Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

«# و گفت جمار صد درم وام دارم » بوی‌داد روگ رن وی گفت : جون خواستی ۱ دادن ,گفت از آن می گریم که ازوی غافل مانده‌ام تاویر ابدان‌حاحت آمدکه برمن سئوال کرد . بیدا کردن مذمت بخل حق تعالی میگوید : « وهی بوق‌شح نفسه فاو لّك‌هما (مفلحون - آ نرا که از شح" 0( وا وانهترت بفالاح رسید 6 و گفت سبحانه و تمقدس و تعالی: ولا احسینا لد ین ببتحاون بما آ تیم ال(4 من فصله خیر لهم بل هوشر تلهم سیطو ون بما بداو! به نوم لقمامة ‏ گفت : « میندار آن‌کسان که بخیلی‌هه‌ی 9 باز آأنکه خدای ایشانر داده است که آن خیر ابشانست ؛ بلکه شر ایشانست ‏ و زود باشد که هر چه بدان بخیلی همی تن طو قی کندد ودر ۳3 دن ابشان افکنند اندر قیامت » . و ۱- وپدرشان مردایکی بود - بخل آميخته بحرص 9۷ فا و و ۱ رسول - صلی 1 علیه وسام _ گفت : « دور باشید از بخل که آن قوم که یه بش از شا بوده‌اند ببخل هللالگ شدند ‏ و بخل ایشان را : ۳ داشت تا خونپا بریختند وحرام‌را حالال داشتند » و گفت + «سه چیز مپلك است : بخل چونمطاع بود » بعنیتو شرمان وی‌کار کنی وبا وی خلاف ۳ » وهوای باطل که از بی‌آن فر آشوی » و عجب‌مرد بحویشتن ۲ . 2 (و سهرل جدر ی - رحمةاله‌علیه -_ همی گوی که : 23 مهرد اندرنزديك رسول ِ صلی ان علبه وسام شید ثل دبای شتری بخو استند بداد جون بیرون شد ند بیش ۶هر شعر کر دند عهر حکابت کرد با زسول- صلی ان ءلیهوسام ۰۰ س رسول گفت ت فلان بیش‌آذین بستد وش؟ رنکرد ۱ فد گنت : : هر 45 از شما بیاید و بالصاح از من چیزی فرا ستاند و ببرد ان 7 ۳9 ۷ ش است چرا می‌دهی + گفت زیراکه الحاح کند دحق تعالی نسسندد که بخیل باشم و ندهم و گفت شما همی گوبید که بخیل معذورترازظالم‌بود؛ چه ظلم است نزديك حق تعالی عظیمتر از بخل » سو کند یاد کردست حق تعالی بعزت وعظمت خویش که هیچ بخیل را اندر رن نگذارد ۰ ,اک روزرسول - علیه لسلم ۲ طواف‌همی کرد ۰ مک دست‌اندرحلقه کعره زده‌بود وهمی گفت: بحرمت این خانه که 0 پیامر زه گفت کداه‌تو یت یگ ؟ گفت گناه منعظیمتر از ان‌است صفت‌نوان کرد گفت گناه‌تو عظیفعر نت باز هن 6 کف گناه‌من؛ گفت گناه‌تو عظبمتر است‌با سمان؛ وت گناه‌من رت و عظیمتر ست باعرش ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

«# و گفت جمار صد درم وام دارم » بوی‌داد روگ رن وی گفت : جون خواستی ۱ دادن ,گفت از آن می گریم که ازوی غافل مانده‌ام تاویر ابدان‌حاحت آمدکه برمن سئوال کرد . بیدا کردن مذمت بخل حق تعالی میگوید : « وهی بوق‌شح نفسه فاو لّك‌هما (مفلحون - آ نرا که از شح" 0( وا وانهترت بفالاح رسید 6 و گفت سبحانه و تمقدس و تعالی: ولا احسینا لد ین ببتحاون بما آ تیم ال(4 من فصله خیر لهم بل هوشر تلهم سیطو ون بما بداو! به نوم لقمامة ‏ گفت : « میندار آن‌کسان که بخیلی‌هه‌ی 9 باز آأنکه خدای ایشانر داده است که آن خیر ابشانست ؛ بلکه شر ایشانست ‏ و زود باشد که هر چه بدان بخیلی همی تن طو قی کندد ودر ۳3 دن ابشان افکنند اندر قیامت » . و ۱- وپدرشان مردایکی بود - بخل آميخته بحرص 9۷ فا و و ۱ رسول - صلی 1 علیه وسام _ گفت : « دور باشید از بخل که آن قوم که یه بش از شا بوده‌اند ببخل هللالگ شدند ‏ و بخل ایشان را : ۳ داشت تا خونپا بریختند وحرام‌را حالال داشتند » و گفت + «سه چیز مپلك است : بخل چونمطاع بود » بعنیتو شرمان وی‌کار کنی وبا وی خلاف ۳ » وهوای باطل که از بی‌آن فر آشوی » و عجب‌مرد بحویشتن ۲ . 2 (و سهرل جدر ی - رحمةاله‌علیه -_ همی گوی که : 23 مهرد اندرنزديك رسول ِ صلی ان علبه وسام شید ثل دبای شتری بخو استند بداد جون بیرون شد ند بیش ۶هر شعر کر دند عهر حکابت کرد با زسول- صلی ان ءلیهوسام ۰۰ س رسول گفت ت فلان بیش‌آذین بستد وش؟ رنکرد ۱ فد گنت : : هر 45 از شما بیاید و بالصاح از من چیزی فرا ستاند و ببرد ان 7 ۳9 ۷ ش است چرا می‌دهی + گفت زیراکه الحاح کند دحق تعالی نسسندد که بخیل باشم و ندهم و گفت شما همی گوبید که بخیل معذورترازظالم‌بود؛ چه ظلم است نزديك حق تعالی عظیمتر از بخل » سو کند یاد کردست حق تعالی بعزت وعظمت خویش که هیچ بخیل را اندر رن نگذارد ۰ ,اک روزرسول - علیه لسلم ۲ طواف‌همی کرد ۰ مک دست‌اندرحلقه کعره زده‌بود وهمی گفت: بحرمت این خانه که 0 پیامر زه گفت کداه‌تو یت یگ ؟ گفت گناه منعظیمتر از ان‌است صفت‌نوان کرد گفت گناه‌تو عظیفعر نت باز هن 6 کف گناه‌من؛ گفت گناه‌تو عظبمتر است‌با سمان؛ وت گناه‌من رت و عظیمتر ست باعرش ؟

Orijinal Metin (FA)

