Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ودرحسر ست که هر که زنیر برای حمال یامال بخواهد ازهر دو محروم بماند؛ وچون برای دین خواهد مقصود مال وحمال خود حاصل آید . صفت خلق نیکوست: که زن بدخوی ناسپاس بود وسلیطه "۳" بود دطلب محال دوم ۱ کند ؛ وعیش با وی متغص‌بودوسیب فساد دین بود . ْ صفتی حمالست ی :> که سددت الفت ان باشد 4 2در ای اعت ناه دیدار بش از نکاح سدت اش 3 - علیهالسلام ۳ در چشم رنان انصار جبز ست ی ی که دل‌از ۱ آن‌نفرت گیرد:هر که یشان نک مخواهدکر دول انیت ص و گفته‌انی ) « هرنکاحی که بیش‌از دردار بود » آخر آن اندوه‌ویشیمانی بود ٩‏ ۰ ۱ و آنکه رسول 3 علمه! اسلام کته است که زنان‌رابدین بایدخو است ۳ بحمال هعنی أ نست کهبم‌جرد جمال‌نباید خواست‌بی‌دیانت ومعنی آن‌نیست که جمال‌نیز نگاه تیاندداشت ‏ اماا گر کسی رامقصود از نکاح فرزندبود بمحرد » وسنت‌حمال نگاه‌ندارد این‌بابی باشداززهد : ا<مد نی حنیل زن‌بيك چشمر ااختیار کرد برخواهروی که پاجمال بود) سب ۱ نکه گفتند که این یت چشم عاقلترست ۱ ۱ نکه کابین سيك باشد . رسول 3 - علیه لسلام 0 : ۵ : "بپترین رنان 1 نانند که بکابن‌سك‌تر باشندو بروی و بر . و 6 یین گر ان کر دن‌مکر وه ری چپارم , جو, یش را مت وت نداده ۱ ات : رسول علیهااسلام - بعضی ازن‌کاحها بدهء‌درم کر ده است »وفرزندان ۷ خانه‌به ازر _ نز آید (0 سط مد تب داد مقر "-+- « ات تا وا اج و و و و ت و جاو و و و وا و او واه وا دا وا او داد وا ود زا و وان او و و دا و و و و و وا و و وا و و او وا و دا او و ود ده و وا و و و او و و و هس و ماو وخ و و و و دم و و و و و و و و مر هو و و و و و اج ها او ووبي ۱ #- دوسیزه نود که بالفت نزديك‌تر بو د 6 ۱ نکه شوی درده ۳ ِ ۱ » ده نیمه وا بود که دل‌وی بدان‌سشین ند حا ار ح_ رضی‌ال‌عنه تب دنی ۳ خواسته‌بود تّبه ۳" رسول ‏ علیه‌السلام -گفت چرا بکر نخواستی تاوی‌باتو بازی کردی وتو باوی . ۱ صرفيي ۱ نک از سیی محر ۲ ب‌اشد 5 ار سب دبدن ر صاللاح باشد + که بی‌اصل ۲ ادب نا یافته بود ؛ و اخلاق ناسندیده دارد , و باشد که آن خلق‌بفرزند ه۵ ۱ ۱ صویی انکه ازخویشاو ندان ۲ نز ديلك نبود : : درخیر است که رز ند ازان‌ضعف بش ۱ ۲ سیت 0 ناشت و 4 سهو اهر سح جو ‏ شاو رل طعیف ار بو ۵ . اینست مد خودر بز نی‌دهد ؛ برویواحب بود که‌مصلحت ویر نکامدارد و کسیاختیا ار کند که شاسته باشد؛ واز مردبدخوورشت‌وعاجز از نفقه‌حذر کند اوچون و تباشد نکاح رو ا نبود » و بفاسق‌دادن روانبود : ورسول گفت. - علیه‌السلم تِ هر که فررند خویش باسق‌دهد ِ ر<م وی قطم گردد» 1 و گنت ۳ این نکاح بند کی 9 بدتا فرزندخود رابندة که میگردانید ». دا ب سیم در[ دب زند کانی کردن از نان از او ل تکاح ۳ سقر بدانکه چون معلو مش که نکاحاصلیاست ازاصول دین » باید که اداب‌دین‌در وی‌نگاه دارد ‏ 71 نورق نباشدهیان‌نکاح آدمیانو ۳ سنوران »س‌در دوازده کار . ادب نگاه بایدداشت: ۱ [دب و لیمه‌است 4 واین سنتی‌موٌ کدست ۲ رسول ح علمه لسلام ‌ عبد الر حمی‌عوف راگفت ۹ چون‌نکاح کر ده‌بود.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودرحسر ست که هر که زنیر برای حمال یامال بخواهد ازهر دو محروم بماند؛ وچون برای دین خواهد مقصود مال وحمال خود حاصل آید . صفت خلق نیکوست: که زن بدخوی ناسپاس بود وسلیطه "۳" بود دطلب محال دوم ۱ کند ؛ وعیش با وی متغص‌بودوسیب فساد دین بود . ْ صفتی حمالست ی :> که سددت الفت ان باشد 4 2در ای اعت ناه دیدار بش از نکاح سدت اش 3 - علیهالسلام ۳ در چشم رنان انصار جبز ست ی ی که دل‌از ۱ آن‌نفرت گیرد:هر که یشان نک مخواهدکر دول انیت ص و گفته‌انی ) « هرنکاحی که بیش‌از دردار بود » آخر آن اندوه‌ویشیمانی بود ٩‏ ۰ ۱ و آنکه رسول 3 علمه! اسلام کته است که زنان‌رابدین بایدخو است ۳ بحمال هعنی أ نست کهبم‌جرد جمال‌نباید خواست‌بی‌دیانت ومعنی آن‌نیست که جمال‌نیز نگاه تیاندداشت ‏ اماا گر کسی رامقصود از نکاح فرزندبود بمحرد » وسنت‌حمال نگاه‌ندارد این‌بابی باشداززهد : ا<مد نی حنیل زن‌بيك چشمر ااختیار کرد برخواهروی که پاجمال بود) سب ۱ نکه گفتند که این یت چشم عاقلترست ۱ ۱ نکه کابین سيك باشد . رسول 3 - علیه لسلام 0 : ۵ : "بپترین رنان 1 نانند که بکابن‌سك‌تر باشندو بروی و بر . و 6 یین گر ان کر دن‌مکر وه ری چپارم , جو, یش را مت وت نداده ۱ ات : رسول علیهااسلام - بعضی ازن‌کاحها بدهء‌درم کر ده است »وفرزندان ۷ خانه‌به ازر _ نز آید (0 سط مد تب داد مقر "-+- « ات تا وا اج و و و و ت و جاو و و و وا و او واه وا دا وا او داد وا ود زا و وان او و و دا و و و و و وا و و وا و و او وا و دا او و ود ده و وا و و و او و و و هس و ماو وخ و و و و دم و و و و و و و و مر هو و و و و و اج ها او ووبي ۱ #- دوسیزه نود که بالفت نزديك‌تر بو د 6 ۱ نکه شوی درده ۳ ِ ۱ » ده نیمه وا بود که دل‌وی بدان‌سشین ند حا ار ح_ رضی‌ال‌عنه تب دنی ۳ خواسته‌بود تّبه ۳" رسول ‏ علیه‌السلام -گفت چرا بکر نخواستی تاوی‌باتو بازی کردی وتو باوی . ۱ صرفيي ۱ نک از سیی محر ۲ ب‌اشد 5 ار سب دبدن ر صاللاح باشد + که بی‌اصل ۲ ادب نا یافته بود ؛ و اخلاق ناسندیده دارد , و باشد که آن خلق‌بفرزند ه۵ ۱ ۱ صویی انکه ازخویشاو ندان ۲ نز ديلك نبود : : درخیر است که رز ند ازان‌ضعف بش ۱ ۲ سیت 0 ناشت و 4 سهو اهر سح جو ‏ شاو رل طعیف ار بو ۵ . اینست مد خودر بز نی‌دهد ؛ برویواحب بود که‌مصلحت ویر نکامدارد و کسیاختیا ار کند که شاسته باشد؛ واز مردبدخوورشت‌وعاجز از نفقه‌حذر کند اوچون و تباشد نکاح رو ا نبود » و بفاسق‌دادن روانبود : ورسول گفت. - علیه‌السلم تِ هر که فررند خویش باسق‌دهد ِ ر<م وی قطم گردد» 1 و گنت ۳ این نکاح بند کی 9 بدتا فرزندخود رابندة که میگردانید ». دا ب سیم در[ دب زند کانی کردن از نان از او ل تکاح ۳ سقر بدانکه چون معلو مش که نکاحاصلیاست ازاصول دین » باید که اداب‌دین‌در وی‌نگاه دارد ‏ 71 نورق نباشدهیان‌نکاح آدمیانو ۳ سنوران »س‌در دوازده کار . ادب نگاه بایدداشت: ۱ [دب و لیمه‌است 4 واین سنتی‌موٌ کدست ۲ رسول ح علمه لسلام ‌ عبد الر حمی‌عوف راگفت ۹ چون‌نکاح کر ده‌بود.

Orijinal Metin (FA)

