Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

و چنین گفته‌اندکه اول درم ودینار که‌دردنیا بزدنداپلیس آثرا بر گرفت ودرچشم مالید و بوسه همی‌داد وهمی‌گنت: هر که‌تر دوست داردینده منستو بحبی بی معاف ز تخرفان علية یگ بد: دینار ودرم که دم است ودست بوی‌مبرید تاافسون وی بندانید اگرنه زهر وی ترا هلاك کند گفتند افسون وی چیست گفت : دخلی ازحلال بود وخرحی بحقد مسامة بی عبدا (ماك اندر نز دیکعمر بو بدا لهز بز شد وقت وفات‌ویو گفت یاآهیر الموّمنین کار 0ِِ_ِ دی که‌هیچکس گر ده است :سیزده فرزند داری وایشان را درمی ودیناری بن‌گذاشتی کت مرا راست باز نشانید » ویرا باز نشاندند » گفت: ملک ابشائر تیک ندادم و ملک دیگری بابشان ندادم » و فرزندان من ازدو بیرون‌نه اند: یاشاسته و مطییع باشند باناشاسته که شاسته و مطیم‌حق سبحانهوتعالی‌باشد ویرا خودحق سبحانه وتعالی‌بسنده‌است» دا گرناشایسته است بپرصفت که افتد باك ندارم. ومحمد بن کمبالقر کی مرحمهاله علیه_ مال بسیار داشت گفتند برای کود کان بگذار , گفت نه» که این مال برای خوبش بگذار ۶ نزد حق سبحانه تعالی» وخدایرا سبحانه و تعالی بگذارم برای فرزندان تا ایشانرا خود نیکو دار د. دبحیی وی معا ۳ بد دومصیبت است مال‌دار ۱ را بوقت مر ک که هیحکسر اآن نیست:یکی آنکه مال همه ازوی فر استاننده دیگر آنکه ویر یمه بگیر ند و ثعو 3 - بالله من‌ذلکت ِ# س [6- دوز وی هداب و واه اد سا او ها او 9 وا و و 9 و ۱9۱9 ۱۱ و ات تن ۵ و تا ات ون تا تن و ی ی و ری و و ی سا هم ی مق و ما و و و و و و و[ و و و و و و و و و و و وه ۵ و نم و وه ی اي و ی و راه سلو دی بو دن ۳ ۳ بدانکه مال‌هرچندنکوهیده است‌بوجوه نیز ستوده است ازوجپی: که اندروی هم شزست و هم خبر » و از اینست که حق سبحانه وتعالی وی را خیر خوانده است در قر آن و گفته ۰ آن رگ خير أً الوصية . الایه » ورسول - علیه السلم- گفته است : نيك چیزی است مال‌شایسته مرد شایسته را » ؛ و کنت : کادالفشران- یکون کف رابیم آ نست که درویشی بکفر ادا کند» وسبب آنست که کس ی که‌خویشتن را اندر مانده وحاجتمند يك من نان همی‌بیند و اندران حان همی کند وفرزندان و اهل خویش را رنجور همی بیند و آندر دنیا تعمتپاء سبار همی‌بیند شیطان باوی گوید : این چه عدلست و این چه انصافست که از خدای همی‌بینی داین چه قسمت ‏ ناهموار است که کرده است که ظالمی وفاسقی را چندان مال داده است که نداند که چه دارد وچه کند و بیجارء را از کت هلالک می کند ويك‌درم بوی نمی‌دهد ؟ گر حاحت تو نمی‌داند خوداندر علم خلل است واگر تواندو نمی‌دهد اندر جود ورحمت خلل اشت واگر برای آن‌نمی‌دهدتا اندر خرت‌ئواب دهد بی‌ر نج -کرسنگی و اب 2 آ نداد چرا همی‌ندهد ؟ وا گر نمی‌تو اند داد پس قدرت بکمال نسست : ودر حمله : اعتفاد کردن که وی رحیم است وجود است و کریم است وهمه عالم را اندر رنج همی دارد وخزانه وی بر نعمت و نمی‌دهد » این دشوار بود دشیطان اینجا راه وسوسه یابد؛ ومستلهٌ قدر که سر آن برهمه پوشیده‌است فراپیش‌وی‌دارد تاباشد که خشم برویغالب شود » فلك را وروز کار را دشنام دادن گیرد و همی‌گوید : فلك خرف شده است و روز گار تعارز _ شده است و نعمت بنامستحقان می‌دهد » واگر با وی گویند که این فاكت و این روز کار مسخرهست آندر قدرت آفر ید کار ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و چنین گفته‌اندکه اول درم ودینار که‌دردنیا بزدنداپلیس آثرا بر گرفت ودرچشم مالید و بوسه همی‌داد وهمی‌گنت: هر که‌تر دوست داردینده منستو بحبی بی معاف ز تخرفان علية یگ بد: دینار ودرم که دم است ودست بوی‌مبرید تاافسون وی بندانید اگرنه زهر وی ترا هلاك کند گفتند افسون وی چیست گفت : دخلی ازحلال بود وخرحی بحقد مسامة بی عبدا (ماك اندر نز دیکعمر بو بدا لهز بز شد وقت وفات‌ویو گفت یاآهیر الموّمنین کار 0ِِ_ِ دی که‌هیچکس گر ده است :سیزده فرزند داری وایشان را درمی ودیناری بن‌گذاشتی کت مرا راست باز نشانید » ویرا باز نشاندند » گفت: ملک ابشائر تیک ندادم و ملک دیگری بابشان ندادم » و فرزندان من ازدو بیرون‌نه اند: یاشاسته و مطییع باشند باناشاسته که شاسته و مطیم‌حق سبحانهوتعالی‌باشد ویرا خودحق سبحانه وتعالی‌بسنده‌است» دا گرناشایسته است بپرصفت که افتد باك ندارم. ومحمد بن کمبالقر کی مرحمهاله علیه_ مال بسیار داشت گفتند برای کود کان بگذار , گفت نه» که این مال برای خوبش بگذار ۶ نزد حق سبحانه تعالی» وخدایرا سبحانه و تعالی بگذارم برای فرزندان تا ایشانرا خود نیکو دار د. دبحیی وی معا ۳ بد دومصیبت است مال‌دار ۱ را بوقت مر ک که هیحکسر اآن نیست:یکی آنکه مال همه ازوی فر استاننده دیگر آنکه ویر یمه بگیر ند و ثعو 3 - بالله من‌ذلکت ِ# س [6- دوز وی هداب و واه اد سا او ها او 9 وا و و 9 و ۱9۱9 ۱۱ و ات تن ۵ و تا ات ون تا تن و ی ی و ری و و ی سا هم ی مق و ما و و و و و و و[ و و و و و و و و و و و وه ۵ و نم و وه ی اي و ی و راه سلو دی بو دن ۳ ۳ بدانکه مال‌هرچندنکوهیده است‌بوجوه نیز ستوده است ازوجپی: که اندروی هم شزست و هم خبر » و از اینست که حق سبحانه وتعالی وی را خیر خوانده است در قر آن و گفته ۰ آن رگ خير أً الوصية . الایه » ورسول - علیه السلم- گفته است : نيك چیزی است مال‌شایسته مرد شایسته را » ؛ و کنت : کادالفشران- یکون کف رابیم آ نست که درویشی بکفر ادا کند» وسبب آنست که کس ی که‌خویشتن را اندر مانده وحاجتمند يك من نان همی‌بیند و اندران حان همی کند وفرزندان و اهل خویش را رنجور همی بیند و آندر دنیا تعمتپاء سبار همی‌بیند شیطان باوی گوید : این چه عدلست و این چه انصافست که از خدای همی‌بینی داین چه قسمت ‏ ناهموار است که کرده است که ظالمی وفاسقی را چندان مال داده است که نداند که چه دارد وچه کند و بیجارء را از کت هلالک می کند ويك‌درم بوی نمی‌دهد ؟ گر حاحت تو نمی‌داند خوداندر علم خلل است واگر تواندو نمی‌دهد اندر جود ورحمت خلل اشت واگر برای آن‌نمی‌دهدتا اندر خرت‌ئواب دهد بی‌ر نج -کرسنگی و اب 2 آ نداد چرا همی‌ندهد ؟ وا گر نمی‌تو اند داد پس قدرت بکمال نسست : ودر حمله : اعتفاد کردن که وی رحیم است وجود است و کریم است وهمه عالم را اندر رنج همی دارد وخزانه وی بر نعمت و نمی‌دهد » این دشوار بود دشیطان اینجا راه وسوسه یابد؛ ومستلهٌ قدر که سر آن برهمه پوشیده‌است فراپیش‌وی‌دارد تاباشد که خشم برویغالب شود » فلك را وروز کار را دشنام دادن گیرد و همی‌گوید : فلك خرف شده است و روز گار تعارز _ شده است و نعمت بنامستحقان می‌دهد » واگر با وی گویند که این فاكت و این روز کار مسخرهست آندر قدرت آفر ید کار ؟

Orijinal Metin (FA)

