Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۷ و هچ و و ها هه واه هد هو ود و و اه ها و وا هه و ند و و اد ما ها وم نم سا و ها ها هط اه هه ما و هه ها سا ۵ و اه ها و و ها هم و ها ها سا اه یا سم و و ها و و و وا و با و هو و اس و و[ و ها ها سر و و هب و هر و و هه و و وا هر و و ها ی و چا و ها و و هر و و هب و و ها و و و و و ۱۳ کار ۱ خر ت‌ِ : خبر ند » و فلت علتیاست ک4علاج بدست بیمار است : حجه عافلر اازغفلت ی خودخبر نبود ؛ علاج ان چون جوید ! پس علاج ان بدست‌علماست » چنانکه کودلد که‌ازخواب عفلت سدار شود ول بدر ر مادر ومعلم شود 1 مردمان بمول و اعظان ۶ ۱ ۲ عالمان‌بیدار شوند ؛) وچون‌چنین عالم وواعظ عزیز شده‌اند لاحرم و ۱ شنم ات فخلی انتر صعان غنلت نماننها تذدوا در خدنت ارت ووتتن سر زر بان گویند وبر طریق رسم گویند و باطن ایشان‌از درداین مصیبت وهرایاین خطر بی‌خبر بود » واندرین هیچ منفعت ناشد ! بیدا کردن طللالت و گمراهی وعللاج آن بدآنگه گر وهی دیگر ند که‌از آخرت عافل ندو لیکن اعتقادی کر ده ند بر خالاف راستی واز راه حق بیفتادهاند و آن گمراهی‌حجاب ایشانست » دازین پنج عثال بگوييم نا معلوم شود : مثال آنکه ۳3 دهی ۳ ثن ر شک ند و اعتقاد کر ده‌اندکه آ دمی چو ل بمبردنسمت اول شود » همحون گیاهی که 24 شود و همحون چراغی که بمبرد» و بدین سیب لگام تقوی ازسر فرا کرده‌اند وخوش همی زیند ویندار ند که اینکه انیا -ءلیپم- السلام گفتها ند درین حپان طلب حاه و نبع کر ده‌اند » و باشد ۵5صر بح ۰ بند که: این حدیث دورخ چنان بودکه کود کی‌را گویند ۳ بدبیرستان نروی تر در خانة مو شان کنتن » وان مدیر ۳3 اندرین ممال نگاه کند داند که آن اد بار که‌کو دك را افتد از ناشدن بدبیرستان از خانهٌ موشان بترست ‏ چنانکه اهل‌بصیرت بدانسته‌اند که ادبار ححاب ازحق تعالی ازدوزخ بترست » 3 متابعت هو است ‏ و لیکر انکار این موافق طبع است »راینغالب شده‌است برباطن بسیاری از خلق اندر آخرالزمان ؛ اگرچه برز بان تک » و باشد که برخویشتن نیز بوشیده دارند » ولیکن معاملت ایشان بر آن دلیل کند ؛ چه عقل ایشان سارت کهازبیم‌ر نج مستقیل ندردنئیا سیار رنج بکشند ۰ گرخطر ی در آخر ت اعتقاد دار ندی اسان ۳ ندی . و علاج ۱ 1 بودکه حقیقت آخرت وبرا معلوم شود ؛ و آنرا سه طریق است : کمپاپ . زماندار - طولانی - صب‌الملاج . ۱1۸ طر بق‌آو ل انکه بمشاهدت بپشت ددو رخ جال مطییع و عاصی سدد ‏ وا بن به بیغمبران واولیا مخصوص باشد »که ایشان گرچه اندرین جهان باشند اندران‌حالتی که بدیشان دراید که ثرا فناگو ند احوال آن حران بمشاهدت سنند» که حجاب اژ ان م+اهدرت شغل حواس اشت و ۳ شهو ات» رِ معتی این اشارتی کرده ا مده‌است اندرعنوان کتاب » واین‌بغایت عزیز بود» وانکه باخرت ایمان نداردبدین کجا ایمان دارد و کجا طلب کند و اگر طلب که رسد ؟

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۷ و هچ و و ها هه واه هد هو ود و و اه ها و وا هه و ند و و اد ما ها وم نم سا و ها ها هط اه هه ما و هه ها سا ۵ و اه ها و و ها هم و ها ها سا اه یا سم و و ها و و و وا و با و هو و اس و و[ و ها ها سر و و هب و هر و و هه و و وا هر و و ها ی و چا و ها و و هر و و هب و و ها و و و و و ۱۳ کار ۱ خر ت‌ِ : خبر ند » و فلت علتیاست ک4علاج بدست بیمار است : حجه عافلر اازغفلت ی خودخبر نبود ؛ علاج ان چون جوید ! پس علاج ان بدست‌علماست » چنانکه کودلد که‌ازخواب عفلت سدار شود ول بدر ر مادر ومعلم شود 1 مردمان بمول و اعظان ۶ ۱ ۲ عالمان‌بیدار شوند ؛) وچون‌چنین عالم وواعظ عزیز شده‌اند لاحرم و ۱ شنم ات فخلی انتر صعان غنلت نماننها تذدوا در خدنت ارت ووتتن سر زر بان گویند وبر طریق رسم گویند و باطن ایشان‌از درداین مصیبت وهرایاین خطر بی‌خبر بود » واندرین هیچ منفعت ناشد ! بیدا کردن طللالت و گمراهی وعللاج آن بدآنگه گر وهی دیگر ند که‌از آخرت عافل ندو لیکن اعتقادی کر ده ند بر خالاف راستی واز راه حق بیفتادهاند و آن گمراهی‌حجاب ایشانست » دازین پنج عثال بگوييم نا معلوم شود : مثال آنکه ۳3 دهی ۳ ثن ر شک ند و اعتقاد کر ده‌اندکه آ دمی چو ل بمبردنسمت اول شود » همحون گیاهی که 24 شود و همحون چراغی که بمبرد» و بدین سیب لگام تقوی ازسر فرا کرده‌اند وخوش همی زیند ویندار ند که اینکه انیا -ءلیپم- السلام گفتها ند درین حپان طلب حاه و نبع کر ده‌اند » و باشد ۵5صر بح ۰ بند که: این حدیث دورخ چنان بودکه کود کی‌را گویند ۳ بدبیرستان نروی تر در خانة مو شان کنتن » وان مدیر ۳3 اندرین ممال نگاه کند داند که آن اد بار که‌کو دك را افتد از ناشدن بدبیرستان از خانهٌ موشان بترست ‏ چنانکه اهل‌بصیرت بدانسته‌اند که ادبار ححاب ازحق تعالی ازدوزخ بترست » 3 متابعت هو است ‏ و لیکر انکار این موافق طبع است »راینغالب شده‌است برباطن بسیاری از خلق اندر آخرالزمان ؛ اگرچه برز بان تک » و باشد که برخویشتن نیز بوشیده دارند » ولیکن معاملت ایشان بر آن دلیل کند ؛ چه عقل ایشان سارت کهازبیم‌ر نج مستقیل ندردنئیا سیار رنج بکشند ۰ گرخطر ی در آخر ت اعتقاد دار ندی اسان ۳ ندی . و علاج ۱ 1 بودکه حقیقت آخرت وبرا معلوم شود ؛ و آنرا سه طریق است : کمپاپ . زماندار - طولانی - صب‌الملاج . ۱1۸ طر بق‌آو ل انکه بمشاهدت بپشت ددو رخ جال مطییع و عاصی سدد ‏ وا بن به بیغمبران واولیا مخصوص باشد »که ایشان گرچه اندرین جهان باشند اندران‌حالتی که بدیشان دراید که ثرا فناگو ند احوال آن حران بمشاهدت سنند» که حجاب اژ ان م+اهدرت شغل حواس اشت و ۳ شهو ات» رِ معتی این اشارتی کرده ا مده‌است اندرعنوان کتاب » واین‌بغایت عزیز بود» وانکه باخرت ایمان نداردبدین کجا ایمان دارد و کجا طلب کند و اگر طلب که رسد ؟

Orijinal Metin (FA)

طر بق‌دو 1 ۱ نست که ببر هان بشناسد که حصیفت ۱ دمی‌چبست ورو ح ۲ ی‌چست» ۳ معلوم شود که ری حجوهری اتتیت قایم بمفس خود وادین قالب هستغیی اش و این قالب مر کب والت دیست نه قوام وی» و بنیستی وی‌نیست نشود » واین‌طریقی هست اس هت 29 ۳ ی اد ۱ م و اها- ژلد سحت دسوارست 2 راه و سس بت 0 ای 9 دی کرده اد اش اندر عنوان کتاب : طریق وم وان طریق عمو م خلق ادن 4 ۱ نست که تور این معرفت سترایت کند ازائنیا واولیا وراسخان! ندر عام بکسانبکهایشان را سندوبا ابشان صحبت کننده وین ر اجان وود ۰ هر که را صحیت سری رنه وبا عالمی منورع مساعدت کرد اندر شقاون نماند ) وهر چند که بر وعالم بزر گتر 4 ایمان که از سرایت تور وی‌باشد عظیم تر 1 وازین بود که نيك بخت ترین مر دم صیحا ره بو دند سیب سعادن مشاهدءٌاحو ال مصطفی ۷ صلی النه علیه ۳ سلم ار ۱ نگاه ۳ هین سیب‌سعادت مشاهده صییا ره وازین گفت رسول - علیه‌السلم - : «خیرالناس قرثی ثم الذین یلونهم ۰۳ و مثال این‌قوم جنان بود که کود کی ددر جودش را بیند که هر کیجا که ماری بیند از وی بگر . رد و خانه بوی بگذارد این بارها دیده باشد ؛ ویرا بشرورت ایمانی حاصل آ بدبدانکه مار ودست 9 ارو ی ۳ بحت 4 وجنان شو د که بطیع هر کیحاکه مار ستل ۳ درد بی که حقبقت ضر ر ان بداند ؛و باشد که بشنو د که اندر وی زهرست و ازین زهر نام داند وحشقت نداند» و لیسکن خوفی تما حاصل ید ,و مئل مشاهده آاسا چنان بود که بیند که کسی را بگزیدو بمر ۵ ودیگری رایگزید ر نبر :مر د 1 ضر وری بمشاهدت وم سس اد هیوست یا ۳ و وس مومت سا ها ۲ وی وس سس مر وس . سم سس ساوسو سس سس سس سای اس اساسا سس ۵ ارم سل روژگار هن هستند و س‌ازیشان کسا تیکه بشت‌ سر [ نپا بیا یه 1 ۳ وی ی و و و و را را معلوم شود » واین منتپاء مین بود ؛ ومثل عاماه راسخ جنان بود که این ندیده باشد » و لیکن بنوعی ازفیاس هز اجآدی بدا نسته باشد ومز اج مار بدانسته و مضتادت مبان ایشان بدانسته » وبدین نیزیشین حاصل 3 ولیکن نه چون مشاهدت بود و ایمان همه‌خل_الاء(ماءبز رك_همه‌ازسر ابت‌صحبت‌علماو بزر کان‌خیز د. وعلاج‌فر یب تر ین آینست» مبال ضلال ‏ : نست که گروهی آخرت را شک شاشند و نابودن وی بقطع ایمان. دوم نکرده‌اند و لیکن ندران‌متحیر باشند و گوه بند بحقیقت نمی‌نوان شناخت؛ پس شیطان دلیل فراییش یشان نید تا گویند:دییا بقان‌استو آخرت شك ویفین بشك نتوان داد » واين باطل است » چه آخرت یقین است بنزديك اهل یقین رت این متخیر 1 : نست که گویند که تلخی دارو یقین است وشفا شك » و خطر نشستن اندر درا بقین است وسود تجارت ۳ ث ؛ و اگر کسی ترا گوید درحال تشنگی که‌این آب ۱ مخور که ماری دهان اندر وی کر ده ت۳2 لذت آب مین است و زهرشكت » چرادست بداری؟ دلیکن کویی 5 راين مین‌ثر گذارم‌زیان این سمل بود رسلیم: تر که ا گر حدیث زهر راست گوید «الاك باشد و بدان صبر نتوان کرد ؛ همحنین لذت دنیا بیش ازصدسال تست اوخوان ریات خوابی گردد ۰ و آخرت جاویدست وبارنج بازی نتوان کرد اگر در دغ است همان انکر که روزی چند اندردئیا تبودی جنانکه اندر ازل نبودیواندر ابد نباش ی » وا گرراست است ازءعذاب خداو ند برستی .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

