Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

رود[ کردن حة,ت قراه ة وار کان نماز بدا بک هر کلمتی را که‌در نمازببا باید گفتن » حقیقتی اشتت 49یا یش ۳ 2 د »و باید که 3 ده بدان صفت باشد نا صادق بود ؛ مثلا معنی «4 کبر 6 آ نست که : « وی‌بزر 2 ۳ 1 این معنی نداندحاهل باشد » واگر داند ‏ ولیکن در دل وی جبز ست تناو وتر از حق تعالی صادق نباشد » و برا گویند : « این سخن راستست ؛ وتو دردع رن وان »۰ وهر گه که جیز دیگر ر مطیع تر باشد از آنکه حق‌تعالی ر »آن چبز نز دیات کت » ومعبود واله وی آ نست کهو وی گفت :«او ر أبت‌هن اتخحذا لهههو به ۲ ۰ وچو ن گفت ۰ و جهت وجهی ۲ » معنی انست که روی دل از همه عا ۳ دانیدم دحق تعالی وردم اگر دل وی درین وقت بهیچ‌چیز وگن یت این سخن‌وی دروعست : وچون او ل سین در مناحات باحق تعالی در دع بود خطر آن معلو مباشد» وچون گفت : « حنیفا مسعاما ۳ » دعوی مسلمانی کرد » و رسول - علیه السلام _گفت که : «مسلمان نکن است که مسلمانان ازدستو زبان‌وی سلامت‌بابند بابد که بدین‌صفت بو ده باعزم کند که چنان کند ) وچون : « الجمد لله » 3 یف ) باید که نعمتهاحقتعالی بردل‌تازه گ دا ند, همه دل دی بصفت کر ده که‌این کلمفٌشکرست وشکر بدل بود؛ وجون : ) با زگ تعید» 9 بد » باید که حقیقتاخلاص‌بردل وی‌تازه شودوچون : « اهد نا گو ید باید که دل‌وری بصفت "ضرع وزاری‌شو ٍ_ هدا بت‌میکند . دهر کلمتی ازتسییح "و و۳ وفر ا+ همچنان همچنان باید که باشدچنانکه‌میداند »و دل‌وی تفت ان معنی‌میگر دد :وشر حآن در ۷۳ («) آیا دیدی کسی را که خواهش خود را خداو ند خود ساخته است ! روی خود را متوجه ساختم ( بطرف خداو ند ): درحالیکه مسلمان و استوار در مسلمانی هستم ۰ ( یه [ یه و جپت وجپی ابتدای فانحه است ) . () سبحان‌ابٌ کفتن. (ه) لاله الاب کفتن . س۵ ۵ ۱ ۱ گر میباید که ازحقیقت نماز نصیب بابد»‌چنن باید که باشداو اک نه بصورت بی معنی قناعت کر ده باشد. نید[ کردن ولا ج‌دل ژاسعاطیر شو 3 بدانکه غفلت‌دل درنماز ازدو سبب بود : یکی‌از ظاهر بود » وبکی‌از باطن . اما نچه ظاهر بود آن‌باشدکه نماز حایی کند که چیز ی هسند بامیشنود ‏ که دل‌بدان مشغول می‌باشد : ودل نبع‌چشم وگو ش بود. علاج‌وی 0 د که نمازحایی کند که‌هیچ آوازنشنو د . وا ۳ جایی‌تاريك بودبپتر باشدتاچشم برهم‌نید و بسشتر عابدان عبادت راخانه‌ساخته باشنه خر دوتاريك : 45 در حای 3 اج دل بر گنده‌تر باشف ۰ انعر - رضی‌النه عنهما - هر که که نماز کردی ؛ شمشیر و کتاب وهرقماشیکه بودی‌ازپیش بر ۳1 فتی » تاچشم بدان مشفول‌نشود . ۱ وسیت ۳۳ بود ,وان اندیشه وخواطر برا کنده‌بود واین دشوارتر و صعبترست » واین‌از دو گونه بود : یکی از کاری بود که وقتی‌دل بدان‌مشخول شود » وتدییر ان بو دکه نخست آن کارتمام کند ودل فارغ گر دانده تاد ند » ویرای این گفت رسول - علیهالسللام- ظْ حصر العشاء و العشاء فا بد وا بالعشاء چون طعام‌ییش ۳1 و نماز» نخجست صعام بخورید» ؟ همحنان 4 ۳۰ 1 ی سخنی دارد » باید که نخست‌سخن یت ازان آندشه فارغ کند .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رود[ کردن حة,ت قراه ة وار کان نماز بدا بک هر کلمتی را که‌در نمازببا باید گفتن » حقیقتی اشتت 49یا یش ۳ 2 د »و باید که 3 ده بدان صفت باشد نا صادق بود ؛ مثلا معنی «4 کبر 6 آ نست که : « وی‌بزر 2 ۳ 1 این معنی نداندحاهل باشد » واگر داند ‏ ولیکن در دل وی جبز ست تناو وتر از حق تعالی صادق نباشد » و برا گویند : « این سخن راستست ؛ وتو دردع رن وان »۰ وهر گه که جیز دیگر ر مطیع تر باشد از آنکه حق‌تعالی ر »آن چبز نز دیات کت » ومعبود واله وی آ نست کهو وی گفت :«او ر أبت‌هن اتخحذا لهههو به ۲ ۰ وچو ن گفت ۰ و جهت وجهی ۲ » معنی انست که روی دل از همه عا ۳ دانیدم دحق تعالی وردم اگر دل وی درین وقت بهیچ‌چیز وگن یت این سخن‌وی دروعست : وچون او ل سین در مناحات باحق تعالی در دع بود خطر آن معلو مباشد» وچون گفت : « حنیفا مسعاما ۳ » دعوی مسلمانی کرد » و رسول - علیه السلام _گفت که : «مسلمان نکن است که مسلمانان ازدستو زبان‌وی سلامت‌بابند بابد که بدین‌صفت بو ده باعزم کند که چنان کند ) وچون : « الجمد لله » 3 یف ) باید که نعمتهاحقتعالی بردل‌تازه گ دا ند, همه دل دی بصفت کر ده که‌این کلمفٌشکرست وشکر بدل بود؛ وجون : ) با زگ تعید» 9 بد » باید که حقیقتاخلاص‌بردل وی‌تازه شودوچون : « اهد نا گو ید باید که دل‌وری بصفت "ضرع وزاری‌شو ٍ_ هدا بت‌میکند . دهر کلمتی ازتسییح "و و۳ وفر ا+ همچنان همچنان باید که باشدچنانکه‌میداند »و دل‌وی تفت ان معنی‌میگر دد :وشر حآن در ۷۳ («) آیا دیدی کسی را که خواهش خود را خداو ند خود ساخته است ! روی خود را متوجه ساختم ( بطرف خداو ند ): درحالیکه مسلمان و استوار در مسلمانی هستم ۰ ( یه [ یه و جپت وجپی ابتدای فانحه است ) . () سبحان‌ابٌ کفتن. (ه) لاله الاب کفتن . س۵ ۵ ۱ ۱ گر میباید که ازحقیقت نماز نصیب بابد»‌چنن باید که باشداو اک نه بصورت بی معنی قناعت کر ده باشد. نید[ کردن ولا ج‌دل ژاسعاطیر شو 3 بدانکه غفلت‌دل درنماز ازدو سبب بود : یکی‌از ظاهر بود » وبکی‌از باطن . اما نچه ظاهر بود آن‌باشدکه نماز حایی کند که چیز ی هسند بامیشنود ‏ که دل‌بدان مشغول می‌باشد : ودل نبع‌چشم وگو ش بود. علاج‌وی 0 د که نمازحایی کند که‌هیچ آوازنشنو د . وا ۳ جایی‌تاريك بودبپتر باشدتاچشم برهم‌نید و بسشتر عابدان عبادت راخانه‌ساخته باشنه خر دوتاريك : 45 در حای 3 اج دل بر گنده‌تر باشف ۰ انعر - رضی‌النه عنهما - هر که که نماز کردی ؛ شمشیر و کتاب وهرقماشیکه بودی‌ازپیش بر ۳1 فتی » تاچشم بدان مشفول‌نشود . ۱ وسیت ۳۳ بود ,وان اندیشه وخواطر برا کنده‌بود واین دشوارتر و صعبترست » واین‌از دو گونه بود : یکی از کاری بود که وقتی‌دل بدان‌مشخول شود » وتدییر ان بو دکه نخست آن کارتمام کند ودل فارغ گر دانده تاد ند » ویرای این گفت رسول - علیهالسللام- ظْ حصر العشاء و العشاء فا بد وا بالعشاء چون طعام‌ییش ۳1 و نماز» نخجست صعام بخورید» ؟ همحنان 4 ۳۰ 1 ی سخنی دارد » باید که نخست‌سخن یت ازان آندشه فارغ کند .

Orijinal Metin (FA)

