Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

2 بسیاز ۳ امتت ۸5 درحر 1 جوردنو معصمت 9 دن دش نباشد چون بشنود که عالمی آن میکند دلیر شود » و بدین تست آینت: ۸5 ز لتعالم رام است حکایت کر دن بدو دیب یکی آنکه عیست بود؛ دوم آنکه هر دمان را وت حن که‌آن بحجت گیر ند و بدان اقتدا کنند وشیطان بنصر ت‌آن برخیزد و گو تا جر نو از فلانقزاتر دیرهیز کار تر نخواهی بود؛ وشرط عامی آنست که چون از عالم قر بیئد دوچیز بندیشد - ت آنکه بداند که اگر عالم ت2صیر هب‌گند باشد که علم وی کمار ت‌آن باشد _ که علم شفیعی بزر کشت و عامی ر‌ ۱ علم نست حول عمل‌نکند بر 4 اعتماد کند؛ و دیگر ۲1 که بدا ند که دا نستن عالم که جر [ خوردن نشاید همحون دانستن عامی است که <مر ورنا شا بد؛ ودار ین دربن قدر که <مر ورنا نشا بل عالم است» وخمر خوردن عامی حجت - دد نا بدان کسی دلیر ۳1 دد» در ام خور دنعالم همجنان باشد. وبیشتر دایری حرام کسانی کنند که ايشان بنام عالم باشنده و ازحقیقت علم هیج خبر ندارند وغاول باشند و با اکه یب 3 عذری و تأدیلی د نند که عو ام فپ فد باید که عامی بدین چشم د تاولاك نشود. غذایا شیرینی که بامفز بادام«لوز» سازند. ۷ 7 مقصو ۳ نست که رور کار جنا شنت 15 از صحیت سشتر خلق حذر ۳ تن ت. ومدل و سی و خصر 9 عیهما اسلم که حصر ی راموراخ کرد وموسی نکار کرد در قر آن برای این آورده‌انه - بس عزلت وزاویه گرفتن اولیتر ؛ بیشترخلق را . ژایده آنکه هیچ یر لا هام اد فتنه و خصومن‌وتعصب خالی نبوداوهر که سول عز لت گر فت رست وجو ن‌مخالطت گرد درخطر اذتر . عید الل4 پورعمر وعاص ّ رد زر ی مج( کف «رسو ی علیه لسالام- جون مردمانر ۱ یت ۸5 چبین بهم ور ان و نکشتان درهم ۱ درون خانه مالازم کبر و زبان نگاهدار ۱ و آنحه دانی میکنو نحه ندانی‌می انداز؛و بکار خویش خاصه مشغول‌شو و دست از کارعامه بدار» و عمدالل4 سود روات مب‌کن دکه: «رسول. علیهالسلم -گفت که: روز گاری! بد ار - مر دمان؛ که مرد دین سالامت وی ار که ۹ بزدارحایی بجاییو از کو هی بنکو هی وار سوراخی بسوراخی . «جون رو باهی که‌خو بتن ازخلق می‌دزدد» گفتند- بازیس زار این کی‌باشد؛ کشت هه ن‌معبشت بی‌معصیت بدست نتو ان آور دا نگاه عزب بو دن<لال- شو ده گفتند_ بارسو لا چگو نه بود» وه‌ارا پشکاح فر مو د6؛ گفت- آنگاه هلالک مر د بردست مادر و بدر وی بوده؛ اگر مرده باشند بردست زن وفردند بوده ا نماشدبر- دست قرابت بو ده گفتند _ جر ایارسو لا کشت ویر ابتنگک دستی ودرویشی مالامت کننده وچیزی که طاقت آن ندارد از وی درخء اهند تاوی درهلا کت خوش افید »‏ داین حجد بت اگرچه درعرو ات ات عز ات نیزادین معلوم شود دأین زمان کهوعده داده است رسول- علیه‌السلم - پیش‌ازین بمدتی دراز در آمده است . سفیان‌ثوری - و ار خویش اه « و اثله لد حات‌العزو ره -بخدای که‌عزب بودن اکنون حلال گشت». ایدة آنکه از شرمردمان خلاص بابد و آسوده باشد . که تا در میان خلق‌باشد» جیار 1 از ر نج‌عییت و کمان بدا بشان‌خالی زماشد 1 واز طمع‌ای محال خلاص نشو د‌. واز آن خالی نباشد که ازوی چیزی بینند که‌عقل ایشان بدان نرسد وزبان دراز کنند؛ و ۳۹ خو اهد که بحق همه مردمان از نپنیت وتعزدت ومممانی فیام کند ؛ همه رو زکار یعنی حضرت رسول(ص) درمیان این گفتار انگشتان خو. ش در هم افکند و آمیزش مردمان را بآن همانند کر د.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

