Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

: نفسو کر ما دوست‌دارده وصدی عم او داند که سس بیش نخورد » از آن هی 1 ۱ ا بو بکر جلاء - رضی الله عزه ۳ همی گوید که ۳ دانم 4 نش وی را جیری آرژوست 4 همی گوید ده روز چبزی نخورم و صبر کنم مر آن ارزو ده ) ‌ ی گویدکه نخواهم که ده روز جبزی تجوری 4 دست ازین پوت بدار ۱ : ن است‌راه سالکان و بزر گان ؛ چون‌کسی باين درجه نرسد باری کمتر از ان نبود که ازبضی شهوات دست بدارد وایثار کند و فک خوردن فداوفت تین که علی - رضی رد عنه - رت 3 ۳ هر که جپل رور بردو ام کوشت حورد دل وی سحت شود و هر که جرل رور نخورد بدجو شود ۲ . ومعتدل آنست که #در گفت ۳ رضی ال عبه- سرخویش را که : یگ وه کشت و يك راه روغن و رك راه شیر ويك راه سر که ويك راه نان تپی . و هستحب سرت که برسیری نخسبد » که میان دوغفلت جمم کرده باشد و در خیرست که . طعام را تود رید بهماز وذ کر و بر آن میخسیید که دل سیاه شود و گفته‌اند که . پس از طعام باید که چپار رکت نماز کسند ؛ با صد بار تسبیح کند وبا جزوی قر آن بخواند . سفیان ثوری - رحمةالله علیه هرگاه که سیر بخوردی آن هس زا زنده‌داشتی و ۳3 : چون ستوررأ سیر نت دی کار #9 باید فر مود ویکی از بزرگان مریدانر گفتی : شهوات راهخورید » وا گر خورید مجو برد » و 1 جویید دوست مدار ید . 1 بیدا کر دل سر رأین‌مجاهدت ولاف (مر و هر كِ‌ِ بدا نکه مقصود از ۳3 تاه شسسته‌شود وزیر دست گردد و ۳ شودوراست بایستد وازین بندها‌ستغنی شود » قفا ات کر مر رااین همهبه فر ماید وخو دنکند که مقصو د ۳7 بثِ۳ دست » مقصود آنست که چندان خو رد که معده گ ان نشود ونیز خن کر 9 تباید که ۳ دو شاعل‌بو د ؛و . ال اندر سْ آاست که نصیب‌ملابکه بود ؛ که ایشانر نهرنج ۳۹ بودونه کرانی طعام ؛ ولیکن نفس با ۳۳ 720۳۳ ۱ این اعتدال نبا بدالا بدا نکه آندرابتدابروی:. 0 أ آ یک ه گردهی از بزر گان‌همیشه بخویشتن بد گمان بوده‌اند و راه حز م گر فته‌اند واین نا داشته‌اند » و نکه کاملتر بوده‌است بر حداعتدال بایستاده است » ودلیل‌برین آنکهر سول صلی له علیه و سلم ۳ کاه‌پو دی که رو ره‌داشتی تا گفتندی 1 نیز نکما دد» و گاه بو دی که‌همی گشادیتا گفتندی که‌نیز ندارد , وچون‌از خانه چیزی طاب کردی گر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزه‌دارم وا دوست داشتیو 3 شت دوست داشتی . د معروف لر خی را طعام خ-وش بردندی بخوردی و بشرحافی نخوردی ‏ از معسروف سوال کردند . گفت : پرادرمراپشر ورعبگرفته است وم را معرفت کشاده 7 هن‌ميمانم اندرسرای هو لی‌خویش ؛چون‌دهد همی‌خورم وچون‌ندهدصبر همی‌کنم » مراهیچ تصرف نمانده‌است وهیچ اعتراض‌نی؛و این‌جای غرور احمقان باشد که هر که طاوّتمحاهدت ندار دگو بد من‌عار فم چو ن مور و ف کر خی ؛؟ س‌دست ازه‌حاهدت نداردالادو کس : اما صدیقی که بر کارراست ایستاده باشد " واما احمقی که پنداردکه راشت ب‌ایستاده. است بومعروف کرخی راتصرف پرسیده ۲۳ بوداگر دروی خیانتی کر دندی بدست ور بان‌اندروی هیچ‌خشم جر 0 دیو از حق‌تعالی دبدی این سخن از چون اوبی درست آ. د دچون بشرحافی وسری‌سقطی ومالك‌دینار »ابر طمقه از نفس خود ایمن نبوده ب‌اشند وایشان محاهدت باز گ 429 باشند میحال بو د که 1 ی بحویشن این گمان‌برد .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: نفسو کر ما دوست‌دارده وصدی عم او داند که سس بیش نخورد » از آن هی 1 ۱ ا بو بکر جلاء - رضی الله عزه ۳ همی گوید که ۳ دانم 4 نش وی را جیری آرژوست 4 همی گوید ده روز چبزی نخورم و صبر کنم مر آن ارزو ده ) ‌ ی گویدکه نخواهم که ده روز جبزی تجوری 4 دست ازین پوت بدار ۱ : ن است‌راه سالکان و بزر گان ؛ چون‌کسی باين درجه نرسد باری کمتر از ان نبود که ازبضی شهوات دست بدارد وایثار کند و فک خوردن فداوفت تین که علی - رضی رد عنه - رت 3 ۳ هر که جپل رور بردو ام کوشت حورد دل وی سحت شود و هر که جرل رور نخورد بدجو شود ۲ . ومعتدل آنست که #در گفت ۳ رضی ال عبه- سرخویش را که : یگ وه کشت و يك راه روغن و رك راه شیر ويك راه سر که ويك راه نان تپی . و هستحب سرت که برسیری نخسبد » که میان دوغفلت جمم کرده باشد و در خیرست که . طعام را تود رید بهماز وذ کر و بر آن میخسیید که دل سیاه شود و گفته‌اند که . پس از طعام باید که چپار رکت نماز کسند ؛ با صد بار تسبیح کند وبا جزوی قر آن بخواند . سفیان ثوری - رحمةالله علیه هرگاه که سیر بخوردی آن هس زا زنده‌داشتی و ۳3 : چون ستوررأ سیر نت دی کار #9 باید فر مود ویکی از بزرگان مریدانر گفتی : شهوات راهخورید » وا گر خورید مجو برد » و 1 جویید دوست مدار ید . 1 بیدا کر دل سر رأین‌مجاهدت ولاف (مر و هر كِ‌ِ بدا نکه مقصود از ۳3 تاه شسسته‌شود وزیر دست گردد و ۳ شودوراست بایستد وازین بندها‌ستغنی شود » قفا ات کر مر رااین همهبه فر ماید وخو دنکند که مقصو د ۳7 بثِ۳ دست » مقصود آنست که چندان خو رد که معده گ ان نشود ونیز خن کر 9 تباید که ۳ دو شاعل‌بو د ؛و . ال اندر سْ آاست که نصیب‌ملابکه بود ؛ که ایشانر نهرنج ۳۹ بودونه کرانی طعام ؛ ولیکن نفس با ۳۳ 720۳۳ ۱ این اعتدال نبا بدالا بدا نکه آندرابتدابروی:. 0 أ آ یک ه گردهی از بزر گان‌همیشه بخویشتن بد گمان بوده‌اند و راه حز م گر فته‌اند واین نا داشته‌اند » و نکه کاملتر بوده‌است بر حداعتدال بایستاده است » ودلیل‌برین آنکهر سول صلی له علیه و سلم ۳ کاه‌پو دی که رو ره‌داشتی تا گفتندی 1 نیز نکما دد» و گاه بو دی که‌همی گشادیتا گفتندی که‌نیز ندارد , وچون‌از خانه چیزی طاب کردی گر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزه‌دارم وا دوست داشتیو 3 شت دوست داشتی . د معروف لر خی را طعام خ-وش بردندی بخوردی و بشرحافی نخوردی ‏ از معسروف سوال کردند . گفت : پرادرمراپشر ورعبگرفته است وم را معرفت کشاده 7 هن‌ميمانم اندرسرای هو لی‌خویش ؛چون‌دهد همی‌خورم وچون‌ندهدصبر همی‌کنم » مراهیچ تصرف نمانده‌است وهیچ اعتراض‌نی؛و این‌جای غرور احمقان باشد که هر که طاوّتمحاهدت ندار دگو بد من‌عار فم چو ن مور و ف کر خی ؛؟ س‌دست ازه‌حاهدت نداردالادو کس : اما صدیقی که بر کارراست ایستاده باشد " واما احمقی که پنداردکه راشت ب‌ایستاده. است بومعروف کرخی راتصرف پرسیده ۲۳ بوداگر دروی خیانتی کر دندی بدست ور بان‌اندروی هیچ‌خشم جر 0 دیو از حق‌تعالی دبدی این سخن از چون اوبی درست آ. د دچون بشرحافی وسری‌سقطی ومالك‌دینار »ابر طمقه از نفس خود ایمن نبوده ب‌اشند وایشان محاهدت باز گ 429 باشند میحال بو د که 1 ی بحویشن این گمان‌برد .

Orijinal Metin (FA)

