Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

و-وم موسی - علیه‌السلم بت قز گفتندکه ازخدای تعالی بیرس نا آن چیست که خدنودی وی در نت تا آن کنيم ۲ وحی آمد که از من خشنود باشید تا 4 خشنود باشم وحی آمد زد او۵ - ال که او لیاء مرا با اندوه و نیایت ‏ کارست ۰ 7 حلاوت مناحات من در دل ایشان بیفزاید » با داود من از دوستان خو: ش آن دف شت دارم که روحانی باشند : ۶ مهیچ‌چیز نخورند ودل درهیج چیز از دنبا نبندند » و گفت رسول خدای - صلو ات له علیه - که: « خدای تعالی می گو ید : ه م آن دا ی گ4جز من خدای نیست : هر که بر۶4 من صبر نکند و 3 ۳4 بجای نیاردو بقضا هن‌براضی نباشد » اورا گوی‌خدای دیگر طلب 1 ۰ و گفت : « خدای تعال ی می گوید تقدبر بگر دم و تدییر کر دم وصنع خویش #۷ بکر دم و بر چه خواهد بود حکم کردم 4 هر ۵5 رات رصاء من‌ویر است ۱ «ر که تدتدت خشم هن‌ویر ۳ ۱ ۳ نوحه وزاری کردن . -0۷۰- ر کنچپار) که مرا بیند » » و گفت : « خدای گفت : خیروشر بیافرربدم » خنك آنکه او را برای خیر آفریدم 2 بردست ری خیر آسان بکرد » ووای بر آنکه ویرا برای شر آفرید ۳ بردست ری شر آسان بکردم » ووای بر آنکه گوید چرا وچون ؟ ویکی از اثبیا پیت سال ۳ ۳ و بر هنگی ومحنت سیار مبتلا بود. ‌ودعا میکرد اجابت نود » وحی آمدکه بیش از آ نکه تن و زمین آفریدم نصیب تو از قسمت و تقدیر من آين بود» می‌خواهی که آفریدن آسمان وذمین وتدبیر مملکت‌با سرشوم برای تو و آنحه حکم کر ده‌ام بدل کنم تاآن بود که تو خواهی نهآن بود که من » و کار چنان بودکه تو دوست‌داری نه چنانکه من ؟ بعزت من ۳ این نیز دردل تو بجنبد نام تو از دیوان نبوت‌محوکنم . و انس می‌گوید : پیست‌سال خدمت کردم رسول را صاو ات اله‌علیه که هیچ جیز را که بکردم نگزت که چراکردی و آنکه نکردم نگنت که چرا نکردی » لکن چون با من کسی خصومتی کردی . گفتی کها گر هنت ور ده بودی کر ده آمدی . و وحی آمد بداوف علیه اسلم که : با داو د نوخو اهی ومن خواهم » ونبود الا آنچه من خواهم اگرتسلیم کنی بآ نچه من خواهم کفایت کنم آنحه توخواهی» و انگاه نبود الا آ نحه من خواهم . عمر بن عبدالعز یز گفت :شادی هن در ا نست که تقدیرست ‏ تا تقدیر چه بود + و گفتند ج4 خواهی ؟ گفت آنجه وی قضاکر ده است . ا! -ی مسعوث گو ید : ۳ خورم دوستردارم از آنکهچز ی که بو ‌ گویم کاشت بودی باچیزی که نبود گویم کاشك بودی . و یکی ازعباد بنی اسر الیل حید بسیاز 3 د در عبادت روز کار ی دراز» بس بخو اب دید که رفیق نو در برشت‌فلان زنست » پس ویراطلب کرد تا عبادت بیند ازوی» نه نماز شب دید و نه روزه روزمگر فرایض گفت مرا بگوی‌کردار نو چیست گفت‌اینکه‌دیدی» تا بسیاری الحاح کرد آخر یادآورد و گفت يك خصلتکی درمنست :که اگر دربلا وییماری باشم نخواهم که در عافت باشم واگردر فتاب‌باشم نخوا که درسایه‌باش وا گردرسایه‌باش نخواهم که در آفتاب باشم ۸ و بدانچه و ی کند راضی باشم » عابد دست‌بر سرنهاد و گفت این خصلت؟

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و-وم موسی - علیه‌السلم بت قز گفتندکه ازخدای تعالی بیرس نا آن چیست که خدنودی وی در نت تا آن کنيم ۲ وحی آمد که از من خشنود باشید تا 4 خشنود باشم وحی آمد زد او۵ - ال که او لیاء مرا با اندوه و نیایت ‏ کارست ۰ 7 حلاوت مناحات من در دل ایشان بیفزاید » با داود من از دوستان خو: ش آن دف شت دارم که روحانی باشند : ۶ مهیچ‌چیز نخورند ودل درهیج چیز از دنبا نبندند » و گفت رسول خدای - صلو ات له علیه - که: « خدای تعالی می گو ید : ه م آن دا ی گ4جز من خدای نیست : هر که بر۶4 من صبر نکند و 3 ۳4 بجای نیاردو بقضا هن‌براضی نباشد » اورا گوی‌خدای دیگر طلب 1 ۰ و گفت : « خدای تعال ی می گوید تقدبر بگر دم و تدییر کر دم وصنع خویش #۷ بکر دم و بر چه خواهد بود حکم کردم 4 هر ۵5 رات رصاء من‌ویر است ۱ «ر که تدتدت خشم هن‌ویر ۳ ۱ ۳ نوحه وزاری کردن . -0۷۰- ر کنچپار) که مرا بیند » » و گفت : « خدای گفت : خیروشر بیافرربدم » خنك آنکه او را برای خیر آفریدم 2 بردست ری خیر آسان بکرد » ووای بر آنکه ویرا برای شر آفرید ۳ بردست ری شر آسان بکردم » ووای بر آنکه گوید چرا وچون ؟ ویکی از اثبیا پیت سال ۳ ۳ و بر هنگی ومحنت سیار مبتلا بود. ‌ودعا میکرد اجابت نود » وحی آمدکه بیش از آ نکه تن و زمین آفریدم نصیب تو از قسمت و تقدیر من آين بود» می‌خواهی که آفریدن آسمان وذمین وتدبیر مملکت‌با سرشوم برای تو و آنحه حکم کر ده‌ام بدل کنم تاآن بود که تو خواهی نهآن بود که من » و کار چنان بودکه تو دوست‌داری نه چنانکه من ؟ بعزت من ۳ این نیز دردل تو بجنبد نام تو از دیوان نبوت‌محوکنم . و انس می‌گوید : پیست‌سال خدمت کردم رسول را صاو ات اله‌علیه که هیچ جیز را که بکردم نگزت که چراکردی و آنکه نکردم نگنت که چرا نکردی » لکن چون با من کسی خصومتی کردی . گفتی کها گر هنت ور ده بودی کر ده آمدی . و وحی آمد بداوف علیه اسلم که : با داو د نوخو اهی ومن خواهم » ونبود الا آنچه من خواهم اگرتسلیم کنی بآ نچه من خواهم کفایت کنم آنحه توخواهی» و انگاه نبود الا آ نحه من خواهم . عمر بن عبدالعز یز گفت :شادی هن در ا نست که تقدیرست ‏ تا تقدیر چه بود + و گفتند ج4 خواهی ؟ گفت آنجه وی قضاکر ده است . ا! -ی مسعوث گو ید : ۳ خورم دوستردارم از آنکهچز ی که بو ‌ گویم کاشت بودی باچیزی که نبود گویم کاشك بودی . و یکی ازعباد بنی اسر الیل حید بسیاز 3 د در عبادت روز کار ی دراز» بس بخو اب دید که رفیق نو در برشت‌فلان زنست » پس ویراطلب کرد تا عبادت بیند ازوی» نه نماز شب دید و نه روزه روزمگر فرایض گفت مرا بگوی‌کردار نو چیست گفت‌اینکه‌دیدی» تا بسیاری الحاح کرد آخر یادآورد و گفت يك خصلتکی درمنست :که اگر دربلا وییماری باشم نخواهم که در عافت باشم واگردر فتاب‌باشم نخوا که درسایه‌باش وا گردرسایه‌باش نخواهم که در آفتاب باشم ۸ و بدانچه و ی کند راضی باشم » عابد دست‌بر سرنهاد و گفت این خصلت؟

Orijinal Metin (FA)

ی تقینت که خصلتی بر کست ۱ ۵۸۰ و ۵ اي و ما و ۵ 5 و ۵ 5 را ۵ ۸ 0 ۵ ۵ ۵ ۱ ۵ 5 اس و ۵ ۵ 5 8 که اه اب ۵ ها ۵ و خر ۵ ما و رب و و و و 0 ۱ ۱ ۱ ۵ ۵ 3 و ۵ ۵ 8 ۱ 3 ۵ سم بدآنکه گروهی گفتها ند که رضا ببالا و انحه بخلاف هو باشد ممکن نت بلکه نغایت آن صبراست » و این خطاست ؛ بلکه چون دوستی غالب شد رضا بخلاف هوا ممکست از دو وحه: یکی آنکه چنان مستغرق ومدهوش‌شودبه‌شق که ازخود گاهی مایت ) چنانکه 7 حنك چنان بخشم مشغول شود که از حراحت دردنباید و باشد که حراحت رسد حور ندارد تا چون بچشم سیتث ) ۳ درخدمتی میر ودو خار دریای وی می‌شو دأ گاهی نیابد» وچون دل مشغول‌شو دا گاهی‌گر سنگیو تشنگی بشود » وچون این همه درعشق مخلوق وحرص دنیا همکنست چرا درءشق حق‌تعالی ودوستی آخر ت‌ ممکن نیست ؟ ومعلوهست که‌جمال صورت‌معانی در باطن عظیم تر ست از حمال صورا؛ ظاهر که بحقیقت پوستی است بر مز بله‌ای کشیده » و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشن‌ترست از چشم ظاهر که غلط بسیار کند : تایز را را خرد بینئد و دوررا نزديك وحه دیگر آنکه الم دریابد ولکن‌چون داند که‌رضاء دوست وی در آست بدان راضی باشد چنانکه اگر دوست ویرافر ماید که ححامت 1 با داروی تلخ خور بدان راضی شود درشر که رضاء دوست حاصل کند . یس هر که داند که رضاء حق‌تعالی در آنست که با نحه با وی کند رضا دهد و بدرویشی و بیماری وبلاصیر کند 4 راضی شود » چنانکه <ر بص دنم بر دئج سر و خطر درباو کار هاء دشخو ار راضی بود . ومحبان بسیار بدین درحه رسیده‌اند : رن 3ح۰و صلی را ناخن بشکست که سفتّاد بخندید» گفتند در دنیا فتی ؛ گفت شادیژو اب‌اين أگاهی درد پبرد . سهل آستری علقی داشتی دارو نکردی گفتند چرا دارو نکنی + گفت ای دوست ندا نی که زخم دوست دردنکند ؟ <نیل گفت سری سقطی ر اکفتم که‌محب الم باید ؟ گفت نه ‏ گفتم وا گر ۳ بز ند ؟ گفت نه و 13 هفتاد ضر بت از شمشیر بز نند . ویکی ول : هرچه وی دوست دارد من دوست دارم و اون خواهد که در دورخ شوم بدان راضی باشم و دوست دارم . ۳ هی گوی-د : ؛ 9 در رد اد هزار جوب بزدند که ستان نگفت » کنتم چرا بانگ کرو ؟ گفت معشوق حاضر بود ون بد گنت گر هعشوق مپین را بدیدی چه کردی يك نعره بزد وحان‌بداد. (شر می گوید » در بدایت ارادت بعبادان می‌شدم» مردی را دیدم مجذوم دیوانه بر 4 9٩ ر کن‌چبارم كت تمرم ون زب ببس سصسصسصسصسصسصسصسصسصسصصسصص«پپ«سس ۰ ه۰۰ اسب ص۳۳ زمین افتاده ۳ گوشت وی می‌خوردند؛ سروی‌بر کنار گرفتم و بروی‌رحمت کردم » چون با هوش آمد گفت ت این کدام‌فضو ۳ است که‌خو بشتن درمیان من و خداو ند من افگند ؟ ودر قرآن معلومست که آن زنان که در بوسف هی نگرید ند از عظمت وجلال وی دست ببریدند وخبر نداشتند . ودر مصر قحط بود » چو نگ سنه‌شد ندی بدیدار یوسف رفتئدی کت ی فراموش کردندی » این اثر جمال مخلوقیست ‏ اگر حمال خالق کسی را مکشوف ف شود چه ععب اگر از ِ" بی‌خبر شود ؟

