Qur'an&Sunnahالقرآن

امام غزالى - كيمياى سعادت (فارسجه اصل متن)

حجة الاسلام ابو حامد محمد الغزالى · FA

متن اصلى (FA)

وشر این از خیر تفرفه بیش بود 4 شر ط دو ] ۱ که ار عال درمحل آن‌نباشد که دیگران درفر استدن وی‌بوی اقتدا کننی ٩۱‏ » واز تفرقه کردن وی غافل مانند چنا نکه‌ گر وهی حجت گر فته‌اند که شافعی مال خلفا فر استد » و ازین غافل باشند که وی نهمه تفرقه کر دی و هب نو منبه وطاوس هردودرنزديك بر ادر ححاح شدند » بام‌دادی‌سرد بود؛ وطاوس بندمیداد ویر » شُر مود تا طیلسانی ۷ ق یت طاو س افکندند ,و طاوس سجن شنت ۳ هی <سمبد 7 ن طملسان ار وی سفتاد 4 بر اذر ححاج بدانست 4 خشمگن شد» جون ون اخفانن فاقت ور : با طاوس ۰ اگراین طیلسان بستدی و بدرو شی‌دادی» بپتراز ان بود که اور بحشم ۱ وری» . گفت 7 "یمن بو دم بدا نکه کس بمن‌اقتدا کندو مال ابشان بستاند » و نداند که من بدرویشی دادم . » شر. ط سیم _ انکه دوستی ۱ ن ظالم دردل تو مدید أ ید ات آنکه مال بتو فرستاد ۳ تفرق4 کنی که دزسی طالمان مه بسیار معصیتما بو که سیب مداهنت دود » شین ان باشد که بر مر أك ۳ عزل وی اندوهکین شوی . وسست ریبادت <سشمت وولات وی شاد شوی ۲ وبرای این گفت رسول بت علیه السلم ک-4 و" بارخدایا 4 : قاحر را دست مده ایا من تیکویی کند . که آ نگاه‌دل‌من بوی‌میل کند» 4 این برأی‌این گفت که دل بضرورت میل کند بپر که نیکویی کند با تو. خدای تعالی ی « ولاتر کنوا الیا اد یی ظامو فت‌سکم النار ۲۳۱ » و بعضی ازخلفاده هزار درم‌بنزديك پیروی‌کنند ۰ پوستین- شنل ومیل نکنید بسوی کسانیکه ستم‌کردند »تا آتش دوزخ بشما نرسد . 5 7 ما كت ۳۷۷ فرستاد» همه نفرقه کرد که بکدرم باز نگرفت ؛ محمد بن و اسع بدید؛ کفت توافت بگوی» تا دل نو هیچ میلی گرفت بدوستی وی بدین سیب ۰ گفت «گرفت» گنت . « ازین مبتر سمدم » آجرشوض ان مال کارخویش کرد باتو ! » دیکی از یزر گان بصر ه مال سلطان ستدی وتفرقه کردی ۱ ویرا گفتند «نترسی که دوستی ایشان در دل نو بجنید گفت ۳۹ دست من بگیردو در بپشت برد آنگاه که معصیت کند؛ ویر ا دشمن دارم و آن‌کس دشمن دارم که ورا سخر کرد تا دست من بگرفت و در پشت برد اچون کسی رااین قوت‌ود . باکی‌نبودا گرمال‌ایشان تفرقه کند » . اصلی نم در 1 آردن عق صحیت و حولق و نگاهداشتن حق سوو رشاو ند و هم-ارهو (وو ححقق‌در و (شان و بر آدر آن سود آلی بدانکهدنیامنز لی‌است ازمنازل راه‌خدای‌تعالی » وهمگنان درین منزلمسافر نده وفافله مسافران - چون مقصد سفرایشان یکی باشد حمله چون یکی باشد: بابد که میان ایشان الفت واتحاد ومعاو نت باشد » وحق یکدیگر نگاه‌دارند »و ماشرح صحبت باخلق درسه‌باب‌یاد کنیم : باب اول - درحقوق دوسنان و برادران خدایی ؛ باب دوم - درحقوق دوستان ؛ ۱ باب سیم - درحقوق مسلمانان وخویشان و بند کان و فیر آن. بات ارل در دو ستی وبرآدری که بر ای خعدای تعالی بود بدانکه با کسی‌برادری و دوستی‌داشتن ازبی رخدای تعالی » ازعبادنهای‌فاضلست و ازمعاملات بزرلدر دين .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

وشر این از خیر تفرفه بیش بود 4 شر ط دو ] ۱ که ار عال درمحل آن‌نباشد که دیگران درفر استدن وی‌بوی اقتدا کننی ٩۱‏ » واز تفرقه کردن وی غافل مانند چنا نکه‌ گر وهی حجت گر فته‌اند که شافعی مال خلفا فر استد » و ازین غافل باشند که وی نهمه تفرقه کر دی و هب نو منبه وطاوس هردودرنزديك بر ادر ححاح شدند » بام‌دادی‌سرد بود؛ وطاوس بندمیداد ویر » شُر مود تا طیلسانی ۷ ق یت طاو س افکندند ,و طاوس سجن شنت ۳ هی <سمبد 7 ن طملسان ار وی سفتاد 4 بر اذر ححاج بدانست 4 خشمگن شد» جون ون اخفانن فاقت ور : با طاوس ۰ اگراین طیلسان بستدی و بدرو شی‌دادی» بپتراز ان بود که اور بحشم ۱ وری» . گفت 7 "یمن بو دم بدا نکه کس بمن‌اقتدا کندو مال ابشان بستاند » و نداند که من بدرویشی دادم . » شر. ط سیم _ انکه دوستی ۱ ن ظالم دردل تو مدید أ ید ات آنکه مال بتو فرستاد ۳ تفرق4 کنی که دزسی طالمان مه بسیار معصیتما بو که سیب مداهنت دود » شین ان باشد که بر مر أك ۳ عزل وی اندوهکین شوی . وسست ریبادت <سشمت وولات وی شاد شوی ۲ وبرای این گفت رسول بت علیه السلم ک-4 و" بارخدایا 4 : قاحر را دست مده ایا من تیکویی کند . که آ نگاه‌دل‌من بوی‌میل کند» 4 این برأی‌این گفت که دل بضرورت میل کند بپر که نیکویی کند با تو. خدای تعالی ی « ولاتر کنوا الیا اد یی ظامو فت‌سکم النار ۲۳۱ » و بعضی ازخلفاده هزار درم‌بنزديك پیروی‌کنند ۰ پوستین- شنل ومیل نکنید بسوی کسانیکه ستم‌کردند »تا آتش دوزخ بشما نرسد . 5 7 ما كت ۳۷۷ فرستاد» همه نفرقه کرد که بکدرم باز نگرفت ؛ محمد بن و اسع بدید؛ کفت توافت بگوی» تا دل نو هیچ میلی گرفت بدوستی وی بدین سیب ۰ گفت «گرفت» گنت . « ازین مبتر سمدم » آجرشوض ان مال کارخویش کرد باتو ! » دیکی از یزر گان بصر ه مال سلطان ستدی وتفرقه کردی ۱ ویرا گفتند «نترسی که دوستی ایشان در دل نو بجنید گفت ۳۹ دست من بگیردو در بپشت برد آنگاه که معصیت کند؛ ویر ا دشمن دارم و آن‌کس دشمن دارم که ورا سخر کرد تا دست من بگرفت و در پشت برد اچون کسی رااین قوت‌ود . باکی‌نبودا گرمال‌ایشان تفرقه کند » . اصلی نم در 1 آردن عق صحیت و حولق و نگاهداشتن حق سوو رشاو ند و هم-ارهو (وو ححقق‌در و (شان و بر آدر آن سود آلی بدانکهدنیامنز لی‌است ازمنازل راه‌خدای‌تعالی » وهمگنان درین منزلمسافر نده وفافله مسافران - چون مقصد سفرایشان یکی باشد حمله چون یکی باشد: بابد که میان ایشان الفت واتحاد ومعاو نت باشد » وحق یکدیگر نگاه‌دارند »و ماشرح صحبت باخلق درسه‌باب‌یاد کنیم : باب اول - درحقوق دوسنان و برادران خدایی ؛ باب دوم - درحقوق دوستان ؛ ۱ باب سیم - درحقوق مسلمانان وخویشان و بند کان و فیر آن. بات ارل در دو ستی وبرآدری که بر ای خعدای تعالی بود بدانکه با کسی‌برادری و دوستی‌داشتن ازبی رخدای تعالی » ازعبادنهای‌فاضلست و ازمعاملات بزرلدر دين .

متن اصلى (FA)

رسول گفت - علیه‌السلم - : « هر که خدای تعالی‌بوی‌خیری خواسته باشد » ویرا دوستی شایسنته روزی‌کند : تا اگر خدای تعالی را فراموش کند باش دهد » و اگر باد کند باروی باشد ‏ و گفت - علیه السام "9 «هیچ دو موّمن میا ات ۱0 ره شیک سل ۸5 زه و از آن فایده باشد در دین» 4 و گفت « ه که ی را در راه خدای تعالی ببر ادری گرد » ویر آدر بپشت درحه رفیع بدهند که پپیچ عمل دیگر بدان درجه نرسد ۰ . و ابوادریی خولانی » معاف را گفت : «من ترادوست دارم بر ای خدای‌تعالی گفت : « بشارت ترا که از رسول - علیه‌السلام - شنیدم که : روز قبامت کرسیپا بنبند گردا کرد عرش ؛ گردهی را که رویپای ایشان چون ماه شب چرارده بود » همه خلق درهول قیامت باشند وایشان یمن » وهمه دربیم باشندواشان ساکن » وابدان اولبای خدای تعالی باشئد کهابشانر نهبیم بود و نهان_دوه : گفتند : با رسولالله این قوم کیانند , گفت :المتحا بون فی4101 » ایشان کسانی اند که یکدیگر را بر ای خدای تعالی دوسن دارند » . و رسول گفت - علیه السلم ِِ» هیج دو کس برای خدای تعالی دوستی نگرفتند که نه دوسترین ایشان نزد خدای تعالی آن نود که‌آن دیگررا دوست ترداشت ۶ و گفت :+ « خدای شب ورن حق‌است دوستی من ۳ را که زبارت یر 99 بر امن » و 9 دوستی 3 برأی‌من » و با ۰۹ دز هال مسامیفت کنتن بر ای من » ویکدیگر رانصر بت کنتهیر ای‌من ۳ گفت: « خدای تعالی گوید در روزقفیامت کجااند آن کسان ی که بر ای‌من با ۹ دوسنی گر فتند » تاامروز که هیچ ساب یست که بنا‌خلق باشد ایشانر ادرسایه‌خویش بدارم؟ » و گفت : «هفت تن » روزقيامت ‏ که‌هیچ کس را سایه نباشد» درظل‌خدای‌تعالی باشند: تکی آهبر عادل ؛ دوم حوانی که در ابتدای‌جوانی درعبادت بر اب باشد 4 سیم مردی که از هسیحد برو دل‌او تا سخته بو #9 3 برسد ؛ چهارم دوتن که برای خدای‌تعالی بایکدیگردوستی دارند ؛ بر آن‌گرد ایند و ؛ بر آن جدا شوند ؛ بنحم کسی که درخلوت خدای تعالی را باد کند » چشم وی پسر 91 شود ؛ ششم مردی که زنی با حشمت وحمال ویر ابخویشتن خواند » وی از ترس خدای‌تعالی احات‌نکند ؛ هفتم مر دی که صدقه بدهد بدست راست که دست جچب ویاز آن گاه نباشد » > و گفت : «هیچ کس زبارت‌بر ادری نکنداز برای‌خدای‌تعالی» ۷ فرشته منادی می کندازپس وی که فر خ و مبارك بادتر بپشت‌خدای‌تعالی» و گفت : «مردی بزیارت می‌شد بنزديك دوستی » خدای تعالی فرشته رابرراه فرستاد تا گفت کجا میروی؛ گفت: بز بارت فلان بر ادر » گفت : حاجتی‌دار ی بنز دیلو ی ؟ گفت. نه » گفت. س‌چر امروی» ۳۰۷ گفت . برای خدای تعالی ویر دوست دارم وی کوزت ! خدای تعالی مرا بنزديك تو فرستاد تا ترا بشارت دهم که خدای تعالی ترا دوست میدار د سیب دوستی تو ویراه وبیفت ترا واحب کرد یر خود » ورسول گفت - علیه السلم : « استوارترین دست 1 )۱( ۱ ‌" ۱ ۱ اویزی درایمان » دوستی ودشمنی است برای خدای‌تعالی؟ و خدای‌تعالی وحی فر ستادیببعضی از انبیاه که «۱ بن‌زهد ۳ وه ۰ بدین‌راحت خویش تعجیل کر دی که‌ازدنیا ورنج‌وی برستی ,واماانکه بعبادت من ‌مشغول شدیه بدین‌عز جوش حاصل کردی 4 ليك‌بنگر تاهر گز بر ای من‌دوستان مر دوست‌داشتی وبادشمنان من‌دشمنی کر دی :۰. و اقدسی علیهااسلم ِ حی‌ذر ستاد که : 5 همه4عبادتراء اهل سمان وزمین بجای!