دیگرنوع اندیشه کاری باشد که كک‌ساعت نمام‌نشود » باخود اندیشه‌یر گنده باشد که بردل عالب شده‌باشد بعادت » وعلاج ۱ ین آن بود که دل بمعانی - د کروقر آن خواندن مشغول میدارد ومعنی آن میس‌اندیشد ‏ تابدین اند شه آنرادفسم کند ۳۳ این » 9 ؛ اندیشة را که غالب نبودو شپوت آ ن کار قوی‌نباشد اماا گرشپوت وی باشد ‏ اندیشة آن نیز دفم نیوفتد » ال در آن تفت مسهلی خوردنا ماده آن علت ازباطن قمع 1 : ومسپل‌این آن بود که بتر 4 آن‌چز که اندیشه ازانست بگوید 4 تابر هد 4 وا گر نتواند» هر گز از آن ندیشه نر هد , ونماز وی همشه آمیخته دیشه کن کردن . سا ۱ ۵ و اه مد دا ده دا دا ها اد هتسد دج واه وا مات دواد اه داوج ما تج اه و او نو و دس رم وا هسام مه مر سر جرج مر ماس سمخ و ماج اه ماو ات سا عا ع رس هراجا خ جر باس نصا هام خ رخا وا سا ها عم وا سرت ج او ع ام چام ج روحم هم جات ماو واه همادا ماد مشش و مان ده 6 م۵ بود باحدیث نفس : ومنل‌وی چون کسی بود که در زیر درختی به نشیند و خواهد که مشخله 4 گنجشگان نشنود» چوبی تن دو ایشانرامیر اند » و درحال باز مبآند اگر خواهد که برهد ؛ تدبیر آن بود که درخت از اصل بر کند : تا درخت می‌باشد » آن مشغله همچنان مبباشد . همچنن‌تاشمو ر ی بردی مستولی‌میباشد ااندیشه ۳ 20 و بصُرورت باویی‌بود . و ازا ین بو د که رسولرا - علیه‌السلم_جامه‌نیکو 1و رده بودندبردیه و علمی ۳ داشات » چشم‌وی بر آن علم ۳ افتاد درنماز »چون‌نماز بگز ار دان حامه بخداو ندداد وحامه دریوشید . و بر نعلین دی‌دوالی نوبسته بودند . چشم‌وی در نمار بر ان‌افتاد و وود شر مود تا ببرون کردندو آند دوال "کین باز آوردند ۳ بکیار نعلین نو ساختند » اورا بحشم نیک آمد ؛ سجده کر دو گفت «نو اضم 5 دم خدایرا تا مرادشمن نگیرد بدین نظر که کر دم»و بیرون آ مد و اول‌سایلرا که دیدبوی‌داد. و طاحه رضی ال عنه - درخرماستان خویش نمازمیکرد. مرغی‌دیدنیکودرمیان آن‌درختان میبرید و راه نمییافت » داش بدان‌مشنول‌شد وندانست که چند ر کعت کرد 3 میور ِ علبه اسللام_و از دل‌خویش گله کر د. و کارت 1 اخر ماستان‌صدقه 7 د. وسلف چنین تسار ده‌اند وعلاج حاضر کردن‌دل‌این‌دانسته‌اند . و در جمله چون پیش از نماژ دکرحق تعالی بردل غالب نبود؛ در نماز حاضر تباید واندیشه که راه یافت ؛ بدانکه در نمار شود دل خالی نشود» هر که نماز خواهد با عفووادل» بابد که برون نماز دلر علاج کرده باشد و خالی کرده » و این بدان بود که مشغلپاء دنبا از خود دور کرده باشد ؛ و در حاحت از دنیا قناعت کرده باشد . دمقصود دی نیز از آن قدر فراغت عبادت بود . چون چنین نبود» دل حاضر نبود الا در بعضی از نماز » بایدکه در نوافل " می‌افزاید . ودل حاضرمیکند‌تابقدر چپارر کمت مثلا دل حاضرشود : که نوافل جبر " آن فرایش است. )۱ نقش و تکار . تسمه و بند کفش. نمازهای مستحب . (ع) جبر :شکسته بندی کردن . عوض‌واقع شدن .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دیگرنوع اندیشه کاری باشد که كک‌ساعت نمام‌نشود » باخود اندیشه‌یر گنده باشد که بردل عالب شده‌باشد بعادت » وعلاج ۱ ین آن بود که دل بمعانی - د کروقر آن خواندن مشغول میدارد ومعنی آن میس‌اندیشد ‏ تابدین اند شه آنرادفسم کند ۳۳ این » 9 ؛ اندیشة را که غالب نبودو شپوت آ ن کار قوی‌نباشد اماا گرشپوت وی باشد ‏ اندیشة آن نیز دفم نیوفتد » ال در آن تفت مسهلی خوردنا ماده آن علت ازباطن قمع 1 : ومسپل‌این آن بود که بتر 4 آن‌چز که اندیشه ازانست بگوید 4 تابر هد 4 وا گر نتواند» هر گز از آن ندیشه نر هد , ونماز وی همشه آمیخته دیشه کن کردن . سا ۱ ۵ و اه مد دا ده دا دا ها اد هتسد دج واه وا مات دواد اه داوج ما تج اه و او نو و دس رم وا هسام مه مر سر جرج مر ماس سمخ و ماج اه ماو ات سا عا ع رس هراجا خ جر باس نصا هام خ رخا وا سا ها عم وا سرت ج او ع ام چام ج روحم هم جات ماو واه همادا ماد مشش و مان ده 6 م۵ بود باحدیث نفس : ومنل‌وی چون کسی بود که در زیر درختی به نشیند و خواهد که مشخله 4 گنجشگان نشنود» چوبی تن دو ایشانرامیر اند » و درحال باز مبآند اگر خواهد که برهد ؛ تدبیر آن بود که درخت از اصل بر کند : تا درخت می‌باشد » آن مشغله همچنان مبباشد . همچنن‌تاشمو ر ی بردی مستولی‌میباشد ااندیشه ۳ 20 و بصُرورت باویی‌بود . و ازا ین بو د که رسولرا - علیه‌السلم_جامه‌نیکو 1و رده بودندبردیه و علمی ۳ داشات » چشم‌وی بر آن علم ۳ افتاد درنماز »چون‌نماز بگز ار دان حامه بخداو ندداد وحامه دریوشید . و بر نعلین دی‌دوالی نوبسته بودند . چشم‌وی در نمار بر ان‌افتاد و وود شر مود تا ببرون کردندو آند دوال "کین باز آوردند ۳ بکیار نعلین نو ساختند » اورا بحشم نیک آمد ؛ سجده کر دو گفت «نو اضم 5 دم خدایرا تا مرادشمن نگیرد بدین نظر که کر دم»و بیرون آ مد و اول‌سایلرا که دیدبوی‌داد. و طاحه رضی ال عنه - درخرماستان خویش نمازمیکرد. مرغی‌دیدنیکودرمیان آن‌درختان میبرید و راه نمییافت » داش بدان‌مشنول‌شد وندانست که چند ر کعت کرد 3 میور ِ علبه اسللام_و از دل‌خویش گله کر د. و کارت 1 اخر ماستان‌صدقه 7 د. وسلف چنین تسار ده‌اند وعلاج حاضر کردن‌دل‌این‌دانسته‌اند . و در جمله چون پیش از نماژ دکرحق تعالی بردل غالب نبود؛ در نماز حاضر تباید واندیشه که راه یافت ؛ بدانکه در نمار شود دل خالی نشود» هر که نماز خواهد با عفووادل» بابد که برون نماز دلر علاج کرده باشد و خالی کرده » و این بدان بود که مشغلپاء دنبا از خود دور کرده باشد ؛ و در حاحت از دنیا قناعت کرده باشد . دمقصود دی نیز از آن قدر فراغت عبادت بود . چون چنین نبود» دل حاضر نبود الا در بعضی از نماز » بایدکه در نوافل " می‌افزاید . ودل حاضرمیکند‌تابقدر چپارر کمت مثلا دل حاضرشود : که نوافل جبر " آن فرایش است. )۱ نقش و تکار . تسمه و بند کفش. نمازهای مستحب . (ع) جبر :شکسته بندی کردن . عوض‌واقع شدن .

Orijinal Metin (FA)

۱ ۰۷- و ۵ج وا هش و هه ماه و و دا هه و و هه و و اس او اه و و ها هر و و و هس و سم و اه مس و اس ها و و وه او و وا ها و عم و ماد ما ماج ماو وه هه وا و و و و وج و ان و و ها و مه و و عم و ود سا و واه خن چا و و و و و ه ‏ اخاد خی و سم و ها و با ماج سا اجه وا ما شا ب م خ ان دام زرد ۳1 دل سینت جماآعت رسول گفت - علیه‌السلام - ۰« يك نماز بجماعت چون بسست وهفت است تنبا»؛ و گفت : «هر که نمازخفتن بجماعت کند» چنان‌بود که يك‌نيمه شب‌احا " ۳ ده بود؛ هر که نماز بامدادیحماعت کند » چنان‌بود که حمله شب ت_ ده باشد»؛ وفرمو که: د هر که جپل روزنماز بحماعت کند بردو ام که تکیر او ش فقوت نشود - دو براگت ات ؟ نو سندویر : یکی‌ازدوزخ ویکی‌از شاق » :9 ازین‌سبب ِ- هر کر از ۱۳ اول فوت شدی‌سه روزخود را تعزیت می کردی» وا گر حماعت فقوت شدی هفت روز. ز سهید ن لهسیت تِ ید : «ستت سالست تابانگگ نماز نشنیدم الا آزییش به‌سجد 7 بودم و بسبار ی از علما گفته‌اند: ک ۳ را که عذری نباشدو نمازتنبا کند درست‌نبود»۰ س حماعت هوم باید داشت ‏ و آداب امامت واقتدا زگاه بای داشت: : اول آ نست که امامی‌نکند الا بدل خوشی قوم : چون ویر کاره باشندحذر کند وچون از وی خواهند بی‌عذری دفم نکید که فصل امامی بزر گست ۸ و از موّدنی بیش است 4 وباید که در طپارت جامه احتیاط کند ؛ وبرای انتظار جماعت تأخیر نکند : که فضلت اول وفت از زآن پیش باشد . وصحابه . چون دوتن حاضر شدندی انتظار سیم نکردندی . وبرحناژه چون حاضر شدندی انتظار نکر دندی: : ورسول -علیه السلم 20 روز در تر 1 مد ) انتظار وی نکر دندی 4 رعید ا( ر<هی ! ن ءوف در پیش سل جون رسول - علبه ان در رسید بك ر گعت قوت شده بود » چون نماز تمام کرد ابشان سرسیدند از آن رسول بپٍٍٍِِ- - گفت که کر زنط باری همحنین کنید » . و باید که امامی برای حق‌تعالی کند با اخلاص - وهیج مزد نستاند . وتا صف رأست‌نشو دتکییر نکند » ودر ۹ ات آواژ بردارد » ونیت‌امامی کندتائو آب‌باید ,وا گر نشکند جماعت درست نبود وثواب :«ماعت نبود . شب‌زنده‌دادی بیزادی -دودی ۰ میل - رضایت . 2۸ وقراءت در نماز ی "بآوازخواند 4و سه سکته 39 : یکی چون تس کت و <. هت 9 و عاموهان بفانحه خواندن مشغول شوند ؛ دوم چون فانحه برخواند » سورة ما کت کند جندا نکه کسی فا فانحه نخوانده بود با تمام نکرده بود تمام کمند ۱ 1 چون سورت برخواند » ی ۳ از سوه تسود ومأمون‌جزفاتحه‌هیج ج چیز نخواند سیس‌امام » مگر دوربایستد و آوازاماء نشنود . ور کوع وسجود نیاق ون وسهبار بیش نسبیح نکند ۰و انس گوید - رضی‌النه ق ی که هیچکس سبت نمازترو تمام ساوتراد سول - علیه السلم - نیود . و سیب آنستکه ار <ماعتبان ۳ باشد که ضعیف بود با شغلی دارد . و باید که ماموم سیس امام رود نه‌با وی : تابیشانی‌امام برزمین نرسد وی بسجود نشود وتا امام بحد ر کوع نرسد وی فصد ر کوع نکند که متایعت این بود» اما اک عمد دز بیش شود نماز باطل گر دد .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ۰۷- و ۵ج وا هش و هه ماه و و دا هه و و هه و و اس او اه و و ها هر و و و هس و سم و اه مس و اس ها و و وه او و وا ها و عم و ماد ما ماج ماو وه هه وا و و و و وج و ان و و ها و مه و و عم و ود سا و واه خن چا و و و و و ه ‏ اخاد خی و سم و ها و با ماج سا اجه وا ما شا ب م خ ان دام زرد ۳1 دل سینت جماآعت رسول گفت - علیه‌السلام - ۰« يك نماز بجماعت چون بسست وهفت است تنبا»؛ و گفت : «هر که نمازخفتن بجماعت کند» چنان‌بود که يك‌نيمه شب‌احا " ۳ ده بود؛ هر که نماز بامدادیحماعت کند » چنان‌بود که حمله شب ت_ ده باشد»؛ وفرمو که: د هر که جپل روزنماز بحماعت کند بردو ام که تکیر او ش فقوت نشود - دو براگت ات ؟ نو سندویر : یکی‌ازدوزخ ویکی‌از شاق » :9 ازین‌سبب ِ- هر کر از ۱۳ اول فوت شدی‌سه روزخود را تعزیت می کردی» وا گر حماعت فقوت شدی هفت روز. ز سهید ن لهسیت تِ ید : «ستت سالست تابانگگ نماز نشنیدم الا آزییش به‌سجد 7 بودم و بسبار ی از علما گفته‌اند: ک ۳ را که عذری نباشدو نمازتنبا کند درست‌نبود»۰ س حماعت هوم باید داشت ‏ و آداب امامت واقتدا زگاه بای داشت: : اول آ نست که امامی‌نکند الا بدل خوشی قوم : چون ویر کاره باشندحذر کند وچون از وی خواهند بی‌عذری دفم نکید که فصل امامی بزر گست ۸ و از موّدنی بیش است 4 وباید که در طپارت جامه احتیاط کند ؛ وبرای انتظار جماعت تأخیر نکند : که فضلت اول وفت از زآن پیش باشد . وصحابه . چون دوتن حاضر شدندی انتظار سیم نکردندی . وبرحناژه چون حاضر شدندی انتظار نکر دندی: : ورسول -علیه السلم 20 روز در تر 1 مد ) انتظار وی نکر دندی 4 رعید ا( ر<هی ! ن ءوف در پیش سل جون رسول - علبه ان در رسید بك ر گعت قوت شده بود » چون نماز تمام کرد ابشان سرسیدند از آن رسول بپٍٍٍِِ- - گفت که کر زنط باری همحنین کنید » . و باید که امامی برای حق‌تعالی کند با اخلاص - وهیج مزد نستاند . وتا صف رأست‌نشو دتکییر نکند » ودر ۹ ات آواژ بردارد » ونیت‌امامی کندتائو آب‌باید ,وا گر نشکند جماعت درست نبود وثواب :«ماعت نبود . شب‌زنده‌دادی بیزادی -دودی ۰ میل - رضایت . 2۸ وقراءت در نماز ی "بآوازخواند 4و سه سکته 39 : یکی چون تس کت و <. هت 9 و عاموهان بفانحه خواندن مشغول شوند ؛ دوم چون فانحه برخواند » سورة ما کت کند جندا نکه کسی فا فانحه نخوانده بود با تمام نکرده بود تمام کمند ۱ 1 چون سورت برخواند » ی ۳ از سوه تسود ومأمون‌جزفاتحه‌هیج ج چیز نخواند سیس‌امام » مگر دوربایستد و آوازاماء نشنود . ور کوع وسجود نیاق ون وسهبار بیش نسبیح نکند ۰و انس گوید - رضی‌النه ق ی که هیچکس سبت نمازترو تمام ساوتراد سول - علیه السلم - نیود . و سیب آنستکه ار <ماعتبان ۳ باشد که ضعیف بود با شغلی دارد . و باید که ماموم سیس امام رود نه‌با وی : تابیشانی‌امام برزمین نرسد وی بسجود نشود وتا امام بحد ر کوع نرسد وی فصد ر کوع نکند که متایعت این بود» اما اک عمد دز بیش شود نماز باطل گر دد .