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی تقینت که خصلتی بر کست ۱ ۵۸۰ و ۵ اي و ما و ۵ 5 و ۵ 5 را ۵ ۸ 0 ۵ ۵ ۵ ۱ ۵ 5 اس و ۵ ۵ 5 8 که اه اب ۵ ها ۵ و خر ۵ ما و رب و و و و 0 ۱ ۱ ۱ ۵ ۵ 3 و ۵ ۵ 8 ۱ 3 ۵ سم بدآنکه گروهی گفتها ند که رضا ببالا و انحه بخلاف هو باشد ممکن نت بلکه نغایت آن صبراست » و این خطاست ؛ بلکه چون دوستی غالب شد رضا بخلاف هوا ممکست از دو وحه: یکی آنکه چنان مستغرق ومدهوش‌شودبه‌شق که ازخود گاهی مایت ) چنانکه 7 حنك چنان بخشم مشغول شود که از حراحت دردنباید و باشد که حراحت رسد حور ندارد تا چون بچشم سیتث ) ۳ درخدمتی میر ودو خار دریای وی می‌شو دأ گاهی نیابد» وچون دل مشغول‌شو دا گاهی‌گر سنگیو تشنگی بشود » وچون این همه درعشق مخلوق وحرص دنیا همکنست چرا درءشق حق‌تعالی ودوستی آخر ت‌ ممکن نیست ؟ ومعلوهست که‌جمال صورت‌معانی در باطن عظیم تر ست از حمال صورا؛ ظاهر که بحقیقت پوستی است بر مز بله‌ای کشیده » و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشن‌ترست از چشم ظاهر که غلط بسیار کند : تایز را را خرد بینئد و دوررا نزديك وحه دیگر آنکه الم دریابد ولکن‌چون داند که‌رضاء دوست وی در آست بدان راضی باشد چنانکه اگر دوست ویرافر ماید که ححامت 1 با داروی تلخ خور بدان راضی شود درشر که رضاء دوست حاصل کند . یس هر که داند که رضاء حق‌تعالی در آنست که با نحه با وی کند رضا دهد و بدرویشی و بیماری وبلاصیر کند 4 راضی شود » چنانکه <ر بص دنم بر دئج سر و خطر درباو کار هاء دشخو ار راضی بود . ومحبان بسیار بدین درحه رسیده‌اند : رن 3ح۰و صلی را ناخن بشکست که سفتّاد بخندید» گفتند در دنیا فتی ؛ گفت شادیژو اب‌اين أگاهی درد پبرد . سهل آستری علقی داشتی دارو نکردی گفتند چرا دارو نکنی + گفت ای دوست ندا نی که زخم دوست دردنکند ؟ <نیل گفت سری سقطی ر اکفتم که‌محب الم باید ؟ گفت نه ‏ گفتم وا گر ۳ بز ند ؟ گفت نه و 13 هفتاد ضر بت از شمشیر بز نند . ویکی ول : هرچه وی دوست دارد من دوست دارم و اون خواهد که در دورخ شوم بدان راضی باشم و دوست دارم . ۳ هی گوی-د : ؛ 9 در رد اد هزار جوب بزدند که ستان نگفت » کنتم چرا بانگ کرو ؟ گفت معشوق حاضر بود ون بد گنت گر هعشوق مپین را بدیدی چه کردی يك نعره بزد وحان‌بداد. (شر می گوید » در بدایت ارادت بعبادان می‌شدم» مردی را دیدم مجذوم دیوانه بر 4 9٩ ر کن‌چبارم كت تمرم ون زب ببس سصسصسصسصسصسصسصسصسصسصصسصص«پپ«سس ۰ ه۰۰ اسب ص۳۳ زمین افتاده ۳ گوشت وی می‌خوردند؛ سروی‌بر کنار گرفتم و بروی‌رحمت کردم » چون با هوش آمد گفت ت این کدام‌فضو ۳ است که‌خو بشتن درمیان من و خداو ند من افگند ؟ ودر قرآن معلومست که آن زنان که در بوسف هی نگرید ند از عظمت وجلال وی دست ببریدند وخبر نداشتند . ودر مصر قحط بود » چو نگ سنه‌شد ندی بدیدار یوسف رفتئدی کت ی فراموش کردندی » این اثر جمال مخلوقیست ‏ اگر حمال خالق کسی را مکشوف ف شود چه ععب اگر از ِ" بی‌خبر شود ؟

Orijinal Metin (FA)

عردی ۴ د‌ در بادیه که هرچه خدای تعالی حکم کردی فد تی خیردر ات ۳ وافت پاسبان رحل وی بود وخری که بار بروی نهادی وخروسی که ايشان را بیدار ‌_ دی» گرگی بیامد وشکم خر بدرید »گفت خیرت ؛ و سك خروس را بکشت گفت خیرت ‏ وسك نیز پِّ دیگر هلال شد ؛ گفت خبرت » اهل وی اندوهگن شدند و گفتند هرچه هیباشد تو گوگی خیرت » این چه خبرت باشد ‏ که دست وبای ما این بود که هالاك شد ؛ گفت باشد که خیرت درین باشد » بس دیگر روز بر خاستند هر که گرد ایشان در بود همه را دزدان کشته بودند و کالا برده بسیب آواز خر وخروس و سك وایشان را باز نیافته بودند » گفت‌دیدی که خیرت خدای تعالی ك۳ ند ند :! و عيسی علیه لسلم - بمر دی بگذشت نابینا ومجذوم وهردو جانب وی مفلو ج و دست وپبای نه , وی‌گفت شکر آن خدایی که مرا عافیت داده است از آن بلا که خلق بسیار در آن مبتلایند » عیسی گنت چه مانده است که تر از آن ءافبت داده است ‏ گفت بعافیت ترم از کسی که در دل وی آن معرفت نیافرید که دردل من » پل دست بوی فر ود ورد ۳ درست‌دنیگوی روی شد و با عیی بهم صحبت کر دمداتی وعبادت‌میکر ۵ باوی . و شبلی را در سمارستان باز داشته بودند که‌دیوانه نت1 قومی در نزديك‌وی شدند » گفت شماکیستید ؟ گفتند دوست‌داران تو ۱ نگ در ایشان انداختن گر فت» بگربختند " گفت دروغ گفتید گر 4 بر بلاک هن صیر کردید ۱ سا 1 دوا منأقضی رضا رت / گردهی گفته‌ا ند که شرطظ رضا ات که وعا نکنی و هرجه نءست از خدای نخواهید وبدانجه هست راضی باشید وبر معصیت وفسق‌انکار نکنیدکه آن نیز قضاء ۱ 1 اه ی اه ها داد و و اه ها ۵ و ها وا 8 دوجو وا دسا ها اس سا ها ها ما ام اد ها ها ما ۵ مه و ها ۵ و هش هس مخ و و و ماج جع بل مد و مه هد ها هه و شخ اد ود و هه هک هه و و اد ام و ما مس و هه ام اه و ۵ و هد داد و و و خدای تعالی ای که با وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضْا ‏ واین همه خطاست : اما دعا رسول - صلو ات‌النه علیه کر ده‌است و گفته که : « دعا مخ عباددنست »۰ و بحقیقت آن سبب‌است که در دل رقتو شکستگی و نضرع وعجز وتواضم والتحاء بحق تعالی ,دید آید » این همه صفات محمودست ‏ وجنانکه خوردن 1 تا نشنه نشود و خوردن نان 7 نشود و بوشیدن حامه تا سرما دفع کندخلاف رضا نیو دیس‌دءا کر دنتا بلابر ودهمین؛ باشد» رکه ه رچه آ: نراسیبی ساختند و بدان‌فر موده‌مخالف آن‌فر مان بر خلاف‌رضابو ی »امارضادادنبمعصست ی نه روا بو دو از آن‌نبی آمده استو گفته که ۳ که بدان رضادهداندران شر يك بود ۲ و گفته است ا؟ ربنده‌ای را بمشرق بکشند کسی بمغرب ,دان رضا دهد اندران شر؛ وت ۰ سس ه هر چند که معصیت فضّاء خدایتعالی است و لکن م ویر ادوروست : یکی تابنده‌داند که بن باختبازو ست.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

