Qur'an&Sunnahالقرآن

Abdurrahman Câmî — Nefehâtü'l-üns (Farsça asıl)

Nûreddin Abdurrahman Câmî · FA

Orijinal Metin (FA)

این بیت خوانید: چیست از این خوبتر در همه آفاق کار دوست رسد نزد دوست یار به نزدیک اه 0ة 2 ان» 238 پس حضرت ایشان فرموده‌اند: در پیش جنازۂۀ ما اين بیت خوانید: فلن انم ادو ورک وی و یو ا )ار جال روی و از خدمت مولا خلال :الین خالدی رمه الله الین پرس دد که کت هلوک و طریقت خواجه بهاءالڈين از متاخزان مشایخ به طريقة که مناسبت دارد؟ » فرمود که: «سخن از متقدمان گویید! دویست سال زیاده است تا این نوع ظهور آثار ولایت که بر خذمت خواجه»بهاءالڈین به عتایت الهۍ شده استه بر هیچ کش از مایخ طریقت از تاران نشده است. » 8 شيخ قطب الذين نام پیری از اصحاب خواجه. به خراسان تشریف اورده بود. وی گفت که: «من خردسال بودم» ا مرا فرمود که: E‏ کبوتر بچه‌ای چند بیاور! چون کبوتر بچگان می‌آوردم» مرا خاطر به آن ميل کرد که کبوتر بچه زنده نگاهداشتم و به حضور خواجه نیاوردم. چون کبوتر بچگان را پختند و بر حاضران قسمت کردند, مرا ندادند و گفتند: ‏ وفات ایشان در شب دوشنبه. سيم ماه ربیع الأؤل, سنة احدی و نتسعين و سبعمائة بوده است. قدس الله تعالی روحه. 7- خواجه علاء الڈين عطار» قڈس الله تعالى روحه نام وی محمدبن محمد البخاری است. از کبار اصحاب خواجه بهاءالڈین بوده است» و حضرت خواجه در ایام حیات خود حوالۀ تربیت بسیاری از طالبان به ایشان می‌کرده و می قرموده که «غلاء الد ین خلی بار یر ما شیک کرده اس :لاجزم انواز:ولایت و اناز ار نالرت اا لاان رر ات د د و تربیت ایشان بسیاری از طالبان از پایگاه بعد و نقصان به پیشگاه قرب و کمال رسیدند مرت كفل و اكمال بافني» این فقیر از بعض عزیزان شنيده است كه قدوة العلماءِ المحقُقين, و اسشۇةاالك اء المدققين, صاحب التصانيف الفائقة و التحقيقات الزائقة, السيّد الر الجرجانئ زخمة الله که توفتی انخراط دن سلکاضعاب ایشان ناق بودة است وناز و اخلاض تمام به خادمان و ملازهان ایشان داشته بارها می‌گفته که: «تا من به صحبت شيخ ,زین الاين على كلا وجمه الله الي ترسشتدم از رق رة و تا به صحبت خواجه عطار قدذس سره نپیوستم خدای را نشناختم. » بعضی از کلمات قدسية ایشان را که در مجالس صحبت می‌فرموده‌اند. خدمت خواجه محمد پارسا قدس الله روحهما در قید کتابت آورده بوده‌اند و چندی از آن به نیت تبژک و استرز شاد مور می گرد ‏ عنایت ازلی را می‌باید دید و از امیدواری به آن عنایت بی علْت و طلب آن عنايت لحظه‌ای غافل نمی‌باید بود واز استغنا خود را نگاه می‌باید ا 9 اندک حق را سبحانه بزرگ می‌باید شمرد و ترسان و لرزان بود از ظهور استغنای حقیقی. خاموشی از سه صفت باید که خالی نبود: یا نگاهداشت خطرات, یا مطالعة ذکر دل که گویا گشته باشد. , یا مشاهدۀ احوال که بر دل گذرد. خطرات مانع نبود. احتراز از ان دشوار باشد. اختیار طبیعی که مدت بيست سال در E E ‏ ا E‏ تاناس :دان فض احوال اظن اند یود وود زا عة فن ردن ھی کرد ظا ھا به امر مرشد, در حضور یا غیبت. A ‏ و سبب ان ان است که هر معنیی در لباس صورتی بود به هر وقت خود را به نفس زدن از خطرات موانعی که تمکن یافته است, تهی می‌باید کردن. 239 درخود رفتن است و از خود رفتن. و اصل معتبر در راه این است و علامت در خود رفتن از خود رفتن است. غیبت از خود و حضور با حقٌ سبحانه به قدر عشق است و نتیجة محبت مفرطه است. عشق هر که بیشتر غیبت او از خود و حضور با معشوق بیشتر.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

این بیت خوانید: چیست از این خوبتر در همه آفاق کار دوست رسد نزد دوست یار به نزدیک اه 0ة 2 ان» 238 پس حضرت ایشان فرموده‌اند: در پیش جنازۂۀ ما اين بیت خوانید: فلن انم ادو ورک وی و یو ا )ار جال روی و از خدمت مولا خلال :الین خالدی رمه الله الین پرس دد که کت هلوک و طریقت خواجه بهاءالڈين از متاخزان مشایخ به طريقة که مناسبت دارد؟ » فرمود که: «سخن از متقدمان گویید! دویست سال زیاده است تا این نوع ظهور آثار ولایت که بر خذمت خواجه»بهاءالڈین به عتایت الهۍ شده استه بر هیچ کش از مایخ طریقت از تاران نشده است. » 8 شيخ قطب الذين نام پیری از اصحاب خواجه. به خراسان تشریف اورده بود. وی گفت که: «من خردسال بودم» ا مرا فرمود که: E‏ کبوتر بچه‌ای چند بیاور! چون کبوتر بچگان می‌آوردم» مرا خاطر به آن ميل کرد که کبوتر بچه زنده نگاهداشتم و به حضور خواجه نیاوردم. چون کبوتر بچگان را پختند و بر حاضران قسمت کردند, مرا ندادند و گفتند: ‏ وفات ایشان در شب دوشنبه. سيم ماه ربیع الأؤل, سنة احدی و نتسعين و سبعمائة بوده است. قدس الله تعالی روحه. 7- خواجه علاء الڈين عطار» قڈس الله تعالى روحه نام وی محمدبن محمد البخاری است. از کبار اصحاب خواجه بهاءالڈین بوده است» و حضرت خواجه در ایام حیات خود حوالۀ تربیت بسیاری از طالبان به ایشان می‌کرده و می قرموده که «غلاء الد ین خلی بار یر ما شیک کرده اس :لاجزم انواز:ولایت و اناز ار نالرت اا لاان رر ات د د و تربیت ایشان بسیاری از طالبان از پایگاه بعد و نقصان به پیشگاه قرب و کمال رسیدند مرت كفل و اكمال بافني» این فقیر از بعض عزیزان شنيده است كه قدوة العلماءِ المحقُقين, و اسشۇةاالك اء المدققين, صاحب التصانيف الفائقة و التحقيقات الزائقة, السيّد الر الجرجانئ زخمة الله که توفتی انخراط دن سلکاضعاب ایشان ناق بودة است وناز و اخلاض تمام به خادمان و ملازهان ایشان داشته بارها می‌گفته که: «تا من به صحبت شيخ ,زین الاين على كلا وجمه الله الي ترسشتدم از رق رة و تا به صحبت خواجه عطار قدذس سره نپیوستم خدای را نشناختم. » بعضی از کلمات قدسية ایشان را که در مجالس صحبت می‌فرموده‌اند. خدمت خواجه محمد پارسا قدس الله روحهما در قید کتابت آورده بوده‌اند و چندی از آن به نیت تبژک و استرز شاد مور می گرد ‏ عنایت ازلی را می‌باید دید و از امیدواری به آن عنایت بی علْت و طلب آن عنايت لحظه‌ای غافل نمی‌باید بود واز استغنا خود را نگاه می‌باید ا 9 اندک حق را سبحانه بزرگ می‌باید شمرد و ترسان و لرزان بود از ظهور استغنای حقیقی. خاموشی از سه صفت باید که خالی نبود: یا نگاهداشت خطرات, یا مطالعة ذکر دل که گویا گشته باشد. , یا مشاهدۀ احوال که بر دل گذرد. خطرات مانع نبود. احتراز از ان دشوار باشد. اختیار طبیعی که مدت بيست سال در E E ‏ ا E‏ تاناس :دان فض احوال اظن اند یود وود زا عة فن ردن ھی کرد ظا ھا به امر مرشد, در حضور یا غیبت. A ‏ و سبب ان ان است که هر معنیی در لباس صورتی بود به هر وقت خود را به نفس زدن از خطرات موانعی که تمکن یافته است, تهی می‌باید کردن. 239 درخود رفتن است و از خود رفتن. و اصل معتبر در راه این است و علامت در خود رفتن از خود رفتن است. غیبت از خود و حضور با حقٌ سبحانه به قدر عشق است و نتیجة محبت مفرطه است. عشق هر که بیشتر غیبت او از خود و حضور با معشوق بیشتر.

Orijinal Metin (FA)