طر بق‌دو 1 ۱ نست که ببر هان بشناسد که حصیفت ۱ دمی‌چبست ورو ح ۲ ی‌چست» ۳ معلوم شود که ری حجوهری اتتیت قایم بمفس خود وادین قالب هستغیی اش و این قالب مر کب والت دیست نه قوام وی» و بنیستی وی‌نیست نشود » واین‌طریقی هست اس هت 29 ۳ ی اد ۱ م و اها- ژلد سحت دسوارست 2 راه و سس بت 0 ای 9 دی کرده اد اش اندر عنوان کتاب : طریق وم وان طریق عمو م خلق ادن 4 ۱ نست که تور این معرفت سترایت کند ازائنیا واولیا وراسخان! ندر عام بکسانبکهایشان را سندوبا ابشان صحبت کننده وین ر اجان وود ۰ هر که را صحیت سری رنه وبا عالمی منورع مساعدت کرد اندر شقاون نماند ) وهر چند که بر وعالم بزر گتر 4 ایمان که از سرایت تور وی‌باشد عظیم تر 1 وازین بود که نيك بخت ترین مر دم صیحا ره بو دند سیب سعادن مشاهدءٌاحو ال مصطفی ۷ صلی النه علیه ۳ سلم ار ۱ نگاه ۳ هین سیب‌سعادت مشاهده صییا ره وازین گفت رسول - علیه‌السلم - : «خیرالناس قرثی ثم الذین یلونهم ۰۳ و مثال این‌قوم جنان بود که کود کی ددر جودش را بیند که هر کیجا که ماری بیند از وی بگر . رد و خانه بوی بگذارد این بارها دیده باشد ؛ ویرا بشرورت ایمانی حاصل آ بدبدانکه مار ودست 9 ارو ی ۳ بحت 4 وجنان شو د که بطیع هر کیحاکه مار ستل ۳ درد بی که حقبقت ضر ر ان بداند ؛و باشد که بشنو د که اندر وی زهرست و ازین زهر نام داند وحشقت نداند» و لیسکن خوفی تما حاصل ید ,و مئل مشاهده آاسا چنان بود که بیند که کسی را بگزیدو بمر ۵ ودیگری رایگزید ر نبر :مر د 1 ضر وری بمشاهدت وم سس اد هیوست یا ۳ و وس مومت سا ها ۲ وی وس سس مر وس . سم سس ساوسو سس سس سس سای اس اساسا سس ۵ ارم سل روژگار هن هستند و س‌ازیشان کسا تیکه بشت‌ سر [ نپا بیا یه 1 ۳ وی ی و و و و را را معلوم شود » واین منتپاء مین بود ؛ ومثل عاماه راسخ جنان بود که این ندیده باشد » و لیکن بنوعی ازفیاس هز اجآدی بدا نسته باشد ومز اج مار بدانسته و مضتادت مبان ایشان بدانسته » وبدین نیزیشین حاصل 3 ولیکن نه چون مشاهدت بود و ایمان همه‌خل_الاء(ماءبز رك_همه‌ازسر ابت‌صحبت‌علماو بزر کان‌خیز د. وعلاج‌فر یب تر ین آینست» مبال ضلال ‏ : نست که گروهی آخرت را شک شاشند و نابودن وی بقطع ایمان. دوم نکرده‌اند و لیکن ندران‌متحیر باشند و گوه بند بحقیقت نمی‌نوان شناخت؛ پس شیطان دلیل فراییش یشان نید تا گویند:دییا بقان‌استو آخرت شك ویفین بشك نتوان داد » واين باطل است » چه آخرت یقین است بنزديك اهل یقین رت این متخیر 1 : نست که گویند که تلخی دارو یقین است وشفا شك » و خطر نشستن اندر درا بقین است وسود تجارت ۳ ث ؛ و اگر کسی ترا گوید درحال تشنگی که‌این آب ۱ مخور که ماری دهان اندر وی کر ده ت۳2 لذت آب مین است و زهرشكت » چرادست بداری؟ دلیکن کویی 5 راين مین‌ثر گذارم‌زیان این سمل بود رسلیم: تر که ا گر حدیث زهر راست گوید «الاك باشد و بدان صبر نتوان کرد ؛ همحنین لذت دنیا بیش ازصدسال تست اوخوان ریات خوابی گردد ۰ و آخرت جاویدست وبارنج بازی نتوان کرد اگر در دغ است همان انکر که روزی چند اندردئیا تبودی جنانکه اندر ازل نبودیواندر ابد نباش ی » وا گرراست است ازءعذاب خداو ند برستی .

Orijinal Metin (FA)

وبدین بود که علی- رضی ان عنه - آن ملحدرا گفت : کرچنین 7۳ و و در دوزخ افتادی ؛ مشال آنکه‌گروهی بآخرت ایمان دارند دلیکن گویندآن نسیه است و دنیا نقد سیم ونقد از نسیه بپتره واين مقدارندانند که نقدازنسیه پتربودکه هم‌چندان بود؛ اما گر نسیه هزاربود و نقد 0 » نسیه بپتر بود » چنانکه همه خلن‌رامعاملت بنا بدیر: _ است ‏ واین نیز ازحملة ضللال باشد که این مقدار نشناسد ؛ مثال آنکه بآخرت ایمان دارد ولیکن چون این جپان بمراد وی باشد و نعمت چپار) دنیا بیند ِ بد چنانگهاینجا در نعمتم آ نجانیز درنعمت باشم , که خدای‌تعالی این نعمت مرا ازان داد که مرا همی دوست دارد فردا هم چنین کند » چنا نکه‌آن دو برادر که قصه ایشان اندر سورء الکهنف است که آن یکی گفت:« و لئن رددت الی- ی ۳ ربی لاجدن خیر ‏ منها منقلبا 600 و آن دیگر گفت : «ان‌لی‌عنده للحسنی(؟ ا» و علاج این آ نست که بداند که کسی را فرزندی عزیز باشد و غلای دلیل ؛ فرزندرا همه روز اندربند دبیرستان وچوب معلم دارد وغللامفر و گذاشته باشد نا چنان که می‌خواهد همی زید : که باد بار وی‌بالك ندارد» ار این غلام بندارد که این بدوستی وی همی کند که و را ازفر ز ند عز یز ثرهمی دارد » این از <ماقت باشد » وسنت حق تعالی ‏ نست که دنبا را از اولیاء خود دریغ دارد وبردشمنان خود ریزد» ومثل آسایش و راحت وی چون کسی بود که نکارد و کاهلی کند ؛ لاحرم ندرود » ال 1 پنجم ابله نداند که چه کرم ورحمت بو دیش از نف ااسیاب آن‌فر ادهد کهدانه نست که کوید: خدا کریم ررحیم ات بپشت ازهیچ کس‌دريخ‌نداردو ان اندرزمین افکنیتا هفتصد بدروی » ومدتی‌اندگ ورا عبادت کنی تایبادشاهی بی‌نپایت رسی ابدالابد » و اگرهعنی کرم و رحمت آنست که بی آنکه بکاری بدروی » حرائت و تحارت و طلب زرق چراهمی کنی ؟ بی کازهمی باش که خدای کریم و رحیم است و فادرست که‌بیتخمو برورش نبات‌بر و با ند»چون‌بدین کر ایمان‌نداری باانکه همی گو بد «ومامی‌دابفی الارضالاعلی الله‌رززقها ۰۳ . و آنگاه اندر آخرت این اعتقاد کنی بآ نکه‌همی گوید : « وان‌لیسی ! ۲ نسان‌الاماسعی ِ" ۲ این از نبایت گمراهی باشده چنانکه رسول گفت : « الاحمق منأنببع هسه هوپا وثعنی‌های أقه‌عز وجل ۰۳ وچنانکه کسی امید فرزند دارد بی آ نکه نکاح که ۸ با صحیت کند و نخم نگاه دارد ابله باشد - با آنکه خدای کریم 3 بر آفریدن فرزند بی‌تخم فادرست - و آنکه صحیت کند و تخم بشرد و براهید بنشیند تا بو د که حق تعالی آفت باز دارد تا فرزند بدید آید عاقل است ؛ همحنین آنکه ایمان نبارد » با ایمان آرد و عمل صالح نکند و امید نحات دارد ابله‌است »و آنکه ابن‌هر دو نون و امیدهمی‌داز د بفضل حق تعالی تا از صواعق باز دارداندر وقت مرلك تاایمان سللامت ببرد این عافل است و آن‌دیگر مغرور » و آن قوم که همی گویند که : خدای‌ما را اندرین حپان نبکو داشت اندر آن وچون بخدای خود بازگردم بیش‌اذاین بمن خیرو نیکی خواهد رسید ۰ برای من نزد پروردگارم نیکیهامی است ۳ هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست که خدای روزی وی دا نرساند .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وبدین بود که علی- رضی ان عنه - آن ملحدرا گفت : کرچنین 7۳ و و در دوزخ افتادی ؛ مشال آنکه‌گروهی بآخرت ایمان دارند دلیکن گویندآن نسیه است و دنیا نقد سیم ونقد از نسیه بپتره واين مقدارندانند که نقدازنسیه پتربودکه هم‌چندان بود؛ اما گر نسیه هزاربود و نقد 0 » نسیه بپتر بود » چنانکه همه خلن‌رامعاملت بنا بدیر: _ است ‏ واین نیز ازحملة ضللال باشد که این مقدار نشناسد ؛ مثال آنکه بآخرت ایمان دارد ولیکن چون این جپان بمراد وی باشد و نعمت چپار) دنیا بیند ِ بد چنانگهاینجا در نعمتم آ نجانیز درنعمت باشم , که خدای‌تعالی این نعمت مرا ازان داد که مرا همی دوست دارد فردا هم چنین کند » چنا نکه‌آن دو برادر که قصه ایشان اندر سورء الکهنف است که آن یکی گفت:« و لئن رددت الی- ی ۳ ربی لاجدن خیر ‏ منها منقلبا 600 و آن دیگر گفت : «ان‌لی‌عنده للحسنی(؟ ا» و علاج این آ نست که بداند که کسی را فرزندی عزیز باشد و غلای دلیل ؛ فرزندرا همه روز اندربند دبیرستان وچوب معلم دارد وغللامفر و گذاشته باشد نا چنان که می‌خواهد همی زید : که باد بار وی‌بالك ندارد» ار این غلام بندارد که این بدوستی وی همی کند که و را ازفر ز ند عز یز ثرهمی دارد » این از <ماقت باشد » وسنت حق تعالی ‏ نست که دنبا را از اولیاء خود دریغ دارد وبردشمنان خود ریزد» ومثل آسایش و راحت وی چون کسی بود که نکارد و کاهلی کند ؛ لاحرم ندرود » ال 1 پنجم ابله نداند که چه کرم ورحمت بو دیش از نف ااسیاب آن‌فر ادهد کهدانه نست که کوید: خدا کریم ررحیم ات بپشت ازهیچ کس‌دريخ‌نداردو ان اندرزمین افکنیتا هفتصد بدروی » ومدتی‌اندگ ورا عبادت کنی تایبادشاهی بی‌نپایت رسی ابدالابد » و اگرهعنی کرم و رحمت آنست که بی آنکه بکاری بدروی » حرائت و تحارت و طلب زرق چراهمی کنی ؟ بی کازهمی باش که خدای کریم و رحیم است و فادرست که‌بیتخمو برورش نبات‌بر و با ند»چون‌بدین کر ایمان‌نداری باانکه همی گو بد «ومامی‌دابفی الارضالاعلی الله‌رززقها ۰۳ . و آنگاه اندر آخرت این اعتقاد کنی بآ نکه‌همی گوید : « وان‌لیسی ! ۲ نسان‌الاماسعی ِ" ۲ این از نبایت گمراهی باشده چنانکه رسول گفت : « الاحمق منأنببع هسه هوپا وثعنی‌های أقه‌عز وجل ۰۳ وچنانکه کسی امید فرزند دارد بی آ نکه نکاح که ۸ با صحیت کند و نخم نگاه دارد ابله باشد - با آنکه خدای کریم 3 بر آفریدن فرزند بی‌تخم فادرست - و آنکه صحیت کند و تخم بشرد و براهید بنشیند تا بو د که حق تعالی آفت باز دارد تا فرزند بدید آید عاقل است ؛ همحنین آنکه ایمان نبارد » با ایمان آرد و عمل صالح نکند و امید نحات دارد ابله‌است »و آنکه ابن‌هر دو نون و امیدهمی‌داز د بفضل حق تعالی تا از صواعق باز دارداندر وقت مرلك تاایمان سللامت ببرد این عافل است و آن‌دیگر مغرور » و آن قوم که همی گویند که : خدای‌ما را اندرین حپان نبکو داشت اندر آن وچون بخدای خود بازگردم بیش‌اذاین بمن خیرو نیکی خواهد رسید ۰ برای من نزد پروردگارم نیکیهامی است ۳ هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست که خدای روزی وی دا نرساند .