عردی ۴ د‌ در بادیه که هرچه خدای تعالی حکم کردی فد تی خیردر ات ۳ وافت پاسبان رحل وی بود وخری که بار بروی نهادی وخروسی که ايشان را بیدار ‌_ دی» گرگی بیامد وشکم خر بدرید »گفت خیرت ؛ و سك خروس را بکشت گفت خیرت ‏ وسك نیز پِّ دیگر هلال شد ؛ گفت خبرت » اهل وی اندوهگن شدند و گفتند هرچه هیباشد تو گوگی خیرت » این چه خبرت باشد ‏ که دست وبای ما این بود که هالاك شد ؛ گفت باشد که خیرت درین باشد » بس دیگر روز بر خاستند هر که گرد ایشان در بود همه را دزدان کشته بودند و کالا برده بسیب آواز خر وخروس و سك وایشان را باز نیافته بودند » گفت‌دیدی که خیرت خدای تعالی ك۳ ند ند :! و عيسی علیه لسلم - بمر دی بگذشت نابینا ومجذوم وهردو جانب وی مفلو ج و دست وپبای نه , وی‌گفت شکر آن خدایی که مرا عافیت داده است از آن بلا که خلق بسیار در آن مبتلایند » عیسی گنت چه مانده است که تر از آن ءافبت داده است ‏ گفت بعافیت ترم از کسی که در دل وی آن معرفت نیافرید که دردل من » پل دست بوی فر ود ورد ۳ درست‌دنیگوی روی شد و با عیی بهم صحبت کر دمداتی وعبادت‌میکر ۵ باوی . و شبلی را در سمارستان باز داشته بودند که‌دیوانه نت1 قومی در نزديك‌وی شدند » گفت شماکیستید ؟ گفتند دوست‌داران تو ۱ نگ در ایشان انداختن گر فت» بگربختند " گفت دروغ گفتید گر 4 بر بلاک هن صیر کردید ۱ سا 1 دوا منأقضی رضا رت / گردهی گفته‌ا ند که شرطظ رضا ات که وعا نکنی و هرجه نءست از خدای نخواهید وبدانجه هست راضی باشید وبر معصیت وفسق‌انکار نکنیدکه آن نیز قضاء ۱ 1 اه ی اه ها داد و و اه ها ۵ و ها وا 8 دوجو وا دسا ها اس سا ها ها ما ام اد ها ها ما ۵ مه و ها ۵ و هش هس مخ و و و ماج جع بل مد و مه هد ها هه و شخ اد ود و هه هک هه و و اد ام و ما مس و هه ام اه و ۵ و هد داد و و و خدای تعالی ای که با وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضْا ‏ واین همه خطاست : اما دعا رسول - صلو ات‌النه علیه کر ده‌است و گفته که : « دعا مخ عباددنست »۰ و بحقیقت آن سبب‌است که در دل رقتو شکستگی و نضرع وعجز وتواضم والتحاء بحق تعالی ,دید آید » این همه صفات محمودست ‏ وجنانکه خوردن 1 تا نشنه نشود و خوردن نان 7 نشود و بوشیدن حامه تا سرما دفع کندخلاف رضا نیو دیس‌دءا کر دنتا بلابر ودهمین؛ باشد» رکه ه رچه آ: نراسیبی ساختند و بدان‌فر موده‌مخالف آن‌فر مان بر خلاف‌رضابو ی »امارضادادنبمعصست ی نه روا بو دو از آن‌نبی آمده استو گفته که ۳ که بدان رضادهداندران شر يك بود ۲ و گفته است ا؟ ربنده‌ای را بمشرق بکشند کسی بمغرب ,دان رضا دهد اندران شر؛ وت ۰ سس ه هر چند که معصیت فضّاء خدایتعالی است و لکن م ویر ادوروست : یکی تابنده‌داند که بن باختبازو ست.

Orijinal Metin (FA)

و نان نست کهوی‌ههقو ح( <فستو نی ۳ بداند که مضاو تقدیر حق‌تعالی است» بس بدان‌وجه که‌قضا کر ده‌است کهعام از معصیتو گفر خالی نیاشد بدین رضا باید داد » اما بدان وحه که اختبار بنده است وصفت و ست ونشان آنست که دای تعالی وبر دشمن دارد بدین رضا نباید داد و این متناقض نبود : 1 ار وت را دشمنی بمیرد که نیز دشمن دشمن او بود هم اندوهگ. من شود و 3 ۱ شاد » ولک. ن بوجبی اندوهگ من شود وبوجهی‌دیگر اندوهگ ن نشود» و متناقض آن وقت بود که هردو از يك وحه بود» وهمچنیرن از اه ی که معصمت عالب‌بودمپم است گریختن » چنانکه گفت : « اخر جنا می‌هذهالقر بهالظالم اهلها ». وهمینه سلف آزچنین‌شهر که معصیت‌سرابت کندو گر نکندعقو بت آن سرایت کندچنانکه گفت « و اتقوافتنه لاتصیب‌الذین ظلموا متکم خاصة ۷ » گریخته‌اندهواگر کسی‌جایی بود که چشم وی بنامحرمی‌افتد از آنییا بگریزداین مخالفت رضا نود وا کردرشپر فحط بود وتنکی . روا بود که بشود» مگر که طاعون بود که از آن نبی است » که ۱۳ درستان بشوند پیماران ضایع مانند »اها دیگر بلاها چنان نیست » پلکه‌اسباب چنانکه نیاده است بجای‌میباید ند بروفق فرمان و بدا نحه حکم وی بود ؛ س‌از ۱ نکه فرمان بجای وردی راضی‌می‌بایدبود ومی باید دک خبرت دشمن داشته ۰ (خدایا) ما دا اذین قریه که مردمش ستمگر ندبیرون‌بر ۳ بتر سید از بلایی که‌تنها دامنگیر کسانی ازشما که ستم کرد ند نخواهد شد . با 0 نك" هك ر آنچپار) _ اصلدهي [باد کر دنل در ۳ بان هر که شناخت که ۳1 کار دی یمه حال مر ی و فر ار گاه ری گورست ومو کل ری منکرو تکیر وموعدوی قيامت ومورد وی بپشت است با دوزخ» هیچ اندیشه ویرا هپمتر ازاندیشة مر گ بو د وهیچ تدپبری عالیتر از ندپرزادمر گگ‌نبود گرعاقل بود بِ_ رسول صلوات‌اله علیه _کگفت - : « الکیس من دان نفسه وعمل لما بمدالموت" . و ه رکه باد مرک کند ناچار بساختن زاد آن مشغول - باشد و گورروضه‌ای با بد از روضیاه بپشت ؛ و هر که مر گی ر فراموش کند وی همه دنیا باشد واززاد آ خرت غفل ماند . گورغاری با بدارغارهای دوزخ . وبدین سیب کهیاد کرد مر 4 فضلی بزر گست 6 کرو لب صاو ات له علیه_گفت: ۱ کیر وامن ذ گر هادعاللذات » ای کسانبکه بلذت دنیا مشفولید یاد کنید ازانکه همه‌لذتپا را غارت کند ؛ و گفت : « اگر ترا ۷ از حدیث مر گک آن بدانندی 4 شما دانید هرک کوفات فربه نخوردیتال» . وعا رشه گفت 4 رس لاه هیچ کس دردرحهشهیدان باشد ؟ گفت باشد 5 در روزی بیست بارازمر کک‌باد کند . ورسول - صلو ات‌انه علیه - قوعی را دید که آوازخنده ایشان بلند شده بود ۰ گفت این انشس‌خویش آمیخته ۱ نکتیز تنا گر کل تفر ه کنند همه اذپا گفتندآن چست ؟ گفت مر ک . و اس می گو بد که رسول - صلو انار علیه گفت : «یاد مر گ سیار کهآن ترا در دنیبا زاهد گرداند و کناهان ترا کفارت بود » و گت : « آفی بال‌وت واعظاً ِ مرگ اه است که خلق ر‌ ۱ رف دهد > . و صیحاأ به بر یکی ثا؛ سباز گفتند » گفت حدت مر کت بردل ری جون بود ؟ گفتند نشنیده‌ایم ستن مر ک اروی . گفت پس نه‌چنانست که شما می پندارید .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و نان نست کهوی‌ههقو ح( <فستو نی ۳ بداند که مضاو تقدیر حق‌تعالی است» بس بدان‌وجه که‌قضا کر ده‌است کهعام از معصیتو گفر خالی نیاشد بدین رضا باید داد » اما بدان وحه که اختبار بنده است وصفت و ست ونشان آنست که دای تعالی وبر دشمن دارد بدین رضا نباید داد و این متناقض نبود : 1 ار وت را دشمنی بمیرد که نیز دشمن دشمن او بود هم اندوهگ. من شود و 3 ۱ شاد » ولک. ن بوجبی اندوهگ من شود وبوجهی‌دیگر اندوهگ ن نشود» و متناقض آن وقت بود که هردو از يك وحه بود» وهمچنیرن از اه ی که معصمت عالب‌بودمپم است گریختن » چنانکه گفت : « اخر جنا می‌هذهالقر بهالظالم اهلها ». وهمینه سلف آزچنین‌شهر که معصیت‌سرابت کندو گر نکندعقو بت آن سرایت کندچنانکه گفت « و اتقوافتنه لاتصیب‌الذین ظلموا متکم خاصة ۷ » گریخته‌اندهواگر کسی‌جایی بود که چشم وی بنامحرمی‌افتد از آنییا بگریزداین مخالفت رضا نود وا کردرشپر فحط بود وتنکی . روا بود که بشود» مگر که طاعون بود که از آن نبی است » که ۱۳ درستان بشوند پیماران ضایع مانند »اها دیگر بلاها چنان نیست » پلکه‌اسباب چنانکه نیاده است بجای‌میباید ند بروفق فرمان و بدا نحه حکم وی بود ؛ س‌از ۱ نکه فرمان بجای وردی راضی‌می‌بایدبود ومی باید دک خبرت دشمن داشته ۰ (خدایا) ما دا اذین قریه که مردمش ستمگر ندبیرون‌بر ۳ بتر سید از بلایی که‌تنها دامنگیر کسانی ازشما که ستم کرد ند نخواهد شد . با 0 نك" هك ر آنچپار) _ اصلدهي [باد کر دنل در ۳ بان هر که شناخت که ۳1 کار دی یمه حال مر ی و فر ار گاه ری گورست ومو کل ری منکرو تکیر وموعدوی قيامت ومورد وی بپشت است با دوزخ» هیچ اندیشه ویرا هپمتر ازاندیشة مر گ بو د وهیچ تدپبری عالیتر از ندپرزادمر گگ‌نبود گرعاقل بود بِ_ رسول صلوات‌اله علیه _کگفت - : « الکیس من دان نفسه وعمل لما بمدالموت" . و ه رکه باد مرک کند ناچار بساختن زاد آن مشغول - باشد و گورروضه‌ای با بد از روضیاه بپشت ؛ و هر که مر گی ر فراموش کند وی همه دنیا باشد واززاد آ خرت غفل ماند . گورغاری با بدارغارهای دوزخ . وبدین سیب کهیاد کرد مر 4 فضلی بزر گست 6 کرو لب صاو ات له علیه_گفت: ۱ کیر وامن ذ گر هادعاللذات » ای کسانبکه بلذت دنیا مشفولید یاد کنید ازانکه همه‌لذتپا را غارت کند ؛ و گفت : « اگر ترا ۷ از حدیث مر گک آن بدانندی 4 شما دانید هرک کوفات فربه نخوردیتال» . وعا رشه گفت 4 رس لاه هیچ کس دردرحهشهیدان باشد ؟ گفت باشد 5 در روزی بیست بارازمر کک‌باد کند . ورسول - صلو ات‌انه علیه - قوعی را دید که آوازخنده ایشان بلند شده بود ۰ گفت این انشس‌خویش آمیخته ۱ نکتیز تنا گر کل تفر ه کنند همه اذپا گفتندآن چست ؟ گفت مر ک . و اس می گو بد که رسول - صلو انار علیه گفت : «یاد مر گ سیار کهآن ترا در دنیبا زاهد گرداند و کناهان ترا کفارت بود » و گت : « آفی بال‌وت واعظاً ِ مرگ اه است که خلق ر‌ ۱ رف دهد > . و صیحاأ به بر یکی ثا؛ سباز گفتند » گفت حدت مر کت بردل ری جون بود ؟ گفتند نشنیده‌ایم ستن مر ک اروی . گفت پس نه‌چنانست که شما می پندارید .