دا کردن آفات دعت بداشتن ازخپوات ۳9 ازین زو آفت ولد کند : دیکی که و بعضی ازشپوات شادر - لباشد ۳ نخواهد که بدانند » اندرخاو ت بخوردو بر ملا نخورد داین عین نفاق باشد تام‌قده بود ۰ چنانکه مشاهده میشود دراین قسمت آفت دوم یادنشده و شاید بتعبیری در طی گلامبدون اشازه بهنوان آفت دوم آمده باشد " در نسغه‌ای که از روی آن چاپ‌میشود 3 شماره و ۲ که شقه یم حاشیه الحافی بدین صورت دادد : ( وفر نماید که باختیاردست بداشته ام واین‌عین درو غ بودودیگر که قادر بوه) ولی‌بنظر مصحح این الحا که در دیگر نمخه های خطی و چایی مو ردمر اجعه بافت مشود تامناه است و مطلب راتمام دیکند » همین جپت خلاصه آفث‌دومدا ازروی کتاب احیا برای‌روشن شدن مطلت‌در زیرمیاً وددیم . ود[ فت دوم 3 سل 0 بر دونسصت ده شوه شوت تادر باشد 4 1 دارد که تلو دداری از شهور ث مدپورشود 6 هس از شهوت‌ضعفی که ش, وت خوردن باشد دسن بداردو بطاعت شپوت عطیمتری که شپوت‌جاهاست گر دن نهد . واین شپوت خفی و ناپیداست. چونازاین‌در نفس‌خود دیدشکستن آن را بایدبزر کتر ازشکستن‌شپوت طمام‌داند . » 2 وبود که شیطان ویر آغروردهد که : این تخعر هراق باشد تابتو اقتدا کنند و این عرور محص‌است ؛ وس باشد که‌شهوت بخر دو بخانه‌بردتا ببینند » نگاه‌ینهانبصدقه دهدواین نپایت صدفه‌استو کار صدبقانست وعظیم دشو ار بوداین بر نفس»وشرطاخلاص آاست که این آسان شود » گردشوار بودهئوزاندر دل رباء خفی مانده است » طاعت خود همی دارد نه طاعت حن » و هر که ازشپوت طعام بگریزدو اندرشپوت و ریا افتد چنان باشد که ازیاران حذر کند و در زیرنادوان نشیند؛ پس باید که چون‌اندر نفس وی این تقاضا تا اندرییش مردمان ار اه ا زره بخورد وهمه نخورد: :ا هم ریا شکسته شود وهم شهوت . «رد! کر دقن ۳ ‌ِ ۳ بدانکه شهوت صحت بر آدمی هبلط کر ده‌اند تامتقاضی باشد که تخم بپر کند ال متقطع نشود وتانموداری بود از لذت بپشت وآفت این شهوت عظیم ی بلیس فر امو سی علیه‌السلام گفت: باهیچ زن‌بخلوت منشین که هیچ مردباز نی خلوت نکند که نه من ملازمو ی‌باشم تاو بر افتنه گر دا نم سابل لن ۵سرت میگو بد ک4: هیج‌پیغمبر بفرستاد حق تعالی که نه بلیس بسیب زنان از وی نومید نبود » و من برخویشتن از هیچ چیزجنان نتر سم که‌از بن» ۶ بدین‌سیب‌جز اندرخانهخو س وخانه دخترخویش نشوم وبدانکه اندرین شپوت نیز افراطاست «تفریط «میانه افراط آن بود که‌چنان شود که از فو احش شرم نداردوهم‌گی‌خویش بدان دهد » وجون چنین بود واحب‌بود شتته ان بروزه» وا گر شکسته‌نشود نکاح کند؛ وتفربط آن بود که و بر اهیچ شپوت نماشد. و آن نیز نقصان بود»و اعتدال آن بود که‌شهو ت بودوریر دست بود. و اس‌بو د که حیز هاخورد:اشروت وی‌زیادت‌شود وا ین ازحپل بو ۵ ومتل‌دی‌جون کسی‌بو د‌ که آشیان زنمور شوراند تااندرو ی‌افتند_مگر کسی که نکاح کر ده بود ومقصود و ی‌نگاهداشتن حانب ژنان بود که حصن ایبشان مردانند ۱ ۱ واندر غرایب اخبارست که‌رسول گفت : صلی‌النهعلیه‌ و سلم - که: «ازدرخو دضعف شپوئی دبدم » چیر ابل علیه السلم‌هر هر ۳ فر مو »سیب آن‌پو د که وی‌نه‌رن‌داشت وایشان برهمه عالم حرام شده بودند واعید ایشان ازهمه گسسته‌بود. نوعی آش - حلیم.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دا کردن آفات دعت بداشتن ازخپوات ۳9 ازین زو آفت ولد کند : دیکی که و بعضی ازشپوات شادر - لباشد ۳ نخواهد که بدانند » اندرخاو ت بخوردو بر ملا نخورد داین عین نفاق باشد تام‌قده بود ۰ چنانکه مشاهده میشود دراین قسمت آفت دوم یادنشده و شاید بتعبیری در طی گلامبدون اشازه بهنوان آفت دوم آمده باشد " در نسغه‌ای که از روی آن چاپ‌میشود 3 شماره و ۲ که شقه یم حاشیه الحافی بدین صورت دادد : ( وفر نماید که باختیاردست بداشته ام واین‌عین درو غ بودودیگر که قادر بوه) ولی‌بنظر مصحح این الحا که در دیگر نمخه های خطی و چایی مو ردمر اجعه بافت مشود تامناه است و مطلب راتمام دیکند » همین جپت خلاصه آفث‌دومدا ازروی کتاب احیا برای‌روشن شدن مطلت‌در زیرمیاً وددیم . ود[ فت دوم 3 سل 0 بر دونسصت ده شوه شوت تادر باشد 4 1 دارد که تلو دداری از شهور ث مدپورشود 6 هس از شهوت‌ضعفی که ش, وت خوردن باشد دسن بداردو بطاعت شپوت عطیمتری که شپوت‌جاهاست گر دن نهد . واین شپوت خفی و ناپیداست. چونازاین‌در نفس‌خود دیدشکستن آن را بایدبزر کتر ازشکستن‌شپوت طمام‌داند . » 2 وبود که شیطان ویر آغروردهد که : این تخعر هراق باشد تابتو اقتدا کنند و این عرور محص‌است ؛ وس باشد که‌شهوت بخر دو بخانه‌بردتا ببینند » نگاه‌ینهانبصدقه دهدواین نپایت صدفه‌استو کار صدبقانست وعظیم دشو ار بوداین بر نفس»وشرطاخلاص آاست که این آسان شود » گردشوار بودهئوزاندر دل رباء خفی مانده است » طاعت خود همی دارد نه طاعت حن » و هر که ازشپوت طعام بگریزدو اندرشپوت و ریا افتد چنان باشد که ازیاران حذر کند و در زیرنادوان نشیند؛ پس باید که چون‌اندر نفس وی این تقاضا تا اندرییش مردمان ار اه ا زره بخورد وهمه نخورد: :ا هم ریا شکسته شود وهم شهوت . «رد! کر دقن ۳ ‌ِ ۳ بدانکه شهوت صحت بر آدمی هبلط کر ده‌اند تامتقاضی باشد که تخم بپر کند ال متقطع نشود وتانموداری بود از لذت بپشت وآفت این شهوت عظیم ی بلیس فر امو سی علیه‌السلام گفت: باهیچ زن‌بخلوت منشین که هیچ مردباز نی خلوت نکند که نه من ملازمو ی‌باشم تاو بر افتنه گر دا نم سابل لن ۵سرت میگو بد ک4: هیج‌پیغمبر بفرستاد حق تعالی که نه بلیس بسیب زنان از وی نومید نبود » و من برخویشتن از هیچ چیزجنان نتر سم که‌از بن» ۶ بدین‌سیب‌جز اندرخانهخو س وخانه دخترخویش نشوم وبدانکه اندرین شپوت نیز افراطاست «تفریط «میانه افراط آن بود که‌چنان شود که از فو احش شرم نداردوهم‌گی‌خویش بدان دهد » وجون چنین بود واحب‌بود شتته ان بروزه» وا گر شکسته‌نشود نکاح کند؛ وتفربط آن بود که و بر اهیچ شپوت نماشد. و آن نیز نقصان بود»و اعتدال آن بود که‌شهو ت بودوریر دست بود. و اس‌بو د که حیز هاخورد:اشروت وی‌زیادت‌شود وا ین ازحپل بو ۵ ومتل‌دی‌جون کسی‌بو د‌ که آشیان زنمور شوراند تااندرو ی‌افتند_مگر کسی که نکاح کر ده بود ومقصود و ی‌نگاهداشتن حانب ژنان بود که حصن ایبشان مردانند ۱ ۱ واندر غرایب اخبارست که‌رسول گفت : صلی‌النهعلیه‌ و سلم - که: «ازدرخو دضعف شپوئی دبدم » چیر ابل علیه السلم‌هر هر ۳ فر مو »سیب آن‌پو د که وی‌نه‌رن‌داشت وایشان برهمه عالم حرام شده بودند واعید ایشان ازهمه گسسته‌بود. نوعی آش - حلیم.

Orijinal Metin (FA)