گفت گناه هن » کشت کناه نو عظیمتر تا ۳ حق تعالی 1 گفت‌حق‌تعالی» گفت جست که چنین نومید شده آزرحمت حق تعالی + گفت مال سار دارم واگر سایلی بدیدار ۳۳۷ پندارم که آ تشی آمد که اندر من افتد رسول 5 علیهالسام _ گت : دورب‌ش‌از من تا مرا باتش خویش نسوزی بدان خدای‌که مرا براه راست فرستاد 4-5 اگکر میان د کن ومقام هزارسال نماز کنی وچندان بگر 7 0 ۷ چشم تو جویها روان شود ودرختپا برو ید 1۹۴ اندر بخیلی بمیری حای توحز دورخ نبود » و يمك " بخل از کفرست و کفر آندر ۹ ش است ؛ وبحك اشنيده که حق تعالی هم ی گوید : «ومی بل فا نما ببعلعن ای و می بو ق شیح فسه فاو لك وی ن» و آعت ۵ ی گوید که هررور بر هر جع دو فر شته مو کل اج ومنادی همی اد کت وایرتوه 7 شام بارت ۳1 مال نگاه دارد بروی تلف کن راکر یه کند 0 بو خلیفه - ر‌ ها علبه ‏ همی کو بدکه : بخیل را تعدیل نکنم ِ وگو اهی نشنوم که بخلو بر بر آن دارد که استقصا کندوزیادت حق خودستاند دیحیی ان ذ کر با-علیهم السلام ۱ ابلیس را دید » کفت کیست که وبرا دشمن تر داری و یت وم ویرا دوسترداری؟ ؛ گفت پارسای‌بخیل‌را دوستردارم که جان همی کند و بخل نراحبطه همی کند»و فاسق سخی را دشمن‌تر دارم که‌خو ش همی‌خور دوهمیرو ند همی ار سم که‌حق تعالی سیب سخاوت وی بروی رحمت کند با ویر توبه دهد . بیدا کر دن لو آب ارثار بدانه ایثار از سخا عظیمتر ست » که سخی آن باشد که آنچه بدا محتاج نیاشد بدهد » واسار آن بود که با آانکه محتاج بود بدهد . وجنانکه کمال سخاوت اثارست و آن باشد که باز آنکه محتاج بو د بدهد » کمال بیخل بدان بود که باحاجت از خود دریغ دارد ‏ ۷ وا بود خود علاج آن نکند ؛ در دل وی آرژوها بود و منتظر همی‌باشد تا از کسی بخواهد » و ازمال خود بنتواند خربد . وئواب ایثار عظیم : است وحق‌تعالی برا نصار بدین ثنا گفت : « و بو رون علیافسهم و (وکان بهم خصاصه» و رسول - علیه السلم گفقت : « هر که جبزی یادد ۹6 ویب را آرژوی آن باشد آرزوی خویش اندر باقی کند ٩‏ وبدهد حق تعالی‌دیرا بیامرزد » عایشه رضی‌اله‌عنها می گوید : اندرخانه رسول -علییه (سلم بر گر سیر نخوردیم » و توانستیم و لیکن‌ایثار کردیم . ورسول را علبیه السلم - مپمان فر رسید واندرخانه هیچ‌چیز نبود » بکی‌از انصار در آ مدو ویرا بخانه برد وطعاماندك داشتند چر اغ بکشتند وطعام پیش‌وینهادند 2 دست همی آوردند 2همی بردند 2 نمی‌خورد ند ۳ مپمان ب<ورد » دیگرروز رسول- علییهالسلم - گفت : « حق تعالی عجب داشت از خلق شماو سخاء شما با ترشیت و این آیت فرود 1 : «و بق ثر ون‌عایا فسهم و لو کان ام خصاصة» و موی علیه ااسلم - گفت با رب منز ات مجمدفر امن نمای » گفت‌طاقت آن نداری لیکن ازدر حات وی یکی فراتو نمائیم چون فرا نمود یم آن بود که از نوز عظمت آن مدهوش شود ؛ گفت بار خدایا این بحه یافت ؛ گفت بایثار با خلق » گفت : با موسی هیچ پنده اندر جانشینوعوض. عادل نشناسم. موشکافی. (ع) درباقی کردن: تمام کردن‌و دست برداشتن. ساب ات عمر خویش ح ی ایثار گید که نه شرم دارم که با او حساب کنم ثو اب وی پشت باشد هر ککحا که خواهد .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت گناه هن » کشت کناه نو عظیمتر تا ۳ حق تعالی 1 گفت‌حق‌تعالی» گفت جست که چنین نومید شده آزرحمت حق تعالی + گفت مال سار دارم واگر سایلی بدیدار ۳۳۷ پندارم که آ تشی آمد که اندر من افتد رسول 5 علیهالسام _ گت : دورب‌ش‌از من تا مرا باتش خویش نسوزی بدان خدای‌که مرا براه راست فرستاد 4-5 اگکر میان د کن ومقام هزارسال نماز کنی وچندان بگر 7 0 ۷ چشم تو جویها روان شود ودرختپا برو ید 1۹۴ اندر بخیلی بمیری حای توحز دورخ نبود » و يمك " بخل از کفرست و کفر آندر ۹ ش است ؛ وبحك اشنيده که حق تعالی هم ی گوید : «ومی بل فا نما ببعلعن ای و می بو ق شیح فسه فاو لك وی ن» و آعت ۵ ی گوید که هررور بر هر جع دو فر شته مو کل اج ومنادی همی اد کت وایرتوه 7 شام بارت ۳1 مال نگاه دارد بروی تلف کن راکر یه کند 0 بو خلیفه - ر‌ ها علبه ‏ همی کو بدکه : بخیل را تعدیل نکنم ِ وگو اهی نشنوم که بخلو بر بر آن دارد که استقصا کندوزیادت حق خودستاند دیحیی ان ذ کر با-علیهم السلام ۱ ابلیس را دید » کفت کیست که وبرا دشمن تر داری و یت وم ویرا دوسترداری؟ ؛ گفت پارسای‌بخیل‌را دوستردارم که جان همی کند و بخل نراحبطه همی کند»و فاسق سخی را دشمن‌تر دارم که‌خو ش همی‌خور دوهمیرو ند همی ار سم که‌حق تعالی سیب سخاوت وی بروی رحمت کند با ویر توبه دهد . بیدا کر دن لو آب ارثار بدانه ایثار از سخا عظیمتر ست » که سخی آن باشد که آنچه بدا محتاج نیاشد بدهد » واسار آن بود که با آانکه محتاج بود بدهد . وجنانکه کمال سخاوت اثارست و آن باشد که باز آنکه محتاج بو د بدهد » کمال بیخل بدان بود که باحاجت از خود دریغ دارد ‏ ۷ وا بود خود علاج آن نکند ؛ در دل وی آرژوها بود و منتظر همی‌باشد تا از کسی بخواهد » و ازمال خود بنتواند خربد . وئواب ایثار عظیم : است وحق‌تعالی برا نصار بدین ثنا گفت : « و بو رون علیافسهم و (وکان بهم خصاصه» و رسول - علیه السلم گفقت : « هر که جبزی یادد ۹6 ویب را آرژوی آن باشد آرزوی خویش اندر باقی کند ٩‏ وبدهد حق تعالی‌دیرا بیامرزد » عایشه رضی‌اله‌عنها می گوید : اندرخانه رسول -علییه (سلم بر گر سیر نخوردیم » و توانستیم و لیکن‌ایثار کردیم . ورسول را علبیه السلم - مپمان فر رسید واندرخانه هیچ‌چیز نبود » بکی‌از انصار در آ مدو ویرا بخانه برد وطعاماندك داشتند چر اغ بکشتند وطعام پیش‌وینهادند 2 دست همی آوردند 2همی بردند 2 نمی‌خورد ند ۳ مپمان ب<ورد » دیگرروز رسول- علییهالسلم - گفت : « حق تعالی عجب داشت از خلق شماو سخاء شما با ترشیت و این آیت فرود 1 : «و بق ثر ون‌عایا فسهم و لو کان ام خصاصة» و موی علیه ااسلم - گفت با رب منز ات مجمدفر امن نمای » گفت‌طاقت آن نداری لیکن ازدر حات وی یکی فراتو نمائیم چون فرا نمود یم آن بود که از نوز عظمت آن مدهوش شود ؛ گفت بار خدایا این بحه یافت ؛ گفت بایثار با خلق » گفت : با موسی هیچ پنده اندر جانشینوعوض. عادل نشناسم. موشکافی. (ع) درباقی کردن: تمام کردن‌و دست برداشتن. ساب ات عمر خویش ح ی ایثار گید که نه شرم دارم که با او حساب کنم ثو اب وی پشت باشد هر ککحا که خواهد .

Orijinal Metin (FA)

و عیدالل4 بن جعفر بکبار اندر خر ماستان فر ود آمد ؛ علام سیاه نگاه بان آن بود » سه ت نوی برای غلام » ندر 1 » غلام یکی فراوی انداخت بخورد» دیگر بینداخت بخورد ِِ« بینداخت بخورد ‏ عبدا له گفت اجر ۳ زو خناست ۲ کت این که دبدی ۱ گفت چر حمله با سك دادی ؛ گفت: ی سك‌نبود » این‌ازجای دور آ مده‌بود نخواستم که 5 رسنه باشد گفتم توامروز چه خوری + گفت‌صبر کنم ؛گفت سبحان‌لله مرا از سخاوت‌ملامت همی‌کنند »این‌غلام ازمن‌سخی ترست : شرهود تا خرمااستانرا بخر بدند و آن غلاء‌را بخر بدند ) وبراآزاد کردو آن خرهااستانرا بوی داد . ورسو ل-صای الهعلیدو سلم از قصد کفر ان‌میگر بت علی رضی‌النه‌عنه - برجای وی بخفت نا اگر کافران قصد کنند خویشتن را فدا کرده باشده حق حلال حلاله وحی ۳ د احیر یل د میکاژیل که میان شما برادر ی‌افگندم وعمر یکی درازتر کردم » کیست ازشماکه‌ایثار کند ؛هریکی‌ازیشان آن عمردرازترین هی‌خو ات( پر خو د» حق تعال وت چر جنان انکنید که علی 1 تن ۱ را محمد برادری دادم جان خویشتن فدا کرد وویرا ایثار کرد و برجای وی‌بخفت هردو بزمین شوید وویرا از دشمن نگاه دارید » بيآمدند » چیر ایسل نزديك‌سروی بایستاد و میکائیل نزديك پای وی‌گفت بخ بح "۲ با پسر بو طالب که حق تعالی بافرشتگان خویش بتو مباهات‌می کند» واين ابت فر ود مد که »ومی ألناس می بشری فسه) بتفاء مرضات‌الله ۱" . الایه » . و حسی انطاکی رحماله علیه - از بزرگان مشایخ " بود » سی‌وچند کس از اصحاب وی 3 ۳۹۳ بودند ونان نمام نداشتند آنحه بو 3 پاره کردند وهمه اندر پیش بنهاد ندوچراغ بر گرفتندو بنشستند ,چون چراغ‌باز آوردند همه همچنان برحای بود وهریکی بمّصد ایثار دست بداشته بودند و نخورده تا رفیق بخجورد . و <ذ بفه‌عدو ی 2 علیه کون :رورجنگ تیو وه )٩(‏ یار خلق‌شپید شد‌ند ) من آب‌برگرفتم 2 پسرعم خوش راطلب کر دم و ۳ بنزديك وی بر دم » ویرا يك نفس‌مانده بود: گنتم آب‌خواهی ؟ گفت خواهم ۱ دیگری گفت آه ۱ اشارت کرد که مزد - حقوق . ۰ خوشا بحال تو ۰ وازمردما ن کسانی هستزد که نفس‌خو درا بر ای بدست آوردن‌خشنودی دای 1۳ ی فر و شند ‌( تبوك چالی است‌میان شام و مدیذه یکی از گ ای حرت رسول سا نو ۵ه است سوت اد ۱ اول پیش او بر ۳ نجابرد) هشام بر العاص بود ۳ نز ديك شده‌بود ۳ اب ۳ دیگر ی‌کنت آه هشام کف دشر بای ده » چون نز ديك‌وی شدم‌حان‌بداده بو ۵ 4 باژ نز ديك‌وی ۱ مد بمر ده نو د باز نزديك بسرعم ۱ مدم دمر ده بو ۵ ۲ چنین گویند که هیحعکس از دنیا برون نشدچنانکه ندر یبا آمدمگر بشر حافی کهدر وفت‌حاندادن سایلی‌درشد وچیزی ازوی‌خواست » هیچ چیز نداشت »۳ براهن 6 آن‌نیزیر کشید ۰ ۱ ربوی داد وحامه بعاریت‌خواست واندر بو شید وفر مان بافت ٩‏ ۱ ۰ ۰ ‌‌ ۰ بدا کر دل سول سیتوا وت و بل در ی بدانکه‌هر کسی <ویشتن سخحی پندارد ودیگران ویر بخیل بنداز ند ۱ پسلابد حقیقت‌این ساردشناخت ‏ کها بن بیماری عظیم است - تابدانندو عللاج کنند » و هیچکس نباشد که‌هر چه ازوی‌خو اهند بدهد ‏ اگر بدین بخیل شود همه بخیل باشد .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عیدالل4 بن جعفر بکبار اندر خر ماستان فر ود آمد ؛ علام سیاه نگاه بان آن بود » سه ت نوی برای غلام » ندر 1 » غلام یکی فراوی انداخت بخورد» دیگر بینداخت بخورد ِِ« بینداخت بخورد ‏ عبدا له گفت اجر ۳ زو خناست ۲ کت این که دبدی ۱ گفت چر حمله با سك دادی ؛ گفت: ی سك‌نبود » این‌ازجای دور آ مده‌بود نخواستم که 5 رسنه باشد گفتم توامروز چه خوری + گفت‌صبر کنم ؛گفت سبحان‌لله مرا از سخاوت‌ملامت همی‌کنند »این‌غلام ازمن‌سخی ترست : شرهود تا خرمااستانرا بخر بدند و آن غلاء‌را بخر بدند ) وبراآزاد کردو آن خرهااستانرا بوی داد . ورسو ل-صای الهعلیدو سلم از قصد کفر ان‌میگر بت علی رضی‌النه‌عنه - برجای وی بخفت نا اگر کافران قصد کنند خویشتن را فدا کرده باشده حق حلال حلاله وحی ۳ د احیر یل د میکاژیل که میان شما برادر ی‌افگندم وعمر یکی درازتر کردم » کیست ازشماکه‌ایثار کند ؛هریکی‌ازیشان آن عمردرازترین هی‌خو ات( پر خو د» حق تعال وت چر جنان انکنید که علی 1 تن ۱ را محمد برادری دادم جان خویشتن فدا کرد وویرا ایثار کرد و برجای وی‌بخفت هردو بزمین شوید وویرا از دشمن نگاه دارید » بيآمدند » چیر ایسل نزديك‌سروی بایستاد و میکائیل نزديك پای وی‌گفت بخ بح "۲ با پسر بو طالب که حق تعالی بافرشتگان خویش بتو مباهات‌می کند» واين ابت فر ود مد که »ومی ألناس می بشری فسه) بتفاء مرضات‌الله ۱" . الایه » . و حسی انطاکی رحماله علیه - از بزرگان مشایخ " بود » سی‌وچند کس از اصحاب وی 3 ۳۹۳ بودند ونان نمام نداشتند آنحه بو 3 پاره کردند وهمه اندر پیش بنهاد ندوچراغ بر گرفتندو بنشستند ,چون چراغ‌باز آوردند همه همچنان برحای بود وهریکی بمّصد ایثار دست بداشته بودند و نخورده تا رفیق بخجورد . و <ذ بفه‌عدو ی 2 علیه کون :رورجنگ تیو وه )٩(‏ یار خلق‌شپید شد‌ند ) من آب‌برگرفتم 2 پسرعم خوش راطلب کر دم و ۳ بنزديك وی بر دم » ویرا يك نفس‌مانده بود: گنتم آب‌خواهی ؟ گفت خواهم ۱ دیگری گفت آه ۱ اشارت کرد که مزد - حقوق . ۰ خوشا بحال تو ۰ وازمردما ن کسانی هستزد که نفس‌خو درا بر ای بدست آوردن‌خشنودی دای 1۳ ی فر و شند ‌( تبوك چالی است‌میان شام و مدیذه یکی از گ ای حرت رسول سا نو ۵ه است سوت اد ۱ اول پیش او بر ۳ نجابرد) هشام بر العاص بود ۳ نز ديك شده‌بود ۳ اب ۳ دیگر ی‌کنت آه هشام کف دشر بای ده » چون نز ديك‌وی شدم‌حان‌بداده بو ۵ 4 باژ نز ديك‌وی ۱ مد بمر ده نو د باز نزديك بسرعم ۱ مدم دمر ده بو ۵ ۲ چنین گویند که هیحعکس از دنیا برون نشدچنانکه ندر یبا آمدمگر بشر حافی کهدر وفت‌حاندادن سایلی‌درشد وچیزی ازوی‌خواست » هیچ چیز نداشت »۳ براهن 6 آن‌نیزیر کشید ۰ ۱ ربوی داد وحامه بعاریت‌خواست واندر بو شید وفر مان بافت ٩‏ ۱ ۰ ۰ ‌‌ ۰ بدا کر دل سول سیتوا وت و بل در ی بدانکه‌هر کسی <ویشتن سخحی پندارد ودیگران ویر بخیل بنداز ند ۱ پسلابد حقیقت‌این ساردشناخت ‏ کها بن بیماری عظیم است - تابدانندو عللاج کنند » و هیچکس نباشد که‌هر چه ازوی‌خو اهند بدهد ‏ اگر بدین بخیل شود همه بخیل باشد .

