Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

[ داب طدام‌خو ردن‌دو مان که « بار ت‌ بکدیگر هدر و وال بدا نکه‌چپار اواشیت آندر 9 آدب‌او لا نکه قصدبکند که بوقت‌طعام درنزد ناک کش نشود؛ که درخبرست 4 «هر که قصدطعام کسی کند ناخوانده اندر مدن فاسق است» ودر حوردن حرام خواره» اما اگر باتفاق فر از رسد ای دستوری نخجو رد» وا گر گویند بخور- ودا ند که ازدل نم کو ند هم نخورد که نشایده ولیکن تعللی کند و تلطف دست بدارد؛اما اگز قصد کند بخانة دوستی که بروی اعتماد دارده و از دلوی گاه بود» روا باشد » بلکه میان دوستان این سنت است. ورسول. علیه‌السلام_وابو بکر وعمر- رضی‌الله‌عنیما-در و بخانه ابوایوب انصاری وابوالهثم ا لته هان‌شدها ند و طعام‌خو استه واین اعانتی باشد میز بان را برخبر چون دانند که وی‌راغب است. ۱ واز بزر گان کس بو ده است کسصد وسصت دورست داشته‌است : هرشبی بخانة ۳ بودی ِ ون دو ده رتیت 5 سی دژست داشته ۳۹ بو ده است که هم دوست داشته هرشب از هفته بخانیکی بودی ؛ 2 ابن دوستان معلوم ایشان‌بود ندی‌بجای کسب وضیاع ؛ وایشان سب کسب فراغت عبادت این قوم بودندی » بلکه چون دوستی دینی افتاد» روابود کها گروی‌درخانه نباشداز طعام وی‌خورد . ورسول - علبها لسلام 5 درخانه بربره شد وازطعام وی بخورد در غیبت وی ؛ چه دانست که وی بدین شاد شود . و محمد ی و اس - رحمةالنه علیه ‏ ازبزرگان اهل ورع‌است »با اصحاب خویش بخانه حسی بصری شدندی - رحمةالنه علیه _ و نحه‌یافتندی بخوردندی » چون وی بیامدی بدان که ۱ و کروهی‌درخانة سفیان ثوری چنان کر دند ) گفت: «اخلاق ساف‌بیاد من دادید » که‌ایشان‌چنن کرد زد». دب دوم -ا که ما <صر سش ارد ‏ چون دژستی بژبارت وی‌آ ید و هیچ تکلف نکند» واگر ندارد وام نکند» واگر بیش از آن نبود که ازعبال وی نماند » بگذارد از ! ۱ و کسی‌امیر اامق‌منین علی 5 رضی له عذه ‏ را میزبانی کرد گفت ۱ بسه شرط آیم :که‌ازبازارهیچ نیاری واز آ نجه درخانه‌است هیچ بازنگیری ونصیب 1۱ ۱ اه وا اه مج دا وج او وا و و وا و و وا و وخ سا دا هو و وا او و وا ام اه وا و وخ وا هه و و ها و وس با هن وس بش و مخ و و ماخ و و سس و او او و و و و و ها و و و و 6 وا و ود و و و و وا و وا و و و و او و ان و وا دا و و و ها مج و بر و اس و ده و و ده و بو و ها ۵ عبال تمام بابشان بگذار ی» . و اصیل عیاض ۳3 بد که : « مردمان که‌از تی ار بربده شده‌اند بتکلف بریده شده‌اند» اگرتکلف از میان برخیزد استاح‌وار" یکدیگر را بتوانند دید» . دوستی با بکی‌ازبزر کان تکلف کرد گفت:(چون تما باشیادین نخوری» ومن تنها باشم هم نخورم » چون گرد یم چرابایداین کلف کرد ؟ با تکلف ازمیان‌بر کی یا شت مان درباقی کنم ""». وسلمان - رضی‌اله ع4 8 ما را رسول -علمه اسالام- فرمو ده است که تکلف نکنيم وازما حضر ۳۰ كِِ وصحابه ‏ رضو انار #ْ ۳ نان باره وخرمای خشك‌پیش ز ان بردندی و گفتندی ؛ «نداو نم کدام بزه کارتر است؛ آنکه حقیردارد 1 نراکه حاضر بود وفرا بیش نبارد ۳ نکه چون بیش وی آر ندحقیر دارد و نخورد ؟ » . د بو نس پیغمبر- علیه‌السلام - نان پباره وتره که وی‌کشته بودی بیش مر دمان و ردی و گفتی « 1 نه [ نست که لعنت 1 دهاش خدای‌تعالی‌متکلفانر تکلف کردمی؟ .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

[ داب طدام‌خو ردن‌دو مان که « بار ت‌ بکدیگر هدر و وال بدا نکه‌چپار اواشیت آندر 9 آدب‌او لا نکه قصدبکند که بوقت‌طعام درنزد ناک کش نشود؛ که درخبرست 4 «هر که قصدطعام کسی کند ناخوانده اندر مدن فاسق است» ودر حوردن حرام خواره» اما اگر باتفاق فر از رسد ای دستوری نخجو رد» وا گر گویند بخور- ودا ند که ازدل نم کو ند هم نخورد که نشایده ولیکن تعللی کند و تلطف دست بدارد؛اما اگز قصد کند بخانة دوستی که بروی اعتماد دارده و از دلوی گاه بود» روا باشد » بلکه میان دوستان این سنت است. ورسول. علیه‌السلام_وابو بکر وعمر- رضی‌الله‌عنیما-در و بخانه ابوایوب انصاری وابوالهثم ا لته هان‌شدها ند و طعام‌خو استه واین اعانتی باشد میز بان را برخبر چون دانند که وی‌راغب است. ۱ واز بزر گان کس بو ده است کسصد وسصت دورست داشته‌است : هرشبی بخانة ۳ بودی ِ ون دو ده رتیت 5 سی دژست داشته ۳۹ بو ده است که هم دوست داشته هرشب از هفته بخانیکی بودی ؛ 2 ابن دوستان معلوم ایشان‌بود ندی‌بجای کسب وضیاع ؛ وایشان سب کسب فراغت عبادت این قوم بودندی » بلکه چون دوستی دینی افتاد» روابود کها گروی‌درخانه نباشداز طعام وی‌خورد . ورسول - علبها لسلام 5 درخانه بربره شد وازطعام وی بخورد در غیبت وی ؛ چه دانست که وی بدین شاد شود . و محمد ی و اس - رحمةالنه علیه ‏ ازبزرگان اهل ورع‌است »با اصحاب خویش بخانه حسی بصری شدندی - رحمةالنه علیه _ و نحه‌یافتندی بخوردندی » چون وی بیامدی بدان که ۱ و کروهی‌درخانة سفیان ثوری چنان کر دند ) گفت: «اخلاق ساف‌بیاد من دادید » که‌ایشان‌چنن کرد زد». دب دوم -ا که ما <صر سش ارد ‏ چون دژستی بژبارت وی‌آ ید و هیچ تکلف نکند» واگر ندارد وام نکند» واگر بیش از آن نبود که ازعبال وی نماند » بگذارد از ! ۱ و کسی‌امیر اامق‌منین علی 5 رضی له عذه ‏ را میزبانی کرد گفت ۱ بسه شرط آیم :که‌ازبازارهیچ نیاری واز آ نجه درخانه‌است هیچ بازنگیری ونصیب 1۱ ۱ اه وا اه مج دا وج او وا و و وا و و وا و وخ سا دا هو و وا او و وا ام اه وا و وخ وا هه و و ها و وس با هن وس بش و مخ و و ماخ و و سس و او او و و و و و ها و و و و 6 وا و ود و و و و وا و وا و و و و او و ان و وا دا و و و ها مج و بر و اس و ده و و ده و بو و ها ۵ عبال تمام بابشان بگذار ی» . و اصیل عیاض ۳3 بد که : « مردمان که‌از تی ار بربده شده‌اند بتکلف بریده شده‌اند» اگرتکلف از میان برخیزد استاح‌وار" یکدیگر را بتوانند دید» . دوستی با بکی‌ازبزر کان تکلف کرد گفت:(چون تما باشیادین نخوری» ومن تنها باشم هم نخورم » چون گرد یم چرابایداین کلف کرد ؟ با تکلف ازمیان‌بر کی یا شت مان درباقی کنم ""». وسلمان - رضی‌اله ع4 8 ما را رسول -علمه اسالام- فرمو ده است که تکلف نکنيم وازما حضر ۳۰ كِِ وصحابه ‏ رضو انار #ْ ۳ نان باره وخرمای خشك‌پیش ز ان بردندی و گفتندی ؛ «نداو نم کدام بزه کارتر است؛ آنکه حقیردارد 1 نراکه حاضر بود وفرا بیش نبارد ۳ نکه چون بیش وی آر ندحقیر دارد و نخورد ؟ » . د بو نس پیغمبر- علیه‌السلام - نان پباره وتره که وی‌کشته بودی بیش مر دمان و ردی و گفتی « 1 نه [ نست که لعنت 1 دهاش خدای‌تعالی‌متکلفانر تکلف کردمی؟ .

Orijinal Metin (FA)