-51۵- ویکی از آفات این‌شبوت عشق است ‏ آن سبب‌هعصیتهاء بسپارست؛ وا گر اندر ابتدای آن احتباط نکند ازدست اندر گذرد: و احتباط آن نگاهداشتن چشم است که ۴ ۳1 بانفاق‌چشم بیفتد نگاهداشتن آن 9 باز آسان بو د» اماا گر گ گذار دباز گر قدن دشواآر بود ؛ ومثل نفس اندران چون ستوری اشت 49 انتدا فمین جائی کند» عنان ی بر تافترن آ سان‌بو د» وجون‌درشدد ان قُن و بر ون کشیدن دشواز بوده اف داشتن چشم بود سعیك ان گوبد که فتنه او دعلیه لسلم ازچشم بود. ودآو۵باسر خویش گفت: رواباشد که بس‌شرواژدر ها فراشوی ولیکن باید که ازپی‌زنان‌فرانشوی و جمی لور کر لا راعلمپماااسلام بر سیدند که: ابتداء زنا از کحاخیزد گفت : از چشم 3 شهوت. ورسول علیهالسلم 5 «نگربستن تیر بست ازتیرهاء بایس بزهر آب داده وهر 5ه از بیم حقتعالی چشم نگاه دارد و برا ایمانی دهند که حلاوت‌آن در دل یابد». ورسول علیه السلم گفت که:«پس از وفات خویش‌هیج فتنه نگذاشتم امت‌خویش را چون زنان» و رت «چشمز نا کند همحنان‌که فرج» وز ناه چشم 0 بستن است» . پس‌هر که چشم نگاه نتوا ند داشت بروی واحب بود که شهوت را رباضت دهد وعلاج این‌شهوت روزه داشتن است اگرنتواند نکاح کردن وا کرچش از کودکان تبکو روی نگاه نتواند داشت این آفت عظیم‌تر» که این‌خود حلال‌نتوان کرد. وهر که اندروی شهوتی حر کت کند واندرامردی نگرد وازآن راحتی تایف ۱ نگر پستن بردی حر ام است؛ راحت از آن جنس بو د که‌از و وشکو فه تقشیاه تبکو یابد که آن زیان ندارد و مان آن بود که اندروی تقاضاء نزد یکی نباشد که شکو فه و لگ جد شین بود هاضاء بوسه دادن و ۱ بر ماسیدن أن نباشده 2 چون ۱ پن‌تقاضا بدیداز ۳1 نشان شهو تست‌واو ل‌قدم لو اطه است و بکی‌ازه‌شایخ همی 1 ید که بر ٍ از شیر ی‌خشه‌ کین که بوی افتدچنان نثر سم که ازغلامی امر د‌. ویکی از مریدان گفت که: شهوت‌چنان غالب‌شد که طاقت آن نداشتم » زاری و دعا کردم سار سس شمی‌شخصی ر بیخو اب دردم که مراگفت : تر اجه بو ده ۱ با وی گفتم , او دست ۸ من فرود آورد چون بیدار شدم کفایت‌افتاده بود ؛چون یکسال بر آمد باز پدیدار آمد؛ همان شخص را بخواب دیدم که گفت : خواهی این از نو بشود ؟ گفتم خواهم ,گفت : ردن فراییش‌دار ؛ گردن فر اییش داشتم » شمشمری ساا ات و دق ی لوصا و و هه و۰ 8 او دم و و و 5 دا و و ۵ 8 و مس هه ها وه و و سم ماو ها سا سا مد ها 5 ۵ پر بو سب و و و و او ما سا و و و هو وا و و و و وا و و و و و و و اه هه هس و ها و و هد و او بر سب و 6 بیاورد وت ٍ برد 1 جون و نی بر ۷ بو د ؛ وجون پتسا یگنشت باز بدیداز 1 مد » زاری گر دم‌ناهه‌ان شخصر بخواب دیدم که‌بامن گفت : تا کی‌خو آهی از حق تعألی دفم آن چیز ی که وی‌دوست‌ندار د؛ پس زن گر دم تااز آن خلاص یافتم.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-51۵- ویکی از آفات این‌شبوت عشق است ‏ آن سبب‌هعصیتهاء بسپارست؛ وا گر اندر ابتدای آن احتباط نکند ازدست اندر گذرد: و احتباط آن نگاهداشتن چشم است که ۴ ۳1 بانفاق‌چشم بیفتد نگاهداشتن آن 9 باز آسان بو د» اماا گر گ گذار دباز گر قدن دشواآر بود ؛ ومثل نفس اندران چون ستوری اشت 49 انتدا فمین جائی کند» عنان ی بر تافترن آ سان‌بو د» وجون‌درشدد ان قُن و بر ون کشیدن دشواز بوده اف داشتن چشم بود سعیك ان گوبد که فتنه او دعلیه لسلم ازچشم بود. ودآو۵باسر خویش گفت: رواباشد که بس‌شرواژدر ها فراشوی ولیکن باید که ازپی‌زنان‌فرانشوی و جمی لور کر لا راعلمپماااسلام بر سیدند که: ابتداء زنا از کحاخیزد گفت : از چشم 3 شهوت. ورسول علیهالسلم 5 «نگربستن تیر بست ازتیرهاء بایس بزهر آب داده وهر 5ه از بیم حقتعالی چشم نگاه دارد و برا ایمانی دهند که حلاوت‌آن در دل یابد». ورسول علیه السلم گفت که:«پس از وفات خویش‌هیج فتنه نگذاشتم امت‌خویش را چون زنان» و رت «چشمز نا کند همحنان‌که فرج» وز ناه چشم 0 بستن است» . پس‌هر که چشم نگاه نتوا ند داشت بروی واحب بود که شهوت را رباضت دهد وعلاج این‌شهوت روزه داشتن است اگرنتواند نکاح کردن وا کرچش از کودکان تبکو روی نگاه نتواند داشت این آفت عظیم‌تر» که این‌خود حلال‌نتوان کرد. وهر که اندروی شهوتی حر کت کند واندرامردی نگرد وازآن راحتی تایف ۱ نگر پستن بردی حر ام است؛ راحت از آن جنس بو د که‌از و وشکو فه تقشیاه تبکو یابد که آن زیان ندارد و مان آن بود که اندروی تقاضاء نزد یکی نباشد که شکو فه و لگ جد شین بود هاضاء بوسه دادن و ۱ بر ماسیدن أن نباشده 2 چون ۱ پن‌تقاضا بدیداز ۳1 نشان شهو تست‌واو ل‌قدم لو اطه است و بکی‌ازه‌شایخ همی 1 ید که بر ٍ از شیر ی‌خشه‌ کین که بوی افتدچنان نثر سم که ازغلامی امر د‌. ویکی از مریدان گفت که: شهوت‌چنان غالب‌شد که طاقت آن نداشتم » زاری و دعا کردم سار سس شمی‌شخصی ر بیخو اب دردم که مراگفت : تر اجه بو ده ۱ با وی گفتم , او دست ۸ من فرود آورد چون بیدار شدم کفایت‌افتاده بود ؛چون یکسال بر آمد باز پدیدار آمد؛ همان شخص را بخواب دیدم که گفت : خواهی این از نو بشود ؟ گفتم خواهم ,گفت : ردن فراییش‌دار ؛ گردن فر اییش داشتم » شمشمری ساا ات و دق ی لوصا و و هه و۰ 8 او دم و و و 5 دا و و ۵ 8 و مس هه ها وه و و سم ماو ها سا سا مد ها 5 ۵ پر بو سب و و و و او ما سا و و و هو وا و و و و وا و و و و و و و اه هه هس و ها و و هد و او بر سب و 6 بیاورد وت ٍ برد 1 جون و نی بر ۷ بو د ؛ وجون پتسا یگنشت باز بدیداز 1 مد » زاری گر دم‌ناهه‌ان شخصر بخواب دیدم که‌بامن گفت : تا کی‌خو آهی از حق تعألی دفم آن چیز ی که وی‌دوست‌ندار د؛ پس زن گر دم تااز آن خلاص یافتم.

Orijinal Metin (FA)

۰ 9 ۳ ۵ ۹ ۰ بیدا گر دل او آب کسی که 1 سهو بت بگذار 9 بدانکه هرچند شهوت غالبترتواب‌اندره‌خالفت وی بیشتر» وهیچ شهوت‌غالبتر ازین یست؛ و لیکن مطلوب این شهوت ذشت‌است ؛ و ببشتر ون که این شهوت نرانند ۳ ازعحز بود باازشرم با ازهر اس یا ارمال بااژييم آنکه آشکار شود و زشت نام گردد» وهر که بدین سبب‌هاحثر کند ویر و أب‌نبود , که این طاعت دنبایست نه‌طاعت‌شرع؛ و لیکن ء<ز ند راسیاب معصیت‌سعادست که باری عمَوبت‌و بزه بیفتد ببر سیب ک4دست بدارد . اما اربی حرام هتمکن شود وهیچ مانع نباشد ۱ ۷ را دست بدارد؛ و اب وی بزر گست ۵ 2 ی ازان نت اکن باشد که در سایة عرش حقّ تعالی خواهند بود روز قیامت , و درحه وی درحه زوسف ود یل 37 » و درین معنی مقتداو امام ووسف علیه‌السلام ۱ سلیمان بن پندار سخت با حمال بود» وذنی خویشتن بروی عرضه کرد ,از وی ۳۰ بجعت ؛ گفت: «وسف را علیه لاسام - بو اب دیدم نتم تو بو سفی کت 1 ی من آن بو سفم که قصد کردم و , آن تن فصد نگر دی » و اشارت بدین آیت کرد : «و لقدهمت به و هم بها» ٩(‏ ۲ هم سلیمان می گوید که : : بحج گ‌ شدم جون ازمدینه برون شدیم‌جایی دمک ترا ابو ا گویند » رقیق من بشد تاطعاهی رد » رز نی‌از عرب‌بیامدچون اما گشادهو مر اگفت : هبن! رنداش: تم که نانی‌خو اهده سفره طلب کردم گت :آن می‌خواهم که زنان ازردان خواهند ۷ : من سراندر گریبان کشیدم و بگر بستن ایستادم ؛ تا چندان بگر بستم که آن زن بازگشت» چون رفبق باز آ مد برهن ار کته یل : گفت این چیست ؟ گفتم اندیشه کودکان اندرییش من آمد از اندوه ایشان بگریستم . گفت توهمین ساعت ازین فارغ بودی » ترا واقعة افتاده است » با مره ن بگود! چون الحاح کز ‌ بکنتم وی یز و ۰ افتاد » گذ- م ت-و باری چر رف ؛ گفت ۳ که مار مه سم کها 5 رادنه هردمن بودی نتوانستمی چنان )۱( وهر [ ینه ‏ قصد کردن آن زن بوی و قصد کرد وی بان زن. -1۷- ۱ و » شخصی دیدم‌بغایت حمال ؛ گشاده روی وخوش بوی ودرا بالا گفتم ت و کیستی؛ گت پوسف » گفتم یوسف صدیق ؛گفت آری؛ گفتم عجب‌کاری بوده آن قصهٌ تو با رن ع-ز از ! گنت : قصه تو باان رن اعرایی ۶<مدر ! ان عمر کوء بد که -ر سول صلی ال ءلبذو سلم ی : «اندر روزگار گذشته سذمرد زد رشد ند ِ شب در 1 مد ) اندر غاری‌شد ند تاایمن باشند 1 ۳ عظیم از کوه ۱ سفتاد ۳ درعغار وگ وت که هیچ راه نماندوممکر نود آن‌سنك را حنبانیدن , گفتند ۱ این راه هیچ حبله مسرت 9 رانکه دعا کند م وهر 5 کرداری‌تبکواز ات سس ِ عرضه کنيم که باشد که بحق آن‌خدای کج دهد ؛ یکی گفت از ن سه‌مرد : بارخدایا دانی که مر مادری ز بدری بود که ر ۳ ازاشان طعام نجوردهی وزن: فرزندان را ندادمی ۱ یلک روز بشغا ی‌مشغول شدم وشب ییاز ا هتم واشان خفته بود دند و آن قدح شیر که آورده بودم بردست من بود بامید بیداری ایشان ؛ و کودکان زاری همی 1 دند دهمی گر رکنات از [ 9 94 من گفتم ۳ بشان ببشتر نخورند شما را ندهم 4 وایشان ۳ صبح بیدار نشدند ومن آن پردست همی داشتم د هرن و کودکان گرسنه ۱ بارخدایا گردانی که ان‌جز برضای تونبودمارا فرج ده!