چون ملک و ملکوت بر طالب پوشیده شود و فراموش گردد, فنا بود و چون هستی سالک هم بر سالک پوشیده شود فنای فنا بود. بعد از هر نمازی از پنح نماز و بعد از مذاکرۂ علم بیست بار کلمة استغفار را گفتن مدد است در سعی و توجه که ذکر کرده شد. صیقل بر روی اينه باید, بر دستة اينه يا بر پهلو, یا بر پشت فایده ندهد. در این زمان به ذکر خفیه که مشغول اند به معډه مې گویند نه به دل. مقصود بسیار گفتن نیست» در یک نفس سه کژت, گوید: «لا إله الا اللّه. » از طرف راست آغاز کند و به دل فرود آرد وقد رول الله ا آرد, پی مجاهده رنمی‌شود پیش از صبح و بعد از شام در خلوت و فراغت از خلق. ظا ر ر دة الله هن ود شدهزاران قرو حون ازل چک تا نشان قطرهاۍ زان تافته یا در یک تَفَّس ته کژت گوید یا هژده کژت. اگر نتیجه ندهد از سر گیرد. از مزارات مشایخ کبار روح الله تعالی ارواحهم زیارت کننده به همان مقدار فيض اا اا اا ا آن صفت درآمده. اگرچه قرب صوری را در زیارت مشاهد مقدسه آثار بسیار است, اما ډر حقیقت توجه به ارواح مقدسه را بعد صوری مانع نیست. در حدیث نبوی «کلوا عل نما کمء» سان و ترهان اين سحن اشت و مشاهدة ضور متالة اهل قبور کم اعتبار دارد در جنب شناختن صفت ایشان در آن وجه ذز ان ریازت: و با این همه خواجة بر قفتن . الله تعالی روحه می‌فرمودند: «مجاور حق سبحانه بودن أحق وا اولی اشت از مجاورت خلق حق, عرُوجل. » و این بیت بر زبان مبارک ایشان تو تاک کور مردان را پرستی به گرد کار مردان گرد و رستی مقصود از زیارت مشاهد اکابر دین رضی اللّه تعالی عنهم اجمعین می‌باید که توجه به حق بود سبحانه و روح آن برگزیدۀ حقٌ را وسیلة کمال توجه به حقٌ گردانیدن. چنانکه در حال تواضع با خلق باید که هرچند تواضع ظاهراً با خلق بود به حقیقت با حق سبحانه باشد, زیرا تواضع با خلق آنگاه پسندیده افتد که خاص مر خډاي را باشد, عژوجل ر ھان فی کة ایشان چا مظافن ار فزت و کیت فد وال آن ضعت وهه تواضع. طریق مراقبه از طریق نفی و اثبات اعلی است و اقرب است به جذبه. از طریق مراقبه به مرتبة وزارت و تصرف در ملک و ملکوت می‌توان رسید؛ و اشراف بر خواطر و به نظر موهبت نظر کردن و باطنی را منور گردانیدن از دوام مراقبه است. از عل راه وام جفعیت خاطر و دوا كول :لها اض اش و ان سى را ةة ‏ عزیزان را رحمه الله تعالی سؤال کرده‌اند از ذکر علانیه. فرموده‌اند: «به اجماع علما ار ن اعرا کو و لفن رن جایز است و درویش را هر نفسی نفس اخیر لست . »> وفات حضرت خواجه علاءالڈین فَدس سژه بعد از نماز خفتن, شب چهارشنبه, بیستم رجب سنة اثنتین و ثمانمائه بوده است, و روضه مطهُرۀ ایشان در ده نوچغانیان است. 240 8 - خواجه محمد پارساء قدذس الله تعالی سره نام ایشان محمد بن محمد بن محمود الحافظی البخاری است. قڈس الله تعالى روحه. ایشان نیز از کبار اصحاب خواجة بزرگ‌اند. قڈس الله الى فخ و حر وا بزرگ قڈس سژه در حقٌ ایشان فرموده‌اند, و به حضور اصحاب جود با ایشان خطاب کرده که: «حقی 9 امانتی که از خلفای خاندان خواحگان قدس_ الله تعالی اسرارهم به ائ کد رفم امه و اج کوان راہ مه کرد ایت ان اقات ران ها سپردیم, چنانکه برادر دینی. مولانا عارف. سپرد. قبول می‌باید کرد و ان افانت را به خلق حقٌ سبحانه می‌باید رسانید.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون ملک و ملکوت بر طالب پوشیده شود و فراموش گردد, فنا بود و چون هستی سالک هم بر سالک پوشیده شود فنای فنا بود. بعد از هر نمازی از پنح نماز و بعد از مذاکرۂ علم بیست بار کلمة استغفار را گفتن مدد است در سعی و توجه که ذکر کرده شد. صیقل بر روی اينه باید, بر دستة اينه يا بر پهلو, یا بر پشت فایده ندهد. در این زمان به ذکر خفیه که مشغول اند به معډه مې گویند نه به دل. مقصود بسیار گفتن نیست» در یک نفس سه کژت, گوید: «لا إله الا اللّه. » از طرف راست آغاز کند و به دل فرود آرد وقد رول الله ا آرد, پی مجاهده رنمی‌شود پیش از صبح و بعد از شام در خلوت و فراغت از خلق. ظا ر ر دة الله هن ود شدهزاران قرو حون ازل چک تا نشان قطرهاۍ زان تافته یا در یک تَفَّس ته کژت گوید یا هژده کژت. اگر نتیجه ندهد از سر گیرد. از مزارات مشایخ کبار روح الله تعالی ارواحهم زیارت کننده به همان مقدار فيض اا اا اا ا آن صفت درآمده. اگرچه قرب صوری را در زیارت مشاهد مقدسه آثار بسیار است, اما ډر حقیقت توجه به ارواح مقدسه را بعد صوری مانع نیست. در حدیث نبوی «کلوا عل نما کمء» سان و ترهان اين سحن اشت و مشاهدة ضور متالة اهل قبور کم اعتبار دارد در جنب شناختن صفت ایشان در آن وجه ذز ان ریازت: و با این همه خواجة بر قفتن . الله تعالی روحه می‌فرمودند: «مجاور حق سبحانه بودن أحق وا اولی اشت از مجاورت خلق حق, عرُوجل. » و این بیت بر زبان مبارک ایشان تو تاک کور مردان را پرستی به گرد کار مردان گرد و رستی مقصود از زیارت مشاهد اکابر دین رضی اللّه تعالی عنهم اجمعین می‌باید که توجه به حق بود سبحانه و روح آن برگزیدۀ حقٌ را وسیلة کمال توجه به حقٌ گردانیدن. چنانکه در حال تواضع با خلق باید که هرچند تواضع ظاهراً با خلق بود به حقیقت با حق سبحانه باشد, زیرا تواضع با خلق آنگاه پسندیده افتد که خاص مر خډاي را باشد, عژوجل ر ھان فی کة ایشان چا مظافن ار فزت و کیت فد وال آن ضعت وهه تواضع. طریق مراقبه از طریق نفی و اثبات اعلی است و اقرب است به جذبه. از طریق مراقبه به مرتبة وزارت و تصرف در ملک و ملکوت می‌توان رسید؛ و اشراف بر خواطر و به نظر موهبت نظر کردن و باطنی را منور گردانیدن از دوام مراقبه است. از عل راه وام جفعیت خاطر و دوا كول :لها اض اش و ان سى را ةة ‏ عزیزان را رحمه الله تعالی سؤال کرده‌اند از ذکر علانیه. فرموده‌اند: «به اجماع علما ار ن اعرا کو و لفن رن جایز است و درویش را هر نفسی نفس اخیر لست . »> وفات حضرت خواجه علاءالڈین فَدس سژه بعد از نماز خفتن, شب چهارشنبه, بیستم رجب سنة اثنتین و ثمانمائه بوده است, و روضه مطهُرۀ ایشان در ده نوچغانیان است. 240 8 - خواجه محمد پارساء قدذس الله تعالی سره نام ایشان محمد بن محمد بن محمود الحافظی البخاری است. قڈس الله تعالى روحه. ایشان نیز از کبار اصحاب خواجة بزرگ‌اند. قڈس الله الى فخ و حر وا بزرگ قڈس سژه در حقٌ ایشان فرموده‌اند, و به حضور اصحاب جود با ایشان خطاب کرده که: «حقی 9 امانتی که از خلفای خاندان خواحگان قدس_ الله تعالی اسرارهم به ائ کد رفم امه و اج کوان راہ مه کرد ایت ان اقات ران ها سپردیم, چنانکه برادر دینی. مولانا عارف. سپرد. قبول می‌باید کرد و ان افانت را به خلق حقٌ سبحانه می‌باید رسانید.

Orijinal Metin (FA)