وقومی‌خصومتی داشتند ۰ ز کر ها - علیه‌السلام - را طلب داشتند :-ا میانجیایشان کند : بخانهُ وی شدند ؛ ورا ندیدند وزنی‌نیکورا دیدند » ععچب داشتنن که وی سمیرست وبا جنان زن ندعم کند 4 چون وب طلب کر دند جایی مزدور بود» دیرا یافتند طعام میخورد » وایشان سخن مب‌گفتند وددی نگفت کهبا من نان خورید » چون برخاست پای برهنه‌بیرون آ مد . ایشانرا این‌هرسه کارازوی عجب آ مد »پرسیدند که‌این چیست +گفت : «آن زن‌باحمال از بر ای‌آن دارم تا دين مرا نگاهدار د دچشم ودل من بجای دیگر نگذار د» و شما را نگفتم که طعام خور بدکه آن هزد من بود ا کار کنم : که اکر کت هو زوش در کارا,شان تقصیر کر دی و آن فر بصه من بود » و بای برهنه ازان ر فتم که میان خداوندان زمین ها عداوت‌بود » نخواستم که خالك زمین در کش من زرد 9 4 و بدین معلوم شود که صدق وراستی در کارها از:کلف او لمتر: آدب سیم ۳ نکه‌بر میز بان تحکم ی چون داند که دشوارخواهد بود ‏ و اگرمخبر کند دیرا میان دوچن ته کند » که رسول ‏ علیه‌السلام - چنیرن ۱ 1 دی در همه کارها . ی نزدرت سلمان شد - رضی‌النه عذه‌بارة نان‌جوینو نمك‌بیش کستاخانه - بی بروا! و ملاحظه )0 در باقی کردن : مو قوف کر دن ۰ نی هر چه‌مو جود است پیش آودیم , و ۵ ۳ رت »گفت : ۳1 مر وی ۳ این وا به بودی » سامان جبزی نداشت » مطهره بسعتر گرو کرد » چون نان بخورد گفت 6« مد لل4) لد ی قنعنا نما رز ۲۱۲629 سلمان کت ۳ گرترا قناعت بودی مطهره من 7 اما جابی که داند که دشوار نبود » و نکس‌شاد شود » روابود که از ودرخواهد ؛ شاذعی - مازعا - ,داد درخانه‌ز عفر ا نی بودی » وهرروز عفر نی نسخت آلوان طعام بطیاخه دادی . يك روز شا ف. هی بخطخویش لونی‌طعام درافزود ؛ چون ز عفر انی آن‌خط دردست‌کنیزك بدید شاد خن و بشکر انه کنیز لد را زادکرد. آدب جرار ۳ نکه خداو ندخانه ایشانر گ بد ک4: چه‌خواهید هر زو کنید چون در دل راضی بود بدأنحه ابشان حکم ن که نحه آرزوی ایشان بود» واب دران ببشتر بود؛ ورسول تست 9 «هر که 0 رزوی: رادری‌مسلمان قبام کند»اور هار هزار حسنه بنوسندوهز از هزار سبئه ازوی ستر نده وهز ارهزار درحه ویرا بردارند ؛ و از سه ببشت دیرا نصیب کنند ردو س‌وعدن و خلد» آسا برسیدن که چیزی آورم بانه؛ آن مکروهست و مد‌موم) بلکه آ نچه داشد براورد؛ واگر نخورد باربر گیرد ۰ ۰ ضیات میزبانی بدانکه نبحه کفتيم در ات کم ناخوانده بزیارت شود اما حکم دعوت کردن کشت ۱ و گفته‌اند که: چون مپمانی ببایده هیچ تکلف مکنید» وجون خوانید هیچ باز- کر تفیش هرتا تر ان بکتيق ففرشات یاف اغار شبار اسف استه ان برعادت عرب است‌که ایشان درسفر ۱۳ بر ِ« ۳ رسند» وحق جنان میمان گزاردن میم ات( وبرای این گفت رسول- علیها اسلا 2 گس ی که عره‌اندارنیستدر 2ی خر نست»» و گفت: "بر ای مهمان ات ۹( ۳۳ و ۱ ق کر ند: و هر که مپمانر ۱ دشمن دارد خدایر دشمن داشته بود» و ه ر که خداء ۱ را دسمن دارد ؛ خدایتعال ی دبرآدشمن ۰ دارد». ومم‌مانی عزاشت 15 ور ارسده , رای‌ویواعی 5 ردنو : تکلفی )۱( مر ژه ۰ ۲ ما اس 2 روزی ما کرده ما رآ شکیبا ساوای ۰ (۳ حله ینکسر ۳۹ ونشدید وزبر لام بکدسته مهمان که یکد قعه و ار دشو ند ۳۲ کر دن‌رواباشدهاما برای‌دوستان که بزیارت بکدیگر ایند نیاید که ان سیب تقاطع؟ شود.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وقومی‌خصومتی داشتند ۰ ز کر ها - علیه‌السلام - را طلب داشتند :-ا میانجیایشان کند : بخانهُ وی شدند ؛ ورا ندیدند وزنی‌نیکورا دیدند » ععچب داشتنن که وی سمیرست وبا جنان زن ندعم کند 4 چون وب طلب کر دند جایی مزدور بود» دیرا یافتند طعام میخورد » وایشان سخن مب‌گفتند وددی نگفت کهبا من نان خورید » چون برخاست پای برهنه‌بیرون آ مد . ایشانرا این‌هرسه کارازوی عجب آ مد »پرسیدند که‌این چیست +گفت : «آن زن‌باحمال از بر ای‌آن دارم تا دين مرا نگاهدار د دچشم ودل من بجای دیگر نگذار د» و شما را نگفتم که طعام خور بدکه آن هزد من بود ا کار کنم : که اکر کت هو زوش در کارا,شان تقصیر کر دی و آن فر بصه من بود » و بای برهنه ازان ر فتم که میان خداوندان زمین ها عداوت‌بود » نخواستم که خالك زمین در کش من زرد 9 4 و بدین معلوم شود که صدق وراستی در کارها از:کلف او لمتر: آدب سیم ۳ نکه‌بر میز بان تحکم ی چون داند که دشوارخواهد بود ‏ و اگرمخبر کند دیرا میان دوچن ته کند » که رسول ‏ علیه‌السلام - چنیرن ۱ 1 دی در همه کارها . ی نزدرت سلمان شد - رضی‌النه عذه‌بارة نان‌جوینو نمك‌بیش کستاخانه - بی بروا! و ملاحظه )0 در باقی کردن : مو قوف کر دن ۰ نی هر چه‌مو جود است پیش آودیم , و ۵ ۳ رت »گفت : ۳1 مر وی ۳ این وا به بودی » سامان جبزی نداشت » مطهره بسعتر گرو کرد » چون نان بخورد گفت 6« مد لل4) لد ی قنعنا نما رز ۲۱۲629 سلمان کت ۳ گرترا قناعت بودی مطهره من 7 اما جابی که داند که دشوار نبود » و نکس‌شاد شود » روابود که از ودرخواهد ؛ شاذعی - مازعا - ,داد درخانه‌ز عفر ا نی بودی » وهرروز عفر نی نسخت آلوان طعام بطیاخه دادی . يك روز شا ف. هی بخطخویش لونی‌طعام درافزود ؛ چون ز عفر انی آن‌خط دردست‌کنیزك بدید شاد خن و بشکر انه کنیز لد را زادکرد. آدب جرار ۳ نکه خداو ندخانه ایشانر گ بد ک4: چه‌خواهید هر زو کنید چون در دل راضی بود بدأنحه ابشان حکم ن که نحه آرزوی ایشان بود» واب دران ببشتر بود؛ ورسول تست 9 «هر که 0 رزوی: رادری‌مسلمان قبام کند»اور هار هزار حسنه بنوسندوهز از هزار سبئه ازوی ستر نده وهز ارهزار درحه ویرا بردارند ؛ و از سه ببشت دیرا نصیب کنند ردو س‌وعدن و خلد» آسا برسیدن که چیزی آورم بانه؛ آن مکروهست و مد‌موم) بلکه آ نچه داشد براورد؛ واگر نخورد باربر گیرد ۰ ۰ ضیات میزبانی بدانکه نبحه کفتيم در ات کم ناخوانده بزیارت شود اما حکم دعوت کردن کشت ۱ و گفته‌اند که: چون مپمانی ببایده هیچ تکلف مکنید» وجون خوانید هیچ باز- کر تفیش هرتا تر ان بکتيق ففرشات یاف اغار شبار اسف استه ان برعادت عرب است‌که ایشان درسفر ۱۳ بر ِ« ۳ رسند» وحق جنان میمان گزاردن میم ات( وبرای این گفت رسول- علیها اسلا 2 گس ی که عره‌اندارنیستدر 2ی خر نست»» و گفت: "بر ای مهمان ات ۹( ۳۳ و ۱ ق کر ند: و هر که مپمانر ۱ دشمن دارد خدایر دشمن داشته بود» و ه ر که خداء ۱ را دسمن دارد ؛ خدایتعال ی دبرآدشمن ۰ دارد». ومم‌مانی عزاشت 15 ور ارسده , رای‌ویواعی 5 ردنو : تکلفی )۱( مر ژه ۰ ۲ ما اس 2 روزی ما کرده ما رآ شکیبا ساوای ۰ (۳ حله ینکسر ۳۹ ونشدید وزبر لام بکدسته مهمان که یکد قعه و ار دشو ند ۳۲ کر دن‌رواباشدهاما برای‌دوستان که بزیارت بکدیگر ایند نیاید که ان سیب تقاطع؟ شود.

Orijinal Metin (FA)