Orijinal Metin (FA)

)( دست رای انسانی چز آن ندازه که سعی و کر خش کرده سرت , 2 احمق کسی اس 4 خواهش نقس را بیروی کند و بخدای چشم‌دار د ۰ ی ۳ ور ۱5 حران نبز تک دارد که خود کریم درحیم ی ۰ بحق تعالی عره شدها ند 1 فوم که همی گویند که : دنبا ۳ ذیقین است و آخرت اسرد وشاك بدنیا ءره شده‌اند ؛ و حق‌تعالی از هردو حذر فرموده است و گفته : « ب۷! بهاالناس ان‌وعد الله حق فلا فر- ننکیم الحیوالد نبا و لایغر نکم باللهالغر ور » بامردمان آنحه وعده داده‌امحق است: که هر که نيك کند نيك‌بیندوهر که بد کند بدبیند ؛ این‌وعذه حق است ‏ تا بدنیاغره نشوی وبحق تعالی غره نشوی » . بیدا کردن بندار رعلاجآن بدآنکه اهل بندار مغر ور ند وین قوم کسانی‌اند که بخویشتن وعمل خویشتن گمان نسکو بر ند واز آفت 1 عال باشند » و سره از خالص باز نشناسند » بدانکه صرافی تمام نیاموخته‌اند و بر نك دصورت غره شده‌اند » و آن کسانی که بعلم و عیادت مشغو لند واز حجاب غفلت وضلاات ٍِ ن‌اند , از صدنودو نه مغرورند ! و بدین بود که رسول - علیه السلم گفت : «روز قيامت آذدم را گویند : اصیب دوزخازفرزندان جویش ببردن کن 1 گوید ِ از ید جرد ؟ و : ازهز ارو ن,صدو نودو نه 1 داین ره آن باشند که همشه اندر دورخ بو ند » ولیکن ابشانر از گذر بر دورخ جازه نبود : گروهی اهل‌غفلت باشند و گردهی اهل صلالت و گروهی‌اهل غرورهو گردهی‌اهل عحجز که اسبر شپوأت خویش‌اند اگر چه همی دا نستند که مقصر ند ؛ و اهل بندار سساز ند و اصناف ایشان اندر شمار نیاید » و لیکن ازچپار طبقه بیرون نه‌اند : علما و عابدان رضوفیان وارباب اموال : طبقَةٌ از ال پندار علمااند » که‌گروهی ازیشان روز کار خود همه در علم کنندتا او علوم حاصل کنند ؛ واندر معامله تقصیر کنند ودست وزبان وچشم وفرج از معاصی نگاه ندار ند » و بندار ند که ابشان اندر علم خو د بدرحه ر سیده ند که ایشانر عذاب نود و بمعامله ماخو د نباشنه » بلسکه بشفاعت ایشان همه نحات یابند » و مثل ایشان چون بیماری است‌که علم علت خویش برخواند و همه شب تکرار همی‌کند و بسجمی تیکو پیوسد و شروط داروی 0 نمث بداند و هر گز شر بت سخورد بر تلخغی دی صبر نکند ۰ تکرارصفت و ویرا کجا سود دارد ؟ وحق تعالی‌همی گوید: 1۲۲ ۱ «قداقلح موم نز ای » ودیگرهمی گوید: « و نم یا لشی عو ا(۵وی »‏ هم ی گوید: فلاح وسیر بو د که راك 3 دد _ نه بدانکه علم با کی بیاموزد ‏ و اتتشات دیس رسد که هوای‌خود راخلاف کند ‏ نه نکه‌بداند هو اراخالاف‌نباید کر د. واین سلییم دلر ااگر این بندار از آن‌اخبار خاسته باشد کهاندر فضل‌علم آ مده است؛ چر آن‌اخبار که اندرحق‌علما بد آمده‌است برنخواند ؟ که اندرقر آن اورا بخرماننده کرده است که کتاب اندریشت دارد » و سك مانند کز ده تا ومی گوید 9 عالم بدر آدردورخ انداز ند جنانکه بشت و گردن وی بشکند ۳ آتش ویر بگرداند جنانکه ۳۹ را گرداند » وهمه اهل دوزخ بروی گرد اً بند که ۳ واین چه تکاست ؟ گوید : من 5 که فرمودم و نکردم ۱ » .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

)( دست رای انسانی چز آن ندازه که سعی و کر خش کرده سرت , 2 احمق کسی اس 4 خواهش نقس را بیروی کند و بخدای چشم‌دار د ۰ ی ۳ ور ۱5 حران نبز تک دارد که خود کریم درحیم ی ۰ بحق تعالی عره شدها ند 1 فوم که همی گویند که : دنبا ۳ ذیقین است و آخرت اسرد وشاك بدنیا ءره شده‌اند ؛ و حق‌تعالی از هردو حذر فرموده است و گفته : « ب۷! بهاالناس ان‌وعد الله حق فلا فر- ننکیم الحیوالد نبا و لایغر نکم باللهالغر ور » بامردمان آنحه وعده داده‌امحق است: که هر که نيك کند نيك‌بیندوهر که بد کند بدبیند ؛ این‌وعذه حق است ‏ تا بدنیاغره نشوی وبحق تعالی غره نشوی » . بیدا کردن بندار رعلاجآن بدآنکه اهل بندار مغر ور ند وین قوم کسانی‌اند که بخویشتن وعمل خویشتن گمان نسکو بر ند واز آفت 1 عال باشند » و سره از خالص باز نشناسند » بدانکه صرافی تمام نیاموخته‌اند و بر نك دصورت غره شده‌اند » و آن کسانی که بعلم و عیادت مشغو لند واز حجاب غفلت وضلاات ٍِ ن‌اند , از صدنودو نه مغرورند ! و بدین بود که رسول - علیه السلم گفت : «روز قيامت آذدم را گویند : اصیب دوزخازفرزندان جویش ببردن کن 1 گوید ِ از ید جرد ؟ و : ازهز ارو ن,صدو نودو نه 1 داین ره آن باشند که همشه اندر دورخ بو ند » ولیکن ابشانر از گذر بر دورخ جازه نبود : گروهی اهل‌غفلت باشند و گردهی اهل صلالت و گروهی‌اهل غرورهو گردهی‌اهل عحجز که اسبر شپوأت خویش‌اند اگر چه همی دا نستند که مقصر ند ؛ و اهل بندار سساز ند و اصناف ایشان اندر شمار نیاید » و لیکن ازچپار طبقه بیرون نه‌اند : علما و عابدان رضوفیان وارباب اموال : طبقَةٌ از ال پندار علمااند » که‌گروهی ازیشان روز کار خود همه در علم کنندتا او علوم حاصل کنند ؛ واندر معامله تقصیر کنند ودست وزبان وچشم وفرج از معاصی نگاه ندار ند » و بندار ند که ابشان اندر علم خو د بدرحه ر سیده ند که ایشانر عذاب نود و بمعامله ماخو د نباشنه » بلسکه بشفاعت ایشان همه نحات یابند » و مثل ایشان چون بیماری است‌که علم علت خویش برخواند و همه شب تکرار همی‌کند و بسجمی تیکو پیوسد و شروط داروی 0 نمث بداند و هر گز شر بت سخورد بر تلخغی دی صبر نکند ۰ تکرارصفت و ویرا کجا سود دارد ؟ وحق تعالی‌همی گوید: 1۲۲ ۱ «قداقلح موم نز ای » ودیگرهمی گوید: « و نم یا لشی عو ا(۵وی »‏ هم ی گوید: فلاح وسیر بو د که راك 3 دد _ نه بدانکه علم با کی بیاموزد ‏ و اتتشات دیس رسد که هوای‌خود راخلاف کند ‏ نه نکه‌بداند هو اراخالاف‌نباید کر د. واین سلییم دلر ااگر این بندار از آن‌اخبار خاسته باشد کهاندر فضل‌علم آ مده است؛ چر آن‌اخبار که اندرحق‌علما بد آمده‌است برنخواند ؟ که اندرقر آن اورا بخرماننده کرده است که کتاب اندریشت دارد » و سك مانند کز ده تا ومی گوید 9 عالم بدر آدردورخ انداز ند جنانکه بشت و گردن وی بشکند ۳ آتش ویر بگرداند جنانکه ۳۹ را گرداند » وهمه اهل دوزخ بروی گرد اً بند که ۳ واین چه تکاست ؟ گوید : من 5 که فرمودم و نکردم ۱ » .