Orijinal Metin (FA)

واندرین سخن بسبار گفته ند ولیکن بیشترین بر آنند که :هر که نجه‌شرع‌بروی واجب کرده ات منم کندبخیل بامد 1 وچون اسان نتو اند دادیخیل باشد 4 و اون «سنده تیسرت : نرديك ماهر که نان را تانیا دهد و کشت باقصاب که بك‌سیر کم ات بخبل باشد 0 هر که نله زن وفر زندان چنان دهد که اضی ت#دیر کر ده‌باشد و اندريك لقمه ورای ان فا بت ون بخیل باشد 4 وهر که نان در بش دارد وجون درویشی از دور ببایت ینپان کند بخمل بود. س در سرت نست که‌بخیل ان‌بو د که ۱ نجه دادنی باشد در هب و مالاز برای‌حکمتی آفریده‌اند چون حکمت‌دادن اقتضاکند امساك بخیلی باشد ؛ و داد: شا بود کهشرع فرماید وبا مروت فرماید که ببایدداد وواجب‌شرع معلوماست وشرع «دان‌اقتصار ۳1 ده‌است 4٩‏ بخبلان‌طاقت ۲ ن دار ند جنا نکه گفت: « آن سا لکمو هرا فییتهم تیخلواو بر ح اصفا نکم ؛ اما واحب مروت باحوال مردمان و بمقدار مال ویکسیکه بل بای باشد بگردد : س‌چیز ها بود که بعادت از توا نگران رت بود وازدرویشان نبود» و بااهل وعبال زشت بود وبا بیگانه نبود» وبا دوستان زشت بو د و بادبگران نمو ۵ ۰ وازیبر ال و بو ۵ وازحوانان نبود » 2 ازم‌ردان دش بود 2 اززنان نبود» وازمپمانان زشت بود ومثل آن در معامله و بیم زشت نبود» پس حد )۱ فرمان یافتن. اژ د نما رفن ۲ مصو د آست که کسی گوشت و نان خر دده ۳ باین بپانه که کم داده‌انده س بد هد بغیل‌است اگر آنر ) مالدنیارا ) ازشما بغواهند واصرار ورزند شل خواهید کرد و کینه های شما بر ون می فتد -۵6٩- دب-+-پب---پ-سدپپپ۰سصصصسصصصسپپپبسسچ« . سس این 0 #مال تگاه داشتن مقصودست ) و لیکن ء غرص باشد که اناد داشتن مال‌مقصودنر بود » وچون‌عرض مپم نر بود امسالك بخل بود» و چون نگاه داشت مپمتر بودد<رح بتبذیر بو داین‌خودمدموم باشد 4 س‌چون‌مپمان فر ارسد مروت‌نگاهداشتن از مال نگاهداشتن هپمتر ‏ و هنع وی‌بدین عذر که منز 13 بدادهام زشت بود و بخل باشد» و چون همسایه گرسنه بود و ویرا طعاع بسیار بود منم بخل بود . و اما چون واجب‌شرع ومروت بدادی ومال بسیار بماند طلب ثواب آخرت بصدقات هپم ت0۳ و نگاهداشتن مال ازبپر نوایب "آروزگار نیز مپم است . لیکن تقدیم آن بر غرض و اب بخل است‌نزدیک بزر گان و نز درك عوامبخل‌نیشت » چه‌نظر عوام بیشترمقصود بر دئبا بود ۳ بنظر هر کسی بگرده" اگر برواجب ود ومردت اختصار کند از بخل خلاص بافت ؛ دلیکن م درحه با از پابد که , را بیقر ایک و جذداز نکه‌همی افزاید ویرا درسخاوت درحه ,دید همی آ ید » وثواب آن‌ساید اگر انداگ باشد و ۳ سساز » هریکی برهقدار خویش » وسخی آنبود که دادن بروی دشوار نمود که‌چون بتکلف‌دهد سخی نباشد » وا ۳1 تا و شکر ومکافات چذم دارد سخی نبود . وجواد و سخی آن بود که بیفرص دهد »واین از دی‌محال‌است که این صفت حق تعالیاست و لیکن چون آدمی بدو ت و نامنیکو کفات کند ۳ ابمجازسخی کو برد که عوص اندر حال طلب نمیکند . سخی ندارد که حان فدا کند اندر دوستی حق تعالی واندر آخرت هیچ عوض چشم ندارد » اندر دنب این باشد اما مجی در دون ان‌بود کهباا بلکه دزسیجق تعالی خجود باعث ری بو دیس ۳ ود کر دن‌خود عین‌غرص بو دو لذت بود » و چون چیزی چشم داردمعاوضه بودنه سخاوت .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واندرین سخن بسبار گفته ند ولیکن بیشترین بر آنند که :هر که نجه‌شرع‌بروی واجب کرده ات منم کندبخیل بامد 1 وچون اسان نتو اند دادیخیل باشد 4 و اون «سنده تیسرت : نرديك ماهر که نان را تانیا دهد و کشت باقصاب که بك‌سیر کم ات بخبل باشد 0 هر که نله زن وفر زندان چنان دهد که اضی ت#دیر کر ده‌باشد و اندريك لقمه ورای ان فا بت ون بخیل باشد 4 وهر که نان در بش دارد وجون درویشی از دور ببایت ینپان کند بخمل بود. س در سرت نست که‌بخیل ان‌بو د که ۱ نجه دادنی باشد در هب و مالاز برای‌حکمتی آفریده‌اند چون حکمت‌دادن اقتضاکند امساك بخیلی باشد ؛ و داد: شا بود کهشرع فرماید وبا مروت فرماید که ببایدداد وواجب‌شرع معلوماست وشرع «دان‌اقتصار ۳1 ده‌است 4٩‏ بخبلان‌طاقت ۲ ن دار ند جنا نکه گفت: « آن سا لکمو هرا فییتهم تیخلواو بر ح اصفا نکم ؛ اما واحب مروت باحوال مردمان و بمقدار مال ویکسیکه بل بای باشد بگردد : س‌چیز ها بود که بعادت از توا نگران رت بود وازدرویشان نبود» و بااهل وعبال زشت بود وبا بیگانه نبود» وبا دوستان زشت بو د و بادبگران نمو ۵ ۰ وازیبر ال و بو ۵ وازحوانان نبود » 2 ازم‌ردان دش بود 2 اززنان نبود» وازمپمانان زشت بود ومثل آن در معامله و بیم زشت نبود» پس حد )۱ فرمان یافتن. اژ د نما رفن ۲ مصو د آست که کسی گوشت و نان خر دده ۳ باین بپانه که کم داده‌انده س بد هد بغیل‌است اگر آنر ) مالدنیارا ) ازشما بغواهند واصرار ورزند شل خواهید کرد و کینه های شما بر ون می فتد -۵6٩- دب-+-پب---پ-سدپپپ۰سصصصسصصصسپپپبسسچ« . سس این 0 #مال تگاه داشتن مقصودست ) و لیکن ء غرص باشد که اناد داشتن مال‌مقصودنر بود » وچون‌عرض مپم نر بود امسالك بخل بود» و چون نگاه داشت مپمتر بودد<رح بتبذیر بو داین‌خودمدموم باشد 4 س‌چون‌مپمان فر ارسد مروت‌نگاهداشتن از مال نگاهداشتن هپمتر ‏ و هنع وی‌بدین عذر که منز 13 بدادهام زشت بود و بخل باشد» و چون همسایه گرسنه بود و ویرا طعاع بسیار بود منم بخل بود . و اما چون واجب‌شرع ومروت بدادی ومال بسیار بماند طلب ثواب آخرت بصدقات هپم ت0۳ و نگاهداشتن مال ازبپر نوایب "آروزگار نیز مپم است . لیکن تقدیم آن بر غرض و اب بخل است‌نزدیک بزر گان و نز درك عوامبخل‌نیشت » چه‌نظر عوام بیشترمقصود بر دئبا بود ۳ بنظر هر کسی بگرده" اگر برواجب ود ومردت اختصار کند از بخل خلاص بافت ؛ دلیکن م درحه با از پابد که , را بیقر ایک و جذداز نکه‌همی افزاید ویرا درسخاوت درحه ,دید همی آ ید » وثواب آن‌ساید اگر انداگ باشد و ۳ سساز » هریکی برهقدار خویش » وسخی آنبود که دادن بروی دشوار نمود که‌چون بتکلف‌دهد سخی نباشد » وا ۳1 تا و شکر ومکافات چذم دارد سخی نبود . وجواد و سخی آن بود که بیفرص دهد »واین از دی‌محال‌است که این صفت حق تعالیاست و لیکن چون آدمی بدو ت و نامنیکو کفات کند ۳ ابمجازسخی کو برد که عوص اندر حال طلب نمیکند . سخی ندارد که حان فدا کند اندر دوستی حق تعالی واندر آخرت هیچ عوض چشم ندارد » اندر دنب این باشد اما مجی در دون ان‌بود کهباا بلکه دزسیجق تعالی خجود باعث ری بو دیس ۳ ود کر دن‌خود عین‌غرص بو دو لذت بود » و چون چیزی چشم داردمعاوضه بودنه سخاوت .