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

رسول گفت - علیه‌السلم - : « هر که خدای تعالی‌بوی‌خیری خواسته باشد » ویرا دوستی شایسنته روزی‌کند : تا اگر خدای تعالی را فراموش کند باش دهد » و اگر باد کند باروی باشد ‏ و گفت - علیه السام "9 «هیچ دو موّمن میا ات ۱0 ره شیک سل ۸5 زه و از آن فایده باشد در دین» 4 و گفت « ه که ی را در راه خدای تعالی ببر ادری گرد » ویر آدر بپشت درحه رفیع بدهند که پپیچ عمل دیگر بدان درجه نرسد ۰ . و ابوادریی خولانی » معاف را گفت : «من ترادوست دارم بر ای خدای‌تعالی گفت : « بشارت ترا که از رسول - علیه‌السلام - شنیدم که : روز قبامت کرسیپا بنبند گردا کرد عرش ؛ گردهی را که رویپای ایشان چون ماه شب چرارده بود » همه خلق درهول قیامت باشند وایشان یمن » وهمه دربیم باشندواشان ساکن » وابدان اولبای خدای تعالی باشئد کهابشانر نهبیم بود و نهان_دوه : گفتند : با رسولالله این قوم کیانند , گفت :المتحا بون فی4101 » ایشان کسانی اند که یکدیگر را بر ای خدای تعالی دوسن دارند » . و رسول گفت - علیه السلم ِِ» هیج دو کس برای خدای تعالی دوستی نگرفتند که نه دوسترین ایشان نزد خدای تعالی آن نود که‌آن دیگررا دوست ترداشت ۶ و گفت :+ « خدای شب ورن حق‌است دوستی من ۳ را که زبارت یر 99 بر امن » و 9 دوستی 3 برأی‌من » و با ۰۹ دز هال مسامیفت کنتن بر ای من » ویکدیگر رانصر بت کنتهیر ای‌من ۳ گفت: « خدای تعالی گوید در روزقفیامت کجااند آن کسان ی که بر ای‌من با ۹ دوسنی گر فتند » تاامروز که هیچ ساب یست که بنا‌خلق باشد ایشانر ادرسایه‌خویش بدارم؟ » و گفت : «هفت تن » روزقيامت ‏ که‌هیچ کس را سایه نباشد» درظل‌خدای‌تعالی باشند: تکی آهبر عادل ؛ دوم حوانی که در ابتدای‌جوانی درعبادت بر اب باشد 4 سیم مردی که از هسیحد برو دل‌او تا سخته بو #9 3 برسد ؛ چهارم دوتن که برای خدای‌تعالی بایکدیگردوستی دارند ؛ بر آن‌گرد ایند و ؛ بر آن جدا شوند ؛ بنحم کسی که درخلوت خدای تعالی را باد کند » چشم وی پسر 91 شود ؛ ششم مردی که زنی با حشمت وحمال ویر ابخویشتن خواند » وی از ترس خدای‌تعالی احات‌نکند ؛ هفتم مر دی که صدقه بدهد بدست راست که دست جچب ویاز آن گاه نباشد » > و گفت : «هیچ کس زبارت‌بر ادری نکنداز برای‌خدای‌تعالی» ۷ فرشته منادی می کندازپس وی که فر خ و مبارك بادتر بپشت‌خدای‌تعالی» و گفت : «مردی بزیارت می‌شد بنزديك دوستی » خدای تعالی فرشته رابرراه فرستاد تا گفت کجا میروی؛ گفت: بز بارت فلان بر ادر » گفت : حاجتی‌دار ی بنز دیلو ی ؟ گفت. نه » گفت. س‌چر امروی» ۳۰۷ گفت . برای خدای تعالی ویر دوست دارم وی کوزت ! خدای تعالی مرا بنزديك تو فرستاد تا ترا بشارت دهم که خدای تعالی ترا دوست میدار د سیب دوستی تو ویراه وبیفت ترا واحب کرد یر خود » ورسول گفت - علیه السلم : « استوارترین دست 1 )۱( ۱ ‌" ۱ ۱ اویزی درایمان » دوستی ودشمنی است برای خدای‌تعالی؟ و خدای‌تعالی وحی فر ستادیببعضی از انبیاه که «۱ بن‌زهد ۳ وه ۰ بدین‌راحت خویش تعجیل کر دی که‌ازدنیا ورنج‌وی برستی ,واماانکه بعبادت من ‌مشغول شدیه بدین‌عز جوش حاصل کردی 4 ليك‌بنگر تاهر گز بر ای من‌دوستان مر دوست‌داشتی وبادشمنان من‌دشمنی کر دی :۰. و اقدسی علیهااسلم ِ حی‌ذر ستاد که : 5 همه4عبادتراء اهل سمان وزمین بجای!

متن اصلى (FA)

اری » ودرمیان دوستی‌ودشمنی برای من نباشد» آن‌همه صورت‌ندارد »4 وعیسی تب علیه السلم رن توت کر وف نز ديك خدای تعالی‌بدشمن داشتن عاصیان » و نز ديكك گر دانید خودرابخدای تعالی بدور بودن‌آزایشان؛ ورضای‌خدای تعالی‌طلب کنید بخشم گر فتن باا بشان» گفتند :از و حاللفه با کی نشینیی؟ » گفت : «با کسی که دیدارایشان‌خدای‌را بایادشما دهد وسخن‌ایشان در علم شمازیادت "ور او کر دار اشان‌شمارا در ا ۳ کنده ,وخدایتعالی وحی‌فرستاد بداود با ۵اوة » چرااز مردمان رسدءٌوتنبا نشسته گفت : بارخدایا دوستی‌تویاد خلق ازدل 1 ۰ )۲( ۳ ۳۹ ت ۰ ۰ ۰ من‌بیرد وازهمه نقور ‏ شدم دشن : یا داوه ؛ ببدارباش ؛ وخودرا برادران بدست ار » وهر که پارتو نباشد - درراه‌دین - ازوی‌دورباش » که‌دلت سیاه کند و ازمنت‌دور کند . ورسو ل‌ما گفت : علیهالسلم : «خدایراتعالی فرشته‌ایست يك‌نيمه وی‌از تشد رلک نیمه وی از برف تن بارخداباجنانکه غنان بق وبرف‌الفت‌افکندی / مبان دل‌بند گان‌شاستة خویش الفت انکن» ! و گفت : «کسانی که دوستی‌دار ند بر ای‌خدای تعالی ‌ بر آی‌ایشان عمو دی‌بر ند ازیافوت دنق 4 برسر ۱ ۷ هفتادهز ار کوشك 4 از تیحا باهل‌بپشت فرونگر ند » نو رروی ایشان بر اهل فقعت افتی:: جنانکه نور افتاب دردنبا اهل بیترت گوشد ببایید تابنتظاره ایشان‌رویم : ابشان‌را تسمدیل حاماء ی شش سیر پوشیده » وبربیشانی ایشان نوشته : المتحا بوی‌فی‌الله - این‌دوستان خدای تعالی‌اند عزوجل؛» . و ابنالسمالك دروقت مركمیگفت : «بارخدایا ! دانی که در آن وقت که تکیه گاه . گریزان ۰ دیبا - پارچةٌ ابریشمین نازك . ۳ را ای اف معصیت‌همی کر دم‌اهل‌طاعت " رادوست‌میداشتم؛ ايند نت ت آن‌کر» . و محاهد ۳3 رد که : «دوستان خدایتعالی چون درروی تیگ خند ند ) همحنانکه بر 2 ازدرخت فروریزد » گناه ایشان فروریزد» . بید[ تردن یقت دو سنی‌خدای تعالی که کدام‌باشد بدا که دوستی که اتفاق افتد با 5 بای در دببرستان 1 بادر سفر بادر مدرسه یادرمحلت بوده باشد ‏ و بدان سیب الفتی افتاده باشد » ازین‌حمله نبود :دهر کهرا بر ای آن دوست‌داری که صورنی تیکو دارد ؛ بادز سختن گفتن شیر ین‌بود » وبر دل سك بود» ده هم از این‌نبود اوهر کر ۱ برای آن دوست‌داری که تراآزوجاهی‌وحشمتی بود »بامالی باغرضی‌دنیاوی . ازین حمله‌نبود : که‌این‌همه‌صورت بندداز کسی که بخدای تعالی وباخرت ابمان‌ندارد ؛ ودوستی خدای آن بو د که بی‌ایمان صورت نندد واین پردو درجت‌بود : . درجدٌ_آن‌بود که کسی را دوست داری برای غرضی که در وی بسته بود » و او ل لیکن آن غرصض دینی بود و برای خدای تعالی بود + چنانکه استاد را دوست داری که تر اعلم آمو زد این ددستی خدایی بود» چون‌متصود نو ازعلم آ خر ت‌ بود زد <اه ومال 4 کرمقصود دنیا بود » این دوستی‌ادین حمله شسود » 2 اگر شاگرد را دوست داری تا ازئو علم آ موزد وترا خشنودی خدای تعالی بتعلم خا ی 4 این برای دای تعالی بو ) واگر برای <شمت‌دوست‌داری از بن حمله نبود 7 کنیم صد فه دهدو کسی‌را دوست دارد که آن بشرط بدرویشان برساند » یا درو بشانرامهمان کند و را دودست دارد که طیخم اء _ِ بزد » این دوستی خدابی بود ِ بلکه!