اگر گوید نیت کر نود وأ کر گوید هست حفا بر خدای سیحانه وتعالی گفته باشد و آن نیز کفر بود . و ب-دین گفت رسول ‏ علیه السلم: « لا نسیوآلدهر ذان اه هو آلدهر - دهررا تارفن ۳ دهر خدای است »که آنکه شما تقو التگاه کار همی دانید و 1 دهر نام کسر ده‌ادد خدای سبحانه وتعالی ۳ مس‌از درویشی‌بوی‌کفر آ ید , الا اندرحق کسی که ادمان -۵۳6- ۵ ۵۵۱ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ لابق با چام ۱۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ما سا باب ۵ ۵ ۱ ان ها با بر ۵ 8 ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ نا ۵ 5 و اه ار و و ۵ 8 ۵ ۵ 0 ار و 5 ۵ ۵ ۵ 0 و و و و ۵ اد را ار با هه و و و ۵ و و ۳ وی جنان غالب بود که از خدای‌تعالی بدردیشی‌راضی بود وداند که خبروی اندر ا ی که درویش بود »وچون بیشتر خلق بدین صفت نباشند اولیتر آن بودکه قدررکفایتی دارند» پس مال ازین سیب اژوجهی محمودست . وحه دیگر آنکه مقصود همه زیر کان سعادت خر نست ؛ ورسیدن بدان‌مسکن مت پسه نوع نعمت : یکی‌اندر نفس است چون علم وخلق نیکو » و یکی اندر ن است وآن تن درستی وسلامتست یکی یرون تن‌است وان ازدنبافدر کیا شنت وخسیسترین آن نعمت است که بیرون‌تن است و آن مال است ؛ و خسیس‌ترین‌مال زر وسیم است که اندر وی هیچ منفعت نیست» لیکن‌از برای نان وجامه ‏ است ونان وحامه بر ای تست و تن بر ای حمالی حواس است و حواس برای آست که دام عفل باشد وعقل بر ای نست که چر آغو نوردل است تافرا حضر ت‌البیت بیند ومعر فت‌حاصل کند که هعرفت‌حق سبحانه و تعالی تخم همه سعادن است بس غابت همه خدای‌سیحانه و تعالی است : اول ودست و آخروی؛ این همه زاهست بوی » هر که این بدانست از مال دنیا آن مقدار فراگیردکه اندرین راه بکار آ ید وبافی زهر قانل شناسد : مال وی شایسته بود مرد شایسته را ومحمود باشد . وبرای این گفت رسول - علیه السلم که : پارب قوت آل‌محمد بقدر کفایت کن : که دانست که هرچه بیش‌از کفایت است از وی بوی کفر آید . یس هز که این بدانست هر گز مال دوست ندارد » هر که چیزی برای عرصض دیگر طلب کند آن غرص را دوست داشته باشد نه آن چیز را » پس‌هر که‌مال را دوست دارد اندر نشس خورش و ۳ ومعکوس است وحششت وی نشناخته است ؛ و ببرای این گفت دسول - صامي‌الة علیه و سل - : « تمس عبدالدینار و لهس عبدالدر هم - ت نسارست ده دیاز و ۳ نسارست نده درهم» 4-5 هر که اندربندچیزی بود ند آن بود . و برای این و ابر اهیم خلیل علیهالسلم « و اجنبنی‌و بنی الا تعبدالاصنام » یعنی: مراوفرزندان مرا اذبت‌پرستیدن‌نگاه‌دار بدین بت زر وسیم را خواست »که بت همه خلق اینست که روی بوی‌دار ندهچه‌منصب انبیا - علیپم السلم - بزرگتراز نست که ازبت پرستیدن ترسند .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اگر گوید نیت کر نود وأ کر گوید هست حفا بر خدای سیحانه وتعالی گفته باشد و آن نیز کفر بود . و ب-دین گفت رسول ‏ علیه السلم: « لا نسیوآلدهر ذان اه هو آلدهر - دهررا تارفن ۳ دهر خدای است »که آنکه شما تقو التگاه کار همی دانید و 1 دهر نام کسر ده‌ادد خدای سبحانه وتعالی ۳ مس‌از درویشی‌بوی‌کفر آ ید , الا اندرحق کسی که ادمان -۵۳6- ۵ ۵۵۱ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ لابق با چام ۱۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ما سا باب ۵ ۵ ۱ ان ها با بر ۵ 8 ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ نا ۵ 5 و اه ار و و ۵ 8 ۵ ۵ 0 ار و 5 ۵ ۵ ۵ 0 و و و و ۵ اد را ار با هه و و و ۵ و و ۳ وی جنان غالب بود که از خدای‌تعالی بدردیشی‌راضی بود وداند که خبروی اندر ا ی که درویش بود »وچون بیشتر خلق بدین صفت نباشند اولیتر آن بودکه قدررکفایتی دارند» پس مال ازین سیب اژوجهی محمودست . وحه دیگر آنکه مقصود همه زیر کان سعادت خر نست ؛ ورسیدن بدان‌مسکن مت پسه نوع نعمت : یکی‌اندر نفس است چون علم وخلق نیکو » و یکی اندر ن است وآن تن درستی وسلامتست یکی یرون تن‌است وان ازدنبافدر کیا شنت وخسیسترین آن نعمت است که بیرون‌تن است و آن مال است ؛ و خسیس‌ترین‌مال زر وسیم است که اندر وی هیچ منفعت نیست» لیکن‌از برای نان وجامه ‏ است ونان وحامه بر ای تست و تن بر ای حمالی حواس است و حواس برای آست که دام عفل باشد وعقل بر ای نست که چر آغو نوردل است تافرا حضر ت‌البیت بیند ومعر فت‌حاصل کند که هعرفت‌حق سبحانه و تعالی تخم همه سعادن است بس غابت همه خدای‌سیحانه و تعالی است : اول ودست و آخروی؛ این همه زاهست بوی » هر که این بدانست از مال دنیا آن مقدار فراگیردکه اندرین راه بکار آ ید وبافی زهر قانل شناسد : مال وی شایسته بود مرد شایسته را ومحمود باشد . وبرای این گفت رسول - علیه السلم که : پارب قوت آل‌محمد بقدر کفایت کن : که دانست که هرچه بیش‌از کفایت است از وی بوی کفر آید . یس هز که این بدانست هر گز مال دوست ندارد » هر که چیزی برای عرصض دیگر طلب کند آن غرص را دوست داشته باشد نه آن چیز را » پس‌هر که‌مال را دوست دارد اندر نشس خورش و ۳ ومعکوس است وحششت وی نشناخته است ؛ و ببرای این گفت دسول - صامي‌الة علیه و سل - : « تمس عبدالدینار و لهس عبدالدر هم - ت نسارست ده دیاز و ۳ نسارست نده درهم» 4-5 هر که اندربندچیزی بود ند آن بود . و برای این و ابر اهیم خلیل علیهالسلم « و اجنبنی‌و بنی الا تعبدالاصنام » یعنی: مراوفرزندان مرا اذبت‌پرستیدن‌نگاه‌دار بدین بت زر وسیم را خواست »که بت همه خلق اینست که روی بوی‌دار ندهچه‌منصب انبیا - علیپم السلم - بزرگتراز نست که ازبت پرستیدن ترسند .

Orijinal Metin (FA)

سا۳م- بیدا کر دن فایدها و آذات مال‌بشر ح و تفصیل بدانکه مال همحون مارست : اندر وی‌هم زهر ست دهم تریاق » تازهر از تریاق نکنيم ۰ وعلم دی بماعی آشکار نشود 4 دس واید و آفات وی مك سک تعففشالن ت 9 ۱ زا رد داه مال ۱ اما فایدهاء سال دوقسم تاه ی دنیاوی واين را بشرح حاجت نبود : که همه کس شناد و دیگر دینی است » و آن سه نوع است : ۱ بو 3 آو ل انست که برخویشتن نفقه کنی با اندرعبادت يا اندرساز عبادت؛ اما عبادت چون حج وغزا بود که مالی که برخویشتن بکار برد . آندرعین عیادت بود ؛ واماا نچه اندرساز عبادت بود نان و جامه و قدرکفایت بود که بدان سوت عبادتبا و فراعت همه عبادتما اما 3 که هرچه حز بدانببادت نتوان ر بت نمزعین عبادن بود وهر کرا در کفایت نبود همه‌روز بتن وبدل بطلب کفایت مشغول بود و از ءبادت که لباب آندذکر وفکرست بازماند : بس قدر کفایت که برای فراغت عبادت بود عبن عبادت بود وازفواید دین بود وازحمله دنیانباشد » واين درنیت واندیشه 1 دد) 7 له دل چه بود : اکرقبلة دل فراعت راه آخرت بود قدر کفایت زاد راه دود وهم‌از راه بود . شیخ بو القاسم گر ۳) نی رارحمةالهعلیه _ ضیاعی بود حلال که از آن کفایت ۲ یآ مدی 4 ت و هو رده بودند » از خو اجه ابو عایی فار مدی - ر حمةالنعله 5 شنبدم که از آن هت بر ۴1 فت‌و گفت این‌بانو کل ببشترمتو کلان عوض نکن و بحقبقت ۳ شناسد که بمراقبت دل مشغول بود که بداند که فراغت از کفایت جه مددها دهند دز رفتن راه دین را . او ِ( دو م آنکه‌بمر دمان دهند ؛ واین چپار قسم بود : قسم او ل‌صدفه بوده وئو ات ار ویر کات دعاء دروشان وهمت اشان: خشنودی ایشان اندر دین و دنیا بزر ک بود » و کسی که مال ندارد ازین عاجز بود . قسم دوم مروت باشد :که میزبانی کند وبا برادران - اگرچه توانگر و ۵۷ شک بی کند وهدیه دهد ومواسات کند وبحق مردمان قیام کند و دسمپا بجای آورد» که این ۳1 چه با توا ۳ ان بود محمود باشد ؛ وصفت سخا بدین ایا 1 وسخا بزرگترین اخلاقست چنانکه مدح وی بیاید . قسیم مه 1۳ عرص‌خویش بدان نگاه دارد» چنانکه مثلابشاءردهد ویعوان دهد وبکسانی که بوی طمع دارند وا گرندهد زبان درازکنند وغیبت گوبند و فحش دهند .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سا۳م- بیدا کر دن فایدها و آذات مال‌بشر ح و تفصیل بدانکه مال همحون مارست : اندر وی‌هم زهر ست دهم تریاق » تازهر از تریاق نکنيم ۰ وعلم دی بماعی آشکار نشود 4 دس واید و آفات وی مك سک تعففشالن ت 9 ۱ زا رد داه مال ۱ اما فایدهاء سال دوقسم تاه ی دنیاوی واين را بشرح حاجت نبود : که همه کس شناد و دیگر دینی است » و آن سه نوع است : ۱ بو 3 آو ل انست که برخویشتن نفقه کنی با اندرعبادت يا اندرساز عبادت؛ اما عبادت چون حج وغزا بود که مالی که برخویشتن بکار برد . آندرعین عیادت بود ؛ واماا نچه اندرساز عبادت بود نان و جامه و قدرکفایت بود که بدان سوت عبادتبا و فراعت همه عبادتما اما 3 که هرچه حز بدانببادت نتوان ر بت نمزعین عبادن بود وهر کرا در کفایت نبود همه‌روز بتن وبدل بطلب کفایت مشغول بود و از ءبادت که لباب آندذکر وفکرست بازماند : بس قدر کفایت که برای فراغت عبادت بود عبن عبادت بود وازفواید دین بود وازحمله دنیانباشد » واين درنیت واندیشه 1 دد) 7 له دل چه بود : اکرقبلة دل فراعت راه آخرت بود قدر کفایت زاد راه دود وهم‌از راه بود . شیخ بو القاسم گر ۳) نی رارحمةالهعلیه _ ضیاعی بود حلال که از آن کفایت ۲ یآ مدی 4 ت و هو رده بودند » از خو اجه ابو عایی فار مدی - ر حمةالنعله 5 شنبدم که از آن هت بر ۴1 فت‌و گفت این‌بانو کل ببشترمتو کلان عوض نکن و بحقبقت ۳ شناسد که بمراقبت دل مشغول بود که بداند که فراغت از کفایت جه مددها دهند دز رفتن راه دین را . او ِ( دو م آنکه‌بمر دمان دهند ؛ واین چپار قسم بود : قسم او ل‌صدفه بوده وئو ات ار ویر کات دعاء دروشان وهمت اشان: خشنودی ایشان اندر دین و دنیا بزر ک بود » و کسی که مال ندارد ازین عاجز بود . قسم دوم مروت باشد :که میزبانی کند وبا برادران - اگرچه توانگر و ۵۷ شک بی کند وهدیه دهد ومواسات کند وبحق مردمان قیام کند و دسمپا بجای آورد» که این ۳1 چه با توا ۳ ان بود محمود باشد ؛ وصفت سخا بدین ایا 1 وسخا بزرگترین اخلاقست چنانکه مدح وی بیاید . قسیم مه 1۳ عرص‌خویش بدان نگاه دارد» چنانکه مثلابشاءردهد ویعوان دهد وبکسانی که بوی طمع دارند وا گرندهد زبان درازکنند وغیبت گوبند و فحش دهند .

