0+ : غين در پيش عين شين بود رين اگر هست بيم رين بود یعنی حجاب رقیق در پیش عین بصیرت عیب بود و اگر وجود رَیّن باقی است خوف حجاب بود. نعوذبالله. شربت وح دت لئ الاطلاق E بود با قوام رن بود وحدت على الأطلاق در تجلى ذات من حَيتٌ هی باشد و مشاهدة وحدتی که در ضمن تجلیات صفات باشد مقیيد به معانی آن صفات بود. اگر مشاهدۂ اين وحدت على الأطلاق تمام بود» آنگاه اين شربت مادة الحيات با قوام بود و تمامی مشاهدۂ اين وحدت به آن باشد که عارف از مشاهدة وحدتی که در ضمن همة صفات باشد محظوظ شده باشد. آنگاه این معرفت وحدت زینتپذیر باشد و در این مشاهده اثنینیت برخیزد, نه رین ماند در ميان و نه قوام۔ ودر ضمن ایهام تنبیه قوام مفهوم می شود. ے ب او میگفته که: مرا موسی عليه السلام کاسهای شربت داد این گوټایی فرا از آڼ پیدا تبد. تنبیه او نموده آمد که اگرچه این مشرب بلند است, اما در مشاهدة حبيب الله ا اا د ر ا ا باشد, در فنای خود سعی بايد نمود. وادی ایمن ققدم خ_واهی در عدم سير فرض عين بود موسی عليه الصلوة و السلام چون به وادی أیمن رسید, از همة غمها خلاص يافت. هرکه میخواهد که معنی قدم که ھمچوںن وادی ايمن است دریابد در نیستی سعی بايد نمود. 8 راندن معرفت حجاب ارد کشف اندر سکوت و حین بود طریقة او این بود که در مجالس سخن گفتی و این معنی را فضیلتی میدانست, تنبیه او نموده امد که این فضیلت متضمن رذیلت حجاب است. » 299 دمت ق رخف الله ال ا اتن قول اغات اشر چ انی ان ان شت تت زیادت ايراد کردهاند. و طلب اختصار را بر این اقتصار افتاد. 9 مولانا شیخی فُهستانی در تاریخ اوت 9 وفات ا قوام الذين گفته است: ارا سال فود ت ن کور ا وط وواه به سال هفصد و سی و چهار میلادش ر سود شب مفارقتش بر شهور هشتصد و به سلخ روزه و اغاز عید عالم بود ا بزاقان فا چ وت وم و 83 واه شمش الةبن محتد الكو شوى الجامي دنن اله 2 روحه وی از اولاد کبار و احفاد بزرگوار حضرت شيخ الاسلام احمد الجامى الثامقى است قڈس الله تعالی سژه و خرقة چضرت شیخ که میگویند همان خرقهای است که از شيخ ابوسعیيد ابوالخیر, قڈس الله ټعالی سره په وی رسيده ودر کزان آن وصلهای اراھ جرت و مال صلی الل له و فا و وات ار هان و اواد خانوادۀ ایشان رسیده. جامع بود ميان علوم ظاهری و باطنی در اوراد صبح و شام و ذکر جهر بر طريقة خدمت شيخ زین الذين مىرفت. و به صحبت شيخ بهاءالدين عمر بسیار میرسید و اعتقاد و ارادت تمام داشت. در اوایل حال وی را جذبهای رسیده بوده است, چنانکه چند روز از حسٌ غایب بوده و نمازها از وی فوت شده. میفرمود که: «در ان جذبه مشایخ وقت چون شيخ زين الدین و شيخ بهاءالڈین عمر به قصد تربیت و اصلاح من بر من ظاهر شدند. اما من هیچ کدام را تسلیم نشدم. خدمت شيخ زين الڏين بر سينة من نشست و عملى می کرد و ازران آوازی میامد. چانکه علاجان نه را ار به دان جدا کنند. این:دذکز جهر ان اواز است که به من رسيده است. » و میفرمود که: «بعد از ان حضرت شيخ الاسلام احمد قداس سژه در صورت خواجه ابوالمکارم که از اولاد بزرگوار وی بود بر من ظاهر شد و تقس مبارک خود در من دمید. فی الحال به هوش بازامدم و از وقت نماز پرسیدم و به قضای فوایت مشغول شدم.