2 بسیاز ۳ امتت ۸5 درحر 1 جوردنو معصمت 9 دن دش نباشد چون بشنود که عالمی آن میکند دلیر شود » و بدین تست آینت: ۸5 ز لتعالم رام است حکایت کر دن بدو دیب یکی آنکه عیست بود؛ دوم آنکه هر دمان را وت حن که‌آن بحجت گیر ند و بدان اقتدا کنند وشیطان بنصر ت‌آن برخیزد و گو تا جر نو از فلانقزاتر دیرهیز کار تر نخواهی بود؛ وشرط عامی آنست که چون از عالم قر بیئد دوچیز بندیشد - ت آنکه بداند که اگر عالم ت2صیر هب‌گند باشد که علم وی کمار ت‌آن باشد _ که علم شفیعی بزر کشت و عامی ر‌ ۱ علم نست حول عمل‌نکند بر 4 اعتماد کند؛ و دیگر ۲1 که بدا ند که دا نستن عالم که جر [ خوردن نشاید همحون دانستن عامی است که <مر ورنا شا بد؛ ودار ین دربن قدر که <مر ورنا نشا بل عالم است» وخمر خوردن عامی حجت - دد نا بدان کسی دلیر ۳1 دد» در ام خور دنعالم همجنان باشد. وبیشتر دایری حرام کسانی کنند که ايشان بنام عالم باشنده و ازحقیقت علم هیج خبر ندارند وغاول باشند و با اکه یب 3 عذری و تأدیلی د نند که عو ام فپ فد باید که عامی بدین چشم د تاولاك نشود. غذایا شیرینی که بامفز بادام«لوز» سازند. ۷ 7 مقصو ۳ نست که رور کار جنا شنت 15 از صحیت سشتر خلق حذر ۳ تن ت. ومدل و سی و خصر 9 عیهما اسلم که حصر ی راموراخ کرد وموسی نکار کرد در قر آن برای این آورده‌انه - بس عزلت وزاویه گرفتن اولیتر ؛ بیشترخلق را . ژایده آنکه هیچ یر لا هام اد فتنه و خصومن‌وتعصب خالی نبوداوهر که سول عز لت گر فت رست وجو ن‌مخالطت گرد درخطر اذتر . عید الل4 پورعمر وعاص ّ رد زر ی مج( کف «رسو ی علیه لسالام- جون مردمانر ۱ یت ۸5 چبین بهم ور ان و نکشتان درهم ۱ درون خانه مالازم کبر و زبان نگاهدار ۱ و آنحه دانی میکنو نحه ندانی‌می انداز؛و بکار خویش خاصه مشغول‌شو و دست از کارعامه بدار» و عمدالل4 سود روات مب‌کن دکه: «رسول. علیهالسلم -گفت که: روز گاری! بد ار - مر دمان؛ که مرد دین سالامت وی ار که ۹ بزدارحایی بجاییو از کو هی بنکو هی وار سوراخی بسوراخی . «جون رو باهی که‌خو بتن ازخلق می‌دزدد» گفتند- بازیس زار این کی‌باشد؛ کشت هه ن‌معبشت بی‌معصیت بدست نتو ان آور دا نگاه عزب بو دن<لال- شو ده گفتند_ بارسو لا چگو نه بود» وه‌ارا پشکاح فر مو د6؛ گفت- آنگاه هلالک مر د بردست مادر و بدر وی بوده؛ اگر مرده باشند بردست زن وفردند بوده ا نماشدبر- دست قرابت بو ده گفتند _ جر ایارسو لا کشت ویر ابتنگک دستی ودرویشی مالامت کننده وچیزی که طاقت آن ندارد از وی درخء اهند تاوی درهلا کت خوش افید »‏ داین حجد بت اگرچه درعرو ات ات عز ات نیزادین معلوم شود دأین زمان کهوعده داده است رسول- علیه‌السلم - پیش‌ازین بمدتی دراز در آمده است . سفیان‌ثوری - و ار خویش اه « و اثله لد حات‌العزو ره -بخدای که‌عزب بودن اکنون حلال گشت». ایدة آنکه از شرمردمان خلاص بابد و آسوده باشد . که تا در میان خلق‌باشد» جیار 1 از ر نج‌عییت و کمان بدا بشان‌خالی زماشد 1 واز طمع‌ای محال خلاص نشو د‌. واز آن خالی نباشد که ازوی چیزی بینند که‌عقل ایشان بدان نرسد وزبان دراز کنند؛ و ۳۹ خو اهد که بحق همه مردمان از نپنیت وتعزدت ومممانی فیام کند ؛ همه رو زکار یعنی حضرت رسول(ص) درمیان این گفتار انگشتان خو. ش در هم افکند و آمیزش مردمان را بآن همانند کر د.