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۰ 9 ۳ ۵ ۹ ۰ بیدا گر دل او آب کسی که 1 سهو بت بگذار 9 بدانکه هرچند شهوت غالبترتواب‌اندره‌خالفت وی بیشتر» وهیچ شهوت‌غالبتر ازین یست؛ و لیکن مطلوب این شهوت ذشت‌است ؛ و ببشتر ون که این شهوت نرانند ۳ ازعحز بود باازشرم با ازهر اس یا ارمال بااژييم آنکه آشکار شود و زشت نام گردد» وهر که بدین سبب‌هاحثر کند ویر و أب‌نبود , که این طاعت دنبایست نه‌طاعت‌شرع؛ و لیکن ء<ز ند راسیاب معصیت‌سعادست که باری عمَوبت‌و بزه بیفتد ببر سیب ک4دست بدارد . اما اربی حرام هتمکن شود وهیچ مانع نباشد ۱ ۷ را دست بدارد؛ و اب وی بزر گست ۵ 2 ی ازان نت اکن باشد که در سایة عرش حقّ تعالی خواهند بود روز قیامت , و درحه وی درحه زوسف ود یل 37 » و درین معنی مقتداو امام ووسف علیه‌السلام ۱ سلیمان بن پندار سخت با حمال بود» وذنی خویشتن بروی عرضه کرد ,از وی ۳۰ بجعت ؛ گفت: «وسف را علیه لاسام - بو اب دیدم نتم تو بو سفی کت 1 ی من آن بو سفم که قصد کردم و , آن تن فصد نگر دی » و اشارت بدین آیت کرد : «و لقدهمت به و هم بها» ٩(‏ ۲ هم سلیمان می گوید که : : بحج گ‌ شدم جون ازمدینه برون شدیم‌جایی دمک ترا ابو ا گویند » رقیق من بشد تاطعاهی رد » رز نی‌از عرب‌بیامدچون اما گشادهو مر اگفت : هبن! رنداش: تم که نانی‌خو اهده سفره طلب کردم گت :آن می‌خواهم که زنان ازردان خواهند ۷ : من سراندر گریبان کشیدم و بگر بستن ایستادم ؛ تا چندان بگر بستم که آن زن بازگشت» چون رفبق باز آ مد برهن ار کته یل : گفت این چیست ؟ گفتم اندیشه کودکان اندرییش من آمد از اندوه ایشان بگریستم . گفت توهمین ساعت ازین فارغ بودی » ترا واقعة افتاده است » با مره ن بگود! چون الحاح کز ‌ بکنتم وی یز و ۰ افتاد » گذ- م ت-و باری چر رف ؛ گفت ۳ که مار مه سم کها 5 رادنه هردمن بودی نتوانستمی چنان )۱( وهر [ ینه ‏ قصد کردن آن زن بوی و قصد کرد وی بان زن. -1۷- ۱ و » شخصی دیدم‌بغایت حمال ؛ گشاده روی وخوش بوی ودرا بالا گفتم ت و کیستی؛ گت پوسف » گفتم یوسف صدیق ؛گفت آری؛ گفتم عجب‌کاری بوده آن قصهٌ تو با رن ع-ز از ! گنت : قصه تو باان رن اعرایی ۶<مدر ! ان عمر کوء بد که -ر سول صلی ال ءلبذو سلم ی : «اندر روزگار گذشته سذمرد زد رشد ند ِ شب در 1 مد ) اندر غاری‌شد ند تاایمن باشند 1 ۳ عظیم از کوه ۱ سفتاد ۳ درعغار وگ وت که هیچ راه نماندوممکر نود آن‌سنك را حنبانیدن , گفتند ۱ این راه هیچ حبله مسرت 9 رانکه دعا کند م وهر 5 کرداری‌تبکواز ات سس ِ عرضه کنيم که باشد که بحق آن‌خدای کج دهد ؛ یکی گفت از ن سه‌مرد : بارخدایا دانی که مر مادری ز بدری بود که ر ۳ ازاشان طعام نجوردهی وزن: فرزندان را ندادمی ۱ یلک روز بشغا ی‌مشغول شدم وشب ییاز ا هتم واشان خفته بود دند و آن قدح شیر که آورده بودم بردست من بود بامید بیداری ایشان ؛ و کودکان زاری همی 1 دند دهمی گر رکنات از [ 9 94 من گفتم ۳ بشان ببشتر نخورند شما را ندهم 4 وایشان ۳ صبح بیدار نشدند ومن آن پردست همی داشتم د هرن و کودکان گرسنه ۱ بارخدایا گردانی که ان‌جز برضای تونبودمارا فرج ده!

Orijinal Metin (FA)

چون‌این بگفت سک بجنبید وداج بیدا م۳ دلیکن بیرون نتوانستند فان 4 آن دیگر گفت : : بارخدایادانی که مرا دخترء ی بود دمن بروی فتنه بو دم ومراطاعت نمی ی داشت ۳ سالی قحط یدید ۱ آمد اندرماند ان ۰ صدو پست‌دینار بوی دادم بشرط أ نکه مراطاعت ۳ د » چو بداان کار: نز ديكر رسیدیم گفت: نثرسی که‌هپر خدای‌تعالی شک ۳ گر مانحت؟ ترسیدم و رر بگذاشتم وقصدنگر دم ودر همه جپان برهیچ چیزحر ,ص نر از 1 ل نیو دم - بارخدایادانی کهخز بر ای تونبود » فرج فرست ! 35 بجنیید » باه دیگر کشاده شد هدو ر‌ کر تبود یرون شدن ؛ س آن‌دیگر گفت : بار خدایا دا نی کهمن بکبار ۳ ران داشتم زمرد همه بد‌آدم ۳ ی که بشد ومزد بگذاشت ِ بدان‌مز ددی ۳ سفندی خر بدم و تقات تجارت هم گر دم تامال بسیارشد ‏ وقد ورن مرد بطلب مزد آمد يكگ دشت : رازگاو و گوسنند واشترو بنده بود ۳ م این همه مزدتست ۳ من "۳ حندی اگنتم هک همه ازمال توحاصل شده است حمله بوی سپردم هیچ 21۸ - ما وا و و ود ها و وا وا و واه سا ها ها هه وا وا هداعا واه وا او و و و ها ها ها و ها و و و و و او و و وا سا ها ها ها و و و و و ما و هن اد اد و و و و و و سس هه و هو دبس سا و و و و ها اه هه ان و و ام سا ۵ 8 ما ۵ 8 و و ۵ تا ۵ ۱0 چبز باز نگ رفتم » بارخدایا! گردانی کههمه از ی فرج فرست ! بس بس‌سنگکحر کت کرد و راه گشاده شت که‌بیرون آمدند ». ن؟ ر او عید الل4ا لمز ت رگ : مردی قصاب نود وبر کنیز لگ همسایه عاشق‌شده بود » یکروز کنیزك رایروستا فر ستادئد » وی از بس‌و ید رل واندروی آویخت کنیز لد گت : ای جوانم‌رد من برتوفتنه‌ترم که توبرهن » ولیکن ازخدای همی‌تزسم . گفت ؛ توهمی ترسی من چر ۱ نترسم ؟ تو به کر د و باز گشت» اندرراه تهشگی بر وی افتادوغلبه 5 و بیم هالاك بود ؛ ویر آمردی فرارسید که‌یکی از پیمبر ان روز گارویرا جایی‌فزستاده بود برسولی کت تر چهرسند ؟ گت تشنکی » گفت سا تادعا کنیم تاخق تعالی منخی فر ستد چنانکه برسرما بایستد تابشپرزويم » گنتم من هیچ ندارم ازطاغت » تودعا کن ناهن آمان کنم چنان کر د‌ ندتامیغ 1 وبر سر ایشان‌بایستاد » همی‌رفتند تا أ نها که ازنکدیگر حد شدند » میغ باقصاب وم برقت و آنر سول در آفتاب ماند ؛ وی گفت: ای <ء انمرد ؛ نگفتی که من طاعتی ندارم » وا کنون خود هیغ بر ای توبودست » حان خود مر سکوق » گفت : هیچ چیز نمی‌دانم مگراین توبه که بکردم بقول آن کنیز ه : 0 : همحنین است» آن قبول که تایب را بود نزديك حق تعالی هیچ کس رابود . دبدا ار دن آذت نگر ستن بو نان و آنچه حرامست آزان بدانکه این نادربود که کسبی #درت باید آندر چنین کار و خویشتن نگاه تواید داشت » اولیتر آن بود که ابتداءکارنگاه دارد : وابتداءکارچشم است . علاء بن آزیناه همی گوید که : چشم برچادرهیچ زن میفکن که‌از آن شپوتی‌در دل توافتد .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون‌این بگفت سک بجنبید وداج بیدا م۳ دلیکن بیرون نتوانستند فان 4 آن دیگر گفت : : بارخدایادانی که مرا دخترء ی بود دمن بروی فتنه بو دم ومراطاعت نمی ی داشت ۳ سالی قحط یدید ۱ آمد اندرماند ان ۰ صدو پست‌دینار بوی دادم بشرط أ نکه مراطاعت ۳ د » چو بداان کار: نز ديكر رسیدیم گفت: نثرسی که‌هپر خدای‌تعالی شک ۳ گر مانحت؟ ترسیدم و رر بگذاشتم وقصدنگر دم ودر همه جپان برهیچ چیزحر ,ص نر از 1 ل نیو دم - بارخدایادانی کهخز بر ای تونبود » فرج فرست ! 35 بجنیید » باه دیگر کشاده شد هدو ر‌ کر تبود یرون شدن ؛ س آن‌دیگر گفت : بار خدایا دا نی کهمن بکبار ۳ ران داشتم زمرد همه بد‌آدم ۳ ی که بشد ومزد بگذاشت ِ بدان‌مز ددی ۳ سفندی خر بدم و تقات تجارت هم گر دم تامال بسیارشد ‏ وقد ورن مرد بطلب مزد آمد يكگ دشت : رازگاو و گوسنند واشترو بنده بود ۳ م این همه مزدتست ۳ من "۳ حندی اگنتم هک همه ازمال توحاصل شده است حمله بوی سپردم هیچ 21۸ - ما وا و و ود ها و وا وا و واه سا ها ها هه وا وا هداعا واه وا او و و و ها ها ها و ها و و و و و او و و وا سا ها ها ها و و و و و ما و هن اد اد و و و و و و سس هه و هو دبس سا و و و و ها اه هه ان و و ام سا ۵ 8 ما ۵ 8 و و ۵ تا ۵ ۱0 چبز باز نگ رفتم » بارخدایا! گردانی کههمه از ی فرج فرست ! بس بس‌سنگکحر کت کرد و راه گشاده شت که‌بیرون آمدند ». ن؟ ر او عید الل4ا لمز ت رگ : مردی قصاب نود وبر کنیز لگ همسایه عاشق‌شده بود » یکروز کنیزك رایروستا فر ستادئد » وی از بس‌و ید رل واندروی آویخت کنیز لد گت : ای جوانم‌رد من برتوفتنه‌ترم که توبرهن » ولیکن ازخدای همی‌تزسم . گفت ؛ توهمی ترسی من چر ۱ نترسم ؟ تو به کر د و باز گشت» اندرراه تهشگی بر وی افتادوغلبه 5 و بیم هالاك بود ؛ ویر آمردی فرارسید که‌یکی از پیمبر ان روز گارویرا جایی‌فزستاده بود برسولی کت تر چهرسند ؟ گت تشنکی » گفت سا تادعا کنیم تاخق تعالی منخی فر ستد چنانکه برسرما بایستد تابشپرزويم » گنتم من هیچ ندارم ازطاغت » تودعا کن ناهن آمان کنم چنان کر د‌ ندتامیغ 1 وبر سر ایشان‌بایستاد » همی‌رفتند تا أ نها که ازنکدیگر حد شدند » میغ باقصاب وم برقت و آنر سول در آفتاب ماند ؛ وی گفت: ای <ء انمرد ؛ نگفتی که من طاعتی ندارم » وا کنون خود هیغ بر ای توبودست » حان خود مر سکوق » گفت : هیچ چیز نمی‌دانم مگراین توبه که بکردم بقول آن کنیز ه : 0 : همحنین است» آن قبول که تایب را بود نزديك حق تعالی هیچ کس رابود . دبدا ار دن آذت نگر ستن بو نان و آنچه حرامست آزان بدانکه این نادربود که کسبی #درت باید آندر چنین کار و خویشتن نگاه تواید داشت » اولیتر آن بود که ابتداءکارنگاه دارد : وابتداءکارچشم است . علاء بن آزیناه همی گوید که : چشم برچادرهیچ زن میفکن که‌از آن شپوتی‌در دل توافتد .