Orijinal Metin (FA)

و رسول - علیهالسلم کفته است: « هرچه بدان عرض خویش اززبان‌بد ذویان نگاه دارندات صدق‌بود که راه غیبت وفحش بریشان‌بسته بو د ,و افت دل‌مشغولی بدان ازخو یشتن بازداشته بو د » که ۳3 نکند باشد که وی نبزاندر مکافات ‏ بدو عداوت نیزدرازشود » واين نیزجز بمال نتوان کرد ؛ فسم <هار م‌انکه ی نی‌دهد که‌خدمت وی کنند: که هر کر که همه کارهای خویش بدست خویش کند چون رفتن دشستن‌ویختن وخریدن وساختن دغبر آن‌همه روز کار وی بشود ؛ وفرض عین هر کسی آنست که دیگری بدان قبام نتواندکرد» وآن دکروفکرست , وهرچه نیابت را بدان راهست روز کاربدان ببردن دریغ بود: که مر مختصرست و احل نز دیکک و راه سفر آخرت دراز وزاد وی بسیارباید ‏ و هر نشسی عنیمتی ور کت ارت بپیچ کار که‌از آن گز پر بود مشغول نباید بود ؛ واین‌حز بمال راست نباید که اندر و حه خدمت‌کار ان کند تا این رنحیا از وی باز دارند ؛ و کارها بنفس خویش کردن سبب ثواب بود ولیکن این کار کسی بود که درجة وی چنان‌باشد که طاعت وی بتن باشد نه بدل » اما کسی که اهل معاملت‌بودبطریقعلم »کار وی باید که دیگری‌کند تاسبب فراغت وی بود بکاری‌که عزیزاز آن بود که بتن کند . «و 2 ماو م آن بو د که - معدن زد هی دلیکن خر ات عام کند : جو ۷ پلپا و رباطها و مساجد و بیمارستان و وقف بر دردیشان و غیر این » خبرات ع-ام بودوروز گار دراز بماند ودعاو بر کت‌ازس‌مر ک دی‌همی رسد » واین نیز جز بمال‌نتوان کرد : ایست فواید مالاندردین . امافو ایدوی اندردنیا پوشیده‌نیست که بدان‌عز یز بودوم‌کرم شودواز خاق‌بی نباز بو د وخلق بوی حاجتمند باشندودوستان؛ بر ادران بسیار بدست آو ردودر دل‌همکنان محیوب‌بود و بحشم حقارت بو ی‌نتگر ند و امثال‌این ۱ -۵۲ ۸- و و وه وا و اد و وا و ات اه و و و و و با هک هه مه ۵ ها و و و و و و و 5 8 ۵ و سا ۵ 8 ۵ ۵ نا و و و ۵ ۵ و اه و و و و و و و و ها ۵ ۵ و و هه 8 ۱ و و و ۱ و و و و و و و او و و هو 9 9 ۱ 1 نات ما ل و آفات‌وی بعضی‌درد نیاست و بعضی دردین ؛ امادیشی #9 نوع 0 او م6 او ل 1 نکه راه معصبت وفست: بروی آسان کنده وشپوات اندرباطن آدمی متقاضی معاصی اج ولک. ن عجز بک ی ازاسباب ی ۰ جون قدرت ۳ یبد ا کردرمعصیت افتد هلاك شود و اک کته صبر با قدرت‌دشوار تر بود . نو دو؟ آنکه اگر مرداندردین قوی‌باشدواز معصیت خویشتن نگاه تواند داشت از تنم‌اندر مباحات نگاه نتواند داشت : و کرا این‌توانایی باشدک با قدرت توانگری‌نان‌جوین خوزد وحامد درشت بوشد چنانکه سلیمان - علیه السلم- همی کرد اندر‌ملکت وفرمانر دایی که از کسب‌دست باندك طعام‌مختصر وحامه درشت قانم بود داین کس چون درتنعم افتادوتن‌بران ژاست تا ستادوعادت‌فر تنعم کرد اران صبر نتوان کر دودنبابیشت وی‌شود ومر درا کاره باشد » و همیشه‌اساب تنعی از حالال بدست نتواند آو ردواز شپات‌بدست 9 دن گر دو بی‌قوت‌سلطان بدست‌نتو اندآ ورد اندرمداهنت وریاو نفاقو خیانت‌سلاطین‌افتد» چون‌بایشان نزديك‌شوداندرخطر صدو کراهیت‌ایشان افتد ؛ وچون هقرب گر دد مراورا حسد کنند ودشمنان بدید آیندکه قصدوی کنند و بر نحانند )ووی نبز درمکافات آن ایستدو بعداوت برخیزد ومنافست ومحاسدت دید ا ۰ واین اخلاق سب‌همه معصیتپاست که در دغ وغیبت وبد خواستن خلق وحمله معاصی دل و ربان آزان‌بدید ید ؛ و معنی دوستی نا هن همه گناهانست اینست که‌این همه شاخپا فروع ویست.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و رسول - علیهالسلم کفته است: « هرچه بدان عرض خویش اززبان‌بد ذویان نگاه دارندات صدق‌بود که راه غیبت وفحش بریشان‌بسته بو د ,و افت دل‌مشغولی بدان ازخو یشتن بازداشته بو د » که ۳3 نکند باشد که وی نبزاندر مکافات ‏ بدو عداوت نیزدرازشود » واين نیزجز بمال نتوان کرد ؛ فسم <هار م‌انکه ی نی‌دهد که‌خدمت وی کنند: که هر کر که همه کارهای خویش بدست خویش کند چون رفتن دشستن‌ویختن وخریدن وساختن دغبر آن‌همه روز کار وی بشود ؛ وفرض عین هر کسی آنست که دیگری بدان قبام نتواندکرد» وآن دکروفکرست , وهرچه نیابت را بدان راهست روز کاربدان ببردن دریغ بود: که مر مختصرست و احل نز دیکک و راه سفر آخرت دراز وزاد وی بسیارباید ‏ و هر نشسی عنیمتی ور کت ارت بپیچ کار که‌از آن گز پر بود مشغول نباید بود ؛ واین‌حز بمال راست نباید که اندر و حه خدمت‌کار ان کند تا این رنحیا از وی باز دارند ؛ و کارها بنفس خویش کردن سبب ثواب بود ولیکن این کار کسی بود که درجة وی چنان‌باشد که طاعت وی بتن باشد نه بدل » اما کسی که اهل معاملت‌بودبطریقعلم »کار وی باید که دیگری‌کند تاسبب فراغت وی بود بکاری‌که عزیزاز آن بود که بتن کند . «و 2 ماو م آن بو د که - معدن زد هی دلیکن خر ات عام کند : جو ۷ پلپا و رباطها و مساجد و بیمارستان و وقف بر دردیشان و غیر این » خبرات ع-ام بودوروز گار دراز بماند ودعاو بر کت‌ازس‌مر ک دی‌همی رسد » واین نیز جز بمال‌نتوان کرد : ایست فواید مالاندردین . امافو ایدوی اندردنیا پوشیده‌نیست که بدان‌عز یز بودوم‌کرم شودواز خاق‌بی نباز بو د وخلق بوی حاجتمند باشندودوستان؛ بر ادران بسیار بدست آو ردودر دل‌همکنان محیوب‌بود و بحشم حقارت بو ی‌نتگر ند و امثال‌این ۱ -۵۲ ۸- و و وه وا و اد و وا و ات اه و و و و و با هک هه مه ۵ ها و و و و و و و 5 8 ۵ و سا ۵ 8 ۵ ۵ نا و و و ۵ ۵ و اه و و و و و و و و ها ۵ ۵ و و هه 8 ۱ و و و ۱ و و و و و و و او و و هو 9 9 ۱ 1 نات ما ل و آفات‌وی بعضی‌درد نیاست و بعضی دردین ؛ امادیشی #9 نوع 0 او م6 او ل 1 نکه راه معصبت وفست: بروی آسان کنده وشپوات اندرباطن آدمی متقاضی معاصی اج ولک. ن عجز بک ی ازاسباب ی ۰ جون قدرت ۳ یبد ا کردرمعصیت افتد هلاك شود و اک کته صبر با قدرت‌دشوار تر بود . نو دو؟ آنکه اگر مرداندردین قوی‌باشدواز معصیت خویشتن نگاه تواند داشت از تنم‌اندر مباحات نگاه نتواند داشت : و کرا این‌توانایی باشدک با قدرت توانگری‌نان‌جوین خوزد وحامد درشت بوشد چنانکه سلیمان - علیه السلم- همی کرد اندر‌ملکت وفرمانر دایی که از کسب‌دست باندك طعام‌مختصر وحامه درشت قانم بود داین کس چون درتنعم افتادوتن‌بران ژاست تا ستادوعادت‌فر تنعم کرد اران صبر نتوان کر دودنبابیشت وی‌شود ومر درا کاره باشد » و همیشه‌اساب تنعی از حالال بدست نتواند آو ردواز شپات‌بدست 9 دن گر دو بی‌قوت‌سلطان بدست‌نتو اندآ ورد اندرمداهنت وریاو نفاقو خیانت‌سلاطین‌افتد» چون‌بایشان نزديك‌شوداندرخطر صدو کراهیت‌ایشان افتد ؛ وچون هقرب گر دد مراورا حسد کنند ودشمنان بدید آیندکه قصدوی کنند و بر نحانند )ووی نبز درمکافات آن ایستدو بعداوت برخیزد ومنافست ومحاسدت دید ا ۰ واین اخلاق سب‌همه معصیتپاست که در دغ وغیبت وبد خواستن خلق وحمله معاصی دل و ربان آزان‌بدید ید ؛ و معنی دوستی نا هن همه گناهانست اینست که‌این همه شاخپا فروع ویست.