Orijinal Metin (FA)

و ابن‌عمر 3 : هن باده کس نز ديك رسول - صلو ات‌اله علمه_ بودیم » ۳ از انصار گفت زیر کترین و کریم فرین مردمان کیت +گفت : آنکه از مر گ بیشتر باد کند و در ساختن زادآن حپان بشکو ان » ایشانند زیر کان که شرف دنبا و کرامت آخرت بیردند . ابر هیم تیمی گوید که دوچیزست که راحت دنا )۱( ز برك کسی است که نفس‌خود را درفرمان آورد و برای پس ازمر کگ کار کرد ۰ مقصوداز ستوردراینجا کاوو گوسفند است. شکول بروژن دخول » چایکی - جلدی . - ۰4۲ یه ۵ ۵ اه ۵ ها و 8 8 8 و اد هه ۸ 8 8 ۵ ۱ و ها و هر هه ۵ ۵ و اه لد ما ما ها ۵ 8 ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 وا ام 8 ۵ اه هه 8 ۵ 8 ۵ 8 نا با ۵ 5 ۵ و و و و و وا با و و و و و و و و و و بل مرچ اردل من ببرد : یکی د کر مر 4 و یکی خوفایستادن‌پیش‌حق‌تعالی ۱ وعمر ». عبدا لعز یز هرشب فقپا راگردکردی و حدیث مر و قبامت را مذاکره می‌کردی» تا چندان بگریستندی که کسانی که جنازه درپیش ایشان باشد . وسخن حسن بصری که‌نشستی همه ازمر ك بودی و از آخرت واز دورخ . ودنی پیش ع) بشه گله کرد از سخت ذلی خویش »گفت مرك را بسیار یاد کن تا نك دل شوی » همچنان کرد آن #ساوت از وی بشد » باژ ‏ مد 3 . در بیع بن حثم درسر ای خویش گوری کنده بود » هرروز چند بار درآ نجا خفتیت-ا مرك بردل وی تازه کند » و گفتی اگريك ساعت مرك بردل فراموش کنم دلم سیاه شود . و مر بنعبد العز از ۳ را گفت : باد هر 4 بسیار کن ۰ اگردرمحنت باشی آن سلوت‌بود » اکردرنمت‌باشیآن برتومنفص کند . . وا بوسایمان دار انی گفت که : ام هر ون راگفتم مر لذر دوست داری ؟ گفت نه کفتم چرا گفت: اگردر آدمیی عاصی شوم دیدار وی تخواهم که‌بینم ؛بس دیدارحق چون خواهم بااین فصل - [راد کرد مگ ثر مه و سوه آست ] ود آنگه‌باد کر دن مر گ پرسه وحه است : پگی‌باد کر د غافل بدنبا که مشغول ۱ بود » باد کند و آنراکاره بو د ازییم آنکه ازشپوت دنبا بازماند » پس‌مر گ ران‌کوهد و گوید این بد کاریست که در پیش است » و دریغا که این دنبا بدین‌خوشی‌هی بب‌اید گذاشت ‏ و این د کر بدین وحه ویرا از خدای عزوجل دورتر میکند » ولکن اگر تٍ_ وی از دئیا ور گرد تیه خای نباشد 4 معصیت بسماز؟ وت مر وت بود دار دای بر بود؛ وتایب مرک راکاره نباشد لکن تمجیل مر گ را کاره باشد اژبیم آ نکهناساخته تباید رفت » و کراهیت بدین‌وحه زان ندارد ؛ ! سیم یاد کردن عارف » حه ازان بود که وعدهٌ دیدار پس از مر کست و وعده گاه دوست فراموش نشود همیشه چشم بران دارد ؛ بلکه درآ رزوی آن باشده چنانکه حد شه در وت مرگ گفت : «حجبیب حواء حر یص تر . سرا ۳ ر کن‌چپار؛ اد ۱ علي اف 6 دوست آمد و بوقت حاحت مد ؛ ؛ و گت : : باز خدایا گردانی دردیشی دوستر دارم از تو انگر ی و بیماری دوستر دارم از تن درستی و هر گ دوستر دارم از زندکانی مر گ بر من اسان کن تا بدیدار تو پیاسایم .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و ابن‌عمر 3 : هن باده کس نز ديك رسول - صلو ات‌اله علمه_ بودیم » ۳ از انصار گفت زیر کترین و کریم فرین مردمان کیت +گفت : آنکه از مر گ بیشتر باد کند و در ساختن زادآن حپان بشکو ان » ایشانند زیر کان که شرف دنبا و کرامت آخرت بیردند . ابر هیم تیمی گوید که دوچیزست که راحت دنا )۱( ز برك کسی است که نفس‌خود را درفرمان آورد و برای پس ازمر کگ کار کرد ۰ مقصوداز ستوردراینجا کاوو گوسفند است. شکول بروژن دخول » چایکی - جلدی . - ۰4۲ یه ۵ ۵ اه ۵ ها و 8 8 8 و اد هه ۸ 8 8 ۵ ۱ و ها و هر هه ۵ ۵ و اه لد ما ما ها ۵ 8 ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 وا ام 8 ۵ اه هه 8 ۵ 8 ۵ 8 نا با ۵ 5 ۵ و و و و و وا با و و و و و و و و و و بل مرچ اردل من ببرد : یکی د کر مر 4 و یکی خوفایستادن‌پیش‌حق‌تعالی ۱ وعمر ». عبدا لعز یز هرشب فقپا راگردکردی و حدیث مر و قبامت را مذاکره می‌کردی» تا چندان بگریستندی که کسانی که جنازه درپیش ایشان باشد . وسخن حسن بصری که‌نشستی همه ازمر ك بودی و از آخرت واز دورخ . ودنی پیش ع) بشه گله کرد از سخت ذلی خویش »گفت مرك را بسیار یاد کن تا نك دل شوی » همچنان کرد آن #ساوت از وی بشد » باژ ‏ مد 3 . در بیع بن حثم درسر ای خویش گوری کنده بود » هرروز چند بار درآ نجا خفتیت-ا مرك بردل وی تازه کند » و گفتی اگريك ساعت مرك بردل فراموش کنم دلم سیاه شود . و مر بنعبد العز از ۳ را گفت : باد هر 4 بسیار کن ۰ اگردرمحنت باشی آن سلوت‌بود » اکردرنمت‌باشیآن برتومنفص کند . . وا بوسایمان دار انی گفت که : ام هر ون راگفتم مر لذر دوست داری ؟ گفت نه کفتم چرا گفت: اگردر آدمیی عاصی شوم دیدار وی تخواهم که‌بینم ؛بس دیدارحق چون خواهم بااین فصل - [راد کرد مگ ثر مه و سوه آست ] ود آنگه‌باد کر دن مر گ پرسه وحه است : پگی‌باد کر د غافل بدنبا که مشغول ۱ بود » باد کند و آنراکاره بو د ازییم آنکه ازشپوت دنبا بازماند » پس‌مر گ ران‌کوهد و گوید این بد کاریست که در پیش است » و دریغا که این دنبا بدین‌خوشی‌هی بب‌اید گذاشت ‏ و این د کر بدین وحه ویرا از خدای عزوجل دورتر میکند » ولکن اگر تٍ_ وی از دئیا ور گرد تیه خای نباشد 4 معصیت بسماز؟ وت مر وت بود دار دای بر بود؛ وتایب مرک راکاره نباشد لکن تمجیل مر گ را کاره باشد اژبیم آ نکهناساخته تباید رفت » و کراهیت بدین‌وحه زان ندارد ؛ ! سیم یاد کردن عارف » حه ازان بود که وعدهٌ دیدار پس از مر کست و وعده گاه دوست فراموش نشود همیشه چشم بران دارد ؛ بلکه درآ رزوی آن باشده چنانکه حد شه در وت مرگ گفت : «حجبیب حواء حر یص تر . سرا ۳ ر کن‌چپار؛ اد ۱ علي اف 6 دوست آمد و بوقت حاحت مد ؛ ؛ و گت : : باز خدایا گردانی دردیشی دوستر دارم از تو انگر ی و بیماری دوستر دارم از تن درستی و هر گ دوستر دارم از زندکانی مر گ بر من اسان کن تا بدیدار تو پیاسایم .