Orijinal Metin (FA)

وحقیقت واحب بود حذر کردن ازنظر کردن درحامهٌ زنان وشنودن بوی خوش ابشان‌وشنیدن آو ازایشان » بلکه سغام فرستادن وشنیدن و بجایی گذشتن که ممکن بود که ایشان‌ترا تشی ات اگرچه توایشانر نبینی که هر کیحا که حمال باشد » این همه تخم شهوت و ا ندیه بداندر دل افکندن بود . و زنرا ننز ازمر د پاجمال حذر تانق گر د. وهرنظر که بصد اد حرام بود انا ابر - یت تنس سس رنه سای لفات سا مت کیت دز معط سا اگرچشم بی‌اختباربرافتد بزه نبود » ولیکن دومین نظرحرام بود . رسول - صلی‌ال - علمهو تلم - گفت: «اول نظر تر استو دیگر در است و گفت: (هر 1 عاسق‌شو دوخویشتن نگاه دارد وپنپان دارد وازان رنج بمیرد شپیدبود ۰ وخویشتن نگاه‌داشتن آن بود که چون اول نظر باتفاق افتاده باشد» دوم نگاه دارد وشگرد وطلب نکند و آن در دل نگاه می‌دارد 5 بدانکه هیچ بحم فاد جو 9 نشستن داز نان اندر مجلس‌ها و مممانی هاو نظار ۳۹ یود چون مسان ابشان‌ححاب نیو د. و بدانکه رنان چادر ونقاب دارند کفایت‌نبود؛ بلکه چون چادرسفید دارند واندرنقاب نیز تکلف کنند شروت حر کت کند و باشد که توش نی تن ازانکه روی باز کنند پس حرام است پرزنان بحادر سبید و روی‌بند تاره کلف آندر بسته برون شدلن ) وهرزن که چنین کند عاصی ات ۰ 2بدر ومادر برادر وشوهر که دارد وبدان راضی بود اندرآن معصبت باوی شر بك‌باشد : که‌بدان رضا داده بود . وروانیست هیچ مردی را حامه زنی که داشته بود اندز بوشد مشصد شپوت ؛ با دست فرا آن کند یاببویده پاشاسیرم ۳" یاسیب یاچیزیکه بدان ملاطفت کنند فرازنی دهد وفر استانده باسخنی نرم وخوش گوید. وروانست زنی‌را که سخنی باهرد گویدالا درشت وبزج چنانکه حق‌تعالی گوید: ان القیتن فلا تخضعی بالقول فیطمع‌الذی فی قد4مر ض وقلی ولا معر وفاً » رز نان بغمیررا همی گوید که ۱ «یأواز خوش‌با مردان سخن‌مگویید». و از کوزه که زنان آب خورند نشایدبقصد ازجای دهان ایشان ۳ حوردن و ازبافی میوه که وی دندان قرو برده باشد خوردن. وحکیمی همی گوبد که : ال ابوابوب انصاری- رضی الهعنه_ وفرز ندان‌وی هر کاس که از بیش رسوا ل بر ِ فیردی و انگعیتو دهان وی‌بدان رسیده بو دی‌انگشت فر ود آ وردندی‌تر 2 چون ندرین ثواب باشدو در آ نحه فصد تلذدوخوشی کندبزه باشد. وازهیچ چیزحذر کر دن‌ممم تر از آن منت 29 از نحه بز نان تعلق دارد. و بدان که هرزن و کوداه که ی شیطانی د2اضا کردن گبرد که ندر نگر ۷ و است: بابد که با شیطان‌مناظر 0 کند و گوید: چه‌نگر ۳ تک زشت باشد من ر نحورشوم نوعی گل است (ریسان) ۷ ی سا فا تا دا فا سب یا و بزه کار رگردم که من‌قصد ۱ آن کرده باشم 5 ۹ پودنواگر نب و بود جون حلال نت بژه کار شوم ووررو بزه‌حاصل 1 رل (<سرت 9 دج بامن بماند؛ 1 از سدع فر اشوم ددن مر «رسر ۱ ۷ وم و باشد که «مقصو د نرسم : ۱ گ رسول. صلی‌النهع(یه و سلم- را ب‌روراندر رآه‌چشم برر نی افتاد نیکیباز کشت و بارخانه شدو با اهل صحبت گرد 1 هم درحال سل . 2 وبرون مد و گفت : «هر کر دنیببش ۱ دف) جون شیطان‌حر کت ختیوات کر باخا ۹ شو ۵ و بااهل‌خویش صیحبت کند که نحه بااهل شماست همحنانست که با آن‌زن سگانه» .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وحقیقت واحب بود حذر کردن ازنظر کردن درحامهٌ زنان وشنودن بوی خوش ابشان‌وشنیدن آو ازایشان » بلکه سغام فرستادن وشنیدن و بجایی گذشتن که ممکن بود که ایشان‌ترا تشی ات اگرچه توایشانر نبینی که هر کیحا که حمال باشد » این همه تخم شهوت و ا ندیه بداندر دل افکندن بود . و زنرا ننز ازمر د پاجمال حذر تانق گر د. وهرنظر که بصد اد حرام بود انا ابر - یت تنس سس رنه سای لفات سا مت کیت دز معط سا اگرچشم بی‌اختباربرافتد بزه نبود » ولیکن دومین نظرحرام بود . رسول - صلی‌ال - علمهو تلم - گفت: «اول نظر تر استو دیگر در است و گفت: (هر 1 عاسق‌شو دوخویشتن نگاه دارد وپنپان دارد وازان رنج بمیرد شپیدبود ۰ وخویشتن نگاه‌داشتن آن بود که چون اول نظر باتفاق افتاده باشد» دوم نگاه دارد وشگرد وطلب نکند و آن در دل نگاه می‌دارد 5 بدانکه هیچ بحم فاد جو 9 نشستن داز نان اندر مجلس‌ها و مممانی هاو نظار ۳۹ یود چون مسان ابشان‌ححاب نیو د. و بدانکه رنان چادر ونقاب دارند کفایت‌نبود؛ بلکه چون چادرسفید دارند واندرنقاب نیز تکلف کنند شروت حر کت کند و باشد که توش نی تن ازانکه روی باز کنند پس حرام است پرزنان بحادر سبید و روی‌بند تاره کلف آندر بسته برون شدلن ) وهرزن که چنین کند عاصی ات ۰ 2بدر ومادر برادر وشوهر که دارد وبدان راضی بود اندرآن معصبت باوی شر بك‌باشد : که‌بدان رضا داده بود . وروانیست هیچ مردی را حامه زنی که داشته بود اندز بوشد مشصد شپوت ؛ با دست فرا آن کند یاببویده پاشاسیرم ۳" یاسیب یاچیزیکه بدان ملاطفت کنند فرازنی دهد وفر استانده باسخنی نرم وخوش گوید. وروانست زنی‌را که سخنی باهرد گویدالا درشت وبزج چنانکه حق‌تعالی گوید: ان القیتن فلا تخضعی بالقول فیطمع‌الذی فی قد4مر ض وقلی ولا معر وفاً » رز نان بغمیررا همی گوید که ۱ «یأواز خوش‌با مردان سخن‌مگویید». و از کوزه که زنان آب خورند نشایدبقصد ازجای دهان ایشان ۳ حوردن و ازبافی میوه که وی دندان قرو برده باشد خوردن. وحکیمی همی گوبد که : ال ابوابوب انصاری- رضی الهعنه_ وفرز ندان‌وی هر کاس که از بیش رسوا ل بر ِ فیردی و انگعیتو دهان وی‌بدان رسیده بو دی‌انگشت فر ود آ وردندی‌تر 2 چون ندرین ثواب باشدو در آ نحه فصد تلذدوخوشی کندبزه باشد. وازهیچ چیزحذر کر دن‌ممم تر از آن منت 29 از نحه بز نان تعلق دارد. و بدان که هرزن و کوداه که ی شیطانی د2اضا کردن گبرد که ندر نگر ۷ و است: بابد که با شیطان‌مناظر 0 کند و گوید: چه‌نگر ۳ تک زشت باشد من ر نحورشوم نوعی گل است (ریسان) ۷ ی سا فا تا دا فا سب یا و بزه کار رگردم که من‌قصد ۱ آن کرده باشم 5 ۹ پودنواگر نب و بود جون حلال نت بژه کار شوم ووررو بزه‌حاصل 1 رل (<سرت 9 دج بامن بماند؛ 1 از سدع فر اشوم ددن مر «رسر ۱ ۷ وم و باشد که «مقصو د نرسم : ۱ گ رسول. صلی‌النهع(یه و سلم- را ب‌روراندر رآه‌چشم برر نی افتاد نیکیباز کشت و بارخانه شدو با اهل صحبت گرد 1 هم درحال سل . 2 وبرون مد و گفت : «هر کر دنیببش ۱ دف) جون شیطان‌حر کت ختیوات کر باخا ۹ شو ۵ و بااهل‌خویش صیحبت کند که نحه بااهل شماست همحنانست که با آن‌زن سگانه» .

Orijinal Metin (FA)

