) تاآنکس نشاط تر شود ویا دیگر ان که غافل بودهاند بشنوند؛ و وگو بد : « آندو هگن شدهام کهفالانر ۱ چنین واعٌ اتفاقافتاده است » حقتعالی کفایت کناد » . ومقصود آن بود که واقعمویرا درگ رانبدانند. باشد کهچونحدی تک 0 «خدایتعالی ماراتوبه دهاد 3 5 بدانند که وی معصیت ۳ 3 این همفعست بود ؛ لیکر ن چون چدین نبو د قای فا توت و »۳ بو د که خویشتن ببار سابی فر نموده امن و بفیبت ناکر دن نا اف دورشود و وی بحپل خود بندارد که ۶ غیمت نکردهاست: و باشد که که غیبت کندویرا ۱ ند بد : خاموش عسعت مکن ۰« و مدل اآ نراکار ه بو ده هم 1 ۲ هم عتیتی کی ده باشد : که غیبت شذو نده هم درغییت شريك است مگر که بدل کازه باشد . ۱ يك روز ابو بکر و غمر -رض له عنیما - بزم میشد میشدند ؛ يكدیگر راگفتند قانبسار خسید» 4 سس از رسول - علیهالسلم ۳ نانخورشی خواستند » گفت شمانان " ۳ وب ما اور وا ماو ما و وا و و جوا زاو وا او و و و وا او وا وا وا او اد دا و وا و و وا اد و و وا او و و و و و و وا وا و و و سا و و ها و و و وا اون ماج و و و و و او و وا وا و مخ و و وخ اه ماخ ها او و و و ام و و و چا ها و خر ما وج و و و ها ها ها هم ۱ بخوردید؛ گفتند نمی نیم کهماچه خوردرم ۳ ت بل ی گوشت بر ادرخو؛ رش <وردید »هر دور فر ام گر فت مج کت بو ۳2 شنیده بو د , وا گر بدل کاره نماشدو بجشمیا بدست اشارت کند که خاموش ؛ همتقصیر 5 کرده باشد » باید که بجدوصر از بدتااندر حقعایب معصر تبود » 1 ازدرخبرست که : ۵ رکه بر ادر هسلماثر غست کند ووی 9 نکند و وی را فرو گذارد حق ماه وی را فرو گذارد انبر وفتی کته حاچتمند. بر و ۰ رفصلب. [ذیبت کر دن بل همچنان سور اماست ۳ از ۰ بان ] ,دانکه شت ندال همحنانحر در اماست که بز بان » وجنانکه نشاید که تقصان کسي بادب؟ ۳ ؛ نشاید که و راخویش ر و ونیم . وعیبت بدل آن باشد که کمانبد برک؛ تک نا ازدی بچشم چیزی بینی بابگوش شنویايقین دانی رسول-صلی له علیه سس گفت : «<ی تءا ی خو نمسلمان ومالوی و آنکهپو ظ گمان بدبر دس حرام کر ده ست » وهر چد دلافتد که آننه یقینبود ونه ازفولدو عدل باشد » شیطان اندردل افگندهبود ۱ دحقتعالی همی گوبد«ان <ا ۶ کم فاسق با فتبینو) - ازحا 5 م فاسق سخن باور م؟ نید هیچ فاسقچون شیطان نیست »وحر ام آنبودکه دل خویش رابدان قراردهی » اماخاطری که بیاختیار در آید وتو آنرا کارهباشی بدان مأخن: ماش #۲ 7 ان علبه دسلم. می ۷ مومن از گمان بدخالی نباشٌد» دلیکن سلامتوی از 1 نبود که اند ردل خوش تحقیق نکند وتااحتمال راجای ومحال بودبر دجبی نیکو: نر <مل کند و نمان أ آ که تحقیق کرده 1 رن د که برد وی ۳ آن ثر شود آنکس واندر مراعات وی تصر کردن ۳ د . اماچون بدلو زبانمعاماتبا وی هم بر آن باشد که بو دنشان نست که تحقدق 3 دهاست ؛ اماا گر ازيك عدلبشنود باید که توف کند ودر دغرن ندار دویر .