Orijinal Metin (FA)

ورسول - علیه السلم ی همی گوید که : «عذاب‌هیچ کس در قیامت عظیم تر از عذاب عالمی تست ۸5 وی بعلم خوش کاد نکند ۰ و اسودر دا همی گوید + وای بر آانکه نداد بکیار ووای بر آنکه بداند و بدان کار نکند هفت باز یعنی که علم برری ححجثت شود ,2 گردهی اندر علم وعمل هر دو ت#صر نکردند 4 ولیکن همه اعمال ظاهر بجای آوردند واز طبارت دل غافل ماندند و اخلاق بد از باطن بیرون نکردند ؛چون کبروربا وحسدوطلب ریاست, بدخواستن افران خوش را وشاد شدن بر نج ابشان واندو هکین بو دن‌بر احت‌ایشان » و ازین اخباز غافل شدند که همی و رل : « اندك ربا شرلاست - واندربپشت نشود کسی که‌اندر دلوی يك دره کیرستوحسد . ایماثر جنان نبا ام کند که 1 نش هزم ر ۳ نکه‌همی گوید: حق‌تعالی بصورت شما ننگرد بدلیاء شما ک ۰ پس مثل پن وم چون ی استکه چیزی بکارد و ویرا خار و گیاه از اصل هی بباید کند تاکشت وی قوت گیر د» پبس‌این خاشال سراد ذمین همی بر آرد سر ان همی‌درود وخ آن اندرزمین همی گذار ده هر جند که ب" دزیادت ود و بیخ اعمال بد اخلاق بدست و اس رت د که آن کنده شود بلکه مثال این چنا 4 کی باطن پلیددارد وظاهروی راستهبچون طبارت جای باشد که برون گچ کرده باشدواندرون فزا که ور وتات باچون گور راسته که بیرون از بود واندرون مردار وچون خانه تاریك که شمم بربام وی نباده باشد. وعیسی ‏ علبها( سم - عالم بدر اتشیبه ؟ رده است و گفته : چون ماش و و از ری ظم 3 زبرد وسیوس اندروی [۳ بالیدن : نمو کردن - برآمدن ۰ غریال . -۱۳۲- همی ماند» ایشان نیز سخن حکمت هرن وان 4بدبود در ایشان همی‌ماند. و گردهی دیگر دانسته باشذد که این اخلاق ندست 2 از این حذر باید کرد 2 دل ازین بالگ باید داشت» ولیکن پندار ند که دل ایشان ازین بالاست‌وایشان بزر گتر ازان,اشند که بچنین چیزی‌متلاشو ند که اشان علم ۱ 9 از همه پتر دانند؛ رجو ن‌آندر توعزیز نباشی اسلامعزیز نبود. واگر حامه سین اندر بوشند و اسپ وساخت و تجمل راز ند » گویند: این نه رعو نت‌است که این کوری دشمنان اهل دین است که مبتدعان بدین کور شوند که علما باتحمل باشند؛ ژزسبرت رسول علیها لسلام- ۴ بو بکر ورعمر وعشمانو علی_رضی‌النه عنیم_وجامة خلقایشان‌فر اموش کنند»و بندار ند که ۱ نحه‌ابشان همی کردند خوار داشتن اسللام‌بود وا کنون اسلام بتجمل وی عزیز خواهدشد؟ واگر ۳سه ال اندریشان‌پدیدا ید کوید: این صلابت سدق است؛ وا گر ریایدید ید گوید ۱ بن مصلمعت خاق است ناطاعت بشناسند و اقدا کنند 1 جول بحدمت سالاطین شو ند 9 این ره تواضع ات ظالم راکه ان حر ام ارت بلکه بر ای شماغعت مسلمانان است و مصلحت بشان» و ۳1 مال جر ام ۱ بشان ستتا نت و سید ۱ بن حجر ام تست کها 1 را مالك نسست واندر مصالح باید کر د ومصاحت اسلام‌اندر من ستته‌است وا ک انصاف دهد وحساب بر گیرد داند که مصلحت دین بیش ازان نیست که خلق از دنیا اءراض کنند»و کسانی که سیّب‌وی‌اندر دبارغیت کرده‌باشند بیش‌ازان بود که از دنیااعراصض 1 ده باشند» پس‌عز اسلام اندر نابودن وی بسته باشد؛ ومصلحت آ نست اسلام را که وی وامیال وی ناشند. این وامثال این بندارها وغرورهاء‌باطل ات وعلاجوحقیقت ابن اندرین اصول که آزییش رفته ا تشگ بگفته‌ايم و باز گفتن آن دراز رو ۵.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول - علیه السلم ی همی گوید که : «عذاب‌هیچ کس در قیامت عظیم تر از عذاب عالمی تست ۸5 وی بعلم خوش کاد نکند ۰ و اسودر دا همی گوید + وای بر آانکه نداد بکیار ووای بر آنکه بداند و بدان کار نکند هفت باز یعنی که علم برری ححجثت شود ,2 گردهی اندر علم وعمل هر دو ت#صر نکردند 4 ولیکن همه اعمال ظاهر بجای آوردند واز طبارت دل غافل ماندند و اخلاق بد از باطن بیرون نکردند ؛چون کبروربا وحسدوطلب ریاست, بدخواستن افران خوش را وشاد شدن بر نج ابشان واندو هکین بو دن‌بر احت‌ایشان » و ازین اخباز غافل شدند که همی و رل : « اندك ربا شرلاست - واندربپشت نشود کسی که‌اندر دلوی يك دره کیرستوحسد . ایماثر جنان نبا ام کند که 1 نش هزم ر ۳ نکه‌همی گوید: حق‌تعالی بصورت شما ننگرد بدلیاء شما ک ۰ پس مثل پن وم چون ی استکه چیزی بکارد و ویرا خار و گیاه از اصل هی بباید کند تاکشت وی قوت گیر د» پبس‌این خاشال سراد ذمین همی بر آرد سر ان همی‌درود وخ آن اندرزمین همی گذار ده هر جند که ب" دزیادت ود و بیخ اعمال بد اخلاق بدست و اس رت د که آن کنده شود بلکه مثال این چنا 4 کی باطن پلیددارد وظاهروی راستهبچون طبارت جای باشد که برون گچ کرده باشدواندرون فزا که ور وتات باچون گور راسته که بیرون از بود واندرون مردار وچون خانه تاریك که شمم بربام وی نباده باشد. وعیسی ‏ علبها( سم - عالم بدر اتشیبه ؟ رده است و گفته : چون ماش و و از ری ظم 3 زبرد وسیوس اندروی [۳ بالیدن : نمو کردن - برآمدن ۰ غریال . -۱۳۲- همی ماند» ایشان نیز سخن حکمت هرن وان 4بدبود در ایشان همی‌ماند. و گردهی دیگر دانسته باشذد که این اخلاق ندست 2 از این حذر باید کرد 2 دل ازین بالگ باید داشت» ولیکن پندار ند که دل ایشان ازین بالاست‌وایشان بزر گتر ازان,اشند که بچنین چیزی‌متلاشو ند که اشان علم ۱ 9 از همه پتر دانند؛ رجو ن‌آندر توعزیز نباشی اسلامعزیز نبود. واگر حامه سین اندر بوشند و اسپ وساخت و تجمل راز ند » گویند: این نه رعو نت‌است که این کوری دشمنان اهل دین است که مبتدعان بدین کور شوند که علما باتحمل باشند؛ ژزسبرت رسول علیها لسلام- ۴ بو بکر ورعمر وعشمانو علی_رضی‌النه عنیم_وجامة خلقایشان‌فر اموش کنند»و بندار ند که ۱ نحه‌ابشان همی کردند خوار داشتن اسللام‌بود وا کنون اسلام بتجمل وی عزیز خواهدشد؟ واگر ۳سه ال اندریشان‌پدیدا ید کوید: این صلابت سدق است؛ وا گر ریایدید ید گوید ۱ بن مصلمعت خاق است ناطاعت بشناسند و اقدا کنند 1 جول بحدمت سالاطین شو ند 9 این ره تواضع ات ظالم راکه ان حر ام ارت بلکه بر ای شماغعت مسلمانان است و مصلحت بشان» و ۳1 مال جر ام ۱ بشان ستتا نت و سید ۱ بن حجر ام تست کها 1 را مالك نسست واندر مصالح باید کر د ومصاحت اسلام‌اندر من ستته‌است وا ک انصاف دهد وحساب بر گیرد داند که مصلحت دین بیش ازان نیست که خلق از دنیا اءراض کنند»و کسانی که سیّب‌وی‌اندر دبارغیت کرده‌باشند بیش‌ازان بود که از دنیااعراصض 1 ده باشند» پس‌عز اسلام اندر نابودن وی بسته باشد؛ ومصلحت آ نست اسلام را که وی وامیال وی ناشند. این وامثال این بندارها وغرورهاء‌باطل ات وعلاجوحقیقت ابن اندرین اصول که آزییش رفته ا تشگ بگفته‌ايم و باز گفتن آن دراز رو ۵.