Orijinal Metin (FA)

واین نه‌يك آفتست ونه دهو نه صد بل؟ ۰ خود اندر عددنیاید » که‌این‌هاویهٌاست که‌قعر آن‌یدا تسست» چنانکه‌هاو یه دورخ که برای این قوم آفریده‌اند ۱ نو 2 سوم وازاین هیحکس خلاص نیابد الاعش عصمه الاه ۳ : آنکه اگر معصیت نگندوتنعم نکندواز شبپات‌دور باشدوراهو رع نگاه‌دارد تاازحلال با رفس بنود ) آخر تک داشت آن دل مشغول‌بود و آن‌دل مشغو اورا ازد کر خدای‌سرحانه و تعالی و ازفکر درحلال وعظمت‌حق سیحانهو تعالی بازژدار د سر ولبات همه‌عیادات آنست که دکرحق تعالی برویغالب‌شود چنانکه‌انس بوی گرد واز هرچه جزوی‌است مکر نکه خدایش نگاه‌دارد . ۱ ما آ۵- مستغنی‌شود و این‌دلی فار غ‌خو اهد که هیچ‌چیز دیگر مشغول نیو د » ومال‌دار ۳3 ضیاع دارد پیشتر اوقات اندرفکر عمارتوخصومت‌شرکاءو گز اردن خر اجومحاسبت برذیگران باشد » و اگر تچارت‌داردا ند رخصومت انبازو تقصبر وی‌وندیر سفر ومعاملتی طلب کردن کهسو دآن سار بود » همیشه درین ومثل ین مشغول بود» وا ِِ کم سفدد و دیگر چپار بای‌دارد همین‌سبیل بود » هیچ مال بی‌«شغله‌تر از آن یود که بمثل کنجی‌دار د‌ ندر ر زمین و هدر حاحت <ر 6 مرکرزی » همست بنگاه داشتن آن و بیم آنکه ی د و طمع کند یابداند مشغول‌باید بود؛ووادیپاء اندیشه اهل‌دنیا رانهایت نبودو هر که تب اهد که بادنیا باشد وفار 2 بود همحنان‌باشد ی خواهد که در ات شودو تر نشودواین ممکن تشه دا ات و اید و آذات مال ۰ جون زیر کان دراین نگاه کر دند بدانستند که قدر کنایت ازوی تریاق است وزیادت آن همه زهرست ؛ ورسول - علیه‌السام - اهل بیت خویش را قدر کفایت خواست و گفت هر که از کفایت زیادت فرا گرفت هلال خویش همی گرد ونمی‌داند؛ اما بیکبار برانداختن تاهیچ نماند و بحاحت خویش دل‌مشغول باشد این مکر وه است ونشاید درشرع چنانکه حق تعالی گنت : و لاتسطع-ا کل السط فنقعد ماوما محسور] ۱ . ید[ ر دن [ ات طمح وحرص و ژایده ناوت یدانکه طمع ازجملهٌ اخلاقمذموم است » ومذلت اندر حال تقد بودوخجلت باخر کار جون طمع بر تیاید ۳ و سباراخلاق بل از وی تو لد کف : که هر که ۳ طمع دارد با وی مداهنت کند و نفاق کند وبعبارت ریا کند و براستخفاف وباطل وی یی دیف و ادمی را خرنسن فرنتهآنن که بدانکه دارد هر کز قناعت نکند ۱و حز قناعت از حرص وطمم نرهد ۰ ورسول - صلی‌الة علیه وسلم -گفت : اگر آدمی را رو وادی () برزر بود و ادی سیوم خواهد» وحز خال اندرون دمی برنگرداند 6 »و گفت - علیهالصلوة والسلام - : « همه‌چیز از آدمی ببر گردد الا دوچیز: امید زندگانی و ددستی مال » » و گفت : « خنبکک آنکسی که ۳ اسالام بوی نمودند و در کنات وآنرا (یعنی دستت راد بغشش) مکشا تا ملامت‌زده و حسرت‌خورده ناشینی وادی: دزه ه ساموت هه رف رن ده بط هه هه اه رن اه ۵ ۵ ۵ب هه ۵ ۵ 5 5 ۵ ۵ 85 ۵ ۵ هه ها هه ار هر ها ها هر اه هه ره هه اه هه مه مر مه جر هه هه ۵ همه هو با اه مه ها شا هه موسر هر هه هش هس ههد ۵ بوی دادند و بدان قناعت کرد ۰ و گفت : « روح‌القدس درمن دمید که هیچ بنده نمیرد تا روزی وی بتمام نرسد » ازخدای تعالی بشرسید وطلب دئیا بآهستگی کنید ۰ یعنی مبالغت برحر ص مکنیدو از حد میرید و کفت , «از شبهتها حذر کن‌تاعابدترین خلق باشی ؛ وبا نحه داری قناعت کن تاشا کرترین خلق توباشی» وخلقر اا رسد که خودراسندی نا مومن‌باشی » .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واین نه‌يك آفتست ونه دهو نه صد بل؟ ۰ خود اندر عددنیاید » که‌این‌هاویهٌاست که‌قعر آن‌یدا تسست» چنانکه‌هاو یه دورخ که برای این قوم آفریده‌اند ۱ نو 2 سوم وازاین هیحکس خلاص نیابد الاعش عصمه الاه ۳ : آنکه اگر معصیت نگندوتنعم نکندواز شبپات‌دور باشدوراهو رع نگاه‌دارد تاازحلال با رفس بنود ) آخر تک داشت آن دل مشغول‌بود و آن‌دل مشغو اورا ازد کر خدای‌سرحانه و تعالی و ازفکر درحلال وعظمت‌حق سیحانهو تعالی بازژدار د سر ولبات همه‌عیادات آنست که دکرحق تعالی برویغالب‌شود چنانکه‌انس بوی گرد واز هرچه جزوی‌است مکر نکه خدایش نگاه‌دارد . ۱ ما آ۵- مستغنی‌شود و این‌دلی فار غ‌خو اهد که هیچ‌چیز دیگر مشغول نیو د » ومال‌دار ۳3 ضیاع دارد پیشتر اوقات اندرفکر عمارتوخصومت‌شرکاءو گز اردن خر اجومحاسبت برذیگران باشد » و اگر تچارت‌داردا ند رخصومت انبازو تقصبر وی‌وندیر سفر ومعاملتی طلب کردن کهسو دآن سار بود » همیشه درین ومثل ین مشغول بود» وا ِِ کم سفدد و دیگر چپار بای‌دارد همین‌سبیل بود » هیچ مال بی‌«شغله‌تر از آن یود که بمثل کنجی‌دار د‌ ندر ر زمین و هدر حاحت <ر 6 مرکرزی » همست بنگاه داشتن آن و بیم آنکه ی د و طمع کند یابداند مشغول‌باید بود؛ووادیپاء اندیشه اهل‌دنیا رانهایت نبودو هر که تب اهد که بادنیا باشد وفار 2 بود همحنان‌باشد ی خواهد که در ات شودو تر نشودواین ممکن تشه دا ات و اید و آذات مال ۰ جون زیر کان دراین نگاه کر دند بدانستند که قدر کنایت ازوی تریاق است وزیادت آن همه زهرست ؛ ورسول - علیه‌السام - اهل بیت خویش را قدر کفایت خواست و گفت هر که از کفایت زیادت فرا گرفت هلال خویش همی گرد ونمی‌داند؛ اما بیکبار برانداختن تاهیچ نماند و بحاحت خویش دل‌مشغول باشد این مکر وه است ونشاید درشرع چنانکه حق تعالی گنت : و لاتسطع-ا کل السط فنقعد ماوما محسور] ۱ . ید[ ر دن [ ات طمح وحرص و ژایده ناوت یدانکه طمع ازجملهٌ اخلاقمذموم است » ومذلت اندر حال تقد بودوخجلت باخر کار جون طمع بر تیاید ۳ و سباراخلاق بل از وی تو لد کف : که هر که ۳ طمع دارد با وی مداهنت کند و نفاق کند وبعبارت ریا کند و براستخفاف وباطل وی یی دیف و ادمی را خرنسن فرنتهآنن که بدانکه دارد هر کز قناعت نکند ۱و حز قناعت از حرص وطمم نرهد ۰ ورسول - صلی‌الة علیه وسلم -گفت : اگر آدمی را رو وادی () برزر بود و ادی سیوم خواهد» وحز خال اندرون دمی برنگرداند 6 »و گفت - علیهالصلوة والسلام - : « همه‌چیز از آدمی ببر گردد الا دوچیز: امید زندگانی و ددستی مال » » و گفت : « خنبکک آنکسی که ۳ اسالام بوی نمودند و در کنات وآنرا (یعنی دستت راد بغشش) مکشا تا ملامت‌زده و حسرت‌خورده ناشینی وادی: دزه ه ساموت هه رف رن ده بط هه هه اه رن اه ۵ ۵ ۵ب هه ۵ ۵ 5 5 ۵ ۵ 85 ۵ ۵ هه ها هه ار هر ها ها هر اه هه ره هه اه هه مه مر مه جر هه هه ۵ همه هو با اه مه ها شا هه موسر هر هه هش هس ههد ۵ بوی دادند و بدان قناعت کرد ۰ و گفت : « روح‌القدس درمن دمید که هیچ بنده نمیرد تا روزی وی بتمام نرسد » ازخدای تعالی بشرسید وطلب دئیا بآهستگی کنید ۰ یعنی مبالغت برحر ص مکنیدو از حد میرید و کفت , «از شبهتها حذر کن‌تاعابدترین خلق باشی ؛ وبا نحه داری قناعت کن تاشا کرترین خلق توباشی» وخلقر اا رسد که خودراسندی نا مومن‌باشی » .