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

اری » ودرمیان دوستی‌ودشمنی برای من نباشد» آن‌همه صورت‌ندارد »4 وعیسی تب علیه السلم رن توت کر وف نز ديك خدای تعالی‌بدشمن داشتن عاصیان » و نز ديكك گر دانید خودرابخدای تعالی بدور بودن‌آزایشان؛ ورضای‌خدای تعالی‌طلب کنید بخشم گر فتن باا بشان» گفتند :از و حاللفه با کی نشینیی؟ » گفت : «با کسی که دیدارایشان‌خدای‌را بایادشما دهد وسخن‌ایشان در علم شمازیادت "ور او کر دار اشان‌شمارا در ا ۳ کنده ,وخدایتعالی وحی‌فرستاد بداود با ۵اوة » چرااز مردمان رسدءٌوتنبا نشسته گفت : بارخدایا دوستی‌تویاد خلق ازدل 1 ۰ )۲( ۳ ۳۹ ت ۰ ۰ ۰ من‌بیرد وازهمه نقور ‏ شدم دشن : یا داوه ؛ ببدارباش ؛ وخودرا برادران بدست ار » وهر که پارتو نباشد - درراه‌دین - ازوی‌دورباش » که‌دلت سیاه کند و ازمنت‌دور کند . ورسو ل‌ما گفت : علیهالسلم : «خدایراتعالی فرشته‌ایست يك‌نيمه وی‌از تشد رلک نیمه وی از برف تن بارخداباجنانکه غنان بق وبرف‌الفت‌افکندی / مبان دل‌بند گان‌شاستة خویش الفت انکن» ! و گفت : «کسانی که دوستی‌دار ند بر ای‌خدای تعالی ‌ بر آی‌ایشان عمو دی‌بر ند ازیافوت دنق 4 برسر ۱ ۷ هفتادهز ار کوشك 4 از تیحا باهل‌بپشت فرونگر ند » نو رروی ایشان بر اهل فقعت افتی:: جنانکه نور افتاب دردنبا اهل بیترت گوشد ببایید تابنتظاره ایشان‌رویم : ابشان‌را تسمدیل حاماء ی شش سیر پوشیده » وبربیشانی ایشان نوشته : المتحا بوی‌فی‌الله - این‌دوستان خدای تعالی‌اند عزوجل؛» . و ابنالسمالك دروقت مركمیگفت : «بارخدایا ! دانی که در آن وقت که تکیه گاه . گریزان ۰ دیبا - پارچةٌ ابریشمین نازك . ۳ را ای اف معصیت‌همی کر دم‌اهل‌طاعت " رادوست‌میداشتم؛ ايند نت ت آن‌کر» . و محاهد ۳3 رد که : «دوستان خدایتعالی چون درروی تیگ خند ند ) همحنانکه بر 2 ازدرخت فروریزد » گناه ایشان فروریزد» . بید[ تردن یقت دو سنی‌خدای تعالی که کدام‌باشد بدا که دوستی که اتفاق افتد با 5 بای در دببرستان 1 بادر سفر بادر مدرسه یادرمحلت بوده باشد ‏ و بدان سیب الفتی افتاده باشد » ازین‌حمله نبود :دهر کهرا بر ای آن دوست‌داری که صورنی تیکو دارد ؛ بادز سختن گفتن شیر ین‌بود » وبر دل سك بود» ده هم از این‌نبود اوهر کر ۱ برای آن دوست‌داری که تراآزوجاهی‌وحشمتی بود »بامالی باغرضی‌دنیاوی . ازین حمله‌نبود : که‌این‌همه‌صورت بندداز کسی که بخدای تعالی وباخرت ابمان‌ندارد ؛ ودوستی خدای آن بو د که بی‌ایمان صورت نندد واین پردو درجت‌بود : . درجدٌ_آن‌بود که کسی را دوست داری برای غرضی که در وی بسته بود » و او ل لیکن آن غرصض دینی بود و برای خدای تعالی بود + چنانکه استاد را دوست داری که تر اعلم آمو زد این ددستی خدایی بود» چون‌متصود نو ازعلم آ خر ت‌ بود زد <اه ومال 4 کرمقصود دنیا بود » این دوستی‌ادین حمله شسود » 2 اگر شاگرد را دوست داری تا ازئو علم آ موزد وترا خشنودی خدای تعالی بتعلم خا ی 4 این برای دای تعالی بو ) واگر برای <شمت‌دوست‌داری از بن حمله نبود 7 کنیم صد فه دهدو کسی‌را دوست دارد که آن بشرط بدرویشان برساند » یا درو بشانرامهمان کند و را دودست دارد که طیخم اء _ِ بزد » این دوستی خدابی بود ِ بلکه!

متن اصلى (FA)

گر دوست دارد که ویرا نان و حامه دهد و فارغ میدارد تا وی بعبادت بردازد» ‏ این دوستی‌خدایی بود » چجون مقصود وی فراغ عادست و سار گغاها وعتای یا توات‌عر ان دوستی‌داشته‌اند برای این غرض ؛ وهردو ازدوستان خدای تعالی بوده‌اند؛ بلکه اور کت رن خوش را دوست‌دارد بای نکه ویرا از فسادن‌گاه دارد »و سب ات فر زندی که ورادعاء تب 39 ۱ این دوستی بر ای خدای عال ی بود » و هر نفقه که بردی کند چون صد صد4 0 بود؟ بلکه اگر شا گرد را دوست دارد بدو سیب ؛ یکی ۳۹۹ دبستان. م مکتبغانه . هت 2 اد ی اد داسف دیف تا اینکه خدمت او می کند ودیگر آنکه‌ویرا فارغ میدارد تا بعبادت بردازد » اینقدر که برای عبادتست از حمله دوستی‌خدای تعالی بود» وبرین ثواپ بود ؛ دور سوه داین با کیت ۳ آن بود که کسی را دوست دارد » ۳ بی‌آنکه دو ] ورا هیچ عرض ازوی حاضل ند نه از ری تعلیم کند و زد تعلم و زه فاید؛ فراغت دینی‌از وی حاصل آیده دلیکن بدان سب ب که وی مطیع خدایست‌ومحب خداست عزوحل ورا دوست دارد » بلکه سامت آنکه بنده خدای است و آفر ید خدای‌استعزو جل . این‌دوستی‌خدابی بود . داين عظیمتر بود » که این از محبت‌خدای تعالی‌خیزدکه بافراط بود » چنانکه بحدعشق رسد : چنانکه اگر کسی‌ب رکسی‌عاشق شود کوی ومحلت وی دوست دارد » ودیوار سرای‌ویر دوست دارد ‏ بلکسکی که در کوی وی تون را ازسگان‌دیگر دوست‌تر دارد » ناجاره خود محب‌معشوق‌خویش ومحبوب معشوق خویش را و کسیراکه فرمان بردار معشوق بود » با چا کرو بنده‌وی بوده » با خویشاو ندی‌وی بود ؛ اینهمه رابضرورت دوست دارد : که هرچه باای‌نسبتی گرفت دوستی‌بدان سرایت کند ؛ وهرچند عشق عظیمتر بود سرایت آن بدیگران که سح معشوق بود وبوی تعلق دارد بیشتر بود . س هر که‌دو ستی‌خدای تعالی بروی‌عالب شود » تا بحد عشق‌رسد همه‌بند گان ویرادست دارد ؛ خاصه دوستان ویر رهمه آ فریدها رادوست دارد : که هرچه در وجودست » همه اثرقدرت وصنع محبوب ودیست » وعاشق خط معشوق را ووصفویرا دوست دارد . ورسول ‏ علیه‌السلام . چون نوباوه بوی بردندی » ی داشتیو بچشم فرومالیدی و گفتی . قریب عمدست بخداوند تعالی. ودوستی خداو ند تعالی نیز دوفسم : بعصی بر ای نتعمت دنما 9 ۱ <رت بو ۵ 4 وبعصی برای خدای تعالی بود و بس 9 هیچ جر درمیان شود . این تمامتر بود» و شرح این دراصل محیبت بگوییم ۱ درر کن‌چپارم از کیاب. ودرحمله وت محبت خدای‌تعالی برقدر وت ایمان بود ؛وهر چند ایمان‌فویتر بود محیت 9وی‌تر بو د »و نگاه بدوستان خدای و تانق کات وی سرایت کند. و اگر دوستی حز بفایده خالی نبودی » دوستی مرد گان از انبیاء واولیا وعلما صورت‌نبستی» ودوستی همه دردل موّمن حاصلست . پس هر که دانشمندانرا وصوفیان راو بارسایانر ۱ ۳ ۵ و هم ما ما ها مخ مه ها شخ ساسا وا وا و و وا و و و و و و مها او و دا او وا دا و و و و و و و و و اه وا ها ون و و وا و و تا ای دا و و و و و و و و و و و و او وا و و وا و او وا او و و و و و و و و و و او ود وج و و ات و و و و و و و وا و و و وج و و وا ۵ و خدمتگارانر ودوستان ایشانر دوست دارد» رف آخدای تعالی داشته باشد ولیکن مقدار دوستی بدا کر دن حاه ومال بدید ‌ بد .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

گر دوست دارد که ویرا نان و حامه دهد و فارغ میدارد تا وی بعبادت بردازد» ‏ این دوستی‌خدایی بود » چجون مقصود وی فراغ عادست و سار گغاها وعتای یا توات‌عر ان دوستی‌داشته‌اند برای این غرض ؛ وهردو ازدوستان خدای تعالی بوده‌اند؛ بلکه اور کت رن خوش را دوست‌دارد بای نکه ویرا از فسادن‌گاه دارد »و سب ات فر زندی که ورادعاء تب 39 ۱ این دوستی بر ای خدای عال ی بود » و هر نفقه که بردی کند چون صد صد4 0 بود؟ بلکه اگر شا گرد را دوست دارد بدو سیب ؛ یکی ۳۹۹ دبستان. م مکتبغانه . هت 2 اد ی اد داسف دیف تا اینکه خدمت او می کند ودیگر آنکه‌ویرا فارغ میدارد تا بعبادت بردازد » اینقدر که برای عبادتست از حمله دوستی‌خدای تعالی بود» وبرین ثواپ بود ؛ دور سوه داین با کیت ۳ آن بود که کسی را دوست دارد » ۳ بی‌آنکه دو ] ورا هیچ عرض ازوی حاضل ند نه از ری تعلیم کند و زد تعلم و زه فاید؛ فراغت دینی‌از وی حاصل آیده دلیکن بدان سب ب که وی مطیع خدایست‌ومحب خداست عزوحل ورا دوست دارد » بلکه سامت آنکه بنده خدای است و آفر ید خدای‌استعزو جل . این‌دوستی‌خدابی بود . داين عظیمتر بود » که این از محبت‌خدای تعالی‌خیزدکه بافراط بود » چنانکه بحدعشق رسد : چنانکه اگر کسی‌ب رکسی‌عاشق شود کوی ومحلت وی دوست دارد » ودیوار سرای‌ویر دوست دارد ‏ بلکسکی که در کوی وی تون را ازسگان‌دیگر دوست‌تر دارد » ناجاره خود محب‌معشوق‌خویش ومحبوب معشوق خویش را و کسیراکه فرمان بردار معشوق بود » با چا کرو بنده‌وی بوده » با خویشاو ندی‌وی بود ؛ اینهمه رابضرورت دوست دارد : که هرچه باای‌نسبتی گرفت دوستی‌بدان سرایت کند ؛ وهرچند عشق عظیمتر بود سرایت آن بدیگران که سح معشوق بود وبوی تعلق دارد بیشتر بود . س هر که‌دو ستی‌خدای تعالی بروی‌عالب شود » تا بحد عشق‌رسد همه‌بند گان ویرادست دارد ؛ خاصه دوستان ویر رهمه آ فریدها رادوست دارد : که هرچه در وجودست » همه اثرقدرت وصنع محبوب ودیست » وعاشق خط معشوق را ووصفویرا دوست دارد . ورسول ‏ علیه‌السلام . چون نوباوه بوی بردندی » ی داشتیو بچشم فرومالیدی و گفتی . قریب عمدست بخداوند تعالی. ودوستی خداو ند تعالی نیز دوفسم : بعصی بر ای نتعمت دنما 9 ۱ <رت بو ۵ 4 وبعصی برای خدای تعالی بود و بس 9 هیچ جر درمیان شود . این تمامتر بود» و شرح این دراصل محیبت بگوییم ۱ درر کن‌چپارم از کیاب. ودرحمله وت محبت خدای‌تعالی برقدر وت ایمان بود ؛وهر چند ایمان‌فویتر بود محیت 9وی‌تر بو د »و نگاه بدوستان خدای و تانق کات وی سرایت کند. و اگر دوستی حز بفایده خالی نبودی » دوستی مرد گان از انبیاء واولیا وعلما صورت‌نبستی» ودوستی همه دردل موّمن حاصلست . پس هر که دانشمندانرا وصوفیان راو بارسایانر ۱ ۳ ۵ و هم ما ما ها مخ مه ها شخ ساسا وا وا و و وا و و و و و و مها او و دا او وا دا و و و و و و و و و اه وا ها ون و و وا و و تا ای دا و و و و و و و و و و و و او وا و و وا و او وا او و و و و و و و و و و او ود وج و و ات و و و و و و و وا و و و وج و و وا ۵ و خدمتگارانر ودوستان ایشانر دوست دارد» رف آخدای تعالی داشته باشد ولیکن مقدار دوستی بدا کر دن حاه ومال بدید ‌ بد .