ابور اقع» مولای رسول. علیه السلام- می‌گوید که. ۱, رسول ۳ علبهالسلام ۳۹ مرا گفت. فلان جهودرا بگوی تامرا رد وام دهد تاماه رجب که مرا مپمانی فرارسیده است» ان حهود گفت: ندهم تاگروی نباشد؛باز آمدموبگفتم. بارسول‌النه گر ومیخواهد رسول گفت. واللهمن در ۱ سمان امینم ودرزمین اهینم» اگر بدادی باز دادمی؛ کنون‌زره من گرو کن؛ ببردم و گرو کردم». وابر اهیم - علیه‌السلام- بطلب مپمان يك‌دومیل بشدیو نان نخوردی تامپمان بیافتی و ازصدق‌وی درمدپدو ی آن‌ضیافت بمانده است. کهتاا ین ۶ابت‌هیح‌شب ارمپمان خالی نبوده است؛» و گاه‌بودکه صدودو ست یمان ود سا و بران‌دیپپاوقف کردها ند. آداب دعرت و اجابت بت کش 15 دعو ن‌کند نست که ! <ز اهل‌صلاح را نخو اند » که طعام دادن قوت دادنست , و فاسق را قوت دادن اعانت کردن بود برفسق ‏ وفتر را خواند نه توانگرانرا . رسول ‏ علیه‌السلام - میگوید ؛ «بدترین طعامما طعام ولیم است که توا نگرانرا خوانند و درو شانر محر وم کنند» ۱ و یابد که خوبشان ودوستان نزديك را فرآموش نکند نت وحشت ‏ باشد ۰ وبدعوت فصد تفاخرولاف نکند لک اندیشة آن کندکه سنت‌بجای آ رد وراحت بدرویشان میرساند» وهر که را که داند که بروی دشو ارخواهدبود احابت ‏ ویرا نخواند » که سیب رنج گردد , وهر که دراحابت وی واعت نباشف 1 ویر نخو دنل که اگراجابت‌کند 4 طعام وی بکراهیت خورده‌باشد» و ان سبب خطیکتی"" باشد . اما داب اجات انست که ؛ فر ق نکند مبان درویش ونوا بث«ِ , واز دعوت ء "۳ درو یس نرفع ۳ نکند . که رسول_علبه‌السلامسا کان رااحابت کردی ؛ر حسی بی‌علی رضی‌الله عن‌ما _ روری مهو هی درو بشان‌بر شت ‏ نان باز در بیش‌داشتندو میخو ردند» گفتند : « یاین رسول الله موافقت فرود امد از ستور وموافقت کرد و گفت : « خدای تعالی متکیرانر دوست ندارد » ؛ چون بخورد گفت : «اکنون فردا شما نیز بریده شدن آمد وشد , کسی که قرارتازه دردین گذارده باشد . کناه کارزشت . تکبر - دامن درچیدن . اه ۱۲ معاأملاات ۱ مرا احات کنید » ودیگر روز ایشانر طعامهای یکو ساخت وینشست با ابشان هم » و بخحوردند . ۱ ۱ آدب دو ] انکه ۳3 داند که میزبان منت بروی خواهد ناد نزديك وی تعللی ت کندواحات نکند بلکه میز بان باید که اجابت وی فضلی و منتی شناسد؛ وهه‌چنین ۳ بداند که در مال وی شمهتی ات9 اک درآن موضع کر رت چون فرش دیبا و مجمر سیمین بابردیوار صورت جانورانست با بر سقف ‏ با سماع رودومز امیرست ۲ »یا کسی‌مسخر گی‌میکند با فحش میگوید » یا زنان جوان بنطارء مردان هی آیند » این همه مذموم است نشاید بحنین جای‌حاضر شدن » همحنان اگر میز بان مبتدع بود با فاسق با ظالم » با مقصودوی لاف ود تکیرست . باید که‌اجابت نوا وا گر احابت کند - وچیزی‌ازین #سنکرات بیند وهنم نتواند کر د ‏ واحب‌باشد رون آمدن ۳ ادب سیم که بسب دوری رز امعنع تک ۱ باکه هرچه احتمال‌تواند ار - در عادت - احتمال کند ودر تور به است که : « رگ مبل بروو سماز راعیادت کن , واز دومسل حناژه را تشییع کن ؛ و ازسه میل دعوت رااحابب کن ۱ و ازچمارمیل بر ادر دین را زیارت کن .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ابور اقع» مولای رسول. علیه السلام- می‌گوید که. ۱, رسول ۳ علبهالسلام ۳۹ مرا گفت. فلان جهودرا بگوی تامرا رد وام دهد تاماه رجب که مرا مپمانی فرارسیده است» ان حهود گفت: ندهم تاگروی نباشد؛باز آمدموبگفتم. بارسول‌النه گر ومیخواهد رسول گفت. واللهمن در ۱ سمان امینم ودرزمین اهینم» اگر بدادی باز دادمی؛ کنون‌زره من گرو کن؛ ببردم و گرو کردم». وابر اهیم - علیه‌السلام- بطلب مپمان يك‌دومیل بشدیو نان نخوردی تامپمان بیافتی و ازصدق‌وی درمدپدو ی آن‌ضیافت بمانده است. کهتاا ین ۶ابت‌هیح‌شب ارمپمان خالی نبوده است؛» و گاه‌بودکه صدودو ست یمان ود سا و بران‌دیپپاوقف کردها ند. آداب دعرت و اجابت بت کش 15 دعو ن‌کند نست که ! <ز اهل‌صلاح را نخو اند » که طعام دادن قوت دادنست , و فاسق را قوت دادن اعانت کردن بود برفسق ‏ وفتر را خواند نه توانگرانرا . رسول ‏ علیه‌السلام - میگوید ؛ «بدترین طعامما طعام ولیم است که توا نگرانرا خوانند و درو شانر محر وم کنند» ۱ و یابد که خوبشان ودوستان نزديك را فرآموش نکند نت وحشت ‏ باشد ۰ وبدعوت فصد تفاخرولاف نکند لک اندیشة آن کندکه سنت‌بجای آ رد وراحت بدرویشان میرساند» وهر که را که داند که بروی دشو ارخواهدبود احابت ‏ ویرا نخواند » که سیب رنج گردد , وهر که دراحابت وی واعت نباشف 1 ویر نخو دنل که اگراجابت‌کند 4 طعام وی بکراهیت خورده‌باشد» و ان سبب خطیکتی"" باشد . اما داب اجات انست که ؛ فر ق نکند مبان درویش ونوا بث«ِ , واز دعوت ء "۳ درو یس نرفع ۳ نکند . که رسول_علبه‌السلامسا کان رااحابت کردی ؛ر حسی بی‌علی رضی‌الله عن‌ما _ روری مهو هی درو بشان‌بر شت ‏ نان باز در بیش‌داشتندو میخو ردند» گفتند : « یاین رسول الله موافقت فرود امد از ستور وموافقت کرد و گفت : « خدای تعالی متکیرانر دوست ندارد » ؛ چون بخورد گفت : «اکنون فردا شما نیز بریده شدن آمد وشد , کسی که قرارتازه دردین گذارده باشد . کناه کارزشت . تکبر - دامن درچیدن . اه ۱۲ معاأملاات ۱ مرا احات کنید » ودیگر روز ایشانر طعامهای یکو ساخت وینشست با ابشان هم » و بخحوردند . ۱ ۱ آدب دو ] انکه ۳3 داند که میزبان منت بروی خواهد ناد نزديك وی تعللی ت کندواحات نکند بلکه میز بان باید که اجابت وی فضلی و منتی شناسد؛ وهه‌چنین ۳ بداند که در مال وی شمهتی ات9 اک درآن موضع کر رت چون فرش دیبا و مجمر سیمین بابردیوار صورت جانورانست با بر سقف ‏ با سماع رودومز امیرست ۲ »یا کسی‌مسخر گی‌میکند با فحش میگوید » یا زنان جوان بنطارء مردان هی آیند » این همه مذموم است نشاید بحنین جای‌حاضر شدن » همحنان اگر میز بان مبتدع بود با فاسق با ظالم » با مقصودوی لاف ود تکیرست . باید که‌اجابت نوا وا گر احابت کند - وچیزی‌ازین #سنکرات بیند وهنم نتواند کر د ‏ واحب‌باشد رون آمدن ۳ ادب سیم که بسب دوری رز امعنع تک ۱ باکه هرچه احتمال‌تواند ار - در عادت - احتمال کند ودر تور به است که : « رگ مبل بروو سماز راعیادت کن , واز دومسل حناژه را تشییع کن ؛ و ازسه میل دعوت رااحابب کن ۱ و ازچمارمیل بر ادر دین را زیارت کن .

Orijinal Metin (FA)

دب چپار) ِ آنکه اگر روزه‌دار بود هنم نکن لیسکن حاضر شود وا گر میز بانر وحشت نباشد » بر بوی‌خوش وحدیث خوش قناعت کند : که میز بانی‌روزه‌دار این باشد؛ و اگر رنجه خواهد شد بگشاید : که مزد شادی دل مسلماندی از روزه :افله سساز فاضلتر ؛ و رسول - علمها لسالام انکار و است بر ۳ که چنان کنو کته است که اور توس افته لت که وتو گوبی من‌روره‌دارم بزه کار باشی ! ۱ آدب بنجم - انکه اجات بریت راندن شیو ت‌شکم نکند : که این کاربهايم بود » ولیکن فا هه لد هار۵ وارت حذر کند از آنکه زسول - علمهالسلام - گفته است که:«هر که دعو تاحابت نکند ؛ عاصی است درخدایو عذر وبپانه آوردن ۰ چنك وی کسی که قرارتازه‌در دین گذازده باشد . (ه) منم کردن بجای امتناع ورزیدن : خوداری کردن . -1۳۵2- ۵ ۱ ۱ دا ۵ و و و 9 اب چا و ۵ ها ود 8 و و و سا ۵ ۵ و و و و و و و ۵ و و و وک ان و با لا و رک و نا و و و با ۲ با و و کل و و بنج 0 ۵ با و و و و و و ها ی و و واه و و و و و و و او و و ۵ و با 0 ۳ کند که بر ادر مسلمانی‌را ا کرام کند که درخبرست که : « هر که موّمن راا کر ام کند خدای تعالی‌ر ا کرام کرده باشد» ؛ ونیت کند که شادی‌بدل وی رساند ؛ که‌درخبرست که : « هر 4 موّمنی را شاد کند » خدای تعالی را شاد کر ده باشد » و نیت زیسارت میز بان کند , که ربارت بر ادران از حمله قر بات عظیم و بت صیانت ِ« خود . ار عست :۱۳۶ ت بند که از بدخوئی و ۳ نیامد . این شش نیت است که دیرا بر هر یکی ثوابی باشد » و مباحات درچنن نیات از حمله قر بات گردد »و بزر گان دین جرد کرده‌اند تا در هر حر کتی وت و تس ایشا را نیتی بوده است که با دین مناسبت دارد ؛ تا از انفاس ایشات. هیچ ضایع شود . [ما آداب حأطیر سل ن آنست که در انتطار ندارد » وتعحبل نکند » وبرحای بهتر ننشیند 53 نشیند که میز بان اشارت کند ؛ و ۳1 دیگر مپمانان صدر موی تسلیم کنند وی راه تواضع گیرد؛ ودز برابر ححرء ز نان ندشیند » ودرجایی که‌طعاماز آ نجابیرون آرند بسیاز شگرد و چون تفت ات را که بوی نز ديك باشد تحیت کند و بیرسد ؛ و اگرهشکری بید انکار کند » ۱ نتواند کرد برون آید . اجمد ی حنبل گفته است: «ا گر سرمه‌دانی سیمین بیند نشاید که بایتد». و چون‌شب‌بخواهد بایستد ءادب قتبان تسس که قبله وطبارت حای بوی نماد . اما [ داب‌طاه‌نبادن او آاست که تعحرل کند » واین‌از حمله 9 اعمیمان باشد تادرانتغلار نبود وچون‌جمعی حاضرشدندو ی مانده باشد»حق‌حاضر ان او لیتر » مگر که غایب‌درویش باشد وشکسته‌دل : انگاه تاخیر بدین کت و بود » وحا تماصم گو بد : اشتاب از شبطاست‌مگر در ینج‌چیز : طعاممپمانو حپیزمر دگان و نکاح‌دختر ان و گزار دنو ام ۶ توبه‌از گناهان» ؛ودر و لیمه تعجل‌ستت است. )۱( نگاهداری ۳ 1 ۱۳ پ»پبد۰۰هب۰بپ۰ببپ۰بسص«صص«د«پسد«پسص«س«بسببحب(ب۰پحصب۰صب+ست ۱ دوم ۹۳ هیوه تقدیم کند اول وسفره‌از تره‌خالی نگذارد.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دب چپار) ِ آنکه اگر روزه‌دار بود هنم نکن لیسکن حاضر شود وا گر میز بانر وحشت نباشد » بر بوی‌خوش وحدیث خوش قناعت کند : که میز بانی‌روزه‌دار این باشد؛ و اگر رنجه خواهد شد بگشاید : که مزد شادی دل مسلماندی از روزه :افله سساز فاضلتر ؛ و رسول - علمها لسالام انکار و است بر ۳ که چنان کنو کته است که اور توس افته لت که وتو گوبی من‌روره‌دارم بزه کار باشی ! ۱ آدب بنجم - انکه اجات بریت راندن شیو ت‌شکم نکند : که این کاربهايم بود » ولیکن فا هه لد هار۵ وارت حذر کند از آنکه زسول - علمهالسلام - گفته است که:«هر که دعو تاحابت نکند ؛ عاصی است درخدایو عذر وبپانه آوردن ۰ چنك وی کسی که قرارتازه‌در دین گذازده باشد . (ه) منم کردن بجای امتناع ورزیدن : خوداری کردن . -1۳۵2- ۵ ۱ ۱ دا ۵ و و و 9 اب چا و ۵ ها ود 8 و و و سا ۵ ۵ و و و و و و و ۵ و و و وک ان و با لا و رک و نا و و و با ۲ با و و کل و و بنج 0 ۵ با و و و و و و ها ی و و واه و و و و و و و او و و ۵ و با 0 ۳ کند که بر ادر مسلمانی‌را ا کرام کند که درخبرست که : « هر که موّمن راا کر ام کند خدای تعالی‌ر ا کرام کرده باشد» ؛ ونیت کند که شادی‌بدل وی رساند ؛ که‌درخبرست که : « هر 4 موّمنی را شاد کند » خدای تعالی را شاد کر ده باشد » و نیت زیسارت میز بان کند , که ربارت بر ادران از حمله قر بات عظیم و بت صیانت ِ« خود . ار عست :۱۳۶ ت بند که از بدخوئی و ۳ نیامد . این شش نیت است که دیرا بر هر یکی ثوابی باشد » و مباحات درچنن نیات از حمله قر بات گردد »و بزر گان دین جرد کرده‌اند تا در هر حر کتی وت و تس ایشا را نیتی بوده است که با دین مناسبت دارد ؛ تا از انفاس ایشات. هیچ ضایع شود . [ما آداب حأطیر سل ن آنست که در انتطار ندارد » وتعحبل نکند » وبرحای بهتر ننشیند 53 نشیند که میز بان اشارت کند ؛ و ۳1 دیگر مپمانان صدر موی تسلیم کنند وی راه تواضع گیرد؛ ودز برابر ححرء ز نان ندشیند » ودرجایی که‌طعاماز آ نجابیرون آرند بسیاز شگرد و چون تفت ات را که بوی نز ديك باشد تحیت کند و بیرسد ؛ و اگرهشکری بید انکار کند » ۱ نتواند کرد برون آید . اجمد ی حنبل گفته است: «ا گر سرمه‌دانی سیمین بیند نشاید که بایتد». و چون‌شب‌بخواهد بایستد ءادب قتبان تسس که قبله وطبارت حای بوی نماد . اما [ داب‌طاه‌نبادن او آاست که تعحرل کند » واین‌از حمله 9 اعمیمان باشد تادرانتغلار نبود وچون‌جمعی حاضرشدندو ی مانده باشد»حق‌حاضر ان او لیتر » مگر که غایب‌درویش باشد وشکسته‌دل : انگاه تاخیر بدین کت و بود » وحا تماصم گو بد : اشتاب از شبطاست‌مگر در ینج‌چیز : طعاممپمانو حپیزمر دگان و نکاح‌دختر ان و گزار دنو ام ۶ توبه‌از گناهان» ؛ودر و لیمه تعجل‌ستت است. )۱( نگاهداری ۳ 1 ۱۳ پ»پبد۰۰هب۰بپ۰ببپ۰بسص«صص«د«پسد«پسص«س«بسببحب(ب۰پحصب۰صب+ست ۱ دوم ۹۳ هیوه تقدیم کند اول وسفره‌از تره‌خالی نگذارد.

