Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۱ ود کر بردل غالب از آن شود که برعبادت مواظیت کند ؛ و فراغت عبادت ‏ نگاه تباید و آن وقّت باید » که علایق شپوات از دل کته شود ؛ وعلایق شپوات‌بدان کسسته شود که ازمعاصی دست بدارد : پس دست تاک متام ار معصیت سیب قراعت دلست »9بحای آوردن فاتی سشیت الیل هد وراستل ۸ واین هر دو سیب محبت ات که نحم مرها و شرت 91 عمارت از وی (« #۵ » ۳ جنانکه حق تعالی گفت « ود اقلح می‌تز کی 6 وف کر اسم ر ۵4۱ فصلی 0( دچون همهاعمال » [ انشاید که عبادت بود » بلکه بعضی‌شاید و بعضی نشاید. و ارهمه شپو ات که تا دسن بداشتن-و نیز روانیست دست‌بداشتن - چها کر طء‌ام نخورد هلاكشود ‏ وا گر مباشرت نکند نسل‌منقطع شود » پس بعضی شهوات دست‌به داشتنی ِ وبعضی کردنی تن ِ س‌حدی باید که این از تن شود 1 واین‌حد از دو حال‌بیر ون نیود : با دمی‌ازعقل و هو واحتاد و وت که ۰و بنظر خویش اختبار همی 9 باازدیگر هد د . ومحال بو د که باختبارو احتیادو ی گذار ند » چه هو ا که بروی عالب‌باشد » همیشه راه‌حق بروی بوشیده میدارد ؛ و هر چه مراد وی در آن بود » بصورت صواب بوی می‌نماید : بس باید که زمام اختبار بدست وی نباشد "بلکه بدست دیگر ۱[ آن را نماید » که‌بصیر ترین خلق‌باید و آن انسااند صلوات‌اله علیهم اجمعین . ۱ مس بضرورت » متایعت شریعت ؛ و ملازمت دود و احکام ضرورت راه 9 هر آبنه رستگار شد کسی که خو درا باك کر د ِ و نام برودگار حجو یش رابیاد آورد سس 9 ۳ و و چاو و و ان وخ او وا و و و و و و اه یج وا 6 و و و و اه ها او زا وا تا و و سا و و و و و 0 0 6 و سم هه و و ها مس ما مج و و و و و ما و و و چا و و وا وس سم و ها و و و وم سا مه ها و هر و و و و ماو اه وا و و وود اه و و و و وا سم ۵ و و واه دم و و و و و و وا و و و ۱ شعاد ات ؛ ومعنی کر ی آن بود » وهر ٩-5‏ از حدود شریعت در گذرد» بتصرف خویش در هلاه افتد » و بدین سیب گفت ایزد تعالی : « وم اتعد حدو دا لله فد ظلم فسه (۲۱» فصلی (دهم) [راهپای قاط وجیل اهل اباحت] کسانی که اراهل ایاحت ؛ ازحدود حکم خدا عزوحل - دس بداشتنه 4 علط وحیل‌ابشان ازهفت وحه بود . وجه اول - جهل گروهی است که بخدای عزوجل ایمان ندارند » چه‌ویرا از گنجنیةٌ خیال‌ووهم طلب کردند ؛ وچونی وچگونگی وی‌جستند : چون‌نیافتند انکار کر دند ؛رحوالت کارهابانجوم وطبیعت کر دند بنداشتند که ابن‌شخص آدمی‌ودیگر حبوانات » واین عالم‌عجیب بالین همه ح کت وتر یب ازخود یدید مد ؛باخود همیشه بود » بافعل طبیعی است که‌وی‌خود از خودبی‌خبر بود ؛ تابحیزی‌دیگر چه‌رسد اومثل این چون کسی است‌که خطی نیکو بیند نبشته » پنداردکه آن ازخود نبشته آمدهبی کانبی فادر رعالم و مربد , باخود همحنین همیشه نبشه بوده است تور که نابینایی ویتا بدین‌حد بود » ازراه ششعاوت زد رد ! و بوحه علط طبیعی ومنجم از بیش اشارت ۳ ۳ وه دو) - حبل ۳ دهی اه ت » که بنداشتند که آدمی‌چو ل ات و یا جول حیوانی دیگر : جون بمرد نست شود ,وبا وی نه‌عتاب بود و ن۵ عقاب و نه تواب .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ود کر بردل غالب از آن شود که برعبادت مواظیت کند ؛ و فراغت عبادت ‏ نگاه تباید و آن وقّت باید » که علایق شپوات از دل کته شود ؛ وعلایق شپوات‌بدان کسسته شود که ازمعاصی دست بدارد : پس دست تاک متام ار معصیت سیب قراعت دلست »9بحای آوردن فاتی سشیت الیل هد وراستل ۸ واین هر دو سیب محبت ات که نحم مرها و شرت 91 عمارت از وی (« #۵ » ۳ جنانکه حق تعالی گفت « ود اقلح می‌تز کی 6 وف کر اسم ر ۵4۱ فصلی 0( دچون همهاعمال » [ انشاید که عبادت بود » بلکه بعضی‌شاید و بعضی نشاید. و ارهمه شپو ات که تا دسن بداشتن-و نیز روانیست دست‌بداشتن - چها کر طء‌ام نخورد هلاكشود ‏ وا گر مباشرت نکند نسل‌منقطع شود » پس بعضی شهوات دست‌به داشتنی ِ وبعضی کردنی تن ِ س‌حدی باید که این از تن شود 1 واین‌حد از دو حال‌بیر ون نیود : با دمی‌ازعقل و هو واحتاد و وت که ۰و بنظر خویش اختبار همی 9 باازدیگر هد د . ومحال بو د که باختبارو احتیادو ی گذار ند » چه هو ا که بروی عالب‌باشد » همیشه راه‌حق بروی بوشیده میدارد ؛ و هر چه مراد وی در آن بود » بصورت صواب بوی می‌نماید : بس باید که زمام اختبار بدست وی نباشد "بلکه بدست دیگر ۱[ آن را نماید » که‌بصیر ترین خلق‌باید و آن انسااند صلوات‌اله علیهم اجمعین . ۱ مس بضرورت » متایعت شریعت ؛ و ملازمت دود و احکام ضرورت راه 9 هر آبنه رستگار شد کسی که خو درا باك کر د ِ و نام برودگار حجو یش رابیاد آورد سس 9 ۳ و و چاو و و ان وخ او وا و و و و و و اه یج وا 6 و و و و اه ها او زا وا تا و و سا و و و و و 0 0 6 و سم هه و و ها مس ما مج و و و و و ما و و و چا و و وا وس سم و ها و و و وم سا مه ها و هر و و و و ماو اه وا و و وود اه و و و و وا سم ۵ و و واه دم و و و و و و وا و و و ۱ شعاد ات ؛ ومعنی کر ی آن بود » وهر ٩-5‏ از حدود شریعت در گذرد» بتصرف خویش در هلاه افتد » و بدین سیب گفت ایزد تعالی : « وم اتعد حدو دا لله فد ظلم فسه (۲۱» فصلی (دهم) [راهپای قاط وجیل اهل اباحت] کسانی که اراهل ایاحت ؛ ازحدود حکم خدا عزوحل - دس بداشتنه 4 علط وحیل‌ابشان ازهفت وحه بود . وجه اول - جهل گروهی است که بخدای عزوجل ایمان ندارند » چه‌ویرا از گنجنیةٌ خیال‌ووهم طلب کردند ؛ وچونی وچگونگی وی‌جستند : چون‌نیافتند انکار کر دند ؛رحوالت کارهابانجوم وطبیعت کر دند بنداشتند که ابن‌شخص آدمی‌ودیگر حبوانات » واین عالم‌عجیب بالین همه ح کت وتر یب ازخود یدید مد ؛باخود همیشه بود » بافعل طبیعی است که‌وی‌خود از خودبی‌خبر بود ؛ تابحیزی‌دیگر چه‌رسد اومثل این چون کسی است‌که خطی نیکو بیند نبشته » پنداردکه آن ازخود نبشته آمدهبی کانبی فادر رعالم و مربد , باخود همحنین همیشه نبشه بوده است تور که نابینایی ویتا بدین‌حد بود » ازراه ششعاوت زد رد ! و بوحه علط طبیعی ومنجم از بیش اشارت ۳ ۳ وه دو) - حبل ۳ دهی اه ت » که بنداشتند که آدمی‌چو ل ات و یا جول حیوانی دیگر : جون بمرد نست شود ,وبا وی نه‌عتاب بود و ن۵ عقاب و نه تواب .

Orijinal Metin (FA)