متن اصلى (FA)

۳1 بود که ایمان و دوستی دی چنان قوی‌بود که همه‌مال بسکیاز بدهد چون ابو بکر صدیق رضی اله‌عنه-و کس بود که‌چنان بود که‌يك نیمه بدهد ) چون ع۵ر - رضی النه عنه و کس بود که اند کی بیش نتواندداد ؛ ودل‌هیچ مومن از اصل‌این‌دوستی خالی‌نباشد اگرچه ضعیف بود . برد کردن دشمنی برای خدایتعالی که کدامبود بدانکه‌هر که‌مطیعانر ادوست‌داردبر ای‌خدای‌تعالی- بضر ورت کافر انر اوفاسقانر وظالمانر دشمن‌دارد: که‌هر که سر ادوست‌دارددوست‌ویر ادوست‌داردودشمن »۶ بر دشمن‌دارد »و خدای‌تعالی این‌قوم رادشمن‌دارد » بی اگرمسلمانی باشد فاسق‌باید که برای‌مسلمانی وبرادوست دارد» و برای فسقو بر دشمن‌دارد » ومیان دوستی ودشمتی جمع کند؛ چناننکها گر کسی‌يك فرزند ویرا خلعتی دهدو يك فرزند راحفا کند وبز ند » ازوجپی ویر ادوست‌دارد :وازوجهی دشمن‌دارد»و این‌محال‌نبود : چه گر کسی‌سه‌فرزند دارد یکی‌زیر وفرمان‌بردار ویکی‌ابله و نافرمان‌بردار ویکی‌ابله‌فرمان‌بردار »یکی رادوست‌دارد » یکی را دشمن » واين سومرا ازوحپی دوست دارد وازوحپی‌دشمن. و اثر آن‌بمعامات تقف و تایححکی ر اا کر (ممی کند ویکیر ااهائت ‏ و آن‌دیگر را میان کر ام و أهانت‌هبدارد. ودر حمله ۱ هر که باخدای‌تعالی خلاف کند بمعصیت ؛ باید که «محذان بود که باتو کند : بمقدار مخالفت ویر آدشمن داری و بمقدارمو افقت دوست‌می‌داری » باید که اثر آن درسخن ومخالطتومعامات‌بیدا ‏ بد : تاباعاصی گرفته روی‌باشی دسخن‌درشت گویی ؛ دباکسی که فسقش بیش ‌بود گرفته‌تر باشی ,وچون ازحد بیرون شودزبان ب-از ۳ کنی. ودر حق‌ظالم مبالغت‌پیشتر کنی از آنکه درحن‌فاسن‌مگر 0 که‌ظلم برخاص تو کند 4 آنگاه عذو کردن واحتمال کردن رن . وسیرت سلف درین‌مختلف بوده‌است :گر وه ی‌مبالغت کر ده‌اند دردرشتی :بر ای‌صلابت وسیاست‌شرع را و ا<مد لین <:بل از بره ن بود که با ۰ ی <شم 5 0 ۰ تصنیف گرد در بااو سغن یگو بی وازوی دودی‌جویبی -۳۱۱- را جو ۳ ۱ بط آن‌شپیت برخو ۳ در دلو عافند . واحیی لین ههین س‌ من‌از کسی جیری نخواهم 4 اماا گر سلطان چبری‌یمن دهد بستانم 4 بادی‌خشم گرفتو ز بان‌باز گر وت ناازوی عذرخو است 8 رت نا : طیبت ومزاح! ۲ ‌ ی کردم گفت :+<وردن آن‌از دین أست دبادیرن بازی کین ( "و گردهی بوده‌اند که همذر بجشم مرحمت رن این بنیت ی : که کسی که نظر وی‌از توحید بود » همه‌رادر صقر ربو بت مضطر پیند » بحشم رحمت هد ولی؟ ن‌جای غره‌شدن احمقانست 4 باشد که مداهنت باشددر باطن‌وی ۳ بندار د که توحید ۶ و نشان توحبدآن بودکها گر وبرابز ند 4 ومال‌وی‌سرد سای کون + وربان بوی‌دراز کند 4 خشم ز 4 رهم بچسم شففت نگسرد : چون‌ازتوحید صر زرت خلق 1 ۳ چنانکهرسولرا - علبه لسالام _ دندان بشکستند 4 وخون‌بردیدی فر می در بد ووی‌میگفت ۰« (اهم هد قو هی فا نهم لابعامون» ( ) 1 جول‌در حق حوش خامو ۹ دد» ودر <ق خد ای تعا( ی‌خامو و دد این‌مداهنت و زماق‌و حمافت باشد» زد دو حید دس ن‌هر که‌توحیدچنان برویغالب نباشد»وفسق‌فاسق‌دیر ادردل 2ی‌دشمن: نگرداند دلیل‌ضعیف ایمانو دوستی ری وانشرن : جنا نکه 5 ی دوست د زاین نوحشم نگیری ۱ دلیل آن بود که اصلی ندارد . 9 ۲۳ در سوات شم امدألفان دای تعالی ۱ بدانکه درجه مخالفان خدای تعالی متفاونست » خشم و تشدید با ایشان‌باید که متفاوت بود : درحه اول کافر آژند : تک اهل‌حرب‌باشند» خوددشمنی ایشان‌فر یضه است . و معاملت‌با ایشان کشتن وبنده گر فتن اسر ۱ در چه دو ] اهل ذمت اد : دشمنی ۳ ایشان‌نیز و تصه اش 4 ومعامات بااشان ی ی یتسه )۱ ۳3 درعلم کلام دار ! ای مد ه خاصی بوده ند ۰ شوخی و خوشمز گی .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

۳1 بود که ایمان و دوستی دی چنان قوی‌بود که همه‌مال بسکیاز بدهد چون ابو بکر صدیق رضی اله‌عنه-و کس بود که‌چنان بود که‌يك نیمه بدهد ) چون ع۵ر - رضی النه عنه و کس بود که اند کی بیش نتواندداد ؛ ودل‌هیچ مومن از اصل‌این‌دوستی خالی‌نباشد اگرچه ضعیف بود . برد کردن دشمنی برای خدایتعالی که کدامبود بدانکه‌هر که‌مطیعانر ادوست‌داردبر ای‌خدای‌تعالی- بضر ورت کافر انر اوفاسقانر وظالمانر دشمن‌دارد: که‌هر که سر ادوست‌دارددوست‌ویر ادوست‌داردودشمن »۶ بر دشمن‌دارد »و خدای‌تعالی این‌قوم رادشمن‌دارد » بی اگرمسلمانی باشد فاسق‌باید که برای‌مسلمانی وبرادوست دارد» و برای فسقو بر دشمن‌دارد » ومیان دوستی ودشمتی جمع کند؛ چناننکها گر کسی‌يك فرزند ویرا خلعتی دهدو يك فرزند راحفا کند وبز ند » ازوجپی ویر ادوست‌دارد :وازوجهی دشمن‌دارد»و این‌محال‌نبود : چه گر کسی‌سه‌فرزند دارد یکی‌زیر وفرمان‌بردار ویکی‌ابله و نافرمان‌بردار ویکی‌ابله‌فرمان‌بردار »یکی رادوست‌دارد » یکی را دشمن » واين سومرا ازوحپی دوست دارد وازوحپی‌دشمن. و اثر آن‌بمعامات تقف و تایححکی ر اا کر (ممی کند ویکیر ااهائت ‏ و آن‌دیگر را میان کر ام و أهانت‌هبدارد. ودر حمله ۱ هر که باخدای‌تعالی خلاف کند بمعصیت ؛ باید که «محذان بود که باتو کند : بمقدار مخالفت ویر آدشمن داری و بمقدارمو افقت دوست‌می‌داری » باید که اثر آن درسخن ومخالطتومعامات‌بیدا ‏ بد : تاباعاصی گرفته روی‌باشی دسخن‌درشت گویی ؛ دباکسی که فسقش بیش ‌بود گرفته‌تر باشی ,وچون ازحد بیرون شودزبان ب-از ۳ کنی. ودر حق‌ظالم مبالغت‌پیشتر کنی از آنکه درحن‌فاسن‌مگر 0 که‌ظلم برخاص تو کند 4 آنگاه عذو کردن واحتمال کردن رن . وسیرت سلف درین‌مختلف بوده‌است :گر وه ی‌مبالغت کر ده‌اند دردرشتی :بر ای‌صلابت وسیاست‌شرع را و ا<مد لین <:بل از بره ن بود که با ۰ ی <شم 5 0 ۰ تصنیف گرد در بااو سغن یگو بی وازوی دودی‌جویبی -۳۱۱- را جو ۳ ۱ بط آن‌شپیت برخو ۳ در دلو عافند . واحیی لین ههین س‌ من‌از کسی جیری نخواهم 4 اماا گر سلطان چبری‌یمن دهد بستانم 4 بادی‌خشم گرفتو ز بان‌باز گر وت ناازوی عذرخو است 8 رت نا : طیبت ومزاح! ۲ ‌ ی کردم گفت :+<وردن آن‌از دین أست دبادیرن بازی کین ( "و گردهی بوده‌اند که همذر بجشم مرحمت رن این بنیت ی : که کسی که نظر وی‌از توحید بود » همه‌رادر صقر ربو بت مضطر پیند » بحشم رحمت هد ولی؟ ن‌جای غره‌شدن احمقانست 4 باشد که مداهنت باشددر باطن‌وی ۳ بندار د که توحید ۶ و نشان توحبدآن بودکها گر وبرابز ند 4 ومال‌وی‌سرد سای کون + وربان بوی‌دراز کند 4 خشم ز 4 رهم بچسم شففت نگسرد : چون‌ازتوحید صر زرت خلق 1 ۳ چنانکهرسولرا - علبه لسالام _ دندان بشکستند 4 وخون‌بردیدی فر می در بد ووی‌میگفت ۰« (اهم هد قو هی فا نهم لابعامون» ( ) 1 جول‌در حق حوش خامو ۹ دد» ودر <ق خد ای تعا( ی‌خامو و دد این‌مداهنت و زماق‌و حمافت باشد» زد دو حید دس ن‌هر که‌توحیدچنان برویغالب نباشد»وفسق‌فاسق‌دیر ادردل 2ی‌دشمن: نگرداند دلیل‌ضعیف ایمانو دوستی ری وانشرن : جنا نکه 5 ی دوست د زاین نوحشم نگیری ۱ دلیل آن بود که اصلی ندارد . 9 ۲۳ در سوات شم امدألفان دای تعالی ۱ بدانکه درجه مخالفان خدای تعالی متفاونست » خشم و تشدید با ایشان‌باید که متفاوت بود : درحه اول کافر آژند : تک اهل‌حرب‌باشند» خوددشمنی ایشان‌فر یضه است . و معاملت‌با ایشان کشتن وبنده گر فتن اسر ۱ در چه دو ] اهل ذمت اد : دشمنی ۳ ایشان‌نیز و تصه اش 4 ومعامات بااشان ی ی یتسه )۱ ۳3 درعلم کلام دار ! ای مد ه خاصی بوده ند ۰ شوخی و خوشمز گی .