Orijinal Metin (FA)

: َ‌- ۳۰9 نت شود و بکار خودنیردازد , واگ ر تخصیص کند بعضی را ۱ و ق مستو حش‌شو ند وویرا تراتخانتان حون ووشد کر ون از هام۵ بر هد همه حشنود باشند ) وال بو د که همشه از ۳3 رستان ودفتری خا ی‌نبودیو تنم‌انشستی » وبر ات چرا چنین م۳ ؟ گفت . هیچ حای بسللامت‌تر از تنهایی ندیدم ) و هیج و اعظ جو 3 ر ندیدم ۰ و هیچ هو نس به ار دفتر ندیدم . و ژابت بنانی از جملة اولیا بود ؛ بحسی بص ی نوشت که . شنیدم که بحج مبروی » می‌خو اهم گاه گاه که درصحیت تو باشم» <سن گفت . بکذاز تا درسترخدای تعالی 39 ز ند گانی م جم کنیم » که بو د که جون بوم باشیم از نکد ۳۹ چبزی ببینیمو؛ ۰ را ۳۷ ۳1 م یکی ازفوا ید عر لت است : برده مروت برحای بماندو باطنها بر هنه‌نگر دد؛ که باشد که جر هایی که ندیده‌باشد بدیدار آید قایده نکه‌طمم مردمان ازوی سس ته شود » و طمعو ی از هردمان » و از ین‌هردو سچم طمع سباری بر نج وهصست تولید شود: که هر که ال دا را 5 حرص در وی 0۳ » و طمع نیع ِ_ 9 خواری نیع طمع 4 و ازاین سیب آگفت دای تعالی . « ولا تمدن عبنيك الی ما منعنا به ارواجا دنچ . الایه 6 » گفت: « منگرید بآن دنیای آراستة ایشان که آن‌فتنة ابشانست » . ورسول گفت علیها لسلم هر که فوق شماست دردنیا »بوی ۰« ند که نعمت‌خدای تعالی درچشم‌شما حفی رشود و هر که نعمت وان سد ) ۳1 در طلب آن افتد » خود بدست نباید و آخرت بژ بان [1 ,واگر طلب نکند » درمحاهدن و صی افتد ؛ و آن نیز دشوار ات ذایدة آنکه ازدیدارگرانان ۳" واحم‌قان و کسانی‌که دیدار ایشان بطبم مکروه ششم باشد برهد . اعمش راگفتند» چرا چشمت چنین بخلل شد گفت. ازبس که در گرانان ت ۳ . جالینوس ۹۹ ید . «چنانکه‌تن را تب‌است‌جان‌را نیزنب است ؛ وب حان‌دیدار گرانان است » . و شافعی ه‌گوید رحم؛ا لله 1 با هیچ دران ننشستم که نه آن حانب که با سوی وی بو و ان تر یافتم ۱ و این فایده اگر چه دنیایی است » لیکن دین نیز بوی بیوسته است» که کسانیکه آميزش با ايشان سنگین وسنعت و جانفر ساست ۷ او ده ها اه هو اه او و وچ و اه و دا و و اه و و و و هک اه و تا اد و و ۵ مد و 8 و و و و و ار او ۵ ۱ 8 و ما سا تا و و و و و و و و و هو وم هه ار ما ۵ ۵ و و و وب 9« ۳ بودکه ۳ که ۳ و <سشت بو ۵ ) بز بان یا بدل عیمت کردن گردهو چون نها بود ازیر. _ همه سامت ماند . آ ات ظز لت بدانکه ازمقاصد دینی ودنیایی بضی‌است که حز زدی؟ ران حاصل‌نمیاید وحز بمخالطت راست نشود » ودر عزلت فوت آنست » وفوات ! " آن آفت عزات رت سر ۱ آ باز ماندن از علم خو اندن و تعلیم کر دنل . بدان که هر که علمی که بروی فریضه است نب‌اموخته باشد .