وسبب این » جپلست به نفس خویش . که از خویشترن همان می‌شناسد که از خرو کاو و گیاه 4 و آن روح که حقمقت آدمی ات آنرا نمی‌شناسد ,که آن ابدی‌است او هر گز نمبرد »سکن کالید ازوی بازستانند » و انرا مرآ کویند اوحققت آن‌در عنوان چپارم گفته آ ید ۱ وجه سیم جهل کسانی استکه ایشان بخدای‌تعالی و آخرت ایمان‌دارند ؛ ایمانی ضعیف » ولکن معنی‌شر یعت . نشناخته ند ,و گویند که «خدای‌را عزوجل,عیادت ماجه‌حاحتست وازمعصت ماچهر ج که و ی‌رادشاهست ازعبادت خاق‌مستفنی »وعمادت وهر کسازاندازه وحدود خداو ند در گذرد » هر آینه بنفس خویش‌ظلم کرده است. یا 9 شناخة ۱ نسن ال 2 همعصرت ۳۳ وی هر در ان ۱ واین حاهلان دز قر از هن بینند که می گوید ۰ « ومی آز کی فانمایتز کی لنفسه و من جاهدفا نما یحاهد لنفسه و من‌عمل صا لجا فلنفسه » این مدیر خاهلیست بشر دعت " که می‌بندارد که معنی‌شریعت فست کار برای‌خدایمی باید کرد 4 ره بر ای حویش ۹ واین همحنانست که سماز بر هبز نکندو گوید ۳ «طبیت رااز ان‌چه که فرمان وی‌بر م باثیر ع! » این سخن وت اولکن وی هلالک شود نه ارتددت حاحت طبیت؛ ولکن از انکه رام هلاه وی‌برهیز تا ک وت طبیت ویر ادلالت کرده وراه نموده : ودلالرا از ان چه‌زیان که وی هلالشود ؛ وچنسانکه بیماری تن‌سبب‌هللاگ این‌جهان 1 بیماری‌دل سبب‌شقّاوت آن‌جپانست ۳ ت ) وجنانکه دارو زیر هر سبب‌سالامت : ی طاعت ومعرفت و برهیز معصیت نیز سیب سللامت دلست : «ولاینجوا الامناتی‌الله لب سلیم ۱ و سعه بار ) بت ان تما زد است هم دشر یعت اد دجبی دب 4 که گفته ند : , شرع میفر ماید که دل ازشپوت رحشم وربا باك کدید 1 داین همکن تست + که ۱ دی را ازین آفریده‌اند ؛ واين همحنان باشد که کسی کلیم سیاه خواهد که سپیدکند : پس مشغول بودن بدین طلب میحال بو د ! » داین ا<مقان ندانستند که‌شرع بدین نفر موده است» بلکه فرموده است که خشم وشپوت را ادب‌کنند ؛ دچنان دارندکه برشرع و عقل غااب نباشد ؛ و سر ۳ نکند "وحدود شریعت نگاه دارد » و از کبایر دور باشده 5 صغایر از وی عفو کنند واز ری در گذار ند 9 ابسن هم‌کذست ‏ 2 تساو بدین رسمده‌اند . ورسول علیه السلم نگفت که . « حجشم ثباید و شهوت تباید ٩‏ وروی ره رن ور 3 میگفت :‏ آنا پشر اغضص! کم (خصب ۳ » من بشرم و خشمگین شوم چنانکه بشرخشمگان شود » ؛ دحق تعالی گفت : « والکاظمییا تغیظو العاویی عن‌الناس » تنا گفت بر کسی که خشم فرو خورد نه بر کسی که ویرا خشم نبود . وجه پنچم - جبل کسانی است بصفات حق‌تعالی . که گویند حق تعالی رحیمو )۱ وهر کس تز کیه نفس کند پس هر آینه برای خود تز کیه کرده است . و کسی که مجاهده ۱ کند س هر ]رنه برای خود ما هده ک-رده است و هر ۳9 کار نکو کند دس «رای جو۵ کرده است. و نجات نخواهد یافت مکر آنکسی که با دل پاك پیش خد! آید . 9۷اب کر یم ای قور ات 45یا تفش مارحمت کند » و ندانند که چنانکه ۳1 م است شدید العقاست .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وسبب این » جپلست به نفس خویش . که از خویشترن همان می‌شناسد که از خرو کاو و گیاه 4 و آن روح که حقمقت آدمی ات آنرا نمی‌شناسد ,که آن ابدی‌است او هر گز نمبرد »سکن کالید ازوی بازستانند » و انرا مرآ کویند اوحققت آن‌در عنوان چپارم گفته آ ید ۱ وجه سیم جهل کسانی استکه ایشان بخدای‌تعالی و آخرت ایمان‌دارند ؛ ایمانی ضعیف » ولکن معنی‌شر یعت . نشناخته ند ,و گویند که «خدای‌را عزوجل,عیادت ماجه‌حاحتست وازمعصت ماچهر ج که و ی‌رادشاهست ازعبادت خاق‌مستفنی »وعمادت وهر کسازاندازه وحدود خداو ند در گذرد » هر آینه بنفس خویش‌ظلم کرده است. یا 9 شناخة ۱ نسن ال 2 همعصرت ۳۳ وی هر در ان ۱ واین حاهلان دز قر از هن بینند که می گوید ۰ « ومی آز کی فانمایتز کی لنفسه و من جاهدفا نما یحاهد لنفسه و من‌عمل صا لجا فلنفسه » این مدیر خاهلیست بشر دعت " که می‌بندارد که معنی‌شریعت فست کار برای‌خدایمی باید کرد 4 ره بر ای حویش ۹ واین همحنانست که سماز بر هبز نکندو گوید ۳ «طبیت رااز ان‌چه که فرمان وی‌بر م باثیر ع! » این سخن وت اولکن وی هلالک شود نه ارتددت حاحت طبیت؛ ولکن از انکه رام هلاه وی‌برهیز تا ک وت طبیت ویر ادلالت کرده وراه نموده : ودلالرا از ان چه‌زیان که وی هلالشود ؛ وچنسانکه بیماری تن‌سبب‌هللاگ این‌جهان 1 بیماری‌دل سبب‌شقّاوت آن‌جپانست ۳ ت ) وجنانکه دارو زیر هر سبب‌سالامت : ی طاعت ومعرفت و برهیز معصیت نیز سیب سللامت دلست : «ولاینجوا الامناتی‌الله لب سلیم ۱ و سعه بار ) بت ان تما زد است هم دشر یعت اد دجبی دب 4 که گفته ند : , شرع میفر ماید که دل ازشپوت رحشم وربا باك کدید 1 داین همکن تست + که ۱ دی را ازین آفریده‌اند ؛ واين همحنان باشد که کسی کلیم سیاه خواهد که سپیدکند : پس مشغول بودن بدین طلب میحال بو د ! » داین ا<مقان ندانستند که‌شرع بدین نفر موده است» بلکه فرموده است که خشم وشپوت را ادب‌کنند ؛ دچنان دارندکه برشرع و عقل غااب نباشد ؛ و سر ۳ نکند "وحدود شریعت نگاه دارد » و از کبایر دور باشده 5 صغایر از وی عفو کنند واز ری در گذار ند 9 ابسن هم‌کذست ‏ 2 تساو بدین رسمده‌اند . ورسول علیه السلم نگفت که . « حجشم ثباید و شهوت تباید ٩‏ وروی ره رن ور 3 میگفت :‏ آنا پشر اغضص! کم (خصب ۳ » من بشرم و خشمگین شوم چنانکه بشرخشمگان شود » ؛ دحق تعالی گفت : « والکاظمییا تغیظو العاویی عن‌الناس » تنا گفت بر کسی که خشم فرو خورد نه بر کسی که ویرا خشم نبود . وجه پنچم - جبل کسانی است بصفات حق‌تعالی . که گویند حق تعالی رحیمو )۱ وهر کس تز کیه نفس کند پس هر آینه برای خود تز کیه کرده است . و کسی که مجاهده ۱ کند س هر ]رنه برای خود ما هده ک-رده است و هر ۳9 کار نکو کند دس «رای جو۵ کرده است. و نجات نخواهد یافت مکر آنکسی که با دل پاك پیش خد! آید . 9۷اب کر یم ای قور ات 45یا تفش مارحمت کند » و ندانند که چنانکه ۳1 م است شدید العقاست .

Orijinal Metin (FA)