Orijinal Metin (FA)

وءوف بی‌مالك - ر ضی نع نه گفت : نز دبک‌رسو ل‌ علیهالسلم_ بودیم هفت با هت کن. : ات : سعت دکتنن بارسول خدای؛ گفتیم: بر جه سعت کنیم گت تفت نکنید که خدای رابیر ستیدوپنج نماز بمای‌دازید وهر چهفر مابد بسمع وطاعت یش‌ر وید ویک سخن آهسته گفت و ازهیحکس سئُو ال یت واین قوم س ازان جنان بودند که ۳ تازیانه از دست ایشان بیفتادی فرا کس نگفتندی که بمن ده وموسی علیه‌السلم -گفت : یارب ازبندگان تو که توانگرترهگفت: آ نکه قناعت بکند بدانجه من بدهم ؛ گفت : کهعادل‌تر «کفت : نکه انصاف از خود بدهد». و معجمد بی و اسی ‌ و علیه 5 نان خ یکت در آب‌کردی ومیخوردیومی گفتی 4٩‏ هر که بدین قناعت کند ازهمه خلق بی نباز بود . اب هسعو۵ ۷1 رضی‌النه عنه -: هرروز فرشته‌منادیکند که : یابسر آدم اندکی که ترا کفایت بود ببتراز بسیاری که‌ترا کفایت: توا د وازآن بطرو غفلت بود و سمیط بن عجلان 1 بد که : شکم‌تو بدستی ۱ پیش نیست ‏ چرا باید که ترآبدوزخ برد ؛ و درخبرست 45 : حق تعالسی میگ بث » با بن آ دم ۳3 همه دنبا تر ادهم نصیب تواز ان حزقوتی نخواهد بود چون بیش ازقوت ندهم و مشغله وحساب‌بردیگر ان نبم چه نیسکوگی ف وم از ان بود که‌باتو 1 ده باشم ,و یکی اک 2 ید : هیچکس , بر نج صبورتر ازحر بص‌مطمع نبود ) و یک را عیش خوشتر از فانع نبود » 2 هیحکس اندوهکن ت-ر ازحسود نیو د 1 وهیچکس سبکبارتراز آ کس نبود که بترگ دنیا بگوید : وهبچکس پشیمانتر از عالم بد کردارنبود . شعبی - رحمةالعلیه - همی گوید که : صیادی گنجشکی بگرفت- گفت مرا چه خواهی ؟ رد + گفت‌بکشم وبخورم گفت ازخوردن من چیزی نیایده! گر مرا رهاکنی سه سخن بتوآموزم که‌ترا بپتراز خوردن من "گفت بگوی ؛ مرغ گفت رگ سخر دردست‌توبگو :9 ان قت که مرارها کنیو یکی آن‌وقت که بر کو ه شوم -۵۶۱- ی اولبگوتی گفت: هرچه ازدست تو بشدبدان‌حسرت مخورارها کرد و بر درخت ۱ نشست گفت‌دیگر گر ی» گفت‌محا ل‌هر کز باور مکن ویر بدو برسر کو ه ن#ستو گفت ای بدبخت اگرمرا بکشتی اندرشکم هن دودانه مرو آرید بود هریکی بست منقال » توا نگری شدی که هر گزدرهیشی‌بتوراه نیافتی » مهرد انگدت در دندان گرفتودریغ وحسرت همی‌خورد گفت باری سیوم بگوی . گفت تو آن‌دوسخن فراموش کردی‌سیوم چکنی ؛ ترا گفتم بر گذشته اندوه مخور و گفتم محال باورمکن » بدانکه‌پرو بال و ات من ده منقال ناشد ۰ اندرشکم من دو مروارید چپل منمال چگونه صورت بشدد و اگربودی چون از دست توبشد عم خوردن چهف‌ایده ؟ این بت وببر ید ) این مثل بر ای آن گفته همی آید تا معاوم شو د که چون طمع ید ان همه محالات باوز کذد . رای ا(سماگ - علیه_ گو رد: طمع رسنی‌است‌بر گردنو بندی‌است بربای رسن از گردن خود بیرون کن تابند ازپای برخیزد . بدا کر دن ولا ج سقر ص و طمح ۱ بدانکه داروی وی معجونی است از تلخی صیر و شیرینی علم و از دشواری عمل » وهمه داروهای بیماری‌دل ازین اخلاط باشد » وحاصل این‌علاج پنج چیزست : علاج عمل است : چنانکه خرج خویش با اندکی آورد : بجامه درشت ونان تهی اول قناعت کند ونان خورش گاه گاه . که ایتقدر بی‌طمع و بی‌حرص بت ۱ ورسول- علیه‌السلم - گفت : سه‌چیزست که نجات خلق اندر آنست ترسیدن ازخدای سبحانه وتعالی ندرسة و آ شکاراء وخرج کردن بنو ِ" دردرو شید تو انگری»وانصاف دادن اندرخشم وخشنودی .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وءوف بی‌مالك - ر ضی نع نه گفت : نز دبک‌رسو ل‌ علیهالسلم_ بودیم هفت با هت کن. : ات : سعت دکتنن بارسول خدای؛ گفتیم: بر جه سعت کنیم گت تفت نکنید که خدای رابیر ستیدوپنج نماز بمای‌دازید وهر چهفر مابد بسمع وطاعت یش‌ر وید ویک سخن آهسته گفت و ازهیحکس سئُو ال یت واین قوم س ازان جنان بودند که ۳ تازیانه از دست ایشان بیفتادی فرا کس نگفتندی که بمن ده وموسی علیه‌السلم -گفت : یارب ازبندگان تو که توانگرترهگفت: آ نکه قناعت بکند بدانجه من بدهم ؛ گفت : کهعادل‌تر «کفت : نکه انصاف از خود بدهد». و معجمد بی و اسی ‌ و علیه 5 نان خ یکت در آب‌کردی ومیخوردیومی گفتی 4٩‏ هر که بدین قناعت کند ازهمه خلق بی نباز بود . اب هسعو۵ ۷1 رضی‌النه عنه -: هرروز فرشته‌منادیکند که : یابسر آدم اندکی که ترا کفایت بود ببتراز بسیاری که‌ترا کفایت: توا د وازآن بطرو غفلت بود و سمیط بن عجلان 1 بد که : شکم‌تو بدستی ۱ پیش نیست ‏ چرا باید که ترآبدوزخ برد ؛ و درخبرست 45 : حق تعالسی میگ بث » با بن آ دم ۳3 همه دنبا تر ادهم نصیب تواز ان حزقوتی نخواهد بود چون بیش ازقوت ندهم و مشغله وحساب‌بردیگر ان نبم چه نیسکوگی ف وم از ان بود که‌باتو 1 ده باشم ,و یکی اک 2 ید : هیچکس , بر نج صبورتر ازحر بص‌مطمع نبود ) و یک را عیش خوشتر از فانع نبود » 2 هیحکس اندوهکن ت-ر ازحسود نیو د 1 وهیچکس سبکبارتراز آ کس نبود که بترگ دنیا بگوید : وهبچکس پشیمانتر از عالم بد کردارنبود . شعبی - رحمةالعلیه - همی گوید که : صیادی گنجشکی بگرفت- گفت مرا چه خواهی ؟ رد + گفت‌بکشم وبخورم گفت ازخوردن من چیزی نیایده! گر مرا رهاکنی سه سخن بتوآموزم که‌ترا بپتراز خوردن من "گفت بگوی ؛ مرغ گفت رگ سخر دردست‌توبگو :9 ان قت که مرارها کنیو یکی آن‌وقت که بر کو ه شوم -۵۶۱- ی اولبگوتی گفت: هرچه ازدست تو بشدبدان‌حسرت مخورارها کرد و بر درخت ۱ نشست گفت‌دیگر گر ی» گفت‌محا ل‌هر کز باور مکن ویر بدو برسر کو ه ن#ستو گفت ای بدبخت اگرمرا بکشتی اندرشکم هن دودانه مرو آرید بود هریکی بست منقال » توا نگری شدی که هر گزدرهیشی‌بتوراه نیافتی » مهرد انگدت در دندان گرفتودریغ وحسرت همی‌خورد گفت باری سیوم بگوی . گفت تو آن‌دوسخن فراموش کردی‌سیوم چکنی ؛ ترا گفتم بر گذشته اندوه مخور و گفتم محال باورمکن » بدانکه‌پرو بال و ات من ده منقال ناشد ۰ اندرشکم من دو مروارید چپل منمال چگونه صورت بشدد و اگربودی چون از دست توبشد عم خوردن چهف‌ایده ؟ این بت وببر ید ) این مثل بر ای آن گفته همی آید تا معاوم شو د که چون طمع ید ان همه محالات باوز کذد . رای ا(سماگ - علیه_ گو رد: طمع رسنی‌است‌بر گردنو بندی‌است بربای رسن از گردن خود بیرون کن تابند ازپای برخیزد . بدا کر دن ولا ج سقر ص و طمح ۱ بدانکه داروی وی معجونی است از تلخی صیر و شیرینی علم و از دشواری عمل » وهمه داروهای بیماری‌دل ازین اخلاط باشد » وحاصل این‌علاج پنج چیزست : علاج عمل است : چنانکه خرج خویش با اندکی آورد : بجامه درشت ونان تهی اول قناعت کند ونان خورش گاه گاه . که ایتقدر بی‌طمع و بی‌حرص بت ۱ ورسول- علیه‌السلم - گفت : سه‌چیزست که نجات خلق اندر آنست ترسیدن ازخدای سبحانه وتعالی ندرسة و آ شکاراء وخرج کردن بنو ِ" دردرو شید تو انگری»وانصاف دادن اندرخشم وخشنودی .