Orijinal Metin (FA)

: کهچون‌برسفره سیزی‌باشد »دراثر ست که ملایکه حاضرشوند ؛ باید که ازطعام‌ای خوشتربیش داردتا ازان‌سیر شوند ؛ وعادت‌بسیار خوارگان‌آن باشدکه غلیظدرییش دارند تابیشتر توان خورد » وا : بن مکر وهسن ‏ وعادت دهی آنست که حمله طعام‌ها سکیار بش سند نا هو نی ازان خورد که خواهد وچون الوان‌مینید ۱ باید که زود , وت که کسی باشد که هنوز سیر نشنده‌باشد از آن طعامپا . ادب‌سو ۵ انکه طعام اندك‌ننهد : که‌بی‌مرو تی‌باشد » و بسیارنیز ننپد که تسکیر باشده آن‌نیت که آنره بان حساب‌نبود ِ ۱ ابر اهیم ادهم - ر حم ان عله طعام سباز شاد ۳ گفت : نترسی اسر اف باشد ؟ » » ابر اهمم گفت : «درطیام اسراف نود» . وباید که نخست نصیب عیال بنهد » تاچشم ایشان بر خوان نباشد : که چون چیزی نماند زبان دراز کنند در مهمانات ؛ واين خیانت بود بپمان . و روا نباشد مهمانرا کهز لب" ۲۲۱ گرا نان که عادت گروهی از صو فیانست - مگر که مبزان صریح بگوید - نه سیب س ازیشان - وبادانند ازدلوی که راضی ات انا روا باشد» بشر ط آزسته بر همکاسه‌ظلم نکند : اگرزیادتی بر گیرد حرام‌باشد »واگر میز بان کره‌باشدحرام‌باشده و فر فی ز نبود ۷۷ 1 ن 2 مبان‌دز دیده » هر جه «مکاسه‌دست بدار د -شر م نه بهدلخو شی‌آن نیز حرام باشد . ِ ۱ اما[ داب‌ببرون امدن آ نست که به‌دستوری بیرون ید ومیزبان‌باید که تابه‌درسرای باوی‌بیرون ید که‌رسول - علیه‌السلام - چنن‌فرموده است ۰و باید که میزبان سخن خوش کوبدو گشاده روی‌بود » ومیز بان 9 قصری بنددر گذارد و فرو بوشد بنیکوخویی ۱ که حسن خلق‌از بسیاری قر بات فاضلترست . در حکایت است که : استادچنید - رحمهالة را کو د کی بخواند به‌دعوت که بدرش کر ده بود» چون‌به درسر ای‌رسید‌ندیدرش‌وی‌را دز نگذاشت » وی‌باز گشت دیگر باره کودك دیرا بخواند » باز مد بدراندرنگذاشت همحنین تاچپار بارمیا مد تادل 3 دك خوش می‌شود » وبازمیکشت تادل بدرش‌خوش بصفحه[؛ ۲۳] سطر[ح۳] مراجعه شود. غذایی که بعدازمهما نی ازسفر بردار ندو باخود ببر ند. گم و ز ۳۵ می‌شود ووی ازدرسان فار‌واندرات هرردی دقبولی وبرا عبر ئی بود + که وی ۳1 ازحای دیگر هی‌دید . اصلل زو م بدانکه نکاح کر دن ازحمل4 راه‌دین است‌هه‌حون طعام خو ردن : که همحنا نکه راه دین را بحیات و ای شیعص آدمی حاحت‌است ‏ وحیات بی‌طعام وشر آب‌ممکن نیست_-همیحنان برقاء مس آدمی و نسل‌ویحاحت است. »واین‌بی نکاحهمکن نباشد:س نکاح سبب اصل وجودست وطعام سبب بقای وجود » ومباح‌کردت نکاح برای اینست نه برای شهو ان » بلکه شهو ن که آفر بده‌است هم بر ای آن‌آفر بده است تامو کل باشدو متقاضی ؛ تا خلق را بنکاح آرد :تاسالکات راء‌دین درجود همی آیندوراه دین میروند همه خلق‌برای دین آفریده‌اند ؛ وبرای این گفت ۰« وما حلقت‌الحی و الااس ]لا لیعبدوی». زهر <. د آدمی بیش شود » مد گان حصرتر بو ست سشتر مسشو ند؛. و امت‌مصطفی علبه لسلام - بیش میشوده وبرا ی این گفت رسول- عیهالسلام «نکاح‌کنود تابسیارشوید که‌من‌در قيامت‌مباهات کنم بشماباامت دیگر پیغامبران:تابکود کی که ازشکم ماد بیفتد 3 مباهات کنم» »یس‌ثواب کسیبکه سعی کند تایندٌدر افز ایدتادر ز اه‌بند گی ]ان بود وبرای‌اینس ت که حق‌پدربزر گست وحق‌استاد بزرگست :که پدرسبب وجودست واستادسب شناخت ر اماست » وبدین ۱ و هی گفته ند که : «نکاح کر دن فاضلتر از آنکه بنوافل عبادات مشغول شدن .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: کهچون‌برسفره سیزی‌باشد »دراثر ست که ملایکه حاضرشوند ؛ باید که ازطعام‌ای خوشتربیش داردتا ازان‌سیر شوند ؛ وعادت‌بسیار خوارگان‌آن باشدکه غلیظدرییش دارند تابیشتر توان خورد » وا : بن مکر وهسن ‏ وعادت دهی آنست که حمله طعام‌ها سکیار بش سند نا هو نی ازان خورد که خواهد وچون الوان‌مینید ۱ باید که زود , وت که کسی باشد که هنوز سیر نشنده‌باشد از آن طعامپا . ادب‌سو ۵ انکه طعام اندك‌ننهد : که‌بی‌مرو تی‌باشد » و بسیارنیز ننپد که تسکیر باشده آن‌نیت که آنره بان حساب‌نبود ِ ۱ ابر اهیم ادهم - ر حم ان عله طعام سباز شاد ۳ گفت : نترسی اسر اف باشد ؟ » » ابر اهمم گفت : «درطیام اسراف نود» . وباید که نخست نصیب عیال بنهد » تاچشم ایشان بر خوان نباشد : که چون چیزی نماند زبان دراز کنند در مهمانات ؛ واين خیانت بود بپمان . و روا نباشد مهمانرا کهز لب" ۲۲۱ گرا نان که عادت گروهی از صو فیانست - مگر که مبزان صریح بگوید - نه سیب س ازیشان - وبادانند ازدلوی که راضی ات انا روا باشد» بشر ط آزسته بر همکاسه‌ظلم نکند : اگرزیادتی بر گیرد حرام‌باشد »واگر میز بان کره‌باشدحرام‌باشده و فر فی ز نبود ۷۷ 1 ن 2 مبان‌دز دیده » هر جه «مکاسه‌دست بدار د -شر م نه بهدلخو شی‌آن نیز حرام باشد . ِ ۱ اما[ داب‌ببرون امدن آ نست که به‌دستوری بیرون ید ومیزبان‌باید که تابه‌درسرای باوی‌بیرون ید که‌رسول - علیه‌السلام - چنن‌فرموده است ۰و باید که میزبان سخن خوش کوبدو گشاده روی‌بود » ومیز بان 9 قصری بنددر گذارد و فرو بوشد بنیکوخویی ۱ که حسن خلق‌از بسیاری قر بات فاضلترست . در حکایت است که : استادچنید - رحمهالة را کو د کی بخواند به‌دعوت که بدرش کر ده بود» چون‌به درسر ای‌رسید‌ندیدرش‌وی‌را دز نگذاشت » وی‌باز گشت دیگر باره کودك دیرا بخواند » باز مد بدراندرنگذاشت همحنین تاچپار بارمیا مد تادل 3 دك خوش می‌شود » وبازمیکشت تادل بدرش‌خوش بصفحه[؛ ۲۳] سطر[ح۳] مراجعه شود. غذایی که بعدازمهما نی ازسفر بردار ندو باخود ببر ند. گم و ز ۳۵ می‌شود ووی ازدرسان فار‌واندرات هرردی دقبولی وبرا عبر ئی بود + که وی ۳1 ازحای دیگر هی‌دید . اصلل زو م بدانکه نکاح کر دن ازحمل4 راه‌دین است‌هه‌حون طعام خو ردن : که همحنا نکه راه دین را بحیات و ای شیعص آدمی حاحت‌است ‏ وحیات بی‌طعام وشر آب‌ممکن نیست_-همیحنان برقاء مس آدمی و نسل‌ویحاحت است. »واین‌بی نکاحهمکن نباشد:س نکاح سبب اصل وجودست وطعام سبب بقای وجود » ومباح‌کردت نکاح برای اینست نه برای شهو ان » بلکه شهو ن که آفر بده‌است هم بر ای آن‌آفر بده است تامو کل باشدو متقاضی ؛ تا خلق را بنکاح آرد :تاسالکات راء‌دین درجود همی آیندوراه دین میروند همه خلق‌برای دین آفریده‌اند ؛ وبرای این گفت ۰« وما حلقت‌الحی و الااس ]لا لیعبدوی». زهر <. د آدمی بیش شود » مد گان حصرتر بو ست سشتر مسشو ند؛. و امت‌مصطفی علبه لسلام - بیش میشوده وبرا ی این گفت رسول- عیهالسلام «نکاح‌کنود تابسیارشوید که‌من‌در قيامت‌مباهات کنم بشماباامت دیگر پیغامبران:تابکود کی که ازشکم ماد بیفتد 3 مباهات کنم» »یس‌ثواب کسیبکه سعی کند تایندٌدر افز ایدتادر ز اه‌بند گی ]ان بود وبرای‌اینس ت که حق‌پدربزر گست وحق‌استاد بزرگست :که پدرسبب وجودست واستادسب شناخت ر اماست » وبدین ۱ و هی گفته ند که : «نکاح کر دن فاضلتر از آنکه بنوافل عبادات مشغول شدن .