Orijinal Metin (FA)

وجون ساام بازدهد » چندان بیش شقن ۸5 1 بد : «اثاهم انتا لسالام و منك السلام تبار کتر بنا باذا)الحلال و الا کر ام 0 آنگاه سك بر خیز دوروی‌بموم کند ودعا گوید» وقوم بیش ازین باز نگرد ند که مکروهست ۱ ۳ [ دن ماز اد رز وفطایت آن بدانکه روز دینه روزی ور کت وفصل وی عظیم است و عیدمو منانست. و سول کف 5 علیهالسلم ه ر که‌سه جمعه بی‌عذری دست داد » اسلا‌را ازیس بشت انراخن و دل وی زنگار گرفت ۰ + و در خر سرت که : « خدایر تعالی در هر آدینة ششصد هزار آزاد کرده است از آتش دوزخ » -و رسول ‏ علیه‌السلم -گفت : 2 دورخ را هررور نز دی رو ال آفتاب بتابا نند ) ایند درین وفت ‏ هو روز آدینه که دورخ‌در ند وزنتابانند )و گفت:«هر کهرو ز آدینه‌فر مان‌بابد » ویر امز دشییدی نووسند ‏ و از عذاب گورش نگاهدارند ۰ جهر بلند خواندن است چون درنمازصبح وشام خدایا سلام توئی وسلامتی ازتوست » توبا بر کت هستی ای بر ورد کارما که دار ای بزد کی و بش ‌میباشی -۱٩- ر کن‌اول ۳ ار سومروه بدانکه هرچه درنمازهای دبگر شرط باشد ؛ درین نماز شرط است» و برون ان شش شرط 1 است خاص : شرط اول ‏ وقتست :۱ ک اماع مثلا سلام پس ازوقت نماز دیگر تا فوت شود و نماز یشان نمام یابد ثردن ؛ شرط دوم جایگاه هست :که این نماز درصحرا نبندد »و در میان خیمپا نیندد ) 51 باید که درشری باشد یادردیپی که اندروی جپل مر دازا و بالغ هقیم باشد 4 و ا گر درسجد نباشد درست بود 4 ۱ شرط سوم - عددست :که تا چهل مرد آزاد مکلف مقیم حاضر نیاید درست ماشد ) اگرازین عدد کمترشود - درخطبه با درنماژ - ظاهر ‏ نست که درست ناشد ‏ شرط هار حماعت است: اکراین وو متا هریکی نماز کنند درست نناید » لیکن ۳ که ر ف باز بسین دربافت نمازوی درست بو ۱ ۳1 جه درر کعت دو‌نسا بود » وا گرر کوع دوم در نیابد » اقتدا کند برئیت نماز پیشین ۳ شرط پذجم آنکه بایدکه پیش از آن جمعهٌ دیگرنکرهه باشد : که در بكث شپر يك حمعه بیش نشاید کردن » همگر چنان بود که دريك هسحد نگنجند و دشوار بود » وا ان و دو حمعه کنند ۱ درست آن بود که کی اف از بیش کرده‌باشند)؛ شر ط شم _ دوخطه است بیش ار نماز ۰ و هردو فرضه‌است » و نشستن مان دوخطبه فریضه است ‏ وبرپای بودن درخطبه فریضه است . و درخطبهٌ اول‌چپار چیز فر یضه‌است : ی وا لحمد له کفایت بود ۰ وصلوات دادن‌پررسول -علیه‌السلم- و وصیت بتقوی اوصیکم بزقوی! (۰ کفایت بود» ويك آ بت ازقر آن ؛ و درخطه دوم همین فریضه است » لیکن نها رن ازقر آن دعا فریضْه‌است . و بدانکه این نماژبر کو دکان و زنان و بند گان ومسافر ان واحب نیست. وروا باشد دست بازداشتن " بعذر گل وباران و بیمار داری - چون بیمار را دارنده دیگر نبود - لیکن اولیتر آن‌بو د که نماز ی نار ان کید که مردمان ازجمعه‌فارغ‌شو ند. نماز عصر ۰ نماز ظهر ۳۱( "۳۳ خدا گفتن 6 3 سنارش م کنم شماز پیر هیز ؟

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وجون ساام بازدهد » چندان بیش شقن ۸5 1 بد : «اثاهم انتا لسالام و منك السلام تبار کتر بنا باذا)الحلال و الا کر ام 0 آنگاه سك بر خیز دوروی‌بموم کند ودعا گوید» وقوم بیش ازین باز نگرد ند که مکروهست ۱ ۳ [ دن ماز اد رز وفطایت آن بدانکه روز دینه روزی ور کت وفصل وی عظیم است و عیدمو منانست. و سول کف 5 علیهالسلم ه ر که‌سه جمعه بی‌عذری دست داد » اسلا‌را ازیس بشت انراخن و دل وی زنگار گرفت ۰ + و در خر سرت که : « خدایر تعالی در هر آدینة ششصد هزار آزاد کرده است از آتش دوزخ » -و رسول ‏ علیه‌السلم -گفت : 2 دورخ را هررور نز دی رو ال آفتاب بتابا نند ) ایند درین وفت ‏ هو روز آدینه که دورخ‌در ند وزنتابانند )و گفت:«هر کهرو ز آدینه‌فر مان‌بابد » ویر امز دشییدی نووسند ‏ و از عذاب گورش نگاهدارند ۰ جهر بلند خواندن است چون درنمازصبح وشام خدایا سلام توئی وسلامتی ازتوست » توبا بر کت هستی ای بر ورد کارما که دار ای بزد کی و بش ‌میباشی -۱٩- ر کن‌اول ۳ ار سومروه بدانکه هرچه درنمازهای دبگر شرط باشد ؛ درین نماز شرط است» و برون ان شش شرط 1 است خاص : شرط اول ‏ وقتست :۱ ک اماع مثلا سلام پس ازوقت نماز دیگر تا فوت شود و نماز یشان نمام یابد ثردن ؛ شرط دوم جایگاه هست :که این نماز درصحرا نبندد »و در میان خیمپا نیندد ) 51 باید که درشری باشد یادردیپی که اندروی جپل مر دازا و بالغ هقیم باشد 4 و ا گر درسجد نباشد درست بود 4 ۱ شرط سوم - عددست :که تا چهل مرد آزاد مکلف مقیم حاضر نیاید درست ماشد ) اگرازین عدد کمترشود - درخطبه با درنماژ - ظاهر ‏ نست که درست ناشد ‏ شرط هار حماعت است: اکراین وو متا هریکی نماز کنند درست نناید » لیکن ۳ که ر ف باز بسین دربافت نمازوی درست بو ۱ ۳1 جه درر کعت دو‌نسا بود » وا گرر کوع دوم در نیابد » اقتدا کند برئیت نماز پیشین ۳ شرط پذجم آنکه بایدکه پیش از آن جمعهٌ دیگرنکرهه باشد : که در بكث شپر يك حمعه بیش نشاید کردن » همگر چنان بود که دريك هسحد نگنجند و دشوار بود » وا ان و دو حمعه کنند ۱ درست آن بود که کی اف از بیش کرده‌باشند)؛ شر ط شم _ دوخطه است بیش ار نماز ۰ و هردو فرضه‌است » و نشستن مان دوخطبه فریضه است ‏ وبرپای بودن درخطبه فریضه است . و درخطبهٌ اول‌چپار چیز فر یضه‌است : ی وا لحمد له کفایت بود ۰ وصلوات دادن‌پررسول -علیه‌السلم- و وصیت بتقوی اوصیکم بزقوی! (۰ کفایت بود» ويك آ بت ازقر آن ؛ و درخطه دوم همین فریضه است » لیکن نها رن ازقر آن دعا فریضْه‌است . و بدانکه این نماژبر کو دکان و زنان و بند گان ومسافر ان واحب نیست. وروا باشد دست بازداشتن " بعذر گل وباران و بیمار داری - چون بیمار را دارنده دیگر نبود - لیکن اولیتر آن‌بو د که نماز ی نار ان کید که مردمان ازجمعه‌فارغ‌شو ند. نماز عصر ۰ نماز ظهر ۳۱( "۳۳ خدا گفتن 6 3 سنارش م کنم شماز پیر هیز ؟