Orijinal Metin (FA)

و یکی ب-ودردا را دید رضی النه عنه - که هستهُ خرما می‌چید ومیگفت : رقق در معشت نگاهداشتن از فقه مرد بود . ورسول علیهالصلوة وسلم - گفت : «هر که خرج نوا کندحق تعالی اورا بی‌نیاز کند . وهر 45 خرج‌بی‌نوا کند وبرا درویشی‌داد» وهر که‌خدایرا باد کند حق تعالیو بر دوست دارد » ؟ و گفت علیه‌الصلوة والسلام - : « خرج بتدییر و آهستگی بك نیمه معیشت است . ولاج آنکه چون کفابت روز باقت دل ا زدر هستقمل جندان ی که امل وی دو) دراز شود و 1 ام نگیرد در طلب آن وشیطان اورا غلمه کند‌چنانکه گفت: " خرج کردن بنوا : اقتصاد ومیانه روی . --۵25۱- ا و و ا 3 ۵ و واو وو و و ا ‏ ن ‏ 5 ط [ هه ها و سا ها ها با اه و ۵ ۱ ۱ و و ۵ و و و و و ۵ ۵ و و و و 5 و و با هه ۵ و او تاو ۵و الشبطان بعد کم الفقر و بأه ر کم با لفحفاء (۱ ۰ ۳ ۳۳ نرا ازبیم رنج درویشی فر دا امروز ید اندر رنح دارد 2 بر توهمی‌خندد که باشد که حود فر دا نیارد ر‌ ۳-1 مایت رنج آن بیش‌از آن نو اهد بود که امروز بنقد خحود رادر آن اف‌کند 1 وحذرازین بدان بود که بداند روزی بسیب‌حرص‌حر بص زیادت شود 2 1 نچه معدرست لا بدبررسد رسول - صلیالنه علیه وسلم - با بو مسعوه بگذشت واوراسخت اندوهگان درد اور گفت :غم بسیار بردل منه که هرچه تقدیر کرده باشد بشود و نحه روزی تست برسد لاید ؛ وباید که بداند که روزی بنده بیشتراز جابی بود ؟ ۵ نیندارد » چنانکه گفت « ومن بتق‌الله بحعل 4-1 مخر جاو بر زق- 4 من حیث لا بحتسب (» وسفیان وری گفت : پرهیز گار باش که هر کز ز هیچ پرهیز کار از کرسد ی نمرد » یعنی حق سبحانه و تعا ی‌دل‌خلق ؛ بر لو چنان گر دا ند که بشغقت کفایت توناخواسته‌همی‌رسانند 2 رو حارم ۱ علبه گنت هر جه هست دوو-م وت : 1 نچه‌روری همست بی‌تعجیل من بر سده و ن<۵4 روری من نسست بحپب همه اهل ا سمان ورمین بمن ثر سرد ج ولا ج آنکه بداندکه اگر طمم نکند وصیر کند رنجور شود » وا گر طمع کند و سیو ۲ م09 هم خوار شود رهم رنجوروباین رملوم"" باشد وأندر خطر عقاب اخرت بو د 4 وبدان تواب باید زسنوده بو 1 اخر رنجی با ثواب وستود گی‌دعز نفس او لیتر از دنجی با مدلت ونکوهش دبیم عقوت . و رسول. صالی النه علیه‌وسلم گفت ِ «عزمومن اندران بود که ازخلق‌بی‌نیاز باشد » » د علی‌بن ابی‌طالب -کرم الله وجپه گوید که : « هر که ترا بوی حاجت است اسپروی گشتی ؛ وه کرا بتو حاجتست‌امیر وی‌گشتی > . ولاح آنکه اندیشه کند ۳ این حرص و طمع برای چه می کند : اگربرای تنعم ۱ چهار) شکم همی‌کند خر وگاو ازوی بیش خورد ؛ وا گر برای شوت فرجکند خو له وخرس ازوی بیش بود» وا گر بر ای تجمل وجامةٌ نیکو کند حپودانرا نی ند آن باشد ِ وا گرطمع‌ببرد وباند کی قناعت کندخویشتن را هیچ نظی نبیند گرا نبیا و او لیاء وچون مانند این قوم باشد بپتر که مانند حانوران . شیطان شما را بدرویشی وعده میدهد و بکارزشت فرمان میدهد ۲ هر که ازخدا بتر سد راهی برایش میگذارد وازجایی که نمید ند روزی او را میرساند. سر ژ نش شده .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و یکی ب-ودردا را دید رضی النه عنه - که هستهُ خرما می‌چید ومیگفت : رقق در معشت نگاهداشتن از فقه مرد بود . ورسول علیهالصلوة وسلم - گفت : «هر که خرج نوا کندحق تعالی اورا بی‌نیاز کند . وهر 45 خرج‌بی‌نوا کند وبرا درویشی‌داد» وهر که‌خدایرا باد کند حق تعالیو بر دوست دارد » ؟ و گفت علیه‌الصلوة والسلام - : « خرج بتدییر و آهستگی بك نیمه معیشت است . ولاج آنکه چون کفابت روز باقت دل ا زدر هستقمل جندان ی که امل وی دو) دراز شود و 1 ام نگیرد در طلب آن وشیطان اورا غلمه کند‌چنانکه گفت: " خرج کردن بنوا : اقتصاد ومیانه روی . --۵25۱- ا و و ا 3 ۵ و واو وو و و ا ‏ ن ‏ 5 ط [ هه ها و سا ها ها با اه و ۵ ۱ ۱ و و ۵ و و و و و ۵ ۵ و و و و 5 و و با هه ۵ و او تاو ۵و الشبطان بعد کم الفقر و بأه ر کم با لفحفاء (۱ ۰ ۳ ۳۳ نرا ازبیم رنج درویشی فر دا امروز ید اندر رنح دارد 2 بر توهمی‌خندد که باشد که حود فر دا نیارد ر‌ ۳-1 مایت رنج آن بیش‌از آن نو اهد بود که امروز بنقد خحود رادر آن اف‌کند 1 وحذرازین بدان بود که بداند روزی بسیب‌حرص‌حر بص زیادت شود 2 1 نچه معدرست لا بدبررسد رسول - صلیالنه علیه وسلم - با بو مسعوه بگذشت واوراسخت اندوهگان درد اور گفت :غم بسیار بردل منه که هرچه تقدیر کرده باشد بشود و نحه روزی تست برسد لاید ؛ وباید که بداند که روزی بنده بیشتراز جابی بود ؟ ۵ نیندارد » چنانکه گفت « ومن بتق‌الله بحعل 4-1 مخر جاو بر زق- 4 من حیث لا بحتسب (» وسفیان وری گفت : پرهیز گار باش که هر کز ز هیچ پرهیز کار از کرسد ی نمرد » یعنی حق سبحانه و تعا ی‌دل‌خلق ؛ بر لو چنان گر دا ند که بشغقت کفایت توناخواسته‌همی‌رسانند 2 رو حارم ۱ علبه گنت هر جه هست دوو-م وت : 1 نچه‌روری همست بی‌تعجیل من بر سده و ن<۵4 روری من نسست بحپب همه اهل ا سمان ورمین بمن ثر سرد ج ولا ج آنکه بداندکه اگر طمم نکند وصیر کند رنجور شود » وا گر طمع کند و سیو ۲ م09 هم خوار شود رهم رنجوروباین رملوم"" باشد وأندر خطر عقاب اخرت بو د 4 وبدان تواب باید زسنوده بو 1 اخر رنجی با ثواب وستود گی‌دعز نفس او لیتر از دنجی با مدلت ونکوهش دبیم عقوت . و رسول. صالی النه علیه‌وسلم گفت ِ «عزمومن اندران بود که ازخلق‌بی‌نیاز باشد » » د علی‌بن ابی‌طالب -کرم الله وجپه گوید که : « هر که ترا بوی حاجت است اسپروی گشتی ؛ وه کرا بتو حاجتست‌امیر وی‌گشتی > . ولاح آنکه اندیشه کند ۳ این حرص و طمع برای چه می کند : اگربرای تنعم ۱ چهار) شکم همی‌کند خر وگاو ازوی بیش خورد ؛ وا گر برای شوت فرجکند خو له وخرس ازوی بیش بود» وا گر بر ای تجمل وجامةٌ نیکو کند حپودانرا نی ند آن باشد ِ وا گرطمع‌ببرد وباند کی قناعت کندخویشتن را هیچ نظی نبیند گرا نبیا و او لیاء وچون مانند این قوم باشد بپتر که مانند حانوران . شیطان شما را بدرویشی وعده میدهد و بکارزشت فرمان میدهد ۲ هر که ازخدا بتر سد راهی برایش میگذارد وازجایی که نمید ند روزی او را میرساند. سر ژ نش شده .

Orijinal Metin (FA)