Orijinal Metin (FA)

[ما علم ۱ است که اول سیت خل شناسی : که هر بماری که سیب ی بدانی علاج ان پتوان 2 سب وی دردستی شهو نا ارت که بی مال بوی نتوان رسید و بامید ز ند گانی ح از بپم » که اگر بخیل بداند که ز ندگانی وی ركث روز با تال نمانده است خرج بر وی اسانتر شود ء گر که فرزند دارد که بقای فرزند هم‌چون -96- شای‌خو د داند و بخل وی‌محکمتر شود . وبرای این گفث ت رسول ۳ علمه السلم _ که : «فرز ندکان بخیلی وبددلی ۲و جهالتست » »ووقتی باشد که ازدوستی مال‌شهونی‌باطل تو لد کندیا بر ای شپوت مال‌خو دعین مال‌معشوق وی‌شود »نیز بسیار بو د که چندانکه بزید مال‌دارد وضیاع و اسپاب‌ودخل ضیاع که ویرا و زن وفرزند ویرانا بقيامت‌بسنده است - برون تقدبسیار که‌دارد ۳ وا گر بیمارشود خودر اعلاج نکند وز کوة بندهد ) و نگاهداشتن زر آندر زمین شپوت وی بود باز آنکه 1۳ که بمبرد و دشمنان وی و 9 ولیکن بخیل ویرا ازخرج کردن مانع بود ۰ و این بیماری‌عظيم است که کمتر علاج پذیر د وا کنو ن چون سیب بشناختی علاج دوستی شهو أت بقناعت توان گر د‌ باند کی وصبر برترك شهوات تاازمال مستغنی‌شود وعلاحاهید زندگانی بدان کند که ازمر ك بسیار اندیشد واندرهم تایان خود نگردد که چگونه غافل وبیخبر مردند و حسرت بردند ومال دشمنان تفت گر دند ؛ وبیم‌در #یشی فر زندانر بدان علاج کند که بدآند که نکه ایشانرا بیافرید روزی‌ایشان‌بدیشان‌هم‌تقدیر کرد وا گر تقدیر بدرویشی کرده است ببخیلی وی :وا ت نشو ند 1" ن آن‌مال راضایم 5 در واگر توانگری تقد بر ۳-1 ده‌است ازحای دیگر بدست ند » ومی‌بیند که بسیار تو 2 کِ ند که اژ پدرهیچ هبر اث نیافتند و بسیار کسان مبراث بافتند وهمه اضایم کردند ‏ و بداند که ۳1 فرزند مطیع حق‌تعالی بو دحود وی‌را کفایت کند و اگر ندروژشی مصلعت دین2 دنبای وی پاشد تامال اندر فساد پکارنبرد ودیگر دراخبار که درمذمت بخلومدح سضا آمده تامل کند و بمذدیشد که جای بخیلحجز ۳ ثست ۳ اه طاعت بسبار دارد واو را چه‌فایده خوا هد بو داز مال‌بیش از آنکه خودرااردو رخ و ناخشنودی حق‌تعالی بارخرد ودیگر اندر حال بخیلان تامل‌کندکه چگونه بردلپا گران باشد و همکنان ایشانرا دشمن‌دار ند ومذمت کنند : باید که بداند که وی‌نیز اندر چشم هر دمان همخنان ۳1 ان وخسیس وحفیر باشد . اینست علاجهای علمی » چون‌درین تأمل کند تماما گر بیماری بی‌حد نیست چنا که علاج‌به‌پذیر د رعبت خرج اندروی حر کت کند باید + تعمل مشفول شودوخاطر اول ۲۳ نگاه‌دار د وزود خرج کردن گیر د . آبوااحسن بوشنحی ترس چیزیکه نخسین‌بار بخاطر خطور کند .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

[ما علم ۱ است که اول سیت خل شناسی : که هر بماری که سیب ی بدانی علاج ان پتوان 2 سب وی دردستی شهو نا ارت که بی مال بوی نتوان رسید و بامید ز ند گانی ح از بپم » که اگر بخیل بداند که ز ندگانی وی ركث روز با تال نمانده است خرج بر وی اسانتر شود ء گر که فرزند دارد که بقای فرزند هم‌چون -96- شای‌خو د داند و بخل وی‌محکمتر شود . وبرای این گفث ت رسول ۳ علمه السلم _ که : «فرز ندکان بخیلی وبددلی ۲و جهالتست » »ووقتی باشد که ازدوستی مال‌شهونی‌باطل تو لد کندیا بر ای شپوت مال‌خو دعین مال‌معشوق وی‌شود »نیز بسیار بو د که چندانکه بزید مال‌دارد وضیاع و اسپاب‌ودخل ضیاع که ویرا و زن وفرزند ویرانا بقيامت‌بسنده است - برون تقدبسیار که‌دارد ۳ وا گر بیمارشود خودر اعلاج نکند وز کوة بندهد ) و نگاهداشتن زر آندر زمین شپوت وی بود باز آنکه 1۳ که بمبرد و دشمنان وی و 9 ولیکن بخیل ویرا ازخرج کردن مانع بود ۰ و این بیماری‌عظيم است که کمتر علاج پذیر د وا کنو ن چون سیب بشناختی علاج دوستی شهو أت بقناعت توان گر د‌ باند کی وصبر برترك شهوات تاازمال مستغنی‌شود وعلاحاهید زندگانی بدان کند که ازمر ك بسیار اندیشد واندرهم تایان خود نگردد که چگونه غافل وبیخبر مردند و حسرت بردند ومال دشمنان تفت گر دند ؛ وبیم‌در #یشی فر زندانر بدان علاج کند که بدآند که نکه ایشانرا بیافرید روزی‌ایشان‌بدیشان‌هم‌تقدیر کرد وا گر تقدیر بدرویشی کرده است ببخیلی وی :وا ت نشو ند 1" ن آن‌مال راضایم 5 در واگر توانگری تقد بر ۳-1 ده‌است ازحای دیگر بدست ند » ومی‌بیند که بسیار تو 2 کِ ند که اژ پدرهیچ هبر اث نیافتند و بسیار کسان مبراث بافتند وهمه اضایم کردند ‏ و بداند که ۳1 فرزند مطیع حق‌تعالی بو دحود وی‌را کفایت کند و اگر ندروژشی مصلعت دین2 دنبای وی پاشد تامال اندر فساد پکارنبرد ودیگر دراخبار که درمذمت بخلومدح سضا آمده تامل کند و بمذدیشد که جای بخیلحجز ۳ ثست ۳ اه طاعت بسبار دارد واو را چه‌فایده خوا هد بو داز مال‌بیش از آنکه خودرااردو رخ و ناخشنودی حق‌تعالی بارخرد ودیگر اندر حال بخیلان تامل‌کندکه چگونه بردلپا گران باشد و همکنان ایشانرا دشمن‌دار ند ومذمت کنند : باید که بداند که وی‌نیز اندر چشم هر دمان همخنان ۳1 ان وخسیس وحفیر باشد . اینست علاجهای علمی » چون‌درین تأمل کند تماما گر بیماری بی‌حد نیست چنا که علاج‌به‌پذیر د رعبت خرج اندروی حر کت کند باید + تعمل مشفول شودوخاطر اول ۲۳ نگاه‌دار د وزود خرج کردن گیر د . آبوااحسن بوشنحی ترس چیزیکه نخسین‌بار بخاطر خطور کند .