» ایشان تواضع نمودند و قبول کردند. و در مرض اخير. ا در حضور اصحاب و احباب, در حق ایشان فرموده‌اند: «مقصود از ظهور ما وجود اوست. او را به هر دو طریق جذبه و سلوک تربیت کرده‌ام. اگر مشغول می‌شود جهانی از او منور می‌گردد. » و در محلی دیگر صفت : برخ, به نظر موهبت او را کرامت کر و ا و عنه در کتاب فوت القلةب مذکور است. 8 e‏ به نظر موهبت وی را نفس بخشیدند تا هرچه گوید آن شود. و در محلی دیگر فرمودند: : «هرچه ا وکود ال ان می‌کند. به حکم حدیث صحیح إِنٌ مِنْ عباد الله مَنْ لَؤَافَسَمَ على الله سبحاتة لأبرّه. می‌گویم بگوی او تھی گوند. » و در محلی دیگر او راتلقین ذکر خفیه فرمودند و او را اجازت دادند به عمل بر موجب انچه داند, از دقایق و حقایق اداب طریقت و تعلیم ان الى غير ذلک من الئشريفات التي لائ د وَلاتگصی. و چون در محرم سنة اثنتین و عشرین و ثمانمائه به نيت طواف بيت الله الحرام و زارت نه علنه الفا وة ی اللا ار را رین امود یار راه تفه انان و ترمذ و بلخ و هرات. به قصد دریافت مزارات متبرکه روان شدند. همه جا سادات و مشایخ و علما مقدم شریف ایشان را مغتنم شمردند و به اکرام و اعزاز تمام تلقی تھودند: به خاطر هی‌آید که چون ازو لانت جام هی کذشتد و به قباس چتان :هی تماید که ذر آؤاخر جفادۍ الاولۍ تا اوانل خفادی الاخری بودة باد ار سال فد کور پدر این فقیر با جمعی کثیر از نیازمندان و مخلصان به قصد زیارت ایشان بیروںن آمده بودند و هنوز عمر من پنج سال تمام نشده بود. یکی از متعلقان را گفت که مرا بر دوش فته پیش محفة محفوف به انوار ایشان داشت. ایشان التفات نمودند و یک سر نبات کرمانی عنایت فرمودند. ۋاقزورز از ان شصضت مال است. هنوز صفای طلعت منور ایشان در چشم من ا و لذت دیدار مبارک ایشان در دل من. و همانا که رابطةۀ اخلاص و اعتقاد و ارادت و محبتی که این فقیر را نسبت به خاندان خواجگان قڈس الله تعالی ارواحهم واقع است, به برکت نظر ایشان بوده باشد. و اميد می‌دارم که به یمن همین رابطه در زمرۀ محبان و مخلصان ایشان محشور گردم. بمٹه و جوده. و چون به نشابور رسیده‌اند به واسطة حرارت هوا و خوف راه ميان اصحاب سخنی می گذشته است و فی الجمله فتوری په عزیمتها راه یافته بوده است. دیوان مولانا جلال الذين رومی را قدس سره به تفال گشاده‌ اند این ابیات بزاظڌه روید ای عاشقان حق به اقبال ابد روان باشید همچون مه به سوی برج ملحق مدر عودی میارک بادتان این ره به توفیق و امان به هر شهری و هر جایی به هر الله دشتی که پیمودی از آنجا اين مکتوب به بخارا فرستاده بوده‌اند: باسمه سبحانه, نوشته شد این ¿ مکتوب در روزی که بیرون آمده شده بود از نیسابور عقنت وسات لاد المفلمتن نن الأقات و الحكانات و أن ارون ارده جود ار حفادی 241 O E E a تمام به فضل و اکرام الهی جل ذکره و قوت قلب و قوټ يقین به فيض فضل ج‎ نامتناهی. به حکم اشاراټ و شارات کان رشول الل لى الله وليه ول ا‎ ولابتطیز. و قال سول الله صلی الله عليه و سلم: لم تق من الوّة إلا المشراث‎ راا المُوْمِنْ ¿ اۋبرى له وهذا حدیتٌ مق على صحته. ۴ غ‎ و چون در کنف صحت و عافیت و سلامت و رفاهیت به مکۀ محترمه رسیده‌اند و ارکان حج تمام گزارده‌اند.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» ایشان تواضع نمودند و قبول کردند. و در مرض اخير. ا در حضور اصحاب و احباب, در حق ایشان فرموده‌اند: «مقصود از ظهور ما وجود اوست. او را به هر دو طریق جذبه و سلوک تربیت کرده‌ام. اگر مشغول می‌شود جهانی از او منور می‌گردد. » و در محلی دیگر صفت : برخ, به نظر موهبت او را کرامت کر و ا و عنه در کتاب فوت القلةب مذکور است. 8 e‏ به نظر موهبت وی را نفس بخشیدند تا هرچه گوید آن شود. و در محلی دیگر فرمودند: : «هرچه ا وکود ال ان می‌کند. به حکم حدیث صحیح إِنٌ مِنْ عباد الله مَنْ لَؤَافَسَمَ على الله سبحاتة لأبرّه. می‌گویم بگوی او تھی گوند. » و در محلی دیگر او راتلقین ذکر خفیه فرمودند و او را اجازت دادند به عمل بر موجب انچه داند, از دقایق و حقایق اداب طریقت و تعلیم ان الى غير ذلک من الئشريفات التي لائ د وَلاتگصی. و چون در محرم سنة اثنتین و عشرین و ثمانمائه به نيت طواف بيت الله الحرام و زارت نه علنه الفا وة ی اللا ار را رین امود یار راه تفه انان و ترمذ و بلخ و هرات. به قصد دریافت مزارات متبرکه روان شدند. همه جا سادات و مشایخ و علما مقدم شریف ایشان را مغتنم شمردند و به اکرام و اعزاز تمام تلقی تھودند: به خاطر هی‌آید که چون ازو لانت جام هی کذشتد و به قباس چتان :هی تماید که ذر آؤاخر جفادۍ الاولۍ تا اوانل خفادی الاخری بودة باد ار سال فد کور پدر این فقیر با جمعی کثیر از نیازمندان و مخلصان به قصد زیارت ایشان بیروںن آمده بودند و هنوز عمر من پنج سال تمام نشده بود. یکی از متعلقان را گفت که مرا بر دوش فته پیش محفة محفوف به انوار ایشان داشت. ایشان التفات نمودند و یک سر نبات کرمانی عنایت فرمودند. ۋاقزورز از ان شصضت مال است. هنوز صفای طلعت منور ایشان در چشم من ا و لذت دیدار مبارک ایشان در دل من. و همانا که رابطةۀ اخلاص و اعتقاد و ارادت و محبتی که این فقیر را نسبت به خاندان خواجگان قڈس الله تعالی ارواحهم واقع است, به برکت نظر ایشان بوده باشد. و اميد می‌دارم که به یمن همین رابطه در زمرۀ محبان و مخلصان ایشان محشور گردم. بمٹه و جوده. و چون به نشابور رسیده‌اند به واسطة حرارت هوا و خوف راه ميان اصحاب سخنی می گذشته است و فی الجمله فتوری په عزیمتها راه یافته بوده است. دیوان مولانا جلال الذين رومی را قدس سره به تفال گشاده‌ اند این ابیات بزاظڌه روید ای عاشقان حق به اقبال ابد روان باشید همچون مه به سوی برج ملحق مدر عودی میارک بادتان این ره به توفیق و امان به هر شهری و هر جایی به هر الله دشتی که پیمودی از آنجا اين مکتوب به بخارا فرستاده بوده‌اند: باسمه سبحانه, نوشته شد این ¿ مکتوب در روزی که بیرون آمده شده بود از نیسابور عقنت وسات لاد المفلمتن نن الأقات و الحكانات و أن ارون ارده جود ار حفادی 241 O E E a تمام به فضل و اکرام الهی جل ذکره و قوت قلب و قوټ يقین به فيض فضل ج‎ نامتناهی. به حکم اشاراټ و شارات کان رشول الل لى الله وليه ول ا‎ ولابتطیز. و قال سول الله صلی الله عليه و سلم: لم تق من الوّة إلا المشراث‎ راا المُوْمِنْ ¿ اۋبرى له وهذا حدیتٌ مق على صحته. ۴ غ‎ و چون در کنف صحت و عافیت و سلامت و رفاهیت به مکۀ محترمه رسیده‌اند و ارکان حج تمام گزارده‌اند.

Orijinal Metin (FA)

ایشان را مرضی عارض شده است, چنانکه طواف وداع در عماری کرده‌اند و از انجا متوجه مدینه شده‌اند در راه اصحاب را طلبده‌اند و املا فرموده که: يسم الله الّحمن الرّحيمِ خا تى سد الطانفه: الجنید قڈس الله تعالی سڑه فى صَحَوَة يوم السبت, , التاسع عشر مي ذى الحجة. سنة اثنتين و عشرين و ثمانمائة, عند إنصرافنا من مكة المباركة زادها الله تعالى تكريماً و بركاتِ و نحن نسير مع الرّكب, و أنا بين الوم و البَقُظة, فقال رضى الله عنه فى زيارته و بشارته: القصد مقبول۔ فحفظث هذه إالكلمة و سؤرث بها ثم استيقظث من الحالة الواقعة بين الوم و اليقظة. الحمدللّه على ذلك. و قد از ان گلفات دیکر هھ به غبارت گری املا فز موده اند که :تر چمة آن این می شود که: این کلمۀ واحده که از سید الطایفه قدس سره واقع شد, کلمه‌ای است جامعة تامه و بشارتی است شاملة عامه ما را و اولاد ما را و اصحاب و احباب و حاضر و غایب ما رایریوا کے قفد ماد این هاعر عطام و اددای که کر سوھ ھر یو وام مصالح دینی و دنیوی همه پود و ان قصد به مقتضای این بشارت مقرون به قبول و الخفدلله سات خمد طا مارك بوافى بغهة و كائى مده و روز چهارشنبه» بیست_ واس به فده سدوا وان جرت ر فال هلي الاة غه و سلم بشارتها یافته. و آن مسودة املا را طلبیدماند تا بر آن زیادت کنند. چون مطالعه کرده‌اند. فرموده‌اند که: «همیينهاست . “ و زیادت ننوشته‌اند. و روز پنج شنبه به جوار رحمت حق پیوسته‌اند. مولانا شمس الذین قاری رومی و اهل مدینه و قافله بر ایشان نماز کرده اند و شب جمعه در آن منزل مبارک نزول فرموده‌اند, در جوار قبۀ شريفة اميرالمؤمنین عباس, رضی الله تعالی عنه و خدمت شيخ زين الدين الخوافى رحمه الله فاليا فهر ي فة اة اور ة اسو لوج فو انضان ساك وان از سایر قبور ممتاز است. یکی از ثقات که از مخصوصان ولد بزرگوار ایشان, خواجه برهان الین ابونصر؛ رحمه الله الى ووو است جن كة است كه حدمت خواجه, ران الأين. ابونجتن:رجهة الله تعالی چنین فرمودند که: «د رآن وقت که خدمت والد من فوت می دند بر بالین ایشان حاضر نبودم. چون حاضر شدم» روی مبارک ایشان را U‏ تا نظری کنم. چشم بگشادند وتبسم نمودند. قلق و اضطراب من زیادت شد به پایان پای ایشان آمدم و روی خود بر کف پای ایشان نهادم, پای خود بالا کشیدند. » و جون خر اتان كه وو ف ازول طلى الله و فل فل كردق هكي اة اکاتر کے رسد ای ارت فرمود که هم انحا بارید که ان آغاان » یکی از مریدان و معتقدان خواجه می‌گوید که: «چون حضرت خواجه عزیمت حجاز می‌کردند, در وقت وداع گفتم: خواجه شما رفتید؟ فرموند که: رفتیم و رفتیم. » و از انفاس متبژکة ایشان است که به یکی از اصحاب نوشته بودهاند: خاطر این فقیر دانجا نگران احوال ظاهرف. و باظنى تشما می باشد و على الذوام نه تشن ان پزادر فط بطر ات بی کلت الھی می ود سيد الطايفه جنيد قدس الله تعالی روحه فرموده است: إن ڌٿ غين من الكرم 242 ألْحَقَّتِ اللاجقين بالشابقينَ. و با این همه اصل معتبر است نزد کبرای دين قدس الله تعالی ارواحهم اجمعین آن که : کوشش را مگذار و بخشش چشم می‌دار! و حضرت خواجة ما را قڈس الله تعالی روحه سؤال کردند که: طریقت به چه توان یافت؟