-6۶۲- ا نکه از افت مال‌باندیشد : که چون بسیاربود اندردنیا اندرخطر أفات بود واندر ۱ خرت بسانصد سال دس از درویشان در بات شود و باید که همیشه از کسیر نگردکه دون ودی باشد 5 د نبا و بدان شکر کل 4 ودرتو انکران ۳ د . و رسول - صلی النهءلیه و سلم ۳ 9 ید : « در ۳ ت بد که دون‌شما باشد در دنبا 6 ؛ وابلیی همدشف فر می‌نماید که چرا صاعت کت فاان وفلان چندین مال دارند ؟ ؛ وچون کر رون چر <ذر کنی» فلانرفلان‌عالم حذر نمی کنند وحر ام همی خورند ؟ ودردنیا کسی فرا پیش میدارد که نی رود » و در دین آن را که کم ازنو بود :وسعادت تواندو ۳۹ این‌بود ۱ که همیشه بابد اندر دین درز رگان هنقی نگه‌کنی تاخو بشعن 3 امقصر بینی ۳ در دنیا اندر در وشان نکه کنی‌تاخو تن ه ۹ ‌ ۰ دید کر دن ذطل و و آب مسیعاوت وه ۰ بدانکه هر که مال ندارد باید که حال وی قناعت بود نه حرص ‏ و چون دارد حال وی سخاوت بود نه بخل ‏ که رسول ‏ علیه‌السللام - فرموده است : «سخادرختی- ی اندر بپشت 4 هر که دی باشد دست اندرشاخ دی رده باشد و ویر هحی بر د ۳ ببپزشت 4 و بخل‌درختی است‌آندر دورخ » وهر که بخمل نود اور هحی بردتابدوزخ» 1 و گفت : « دو خلق است که خدای سبحانه و تعالی نرا دوست همی‌دار د : رخاوخوی نملث » و دوخلق است که نرا دشمن‌دشمن همی‌دارد بل وحوی ید و گفت:«حن سبحانه وتعالی هیچ ولی نیافر ید بخبل و بدخو 6 و کفت : « گناه سخی فر گذارند» که هرگاه که ویرا عسرتی بود دستگیر او حق تعالی باشد ». ورسول - علیه‌السلم - قومی را اندر غزا بگرفت و همه را بکشت الایکی ؛ علی رضی‌اله عنه - گفت : با رسولانةٌ چون همه راکیش یکی و گناه یکی وخدا یکی این یکی را چرانکشتی « گفت زیرا که چير یل ۳ علیهالسلم 7 مر <بر داد که دی سخی‌است و گفت ِ‌» طعام سخی‌داروست وطعام بخیلعلت» و گفت:«سخی بجدای‌سبحانه‌و تعالیو ببپشتو ب‌ردمان 3 دیکست واز دو رخ دور : وبخیل بخدای‌سبحانه وتعالیو بسپشت و بمردمان دورست و بدورخ نزديك »۰ و گفت - صلی له علیه وسلم : « حق تعالی جاهل سخی را دوستر -۵46- ۱ دارد ازعابد خیل » وبدترین علتما بخیلی ات ٩:‏ واندرخبرس ت که :اج تعالی 2حی کرد بموسی - علیه لسلم - که سامری را بمکش که وی سخی است » آ زار : علی - رضی ال عنه - گوید «چون‌دننا بر نو اقال کند خرج کن که از خرج کم نشود » وجون ازتوبگریزدخرجکن که‌بنماند 1 . یکی قصهُّ نوشت بحسین بن‌علی رضی‌اله عنهما - » فراستد و گفت حاجت تو رواست » گفتند چرا نبشته برنخواندی ؛ ۳ سم ازخدای‌تعالی کهازدل بستادناو بیش‌من اژمن برسد . ومحمد بی‌المنکدر رسوم4 ار علبه 9" روات کند از امذر ه خادم4 ۶ 4 - رضی الهعنها که وی گفت 4 عید الل4 ز بر - رضی ره غنیا تب دواغر ارو( صد و هشتاد هزار درم سیم مش عا جه فرستاد » طبق خواست وهمه بمستحقان قسمت کرد » شبان‌گاه نان بردم و پارء روغن رت ۳ رو ژه گشاید و گفتم بااعالموهنین این همه‌خر ج کر دی ۳3 بيكت درم‌مار 3 شت خر بدی چه بو د : گفت 5 باددادی بخریدمی .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-6۶۲- ا نکه از افت مال‌باندیشد : که چون بسیاربود اندردنیا اندرخطر أفات بود واندر ۱ خرت بسانصد سال دس از درویشان در بات شود و باید که همیشه از کسیر نگردکه دون ودی باشد 5 د نبا و بدان شکر کل 4 ودرتو انکران ۳ د . و رسول - صلی النهءلیه و سلم ۳ 9 ید : « در ۳ ت بد که دون‌شما باشد در دنبا 6 ؛ وابلیی همدشف فر می‌نماید که چرا صاعت کت فاان وفلان چندین مال دارند ؟ ؛ وچون کر رون چر <ذر کنی» فلانرفلان‌عالم حذر نمی کنند وحر ام همی خورند ؟ ودردنیا کسی فرا پیش میدارد که نی رود » و در دین آن را که کم ازنو بود :وسعادت تواندو ۳۹ این‌بود ۱ که همیشه بابد اندر دین درز رگان هنقی نگه‌کنی تاخو بشعن 3 امقصر بینی ۳ در دنیا اندر در وشان نکه کنی‌تاخو تن ه ۹ ‌ ۰ دید کر دن ذطل و و آب مسیعاوت وه ۰ بدانکه هر که مال ندارد باید که حال وی قناعت بود نه حرص ‏ و چون دارد حال وی سخاوت بود نه بخل ‏ که رسول ‏ علیه‌السللام - فرموده است : «سخادرختی- ی اندر بپشت 4 هر که دی باشد دست اندرشاخ دی رده باشد و ویر هحی بر د ۳ ببپزشت 4 و بخل‌درختی است‌آندر دورخ » وهر که بخمل نود اور هحی بردتابدوزخ» 1 و گفت : « دو خلق است که خدای سبحانه و تعالی نرا دوست همی‌دار د : رخاوخوی نملث » و دوخلق است که نرا دشمن‌دشمن همی‌دارد بل وحوی ید و گفت:«حن سبحانه وتعالی هیچ ولی نیافر ید بخبل و بدخو 6 و کفت : « گناه سخی فر گذارند» که هرگاه که ویرا عسرتی بود دستگیر او حق تعالی باشد ». ورسول - علیه‌السلم - قومی را اندر غزا بگرفت و همه را بکشت الایکی ؛ علی رضی‌اله عنه - گفت : با رسولانةٌ چون همه راکیش یکی و گناه یکی وخدا یکی این یکی را چرانکشتی « گفت زیرا که چير یل ۳ علیهالسلم 7 مر <بر داد که دی سخی‌است و گفت ِ‌» طعام سخی‌داروست وطعام بخیلعلت» و گفت:«سخی بجدای‌سبحانه‌و تعالیو ببپشتو ب‌ردمان 3 دیکست واز دو رخ دور : وبخیل بخدای‌سبحانه وتعالیو بسپشت و بمردمان دورست و بدورخ نزديك »۰ و گفت - صلی له علیه وسلم : « حق تعالی جاهل سخی را دوستر -۵46- ۱ دارد ازعابد خیل » وبدترین علتما بخیلی ات ٩:‏ واندرخبرس ت که :اج تعالی 2حی کرد بموسی - علیه لسلم - که سامری را بمکش که وی سخی است » آ زار : علی - رضی ال عنه - گوید «چون‌دننا بر نو اقال کند خرج کن که از خرج کم نشود » وجون ازتوبگریزدخرجکن که‌بنماند 1 . یکی قصهُّ نوشت بحسین بن‌علی رضی‌اله عنهما - » فراستد و گفت حاجت تو رواست » گفتند چرا نبشته برنخواندی ؛ ۳ سم ازخدای‌تعالی کهازدل بستادناو بیش‌من اژمن برسد . ومحمد بی‌المنکدر رسوم4 ار علبه 9" روات کند از امذر ه خادم4 ۶ 4 - رضی الهعنها که وی گفت 4 عید الل4 ز بر - رضی ره غنیا تب دواغر ارو( صد و هشتاد هزار درم سیم مش عا جه فرستاد » طبق خواست وهمه بمستحقان قسمت کرد » شبان‌گاه نان بردم و پارء روغن رت ۳ رو ژه گشاید و گفتم بااعالموهنین این همه‌خر ج کر دی ۳3 بيكت درم‌مار 3 شت خر بدی چه بو د : گفت 5 باددادی بخریدمی .

Orijinal Metin (FA)