Orijinal Metin (FA)

۱ وجو ن‌معاو مشد که نکاسازجملثر امد ن است؛شر حآداب‌آن هم باشدو شر ح‌آن بشناختن‌سه باب حاصل ۳۳ ۱ باب اولمدرفوایدو آفات‌نکاح راب دوم در آداب عشد نکاح ؛ باب سوم در اداب‌معشت وز ند گانی س‌از نکاح ۰ 8 بر 5 تنل داب هت دا و وا ها هد وا داد اه وا امه 6 دا و شاه و وا و و سره وخ ها ها ما و و و ما و ها و و وه ماه ود مار وا ماد تا ماو و وا سر و و و سم ام هه سر و و ود ما مج چا ماخ وخ ها ماج مه ماج هام ماد دم وم عم و داد دج اد ماو وخ شا ها ما دا 5 ۳ 1 و ات نکاح بدانکه فضل نکاح سیب قواید ویست ‏ وفواید نکاح پنجآم [فوایدنکا ح] فاقده ول - درف زندست وبسیب فرزندچپار گونه ثوابست واب اول - آنکه سعی‌کرده باشد در آنجه محبوب حق‌تعالی است‌از وجود آدمی و تناسلو ی؛ و هر که حکمت آفر ۳ بشناسف ۰ بر اهی‌شكت تفانت 45 بن‌محبوب حق‌تعالی است . که هر گاه که خداو ند زمینی که رراعت‌را شاید بیندة خویش‌دهد» و تخم بوی دهد وحفتی کاو و الات زراعت بوی تسلیم کند ؛ ومو ۳ باوی فر ستد که ویرا بزراعت می‌دارد کربنده هیچ خرد دارد بداند که مقصود خداو ند از ین‌چست. اگرچه خداو ند بزبان باوی نود » وایزد تعالی 1 رحم بسافر بد ,و آلت مباشرت بیافربد» و تخم‌فر زند درپشت‌مردان وسینه زنان بیافرید دشپوت‌را برمرد وزن‌مو کل 5 د» بر هیچعاقفل بوشیده نماند که مقصود ازا بن جبست. جون ۳۳۹ تخم‌ضایم کند» ومو کل‌را بحیلت ازخود دور کند» بی‌شك‌ازراه مقصود فطرت 3 باشد؛ وبر ای این بو د که سلفوصحابه ر 7 ان‌انهعلب م‌اجمعین کر اهیت داشته‌اند که عز ب هیر نده تامعاد را دورن فر مان یافت ! ""درطاعون و ویرانبز طاعون پدید مد » گفت . مرازن دهید بیش ۳ نکه بمیرم نخواهم که عزب‌باشم «میرم؛ ثواب دوم م بدا نکه سعی کرده باشددرموافقت رسول - علیه‌السلام > تاامت وی بیشتر 1 د » که‌بدان مباهات خواهد کرد » وبرای‌این نهی کرده است ۱ زنکاح دنی که‌عقيم ۲۳ بود وویرا کودکی نبود ؛ و گفته‌است که . «حصبری درخانه افکنده باشد بپتراززنی عقیم» , و گفته‌است که : «زن‌زشتی که زاینده‌باشد بپترازنیکویی عقیم» و بدین معلوم شود که تکاح‌از ببر شپوت نیست » که زنی نیکومر شپوت را شایسته‌تر 0 فرمان یافتن : مردن ۰ ناذا . اب تواب سیم - ۲1 نکه‌ازفرز ز زد ها رده + که‌در خر سیگ 45 :1 جیاشخر 5 که‌تواب ن‌منقطم نشود؛ یکی‌فرز زندصالح‌است که‌دعای‌وی پس ازمر كپدرو مادر بیوسته میباشد و بیدرومادر ی‌رسد» . ودرخیر ست که «دعار برطیقهای نور برمر دگان عرص هی کنند و ترشیت متا رش ها می‌بایند» » ژواب‌چهارم - او . فرزند باشد که بیش از بدرومادر فرمان - باید ‏ تارنج آن ار 13 , وفرزند شفیع‌وی گردد » رسول - عامه السلام - می‌گوید که . «طفل را گوننه که در پشت سو » خویش را برحشم واندوه تیف وین 3 بی‌بدر ومادرالته‌درنشوم» ورسول- علیها لسلام _جامه کسی ت فت ومیسکشید و گفت : «چنین که‌تر میکشم ۰ طفل بدرومادرخویش راسشت میکشد ۲ .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ وجو ن‌معاو مشد که نکاسازجملثر امد ن است؛شر حآداب‌آن هم باشدو شر ح‌آن بشناختن‌سه باب حاصل ۳۳ ۱ باب اولمدرفوایدو آفات‌نکاح راب دوم در آداب عشد نکاح ؛ باب سوم در اداب‌معشت وز ند گانی س‌از نکاح ۰ 8 بر 5 تنل داب هت دا و وا ها هد وا داد اه وا امه 6 دا و شاه و وا و و سره وخ ها ها ما و و و ما و ها و و وه ماه ود مار وا ماد تا ماو و وا سر و و و سم ام هه سر و و ود ما مج چا ماخ وخ ها ماج مه ماج هام ماد دم وم عم و داد دج اد ماو وخ شا ها ما دا 5 ۳ 1 و ات نکاح بدانکه فضل نکاح سیب قواید ویست ‏ وفواید نکاح پنجآم [فوایدنکا ح] فاقده ول - درف زندست وبسیب فرزندچپار گونه ثوابست واب اول - آنکه سعی‌کرده باشد در آنجه محبوب حق‌تعالی است‌از وجود آدمی و تناسلو ی؛ و هر که حکمت آفر ۳ بشناسف ۰ بر اهی‌شكت تفانت 45 بن‌محبوب حق‌تعالی است . که هر گاه که خداو ند زمینی که رراعت‌را شاید بیندة خویش‌دهد» و تخم بوی دهد وحفتی کاو و الات زراعت بوی تسلیم کند ؛ ومو ۳ باوی فر ستد که ویرا بزراعت می‌دارد کربنده هیچ خرد دارد بداند که مقصود خداو ند از ین‌چست. اگرچه خداو ند بزبان باوی نود » وایزد تعالی 1 رحم بسافر بد ,و آلت مباشرت بیافربد» و تخم‌فر زند درپشت‌مردان وسینه زنان بیافرید دشپوت‌را برمرد وزن‌مو کل 5 د» بر هیچعاقفل بوشیده نماند که مقصود ازا بن جبست. جون ۳۳۹ تخم‌ضایم کند» ومو کل‌را بحیلت ازخود دور کند» بی‌شك‌ازراه مقصود فطرت 3 باشد؛ وبر ای این بو د که سلفوصحابه ر 7 ان‌انهعلب م‌اجمعین کر اهیت داشته‌اند که عز ب هیر نده تامعاد را دورن فر مان یافت ! ""درطاعون و ویرانبز طاعون پدید مد » گفت . مرازن دهید بیش ۳ نکه بمیرم نخواهم که عزب‌باشم «میرم؛ ثواب دوم م بدا نکه سعی کرده باشددرموافقت رسول - علیه‌السلام > تاامت وی بیشتر 1 د » که‌بدان مباهات خواهد کرد » وبرای‌این نهی کرده است ۱ زنکاح دنی که‌عقيم ۲۳ بود وویرا کودکی نبود ؛ و گفته‌است که . «حصبری درخانه افکنده باشد بپتراززنی عقیم» , و گفته‌است که : «زن‌زشتی که زاینده‌باشد بپترازنیکویی عقیم» و بدین معلوم شود که تکاح‌از ببر شپوت نیست » که زنی نیکومر شپوت را شایسته‌تر 0 فرمان یافتن : مردن ۰ ناذا . اب تواب سیم - ۲1 نکه‌ازفرز ز زد ها رده + که‌در خر سیگ 45 :1 جیاشخر 5 که‌تواب ن‌منقطم نشود؛ یکی‌فرز زندصالح‌است که‌دعای‌وی پس ازمر كپدرو مادر بیوسته میباشد و بیدرومادر ی‌رسد» . ودرخیر ست که «دعار برطیقهای نور برمر دگان عرص هی کنند و ترشیت متا رش ها می‌بایند» » ژواب‌چهارم - او . فرزند باشد که بیش از بدرومادر فرمان - باید ‏ تارنج آن ار 13 , وفرزند شفیع‌وی گردد » رسول - عامه السلام - می‌گوید که . «طفل را گوننه که در پشت سو » خویش را برحشم واندوه تیف وین 3 بی‌بدر ومادرالته‌درنشوم» ورسول- علیها لسلام _جامه کسی ت فت ومیسکشید و گفت : «چنین که‌تر میکشم ۰ طفل بدرومادرخویش راسشت میکشد ۲ .

Orijinal Metin (FA)