Orijinal Metin (FA)

اری دا ۲ () خودداری و هت واه ۵ اه و واه وا وج دجاو دا و و و و و وا و و و و و ی ۵ و و و و و وه و و و ها و با و وا و ای و را و و 5 ها و و ۵ ما ها ما او و ۵ اه ها نا سا و و 8 5 بل و و و و اد ها ما سر و و هه ما راو ۵ او و و و و باید که در ده چیزسنت و آداب نگاه دارد : آدب او ل _انکه روز پنجشنبه حمعه را استقیال کندبدل و بساختن کار: چون حامه سیید راست کردن » وشغلی که باشد آزییش بر گر فتن تانافهافب اه سار اند شدال او نما قنگز روز نحشنبه خالی : نشستن و بتسبیح واستففار مشغول بو دن که فضل 1 ساعت‌عظیم 9 دتفا نله تست تست 15 در روز آدینه‌است ت او گفته ند که درین شب با اهل صحبت کرد سنت است 1 ن نیز تقاضای سل باشد هردو را روز آدینه ؛ آدب دوم آنستکه بامداد بفسل مشغول شود اگرزود بمسجد خواهد ‏ لت واگر نه‌تأخیر اولیتر) ورسول - علیه‌السللام - بفسل حمعه فرمو ده‌است ) فرمانهاء موکد ؛ تاگروهی ازعلماپنداشتها ندکه‌اینغسل‌فریضه‌است. و اهل مدینه » کسی راکه سخن درشت‌خواستندی گفت ‏ گفتندی : « توبتری از کسی که روز دینه غسل‌نکند» ) و گر ۳-3 ی درین‌رورحنب باشد , چون ءسل‌حنات بکنداو لد تر آن بو د که بر نمت‌عسل <معه یی نازها ب برخویشتن‌ریزد ) کش یت سل هردو نیت کند کفابت بود 2 فصل سل حمعه نیزحاصل شود ؛ ادب صو ۴ -آنس تکه ۱ راسته وبا کیزه ونیکوهیات ۳ ید؛ ۳ بدان بود که : موی بستردو ناخن باز کند وموی‌لب راست کند » وا گر نخست بگرمابه شده بود این بای ورده کفایت بود 4 و آراستگی بدا بود که‌حامة سید ,وشد : که خدای‌تعالی ازجام‌احامه‌سید دوستتر دارد » و بوی‌خوش بکار دارد - برنیت تعظیم مسحجد و نماز ‏ تا ازوی بوی‌ناخوش نیاید 4 کنر رنجورشودیادرعرت‌افتد ؛ ادب چار ِ # رفتن است بجامع؛ که‌فضل بن بز رکست ؛ ودرروز کاراول بوقت صبح بچراغ شد‌ندی ؛ و راهها اززحمت چنان بودی که دشوار توانستندی . و ابسو مسعود بکباز بمسجد شد » سهتن پیش ازوی مده بودند » باخو پشتن عتاب‌میکر د‌ ومیگفت : « تودردرحه چپارم باشی ‏ کارتوچون بود ؟ ». وچنین گفتندی که‌اول‌بدءعت که در اسلام پدید آ مد این بود کها ین سنت را دست‌بداشتند . وچون‌جمودانو ترسایان صبحزود. ۱۵ روز شنبه ویکشنبه بگاه بکلیسا و کنشت شوند» و مسلمانان روز آدینه که روز ایشان باشد - تقصیر 5 چگرو نه‌باشد ؟ ! ورسو ل گفت - علیه‌السلام - : « هر که در ساعت اول ازینرو ریجامع شو د» جنان‌باشد که شتری‌قر بان کر ده‌باشد»و 3 دوه‌ساعت خ‌ ۲ ۱۱( رود ,. گاوی قر بان کر ده‌باشد » ودرساعت سوم گوسفندی : ودرچپارمما کیانی ۰ و در پنم خابه مرغی » و چون خطیب فونهتیر یف فربشت‌گانی که این فرمان ی نوسند صحایف در نوردند "و بسماع خطیه مشغول‌شو ند 9 هر که‌درین‌وقت ۱ [ <جز فضل نماز چیزی‌دیگرنیابد آدب پنجم نکه‌بای‌بر ۳1 دن مردمان نید ژ دبر امده باشد- که‌در حبرست که هر که چنین کند» روزفیامت از وی پلی‌ساز ند که‌مردمان بر وی مرو ند؛ورسول- علیه السلم ت- یکی‌رادید که چنانی کرد وال از برد کت «چراتوجمعه‌نکردی:» گنت «بار سول‌اله باتوبهم بودم» .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اری دا ۲ () خودداری و هت واه ۵ اه و واه وا وج دجاو دا و و و و و وا و و و و و ی ۵ و و و و و وه و و و ها و با و وا و ای و را و و 5 ها و و ۵ ما ها ما او و ۵ اه ها نا سا و و 8 5 بل و و و و اد ها ما سر و و هه ما راو ۵ او و و و و باید که در ده چیزسنت و آداب نگاه دارد : آدب او ل _انکه روز پنجشنبه حمعه را استقیال کندبدل و بساختن کار: چون حامه سیید راست کردن » وشغلی که باشد آزییش بر گر فتن تانافهافب اه سار اند شدال او نما قنگز روز نحشنبه خالی : نشستن و بتسبیح واستففار مشغول بو دن که فضل 1 ساعت‌عظیم 9 دتفا نله تست تست 15 در روز آدینه‌است ت او گفته ند که درین شب با اهل صحبت کرد سنت است 1 ن نیز تقاضای سل باشد هردو را روز آدینه ؛ آدب دوم آنستکه بامداد بفسل مشغول شود اگرزود بمسجد خواهد ‏ لت واگر نه‌تأخیر اولیتر) ورسول - علیه‌السللام - بفسل حمعه فرمو ده‌است ) فرمانهاء موکد ؛ تاگروهی ازعلماپنداشتها ندکه‌اینغسل‌فریضه‌است. و اهل مدینه » کسی راکه سخن درشت‌خواستندی گفت ‏ گفتندی : « توبتری از کسی که روز دینه غسل‌نکند» ) و گر ۳-3 ی درین‌رورحنب باشد , چون ءسل‌حنات بکنداو لد تر آن بو د که بر نمت‌عسل <معه یی نازها ب برخویشتن‌ریزد ) کش یت سل هردو نیت کند کفابت بود 2 فصل سل حمعه نیزحاصل شود ؛ ادب صو ۴ -آنس تکه ۱ راسته وبا کیزه ونیکوهیات ۳ ید؛ ۳ بدان بود که : موی بستردو ناخن باز کند وموی‌لب راست کند » وا گر نخست بگرمابه شده بود این بای ورده کفایت بود 4 و آراستگی بدا بود که‌حامة سید ,وشد : که خدای‌تعالی ازجام‌احامه‌سید دوستتر دارد » و بوی‌خوش بکار دارد - برنیت تعظیم مسحجد و نماز ‏ تا ازوی بوی‌ناخوش نیاید 4 کنر رنجورشودیادرعرت‌افتد ؛ ادب چار ِ # رفتن است بجامع؛ که‌فضل بن بز رکست ؛ ودرروز کاراول بوقت صبح بچراغ شد‌ندی ؛ و راهها اززحمت چنان بودی که دشوار توانستندی . و ابسو مسعود بکباز بمسجد شد » سهتن پیش ازوی مده بودند » باخو پشتن عتاب‌میکر د‌ ومیگفت : « تودردرحه چپارم باشی ‏ کارتوچون بود ؟ ». وچنین گفتندی که‌اول‌بدءعت که در اسلام پدید آ مد این بود کها ین سنت را دست‌بداشتند . وچون‌جمودانو ترسایان صبحزود. ۱۵ روز شنبه ویکشنبه بگاه بکلیسا و کنشت شوند» و مسلمانان روز آدینه که روز ایشان باشد - تقصیر 5 چگرو نه‌باشد ؟ ! ورسو ل گفت - علیه‌السلام - : « هر که در ساعت اول ازینرو ریجامع شو د» جنان‌باشد که شتری‌قر بان کر ده‌باشد»و 3 دوه‌ساعت خ‌ ۲ ۱۱( رود ,. گاوی قر بان کر ده‌باشد » ودرساعت سوم گوسفندی : ودرچپارمما کیانی ۰ و در پنم خابه مرغی » و چون خطیب فونهتیر یف فربشت‌گانی که این فرمان ی نوسند صحایف در نوردند "و بسماع خطیه مشغول‌شو ند 9 هر که‌درین‌وقت ۱ [ <جز فضل نماز چیزی‌دیگرنیابد آدب پنجم نکه‌بای‌بر ۳1 دن مردمان نید ژ دبر امده باشد- که‌در حبرست که هر که چنین کند» روزفیامت از وی پلی‌ساز ند که‌مردمان بر وی مرو ند؛ورسول- علیه السلم ت- یکی‌رادید که چنانی کرد وال از برد کت «چراتوجمعه‌نکردی:» گنت «بار سول‌اله باتوبهم بودم» .

