فصل (پانزده) [ یگمان طرحیفی هم [یکار أ سرت رو أمست ] ۳1 وهی از ابلمان » که ابشانرانهقو ت آ نست که کار ها مصیرت خو یش شناسند » و ۵ توقیق با بند که ازشر بعت قبو ل ون در کار ۳ ت متحیر باشند » و شاك بریشان غالب بود» و باشد کهچونشپوتغابت گیرد , وموافق طبم یشان آن نماید که آخرت را انکار کنند » در باطن بشان آن نکار بدیداز 0 و شیطان تر 1 ریت 2:۵5 بندار ند که هرچه أ مده ی دورخ برای هراس دادن مده است » وهرجه در بپشت گفتها ند همه عشو ۰ است . بدین سیب بمتابعت شپوت مشغول شوند » واز ورزیدن شریعت بازایستند » و در کسانی کهشریعت ورزند بحشم حقارت نگرند »و گویند که ایشان درحو الاند ور فتهاند. وچنین احمقرا کجاقوتاین باشد که چنین اسر ار ببرهان معلو تو آند ۳ رن ویرا دعوت بایث کر د تادر ركث سخن ظاهر نرگ تأم لکند»و باو ۳ گویند : « اگرچه غالب ظنتو آ نس تکه این صده بیست و چپار هز ار بیفامبر وهمه او لیا و علما وحکیا غلط کر ند و مغر ور بو د ند 4 وتو بااحمقی و حال بدانستی» آشر ممکن نیست که این غلط تر افتاده باشد ومغرور 2 دبی که حقیقت آخر ث ندانستة وعذاب روحانی هم نکرد » و وحه و مثال روحانبات از عالم محسوسات ندانسته 6 » گر چنانست که غلط خویش روا دارد و گوید : « چنانکه دانم که و از یکی سشتر بود» و همحنن دانم که روح را حقیفتی نیست ووی بقایی نتو اند بود » ویر هیچ راحتی ورنجی نتواند بود بس ازمر ک » نه روحانی و نه جسمانی» نکس بکار ناپیدائی پرداختن (ر کوبالامرعلی غیر بیان : قاموس )- شاید بتوان] نرا مجازا< کول زدن »6 معنی کرد و درفادسی نیز ,مین معئی مده است . ۷ ۳ ۹ هن آن چبار) را مز اج تباه شده باشد ؛ و آژوی نومید بابد شد که وی از آن فوم ار که ۳۷ تعالی گفت : « وان تدعهم الیالهدی فان بهتدوا اذاً ابدا 0۱» ؛ و اگر گوید : « محال بودن این مرا ضرورینیست ؛ چه این ممکنست ولکن بعیدست »وچون این حال مرایحقیقت معلومنیست , و بظن غالب معلوم نیست » بگمانی ضعیفچر اخویشتن همه عمردرحجر " "تقوی کنم وازلذاتبازایستم » باوی گوئیم که اکنون کهبدین مقدار قرر ددی؛ برتو وجب شد»پسکمقل ,که ره شرفراپیشگیری که خطرچون عظیم باشد 6 ضعیف از وی ۳9 بزند : چه 1 توقصد طعای 5 بخوریو گو بد ماری دهان درین طعام کرده است » :و دست باز کشی ۳3۳ چه کمان آن بو د که وی در دع و بد » 2 بر ای آن می گو بد تا وی بخورد» و لکن چو ن همکن بود که راست 1 بد » با خو بشتن گو ۳ اگر نخورم رنج ۱ بن گر ۰ ی 2 و ا گر بخورم تباید ۳ که اوراست گفته باشد ومن «لاك شوم » .
فصل (پانزده) [ یگمان طرحیفی هم [یکار أ سرت رو أمست ] ۳1 وهی از ابلمان » که ابشانرانهقو ت آ نست که کار ها مصیرت خو یش شناسند » و ۵ توقیق با بند که ازشر بعت قبو ل ون در کار ۳ ت متحیر باشند » و شاك بریشان غالب بود» و باشد کهچونشپوتغابت گیرد , وموافق طبم یشان آن نماید که آخرت را انکار کنند » در باطن بشان آن نکار بدیداز 0 و شیطان تر 1 ریت 2:۵5 بندار ند که هرچه أ مده ی دورخ برای هراس دادن مده است » وهرجه در بپشت گفتها ند همه عشو ۰ است . بدین سیب بمتابعت شپوت مشغول شوند » واز ورزیدن شریعت بازایستند » و در کسانی کهشریعت ورزند بحشم حقارت نگرند »و گویند که ایشان درحو الاند ور فتهاند. وچنین احمقرا کجاقوتاین باشد که چنین اسر ار ببرهان معلو تو آند ۳ رن ویرا دعوت بایث کر د تادر ركث سخن ظاهر نرگ تأم لکند»و باو ۳ گویند : « اگرچه غالب ظنتو آ نس تکه این صده بیست و چپار هز ار بیفامبر وهمه او لیا و علما وحکیا غلط کر ند و مغر ور بو د ند 4 وتو بااحمقی و حال بدانستی» آشر ممکن نیست که این غلط تر افتاده باشد ومغرور 2 دبی که حقیقت آخر ث ندانستة وعذاب روحانی هم نکرد » و وحه و مثال روحانبات از عالم محسوسات ندانسته 6 » گر چنانست که غلط خویش روا دارد و گوید : « چنانکه دانم که و از یکی سشتر بود» و همحنن دانم که روح را حقیفتی نیست ووی بقایی نتو اند بود » ویر هیچ راحتی ورنجی نتواند بود بس ازمر ک » نه روحانی و نه جسمانی» نکس بکار ناپیدائی پرداختن (ر کوبالامرعلی غیر بیان : قاموس )- شاید بتوان] نرا مجازا< کول زدن »6 معنی کرد و درفادسی نیز ,مین معئی مده است . ۷ ۳ ۹ هن آن چبار) را مز اج تباه شده باشد ؛ و آژوی نومید بابد شد که وی از آن فوم ار که ۳۷ تعالی گفت : « وان تدعهم الیالهدی فان بهتدوا اذاً ابدا 0۱» ؛ و اگر گوید : « محال بودن این مرا ضرورینیست ؛ چه این ممکنست ولکن بعیدست »وچون این حال مرایحقیقت معلومنیست , و بظن غالب معلوم نیست » بگمانی ضعیفچر اخویشتن همه عمردرحجر " "تقوی کنم وازلذاتبازایستم » باوی گوئیم که اکنون کهبدین مقدار قرر ددی؛ برتو وجب شد»پسکمقل ,که ره شرفراپیشگیری که خطرچون عظیم باشد 6 ضعیف از وی ۳9 بزند : چه 1 توقصد طعای 5 بخوریو گو بد ماری دهان درین طعام کرده است » :و دست باز کشی ۳3۳ چه کمان آن بو د که وی در دع و بد » 2 بر ای آن می گو بد تا وی بخورد» و لکن چو ن همکن بود که راست 1 بد » با خو بشتن گو ۳ اگر نخورم رنج ۱ بن گر ۰ ی 2 و ا گر بخورم تباید ۳ که اوراست گفته باشد ومن «لاك شوم » .