ودر خبراست که : «اطفال بر در بپشت جمع‌شو ند و ار فریادبردارند ومادر ویدررا طلب کند ناه که‌ایشانر دستوری باشد که درمبان جمع‌شو ند ۱ و هر کسدست بدرومادرخویش گیرد و امپشت ی : ۱ وبکی‌ازبزر گان از نکاح حذرمیکرد " تا شبی بخواب دید که: قیامت‌بود وخلق درر نج 0 مانده و گروهی اطفال قدحیای 7 وسیمین بردست ۳ میداد ند گروهی‌را سراف ات نهر استت: وبرا ندادند » گفتند - ترا درمیان ما هیچ فرز ندنیست» چون‌ازخو آب‌بیدارشد دروفت نکاح کرد . زارد دو) - در نکاح آنست که دین خویش را درحصار کند » و شهوت را که آ لت شبطانست ازخویشتن باز کند 4 و برای این گفت رسول - علیهالسلام _ که : « که نکاح کرد ی دیرن خود را درحصار کر د» ,و هرک ۵ نکاح نکند » غالب آن بود که چشم از نظر ودل ازوسوسه نگاه‌تتو اند داش( اگرچه فرج نگاه دارد » لیسکن باید که نکاح‌برنیت فرزندباشد نه« رای شهوت که‌محیوب خدای تعالی بحای آوردن برای فر مان ته‌جنان بودکه برای دفم مو کل را که شهوت برای آن آفریده‌اند ۳ یت ۲ ومتقاضی‌بود؛ هر چند که دروی حکمتی‌هست؛ دیگر آنکه لذتی‌عظیم در ی تانمو دار لذتهای خر ت باشد چنانکه اش آفریده‌اند تار نجآن نمودار رنج ات آخر ت باشده ه رچندلذت مباشرت ورنج آش مختصر باشد درجنب لذتو ۲ رنج ۳ ت. وایز درا سبیحانه تعلی _درهر چه 1 فربده‌است <نه‌تپاست و باشد کهدر 5 انگیز نده - باعت . 2 سور اب۰۰ ۰ص۰صسصسصسصسصسصسصسصصسصصسصسصسص«پد<دسص+سص« سب صب۰+بصحصحببپب۰«-«(«ب(ح««سص«پ«ح«س(بصس«حسب۰ ۳ پچ حکمتاه بسیار بود و آن‌بوشيده بودالا بربزر گان‌غعلما . ورسول_علیه السللامی گوید که «هرزنی که‌می آ بد شبطانی باوی‌باشد : چون ی راتکه وشن نف » باید که بخانه رود و بااهل خودصحیت کند دروقت ؛ که _ زنان‌همه برابر باشند درین‌معنی » فاردة سوم . انس باشد بدیدار زنان» و راحتی که دلرا حاصل ید 6 سیب مجالست ومز اح ۷ باابشان . که‌آن تاش سبب آن‌باش دکه رعمت عمادت‌تاژه گر دد؛ کهمو اظبت بر عبادت ملالت آرد ودل دران ۳ فته‌شود » واین آشایشن آن قوت‌را باز ۳ د. و #لی ر ضی لنهعنه-هی 3 بد 45: «راحنو آساش بيت‌راه ازدلما باژمی‌گیر ند که‌دل ازان ثابینا شود» ؛ ورسول_علیه لسلام- » وقت بو دی که اندران مکاشفات کاری عظیم بر وی‌در مدی که‌قالب‌وی‌طاقت نداشتی» دست‌بر عایشه زدیو گفتی : کامینی با عاشه ‏ بامن‌سخن گوی» » خواستی تافوتی دهد خودرا؛ تاطاقت کشبدن باردحی دارد » چونویرا باز بدین‌عالم داد ندی و آن قوت‌تمام شدی » تشنگی آن کار بروی غالب شدی گفتی : ارحنا با بلال » تا روی بنماز آآوردی ؛ و گاه بودی که دماغ‌را ببوی خوش‌قوت دادی ؛ دبرای اين گفت : « "حبب الی من دنیا کم ثلاث : ا لطیب و التساء و فرة عینی فی الصلوة 6 گفت : «سه‌چیز را درین‌دنیا دوست من ساخته‌اند : بوی خوش و زنان و نماز »» ولیکرت_ تخصیص نماز را فرا نمود که مقصود آنست ‏ که گفت : و ی چشم من در ۳ خوش وزنان آسایه ش تن است : تا قوت آن یاید که نت رسد و و اه ۰ در و ست تخاضل وین وبرای این‌بودکه رسول - علیهالسلام - ازجمم مال دنيامنم میکرد » عمرگفت رضی‌اله‌عنه - : «پسازینجا چه‌چیز گيريم :» . گفت : « لیتخذ احد کم لساناً ذاکر آ وقلباً شاکرآو زوجة مومنة » »گفت: زبانی دا کرودلی شاکر وزنی پارسا» :زن راقرین‌شکرود کر کرد ؛ فابدة چهار) آن بود که زن نیمار خانسه بدارد ؛ و کار رفتن و بختن و شستن کفایت کند . که اگر مردبدین مشغول شود . ازعلم وعمل عبادت بازماند» («) شوخی .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودر خبراست که : «اطفال بر در بپشت جمع‌شو ند و ار فریادبردارند ومادر ویدررا طلب کند ناه که‌ایشانر دستوری باشد که درمبان جمع‌شو ند ۱ و هر کسدست بدرومادرخویش گیرد و امپشت ی : ۱ وبکی‌ازبزر گان از نکاح حذرمیکرد " تا شبی بخواب دید که: قیامت‌بود وخلق درر نج 0 مانده و گروهی اطفال قدحیای 7 وسیمین بردست ۳ میداد ند گروهی‌را سراف ات نهر استت: وبرا ندادند » گفتند - ترا درمیان ما هیچ فرز ندنیست» چون‌ازخو آب‌بیدارشد دروفت نکاح کرد . زارد دو) - در نکاح آنست که دین خویش را درحصار کند » و شهوت را که آ لت شبطانست ازخویشتن باز کند 4 و برای این گفت رسول - علیهالسلام _ که : « که نکاح کرد ی دیرن خود را درحصار کر د» ,و هرک ۵ نکاح نکند » غالب آن بود که چشم از نظر ودل ازوسوسه نگاه‌تتو اند داش( اگرچه فرج نگاه دارد » لیسکن باید که نکاح‌برنیت فرزندباشد نه« رای شهوت که‌محیوب خدای تعالی بحای آوردن برای فر مان ته‌جنان بودکه برای دفم مو کل را که شهوت برای آن آفریده‌اند ۳ یت ۲ ومتقاضی‌بود؛ هر چند که دروی حکمتی‌هست؛ دیگر آنکه لذتی‌عظیم در ی تانمو دار لذتهای خر ت باشد چنانکه اش آفریده‌اند تار نجآن نمودار رنج ات آخر ت باشده ه رچندلذت مباشرت ورنج آش مختصر باشد درجنب لذتو ۲ رنج ۳ ت. وایز درا سبیحانه تعلی _درهر چه 1 فربده‌است <نه‌تپاست و باشد کهدر 5 انگیز نده - باعت . 2 سور اب۰۰ ۰ص۰صسصسصسصسصسصسصسصصسصصسصسصسص«پد<دسص+سص« سب صب۰+بصحصحببپب۰«-«(«ب(ح««سص«پ«ح«س(بصس«حسب۰ ۳ پچ حکمتاه بسیار بود و آن‌بوشيده بودالا بربزر گان‌غعلما . ورسول_علیه السللامی گوید که «هرزنی که‌می آ بد شبطانی باوی‌باشد : چون ی راتکه وشن نف » باید که بخانه رود و بااهل خودصحیت کند دروقت ؛ که _ زنان‌همه برابر باشند درین‌معنی » فاردة سوم . انس باشد بدیدار زنان» و راحتی که دلرا حاصل ید 6 سیب مجالست ومز اح ۷ باابشان . که‌آن تاش سبب آن‌باش دکه رعمت عمادت‌تاژه گر دد؛ کهمو اظبت بر عبادت ملالت آرد ودل دران ۳ فته‌شود » واین آشایشن آن قوت‌را باز ۳ د. و #لی ر ضی لنهعنه-هی 3 بد 45: «راحنو آساش بيت‌راه ازدلما باژمی‌گیر ند که‌دل ازان ثابینا شود» ؛ ورسول_علیه لسلام- » وقت بو دی که اندران مکاشفات کاری عظیم بر وی‌در مدی که‌قالب‌وی‌طاقت نداشتی» دست‌بر عایشه زدیو گفتی : کامینی با عاشه ‏ بامن‌سخن گوی» » خواستی تافوتی دهد خودرا؛ تاطاقت کشبدن باردحی دارد » چونویرا باز بدین‌عالم داد ندی و آن قوت‌تمام شدی » تشنگی آن کار بروی غالب شدی گفتی : ارحنا با بلال » تا روی بنماز آآوردی ؛ و گاه بودی که دماغ‌را ببوی خوش‌قوت دادی ؛ دبرای اين گفت : « "حبب الی من دنیا کم ثلاث : ا لطیب و التساء و فرة عینی فی الصلوة 6 گفت : «سه‌چیز را درین‌دنیا دوست من ساخته‌اند : بوی خوش و زنان و نماز »» ولیکرت_ تخصیص نماز را فرا نمود که مقصود آنست ‏ که گفت : و ی چشم من در ۳ خوش وزنان آسایه ش تن است : تا قوت آن یاید که نت رسد و و اه ۰ در و ست تخاضل وین وبرای این‌بودکه رسول - علیهالسلام - ازجمم مال دنيامنم میکرد » عمرگفت رضی‌اله‌عنه - : «پسازینجا چه‌چیز گيريم :» . گفت : « لیتخذ احد کم لساناً ذاکر آ وقلباً شاکرآو زوجة مومنة » »گفت: زبانی دا کرودلی شاکر وزنی پارسا» :زن راقرین‌شکرود کر کرد ؛ فابدة چهار) آن بود که زن نیمار خانسه بدارد ؛ و کار رفتن و بختن و شستن کفایت کند . که اگر مردبدین مشغول شود . ازعلم وعمل عبادت بازماند» («) شوخی .

Orijinal Metin (FA)