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: َ‌- ۳۰9 نت شود و بکار خودنیردازد , واگ ر تخصیص کند بعضی را ۱ و ق مستو حش‌شو ند وویرا تراتخانتان حون ووشد کر ون از هام۵ بر هد همه حشنود باشند ) وال بو د که همشه از ۳3 رستان ودفتری خا ی‌نبودیو تنم‌انشستی » وبر ات چرا چنین م۳ ؟ گفت . هیچ حای بسللامت‌تر از تنهایی ندیدم ) و هیج و اعظ جو 3 ر ندیدم ۰ و هیچ هو نس به ار دفتر ندیدم . و ژابت بنانی از جملة اولیا بود ؛ بحسی بص ی نوشت که . شنیدم که بحج مبروی » می‌خو اهم گاه گاه که درصحیت تو باشم» <سن گفت . بکذاز تا درسترخدای تعالی 39 ز ند گانی م جم کنیم » که بو د که جون بوم باشیم از نکد ۳۹ چبزی ببینیمو؛ ۰ را ۳۷ ۳1 م یکی ازفوا ید عر لت است : برده مروت برحای بماندو باطنها بر هنه‌نگر دد؛ که باشد که جر هایی که ندیده‌باشد بدیدار آید قایده نکه‌طمم مردمان ازوی سس ته شود » و طمعو ی از هردمان » و از ین‌هردو سچم طمع سباری بر نج وهصست تولید شود: که هر که ال دا را 5 حرص در وی 0۳ » و طمع نیع ِ_ 9 خواری نیع طمع 4 و ازاین سیب آگفت دای تعالی . « ولا تمدن عبنيك الی ما منعنا به ارواجا دنچ . الایه 6 » گفت: « منگرید بآن دنیای آراستة ایشان که آن‌فتنة ابشانست » . ورسول گفت علیها لسلم هر که فوق شماست دردنیا »بوی ۰« ند که نعمت‌خدای تعالی درچشم‌شما حفی رشود و هر که نعمت وان سد ) ۳1 در طلب آن افتد » خود بدست نباید و آخرت بژ بان [1 ,واگر طلب نکند » درمحاهدن و صی افتد ؛ و آن نیز دشوار ات ذایدة آنکه ازدیدارگرانان ۳" واحم‌قان و کسانی‌که دیدار ایشان بطبم مکروه ششم باشد برهد . اعمش راگفتند» چرا چشمت چنین بخلل شد گفت. ازبس که در گرانان ت ۳ . جالینوس ۹۹ ید . «چنانکه‌تن را تب‌است‌جان‌را نیزنب است ؛ وب حان‌دیدار گرانان است » . و شافعی ه‌گوید رحم؛ا لله 1 با هیچ دران ننشستم که نه آن حانب که با سوی وی بو و ان تر یافتم ۱ و این فایده اگر چه دنیایی است » لیکن دین نیز بوی بیوسته است» که کسانیکه آميزش با ايشان سنگین وسنعت و جانفر ساست ۷ او ده ها اه هو اه او و وچ و اه و دا و و اه و و و و هک اه و تا اد و و ۵ مد و 8 و و و و و ار او ۵ ۱ 8 و ما سا تا و و و و و و و و و هو وم هه ار ما ۵ ۵ و و و وب 9« ۳ بودکه ۳ که ۳ و <سشت بو ۵ ) بز بان یا بدل عیمت کردن گردهو چون نها بود ازیر. _ همه سامت ماند . آ ات ظز لت بدانکه ازمقاصد دینی ودنیایی بضی‌است که حز زدی؟ ران حاصل‌نمیاید وحز بمخالطت راست نشود » ودر عزلت فوت آنست » وفوات ! " آن آفت عزات رت سر ۱ آ باز ماندن از علم خو اندن و تعلیم کر دنل . بدان که هر که علمی که بروی فریضه است نب‌اموخته باشد .