Orijinal Metin (FA)

و وراء این درحه درحه بزر گتر ازین : که مرگ را نه کاره باشد ونه طالب ‏ و نه تال از اون :4 من ۱ بلکه‌ ان دوستردارد که خداو ند حک کر ده‌است » وتصرف و باست وی در باقي‌شده باشد و بمقام رضا نسلیم زسیده ) واین نوقت‌بود که مر گگ‌با باد وی آ بدودر بیشتر احوال ازمر گ نیندشد که خود درین حران درمشاهده باشد ود کر وی بر دل وی عالب : ومر ک وزند گانی نزديك وی یکی بود : که درهمه احوال هستغر ق‌خو اهد بود بذ کر ودوستی‌حق‌تعالی ۱ اعلاج اثر کردن ذکرمرك دردل ود آنگه مرك کاری عظیمست وخطری بزره و خل‌از آن غافاند» وا گریاد کنند دردل ایشان بس اثر ون : که دل بمشغله دنیا چنان مستغفرق باشد که چیزی د ت را جای نمانده باشد ودازین بود که از د کر و تسبیح نیز لذت نیابد. بس علاج آن‌بو د که خلوتی‌طلب کند و يك‌ساعت دل‌این کار را فارغ کند - چنانکه کسی که‌دربادیه بخواهد شد ی ۸ دل ازد, گر چیزها فارغ کند ۹ و باخویشتن گوید که: مرک نز دیت‌رسید و باشد که امروز بود؛ وا کر ترا گویند که در لاش از يك‌شو که ندانی که در آن‌دهلیز ۱ چاهست باس ۳1 درراهست باهیچ خلل نمست زهره نو بشود» ار بوشیده نسست که کارنو یس ازمر لك وخطر تو در گور کمترازین همست , غفلت ت ازین بحه دلیری است؟ و علام تشر آن بود که دراقران خویش ۳ د که مر ده‌اند» وازصورت‌ایشان 1۳ رد که دردنیاور ت درمنصب و کار خویش چگو نه بودند» واندوه وشادی‌ایشان دردنیا بجه مبلغ بود وغفلت ایشان ازمرك چگونه بو پس ناگاه وناساختةٌ اشخاص مرك بیامد وایشان را بر بود وا کنون در کورانديشه کن که‌صورت ایشان‌چگونه‌است و اعضاء اسشان چکونه ارهم فروشده است و کرم در و پوست و چشم وربان ابشان چه تصرف کرده است» ایشان بدین‌حال شدند ووارث ایشان‌مال قسمت کر ده و خوش میخورند وزن ابشان باشوهر ۳ زماشا قب‌کین ویرا فراموش کرده» بس‌ازيك -- ره و ام و ام ما هم اد و ها ار و و ی رک اه مه و سس ها و اه هه و ۵ هه و سر هعرج اک و و کل نس سس و هو هه و ره و هه ها ۵ و مه هر ۵‏ ه ‏ ج به ه ه ۵‏ حا و اه باه ها ما ما نطاب سس با هط وا وا و وت وا يت اقفر ان خویش بیندبشد و از تماشاوخنده ی ومشفه و لی‌ایشان بتد پبر کاری که‌بیست ۱ سال بدان خو استند رسید وازان رنج سیاز هب‌کشیدند ۳۳ کفن اشان در دکان کازر شسته واشان رن ی خبر؛ س باخو بشتن و ید ک4: توثیر همچون ایشانی وغفات و حرص وحماقت توهم‌چو ن غفلت ایشانست را این‌دو لت‌بر آمد که ۱ بشان‌از بیش‌شدزد تاعبرت گیری «فان‌السعید من وعظ پثیره » نيك‌بخت آنست که ویرا بدیگری بند دهند» بس دردست وبای وانگشتان خویش ودرچشم وزبان‌خویش اندیشه کند که‌همه از 9« حدا خواهد شد هرچه زودتر وعلف کر م وحشرات زمین خواهد بوده و صورت خوش‌در گو ر درخیال خو بش آو رد: مردار ی گزده واه شده و از هم فر وشده ) این وامثالاین هرروزيك ساعت باخویشتن‌می گوبدتاباشد که باطن وی اذمرك آ گاهی یابد» که یاد کر دبظاهر دردل اثری‌ندارد و آدمی‌همیشه می‌دبده است که‌جنازه‌میبر ند همیشه خویشتن را نظار ۳ هر ک دیده است بندارد که همیشه نظارءٌ مر کّ خواهد گر وخویشتن زاهک هرده ندیدست وهر جه ندیده باشددر هم وی‌نباید.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و وراء این درحه درحه بزر گتر ازین : که مرگ را نه کاره باشد ونه طالب ‏ و نه تال از اون :4 من ۱ بلکه‌ ان دوستردارد که خداو ند حک کر ده‌است » وتصرف و باست وی در باقي‌شده باشد و بمقام رضا نسلیم زسیده ) واین نوقت‌بود که مر گگ‌با باد وی آ بدودر بیشتر احوال ازمر گ نیندشد که خود درین حران درمشاهده باشد ود کر وی بر دل وی عالب : ومر ک وزند گانی نزديك وی یکی بود : که درهمه احوال هستغر ق‌خو اهد بود بذ کر ودوستی‌حق‌تعالی ۱ اعلاج اثر کردن ذکرمرك دردل ود آنگه مرك کاری عظیمست وخطری بزره و خل‌از آن غافاند» وا گریاد کنند دردل ایشان بس اثر ون : که دل بمشغله دنیا چنان مستغفرق باشد که چیزی د ت را جای نمانده باشد ودازین بود که از د کر و تسبیح نیز لذت نیابد. بس علاج آن‌بو د که خلوتی‌طلب کند و يك‌ساعت دل‌این کار را فارغ کند - چنانکه کسی که‌دربادیه بخواهد شد ی ۸ دل ازد, گر چیزها فارغ کند ۹ و باخویشتن گوید که: مرک نز دیت‌رسید و باشد که امروز بود؛ وا کر ترا گویند که در لاش از يك‌شو که ندانی که در آن‌دهلیز ۱ چاهست باس ۳1 درراهست باهیچ خلل نمست زهره نو بشود» ار بوشیده نسست که کارنو یس ازمر لك وخطر تو در گور کمترازین همست , غفلت ت ازین بحه دلیری است؟ و علام تشر آن بود که دراقران خویش ۳ د که مر ده‌اند» وازصورت‌ایشان 1۳ رد که دردنیاور ت درمنصب و کار خویش چگو نه بودند» واندوه وشادی‌ایشان دردنیا بجه مبلغ بود وغفلت ایشان ازمرك چگونه بو پس ناگاه وناساختةٌ اشخاص مرك بیامد وایشان را بر بود وا کنون در کورانديشه کن که‌صورت ایشان‌چگونه‌است و اعضاء اسشان چکونه ارهم فروشده است و کرم در و پوست و چشم وربان ابشان چه تصرف کرده است» ایشان بدین‌حال شدند ووارث ایشان‌مال قسمت کر ده و خوش میخورند وزن ابشان باشوهر ۳ زماشا قب‌کین ویرا فراموش کرده» بس‌ازيك -- ره و ام و ام ما هم اد و ها ار و و ی رک اه مه و سس ها و اه هه و ۵ هه و سر هعرج اک و و کل نس سس و هو هه و ره و هه ها ۵ و مه هر ۵‏ ه ‏ ج به ه ه ۵‏ حا و اه باه ها ما ما نطاب سس با هط وا وا و وت وا يت اقفر ان خویش بیندبشد و از تماشاوخنده ی ومشفه و لی‌ایشان بتد پبر کاری که‌بیست ۱ سال بدان خو استند رسید وازان رنج سیاز هب‌کشیدند ۳۳ کفن اشان در دکان کازر شسته واشان رن ی خبر؛ س باخو بشتن و ید ک4: توثیر همچون ایشانی وغفات و حرص وحماقت توهم‌چو ن غفلت ایشانست را این‌دو لت‌بر آمد که ۱ بشان‌از بیش‌شدزد تاعبرت گیری «فان‌السعید من وعظ پثیره » نيك‌بخت آنست که ویرا بدیگری بند دهند» بس دردست وبای وانگشتان خویش ودرچشم وزبان‌خویش اندیشه کند که‌همه از 9« حدا خواهد شد هرچه زودتر وعلف کر م وحشرات زمین خواهد بوده و صورت خوش‌در گو ر درخیال خو بش آو رد: مردار ی گزده واه شده و از هم فر وشده ) این وامثالاین هرروزيك ساعت باخویشتن‌می گوبدتاباشد که باطن وی اذمرك آ گاهی یابد» که یاد کر دبظاهر دردل اثری‌ندارد و آدمی‌همیشه می‌دبده است که‌جنازه‌میبر ند همیشه خویشتن را نظار ۳ هر ک دیده است بندارد که همیشه نظارءٌ مر کّ خواهد گر وخویشتن زاهک هرده ندیدست وهر جه ندیده باشددر هم وی‌نباید.

Orijinal Metin (FA)