۰ مارا آسایش ده‌ای‌بلال (بلال برای نماز پیغمبر صلی ال علیه‌و آ له اذان‌میگفته است ) ۰ روشنی‌چشم. ۱ ۳ ر کن‌دو) ویدین سسزن ن باربود درراه دین دبدین یت ارت که او سلیمان دار انی ۳9 اه نب بو و ی پات و او ۵ و جات مرن و اش ۵ ال سا و ات که «رن نيكث از دنبا تست 15 از آخرت‌است» ً یعنی که ترافارغ دار دنا بکار 1 خحرت ۱ پردازی ؛ د عم-ر 0« رضی‌آلنه‌عنه - : «یس ازایمان هیچ نعمت نیست بر کت از فاردة جم ِ ۱ که صبر کردن بر اخلاق رنان و کفایت کردن میمات اشان و نگاهداشتن ایشان برراه‌شرع» جز بمجاهدتی تمامنتوان کرد ,و آن مجاهدت ازفاضل رین عنادا تست ؛ ودر زمرت 25 : ۸ زمم4 ردن ار عبال از صدفه فاضلتر» 4 و بزرگان گفته‌اند که : « کسب حلال برای فرزند و عیال‌کار ابدالست ( و ابنالمیارگ در ۲ (۲( ان ۲ : غزو. ‏ بود ‏ باطبقه ازیز رگان _ رن ۳ سید که : « هیچ عمل هست فاضلتر آزاین که ما,دان مشغولیم + گفتند که :۰« همچ‌چیز فاضلتر اذین نمیدانیم 0 این المبار لگ گفت «من‌میدانم گس 45 ویر عبال وفررندان باشدو ایشان رادر صلاح بدارد » و یه شب‌از خواب‌بیدارشود » ایشانرا برهنه بیند حامه بریشان بو شد : آنعمل وی‌ادین فاضلتر ۰ و شر حافی گفت که : "امد حئیل را سه فضیات ات 5ه مرا ی یکی آنکه وی‌حلال‌طلب کندبر ای‌خویشو بر ای عبالو من بر ای‌خودطلب کنم وبس» ؛و درخبر ست که ۰«ازحملهُ گناهان گناهی کهحز ر نج عبال کشدن کثار ت‌آن نباشد» + و یکیر اازبزر گان‌زن‌فر مان‌یافت»هر چند نکاح بردی غر ضه کر دند قبو ۹ د گفت 33 تنهاگی دل‌حاضر تر وهمت را جمع تر میيابم» شهی بخواب دید که‌در های سمان گشاده بودی کردهی‌مردان از بس‌یکد: ث؟ رفرومیامدند ودرهوامیر فتند 4 و0۳ یکی گفت ۳ نمرد هسشوم 9" است » دوم گفت آری ؛ سوم گفت ت این ا نمرد میشوم اه چپارم گفت آری؛ ورسید آزهییت ایشان که‌بیرسیدی , تاباز بسن ایشان‌پسری بود » ویراگفت این‌میشوم کر همی کویند ؟ گت ترا که بیش ازین عنادات تو در حمله اعمال مجاهدان به آسمان میآوردنن » اکنون يك هفته است تا از حملةٌ مجاهدان بیرون کرده‌اند . ندانیم تاچه کر دء +چونزخواب بیدارشد» درحال نکاحی 3 ناازجملة مردان‌خدای ۰ جنك -جهاد نامبارک . 2 2 [[ذّات نکاح] واما آفات نکاح‌سه است :‏ آت او ل‌ آنکه :باشد که ازطلب <اال‌عاحز بود - خاصه در چنین‌روز کار ۱ و باشد ۹۹ سیب عیال شوت اوید بادرحر ام » و آن سیب هلاک دین وی بودو آن عمال وی » و هیچ فضبلت این زرا بت 0 ۸ 4 در خبر ست ؟ -4: «ندهف‌را به نزديك تر ازو بدارند - وویرا اعمال نیکو بود؛ هر یکی چند کوهی ی وی دا برسند که : عبال را از کجا نفقه کر دی ؛ووبرا بدین که ند » تا همه حسنات‌وی‌بشود بدین سیب ) انگاه منادی‌کنند که : این آن هر دست که عبال وی حمله حستات وی بخورد ووی ك فتار شد » بودراثر ست که : «او ل کسی که در 1۳۹ بزد شامت عبال وی باشد » گوید : بارخدابا انصاف ما ازوی بستان که ما را طعام حرام داده است و ما ندانستیم » ومارا آ نجه آموختنی بود نیاموخت تا درجهل بماندیم .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۰ مارا آسایش ده‌ای‌بلال (بلال برای نماز پیغمبر صلی ال علیه‌و آ له اذان‌میگفته است ) ۰ روشنی‌چشم. ۱ ۳ ر کن‌دو) ویدین سسزن ن باربود درراه دین دبدین یت ارت که او سلیمان دار انی ۳9 اه نب بو و ی پات و او ۵ و جات مرن و اش ۵ ال سا و ات که «رن نيكث از دنبا تست 15 از آخرت‌است» ً یعنی که ترافارغ دار دنا بکار 1 خحرت ۱ پردازی ؛ د عم-ر 0« رضی‌آلنه‌عنه - : «یس ازایمان هیچ نعمت نیست بر کت از فاردة جم ِ ۱ که صبر کردن بر اخلاق رنان و کفایت کردن میمات اشان و نگاهداشتن ایشان برراه‌شرع» جز بمجاهدتی تمامنتوان کرد ,و آن مجاهدت ازفاضل رین عنادا تست ؛ ودر زمرت 25 : ۸ زمم4 ردن ار عبال از صدفه فاضلتر» 4 و بزرگان گفته‌اند که : « کسب حلال برای فرزند و عیال‌کار ابدالست ( و ابنالمیارگ در ۲ (۲( ان ۲ : غزو. ‏ بود ‏ باطبقه ازیز رگان _ رن ۳ سید که : « هیچ عمل هست فاضلتر آزاین که ما,دان مشغولیم + گفتند که :۰« همچ‌چیز فاضلتر اذین نمیدانیم 0 این المبار لگ گفت «من‌میدانم گس 45 ویر عبال وفررندان باشدو ایشان رادر صلاح بدارد » و یه شب‌از خواب‌بیدارشود » ایشانرا برهنه بیند حامه بریشان بو شد : آنعمل وی‌ادین فاضلتر ۰ و شر حافی گفت که : "امد حئیل را سه فضیات ات 5ه مرا ی یکی آنکه وی‌حلال‌طلب کندبر ای‌خویشو بر ای عبالو من بر ای‌خودطلب کنم وبس» ؛و درخبر ست که ۰«ازحملهُ گناهان گناهی کهحز ر نج عبال کشدن کثار ت‌آن نباشد» + و یکیر اازبزر گان‌زن‌فر مان‌یافت»هر چند نکاح بردی غر ضه کر دند قبو ۹ د گفت 33 تنهاگی دل‌حاضر تر وهمت را جمع تر میيابم» شهی بخواب دید که‌در های سمان گشاده بودی کردهی‌مردان از بس‌یکد: ث؟ رفرومیامدند ودرهوامیر فتند 4 و0۳ یکی گفت ۳ نمرد هسشوم 9" است » دوم گفت آری ؛ سوم گفت ت این ا نمرد میشوم اه چپارم گفت آری؛ ورسید آزهییت ایشان که‌بیرسیدی , تاباز بسن ایشان‌پسری بود » ویراگفت این‌میشوم کر همی کویند ؟ گت ترا که بیش ازین عنادات تو در حمله اعمال مجاهدان به آسمان میآوردنن » اکنون يك هفته است تا از حملةٌ مجاهدان بیرون کرده‌اند . ندانیم تاچه کر دء +چونزخواب بیدارشد» درحال نکاحی 3 ناازجملة مردان‌خدای ۰ جنك -جهاد نامبارک . 2 2 [[ذّات نکاح] واما آفات نکاح‌سه است :‏ آت او ل‌ آنکه :باشد که ازطلب <اال‌عاحز بود - خاصه در چنین‌روز کار ۱ و باشد ۹۹ سیب عیال شوت اوید بادرحر ام » و آن سیب هلاک دین وی بودو آن عمال وی » و هیچ فضبلت این زرا بت 0 ۸ 4 در خبر ست ؟ -4: «ندهف‌را به نزديك تر ازو بدارند - وویرا اعمال نیکو بود؛ هر یکی چند کوهی ی وی دا برسند که : عبال را از کجا نفقه کر دی ؛ووبرا بدین که ند » تا همه حسنات‌وی‌بشود بدین سیب ) انگاه منادی‌کنند که : این آن هر دست که عبال وی حمله حستات وی بخورد ووی ك فتار شد » بودراثر ست که : «او ل کسی که در 1۳۹ بزد شامت عبال وی باشد » گوید : بارخدابا انصاف ما ازوی بستان که ما را طعام حرام داده است و ما ندانستیم » ومارا آ نجه آموختنی بود نیاموخت تا درجهل بماندیم .

Orijinal Metin (FA)

پس‌هر کرا مالی مبراثی نباشد » با کسبی‌حلال نباشد » و یرا نشاید نکاح کر دن » الا بدانکه‌یقین داند که اگر نکند درزنا افین » ۱ آفت دو] که : قبام کردن‌بحق عبال نتوان الا بخلق نیکو وصبر کر دل‌بر محالات ایشان و احتمال کر دن رنج ایشان و بتدبیر کارهای ابشان قبام کردن» و این‌هر کسی نتواند » و باشد که ایشان را بر نجاند و بدان بزه کار شود یا ضایع فرو گذارد ؛ و درخبرست که : « کنی که ازعبال ۳ بزد همحو ن‌بنده گر بخته باشد : نماز وروزءوی مقبول نبود تا باز بنزديك ایشان نرود » ؛ ودر جمله باهر آ دمی‌نفسی اشتک ؛ کسی کهبا نفس خوش بر نیاید » اولیتر آن بود که درعپده نس دیگری نشود . بشر حافی را گفتند : « چرانکاح نکنی؛ » ؛گفت : « ازین یت می‌ترسکه: لهی مثل ااذی علیهی باامعر وف ۱۱ ۰؛ و ابر اهیم ادهم گفت ِ نکاح‌چگونه کنم» که مرا بزن حاجت نیست ؛ زنی‌را بخویشتن چون غره کنم ۶ » ؛ آفت سوم آنکه : دل باندیشه و تدبیر کار عیال مستغرق شود » و از ۳1 خدای تعالی وذکر آخرت وساختن زاد آخرت وقيامت بماند » وهرچه‌ترااز د کرحق تعالی مشغول کند آن سبب هلا تست ؛ وبرای این گفت حق تعالی : « باایهاا(ذین ژنان دا برمردان حق است » بدا اسان که مردان دا بر ایشانست . ۰۳ ۶ هد ده هه ما هم وه و واه اه وه وی و ها واه و مت هه اه وا و واه او و وا ها ون و و و و واه او و وا اه فا وا اه وا تاد دواد اه و و و ۵ وا و و اه هه و و و و او وا او وا او وه واه سا ۵ وا و و وا و ها وا اد هه و و و و ود و ام اه و و و واه و ] منوا لاتاهکم اموالکم‌و لااو لاد کم عی ذ کر الل4 ۱۱۱ ۰ پس‌هر کسی که وبرا قوت آن نبود که شغل عیال وبرا ازخدای‌تعالی مشغو ل نکندچنانکه رسول بودعلیها لسلام؛ وداند که اگر نکاح نکند همیشه برسرد کر وعبادت خواهد بود»واز حرام ایمن‌باشد نکاح نا کردن ویر فاضلتر » وا گر از زنا بترسد نکاح و بر فاضلتر » هر که نت رسد نکاح ناکردن دیرا فاضلتر » خاصه کسی که برحلال قادر بود » و برخلق‌وشفقت‌خویش‌ایمن بو د وداند که نکاح ورا از د کرحق تعالی‌مشغول نخواهد کرد ونیز بردو ام بذ کر مشفول بخواهد بود . آب دوم در کفیت عفد و آداب آن وصفائی که نگاه باید داشت اما شرایط نکاح پنج است : اول ت ولی است که ین نکاح درست نود » 2 هر که 9 ندارد وی دی سلطان بو د ِ دو ۲ تس رضای رن ِ مگر که دوشره نود ؛ جون بدر ویر ید هد یا بدر؛برضای وی حاحت نباشد » وهم اولیتر آن باشد که بروی عرضه ۹ ۳ خاموش بود کفایت بو د ِ سو ۲ 9 دو گواه عدل بیاید که حاضر بو د 4 واولیتر آن‌بودکه جمعی از اهل‌صالاح حاضر شو ند و بردو اقتصار نکنند » بس ۳۹ دومرد باشد هستور 0 فسق اشان مرد و زن را معلوم نباشد» نکاح درست بود ؛ .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پس‌هر کرا مالی مبراثی نباشد » با کسبی‌حلال نباشد » و یرا نشاید نکاح کر دن » الا بدانکه‌یقین داند که اگر نکند درزنا افین » ۱ آفت دو] که : قبام کردن‌بحق عبال نتوان الا بخلق نیکو وصبر کر دل‌بر محالات ایشان و احتمال کر دن رنج ایشان و بتدبیر کارهای ابشان قبام کردن» و این‌هر کسی نتواند » و باشد که ایشان را بر نجاند و بدان بزه کار شود یا ضایع فرو گذارد ؛ و درخبرست که : « کنی که ازعبال ۳ بزد همحو ن‌بنده گر بخته باشد : نماز وروزءوی مقبول نبود تا باز بنزديك ایشان نرود » ؛ ودر جمله باهر آ دمی‌نفسی اشتک ؛ کسی کهبا نفس خوش بر نیاید » اولیتر آن بود که درعپده نس دیگری نشود . بشر حافی را گفتند : « چرانکاح نکنی؛ » ؛گفت : « ازین یت می‌ترسکه: لهی مثل ااذی علیهی باامعر وف ۱۱ ۰؛ و ابر اهیم ادهم گفت ِ نکاح‌چگونه کنم» که مرا بزن حاجت نیست ؛ زنی‌را بخویشتن چون غره کنم ۶ » ؛ آفت سوم آنکه : دل باندیشه و تدبیر کار عیال مستغرق شود » و از ۳1 خدای تعالی وذکر آخرت وساختن زاد آخرت وقيامت بماند » وهرچه‌ترااز د کرحق تعالی مشغول کند آن سبب هلا تست ؛ وبرای این گفت حق تعالی : « باایهاا(ذین ژنان دا برمردان حق است » بدا اسان که مردان دا بر ایشانست . ۰۳ ۶ هد ده هه ما هم وه و واه اه وه وی و ها واه و مت هه اه وا و واه او و وا ها ون و و و و واه او و وا اه فا وا اه وا تاد دواد اه و و و ۵ وا و و اه هه و و و و او وا او وا او وه واه سا ۵ وا و و وا و ها وا اد هه و و و و ود و ام اه و و و واه و ] منوا لاتاهکم اموالکم‌و لااو لاد کم عی ذ کر الل4 ۱۱۱ ۰ پس‌هر کسی که وبرا قوت آن نبود که شغل عیال وبرا ازخدای‌تعالی مشغو ل نکندچنانکه رسول بودعلیها لسلام؛ وداند که اگر نکاح نکند همیشه برسرد کر وعبادت خواهد بود»واز حرام ایمن‌باشد نکاح نا کردن ویر فاضلتر » وا گر از زنا بترسد نکاح و بر فاضلتر » هر که نت رسد نکاح ناکردن دیرا فاضلتر » خاصه کسی که برحلال قادر بود » و برخلق‌وشفقت‌خویش‌ایمن بو د وداند که نکاح ورا از د کرحق تعالی‌مشغول نخواهد کرد ونیز بردو ام بذ کر مشفول بخواهد بود . آب دوم در کفیت عفد و آداب آن وصفائی که نگاه باید داشت اما شرایط نکاح پنج است : اول ت ولی است که ین نکاح درست نود » 2 هر که 9 ندارد وی دی سلطان بو د ِ دو ۲ تس رضای رن ِ مگر که دوشره نود ؛ جون بدر ویر ید هد یا بدر؛برضای وی حاحت نباشد » وهم اولیتر آن باشد که بروی عرضه ۹ ۳ خاموش بود کفایت بو د ِ سو ۲ 9 دو گواه عدل بیاید که حاضر بو د 4 واولیتر آن‌بودکه جمعی از اهل‌صالاح حاضر شو ند و بردو اقتصار نکنند » بس ۳۹ دومرد باشد هستور 0 فسق اشان مرد و زن را معلوم نباشد» نکاح درست بود ؛ .