Orijinal Metin (FA)

6۵6 - درطبارت حای مر بدی راآواز داد که پیراهن من گیر و بدرویش ده » گفت‌چرا صبر نکردی تابیرون آمدی ؛ گفت ترسیدم که‌خاطری دیگر دز آیدکه ازان منم کند ؛ و همکن نبود که بخیلی بشود الابدادن مال » وجنانکه عاشق ازعشق نر هد تاسفر ی‌نکند کهاز معشوق حدآشود » علاج‌عشق مال‌هم حداشدن است ازمال » و بحقرقت ار در دربا اندازد واز عشق‌دی برهد او لیتر از آنکه ببخیلی نگاه‌دارد » واز حلیا وعلاج هاء لطیف یکی انس ت که خویشتن نام نیکو فر بفته کنف ید : خر ج کن تامردمان تراسخی‌دانند و نیکو گویند : شره‌ریا وجاه‌را برشره‌مال مسلط کند تاچون ازوی‌برهد آنگاه ریارا علاج کند » چنانکه کودکانر ازشیر باز کنند و بچیزی سکوت دهند که وی‌دوست دارد تااندر مشفولی آن شبرر فراموش کند واین طریقی نيك است اندر خبایث اخلاق که‌صفتی را برصفتی متا ات 3 تابقو ت آناز وی‌برهد » وان همحنان بود که خون‌ازحام4باب نشو ید پبول‌بشو و ابشورآندو ببر و ناهن لباب بشو ید وهر کهبخل بر باپبردیلدی برلی‌دی شسته باشد» لیکن چون,رر باق ار ۳ دسو و ده باشد »بلکها گر برریا قرار گیرد هم سودکرده باشد » گرچه بخل ورءونت ثناءنیکو هر دو از کوی بشریت است ؛ ولیکن انز وتف یگنت نیز گلخن است و گلشن است ‏ و بخل گاخن کوی بشریت است و سخاات بریا گلشن کوی بشر یت است ؛ و سخاوت برای ریا حرام نیت که ربادر عبادت‌ح ام 9 بس‌ودادن وداشتر له رااز کوی بشریت‌بیرون است ومحه‌ودتمام اینست » س بخیل‌را نرسد که اعتر اض کند که فلان‌خرج بریا همی کند » که‌خر جبر با نیکوتر ازامسالو بخل‌بی‌ریا » چنانکه‌اندر گلشن بودن نیکوتر که اندر گلخن بودن . علاج بخل پنست که گفته 1 دادن ت کلف ور نج‌پیشه 9 تا نگاه که‌طبم گر دد . بعضی‌از شیوخ علاج مربدان بدان کرده‌اند که هیچکس را بنگذاشتندی که زاو ,4 جداداشتی ودل بر آن بنیادی جون در دی که دل‌بر ان ناد ویرا بازاو بدیگر فرستادی وزوایهُ و ی‌بدیگر ی بخشدی ؛ و ۳1 دبدی که کفش‌نو در بای گر دی که دل ۱( ۳ وی‌بدان بازنگریستی گفتی تابدبگری‌دادی . ورسول - صلی‌الهعلیه‌وسلم - شرالد نعلین توبکرد ۰ نگاه‌در نمار چشم‌وی بران افتاد » گت ان کته باز اورردو ن‌او ۱ )۱( سعه شش ۵4و را ها ار ار سا ان و و دا دا اس اسآ با بیرون کرد » وچون چنین کرد معلوم‌شد که 23 " راز مال هیچ علاجی نیست حز بجدا کردن ازخود » تادست ازمال فار غ نباشد دل‌فار غ نبود » وازین بو د که‌در دیش فر اخ‌دل‌بو د .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

6۵6 - درطبارت حای مر بدی راآواز داد که پیراهن من گیر و بدرویش ده » گفت‌چرا صبر نکردی تابیرون آمدی ؛ گفت ترسیدم که‌خاطری دیگر دز آیدکه ازان منم کند ؛ و همکن نبود که بخیلی بشود الابدادن مال » وجنانکه عاشق ازعشق نر هد تاسفر ی‌نکند کهاز معشوق حدآشود » علاج‌عشق مال‌هم حداشدن است ازمال » و بحقرقت ار در دربا اندازد واز عشق‌دی برهد او لیتر از آنکه ببخیلی نگاه‌دارد » واز حلیا وعلاج هاء لطیف یکی انس ت که خویشتن نام نیکو فر بفته کنف ید : خر ج کن تامردمان تراسخی‌دانند و نیکو گویند : شره‌ریا وجاه‌را برشره‌مال مسلط کند تاچون ازوی‌برهد آنگاه ریارا علاج کند » چنانکه کودکانر ازشیر باز کنند و بچیزی سکوت دهند که وی‌دوست دارد تااندر مشفولی آن شبرر فراموش کند واین طریقی نيك است اندر خبایث اخلاق که‌صفتی را برصفتی متا ات 3 تابقو ت آناز وی‌برهد » وان همحنان بود که خون‌ازحام4باب نشو ید پبول‌بشو و ابشورآندو ببر و ناهن لباب بشو ید وهر کهبخل بر باپبردیلدی برلی‌دی شسته باشد» لیکن چون,رر باق ار ۳ دسو و ده باشد »بلکها گر برریا قرار گیرد هم سودکرده باشد » گرچه بخل ورءونت ثناءنیکو هر دو از کوی بشریت است ؛ ولیکن انز وتف یگنت نیز گلخن است و گلشن است ‏ و بخل گاخن کوی بشریت است و سخاات بریا گلشن کوی بشر یت است ؛ و سخاوت برای ریا حرام نیت که ربادر عبادت‌ح ام 9 بس‌ودادن وداشتر له رااز کوی بشریت‌بیرون است ومحه‌ودتمام اینست » س بخیل‌را نرسد که اعتر اض کند که فلان‌خرج بریا همی کند » که‌خر جبر با نیکوتر ازامسالو بخل‌بی‌ریا » چنانکه‌اندر گلشن بودن نیکوتر که اندر گلخن بودن . علاج بخل پنست که گفته 1 دادن ت کلف ور نج‌پیشه 9 تا نگاه که‌طبم گر دد . بعضی‌از شیوخ علاج مربدان بدان کرده‌اند که هیچکس را بنگذاشتندی که زاو ,4 جداداشتی ودل بر آن بنیادی جون در دی که دل‌بر ان ناد ویرا بازاو بدیگر فرستادی وزوایهُ و ی‌بدیگر ی بخشدی ؛ و ۳1 دبدی که کفش‌نو در بای گر دی که دل ۱( ۳ وی‌بدان بازنگریستی گفتی تابدبگری‌دادی . ورسول - صلی‌الهعلیه‌وسلم - شرالد نعلین توبکرد ۰ نگاه‌در نمار چشم‌وی بران افتاد » گت ان کته باز اورردو ن‌او ۱ )۱( سعه شش ۵4و را ها ار ار سا ان و و دا دا اس اسآ با بیرون کرد » وچون چنین کرد معلوم‌شد که 23 " راز مال هیچ علاجی نیست حز بجدا کردن ازخود » تادست ازمال فار غ نباشد دل‌فار غ نبود » وازین بو د که‌در دیش فر اخ‌دل‌بو د .

Orijinal Metin (FA)