: «او لام و او شاخ ف ولیمه کن ا گرهمه‌بيك زو ل و (ممه 5 دس ۱ 9 قدر 1 ممکن باشد درادت ۳ ۳۹ تعظیم کاز نکاحر او باید که از سه وف باشد ۳ وهر که کوسیند ندارد 1 ان‌قدر از طعام که بیش دوستان‌نپند زنی که دوشیزه و بکر نباشد , همدوشو هم‌افق ۳ آرد . ت2۷ روژاول درن‌گذراند 4 وا گر تأخر افتدازهفته بر ول شود . ث_- 1 ۱ وستت‌است دف‌ردن؛ و نکاح‌اظپار کر دن " و بدان‌شادی نمودن » کهعزیز رین خن برروی زمن دميانند » وفتح باب افر بش‌ایشان نکاح‌است » بس‌این‌شادی‌درمحل خویش بود » وسماع‌ودف‌زدن درچنین وفت‌سنت است . روات‌است از ر ند48 بت مه ود که گفت ِ ان قب که مراعروس کردند دیگر روزرسول علیه‌السلام _در امد »و کنیزگان دف‌میزدندوسرود میگفتند » چون‌رسول را بدیدند سناء رسول - علیه لسلم ۳ گفتند گرفتند بشعر » رسول گفت - علیهالسلام -: «همان گویید که می‌گفتید»»و نگذاشت که سناء وی گویندبردف : که‌جد ببازی میختن «سد‌بده نباشد » وسناءوی د بن‌حد باشد فووی خوی نیکو پیش گرفتن با زنان . و معنی خوی نیکو ان باشدکه ایشان را نر نحانئد 4 بتکه ۱ نکه دنج ابشان تفن وق 1 و برمحال گفتن و ناسیاسی ت 2 ۱ ۲9 کردن اشان صیر کنند» که درخبرست ) ۲ «ر نان را از صعءف وعورت آ فریده‌اند : داروی ضعف آیشان‌خاموش بودنست » وداروی عورت ایشان‌خانه بریشان زندان کر دنست » . رسول ون . علیه السلم :« هر کهبرخوی بد اهل‌خویش‌صبر کند دیرا چندان ثواب دهند که ایوب را دادند بربلای وی ؛ و هرزن که برخوی بد شوی صبر کند » ثواب دی چون توب سیه زن فرعون بود» . و آخرین خبری کسه بوفقت وفات از رسول شنید ند این بود که در زیرزبان می‌گفت ِ نماز بیای داز ید 2 بند گانر نیکودارید والدالنه درحدیث زنان که ایشان اسم‌انند دردست شما :باایشان زندگانی نیک وکنید » . - علیه‌السلام ‏ خشم و صفراء" آزنان اح: ! روزی زر و رسول ‏ علیه سلام - خشم و صفراء زنان حتمال کردی ؛ روری دنل عمر - رضی‌الهعنه - جواب وی‌بازداد درخشم » عمر گفت - رضی‌آلله عنه - : «یا لکاع "جواب بازمیدهی » " گفت : ] ری رسول ازتوبپترست » وزنان اورا حواب بازمیدهند» عمر گفت : « گرچنین انش وای بر جوّهرث . که خا کسارشد ‌ نگاه <وصه را رد بل رسول را - علیهالسلام ۰ وبدختر ابو بکر ه نشوی که رسول علیه! اسلام - اورا )۱ مقم,ود [شکار ساختنعر و سی است . (۲( اوقفات تلهی (در پیش تصور مک عات آن از تثییر حالت صفرا میباشد) نا کس وفرومایه وزپان نافهم. ۳ 2 5 دوست دارد » ازوی احتمال کنده ؛ ويك روزدنی بخشم دست برسینه رسول زد » مادر وی با وی درشتی کرد که چرا چنان کردی ؟ رسول - علیهالسلام _ گت : «بگذا رکه ابشان بیش‌آزین 3 من در گذارم» ۱ 2 تشون وت ِ علیهالسلم حبر ام خير کم لاهله » و اناخير کم لاهای - بترین‌شما آ نست که‌بااهل خویش بهترست ‏ و من‌بااهل خویش‌ازهمه بهترم» . اووی آنست که با ایشان مزاح کند وبازی‌کند و گرفته نباشد؛ وبدرجه عقل اشان‌باشد . و هیحکس بااهل چندان طببت ِ" ۳ دی که رسول علیه - ۳( السلم-» تا نجاکه با عا پشه بهم بدو یدنا که‌در بیش شود »رسول علیهالسلام در بیش‌شد » بکبار دیگر بازدو ید ۱ عایشه در بیش شد » رسول‌علیه لسالام- گفت یکی کت این بدأن بشود » یعنی کنو ن برایر بم و نات وزاو از زنگیان شنت ده زار شک دند و باک‌می کو فتند » عاشه ر اگفت.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: «او لام و او شاخ ف ولیمه کن ا گرهمه‌بيك زو ل و (ممه 5 دس ۱ 9 قدر 1 ممکن باشد درادت ۳ ۳۹ تعظیم کاز نکاحر او باید که از سه وف باشد ۳ وهر که کوسیند ندارد 1 ان‌قدر از طعام که بیش دوستان‌نپند زنی که دوشیزه و بکر نباشد , همدوشو هم‌افق ۳ آرد . ت2۷ روژاول درن‌گذراند 4 وا گر تأخر افتدازهفته بر ول شود . ث_- 1 ۱ وستت‌است دف‌ردن؛ و نکاح‌اظپار کر دن " و بدان‌شادی نمودن » کهعزیز رین خن برروی زمن دميانند » وفتح باب افر بش‌ایشان نکاح‌است » بس‌این‌شادی‌درمحل خویش بود » وسماع‌ودف‌زدن درچنین وفت‌سنت است . روات‌است از ر ند48 بت مه ود که گفت ِ ان قب که مراعروس کردند دیگر روزرسول علیه‌السلام _در امد »و کنیزگان دف‌میزدندوسرود میگفتند » چون‌رسول را بدیدند سناء رسول - علیه لسلم ۳ گفتند گرفتند بشعر » رسول گفت - علیهالسلام -: «همان گویید که می‌گفتید»»و نگذاشت که سناء وی گویندبردف : که‌جد ببازی میختن «سد‌بده نباشد » وسناءوی د بن‌حد باشد فووی خوی نیکو پیش گرفتن با زنان . و معنی خوی نیکو ان باشدکه ایشان را نر نحانئد 4 بتکه ۱ نکه دنج ابشان تفن وق 1 و برمحال گفتن و ناسیاسی ت 2 ۱ ۲9 کردن اشان صیر کنند» که درخبرست ) ۲ «ر نان را از صعءف وعورت آ فریده‌اند : داروی ضعف آیشان‌خاموش بودنست » وداروی عورت ایشان‌خانه بریشان زندان کر دنست » . رسول ون . علیه السلم :« هر کهبرخوی بد اهل‌خویش‌صبر کند دیرا چندان ثواب دهند که ایوب را دادند بربلای وی ؛ و هرزن که برخوی بد شوی صبر کند » ثواب دی چون توب سیه زن فرعون بود» . و آخرین خبری کسه بوفقت وفات از رسول شنید ند این بود که در زیرزبان می‌گفت ِ نماز بیای داز ید 2 بند گانر نیکودارید والدالنه درحدیث زنان که ایشان اسم‌انند دردست شما :باایشان زندگانی نیک وکنید » . - علیه‌السلام ‏ خشم و صفراء" آزنان اح: ! روزی زر و رسول ‏ علیه سلام - خشم و صفراء زنان حتمال کردی ؛ روری دنل عمر - رضی‌الهعنه - جواب وی‌بازداد درخشم » عمر گفت - رضی‌آلله عنه - : «یا لکاع "جواب بازمیدهی » " گفت : ] ری رسول ازتوبپترست » وزنان اورا حواب بازمیدهند» عمر گفت : « گرچنین انش وای بر جوّهرث . که خا کسارشد ‌ نگاه <وصه را رد بل رسول را - علیهالسلام ۰ وبدختر ابو بکر ه نشوی که رسول علیه! اسلام - اورا )۱ مقم,ود [شکار ساختنعر و سی است . (۲( اوقفات تلهی (در پیش تصور مک عات آن از تثییر حالت صفرا میباشد) نا کس وفرومایه وزپان نافهم. ۳ 2 5 دوست دارد » ازوی احتمال کنده ؛ ويك روزدنی بخشم دست برسینه رسول زد » مادر وی با وی درشتی کرد که چرا چنان کردی ؟ رسول - علیهالسلام _ گت : «بگذا رکه ابشان بیش‌آزین 3 من در گذارم» ۱ 2 تشون وت ِ علیهالسلم حبر ام خير کم لاهله » و اناخير کم لاهای - بترین‌شما آ نست که‌بااهل خویش بهترست ‏ و من‌بااهل خویش‌ازهمه بهترم» . اووی آنست که با ایشان مزاح کند وبازی‌کند و گرفته نباشد؛ وبدرجه عقل اشان‌باشد . و هیحکس بااهل چندان طببت ِ" ۳ دی که رسول علیه - ۳( السلم-» تا نجاکه با عا پشه بهم بدو یدنا که‌در بیش شود »رسول علیهالسلام در بیش‌شد » بکبار دیگر بازدو ید ۱ عایشه در بیش شد » رسول‌علیه لسالام- گفت یکی کت این بدأن بشود » یعنی کنو ن برایر بم و نات وزاو از زنگیان شنت ده زار شک دند و باک‌می کو فتند » عاشه ر اگفت.

Orijinal Metin (FA)