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ایشان را مرضی عارض شده است, چنانکه طواف وداع در عماری کرده‌اند و از انجا متوجه مدینه شده‌اند در راه اصحاب را طلبده‌اند و املا فرموده که: يسم الله الّحمن الرّحيمِ خا تى سد الطانفه: الجنید قڈس الله تعالی سڑه فى صَحَوَة يوم السبت, , التاسع عشر مي ذى الحجة. سنة اثنتين و عشرين و ثمانمائة, عند إنصرافنا من مكة المباركة زادها الله تعالى تكريماً و بركاتِ و نحن نسير مع الرّكب, و أنا بين الوم و البَقُظة, فقال رضى الله عنه فى زيارته و بشارته: القصد مقبول۔ فحفظث هذه إالكلمة و سؤرث بها ثم استيقظث من الحالة الواقعة بين الوم و اليقظة. الحمدللّه على ذلك. و قد از ان گلفات دیکر هھ به غبارت گری املا فز موده اند که :تر چمة آن این می شود که: این کلمۀ واحده که از سید الطایفه قدس سره واقع شد, کلمه‌ای است جامعة تامه و بشارتی است شاملة عامه ما را و اولاد ما را و اصحاب و احباب و حاضر و غایب ما رایریوا کے قفد ماد این هاعر عطام و اددای که کر سوھ ھر یو وام مصالح دینی و دنیوی همه پود و ان قصد به مقتضای این بشارت مقرون به قبول و الخفدلله سات خمد طا مارك بوافى بغهة و كائى مده و روز چهارشنبه» بیست_ واس به فده سدوا وان جرت ر فال هلي الاة غه و سلم بشارتها یافته. و آن مسودة املا را طلبیدماند تا بر آن زیادت کنند. چون مطالعه کرده‌اند. فرموده‌اند که: «همیينهاست . “ و زیادت ننوشته‌اند. و روز پنج شنبه به جوار رحمت حق پیوسته‌اند. مولانا شمس الذین قاری رومی و اهل مدینه و قافله بر ایشان نماز کرده اند و شب جمعه در آن منزل مبارک نزول فرموده‌اند, در جوار قبۀ شريفة اميرالمؤمنین عباس, رضی الله تعالی عنه و خدمت شيخ زين الدين الخوافى رحمه الله فاليا فهر ي فة اة اور ة اسو لوج فو انضان ساك وان از سایر قبور ممتاز است. یکی از ثقات که از مخصوصان ولد بزرگوار ایشان, خواجه برهان الین ابونصر؛ رحمه الله الى ووو است جن كة است كه حدمت خواجه, ران الأين. ابونجتن:رجهة الله تعالی چنین فرمودند که: «د رآن وقت که خدمت والد من فوت می دند بر بالین ایشان حاضر نبودم. چون حاضر شدم» روی مبارک ایشان را U‏ تا نظری کنم. چشم بگشادند وتبسم نمودند. قلق و اضطراب من زیادت شد به پایان پای ایشان آمدم و روی خود بر کف پای ایشان نهادم, پای خود بالا کشیدند. » و جون خر اتان كه وو ف ازول طلى الله و فل فل كردق هكي اة اکاتر کے رسد ای ارت فرمود که هم انحا بارید که ان آغاان » یکی از مریدان و معتقدان خواجه می‌گوید که: «چون حضرت خواجه عزیمت حجاز می‌کردند, در وقت وداع گفتم: خواجه شما رفتید؟ فرموند که: رفتیم و رفتیم. » و از انفاس متبژکة ایشان است که به یکی از اصحاب نوشته بودهاند: خاطر این فقیر دانجا نگران احوال ظاهرف. و باظنى تشما می باشد و على الذوام نه تشن ان پزادر فط بطر ات بی کلت الھی می ود سيد الطايفه جنيد قدس الله تعالی روحه فرموده است: إن ڌٿ غين من الكرم 242 ألْحَقَّتِ اللاجقين بالشابقينَ. و با این همه اصل معتبر است نزد کبرای دين قدس الله تعالی ارواحهم اجمعین آن که : کوشش را مگذار و بخشش چشم می‌دار! و حضرت خواجة ما را قڈس الله تعالی روحه سؤال کردند که: طریقت به چه توان یافت؟

Orijinal Metin (FA)

فرمودند: تشغ وديك وة الما فظة على الاسر الوسط فى الطعاة لافوق الشبع ولا الجوع المفرط, در تقليل منام على طريق إعتدال المزاج كوشيدن, على الخصوص احياء بين العشائين و قبل الصبح بحيث لایطلع عليه احد, به توجه در خود رفتن و نفی خواطر, على الخصوص خاطر تمتی به نسبت حال و ماضی و استقبال, نیک مؤثر است في رفع الحجب عن القلي. و دیگر اذا سكت اللسان عن فضول الكلام نطق القلت مع الله سجائة :و اذا نطق اللسان سكت الفلت و الضمت على قشمن المت باللسان و الصمت بالقلب عن خواطر الأكوان, فمن صمت لسانه و لمريصمك قلبه خف وزره. و من صمت لسانه و قلبه ظهر له سژه و تجلی له ره عژوجل؛ و من لو ا ا ا اعاذنا الله من ذلک و من صمت قلبه و لم يصمت بلسانه. فهو ناطق بلسان الحكمة ساكت عن فضول الكلام, ززا الل عالى لى فطل و رةه 9- خواجه ابونصر پارساء رحمه الله تعالی و بعد از وی به جای وی ثمرۀ شجرة طيبة وى بود خواجه حافظ الدين ابونصر محمدبن محمد بن محمدالحافظی البخاری رحمه الله تعالی که پایة علوم شریعت و رسوم طريقت را به والد بزرگوار خود رسانیده بودند و در نفی وجود و بذل موجود کار را از وی گذرانیده. در ستر حال و تلبیس به مثابه‌ای بودند که هرگز از ایشان ظاهر نشدی که در این راه قدمی نهاده‌اند. ‏ این طایفه بلکه از سایر علوم چیزی دانسته. اگر از ایشان سؤال کردندی. فرمودی که: «به کتاب رجوع کنيم . »> چون کتاب نکشاد ییا همان محل براهدی که آر اله بوڈ ی ا تک دو وزی بن و کش : کو از این تخلف کردی. روزی در مجلس شریف ایشان ذکر شيخ محیی الدین تن العری :٠ف‏ مى: الله الى هة و مصنفات وی می‌رفت. از والد ل و انان می‌فرموده‌اند که: «فصوص جان است و فتوحات دل . » و نیز مې فرموده اند که: «هرکه فصوص را نیک می‌داند وی را داعیة متابعت حضرت رسالت صلی الله عليه و سلّم قوی می‌گردد. » یئ رهه الله فى شور فة كن و فن و انات و قر امان :ڈو نل :انف 450- واخ :خن . غا رحمه الله تعالی اتان قزر نة خد مت خواخه عل الین فطارند و فة رة ولات اسان داق قوی داشته‌اند و به صفت جذبه هرگاه در هر که می‌خواسته‌اند تصرف می‌کرده‌اند و وی را از مقام حضور و شعور به این عالم به کیفیت بیخودی و بی‌شعوری می‌رسانیده‌اند و ذوق غیبت و فناء کا ارباب سلوک را علی سبیل الثدره بعد از مجاهدځ بسیار میسر می‌شود می‌چشانیده. در همة ماوراءالٹهر و خراسان, کیفیت تصرف ایشان در طالبان و زایران اشتهار تمام دارد. هر که به دست بوس شریف ایشان مشرف شدی,. از پای بیفتادی و دولت غیبت و بیخودی دست دادی. چنین افتاده است که یک روز بامداد از خانه بیرون آمدند و کیفیتی غالب داشتند۔ هر که را نظر بر ایشان افتاد: همه را کیفیت بیخودی روی نمود و بیخود بیفتادند. یکی از درویشان ایشان به عزیمت سفر مبارک به هرات رسید. اثار جذبه و غیبت و بیخودی و حيرت ازوی ظاهر بود. گاهي که در بازارھا می گذشت, چنان می‌نمود که وی را امری باطنی فرو گرفته است و به آمد شد خلق و گفت و گوی ایشان چندان شعوری ندارد. 5 عزیزی از این سلسله که این فقیر به خدمت ایشان می‌رسید می‌فرمودند که: «کار ان 243 درویش بیش از این نیست که على الذوام صورت خواجه حسن را مراقب می‌باشد و نگاه می‌دارد و به برکت اين نگاهداشت صفت جذبه ایشان به وی سرایت کرده .

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

فرمودند: تشغ وديك وة الما فظة على الاسر الوسط فى الطعاة لافوق الشبع ولا الجوع المفرط, در تقليل منام على طريق إعتدال المزاج كوشيدن, على الخصوص احياء بين العشائين و قبل الصبح بحيث لایطلع عليه احد, به توجه در خود رفتن و نفی خواطر, على الخصوص خاطر تمتی به نسبت حال و ماضی و استقبال, نیک مؤثر است في رفع الحجب عن القلي. و دیگر اذا سكت اللسان عن فضول الكلام نطق القلت مع الله سجائة :و اذا نطق اللسان سكت الفلت و الضمت على قشمن المت باللسان و الصمت بالقلب عن خواطر الأكوان, فمن صمت لسانه و لمريصمك قلبه خف وزره. و من صمت لسانه و قلبه ظهر له سژه و تجلی له ره عژوجل؛ و من لو ا ا ا اعاذنا الله من ذلک و من صمت قلبه و لم يصمت بلسانه. فهو ناطق بلسان الحكمة ساكت عن فضول الكلام, ززا الل عالى لى فطل و رةه 9- خواجه ابونصر پارساء رحمه الله تعالی و بعد از وی به جای وی ثمرۀ شجرة طيبة وى بود خواجه حافظ الدين ابونصر محمدبن محمد بن محمدالحافظی البخاری رحمه الله تعالی که پایة علوم شریعت و رسوم طريقت را به والد بزرگوار خود رسانیده بودند و در نفی وجود و بذل موجود کار را از وی گذرانیده. در ستر حال و تلبیس به مثابه‌ای بودند که هرگز از ایشان ظاهر نشدی که در این راه قدمی نهاده‌اند. ‏ این طایفه بلکه از سایر علوم چیزی دانسته. اگر از ایشان سؤال کردندی. فرمودی که: «به کتاب رجوع کنيم . »> چون کتاب نکشاد ییا همان محل براهدی که آر اله بوڈ ی ا تک دو وزی بن و کش : کو از این تخلف کردی. روزی در مجلس شریف ایشان ذکر شيخ محیی الدین تن العری :٠ف‏ مى: الله الى هة و مصنفات وی می‌رفت. از والد ل و انان می‌فرموده‌اند که: «فصوص جان است و فتوحات دل . » و نیز مې فرموده اند که: «هرکه فصوص را نیک می‌داند وی را داعیة متابعت حضرت رسالت صلی الله عليه و سلّم قوی می‌گردد. » یئ رهه الله فى شور فة كن و فن و انات و قر امان :ڈو نل :انف 450- واخ :خن . غا رحمه الله تعالی اتان قزر نة خد مت خواخه عل الین فطارند و فة رة ولات اسان داق قوی داشته‌اند و به صفت جذبه هرگاه در هر که می‌خواسته‌اند تصرف می‌کرده‌اند و وی را از مقام حضور و شعور به این عالم به کیفیت بیخودی و بی‌شعوری می‌رسانیده‌اند و ذوق غیبت و فناء کا ارباب سلوک را علی سبیل الثدره بعد از مجاهدځ بسیار میسر می‌شود می‌چشانیده. در همة ماوراءالٹهر و خراسان, کیفیت تصرف ایشان در طالبان و زایران اشتهار تمام دارد. هر که به دست بوس شریف ایشان مشرف شدی,. از پای بیفتادی و دولت غیبت و بیخودی دست دادی. چنین افتاده است که یک روز بامداد از خانه بیرون آمدند و کیفیتی غالب داشتند۔ هر که را نظر بر ایشان افتاد: همه را کیفیت بیخودی روی نمود و بیخود بیفتادند. یکی از درویشان ایشان به عزیمت سفر مبارک به هرات رسید. اثار جذبه و غیبت و بیخودی و حيرت ازوی ظاهر بود. گاهي که در بازارھا می گذشت, چنان می‌نمود که وی را امری باطنی فرو گرفته است و به آمد شد خلق و گفت و گوی ایشان چندان شعوری ندارد. 5 عزیزی از این سلسله که این فقیر به خدمت ایشان می‌رسید می‌فرمودند که: «کار ان 243 درویش بیش از این نیست که على الذوام صورت خواجه حسن را مراقب می‌باشد و نگاه می‌دارد و به برکت اين نگاهداشت صفت جذبه ایشان به وی سرایت کرده .