و نمی بینذد که بسیار خلق رادر بلا ویماری و ۳1 ۳ مبدارد در بن‌حمان- با آنکه کريم ورهمست ؛ و نمی‌بینند که تا حرائت نگنند وتحارت ند مال ندست نمارند » و تا حید نننش علم نیاموزند وهر درطلب دنبا تقصیر ۳ نکر ید : «خدای عز وجل کریم ورحیمست » بی‌تجارت وحرائت روزی‌بدهد ‏ با آنکه خدای عز وحل روری ضمان ات 9 کت 3 :«وماهن دابةفی الارض الاعلی الله 5 رز قها )۱ 7 کار آخرت پاعمل حوالت هت وین : 2 و آن ایس (2 نسان - الاماسعی(۲ »چون 1 م وی ا,مان‌ندار ند » ازدناوطلب رزق‌دست بندار ند » و آنحه در ] خرت گویند ۰ بسر زبان‌باشد و تلقین‌شیطانی‌بود » داصلی ندارد . و سوه ششم ت خی و نی‌است که بخویشتن مغرور شوند» ر ۳ بسث : «مابجائی رسیدیم که‌معصیت ما رازیان ندارد . ودین ما دو قل ۲" گشته است» نجاست‌نپذیرد». و سشتر این احممان جنان مختصر باشند که اگر ۳ تدش كت سخن حشمت اشان رو نهد زرعو نت 8 اشان بشکند هم4عمر درعداوت وی نشسند » 2 ۳۹-3 ات (قمه که طمع کرده باشند » ازیشان در گذرد . جپان‌بر بشان نگ وناريك شود. داین ابلپان » که درمردی هنوز دو قله نشده‌اند ‏ که‌بدین‌چیزها باك ندار ند(" ین‌دعوی ابشانر کی‌مسلم باشد ؟ ی بمئل ی جنان سره است که عداوت پوت وربا رحشم گرد وی نگردد هم معذور یست بدین دعوی ‏ چه درحه وی از درحه اسا ورن‌گذز هه وایشان بسب خطا ومعصبت نو حه میکر دند ومی 1 ستند » و بعذر مشغول میشدند ! وصدیقان صحابه از صفاثر حذرمیکرد ند بلکه ازبیم‌شبتی ازحلال‌ی گر يختند. پساین احمق بحه دا نسته است که درحو ال" شیطان‌نیست » ودرحه‌وی‌ازدرحهارشان‌در گذشت؟ وا کون3 ۰«پیمیر آن « مح<نان بود ند» ولکن آ نجه‌میکرد ندبرای‌نصیب خلق‌میکردند» )۱ و یست چنینده‌ای در ژمین ‏ مگر اینکه برخداست روزی او . )۲( و نمست بر ای نسان مکر ۲ نچه در آن‌میکوشد ۰ قله بعنی خم بزرك [ بست ودر اصطلاح فقه وحدیت » دو قله‌مقدار يك کر آب میباشد ۰ ۹3 رعو ات در لت بمعنی ومآً قت‌و سیکسری نگ 6 هما نطور که رعدادرفارسی بفلط بمعنی زیبا استعه‌ال میشود » رعونت نیز بجای حشمت وجلال وتکبر یا بغود بستن بزد کی که آن نیز نوعی زاحمقی‌است بکار رفته است ۰ (ه) باك نداشتن بی‌اع::۱ بودن )٩(‏ مکروحیله. ۱۷ چرا دی مر بر ای تصیت خاق همان ایکند , که می‌سسند 4٩‏ هر ۹ و بر هی بینند ىاه می‌شود ؟ وا کر گوید ِ» تباهی خلق مر زبان ندازد 0 چر رسول علیه السلم _را زبان می‌داشت ؛ وا کر زبان نمی‌داشت » خویشتن را در عقوبت تقوی چرا می‌داشت » و يك خرما از صدقه از دهان بیرون انداخت ‏ واگر بخوردی خلق را از آن چه زبان بو دی که همه رامیاح بو دی خوردن ؟ وا گرزبان‌سداشت» چرا این احمق‌را ۳۳ ۰ )۱ ۳ . ۰ 1 ۰ ِ موی مه ِ ۰ ۰ ۰۰ ۳۹ قدحپای نییند ‏ زیان نمیدارد؟ اخر درحه وی فوق درحه بیغمیران نیست »بیش از ۱ تست 2۱ درحه صرل قدح شراب وق درحه يك‌خر ما! بس‌چون خوبشتن را بددن بایگه بنپد که صد خم شر آب ویر انبه بنگرداند ۱و بیغمیر را علیه‌السلم - رن مختصر بنپاد » که یکخرماوبر بگر داند » وقّت ان باشد که شیطان - باسیلت‌وی‌بازی ۲ .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و نمی بینذد که بسیار خلق رادر بلا ویماری و ۳1 ۳ مبدارد در بن‌حمان- با آنکه کريم ورهمست ؛ و نمی‌بینند که تا حرائت نگنند وتحارت ند مال ندست نمارند » و تا حید نننش علم نیاموزند وهر درطلب دنبا تقصیر ۳ نکر ید : «خدای عز وجل کریم ورحیمست » بی‌تجارت وحرائت روزی‌بدهد ‏ با آنکه خدای عز وحل روری ضمان ات 9 کت 3 :«وماهن دابةفی الارض الاعلی الله 5 رز قها )۱ 7 کار آخرت پاعمل حوالت هت وین : 2 و آن ایس (2 نسان - الاماسعی(۲ »چون 1 م وی ا,مان‌ندار ند » ازدناوطلب رزق‌دست بندار ند » و آنحه در ] خرت گویند ۰ بسر زبان‌باشد و تلقین‌شیطانی‌بود » داصلی ندارد . و سوه ششم ت خی و نی‌است که بخویشتن مغرور شوند» ر ۳ بسث : «مابجائی رسیدیم که‌معصیت ما رازیان ندارد . ودین ما دو قل ۲" گشته است» نجاست‌نپذیرد». و سشتر این احممان جنان مختصر باشند که اگر ۳ تدش كت سخن حشمت اشان رو نهد زرعو نت 8 اشان بشکند هم4عمر درعداوت وی نشسند » 2 ۳۹-3 ات (قمه که طمع کرده باشند » ازیشان در گذرد . جپان‌بر بشان نگ وناريك شود. داین ابلپان » که درمردی هنوز دو قله نشده‌اند ‏ که‌بدین‌چیزها باك ندار ند(" ین‌دعوی ابشانر کی‌مسلم باشد ؟ ی بمئل ی جنان سره است که عداوت پوت وربا رحشم گرد وی نگردد هم معذور یست بدین دعوی ‏ چه درحه وی از درحه اسا ورن‌گذز هه وایشان بسب خطا ومعصبت نو حه میکر دند ومی 1 ستند » و بعذر مشغول میشدند ! وصدیقان صحابه از صفاثر حذرمیکرد ند بلکه ازبیم‌شبتی ازحلال‌ی گر يختند. پساین احمق بحه دا نسته است که درحو ال" شیطان‌نیست » ودرحه‌وی‌ازدرحهارشان‌در گذشت؟ وا کون3 ۰«پیمیر آن « مح<نان بود ند» ولکن آ نجه‌میکرد ندبرای‌نصیب خلق‌میکردند» )۱ و یست چنینده‌ای در ژمین ‏ مگر اینکه برخداست روزی او . )۲( و نمست بر ای نسان مکر ۲ نچه در آن‌میکوشد ۰ قله بعنی خم بزرك [ بست ودر اصطلاح فقه وحدیت » دو قله‌مقدار يك کر آب میباشد ۰ ۹3 رعو ات در لت بمعنی ومآً قت‌و سیکسری نگ 6 هما نطور که رعدادرفارسی بفلط بمعنی زیبا استعه‌ال میشود » رعونت نیز بجای حشمت وجلال وتکبر یا بغود بستن بزد کی که آن نیز نوعی زاحمقی‌است بکار رفته است ۰ (ه) باك نداشتن بی‌اع::۱ بودن )٩(‏ مکروحیله. ۱۷ چرا دی مر بر ای تصیت خاق همان ایکند , که می‌سسند 4٩‏ هر ۹ و بر هی بینند ىاه می‌شود ؟ وا کر گوید ِ» تباهی خلق مر زبان ندازد 0 چر رسول علیه السلم _را زبان می‌داشت ؛ وا کر زبان نمی‌داشت » خویشتن را در عقوبت تقوی چرا می‌داشت » و يك خرما از صدقه از دهان بیرون انداخت ‏ واگر بخوردی خلق را از آن چه زبان بو دی که همه رامیاح بو دی خوردن ؟ وا گرزبان‌سداشت» چرا این احمق‌را ۳۳ ۰ )۱ ۳ . ۰ 1 ۰ ِ موی مه ِ ۰ ۰ ۰۰ ۳۹ قدحپای نییند ‏ زیان نمیدارد؟ اخر درحه وی فوق درحه بیغمیران نیست »بیش از ۱ تست 2۱ درحه صرل قدح شراب وق درحه يك‌خر ما! بس‌چون خوبشتن را بددن بایگه بنپد که صد خم شر آب ویر انبه بنگرداند ۱و بیغمیر را علیه‌السلم - رن مختصر بنپاد » که یکخرماوبر بگر داند » وقّت ان باشد که شیطان - باسیلت‌وی‌بازی ۲ .

Orijinal Metin (FA)

۰ ۱ میکند » وابلپان جهان ازوی ضحکه "" سازند که دریغ بودکه عقلا حدیث کنند »با بر2ی جرد ثل ۱ ۱ آما بزر گان ددن ارشانند که بشناسند که هر که هو اسبروزیردست‌وی تمسدت» وی هیچ کس نسست 4 بلکه ستو ری ات سس بددن دشناسند که نهس دمی‌مکارست وف بسنده ی 4 همه دعوی دروغ کند 1 ولاف زند 4 هن ریردستم ازوی برهانی خواهد . و برراستی وی هیچ برهان نیست البته حز انکه بحم خویش نباشد » و بحکم شرع باشد . ا گر بظوع همیشه تن درین دهد خود راست ش کون ,و کر بطات ۰ ۱ ۱ رحصت وتاو بل وحیلت ۱ مشغول سود ۰ بنده شبطانست 9 دعوی ولایت همی کند ۱ و این برهان تا باخر نفس از وی طلب هی باید کرد ؛ وا گر نه مفرور و فریفته باشد و هلاك شود و نداند ورنن در دادن نفس بمتابعت شربعت هنوز اول درح۸ مسلم‌انی 0 و سوه دفنم از عغفلت وشهوت خزد » نه از حهل » دانن اباحت گروهی ات که ابشان‌ازین شیتهاء گذشته خود هیج‌شنیده نماشند » و لکن گر هی راببند که‌ابشان برراه اباحت مبرژ ند 1 و فساد ۱1 9 سجن مر بق فس کوانتل 4 2- وی تصرف و ولابت من 4 وحامه ابشان مىدار ند ویر نم این بطبع خوش اید ۰ که برطبم‌وی شر اب خرما ومو بز . کسی که مر دم بر و می خند ند مقصو و ازطلت رخصت و تأویل وحیلت پیدا کردن راهپای فراری است ازپیردی حکم شرع . ۳ نوان‌دوم اج سا یبای با انا از ها سس با الب و چاه با یدش ات ندهد برآنکه فسادکند» ونگویدکه: بق از اي عقوبتی خواهد بوده که آنگاه آن فساد بر وی تلخ شود » بلکه گوید : «اين خود فساد نیست که اين تهمت داین حدیست» ونه تبمت را معني داند ونه این‌حدیث را: این مردی باشدغافل پرشپوت وشیطان دروی کامبافته و بسخن باصلاح نیاید» که‌شبهت وی ۰ افتاده است . بیشتر این قوم اذین حمله باشند که‌حق‌تعالی کفت درحق همگنان: «انا <علنا رن اکنة آن بفتهوه » وفی آذانهم وقر اً 2 وان تدعهم الی الهدی فلن بهتدوا اذا ابداً »رنز میکوید : « و اذا ذ کرت ر بك فی القر ان وحده » و لو اعلی ادبارهم فورا ()» یس معاملت - باایشان بشمشیر اولیتر که بحجت. وسخن این جمله کفایت بود درنصیحت وغلط اهل اباحت » درین عنوان از آن گفته آمدکه سبب این جمله» یاجپل است بنفس خود ؛ یاجبلست بحق ؛ یا جبلست برفتن راه ازخود بحق که آنرا ق رت وین فا خی چون در کاری بود که موافق طبع بود. دشواز زابل شود: و بدین‌سبب است که گروهی اند که بی شبپتی برراه اباحت روند »و گویند : «که مامتحیریم»وا گر باوی گو؛ ی:«هتحیر درچه چیزی؟ نتو نته اند گفت ! کهویرا خود. نهطلب بود و نشبپت » ومثل وی چون کسی بود که یک من‌بیمارم »ونگوی که چه‌بیماری‌است : علاج وی‌نتوان کردهتاپیدا نباید که‌چه بیماری است . ۱ بود که ویرا گویند : «در هرچه خواهی متحیر می‌باش » اما درین کهتو آفرید »و آفرید گار توعالموق ادرست وهرچه‌خواهدتواند کرد » اندرین‌بشك مباش» داين معنی ویرا بطریق برهان معلوم کند چن‌انکه شرح‌کرده آمد. )۱ بدرستيکه مانپاده‌ايم بردلهای ۲ نان پوششپائی تا نرا (قر آنرا) در نیا بند »ودر گوشهایآ نان سنگینی قرار داده‌ایم ه واگر نانر! براستی وهدی‌بخوانی » هر گز راه نيابند . وچون در قر آن ازیگانگی پرورد گارت باد کنی ۳ بشت کنند و بگر یز اد .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۰ ۱ میکند » وابلپان جهان ازوی ضحکه "" سازند که دریغ بودکه عقلا حدیث کنند »با بر2ی جرد ثل ۱ ۱ آما بزر گان ددن ارشانند که بشناسند که هر که هو اسبروزیردست‌وی تمسدت» وی هیچ کس نسست 4 بلکه ستو ری ات سس بددن دشناسند که نهس دمی‌مکارست وف بسنده ی 4 همه دعوی دروغ کند 1 ولاف زند 4 هن ریردستم ازوی برهانی خواهد . و برراستی وی هیچ برهان نیست البته حز انکه بحم خویش نباشد » و بحکم شرع باشد . ا گر بظوع همیشه تن درین دهد خود راست ش کون ,و کر بطات ۰ ۱ ۱ رحصت وتاو بل وحیلت ۱ مشغول سود ۰ بنده شبطانست 9 دعوی ولایت همی کند ۱ و این برهان تا باخر نفس از وی طلب هی باید کرد ؛ وا گر نه مفرور و فریفته باشد و هلاك شود و نداند ورنن در دادن نفس بمتابعت شربعت هنوز اول درح۸ مسلم‌انی 0 و سوه دفنم از عغفلت وشهوت خزد » نه از حهل » دانن اباحت گروهی ات که ابشان‌ازین شیتهاء گذشته خود هیج‌شنیده نماشند » و لکن گر هی راببند که‌ابشان برراه اباحت مبرژ ند 1 و فساد ۱1 9 سجن مر بق فس کوانتل 4 2- وی تصرف و ولابت من 4 وحامه ابشان مىدار ند ویر نم این بطبع خوش اید ۰ که برطبم‌وی شر اب خرما ومو بز . کسی که مر دم بر و می خند ند مقصو و ازطلت رخصت و تأویل وحیلت پیدا کردن راهپای فراری است ازپیردی حکم شرع . ۳ نوان‌دوم اج سا یبای با انا از ها سس با الب و چاه با یدش ات ندهد برآنکه فسادکند» ونگویدکه: بق از اي عقوبتی خواهد بوده که آنگاه آن فساد بر وی تلخ شود » بلکه گوید : «اين خود فساد نیست که اين تهمت داین حدیست» ونه تبمت را معني داند ونه این‌حدیث را: این مردی باشدغافل پرشپوت وشیطان دروی کامبافته و بسخن باصلاح نیاید» که‌شبهت وی ۰ افتاده است . بیشتر این قوم اذین حمله باشند که‌حق‌تعالی کفت درحق همگنان: «انا <علنا رن اکنة آن بفتهوه » وفی آذانهم وقر اً 2 وان تدعهم الی الهدی فلن بهتدوا اذا ابداً »رنز میکوید : « و اذا ذ کرت ر بك فی القر ان وحده » و لو اعلی ادبارهم فورا ()» یس معاملت - باایشان بشمشیر اولیتر که بحجت. وسخن این جمله کفایت بود درنصیحت وغلط اهل اباحت » درین عنوان از آن گفته آمدکه سبب این جمله» یاجپل است بنفس خود ؛ یاجبلست بحق ؛ یا جبلست برفتن راه ازخود بحق که آنرا ق رت وین فا خی چون در کاری بود که موافق طبع بود. دشواز زابل شود: و بدین‌سبب است که گروهی اند که بی شبپتی برراه اباحت روند »و گویند : «که مامتحیریم»وا گر باوی گو؛ ی:«هتحیر درچه چیزی؟ نتو نته اند گفت ! کهویرا خود. نهطلب بود و نشبپت » ومثل وی چون کسی بود که یک من‌بیمارم »ونگوی که چه‌بیماری‌است : علاج وی‌نتوان کردهتاپیدا نباید که‌چه بیماری است . ۱ بود که ویرا گویند : «در هرچه خواهی متحیر می‌باش » اما درین کهتو آفرید »و آفرید گار توعالموق ادرست وهرچه‌خواهدتواند کرد » اندرین‌بشك مباش» داين معنی ویرا بطریق برهان معلوم کند چن‌انکه شرح‌کرده آمد. )۱ بدرستيکه مانپاده‌ايم بردلهای ۲ نان پوششپائی تا نرا (قر آنرا) در نیا بند »ودر گوشهایآ نان سنگینی قرار داده‌ایم ه واگر نانر! براستی وهدی‌بخوانی » هر گز راه نيابند . وچون در قر آن ازیگانگی پرورد گارت باد کنی ۳ بشت کنند و بگر یز اد .

