سا۷۷- و و اه و ما و ها و اس و وم با و و و اس هو و و و و ۵ و و و هه 8 ار اه لا با وا ها هه ند ده او و و و ماو وا ۲ 0 6 و و و و و وخ و و و و و و سر با وه هه هم اه ۵ ۵ را اد ۵ ۵ اه هه ۵ ۱ ۵ اه 8 ۵ ها ده و و و و و و و و و او و و و ۵ هر و میبنداری که دای تعالی نمی بیند کافرک» واگر ه هی ۳ ی که هی بینف سختدلیریوبی شرم که از اطلاع وی باك نمیداری ؛ اگر غلامی از آن تو درحق تسو این نافرمانی کند خشم تو باوی چون بود ؟ ؛ازخشموی بحهایمن شدهای ؛ اگر میپنداری که طاقتعذاب وی داری انگشت پیش چراغدار با يك ساعت در آفتاب بنشین یا درخانة گرم گر مابه قرار گیر ۳ بیجار گی وبیطاقتی خویش بینی گر هی بنداری که بپرچه کنی ترابدان نجو اهند گر فت س بقر آ ن کافری و خدایر ۱ وصدو بیست چپارهز ار پیفاهیر رادروغزن میداری که قف وق : « هی بعمل سوء ] بحز به هر که بد کند بد بیند» » ويحك » همانا می گوبی وی رحیم و کریمست مرا عقویت نکند» چرا صدهزار کس را دررنج 5 ۳ و بسماری و بلهمیدارد وجرا هر که نمیکارد نسدرود 1 وچرا چونفر آشوت رسی حبلتا روی زمین بکنی تاسیم بدست آوری ونگویی که دای رحیمستخود یرنج من کار راستکند ؛ وبحك هماناگوبی چنین است ولکن طاقت رنجنمیدارم»و ندانی کهر نج اندكك کشیدن بر کسی کهر نج نتواند کشیدن فریضهتر تافردا ازر نجدوزخ برهد ؟ هر که رنج نکود ازر نج نرهد » چون اهر ور طاوت این مقدار رنج نمیداری فرٌا طاقت رنج دوزخ ومذاتوخواری وراندگی وملعو نی چون داری ؟ ويحك » چرا در طلب سیم ر زر نجو مذلت سیاز بکشیودر طلبتن درستی بقو لطبیبی جاهلهمهش و ات خویشدستبداری؛ این #درندانی که دورخ از بیماری و درو یشیصعبنرو مدت خر ت ازعمر دنیا درازتر ؟ وهمانا گوبی که اندر اندرشه آن که توبه کنم وبپترازین کاری فر دست اک م6 باشد که تائو به کنی هر کت ناگاه دراید وحسرت بدست بماند ؟ و اگر هی پنداری که فردا تو به آسالتر خواهد بود از امروز این ازجپلست که هرچند تشک دشخو ار تر بود » 1۳ چون مرگ نزديك رسد چنان بود که استور را سایان ۳ حودهی سو د ندارد ! و مثال توجو کت بو د که بطلب علم شو دکاهلی میکند ومبگوید که آن رور بسن که باشهر خورش خواهم شد جهد کنم واین قدر نداند که علم آمو ختن را روز گار ی دراز باید ؛ همچنین نس مرد تایب را روز کار دراز دریوته محاهدت باید نپاد تاباك گر دد و تابدرحه معرفت و انس و محبت رسد و حمله عقپپا؛ را بگذارد وجون عون کورت و ضایع شدبی مرلت این چون نوانی ؟ چرا جوانی یش از بیری وتندرستی یش ار بسماری وفر اعت : ند ش ازشغل و زندکانی آخر گردنه . . ۷۷ ۷حت ر کنچپار) پیش ازمر گبفنیمت نداری ؛؛ ويحك چرادر تابستان کارهاه زمستان راست کنی و تاخیر نکنی و برفضل وکرم خدای تعالی اعتماد نکنی » آخر زمپریر دوزخ کمتر از سرماء زمستان نیست و کر ماه وی کمتراز گرماء ثایستان نیست ؛ اندرین هیچ تقصیر ۳ ودز کار آخرت تقصیر کنی » نه همانا که این را سببی أست » 1 بروز قيامت و باخرت ایمان نداری » این گفت درباطن داری و برخویشتن بوشیده میداری وایرن سبب هللاك ابدی تو باشد .