اصل‌سیم از رفع 2۸ مبالکات‌شر ه هحون ور ,ٍ ی زبانست بدانکهز بان از عجایب‌صنم‌حق‌تعالی است؛ که بصورت پا گوشت استء بحقیقت هرچه اندر وحودست اندرذیر تصرف وست؛ بلکه نحه اندر عدم است نیزهم ۱ که وی‌هم ازعدم عبارت 3 هم اژو حود) بلکه ناب عمل است» وهیج چبز ازاحاطت‌عقل رون یست وهرجه اندر عقل وا ندروهم واندر تال 3 ربان از آن عبارت کند» و ۵ بگر اعضانه‌ چنن‌است: که حزالوان و اشکال درو لابت‌چشم تس ور آو ازدرولات گوش‌نیست؛ ودییگر اعضارا همچنن ولایت هریکی بريك گوشة مملکت بیش نیست؛»و ولات ربان اندرهمه رو نست‌ههحون و لابت‌دل: چون وی‌اندر ما بله‌داست که‌صورن ها ازدل کی د وعبارت هم کنده همحنن صورنها نیز بدل میرساند وازهرچه‌وی ی ۳ بد دل از آن صفتی می گبر د. مثلا چون بزبان تضر ع وژاری کند و کلمات أَن گفتن 9 والف‌اظ نوحه گیری راندن گیرد م دل‌ازوی صفت رقت وسوزواندوه گرفتن گرد و بخار آیش دلصد دماغ کر دن گیر د و بحشم بیرو ن‌آمدن استد؛ وجون الفاظطربو فا ان در دنل ی د» در دل‌حر کات نشاطوشادی نه امن 7 دوسهوت<ر _ کردن گیرد؛ وهمحنین ازهر کلمه که بروی برود صفتی بروفق آن در دل بیدا آیدنتا چون شیاه رت مرت دل‌تار يك‌شود. وچون سخن حق گوید دل بروشن‌شدن‌استد و چون س< ن دروغ و که ۳ ی گردد تاچیزها راست نبیند وهمجون ات کوژ شود: وبدین سیب خواب شاعر ودردغ رن بسفتر آن بود که شرت تباید 0 ۳ لضف ر کن‌سوم درون وی‌گو زشده‌باشد ازسخن درودع و کز هر که‌راست‌عادت د خواب‌وی‌راست ودرست. بود؛ همین هر که دز خواب راست سدد جون بدا حهان شود حصضرت الیت. که مشاهدت ن غابت همه لذنباست. اندردل و 5 نمابد و راست نسیند و از سعادت آن لذتمحر وم‌ماند؛ بلکه جنا نکه روی و اندر آینه در زشت شود. جنا نکه اندر پپنا ودرازناء شمشیر نگر د لذت‌حمال صورت باطل‌شو د» کارهای ان‌حپانو کار الهی هم‌چنین بود . پس راستیو کژی دل‌تبع راستی و کژی ز بانست » و برای این گفت رسول - علیه ! سم : ایمان مستقیم وراست نبود تا دل راست نباشد » ودل راست‌نبود تا زب‌ان راست نبود » . بس‌از شره و آفت ربان‌حذر 1 دن از مپمات دین است و ما اندر بن اصل‌فصل خاموشی ۳ بیم ,وانگاه آافت سار گفتن وفضول گفتن و آفت حدل گفتن وخصومت کل دن و آفت فش ودشنام و دراز ربانی و آفت ات کر دن ومز اح وسخر بت 1 دن و أَفت دردغ گفتن وعیست وسخن جیدن ودوردبی کردن فت مدح هجو و آنچه بدین تعلق دار حمله سر ح‌کنيم و علاج آن نت میم 4 شاه تعالی ۱ بیدا تردن ژو اب خاه‌و شی بدانکه چون آفت زبان بسیارست وخود رااز آن نگاه داشتن دشوارست؛هیچ تدبیر نککو تر ازخاموشی نسست جندانکه بتوان کرد » پس بابد که آدمی را سخن‌حز بقدر ضرورت نباشد . وچنین گفته‌اندکه : ابدالآن باشند که گفتن وخوردن وخفتن ا,شان‌شدر ضرورت باشد وحق‌تعالی بیان کرده است که خبر فی کشبر من ن<و هم الامی امر بصدقه او معروقف او اصلاح بن‌الناس » گفته است : « در سخن خبر نیست مکر فرمودن بصدفه وفرمودن بخیر وصلح دادن میان م-ردمان ۰ . و رسول علیهالسلم - گفت : « مو,‌صمت اجا هر که خاموش باستاد برست 6 و گفت رسول علیه‌ا لصلوة والسلام _ : « هر که را از شرشکم دفرج وزبان نگاه داشتند نگاه‌داشتة تمسام است » . معاف‌جیل رن عنه - پرسید : که با رسول‌النه کدامعمل‌فاضلتترست؛ زبان از دهنان رون کشید وانگشت بر وی نراد بعنی خاءو شی.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اصل‌سیم از رفع 2۸ مبالکات‌شر ه هحون ور ,ٍ ی زبانست بدانکهز بان از عجایب‌صنم‌حق‌تعالی است؛ که بصورت پا گوشت استء بحقیقت هرچه اندر وحودست اندرذیر تصرف وست؛ بلکه نحه اندر عدم است نیزهم ۱ که وی‌هم ازعدم عبارت 3 هم اژو حود) بلکه ناب عمل است» وهیج چبز ازاحاطت‌عقل رون یست وهرجه اندر عقل وا ندروهم واندر تال 3 ربان از آن عبارت کند» و ۵ بگر اعضانه‌ چنن‌است: که حزالوان و اشکال درو لابت‌چشم تس ور آو ازدرولات گوش‌نیست؛ ودییگر اعضارا همچنن ولایت هریکی بريك گوشة مملکت بیش نیست؛»و ولات ربان اندرهمه رو نست‌ههحون و لابت‌دل: چون وی‌اندر ما بله‌داست که‌صورن ها ازدل کی د وعبارت هم کنده همحنن صورنها نیز بدل میرساند وازهرچه‌وی ی ۳ بد دل از آن صفتی می گبر د. مثلا چون بزبان تضر ع وژاری کند و کلمات أَن گفتن 9 والف‌اظ نوحه گیری راندن گیرد م دل‌ازوی صفت رقت وسوزواندوه گرفتن گرد و بخار آیش دلصد دماغ کر دن گیر د و بحشم بیرو ن‌آمدن استد؛ وجون الفاظطربو فا ان در دنل ی د» در دل‌حر کات نشاطوشادی نه امن 7 دوسهوت<ر _ کردن گیرد؛ وهمحنین ازهر کلمه که بروی برود صفتی بروفق آن در دل بیدا آیدنتا چون شیاه رت مرت دل‌تار يك‌شود. وچون سخن حق گوید دل بروشن‌شدن‌استد و چون س< ن دروغ و که ۳ ی گردد تاچیزها راست نبیند وهمجون ات کوژ شود: وبدین سیب خواب شاعر ودردغ رن بسفتر آن بود که شرت تباید 0 ۳ لضف ر کن‌سوم درون وی‌گو زشده‌باشد ازسخن درودع و کز هر که‌راست‌عادت د خواب‌وی‌راست ودرست. بود؛ همین هر که دز خواب راست سدد جون بدا حهان شود حصضرت الیت. که مشاهدت ن غابت همه لذنباست. اندردل و 5 نمابد و راست نسیند و از سعادت آن لذتمحر وم‌ماند؛ بلکه جنا نکه روی و اندر آینه در زشت شود. جنا نکه اندر پپنا ودرازناء شمشیر نگر د لذت‌حمال صورت باطل‌شو د» کارهای ان‌حپانو کار الهی هم‌چنین بود . پس راستیو کژی دل‌تبع راستی و کژی ز بانست » و برای این گفت رسول - علیه ! سم : ایمان مستقیم وراست نبود تا دل راست نباشد » ودل راست‌نبود تا زب‌ان راست نبود » . بس‌از شره و آفت ربان‌حذر 1 دن از مپمات دین است و ما اندر بن اصل‌فصل خاموشی ۳ بیم ,وانگاه آافت سار گفتن وفضول گفتن و آفت حدل گفتن وخصومت کل دن و آفت فش ودشنام و دراز ربانی و آفت ات کر دن ومز اح وسخر بت 1 دن و أَفت دردغ گفتن وعیست وسخن جیدن ودوردبی کردن فت مدح هجو و آنچه بدین تعلق دار حمله سر ح‌کنيم و علاج آن نت میم 4 شاه تعالی ۱ بیدا تردن ژو اب خاه‌و شی بدانکه چون آفت زبان بسیارست وخود رااز آن نگاه داشتن دشوارست؛هیچ تدبیر نککو تر ازخاموشی نسست جندانکه بتوان کرد » پس بابد که آدمی را سخن‌حز بقدر ضرورت نباشد . وچنین گفته‌اندکه : ابدالآن باشند که گفتن وخوردن وخفتن ا,شان‌شدر ضرورت باشد وحق‌تعالی بیان کرده است که خبر فی کشبر من ن<و هم الامی امر بصدقه او معروقف او اصلاح بن‌الناس » گفته است : « در سخن خبر نیست مکر فرمودن بصدفه وفرمودن بخیر وصلح دادن میان م-ردمان ۰ . و رسول علیهالسلم - گفت : « مو,‌صمت اجا هر که خاموش باستاد برست 6 و گفت رسول علیه‌ا لصلوة والسلام _ : « هر که را از شرشکم دفرج وزبان نگاه داشتند نگاه‌داشتة تمسام است » . معاف‌جیل رن عنه - پرسید : که با رسول‌النه کدامعمل‌فاضلتترست؛ زبان از دهنان رون کشید وانگشت بر وی نراد بعنی خاءو شی.

Orijinal Metin (FA)

و۶هر -ر ضی همی گوید که: ۲ بو بکر را دیدم 8 بانگشت بگرفته دود و می کشید -۷۲- ۰ ۰ ۰ یت تیا 2 می م‌الید _ تن توا او تون کی , کفت 0( ۱ اف‌کنده این : ۱ ورسول " علیه السام ت گفت که : " پیشتن خطاهای‌بنی آ دم اندرربان و بست» ) و گفت : «خبر دهم شما رااز آنسانترینعبادتها :زبان خاموش داشتن وخوی‌نیکو» و کفت ۳ هر که بحق تعالی و بقیامت‌ایمان دارد 4 جزنیگویی مت باخاموش باش» ۳ عیسی - علیه‌السلم _ وا گفتند : ما را جبزی بیام‌وز که بدان بمرشت رسیم , گفت هرگز حدبت مکنید 4 گفتند نتوانیم 4 گفت : س جر حددت جبر مکنید ورسول ت علیه‌السلم - گفت : « چون مژْمنی خاموش وباو قار بینید بوی نزديك گردید که وی بی‌حکمت نباشد . وعیسی ۳ علیه السلم ِ کفت: ب عبادت ده رت نه خاموشی‌است دیکی گریختن ازمر دمان » . ورسول - علیه‌السلم کر هر که بسیارسخن باشد بسیاز سعط بو د ۹ وهر که بسباز سقط بو د تسار اه نو ۵ 0 وهر که بسیاز گناه‌بود نش بوی او لیتر». و ازاین بود که ابو ب؟ رالصدیق -رضی الن‌عنه سنگی ندردهان نهاده‌بودی ۳ سخن َو انس ی گفتن. ان مسعود گو ید : 8۵+ میم جبزبز ندان ا ول تر آزربان تست ۰ ۳ عبیك لی و نس گوید که : هیچکس ر ندیدم که گوش بز بان داشت ( کی اندر امه اعمالو بر رد 1 مد , و نز ديك معاو ده س<ن می گفتند و اجنف خاموش بود» گفتند چرا سخن نگوئی ؛گفت : اگر دروغ می گویم ازحق می‌ترسم وا گرراست گویم از نقا هی‌ترسم ۰ ر بیع لن خشم تَّ رحم‌النه علمه ت برست‌سالجد رت دنا نکردوچون بامداد برخاستی وم و کاعذ بنپادی وهر سخن که بگفتی برخویشتن 9 و شبانگاه وبدانکه ین همه فضل خاموشی را از نست که افت ذبان بسیارست و همیشه س‌و ده فر سرز بان می [ ید ۹ و گنتن ان خوش و اسان بو ۵ ۶ دمیز کردن مبان رل ۴۳ نك دشوارشود ۱ وبخاموشی از و بال ان سللامت باید ودل وهمت جمم باشدو بتفگر ود کر بردازد . وبدانکه سخن جم‌از سم رت ‌ یکی ۱ لت 45 همه ضررست؛ نی آنست که دروی هم صر زرست رهم مدع و9 بکی آست که دروی ۵4 صررست و زد منفعت ۱ (۲( گوش داشتن . مر اقت 27-۳ ۰ ۷ و ن سخن فصول بود- وضرر و ی‌همان کفایت.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و۶هر -ر ضی همی گوید که: ۲ بو بکر را دیدم 8 بانگشت بگرفته دود و می کشید -۷۲- ۰ ۰ ۰ یت تیا 2 می م‌الید _ تن توا او تون کی , کفت 0( ۱ اف‌کنده این : ۱ ورسول " علیه السام ت گفت که : " پیشتن خطاهای‌بنی آ دم اندرربان و بست» ) و گفت : «خبر دهم شما رااز آنسانترینعبادتها :زبان خاموش داشتن وخوی‌نیکو» و کفت ۳ هر که بحق تعالی و بقیامت‌ایمان دارد 4 جزنیگویی مت باخاموش باش» ۳ عیسی - علیه‌السلم _ وا گفتند : ما را جبزی بیام‌وز که بدان بمرشت رسیم , گفت هرگز حدبت مکنید 4 گفتند نتوانیم 4 گفت : س جر حددت جبر مکنید ورسول ت علیه‌السلم - گفت : « چون مژْمنی خاموش وباو قار بینید بوی نزديك گردید که وی بی‌حکمت نباشد . وعیسی ۳ علیه السلم ِ کفت: ب عبادت ده رت نه خاموشی‌است دیکی گریختن ازمر دمان » . ورسول - علیه‌السلم کر هر که بسیارسخن باشد بسیاز سعط بو د ۹ وهر که بسباز سقط بو د تسار اه نو ۵ 0 وهر که بسیاز گناه‌بود نش بوی او لیتر». و ازاین بود که ابو ب؟ رالصدیق -رضی الن‌عنه سنگی ندردهان نهاده‌بودی ۳ سخن َو انس ی گفتن. ان مسعود گو ید : 8۵+ میم جبزبز ندان ا ول تر آزربان تست ۰ ۳ عبیك لی و نس گوید که : هیچکس ر ندیدم که گوش بز بان داشت ( کی اندر امه اعمالو بر رد 1 مد , و نز ديك معاو ده س<ن می گفتند و اجنف خاموش بود» گفتند چرا سخن نگوئی ؛گفت : اگر دروغ می گویم ازحق می‌ترسم وا گرراست گویم از نقا هی‌ترسم ۰ ر بیع لن خشم تَّ رحم‌النه علمه ت برست‌سالجد رت دنا نکردوچون بامداد برخاستی وم و کاعذ بنپادی وهر سخن که بگفتی برخویشتن 9 و شبانگاه وبدانکه ین همه فضل خاموشی را از نست که افت ذبان بسیارست و همیشه س‌و ده فر سرز بان می [ ید ۹ و گنتن ان خوش و اسان بو ۵ ۶ دمیز کردن مبان رل ۴۳ نك دشوارشود ۱ وبخاموشی از و بال ان سللامت باید ودل وهمت جمم باشدو بتفگر ود کر بردازد . وبدانکه سخن جم‌از سم رت ‌ یکی ۱ لت 45 همه ضررست؛ نی آنست که دروی هم صر زرست رهم مدع و9 بکی آست که دروی ۵4 صررست و زد منفعت ۱ (۲( گوش داشتن . مر اقت 27-۳ ۰ ۷ و ن سخن فصول بود- وضرر و ی‌همان کفایت.