Orijinal Metin (FA)

نا عنو ان سوم در معر فت دنا و در آت بنج فصل است] فص اول بت شوت بودن ۳ در دنبا ؛ فصل دوم حقشفت دنباو افت‌دنیا وغرص دنیا ؛ فصل سو۵ - اصل دنیاسه‌چیزست: طعام ولباس ومسکن ؛ فصل چهارم - منالهادرجادوی‌دنیا وغفلت اهل دنا ؛ فصل پنجم - نهر چه در دنیاست مذهومست . فصل (او ‌( ۱ [ سیب بو دن آ دمی در دثما ] بدانکه دنیا منزلی‌است از منازل راه‌دین وراه گذری است مسافر انا بحضرت حق‌تعالی » و بازار ۳ استه» برسر بادیه نهاده تامسافرین آزوی‌راد خودیر گ 31 ودنباو آخرت عبار سرت ازدوحالت: ‏ نچه سمش از رت و آن‌نزدیکتر است» ۶ « ی زب » گوبند) و آنجه س‌از مرك آ نرا «۰"خرت»" گوبند؛ ومقصود از دنبازاد ۳-۹ تست که آدمی‌ر در ابتدای آ فر اوه و 3( ناقص» و لکن‌شاستةآ نکه کمال‌حاصل کنده وصورت فك ت رانش دلخو بر دازد؛ جنا نکه شاسته حضرت البیت گردد بدان معنی که. راهیابده یایکی از نظار گیان جمال حضرت باشد. وعنتبی سعادت وی اینست. و بپشت‌وی اینست وویرا برای این آفر بده‌اید . و نظار ۳3 نتو اند بود؛ تاچشم‌وی بازنشود و آن‌حمالر ادراك نکن و رت فت انا بق ومعرفت حمال ا(ففت را کلمد معرفت عجاببت صنم ۳ 2 رصنع ا هتم را کید اول این حواس آدمی هه ی حواس ممکن ود ۷ درین کالید کت از ابو خاكایس بدین سبب بعالم آب وخاك افتاد تا این‌زادبر گیرد ؛ ومعرفت حق تعالی حاصل کند بکلید معرفت نفس خویش دععرفت حملٌ آفاق که مدر کست بحواس . تااین‌حواس با دی میباشد 4 وجاسوسی وی که کف ویرا که . «دردنباست» ِ رجون حو اس را وداء کند . ووی بان و آنحه صفت دات وست ی گوانتف : «وی‌باخرت رفت» . بس سبب بودن آدمی درذننا اسبتت : فصل (دوم) [حقیقت دیا و آفت دنا وفرض دبا ] بس ویرا در دنبا بدو چیز حاجتست ‏ یکی انکه دلرا از اساب هلا نگاه دارد 1 وغذای وی اضرا ریت و دیگر نکه تن‌را ازمپلکات نگاه دارد 1 وغذای‌وی حاصل کند. وغذای دل معرفت ومحبت حق‌تعالی است که غذای هرچیزی مقتضی طبم‌وی درین تعریف معنی لذوی دو کامه دنیا(نزدیك) و آخرت ([ نچه ازپس‌درآید)منظور بوده‌است ۳ 30 3 4 و و و و و و وا و و ماو و عای و ‏ واو وان دام وا و و وه وان و و وا و 6 و و تا و و و و او ماو هجو و ود دا اد با جات اد ماد و و و هام و ود و سا و و و و و و وخ ها و و او و ها واو ج او و و ها وا و و و دا و و و و هه و ماو و و و و ها و وخ وا و ما و ها اج مد وا و وا وا ‌ ۳۳ ۱ 7 ۱۱۳ ۱ 1 باشده» که ۱ ۷ خاصت یو د؛ از فنشن بیدا کر ده ۱ / "که خاصت دل ۱ دمی اک ۷ 9 ۵ , وسبب هاگ وی نست که بدرستی چیزیجزحق‌تعالی مس‌عر ی سرو ۵. ژ بعرثف تن بر ای دل‌میباید» که تن فانی است. ودل باقی. وتن دلرا همحون اشترست حاحی را درراه حج که اشتر برای‌حاحی باید نهحاجی برای اشتر؛ وا گرچه حاحی رابضرورت‌نعهد ایا رک ورد بعلف و ۱ تب و حامه؛ ۱ نگاه که بکسه رسط) و ارر نج‌وی در 3 ولکن باید که تعرد اشتر بقدر حاحت کند: ۳-۹9 همه روز کار در علف دادن و اراستن 2 تعرد ۶ دن وی کند. ازقافله بازه‌اند» وهلال شود.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

نا عنو ان سوم در معر فت دنا و در آت بنج فصل است] فص اول بت شوت بودن ۳ در دنبا ؛ فصل دوم حقشفت دنباو افت‌دنیا وغرص دنیا ؛ فصل سو۵ - اصل دنیاسه‌چیزست: طعام ولباس ومسکن ؛ فصل چهارم - منالهادرجادوی‌دنیا وغفلت اهل دنا ؛ فصل پنجم - نهر چه در دنیاست مذهومست . فصل (او ‌( ۱ [ سیب بو دن آ دمی در دثما ] بدانکه دنیا منزلی‌است از منازل راه‌دین وراه گذری است مسافر انا بحضرت حق‌تعالی » و بازار ۳ استه» برسر بادیه نهاده تامسافرین آزوی‌راد خودیر گ 31 ودنباو آخرت عبار سرت ازدوحالت: ‏ نچه سمش از رت و آن‌نزدیکتر است» ۶ « ی زب » گوبند) و آنجه س‌از مرك آ نرا «۰"خرت»" گوبند؛ ومقصود از دنبازاد ۳-۹ تست که آدمی‌ر در ابتدای آ فر اوه و 3( ناقص» و لکن‌شاستةآ نکه کمال‌حاصل کنده وصورت فك ت رانش دلخو بر دازد؛ جنا نکه شاسته حضرت البیت گردد بدان معنی که. راهیابده یایکی از نظار گیان جمال حضرت باشد. وعنتبی سعادت وی اینست. و بپشت‌وی اینست وویرا برای این آفر بده‌اید . و نظار ۳3 نتو اند بود؛ تاچشم‌وی بازنشود و آن‌حمالر ادراك نکن و رت فت انا بق ومعرفت حمال ا(ففت را کلمد معرفت عجاببت صنم ۳ 2 رصنع ا هتم را کید اول این حواس آدمی هه ی حواس ممکن ود ۷ درین کالید کت از ابو خاكایس بدین سبب بعالم آب وخاك افتاد تا این‌زادبر گیرد ؛ ومعرفت حق تعالی حاصل کند بکلید معرفت نفس خویش دععرفت حملٌ آفاق که مدر کست بحواس . تااین‌حواس با دی میباشد 4 وجاسوسی وی که کف ویرا که . «دردنباست» ِ رجون حو اس را وداء کند . ووی بان و آنحه صفت دات وست ی گوانتف : «وی‌باخرت رفت» . بس سبب بودن آدمی درذننا اسبتت : فصل (دوم) [حقیقت دیا و آفت دنا وفرض دبا ] بس ویرا در دنبا بدو چیز حاجتست ‏ یکی انکه دلرا از اساب هلا نگاه دارد 1 وغذای وی اضرا ریت و دیگر نکه تن‌را ازمپلکات نگاه دارد 1 وغذای‌وی حاصل کند. وغذای دل معرفت ومحبت حق‌تعالی است که غذای هرچیزی مقتضی طبم‌وی درین تعریف معنی لذوی دو کامه دنیا(نزدیك) و آخرت ([ نچه ازپس‌درآید)منظور بوده‌است ۳ 30 3 4 و و و و و و وا و و ماو و عای و ‏ واو وان دام وا و و وه وان و و وا و 6 و و تا و و و و او ماو هجو و ود دا اد با جات اد ماد و و و هام و ود و سا و و و و و و وخ ها و و او و ها واو ج او و و ها وا و و و دا و و و و هه و ماو و و و و ها و وخ وا و ما و ها اج مد وا و وا وا ‌ ۳۳ ۱ 7 ۱۱۳ ۱ 1 باشده» که ۱ ۷ خاصت یو د؛ از فنشن بیدا کر ده ۱ / "که خاصت دل ۱ دمی اک ۷ 9 ۵ , وسبب هاگ وی نست که بدرستی چیزیجزحق‌تعالی مس‌عر ی سرو ۵. ژ بعرثف تن بر ای دل‌میباید» که تن فانی است. ودل باقی. وتن دلرا همحون اشترست حاحی را درراه حج که اشتر برای‌حاحی باید نهحاجی برای اشتر؛ وا گرچه حاحی رابضرورت‌نعهد ایا رک ورد بعلف و ۱ تب و حامه؛ ۱ نگاه که بکسه رسط) و ارر نج‌وی در 3 ولکن باید که تعرد اشتر بقدر حاحت کند: ۳-۹9 همه روز کار در علف دادن و اراستن 2 تعرد ۶ دن وی کند. ازقافله بازه‌اند» وهلال شود.