ورسول_ صلو ات‌اله‌علیه _ از ین گفت در خطبه 45: «ر 1 ۳ ۱ بن هر کی نه‌بر ها نیشته‌اند»و این جنازها که همی بر ند راست گویی مسافر انند که زود بازخواهند مد» ایشان رادرخاله همی کنیم دمبراث ایشان همی‌خوریم وازخویشتن غافل! » و بیشتر سبب یادنا کردن‌طول اماست واصل همه فسادها و ست . [ یدا گر دول تطیات امل کو اه ] بدآنگه‌هر که‌دردل خوش صورت کرد که‌زند گانی بسیار خواهد یافتن‌تادیری بز ید ومر گک وی نیخو اهد بود» اردی هیچ کار دینی تباید که وی می گوید با خویشتن کِ روز کار در بیش اشفت هر گاه که خواهی می‌توان کرد درحال راه تا که و جون هم ر گک‌خو بش نز ديت‌بندار د همه‌<ال بتدییر مشغول‌باشد واین اصل‌همه‌سعادنپاست. رسول صلو ات‌النهءلیه - ان عهر را گفت «ب‌امداد که بر خیزی با خویشتن . مگوی که شبانگاه راز نده باشی»و ازز ند گانی زادمر ک بستانو ازتن درستی‌زاد بیماری‌بر گیر» که ندا " که‌فر دا نام‌تو نز د یدای تعالی چه‌خواهد بود ۱ و گفت -صلیانعلیه‌وسلم. : "ازهیچ‌چیز برشما چنان نمی‌ترسم که ازدوخصلت: ازپس هوافراشدن و اومیدزند گانی -. ۸1۵- سا نله جع تچ ج چ رورت و پورمم سا هم ر کن‌چپار) دراز داشتن» و اسامه چیزی خرید بنسیه تا بك ماه » رسول صاو ات له علیه ‏ گفت: "عهب نمائید از اسامه که‌تايك‌هاه جیز ی‌جر رد ه نت «لن آسامه لطو یل الا مل» نبمار دراز اومیدست درزند گانی» بدان‌خدای که نفس من بدست ویست که چشم برهم نزنم که نه‌یندارم که بیش از انکه ازهم بر ۳ م وچش‌ازهم ۳ ی م که نیندارم که پیش از بر هم نبادن هر گ در 1 ۵و هیج ۳ در دهان ننپم که نه بندار ِ ۹ سیب هر ک در کلوه هن بخواهد ماند - آنگاه گفت- : با مردمان اکن عقل دارید خویشتن مرده انگار بد» که بخدایی که جان من بدست ویست که آنحه شمارا وعده کرده‌اند ساید واز آن خلاص نیابید». ورسول - او ات الله علبه - چون اتتا. ۰ ۳1 دی درو قت‌تیمم ۳1 دی گفتندی آب از دیکست؛ گفت تبایت که تا آنو فت ۷ نباشم. وعید الل4 بن هسعود می گو بد که رسول‌صلو ات‌اله علبه - خطی هر بع بکشید ودرمیان آن خطی راست‌دازهردوجانب آن خط خطهای‌خرد بکشید و گفت این خطدردرون مربع آدمیست» واین‌خط مربم اجلست گر دوی‌گرفته که ازدی نجرد» و این خطهای خرد ازهر دوحانب آفت وبلاست بر راه ری کد 3 ازیکی ب<پل ازدیگری نجپد. تا آنگاه که سفتد افتادن مرک و آن ۳ ببردنی مر بع امل و امیدوست 4-5 همشه اندیشه کاری کند که آن در علم خدای تعالی بس از اجل وی خواهد بود ۰ و رسول - صلو ات‌النه کفت: «آدمی هرروز «برتر میشود ودوچیز آزوی جوان می‌شو و بایست ‏ مال ژ بایست‌عمر» ودرخبرست که عیسی - علیه‌السلم ببری را دید بیل دردست و کار هک ده گنت بارخدایا امل ازدلوی برون کن» ببل از دست‌وی بیفتاد و بخفت. چون ساعتی بو دگفت بار خدایا امل باوی‌ده»بیر بر خاست ودر کارایستاد» عیسی ازدی‌ببر سید که این چه‌بو د؟ گفت دردل من ند که کار چرامی ۳-1 ببرشده‌ای زودبمبری» بیل‌بنهادم؛ پس دیگربار دردل من آمدکهلابد ترانان‌باید تابمیری بازبرخاستم . ورسول‌صلوات‌ال علیه _ گفت : خواهید که دربپشت شوید؟ گفتند خو اهیم» گفت:امل کو تاه کنید ومر گ درییش چشم خویش داربد ببوسته وازخدای تعالی شرم دارید چنان که حق ویست .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول_ صلو ات‌اله‌علیه _ از ین گفت در خطبه 45: «ر 1 ۳ ۱ بن هر کی نه‌بر ها نیشته‌اند»و این جنازها که همی بر ند راست گویی مسافر انند که زود بازخواهند مد» ایشان رادرخاله همی کنیم دمبراث ایشان همی‌خوریم وازخویشتن غافل! » و بیشتر سبب یادنا کردن‌طول اماست واصل همه فسادها و ست . [ یدا گر دول تطیات امل کو اه ] بدآنگه‌هر که‌دردل خوش صورت کرد که‌زند گانی بسیار خواهد یافتن‌تادیری بز ید ومر گک وی نیخو اهد بود» اردی هیچ کار دینی تباید که وی می گوید با خویشتن کِ روز کار در بیش اشفت هر گاه که خواهی می‌توان کرد درحال راه تا که و جون هم ر گک‌خو بش نز ديت‌بندار د همه‌<ال بتدییر مشغول‌باشد واین اصل‌همه‌سعادنپاست. رسول صلو ات‌النهءلیه - ان عهر را گفت «ب‌امداد که بر خیزی با خویشتن . مگوی که شبانگاه راز نده باشی»و ازز ند گانی زادمر ک بستانو ازتن درستی‌زاد بیماری‌بر گیر» که ندا " که‌فر دا نام‌تو نز د یدای تعالی چه‌خواهد بود ۱ و گفت -صلیانعلیه‌وسلم. : "ازهیچ‌چیز برشما چنان نمی‌ترسم که ازدوخصلت: ازپس هوافراشدن و اومیدزند گانی -. ۸1۵- سا نله جع تچ ج چ رورت و پورمم سا هم ر کن‌چپار) دراز داشتن» و اسامه چیزی خرید بنسیه تا بك ماه » رسول صاو ات له علیه ‏ گفت: "عهب نمائید از اسامه که‌تايك‌هاه جیز ی‌جر رد ه نت «لن آسامه لطو یل الا مل» نبمار دراز اومیدست درزند گانی» بدان‌خدای که نفس من بدست ویست که چشم برهم نزنم که نه‌یندارم که بیش از انکه ازهم بر ۳ م وچش‌ازهم ۳ ی م که نیندارم که پیش از بر هم نبادن هر گ در 1 ۵و هیج ۳ در دهان ننپم که نه بندار ِ ۹ سیب هر ک در کلوه هن بخواهد ماند - آنگاه گفت- : با مردمان اکن عقل دارید خویشتن مرده انگار بد» که بخدایی که جان من بدست ویست که آنحه شمارا وعده کرده‌اند ساید واز آن خلاص نیابید». ورسول - او ات الله علبه - چون اتتا. ۰ ۳1 دی درو قت‌تیمم ۳1 دی گفتندی آب از دیکست؛ گفت تبایت که تا آنو فت ۷ نباشم. وعید الل4 بن هسعود می گو بد که رسول‌صلو ات‌اله علبه - خطی هر بع بکشید ودرمیان آن خطی راست‌دازهردوجانب آن خط خطهای‌خرد بکشید و گفت این خطدردرون مربع آدمیست» واین‌خط مربم اجلست گر دوی‌گرفته که ازدی نجرد» و این خطهای خرد ازهر دوحانب آفت وبلاست بر راه ری کد 3 ازیکی ب<پل ازدیگری نجپد. تا آنگاه که سفتد افتادن مرک و آن ۳ ببردنی مر بع امل و امیدوست 4-5 همشه اندیشه کاری کند که آن در علم خدای تعالی بس از اجل وی خواهد بود ۰ و رسول - صلو ات‌النه کفت: «آدمی هرروز «برتر میشود ودوچیز آزوی جوان می‌شو و بایست ‏ مال ژ بایست‌عمر» ودرخبرست که عیسی - علیه‌السلم ببری را دید بیل دردست و کار هک ده گنت بارخدایا امل ازدلوی برون کن» ببل از دست‌وی بیفتاد و بخفت. چون ساعتی بو دگفت بار خدایا امل باوی‌ده»بیر بر خاست ودر کارایستاد» عیسی ازدی‌ببر سید که این چه‌بو د؟ گفت دردل من ند که کار چرامی ۳-1 ببرشده‌ای زودبمبری» بیل‌بنهادم؛ پس دیگربار دردل من آمدکهلابد ترانان‌باید تابمیری بازبرخاستم . ورسول‌صلوات‌ال علیه _ گفت : خواهید که دربپشت شوید؟ گفتند خو اهیم» گفت:امل کو تاه کنید ومر گ درییش چشم خویش داربد ببوسته وازخدای تعالی شرم دارید چنان که حق ویست .

Orijinal Metin (FA)