Orijinal Metin (FA)

“ و دت خواچه خسن نانک ظط ر هة سلسلة جواجگان انت کاهی ته زی تار بیماران در ھی آهذةاند و بیماری ایشان را برمی‌داشته‌اند. در وقتی که به عزیمت سفر ‏ تمام واقع شده بوده است, مرضی طاری گشته بوده. خدمت خواجه به زیر بار وی درآمده بوده‌اند. آن عزیز صحت یافته و خواجه مریض شده‌اند و در آن مرض نقل فرموده. و نقل ايشان در شب دوشنبه. عید قربان. سنة سٿ و عشرين و ثمانمائه بوده است و تعش ارک انشان برا ار شرار ته ولات کفانان: که مدفن والد:تزرگوار انشان است» تقل کردة اند 1- مولانا یعقوب چَرٌّخی,» رحمه الله تعالی در اصل از چَرٌخ بوده‌اند که یکی ازدیهههای غزنین است و از اصحاب خواجه علاءالڈين عطارند. بلکه از اصحاب خواجة بزرگ قڈس سژه بوده‌اند و بعد از وفات خواجة بزرگ به صحبت خواجه علاءالدین قذس سره رسیده‌اند. و از وی آرند که می‌فرموده‌اند که «اول بار که به صحبت خواجة بزرگ قڈس سژه ردو کر ویو کا کیو کاری تھی ککو ر امایت فکدو اکر را کول ھی کن عا نیز قبول کنیم. » حدمت مولانا می‌فرموده‌اند که: «هرگز شبی از آن بر من سخت‌تر نگذشته بود که در فکر آن بودم که: a‏ رفتم. فرمودند که: قبول کردند. اما تو در صحبت خواجه علاءالدڈین خواهی بود. بعد از آن من به ولايت ا افتادم و خدمت خواجه علاءالڈین بعد از وفات خواجة زر به ضغانیان: آمدند و متوطن شدند. پش کسی پیش من فزرستادند که: خضرت خواجه فرموده بودند که در صحبت ما خواهی بود. پیش ایشان رفتم و مادام حیات ایشان در صحبت ایشان بودم. » وجنات مخدوفی :ا وناد ابی خو اجه اضر الكن كب دال ادام الله الى ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین به صحبت ایشان رسیده‌اند. فرمودند که: «در هرات بودم؛ مرا داعیة خدمت مولانا یعقوب پیدا شد. متوجه ولایت صغانیان شدم و به محنت و فت سار انتخا ردم و از اخنان اتشان خان معلوم فی شد که ان :را5 نا تمام يا اکثر پیاده رفته بودند. فرمودند که: «چون به صحبت ایشان مشرف شدم,؛ بر روی مبارک ایشان اندک بیاضی, که موجب نفرت طبیعت می‌باشد, بود و با من در لباس سیاست و درشتگویی ظاهر شدند و چندان. سیاست نمودند و درشت گفتند که نزدیک بود که باطن من آز ایشان منقطع شود و مرا بأس تمام حاصل گردد. اناو محزون و مغموم شدم. بار دیگر که به مجلس شریف ایشان رسیدم,؛ بر من به صفت محبوبی چنان ظاهر شدند که هرگز هیچ کس را چنان محبوب ندیده بودم و با من لطف بسیار نمودند. » و در این وقت که خدمت خواجه این سخن می‌فرمودند در نظر این فقیر به صورت عزیزی برامدند که مرا رابطة ارادت و محبت تمام به نسبت وی بودو چندگاه پود که از دنیا رفته بود و فی الحال خلع آن صورت کردند. مرا تصور ان شد که شاید آن صورت همین در خیال من بوده باشد. بعد از آن از بعض همراهان شنیدم که وی هم آن را مشاهده کرده بود و عقیدۀ این فقیر آن است که آن خلع و صورت به شعور و اختیاز ایشان بود اثبات آن معتی را که از خدمت مولانا تفقوت نفل گردنة: چنين استماع افتاده است که خدمت مولانا يعقوب می‌فرموده‌اند که: «طالبی که به صحبت عزیزی می‌آید چون خواجه عبیداللّه می‌باید آمد چرآغ مهیا ساخته و روغن و فتیله آماده کرده. همین گوگردی به آن می‌باید داشت. » 244 خدمت خواجه عبیدالله فرمودند که: خدمت مولانا یعقوب با شیخ زین الدین خوافی رحمهما الله تعالی پیش مولانا 2 الذين سیر کی هم نق دوا روزی از من وزان ‏ نفام دازند گفتم: اوی چنان است.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

“ و دت خواچه خسن نانک ظط ر هة سلسلة جواجگان انت کاهی ته زی تار بیماران در ھی آهذةاند و بیماری ایشان را برمی‌داشته‌اند. در وقتی که به عزیمت سفر ‏ تمام واقع شده بوده است, مرضی طاری گشته بوده. خدمت خواجه به زیر بار وی درآمده بوده‌اند. آن عزیز صحت یافته و خواجه مریض شده‌اند و در آن مرض نقل فرموده. و نقل ايشان در شب دوشنبه. عید قربان. سنة سٿ و عشرين و ثمانمائه بوده است و تعش ارک انشان برا ار شرار ته ولات کفانان: که مدفن والد:تزرگوار انشان است» تقل کردة اند 1- مولانا یعقوب چَرٌّخی,» رحمه الله تعالی در اصل از چَرٌخ بوده‌اند که یکی ازدیهههای غزنین است و از اصحاب خواجه علاءالڈين عطارند. بلکه از اصحاب خواجة بزرگ قڈس سژه بوده‌اند و بعد از وفات خواجة بزرگ به صحبت خواجه علاءالدین قذس سره رسیده‌اند. و از وی آرند که می‌فرموده‌اند که «اول بار که به صحبت خواجة بزرگ قڈس سژه ردو کر ویو کا کیو کاری تھی ککو ر امایت فکدو اکر را کول ھی کن عا نیز قبول کنیم. » حدمت مولانا می‌فرموده‌اند که: «هرگز شبی از آن بر من سخت‌تر نگذشته بود که در فکر آن بودم که: a‏ رفتم. فرمودند که: قبول کردند. اما تو در صحبت خواجه علاءالدڈین خواهی بود. بعد از آن من به ولايت ا افتادم و خدمت خواجه علاءالڈین بعد از وفات خواجة زر به ضغانیان: آمدند و متوطن شدند. پش کسی پیش من فزرستادند که: خضرت خواجه فرموده بودند که در صحبت ما خواهی بود. پیش ایشان رفتم و مادام حیات ایشان در صحبت ایشان بودم. » وجنات مخدوفی :ا وناد ابی خو اجه اضر الكن كب دال ادام الله الى ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین به صحبت ایشان رسیده‌اند. فرمودند که: «در هرات بودم؛ مرا داعیة خدمت مولانا یعقوب پیدا شد. متوجه ولایت صغانیان شدم و به محنت و فت سار انتخا ردم و از اخنان اتشان خان معلوم فی شد که ان :را5 نا تمام يا اکثر پیاده رفته بودند. فرمودند که: «چون به صحبت ایشان مشرف شدم,؛ بر روی مبارک ایشان اندک بیاضی, که موجب نفرت طبیعت می‌باشد, بود و با من در لباس سیاست و درشتگویی ظاهر شدند و چندان. سیاست نمودند و درشت گفتند که نزدیک بود که باطن من آز ایشان منقطع شود و مرا بأس تمام حاصل گردد. اناو محزون و مغموم شدم. بار دیگر که به مجلس شریف ایشان رسیدم,؛ بر من به صفت محبوبی چنان ظاهر شدند که هرگز هیچ کس را چنان محبوب ندیده بودم و با من لطف بسیار نمودند. » و در این وقت که خدمت خواجه این سخن می‌فرمودند در نظر این فقیر به صورت عزیزی برامدند که مرا رابطة ارادت و محبت تمام به نسبت وی بودو چندگاه پود که از دنیا رفته بود و فی الحال خلع آن صورت کردند. مرا تصور ان شد که شاید آن صورت همین در خیال من بوده باشد. بعد از آن از بعض همراهان شنیدم که وی هم آن را مشاهده کرده بود و عقیدۀ این فقیر آن است که آن خلع و صورت به شعور و اختیاز ایشان بود اثبات آن معتی را که از خدمت مولانا تفقوت نفل گردنة: چنين استماع افتاده است که خدمت مولانا يعقوب می‌فرموده‌اند که: «طالبی که به صحبت عزیزی می‌آید چون خواجه عبیداللّه می‌باید آمد چرآغ مهیا ساخته و روغن و فتیله آماده کرده. همین گوگردی به آن می‌باید داشت. » 244 خدمت خواجه عبیدالله فرمودند که: خدمت مولانا یعقوب با شیخ زین الدین خوافی رحمهما الله تعالی پیش مولانا 2 الذين سیر کی هم نق دوا روزی از من وزان ‏ نفام دازند گفتم: اوی چنان است.