خو اهی ۳ + گفت : خو اه بر خاست و نز ديك دز ودست‌بیش‌داشت تا عایشه ز نخدان برساعد رسول-علیهالسلام - نهاد ۱ و نظاره کر د ساعتی‌در آن گفت : با عابشه س‌نباشد + گفت : خاموش. ناس باز بگفت آنگاه بسنده کرد. و عمر -ر ضی الهعنه_ باحدو درشتی‌وی در کار ۵ بد که :مرو بابد که بااهل‌خویش‌چون کو د باشد » وچون‌ازوی کدخدا بی خواهند چون مردان ‏ بود » و گفته‌اند : «مردباید که خندان باشد که درا رد ؛ وخاموش‌بود که ببرون‌شود » هرچه‌ابد بخورد, دازهرچه‌ناید نپرسده . آدب آنکهمز احو بازی بدان‌حدنرساند که هیبت وی بجملگی مفتد » و باایشان ۱ درهو اء باطل مساعدت‌نکند » بلکه چون کاری بیند که بخلاف مروت با چپ ( خلاف‌شریعت بو لبنت و ۰ چها گر بگذار د مسخر ابشان ۳۹ دد, که خدای‌تعالی فرموده‌است : «الر جال قو امون‌علیالنساء باید که مردبرژن‌مستولی باشد رسول گفت_علیهالسلام - . لس عبدالز و جه ۰ ان بت کستی, که بندهرن باشد». جهرن باید که بنده‌مرد بو د . و گفته‌اند که ؛ «بارنان مشاور فتابانت گر د و بازخلاف باید کرددر آنحه ِ بند»» وحقیقت نفس‌زن‌همچون نفس‌تست ‏ ۳3 اند کی‌فر ابگذار ی از دست بشودوازحد در گذرد و زدار اه دشوار بود . شوخی و شیر ینز بانی . نا 4 مج 1 1 ۱( ودر حمله‌در رنان صععفی است ؟ -+ علاج ان احتمال نود و کوژی ۱ تفت 4 علاج ان سراست مر د باشد: مر د باید که جون طنیب استاد بود که هر علاحی بهوقت خویش نگاه میدارد ؛ ودر حمله صبر و احدمال غالب باید که بود که در <بر ست که ً «مدل رن همچوف استخو ان بپلوست ً اگر خواهی که وتات ‌‌ ۳1 بشکند . دب انست که در حدیث غرت اعتدال نگاه دارد ؛ واز هرچه ممکن بود که‌از 4 ان أفت خیزدبازدارد: تاتو ند برون‌نگذارد » و بیا‌ودر نگذاردکه هیچ نا ( بیج ۱ 0 8 ۳ محرم‌ویرا بند» ونگذارد که‌به‌روزن و طاقحه بنظارء مردان‌شود : که فت‌از چشم‌خیزد » و ان ازدرون خانه نخیزد » بلکه ازروزن وطافحه ودر وبام‌خیزد و شاید کهاین معنی آسان گذار د» ونباید که 3 نیت کمان بدبرد و تعنت ۲ کند ۱ دغیرت‌از حدنبرد ودر سس باطن کارها میالغت نکند . وفتی‌ر سول - علیه‌السلام - نزديك‌شهر بود که از سفری رسیده بود- نهی کردو گفت : «هیحکس امشب بخانه نرود نا گاه » وصیر کنید تافردا» » دوتن خالاف کردند: هریکی درخانه خوش کاری هی این . وعلی - رضی‌النهع:ه ِ می‌گوید که :عیرت برزنان‌از حدمبریدکه آ نگاه‌مردمان بدانندو بدانسیب زبان‌بایشان‌دراز کنند »؛راصل عبر ۳ بت وان اهوچشم ایشان‌از نامحرم بسته‌دارد . رسول - علبهالسلام _ 9اطمه ‏ علء مها لسلام - را گفت که , «ر نانر جذم‌شر ٩‏ ) گفت: «آنکه هیچ مردایشانر نبند» » رسولرا - علیه‌السلام - خوش آمد » ویرادر کنار گرفت و گفت: «ذرية بعضهامن بعض ومعأف ین جبل زن‌خویش‌رابزد که‌بروزنی فرونگریست وزنرا که یی رت , بارخودبخورد و باره بغلام‌داد » دیرابزد عمر ر ضی ال عنه - گفت : «زنانر حامه نو مکنید که تادر خانه بنشینند » که چون حامة نیکودار ند 2 یرون شذ‌اقان رید 3 ون روز گار رسول - علیه لسللام ‌ِ زنانرا دستوری بو دنا بوشبده بجماعت شدندی بم‌سیجد درصف بازیسیر: _ »در روز کار صحابه هنع کر دند ,عأشه ۳1 رضی ال ی «ا سر رسول ‏ علیه - السلم - بدیدیک-4 کنوت زنان برچه صفت‌اند بمسجد: . واهر وزمنع‌از کجی ۲ بدزبانی وسختگیری ۰ بعضی‌زاده بهضی دیگر ند (قر آن در وصف‌بر گز ید کان مس آدم) : ۳ ۳ مسجدو مجلس و نظاره فریضه‌ترست» ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خو اهی ۳ + گفت : خو اه بر خاست و نز ديك دز ودست‌بیش‌داشت تا عایشه ز نخدان برساعد رسول-علیهالسلام - نهاد ۱ و نظاره کر د ساعتی‌در آن گفت : با عابشه س‌نباشد + گفت : خاموش. ناس باز بگفت آنگاه بسنده کرد. و عمر -ر ضی الهعنه_ باحدو درشتی‌وی در کار ۵ بد که :مرو بابد که بااهل‌خویش‌چون کو د باشد » وچون‌ازوی کدخدا بی خواهند چون مردان ‏ بود » و گفته‌اند : «مردباید که خندان باشد که درا رد ؛ وخاموش‌بود که ببرون‌شود » هرچه‌ابد بخورد, دازهرچه‌ناید نپرسده . آدب آنکهمز احو بازی بدان‌حدنرساند که هیبت وی بجملگی مفتد » و باایشان ۱ درهو اء باطل مساعدت‌نکند » بلکه چون کاری بیند که بخلاف مروت با چپ ( خلاف‌شریعت بو لبنت و ۰ چها گر بگذار د مسخر ابشان ۳۹ دد, که خدای‌تعالی فرموده‌است : «الر جال قو امون‌علیالنساء باید که مردبرژن‌مستولی باشد رسول گفت_علیهالسلام - . لس عبدالز و جه ۰ ان بت کستی, که بندهرن باشد». جهرن باید که بنده‌مرد بو د . و گفته‌اند که ؛ «بارنان مشاور فتابانت گر د و بازخلاف باید کرددر آنحه ِ بند»» وحقیقت نفس‌زن‌همچون نفس‌تست ‏ ۳3 اند کی‌فر ابگذار ی از دست بشودوازحد در گذرد و زدار اه دشوار بود . شوخی و شیر ینز بانی . نا 4 مج 1 1 ۱( ودر حمله‌در رنان صععفی است ؟ -+ علاج ان احتمال نود و کوژی ۱ تفت 4 علاج ان سراست مر د باشد: مر د باید که جون طنیب استاد بود که هر علاحی بهوقت خویش نگاه میدارد ؛ ودر حمله صبر و احدمال غالب باید که بود که در <بر ست که ً «مدل رن همچوف استخو ان بپلوست ً اگر خواهی که وتات ‌‌ ۳1 بشکند . دب انست که در حدیث غرت اعتدال نگاه دارد ؛ واز هرچه ممکن بود که‌از 4 ان أفت خیزدبازدارد: تاتو ند برون‌نگذارد » و بیا‌ودر نگذاردکه هیچ نا ( بیج ۱ 0 8 ۳ محرم‌ویرا بند» ونگذارد که‌به‌روزن و طاقحه بنظارء مردان‌شود : که فت‌از چشم‌خیزد » و ان ازدرون خانه نخیزد » بلکه ازروزن وطافحه ودر وبام‌خیزد و شاید کهاین معنی آسان گذار د» ونباید که 3 نیت کمان بدبرد و تعنت ۲ کند ۱ دغیرت‌از حدنبرد ودر سس باطن کارها میالغت نکند . وفتی‌ر سول - علیه‌السلام - نزديك‌شهر بود که از سفری رسیده بود- نهی کردو گفت : «هیحکس امشب بخانه نرود نا گاه » وصیر کنید تافردا» » دوتن خالاف کردند: هریکی درخانه خوش کاری هی این . وعلی - رضی‌النهع:ه ِ می‌گوید که :عیرت برزنان‌از حدمبریدکه آ نگاه‌مردمان بدانندو بدانسیب زبان‌بایشان‌دراز کنند »؛راصل عبر ۳ بت وان اهوچشم ایشان‌از نامحرم بسته‌دارد . رسول - علبهالسلام _ 9اطمه ‏ علء مها لسلام - را گفت که , «ر نانر جذم‌شر ٩‏ ) گفت: «آنکه هیچ مردایشانر نبند» » رسولرا - علیه‌السلام - خوش آمد » ویرادر کنار گرفت و گفت: «ذرية بعضهامن بعض ومعأف ین جبل زن‌خویش‌رابزد که‌بروزنی فرونگریست وزنرا که یی رت , بارخودبخورد و باره بغلام‌داد » دیرابزد عمر ر ضی ال عنه - گفت : «زنانر حامه نو مکنید که تادر خانه بنشینند » که چون حامة نیکودار ند 2 یرون شذ‌اقان رید 3 ون روز گار رسول - علیه لسللام ‌ِ زنانرا دستوری بو دنا بوشبده بجماعت شدندی بم‌سیجد درصف بازیسیر: _ »در روز کار صحابه هنع کر دند ,عأشه ۳1 رضی ال ی «ا سر رسول ‏ علیه - السلم - بدیدیک-4 کنوت زنان برچه صفت‌اند بمسجد: . واهر وزمنع‌از کجی ۲ بدزبانی وسختگیری ۰ بعضی‌زاده بهضی دیگر ند (قر آن در وصف‌بر گز ید کان مس آدم) : ۳ ۳ مسجدو مجلس و نظاره فریضه‌ترست» ؟

Orijinal Metin (FA)

۳ نی کهجامة 7 ۳۹ پوشد که ازان خللی نباشد . و آفت‌بیشتر رنان ازمحلس نظاره خبزد پر <ا بی که بیم وتزه بود روانباشدزار ۱ کهچشم نگاه‌ندارد؛ که نابینایی درخانهر سول -علهالسالام ۳ وعابشه وزنی‌دیگر نشسته بودند » بر نخاستند و گفتند که ناساست » ژشول گنای - علیهلسللام - ۰ گروی ناییناست » شمانیز ناییتایید ؟ » . آنکه نققه نیکو کند:تنكت‌نگیر دواسراف‌نکند ,و بدا ند که ثواب نفقه کردن آدب برعبال بیش از ثو اب صدفه رت رسول منکن : «دیناری که مردی‌درغز ۵ و ۳( نفقه کند ,ودیناری که بدان‌بندة آ زاد کند ؛ ودیناری ۵-5 بر عبال نفقه کند » فاضلترین و نیرومندترین این‌دینار است که برعیال نفقه کند ». و باید که هیج‌طعام خوش‌نتنپا نخورد » وا 1 بخو اهدخر د ینهان دارد ؛وطعامی که‌نخواهد ساخت‌صفت آن‌در پیش‌ایشان نگوید. وابی‌سیرین می‌گوید که : «درهفتة بکبار باید که حلواباشیرینی سازد که ازحلاوت دست‌بازداشتن بیکبارگی ازمروت نباشد» ‏ و نان بااهل‌بهم خورد بجمع - چون‌مممانی دییگر ندارد که دراثر چنین ات وه : «خدایوفر پرشتگان صلوات‌میدهند براهل‌بیتی که طعام‌حمله تین رند؛ . و الا شبت که [ نحهنفقه کند اژحلال بدست آرد که هیچ‌خیا نت وحفابیش‌ازین نبود که ایشانرا بحرام برورد . ۱ دب آنکه هرچه زنانر ازعلم دین در کار نماز وطپارت وحیض وغیر آن بکار آید ایشانرا بب‌اموزد ءوچون مردییاموخت زنرا روانباشد که بی‌دستوری ۳ بشودو بمرسد » وا گر ننامورد برزنو اجب شود که بیرو شودو سر سده وا گرمرد درین تقصیر کند مرد عاصی شود » که خدای تعالی ن کوز نان :«قو فسکم و اهلیکم نار آ. الایه_خودراواهل‌خودرااز تش‌دوزخ نگاهدارید» داین مقدار بابد که بیاموزد که‌چون‌بیش از آفتاب‌فر و شدن‌حیض‌هنقطع شودنماز سشین‌ود ۳ قضاباید کرد وچون بیش از صبح بر 9 حبص منقطم شد نمارشام وخفتن فضّا باید یر ژنان این‌ندانند . . ۱ -16۱- انکه گر دو زن دارد » مبان‌ایشان برایر دارد, که درخیرست که :«هر که بيك زن میل زیادت کند» روز قیامت می‌اید ويك نیمه وی کوژ شده» » 2 0 و بر بری درعطا دادن وشب با اشان بو دن نگاه دارد ۳۹ در دورستی با ایشان ومباشرت کر دن واحب نیست : که این دراختبار نیاید . ۱ رسول 7 علمه لسالام ۳ هرشی بنزديك دنی می بو د اما ع بش4 را دژ سر داشتی ی رش ۰" بار خدایا أ نحه بدست هنت رل می کنم 4 [ما دل «دست من بسرت ۰ و ی از يكث زن سیر شده باشد و نخواهد که بروی شو د» بابد که طلاق دهد ودر بند ندارد . رسول - علیه‌السلام - سوده را طلاق خواست داد - که بزرك شده بود» گفت 7 من نو بت جویرش نها نش دادم . مر اطلاق مده لا درقامت ازحمله زنان‌تو باشم» ویرا طلاق نداد ودوشب‌بنزديك عابشه‌بود ويك شب بنزديك هرزنی . آدب انکه چوند نی‌بی‌فرمانی کند وطاعت‌شوی ندارد » ورا بتلطف ورفق بطاعت 11 ۱ اگرطاعت ندارد ره شم گبرد و درحامه خواب : بشت سوی وی کند ؛ زم 9 اگرطاعت ندارد سه شب جامه خواب حدا کند 5 کی "ندارد ویر بز ند ) جنانکه برروی نزند وسیخعت نز زد که جابی بشکند ؛ و اور در نماز با کاردین تقصیر کند روا بود که ازوی خشم گبر د ماهی وچندا نکه باشد » که رسول علبه‌السلام- نوماه ازحمله رنان خشم گر وق . دب در ۳ تا بارد که روی از قله بگرداند و در ایتدا بحد بت و بازی و ۵ ۳ معائقت دل ویخو ش کند . رسو ل گفته است -علبهالسللام-: 9 ۳ ۱ گم 2 هرد تباید که «ردن افتد <و ل‌ سئور » بابد که‌در بیش صحیتر سو 7 باشد»؛ گفتدی «یارسول ال آن رسول چیست ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ نی کهجامة 7 ۳۹ پوشد که ازان خللی نباشد . و آفت‌بیشتر رنان ازمحلس نظاره خبزد پر <ا بی که بیم وتزه بود روانباشدزار ۱ کهچشم نگاه‌ندارد؛ که نابینایی درخانهر سول -علهالسالام ۳ وعابشه وزنی‌دیگر نشسته بودند » بر نخاستند و گفتند که ناساست » ژشول گنای - علیهلسللام - ۰ گروی ناییناست » شمانیز ناییتایید ؟ » . آنکه نققه نیکو کند:تنكت‌نگیر دواسراف‌نکند ,و بدا ند که ثواب نفقه کردن آدب برعبال بیش از ثو اب صدفه رت رسول منکن : «دیناری که مردی‌درغز ۵ و ۳( نفقه کند ,ودیناری که بدان‌بندة آ زاد کند ؛ ودیناری ۵-5 بر عبال نفقه کند » فاضلترین و نیرومندترین این‌دینار است که برعیال نفقه کند ». و باید که هیج‌طعام خوش‌نتنپا نخورد » وا 1 بخو اهدخر د ینهان دارد ؛وطعامی که‌نخواهد ساخت‌صفت آن‌در پیش‌ایشان نگوید. وابی‌سیرین می‌گوید که : «درهفتة بکبار باید که حلواباشیرینی سازد که ازحلاوت دست‌بازداشتن بیکبارگی ازمروت نباشد» ‏ و نان بااهل‌بهم خورد بجمع - چون‌مممانی دییگر ندارد که دراثر چنین ات وه : «خدایوفر پرشتگان صلوات‌میدهند براهل‌بیتی که طعام‌حمله تین رند؛ . و الا شبت که [ نحهنفقه کند اژحلال بدست آرد که هیچ‌خیا نت وحفابیش‌ازین نبود که ایشانرا بحرام برورد . ۱ دب آنکه هرچه زنانر ازعلم دین در کار نماز وطپارت وحیض وغیر آن بکار آید ایشانرا بب‌اموزد ءوچون مردییاموخت زنرا روانباشد که بی‌دستوری ۳ بشودو بمرسد » وا گر ننامورد برزنو اجب شود که بیرو شودو سر سده وا گرمرد درین تقصیر کند مرد عاصی شود » که خدای تعالی ن کوز نان :«قو فسکم و اهلیکم نار آ. الایه_خودراواهل‌خودرااز تش‌دوزخ نگاهدارید» داین مقدار بابد که بیاموزد که‌چون‌بیش از آفتاب‌فر و شدن‌حیض‌هنقطع شودنماز سشین‌ود ۳ قضاباید کرد وچون بیش از صبح بر 9 حبص منقطم شد نمارشام وخفتن فضّا باید یر ژنان این‌ندانند . . ۱ -16۱- انکه گر دو زن دارد » مبان‌ایشان برایر دارد, که درخیرست که :«هر که بيك زن میل زیادت کند» روز قیامت می‌اید ويك نیمه وی کوژ شده» » 2 0 و بر بری درعطا دادن وشب با اشان بو دن نگاه دارد ۳۹ در دورستی با ایشان ومباشرت کر دن واحب نیست : که این دراختبار نیاید . ۱ رسول 7 علمه لسالام ۳ هرشی بنزديك دنی می بو د اما ع بش4 را دژ سر داشتی ی رش ۰" بار خدایا أ نحه بدست هنت رل می کنم 4 [ما دل «دست من بسرت ۰ و ی از يكث زن سیر شده باشد و نخواهد که بروی شو د» بابد که طلاق دهد ودر بند ندارد . رسول - علیه‌السلام - سوده را طلاق خواست داد - که بزرك شده بود» گفت 7 من نو بت جویرش نها نش دادم . مر اطلاق مده لا درقامت ازحمله زنان‌تو باشم» ویرا طلاق نداد ودوشب‌بنزديك عابشه‌بود ويك شب بنزديك هرزنی . آدب انکه چوند نی‌بی‌فرمانی کند وطاعت‌شوی ندارد » ورا بتلطف ورفق بطاعت 11 ۱ اگرطاعت ندارد ره شم گبرد و درحامه خواب : بشت سوی وی کند ؛ زم 9 اگرطاعت ندارد سه شب جامه خواب حدا کند 5 کی "ندارد ویر بز ند ) جنانکه برروی نزند وسیخعت نز زد که جابی بشکند ؛ و اور در نماز با کاردین تقصیر کند روا بود که ازوی خشم گبر د ماهی وچندا نکه باشد » که رسول علبه‌السلام- نوماه ازحمله رنان خشم گر وق . دب در ۳ تا بارد که روی از قله بگرداند و در ایتدا بحد بت و بازی و ۵ ۳ معائقت دل ویخو ش کند . رسو ل گفته است -علبهالسللام-: 9 ۳ ۱ گم 2 هرد تباید که «ردن افتد <و ل‌ سئور » بابد که‌در بیش صحیتر سو 7 باشد»؛ گفتدی «یارسول ال آن رسول چیست ؟