Orijinal Metin (FA)

همحنین دمی 3 همه روز کاردر تعهدتن کند» تاقون وی‌بجای دارد» واسباب هلااز وی دور دارد از سعادت خویش باز م‌اند. وحاحن نْ در دنا سراچر ست : خوردنی برای عذ‌است ؛ ژبوشیدنی و ۵ب کر ‌ برای سرها و کرما » تااسیاب مالك آزوی بازدارد . بس‌ضرورت ادمی ازدنیا برای‌تن ۰ ۳ ۱ بیش آزین نست 4 بلکه اصول دنیا خود انتشیت ۹ وعذای دل معرفت است 2 هر جدد بیش باشد بپتر ؛ وغذای تن طعام است » وا گر زیادت ازحد خویش بود » سیب هلا گردد , اما ۱ نست که حق‌تعالی سم‌و نی بر ۱ دهی مو کل کرده ات با متقاضی وی باشد درطعام ومسکن وحامه #تاتن‌وی که مر کب و ست‌هللاه شود , ی این شپوت چنانست که برحد خوش بناستد و سیارخواهد » وعقلرا بیافریده است‌تاویرابرحد جورش بدارد 1 وشر عت را بفر ستاده بت برزبان ۳ علیپم الستلام ت تاحدودوی بیدا کند ۰ لك 1 شوت باول ۳ بمپباده و ۳ در کود کی - که بوی‌حاحت بود » وعقل ازیس افریده است . بس شهوت از بیش حای گرفته است وهستولی‌شده ومسکن مشغول نکند ِ و بدین سیب خودرا فر اموش نکند و بدا ند که این قوت و فر اموش نکند , پس اژزین جمله حقیقت دنا و افت دنیا وعرص دنیا بشناختی » بس ۱ کنو ۷ پاست که شاخنما رشعییاه دئیبا بشناسی ۱ (۱ بیدا کر دن ٍ شرج_دادن ورذکر کردن ۱ , ننک هداری ور ‌سناری , یاوه تن دنا ۹0 پب۰ب۰۰ ۰ 7 ۱ [ اصل دذبا سه چیه است : طوام ولباس ومسکن ] بدانکه حون نظر ۳1 اندرتفاصصل دنا بدانی که دنبا عبارنست از سه چیز : یکی اعیان چیزها که برروی زمن آفریده‌اند : چون نبات ومعادن وحیوان »که اصل رمین بر ای مسکن وبرای منقعت رراعن می بابد» ومعادف چون مس وبرنجو آهن بر ایآ لات را . وحیوانات برای یت وبرای خوردن را و آدمی دل تن را بدین که ابر : اما دل بدوستی وطلب وی مشغول میدارد » واماتی را باصالاح ایهسات: گرا ن معفرل ماود و ازم‌شغول‌داشتن دل بدو ستی آن» دردل‌صفتبا بدید میاید ,که آن همه‌سیب هالاك‌بود » چون : حرص و بخل وحسد وعداوت وغبر آن ؛ و ازمشغول داشتن‌تن بدان» مشغولی دل بدید میأید » تاخودرا فراموش کند » وهمه را بکاردنیا مشغول‌دارد . وجنانکه اصل دنبا سه‌جیزست : طعام ولباسو سکن » اصل صناعت که‌ضرورت آد می است نیز سه چیزست : برز گری 2 جولاهی(" و بنایی لکن این هریکی را فروغ اند ؛ که بعضی 2 همی کنند » چون حلاج وریسندء ریسمان که ساز جولاه 3 ؛ و بعضی 1 ترا تمام تک چون درزی ِ که کار حولاه تمام کند . این همه را بالات حاحت افتاد » از چوب و آهن وبوست وغیر آن ۱ مدآ هت درورگ (») و خر از ها امد . وجون آننیمه بیدا امد ابشانر ابمعاونت ۲ رحاحت بود » که هر ی همه کار های‌خو د نمسو ۱ 3 : ؛ بس‌فر اهم ۱ تادرزی کارجو لاه و ۱ آهنگر هت تن و9 آهنگر کارهر دو 30 و وتات "هر ""هریکی کاری همی ۳ مبان اشان معاملتی ید ۹۳ » که از آن خصومتبا خاست : که هر یکی بحق خوش رضا نمیداد ؛ وقصد تست روز ؟

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

همحنین دمی 3 همه روز کاردر تعهدتن کند» تاقون وی‌بجای دارد» واسباب هلااز وی دور دارد از سعادت خویش باز م‌اند. وحاحن نْ در دنا سراچر ست : خوردنی برای عذ‌است ؛ ژبوشیدنی و ۵ب کر ‌ برای سرها و کرما » تااسیاب مالك آزوی بازدارد . بس‌ضرورت ادمی ازدنیا برای‌تن ۰ ۳ ۱ بیش آزین نست 4 بلکه اصول دنیا خود انتشیت ۹ وعذای دل معرفت است 2 هر جدد بیش باشد بپتر ؛ وغذای تن طعام است » وا گر زیادت ازحد خویش بود » سیب هلا گردد , اما ۱ نست که حق‌تعالی سم‌و نی بر ۱ دهی مو کل کرده ات با متقاضی وی باشد درطعام ومسکن وحامه #تاتن‌وی که مر کب و ست‌هللاه شود , ی این شپوت چنانست که برحد خوش بناستد و سیارخواهد » وعقلرا بیافریده است‌تاویرابرحد جورش بدارد 1 وشر عت را بفر ستاده بت برزبان ۳ علیپم الستلام ت تاحدودوی بیدا کند ۰ لك 1 شوت باول ۳ بمپباده و ۳ در کود کی - که بوی‌حاحت بود » وعقل ازیس افریده است . بس شهوت از بیش حای گرفته است وهستولی‌شده ومسکن مشغول نکند ِ و بدین سیب خودرا فر اموش نکند و بدا ند که این قوت و فر اموش نکند , پس اژزین جمله حقیقت دنا و افت دنیا وعرص دنیا بشناختی » بس ۱ کنو ۷ پاست که شاخنما رشعییاه دئیبا بشناسی ۱ (۱ بیدا کر دن ٍ شرج_دادن ورذکر کردن ۱ , ننک هداری ور ‌سناری , یاوه تن دنا ۹0 پب۰ب۰۰ ۰ 7 ۱ [ اصل دذبا سه چیه است : طوام ولباس ومسکن ] بدانکه حون نظر ۳1 اندرتفاصصل دنا بدانی که دنبا عبارنست از سه چیز : یکی اعیان چیزها که برروی زمن آفریده‌اند : چون نبات ومعادن وحیوان »که اصل رمین بر ای مسکن وبرای منقعت رراعن می بابد» ومعادف چون مس وبرنجو آهن بر ایآ لات را . وحیوانات برای یت وبرای خوردن را و آدمی دل تن را بدین که ابر : اما دل بدوستی وطلب وی مشغول میدارد » واماتی را باصالاح ایهسات: گرا ن معفرل ماود و ازم‌شغول‌داشتن دل بدو ستی آن» دردل‌صفتبا بدید میاید ,که آن همه‌سیب هالاك‌بود » چون : حرص و بخل وحسد وعداوت وغبر آن ؛ و ازمشغول داشتن‌تن بدان» مشغولی دل بدید میأید » تاخودرا فراموش کند » وهمه را بکاردنیا مشغول‌دارد . وجنانکه اصل دنبا سه‌جیزست : طعام ولباسو سکن » اصل صناعت که‌ضرورت آد می است نیز سه چیزست : برز گری 2 جولاهی(" و بنایی لکن این هریکی را فروغ اند ؛ که بعضی 2 همی کنند » چون حلاج وریسندء ریسمان که ساز جولاه 3 ؛ و بعضی 1 ترا تمام تک چون درزی ِ که کار حولاه تمام کند . این همه را بالات حاحت افتاد » از چوب و آهن وبوست وغیر آن ۱ مدآ هت درورگ (») و خر از ها امد . وجون آننیمه بیدا امد ابشانر ابمعاونت ۲ رحاحت بود » که هر ی همه کار های‌خو د نمسو ۱ 3 : ؛ بس‌فر اهم ۱ تادرزی کارجو لاه و ۱ آهنگر هت تن و9 آهنگر کارهر دو 30 و وتات "هر ""هریکی کاری همی ۳ مبان اشان معاملتی ید ۹۳ » که از آن خصومتبا خاست : که هر یکی بحق خوش رضا نمیداد ؛ وقصد تست روز ؟

Orijinal Metin (FA)