) تاآنکس نشاط تر شود ویا دیگر ان که غافل بودهاند بشنوند؛ و وگو بد : « آندو هگن شدهام کهفالانر ۱ چنین واعٌ اتفاقافتاده است » حقتعالی کفایت کناد » . ومقصود آن بود که واقعمویرا درگ رانبدانند. باشد کهچونحدی تک 0 «خدایتعالی ماراتوبه دهاد 3 5 بدانند که وی معصیت ۳ 3 این همفعست بود ؛ لیکر ن چون چدین نبو د قای فا توت و »۳ بو د که خویشتن ببار سابی فر نموده امن و بفیبت ناکر دن نا اف دورشود و وی بحپل خود بندارد که ۶ غیمت نکردهاست: و باشد که که غیبت کندویرا ۱ ند بد : خاموش عسعت مکن ۰« و مدل اآ نراکار ه بو ده هم 1 ۲ هم عتیتی کی ده باشد : که غیبت شذو نده هم درغییت شريك است مگر که بدل کازه باشد . ۱ يك روز ابو بکر و غمر -رض له عنیما - بزم میشد میشدند ؛ يكدیگر راگفتند قانبسار خسید» 4 سس از رسول - علیهالسلم ۳ نانخورشی خواستند » گفت شمانان " ۳ وب ما اور وا ماو ما و وا و و جوا زاو وا او و و و وا او وا وا وا او اد دا و وا و و وا اد و و وا او و و و و و و وا وا و و و سا و و ها و و و وا اون ماج و و و و و او و وا وا و مخ و و وخ اه ماخ ها او و و و ام و و و چا ها و خر ما وج و و و ها ها ها هم ۱ بخوردید؛ گفتند نمی نیم کهماچه خوردرم ۳ ت بل ی گوشت بر ادرخو؛ رش <وردید »هر دور فر ام گر فت مج کت بو ۳2 شنیده بو د , وا گر بدل کاره نماشدو بجشمیا بدست اشارت کند که خاموش ؛ همتقصیر 5 کرده باشد » باید که بجدوصر از بدتااندر حقعایب معصر تبود » 1 ازدرخبرست که : ۵ رکه بر ادر هسلماثر غست کند ووی 9 نکند و وی را فرو گذارد حق ماه وی را فرو گذارد انبر وفتی کته حاچتمند. بر و ۰ رفصلب. [ذیبت کر دن بل همچنان سور اماست ۳ از ۰ بان ] ,دانکه شت ندال همحنانحر در اماست که بز بان » وجنانکه نشاید که تقصان کسي بادب؟ ۳ ؛ نشاید که و راخویش ر و ونیم . وعیبت بدل آن باشد که کمانبد برک؛ تک نا ازدی بچشم چیزی بینی بابگوش شنویايقین دانی رسول-صلی له علیه سس گفت : «<ی تءا ی خو نمسلمان ومالوی و آنکهپو ظ گمان بدبر دس حرام کر ده ست » وهر چد دلافتد که آننه یقینبود ونه ازفولدو عدل باشد » شیطان اندردل افگندهبود ۱ دحقتعالی همی گوبد«ان <ا ۶ کم فاسق با فتبینو) - ازحا 5 م فاسق سخن باور م؟ نید هیچ فاسقچون شیطان نیست »وحر ام آنبودکه دل خویش رابدان قراردهی » اماخاطری که بیاختیار در آید وتو آنرا کارهباشی بدان مأخن: ماش #۲ 7 ان علبه دسلم. می ۷ مومن از گمان بدخالی نباشٌد» دلیکن سلامتوی از 1 نبود که اند ردل خوش تحقیق نکند وتااحتمال راجای ومحال بودبر دجبی نیکو: نر <مل کند و نمان أ آ که تحقیق کرده 1 رن د که برد وی ۳ آن ثر شود آنکس واندر مراعات وی تصر کردن ۳ د . اماچون بدلو زبانمعاماتبا وی هم بر آن باشد که بو دنشان نست که تحقدق 3 دهاست ؛ اماا گر ازيك عدلبشنود باید که توف کند ودر دغرن ندار دویر .