Orijinal Metin (FA)

گفت : ۳ جون ددم ترا که بای بر گردن مردمان می‌نهادی 6 ) بعنی که کسی که در ۱ کند جنان بود که نماز نکر ده باشد ِ اماا گر صف اول خالی باشد ؛ روابود که قصد کند بصف اول :که تقصیر ایشان کردندکه‌ان صف بگذاشتند ِ آدب صشم ۱ نکه ور ی ی 5 نما هد 5 نگذر ۵ » 2جو سرد رل 1 ار پاستون نزديت نشیند » یز پبش‌وی‌راه نبود که تن از کی کش که نمازمی کند ؛ ودر خبرست که : اک رخاکستری گردد که باد ویرا» بیرا کند بپتر از أنکه پیش مصلی بگنرد ؛ آدب هفتم تست ال طلب کند ۱ ون هر چند نز دیکتر بپتر که فضل این بزر گست» مگر درصف اول لشکریان باشند که جامهٌ دیبا دارند ؛ با حامة سیاه خطیب ابر پشمین باشد »باشمشیر 2ی برر تاش 4 0 ی ۵ بگر باشد ۳ نگاه‌هر جرل ازان دور تر باشد اولیتر : که شاد باختیارجایی که‌منکری باشّد نشسدن ۳ آدب هشنم ۳ نیکه جو ن‌خطیت ببر ون أ دد نبرسجن نکو یبد » 2 «حجو اب موّدن مشغول تقو زرگاه بسماع خطیه 0 ور کش سین گوید ویر باشارت خاموش کند ۳ نه بز بان - که رسول - صلی الله‌علبه و سلم 8 : « هر که دیگری را گوید در وفت مر غ خانگی ۰ دفتررا جمع کنند . -۱0۵۲- ۰ ««««««پدصدصپدپدپدسپسپسسسسسپصسدصدسصصسصسصسصسصسصسصسصسصسبسسسپسسس ۰ بصحصحصص«««ث«ثحثحثأثحثسثسثسصس را خطبه که خاموش باش با گوش دارء فده وت هر ۳ درین وفت سپودء گفتو ۳ حمعه نیست» . وا گر دورباشد وخطه نمی‌شنود «م باید که خاموش باشد » و جایی که سخن گو بند نششیید » 2 درین وفت هیچ نمازنکند 3 : تحت سجد آدب #م- آنکه چون نماز کند هفت‌بار ا(<مد برخواند وهفت‌بارقل‌هو الل4 ومعوذتین ۳ :که دراثرست که این‌از جمعه حرزی " باشدو را ازشیطان »و بگوید « تلهم باغنی با <مید یاه‌یدی بامعید پار حیم پاو دود اغننی بی<الا (لثعی حر ا مك و (فضلاك عمی سو ال اک , که گویند هر که بدین‌دعا مداومت کند » ازجایی که نها ندیشد روزی وی بدید آیدو از خلق‌بی نباز گر دد » ویس ازین ش از کت زار دتوات ست رت هآ مقداراز رسول - علیه‌السلم حکابت کر ده‌اند . ادب دهم _ آ که درمسیحد می‌بانشد تانماز دیگر 3 ۱ واکسر تانماز شام بایستد فاضلتر » و گویندکه این بجای ححی و" عمره ِ" بایستددر واب ؛ واگر نتواند و بخانه‌شود » باید که ذ کر حق‌تعالی غافل ِ دد : تا آن ساعت عزیز که درحمله روز آدینه است‌ویرا درغفات نیابد که ازفشل آن محروم ماند . آداب‌ر ور آد ره درحمله باید که درحمله‌این‌روز هفت‌فضیات طلب کند: او ل ‏ آنکه بامداد بمجلس علم‌جاضر شود » واز قصه گو بان وحلهه آن دور باشد و9 بمجلس کسی حاضر شو د که سخنو سمرت ویرعت دنب کم 5 داندو باخر ث‌ دعو ن گرد وهر سخنی که نهچمین بو د آن زد مجلس علم بود»وجو ۷ جدال بو 9( جبر سرت که: بيك‌مجلس چنین حاضر آمدن‌فاضلتر ازهزارر کعت نماز کردن؛ دو ۲ ۳۰ ین رو زساعتی است‌عز بز وشر ب ؟

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت : ۳ جون ددم ترا که بای بر گردن مردمان می‌نهادی 6 ) بعنی که کسی که در ۱ کند جنان بود که نماز نکر ده باشد ِ اماا گر صف اول خالی باشد ؛ روابود که قصد کند بصف اول :که تقصیر ایشان کردندکه‌ان صف بگذاشتند ِ آدب صشم ۱ نکه ور ی ی 5 نما هد 5 نگذر ۵ » 2جو سرد رل 1 ار پاستون نزديت نشیند » یز پبش‌وی‌راه نبود که تن از کی کش که نمازمی کند ؛ ودر خبرست که : اک رخاکستری گردد که باد ویرا» بیرا کند بپتر از أنکه پیش مصلی بگنرد ؛ آدب هفتم تست ال طلب کند ۱ ون هر چند نز دیکتر بپتر که فضل این بزر گست» مگر درصف اول لشکریان باشند که جامهٌ دیبا دارند ؛ با حامة سیاه خطیب ابر پشمین باشد »باشمشیر 2ی برر تاش 4 0 ی ۵ بگر باشد ۳ نگاه‌هر جرل ازان دور تر باشد اولیتر : که شاد باختیارجایی که‌منکری باشّد نشسدن ۳ آدب هشنم ۳ نیکه جو ن‌خطیت ببر ون أ دد نبرسجن نکو یبد » 2 «حجو اب موّدن مشغول تقو زرگاه بسماع خطیه 0 ور کش سین گوید ویر باشارت خاموش کند ۳ نه بز بان - که رسول - صلی الله‌علبه و سلم 8 : « هر که دیگری را گوید در وفت مر غ خانگی ۰ دفتررا جمع کنند . -۱0۵۲- ۰ ««««««پدصدصپدپدپدسپسپسسسسسپصسدصدسصصسصسصسصسصسصسصسصسصسبسسسپسسس ۰ بصحصحصص«««ث«ثحثحثأثحثسثسثسصس را خطبه که خاموش باش با گوش دارء فده وت هر ۳ درین وفت سپودء گفتو ۳ حمعه نیست» . وا گر دورباشد وخطه نمی‌شنود «م باید که خاموش باشد » و جایی که سخن گو بند نششیید » 2 درین وفت هیچ نمازنکند 3 : تحت سجد آدب #م- آنکه چون نماز کند هفت‌بار ا(<مد برخواند وهفت‌بارقل‌هو الل4 ومعوذتین ۳ :که دراثرست که این‌از جمعه حرزی " باشدو را ازشیطان »و بگوید « تلهم باغنی با <مید یاه‌یدی بامعید پار حیم پاو دود اغننی بی<الا (لثعی حر ا مك و (فضلاك عمی سو ال اک , که گویند هر که بدین‌دعا مداومت کند » ازجایی که نها ندیشد روزی وی بدید آیدو از خلق‌بی نباز گر دد » ویس ازین ش از کت زار دتوات ست رت هآ مقداراز رسول - علیه‌السلم حکابت کر ده‌اند . ادب دهم _ آ که درمسیحد می‌بانشد تانماز دیگر 3 ۱ واکسر تانماز شام بایستد فاضلتر » و گویندکه این بجای ححی و" عمره ِ" بایستددر واب ؛ واگر نتواند و بخانه‌شود » باید که ذ کر حق‌تعالی غافل ِ دد : تا آن ساعت عزیز که درحمله روز آدینه است‌ویرا درغفات نیابد که ازفشل آن محروم ماند . آداب‌ر ور آد ره درحمله باید که درحمله‌این‌روز هفت‌فضیات طلب کند: او ل ‏ آنکه بامداد بمجلس علم‌جاضر شود » واز قصه گو بان وحلهه آن دور باشد و9 بمجلس کسی حاضر شو د که سخنو سمرت ویرعت دنب کم 5 داندو باخر ث‌ دعو ن گرد وهر سخنی که نهچمین بو د آن زد مجلس علم بود»وجو ۷ جدال بو 9( جبر سرت که: بيك‌مجلس چنین حاضر آمدن‌فاضلتر ازهزارر کعت نماز کردن؛ دو ۲ ۳۰ ین رو زساعتی است‌عز بز وشر ب ؟

Orijinal Metin (FA)

4در خبر ست که: (هر کهدر بن ساعت‌حاجتی خواهدرو شود» ؛ وخلافست که این‌ساعت کدام است : وقت بر آمدن افتابست یاوقت زوال » باوقت‌غر وب ؛ باوقت بانگ نمازیاوقت تحیت ب‌عنی سلام‌است و نماز تحیت مسجد یکی از نماز های مستحبی است هنگام در آمدن به همسیحد ۰ دو سوره آخرقر ان که با و قل اعوذ 4 شر و ع میشود : سورة الناس وسورها لفلق بناهگاه مدکم وسله تک جان ۰ ای خدای بی نیاز ستوده بدنیا [ورنده باز گردا ننده مپر بان دوست : مرا با حلال خودت از حرام » و شا یشت از دیگران ؛ بینیاز فرما (ه) نوعی‌حج‌است ؛ -۱۲+ برمنیر شدن‌خطیب ‏ باوقت‌درنماز استادن » باوقت نماز دیگر بو درست آستکه این وقت‌معلوم نیست ومبیم است » همچون‌شب قدر:پس باید که همه‌روز مراقبب این‌باشد در هیچو ت ازد کر وعیادت خالی نباشد 1 سو ) - آنکه‌درین روزصلوات بسیاردهد بر مصطفی - علیه‌السللام_ که رسول گفت که: «هر که‌درین روز برمن‌هشتاد بار صلوات‌دهد؛ گناه‌هشتاد - سالهٌوی‌پیامرز ند» بر سیدند ۵5 : ی برتوصلو ات چگونه دهیم ۶» گت : دوه اللهم صل علی مخمد و علی آل محمد » صاوتکون لك رضاء و احقه‌اداء و اعطه ا لو سیلة و المقام المحمود الذی وعدته _اجزه عناه‌اهو اهله‌و اجز ه افصل ماجاز بت تیا عی‌امته وصل علی جمیع اخوانه من النبیین و الصالحین با ار حم الر احمیی » چبین ۳3 نید 4 هر 4 در هعت آدینه ۴۳ 1 هت باز 9 ید » شفاعت رسو 0 علبه السلم بیاید لامیحاله ۲" و اگر «اللهم صل علی محمد و آل م<مد» پیش نو ید کنات بود ؛ هار ) _ انکه درین روزقر آن برشتر خواند » وسورةالکهف بر خواند که در فضل ان اخبار بسیار و وعرادان سلف عادت داشته‌اند هزار بار قل‌هو اللهاحد خواندن ‏ و هزار بارصلوات دادن و هزار بار « سیحان الله و الحمد لله و لااله الاالله و اللها کبر» گفتن )؛ ۱ ۰ ۷5 4 و ۰ ۲ 0 ۰ ت 9 ۳ ِ انکه نمار وی ۲ کند درین رژر :2 درحیر جر 15 : " هر که‌در جامم شود » ودر وقت چپار رکعت نماز کند از هنن ر کعتی قاتحه بکبار و بنحاه از ول‌هو)لل4احد برخواند 1 ازاین حپان برودن‌نشود ۳ جایگاه وی از بپشت بوی‌نمایند» 5 قبط 1 و بر خبر دهد » . ژمستجچبت ات درین رور چپار رکفت نماز بحهاز سوره الا تعام و الکهف و ط4 و سس ِ اک نتو آند » سس وسوره بح ه وسوره لقمی وسورءٌ الدخان و سور؛ الملك و ابر‌عباس نماز تسبیح بجای نماندی هر گز روز ا دینه ۱ واین نماز معر وف : واولیتر نت که تاوقت زوال‌نمازمی کند ۱ و س‌از نمازتا نمازدیگر بمجلس علم شود » پس‌از آن تا شبانگاه : بتسبیح و استففار مشغول شود ؛ )۱( خدایا درود شرست برمدمده و آل او" درودی که توبدان خشنودباشی » وحق‌او بدان‌اداشود و ببخش‌او راوسیله (شفاعت) رمقام سندیده‌ای که باووعده داده‌ای : وجز ابده اورا ازماجزائی که شاسته ] نست 4 و بپتر ین یاداشی که ازامتی پبیكمبر آن مات بر سرد :و درودفردت بر تمام «رادرانش ازپیبر آن و نیک کادان » ای‌بهشنده ترین بخشند گان . لابد . -۱۵۶2- ششم . انکه این روز از صدقه خالی نگذارد ۳ هم پاره بان ناشن که فضل صدقه درین‌روز زیادت باشد . وهرسایلی که بوقت خطبه‌چیزی خواهد »ورازجر گتفن : و کراهت باشد ویر چیزی دادن ؛ ۱ هفتم - ۹ در حمله این بك روزاز هفته » آخرت را مسلم دارد .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