Orijinal Metin (FA)

چپارع - نکه لفظ ایجاب و قبول بگویند ولی و شوی با و کیل ایشان چنانکه ک ۳ بود-۰ و لفظ نکاح یا تزویج با بارسی ان بت و سرت ات که ولی گوید - پس از انکه خطبه‌بر خوانده باشد ‏ : «بسم لله‌و بالله‌و ا لحمدلله» فلانر پنکاح سو دادم بچندین کابین » 4 وشوی گوید ۳ بسی ا 4 و (<مد له این نکلح بدین کابین پدیرفتم 6 واو لیتر ا ۷ بود که‌ز نز بینذد بیش از عقد ۳ <ول سندد )۱ ای کسا یک 4 گرو بده‌اید مبادا اموال و فرز ندانتان شمارا از ناد ود مشغول دارد ! (۲ پوشیده - کسی که مر دم ۳ برحال او آ گپی نیست . 2 عقد کند بالفت امیدوارتر بود ؛ و باید که قسدو یت وی از نکاح قررند باشد و که داشتن چشم ودل از ناشایست . وعقصود تمتع وهوا نبود . جم آنکه زن بصفتی بود که و بر نکاح وی‌حالال بود » وقریب بیست‌صفت اس 45 تکاح بدان حرام بود : جه هرزنی که در نکاح دیگری باشد » با در عدت دیگری بود » بامر تد‌باشد » یابت پرست بود »یا زندیق باشد - که بقیامت‌وخدای ورسول ایمان ندارد » یا اباحتی باشد که روا دارد زنرا با مردان نشستن و نماز نا کردند گویدکه مارا این مسلم‌است و بدین ع2وبت نخواهد بود » با ترسا باشد با حپود از نسل کسانی که ایشان حپودی و ترسایی پس از فرستان رسول ما علیه‌السلام گرفته باشند » ویا بنده باشد ومردبر کابین زنی آزاد قادر باشد وبا از زنا ایمن بودبرخویشتن » یا درعلك این‌مرد بودجملةٌ وییا بعضی از وی - یبا خویشاو ند ومحرم مرد بود ؛ با بسیب شیرخوردن بروی حرامشده باشد »یا بهصاهر نت( حرام شده باشدچنانکه پیش ازین‌با فرزند وی نکاح کرده‌باشد با با مادر وحدة‌او نکاح کر ده باشد وصحبت نیز کرده . يا این زن در نکاح بدر یا در نکاح پسروی بوده باشد » یا مرد چپار زن دیگر دارد حز وی ووی زن نجم باشد ٍ با خواهر با عمه با خاله ویرا بزنی دار د که‌جمم کردن‌میان ایشان‌نشاید» وهردو زای که میان ایشان خویشاوندی بود که اگر یکی مرد بودی و یکی زن میان ایشان نکاح نبستی - روا نباشد که مردی میان ایشان جمع کند ؛ وبا درنکاح وی بوده باشد وسه طلاق داده باشد یا سه راه خرید وفر وخت کرده باشد تا شوی دیگر نکندحلال نشود » با میان ایشان لعان ۳" رفته باشد » يا این ژن با هرد محرم بود بحج با بعمره با این ذن یتیم باشدوطفل که تکاح وی نشایدتا بالغ نشود » حمله این زنانرا تکاح‌باطل سر شرابط حلالی‌ودرستی نکاح ۱ [ صفات ز نان درنکاح ] اما صفانی که سنت است نگاه داشت آن درزنان ؛ هشت است . ۰ و وی ۱ ن و ی‌وي ی 1 7 ِ اول ۱ و ۳ کدخد مرد و بزز کی ود یس خانه است در مقابل کدبانو که زن غانه است . 3 فیرتت ۰ : ۱ سوعا- بدان مشوش‌شود بو گر دردن خبا نت کند : اکررد خاموش شود از نصا 3 1 ِِ میت " و نصان دین بو د» ومیان خلق ندو هیده‌وسیاه روی باشد وا گر خاموش نباشد عش‌همه منفص بود » وا ۳ طللاق دهد باشد که‌یدل او بخته بود ؛ وا ۳ با ناپارسایی نیکوبود این بلاعظیم‌تر بود ؛ وه رگه که چنین‌بود آن بیتر که طلاق‌دهده مگ رکه بدل آویخته باشد :که یکی‌گله کرد از نابارسایی زن خویش ‏ رسول گفت علمه لسلام - 2 طلاق ده ویر گفت : «ویرا دوست دارم »۰ گفت 3 نگاه‌داره» جه اگرطلاق دهد وی نسز درفساد افتد ازیس‌وی .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چپارع - نکه لفظ ایجاب و قبول بگویند ولی و شوی با و کیل ایشان چنانکه ک ۳ بود-۰ و لفظ نکاح یا تزویج با بارسی ان بت و سرت ات که ولی گوید - پس از انکه خطبه‌بر خوانده باشد ‏ : «بسم لله‌و بالله‌و ا لحمدلله» فلانر پنکاح سو دادم بچندین کابین » 4 وشوی گوید ۳ بسی ا 4 و (<مد له این نکلح بدین کابین پدیرفتم 6 واو لیتر ا ۷ بود که‌ز نز بینذد بیش از عقد ۳ <ول سندد )۱ ای کسا یک 4 گرو بده‌اید مبادا اموال و فرز ندانتان شمارا از ناد ود مشغول دارد ! (۲ پوشیده - کسی که مر دم ۳ برحال او آ گپی نیست . 2 عقد کند بالفت امیدوارتر بود ؛ و باید که قسدو یت وی از نکاح قررند باشد و که داشتن چشم ودل از ناشایست . وعقصود تمتع وهوا نبود . جم آنکه زن بصفتی بود که و بر نکاح وی‌حالال بود » وقریب بیست‌صفت اس 45 تکاح بدان حرام بود : جه هرزنی که در نکاح دیگری باشد » با در عدت دیگری بود » بامر تد‌باشد » یابت پرست بود »یا زندیق باشد - که بقیامت‌وخدای ورسول ایمان ندارد » یا اباحتی باشد که روا دارد زنرا با مردان نشستن و نماز نا کردند گویدکه مارا این مسلم‌است و بدین ع2وبت نخواهد بود » با ترسا باشد با حپود از نسل کسانی که ایشان حپودی و ترسایی پس از فرستان رسول ما علیه‌السلام گرفته باشند » ویا بنده باشد ومردبر کابین زنی آزاد قادر باشد وبا از زنا ایمن بودبرخویشتن » یا درعلك این‌مرد بودجملةٌ وییا بعضی از وی - یبا خویشاو ند ومحرم مرد بود ؛ با بسیب شیرخوردن بروی حرامشده باشد »یا بهصاهر نت( حرام شده باشدچنانکه پیش ازین‌با فرزند وی نکاح کرده‌باشد با با مادر وحدة‌او نکاح کر ده باشد وصحبت نیز کرده . يا این زن در نکاح بدر یا در نکاح پسروی بوده باشد » یا مرد چپار زن دیگر دارد حز وی ووی زن نجم باشد ٍ با خواهر با عمه با خاله ویرا بزنی دار د که‌جمم کردن‌میان ایشان‌نشاید» وهردو زای که میان ایشان خویشاوندی بود که اگر یکی مرد بودی و یکی زن میان ایشان نکاح نبستی - روا نباشد که مردی میان ایشان جمع کند ؛ وبا درنکاح وی بوده باشد وسه طلاق داده باشد یا سه راه خرید وفر وخت کرده باشد تا شوی دیگر نکندحلال نشود » با میان ایشان لعان ۳" رفته باشد » يا این ژن با هرد محرم بود بحج با بعمره با این ذن یتیم باشدوطفل که تکاح وی نشایدتا بالغ نشود » حمله این زنانرا تکاح‌باطل سر شرابط حلالی‌ودرستی نکاح ۱ [ صفات ز نان درنکاح ] اما صفانی که سنت است نگاه داشت آن درزنان ؛ هشت است . ۰ و وی ۱ ن و ی‌وي ی 1 7 ِ اول ۱ و ۳ کدخد مرد و بزز کی ود یس خانه است در مقابل کدبانو که زن غانه است . 3 فیرتت ۰ : ۱ سوعا- بدان مشوش‌شود بو گر دردن خبا نت کند : اکررد خاموش شود از نصا 3 1 ِِ میت " و نصان دین بو د» ومیان خلق ندو هیده‌وسیاه روی باشد وا گر خاموش نباشد عش‌همه منفص بود » وا ۳ طللاق دهد باشد که‌یدل او بخته بود ؛ وا ۳ با ناپارسایی نیکوبود این بلاعظیم‌تر بود ؛ وه رگه که چنین‌بود آن بیتر که طلاق‌دهده مگ رکه بدل آویخته باشد :که یکی‌گله کرد از نابارسایی زن خویش ‏ رسول گفت علمه لسلام - 2 طلاق ده ویر گفت : «ویرا دوست دارم »۰ گفت 3 نگاه‌داره» جه اگرطلاق دهد وی نسز درفساد افتد ازیس‌وی .

%0
10 Bölüm