پس بسه نوع دیگرحاحت افتاد از صناعات : بطودیکه دراین‌چند سطر مشاهده میشود » پس ازقسیم دنیا بسه چیزظاه را اینطور بنظر میر سد که غیراز یکی که همان اعیان چیزها باشد دوم وسوم ذکر نشده ۰ ولی با مراجمه بفصل < بیان حفیقه لد نیا » در کتاب سوم «احیاء‌علومالدین» و اضح میشود که دوم وسوم این قسیم علاقه و مشفولی دل آدمی وتن آدمی باين اعیان میباشد ؛ که بدون ذکر علامت تقسیم درهمین جانیز ملاحظه‌میشود . )۲( بافنه گی . ۰ خباط . ۰ نتجار (ه) کفاش کسی که باجرم کارمی کند )۳( بپلوی یکدیگی مد لد اجتما غ کر ه ند بپمین قسم - از همین قر ار -٩- ط ۵۵ هه وه و و و هو و و و وا هو و او وا و و وا وا و و و و و و وا او وا و و وا او دا او و و و و و و و وا او وا وم او و و و وا و و هو و او واه وا و ماو و دا وا او و و او وا ماو وا تا و و ود وا و او وا ماو ما مد وج و و خن هد ۳ مناعت سامت سا مت ود ستاعت فا رحکو یت دیکر فقه که‌بدان‌قانو ن تعلق ندارد : بس بدین وه مشغلهاء دنا بسیارشد؛ژدرهم سوست 4 وخلق درمبان ۱ ن‌خویشتن راگ کردند 4 و نداانستند که‌اصل‌واولاین همه سه‌چیز بیش نبود . طعام ولباس‌ومسکن» این همه برای این سذمی باید » واین سیگ برای " ان ۰ ی‌باید » و تن برای دل می باید ‏ تا وی باشد ‏ و دل بر ای حق - عزوحل - می‌باید . سس خودرا وحق رافراموش کردند مائند حاجی که خودر و کعبه را وسفررا فراموش کند » و همه روز کارخویش با تعپد آشتر آورد. )۲( . ۱ سس دنباو حشنتت دنباا ند ست که کته ۱ مرب هر که در ری بر سر ؛ ۳ ۳ مستوفر نباشد 1 رچشم بر آخرت ندارد 4 ومشغله‌دنیا دیش ازقدر ح<احت در بذبرد وی دئیا را نشناخته باشد . وسبب‌این‌حپاست »که رسول علبه‌السللام گفته‌است : « دنباحادوترست از هاروت ۱ ازوی حذر کنید (» وچون دنیابدین حادو ی است» قر بضه باشد مکروفریفتن و بر بدانستن 4 و :منال کار ری خلق را روشن کردن : سا کنون وقت انست که مثالهایوی بشنوی : فصل (چهار م) ‌ ۱ ۱ " شش ۰ [ ماما دور عادو ی دز,ا و قغالی اهل دثا] مثال اول ‏ بدان که اول‌جاددیی دنیاا نست که خویشتن رابتو نمایدچنانکه‌تو بنداریکه وی‌ساکن است وبا توقر ار گرفته » ووی حشبانست وبردوام ارو کش ات ولکن بتدریج ودره دره حر کت می کند . ومتل وی‌جون سابه‌است » که‌دروی‌نگری ساکن نماید » ووی بردوام همی‌رود . ومعلوست که عمرتو همحنن بر دام مبرود »و بندریج هرلحظتی کمترمی‌شود + و آن دنیاست که ازتو م ی گریزد ؛ وتراوداع یکنده و نو از آن بی‌خبر ؟ یال آخر - دیگر سحر دی آنست که خویشتن را به تو ددستی بنماید» آماده کوج کردن‌ودفتن کسیکه کسارش‌ر تما کردهاست ۰ هاروت وماروت در بایل تعلیم سحر و جادو میکرد ند . صیا اس و ۳ تو را نا 4 و فر ۱ تو را اید که تو را ساخته خواهد بود ‏ ۶ و ۹۹ نخو اهد شد و انگاه نا گاه از تو به دشمن تو شود. و مثل آن جون دنی نابکار مفسدست ‏ که مردانر بخویشتن غره کزی () تا عاشق کند و انگاه به خانه برد و هلاك کند .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پس بسه نوع دیگرحاحت افتاد از صناعات : بطودیکه دراین‌چند سطر مشاهده میشود » پس ازقسیم دنیا بسه چیزظاه را اینطور بنظر میر سد که غیراز یکی که همان اعیان چیزها باشد دوم وسوم ذکر نشده ۰ ولی با مراجمه بفصل < بیان حفیقه لد نیا » در کتاب سوم «احیاء‌علومالدین» و اضح میشود که دوم وسوم این قسیم علاقه و مشفولی دل آدمی وتن آدمی باين اعیان میباشد ؛ که بدون ذکر علامت تقسیم درهمین جانیز ملاحظه‌میشود . )۲( بافنه گی . ۰ خباط . ۰ نتجار (ه) کفاش کسی که باجرم کارمی کند )۳( بپلوی یکدیگی مد لد اجتما غ کر ه ند بپمین قسم - از همین قر ار -٩- ط ۵۵ هه وه و و و هو و و و وا هو و او وا و و وا وا و و و و و و وا او وا و و وا او دا او و و و و و و و وا او وا وم او و و و وا و و هو و او واه وا و ماو و دا وا او و و او وا ماو وا تا و و ود وا و او وا ماو ما مد وج و و خن هد ۳ مناعت سامت سا مت ود ستاعت فا رحکو یت دیکر فقه که‌بدان‌قانو ن تعلق ندارد : بس بدین وه مشغلهاء دنا بسیارشد؛ژدرهم سوست 4 وخلق درمبان ۱ ن‌خویشتن راگ کردند 4 و نداانستند که‌اصل‌واولاین همه سه‌چیز بیش نبود . طعام ولباس‌ومسکن» این همه برای این سذمی باید » واین سیگ برای " ان ۰ ی‌باید » و تن برای دل می باید ‏ تا وی باشد ‏ و دل بر ای حق - عزوحل - می‌باید . سس خودرا وحق رافراموش کردند مائند حاجی که خودر و کعبه را وسفررا فراموش کند » و همه روز کارخویش با تعپد آشتر آورد. )۲( . ۱ سس دنباو حشنتت دنباا ند ست که کته ۱ مرب هر که در ری بر سر ؛ ۳ ۳ مستوفر نباشد 1 رچشم بر آخرت ندارد 4 ومشغله‌دنیا دیش ازقدر ح<احت در بذبرد وی دئیا را نشناخته باشد . وسبب‌این‌حپاست »که رسول علبه‌السللام گفته‌است : « دنباحادوترست از هاروت ۱ ازوی حذر کنید (» وچون دنیابدین حادو ی است» قر بضه باشد مکروفریفتن و بر بدانستن 4 و :منال کار ری خلق را روشن کردن : سا کنون وقت انست که مثالهایوی بشنوی : فصل (چهار م) ‌ ۱ ۱ " شش ۰ [ ماما دور عادو ی دز,ا و قغالی اهل دثا] مثال اول ‏ بدان که اول‌جاددیی دنیاا نست که خویشتن رابتو نمایدچنانکه‌تو بنداریکه وی‌ساکن است وبا توقر ار گرفته » ووی حشبانست وبردوام ارو کش ات ولکن بتدریج ودره دره حر کت می کند . ومتل وی‌جون سابه‌است » که‌دروی‌نگری ساکن نماید » ووی بردوام همی‌رود . ومعلوست که عمرتو همحنن بر دام مبرود »و بندریج هرلحظتی کمترمی‌شود + و آن دنیاست که ازتو م ی گریزد ؛ وتراوداع یکنده و نو از آن بی‌خبر ؟ یال آخر - دیگر سحر دی آنست که خویشتن را به تو ددستی بنماید» آماده کوج کردن‌ودفتن کسیکه کسارش‌ر تما کردهاست ۰ هاروت وماروت در بایل تعلیم سحر و جادو میکرد ند . صیا اس و ۳ تو را نا 4 و فر ۱ تو را اید که تو را ساخته خواهد بود ‏ ۶ و ۹۹ نخو اهد شد و انگاه نا گاه از تو به دشمن تو شود. و مثل آن جون دنی نابکار مفسدست ‏ که مردانر بخویشتن غره کزی () تا عاشق کند و انگاه به خانه برد و هلاك کند .

Orijinal Metin (FA)