بری از ری نامه ای شفت بکسی که : اما بعد » دنیا خواست و خرت‌بیداری و در ماه مر گک» وهرچه مادرانیم همه اضفاث احلام "وااسلم : تاختن : ریختن؛ آب تاختن : ادراز کردن ۰ حرص ۰ خوابهای شوریده و پریشان با اه وا وج وا وا اه و و ما سا اه شا ما اش ۵ ام و مه ۵ ۵ و و ۵ و اه و ها مه و و و ی ها 8 ها ما و اه 8 مه و و اه ها ۵ و و ام ها و ۵ و وخ ما و سا ما او ون اج و مه و وب هار هب چام ه دا [اسیات طو ل(مل] بدانکه آدمی زند گانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دوسبب : یکی‌جبل دیگی دوستی دنبا . اما دوستی دنبا چون غالب شد مرک دوست وبرا از وی بستاند » ویرا دشمن دارد و موافق وی نبودو آدمی هرچه موافق وی نب‌اشد از خویشتن دور می ندازدوخو بشتن‌ر عشوه میدهد وهمه در دل خویش اتض رت کند که بروفق آرزوه وی بود » بس هميشه زندگانی‌ومال و زن وفرزند و اسباب‌دنیا با خیال خود تقدیر هی کند که بر حای‌باشد» ومر ک‌را که مخالف ار زوء ویست‌فر آموش کند ‏ ا گردقتی بخاطر وی راید تسویف ۲ کند و گوید : ای مرد روز کار در بیش است کار مر گک بتوان‌ساخت ؛ چون‌بزر گ بباشد گوید ای مرد صبر کن تاپیری »چون پیرشود گوید چندانکه این عمارت تمام شود واین فرزند را حپاز سازی و دل از وی فارغ کنی واين ضیاع را آب بیرون‌کنی تا دل از قوت فارغ شود تا لذت عبادت یایی ؛ و ۱ ین دشمن را که شمانت 1 ده است‌مالش‌دهی» و هم‌چننتأخیر می کند تا قار غ‌شو 1۳ واز هرشنلی ده شغل دیگرنیز تولدکند ؛ و آن ابله نداندکه از دنیا هرگز فراغت نو ۵ الا 21 وی 4 وبندارد که 9 فارغ خواهد شد 4 هم چنین هرروزتأخیرمیکند انا گاه هر گ‌در رسدوحسرت‌بماند . و ازینست که ببشتر فریاد اهل دو زخازتسو بفست. واصل آسنیمه جب دئیاست وغفلت ازین که رسول ِ صاو ات ال علیه گت + 2 هر کر می‌خواهی دوست می‌دار که آزتو بازخو اهند ستدن ! 4. و اما جهل 1 نست که برجوانی اعتماد کند داین تناس تاییری بمیردهز از کوده و حوان بمیرند؛ و در شهرعده بیر ان کمتر باشد : از 1 نکه ببیری نرسند الا - اند کی » و دیکر آنکه اندرتن درستی مرک مفاحا بعید پندارد » واين مقدار نداند ‏ که گر مر گ مفاجات‌نادرست بیماری مفاجا نادر نیست ‏ که همه بیماریپا مفاجاباشده چون بیمار ۳۹۳ هر که بیماری باشد نادرنیست . پس همیشه نقد برهر گمی کند در پیش‌خویش اما چون آفتاب» نه چون سایه که‌درپیش وی می رود هميشه که‌هز گز . در وی نر سد . ایا ۲ ر‌ کن‌چپارم [ ولا ج‌طو ل امل] بدانکه علاج دفع سیب بود» چون سیب بدانستی ب‌دفع ان مشغول باشید. اما سرت درستی دنبا را علاج بدان کند که گفته‌ايم در کتاب سب دنا و در حمله هر که دنبا را بداند دنا را دوست ندارد : که بداند که لذت وی روزی جند است که‌بمر گ ۱ ناجار باطل شود 4 و انگاه درحال منخص و ی و از رنج خالی مست وهر گز ۳ را صافی تته ارت وهر که از طول آخرت سید بشید واز مختصر ی عمر ؛ دا ند که فر وختن اخرت بدنیا هم‌چنان بود که ۳ دری در خواب دوستردارد از دیناری در ببداری ,که دنبا جون خوابست .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بری از ری نامه ای شفت بکسی که : اما بعد » دنیا خواست و خرت‌بیداری و در ماه مر گک» وهرچه مادرانیم همه اضفاث احلام "وااسلم : تاختن : ریختن؛ آب تاختن : ادراز کردن ۰ حرص ۰ خوابهای شوریده و پریشان با اه وا وج وا وا اه و و ما سا اه شا ما اش ۵ ام و مه ۵ ۵ و و ۵ و اه و ها مه و و و ی ها 8 ها ما و اه 8 مه و و اه ها ۵ و و ام ها و ۵ و وخ ما و سا ما او ون اج و مه و وب هار هب چام ه دا [اسیات طو ل(مل] بدانکه آدمی زند گانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دوسبب : یکی‌جبل دیگی دوستی دنبا . اما دوستی دنبا چون غالب شد مرک دوست وبرا از وی بستاند » ویرا دشمن دارد و موافق وی نبودو آدمی هرچه موافق وی نب‌اشد از خویشتن دور می ندازدوخو بشتن‌ر عشوه میدهد وهمه در دل خویش اتض رت کند که بروفق آرزوه وی بود » بس هميشه زندگانی‌ومال و زن وفرزند و اسباب‌دنیا با خیال خود تقدیر هی کند که بر حای‌باشد» ومر ک‌را که مخالف ار زوء ویست‌فر آموش کند ‏ ا گردقتی بخاطر وی راید تسویف ۲ کند و گوید : ای مرد روز کار در بیش است کار مر گک بتوان‌ساخت ؛ چون‌بزر گ بباشد گوید ای مرد صبر کن تاپیری »چون پیرشود گوید چندانکه این عمارت تمام شود واین فرزند را حپاز سازی و دل از وی فارغ کنی واين ضیاع را آب بیرون‌کنی تا دل از قوت فارغ شود تا لذت عبادت یایی ؛ و ۱ ین دشمن را که شمانت 1 ده است‌مالش‌دهی» و هم‌چننتأخیر می کند تا قار غ‌شو 1۳ واز هرشنلی ده شغل دیگرنیز تولدکند ؛ و آن ابله نداندکه از دنیا هرگز فراغت نو ۵ الا 21 وی 4 وبندارد که 9 فارغ خواهد شد 4 هم چنین هرروزتأخیرمیکند انا گاه هر گ‌در رسدوحسرت‌بماند . و ازینست که ببشتر فریاد اهل دو زخازتسو بفست. واصل آسنیمه جب دئیاست وغفلت ازین که رسول ِ صاو ات ال علیه گت + 2 هر کر می‌خواهی دوست می‌دار که آزتو بازخو اهند ستدن ! 4. و اما جهل 1 نست که برجوانی اعتماد کند داین تناس تاییری بمیردهز از کوده و حوان بمیرند؛ و در شهرعده بیر ان کمتر باشد : از 1 نکه ببیری نرسند الا - اند کی » و دیکر آنکه اندرتن درستی مرک مفاحا بعید پندارد » واين مقدار نداند ‏ که گر مر گ مفاجات‌نادرست بیماری مفاجا نادر نیست ‏ که همه بیماریپا مفاجاباشده چون بیمار ۳۹۳ هر که بیماری باشد نادرنیست . پس همیشه نقد برهر گمی کند در پیش‌خویش اما چون آفتاب» نه چون سایه که‌درپیش وی می رود هميشه که‌هز گز . در وی نر سد . ایا ۲ ر‌ کن‌چپارم [ ولا ج‌طو ل امل] بدانکه علاج دفع سیب بود» چون سیب بدانستی ب‌دفع ان مشغول باشید. اما سرت درستی دنبا را علاج بدان کند که گفته‌ايم در کتاب سب دنا و در حمله هر که دنبا را بداند دنا را دوست ندارد : که بداند که لذت وی روزی جند است که‌بمر گ ۱ ناجار باطل شود 4 و انگاه درحال منخص و ی و از رنج خالی مست وهر گز ۳ را صافی تته ارت وهر که از طول آخرت سید بشید واز مختصر ی عمر ؛ دا ند که فر وختن اخرت بدنیا هم‌چنان بود که ۳ دری در خواب دوستردارد از دیناری در ببداری ,که دنبا جون خوابست .

Orijinal Metin (FA)

(ا(داس زرام» ادا ماو اشهو( )را حرل ی نوقت ساید که خواهد ۳۳ برحوانی اعتماد نکند با بر کاری دیگر. [در جات طو ل امل بد انکه خلق اندرین متفاوت‌اند ۳۹ بود که ان خواهد که ههمشه در دنا ر علاج شکرصافی سس #عر 9ت<قمقه کند : که بداند که مر گ‌چونکه دذ‌ست ریانءست 1 می‌بود » جنانکه حقق تعالی گفت : « بود احدهم (و بعمر الف سنف(؟ 1» ؛ و تشن ۹ بود که خواهد که بیر شود ؛ و کس بودکه بکسال امید بیش ندارد تدبر دیگر سال نکن ۵ و 2 د که رو زی‌بش آمیت ندار دند ببر 3 دان‌کنده جنانکه عیسی -علیه السلم گفت:اندوه‌روزی‌فرداءبرید که گر اجل‌مانده‌باشد»روزی‌مانده باشد » وا گرزندگانی نمانده باشدر نجز ور کدیگر ان‌ج4 ِ) و باشد کفنگساعت قزر امید ندارد؛ چنانکه رسول - صلو ات له علیه - تیمم کرد ۳ تاختن که نباید که باب نرسد و کس بود که مرگ در پیش چشم وی باشد وهیج عایب نبود 4 جنانکه رسول ۳ صلو ات التعلیه_ معاذ را فرسیک از حقیقت ایمان وی » گفت هیچ گام بر نگرفتم که ن۵ پنداشتم که دیگر بر ۳ . و اسو د <یشی نمازمی کر دیو آزهر جایی‌می نگر ددی» گفتندی‌چه‌می نگر ی گفتی : زا مللت لموت از کدام 3 ۳ ودر حمله خلق درین متفاوت‌اند وهر که اومید يك ماه بیش ندارد ویرا فضل است آنکس حه امید چپل روز دارد مثلا » و اثر ات در معامات وی بیدا )۱( مردمان خفتگا نند دچون بمیر ند بیدارشو ند ۰ یکی ازایشان دوست دارد که چه شود تا هزار سال زست کند . سمهجم۸ آید : که کسیرا دوبرادر باشد غایب » یکی‌ناماهی پدو رسد ویکی تاسالی » تدبیر کار ابن کند که تاماهی می ید در تدپیر آن‌دیگر تاخیر کند »پس‌هر کسی باشد که‌بندار د‌ که‌کوتاه املست » ولکن نشان آن شتاب و مبادرت است بعمل و بغنیمت داشتن يك نفس که ات عی‌د هد ) چنانکه رسول ِ صلی ان علیه ی گفت 7 «پنج چیز پیش از پنچ چیز بفنیمت گیربد: جوانی پیش‌از پیری وتندرستی پیش از بیماری وتوانگری پیش از درو یشی وفراغت پیش ازشغل‌وزند گانی بیش از مرگ 3 و گفت :+ « دو نعمتست که بشفتر خلق مفبو ننددران : ان‌درستی وفراغت » . و رسول- صاو ات‌اللهعلیه - چون‌اثر غفلتی دیدی ازصحابه ‏ منادی گر دی مبان ایشان که مر تک آ مد ۳ ۳۷ رد اما شقاوت و اما سعادت و حد فه می گو ید » هیچ روز نیست که نه با‌داد منادی می کند که ای مردمان ألرحعیلالرحیل, "۱ و داو دطایی را دیدند که بشتاب می‌شد بنماز گفتند این چه شتاب است ؛گفت لشکردر درشپرست هنتظرمنند » یعنی مردگان گورستان‌تا . مرا بر ند بر تخواهند خاست ازاینجا . ابوموسی اشعری رز بدیار همی کرد , گفتند اگردفق‌کنی چه بود ؟ گفت : اسب را که بدوانند همه حپد هاء ضویش با دنکن ۰ واین (۳ میدان عمرمنست ‏ که مر گ نزديك رسید » ازین حهد هیچ بازنگیرم [ ید[ کردن سکرات مر گت و شدت جان کندن] . بدانکه اگر آادمی را هیچ چیزی فراییش نیست مسگران مر گ و حان- کندن وشدت آن ‏ بایستی اگرعقل‌داشتی ازیيم آن از دنیا هیچ لذت نیافتی :که اگر ترسد که ۳ از درخانه درخواهد آمد که ويرا يك دبوس " بز ند » ار خوردن و خفتن أذت نیابد ازبیم آن وباشد که خود نباید » و آمدن ماث] لموت وحان‌ستدن یقن است و این همانا هول ترست از دبوس ترکان» ولکر_ ۰ تا نرسیدن زین از غفلت است .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