Orijinal Metin (FA)

۲ ؛ گفت : "بوسه دادن» س‌چون اتداخواهد کرد بگوید : « بسم ال (علیا لعظیم . الله) کبر > الزه! کبر »وا گر قل‌هو ال(4احد خواندنخست نیکو ۳ 1 بدو #7 بد: «ا للهم جنینا اشیطان» و جذب الشرطان‌ممار ز قنا»() که درخبرست که هر که 1 ت 5 9 که باشد ازشیطان ایمن باشد . ودروقت انز ۳ بندشد 45 : ال<مدللها لذی خاق مر آ لماء بشر ] فحعله اسیاو هر ]۲۱ ات ینس سح سیم بخ یی ممفیف فت ‏ س و ره ماد موری ما سوب ۳۹ بو سره ۰ خدا با شمطا نر 1 م دور کن 4 9 هد ,طانر از [ نیحه روزی ما کرده‌ای در زر ساژ . سیاس‌خدایی دا که از آب آدمی آفرید ۰ پس اودا کردانید صاحب نسب وپیوند دامادی . -16۵- 1 آ کار ه چو بت رالکر ۵ صد ین نا زار ۳ رانز ی رسو ان ون 9 سه‌جیز از عجز مر دباشد : ۳ ۱ نکه‌ کسیر ارشن که ذیرا دوست دارد و نام وی‌معلوم نکند » دو ۶ که 1 ادریو برا کر امت‌کند آن کراهت زد دید سوم بیش ازا نکه‌بو سذ ومعانقه مشغول شود صحبت کند و آ نگاه که حاجت وی رداشود صبرنکند تا حاحت زن نبز روا شود » و از اهیر الم و هنییعلیومعاو به وا بوهر ار ه روات کرده‌ان-د که صحبت درشب نخستین ماه وشب باریسین شب نیمه اهنت ات اه شیاطین درین شبپا حاضر آیند بوقت صحبت:. وباید که درحال حی خویشتن ازصحبت نگاه دارد اما بازن حائض برهنه خفتن روا باشد » و پیش ازغسل حیض نیز نشاید ؛ وچون یکبار صحبت گرد ودیگر باره و و ‌ د باید کهخو بشتن بشوه بد ؛ واگ رحنب جیزی‌خواهد خورد باید که طبارت کین ! بکند ‏ وچون بخو اهد خفتن ؛ نیز وضو کت گر حجه حنب باشد ؛ که‌سنت چنین ات 9 از عسل موی و ناخن باژ نید #تابر حیا بت‌از وی حدا نشود ,واولیتر آ نست که آب‌برحم رساند و باز نگیرد وا گر عزل کند فسات آنست که حرام نباشد . ومردی از رسول - علیهالسلام از سید که م‌ ۳ تک خادمه و نمیخواهم که 1 بستن‌شود که از کار بماند اگفت عزل کن که او هدر ؟ رده باشد فرز ندخود پدید ید ؛ پس ازآن بیامد که فرزند بدید آمد. و جابر می‌گوید : کنا نعزل و القر آن نزل ماعزل هيکردیم ودحی می آمد ومارا پی‌نکر دند ۲ آد 9 مت فرز ندست : بابد که چون فرز هن در ِّ ش راست وی‌بانكت نماز ۲ ۱ ود و در 3 ش چب قامت کند ‏ که در جر ست که هر که چنان کند کو در بازدهم از بیه‌اری کود کان ایمن شود ؛ وویرا نام نینک + و درخبرست که : «دوستترین نامپا نزد خدای تعالی ید النه وعبدالرحمن وعبدا لرحیم وچنین نامپاست» ؛ و کودك اگر جه ازشک بیفتد سنت است درا نام نهادن ؛ و عقیقه ۲ "سنتی موْ کد است : دختر را شا کوستن سر را بدو گوسیند ۱ واگریکی بود هم رخصت است و عاشه ر ضی ال عنا - گفته است که : استخوان عقبقه را نباید شکست» ؛ وسنت آنست که : چون‌بیاید شیرینی بکام وی‌بباید در کردن » ورورهفتم موی وی‌بباید ستردن وهم‌سنت مقصود وضو است ۲ ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۲ ؛ گفت : "بوسه دادن» س‌چون اتداخواهد کرد بگوید : « بسم ال (علیا لعظیم . الله) کبر > الزه! کبر »وا گر قل‌هو ال(4احد خواندنخست نیکو ۳ 1 بدو #7 بد: «ا للهم جنینا اشیطان» و جذب الشرطان‌ممار ز قنا»() که درخبرست که هر که 1 ت 5 9 که باشد ازشیطان ایمن باشد . ودروقت انز ۳ بندشد 45 : ال<مدللها لذی خاق مر آ لماء بشر ] فحعله اسیاو هر ]۲۱ ات ینس سح سیم بخ یی ممفیف فت ‏ س و ره ماد موری ما سوب ۳۹ بو سره ۰ خدا با شمطا نر 1 م دور کن 4 9 هد ,طانر از [ نیحه روزی ما کرده‌ای در زر ساژ . سیاس‌خدایی دا که از آب آدمی آفرید ۰ پس اودا کردانید صاحب نسب وپیوند دامادی . -16۵- 1 آ کار ه چو بت رالکر ۵ صد ین نا زار ۳ رانز ی رسو ان ون 9 سه‌جیز از عجز مر دباشد : ۳ ۱ نکه‌ کسیر ارشن که ذیرا دوست دارد و نام وی‌معلوم نکند » دو ۶ که 1 ادریو برا کر امت‌کند آن کراهت زد دید سوم بیش ازا نکه‌بو سذ ومعانقه مشغول شود صحبت کند و آ نگاه که حاجت وی رداشود صبرنکند تا حاحت زن نبز روا شود » و از اهیر الم و هنییعلیومعاو به وا بوهر ار ه روات کرده‌ان-د که صحبت درشب نخستین ماه وشب باریسین شب نیمه اهنت ات اه شیاطین درین شبپا حاضر آیند بوقت صحبت:. وباید که درحال حی خویشتن ازصحبت نگاه دارد اما بازن حائض برهنه خفتن روا باشد » و پیش ازغسل حیض نیز نشاید ؛ وچون یکبار صحبت گرد ودیگر باره و و ‌ د باید کهخو بشتن بشوه بد ؛ واگ رحنب جیزی‌خواهد خورد باید که طبارت کین ! بکند ‏ وچون بخو اهد خفتن ؛ نیز وضو کت گر حجه حنب باشد ؛ که‌سنت چنین ات 9 از عسل موی و ناخن باژ نید #تابر حیا بت‌از وی حدا نشود ,واولیتر آ نست که آب‌برحم رساند و باز نگیرد وا گر عزل کند فسات آنست که حرام نباشد . ومردی از رسول - علیهالسلام از سید که م‌ ۳ تک خادمه و نمیخواهم که 1 بستن‌شود که از کار بماند اگفت عزل کن که او هدر ؟ رده باشد فرز ندخود پدید ید ؛ پس ازآن بیامد که فرزند بدید آمد. و جابر می‌گوید : کنا نعزل و القر آن نزل ماعزل هيکردیم ودحی می آمد ومارا پی‌نکر دند ۲ آد 9 مت فرز ندست : بابد که چون فرز هن در ِّ ش راست وی‌بانكت نماز ۲ ۱ ود و در 3 ش چب قامت کند ‏ که در جر ست که هر که چنان کند کو در بازدهم از بیه‌اری کود کان ایمن شود ؛ وویرا نام نینک + و درخبرست که : «دوستترین نامپا نزد خدای تعالی ید النه وعبدالرحمن وعبدا لرحیم وچنین نامپاست» ؛ و کودك اگر جه ازشک بیفتد سنت است درا نام نهادن ؛ و عقیقه ۲ "سنتی موْ کد است : دختر را شا کوستن سر را بدو گوسیند ۱ واگریکی بود هم رخصت است و عاشه ر ضی ال عنا - گفته است که : استخوان عقبقه را نباید شکست» ؛ وسنت آنست که : چون‌بیاید شیرینی بکام وی‌بباید در کردن » ورورهفتم موی وی‌بباید ستردن وهم‌سنت مقصود وضو است ۲ ؟