Orijinal Metin (FA)

ت که روز کار ضایم کند» و سم چارم ات 5 منفعت محصض است- پس‌س۵ر بع ازسخن زا کف است وجپار یکی گفتنی؛و انا نست که‌کفت« الاهی امر بصد قه اومهر وف او لا اصالاح ببی‌الناس »وحقیقت بنشناسی عا آفت ربان برد نی وان با نزده فت است که رک ,لک بگوییم- ([فت‌ها ی رز ۳ ت‌( آشت او ل انکه سخنی کو بی که‌از آن مستغنی باشی , که کّ نگو بی هیچ‌ضرر نبودبرتو اندر دین ودنیا وبدان از حسن اسالام بیرون شده باشی» که رسول‌صلی‌اللهعلیه‌وسلم ۹ بد: "هی حسی اسالامالمر ۶ ثر که مالا بعنیه »هر چه‌از آن‌همی ۳ بزد؛ دست‌بداشتن آن ازحسن اسلام است» ۰ ومثل این من چنان بودکه باقومی نشینی وحکایت سفر ۳ وحدت باغ وستان و ۳ ه کنی:و احوالی که گذشته باشد جنانکه زبادت: نقصان بوی راه نیابد این‌همه فضول بو د وازان گز بر باشد که اگر نکویی هیچ ضرر نبود؛ و همحنین اک کسی رابینی که ازوی چیزی برسی که ترا بان کار ی نبود؛ وین ۳1 وت بود که آفتی نبود اندرسوّال امااگر برسی که‌زوزه داری مثلا گرراست گوید عبادت اظپار کرده باشد»و گ درو غ گو یدبزه کار شود وسیب‌تو بوده‌باشی واین خودناشایست بود همحنین اگر بیرسی که از کجا همی ۳1 وچه ك#« ۳ و4 فیگر دی؛ بود که آشکار و اند وت واندر دروعی افتد - واین خودباطل بود وفضول آن‌بود کها ندر وی هیچ باطل نبود. وگو بند لقمن تال پیش‌ذاو ۵ همی‌شد علبه السلم ووی زره همی کرددلقمن همی خواست که ببر سرد و بداند که چبست ) ازوی نمر سید تانمام 9 اندر بو شید 3 کفت رز نماث حامه ات جرب را من بشناخت و گنت خاهمو شی حکمت‌است‌ولیکن 3 اندروی رت سست. وسیب‌چنین سئُو ال آن باشد که خواهد احوال مردمان بداند یار امسخین گشاده شود تادوستی را اظپار کندو علاج این آنست که بداند که مرك فراپیش‌ویست نت تا و ها هه ها و و و و و هو و و و و و وا و ها و و ام هه و و و و او و او و و تاو و و سا هم سم ما ها هم سح اج مقر و و و و داد و و مخ و و ما ام مه شاه مس با هه ما وم و و و و ما ها مش و و و ۵ و و و و اس ده و ۵ و و ۵ ها ها و ها ام هم مخ هم هم ۵ ۵ 0 ۱۵ و نز ديلك است و هر سمیی< ی ود کر ی که 1 0 ی ۳3 بنپاده بود» جو ن‌ضایم کند ز‌ نان گر ده بود. و عالاج عملی آستکه باعز لت ۳ د‌ ات ی اندر دهان نید. واندر خبرست ای حرب احد بر نایی شهید شد؛ویرا یافتند سنگی‌برشکم بسته از گر سنگی»مادر خالك ازوی‌باز کردو گت «هنیتاً لك احنةخوشت بادبپشت» رسو ل گت صلی اله‌علیه و سلیم- «چه‌دانی؟ باشد که بخیلی کر ده باشد. بحیز ی که ویر بکار نمی 1 باسخنی گفته باشد اندرچیزی که ویر باز آن کار نبوده ب‌اشد ومعنی‌این آنست که حساب وی ازوی‌طلب کنند وخوش‌وهنی آن باشد که اندر ویر نج وحساب نباشد». ويك روز رسول صلی له علیه و سلم گفت «اين ساعت مردی ازاه-ل بپشت در آید» 4 شین عبدا 4 ان سالام فا ویرا خبر داد ند وبرسیدند که عملتو چیست ۲9 ول اف انق صحت: دلیکن هرچه مر اباز آن کار نیو د گرد آن نگردم و بد بمردمان نخو اهم. و بدانکه هرچه بيك کلمه با کسی بتو ان گت چون دراز تن و بدو کلمه ره آن دو کامه فضول بود دبرتو وبال بود.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ت که روز کار ضایم کند» و سم چارم ات 5 منفعت محصض است- پس‌س۵ر بع ازسخن زا کف است وجپار یکی گفتنی؛و انا نست که‌کفت« الاهی امر بصد قه اومهر وف او لا اصالاح ببی‌الناس »وحقیقت بنشناسی عا آفت ربان برد نی وان با نزده فت است که رک ,لک بگوییم- ([فت‌ها ی رز ۳ ت‌( آشت او ل انکه سخنی کو بی که‌از آن مستغنی باشی , که کّ نگو بی هیچ‌ضرر نبودبرتو اندر دین ودنیا وبدان از حسن اسالام بیرون شده باشی» که رسول‌صلی‌اللهعلیه‌وسلم ۹ بد: "هی حسی اسالامالمر ۶ ثر که مالا بعنیه »هر چه‌از آن‌همی ۳ بزد؛ دست‌بداشتن آن ازحسن اسلام است» ۰ ومثل این من چنان بودکه باقومی نشینی وحکایت سفر ۳ وحدت باغ وستان و ۳ ه کنی:و احوالی که گذشته باشد جنانکه زبادت: نقصان بوی راه نیابد این‌همه فضول بو د وازان گز بر باشد که اگر نکویی هیچ ضرر نبود؛ و همحنین اک کسی رابینی که ازوی چیزی برسی که ترا بان کار ی نبود؛ وین ۳1 وت بود که آفتی نبود اندرسوّال امااگر برسی که‌زوزه داری مثلا گرراست گوید عبادت اظپار کرده باشد»و گ درو غ گو یدبزه کار شود وسیب‌تو بوده‌باشی واین خودناشایست بود همحنین اگر بیرسی که از کجا همی ۳1 وچه ك#« ۳ و4 فیگر دی؛ بود که آشکار و اند وت واندر دروعی افتد - واین خودباطل بود وفضول آن‌بود کها ندر وی هیچ باطل نبود. وگو بند لقمن تال پیش‌ذاو ۵ همی‌شد علبه السلم ووی زره همی کرددلقمن همی خواست که ببر سرد و بداند که چبست ) ازوی نمر سید تانمام 9 اندر بو شید 3 کفت رز نماث حامه ات جرب را من بشناخت و گنت خاهمو شی حکمت‌است‌ولیکن 3 اندروی رت سست. وسیب‌چنین سئُو ال آن باشد که خواهد احوال مردمان بداند یار امسخین گشاده شود تادوستی را اظپار کندو علاج این آنست که بداند که مرك فراپیش‌ویست نت تا و ها هه ها و و و و و هو و و و و و وا و ها و و ام هه و و و و او و او و و تاو و و سا هم سم ما ها هم سح اج مقر و و و و داد و و مخ و و ما ام مه شاه مس با هه ما وم و و و و ما ها مش و و و ۵ و و و و اس ده و ۵ و و ۵ ها ها و ها ام هم مخ هم هم ۵ ۵ 0 ۱۵ و نز ديلك است و هر سمیی< ی ود کر ی که 1 0 ی ۳3 بنپاده بود» جو ن‌ضایم کند ز‌ نان گر ده بود. و عالاج عملی آستکه باعز لت ۳ د‌ ات ی اندر دهان نید. واندر خبرست ای حرب احد بر نایی شهید شد؛ویرا یافتند سنگی‌برشکم بسته از گر سنگی»مادر خالك ازوی‌باز کردو گت «هنیتاً لك احنةخوشت بادبپشت» رسو ل گت صلی اله‌علیه و سلیم- «چه‌دانی؟ باشد که بخیلی کر ده باشد. بحیز ی که ویر بکار نمی 1 باسخنی گفته باشد اندرچیزی که ویر باز آن کار نبوده ب‌اشد ومعنی‌این آنست که حساب وی ازوی‌طلب کنند وخوش‌وهنی آن باشد که اندر ویر نج وحساب نباشد». ويك روز رسول صلی له علیه و سلم گفت «اين ساعت مردی ازاه-ل بپشت در آید» 4 شین عبدا 4 ان سالام فا ویرا خبر داد ند وبرسیدند که عملتو چیست ۲9 ول اف انق صحت: دلیکن هرچه مر اباز آن کار نیو د گرد آن نگردم و بد بمردمان نخو اهم. و بدانکه هرچه بيك کلمه با کسی بتو ان گت چون دراز تن و بدو کلمه ره آن دو کامه فضول بود دبرتو وبال بود.