سا۷۷- و و اه و ما و ها و اس و وم با و و و اس هو و و و و ۵ و و و هه 8 ار اه لا با وا ها هه ند ده او و و و ماو وا ۲ 0 6 و و و و و وخ و و و و و و سر با وه هه هم اه ۵ ۵ را اد ۵ ۵ اه هه ۵ ۱ ۵ اه 8 ۵ ها ده و و و و و و و و و او و و و ۵ هر و میبنداری که دای تعالی نمی بیند کافرک» واگر ه هی ۳ ی که هی بینف سختدلیریوبی شرم که از اطلاع وی باك نمیداری ؛ اگر غلامی از آن تو درحق تسو این نافرمانی کند خشم تو باوی چون بود ؟ ؛ازخشموی بحهایمن شدهای ؛ اگر میپنداری که طاقتعذاب وی داری انگشت پیش چراغدار با يك ساعت در آفتاب بنشین یا درخانة گرم گر مابه قرار گیر ۳ بیجار گی وبیطاقتی خویش بینی گر هی بنداری که بپرچه کنی ترابدان نجو اهند گر فت س بقر آ ن کافری و خدایر ۱ وصدو بیست چپارهز ار پیفاهیر رادروغزن میداری که قف وق : « هی بعمل سوء ] بحز به هر که بد کند بد بیند» » ويحك » همانا می گوبی وی رحیم و کریمست مرا عقویت نکند» چرا صدهزار کس را دررنج 5 ۳ و بسماری و بلهمیدارد وجرا هر که نمیکارد نسدرود 1 وچرا چونفر آشوت رسی حبلتا روی زمین بکنی تاسیم بدست آوری ونگویی که دای رحیمستخود یرنج من کار راستکند ؛ وبحك هماناگوبی چنین است ولکن طاقت رنجنمیدارم»و ندانی کهر نج اندكك کشیدن بر کسی کهر نج نتواند کشیدن فریضهتر تافردا ازر نجدوزخ برهد ؟ هر که رنج نکود ازر نج نرهد » چون اهر ور طاوت این مقدار رنج نمیداری فرٌا طاقت رنج دوزخ ومذاتوخواری وراندگی وملعو نی چون داری ؟ ويحك » چرا در طلب سیم ر زر نجو مذلت سیاز بکشیودر طلبتن درستی بقو لطبیبی جاهلهمهش و ات خویشدستبداری؛ این #درندانی که دورخ از بیماری و درو یشیصعبنرو مدت خر ت ازعمر دنیا درازتر ؟ وهمانا گوبی که اندر اندرشه آن که توبه کنم وبپترازین کاری فر دست اک م6 باشد که تائو به کنی هر کت ناگاه دراید وحسرت بدست بماند ؟ و اگر هی پنداری که فردا تو به آسالتر خواهد بود از امروز این ازجپلست که هرچند تشک دشخو ار تر بود » 1۳ چون مرگ نزديك رسد چنان بود که استور را سایان ۳ حودهی سو د ندارد ! و مثال توجو کت بو د که بطلب علم شو دکاهلی میکند ومبگوید که آن رور بسن که باشهر خورش خواهم شد جهد کنم واین قدر نداند که علم آمو ختن را روز گار ی دراز باید ؛ همچنین نس مرد تایب را روز کار دراز دریوته محاهدت باید نپاد تاباك گر دد و تابدرحه معرفت و انس و محبت رسد و حمله عقپپا؛ را بگذارد وجون عون کورت و ضایع شدبی مرلت این چون نوانی ؟ چرا جوانی یش از بیری وتندرستی یش ار بسماری وفر اعت : ند ش ازشغل و زندکانی آخر گردنه . . ۷۷ ۷حت ر کنچپار) پیش ازمر گبفنیمت نداری ؛؛ ويحك چرادر تابستان کارهاه زمستان راست کنی و تاخیر نکنی و برفضل وکرم خدای تعالی اعتماد نکنی » آخر زمپریر دوزخ کمتر از سرماء زمستان نیست و کر ماه وی کمتراز گرماء ثایستان نیست ؛ اندرین هیچ تقصیر ۳ ودز کار آخرت تقصیر کنی » نه همانا که این را سببی أست » 1 بروز قيامت و باخرت ایمان نداری » این گفت درباطن داری و برخویشتن بوشیده میداری وایرن سبب هللاك ابدی تو باشد .