Orijinal Metin (FA)

و سبندی که در هنگام تراشیدن موی سر فرزند تازه بدنیا آمده قر با نی گناد ۲ ۵ب موی زر یا سیم صدقه دادن ؛ و باید که‌بسیب دختر ِ اهت ننماید و سیرشادی سیار نکند »که نداند کهبپی در کدام است » ودخترسارتر بود وئواب دروی بیشتر بود ؛ ورسول گفت- علیه السلم «هر که ویرا سب د<تر بودیا سهخواهرور نج ابشان‌بکشد وشغل ابشان سازد» خدا بتعالی بسیب رحم وی بر بشانو برویرحمت کند». یکی گفت «یا رسول‌اله اگردودارد ؟ ؛« دیگری گفت « گریکی دارد » , گفت : اگریکی دارد نیز» . و نیزرسول گفت - علبه‌السلام - « هر كه‌يك دختردارد رنجورست ؛ و هر که دو دارد گران بارست ؛ وهر که سه دارد ای سلمانان ویراباری دهید ؛ که وی با من در بپشت همحون دوانگفت باشد» یعنی نز ديك ؛ و گفت : «هر که از بازار نو باوء! "خرد وبخانه‌برد همحون صدقه‌باشد » و باید که ابتدا بدختر کند ‏ ننگاه ی 5 هر دختری راشاد کند » همحنان بود که ازبیم خدای بگر پسته‌بود » و هر که از یم خدایتعالی بگر ید تن وی بر آتش‌حرام شود . ادن آنکه تا بتواند طلاق ندهد »که خدای تعالی از حمله مباحات ۰ طلاق ر دشموی دارد » و در حم له رنج-انیدن کسی میاح نشو د ۷ و ( بصر ور نی جون حاحت افتدطلاق . باید که‌یکی تا ی مکروه سرت . ودرحالحیصض طلاق دادن حر ام است ؛ ودرحال با کی که صحبت گر ده باشدهم دو از ده حرام بود » و باید که عذر ]زا د در طلاق برسبیل تلطف » و بخشم و استخماف طلاق ندهد » و آ نگاه هدیفٌدهد ویرا که‌دل وی‌بدان‌خوش‌شود » وس زن‌با هیحکس نگوید. و پیدانکند که پجه‌عیب طلاق مبدهد بیکی‌را پرسیدند که‌زنر چرا طلاق میدهی؛ گفت سلازن خوش آشکار نتوان کرد » جون طلاق داد گفتند چر طلاق دادی ؛گفت مر ابا زن کسان چه کارتاحدیث وی کنم ۱ _ فصلی احق سور ی از زن اینکه گنته مد حق زنست برشوی» اماحق مرد عظیم ترست برزن » که وی سر چیز نودر آمده ‏ میوه نورسیده ۰ سدع بحقیقت بندهمر دست ؛ ودرخبرست 4٩‏ » « گر سحودحزخدای راروابودی ز نانز اسحود فرمودندی برأی‌مردان » حق‌مردبررن آنست که: درخانه دمشماد ۰ وبی‌دسنوری(2ی سرول‌نشود 4 2 بدر وباع نشود » و باهمسایگان مخالطت و حدیث تسا نوت ۰ و بی‌ضرورتی‌در نرديك‌ایشان نشود » واز شوی خوش حز 0 7 نگو ید » و استاخی که مبان ابشان باشد - در معاشرت صحدت ب حکات نکند ۰ 2 بر همه کار برمراد وشادی ذی حر ص باشده ودر مالوی خیانت نکند وشفقت نگاه‌دار د» وچون دوست شویوی در تن بد جنان جو ان کز بد که و بر انشناسد » وروی‌ازحمله آشنابان شوی‌خویش بوشیده‌دارد تا ویر باز ندانند » و باشوی بدانحه بود وان کند و زیادنی طلب نکند , وحق وی ازحق خو رشاو ندان‌مقدم‌دار ده همیشه‌خویشتن اک مدارد_چنا نکه‌صیحیت ومعاشرتر ایشایده و خدمتی که بدست‌خویش بتواند کر د بکند » وباشوی بحمال خوش فخر نکند» و بر ننک بی که ازوی دبده باشد ناسیاسی نکند و نگ بد که ۰ من از توچه دیده‌ام ؟ وهر زمانی بی‌سببی طلب‌خر ید وفر وخت نکند وطلاق نو اهد » کهرسول می گوید - علیه السلاع ‏ «دردوزخ نگریستم سشتر رنانر دیدم » گفتم‌چراچنین ات گفتندزیر ا که لعنت بسیار کنند و ازشوی‌خویش ناسیاسی و کله کنند» .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و سبندی که در هنگام تراشیدن موی سر فرزند تازه بدنیا آمده قر با نی گناد ۲ ۵ب موی زر یا سیم صدقه دادن ؛ و باید که‌بسیب دختر ِ اهت ننماید و سیرشادی سیار نکند »که نداند کهبپی در کدام است » ودخترسارتر بود وئواب دروی بیشتر بود ؛ ورسول گفت- علیه السلم «هر که ویرا سب د<تر بودیا سهخواهرور نج ابشان‌بکشد وشغل ابشان سازد» خدا بتعالی بسیب رحم وی بر بشانو برویرحمت کند». یکی گفت «یا رسول‌اله اگردودارد ؟ ؛« دیگری گفت « گریکی دارد » , گفت : اگریکی دارد نیز» . و نیزرسول گفت - علبه‌السلام - « هر كه‌يك دختردارد رنجورست ؛ و هر که دو دارد گران بارست ؛ وهر که سه دارد ای سلمانان ویراباری دهید ؛ که وی با من در بپشت همحون دوانگفت باشد» یعنی نز ديك ؛ و گفت : «هر که از بازار نو باوء! "خرد وبخانه‌برد همحون صدقه‌باشد » و باید که ابتدا بدختر کند ‏ ننگاه ی 5 هر دختری راشاد کند » همحنان بود که ازبیم خدای بگر پسته‌بود » و هر که از یم خدایتعالی بگر ید تن وی بر آتش‌حرام شود . ادن آنکه تا بتواند طلاق ندهد »که خدای تعالی از حمله مباحات ۰ طلاق ر دشموی دارد » و در حم له رنج-انیدن کسی میاح نشو د ۷ و ( بصر ور نی جون حاحت افتدطلاق . باید که‌یکی تا ی مکروه سرت . ودرحالحیصض طلاق دادن حر ام است ؛ ودرحال با کی که صحبت گر ده باشدهم دو از ده حرام بود » و باید که عذر ]زا د در طلاق برسبیل تلطف » و بخشم و استخماف طلاق ندهد » و آ نگاه هدیفٌدهد ویرا که‌دل وی‌بدان‌خوش‌شود » وس زن‌با هیحکس نگوید. و پیدانکند که پجه‌عیب طلاق مبدهد بیکی‌را پرسیدند که‌زنر چرا طلاق میدهی؛ گفت سلازن خوش آشکار نتوان کرد » جون طلاق داد گفتند چر طلاق دادی ؛گفت مر ابا زن کسان چه کارتاحدیث وی کنم ۱ _ فصلی احق سور ی از زن اینکه گنته مد حق زنست برشوی» اماحق مرد عظیم ترست برزن » که وی سر چیز نودر آمده ‏ میوه نورسیده ۰ سدع بحقیقت بندهمر دست ؛ ودرخبرست 4٩‏ » « گر سحودحزخدای راروابودی ز نانز اسحود فرمودندی برأی‌مردان » حق‌مردبررن آنست که: درخانه دمشماد ۰ وبی‌دسنوری(2ی سرول‌نشود 4 2 بدر وباع نشود » و باهمسایگان مخالطت و حدیث تسا نوت ۰ و بی‌ضرورتی‌در نرديك‌ایشان نشود » واز شوی خوش حز 0 7 نگو ید » و استاخی که مبان ابشان باشد - در معاشرت صحدت ب حکات نکند ۰ 2 بر همه کار برمراد وشادی ذی حر ص باشده ودر مالوی خیانت نکند وشفقت نگاه‌دار د» وچون دوست شویوی در تن بد جنان جو ان کز بد که و بر انشناسد » وروی‌ازحمله آشنابان شوی‌خویش بوشیده‌دارد تا ویر باز ندانند » و باشوی بدانحه بود وان کند و زیادنی طلب نکند , وحق وی ازحق خو رشاو ندان‌مقدم‌دار ده همیشه‌خویشتن اک مدارد_چنا نکه‌صیحیت ومعاشرتر ایشایده و خدمتی که بدست‌خویش بتواند کر د بکند » وباشوی بحمال خوش فخر نکند» و بر ننک بی که ازوی دبده باشد ناسیاسی نکند و نگ بد که ۰ من از توچه دیده‌ام ؟ وهر زمانی بی‌سببی طلب‌خر ید وفر وخت نکند وطلاق نو اهد » کهرسول می گوید - علیه السلاع ‏ «دردوزخ نگریستم سشتر رنانر دیدم » گفتم‌چراچنین ات گفتندزیر ا که لعنت بسیار کنند و ازشوی‌خویش ناسیاسی و کله کنند» .

Orijinal Metin (FA)