متن اصلى (FA)

بامر [جمه بپمه نسمید4 هرا معدی سهانت اخبر جمله معلوم ۳ در)جراء ‌ م نبود ۰ )( یعنی خاق را در زار خود مضطرب وبچار میداند . (و) خدایا قوم ۷1 رهنه‌ائی فرما چه آنهپا نادانانند , -۳۱۲- آنست که ایشانرا حقیر دارند وا کرام نکنند وراه بریشان تنك‌کنند دررفتن ؛ اس دوستی با ایشان بغایت مکر وه است ‏ و باشد کهبه‌درحة تحریم رسد که خدایتعالی 3 <« ۷ تحد قو ما رو منوی الژه و البوم الاخر » بواذون هن <اد آلله و رسو له . ۰ لاه » . ورسول ون ۳ علیه السلم -:«هر که بخدای تعالیو بقیامت ایمان دارد بادشمنان‌خدای‌تالی دوست نباشد » . اما بربشان اعتماد کردن و ایشان را به عمل و ولایت بر مسلمانان مسلط کردن » استخفاف بود بر مسلمانی » وازحمله کبایر بود. در جه سور 1 میتد باشد :که خلق‌ر ۱ سدعت دعو ت کند: اظار دشمنی‌ری س باشد ؛ تاخلق ازوی نفرت کر ند ۰ و او لیتر آن‌بود که ویر سالام کید وباوی‌سخن نک یند » وساللام‌ویر جواب‌ندهند : که‌چون دعوت کند شر اومتعدی‌باشد ت اما گر عامی بود ودعو ن‌نکند ؛ کاروی سمل‌باشد . درجه حرار معصیتی است که در آن رنج خلق باشد » چون ظلم و 5 اهی بدرو ۶ و حکم بمبل و هیحا ۳ دن در شعر و عیبت ۳ دن و توارط دن مبان مردمان » آذیر قوم اعراض کردن و با ابشان درشتی کردن سخت ثیب‌کو بود ۱و دوستی داشتن بااشان سخت مکروه‌بود : و ب‌درحه ح هی بر سد درظاهر فتوی - که‌این درضیط تکلیف نیاید . در جه‌پنجم - ۳ بود که بشر اب خوردن و ی کون مشغول بود ‏ و ۳۹ را از وی رنجی نباشد ؛ کار دی سپلتر بود » و باوی تلطف و نصحیت اولیتر - ۳1 آمید قبول بود - و اکیر نه » اعراض کردن از وی نبکوتر . اما حواب سللام باژ باید دادن » و لعنت نباید کردن - یکی در روز گار رسول - علیه‌السلام - چندبار شراب خورد و ویر حد زدند یکی از صحابه ویرا لعنت کرد و گفت چند خواهد بودن از فسادوی » رسول - علیهالسام - ویر ی کرد و کت - ویرا خودشیطانی خصم بیاست » تونیز باورشیطان مباش‌بروی ! ۱ )۱ تعواهی یافت‌مر دمیر که دود وروزباز بسین یمان د اشده باشزد و معغالفان خداو (بمبر ش. ر ۱ دوست بدار ند . (۲( بدیگر ان سرایت کند و در سد , ۳ دان‌دو) باب دوم در حوو ق‌ هیحویت و شبر ابط آن بدانکه هر کسی‌دوستی وصحبت را نشاید »یلفهباید که صحبت‌با کسی داری که دروی سه خصلت بود : اول عقل بود : که درصحبت احمق هیچ فایده نبود »و باخر بوحشت کشد» که احمق آن وقت که خواهد که با 9 » باشد که کاری کند - باحمقی که دبان تودر آن بود و نداند 4و گفته‌اند: ۰ اراحمق دور بودن فت ات » ودر روی احمق نگربدن خطیئت است» ؛ واحمق آن بود که حقیفت کارها نداند ؛ وچون باوی بگوبی‌فیم نکند. خصات دو) خق‌نیکوبود: که‌ازبدخوسلامت‌نبود » وچون آن خوی بد وی بجنبد » حق‌توفر وماند و باكندارد . عصلی سو 6 زکه «صلاح دو و ؛ که هر ک۵بر معصیت مصر بو د ازخدای تعالی نترسد » وهر که ازخدای تعالی نترسد بر وی اعتماد نباشد . وخدای تعالی می‌گوید : «و لاتطع‌می اغفلنا قلبه‌عن ذ کر نا واتبع‌هویه» طاعت مدار کسی را که از ذکر خود غافل کرده‌ايم ۰ وازس‌هوای خویش است» ؛ وا گرمبتدع بود .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

بامر [جمه بپمه نسمید4 هرا معدی سهانت اخبر جمله معلوم ۳ در)جراء ‌ م نبود ۰ )( یعنی خاق را در زار خود مضطرب وبچار میداند . (و) خدایا قوم ۷1 رهنه‌ائی فرما چه آنهپا نادانانند , -۳۱۲- آنست که ایشانرا حقیر دارند وا کرام نکنند وراه بریشان تنك‌کنند دررفتن ؛ اس دوستی با ایشان بغایت مکر وه است ‏ و باشد کهبه‌درحة تحریم رسد که خدایتعالی 3 <« ۷ تحد قو ما رو منوی الژه و البوم الاخر » بواذون هن <اد آلله و رسو له . ۰ لاه » . ورسول ون ۳ علیه السلم -:«هر که بخدای تعالیو بقیامت ایمان دارد بادشمنان‌خدای‌تالی دوست نباشد » . اما بربشان اعتماد کردن و ایشان را به عمل و ولایت بر مسلمانان مسلط کردن » استخفاف بود بر مسلمانی » وازحمله کبایر بود. در جه سور 1 میتد باشد :که خلق‌ر ۱ سدعت دعو ت کند: اظار دشمنی‌ری س باشد ؛ تاخلق ازوی نفرت کر ند ۰ و او لیتر آن‌بود که ویر سالام کید وباوی‌سخن نک یند » وساللام‌ویر جواب‌ندهند : که‌چون دعوت کند شر اومتعدی‌باشد ت اما گر عامی بود ودعو ن‌نکند ؛ کاروی سمل‌باشد . درجه حرار معصیتی است که در آن رنج خلق باشد » چون ظلم و 5 اهی بدرو ۶ و حکم بمبل و هیحا ۳ دن در شعر و عیبت ۳ دن و توارط دن مبان مردمان » آذیر قوم اعراض کردن و با ابشان درشتی کردن سخت ثیب‌کو بود ۱و دوستی داشتن بااشان سخت مکروه‌بود : و ب‌درحه ح هی بر سد درظاهر فتوی - که‌این درضیط تکلیف نیاید . در جه‌پنجم - ۳ بود که بشر اب خوردن و ی کون مشغول بود ‏ و ۳۹ را از وی رنجی نباشد ؛ کار دی سپلتر بود » و باوی تلطف و نصحیت اولیتر - ۳1 آمید قبول بود - و اکیر نه » اعراض کردن از وی نبکوتر . اما حواب سللام باژ باید دادن » و لعنت نباید کردن - یکی در روز گار رسول - علیه‌السلام - چندبار شراب خورد و ویر حد زدند یکی از صحابه ویرا لعنت کرد و گفت چند خواهد بودن از فسادوی » رسول - علیهالسام - ویر ی کرد و کت - ویرا خودشیطانی خصم بیاست » تونیز باورشیطان مباش‌بروی ! ۱ )۱ تعواهی یافت‌مر دمیر که دود وروزباز بسین یمان د اشده باشزد و معغالفان خداو (بمبر ش. ر ۱ دوست بدار ند . (۲( بدیگر ان سرایت کند و در سد , ۳ دان‌دو) باب دوم در حوو ق‌ هیحویت و شبر ابط آن بدانکه هر کسی‌دوستی وصحبت را نشاید »یلفهباید که صحبت‌با کسی داری که دروی سه خصلت بود : اول عقل بود : که درصحبت احمق هیچ فایده نبود »و باخر بوحشت کشد» که احمق آن وقت که خواهد که با 9 » باشد که کاری کند - باحمقی که دبان تودر آن بود و نداند 4و گفته‌اند: ۰ اراحمق دور بودن فت ات » ودر روی احمق نگربدن خطیئت است» ؛ واحمق آن بود که حقیفت کارها نداند ؛ وچون باوی بگوبی‌فیم نکند. خصات دو) خق‌نیکوبود: که‌ازبدخوسلامت‌نبود » وچون آن خوی بد وی بجنبد » حق‌توفر وماند و باكندارد . عصلی سو 6 زکه «صلاح دو و ؛ که هر ک۵بر معصیت مصر بو د ازخدای تعالی نترسد » وهر که ازخدای تعالی نترسد بر وی اعتماد نباشد . وخدای تعالی می‌گوید : «و لاتطع‌می اغفلنا قلبه‌عن ذ کر نا واتبع‌هویه» طاعت مدار کسی را که از ذکر خود غافل کرده‌ايم ۰ وازس‌هوای خویش است» ؛ وا گرمبتدع بود .

متن اصلى (FA)

ازوی دوربایدبود» که‌ردعت ری انش دون , وشومیژی بنو بر سد » هیچ بدعت عظیم‌تراز آن نبوده‌است که اکنون ند مه اشیت :گروهی ند که از با خلق‌خدای تعالی‌داوری تباید کردن ؛ وهیحکس را ازفسق ومعصیت بازنباید داشت » که مسا رابا خلق‌خدای تعالی خصومت نیست ودریشان تصرف نیست ؛ و این‌سخن تخم اباحت است وسرز ندقه‌است » وازبدعت عظی ترست البته »با این‌قوم هیچ مخالطت نباید کردن :که‌این‌سخنی‌اس ت که موافق‌طبم‌است وشیطانبمعاونت آن برخیزد» واين را دردل‌بیاراید وبزودی‌باباحت صریح کشد . ‏ و جعفر ۱ اصادق - ر ضی ال عنه گفتهاست که : ازصیجیت پنج تن‌حذر کنید : یکی‌دروغ زن » که همیشه‌با وی درغرورباش ؛ و دیگراحمق ,که آن وقت که سود تو مقصود نزدیکی بغداست . ۱ ۱4- خو اهد » زیان کند و نداند ؛ و بخیل که‌بپترین وقت توازتو بیرد و ید دل(" که دروقت حاحت ترا ضایع بماند ؛ و فاسق که ترا بیکک لقمه بفروشد و بکمتر از یک (قمه »‏ گفتند : ۱« <یست ۶ » گفت : «طبم در آن"» . 2 <نرل می‌گوید ۰ ره علیه ‏ که : صحبت با فاسق رکو و دوست تر دارم ازانکه با قزای بىد خوه . ث_ِ و بدانکه حمله این خصال کمتر جمع شود » ولیس‌کن باید که غرض صحیت بشناسی کرمقصودانس است » خلق نیکوطلب کنی؛ وا کرمقصود دنبا است » سخاوت و کرم طلب کنی ؛ و اگرمقصود دینست علم و پرهیز گاری طلب کنی ؛ وهر یکی را شرطی دیهرست . بدانکه خلق ازسه جنس است - بعضی چون غذا اند» که ازوی نگر بر 93 بعضی‌چون دارواند ؛ که‌در بعضی احوال بدیشان‌حاحت‌افتد و بس, و بعضی‌چون علت‌اند» که‌بپیج وقت با ایشان حاحت نبود » ولیکن‌مردم بدیشان مستالا شوند » ومدارا میراید کردتا برهد . و درجمله » صحبت با کسی باید کرد » که او را از تو ف‌ایده دینی بود » یا ترا آزوی . بیدا کر دن سووو ق‌ صعیت و دو سعی بدانکه عمّد بر ادر ی وصحبت چون سته شد » همحون عقد نکاح است که بر حقوق است . رسول - علیه السلم - میگوید : «مثل‌دو بر ادرچو ن مثل‌دودست است که بکدیگررا هیشویند» . واین‌حقوق ازده حنس است : سوق درمالست » ودرجه‌بزر کتر ات که حق وی را تقدیم کند و اثار کند » اول )۱( تر صو . 8 «عنی شیعص را حعی بطمم لقمه :4 حود امه ب نفر و شد ۰ (۳( ناجارو نا کز بر است. 63 باران «مغمدر زاهل مد رنه ۰ درمقا بل مپاجر ین که 1 مکه با [ تحعضرت مپاجرت کردند( ۵ ( ۴ انانرا (مپاجران را ) برخود (انصاد)بر تری میدهند (در :سیم غنیء‌تهای چنگ) کر چه خودنیازمندی دار ند ۰() مقصود درچه دوم درستی است. 1 ۰ ۱ 4 2 جنانکه درحق‌آنصار ت افقی ات ۰ «و اف ار ون‌علی اقسهم و او کان ب6م خصاصه » ۹ دوم۲ نکه ویر همحون جویشتن ت دارد ِ ودمال مسان و ۳ حوش ووی 2 دارد 1 ودرجه‌باز سین نست که اورا جون علام ۳ خادم <وش دازد راتکه از وی فزون ید درکار و حاحت و هد ناتک ورا ساید خواست -؛ چون خواست و بگفتار حاحت افکند » این ازدر<-4 دوستی بیرون شد . که اندیشه و تیمار ! وی ازدل وی برخاست » این صحبت عادتی باشد که" نرا قدری نباشد . عتبة لغلام را دوستی بود » گفت مرا بحپارهز ار درم حاحتست 4 کت زا و دو هز ار درم 0 از وی اعراض کرد و گفت . شرم نداری دعوی دوستی خدایی کنی ۱ آانگاه دنبار ایثارنکنی !