4در خبر ست که: (هر کهدر بن ساعت‌حاجتی خواهدرو شود» ؛ وخلافست که این‌ساعت کدام است : وقت بر آمدن افتابست یاوقت زوال » باوقت‌غر وب ؛ باوقت بانگ نمازیاوقت تحیت ب‌عنی سلام‌است و نماز تحیت مسجد یکی از نماز های مستحبی است هنگام در آمدن به همسیحد ۰ دو سوره آخرقر ان که با و قل اعوذ 4 شر و ع میشود : سورة الناس وسورها لفلق بناهگاه مدکم وسله تک جان ۰ ای خدای بی نیاز ستوده بدنیا [ورنده باز گردا ننده مپر بان دوست : مرا با حلال خودت از حرام » و شا یشت از دیگران ؛ بینیاز فرما (ه) نوعی‌حج‌است ؛ -۱۲+ برمنیر شدن‌خطیب ‏ باوقت‌درنماز استادن » باوقت نماز دیگر بو درست آستکه این وقت‌معلوم نیست ومبیم است » همچون‌شب قدر:پس باید که همه‌روز مراقبب این‌باشد در هیچو ت ازد کر وعیادت خالی نباشد 1 سو ) - آنکه‌درین روزصلوات بسیاردهد بر مصطفی - علیه‌السللام_ که رسول گفت که: «هر که‌درین روز برمن‌هشتاد بار صلوات‌دهد؛ گناه‌هشتاد - سالهٌوی‌پیامرز ند» بر سیدند ۵5 : ی برتوصلو ات چگونه دهیم ۶» گت : دوه اللهم صل علی مخمد و علی آل محمد » صاوتکون لك رضاء و احقه‌اداء و اعطه ا لو سیلة و المقام المحمود الذی وعدته _اجزه عناه‌اهو اهله‌و اجز ه افصل ماجاز بت تیا عی‌امته وصل علی جمیع اخوانه من النبیین و الصالحین با ار حم الر احمیی » چبین ۳3 نید 4 هر 4 در هعت آدینه ۴۳ 1 هت باز 9 ید » شفاعت رسو 0 علبه السلم بیاید لامیحاله ۲" و اگر «اللهم صل علی محمد و آل م<مد» پیش نو ید کنات بود ؛ هار ) _ انکه درین روزقر آن برشتر خواند » وسورةالکهف بر خواند که در فضل ان اخبار بسیار و وعرادان سلف عادت داشته‌اند هزار بار قل‌هو اللهاحد خواندن ‏ و هزار بارصلوات دادن و هزار بار « سیحان الله و الحمد لله و لااله الاالله و اللها کبر» گفتن )؛ ۱ ۰ ۷5 4 و ۰ ۲ 0 ۰ ت 9 ۳ ِ انکه نمار وی ۲ کند درین رژر :2 درحیر جر 15 : " هر که‌در جامم شود » ودر وقت چپار رکعت نماز کند از هنن ر کعتی قاتحه بکبار و بنحاه از ول‌هو)لل4احد برخواند 1 ازاین حپان برودن‌نشود ۳ جایگاه وی از بپشت بوی‌نمایند» 5 قبط 1 و بر خبر دهد » . ژمستجچبت ات درین رور چپار رکفت نماز بحهاز سوره الا تعام و الکهف و ط4 و سس ِ اک نتو آند » سس وسوره بح ه وسوره لقمی وسورءٌ الدخان و سور؛ الملك و ابر‌عباس نماز تسبیح بجای نماندی هر گز روز ا دینه ۱ واین نماز معر وف : واولیتر نت که تاوقت زوال‌نمازمی کند ۱ و س‌از نمازتا نمازدیگر بمجلس علم شود » پس‌از آن تا شبانگاه : بتسبیح و استففار مشغول شود ؛ )۱( خدایا درود شرست برمدمده و آل او" درودی که توبدان خشنودباشی » وحق‌او بدان‌اداشود و ببخش‌او راوسیله (شفاعت) رمقام سندیده‌ای که باووعده داده‌ای : وجز ابده اورا ازماجزائی که شاسته ] نست 4 و بپتر ین یاداشی که ازامتی پبیكمبر آن مات بر سرد :و درودفردت بر تمام «رادرانش ازپیبر آن و نیک کادان » ای‌بهشنده ترین بخشند گان . لابد . -۱۵۶2- ششم . انکه این روز از صدقه خالی نگذارد ۳ هم پاره بان ناشن که فضل صدقه درین‌روز زیادت باشد . وهرسایلی که بوقت خطبه‌چیزی خواهد »ورازجر گتفن : و کراهت باشد ویر چیزی دادن ؛ ۱ هفتم - ۹ در حمله این بك روزاز هفته » آخرت را مسلم دارد .

Orijinal Metin (FA)

و همه روز بخیر مشغول شود و کار دنبای درباقی کند » وانکه حق تعالی ی « فاذ) قضیت الصلوخ فانتشر وافی‌الارض و ابتغو می فصّل‌الله ۱۷۱ انس دبک نی 5 مععبی این 1 خر بد و فروخت 5 دنیا نیت ) لیکن طلب علم یت 2 زیارت برادران وعیادت بیمار و نشییع حنازه ومثل این کارها ۱ (رعممم بدانکه آنچه لا بدست از نماز گفته مداو دیگر مسایل جون حاحت افتدبیات بر سبح : که درچنین کتاب شرح نتو ان کر د 4 اما زسوسه درو نت نماز سباز می‌باشد» بدین اشارتی کرده آ بد : . بدانکه وسوسه نیت کسی را بود که در عقل وی خللی باشد وسودایی بود » یا بشریعت حاهل باشد ومعنی نیت نداند : که نمت تو ان رغیت است کهتراروی‌شبله آ وردوبر بای‌انگیغت تا فرمان بجای آری و چنانکه ۳ ۳ گوید : « فلان عالم اید 1 ویر بر بای حبز وحرمت‌دار ء نگوئی که 8 نیت کردم 4-٩‏ بر بای حجیزم فلان عالم را برای علم وی بفرمان فلان کس ؛ لیکن بر پای خیزی در وقت و این نیت حجود در دل دو باشد 1 بی نکه بدل گویی یا بز بان ؛ هر جه بدل گویی جدبت نهس بودنه نیت بود» نیت آن رغبت بودکه ترا بربای انگیخت اما بایدکه بدانی که‌فرمان چیست )4 و بدانی که اداء نماژ سین یت با اداء نمازدیگر :«چون‌دل ازین عافل‌نبود » همی الله) آبر بگوگی 4 وا گر عافل بو د ؛حود را با باد دهی و کمان نبری که معنیاداء وفرض 1 و نماز بیشین هم سکبار مفصل در دل ۳۵ شود 4 لیکن جول نزديكث باشد نسکق نکن رون نماید 1 داین مقدار کفایت بود » 42 اور کشت تزا کویق ۳ فر صه‌نماز پیشین گزاری ؛ گوبی ۳ «اری» ۰ درین وون که «داری» ۳ »حمله ان معانی‌دردل ۱ تو بو ۵ و تفصیل‌نبود» کت و با <وبشتن ۳ 3 باددهی 1 همحون گفت ۱ نکس‌بود؛و پس چون نماز تما شد » در زمين پرا کنده شویدو پجوئید فضل خداو ند را . -6 ۱حت الل4) کبر بحای ان بود که ۳ 2 اری» , سر ٩‏ سشتر استقصا کنی ول سك نماز بشو لیده شود : باید که اسان گیری »چون‌این مقدار کردی بپرصفت که بو د بدا نی که نماز در سرست 4 که ست نماز همحون نیت کارهای وت ۳ بدین سبیت بود که در ثیت یود » آنکس که این می‌ندا زد ازحیل 1 اصلی پنجم بدانکه زکوة رکنی ازارکان مسلمانی است » که‌رسول گفت - علیه‌السللام - : « بای مسلمانی بر پنج اشاست: له لاله ال( » مع<مد ر سو لاله : نماز‌وز کوت و روره » وحج» و در یت 0 کسانی که رروسیم دارند و ز کوة آن ند‌هند ) هر ۳ را داغی برسینه نپندچنانکه بپیشت بر ون ای وهر که چپار بای داردوز كوة ندهد » روز قیامت آن چپاربای‌انر بروی مسلط کنند » تا فیراسرو " همی‌زنندودر زیریای می‌اندازند » و هر که که همه بروی برفتند و از رسید ۰ آن بیشین باز 1 دیگر باره » همچنین زیربای می‌سپر ند ومیروند » تا نگاه که حساب همه‌خلقبکنند» و این اخبار در «صیحاح» است : س علم ز کوة دانستن برخداو ند مال فریضه‌است . انوا ع زگوة وشرایط آن بدانکه شش نوع ز کوهُ و اجب فربضه است : نو ع اول ژ کوه چهار بابان ۳ آن شدر و کاوو 3 سفندست ‏ اما دراسب وخر و دیگر حبوانات ز کو نیست؟