چون‌مال بردی جمع‌شد لذت‌جمع بشناسدو بخیل گر دد » و هر چه‌نباشد دل‌ازان فارغ‌بود بکی‌بادشاهی‌را قدحی‌ببروزه مرصع بجو اهر هد ,هداد چنانکه اندر حپان نظطیر آن نیو ۵ » حکیمی حاضر بود گفت چگو نه همی بیمی ای حکیم : وت همی بیذم که مصیبتی است با درویشی کشت قتن ازین از هر دو یمن بودی ‏ تک بشکند مصیبتی اشت: ۸5 آن را مثل ئست و ۳ بدزدند درویشی و حاجتی تا آ نگاه کقیا ست ۳1 ۹۳ اتفاق افتاد که بشکست » عظیم رنجو ر شد و گفت: حکیم انیت گت : ۱ بیدا کر دن افسو ۳ مأل بدانکه مدّل مال همحو ن‌مارست کهاندروی زهرونر باك است - چنانکه گفتيم- وهر که افسون مارنداند و دست بوی برد هلاك‌شود بان شب است کهزو : رت که کسی گوید اندرصحابه 5انی بودند که تن چونء,دال <س ایعوف ر ضی العنه ؛ س درتو انگر ی عیبی نیست ,و۱ بن‌همحنان بو د که کو دی و هی" ب می بیند که دست فر امار کند واندر سله جمم همی کند ؛ بندار د که‌ازان همی بر و د‌ که نرم است واندر دست خوش است ‏ وی نیز بگرفتن ایستد وناگاه هلا شود . و افسون مال پنج است : او ل‌آنکه بدا که مال را بحه آفر بده‌آند چنانکه گفتیم که بر ای ساز قو ت‌ و حامه ومسکن که ضرورت تن آدمی اسشت وان بر ای حواس است ؛ وحواس برای عاست ‏ وعقل برای دل » تا بمعرفت حق‌تعالی ار استه شود ؛ چون این بدانست‌دل اندر وی مدز مصود وی بندد واندران معصود کت وی بکاردارد ؛ دو ؟ آنکه حرت دخل نگاه دارد تا ازحرام وشیت و ازحهتی که اندرمروت قح کند - چون رشوت و گدایی ومزد حمامی وامثال این - نبود ؛ سو ۲ آنکه دار وی گام داردا بش ازحاحت جمع نگنه ؛ وهر چهریادت کت ابیت که درگ راد راه دین,دان حاحتست حق اهل حاحت شذاعسد» چون 9ب ام و وا اد و و وا و وان وا و و هم 0 ۵ ها مرا اب و و اد وه ۵ ها و با ها خن ار هد لا و با ها و هل با و ار رب را نا ار ور سب و و و بو و ۵ و ۴ ۱ ۵ ۵ ۵ اب ها و چا و و اب نا اه ها و ها و ها دا با هر ان ۵ نا و ۱۲ مب با ما چپار 1 1 نکه ۳ ج ۳ داردتاجز باقتصار بکار نبر د و باندك قناعن کندو بحق خرح کند ؛ که خرج کردن نه بحق همجون کسب کردن نه ازحق است ؛ سسام پنجم آنکه ثبت اندر دخل وخرج ق 2 ات درست کند و نیکو + ۱ نحه تفش و رد برای فر اعت‌عیادت بدست او رد؛ و آنحه دست بدارد بر آیزهده استحقار- دنیا دست بدارد » وبرای آن تا دل ازانديشه وی‌صیانت کند که بذ کرحق‌تعالی‌پردازد» و أنحه نگاه دارد برای حاحتی میم نگاه دارد که آندر راه دین بود وا ندرفر اغت‌راه دین » ومنتظر حاحت باشد تاخر ج کند ! وجون چنین کند مال ویر زیان نداردو نصیب وی ازمال تریاق باشد نه زهر.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون‌مال بردی جمع‌شد لذت‌جمع بشناسدو بخیل گر دد » و هر چه‌نباشد دل‌ازان فارغ‌بود بکی‌بادشاهی‌را قدحی‌ببروزه مرصع بجو اهر هد ,هداد چنانکه اندر حپان نظطیر آن نیو ۵ » حکیمی حاضر بود گفت چگو نه همی بیمی ای حکیم : وت همی بیذم که مصیبتی است با درویشی کشت قتن ازین از هر دو یمن بودی ‏ تک بشکند مصیبتی اشت: ۸5 آن را مثل ئست و ۳ بدزدند درویشی و حاجتی تا آ نگاه کقیا ست ۳1 ۹۳ اتفاق افتاد که بشکست » عظیم رنجو ر شد و گفت: حکیم انیت گت : ۱ بیدا کر دن افسو ۳ مأل بدانکه مدّل مال همحو ن‌مارست کهاندروی زهرونر باك است - چنانکه گفتيم- وهر که افسون مارنداند و دست بوی برد هلاك‌شود بان شب است کهزو : رت که کسی گوید اندرصحابه 5انی بودند که تن چونء,دال <س ایعوف ر ضی العنه ؛ س درتو انگر ی عیبی نیست ,و۱ بن‌همحنان بو د که کو دی و هی" ب می بیند که دست فر امار کند واندر سله جمم همی کند ؛ بندار د که‌ازان همی بر و د‌ که نرم است واندر دست خوش است ‏ وی نیز بگرفتن ایستد وناگاه هلا شود . و افسون مال پنج است : او ل‌آنکه بدا که مال را بحه آفر بده‌آند چنانکه گفتیم که بر ای ساز قو ت‌ و حامه ومسکن که ضرورت تن آدمی اسشت وان بر ای حواس است ؛ وحواس برای عاست ‏ وعقل برای دل » تا بمعرفت حق‌تعالی ار استه شود ؛ چون این بدانست‌دل اندر وی مدز مصود وی بندد واندران معصود کت وی بکاردارد ؛ دو ؟ آنکه حرت دخل نگاه دارد تا ازحرام وشیت و ازحهتی که اندرمروت قح کند - چون رشوت و گدایی ومزد حمامی وامثال این - نبود ؛ سو ۲ آنکه دار وی گام داردا بش ازحاحت جمع نگنه ؛ وهر چهریادت کت ابیت که درگ راد راه دین,دان حاحتست حق اهل حاحت شذاعسد» چون 9ب ام و وا اد و و وا و وان وا و و هم 0 ۵ ها مرا اب و و اد وه ۵ ها و با ها خن ار هد لا و با ها و هل با و ار رب را نا ار ور سب و و و بو و ۵ و ۴ ۱ ۵ ۵ ۵ اب ها و چا و و اب نا اه ها و ها و ها دا با هر ان ۵ نا و ۱۲ مب با ما چپار 1 1 نکه ۳ ج ۳ داردتاجز باقتصار بکار نبر د و باندك قناعن کندو بحق خرح کند ؛ که خرج کردن نه بحق همجون کسب کردن نه ازحق است ؛ سسام پنجم آنکه ثبت اندر دخل وخرج ق 2 ات درست کند و نیکو + ۱ نحه تفش و رد برای فر اعت‌عیادت بدست او رد؛ و آنحه دست بدارد بر آیزهده استحقار- دنیا دست بدارد » وبرای آن تا دل ازانديشه وی‌صیانت کند که بذ کرحق‌تعالی‌پردازد» و أنحه نگاه دارد برای حاحتی میم نگاه دارد که آندر راه دین بود وا ندرفر اغت‌راه دین » ومنتظر حاحت باشد تاخر ج کند ! وجون چنین کند مال ویر زیان نداردو نصیب وی ازمال تریاق باشد نه زهر.

Orijinal Metin (FA)

و برای این گفت علی‌مر تضی- رضی‌النه عنه -: « اگر کسی‌هرچه روی زمین مالست‌ندست 1 وردویزاهدست اگرچه توا ۳ ۲ اک بتر د همه دک و نه برای‌حق تعالی است - وی زژاهد نیست» » باید که‌نیت کارعبادت و ر مگ ت بودتابرحر کت که کند- 1 همه‌وضا حاحت بود با طعام‌خوردن بود - همه عبادت بود وبرهمه ثواب یابد که راه دين را بپمه حاحتست» ولیکن کار نیت دارد » وچون بسفترخلق ازین عاحز باشند واین افسون وعزایم " نشناسد _واگر شناسد بکارندارند - ازلیتر آن بودکه ازمال بسیاردور بوندتا توانند : که گر بسیاری مال سیب بطروغفات بو دأخر از در حات آ خر وم بکند واین خسرا نی تمام باشد ۱ وچون‌عبدالرحمی عوف - رضی ال عنه - فرمان یافت بسیارمال ازوی بماند؛ ی ازصحابه گفتند که ما از وی همی‌ترسیم‌ازین مال بسیار که‌گذاشت کعب اخبار کنت ی ۵ ۵2 هی در سید ) ما الی که از حلال بدست آورد 2 سوق ۳ ر‌ 1 بگذاشت حلال بود چه بیم بود؟ خبربه اوذر رسید ) بیرون مد خشمناگشد و استخوان‌شتری بذست ؟ 9 رز کی راهمی <ست تا بز ند » کب گت و سرای عذمان اندر شد و دررس بشت وی نان شد » بوذر اندر شد 1 : هان‌ای‌حپود بحه توهمی گویی چه‌زیان بدانکه‌از عبدالر <من وق بازمانده و رسولعلرهالسلم يك روز به "حد همی شد دمن باوی بودم » گفت با وذر نتم بارس اند »گت : 5 ورد قفا افشفیه . < ت۵8 و و وب هب اب هه هر و با اب که هه بخ با ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ اه نا 55 اه با 0 8 5 ۵ با ها ما ها سر و و ها با و هه و ود ۵ و و و و و و ها وا و و بای و از و و ها ما ما هه ۵ ۵ مال داران کمترینان و وایس ترینانند اندر قیامت » الا آنکه از راست ودچب ویش و پس اندر راه حق تعالی نفةه کنند » بابو ذر نخواهم که مرا چند و ه‌احد زر باشد و همه در راه خدای تعاای نفقه کنم و آن روز -4 بمیرم از من دو قراط باز ماند » رسول - علیه‌السلم ۳ چنان گفته باشد و ت-وجود بچه + چنینگویی دروغ رای این بگفت وهیحکس‌دیر ۱ حوأب‌نداد . يلك روز کاروانی ی ور ازبازر گانی از می باز رسبدند ‏ بانكوغلبه اندر مدینه افتاد» عا یشه - رضی ال عنپا - گفت این چیست ؟ بگفتن که شتر ان عبدآلر <می اند » گفت : ر است گفت زرسو ل - علیه‌السلم؛ خبر به عبد‌الر <می رسید » بدین کلمه دل مشغو ل شد » آندر وقت بیش عادشه و گفت : با عابشه رسول چه 1 : رسو ل گنت بپشت بمن نمودند درو یشان اصحاب را ددم همی شدند و همی‌دویدند پشتاب » وهیج توا نگر را نددم مگر عبدا ار سا ن عوف را که نمی‌توانست‌رفت 8۹ دلب بدست و بای ۳ اندریشت‌شد) ی ِ عیدالر حمن کرت این شتران و هرچه برین‌شتران است سبل کردم . و حملهغلامانر آزاد کردم تا باشدکه من نیز با ایشان بهم بتوانم رفت .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و برای این گفت علی‌مر تضی- رضی‌النه عنه -: « اگر کسی‌هرچه روی زمین مالست‌ندست 1 وردویزاهدست اگرچه توا ۳ ۲ اک بتر د همه دک و نه برای‌حق تعالی است - وی زژاهد نیست» » باید که‌نیت کارعبادت و ر مگ ت بودتابرحر کت که کند- 1 همه‌وضا حاحت بود با طعام‌خوردن بود - همه عبادت بود وبرهمه ثواب یابد که راه دين را بپمه حاحتست» ولیکن کار نیت دارد » وچون بسفترخلق ازین عاحز باشند واین افسون وعزایم " نشناسد _واگر شناسد بکارندارند - ازلیتر آن بودکه ازمال بسیاردور بوندتا توانند : که گر بسیاری مال سیب بطروغفات بو دأخر از در حات آ خر وم بکند واین خسرا نی تمام باشد ۱ وچون‌عبدالرحمی عوف - رضی ال عنه - فرمان یافت بسیارمال ازوی بماند؛ ی ازصحابه گفتند که ما از وی همی‌ترسیم‌ازین مال بسیار که‌گذاشت کعب اخبار کنت ی ۵ ۵2 هی در سید ) ما الی که از حلال بدست آورد 2 سوق ۳ ر‌ 1 بگذاشت حلال بود چه بیم بود؟ خبربه اوذر رسید ) بیرون مد خشمناگشد و استخوان‌شتری بذست ؟ 9 رز کی راهمی <ست تا بز ند » کب گت و سرای عذمان اندر شد و دررس بشت وی نان شد » بوذر اندر شد 1 : هان‌ای‌حپود بحه توهمی گویی چه‌زیان بدانکه‌از عبدالر <من وق بازمانده و رسولعلرهالسلم يك روز به "حد همی شد دمن باوی بودم » گفت با وذر نتم بارس اند »گت : 5 ورد قفا افشفیه . < ت۵8 و و وب هب اب هه هر و با اب که هه بخ با ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ اه نا 55 اه با 0 8 5 ۵ با ها ما ها سر و و ها با و هه و ود ۵ و و و و و و ها وا و و بای و از و و ها ما ما هه ۵ ۵ مال داران کمترینان و وایس ترینانند اندر قیامت » الا آنکه از راست ودچب ویش و پس اندر راه حق تعالی نفةه کنند » بابو ذر نخواهم که مرا چند و ه‌احد زر باشد و همه در راه خدای تعاای نفقه کنم و آن روز -4 بمیرم از من دو قراط باز ماند » رسول - علیه‌السلم ۳ چنان گفته باشد و ت-وجود بچه + چنینگویی دروغ رای این بگفت وهیحکس‌دیر ۱ حوأب‌نداد . يلك روز کاروانی ی ور ازبازر گانی از می باز رسبدند ‏ بانكوغلبه اندر مدینه افتاد» عا یشه - رضی ال عنپا - گفت این چیست ؟ بگفتن که شتر ان عبدآلر <می اند » گفت : ر است گفت زرسو ل - علیه‌السلم؛ خبر به عبد‌الر <می رسید » بدین کلمه دل مشغو ل شد » آندر وقت بیش عادشه و گفت : با عابشه رسول چه 1 : رسو ل گنت بپشت بمن نمودند درو یشان اصحاب را ددم همی شدند و همی‌دویدند پشتاب » وهیج توا نگر را نددم مگر عبدا ار سا ن عوف را که نمی‌توانست‌رفت 8۹ دلب بدست و بای ۳ اندریشت‌شد) ی ِ عیدالر حمن کرت این شتران و هرچه برین‌شتران است سبل کردم . و حملهغلامانر آزاد کردم تا باشدکه من نیز با ایشان بهم بتوانم رفت .