Orijinal Metin (FA)

‏ طریقةۀ ایشان چنان بود که ساعةً فساعة از خود غایب می‌شدند. چون حاضر شدند. این بیت را خواندند: : چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گویم e‏ و ق اب ویم“ ن 2- خواجه علاءالڈین عغَخدوانی» رحمه الله تعالی دمت خو اچ فقدالله کر مودند که خو اخ غلا ءالا بجوو انی ار اجات خواحة زوک بود و خدمت خواجه وی را به صحبت خواجه محمد پارسا فرموده بودند و استغراق تمام داشت و به غایت شیرین سخن بود و گاه بودی که در ميان سخن از خود غایب شدی. وقتی که خدمت خواجه محمد پارسا به سفر مبارک می‌رفته‌اند وی را نیز می‌برده‌اند. « یکی آز اکابر سمرقند گفته است که: «از خدمت خواجه درخواست کردم که: خواجه علاءالد ین سار سو وصیف شده انس اروی کار نمی ان اکر وف را از ائن سفر معذور دارنددور نمی‌نماید. خواجه فرمودند که: با وی هیچ کاری نداریم, جز آن که چون وی را می‌بینیم از نسبت عزیزان یاد می‌آید. » 3- مولانا نظام الڈين خاموش» رحمه الله تعالى ی از ا ضا ت جوا غلا الان اشک ی واج رر رااان جل در حت یکی از علمای نواحی بخارا دیده بوده است و بعد از ان به صحبت خواجه علاءالڈین رسد وپش ار رسن صت انان به اواع راضات محا ها سول می‌بوده است و در تزكية نفس وتصفية دل جهدی بلیغ می‌نموده. می‌گفته‌اند که: «اول بار که عزیمت صحبت خواجه علاءالدین کردم یکی از اصحاب ا بزرگ بیروں ایشان نشسته بود ا a‏ مولانا نظام الذين! نزدیک خواجه درآمدم, ا نيز همين عبارت فرمودند, افا پړ خاطر ھ گران نیامد . « «پیوسته پیش جامة ایشان چرب ی ود و مرا مشکل می‌بود که سبب آن چیست. اخر چنان معلوم شد که در اثنای طعام خوردن به جهت غلبۀ حالی که داشتند. چمچه ازدست ایشان می‌افتاد و شوربایی که می‌خوردند بر جامة ایشان می‌ریخت و چرب می‌شد. » و هم ایشان می‌گفتند که: «چون در صحبت خواجه علاءالدین اباد جذبه و غلبة حال بر انان طاخر هده بوده ات حزم چو اچه خو اسهد اند که اتان را از اا فرموده‌اند تا بغرا پزند. و خدمت خواجه فوطه بسته بوده‌اند و خود به آن اشتغال می‌نموده‌اند. چون وقت بغرا انداختن رسیده» مولانا نظام الذين را طلبیدماند و شوشه به دست وی داده‌اند که بغرا اندازد. چون یک بغرا انداخته‌اند, مغلوب شده‌اند و شوشه از دست ایشان افتاده. خواجه فرموده‌اند که: مولانا نظام الڈین, برخیز! که کسی را که حقٌ سبحانه و تعالی به خود مشغول گردانیده است ما نمی‌توانیم که وی را از آن باز آریم. » زیارت خواجه محمد علی حکیم ترمذی قدس سژه شد. من همراه نرفتم و همانجا که بودم متوجه شدم, روحانیت ایشان حاضر شد. چون حضرت خواجه به مزار ایشان 245 رسیده بودند. خالی یافته بودند. همانا که جهت آن را دانسته بودند. چون بازآمدند. خواستند که به من مشغول شوند ونوع تصرفی کنند. من نیز متوجه شدم» خود را به اک ای افا ک یز کا و کر ت هرخا که کی کرم دو دال سن ودند آخر مضطر کشم اة به زوخا یت خضرت رسالت صلی الله علیه و سلم بردم و در انوار بی‌نهایت آن مجو دة خدمت خواجه را مجال تصرف نماند از ان غیرت بیمار شدند و هیچ کس سبب بیماری را نمی دانست. » وهم ایشان می‌گفتند که: E‏ شد گفشند به عاذت وی می روید در راه که می رفقند کفنند که فلان کس ما بسی خدمتهای شایسته کرده است, می‌باید که چون عیادت ‏ دراییم و مرض وی را برداریم. خاطر من از ان سخن بسیار ترسان شد. چون بر بالین وی بنشستند, وی بر روی بستر افتاده بود و مجال سخن و حرکت نداشت.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

‏ طریقةۀ ایشان چنان بود که ساعةً فساعة از خود غایب می‌شدند. چون حاضر شدند. این بیت را خواندند: : چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گویم e‏ و ق اب ویم“ ن 2- خواجه علاءالڈین عغَخدوانی» رحمه الله تعالی دمت خو اچ فقدالله کر مودند که خو اخ غلا ءالا بجوو انی ار اجات خواحة زوک بود و خدمت خواجه وی را به صحبت خواجه محمد پارسا فرموده بودند و استغراق تمام داشت و به غایت شیرین سخن بود و گاه بودی که در ميان سخن از خود غایب شدی. وقتی که خدمت خواجه محمد پارسا به سفر مبارک می‌رفته‌اند وی را نیز می‌برده‌اند. « یکی آز اکابر سمرقند گفته است که: «از خدمت خواجه درخواست کردم که: خواجه علاءالد ین سار سو وصیف شده انس اروی کار نمی ان اکر وف را از ائن سفر معذور دارنددور نمی‌نماید. خواجه فرمودند که: با وی هیچ کاری نداریم, جز آن که چون وی را می‌بینیم از نسبت عزیزان یاد می‌آید. » 3- مولانا نظام الڈين خاموش» رحمه الله تعالى ی از ا ضا ت جوا غلا الان اشک ی واج رر رااان جل در حت یکی از علمای نواحی بخارا دیده بوده است و بعد از ان به صحبت خواجه علاءالڈین رسد وپش ار رسن صت انان به اواع راضات محا ها سول می‌بوده است و در تزكية نفس وتصفية دل جهدی بلیغ می‌نموده. می‌گفته‌اند که: «اول بار که عزیمت صحبت خواجه علاءالدین کردم یکی از اصحاب ا بزرگ بیروں ایشان نشسته بود ا a‏ مولانا نظام الذين! نزدیک خواجه درآمدم, ا نيز همين عبارت فرمودند, افا پړ خاطر ھ گران نیامد . « «پیوسته پیش جامة ایشان چرب ی ود و مرا مشکل می‌بود که سبب آن چیست. اخر چنان معلوم شد که در اثنای طعام خوردن به جهت غلبۀ حالی که داشتند. چمچه ازدست ایشان می‌افتاد و شوربایی که می‌خوردند بر جامة ایشان می‌ریخت و چرب می‌شد. » و هم ایشان می‌گفتند که: «چون در صحبت خواجه علاءالدین اباد جذبه و غلبة حال بر انان طاخر هده بوده ات حزم چو اچه خو اسهد اند که اتان را از اا فرموده‌اند تا بغرا پزند. و خدمت خواجه فوطه بسته بوده‌اند و خود به آن اشتغال می‌نموده‌اند. چون وقت بغرا انداختن رسیده» مولانا نظام الذين را طلبیدماند و شوشه به دست وی داده‌اند که بغرا اندازد. چون یک بغرا انداخته‌اند, مغلوب شده‌اند و شوشه از دست ایشان افتاده. خواجه فرموده‌اند که: مولانا نظام الڈین, برخیز! که کسی را که حقٌ سبحانه و تعالی به خود مشغول گردانیده است ما نمی‌توانیم که وی را از آن باز آریم. » زیارت خواجه محمد علی حکیم ترمذی قدس سژه شد. من همراه نرفتم و همانجا که بودم متوجه شدم, روحانیت ایشان حاضر شد. چون حضرت خواجه به مزار ایشان 245 رسیده بودند. خالی یافته بودند. همانا که جهت آن را دانسته بودند. چون بازآمدند. خواستند که به من مشغول شوند ونوع تصرفی کنند. من نیز متوجه شدم» خود را به اک ای افا ک یز کا و کر ت هرخا که کی کرم دو دال سن ودند آخر مضطر کشم اة به زوخا یت خضرت رسالت صلی الله علیه و سلم بردم و در انوار بی‌نهایت آن مجو دة خدمت خواجه را مجال تصرف نماند از ان غیرت بیمار شدند و هیچ کس سبب بیماری را نمی دانست. » وهم ایشان می‌گفتند که: E‏ شد گفشند به عاذت وی می روید در راه که می رفقند کفنند که فلان کس ما بسی خدمتهای شایسته کرده است, می‌باید که چون عیادت ‏ دراییم و مرض وی را برداریم. خاطر من از ان سخن بسیار ترسان شد. چون بر بالین وی بنشستند, وی بر روی بستر افتاده بود و مجال سخن و حرکت نداشت.

Orijinal Metin (FA)