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و همه روز بخیر مشغول شود و کار دنبای درباقی کند » وانکه حق تعالی ی « فاذ) قضیت الصلوخ فانتشر وافی‌الارض و ابتغو می فصّل‌الله ۱۷۱ انس دبک نی 5 مععبی این 1 خر بد و فروخت 5 دنیا نیت ) لیکن طلب علم یت 2 زیارت برادران وعیادت بیمار و نشییع حنازه ومثل این کارها ۱ (رعممم بدانکه آنچه لا بدست از نماز گفته مداو دیگر مسایل جون حاحت افتدبیات بر سبح : که درچنین کتاب شرح نتو ان کر د 4 اما زسوسه درو نت نماز سباز می‌باشد» بدین اشارتی کرده آ بد : . بدانکه وسوسه نیت کسی را بود که در عقل وی خللی باشد وسودایی بود » یا بشریعت حاهل باشد ومعنی نیت نداند : که نمت تو ان رغیت است کهتراروی‌شبله آ وردوبر بای‌انگیغت تا فرمان بجای آری و چنانکه ۳ ۳ گوید : « فلان عالم اید 1 ویر بر بای حبز وحرمت‌دار ء نگوئی که 8 نیت کردم 4-٩‏ بر بای حجیزم فلان عالم را برای علم وی بفرمان فلان کس ؛ لیکن بر پای خیزی در وقت و این نیت حجود در دل دو باشد 1 بی نکه بدل گویی یا بز بان ؛ هر جه بدل گویی جدبت نهس بودنه نیت بود» نیت آن رغبت بودکه ترا بربای انگیخت اما بایدکه بدانی که‌فرمان چیست )4 و بدانی که اداء نماژ سین یت با اداء نمازدیگر :«چون‌دل ازین عافل‌نبود » همی الله) آبر بگوگی 4 وا گر عافل بو د ؛حود را با باد دهی و کمان نبری که معنیاداء وفرض 1 و نماز بیشین هم سکبار مفصل در دل ۳۵ شود 4 لیکن جول نزديكث باشد نسکق نکن رون نماید 1 داین مقدار کفایت بود » 42 اور کشت تزا کویق ۳ فر صه‌نماز پیشین گزاری ؛ گوبی ۳ «اری» ۰ درین وون که «داری» ۳ »حمله ان معانی‌دردل ۱ تو بو ۵ و تفصیل‌نبود» کت و با <وبشتن ۳ 3 باددهی 1 همحون گفت ۱ نکس‌بود؛و پس چون نماز تما شد » در زمين پرا کنده شویدو پجوئید فضل خداو ند را . -6 ۱حت الل4) کبر بحای ان بود که ۳ 2 اری» , سر ٩‏ سشتر استقصا کنی ول سك نماز بشو لیده شود : باید که اسان گیری »چون‌این مقدار کردی بپرصفت که بو د بدا نی که نماز در سرست 4 که ست نماز همحون نیت کارهای وت ۳ بدین سبیت بود که در ثیت یود » آنکس که این می‌ندا زد ازحیل 1 اصلی پنجم بدانکه زکوة رکنی ازارکان مسلمانی است » که‌رسول گفت - علیه‌السللام - : « بای مسلمانی بر پنج اشاست: له لاله ال( » مع<مد ر سو لاله : نماز‌وز کوت و روره » وحج» و در یت 0 کسانی که رروسیم دارند و ز کوة آن ند‌هند ) هر ۳ را داغی برسینه نپندچنانکه بپیشت بر ون ای وهر که چپار بای داردوز كوة ندهد » روز قیامت آن چپاربای‌انر بروی مسلط کنند » تا فیراسرو " همی‌زنندودر زیریای می‌اندازند » و هر که که همه بروی برفتند و از رسید ۰ آن بیشین باز 1 دیگر باره » همچنین زیربای می‌سپر ند ومیروند » تا نگاه که حساب همه‌خلقبکنند» و این اخبار در «صیحاح» است : س علم ز کوة دانستن برخداو ند مال فریضه‌است . انوا ع زگوة وشرایط آن بدانکه شش نوع ز کوهُ و اجب فربضه است : نو ع اول ژ کوه چهار بابان ۳ آن شدر و کاوو 3 سفندست ‏ اما دراسب وخر و دیگر حبوانات ز کو نیست؟

Orijinal Metin (FA)

واين ز کوة بحپار شرط واجب أ ید : شرط او ل - آنکه ءلفی نباشد ) بلکه بحر گاه بود تا بسروی مو نت ِ کنجکاوی کردن و بدرون کاری فرو شدن . ۰ شاخ کوسفند و گاو وجز آن . هز ینه خر ج . "۳ . ۲ ۳ سبار نرود : 1 ۳ حمله تال چندان-ی علف دهند تن آتر هو نتی شمر ند ۳ کو 5 فد 4 ۱ شرط دوم نکه یکسال در ملك وی بماند : گردرمیانه از ملك وی‌بیرون شود ز کوة سفتد » اما سل و نتاج ۱0( مال - ۳1 جه آخر سال ۹ باشد در <ساب 93 ۱ وز کوة واجب ید شعیت اصل مال ؛ شرط سیم ۳ آنکه بدان مال خو نگ باشد » ودر تصرف وی بود آما اکرگ شده باشد پا ظالمی از وی‌ستده باشد » بروی ز کوة نباشد » مگر که حمله‌هر فایده که از وی حاصل باشد بوی رسد تا ز کوة گذشته واحب 3 » کر دنم جندان که مال دارد و ام " دارد : درست آنست که بروی ز كوة نبود : که وی بحقیقت درویش بود ‏ ۱ شور ط هار آنکه نصابی ِ" ناشن که بدان مقدار تو انگر باشد : که از مقدار اند ی حاصل نشود : اما شتر ‏ تا پنج نشود ز کوة واحب نیاید : ودر پنج يك گوسفند واجب 0 در ده شدر 9 کول یت ۷ رن » در با نرده سه گوسفند در. ست جپار 4 واین گوسفند یک‌ساله کم نشاید,و اگر بز بوددو ساله کم نشاید » چون‌بیست‌وپنج شتر شود» شتری تکاله مادهو اجب ید ار ندارد دوساله نر بجای وی بایستد» وتا سی‌وشش نشودهیج چیزو اجب نیاید ؛ ودرسی‌وشش‌هاده دوساله‌و اجب آ ید ردرجپلوشش‌ماده سه‌ساله » ودرشصت ويكت ماده چپارساله ؛ ودرهفتاد وشش‌دوماده دوساله ودرنودو يك دوماده سه ساله » ودرصدو پست‌ويك شه مادء دوساله وپس‌ازاین‌حساب قرار 9( : در ه ربنجاهی‌سه‌ساله ماده » ودر هرچهلی مادء دوساله » ۳ اما گاو دروی هیچ چٍ چیزو اجب نشود تاسی نشود : ۳ آ نکه‌در وی بکالتواجب شود » ودوچرل دو سالهٌ » ودرشصت دو بکساله » ویس‌ازاین حساب قرار گیرد آدرهر جپل دوساله ودرهرسی تکساله 4 اما گوسفند : درچپل یکی ودر صدوبیست ویک دو ؛. ودر دویست‌ويك سه و درجپارصد جپاز ) و پس‌از این حساب کند ‏ و در هرصدی یکی : و بك ساله کم بچه کاو و گوسفند وشتر ۰ قرض ۳(1( حدی که چون بان حدرسد ز کوة و : -۱۵۷- ر کن‌اول و ربب 2 ۶ و دم ٩ ٩‏ ۰ > ۷ ۶ با لد یک 5 ات 933 ۳ نشاید . وجون بوک _ درهم آميخته دارند » وهردو از امل زک دیاختن 15 یکی کافر با "مکانب ۳" نباشد - هردوچون يك‌مال باشند : تا اگرهردوچهل بیش 1 هردوبهم یكث ال نف دو ع روم ز کوه معشر أت و 9 هر کر هشتصد مر _ گندم‌بوده باجو ) تاه باخر ما باچیزی که‌قو ن قومی باشد که بدان کفایت تواننی و9 چون "ماای( ) و بر نج و نخوده باقلیوغیر آن» وی واجب ید 2 هر جه قوت نیو د د جون بنبه وحوز! و کتان موه های دیگن در وی عشر نبود . واگر چپار صد من گندم وچپارصد من حوبود »لازم نیاید : که نصاب ازیكث جنس باید که بود ) فا کر ان جوی و کاریز اب ۱ بلکه 1 بسد بودهد » نیم ده‌يك بیش واحب نیاید » و نشاند که ۱ 9 ورین( نف بلکه مویزو و خرما دهد مگرچنان بود که ازومویز تباید نگاه روابود .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واين ز کوة بحپار شرط واجب أ ید : شرط او ل - آنکه ءلفی نباشد ) بلکه بحر گاه بود تا بسروی مو نت ِ کنجکاوی کردن و بدرون کاری فرو شدن . ۰ شاخ کوسفند و گاو وجز آن . هز ینه خر ج . "۳ . ۲ ۳ سبار نرود : 1 ۳ حمله تال چندان-ی علف دهند تن آتر هو نتی شمر ند ۳ کو 5 فد 4 ۱ شرط دوم نکه یکسال در ملك وی بماند : گردرمیانه از ملك وی‌بیرون شود ز کوة سفتد » اما سل و نتاج ۱0( مال - ۳1 جه آخر سال ۹ باشد در <ساب 93 ۱ وز کوة واجب ید شعیت اصل مال ؛ شرط سیم ۳ آنکه بدان مال خو نگ باشد » ودر تصرف وی بود آما اکرگ شده باشد پا ظالمی از وی‌ستده باشد » بروی ز کوة نباشد » مگر که حمله‌هر فایده که از وی حاصل باشد بوی رسد تا ز کوة گذشته واحب 3 » کر دنم جندان که مال دارد و ام " دارد : درست آنست که بروی ز كوة نبود : که وی بحقیقت درویش بود ‏ ۱ شور ط هار آنکه نصابی ِ" ناشن که بدان مقدار تو انگر باشد : که از مقدار اند ی حاصل نشود : اما شتر ‏ تا پنج نشود ز کوة واحب نیاید : ودر پنج يك گوسفند واجب 0 در ده شدر 9 کول یت ۷ رن » در با نرده سه گوسفند در. ست جپار 4 واین گوسفند یک‌ساله کم نشاید,و اگر بز بوددو ساله کم نشاید » چون‌بیست‌وپنج شتر شود» شتری تکاله مادهو اجب ید ار ندارد دوساله نر بجای وی بایستد» وتا سی‌وشش نشودهیج چیزو اجب نیاید ؛ ودرسی‌وشش‌هاده دوساله‌و اجب آ ید ردرجپلوشش‌ماده سه‌ساله » ودرشصت ويكت ماده چپارساله ؛ ودرهفتاد وشش‌دوماده دوساله ودرنودو يك دوماده سه ساله » ودرصدو پست‌ويك شه مادء دوساله وپس‌ازاین‌حساب قرار 9( : در ه ربنجاهی‌سه‌ساله ماده » ودر هرچهلی مادء دوساله » ۳ اما گاو دروی هیچ چٍ چیزو اجب نشود تاسی نشود : ۳ آ نکه‌در وی بکالتواجب شود » ودوچرل دو سالهٌ » ودرشصت دو بکساله » ویس‌ازاین حساب قرار گیرد آدرهر جپل دوساله ودرهرسی تکساله 4 اما گوسفند : درچپل یکی ودر صدوبیست ویک دو ؛. ودر دویست‌ويك سه و درجپارصد جپاز ) و پس‌از این حساب کند ‏ و در هرصدی یکی : و بك ساله کم بچه کاو و گوسفند وشتر ۰ قرض ۳(1( حدی که چون بان حدرسد ز کوة و : -۱۵۷- ر کن‌اول و ربب 2 ۶ و دم ٩ ٩‏ ۰ > ۷ ۶ با لد یک 5 ات 933 ۳ نشاید . وجون بوک _ درهم آميخته دارند » وهردو از امل زک دیاختن 15 یکی کافر با "مکانب ۳" نباشد - هردوچون يك‌مال باشند : تا اگرهردوچهل بیش 1 هردوبهم یكث ال نف دو ع روم ز کوه معشر أت و 9 هر کر هشتصد مر _ گندم‌بوده باجو ) تاه باخر ما باچیزی که‌قو ن قومی باشد که بدان کفایت تواننی و9 چون "ماای( ) و بر نج و نخوده باقلیوغیر آن» وی واجب ید 2 هر جه قوت نیو د د جون بنبه وحوز! و کتان موه های دیگن در وی عشر نبود . واگر چپار صد من گندم وچپارصد من حوبود »لازم نیاید : که نصاب ازیكث جنس باید که بود ) فا کر ان جوی و کاریز اب ۱ بلکه 1 بسد بودهد » نیم ده‌يك بیش واحب نیاید » و نشاند که ۱ 9 ورین( نف بلکه مویزو و خرما دهد مگرچنان بود که ازومویز تباید نگاه روابود .