ععسی ت علیهالسلم ۵ دنبارادید ک مکاشفات جوش درصورت ببردنی و «جند شوهرداری» گفت :«درعدد نایدا سیاری» گفت : «بمر دندیا طلاق‌داد ند» گفت «نه, که ٩۳۱‏ همهرا بت » گت :۸, دس‌عجب ازیناحمقان دیگ می‌بینند که ناویک ان چه‌میکنی ؛ و نکه‌در دور 7 میکنندو عسرت ی مر اف ! » مثال 1 سور - دیگر سحر دنا 1 ست که ظاهر خویش هرد ۰و هر چه بلاو محجنت است بوشیده‌دارد : تاحاهل بظاهرو و دعره‌شود. ومئل‌وی جچو ۳ ی ات زشت که روی دربندد ؛ وحامما: دیباو پیر ایه "1 بسیار برخود کند : هر که از دورویر سفن )0( شود » وجون جادراز وی باز کند بشیمان شود و فضایح وی می‌بیند . و در خبرست که : » دنبا رارور قيامت بیاورندیر صورت عجوزء زشت سبز چش‌ودندان هاء وی پیرال 1 و جون خلق در وی 1 : 9 : « نعود ام این چست بدین قضیحتی 2 بدین زشتی» ۹ ( ۳ بن آن دنیاست : که دسمت ۱ دن <سبتد زدشمعی ورریدید با ۹ » 2 خونبا رحشد » و دم بیر یدید » ژبوی عره شدید» آنگاه دیرابدوزخ اندار نزن 4 و وان . «خدایا کجااند دوستان ۱ بفرماید تاایشان را نیز بیر ندو بدورخ انداز ند . » مثال [ خر ۸5 حساب‌بر گبرد : تاجند بوده‌است ازازل که دردنبا نبود » ودر ابدچندست که نخو آهدیود ؛ وا دن روزی‌جند درمیان ازلوابد جندست ؛ داند که مثل دنیا چون راه مسافری است » که اول منزل وی مپد "۳" است و آخر منزل وی لمهدست ِ" ,ودر مبان وی منزلی جنداست معدژد : هرسالی جون منز لی ؛رهرماهی جون ۰ وهرروری چون میلی » هر نشسی چون کامی . ووی بردوام میرود . یکیرا آن راء‌فرسنگی صسانده و یکی‌راکم ؛ ویکی راییش و وی سا کن نشسته » کول زند . بلکه . ذینت ۰ (ع) دلباخته وعاشق ۰ گچواده ۰ (+) کور . طو ۳ که گویی هميشه اینجاخواهد بود؛ تدبی رکارهایی کند که تاده‌سال باشد که بدان‌محتاج نشود. ووی ناده‌روز زیر خالك خواهدشد ! ۱ میال آ خر بدا نك مثل‌اهل دنبادر لد نی که هسباشد ) باز آن "رسوایی‌درنج که‌از دنباخواهنددید ۳ خرت ؛ همحو گس راست کار ب وشبرین بسبار بخورد نامعدء وی باه شو ۳. ۳ آنگاه فضیحتی از معده و نفس ووضا حاحت خوش می‌بیند . 2 تشو فر می حجو رد » و بشیمان ‌ ی‌ضو د که لذت گذشت و قصضیحت بماند 59 که هر چندطعام خوشتر » ثقل وی کنده‌تر ) » هرچند لذت دنبا سشتر » عاقیت د آن رسوائر » و این خو د دروقفت حان کندن بدیدار 1 ید »که : هر تعمت و باغ وستان و 1 کان وغلامان وذردسیم بیش‌بود » بوقت جان کندن »رنج فراق بیش بود از نکس که نداد دارد. و آن رنج وعذاب بمر لك زایل نشوده بلکة ریادت شود که آن دوستی صفت وت »ودل بر حای وش باشد »9 نمیرد 4 ما لآ عر - بدانکه کار های دنبا که‌یش نت ؛ مختصر نماید » ومردم دار ند که شغل وی دراز نخواهد بود و باشد(" که ازصد کاروی یکی ردیدار ید وعمر در آن شود ! وعیسی- علیه‌السلم ی ف بد :«منل‌جو بنده دنباچون مثل‌خور ند آب‌در باست: هرجند بش<و رد نشنه بر مشود ؛ میخورد ومیحو ردنا هالاا شود » هر گز ار ازوی بنشوده. ورسول‌ما - علیهافنلالصلوات وا کملالتحیات - میگوید : همجنانکه روا نباشد که کسی در آب رود و تک ود » روا نباشد که کسی در دنب شود و آ لوده نگردد .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ععسی ت علیهالسلم ۵ دنبارادید ک مکاشفات جوش درصورت ببردنی و «جند شوهرداری» گفت :«درعدد نایدا سیاری» گفت : «بمر دندیا طلاق‌داد ند» گفت «نه, که ٩۳۱‏ همهرا بت » گت :۸, دس‌عجب ازیناحمقان دیگ می‌بینند که ناویک ان چه‌میکنی ؛ و نکه‌در دور 7 میکنندو عسرت ی مر اف ! » مثال 1 سور - دیگر سحر دنا 1 ست که ظاهر خویش هرد ۰و هر چه بلاو محجنت است بوشیده‌دارد : تاحاهل بظاهرو و دعره‌شود. ومئل‌وی جچو ۳ ی ات زشت که روی دربندد ؛ وحامما: دیباو پیر ایه "1 بسیار برخود کند : هر که از دورویر سفن )0( شود » وجون جادراز وی باز کند بشیمان شود و فضایح وی می‌بیند . و در خبرست که : » دنبا رارور قيامت بیاورندیر صورت عجوزء زشت سبز چش‌ودندان هاء وی پیرال 1 و جون خلق در وی 1 : 9 : « نعود ام این چست بدین قضیحتی 2 بدین زشتی» ۹ ( ۳ بن آن دنیاست : که دسمت ۱ دن <سبتد زدشمعی ورریدید با ۹ » 2 خونبا رحشد » و دم بیر یدید » ژبوی عره شدید» آنگاه دیرابدوزخ اندار نزن 4 و وان . «خدایا کجااند دوستان ۱ بفرماید تاایشان را نیز بیر ندو بدورخ انداز ند . » مثال [ خر ۸5 حساب‌بر گبرد : تاجند بوده‌است ازازل که دردنبا نبود » ودر ابدچندست که نخو آهدیود ؛ وا دن روزی‌جند درمیان ازلوابد جندست ؛ داند که مثل دنیا چون راه مسافری است » که اول منزل وی مپد "۳" است و آخر منزل وی لمهدست ِ" ,ودر مبان وی منزلی جنداست معدژد : هرسالی جون منز لی ؛رهرماهی جون ۰ وهرروری چون میلی » هر نشسی چون کامی . ووی بردوام میرود . یکیرا آن راء‌فرسنگی صسانده و یکی‌راکم ؛ ویکی راییش و وی سا کن نشسته » کول زند . بلکه . ذینت ۰ (ع) دلباخته وعاشق ۰ گچواده ۰ (+) کور . طو ۳ که گویی هميشه اینجاخواهد بود؛ تدبی رکارهایی کند که تاده‌سال باشد که بدان‌محتاج نشود. ووی ناده‌روز زیر خالك خواهدشد ! ۱ میال آ خر بدا نك مثل‌اهل دنبادر لد نی که هسباشد ) باز آن "رسوایی‌درنج که‌از دنباخواهنددید ۳ خرت ؛ همحو گس راست کار ب وشبرین بسبار بخورد نامعدء وی باه شو ۳. ۳ آنگاه فضیحتی از معده و نفس ووضا حاحت خوش می‌بیند . 2 تشو فر می حجو رد » و بشیمان ‌ ی‌ضو د که لذت گذشت و قصضیحت بماند 59 که هر چندطعام خوشتر » ثقل وی کنده‌تر ) » هرچند لذت دنبا سشتر » عاقیت د آن رسوائر » و این خو د دروقفت حان کندن بدیدار 1 ید »که : هر تعمت و باغ وستان و 1 کان وغلامان وذردسیم بیش‌بود » بوقت جان کندن »رنج فراق بیش بود از نکس که نداد دارد. و آن رنج وعذاب بمر لك زایل نشوده بلکة ریادت شود که آن دوستی صفت وت »ودل بر حای وش باشد »9 نمیرد 4 ما لآ عر - بدانکه کار های دنبا که‌یش نت ؛ مختصر نماید » ومردم دار ند که شغل وی دراز نخواهد بود و باشد(" که ازصد کاروی یکی ردیدار ید وعمر در آن شود ! وعیسی- علیه‌السلم ی ف بد :«منل‌جو بنده دنباچون مثل‌خور ند آب‌در باست: هرجند بش<و رد نشنه بر مشود ؛ میخورد ومیحو ردنا هالاا شود » هر گز ار ازوی بنشوده. ورسول‌ما - علیهافنلالصلوات وا کملالتحیات - میگوید : همجنانکه روا نباشد که کسی در آب رود و تک ود » روا نباشد که کسی در دنب شود و آ لوده نگردد .

Orijinal Metin (FA)

الآ شر مثل کسی که در دنیاآید ؛ مثلکسی است که مهمان شود نزدیک میزبانی که عادت وی آن بود که همشه سرای آراسته دارد برای مپمانان ۱ و ایشانر میخواند ؛ گردهی ۵ از گردهی ۰ و طبق درین پیش وی نهد »بروی نقل و مسر و( سیمین با عود وبخورا" تا وی معطرشوه وخوش بوی گردد » و نقل بخورد دطبق و هحمره بگذارد تا قوم دیگر دررسند ۰ پس ی رسم وی داند » وعاقل باشد » عود و بخور برافکند وخحوش بوی‌شود » و نقل بجورد؛ وطیقو محمره بدل جوش بگذارد 4 بازغالبً بهجای «با» استعمال شده‌است . (؟ )خجلت - شرمساری . مسکن است . چه بسا . . آنشدان - منقل ۰ (ه) چیز خدوشبوی کسه بر آتش سوزند . سا ۱ ۵ سر ر بگونده و بر ود؛ و کسی که رله باشطه بندارد که ین بوی دادند ۱ با حویشتن ۰۰ ۰ ۰ ۰ رم ۰ ببرد» چون بوفت رفتن ازوی بارستانند» رنجورودل ۹ شود و فرباد در گیرد: دنا نیز همحنان مهمان سرای است- تنل تیار کتو نان تارا نانز کنر وق 2 در نجه در سر ۱ سرت طمم 3 مثال 1 سعر تِ مثل‌اهل دنا ِ در مشغولی‌ابشان بکاردنیا وفراموش کردن ۱ جرت چون مثل قومی است دز ۳ باشند؛ و بجزیر#رسیدند» برای فصاحاجت وطپارت رون ۱ مد ند) ۳ بان منادی کر د که: «هیچ کس‌مباد که ۳9 بسباز بر ۵ رحر بطبارت مشغول شود که کشتی بتعصل خو اهد رفقت». بسابشان‌در ۱ ن‌جزیره‌بر کنده اند گر و هی که عاقلتر بودند مسا طباز کر دزد و باز آمدند ‏ فار غ باتند » جایی که <وشتر ومو افق‌تر بو د بگرفتند) و گروهی دیگر در عجایب ان‌حز بره عبت دماندند» ۱ استادنده ودران هی و مرغان خوش ۱ واز و زیر های‌هنقش و ملو ن‌نگر ستند» چون‌باز امدند در کشتی‌هیچ حای‌فر 2 نیافتند»جای‌تنگت وتاريكت پنشستند» ور نج‌آن هی کشیدند؛ گر وهی دیگر نظاره اختصار ۳ دند؛ بلکه ان 2 ریزه‌های غر بت ونیکو ثر ۰ با خود بباوز د ند ول تم حای‌ان نبافتند» <ای کی ندشستتن وبار های آن «۳ یژها بر 3 دن نبادند. وچون يك‌دو روز بر امد آن رنگاء ی بگردید» و نار ملگ شد و بوبپاه ناخوش از ان مدن گرفت. جای‌نیافتند که بیانداز ند پشیمانی خو رد ند» وبار ورنج‌ان بر گردن‌مسکشیدند و گردهی دیگر در عجایب آن حز بره متیحبرشد نده تا از دور افتادند » و کش برفت» و منادی کشتی‌بان نشنیدند » ودر جزیره میبودند » تابعضی هلاگ شدند از گرسنگی- وبعضی را سباع هاگ کرد آن گرده اول مثل موّمنان برهیز کارست ؛ و گروه باز سین مثل کافر ان؛ که‌خود وخدایر عز وحل- و اخرت ر فر اموش_ کردند» وهمگی خود را دد‌نیا دادن که «استحبو الحیو قالدنیاعل ی الاخر ج(؟ 4 و أ ن دو گروه میانن مثل عاصیانست : که اصل ایمان نگاهداشتند » ولیکن دست از دنیا بنداشتند: گردهی ۳ دردیسشی تمتع گردند : و گردهی بائمتع بعمث سیاز جمع کردند . تا گران باز سل زل. وقف - مال همه . تماشا .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