خدمت مولانا ساعتی متوجه شدند. آن شخص باز نشست و آغاز سخن گفتن کرد. ایشان سر پرآوردند و گفتند: اين بار هم حواله به تست که نشار :خن می کویی. چوں بیروںن آمدند, گفتند: دیدیم که وی رفتنی است و بار وی برداشتنی نیست, باز ان راه وی حواله کردیم و آن شخص در همان مرض برفت. » و هم ایشان می‌گفتند که: «یک شب یکی ازمنکران نسبت به ایشان سخنی می‌گفت و فتزل راشان اتی مید بود ک آمکان تنود کہ آوار برست چون بافد اوسن اتان رفتم» گفتند: دوش اواز تو ما را تشویش می‌داد. می‌باید که هر کس هرچه گوید خاطر خود به ان مشغول نداری و دړ کار خود باشی. » جنات مخدوهی: جو اجه الله ادام الله على بخا هچ رودن که وک روز اجراه ملازمت ایشان بسته بودم. یکی از آشنایان مرا در راه پیش آمد. وی خمر خورده بود و آثار آن بر وی ظاهر بود و مرا به سخن نگاه داشت. چون به صحبت ايشان رسیدم؛ تو خمر می‌خوری؟ گفتم: نی. گفت: پس ترا چه حال است؟ گفتم: در راه O O ‏ پس این حال اوست که به تو سرایت کرده است. » و هم ایشان فرمودند که خدمت مولانا نظام الڈیم گفتند که: «یکی از اکابر سمرقند که نسبت به ما اخلاص و محبت و ارادت بسیار داشت, بیمار شد و مُشرٍف بر موت گشت. فرزندان و متعلقان وی نیازمندی بسیار کردند. مشغولی کردم ديدم که وی را امکان بقا و حیات نیست مگر در ضمن. وئ را در ضمن گر فته صحت يیافت. بعد از چندگاه نسبت به ما تهمتی واقع شد که مُّفضی به اهانت و اذلال ما گشت و آن شخص می‌توانست که در آن باب سعی نماید و آن را دفع کند, اما خویشتن داری کرد و خود را به ان نیاورد. خاطر ما ازوی کوفته شد وی را از ضمن اخراج کردیم, بیفتاد و بمرد. » و هم ایشان فرمودند که: «روزی خبر به من آوردند که خدمت مولانا بیمار شده‌اند. چون پیش ایشان رسیدم, ایشان را تمرجی عظیم گرفته بود چنانکه آتش کرده بودند و جامه‌هاى بسیار بر ایشان پوشیده؛ و ان هیچ تسکین نیافته بود. ساعتی بنشستم. یکی از اصحاب ایشان که گندم به آسیا برده بود درآمد با جامه‌های تر و سرمای بسیار E‏ آسیا در آب ا بود. چون و دید گفت: وی را ا ا ول ا 4- خواجه عبداللّه امامی اصفهانی» رحمه الله تعالى وی نیز از اصحاب خدمت خواجه علاءالڈین است. قڈس الله تعالی روحه. وی گفته است که: «اول بار که به صحبت حضرت خواجه رسيدم اين بیت خواندند: 246 بس بس» وی در بعض رسایل خود ذکر کرده است که: «طريقة توجه طايفة علاثیه و پرورشٍ تست باطنی ایشان:. چنان است که هرگاه که خواهند که بذان اشتغالتایند. اول صورت آن شخص که این نسبت از او یافته‌اند در خیال آورند تا آن زمان که اثر حرارت و کیفیت معهودۀ ایشان پیدا شود. بعد از آن, آن خیال را نفی نکنند, بلکه آن را نگاه دارند و به چشم و گوش و همة قوا با آن خیال متوجه به قلب شوند که عبارت است ا حقیفت جا انسانی که مجموع انات ار قلوئ “و بتفلی فصل ان اسك اک جه آن از حلول در اجسام منزه است, اما چون نسبتی ميان او و ميان اين قطعة لحم صنوبری واقع است. چشم و فکر و خیال و همة قوا را بر آن بايد گماشتن و حاضر آن بودن و بر در دل نشستن. و ما شک نداریم که در این حالت کیفیت غیبت و بیخودی رخ نمودن آغاز می‌کند.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خدمت مولانا ساعتی متوجه شدند. آن شخص باز نشست و آغاز سخن گفتن کرد. ایشان سر پرآوردند و گفتند: اين بار هم حواله به تست که نشار :خن می کویی. چوں بیروںن آمدند, گفتند: دیدیم که وی رفتنی است و بار وی برداشتنی نیست, باز ان راه وی حواله کردیم و آن شخص در همان مرض برفت. » و هم ایشان می‌گفتند که: «یک شب یکی ازمنکران نسبت به ایشان سخنی می‌گفت و فتزل راشان اتی مید بود ک آمکان تنود کہ آوار برست چون بافد اوسن اتان رفتم» گفتند: دوش اواز تو ما را تشویش می‌داد. می‌باید که هر کس هرچه گوید خاطر خود به ان مشغول نداری و دړ کار خود باشی. » جنات مخدوهی: جو اجه الله ادام الله على بخا هچ رودن که وک روز اجراه ملازمت ایشان بسته بودم. یکی از آشنایان مرا در راه پیش آمد. وی خمر خورده بود و آثار آن بر وی ظاهر بود و مرا به سخن نگاه داشت. چون به صحبت ايشان رسیدم؛ تو خمر می‌خوری؟ گفتم: نی. گفت: پس ترا چه حال است؟ گفتم: در راه O O ‏ پس این حال اوست که به تو سرایت کرده است. » و هم ایشان فرمودند که خدمت مولانا نظام الڈیم گفتند که: «یکی از اکابر سمرقند که نسبت به ما اخلاص و محبت و ارادت بسیار داشت, بیمار شد و مُشرٍف بر موت گشت. فرزندان و متعلقان وی نیازمندی بسیار کردند. مشغولی کردم ديدم که وی را امکان بقا و حیات نیست مگر در ضمن. وئ را در ضمن گر فته صحت يیافت. بعد از چندگاه نسبت به ما تهمتی واقع شد که مُّفضی به اهانت و اذلال ما گشت و آن شخص می‌توانست که در آن باب سعی نماید و آن را دفع کند, اما خویشتن داری کرد و خود را به ان نیاورد. خاطر ما ازوی کوفته شد وی را از ضمن اخراج کردیم, بیفتاد و بمرد. » و هم ایشان فرمودند که: «روزی خبر به من آوردند که خدمت مولانا بیمار شده‌اند. چون پیش ایشان رسیدم, ایشان را تمرجی عظیم گرفته بود چنانکه آتش کرده بودند و جامه‌هاى بسیار بر ایشان پوشیده؛ و ان هیچ تسکین نیافته بود. ساعتی بنشستم. یکی از اصحاب ایشان که گندم به آسیا برده بود درآمد با جامه‌های تر و سرمای بسیار E‏ آسیا در آب ا بود. چون و دید گفت: وی را ا ا ول ا 4- خواجه عبداللّه امامی اصفهانی» رحمه الله تعالى وی نیز از اصحاب خدمت خواجه علاءالڈین است. قڈس الله تعالی روحه. وی گفته است که: «اول بار که به صحبت حضرت خواجه رسيدم اين بیت خواندند: 246 بس بس» وی در بعض رسایل خود ذکر کرده است که: «طريقة توجه طايفة علاثیه و پرورشٍ تست باطنی ایشان:. چنان است که هرگاه که خواهند که بذان اشتغالتایند. اول صورت آن شخص که این نسبت از او یافته‌اند در خیال آورند تا آن زمان که اثر حرارت و کیفیت معهودۀ ایشان پیدا شود. بعد از آن, آن خیال را نفی نکنند, بلکه آن را نگاه دارند و به چشم و گوش و همة قوا با آن خیال متوجه به قلب شوند که عبارت است ا حقیفت جا انسانی که مجموع انات ار قلوئ “و بتفلی فصل ان اسك اک جه آن از حلول در اجسام منزه است, اما چون نسبتی ميان او و ميان اين قطعة لحم صنوبری واقع است. چشم و فکر و خیال و همة قوا را بر آن بايد گماشتن و حاضر آن بودن و بر در دل نشستن. و ما شک نداریم که در این حالت کیفیت غیبت و بیخودی رخ نمودن آغاز می‌کند.

Orijinal Metin (FA)

آن کیفیت را راهی فرض می‌باید کردن و از پی آن رفتن, و هر فکری که درآید متوجه به حقیقت قلب خود نفی آن فکر کردن, و به آن چیز مشغول نشدن و بدان مجمل به کلی درگریختن و تا آن نفی شود التجا به صورت آن شخص تان ردنو ات راالجظة ای نگاه داشتن, تا باز آن نسبت پیدا شود. آن زمان خود آن صورت نفی می‌شود اما باید که شخص متوجه آن صورت را نفی : 0 و هم وی گفته است در معنی کلمۀ طیبه: ‏ و صور اشيا به آن عین واحد که مقصود و مطلوب همۀ سالکان است و اثبات عبارت ات ان مشاهده کردن »ان غین دز ههه ضور و انها راعین ان واحد ددن پس لا اله کی ان ضور توقم کر ن فی اتو راڪ نة آن ک اصل است و الإ الله نح این معنی واحد است که به اين صور می‌نماید. » در اوایل حال به تحصیل علوم اشتغال داشته‌اند و کتب متداوله کرده بوده‌اند و جمعیت صوری نیز داشته‌اند. چون داعیة این طریق پیدا کرده‌اند ترک و تجرید تمام کرده به صحبت مولانا نظام الذين پیوسته‌اند. می‌گفتند که: «بعد از چندٍ سال که به صحبت ایشان مُشژف بودم. مرا داعیة زیارت حرمین شریفین زادهما الله تعالی تشریفا و تکریما قوی شد. از ایشان اجازت خواستم, فرمودند که: هرچند می‌نگرم ترا امسال در ميان قافلة حاجيان نمی‌بینم و پیش از آن واقعه‌ها دیده بودم_ که از آن منوهم می‌بودم و ایشان گفته بودند که: مترس! گفتند: چون می‌روی, آن واقعه‌ها را به خدمت مولانا زین الڈین عرض که مردی مُتشڑع است و بر جادۀ سنت ثابت و مراد ایشان خدمت شيخ زین الذين خوافی بود رحمه الله تعالی که ان روز در خراسان در مقام ارشاد و شیخوخت متعين بودند. چون به خراسان رسیدم, رفتن به حجچ چنانچه مولانا نظام الدین گفته بودند در توقف افتاد و بعد از ان به سالهای بسیار میسر شد. و چون به خدمت شیخ زین الدین رسیدم و آن واقعه‌ها عرض کردم ایشان فرمودند که: با ما بیعت کن و در قید ارادت ما درای! گفتم: عزیزی که این طریقه از ایشان گرفته‌ام هنوز در قید حیات‌اند. شما امینی‌اید. اگر می‌دانید که در طریقت این طایفه این جایز است, چنان کنم. ایشان فرمودند که: استخاره کن! گفتم: مرا بر استخارۂځ خود اعتماد نیست. شما استخاره کنید! گفتند: تو استخاره کن؛ که ما هم استخاره کنیم. چون شب رسیيد. استخاره کردم ديدم که طبقة خواجگان به زیارتگاه هری که خدمت شيخ آن وقت آنجا بودند درآمدند ودرختها را می‌کندند و دیوارها می‌افکندند. و آثار قهر و غضب بر ایشان ظاهر بود. E O‏ طریقة دیگر درآیم. خاطر من فارغ شد پای دراز کردم و به آسودگی در خواب شدم. خون تافذاد به مچلش شخ درامدمه تی آن: کمن واة خودت ایشان کو دفر 247 طریق یکی است و همه به يکي باز می‌گردد. به همان طریق خود مشغول باش ! اگر واقعه‌ای افتد یا مشکلی پیش آید. با ما بگوی آن قدر که توانیم مدد کنیم. » بر خدمت مولوی غلبه و استیلای معنیی که به آن مشغولی می‌کردند ظاهر بود به اندک توجهی آثار غیبت و کیفیت بیخودی روی می‌نمود. کفنی :را که بر ان :مغنی و قوق فود توف ان می زد که مدو انان زاوا تھی اند زاوال که نه صخت اسان رسیدم در مسجد جامع پیش ایشان نشسته بودم. ایشان چنانکه عادت ایشان بود از خود غات سند مرا کماں ان شد که فر اشان ترا خوات می اک کنو واک سناع به استراحتی اشتغال نمایید, دور نمی‌نماید. » ایشان تبسم نمودند که: «مگر اعتقاد نداری که ما را ورای خواب امر دیگر می‌باشد؟