امس در آ داب کسب و ارت آسری جون دنا منز لگاه راه اخرنست و دمی مهوت و بوشخش حاحتست 4 و ۷ نت وهی هکت سرت ) با بد که ۱ دا یت شناست ؛ که‌هر که هم ی‌خو ابیت دبا مشغول کند بدبخت‌است وهر که‌همکی خودبا خرت‌دهد نبگیخت‌است؛ و لیکن معتدل‌ترین ات 5 هم بمعاش مشغول‌شو دهم بمعاد ) لیکن باید که مقصودمعا دبود و بیان کنیم » انشاءالتعالی + -166- باب‌اول - درفضیلت و واپ کسپ ؛ باب‌دوم - در شرطپای معاملت تا درست بود ؛ باب‌سوم - در بگاهد اشتن انصای در معامللات ؛ باب چهارم ‏ دریکو کاری که ورای انصای راشد باب‌زنجم - در بگاه‌داشت سدشتد دن وامجا مللات : ۱ باب‌اول درخطیلت و لو آب آسب بدانکه خود را وعیال خودرا ازروی خلق بی‌نیاز داشتن » و کفایت ایشان از حالال کسب 1 دن » ازحمله حپادست در راه دين » واز بسباری عبادات فاضلتر است که روزی‌رسول - علبه‌السللام - بااصحاب‌نشسته بود 4 ی ۲ باقوت ۱ بامداد,گاه برشان بگذفت و بدکان می‌شد » صعابه گفتند : «دریفا ۳1 1 بگاه‌خاستن درراه دین بودی ۱ رسول - علبه لاسام _ گفت که : «چنین مگوبید که اک از بر ای آن‌میرود تا خود را از روی خلق بی نمازدارد 4 یابدر ومادر خود را یا فرزند واهل خود راءوی در راه خدای تعالی است ؛ و اگر از برای تفاخر ولاف" و توانگری میشود در راه شیطانست». ورسول گفت - علیه‌السلام - : «هر که‌دنباه حلال طلب کند تاازخاق بی نیاز شود » ویا با هه‌سایه وخویشاو ندان تب‌کوش کنفا روزفیامت می آ یدوروی وی‌جون ماه شب چپارده بود» . ورسول گفت - علیه‌السلام - : «بازر گانان راست گوی‌روزقيامت باصدبقان دشپبدان برخیزد» و گفت : «خدای تعالی موّمن سشدور را دوست دارده ‏ وگفت «حللال‌تر ان چیزی سب سشه ورست » چول نصیحعت بای ۷ و گفت «نجارن کنید : که روزی‌خلق‌از ۳ نه در :خارت‌است» ؛ سول کت 5 علبهالسللام «هر که در سوال برخو د گشاده کند» خدایتعالی هفتاد در درفیشی بر وی کگشاده کشد». و عیسی علیه‌السلام - مردی را دید » گفت : نوچه کا کنی ؛ گفت :عبادت کنم ,گفت: وت از کجاخوری گفت 2 مرا برادزی است که وی قوت من و ات دارد» گفت زس بر ادرت از نوعابدتر است ! وعمر گو ید - زر ضی الهعنه که : «دست از ک ,مب بازمداز ید جوانی ۰ زیاده طلبی . سب" رز خدایتمالی روری دهد خحدلی تعالی 1 آسمان رر و سیم نهر ستّد» . و9 رقمان فرزند خجود را روصت کرد و گفت یت از وت بازمدان که هر که‌دردیش وحاحتمند شود بخلق » دین وی تنك شود وعقل وی ضعیف » ومروت وی باطل شود و خلق بحشم <قارن بدو ت ند» . و یکی ر از بز ر گان ۳ سیدند که : «عاید فاضلتر با بازر گان باامانت ٩‏ گفت : «بازر گان با امانت ؟ که وی درحپادست : 45 شبطان ازراه ترازو ودادن‌وستدن قصدوی کند و ویرا خلاف می کند» ۰ وعمر کت : «هیج جای که . مرا هر این دوست‌تر ازان ندار م 5هدر باژاز باشم‌و بر ای عیال‌خویش طلب‌حلال کنم». و ا<مل ان حنیل ط ۱ بر سیدند که «چه گو ی درمر دی که در هتسد تمد بعیادت و گو بد خدای‌تعالی‌روری بدید أر د 6 .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

امس در آ داب کسب و ارت آسری جون دنا منز لگاه راه اخرنست و دمی مهوت و بوشخش حاحتست 4 و ۷ نت وهی هکت سرت ) با بد که ۱ دا یت شناست ؛ که‌هر که هم ی‌خو ابیت دبا مشغول کند بدبخت‌است وهر که‌همکی خودبا خرت‌دهد نبگیخت‌است؛ و لیکن معتدل‌ترین ات 5 هم بمعاش مشغول‌شو دهم بمعاد ) لیکن باید که مقصودمعا دبود و بیان کنیم » انشاءالتعالی + -166- باب‌اول - درفضیلت و واپ کسپ ؛ باب‌دوم - در شرطپای معاملت تا درست بود ؛ باب‌سوم - در بگاهد اشتن انصای در معامللات ؛ باب چهارم ‏ دریکو کاری که ورای انصای راشد باب‌زنجم - در بگاه‌داشت سدشتد دن وامجا مللات : ۱ باب‌اول درخطیلت و لو آب آسب بدانکه خود را وعیال خودرا ازروی خلق بی‌نیاز داشتن » و کفایت ایشان از حالال کسب 1 دن » ازحمله حپادست در راه دين » واز بسباری عبادات فاضلتر است که روزی‌رسول - علبه‌السللام - بااصحاب‌نشسته بود 4 ی ۲ باقوت ۱ بامداد,گاه برشان بگذفت و بدکان می‌شد » صعابه گفتند : «دریفا ۳1 1 بگاه‌خاستن درراه دین بودی ۱ رسول - علبه لاسام _ گفت که : «چنین مگوبید که اک از بر ای آن‌میرود تا خود را از روی خلق بی نمازدارد 4 یابدر ومادر خود را یا فرزند واهل خود راءوی در راه خدای تعالی است ؛ و اگر از برای تفاخر ولاف" و توانگری میشود در راه شیطانست». ورسول گفت - علیه‌السلام - : «هر که‌دنباه حلال طلب کند تاازخاق بی نیاز شود » ویا با هه‌سایه وخویشاو ندان تب‌کوش کنفا روزفیامت می آ یدوروی وی‌جون ماه شب چپارده بود» . ورسول گفت - علیه‌السلام - : «بازر گانان راست گوی‌روزقيامت باصدبقان دشپبدان برخیزد» و گفت : «خدای تعالی موّمن سشدور را دوست دارده ‏ وگفت «حللال‌تر ان چیزی سب سشه ورست » چول نصیحعت بای ۷ و گفت «نجارن کنید : که روزی‌خلق‌از ۳ نه در :خارت‌است» ؛ سول کت 5 علبهالسللام «هر که در سوال برخو د گشاده کند» خدایتعالی هفتاد در درفیشی بر وی کگشاده کشد». و عیسی علیه‌السلام - مردی را دید » گفت : نوچه کا کنی ؛ گفت :عبادت کنم ,گفت: وت از کجاخوری گفت 2 مرا برادزی است که وی قوت من و ات دارد» گفت زس بر ادرت از نوعابدتر است ! وعمر گو ید - زر ضی الهعنه که : «دست از ک ,مب بازمداز ید جوانی ۰ زیاده طلبی . سب" رز خدایتمالی روری دهد خحدلی تعالی 1 آسمان رر و سیم نهر ستّد» . و9 رقمان فرزند خجود را روصت کرد و گفت یت از وت بازمدان که هر که‌دردیش وحاحتمند شود بخلق » دین وی تنك شود وعقل وی ضعیف » ومروت وی باطل شود و خلق بحشم <قارن بدو ت ند» . و یکی ر از بز ر گان ۳ سیدند که : «عاید فاضلتر با بازر گان باامانت ٩‏ گفت : «بازر گان با امانت ؟ که وی درحپادست : 45 شبطان ازراه ترازو ودادن‌وستدن قصدوی کند و ویرا خلاف می کند» ۰ وعمر کت : «هیج جای که . مرا هر این دوست‌تر ازان ندار م 5هدر باژاز باشم‌و بر ای عیال‌خویش طلب‌حلال کنم». و ا<مل ان حنیل ط ۱ بر سیدند که «چه گو ی درمر دی که در هتسد تمد بعیادت و گو بد خدای‌تعالی‌روری بدید أر د 6 .

Orijinal Metin (FA)

گفت : «أآن مردی‌حاهل باشدو شرع تمد اند که رسول می گوید ِ علیه اسلام : دای عز وحل روزی من درسایه نیزه من بسته ات +یعنی‌غز کردن» ۰ و او راعی »ابر اصیم ادهم را دیدبا حزمه " هبز م بر گردن نپاده ؛گفت : 2 خو اهد نو ۵ افزا تست ۱ ‌ بر ادران سو انش یت از و کفایت کنند» » گفت : «خاموش که در خبرست که : هر که درموقف ۲ باستد درطلب حلال » شنت 2 در ۱ واجب شو د» ۰ سو ال ۳ ۳3 ی گوید که ۰ : «رسول علمه لسالام و تن :۱ او حی‌الی انا جمع‌الامال و کن می‌التاجر ان »لکن اوحی الی آن : سبح بحمد ر بك و ان من الساجدین و اعبد ربك حتی يأْليكالیقیی» گفت : مرا نگفتند مال جمع کن و از بازر گانان باش » بلکه گفتند تسبیح کن واز ساجدان باشوعبادت کن خدایراتعالی نا باخر عمر » واین دلیلست بر آنکه عبادت از کسب فاضلترست > جر آب ۱ ستکه : «بدانی که‌هر که کفایت‌خویش وعبال خوش‌دارد ؛بی‌خارف ویرا عبادت از کسب فاضلتر : هر کسبی برای زیادت از کفایت بود در وی هیچ فضیلت نبود » بلکه نقصان بود ودل دردنیابستن باشد » واین سر همه کناهانست ؛ و ۳۹ که مال‌ندارد ؛ ولیکن ۰ کفات‌وی ازمال مصالحد ارقاف بوی هیر سد یت ب‌نا کردن او لیتر 4 وان ن چپار کس را باشد با تقو راکه بعلمی نت بوده که خاق را از آن بشته ۰ جای‌پستی وخواری ۰ ۳ 5 رها منفعتی د دم ی :3 جون علوم شر یوت ) ۰ بامتقعت دنیا ی‌جون علم طبت ۳ یا دش که بولایت فضا واوفاف ومصالح خلق مشغول بود . ! یا کسی که و یر در باطن راهی باشد یم کاشفات صوفیان ابا رش 3 باوراد وعبادات ظاهر مشغول‌بود درخاشاه که ووف باشد 4 «س‌جدان هر دمانر کسب ناکردن اولیتر ِ دس ۳1 فقوت اشان از دست مردمان خو اهد بود 2 روز گاری بودکه مردمان درچنین‌خیر راغب باشند بی انکه بسوّال حاحت آیبد و هنتی قبول‌باید کردن ۱ هم کسب نا کردن او لیتر : که کسی‌بوده افنت ازیزر گان کهویر سیصد وشصت دوست بوده است » همیشه بعیادت مشغول بودی وهرشبی مپمان یکی بودی »سیب آین عبادت دوستان وی بودندی که ویرا فار غ داشتندی » واین‌سببی بود که درجر بر خلق کشاده گرداند ۳۳۹ «و ده است که و بر سی‌دژست بوده اتتنت در ماهی هر سد کردن ومذلت‌احتمال کردن رغمت نکنندد رکفایت وی » کسب کردن اولیتر - که‌سو ال ی نزديك یکی بودی ۰ اما جون روز گار جنان بود که مردمان ی سوّال ویرا فايدة بسیار بود ؛ ومدلت وی در طلب قوت اندكك بود ۰ آنگاه باشد که گوییم ی ناکردن اولیتر مرویرا) واما کسی که از وی حز عبادت ظاهر نباید ‏ و برا کسب اولیتر که حقیقت‌همه عباداتد کر حق تعالی است ودرمبان کسب دل باخدای تعالی توان داشت . ۱ 1 ۷1 ظت درعام سب کردن تابشرط سر غود بدانکه این باب دراز بو ۵) وحمله این در کتب قنه گفتهایم؛ آما درین کتاب آن مقدار که حاحت بدان عالب نود بگوییم 4 جندانکه هر که این بدآند اگر جصری مشکل‌شود بتو اند 9 9 هر که این نداند خود درحر ام و ربوا افتد؛ و دا ند که ۹ می‌بباید پر سید . ۱ ۱ وغالب کسب بر یف رین ام یازا وتات تاجن پس‌حمله ش رایط این‌عقود بگوییم ۵۸ !