Orijinal Metin (FA)

رسول - علیه‌السلم - گفت : افتفاین صن ار ۶و انگر آن امت من که ببپشت شوند تو باشی » اندر نتوانی شد مگر بجهد وحیله وخزیدن واز بزرگان یکی همی کوید که نخواهم که هرروز هزار دیثار کسب‌کنم از حالال واندر راه حق تعالی نفقه کنم » وا گرچه بدان از نماز وجماعت‌باز نمانم » گفتند چر ۱+ کفت تا اندر مو وف سوّال نگو یند : بنده من از کسا ۲۷ ردیو بحه خر ج 2 دی و بحه نفقه کر دي + گنت طاقت آن سئوال وحساب ندار م . رسو دصای ال علیه و سلم ۳ گفت : مردی را بیاورند روز قیامت که مال ازحر ام کسب ۳ [ ده باشد و بح ام خرج کردهو بدوزخ بر ند » ودیگری را بیاورند که مال از حالال کسب کرده باشد و بحرام خرج کرده و بدورخ برند » ودیگری را بیاورند که از حرام کسب کرده باشد و بحلال خرج‌کرده بدوزخ برند» پس‌چمارم را بیاورند که‌از حراع کسب کرده باشد و بحلال و بحق‌خرج کرده 4 ک 0 این را بدارید که اندر طلب این مال 2 کرده بود آندر طبار نی با اندر ر کوعی با اندر سحودی ونه بوقت خویش ونه بشرط 13 ده باشد ‏ گو: بد با رذب ازحلال کسب 5 ردم و بحق خر ج کر دم واندر هیچ فر 1 قصیر نردم » ون » باشد که حامه ابریشمین و آسپ و تحمل داشتی باشی و بر ت۵۷ سس ر گن‌سو) هك سبیل فخر و بار نامه بخرامیده باشی » گوید بار خدایا اندر هیچ فر یضه تقصیر نگر دم وبدین مال تفاخر ۳ دم ) ۳3 ید باشد که اندر حق یتیمی با یک با همسابه تا خویشی قصیر ۳1 ده باشی : 3 بد بارخداباازحلال بدست آو ردم و بحق جر ج کر دم و اندر فرایض تقصیر نکردم و بدین مال فخر نکردم و اندرحق همه تقصير نکردم مس این همه بیایند ودروی آ ویزندو گویند بارخدابا ویر ااندر میان ما مال دادی و نعمت دیرا ازحق ما بیر هیچ تقصیر ۳ اش روتها کنون ۱ بااست و بش ۱ ین نعمت بباور و بپر شمه که بخوردی پر لذنی که بیافتی شکر آن ساور همحئین هی پر سنْد , وبدین سیب بوده است که هیج بزر کی را اندر توا نکر رغبت نبوده است :که اگر عذاب نباشد حساب باشدبدین صفت » باکه رسول -علبه السلم که قدوء ِ" مت‌است‌درو یشی بر ای‌این اختبار کر د تاامت بشناسند که‌در دیشی بپتر از تو ۳9 ٍَِِ عمر آن حصین 5 ید که مرا با رسول - علیه‌السلم گستاخی بود » یكث‌روز گفت ببا تابعیادت قاطمه شویم» چون بدرخانهو ی‌رسیدمدر بز دو گفت: السلامعلیکم,در آیم؟ گفت‌در آی گفت من ۳ رامیت یتنا رسر لاله بر همه ندامن‌هی‌چیز نیست مکر کلیمی کینه گفت بسراندر گیرو بخویشتن‌فرا گیر گفت ۳ 6 بای‌برهنه‌بماند» ازاری کپنه بوی‌داد کهاین برس فر ۳۹1 ۲ پس‌آندر شدو گفت‌چگو نفرزند عزیز ؟ وی گفت سخت بیمار ودردمند ؛ ورنج از آن زیادت همی‌شودکه گرسنه‌ام با این بیماری و هیچ چیز ندارم و نمی‌بابم که بخرم وطافت گرسنگی نمی‌دارم » رسول‌اله ات ۳ اس هجو ۱ و گفت ۳ مکن که بخدای که سیو6 روزست که هیچ نحشیدهام . من بر خدای‌تعالی از و گرامی‌ترم وا گرخواستهم‌ی بدادی ولیکن آ خرت بر دنبا اختیار کرده‌ام ؛ أنگاه دست بر دوش وی زد و گفت : بشارت باد تر که سیده زنان اهل بوشتی » گفت آسیه زن ثر عون ومادر عءسی‌مر یم چهاند ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رسول - علیه‌السلم - گفت : افتفاین صن ار ۶و انگر آن امت من که ببپشت شوند تو باشی » اندر نتوانی شد مگر بجهد وحیله وخزیدن واز بزرگان یکی همی کوید که نخواهم که هرروز هزار دیثار کسب‌کنم از حالال واندر راه حق تعالی نفقه کنم » وا گرچه بدان از نماز وجماعت‌باز نمانم » گفتند چر ۱+ کفت تا اندر مو وف سوّال نگو یند : بنده من از کسا ۲۷ ردیو بحه خر ج 2 دی و بحه نفقه کر دي + گنت طاقت آن سئوال وحساب ندار م . رسو دصای ال علیه و سلم ۳ گفت : مردی را بیاورند روز قیامت که مال ازحر ام کسب ۳ [ ده باشد و بح ام خرج کردهو بدوزخ بر ند » ودیگری را بیاورند که مال از حالال کسب کرده باشد و بحرام خرج کرده و بدورخ برند » ودیگری را بیاورند که از حرام کسب کرده باشد و بحلال خرج‌کرده بدوزخ برند» پس‌چمارم را بیاورند که‌از حراع کسب کرده باشد و بحلال و بحق‌خرج کرده 4 ک 0 این را بدارید که اندر طلب این مال 2 کرده بود آندر طبار نی با اندر ر کوعی با اندر سحودی ونه بوقت خویش ونه بشرط 13 ده باشد ‏ گو: بد با رذب ازحلال کسب 5 ردم و بحق خر ج کر دم واندر هیچ فر 1 قصیر نردم » ون » باشد که حامه ابریشمین و آسپ و تحمل داشتی باشی و بر ت۵۷ سس ر گن‌سو) هك سبیل فخر و بار نامه بخرامیده باشی » گوید بار خدایا اندر هیچ فر یضه تقصیر نگر دم وبدین مال تفاخر ۳ دم ) ۳3 ید باشد که اندر حق یتیمی با یک با همسابه تا خویشی قصیر ۳1 ده باشی : 3 بد بارخداباازحلال بدست آو ردم و بحق جر ج کر دم و اندر فرایض تقصیر نکردم و بدین مال فخر نکردم و اندرحق همه تقصير نکردم مس این همه بیایند ودروی آ ویزندو گویند بارخدابا ویر ااندر میان ما مال دادی و نعمت دیرا ازحق ما بیر هیچ تقصیر ۳ اش روتها کنون ۱ بااست و بش ۱ ین نعمت بباور و بپر شمه که بخوردی پر لذنی که بیافتی شکر آن ساور همحئین هی پر سنْد , وبدین سیب بوده است که هیج بزر کی را اندر توا نکر رغبت نبوده است :که اگر عذاب نباشد حساب باشدبدین صفت » باکه رسول -علبه السلم که قدوء ِ" مت‌است‌درو یشی بر ای‌این اختبار کر د تاامت بشناسند که‌در دیشی بپتر از تو ۳9 ٍَِِ عمر آن حصین 5 ید که مرا با رسول - علیه‌السلم گستاخی بود » یكث‌روز گفت ببا تابعیادت قاطمه شویم» چون بدرخانهو ی‌رسیدمدر بز دو گفت: السلامعلیکم,در آیم؟ گفت‌در آی گفت من ۳ رامیت یتنا رسر لاله بر همه ندامن‌هی‌چیز نیست مکر کلیمی کینه گفت بسراندر گیرو بخویشتن‌فرا گیر گفت ۳ 6 بای‌برهنه‌بماند» ازاری کپنه بوی‌داد کهاین برس فر ۳۹1 ۲ پس‌آندر شدو گفت‌چگو نفرزند عزیز ؟ وی گفت سخت بیمار ودردمند ؛ ورنج از آن زیادت همی‌شودکه گرسنه‌ام با این بیماری و هیچ چیز ندارم و نمی‌بابم که بخرم وطافت گرسنگی نمی‌دارم » رسول‌اله ات ۳ اس هجو ۱ و گفت ۳ مکن که بخدای که سیو6 روزست که هیچ نحشیدهام . من بر خدای‌تعالی از و گرامی‌ترم وا گرخواستهم‌ی بدادی ولیکن آ خرت بر دنبا اختیار کرده‌ام ؛ أنگاه دست بر دوش وی زد و گفت : بشارت باد تر که سیده زنان اهل بوشتی » گفت آسیه زن ثر عون ومادر عءسی‌مر یم چهاند ؟