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

ازوی دوربایدبود» که‌ردعت ری انش دون , وشومیژی بنو بر سد » هیچ بدعت عظیم‌تراز آن نبوده‌است که اکنون ند مه اشیت :گروهی ند که از با خلق‌خدای تعالی‌داوری تباید کردن ؛ وهیحکس را ازفسق ومعصیت بازنباید داشت » که مسا رابا خلق‌خدای تعالی خصومت نیست ودریشان تصرف نیست ؛ و این‌سخن تخم اباحت است وسرز ندقه‌است » وازبدعت عظی ترست البته »با این‌قوم هیچ مخالطت نباید کردن :که‌این‌سخنی‌اس ت که موافق‌طبم‌است وشیطانبمعاونت آن برخیزد» واين را دردل‌بیاراید وبزودی‌باباحت صریح کشد . ‏ و جعفر ۱ اصادق - ر ضی ال عنه گفتهاست که : ازصیجیت پنج تن‌حذر کنید : یکی‌دروغ زن » که همیشه‌با وی درغرورباش ؛ و دیگراحمق ,که آن وقت که سود تو مقصود نزدیکی بغداست . ۱ ۱4- خو اهد » زیان کند و نداند ؛ و بخیل که‌بپترین وقت توازتو بیرد و ید دل(" که دروقت حاحت ترا ضایع بماند ؛ و فاسق که ترا بیکک لقمه بفروشد و بکمتر از یک (قمه »‏ گفتند : ۱« <یست ۶ » گفت : «طبم در آن"» . 2 <نرل می‌گوید ۰ ره علیه ‏ که : صحبت با فاسق رکو و دوست تر دارم ازانکه با قزای بىد خوه . ث_ِ و بدانکه حمله این خصال کمتر جمع شود » ولیس‌کن باید که غرض صحیت بشناسی کرمقصودانس است » خلق نیکوطلب کنی؛ وا کرمقصود دنبا است » سخاوت و کرم طلب کنی ؛ و اگرمقصود دینست علم و پرهیز گاری طلب کنی ؛ وهر یکی را شرطی دیهرست . بدانکه خلق ازسه جنس است - بعضی چون غذا اند» که ازوی نگر بر 93 بعضی‌چون دارواند ؛ که‌در بعضی احوال بدیشان‌حاحت‌افتد و بس, و بعضی‌چون علت‌اند» که‌بپیج وقت با ایشان حاحت نبود » ولیکن‌مردم بدیشان مستالا شوند » ومدارا میراید کردتا برهد . و درجمله » صحبت با کسی باید کرد » که او را از تو ف‌ایده دینی بود » یا ترا آزوی . بیدا کر دن سووو ق‌ صعیت و دو سعی بدانکه عمّد بر ادر ی وصحبت چون سته شد » همحون عقد نکاح است که بر حقوق است . رسول - علیه السلم - میگوید : «مثل‌دو بر ادرچو ن مثل‌دودست است که بکدیگررا هیشویند» . واین‌حقوق ازده حنس است : سوق درمالست » ودرجه‌بزر کتر ات که حق وی را تقدیم کند و اثار کند » اول )۱( تر صو . 8 «عنی شیعص را حعی بطمم لقمه :4 حود امه ب نفر و شد ۰ (۳( ناجارو نا کز بر است. 63 باران «مغمدر زاهل مد رنه ۰ درمقا بل مپاجر ین که 1 مکه با [ تحعضرت مپاجرت کردند( ۵ ( ۴ انانرا (مپاجران را ) برخود (انصاد)بر تری میدهند (در :سیم غنیء‌تهای چنگ) کر چه خودنیازمندی دار ند ۰() مقصود درچه دوم درستی است. 1 ۰ ۱ 4 2 جنانکه درحق‌آنصار ت افقی ات ۰ «و اف ار ون‌علی اقسهم و او کان ب6م خصاصه » ۹ دوم۲ نکه ویر همحون جویشتن ت دارد ِ ودمال مسان و ۳ حوش ووی 2 دارد 1 ودرجه‌باز سین نست که اورا جون علام ۳ خادم <وش دازد راتکه از وی فزون ید درکار و حاحت و هد ناتک ورا ساید خواست -؛ چون خواست و بگفتار حاحت افکند » این ازدر<-4 دوستی بیرون شد . که اندیشه و تیمار ! وی ازدل وی برخاست » این صحبت عادتی باشد که" نرا قدری نباشد . عتبة لغلام را دوستی بود » گفت مرا بحپارهز ار درم حاحتست 4 کت زا و دو هز ار درم 0 از وی اعراض کرد و گفت . شرم نداری دعوی دوستی خدایی کنی ۱ آانگاه دنبار ایثارنکنی !

متن اصلى (FA)

وقومی را ازصوفیان غمز کردند بنزدبلت یکی از خلفا سمشیر بباوردند تا همه را بکشند ابو الحسی نوری در آن‌میان‌بود 1 از بیش در آمد ۳ وش ۱ بکشندنست زا له کنیع جر ۱ چذین کر دی؛ گفت ۳ بشان ۳ ادر آن‌من اند اندردین » خو استم که حان‌پیش ایشان نثار کنم گفت . «کسانی که ابشان چنین باشند ابشان را قوان رت » وهمه را رها کرد ۱ و فنح مو صای بخ ن‌دو ستی‌شد ؛حاضر نیو 9 ویر اگفت تاصندو فده ساورد؛ تاانعه خواست بر گرفت » چون درشب بخانه باز آمد و بشنید که چه کرد » کنیز لکرا از شادیآزاد کرد . ویکی‌بنزديك بوهر یره آمد-رضی‌العنه -‏ گفت. میخواهم که را نودودستی وبرادری کنم 7 ۲ دانی که حق بر ادری <مست + گفت - آنکه 9 دزر سیم <ویش او لت از من نباشی ؛ گفت : بدین درحه بر سیده‌ام , گفت : س برو که‌این کار تونیست ۲ ان عمر گوید » رضی ال عده - «بکی را از صحابه‌سر بریان‌فرستاند؛ گفت 9 فان برادرمن ازمن او لیتر وحاحتمندترست ۳ وی ور ستاد ِ و أنکس‌بیرادری دیدر فرستاد ژهمحنان بحند دست بگشت تا نگاه که‌باو ل باررسید» . ومبان سر وق و <یشمه بر آدری‌بود » وهریکیوام وان 6 این وام آن بگزارد _چنانکه آن‌ندانست و آن و ام این بگزارد چنانکه‌این ندانست . ۱ دعلی تن بد رز ضی ال عنه - «بیست درم در حق برادر ی کنم» دوستر دارم از آنکه‌صد درم‌بدرویشان دهم». درسول -علییه لسلم- دنه تک ودومسواله باز کرد ۳ (۱ ) خدمت و غخو اری. غدز کردن: پشت‌سر کسی بد گوئی کردن. باز کر دن :چیدن . ۱ ۳ ت ی کژودیگرراست 1 ون؟ ی از صحایه با وی بو ۵ 1" 0 ۳ با وی 9 1 وکو ۵ اف , گت با تلد ! و بدین او لیتری »کشت -«هیچکس تایبا کر مت نکند » که‌نه ویراسوّال کنندازحق‌صحبت وی که‌نگاه داشت‌یا ضایع گذاشت»اشارت ِ دبدانکه -حق صحیت اتازاست و کفت - «هیچ دوتن تا مکی صحیت نکنند که نه دوستتر نزدخدای‌تعالی آن بود که رفیق‌تر بود». سوه باری دادن بود درهمه حاحتها ‏ مش‌از 1 نکه درخو اهد 8 بد ‏ وقبام ۴ کردن بمپمات »بدلی خوش تیه تفن وسلف چنن بوده‌اند -چون‌بدر 93 سر ای دوست شدندی » هررو رازاهل‌خانه‌سر سید‌ندی که _جه کاروجه شغل رت هیزمتان‌هست و تکار هست ونان‌وروعن‌هست ؛ و کاراشان هحون کار خویش مهم داشتندی» وچون بکردندی منت داشتندی . وحسی بصری 0 «برادران برماعز یز تر ازاهل وفرزندان‌اند؛ که اشان دین ساد میدهند؛ وفرر ندان دنا اد مید‌هند». و عظا گفته است که : « تن از سدرور بر ادران طلب کنید: ۳3 مار باخند عبادت کنید؛ و اگ مشغول باشند باری دهید » و ۳1 فراموش کرده باشند باد دهید». و جعفر بن ۵4 رضی‌آلعنه - گ بد ز «من شتاب کنم تا حاحت دشمنی‌ازمن روا شود تا آزمن بی نباز نباشد- درحق دوست چه کنم؟ » ۰ . و؟ س بوده است درسلف؛ که پس از مر گ بر ادر چپل سال اهل وفرزند ورا تیمار میداشته است » نگاه‌داشت حق صصت را. بو « نت بان ا یت که درحق بر ادران گرا وعوب اسشان بو شیده دارد؛ و ۲ ۳ کسی درعست <دبث ابشان کند حواب ندهد و جنان انکار د که و ۰ ِ سس دیوار هیشدو د: چنانکه خواهد که‌وی باشد درعمت او وی نیز درعست او همحنان باشده ومداهنت ند وچون سخن ک ید بشنود؛ وباوی خلاف و مناظر ۳ نکند و هیچ سر و ی آشکارا نکند_ گ چه پس‌از وحشت بود که لشیم بان ۱ وزبان ازغیت‌اهلوفرزند واسیاب وی کو تاه دارد»وا گر کسی بروی قدح‌کند!