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت : «أآن مردی‌حاهل باشدو شرع تمد اند که رسول می گوید ِ علیه اسلام : دای عز وحل روزی من درسایه نیزه من بسته ات +یعنی‌غز کردن» ۰ و او راعی »ابر اصیم ادهم را دیدبا حزمه " هبز م بر گردن نپاده ؛گفت : 2 خو اهد نو ۵ افزا تست ۱ ‌ بر ادران سو انش یت از و کفایت کنند» » گفت : «خاموش که در خبرست که : هر که درموقف ۲ باستد درطلب حلال » شنت 2 در ۱ واجب شو د» ۰ سو ال ۳ ۳3 ی گوید که ۰ : «رسول علمه لسالام و تن :۱ او حی‌الی انا جمع‌الامال و کن می‌التاجر ان »لکن اوحی الی آن : سبح بحمد ر بك و ان من الساجدین و اعبد ربك حتی يأْليكالیقیی» گفت : مرا نگفتند مال جمع کن و از بازر گانان باش » بلکه گفتند تسبیح کن واز ساجدان باشوعبادت کن خدایراتعالی نا باخر عمر » واین دلیلست بر آنکه عبادت از کسب فاضلترست > جر آب ۱ ستکه : «بدانی که‌هر که کفایت‌خویش وعبال خوش‌دارد ؛بی‌خارف ویرا عبادت از کسب فاضلتر : هر کسبی برای زیادت از کفایت بود در وی هیچ فضیلت نبود » بلکه نقصان بود ودل دردنیابستن باشد » واین سر همه کناهانست ؛ و ۳۹ که مال‌ندارد ؛ ولیکن ۰ کفات‌وی ازمال مصالحد ارقاف بوی هیر سد یت ب‌نا کردن او لیتر 4 وان ن چپار کس را باشد با تقو راکه بعلمی نت بوده که خاق را از آن بشته ۰ جای‌پستی وخواری ۰ ۳ 5 رها منفعتی د دم ی :3 جون علوم شر یوت ) ۰ بامتقعت دنیا ی‌جون علم طبت ۳ یا دش که بولایت فضا واوفاف ومصالح خلق مشغول بود . ! یا کسی که و یر در باطن راهی باشد یم کاشفات صوفیان ابا رش 3 باوراد وعبادات ظاهر مشغول‌بود درخاشاه که ووف باشد 4 «س‌جدان هر دمانر کسب ناکردن اولیتر ِ دس ۳1 فقوت اشان از دست مردمان خو اهد بود 2 روز گاری بودکه مردمان درچنین‌خیر راغب باشند بی انکه بسوّال حاحت آیبد و هنتی قبول‌باید کردن ۱ هم کسب نا کردن او لیتر : که کسی‌بوده افنت ازیزر گان کهویر سیصد وشصت دوست بوده است » همیشه بعیادت مشغول بودی وهرشبی مپمان یکی بودی »سیب آین عبادت دوستان وی بودندی که ویرا فار غ داشتندی » واین‌سببی بود که درجر بر خلق کشاده گرداند ۳۳۹ «و ده است که و بر سی‌دژست بوده اتتنت در ماهی هر سد کردن ومذلت‌احتمال کردن رغمت نکنندد رکفایت وی » کسب کردن اولیتر - که‌سو ال ی نزديك یکی بودی ۰ اما جون روز گار جنان بود که مردمان ی سوّال ویرا فايدة بسیار بود ؛ ومدلت وی در طلب قوت اندكك بود ۰ آنگاه باشد که گوییم ی ناکردن اولیتر مرویرا) واما کسی که از وی حز عبادت ظاهر نباید ‏ و برا کسب اولیتر که حقیقت‌همه عباداتد کر حق تعالی است ودرمبان کسب دل باخدای تعالی توان داشت . ۱ 1 ۷1 ظت درعام سب کردن تابشرط سر غود بدانکه این باب دراز بو ۵) وحمله این در کتب قنه گفتهایم؛ آما درین کتاب آن مقدار که حاحت بدان عالب نود بگوییم 4 جندانکه هر که این بدآند اگر جصری مشکل‌شود بتو اند 9 9 هر که این نداند خود درحر ام و ربوا افتد؛ و دا ند که ۹ می‌بباید پر سید . ۱ ۱ وغالب کسب بر یف رین ام یازا وتات تاجن پس‌حمله ش رایط این‌عقود بگوییم ۵۸ !

Orijinal Metin (FA)

ات اه اه ده دا اه اهاط اه ها دا مه ده و وه و وا ماه اواج و و و و ما دام و واه ماو و و دس هجو وا وا هو ماج و مج ماس و و و و و وم موادت ماو و و و و و وان اد اد دا و دام وان وان تاو ماو ماع ماو اد ام اه هه باه و اه ها اه دهد ۵ هه عّد اورل و - اصبت و علم بیع حاصل کر دن ۲ بصه است. که‌هیحکس رااز بن حجاره نباشد ؛ وعمر - رضی الهعنه_در بازارشدی‌ودر «میزدیومی گفتی :«حیحکس مباد که‌درین باز ارمعاملت کند ‏ بش‌از نکه قفه بیع بمامو زد ,5 ر نه‌درر بواافتد 1 رخواهد واگر نی» ۳ ۳ سهر کی است: یکی 4 ربدار 9 آ: گر ؛ دوم خریان که را معقو د ع کوش فر نم ملفظییع . ۳ (ول و]د(صیی باید که بازاری باپن‌تن معاملت‌نکند : کودلودیوانه و بندهو نابیناوحراخواره اما کودك - که‌بالغ نبود- بیم‌وی نزديك شافعی باطل‌بود ؛ اگرچه بدستور ولی وی بود ودیوانه همحاین:هرچه آزیشان‌ستاند » درضمان‌وی بودا گر هالاگشود و هر جه بایشان‌دهد برایشان‌تاوان‌نباشد ؛ که وی‌ضایع کر ده‌باشد که بایشان‌داد ؛وامابنده؛خرید وفروخت‌وی ؛ ی‌دستوریخداو ند وی‌باطل بود؛ وروانبودقصابو بقال ونانیا و رایشانرا که‌بابنده معاملت کنند ؛ تا آ نگاه که ازخواجه دستوری‌نشود » یا کسیسکه عدل‌بودخیر دهد » تافز ی معر وف‌شود ۵5 وی‌مادو نت : بسا گر بی‌دستوری جیزی‌ازوی دستاند بر وی‌تاوان بود» اگر بوی‌دهد تاوان‌نتو اندستدتاآنگاه که 1۳۹ اد نعود ؛ واماناییناه معاملت‌وی باطل‌بود » مگر که و کیلی‌بینا کند ۰ اما نحه بستاندیروی تاوان بود , که وی مکلف و آزادست‌واماج رام خوارچون‌ظالمان ودزدانء کسا نسکه ربوادهند وخمر فر وشند وغارن کنند ومطر بی ونوحه گری ان و کواه ی‌دروعدهند ورشوت‌ستانند » بااین همه معاعلت کر دن روانبود . بی پس کر کید , گر به <قمقت دا ند کهملك‌وی‌نست باطل بو دبا کر درشك بو دنگاه کند: ّ نا ترمالوی‌حلالستو أ نجه‌حر آمست کمترست معاملت‌در ست بو دو ازشبهت خالی نبو د. وا تک مشش ر جر ام‌است ۳۰ حلال » آدر ظاهر معاملت باطل‌نکنيم ؛ ولیکن‌این شبهتی‌باشد بحرام نزديك » وخطراین بزركبود . اماجپود وترسا معاملت ایشان درست‌بود » دلیکن بایدکه مصحف وبندء -۲۵٩- اس چا اه وج و 5 دا وا 4 ادا و ور و ور از و و اه و و و و و او و که ها و و و و و و و و و و و ها اه ها و و ان دا او وا دس و ها هر ما ما ها و و وا و و و و و و وا و و و و وا روهظ با ات مسلمان بابشان‌نفروشد »وا 3 اهل حرب‌باشند سلاح‌بایشان نفر وشد که تین ظاهر مذهب باطل‌بود »ووی عاصی شود » اماا گر اباحتبان‌وز ندیق باشندمعاملت‌باایشان باطل بو د» وحی؟ مایشان‌حکم مرت ندان باشد:وه ر که خمر خوردن وباز نان‌نامحرم‌نشستن و نمازنا؟ ردن رو اداردیش, شبهتی از آن‌هفت‌شبرت که درعنوان‌مسلما: ی گفتهایم- ویز ندیق بود »و مس و نکاحو ی‌نندد . ر کن‌دوم . مال‌بود که‌بروی معامات گنه , ودروی شش شرط نگاه باید 3 شرط آنکه بلید نبود که بیع‌ست وخود ۳ " واستخوا ن سلو مرو اورل درست آ نست که این‌هردو با کست ۰ [ شتو روعن مر دار باطل بود.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ات اه اه ده دا اه اهاط اه ها دا مه ده و وه و وا ماه اواج و و و و ما دام و واه ماو و و دس هجو وا وا هو ماج و مج ماس و و و و و وم موادت ماو و و و و و وان اد اد دا و دام وان وان تاو ماو ماع ماو اد ام اه هه باه و اه ها اه دهد ۵ هه عّد اورل و - اصبت و علم بیع حاصل کر دن ۲ بصه است. که‌هیحکس رااز بن حجاره نباشد ؛ وعمر - رضی الهعنه_در بازارشدی‌ودر «میزدیومی گفتی :«حیحکس مباد که‌درین باز ارمعاملت کند ‏ بش‌از نکه قفه بیع بمامو زد ,5 ر نه‌درر بواافتد 1 رخواهد واگر نی» ۳ ۳ سهر کی است: یکی 4 ربدار 9 آ: گر ؛ دوم خریان که را معقو د ع کوش فر نم ملفظییع . ۳ (ول و]د(صیی باید که بازاری باپن‌تن معاملت‌نکند : کودلودیوانه و بندهو نابیناوحراخواره اما کودك - که‌بالغ نبود- بیم‌وی نزديك شافعی باطل‌بود ؛ اگرچه بدستور ولی وی بود ودیوانه همحاین:هرچه آزیشان‌ستاند » درضمان‌وی بودا گر هالاگشود و هر جه بایشان‌دهد برایشان‌تاوان‌نباشد ؛ که وی‌ضایع کر ده‌باشد که بایشان‌داد ؛وامابنده؛خرید وفروخت‌وی ؛ ی‌دستوریخداو ند وی‌باطل بود؛ وروانبودقصابو بقال ونانیا و رایشانرا که‌بابنده معاملت کنند ؛ تا آ نگاه که ازخواجه دستوری‌نشود » یا کسیسکه عدل‌بودخیر دهد » تافز ی معر وف‌شود ۵5 وی‌مادو نت : بسا گر بی‌دستوری جیزی‌ازوی دستاند بر وی‌تاوان بود» اگر بوی‌دهد تاوان‌نتو اندستدتاآنگاه که 1۳۹ اد نعود ؛ واماناییناه معاملت‌وی باطل‌بود » مگر که و کیلی‌بینا کند ۰ اما نحه بستاندیروی تاوان بود , که وی مکلف و آزادست‌واماج رام خوارچون‌ظالمان ودزدانء کسا نسکه ربوادهند وخمر فر وشند وغارن کنند ومطر بی ونوحه گری ان و کواه ی‌دروعدهند ورشوت‌ستانند » بااین همه معاعلت کر دن روانبود . بی پس کر کید , گر به <قمقت دا ند کهملك‌وی‌نست باطل بو دبا کر درشك بو دنگاه کند: ّ نا ترمالوی‌حلالستو أ نجه‌حر آمست کمترست معاملت‌در ست بو دو ازشبهت خالی نبو د. وا تک مشش ر جر ام‌است ۳۰ حلال » آدر ظاهر معاملت باطل‌نکنيم ؛ ولیکن‌این شبهتی‌باشد بحرام نزديك » وخطراین بزركبود . اماجپود وترسا معاملت ایشان درست‌بود » دلیکن بایدکه مصحف وبندء -۲۵٩- اس چا اه وج و 5 دا وا 4 ادا و ور و ور از و و اه و و و و و او و که ها و و و و و و و و و و و ها اه ها و و ان دا او وا دس و ها هر ما ما ها و و وا و و و و و و وا و و و و وا روهظ با ات مسلمان بابشان‌نفروشد »وا 3 اهل حرب‌باشند سلاح‌بایشان نفر وشد که تین ظاهر مذهب باطل‌بود »ووی عاصی شود » اماا گر اباحتبان‌وز ندیق باشندمعاملت‌باایشان باطل بو د» وحی؟ مایشان‌حکم مرت ندان باشد:وه ر که خمر خوردن وباز نان‌نامحرم‌نشستن و نمازنا؟ ردن رو اداردیش, شبهتی از آن‌هفت‌شبرت که درعنوان‌مسلما: ی گفتهایم- ویز ندیق بود »و مس و نکاحو ی‌نندد . ر کن‌دوم . مال‌بود که‌بروی معامات گنه , ودروی شش شرط نگاه باید 3 شرط آنکه بلید نبود که بیع‌ست وخود ۳ " واستخوا ن سلو مرو اورل درست آ نست که این‌هردو با کست ۰ [ شتو روعن مر دار باطل بود.