Orijinal Metin (FA)

و گر وهی خود اندر نشس علم غلط کر ده‌باشند ‏ و نحه ازعلم میمتر بود چون تسیر و اخبار و علم معامله دل و علم اخلاق و طریق رباضت و نچه اندرین کتاب بیاورده‌ایم» واعوان و آفات معامله راه دین وطریق مراقبت دل که این همه فرص عین است خود حاصل نکرده‌باشند و ندانند که این ازجمله علوم‌است وهمه روز کار بااندر " جدل ومناظره وبا اندر تعصب کلام‌باا ندر فتاوی خصومات خلق اندر دنیا وحماهعلمها ۲ چا اس ۵ و اه ۵۱۲ ۵۵ و و نب و اد ۵ ۵ ام ها ۵ ۵ ۱ و اب ۵ ۵ 9 و و ها ۵ ۵ ۵ وا ۵ و و و با ۵ ۵ 8 نو و ۱ ۵ اب و اه ۵ و و و او وا وا وا ۵ ها 8 ۵ و اه ۵ هه و وخ و رن هو ان و صاخ ۵ ۳۵ که‌خو دعلم‌همه آ نست‌دهر که‌روی‌بدین دیگر آورد از علم اعراض کرد دعلم را میچور گردانید » وتفصیل این بندار هادرازست واندر کتاب غرور اندر احیا آورده‌ايم که این کتاب تفصیل احتمال نکند. ۱ و گروهیبعلم وعظ مشغول‌باشند وسخن اشان هماسجع وشعر و نکته‌وطامات بود وعبارت آن بدست همی آرند ومقصود ایشانآن بود تاخلق نعره زنند و بریشان تناگو بند » واين مقدار ندانند که اصل تذ کیر آنستکه‌آتش مصییتی اندردل نا ول که خطر کار آخرت بسند پس‌بنوحه گری این مصیبت مشغول شود وتذ کیر واعظنوحه این مصیبت باشد؛ امانوحه گری که ماتم آ لود نباشد وسخن عاریتی همی‌گوید اندردل هیچ‌اثر نکند: ومفرور این وم نیز سیارند وشرح‌آن دراز بود. و گر دهی دیگر ر وزگار بفقه ظاهر بر ده‌اندو عناخته باشدد که حد فة4 پیش ار ان نیست که قانونی که بدان ساطان خلق را سیاست کند نگاه‌دارداما نحه براه خرت تعلق دارد علم آن‌دیگر ست ‏ ویندار ند کههر چه اندرفته ظاهر راست بود اندر ۳ ت‌ سود دارد » ومثال این آن بودکه ؟ سی مال ز کوة اتقو ا خرسال بزن فروشد ومالوی بخرد » فتوی ظاهر آن بودکه ز كوة از وی بیفتد » بعنی ساعی شاه رد 5 از وی ز کوة خواهد » چه نظروی بظاهرماك بود وملك بریده شد بیش ازتمای سال؛ و باشد که بدین فتوی‌کار کند داین مقدارنداند که آن ححکس که چنین کند بقصد 11 تا ز کوة بیفتد » اندر مقت حق تعالی بود وهمچون کسی بود که ز کوة بندهد : چ-ه بل هل یت و ز کوة طهارنست از پلیدی بخل » ومپلك بخلی بود که مطاع باشد ؛ وا بن حبلت نپادن طاعت بخل است » و چون بخل بدین مطاع کشت هلاک :مام شد » نجات چون یابد ! و«مجنین‌هرشوهری که بازن خویش خوی بد فراییش گیرد وویرا بر نجاندن گر دتاکاوین بدهد » اندرفتوی ظاهر که‌بمچلس حکم تعلق دارد این‌ابر ِ درست بود :که قاضی این جهان راه فرازبان دارد نه فرا دل اما دران جهان مأخود بود که این اپرا باکر اه بو ده باشد 4 زهمحدین جون در ها ۳ چبری خواهد ۳ .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و گر وهی خود اندر نشس علم غلط کر ده‌باشند ‏ و نحه ازعلم میمتر بود چون تسیر و اخبار و علم معامله دل و علم اخلاق و طریق رباضت و نچه اندرین کتاب بیاورده‌ایم» واعوان و آفات معامله راه دین وطریق مراقبت دل که این همه فرص عین است خود حاصل نکرده‌باشند و ندانند که این ازجمله علوم‌است وهمه روز کار بااندر " جدل ومناظره وبا اندر تعصب کلام‌باا ندر فتاوی خصومات خلق اندر دنیا وحماهعلمها ۲ چا اس ۵ و اه ۵۱۲ ۵۵ و و نب و اد ۵ ۵ ام ها ۵ ۵ ۱ و اب ۵ ۵ 9 و و ها ۵ ۵ ۵ وا ۵ و و و با ۵ ۵ 8 نو و ۱ ۵ اب و اه ۵ و و و او وا وا وا ۵ ها 8 ۵ و اه ۵ هه و وخ و رن هو ان و صاخ ۵ ۳۵ که‌خو دعلم‌همه آ نست‌دهر که‌روی‌بدین دیگر آورد از علم اعراض کرد دعلم را میچور گردانید » وتفصیل این بندار هادرازست واندر کتاب غرور اندر احیا آورده‌ايم که این کتاب تفصیل احتمال نکند. ۱ و گروهیبعلم وعظ مشغول‌باشند وسخن اشان هماسجع وشعر و نکته‌وطامات بود وعبارت آن بدست همی آرند ومقصود ایشانآن بود تاخلق نعره زنند و بریشان تناگو بند » واين مقدار ندانند که اصل تذ کیر آنستکه‌آتش مصییتی اندردل نا ول که خطر کار آخرت بسند پس‌بنوحه گری این مصیبت مشغول شود وتذ کیر واعظنوحه این مصیبت باشد؛ امانوحه گری که ماتم آ لود نباشد وسخن عاریتی همی‌گوید اندردل هیچ‌اثر نکند: ومفرور این وم نیز سیارند وشرح‌آن دراز بود. و گر دهی دیگر ر وزگار بفقه ظاهر بر ده‌اندو عناخته باشدد که حد فة4 پیش ار ان نیست که قانونی که بدان ساطان خلق را سیاست کند نگاه‌دارداما نحه براه خرت تعلق دارد علم آن‌دیگر ست ‏ ویندار ند کههر چه اندرفته ظاهر راست بود اندر ۳ ت‌ سود دارد » ومثال این آن بودکه ؟ سی مال ز کوة اتقو ا خرسال بزن فروشد ومالوی بخرد » فتوی ظاهر آن بودکه ز كوة از وی بیفتد » بعنی ساعی شاه رد 5 از وی ز کوة خواهد » چه نظروی بظاهرماك بود وملك بریده شد بیش ازتمای سال؛ و باشد که بدین فتوی‌کار کند داین مقدارنداند که آن ححکس که چنین کند بقصد 11 تا ز کوة بیفتد » اندر مقت حق تعالی بود وهمچون کسی بود که ز کوة بندهد : چ-ه بل هل یت و ز کوة طهارنست از پلیدی بخل » ومپلك بخلی بود که مطاع باشد ؛ وا بن حبلت نپادن طاعت بخل است » و چون بخل بدین مطاع کشت هلاک :مام شد » نجات چون یابد ! و«مجنین‌هرشوهری که بازن خویش خوی بد فراییش گیرد وویرا بر نجاندن گر دتاکاوین بدهد » اندرفتوی ظاهر که‌بمچلس حکم تعلق دارد این‌ابر ِ درست بود :که قاضی این جهان راه فرازبان دارد نه فرا دل اما دران جهان مأخود بود که این اپرا باکر اه بو ده باشد 4 زهمحدین جون در ها ۳ چبری خواهد ۳ .

Orijinal Metin (FA)

یر 5 بود » که فرق نبود میان نکه بتازیانة شرم دل ویرا بزند تا از رنج دل ان مال بدهد ومیان نکه بظاهر بحوب بز ند ومصادره کند ۰ این وامءال این سربارست 1 و کسی که حز فم۵ ظاهر ندا ند اندرین بندار بود واين دفایق ازسردین خیم نکند 4 طیقه ر‌ راهدن وعابدان‌اند » و اهل ۳۳ تیان مبان اشان سیارند : + گردهی وهی طهار ت‌باشد که بدان سیب نمازازو وت بیفکند » وم‌ادرو بدرورفیقراسخن‌درشت کر بد» و کمان رعیك اندر نحاست ان بنز ديك وی قرب بود » وچون فر ۷۳ رسد بندارد همه جبزری حالس 4 و باشد که ازحر ام محص حذر نکند ‌ وبا بی‌با حبله س برزمین اسرد وحرام محض همی‌خورد » سرت صیحا ب۵ فراموش کند ِ وزعهر بّد رضی‌النه تمه ب گفت : هفتاد باز ازحلال دست بداشتم از پم ۱ نکه اندر حر ام نیفتم 4 و با این بهم از سبوی هیردنی‌ترسا طی‌ارت کرد ۰ «س این قوم احتباط همه ۳ احتبات ط پارت اورده‌اند و باشد که ا گر حامه که گازرشسته بیوشد بندار زدکه گزاه ی‌عظیم ست »ورسول لها اسلا 5 امه که کار برد ,هو ستادنوی ندر بوشیدی» وهرحامه که‌ازغدءمت کفار بیاوردندی در رو شیدی او و صیحارد ,وهرگز کس حکارت نکردکه بر ۱ بت بر ۱ ور ندی» بلکه سالاح کفار برمی‌ان بستندی و با آن نماز کر دندی ونگفتندی که باشد که آب فر اهن داده باشند بالك"؟ اندر وی کر ده‌باشند بایو توت 45 بر استه باشند بشر طنماز نکرده باشند؛ پس‌هر که‌اندر معده واندر زبان ودیگر اءضااین احتیاط نکند ودرین مسالغه کند آضیکه ۳ اشیظان بو د 4 بلکه اگرهمه بجا ۱ زردجون بآب ریختن باسر آف رسد بانماز از اول وفت در گذرد هم مغر رر باشد» وهر که این احتباط که اندر کتاب طبار ن گفتها 8 بجای و اند ۱ 3 د کفا دت باشد" و گردهی که وسوسه بریشان غالب شود اندر نیت نماز تابانك همی دار ند با دوسمن هی اومانند باشگ کة ر کعمت اول قوت 1 و 1 ن مقدار زوا زد که ست نماز همحون است وام گزاردن وز کوة وادنست وهیچ کس ازیشان ز کوة اه بود تااز مخارج بیرون ورند » و ویرا دل‌با ععنی بایدداشت تابوقتالحمد همه شکر پاپوش-کنش, مادة چسنده‌ای که باآن دستهٌ شمشیر رابچسبانند اسیاب خنده. 2۳۹ رپ ۳/7 ٩۹7‏ > ««سس<<سس<س<س<<سسسس سس 1 دد بو وت‌اباه نهرد همه نو حیدوعجز گردد ۳ قت اهد نا همه نضر ع گر دد » و وی‌دل‌همه‌با آن دارد تااین ا بالگ ارمخرج رون آید چون نی 5 از بادشاهی حاحت خو اهد خواست همی گوید ایراالامیر ؟ واين شوت همی گوید ‌ اینها درست وت و میم امیر فراعت کین 4 بقاکا شتا 3 سیلی ومقت بود » و گروهی هررور ختمی کنند و قر آن پدر مه آهمی خو ۱ نند وهمی دوند سر ربان و دل از ان غافل» وهمه همت اشان آنکه تاختمی برخویشتن شمر ند که ما چندین ختم دیمو وامروز چندین هفت يك فر آن‌خوا ندیم ,و ندانند که ابن قر آن نامه‌ایست که بخلق نمشته‌اند» اندروی امرو نپی‌وعده و وع,دووعظ وتخوفو زذاره مسیاید که بو توعد هم خوف گردد »و بوقت وعد همد نشاط گرد و بوقت مدل همه اعتبار گردد؛ و بووات وعظ همه گوش گردد؛ وبوقت تخو بف‌همههر اس گر دد» واین همه احوال دل‌است.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