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

وقومی را ازصوفیان غمز کردند بنزدبلت یکی از خلفا سمشیر بباوردند تا همه را بکشند ابو الحسی نوری در آن‌میان‌بود 1 از بیش در آمد ۳ وش ۱ بکشندنست زا له کنیع جر ۱ چذین کر دی؛ گفت ۳ بشان ۳ ادر آن‌من اند اندردین » خو استم که حان‌پیش ایشان نثار کنم گفت . «کسانی که ابشان چنین باشند ابشان را قوان رت » وهمه را رها کرد ۱ و فنح مو صای بخ ن‌دو ستی‌شد ؛حاضر نیو 9 ویر اگفت تاصندو فده ساورد؛ تاانعه خواست بر گرفت » چون درشب بخانه باز آمد و بشنید که چه کرد » کنیز لکرا از شادیآزاد کرد . ویکی‌بنزديك بوهر یره آمد-رضی‌العنه -‏ گفت. میخواهم که را نودودستی وبرادری کنم 7 ۲ دانی که حق بر ادری <مست + گفت - آنکه 9 دزر سیم <ویش او لت از من نباشی ؛ گفت : بدین درحه بر سیده‌ام , گفت : س برو که‌این کار تونیست ۲ ان عمر گوید » رضی ال عده - «بکی را از صحابه‌سر بریان‌فرستاند؛ گفت 9 فان برادرمن ازمن او لیتر وحاحتمندترست ۳ وی ور ستاد ِ و أنکس‌بیرادری دیدر فرستاد ژهمحنان بحند دست بگشت تا نگاه که‌باو ل باررسید» . ومبان سر وق و <یشمه بر آدری‌بود » وهریکیوام وان 6 این وام آن بگزارد _چنانکه آن‌ندانست و آن و ام این بگزارد چنانکه‌این ندانست . ۱ دعلی تن بد رز ضی ال عنه - «بیست درم در حق برادر ی کنم» دوستر دارم از آنکه‌صد درم‌بدرویشان دهم». درسول -علییه لسلم- دنه تک ودومسواله باز کرد ۳ (۱ ) خدمت و غخو اری. غدز کردن: پشت‌سر کسی بد گوئی کردن. باز کر دن :چیدن . ۱ ۳ ت ی کژودیگرراست 1 ون؟ ی از صحایه با وی بو ۵ 1" 0 ۳ با وی 9 1 وکو ۵ اف , گت با تلد ! و بدین او لیتری »کشت -«هیچکس تایبا کر مت نکند » که‌نه ویراسوّال کنندازحق‌صحبت وی که‌نگاه داشت‌یا ضایع گذاشت»اشارت ِ دبدانکه -حق صحیت اتازاست و کفت - «هیچ دوتن تا مکی صحیت نکنند که نه دوستتر نزدخدای‌تعالی آن بود که رفیق‌تر بود». سوه باری دادن بود درهمه حاحتها ‏ مش‌از 1 نکه درخو اهد 8 بد ‏ وقبام ۴ کردن بمپمات »بدلی خوش تیه تفن وسلف چنن بوده‌اند -چون‌بدر 93 سر ای دوست شدندی » هررو رازاهل‌خانه‌سر سید‌ندی که _جه کاروجه شغل رت هیزمتان‌هست و تکار هست ونان‌وروعن‌هست ؛ و کاراشان هحون کار خویش مهم داشتندی» وچون بکردندی منت داشتندی . وحسی بصری 0 «برادران برماعز یز تر ازاهل وفرزندان‌اند؛ که اشان دین ساد میدهند؛ وفرر ندان دنا اد مید‌هند». و عظا گفته است که : « تن از سدرور بر ادران طلب کنید: ۳3 مار باخند عبادت کنید؛ و اگ مشغول باشند باری دهید » و ۳1 فراموش کرده باشند باد دهید». و جعفر بن ۵4 رضی‌آلعنه - گ بد ز «من شتاب کنم تا حاحت دشمنی‌ازمن روا شود تا آزمن بی نباز نباشد- درحق دوست چه کنم؟ » ۰ . و؟ س بوده است درسلف؛ که پس از مر گ بر ادر چپل سال اهل وفرزند ورا تیمار میداشته است » نگاه‌داشت حق صصت را. بو « نت بان ا یت که درحق بر ادران گرا وعوب اسشان بو شیده دارد؛ و ۲ ۳ کسی درعست <دبث ابشان کند حواب ندهد و جنان انکار د که و ۰ ِ سس دیوار هیشدو د: چنانکه خواهد که‌وی باشد درعمت او وی نیز درعست او همحنان باشده ومداهنت ند وچون سخن ک ید بشنود؛ وباوی خلاف و مناظر ۳ نکند و هیچ سر و ی آشکارا نکند_ گ چه پس‌از وحشت بود که لشیم بان ۱ وزبان ازغیت‌اهلوفرزند واسیاب وی کو تاه دارد»وا گر کسی بروی قدح‌کند!

متن اصلى (FA)

»باوی نگوید که رنج وی از رساندده بوده وچون ویر و و بند ازوی شنهان ندارد ۹ ۱۳۳۳ ۳۱۷ آن ۳ بود) ی گر دروی تقصیری رود کله نکند و ویرا معذور نت و از تقصبر خویش باز اندیشد که درطاعت خدای میکندهت از[ ان عحب ندار د که کسی‌در حق‌وی تقصبر کندیو بداند که ۱ [ کی ظلت کند که‌در ری هیچ #صیر نبود هر ۳ نباندو أنگاه از صحبت خلق بیوفند. ودرخبر قت 15 : "موّمن همه‌عذر حوید ومنافق همه عیب جو بد؛ و باید که رگ نیکویی ده تقصیر پپوشانده که رسول - علیه السام- میگوید: «پناه کنید ازپار بد: که چون شری بیند] شکارا کند ؛ وچون خیری بیند سوشد! » » و باید که هر گاه تقصیر را عذر و اند نپاد» عذر نید و بروحه ت ترین عمل کند» و گمان بدنبر د . که کگمان بد حرام است. رسول گفت: «خدای تعالی از مومن چپار چیز حرام کرده است: مال وخون و عرض و انکه توق مان ند بر ند». رعدسی شوگ علیه لسلم. «چه کویی از کسی که برادرخویش را خفته بیند» جامه از عورت وی‌باز کند تابرهنه ماند ۶» ؛ گفتندیارسو ال که روا دارد که این کند؟ » گفت: «شما! که آن عیب بر ادر شود بدانید آ شکار کنید و و بیدا تادیگر ان بدانند». وچنین گفته‌اند که:«چون‌با کسی دوستی خواهی گرفت اورابخشم آن و آنگاه کسی راهان بوی فرست تاحدیث‌تو کنده ک هیچ سرئو آشکارا کنده بدان‌که‌دو ستی را نشاید» و گفته‌اند که «محبت 1 که‌هر چه خدایتعالی ازتو بدانده ویا ۹ بداند» چنانکه خدای تعالی برتو بیوشانیده است وی بیوشاند». ویکی‌سری بادو‌ستی گنت باد 1 فتی؛ گفت: نهه فر امو #9 دم. و گفته‌اند : «ه ر که بائو درچار وفت بگردد وی دوستی را نشاید: دروفت رضا ودرخشم ودروفت نت و در وفت هرا و شهوت» بلکه باید که بدین سییها حق‌تو فرو ننپد». وعباس پسرخوش عبدالل4 را گت رضی‌اننه عنهما که :(عمر- رضی النعنه ترا بخود نز ديك می‌دارد دبر بران تقدیم می کند»ز نپار تاپن‌چیز نگاه‌داری: هیچ‌سر وی شکارامکن» ودرییش وی عیبت مکن وباوی هیچ دردع مگوی» وهر چه فر ماند خلاف مکن و بایدکه هرگز ازتو هیچ خبانت وخلاف نبیند » و پدانکه هیچ چیز دوستی را چنان تباه نکن دکه مناظر ه وخلاف کردن درهر حدند یی َو معنی رد کردن ۲ ور ۵ سخن وفوست ان بود که وراحاهل واحمق گفته باشی وخودرا عافل وفاضل وبروی ۳ 3 ده‌باشی و بحشم حقارت‌دروی یسته» واین بدشمنی نزديك بودنه‌بدوستی. ورسول عتگ بد علیه‌السلام - «بایر ادر خوش در آنعهگو بد خلاف مکن»و بای مزاح مکن» ودر وعدم که دهی خلاف مکن». و بزر گان چنین گفته‌اند ۳ «چون برادر خویش را گویی برخیز‌وی گوید: تاکجا میروی؛ صحبت را نشاید» بلکه‌باید که برخیزد و نبر سد» اپوسلیمان دارانی میگو بد:دوستی داشتم»هرچه خواستمی‌بدادی یکیار گفتم بحیزی حاجت است ‏ گفت چند می‌باید؟ دوستی وی ازدل‌من برون‌شد. ودر حمله بدانکه قوام محبت بموافقت است درهرچه موافقت توان کرد . سوه آنکه بز بان شفقت و دوستی اظپار کند ۰ رسول - علیهالسلام - می گو ید . «اذااحب‌احد کم اخاه‌فلیخبر ه- هر که کسی‌را که دوست‌دارد باید که‌خبر چپارم دهد»؛ بر ای آن گفت‌تادو ستی تونیز در دلآنکس بدید أبدءو آ نگاه ازدیگر حانب دوستی مصاعف بود» پس‌باید که ازهمه احوال وی بز بان ببرسده و در شادی و آندوه باز نماید که باوی شر يك است ‏ واندوه وشادی وی‌چون ندوه‌وشادی‌خود داند وچون ویرا آواز دهد بنام نیکوترین بایدکه بخواند؛ و اگراورا خطایی"" باشد 5 دوست دارد .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