Orijinal Metin (FA)

اماروغن بالك‌بدا نکه نحاست‌در و ی‌افتدبیم حرام‌نشود » وحامه بلیدهمحنین » امائافه مشكوتخم کرم فز ۲" اروابود : که ب ۳ آثیت که دروی هنفعتی باشد که آنمتصود مب : بیع‌هوش و مار و کدمو ۳۹ " حشرات‌زمن باطل بو د 4 ومنفعتی که موی ۲ رادرماربود او[ ی‌ندارد » و 9( بيم‌يك دانه گندم باچیز ۳ که باند کی چنان بو د که در وی‌عرص‌درست نیایدهم باطل‌بود 4 اماییع گر به ورنبور وبوزو شیر وکرگک زهرچ؛در پوست بادروی منفعتی بود روابود و بیم‌طوطكت 9 وطاوس ومرغان‌نیکو روا بودومنفعت ایشان‌راحت دیذارو آوازایشان‌بود؛ وبیم بر بط وچناگو رباب "" باطل‌بود » که‌این‌منفعتهاحراماست و معدوم بود » وصورپا که از کل کرده باشند نا کودکان بدان بازی کنند هرچه‌صورت‌جانوران‌دارد بیم آن باطل‌بود وبهای آن‌حراموشکستن آن‌واحب اما صورتن‌درخت و نبات روا بود » اماطبق وجامه که بروی‌صورت‌بود بیم‌وی درست بود؛ واز آن حامه فرش کردن روابود و توقای راودا 5 اهیت . ۹ ط آنکه مالملث‌فر و شنده باشد : هر که مال دیگری‌فر وشدب‌اطل‌بود؛ گرچه ۳ شوی‌بود بایدر بود بافرز ند بت و بقر وشد ) بس‌از آن‌دستوری دهدهم و ر +۳ در ست‌نگر دد . کهدستوری ازاول‌باید » )۱ نجاست - فضولات ۰ کرم ابر یشم ۰ حقه باز کسی که برای جلب‌منفعت مار دا بمردم نمایش میدهد . (ع)طوطی ۰(و) آلات موسیقی سا لا را را را دا 2 ظط ۱ نکه‌چیزی فُروشد که فادر بود برتسلیم " بیم‌یندم گر بخته وماهی‌در ابو هار مسجعم / ۱ مرغ‌در هواو بحه درشکم اسب‌و ۱ ب درشت هب )۱۱ باطل بود " که تسلیم << ۱ پ د( ابن‌دردست وی‌نبود درحال» و بیع پشم بر پشت حیوآن‌دشیر دریستان‌هم باطل نود - که بتسلیم کردن آ میخته گر دد بشیری که نو ری نا ۰ دیع چیزی که گرو ۱ ) کرده باشند بی‌دستوری مرتبرن ون - که‌تسلیم وی‌روا نبود دبیم کنیز کی که مادر فرز ند سده باشد باطل بو ۵ ب که تسلیم وی رو نیو د 9 یج کنیز کی که فرزند خرد دارد بی‌فر ز ند » باییع فرزندبی مادرباطل بود. که جدا کردن مبان‌ابشان حرام بود . سر ط فاججم آنکه عن لا و مقدار آن وصفت وی معلوم باشد : 1 4 ۳( و 9 ر ب ِ : اما دا نستن عن آن باشد که گوید ۰ «گوسفندی از حمله این رمه یا کر باسی از ِ جملةٌ این کرباسپا -آ نکه‌توخواهی-بتوفروختم»» ابن باطل‌بود ۰ بلکه باید که‌خداوند باشارت بازفروشد ؛ واکر گوید: « ده گزازین زمین‌بتوفروختم»ازهرجانب کهخواهی» این باطل باشد . ۱ اما دانستن مقدار ‏ نجا باید که عبن بجشم بیند » چنانکه گوید : « بتو فروختم بحندان که فلان حامه خویش فروخته‌است » یابهم‌سنگ فلان چیززرباسیم ». ومقدار 1 آن نداند ) اما اک و «اين گندم بتوفروختم بدرن کف رریا سیم ۱و هی بیند » روا بود . اما دانستن صفت‌بدان امن بل کر بسیئد : نیحه ندیده باشده با دیده باشد از روز کار دراز. و در مثل آن روز کار آن‌چیز متغیر شو د-ییم آآن‌باطل بو د:بیع‌نوزی! ۳" در بلاس وحامه نوشته او کندم درخوشه باطل بود . وچون کنیز کی خرذباید که‌موی سرو دست و بای و آنیجه عادت نخاس اسجت 5ه عر 4 کدد ید ۳ ۳1 بعصی بیند بیع باطل بود ؛ اما بسع‌جوزبادامو باقلی و نارو خابه هرغ درست روابود - اگرچه بسوست بوشیده بود ‏ که مصاحت این چیزهاآن بود که چنن فروشند ؛ و بیع باقلی تر و حوزنر هردو دربوست روا بود » بر ای حاحت را ۰ و بیع فقاع " باطل بود ,که بوشیده‌است؛ لیکن خوردن وی بدستوری روابود ؛ ۱ ر ثر ۰ گرو گذار نده ۳ جامه کتان ۰ پیچیده ۰ نوعی قادج - دنبلان .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اماروغن بالك‌بدا نکه نحاست‌در و ی‌افتدبیم حرام‌نشود » وحامه بلیدهمحنین » امائافه مشكوتخم کرم فز ۲" اروابود : که ب ۳ آثیت که دروی هنفعتی باشد که آنمتصود مب : بیع‌هوش و مار و کدمو ۳۹ " حشرات‌زمن باطل بو د 4 ومنفعتی که موی ۲ رادرماربود او[ ی‌ندارد » و 9( بيم‌يك دانه گندم باچیز ۳ که باند کی چنان بو د که در وی‌عرص‌درست نیایدهم باطل‌بود 4 اماییع گر به ورنبور وبوزو شیر وکرگک زهرچ؛در پوست بادروی منفعتی بود روابود و بیم‌طوطكت 9 وطاوس ومرغان‌نیکو روا بودومنفعت ایشان‌راحت دیذارو آوازایشان‌بود؛ وبیم بر بط وچناگو رباب "" باطل‌بود » که‌این‌منفعتهاحراماست و معدوم بود » وصورپا که از کل کرده باشند نا کودکان بدان بازی کنند هرچه‌صورت‌جانوران‌دارد بیم آن باطل‌بود وبهای آن‌حراموشکستن آن‌واحب اما صورتن‌درخت و نبات روا بود » اماطبق وجامه که بروی‌صورت‌بود بیم‌وی درست بود؛ واز آن حامه فرش کردن روابود و توقای راودا 5 اهیت . ۹ ط آنکه مالملث‌فر و شنده باشد : هر که مال دیگری‌فر وشدب‌اطل‌بود؛ گرچه ۳ شوی‌بود بایدر بود بافرز ند بت و بقر وشد ) بس‌از آن‌دستوری دهدهم و ر +۳ در ست‌نگر دد . کهدستوری ازاول‌باید » )۱ نجاست - فضولات ۰ کرم ابر یشم ۰ حقه باز کسی که برای جلب‌منفعت مار دا بمردم نمایش میدهد . (ع)طوطی ۰(و) آلات موسیقی سا لا را را را دا 2 ظط ۱ نکه‌چیزی فُروشد که فادر بود برتسلیم " بیم‌یندم گر بخته وماهی‌در ابو هار مسجعم / ۱ مرغ‌در هواو بحه درشکم اسب‌و ۱ ب درشت هب )۱۱ باطل بود " که تسلیم << ۱ پ د( ابن‌دردست وی‌نبود درحال» و بیع پشم بر پشت حیوآن‌دشیر دریستان‌هم باطل نود - که بتسلیم کردن آ میخته گر دد بشیری که نو ری نا ۰ دیع چیزی که گرو ۱ ) کرده باشند بی‌دستوری مرتبرن ون - که‌تسلیم وی‌روا نبود دبیم کنیز کی که مادر فرز ند سده باشد باطل بو ۵ ب که تسلیم وی رو نیو د 9 یج کنیز کی که فرزند خرد دارد بی‌فر ز ند » باییع فرزندبی مادرباطل بود. که جدا کردن مبان‌ابشان حرام بود . سر ط فاججم آنکه عن لا و مقدار آن وصفت وی معلوم باشد : 1 4 ۳( و 9 ر ب ِ : اما دا نستن عن آن باشد که گوید ۰ «گوسفندی از حمله این رمه یا کر باسی از ِ جملةٌ این کرباسپا -آ نکه‌توخواهی-بتوفروختم»» ابن باطل‌بود ۰ بلکه باید که‌خداوند باشارت بازفروشد ؛ واکر گوید: « ده گزازین زمین‌بتوفروختم»ازهرجانب کهخواهی» این باطل باشد . ۱ اما دانستن مقدار ‏ نجا باید که عبن بجشم بیند » چنانکه گوید : « بتو فروختم بحندان که فلان حامه خویش فروخته‌است » یابهم‌سنگ فلان چیززرباسیم ». ومقدار 1 آن نداند ) اما اک و «اين گندم بتوفروختم بدرن کف رریا سیم ۱و هی بیند » روا بود . اما دانستن صفت‌بدان امن بل کر بسیئد : نیحه ندیده باشده با دیده باشد از روز کار دراز. و در مثل آن روز کار آن‌چیز متغیر شو د-ییم آآن‌باطل بو د:بیع‌نوزی! ۳" در بلاس وحامه نوشته او کندم درخوشه باطل بود . وچون کنیز کی خرذباید که‌موی سرو دست و بای و آنیجه عادت نخاس اسجت 5ه عر 4 کدد ید ۳ ۳1 بعصی بیند بیع باطل بود ؛ اما بسع‌جوزبادامو باقلی و نارو خابه هرغ درست روابود - اگرچه بسوست بوشیده بود ‏ که مصاحت این چیزهاآن بود که چنن فروشند ؛ و بیع باقلی تر و حوزنر هردو دربوست روا بود » بر ای حاحت را ۰ و بیع فقاع " باطل بود ,که بوشیده‌است؛ لیکن خوردن وی بدستوری روابود ؛ ۱ ر ثر ۰ گرو گذار نده ۳ جامه کتان ۰ پیچیده ۰ نوعی قادج - دنبلان .

%0
10 Bölüm