یر 5 بود » که فرق نبود میان نکه بتازیانة شرم دل ویرا بزند تا از رنج دل ان مال بدهد ومیان نکه بظاهر بحوب بز ند ومصادره کند ۰ این وامءال این سربارست 1 و کسی که حز فم۵ ظاهر ندا ند اندرین بندار بود واين دفایق ازسردین خیم نکند 4 طیقه ر‌ راهدن وعابدان‌اند » و اهل ۳۳ تیان مبان اشان سیارند : + گردهی وهی طهار ت‌باشد که بدان سیب نمازازو وت بیفکند » وم‌ادرو بدرورفیقراسخن‌درشت کر بد» و کمان رعیك اندر نحاست ان بنز ديك وی قرب بود » وچون فر ۷۳ رسد بندارد همه جبزری حالس 4 و باشد که ازحر ام محص حذر نکند ‌ وبا بی‌با حبله س برزمین اسرد وحرام محض همی‌خورد » سرت صیحا ب۵ فراموش کند ِ وزعهر بّد رضی‌النه تمه ب گفت : هفتاد باز ازحلال دست بداشتم از پم ۱ نکه اندر حر ام نیفتم 4 و با این بهم از سبوی هیردنی‌ترسا طی‌ارت کرد ۰ «س این قوم احتباط همه ۳ احتبات ط پارت اورده‌اند و باشد که ا گر حامه که گازرشسته بیوشد بندار زدکه گزاه ی‌عظیم ست »ورسول لها اسلا 5 امه که کار برد ,هو ستادنوی ندر بوشیدی» وهرحامه که‌ازغدءمت کفار بیاوردندی در رو شیدی او و صیحارد ,وهرگز کس حکارت نکردکه بر ۱ بت بر ۱ ور ندی» بلکه سالاح کفار برمی‌ان بستندی و با آن نماز کر دندی ونگفتندی که باشد که آب فر اهن داده باشند بالك"؟ اندر وی کر ده‌باشند بایو توت 45 بر استه باشند بشر طنماز نکرده باشند؛ پس‌هر که‌اندر معده واندر زبان ودیگر اءضااین احتیاط نکند ودرین مسالغه کند آضیکه ۳ اشیظان بو د 4 بلکه اگرهمه بجا ۱ زردجون بآب ریختن باسر آف رسد بانماز از اول وفت در گذرد هم مغر رر باشد» وهر که این احتباط که اندر کتاب طبار ن گفتها 8 بجای و اند ۱ 3 د کفا دت باشد" و گردهی که وسوسه بریشان غالب شود اندر نیت نماز تابانك همی دار ند با دوسمن هی اومانند باشگ کة ر کعمت اول قوت 1 و 1 ن مقدار زوا زد که ست نماز همحون است وام گزاردن وز کوة وادنست وهیچ کس ازیشان ز کوة اه بود تااز مخارج بیرون ورند » و ویرا دل‌با ععنی بایدداشت تابوقتالحمد همه شکر پاپوش-کنش, مادة چسنده‌ای که باآن دستهٌ شمشیر رابچسبانند اسیاب خنده. 2۳۹ رپ ۳/7 ٩۹7‏ > ««سس<<سس<س<س<<سسسس سس 1 دد بو وت‌اباه نهرد همه نو حیدوعجز گردد ۳ قت اهد نا همه نضر ع گر دد » و وی‌دل‌همه‌با آن دارد تااین ا بالگ ارمخرج رون آید چون نی 5 از بادشاهی حاحت خو اهد خواست همی گوید ایراالامیر ؟ واين شوت همی گوید ‌ اینها درست وت و میم امیر فراعت کین 4 بقاکا شتا 3 سیلی ومقت بود » و گروهی هررور ختمی کنند و قر آن پدر مه آهمی خو ۱ نند وهمی دوند سر ربان و دل از ان غافل» وهمه همت اشان آنکه تاختمی برخویشتن شمر ند که ما چندین ختم دیمو وامروز چندین هفت يك فر آن‌خوا ندیم ,و ندانند که ابن قر آن نامه‌ایست که بخلق نمشته‌اند» اندروی امرو نپی‌وعده و وع,دووعظ وتخوفو زذاره مسیاید که بو توعد هم خوف گردد »و بوقت وعد همد نشاط گرد و بوقت مدل همه اعتبار گردد؛ و بووات وعظ همه گوش گردد؛ وبوقت تخو بف‌همههر اس گر دد» واین همه احوال دل‌است.

Orijinal Metin (FA)

بدان که سرزبان همه‌حنباند آندران چه فابده باشدوومئلوی جو نم باشد که بادشاهی بوی نامه نویسد واندروی فرمانپا بوده وی بنشیند و نامه ازبر بکند ود«می خواند و از ععانی آن عافل ؛ و گردهی 6 شو ند و مجاور بنشینند و روزه فا گیرند ۰ وحق روزه بگز ار ند فا داشت دل‌وزبان » وحق‌راه نگز ارنه بطاب زاد حلال » وهمشه دل ابشان‌باخلق باشد که‌ابشانر ازمجاوران‌شناسند و بند ماچندین موقف باستاده م وجندین سال محاور بنشستیم)» وین مقدار نداننتند که اندرخانة جوش باشوق کعبه بپتر ازان که در کعبه با شوق ریاء نکه خلق بدانند که وی مجاورست یاطمم آنکه چیزی بو ی دهند» و باهر مه که می‌ستاند بخلی اندروی تقی ید که ثر سك که کستی ازوی ستاند بابخواهد. و گردهی ِ راه زهد گیر ند ولباس درشت بوشند و طعام اند خورند و اندر مال زاهد باشند واندرحاه وقبول‌زاهد نیاشند» خلق بدیشان بر 4 همی کنند و بدان شادهمی باشدده وحال جو یش ددر چشم خلق ار استه همی مند » و ۱ بن قدر بندا ند که جاه زبان کارتر از مال است و تر لك وی گفتن دشو ارتر ست 4 که همهرنجها کشیتان باهید جاه آسان بود و زاهدآن باشد که بتر ‏ حاه ت بد؛ و باشد که ویرا کسی چیز ی دهد فر انبذیرد که تباید که گو بند زاهد نست. وا گرویرا گوبندکه اندرظاهر فر استان بشتاب خواندن . 5 ور بت 71 . کن‌سوم معط ط بان تاه ها اه خط ات 5 مه من ها معا تا 6 اه و باس واه اج ستاو هت یک خسط جات و سس اه وه یت ع ود و وه ها چم ار و ۳ واندر سرفر دردیش مستحق ده‌بردی صعبد ز یار کی اگرچه از حاا : بود) 2 آنگاه مردمان بندار ند که وی زاهد نیست بااین برم که حرمت توا ک آن بیش دارد از حرمن‌درو یشان وایشانر! مر اعاتزیادت کند» واین‌همه غرور باشد. و گروهی دیگر همه اعمال ظاهر بجای آورند » تاروزی بمثل هزار ر کعت‌نماز 3 وجندین هزار تسبیح کنند»وشب‌بیدار دار ند وروزبروزه باشند؛ ولیکن مراعات دل‌نکنند تا از اخلاق بدباك شود و باطن ایشان پر کیر وحسد وربا وعجب باشد و باخلق‌حق تعالی بخشم سبان ند و ۳ بی باهر یکی خشمی وجنگی دارند » و این ندانند که خوی بدهمه عبادات راحبطه کند باطل گرداند وسرهمه عبادتها خلق‌نیکو است واین مد؛ ۰ بی که من م متی از عبادت خود برخلق همی‌نبد و بحشم حمقّارت همی ۳ د‌ ببم گنان» وخویشتن ازخلق فر اهم کیر د 0 ۳ خویش بوی بازنز ند» واین‌قدر نداند که‌سر همه زاهدان وعابدان بیغمیر بو د-صلی النه‌علیه و سلم- وازهمه حپان کشاده روتر وخوش خوتر بودهوهر که شوخگینتر بودی که همه‌خویشتن ازوی‌فراگرفتندی رسول علیه السلم- اورا بنزديك خویش بنشاندی ودست فر آوی دادی ؛ و کدام احمق بوداحمق‌تراز نکه بر ثر از استاد دکان گیرد؟ ۱ این‌سلیم دلان چون شرع بیغمیرورزند وسیرت ویر خلاف کنند چه احمقی باشد از این بیشتر؟ طبقّ صوفانند واندر میان هیچ قوم چندان غرور نباشد که اندر میان ابشان» سیم که هرچندراه باریکتر باشد ومقصود عزیزتر بود غرور بیشترراه یابد: واول اف تتگه سه درحه حاصل کرده بود » یکی آنکه نشس وی مقپور شده باشد واندروی نهشهوت مانده بود و نه خشم.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بدان که سرزبان همه‌حنباند آندران چه فابده باشدوومئلوی جو نم باشد که بادشاهی بوی نامه نویسد واندروی فرمانپا بوده وی بنشیند و نامه ازبر بکند ود«می خواند و از ععانی آن عافل ؛ و گردهی 6 شو ند و مجاور بنشینند و روزه فا گیرند ۰ وحق روزه بگز ار ند فا داشت دل‌وزبان » وحق‌راه نگز ارنه بطاب زاد حلال » وهمشه دل ابشان‌باخلق باشد که‌ابشانر ازمجاوران‌شناسند و بند ماچندین موقف باستاده م وجندین سال محاور بنشستیم)» وین مقدار نداننتند که اندرخانة جوش باشوق کعبه بپتر ازان که در کعبه با شوق ریاء نکه خلق بدانند که وی مجاورست یاطمم آنکه چیزی بو ی دهند» و باهر مه که می‌ستاند بخلی اندروی تقی ید که ثر سك که کستی ازوی ستاند بابخواهد. و گردهی ِ راه زهد گیر ند ولباس درشت بوشند و طعام اند خورند و اندر مال زاهد باشند واندرحاه وقبول‌زاهد نیاشند» خلق بدیشان بر 4 همی کنند و بدان شادهمی باشدده وحال جو یش ددر چشم خلق ار استه همی مند » و ۱ بن قدر بندا ند که جاه زبان کارتر از مال است و تر لك وی گفتن دشو ارتر ست 4 که همهرنجها کشیتان باهید جاه آسان بود و زاهدآن باشد که بتر ‏ حاه ت بد؛ و باشد که ویرا کسی چیز ی دهد فر انبذیرد که تباید که گو بند زاهد نست. وا گرویرا گوبندکه اندرظاهر فر استان بشتاب خواندن . 5 ور بت 71 . کن‌سوم معط ط بان تاه ها اه خط ات 5 مه من ها معا تا 6 اه و باس واه اج ستاو هت یک خسط جات و سس اه وه یت ع ود و وه ها چم ار و ۳ واندر سرفر دردیش مستحق ده‌بردی صعبد ز یار کی اگرچه از حاا : بود) 2 آنگاه مردمان بندار ند که وی زاهد نیست بااین برم که حرمت توا ک آن بیش دارد از حرمن‌درو یشان وایشانر! مر اعاتزیادت کند» واین‌همه غرور باشد. و گروهی دیگر همه اعمال ظاهر بجای آورند » تاروزی بمثل هزار ر کعت‌نماز 3 وجندین هزار تسبیح کنند»وشب‌بیدار دار ند وروزبروزه باشند؛ ولیکن مراعات دل‌نکنند تا از اخلاق بدباك شود و باطن ایشان پر کیر وحسد وربا وعجب باشد و باخلق‌حق تعالی بخشم سبان ند و ۳ بی باهر یکی خشمی وجنگی دارند » و این ندانند که خوی بدهمه عبادات راحبطه کند باطل گرداند وسرهمه عبادتها خلق‌نیکو است واین مد؛ ۰ بی که من م متی از عبادت خود برخلق همی‌نبد و بحشم حمقّارت همی ۳ د‌ ببم گنان» وخویشتن ازخلق فر اهم کیر د 0 ۳ خویش بوی بازنز ند» واین‌قدر نداند که‌سر همه زاهدان وعابدان بیغمیر بو د-صلی النه‌علیه و سلم- وازهمه حپان کشاده روتر وخوش خوتر بودهوهر که شوخگینتر بودی که همه‌خویشتن ازوی‌فراگرفتندی رسول علیه السلم- اورا بنزديك خویش بنشاندی ودست فر آوی دادی ؛ و کدام احمق بوداحمق‌تراز نکه بر ثر از استاد دکان گیرد؟ ۱ این‌سلیم دلان چون شرع بیغمیرورزند وسیرت ویر خلاف کنند چه احمقی باشد از این بیشتر؟ طبقّ صوفانند واندر میان هیچ قوم چندان غرور نباشد که اندر میان ابشان» سیم که هرچندراه باریکتر باشد ومقصود عزیزتر بود غرور بیشترراه یابد: واول اف تتگه سه درحه حاصل کرده بود » یکی آنکه نشس وی مقپور شده باشد واندروی نهشهوت مانده بود و نه خشم.