الآ شر مثل کسی که در دنیاآید ؛ مثلکسی است که مهمان شود نزدیک میزبانی که عادت وی آن بود که همشه سرای آراسته دارد برای مپمانان ۱ و ایشانر میخواند ؛ گردهی ۵ از گردهی ۰ و طبق درین پیش وی نهد »بروی نقل و مسر و( سیمین با عود وبخورا" تا وی معطرشوه وخوش بوی گردد » و نقل بخورد دطبق و هحمره بگذارد تا قوم دیگر دررسند ۰ پس ی رسم وی داند » وعاقل باشد » عود و بخور برافکند وخحوش بوی‌شود » و نقل بجورد؛ وطیقو محمره بدل جوش بگذارد 4 بازغالبً بهجای «با» استعمال شده‌است . (؟ )خجلت - شرمساری . مسکن است . چه بسا . . آنشدان - منقل ۰ (ه) چیز خدوشبوی کسه بر آتش سوزند . سا ۱ ۵ سر ر بگونده و بر ود؛ و کسی که رله باشطه بندارد که ین بوی دادند ۱ با حویشتن ۰۰ ۰ ۰ ۰ رم ۰ ببرد» چون بوفت رفتن ازوی بارستانند» رنجورودل ۹ شود و فرباد در گیرد: دنا نیز همحنان مهمان سرای است- تنل تیار کتو نان تارا نانز کنر وق 2 در نجه در سر ۱ سرت طمم 3 مثال 1 سعر تِ مثل‌اهل دنا ِ در مشغولی‌ابشان بکاردنیا وفراموش کردن ۱ جرت چون مثل قومی است دز ۳ باشند؛ و بجزیر#رسیدند» برای فصاحاجت وطپارت رون ۱ مد ند) ۳ بان منادی کر د که: «هیچ کس‌مباد که ۳9 بسباز بر ۵ رحر بطبارت مشغول شود که کشتی بتعصل خو اهد رفقت». بسابشان‌در ۱ ن‌جزیره‌بر کنده اند گر و هی که عاقلتر بودند مسا طباز کر دزد و باز آمدند ‏ فار غ باتند » جایی که <وشتر ومو افق‌تر بو د بگرفتند) و گروهی دیگر در عجایب ان‌حز بره عبت دماندند» ۱ استادنده ودران هی و مرغان خوش ۱ واز و زیر های‌هنقش و ملو ن‌نگر ستند» چون‌باز امدند در کشتی‌هیچ حای‌فر 2 نیافتند»جای‌تنگت وتاريكت پنشستند» ور نج‌آن هی کشیدند؛ گر وهی دیگر نظاره اختصار ۳ دند؛ بلکه ان 2 ریزه‌های غر بت ونیکو ثر ۰ با خود بباوز د ند ول تم حای‌ان نبافتند» <ای کی ندشستتن وبار های آن «۳ یژها بر 3 دن نبادند. وچون يك‌دو روز بر امد آن رنگاء ی بگردید» و نار ملگ شد و بوبپاه ناخوش از ان مدن گرفت. جای‌نیافتند که بیانداز ند پشیمانی خو رد ند» وبار ورنج‌ان بر گردن‌مسکشیدند و گردهی دیگر در عجایب آن حز بره متیحبرشد نده تا از دور افتادند » و کش برفت» و منادی کشتی‌بان نشنیدند » ودر جزیره میبودند » تابعضی هلاگ شدند از گرسنگی- وبعضی را سباع هاگ کرد آن گرده اول مثل موّمنان برهیز کارست ؛ و گروه باز سین مثل کافر ان؛ که‌خود وخدایر عز وحل- و اخرت ر فر اموش_ کردند» وهمگی خود را دد‌نیا دادن که «استحبو الحیو قالدنیاعل ی الاخر ج(؟ 4 و أ ن دو گروه میانن مثل عاصیانست : که اصل ایمان نگاهداشتند » ولیکن دست از دنیا بنداشتند: گردهی ۳ دردیسشی تمتع گردند : و گردهی بائمتع بعمث سیاز جمع کردند . تا گران باز سل زل. وقف - مال همه . تماشا .

Orijinal Metin (FA)

چیدن : جمع کردن ۰ (ع) دوست‌تر داشتند زندکی دنیا را نست باخغرت ۰ ۳۳ ۵ و و اه ۵ ۱۵ و هه ۱ ۵ ۱5 ود لا وا ۵ 5 ها و ۵ 5 ۵ ۵ 5 5 5 با و ۵ 5 5 اک لا هک 8 و و و ار و و ها و و و دا و ما و ها و مس ار و و و و و ها ۵ هه و و ۵ ۱ ۱ ۱ ۵ ۲ 3 ود و و و 6 ۲ و و و و و و و و و و و دا و و و و وود (4 هر هدر دژیاست مد‌مو مست ] بدین مذمت که دنیاز 1 ده مده گمان هبر که هرجچه در دنیاست مذموم است بلکه در دنبا جیز هاست که ان نه دنباست چه‌علم وعمل در دنبا باشده و ن نه ردنا بوده که ان درصحبت آدمی باخرت رود؛ اماعلم بعینه باوی بماند و آما عمل اگرچه بعینه بنماند» اثر آن بماند. واین دوقسم رو د: یکی با وصفای جوهردل که ازتر کک معاصی حاصل شود و یکی ون ۳-1 دای عز وحل. - که ازمو اظت عبادت کر دن حاصل شود» بس ۱ 1 حملهاز حمله باقبات صالحانست گهحق_عز وحل گنت« و الباقیات_ الصالحات خبرعندربك». ولذت علم م ولذت مناحات ولذت انس بذ کر خدای تعالی تفت ستاو ان ۰ یرم از دنیاست » ونه از دنباست . بس همه لذنپا مذموم نیست» بلکه لذتی که بگذر د و بنماند . و ان نیز حمله مذموم نیست ‏ که این دووسمت : یکی انستکه ۳3 جه وی و ۲ (۳( 5 از دنیاست 4 وبس‌از مرک بنماند 4 دلکن معین ات بر کاز اخرت زیر عم وعمل 2 در بساز 9 موّمنان » جو قو لب نکلح 3 لباس 9 مسکن _ که بهدر حاحت بو : که این شرط راه ا رتست ۱ ین کمن از دنب بردن قدر قناعت کند 4 و قصد وی آذین 4 فراعت بو د بر کاز دین 4 وی از اهل ون نیاشد ۰ سس مدموم از دئبا ۱ ن باشد که معصود ار وی نه کاردین باشد 4 رلکه وی سنبت ۰. هم ۱ ۱ ۰ 1 غفلت وبطر " و قرار گرفتن دل درین عالم ونفرت گرفتن وی از ان عالم بود . وبر ای این بود که رسول - علیه السلم گفت : « الد نیا ماعو نه » وماعون مافیهاالاذ کر الزه وما والاه » گفت : « دبا وهرجه در و ملعو نست الاد کر خدای تعالی 4 و نحه بر ان معاو نت کند » . آلن مقد ار از شرح حفقیقت و مقصود دابا افایت بود » بافی در سم سوم از ار کان معاملات » که ] را عقبات راه ۵ب گو بند بگو یم . وماندنیپای نیکو بهتراست نزد پرورد. گار و ۰ با خدا داز و نیاز کردن مدد کار یاود(ء) فراموش کردن وظابف در ترجه زبادی مت وفر وریعتن دراذات . ۳ عنو ان چپارم در معر فت آخر ت‌ (ودر [ت دانزده فصل است) فصل اول- بپشت ودوزخ کالبدی وروحانی ؛ فصل دوم - حقیقت مره ؛ فصل سوم - توئی نو رز بدین کالشنت ۱ فص ل!

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چیدن : جمع کردن ۰ (ع) دوست‌تر داشتند زندکی دنیا را نست باخغرت ۰ ۳۳ ۵ و و اه ۵ ۱۵ و هه ۱ ۵ ۱5 ود لا وا ۵ 5 ها و ۵ 5 ۵ ۵ 5 5 5 با و ۵ 5 5 اک لا هک 8 و و و ار و و ها و و و دا و ما و ها و مس ار و و و و و ها ۵ هه و و ۵ ۱ ۱ ۱ ۵ ۲ 3 ود و و و 6 ۲ و و و و و و و و و و و دا و و و و وود (4 هر هدر دژیاست مد‌مو مست ] بدین مذمت که دنیاز 1 ده مده گمان هبر که هرجچه در دنیاست مذموم است بلکه در دنبا جیز هاست که ان نه دنباست چه‌علم وعمل در دنبا باشده و ن نه ردنا بوده که ان درصحبت آدمی باخرت رود؛ اماعلم بعینه باوی بماند و آما عمل اگرچه بعینه بنماند» اثر آن بماند. واین دوقسم رو د: یکی با وصفای جوهردل که ازتر کک معاصی حاصل شود و یکی ون ۳-1 دای عز وحل. - که ازمو اظت عبادت کر دن حاصل شود» بس ۱ 1 حملهاز حمله باقبات صالحانست گهحق_عز وحل گنت« و الباقیات_ الصالحات خبرعندربك». ولذت علم م ولذت مناحات ولذت انس بذ کر خدای تعالی تفت ستاو ان ۰ یرم از دنیاست » ونه از دنباست . بس همه لذنپا مذموم نیست» بلکه لذتی که بگذر د و بنماند . و ان نیز حمله مذموم نیست ‏ که این دووسمت : یکی انستکه ۳3 جه وی و ۲ (۳( 5 از دنیاست 4 وبس‌از مرک بنماند 4 دلکن معین ات بر کاز اخرت زیر عم وعمل 2 در بساز 9 موّمنان » جو قو لب نکلح 3 لباس 9 مسکن _ که بهدر حاحت بو : که این شرط راه ا رتست ۱ ین کمن از دنب بردن قدر قناعت کند 4 و قصد وی آذین 4 فراعت بو د بر کاز دین 4 وی از اهل ون نیاشد ۰ سس مدموم از دئبا ۱ ن باشد که معصود ار وی نه کاردین باشد 4 رلکه وی سنبت ۰. هم ۱ ۱ ۰ 1 غفلت وبطر " و قرار گرفتن دل درین عالم ونفرت گرفتن وی از ان عالم بود . وبر ای این بود که رسول - علیه السلم گفت : « الد نیا ماعو نه » وماعون مافیهاالاذ کر الزه وما والاه » گفت : « دبا وهرجه در و ملعو نست الاد کر خدای تعالی 4 و نحه بر ان معاو نت کند » . آلن مقد ار از شرح حفقیقت و مقصود دابا افایت بود » بافی در سم سوم از ار کان معاملات » که ] را عقبات راه ۵ب گو بند بگو یم . وماندنیپای نیکو بهتراست نزد پرورد. گار و ۰ با خدا داز و نیاز کردن مدد کار یاود(ء) فراموش کردن وظابف در ترجه زبادی مت وفر وریعتن دراذات . ۳ عنو ان چپارم در معر فت آخر ت‌ (ودر [ت دانزده فصل است) فصل اول- بپشت ودوزخ کالبدی وروحانی ؛ فصل دوم - حقیقت مره ؛ فصل سوم - توئی نو رز بدین کالشنت ۱ فص ل!

%0
10 Bölüm