(ا(داس زرام» ادا ماو اشهو( )را حرل ی نوقت ساید که خواهد ۳۳ برحوانی اعتماد نکند با بر کاری دیگر. [در جات طو ل امل بد انکه خلق اندرین متفاوت‌اند ۳۹ بود که ان خواهد که ههمشه در دنا ر علاج شکرصافی سس #عر 9ت<قمقه کند : که بداند که مر گ‌چونکه دذ‌ست ریانءست 1 می‌بود » جنانکه حقق تعالی گفت : « بود احدهم (و بعمر الف سنف(؟ 1» ؛ و تشن ۹ بود که خواهد که بیر شود ؛ و کس بودکه بکسال امید بیش ندارد تدبر دیگر سال نکن ۵ و 2 د که رو زی‌بش آمیت ندار دند ببر 3 دان‌کنده جنانکه عیسی -علیه السلم گفت:اندوه‌روزی‌فرداءبرید که گر اجل‌مانده‌باشد»روزی‌مانده باشد » وا گرزندگانی نمانده باشدر نجز ور کدیگر ان‌ج4 ِ) و باشد کفنگساعت قزر امید ندارد؛ چنانکه رسول - صلو ات له علیه - تیمم کرد ۳ تاختن که نباید که باب نرسد و کس بود که مرگ در پیش چشم وی باشد وهیج عایب نبود 4 جنانکه رسول ۳ صلو ات التعلیه_ معاذ را فرسیک از حقیقت ایمان وی » گفت هیچ گام بر نگرفتم که ن۵ پنداشتم که دیگر بر ۳ . و اسو د <یشی نمازمی کر دیو آزهر جایی‌می نگر ددی» گفتندی‌چه‌می نگر ی گفتی : زا مللت لموت از کدام 3 ۳ ودر حمله خلق درین متفاوت‌اند وهر که اومید يك ماه بیش ندارد ویرا فضل است آنکس حه امید چپل روز دارد مثلا » و اثر ات در معامات وی بیدا )۱( مردمان خفتگا نند دچون بمیر ند بیدارشو ند ۰ یکی ازایشان دوست دارد که چه شود تا هزار سال زست کند . سمهجم۸ آید : که کسیرا دوبرادر باشد غایب » یکی‌ناماهی پدو رسد ویکی تاسالی » تدبیر کار ابن کند که تاماهی می ید در تدپیر آن‌دیگر تاخیر کند »پس‌هر کسی باشد که‌بندار د‌ که‌کوتاه املست » ولکن نشان آن شتاب و مبادرت است بعمل و بغنیمت داشتن يك نفس که ات عی‌د هد ) چنانکه رسول ِ صلی ان علیه ی گفت 7 «پنج چیز پیش از پنچ چیز بفنیمت گیربد: جوانی پیش‌از پیری وتندرستی پیش از بیماری وتوانگری پیش از درو یشی وفراغت پیش ازشغل‌وزند گانی بیش از مرگ 3 و گفت :+ « دو نعمتست که بشفتر خلق مفبو ننددران : ان‌درستی وفراغت » . و رسول- صاو ات‌اللهعلیه - چون‌اثر غفلتی دیدی ازصحابه ‏ منادی گر دی مبان ایشان که مر تک آ مد ۳ ۳۷ رد اما شقاوت و اما سعادت و حد فه می گو ید » هیچ روز نیست که نه با‌داد منادی می کند که ای مردمان ألرحعیلالرحیل, "۱ و داو دطایی را دیدند که بشتاب می‌شد بنماز گفتند این چه شتاب است ؛گفت لشکردر درشپرست هنتظرمنند » یعنی مردگان گورستان‌تا . مرا بر ند بر تخواهند خاست ازاینجا . ابوموسی اشعری رز بدیار همی کرد , گفتند اگردفق‌کنی چه بود ؟ گفت : اسب را که بدوانند همه حپد هاء ضویش با دنکن ۰ واین (۳ میدان عمرمنست ‏ که مر گ نزديك رسید » ازین حهد هیچ بازنگیرم [ ید[ کردن سکرات مر گت و شدت جان کندن] . بدانکه اگر آادمی را هیچ چیزی فراییش نیست مسگران مر گ و حان- کندن وشدت آن ‏ بایستی اگرعقل‌داشتی ازیيم آن از دنیا هیچ لذت نیافتی :که اگر ترسد که ۳ از درخانه درخواهد آمد که ويرا يك دبوس " بز ند » ار خوردن و خفتن أذت نیابد ازبیم آن وباشد که خود نباید » و آمدن ماث] لموت وحان‌ستدن یقن است و این همانا هول ترست از دبوس ترکان» ولکر_ ۰ تا نرسیدن زین از غفلت است .

Orijinal Metin (FA)

و رنج حان کندن چنانست که همه اتفاق 7 دو‌اند کت تر اژان - باشد که کسی را بشه‌شیرپاره کنندیا اورا ازمیان بدونیم ۳ ای آ نکه دردحراحت ازا نس‌که نها که جر ات ر سردآ گاهی بروح دهد ؛ و بیدا بود ‏ که چه مقدار روح رابیند شم‌شیر درمحل حر احت؛و در داش ازان ریبادت بو د ,که وکا مد آماده بامید برای کوج کردن ۰ کرز - چماق - ۱ ساا۸- ر کن‌چپارم اجز درشود " و حان کندن دردست که در نهس دودح بدیدار ا ید که م۵ ا<ز اء وی دران مستخرق شود» وخاموشی شود و عقل‌مدهو 9 دد؛و لکن کسی‌دا ند که‌چشیده باشد یا بئور نبوت‌پیش ازچشیدن نکس ازبی‌طافتی بود : که ذبان از صعبی آن گنک ببیند » چنانکه عیسی هی گو بد : باحواریان دعا کنیدتاخدای‌سیحانه وتعالی حان کندن برهن آسان‌کند» که چندان ازمرگ می‌ترسم که ازبیم هدرگ بمیرم و رسول ها - صاو ات‌اله یه دران وقت می گفت: «للهم‌هو ن‌علی محم‌د سکر آتالموت ۲ . و عایشه می گوید جان‌کندن آسان بود بدان هیج‌امید ندارم ؛ ازصعبی جان کندن‌رسول صلوات‌النعلیه که دیدم » ودر آ نوقت می‌گفت : این روح از میان استخوان و پی من بیر ون آور که بر مرن آسان ۳1 دان بن دنج را » ورسول - صلو ات‌النه‌علیه_ صفت‌در دآن همی ۳1 د دمی گفت:هم چو ل‌سصدضر ب#ست بشمشیر هر حان کند نی» گفت:ه آ سان تر بن مر گه چو نخسات" "است که‌دریشم آویز د که همکن نیو د که باسانی ازو ی‌بیرو ن‌آید ورسول ما - صلوات الهعلیه - درپیش بیس اری‌شد وییماردر نزع بود » گفت من‌دانم که دی درچیست : هیچ رگ سست برئن وی که نه دروی حدا گانه دردست : و علی میگوید : جنگ کنید تاکشته شوید »که هزارضربت شمشبر بر من آسان تر از جان کندن . و گردهی ازانبیاه پنیاسر اثیل بگورستانی بگذشتند , دعا کردند تا یکیرا خدای تعالی زنده کرد » برخاست و گفت : پامردمان چه خواستیدازمن بنجاه سااست تأمر دهم وهنوزتلخی حان کندن باهنست ! ودراثرست که موّمن راکه درحات مان-ده باشد که بعمل خویش بدان نرسیده باشد جان کندن بروی دشخوار کنند تابدان‌رسد» و کاف رکه نیکویی‌کرده باشدبعوض آن‌جان کندن‌بروی آسان کنند تاهیچ حاجتی‌نماند ویرا ودرخبرست که: « چون موسی راعلیه‌السلام وفات رسید حق‌باوی گفت‌خویشتن درمر گت چون یافتی ؟ گفت چون مرغ زنده که بربان گنند ؛ نه بتواند برید ونه بمیرد چنانکه شاخی برخاردرون جامه کسی کنند وهر خاری دررگی آویزدومردی قوی آن خار می کشد . ۱ [ دادره های ان کندن] بدانکه بیرون ازین رنج سه داهیة ۳ در پیش است ؛: یکی آنکه صورت خدایا سختی جان کندن را برمعمدآسان‌فرما. خار. مصیبت وبلای بزدك و ترسنالك.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و رنج حان کندن چنانست که همه اتفاق 7 دو‌اند کت تر اژان - باشد که کسی را بشه‌شیرپاره کنندیا اورا ازمیان بدونیم ۳ ای آ نکه دردحراحت ازا نس‌که نها که جر ات ر سردآ گاهی بروح دهد ؛ و بیدا بود ‏ که چه مقدار روح رابیند شم‌شیر درمحل حر احت؛و در داش ازان ریبادت بو د ,که وکا مد آماده بامید برای کوج کردن ۰ کرز - چماق - ۱ ساا۸- ر کن‌چپارم اجز درشود " و حان کندن دردست که در نهس دودح بدیدار ا ید که م۵ ا<ز اء وی دران مستخرق شود» وخاموشی شود و عقل‌مدهو 9 دد؛و لکن کسی‌دا ند که‌چشیده باشد یا بئور نبوت‌پیش ازچشیدن نکس ازبی‌طافتی بود : که ذبان از صعبی آن گنک ببیند » چنانکه عیسی هی گو بد : باحواریان دعا کنیدتاخدای‌سیحانه وتعالی حان کندن برهن آسان‌کند» که چندان ازمرگ می‌ترسم که ازبیم هدرگ بمیرم و رسول ها - صاو ات‌اله یه دران وقت می گفت: «للهم‌هو ن‌علی محم‌د سکر آتالموت ۲ . و عایشه می گوید جان‌کندن آسان بود بدان هیج‌امید ندارم ؛ ازصعبی جان کندن‌رسول صلوات‌النعلیه که دیدم » ودر آ نوقت می‌گفت : این روح از میان استخوان و پی من بیر ون آور که بر مرن آسان ۳1 دان بن دنج را » ورسول - صلو ات‌النه‌علیه_ صفت‌در دآن همی ۳1 د دمی گفت:هم چو ل‌سصدضر ب#ست بشمشیر هر حان کند نی» گفت:ه آ سان تر بن مر گه چو نخسات" "است که‌دریشم آویز د که همکن نیو د که باسانی ازو ی‌بیرو ن‌آید ورسول ما - صلوات الهعلیه - درپیش بیس اری‌شد وییماردر نزع بود » گفت من‌دانم که دی درچیست : هیچ رگ سست برئن وی که نه دروی حدا گانه دردست : و علی میگوید : جنگ کنید تاکشته شوید »که هزارضربت شمشبر بر من آسان تر از جان کندن . و گردهی ازانبیاه پنیاسر اثیل بگورستانی بگذشتند , دعا کردند تا یکیرا خدای تعالی زنده کرد » برخاست و گفت : پامردمان چه خواستیدازمن بنجاه سااست تأمر دهم وهنوزتلخی حان کندن باهنست ! ودراثرست که موّمن راکه درحات مان-ده باشد که بعمل خویش بدان نرسیده باشد جان کندن بروی دشخوار کنند تابدان‌رسد» و کاف رکه نیکویی‌کرده باشدبعوض آن‌جان کندن‌بروی آسان کنند تاهیچ حاجتی‌نماند ویرا ودرخبرست که: « چون موسی راعلیه‌السلام وفات رسید حق‌باوی گفت‌خویشتن درمر گت چون یافتی ؟ گفت چون مرغ زنده که بربان گنند ؛ نه بتواند برید ونه بمیرد چنانکه شاخی برخاردرون جامه کسی کنند وهر خاری دررگی آویزدومردی قوی آن خار می کشد . ۱ [ دادره های ان کندن] بدانکه بیرون ازین رنج سه داهیة ۳ در پیش است ؛: یکی آنکه صورت خدایا سختی جان کندن را برمعمدآسان‌فرما. خار. مصیبت وبلای بزدك و ترسنالك.

%0
10 Bölüm