Orijinal Metin (FA)

نهآ نکه از اصل بشده بود ولیکن مغلوب شده‌باشد تااندروی هیچ تصرف نتوان کرد جز باشارت بر وفق شرع » چسون لعة که کشاده شود و اهل آن قلعه را نکدند دلیکر منقاد شوند » قلعهُ سینهٌ وی ه چنین بردست سلطان شرع فتح افتاده‌بود ۳ دوم[ نکه این حپان و آن حهان رااز پیش برخاسته بود اومعنی این آ نستکه ازعالم حس وخیال بر گذشته بود » که هرچه اندرحس وخیال بد بپایم‌را اندران کی وهی لقتیت روخ وشکموفرج اسست» و بپشت نیزنصیب آن عالم حس وخیالببرون نیست » که هرچه جبت‌پذیر بود وخیالرا باوی کار باشد نزديك وی همحنان شده بو د که کاه نز ديك کسی که اوزینه ومر غ بریان س۸ 1 مبلکات بافته بود » چه بدانسته بود که هرچه اندرحسو ال سس است و نصیب‌ابلپان باشد : و [ آثر اهل لچنةا له( » سوم[ نکه همگی‌ویراحق تعالی و جلادحضرت وی‌گرفته بود » واين آن باشد که جهت را ومکان را وحس را وخیال را باژی‌هیچ کار نبود » بلکه خیال و <س وعلمی را که ازین خیزد باوی همحنان کار باشد که چشم ر باواز و گوش را بالوان که بضر ورت ازان بی‌خبر بود » جون بدیحا رسید بسر کوی تصوف رسید » و ورای‌این مقامات و احوال باشدو بر باحق تعالی که ازان عبارت‌دشوار توان کرد : تا گروهی عبارت ازران بیگانگیواتحاد کنند ری کنند » و هر کر اقدم اندرعلم راسخ نباشد و آن حال اورا اب تمامی آن معنی عبارت نتوان کرد وهرچه گورد صریح کفر نماید ,و آن ندر نشفس‌خوش حق بود ولیکن و براقدرت عبارت نبود اژان » اینست نموداری از کارتصوف , و اکنون نگاه کن تا غرور و بندار ۳ كت بیمی : گروهی ازیشان ببش از مرقع وسجاده وسخن‌طامات ندیدند » آن‌بگرفته باشند و حامه تصوف وسیبرت ظاهر ایشان 9 فته » وهمحون یشان برسرسجاده همی‌نشینند و سرهمی رو بر ند ) وباشد که وسوسه خیالی که آتتزنگ هی اه سرهمی‌جنبانند و همی بندار ند که کار ایشان خو دانست »۱ «ن چوت. برزنی عاحز بو د که کللاه بر سر نود " وقبادر بنددوسالاحاندرپوشد ‏ و بیاموخته باشد که مبارزان اندرمصاف جنك چون کنند وشعرورجزچون گویند » و همه حرکات ایشان بدانسته بود ؛ چون پیش سلطان شود تانام وی اندرحریده بنویسند » سلطان بود که بحامه و صورت ننگرد» بر هان خواهد وبرا برهنه کند یا یا کسی مبارزی فرماید » پبرزنی ضعیف مدبربیند» پفرمایدتا دیرافرا باک بیل‌افکنندتا نیزهیج کس‌زهر و آن ندارد که ببحضرت چنین بادشاهی استخفاف کند . و گر وهی باشند که ازین نیز عاجز آیند کهزی" " ظاهر بثان‌نگاهدار ند:حامه خلق نموشندومر فعپاه نبکور زگ و کحلی " بدست آورندو خود پندارند که چون‌حامه رنك کردند این کفایت بود » ندانند کهایشان‌جامهُعودی " ازان کردند که اندره‌صیبتی بو دند آندر دین که کبو د بران دیق بود بن مد بر جول‌جذان مستغرق یت کف بجامه پیشترهردم بهشت تادانانند . داخل شدن چیزی‌در چیز دیگر . حلو لیان آن کسانند که خدار ادر شخصی با شیتی مین داخل میدانند . هیاأًت وشکل‌ظاهر. سرمه‌ای. () بر نك کدروتار . ور شستن بر دازد وچنان مصست زده نت که حامة سو ۳ دارد » وچنان عاحز نیست که هر کجا حامه‌بدرد خرقه‌اندر وی دهد تا مرقم "شود بلکه وطماء نو بقصد بازه کند تا مرقم‌دوزد.

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

نهآ نکه از اصل بشده بود ولیکن مغلوب شده‌باشد تااندروی هیچ تصرف نتوان کرد جز باشارت بر وفق شرع » چسون لعة که کشاده شود و اهل آن قلعه را نکدند دلیکر منقاد شوند » قلعهُ سینهٌ وی ه چنین بردست سلطان شرع فتح افتاده‌بود ۳ دوم[ نکه این حپان و آن حهان رااز پیش برخاسته بود اومعنی این آ نستکه ازعالم حس وخیال بر گذشته بود » که هرچه اندرحس وخیال بد بپایم‌را اندران کی وهی لقتیت روخ وشکموفرج اسست» و بپشت نیزنصیب آن عالم حس وخیالببرون نیست » که هرچه جبت‌پذیر بود وخیالرا باوی کار باشد نزديك وی همحنان شده بو د که کاه نز ديك کسی که اوزینه ومر غ بریان س۸ 1 مبلکات بافته بود » چه بدانسته بود که هرچه اندرحسو ال سس است و نصیب‌ابلپان باشد : و [ آثر اهل لچنةا له( » سوم[ نکه همگی‌ویراحق تعالی و جلادحضرت وی‌گرفته بود » واين آن باشد که جهت را ومکان را وحس را وخیال را باژی‌هیچ کار نبود » بلکه خیال و <س وعلمی را که ازین خیزد باوی همحنان کار باشد که چشم ر باواز و گوش را بالوان که بضر ورت ازان بی‌خبر بود » جون بدیحا رسید بسر کوی تصوف رسید » و ورای‌این مقامات و احوال باشدو بر باحق تعالی که ازان عبارت‌دشوار توان کرد : تا گروهی عبارت ازران بیگانگیواتحاد کنند ری کنند » و هر کر اقدم اندرعلم راسخ نباشد و آن حال اورا اب تمامی آن معنی عبارت نتوان کرد وهرچه گورد صریح کفر نماید ,و آن ندر نشفس‌خوش حق بود ولیکن و براقدرت عبارت نبود اژان » اینست نموداری از کارتصوف , و اکنون نگاه کن تا غرور و بندار ۳ كت بیمی : گروهی ازیشان ببش از مرقع وسجاده وسخن‌طامات ندیدند » آن‌بگرفته باشند و حامه تصوف وسیبرت ظاهر ایشان 9 فته » وهمحون یشان برسرسجاده همی‌نشینند و سرهمی رو بر ند ) وباشد که وسوسه خیالی که آتتزنگ هی اه سرهمی‌جنبانند و همی بندار ند که کار ایشان خو دانست »۱ «ن چوت. برزنی عاحز بو د که کللاه بر سر نود " وقبادر بنددوسالاحاندرپوشد ‏ و بیاموخته باشد که مبارزان اندرمصاف جنك چون کنند وشعرورجزچون گویند » و همه حرکات ایشان بدانسته بود ؛ چون پیش سلطان شود تانام وی اندرحریده بنویسند » سلطان بود که بحامه و صورت ننگرد» بر هان خواهد وبرا برهنه کند یا یا کسی مبارزی فرماید » پبرزنی ضعیف مدبربیند» پفرمایدتا دیرافرا باک بیل‌افکنندتا نیزهیج کس‌زهر و آن ندارد که ببحضرت چنین بادشاهی استخفاف کند . و گر وهی باشند که ازین نیز عاجز آیند کهزی" " ظاهر بثان‌نگاهدار ند:حامه خلق نموشندومر فعپاه نبکور زگ و کحلی " بدست آورندو خود پندارند که چون‌حامه رنك کردند این کفایت بود » ندانند کهایشان‌جامهُعودی " ازان کردند که اندره‌صیبتی بو دند آندر دین که کبو د بران دیق بود بن مد بر جول‌جذان مستغرق یت کف بجامه پیشترهردم بهشت تادانانند . داخل شدن چیزی‌در چیز دیگر . حلو لیان آن کسانند که خدار ادر شخصی با شیتی مین داخل میدانند . هیاأًت وشکل‌ظاهر. سرمه‌ای. () بر نك کدروتار . ور شستن بر دازد وچنان مصست زده نت که حامة سو ۳ دارد » وچنان عاحز نیست که هر کجا حامه‌بدرد خرقه‌اندر وی دهد تا مرقم "شود بلکه وطماء نو بقصد بازه کند تا مرقم‌دوزد.