و چون معاو 4 به مد زنه بگذشت <سین فر ۱ <سن - ز ضی‌الهعذهها گفت سالام بروی مکن چون معاو 4 بیرون‌شد <سی گفت مارا وام است از یس وی‌بشد و وام ود بگفت شتری از س مانده بود معاو به بر سید که باز آن‌چه است ؛ گفتند زرست هشتاد هز ار دینار » گفت همچنان (حسی تسلیم کنید تا در وح4 وام کند . وا وا ل<سی‌مداینی و : حسن و حسین و عیدا له <هفر ِ رضوان ۳ علیپم اجمعین هر سث بحج ممشدند ) سثر زاد بگذاشته بودند برحای 6 ونشنه بنزديك پیردنی اد عرب بگذشتند رن هیچ شراب داری ؛ گفت‌دارم » گو سفندی‌داشت بدوشید و شیر بایشان داد گفتند هیچ‌طعام داری؟ کفت ندارم فان کوسخا بکشید و بخورید بکفتنن و بخوردند ویکفتند مااز فربشیم چون‌ازین سفر باز یم نرديك ما تا باتونیکویی کنیم و برفتند ؛ چون‌شوهر وی باز مد خشمگن شد و کشت : گو سفندی بو می‌دادی که خود نمی‌دانی که اىشان که‌اند » پس روز گاری ی ما پیر ذن و شوهر وی بسیب درویشی بمدینه افتادند و برای قوت سر کین شتر هی‌چیدند میفروختند و بدان روز کار همی کردند . يكث روز آن‌بیرزن 9۹ فروشد حسن بدرسر ای خویش نشسته بوداورا بشناخت گفت : ۳ ببرزن هر اهمی دانی گفت نه » گفت‌هن آن مپمان تو آمفلان ۰ س‌مرمود تاویر اهز ار کیسه - جوال -۵26- و با اه و و و ود اه و و ۵ ۵ ۵ ۵ ۹ ۱ ۱ هت و و ۵ کر 6 0 ۲ هب ۵ و و و اد ها ۵ ام هر ها ۵ ۵ و ۵ 8 و ان و ۵ 6 و اب و ۵ و ۵ ۱ و و و 8 زد و اه و و و و و و نا با و ار و اش و ۵ و اب ال 5 وا و سا اد ربب م۳ 1 وهز ار دینار بدهند و وی را باعلام <ویش نرديك چجسین - دضخی لد عم فر ستاد » گفت بر ادرم ترا چه داد ؛ گفت هزار گوسفند و هزار دیثار » حسین نیز هم چندان بداد وغلام‌خود همراه کرد تا بنزديك عبدالل4 ببی جعفر - رضی‌النه عنهما و حال یگفت ؛ گفت ایشان هر دوچند دادند ؛ گفت دوهزار 3 سفند و دو هزار دینار » کفت گر ابتدا پیش ما رسیدی ایشانر اندر رنج تفکندی : بعنی هم‌چندان‌بدادمی که ایشانر بایستی داد » و شرمود تا دو هز ار دینار و دو هزار گوسفند بوی دأدند » رن نعمت‌بیش شوهرشد . مردی درعرب سخا معروف بود ؛ بمرد » قومی از قرف ند کر و دای ترس کوی ای فروی آهفم اه کته تن یی آز ابشان شتری داشت ۳ ده رابخواب دید که گفت ن شتر تو یت فرواشی ؟ گفت‌فر وشم وازروی نجیبی ۳ بازمانده بود باوفروخت و آن مر ده آن شتر را رابکشت , چون‌از خواب ببدار شدند شتر را کشته دیدند ديك بر نادند وسختند و بخوردند »چون باز گشتندکار دانی‌بیش اف یکی‌در مبان کاروآنان خداو ند شتر را آو ازمیداد و نام آومی‌برد ومیگفت هیچ نجیبی خریده ازفلان مرده ؛ گنت خربده ام لیکن درخو اب و قصه بگفت ؛ گفت آن نجیب اشست بگیر که من اورا بخو اب دیدم که گفت ۳ پسرمنی ۳1 تجیب هن بفلانکس ده . و )بو سعید خر گرشی روات کند که: اندرمصر مردی‌بود که‌دره بشان‌رابای‌مردی کردی» دردیشی رافر ژندی مد وهی چیز نداشت » گفت نز ديلك وی رفتم بیامد و از هر کس‌سئوال کرد هیج فتوح هودین برخاست ومرا برسر گوری برد و بنشست و گفت .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و چون معاو 4 به مد زنه بگذشت <سین فر ۱ <سن - ز ضی‌الهعذهها گفت سالام بروی مکن چون معاو 4 بیرون‌شد <سی گفت مارا وام است از یس وی‌بشد و وام ود بگفت شتری از س مانده بود معاو به بر سید که باز آن‌چه است ؛ گفتند زرست هشتاد هز ار دینار » گفت همچنان (حسی تسلیم کنید تا در وح4 وام کند . وا وا ل<سی‌مداینی و : حسن و حسین و عیدا له <هفر ِ رضوان ۳ علیپم اجمعین هر سث بحج ممشدند ) سثر زاد بگذاشته بودند برحای 6 ونشنه بنزديك پیردنی اد عرب بگذشتند رن هیچ شراب داری ؛ گفت‌دارم » گو سفندی‌داشت بدوشید و شیر بایشان داد گفتند هیچ‌طعام داری؟ کفت ندارم فان کوسخا بکشید و بخورید بکفتنن و بخوردند ویکفتند مااز فربشیم چون‌ازین سفر باز یم نرديك ما تا باتونیکویی کنیم و برفتند ؛ چون‌شوهر وی باز مد خشمگن شد و کشت : گو سفندی بو می‌دادی که خود نمی‌دانی که اىشان که‌اند » پس روز گاری ی ما پیر ذن و شوهر وی بسیب درویشی بمدینه افتادند و برای قوت سر کین شتر هی‌چیدند میفروختند و بدان روز کار همی کردند . يكث روز آن‌بیرزن 9۹ فروشد حسن بدرسر ای خویش نشسته بوداورا بشناخت گفت : ۳ ببرزن هر اهمی دانی گفت نه » گفت‌هن آن مپمان تو آمفلان ۰ س‌مرمود تاویر اهز ار کیسه - جوال -۵26- و با اه و و و ود اه و و ۵ ۵ ۵ ۵ ۹ ۱ ۱ هت و و ۵ کر 6 0 ۲ هب ۵ و و و اد ها ۵ ام هر ها ۵ ۵ و ۵ 8 و ان و ۵ 6 و اب و ۵ و ۵ ۱ و و و 8 زد و اه و و و و و و نا با و ار و اش و ۵ و اب ال 5 وا و سا اد ربب م۳ 1 وهز ار دینار بدهند و وی را باعلام <ویش نرديك چجسین - دضخی لد عم فر ستاد » گفت بر ادرم ترا چه داد ؛ گفت هزار گوسفند و هزار دیثار » حسین نیز هم چندان بداد وغلام‌خود همراه کرد تا بنزديك عبدالل4 ببی جعفر - رضی‌النه عنهما و حال یگفت ؛ گفت ایشان هر دوچند دادند ؛ گفت دوهزار 3 سفند و دو هزار دینار » کفت گر ابتدا پیش ما رسیدی ایشانر اندر رنج تفکندی : بعنی هم‌چندان‌بدادمی که ایشانر بایستی داد » و شرمود تا دو هز ار دینار و دو هزار گوسفند بوی دأدند » رن نعمت‌بیش شوهرشد . مردی درعرب سخا معروف بود ؛ بمرد » قومی از قرف ند کر و دای ترس کوی ای فروی آهفم اه کته تن یی آز ابشان شتری داشت ۳ ده رابخواب دید که گفت ن شتر تو یت فرواشی ؟ گفت‌فر وشم وازروی نجیبی ۳ بازمانده بود باوفروخت و آن مر ده آن شتر را رابکشت , چون‌از خواب ببدار شدند شتر را کشته دیدند ديك بر نادند وسختند و بخوردند »چون باز گشتندکار دانی‌بیش اف یکی‌در مبان کاروآنان خداو ند شتر را آو ازمیداد و نام آومی‌برد ومیگفت هیچ نجیبی خریده ازفلان مرده ؛ گنت خربده ام لیکن درخو اب و قصه بگفت ؛ گفت آن نجیب اشست بگیر که من اورا بخو اب دیدم که گفت ۳ پسرمنی ۳1 تجیب هن بفلانکس ده . و )بو سعید خر گرشی روات کند که: اندرمصر مردی‌بود که‌دره بشان‌رابای‌مردی کردی» دردیشی رافر ژندی مد وهی چیز نداشت » گفت نز ديلك وی رفتم بیامد و از هر کس‌سئوال کرد هیج فتوح هودین برخاست ومرا برسر گوری برد و بنشست و گفت .

Orijinal Metin (FA)

خدای‌برتورحمت کناد ؛ توبودی که‌اندوهدرو یشان همی بردی وهرچه‌باستی همی‌دادی ؛ امروزیرای کودلاین مر دسیار جپل کردم هیچ فتوح نبود » پس برخاست ودیناری داشت بدو نیم کرد و راك نیمه بمن‌داد و گفت این باوام‌بتو دادم تاچیزی تن یگ وان مردرا محتسب گفتندی گفت فراستدم و کار کودك تمام کردم وبساختم » محتسب آن‌شب مرده رایخواب دید که گفت هرچه کفتی شنیدم امروز لیکن ۳ درجواب دستوری‌نیست ؛ اکنون بخانه من‌شو و کودکان رابکی آنجاکه و 3 و یانصد دینار اثدر تحاست بدان‌مرد دهند ‏ محتسب دیکر روز برفت و چنانکه شنیده بود بکرد و پانصد دینار نجیب : شترخوب واصیل ‏ سا" ؟ ۵- فان مانهه ف رتقانه وی اکن رایع مت واه زوشیار ات بر کر گفتندو ی مرده است و سخاوت می‌کندما زنده‌ایم بخیلی کنیم حمله نز ديك آن مرد برد چنانکه گفته‌بود » مرديك‌دینار بر گرفت و بدونيم کرد و يك نیمه از جهت وام با وی‌داد و گر نیمه‌خود باز گر وت ومابقی تن ۳3 و بدروشان ده که مر احاحت بیش اذین نبود » بوسعید خر گوشی گفت که ازینرمه نمیدا نم که کدام بهتر است و سحی نر ِ و گنت جون امصر رسیدم سرای اد طلب کردم ۳ کودکان وی مانده بودند ایشانر بدیدم و برایشان سیمای خیر بود» این آبت مر باد ‏ مد : « و کانا بو هما صالحاً ۱ وعجب مدار از بر کات سخاوت ۵٩‏ ازیس‌مر لك بماند و بطزیق خواب اعر بف افتد » که‌عادت خلیل - علیهالسلم -مهمان داشتن بود وان ضیافت س‌ازو قان وی تااین‌غایت بمانده است و ر بیع بن‌سلیمان حکایت کند که شافعی رحمةالنه علیه (مکه رسیدوده‌هزار دینار باوی‌بود» خیمه بیرون مکه بزد رن برر ازاری‌رخت هر کهو برا سلام 1 دی رک کف بو ی‌دادی تا نماز پیشین بکر د ازار بفشاند هیچ چیز نمانده بود یکی رلک روز ر کاب وی بگرفت تا بر نشست ؛ ر بیع راگفت چپار صد دینار بوی ده وعذرخواه . بگروز علی - رضی ال عذه - ات گفتندچر همی 13 ی ۳0 هت رورست‌ناهیج مپمان‌در خانه من نر شیاه اشت یکی نر ديك دژزستی

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خدای‌برتورحمت کناد ؛ توبودی که‌اندوهدرو یشان همی بردی وهرچه‌باستی همی‌دادی ؛ امروزیرای کودلاین مر دسیار جپل کردم هیچ فتوح نبود » پس برخاست ودیناری داشت بدو نیم کرد و راك نیمه بمن‌داد و گفت این باوام‌بتو دادم تاچیزی تن یگ وان مردرا محتسب گفتندی گفت فراستدم و کار کودك تمام کردم وبساختم » محتسب آن‌شب مرده رایخواب دید که گفت هرچه کفتی شنیدم امروز لیکن ۳ درجواب دستوری‌نیست ؛ اکنون بخانه من‌شو و کودکان رابکی آنجاکه و 3 و یانصد دینار اثدر تحاست بدان‌مرد دهند ‏ محتسب دیکر روز برفت و چنانکه شنیده بود بکرد و پانصد دینار نجیب : شترخوب واصیل ‏ سا" ؟ ۵- فان مانهه ف رتقانه وی اکن رایع مت واه زوشیار ات بر کر گفتندو ی مرده است و سخاوت می‌کندما زنده‌ایم بخیلی کنیم حمله نز ديك آن مرد برد چنانکه گفته‌بود » مرديك‌دینار بر گرفت و بدونيم کرد و يك نیمه از جهت وام با وی‌داد و گر نیمه‌خود باز گر وت ومابقی تن ۳3 و بدروشان ده که مر احاحت بیش اذین نبود » بوسعید خر گوشی گفت که ازینرمه نمیدا نم که کدام بهتر است و سحی نر ِ و گنت جون امصر رسیدم سرای اد طلب کردم ۳ کودکان وی مانده بودند ایشانر بدیدم و برایشان سیمای خیر بود» این آبت مر باد ‏ مد : « و کانا بو هما صالحاً ۱ وعجب مدار از بر کات سخاوت ۵٩‏ ازیس‌مر لك بماند و بطزیق خواب اعر بف افتد » که‌عادت خلیل - علیهالسلم -مهمان داشتن بود وان ضیافت س‌ازو قان وی تااین‌غایت بمانده است و ر بیع بن‌سلیمان حکایت کند که شافعی رحمةالنه علیه (مکه رسیدوده‌هزار دینار باوی‌بود» خیمه بیرون مکه بزد رن برر ازاری‌رخت هر کهو برا سلام 1 دی رک کف بو ی‌دادی تا نماز پیشین بکر د ازار بفشاند هیچ چیز نمانده بود یکی رلک روز ر کاب وی بگرفت تا بر نشست ؛ ر بیع راگفت چپار صد دینار بوی ده وعذرخواه . بگروز علی - رضی ال عذه - ات گفتندچر همی 13 ی ۳0 هت رورست‌ناهیج مپمان‌در خانه من نر شیاه اشت یکی نر ديك دژزستی

%0
10 Bölüm