»باوی نگوید که رنج وی از رساندده بوده وچون ویر و و بند ازوی شنهان ندارد ۹ ۱۳۳۳ ۳۱۷ آن ۳ بود) ی گر دروی تقصیری رود کله نکند و ویرا معذور نت و از تقصبر خویش باز اندیشد که درطاعت خدای میکندهت از[ ان عحب ندار د که کسی‌در حق‌وی تقصبر کندیو بداند که ۱ [ کی ظلت کند که‌در ری هیچ #صیر نبود هر ۳ نباندو أنگاه از صحبت خلق بیوفند. ودرخبر قت 15 : "موّمن همه‌عذر حوید ومنافق همه عیب جو بد؛ و باید که رگ نیکویی ده تقصیر پپوشانده که رسول - علیه السام- میگوید: «پناه کنید ازپار بد: که چون شری بیند] شکارا کند ؛ وچون خیری بیند سوشد! » » و باید که هر گاه تقصیر را عذر و اند نپاد» عذر نید و بروحه ت ترین عمل کند» و گمان بدنبر د . که کگمان بد حرام است. رسول گفت: «خدای تعالی از مومن چپار چیز حرام کرده است: مال وخون و عرض و انکه توق مان ند بر ند». رعدسی شوگ علیه لسلم. «چه کویی از کسی که برادرخویش را خفته بیند» جامه از عورت وی‌باز کند تابرهنه ماند ۶» ؛ گفتندیارسو ال که روا دارد که این کند؟ » گفت: «شما! که آن عیب بر ادر شود بدانید آ شکار کنید و و بیدا تادیگر ان بدانند». وچنین گفته‌اند که:«چون‌با کسی دوستی خواهی گرفت اورابخشم آن و آنگاه کسی راهان بوی فرست تاحدیث‌تو کنده ک هیچ سرئو آشکارا کنده بدان‌که‌دو ستی را نشاید» و گفته‌اند که «محبت 1 که‌هر چه خدایتعالی ازتو بدانده ویا ۹ بداند» چنانکه خدای تعالی برتو بیوشانیده است وی بیوشاند». ویکی‌سری بادو‌ستی گنت باد 1 فتی؛ گفت: نهه فر امو #9 دم. و گفته‌اند : «ه ر که بائو درچار وفت بگردد وی دوستی را نشاید: دروفت رضا ودرخشم ودروفت نت و در وفت هرا و شهوت» بلکه باید که بدین سییها حق‌تو فرو ننپد». وعباس پسرخوش عبدالل4 را گت رضی‌اننه عنهما که :(عمر- رضی النعنه ترا بخود نز ديك می‌دارد دبر بران تقدیم می کند»ز نپار تاپن‌چیز نگاه‌داری: هیچ‌سر وی شکارامکن» ودرییش وی عیبت مکن وباوی هیچ دردع مگوی» وهر چه فر ماند خلاف مکن و بایدکه هرگز ازتو هیچ خبانت وخلاف نبیند » و پدانکه هیچ چیز دوستی را چنان تباه نکن دکه مناظر ه وخلاف کردن درهر حدند یی َو معنی رد کردن ۲ ور ۵ سخن وفوست ان بود که وراحاهل واحمق گفته باشی وخودرا عافل وفاضل وبروی ۳ 3 ده‌باشی و بحشم حقارت‌دروی یسته» واین بدشمنی نزديك بودنه‌بدوستی. ورسول عتگ بد علیه‌السلام - «بایر ادر خوش در آنعهگو بد خلاف مکن»و بای مزاح مکن» ودر وعدم که دهی خلاف مکن». و بزر گان چنین گفته‌اند ۳ «چون برادر خویش را گویی برخیز‌وی گوید: تاکجا میروی؛ صحبت را نشاید» بلکه‌باید که برخیزد و نبر سد» اپوسلیمان دارانی میگو بد:دوستی داشتم»هرچه خواستمی‌بدادی یکیار گفتم بحیزی حاجت است ‏ گفت چند می‌باید؟ دوستی وی ازدل‌من برون‌شد. ودر حمله بدانکه قوام محبت بموافقت است درهرچه موافقت توان کرد . سوه آنکه بز بان شفقت و دوستی اظپار کند ۰ رسول - علیهالسلام - می گو ید . «اذااحب‌احد کم اخاه‌فلیخبر ه- هر که کسی‌را که دوست‌دارد باید که‌خبر چپارم دهد»؛ بر ای آن گفت‌تادو ستی تونیز در دلآنکس بدید أبدءو آ نگاه ازدیگر حانب دوستی مصاعف بود» پس‌باید که ازهمه احوال وی بز بان ببرسده و در شادی و آندوه باز نماید که باوی شر يك است ‏ واندوه وشادی وی‌چون ندوه‌وشادی‌خود داند وچون ویرا آواز دهد بنام نیکوترین بایدکه بخواند؛ و اگراورا خطایی"" باشد 5 دوست دارد .

متن اصلى (FA)

عمر رضی ال عنه - گفت : برادری بسه چیز صافی‌شود: آنکه اورا بنام نیکوترین خوانی ۸ و بسالام ابتدا کنی ودزاشست ویر تقدیم کنی» » واز این جمله آن بود که برژذی تنا گویی درعست وی جنانکه وی دوست دارد ۵ و همحنین بر اهل وفرزند واحوال وی وهرچه بو تعلق دارد تنا گویی که این اثری عظیم دارد در دوستی؛ د هر نیسکویی که کند شکر ّ؟ ی که علی ۳ ۳ ات که : « هر که بر ادرخویش را ریت بو شکر نکن بر نیکوهم شکر نکند و یاید که در غییت ویر نصرت کگند وسخن متعنت بروی رد کند» وویرا همحون حویش دانن » وحفاء عظیم باشد که در بش وی سجن دوشن ون بزشنی»ووی خاموش مبباشد ۳۹ بٍن همیحنان‌باشد که بسند که و زا ند ووی باری نکندوخامو ش‌ می‌باشد که زخم سخن عظیم نر است . 9 کی میگوید : « هر گز ازدوست من کسی سخن نگفت که نه تقدیر گر دم که وی حاضرست ومیشنود تا آن‌حنتم 5 -4 خواستم مقصود از خطاب لقب يا شهرتی‌است جز اسم ۰ بدکو ۱ ات که وی ب«شنود » . ابوالدردا رضی له عذه - دو گاو را درد که درزمین سته‌بودند » جون یکی باستادی 95 ی نبز باستادی» ی و گفت :برادران خدایی‌همچنن باشند ِ 8 3 در ۱ ستادن 13 فتن مو ات سوق ۱ نکه‌هرچه‌بدان حاحتمند باشد - درعلم‌ودین‌ویر بیاموزد : که, رادرنر از 1 ترا داشتن ۵ اولیتر از نکه‌ازر نج دنیا؛ و5 ر بیاموخت و بدان و کار ۳ د باب که نصیحت کند و بنددهد » و ویرا بخدای تعالی بترساند؛ لکن ۳ ید ک4 دن اصیحت در خلو ت بو دا ازشفقت باشتد 6 که نص<ءت بر مالا فقصضحت بود و انحه گو ی بلطف گویی یت ۸5 رسول میگو بد-علیهالسلم «مرمن ائینه موّمن بو ۵ بعنی که عیب و ن#صان جوش ۳ ازوی بداند؟ ) وجون برادر تو بشه‌هن‌عیب و درخلوت بائو یگ باید که منت‌داریو خشم نگیری که این همیحنان بود که‌تر خبردهد که در درون حامه توماری ات با کژدهی 4 ازاین سحن حشم ی بلکه مت داری: و همه صفت‌ای دشد‌در ۱ دمی مار و کذدم ا ( لیکن رخم ۱ ن‌ در گور بدید ان بود. وعمر-رضی الله‌عنه- گفتی:«رحمت‌خدای تعالی بر ن کس‌باد که عبب مر آبردبه مش‌من ۱ رد » رجون سامان نز ديك‌وی ۱ مد گفت ۶یا سلما! وت رک تاج دیدی وحه شنیدی ازاحوال من که ثرا کاره بودی؟ » گفت: «مراعفو کن ازاین حدیث»: گفت «لا بد‌است» چونلحاح کرد گفت: «شنردم که برخوان تو دو نان خجورش بودبيك بار» ودوپیراهن داری» ت ی‌شب را ونک؟ ی‌روزر ا! »" گفت «آین‌هردو نیز نباشد ! ۳ دیگرهیچ چیز ۹ گفت نه. 2 حل رفة ۱ ون ۶مسی بر و سف اسباط نامه نوشت که «شنیدم که ددن خویش بدوحبه بفردختی دربزارچیزی‌خریداری کرد نکن گفت بدا ن؟ ی نو گفتی ست ی ۳ ۳۹ داد که تر ی ۳ بر ای دین وصلاح‌تو کرد ناع ت ازسر باز کن‌واز خو اب‌ببدارشو» و بدا که هر که علمقر 1 نحاصل کرت و انگاه رغیت‌دنیا کرد - ایمن نبا شیم که از حمله مستمزیان باشد بایات خدای ۱ تعالی» ۰ س‌نشان‌رعیت دین 1 بود که ازچنین‌چیز ها مت دارد؛ وخدای:عا( ی‌میگوید: آشکارا در برابر مردمان سختی و خشونت ۰ دیگر نخواهد بود ۰ چپار يك دانك وحبه (ه)یعنی‌چون ترا مي‌شناخت برای صلاح ودینداری تو بمعامله راضی شد .

لسان عثمانی (Osmanlıca) ترجمه سى (اهل سنت)

عمر رضی ال عنه - گفت : برادری بسه چیز صافی‌شود: آنکه اورا بنام نیکوترین خوانی ۸ و بسالام ابتدا کنی ودزاشست ویر تقدیم کنی» » واز این جمله آن بود که برژذی تنا گویی درعست وی جنانکه وی دوست دارد ۵ و همحنین بر اهل وفرزند واحوال وی وهرچه بو تعلق دارد تنا گویی که این اثری عظیم دارد در دوستی؛ د هر نیسکویی که کند شکر ّ؟ ی که علی ۳ ۳ ات که : « هر که بر ادرخویش را ریت بو شکر نکن بر نیکوهم شکر نکند و یاید که در غییت ویر نصرت کگند وسخن متعنت بروی رد کند» وویرا همحون حویش دانن » وحفاء عظیم باشد که در بش وی سجن دوشن ون بزشنی»ووی خاموش مبباشد ۳۹ بٍن همیحنان‌باشد که بسند که و زا ند ووی باری نکندوخامو ش‌ می‌باشد که زخم سخن عظیم نر است . 9 کی میگوید : « هر گز ازدوست من کسی سخن نگفت که نه تقدیر گر دم که وی حاضرست ومیشنود تا آن‌حنتم 5 -4 خواستم مقصود از خطاب لقب يا شهرتی‌است جز اسم ۰ بدکو ۱ ات که وی ب«شنود » . ابوالدردا رضی له عذه - دو گاو را درد که درزمین سته‌بودند » جون یکی باستادی 95 ی نبز باستادی» ی و گفت :برادران خدایی‌همچنن باشند ِ 8 3 در ۱ ستادن 13 فتن مو ات سوق ۱ نکه‌هرچه‌بدان حاحتمند باشد - درعلم‌ودین‌ویر بیاموزد : که, رادرنر از 1 ترا داشتن ۵ اولیتر از نکه‌ازر نج دنیا؛ و5 ر بیاموخت و بدان و کار ۳ د باب که نصیحت کند و بنددهد » و ویرا بخدای تعالی بترساند؛ لکن ۳ ید ک4 دن اصیحت در خلو ت بو دا ازشفقت باشتد 6 که نص<ءت بر مالا فقصضحت بود و انحه گو ی بلطف گویی یت ۸5 رسول میگو بد-علیهالسلم «مرمن ائینه موّمن بو ۵ بعنی که عیب و ن#صان جوش ۳ ازوی بداند؟ ) وجون برادر تو بشه‌هن‌عیب و درخلوت بائو یگ باید که منت‌داریو خشم نگیری که این همیحنان بود که‌تر خبردهد که در درون حامه توماری ات با کژدهی 4 ازاین سحن حشم ی بلکه مت داری: و همه صفت‌ای دشد‌در ۱ دمی مار و کذدم ا ( لیکن رخم ۱ ن‌ در گور بدید ان بود. وعمر-رضی الله‌عنه- گفتی:«رحمت‌خدای تعالی بر ن کس‌باد که عبب مر آبردبه مش‌من ۱ رد » رجون سامان نز ديك‌وی ۱ مد گفت ۶یا سلما! وت رک تاج دیدی وحه شنیدی ازاحوال من که ثرا کاره بودی؟ » گفت: «مراعفو کن ازاین حدیث»: گفت «لا بد‌است» چونلحاح کرد گفت: «شنردم که برخوان تو دو نان خجورش بودبيك بار» ودوپیراهن داری» ت ی‌شب را ونک؟ ی‌روزر ا! »" گفت «آین‌هردو نیز نباشد ! ۳ دیگرهیچ چیز ۹ گفت نه. 2 حل رفة ۱ ون ۶مسی بر و سف اسباط نامه نوشت که «شنیدم که ددن خویش بدوحبه بفردختی دربزارچیزی‌خریداری کرد نکن گفت بدا ن؟ ی نو گفتی ست ی ۳ ۳۹ داد که تر ی ۳ بر ای دین وصلاح‌تو کرد ناع ت ازسر باز کن‌واز خو اب‌ببدارشو» و بدا که هر که علمقر 1 نحاصل کرت و انگاه رغیت‌دنیا کرد - ایمن نبا شیم که از حمله مستمزیان باشد بایات خدای ۱ تعالی» ۰ س‌نشان‌رعیت دین 1 بود که ازچنین‌چیز ها مت دارد؛ وخدای:عا( ی‌میگوید: آشکارا در برابر مردمان سختی و خشونت ۰ دیگر نخواهد بود ۰ چپار يك دانك وحبه (ه)یعنی‌چون ترا مي‌شناخت برای صلاح ودینداری تو بمعامله راضی شد .

%0
10 قسم