Orijinal Metin (FA)

و باید که جاور رنگ‌گرفت , ودانه گندم وحوسخت شد ؛ در آن هیچ تصرف 0 » تا نخست ح<زر کند( و بداند که نصیب دروشان حجندست ) آ نگاه جون آن مقدار در بذیرفت و بدانست » ۷۲ رواباشد . نو سم ز کوه زرد 3 سیم است ۱ 1 در دو ست‌درمنفره بنج درم واجب‌آید 7 باخرسال. و در سمت‌دنار ررخالص نیم دینار» و آن‌جراريك ده رگ باشد؛ وجندانکه می‌اور "اید هم‌یدین حساب بود. و در ۱۰( ۰( نقره و<نور ررین‌وسیمین فسات ررو ۱ آن‌زر که‌بر سششمین باشد ودوات»و هر چه روا نباشد دا شتن » درهمه واجب آ ند » اماپیر اي که روا باشد داش من مرد وزن‌را در وی ز کوة واجب تباید ۱ بنده که با مالك خود قرار گذارده است یس از برداخت بهای خودآزاد شود . کشمش غذا . ۰ () دانه ای شبیه نعود - رده يك . (+) گر دو )۷ قلات . (م) خ-رمای تاژه . )٩(‏ تخمین کردن و بحدس مقدار ووژن را معين کردن ۱۰ شمشیی ۰ یراق زین اسب : 1 2۱6-۰ نو ع چهارم ز کوه تجار ت است چون مقدار بیست دین‌ارچیزی بنبت تجارت خرد ؛ و سال تمام شود » همان ز دوة نقد واجبآ ید , وهرچه سود کرده باشد در مبان سال ؛ توخییان ین ۱ و آخر هرسالی بایدکه قیمت مال معلوم کند : آ نگاها گرسرمایه دراصل زربوده است یاسیم؛ هم از آن بدهد ‏ و اگر بنقد نخریده باشد» از ان نقد که در شهر غالب‌تر باشد بدهد. و چون متاعی دارد ونیت تجارت کند با بدان چیزی بخرد » اول سال درئی‌ایدز كوة واحب نشود)؛ اما اگر نقد بود ونصابی بود؛ اول تال ان وقت ملك نصاب بودوهر گاه درمیان سال عزم تجارت باطل گند ز کو و واحب نشود . دوع پم ز کرره ذطر ست هرمسلمانی که شب عید فطر بیش ازقوت خویش وقوت عبال خویش که‌در روز عبد بکار برد جبزی زیادت دارد - بیردن "سر ایوجامه و نجهلابد بود - بروی‌صاغی تماع ازان جنس که میخورده است داجب‌آید : و آن سه من باشد کم سه يك‌منی . و ۹۱ رگندم خورده باشدحو نشاید ؛ وا گر حوخورده باشد گندم شاید ‏ واگرازهرجسی خورده باشد ‏ بر بن بدهد؛ ار بدل‌گندم آ ردوغیر آن‌نشاید. بنز درك شافهیدضی الدعتف و هر که نفةه وی برویو اجب ید , صدقه‌فطر وی واجب‌آید . جون پدر ومادروفرزند وبنده ؛ و ز كوة بنده مشترك بر هردو شريك بود ؛ و زكوة بندء کافر واجب تبود؛ و اگرزن ز کوة خویش دهد شاید ‏ و اگرشوهربی دستوری "او بدهد روآبود. این‌قدر ازاحکام ز کوهٌ لابد دانستنی است تاا گر بیردن‌ازین واقعه‌افند » بداند که بیاید پرسید . فیتی مدادن زکوة باید که پنج‌چیز نگاه‌دارد درز کوة دادن : یکی آنکه بت ز کوة فرط 4 بکند 4 واگروکیل فرادارد + ؛ دروفت زا («) غیراز - بجز اجازه ۰ و کیل کردن . -۱0۵٩-‏ ر کن اول ۵ج اد و دود و و او و اه هه و وا و وا و و و و وا ات او و و اس و و مس و و و و و و هه ماه و ماو چا ماه مه اه واه ون ها ها و ها هس و او و و و مرو و وج و اه ها دا و ها ها و و اه و هه و و و و و و وه ها او و و واه مه واه ما هه وه هط وا هم هط با و ی ۱ باو کیبل را دستوری دهد تابوقت دادن نیت تن کند ,و چون و[ ی ز کوة مال طفل دهد ثبت کند .

اردو Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و باید که جاور رنگ‌گرفت , ودانه گندم وحوسخت شد ؛ در آن هیچ تصرف 0 » تا نخست ح<زر کند( و بداند که نصیب دروشان حجندست ) آ نگاه جون آن مقدار در بذیرفت و بدانست » ۷۲ رواباشد . نو سم ز کوه زرد 3 سیم است ۱ 1 در دو ست‌درمنفره بنج درم واجب‌آید 7 باخرسال. و در سمت‌دنار ررخالص نیم دینار» و آن‌جراريك ده رگ باشد؛ وجندانکه می‌اور "اید هم‌یدین حساب بود. و در ۱۰( ۰( نقره و<نور ررین‌وسیمین فسات ررو ۱ آن‌زر که‌بر سششمین باشد ودوات»و هر چه روا نباشد دا شتن » درهمه واجب آ ند » اماپیر اي که روا باشد داش من مرد وزن‌را در وی ز کوة واجب تباید ۱ بنده که با مالك خود قرار گذارده است یس از برداخت بهای خودآزاد شود . کشمش غذا . ۰ () دانه ای شبیه نعود - رده يك . (+) گر دو )۷ قلات . (م) خ-رمای تاژه . )٩(‏ تخمین کردن و بحدس مقدار ووژن را معين کردن ۱۰ شمشیی ۰ یراق زین اسب : 1 2۱6-۰ نو ع چهارم ز کوه تجار ت است چون مقدار بیست دین‌ارچیزی بنبت تجارت خرد ؛ و سال تمام شود » همان ز دوة نقد واجبآ ید , وهرچه سود کرده باشد در مبان سال ؛ توخییان ین ۱ و آخر هرسالی بایدکه قیمت مال معلوم کند : آ نگاها گرسرمایه دراصل زربوده است یاسیم؛ هم از آن بدهد ‏ و اگر بنقد نخریده باشد» از ان نقد که در شهر غالب‌تر باشد بدهد. و چون متاعی دارد ونیت تجارت کند با بدان چیزی بخرد » اول سال درئی‌ایدز كوة واحب نشود)؛ اما اگر نقد بود ونصابی بود؛ اول تال ان وقت ملك نصاب بودوهر گاه درمیان سال عزم تجارت باطل گند ز کو و واحب نشود . دوع پم ز کرره ذطر ست هرمسلمانی که شب عید فطر بیش ازقوت خویش وقوت عبال خویش که‌در روز عبد بکار برد جبزی زیادت دارد - بیردن "سر ایوجامه و نجهلابد بود - بروی‌صاغی تماع ازان جنس که میخورده است داجب‌آید : و آن سه من باشد کم سه يك‌منی . و ۹۱ رگندم خورده باشدحو نشاید ؛ وا گر حوخورده باشد گندم شاید ‏ واگرازهرجسی خورده باشد ‏ بر بن بدهد؛ ار بدل‌گندم آ ردوغیر آن‌نشاید. بنز درك شافهیدضی الدعتف و هر که نفةه وی برویو اجب ید , صدقه‌فطر وی واجب‌آید . جون پدر ومادروفرزند وبنده ؛ و ز كوة بنده مشترك بر هردو شريك بود ؛ و زكوة بندء کافر واجب تبود؛ و اگرزن ز کوة خویش دهد شاید ‏ و اگرشوهربی دستوری "او بدهد روآبود. این‌قدر ازاحکام ز کوهٌ لابد دانستنی است تاا گر بیردن‌ازین واقعه‌افند » بداند که بیاید پرسید . فیتی مدادن زکوة باید که پنج‌چیز نگاه‌دارد درز کوة دادن : یکی آنکه بت ز کوة فرط 4 بکند 4 واگروکیل فرادارد + ؛ دروفت زا («) غیراز - بجز اجازه ۰ و کیل کردن . -۱0۵٩-‏ ر کن اول ۵ج اد و دود و و او و اه هه و وا و وا و و و و وا ات او و و اس و و مس و و و و و و هه ماه و ماو چا ماه مه اه واه ون ها ها و ها هس و او و و و مرو و وج و اه ها دا و ها ها و و اه و هه و و و و و و وه ها او و و واه مه واه ما هه وه هط وا هم هط با و ی ۱ باو کیبل را دستوری دهد تابوقت دادن نیت تن کند ,و چون و[ ی ز کوة مال طفل دهد ثبت کند .

%0
10 Bölüm