Orijinal Metin (FA)

دیکی‌از صحابه همی گوید که-کس باشد که بامن سبخن گوید که حو اق بنزديك من‌خوشتر باشد که ۳1 سرد بنزديك نشنه ‏ وجواب ندهم ازییم آنکه فضولی بود. مطرفبن عبدالله رحمه‌النعلیه همی‌گوید باید که حلال حق‌تعالی اندر دل‌شما زیادتر ازآن بود که نام وی برید درهر سخن‌چنانکه ستور و ۳1 به را 3 بید خدایت چنانو چنان کناد. و رسول صلی ال علیه و سلم گفت «خنك [ نکس که‌سخن‌زیادتی‌در باقی کردومال زیادتی بداده‌یعنی که‌بنداز کیسه‌بر گرفت وبرسر ربان نهاد» 8 «هیچ‌ندادند ‏ دمی رابتر از زبان دراز». و بدانکه هر چهتو تن بی‌برتو میدو بسند-«ها بلفظ می ول الا لد به ز قیب عتید» اگر چنان بودی که فر شتگان را بگان ننوشتند و ندرحال نوشتن مزد خواستندی» از یم آن ازده بایکی کر دندی‌وریان ضایع شدن وفت‌در سیار گفتن بیشتر اززیاناجرت اشسته ور ارت یدوز [فت دوم مین گفتن [ندر باطل وه اما باطل آن بود که اندز بدعتها سخن گوید» ومعصبت ۷۵ ۳ دا بو ۳ حکایت‌فسق وفساد خودو ۱ ن‌دیگران بگوید»ومحاسن‌شر اب وفساد حکایت کند 1 یا مجاسی که‌اندر ان مناظره روته راشد مان دق کر که بکدیگر را فحش گفته باشند و بر نیدا مه 1 یا احوالی حکایت کند در فحش که از ان خنده اید : این همه معصیت بود نه چون‌افت اول 4 که ان صان درحه تشن . ورسول صلی النه علبه وسلم بت کفت که . «؟ 7 سبو د که ينك سیخ ن بگوید که از آن خود بالگ ندارد ۳ نراقدری تشناست ‏ و آن‌سخن‌وی‌را همی‌بردتابعردورخ 1 و باشد که سخئی نگ وبدان با دارد و 1 9 سین وی ر هحی در ۳ پات 6 . ۱ لاف و سعدل ومر ا5 ۱ خلاف گر دن اندر سجن و حدل کر دن , وا ثر ۱ هر اء گو, نف مس بو د 5هعادت‌وی ان بود که 2 ر که سرد ی بگوید درری رد 3 و گوید زد چمبن ات و 2۵ ان آن بود که : : نو احمقی و نادان 29 دروغ‌رن من روگ وعاال فژایت کوخ بدین کامه دو صفت مه باك را وت داده زا ۳ ود شوت 15 اندر ک یافتد»و: رای این . گفت رسول ۷ لها لسلم 2 هر که‌خلاف وخصومت آندرسخن دست ,داردو أ وه باطل بود 0 ویرا خانه اندربرشت بنا کنند و اگر انچه حق بود رن و بر خازه در اعلی دپشت بنا کنند ۳ این و اب از ان زیادست که فت. در ول بر میحال ودرودع دشوارتر بود» و گفت ۳ صلی الله علیه وسام ۰ « ایمان مرد تما نشود تا کهاز خلاف دست شدارد 4 اگرچه «رحجق بود . و بدانکه این خلاف زه همه اندر مذاهب بو ۵ » بلکه اگر کسی 1 که این انارشیرین است وتوگویی ترش است و باگوید فلان جای فرسنگی است د توگوبی ثیست 4 این همه مذمو) رت ۳ ورسول - عا بهالسلم - گفته است که : « کفارت هراجاجی که باکسی کنی دو رکفت نار مت . ؛ و از حمله لجاج بود که کسی سخنی گوید خطایی بروی‌فرو گبری ر‌ خلل ان با وی نمایی ۰ وین همه حرام است : که از ان رنحانیدن حاصل رد و هیج سلمانر! نشاید بی‌ضرورتی رنجانیدن . واندرچنین چیزهأفر,ضه‌نیست خطا باز نمودن؛ بلکه خامو ش‌ . و دنل از کمال ۱ تهاشست ۰ ۲ پبب۰بپ۰بپ۰پ۰---پچپصسصحصصددجصدصسصدصعصص۳صصس۳ع۳عصعص۳۳۳صع۳ع۳۳-۳ ۳۳۳۳۳۳۳۳۳ صسص«صح«چ«ح«ط«ح«طح«(«(«ط«ط«طحطف«طحفطظطسثس ی اما آنحه اندرمذاهب بود آ نراجدل کویند ؛ واين نیز مذموماست»هگر آنکه بر طریق نصیحت اندر خلوت وجه حق کشف کنی چون امید قبول باشد وچون‌نباشد خاموش باشی . رسول - صلی‌اله علیه سلم - گفت : « هیچ قوم گمراه نشدند که نه حدل بر بشان عالب ۳ ۰ .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دیکی‌از صحابه همی گوید که-کس باشد که بامن سبخن گوید که حو اق بنزديك من‌خوشتر باشد که ۳1 سرد بنزديك نشنه ‏ وجواب ندهم ازییم آنکه فضولی بود. مطرفبن عبدالله رحمه‌النعلیه همی‌گوید باید که حلال حق‌تعالی اندر دل‌شما زیادتر ازآن بود که نام وی برید درهر سخن‌چنانکه ستور و ۳1 به را 3 بید خدایت چنانو چنان کناد. و رسول صلی ال علیه و سلم گفت «خنك [ نکس که‌سخن‌زیادتی‌در باقی کردومال زیادتی بداده‌یعنی که‌بنداز کیسه‌بر گرفت وبرسر ربان نهاد» 8 «هیچ‌ندادند ‏ دمی رابتر از زبان دراز». و بدانکه هر چهتو تن بی‌برتو میدو بسند-«ها بلفظ می ول الا لد به ز قیب عتید» اگر چنان بودی که فر شتگان را بگان ننوشتند و ندرحال نوشتن مزد خواستندی» از یم آن ازده بایکی کر دندی‌وریان ضایع شدن وفت‌در سیار گفتن بیشتر اززیاناجرت اشسته ور ارت یدوز [فت دوم مین گفتن [ندر باطل وه اما باطل آن بود که اندز بدعتها سخن گوید» ومعصبت ۷۵ ۳ دا بو ۳ حکایت‌فسق وفساد خودو ۱ ن‌دیگران بگوید»ومحاسن‌شر اب وفساد حکایت کند 1 یا مجاسی که‌اندر ان مناظره روته راشد مان دق کر که بکدیگر را فحش گفته باشند و بر نیدا مه 1 یا احوالی حکایت کند در فحش که از ان خنده اید : این همه معصیت بود نه چون‌افت اول 4 که ان صان درحه تشن . ورسول صلی النه علبه وسلم بت کفت که . «؟ 7 سبو د که ينك سیخ ن بگوید که از آن خود بالگ ندارد ۳ نراقدری تشناست ‏ و آن‌سخن‌وی‌را همی‌بردتابعردورخ 1 و باشد که سخئی نگ وبدان با دارد و 1 9 سین وی ر هحی در ۳ پات 6 . ۱ لاف و سعدل ومر ا5 ۱ خلاف گر دن اندر سجن و حدل کر دن , وا ثر ۱ هر اء گو, نف مس بو د 5هعادت‌وی ان بود که 2 ر که سرد ی بگوید درری رد 3 و گوید زد چمبن ات و 2۵ ان آن بود که : : نو احمقی و نادان 29 دروغ‌رن من روگ وعاال فژایت کوخ بدین کامه دو صفت مه باك را وت داده زا ۳ ود شوت 15 اندر ک یافتد»و: رای این . گفت رسول ۷ لها لسلم 2 هر که‌خلاف وخصومت آندرسخن دست ,داردو أ وه باطل بود 0 ویرا خانه اندربرشت بنا کنند و اگر انچه حق بود رن و بر خازه در اعلی دپشت بنا کنند ۳ این و اب از ان زیادست که فت. در ول بر میحال ودرودع دشوارتر بود» و گفت ۳ صلی الله علیه وسام ۰ « ایمان مرد تما نشود تا کهاز خلاف دست شدارد 4 اگرچه «رحجق بود . و بدانکه این خلاف زه همه اندر مذاهب بو ۵ » بلکه اگر کسی 1 که این انارشیرین است وتوگویی ترش است و باگوید فلان جای فرسنگی است د توگوبی ثیست 4 این همه مذمو) رت ۳ ورسول - عا بهالسلم - گفته است که : « کفارت هراجاجی که باکسی کنی دو رکفت نار مت . ؛ و از حمله لجاج بود که کسی سخنی گوید خطایی بروی‌فرو گبری ر‌ خلل ان با وی نمایی ۰ وین همه حرام است : که از ان رنحانیدن حاصل رد و هیج سلمانر! نشاید بی‌ضرورتی رنجانیدن . واندرچنین چیزهأفر,ضه‌نیست خطا باز نمودن؛ بلکه خامو ش‌ . و دنل از کمال ۱ تهاشست ۰ ۲ پبب۰بپ۰بپ۰پ۰---پچپصسصحصصددجصدصسصدصعصص۳صصس۳ع۳عصعص۳۳۳صع۳ع۳۳-۳ ۳۳۳۳۳۳۳۳۳ صسص«صح«چ«ح«ط«ح«طح«(«(«ط«ط«طحطف«طحفطظطسثس ی اما آنحه اندرمذاهب بود آ نراجدل کویند ؛ واين نیز مذموماست»هگر آنکه بر طریق نصیحت اندر خلوت وجه حق کشف کنی چون امید قبول باشد وچون‌نباشد خاموش باشی . رسول - صلی‌اله علیه سلم - گفت : « هیچ قوم گمراه نشدند که نه حدل بر بشان عالب ۳ ۰ .

%0
10 Bölüm