Orijinal Metin (FA)

اندرظاهر صورت‌نیز باایشان موافقت نکرده باشد ؛ که‌اول مرقع‌دار مر بود - ز ضی آلنه‌عنه 45و حاهه وی چارده‌باره بردوخته بود وبعضی‌ار ان‌ادیم بو د و گر وهی تِ ازین فوم بتر باشند که چنانکه طاقت حامه حر و مختصر ندارند طاقت گز اردن فر ایض و تر معصیت نیز ندار ند»بر ۳ ندار ند که بفقر برخویشتن اقر ار دهند که اندر دست شیطان وشپوات اسیر ند ۵ کوش : کاردل دارد و بصورت‌نظر نیست » ودل ما هميشه آندرنمازست با حق تعالی ؛ دما را بدین عبادت واعمال حاحت تتدت ۵9:0 رآ مجاهدت کسانی فرموده‌اند که ایشان اسیر شی‌اند وما رانفس به‌رده است و دین ما دوقله شده است ۵5 بحنین چیزها لوده نشود ومتغیر نگردد » و چون بعا بدان ۰ ند گو بند این مزدوران بی مزدند » وچون بعلما نت و نداینان آندر بند حدیث‌اند و راه فرا حقیقت ندانند . وچئین قو م کشتنی اند و کافر اند وخون‌ایشان باجماع امت میاح ات( و وهی دیگر بخجدمت صو قبان بر <مز ند » و حهیقت حدهن آن بو دکه کسی خودرا فدای این قوم کند و بجملگی‌خو درا فراموش کند اندرعشق ایشان» چو دص ازیشان مشغلی ۳ سازد تا بسبب ایشان مالی بدست آرد وایشان راتبع خویش سازد : نام وی بخدمت ببرون شود ومردمان ویر احرمت‌دارند » وازهر کیحا باشدمی‌ستاند حلال و حر ام و بدیشان همی دهد با باز از وی تاه نشود و بوشیده بما ند که مغرورو فریفته بود » ۱ وگروهی هستند که ابشان راه ریات تمام بروند دشپوت خود را مقیور کنند و #9 خویشتن حق تعالی‌دهند و برسر کر اندر ژوایه بنشنند واحوال اقا یر ۱ نمودن نو د تا از چیزی که خواهند خبر بابند و اگر قصیر وت تنیبپی بینند » و باشد ِ ۰ ی ۱ ۰ 4 که بیغمیر ال اقفر شتگان بصو رت یذو دیدن 9 د. و باشد که خویشتن را بمشل در ۱ سمان توف ان نید ) وحقیقت‌این کار اکرچه در ست بود همحونخو ابی باشد که درست وراست بود » ولیکن این خفته را اندرخیالاید وان ببدار را اندرخیال عزا وماتم ۰ دصله‌دار. ‏ محقر و مختصسر. (ع) سباب کار. ,5 2 ۰ 22ی بدین‌چنان عر ه شُو که گو ند : هر چها ندر هنت آسمان و رمین بو دجدین بار برمن عرضه کردند »9 بندارد که نبایت کار او لیاخود اینست ووی هنوز سريك‌موی از عجایب صنم حق تعالی‌اندر آفر ینش ندانسته باشد بندارد که خود تمام شد بشادی این مشغول شود واندرطلب فراتر نشود باشد که آن‌نفس که مقپورشده بوداندلا ندك بدیدار آ مدن گیرد ووی خود بندارد که چون جنان جیزها بوی نمودند وی خود از شس خویش آیمن شد وبکمالرسید وا ین غروری عظیم است ۰ بلکه برین هم‌اعتماد نبود » اعتماد بر آن بود که نباد وی بر ددو مطیم شرع شود که هیچ صفت ویر ااندر وی هیچ تصرف نماند . شیخ ابو ) لقاسم گر ای قدس ار و جه ‏ گفته است که : ۳ ۳1 رفتن واندر هوا شدن واز غیب خبر دادن این هیچ 5 امات نبود؛ که کر امات آن بود 45 کسی‌همه امر گردد 4 نی همگی وی طوع وفرمان سرع شود که بروی<ر ام نرود » داین اعتماد را شاید آما این دیگر همه ممکن بو د که از شبطان بود ؛ که شیطان را نیز از غیب خبر است 4و کسانی که‌ایشانر کاهن گویند از بسیاری کارهاخیر دهند و چیزهاء عجب بریشان برود .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اندرظاهر صورت‌نیز باایشان موافقت نکرده باشد ؛ که‌اول مرقع‌دار مر بود - ز ضی آلنه‌عنه 45و حاهه وی چارده‌باره بردوخته بود وبعضی‌ار ان‌ادیم بو د و گر وهی تِ ازین فوم بتر باشند که چنانکه طاقت حامه حر و مختصر ندارند طاقت گز اردن فر ایض و تر معصیت نیز ندار ند»بر ۳ ندار ند که بفقر برخویشتن اقر ار دهند که اندر دست شیطان وشپوات اسیر ند ۵ کوش : کاردل دارد و بصورت‌نظر نیست » ودل ما هميشه آندرنمازست با حق تعالی ؛ دما را بدین عبادت واعمال حاحت تتدت ۵9:0 رآ مجاهدت کسانی فرموده‌اند که ایشان اسیر شی‌اند وما رانفس به‌رده است و دین ما دوقله شده است ۵5 بحنین چیزها لوده نشود ومتغیر نگردد » و چون بعا بدان ۰ ند گو بند این مزدوران بی مزدند » وچون بعلما نت و نداینان آندر بند حدیث‌اند و راه فرا حقیقت ندانند . وچئین قو م کشتنی اند و کافر اند وخون‌ایشان باجماع امت میاح ات( و وهی دیگر بخجدمت صو قبان بر <مز ند » و حهیقت حدهن آن بو دکه کسی خودرا فدای این قوم کند و بجملگی‌خو درا فراموش کند اندرعشق ایشان» چو دص ازیشان مشغلی ۳ سازد تا بسبب ایشان مالی بدست آرد وایشان راتبع خویش سازد : نام وی بخدمت ببرون شود ومردمان ویر احرمت‌دارند » وازهر کیحا باشدمی‌ستاند حلال و حر ام و بدیشان همی دهد با باز از وی تاه نشود و بوشیده بما ند که مغرورو فریفته بود » ۱ وگروهی هستند که ابشان راه ریات تمام بروند دشپوت خود را مقیور کنند و #9 خویشتن حق تعالی‌دهند و برسر کر اندر ژوایه بنشنند واحوال اقا یر ۱ نمودن نو د تا از چیزی که خواهند خبر بابند و اگر قصیر وت تنیبپی بینند » و باشد ِ ۰ ی ۱ ۰ 4 که بیغمیر ال اقفر شتگان بصو رت یذو دیدن 9 د. و باشد که خویشتن را بمشل در ۱ سمان توف ان نید ) وحقیقت‌این کار اکرچه در ست بود همحونخو ابی باشد که درست وراست بود » ولیکن این خفته را اندرخیالاید وان ببدار را اندرخیال عزا وماتم ۰ دصله‌دار. ‏ محقر و مختصسر. (ع) سباب کار. ,5 2 ۰ 22ی بدین‌چنان عر ه شُو که گو ند : هر چها ندر هنت آسمان و رمین بو دجدین بار برمن عرضه کردند »9 بندارد که نبایت کار او لیاخود اینست ووی هنوز سريك‌موی از عجایب صنم حق تعالی‌اندر آفر ینش ندانسته باشد بندارد که خود تمام شد بشادی این مشغول شود واندرطلب فراتر نشود باشد که آن‌نفس که مقپورشده بوداندلا ندك بدیدار آ مدن گیرد ووی خود بندارد که چون جنان جیزها بوی نمودند وی خود از شس خویش آیمن شد وبکمالرسید وا ین غروری عظیم است ۰ بلکه برین هم‌اعتماد نبود » اعتماد بر آن بود که نباد وی بر ددو مطیم شرع شود که هیچ صفت ویر ااندر وی هیچ تصرف نماند . شیخ ابو ) لقاسم گر ای قدس ار و جه ‏ گفته است که : ۳ ۳1 رفتن واندر هوا شدن واز غیب خبر دادن این هیچ 5 امات نبود؛ که کر امات آن بود 45 کسی‌همه امر گردد 4 نی همگی وی طوع وفرمان سرع شود که بروی<ر ام نرود » داین اعتماد را شاید آما این دیگر همه ممکن بو د که از شبطان بود ؛ که شیطان را نیز از غیب خبر است 4و کسانی که‌ایشانر کاهن گویند از بسیاری کارهاخیر دهند و چیزهاء عجب بریشان برود .

%0
10 Bölüm