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آن کیفیت را راهی فرض می‌باید کردن و از پی آن رفتن, و هر فکری که درآید متوجه به حقیقت قلب خود نفی آن فکر کردن, و به آن چیز مشغول نشدن و بدان مجمل به کلی درگریختن و تا آن نفی شود التجا به صورت آن شخص تان ردنو ات راالجظة ای نگاه داشتن, تا باز آن نسبت پیدا شود. آن زمان خود آن صورت نفی می‌شود اما باید که شخص متوجه آن صورت را نفی : 0 و هم وی گفته است در معنی کلمۀ طیبه: ‏ و صور اشيا به آن عین واحد که مقصود و مطلوب همۀ سالکان است و اثبات عبارت ات ان مشاهده کردن »ان غین دز ههه ضور و انها راعین ان واحد ددن پس لا اله کی ان ضور توقم کر ن فی اتو راڪ نة آن ک اصل است و الإ الله نح این معنی واحد است که به اين صور می‌نماید. » در اوایل حال به تحصیل علوم اشتغال داشته‌اند و کتب متداوله کرده بوده‌اند و جمعیت صوری نیز داشته‌اند. چون داعیة این طریق پیدا کرده‌اند ترک و تجرید تمام کرده به صحبت مولانا نظام الذين پیوسته‌اند. می‌گفتند که: «بعد از چندٍ سال که به صحبت ایشان مُشژف بودم. مرا داعیة زیارت حرمین شریفین زادهما الله تعالی تشریفا و تکریما قوی شد. از ایشان اجازت خواستم, فرمودند که: هرچند می‌نگرم ترا امسال در ميان قافلة حاجيان نمی‌بینم و پیش از آن واقعه‌ها دیده بودم_ که از آن منوهم می‌بودم و ایشان گفته بودند که: مترس! گفتند: چون می‌روی, آن واقعه‌ها را به خدمت مولانا زین الڈین عرض که مردی مُتشڑع است و بر جادۀ سنت ثابت و مراد ایشان خدمت شيخ زین الذين خوافی بود رحمه الله تعالی که ان روز در خراسان در مقام ارشاد و شیخوخت متعين بودند. چون به خراسان رسیدم, رفتن به حجچ چنانچه مولانا نظام الدین گفته بودند در توقف افتاد و بعد از ان به سالهای بسیار میسر شد. و چون به خدمت شیخ زین الدین رسیدم و آن واقعه‌ها عرض کردم ایشان فرمودند که: با ما بیعت کن و در قید ارادت ما درای! گفتم: عزیزی که این طریقه از ایشان گرفته‌ام هنوز در قید حیات‌اند. شما امینی‌اید. اگر می‌دانید که در طریقت این طایفه این جایز است, چنان کنم. ایشان فرمودند که: استخاره کن! گفتم: مرا بر استخارۂځ خود اعتماد نیست. شما استخاره کنید! گفتند: تو استخاره کن؛ که ما هم استخاره کنیم. چون شب رسیيد. استخاره کردم ديدم که طبقة خواجگان به زیارتگاه هری که خدمت شيخ آن وقت آنجا بودند درآمدند ودرختها را می‌کندند و دیوارها می‌افکندند. و آثار قهر و غضب بر ایشان ظاهر بود. E O‏ طریقة دیگر درآیم. خاطر من فارغ شد پای دراز کردم و به آسودگی در خواب شدم. خون تافذاد به مچلش شخ درامدمه تی آن: کمن واة خودت ایشان کو دفر 247 طریق یکی است و همه به يکي باز می‌گردد. به همان طریق خود مشغول باش ! اگر واقعه‌ای افتد یا مشکلی پیش آید. با ما بگوی آن قدر که توانیم مدد کنیم. » بر خدمت مولوی غلبه و استیلای معنیی که به آن مشغولی می‌کردند ظاهر بود به اندک توجهی آثار غیبت و کیفیت بیخودی روی می‌نمود. کفنی :را که بر ان :مغنی و قوق فود توف ان می زد که مدو انان زاوا تھی اند زاوال که نه صخت اسان رسیدم در مسجد جامع پیش ایشان نشسته بودم. ایشان چنانکه عادت ایشان بود از خود غات سند مرا کماں ان شد که فر اشان ترا خوات می اک کنو واک سناع به استراحتی اشتغال نمایید, دور نمی‌نماید. » ایشان تبسم نمودند که: «مگر اعتقاد نداری که ما را ورای خواب امر دیگر می‌باشد؟

Orijinal Metin (FA)

» زوزی هی کفنند که ڈعھی: از دروناں. فرق ان چوا و قاری جر ان نمی‌توانند کرد که در خود خفتی که بعد از خواب می‌باشد می‌یابند والا کیفیت مشغولی ایشان در خواب و بیداری بر یک طریقه است. بلکه در حالت خواب ب که بعض موانع رفع می شود ضائی تر و قوی تز می اشد و فرا گان چنان:اشته کهآ نچه می فد اشارت :جال جود می کرذند. والله الى اعله. یکی از درویشان که به صحبت ایشان می‌رسید. چنین حکایت کرد که: «مرا در مجالس وعظ که معارف درویشان می‌گذشت. تغپیر بسیا ر می‌شدو فریاد و نعرة ضار کی ردم و آنآ ن :ھجوت می وده یک روز آن را با ایشان گفتم. گفتند: هر وقت که ترا تغییر می‌افتد. مرا به خاطر درمی‌ار! در ان وقت که ایشان به سفر حجاز رفته بودند مرا در یکی از مدرسه‌ها که آنجا عزیزی وعظ می‌گفت. آغاز تغییر شدن گرفت. به ایشان توجه کردم ديدم که از در مدرسه درآمدند و پیش من رسیدند. و دو دست خود را بر دوشهای من نهادند. من از خود بیرون رفتم و بیهوش افتادم. ان زمان را که به حال خود آمدم مجلس وعظ برشکسته بود و اهل مجلس رفته بودند و آفتاب به من رسیده بود و آن روز آخرین پنجشنبه بود از ماه رمضان که بعد از آن تا عید دیگر پنجشنبه نبود. آن را در خاطر گرفتم که چون از مکه بیایند با ایشان بگویم. چون ایشان از مکه تشریف اوردند و به خدمت ایشان مُشرٌّف شدم و جمعی پیش بودند که نتوانستم که آن را با ایشان بگویم» روی به من کردند و گفتند: e‏ که بعد از آن تا عید پنجشنبة دیگر ني نیود. » I O ‏ الأغرى. تة شن و تفانمانة 6- خواجه عبیدالله» ادام الله برکات وجوده علی مفارق الطالبين امروز مظهر آیات و مجمع کرامات وولايات طبقة خواجگان و رابطة التيام 9 واسطة اذام اا راان ن الل الى اروا د فف ت خو اجه و لاان و ‏ اة امیدواری چنان است که به برکت وجودشریف ایشان التیام و انتظام این سلسله الی یوم القیام امتداد یابد. هرچند از این فقیر امثال این سخنان صورت گستاخی دارد. اما چندان که با خود اندیشه کرد از خود درنیافت که خاطر را بر آن قرار تواند داد که این مجموعه که مقصود از جمع آن ذکر معارف و نشر مناقب ایر ظافه است ان دک انان کال ماشو لکرم :شوج فاقت ف اخوال آین سلسلة ده را به بعضی از کلمات قدسيه که رقمزدۀ خامة معارف نگار ایشان شده است» مسکكية الختام گردانید: بریدن و تھی شدن دل از غير حق سبحانه دلیل است بر مظهریت دل مرتجلی حق ات وا ووت اع کل ار ای اسای قات ی ان ی مدر ست جه انت فول کو من ا یوار لات ات نی تمن دن ار اقات هرچه وصمت حدوت یافته است میسر نیست. تهی شدن دل موقوف افتاده است بر 248 تچلی ذات به وصف احدیت. حصول این معني را بعد از تحقق به ایمان باللّه و برسول الله و بماجاء من علد الله ومن علد رشول الله على مراد الله وغلى مراد رشول الله اشبات:اشت از . اتخاذ ریاضات که شرنعت از اغد آن هنع نکزدة اشته و دؤام ذکن به شرط وجدان مذکور به وصف انکسار و خضوع به کمال متابعت مر رسول راء الله عليه و سلم.

Türkçe Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» زوزی هی کفنند که ڈعھی: از دروناں. فرق ان چوا و قاری جر ان نمی‌توانند کرد که در خود خفتی که بعد از خواب می‌باشد می‌یابند والا کیفیت مشغولی ایشان در خواب و بیداری بر یک طریقه است. بلکه در حالت خواب ب که بعض موانع رفع می شود ضائی تر و قوی تز می اشد و فرا گان چنان:اشته کهآ نچه می فد اشارت :جال جود می کرذند. والله الى اعله. یکی از درویشان که به صحبت ایشان می‌رسید. چنین حکایت کرد که: «مرا در مجالس وعظ که معارف درویشان می‌گذشت. تغپیر بسیا ر می‌شدو فریاد و نعرة ضار کی ردم و آنآ ن :ھجوت می وده یک روز آن را با ایشان گفتم. گفتند: هر وقت که ترا تغییر می‌افتد. مرا به خاطر درمی‌ار! در ان وقت که ایشان به سفر حجاز رفته بودند مرا در یکی از مدرسه‌ها که آنجا عزیزی وعظ می‌گفت. آغاز تغییر شدن گرفت. به ایشان توجه کردم ديدم که از در مدرسه درآمدند و پیش من رسیدند. و دو دست خود را بر دوشهای من نهادند. من از خود بیرون رفتم و بیهوش افتادم. ان زمان را که به حال خود آمدم مجلس وعظ برشکسته بود و اهل مجلس رفته بودند و آفتاب به من رسیده بود و آن روز آخرین پنجشنبه بود از ماه رمضان که بعد از آن تا عید دیگر پنجشنبه نبود. آن را در خاطر گرفتم که چون از مکه بیایند با ایشان بگویم. چون ایشان از مکه تشریف اوردند و به خدمت ایشان مُشرٌّف شدم و جمعی پیش بودند که نتوانستم که آن را با ایشان بگویم» روی به من کردند و گفتند: e‏ که بعد از آن تا عید پنجشنبة دیگر ني نیود. » I O ‏ الأغرى. تة شن و تفانمانة 6- خواجه عبیدالله» ادام الله برکات وجوده علی مفارق الطالبين امروز مظهر آیات و مجمع کرامات وولايات طبقة خواجگان و رابطة التيام 9 واسطة اذام اا راان ن الل الى اروا د فف ت خو اجه و لاان و ‏ اة امیدواری چنان است که به برکت وجودشریف ایشان التیام و انتظام این سلسله الی یوم القیام امتداد یابد. هرچند از این فقیر امثال این سخنان صورت گستاخی دارد. اما چندان که با خود اندیشه کرد از خود درنیافت که خاطر را بر آن قرار تواند داد که این مجموعه که مقصود از جمع آن ذکر معارف و نشر مناقب ایر ظافه است ان دک انان کال ماشو لکرم :شوج فاقت ف اخوال آین سلسلة ده را به بعضی از کلمات قدسيه که رقمزدۀ خامة معارف نگار ایشان شده است» مسکكية الختام گردانید: بریدن و تھی شدن دل از غير حق سبحانه دلیل است بر مظهریت دل مرتجلی حق ات وا ووت اع کل ار ای اسای قات ی ان ی مدر ست جه انت فول کو من ا یوار لات ات نی تمن دن ار اقات هرچه وصمت حدوت یافته است میسر نیست. تهی شدن دل موقوف افتاده است بر 248 تچلی ذات به وصف احدیت. حصول این معني را بعد از تحقق به ایمان باللّه و برسول الله و بماجاء من علد الله ومن علد رشول الله على مراد الله وغلى مراد رشول الله اشبات:اشت از . اتخاذ ریاضات که شرنعت از اغد آن هنع نکزدة اشته و دؤام ذکن به شرط وجدان مذکور به وصف انکسار و خضوع به کمال متابعت مر رسول راء الله عليه و سلم.

%0
10 Bölüm