِ . « (26/ فرقان) عبدالله ان بشنيد۔ آن آهن که در دست a از دست وی ناد بيخود دست به آهن تافته برد و برداشت. شاگرد او آن بدید بیفتاد و بیهوش گشت. شاگرد را گفت: «چه شدی؟ » بنگریست. آهن در دست خود دید. گفت: «چون سڑ من فاش شد برستم. » برخاست و برفت و دکان را بگذاشت. 49- حَمدون قصار» قدس الله تعالىی سره ار طف اولی اس کیت ایا والح اسک تخ و اما اقل ملامت بود و در تابور طربق ملامت را ویر کرد اول ماله که ازوق و اصحاب وی هعرق ردد و اخوال انان افد سل ری و خد گند اکر روا جورت که:پش ار احمد قرفل ضلن الله كلنة و سلم هر ى ودن ارافان ودق 6 حمدون قطضار عالم بود و فقيه. مذهب توری داشت و طریقت او. استاد عبدالله مَنازل است و هیچ کس از شاگردان وی طریقت وی نگرفت چون ابن منازل. و صحبت داشته بود با سلم بن الحسن الباروسی و ابوتراب النخشبی و علی نصرآبادی. رفیق ابوحفص بود در سنۀ احدی و سبعین و ماتین برفته از دنیا در نیشابور و قبر وی در حیره است. و وی گفته که: «نفس خویش را بر نفس فرعون فضل ننهم,. اما دل خویش را بر دل فرعون فضل نهم. » « وهم وی كفت من رائت فه خطلة من الخبر فلا تغارقة, فاه تضنبک من بركاتة» E E وی را پارهای کاغذ دربایست شد. اهل بیت میزبان پارهای کاغذ بیرون انداختند۔ خمدون آن را رد کز د وؤ گقت: «روا نبود این را بکار بردن؛ که وی غایب است, و من ندانم که وی زنده هست يا نی. » شیخ الاسلام گفت که: «همه سیرت و کار ایشان بر اين قياس بود. اکنون جماعتی اباحت و تهاون شرع, و زندقه و بی ادبی و بی حرمتی پیش گرفتهاند که ملامت است. مایت ان وو کے کی یی حرھی درت کاری ک5ا اورا غاا مت کقد اکت ان ود کور ارچ اد واا لد اک ارد 0- ابوالحسن الباروسی» قدس الله تعالی روحه نام او سلم بن الحسن الباروسی است, و کنیت او ابوعمران. شیح ابوعبدالرحمان درتاریخ صوفیه ذکر کرده است و گفته که: «وی اا نشابور است. » از ,استادان ڃمدون قضار و مستجاب الدعوه بو وی گفته که: «لايَطْهَرٌ على أَحَدٍ شىء ِن تور الأيمان إلا بائباع السشتة ومُجاتّة اليذعة. 48 وکل وضع ترى فيه اجُتهاداً ظاهراً يلا ثور قَاعْلَّم ان تة عة خَفيّة. » الل کد یی را هت دک وی اتات ھک یه ا ری کی ا ا ا و طاف ا ر د رطاف تار اد راط ایشان بودی؛ مردان بودندی. نماز بسیار میبینم و روز فراوان, اما از نور ایمان هیچ چیز نیست بر ایشان .
» به آن مشغول بودند که شخصی دروو ابوحفص را گفت که: «خود را بشوی و جامه درپوش که شیخ ابومزاحم از رس دررسید! » گفت: «اگر این آن بومزاحم است که من میشناسم. میشاید 47 ر و . ابوالحسن فوشنجی صوفي گوید رحمه الله تعالی: « من دل في تفسه رَفَعَ الله وَمَنْ عَرٌ في تَفُْسه اذَلةٌ الله في اعَيْنِ عباده. » A o ا رُفته است. » 8- عبدالله مهدی باوردی» رحمه الله تعالی وی یکی از بزرگان این طایفه است. استاد ابوحفص چڈاد است. ابوحفص به باورد نزدیک وی شد و وی را شاگردی میکرد. و اين عبداللّه در ابتدا آهنگر بود و سبب دست از کار بازداشتن وی آن بود که روزی آهنگری می کرد آهن در آتښ نهاده بود. تایایی مر در وکاں او یکذھتا و این انت ھی جواند که <الفلی وقد الحو لِلركمنِ . « (26/ فرقان) عبدالله ان بشنيد۔ آن آهن که در دست a از دست وی ناد بيخود دست به آهن تافته برد و برداشت. شاگرد او آن بدید بیفتاد و بیهوش گشت. شاگرد را گفت: «چه شدی؟ » بنگریست. آهن در دست خود دید. گفت: «چون سڑ من فاش شد برستم. » برخاست و برفت و دکان را بگذاشت. 49- حَمدون قصار» قدس الله تعالىی سره ار طف اولی اس کیت ایا والح اسک تخ و اما اقل ملامت بود و در تابور طربق ملامت را ویر کرد اول ماله که ازوق و اصحاب وی هعرق ردد و اخوال انان افد سل ری و خد گند اکر روا جورت که:پش ار احمد قرفل ضلن الله كلنة و سلم هر ى ودن ارافان ودق 6 حمدون قطضار عالم بود و فقيه. مذهب توری داشت و طریقت او. استاد عبدالله مَنازل است و هیچ کس از شاگردان وی طریقت وی نگرفت چون ابن منازل. و صحبت داشته بود با سلم بن الحسن الباروسی و ابوتراب النخشبی و علی نصرآبادی. رفیق ابوحفص بود در سنۀ احدی و سبعین و ماتین برفته از دنیا در نیشابور و قبر وی در حیره است. و وی گفته که: «نفس خویش را بر نفس فرعون فضل ننهم,. اما دل خویش را بر دل فرعون فضل نهم. » « وهم وی كفت من رائت فه خطلة من الخبر فلا تغارقة, فاه تضنبک من بركاتة» E E وی را پارهای کاغذ دربایست شد. اهل بیت میزبان پارهای کاغذ بیرون انداختند۔ خمدون آن را رد کز د وؤ گقت: «روا نبود این را بکار بردن؛ که وی غایب است, و من ندانم که وی زنده هست يا نی. » شیخ الاسلام گفت که: «همه سیرت و کار ایشان بر اين قياس بود. اکنون جماعتی اباحت و تهاون شرع, و زندقه و بی ادبی و بی حرمتی پیش گرفتهاند که ملامت است. مایت ان وو کے کی یی حرھی درت کاری ک5ا اورا غاا مت کقد اکت ان ود کور ارچ اد واا لد اک ارد 0- ابوالحسن الباروسی» قدس الله تعالی روحه نام او سلم بن الحسن الباروسی است, و کنیت او ابوعمران. شیح ابوعبدالرحمان درتاریخ صوفیه ذکر کرده است و گفته که: «وی اا نشابور است. » از ,استادان ڃمدون قضار و مستجاب الدعوه بو وی گفته که: «لايَطْهَرٌ على أَحَدٍ شىء ِن تور الأيمان إلا بائباع السشتة ومُجاتّة اليذعة. 48 وکل وضع ترى فيه اجُتهاداً ظاهراً يلا ثور قَاعْلَّم ان تة عة خَفيّة. » الل کد یی را هت دک وی اتات ھک یه ا ری کی ا ا ا و طاف ا ر د رطاف تار اد راط ایشان بودی؛ مردان بودندی. نماز بسیار میبینم و روز فراوان, اما از نور ایمان هیچ چیز نیست بر ایشان .