0+ : غين در پيش عين شين بود رين اگر هست بيم رين بود یعنی حجاب رقیق در پیش عین بصیرت عیب بود و اگر وجود رَیّن باقی است خوف حجاب بود. نعوذبالله. شربت وح دت لئ الاطلاق E بود با قوام رن بود وحدت على الأطلاق در تجلى ذات من حَيتٌ هی باشد و مشاهدة وحدتی که در ضمن تجلیات صفات باشد مقیيد به معانی آن صفات بود. اگر مشاهدۂ اين وحدت على الأطلاق تمام بود» آنگاه اين شربت مادة الحيات با قوام بود و تمامی مشاهدۂ اين وحدت به آن باشد که عارف از مشاهدة وحدتی که در ضمن همة صفات باشد محظوظ شده باشد. آنگاه این معرفت وحدت زینتپذیر باشد و در این مشاهده اثنینیت برخیزد, نه رین ماند در ميان و نه قوام۔ ودر ضمن ایهام تنبیه قوام مفهوم می شود. ے ب او میگفته که: مرا موسی عليه السلام کاسهای شربت داد این گوټایی فرا از آڼ پیدا تبد. تنبیه او نموده آمد که اگرچه این مشرب بلند است, اما در مشاهدة حبيب الله ا اا د ر ا ا باشد, در فنای خود سعی بايد نمود. وادی ایمن ققدم خ_واهی در عدم سير فرض عين بود موسی عليه الصلوة و السلام چون به وادی أیمن رسید, از همة غمها خلاص يافت. هرکه میخواهد که معنی قدم که ھمچوںن وادی ايمن است دریابد در نیستی سعی بايد نمود. 8 راندن معرفت حجاب ارد کشف اندر سکوت و حین بود طریقة او این بود که در مجالس سخن گفتی و این معنی را فضیلتی میدانست, تنبیه او نموده امد که این فضیلت متضمن رذیلت حجاب است. » 299 دمت ق رخف الله ال ا اتن قول اغات اشر چ انی ان ان شت تت زیادت ايراد کردهاند. و طلب اختصار را بر این اقتصار افتاد. 9 مولانا شیخی فُهستانی در تاریخ اوت 9 وفات ا قوام الذين گفته است: ارا سال فود ت ن کور ا وط وواه به سال هفصد و سی و چهار میلادش ر سود شب مفارقتش بر شهور هشتصد و به سلخ روزه و اغاز عید عالم بود ا بزاقان فا چ وت وم و 83 واه شمش الةبن محتد الكو شوى الجامي دنن اله 2 روحه وی از اولاد کبار و احفاد بزرگوار حضرت شيخ الاسلام احمد الجامى الثامقى است قڈس الله تعالی سژه و خرقة چضرت شیخ که میگویند همان خرقهای است که از شيخ ابوسعیيد ابوالخیر, قڈس الله ټعالی سره په وی رسيده ودر کزان آن وصلهای اراھ جرت و مال صلی الل له و فا و وات ار هان و اواد خانوادۀ ایشان رسیده. جامع بود ميان علوم ظاهری و باطنی در اوراد صبح و شام و ذکر جهر بر طريقة خدمت شيخ زین الذين مىرفت. و به صحبت شيخ بهاءالدين عمر بسیار میرسید و اعتقاد و ارادت تمام داشت. در اوایل حال وی را جذبهای رسیده بوده است, چنانکه چند روز از حسٌ غایب بوده و نمازها از وی فوت شده. میفرمود که: «در ان جذبه مشایخ وقت چون شيخ زين الدین و شيخ بهاءالڈین عمر به قصد تربیت و اصلاح من بر من ظاهر شدند. اما من هیچ کدام را تسلیم نشدم. خدمت شيخ زين الڏين بر سينة من نشست و عملى می کرد و ازران آوازی میامد. چانکه علاجان نه را ار به دان جدا کنند. این:دذکز جهر ان اواز است که به من رسيده است. » و میفرمود که: «بعد از ان حضرت شيخ الاسلام احمد قداس سژه در صورت خواجه ابوالمکارم که از اولاد بزرگوار وی بود بر من ظاهر شد و تقس مبارک خود در من دمید. فی الحال به هوش بازامدم و از وقت نماز پرسیدم و به قضای فوایت مشغول شدم.