Orijinal Metin (FA)

گفت‌هر یکی از ابشان سبده زنان‌عالم خویش‌اند وتو سیده زنان همه عالمی » وشما همه‌اندر خانها باشید بقصب ات و در وی‌نه بانگو نه ر نج و زه مشفله » سس کفت‌بسنه کن بپسرعمدن وشوه رجوش؛ که ر ۱ نقفت دش در ده‌ام که‌سیدست ازدرد نماو سدذ‌سرت اندر آخر ت. ورو ت کر ده‌آند پیشوا ۰ ذبر چد [ میغته بیاتوت ) مقصود خانهای بوشتی است )۰ 7 ات ده ۰۹ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰٩‏ ببس سصصسصسد«بد<«««-«س<«-<««««« ۰« ۱۳ " مردی ۳ با #بسی ف‌ علیه الم . کشت :خواهم که اندر صووعیت تو پاش م باوی‌بهم برفتند» ‌ ت‌ بکناره ۳ بکنار حجوی 4 و سره نان ض ۰ مر د 7 «دار درل رِ تکرمهبی - علیها لس بگذشتند آهویی همی آمد با دوبچه. عیسی - علیهالسلم - یکی را آواز داد نزديك و و بر ا نکد ت واندر دقت بریان شد وهردو 70099۴ شد مشُرمان خدای تعالی 4 پس آن مرد را گفت بدان خدای که این معحزه بتو نمود بگونا نان کجاشد ؛گفت ندانم» از نجابرفتندبرودی آب رسیدند » عیسی -علیه‌السلم دست وی ئ فت وهردو بررو ی آب بگذشتند گفت بدا خدای که 1 معحز ه شو نمود بگوتا نان کجا شد ؟ گفت ندانم » ازانجا برفتند و بجائی رسیدند که ریک بسیار بود » عبسی علیه السلم آن ر یک جمح کر د‌ وگفت هر مان خدای زر کر د» همه۵رر شد» بس سه قسمت کرد و گفت يك قسمت مرا ويك قسمت ترا و يك قسمتآنراکه نان دارد » مرد از حرص زر که بدید مقر مد که نان من دارم » عبسی - علیهالسلم ۳ گفت هرسه ترا وبوی بگذاشت وبرفت » دومردفرا وی رسدند وخواستند که ویرا بکشند و زر ببر ند گفت مر مکشید وهریکی از ماسیکی ؛ بر گرد مس پس گفتندیکی را بفرستیم تا ما را طعامی آرد این مرد بشد و طعام خرید و بانخسویش گفت افسوس باشد که این زر ببرند » من‌زهراندرین طعام کنم تا ایشان بخورند و بمبرند ومن‌جمله زربر گیرم» و آن دو کس گفتند <ه بودست که زر بوی باید داد » چون باز 1 ویر بکشیم و زر ها بر گیریم چون باز آمد وبرا بکشتند وایشان هردو طعام بخوردندو بمردند » زر حمله بماند» عیسی - علیها لسلم 7 بر آ نا بگذشت زرحمله تجا دیدو هر سه کشته ؛ گفت بااصحاب دنیا چنین باشد ازوی‌حذر کنید » پس آذین حکایت‌معلوم شد که اگراستاد باشد و معزم باشد اوامتر که اندرمال ننگرد و گردوی نگردد ت بقدر حاحت که مار افساء را خرهللاك بدست ماربود : -۵9٩- ۵ ها ها و با و داد اه دا و و اه ها اج ها و ها وا ود واه دا و وا وا و و او و و و ها و اه ها و و و وه و ها و ها و ما ۵ 8 ها و ها سا و و و هه ار و هس و و مج و هه ما او ها شا و و نا ها ار و و و و اس و و ود ام و اه ها ماه و ها هب هن [ندر ولا ج دور سمٌی‌جاه و سعشومی بدانکه بیشتر خلق که هااك شده‌اند اندر طلب حاه وحشمت ونام نیکو وئتاء خلق شده‌اند » و بدین‌سیب اندر منافست وعداوت ومعصیتپا سیار افتاده‌اند » و چون شهوت‌غالی‌شدراه دی بردده شدودل باق وخیایث اخلاق لو ده‌شد.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت‌هر یکی از ابشان سبده زنان‌عالم خویش‌اند وتو سیده زنان همه عالمی » وشما همه‌اندر خانها باشید بقصب ات و در وی‌نه بانگو نه ر نج و زه مشفله » سس کفت‌بسنه کن بپسرعمدن وشوه رجوش؛ که ر ۱ نقفت دش در ده‌ام که‌سیدست ازدرد نماو سدذ‌سرت اندر آخر ت. ورو ت کر ده‌آند پیشوا ۰ ذبر چد [ میغته بیاتوت ) مقصود خانهای بوشتی است )۰ 7 ات ده ۰۹ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰٩‏ ببس سصصسصسد«بد<«««-«س<«-<««««« ۰« ۱۳ " مردی ۳ با #بسی ف‌ علیه الم . کشت :خواهم که اندر صووعیت تو پاش م باوی‌بهم برفتند» ‌ ت‌ بکناره ۳ بکنار حجوی 4 و سره نان ض ۰ مر د 7 «دار درل رِ تکرمهبی - علیها لس بگذشتند آهویی همی آمد با دوبچه. عیسی - علیهالسلم - یکی را آواز داد نزديك و و بر ا نکد ت واندر دقت بریان شد وهردو 70099۴ شد مشُرمان خدای تعالی 4 پس آن مرد را گفت بدان خدای که این معحزه بتو نمود بگونا نان کجاشد ؛گفت ندانم» از نجابرفتندبرودی آب رسیدند » عیسی -علیه‌السلم دست وی ئ فت وهردو بررو ی آب بگذشتند گفت بدا خدای که 1 معحز ه شو نمود بگوتا نان کجا شد ؟ گفت ندانم » ازانجا برفتند و بجائی رسیدند که ریک بسیار بود » عبسی علیه السلم آن ر یک جمح کر د‌ وگفت هر مان خدای زر کر د» همه۵رر شد» بس سه قسمت کرد و گفت يك قسمت مرا ويك قسمت ترا و يك قسمتآنراکه نان دارد » مرد از حرص زر که بدید مقر مد که نان من دارم » عبسی - علیهالسلم ۳ گفت هرسه ترا وبوی بگذاشت وبرفت » دومردفرا وی رسدند وخواستند که ویرا بکشند و زر ببر ند گفت مر مکشید وهریکی از ماسیکی ؛ بر گرد مس پس گفتندیکی را بفرستیم تا ما را طعامی آرد این مرد بشد و طعام خرید و بانخسویش گفت افسوس باشد که این زر ببرند » من‌زهراندرین طعام کنم تا ایشان بخورند و بمبرند ومن‌جمله زربر گیرم» و آن دو کس گفتند <ه بودست که زر بوی باید داد » چون باز 1 ویر بکشیم و زر ها بر گیریم چون باز آمد وبرا بکشتند وایشان هردو طعام بخوردندو بمردند » زر حمله بماند» عیسی - علیها لسلم 7 بر آ نا بگذشت زرحمله تجا دیدو هر سه کشته ؛ گفت بااصحاب دنیا چنین باشد ازوی‌حذر کنید » پس آذین حکایت‌معلوم شد که اگراستاد باشد و معزم باشد اوامتر که اندرمال ننگرد و گردوی نگردد ت بقدر حاحت که مار افساء را خرهللاك بدست ماربود : -۵9٩- ۵ ها ها و با و داد اه دا و و اه ها اج ها و ها وا ود واه دا و وا وا و و او و و و ها و اه ها و و و وه و ها و ها و ما ۵ 8 ها و ها سا و و و هه ار و هس و و مج و هه ما او ها شا و و نا ها ار و و و و اس و و ود ام و اه ها ماه و ها هب هن [ندر ولا ج دور سمٌی‌جاه و سعشومی بدانکه بیشتر خلق که هااك شده‌اند اندر طلب حاه وحشمت ونام نیکو وئتاء خلق شده‌اند » و بدین‌سیب اندر منافست وعداوت ومعصیتپا سیار افتاده‌اند » و چون شهوت‌غالی‌شدراه دی بردده شدودل باق وخیایث اخلاق لو ده‌شد.

%0
10 Bölüm