Orijinal Metin (FA)

اوراعزلت حرامست ‏ وا که و کات دم نتواند کرد ۱ وخواهد که عزلت گبرد برای عبادت » رواباشد ؛ و ۳1 تواند که عاوم شرع تمام بیآموزد ‏ وی عزلت گرفتن خسرانی عظیم باشد : چه هر که ۳ ازعلم‌حاصل کر لت ویر د» بیشتراوقات بخواب و بیکاری واندیشه برا کنده ضایع کند ۱ واکرهمه رور بعیادت مشغول بود» چون علم محکم نکرده باشدآزغر ور و همکر خالی نباشددرءیادت » و ازاندیشه‌خطاو محال خالی نباشد دراعتقاد . ,وخواطری که ویرا در 0 دز حق‌خدای تعالی ۵ باشد که کفر باشد بابدعت ور وی نداند! . "و درجملهزات علما راشاید» نهعوامرا :که عامی چون بیمار بود؛ ویرانشاید که ازطییب رو وخود طبیبی خویش کند » که زود هلال شود . ۱ اما تعلیم کردن » در حهّآن بزر گست عیسی هی ۳3 ید - علیه‌السلم - که: اهر که علم‌داند ؛ و بدان کار کند و دیگر انر ابیاموزد؛ ویر ادر که ت سمانءظیم خو آنن» و تعلیم با عزلت راست نیاید» س تعلیم ازعزلت اولیتر واین برط آن بود که نیت فا نیت متعلم دین بود نه طلب حاه ومال » وباید که علمی تعلیم کند که در دین نافع بود » وانکه ههم تر بود «بش دارد » مثلا چون بطهارت ابتدا کرد بگوید که : طپارت حامه وبوست مختصرست ‏ ومقصود ازوی‌طپارت کرت ورای‌آن ۱ و آن طهارت چشمو گو ش‌ور بان ودست و جملها ندامپاست ازمعاصی ۳۳ تنل تاصیر ید » و بفر ماید ۳ بدان کار کند ۱ داگر کارنکند وعلمی دب رطلب کند : مقصود وی حاه‌است؛ وچون از طهارت فارغ ند 45 وخ زین طبارت طبارتی دیگرست ورای‌آن و آن مردن - از دست رفتن. ساهو ات معا مللات هه ما با مد و ما بخ دب سا ماه و و و و و ۵ ۱ و ما ۵ و و ها ها ام و ها هس و وه ها ما و ام ماخ اد و سم که سا اوه ها هم و و و هه و هه و و و سم وس او و و و و وه او و هط دا اه و و و مج او طخ وه دا ده اه اه طپارت داست از دور ید نیاو ازهر چه‌حز حق ست‌تعالی ۳ حصفت له له انست که ویر ۳ معمو ۵ نسعهء‌ت ۳ خدای تعالی و هر که در بندهو ای وش 4 فد اتحذ الهه هو به - هوای خویش‌رابخدایی کرده‌است »وا حشسعت کلمه لا لل4) لا الله محروم است؛ وو تن از هو انشناسدتاهر چه‌مادرر کن‌منجیاتو مرلکات اوردها یم بر نوا ند ) داین فرض ءِ همه‌خلق است: جون ای از ۱ نکه این علم فارغ 2 علم حبص وطلاق وخراج وفتادی خصومات طلب کند » با مذهب خلاف با عم کلام وحدلومناظر هطلب کند بامعتز له و کر امیان » بدانکه‌جاه‌ومال طلب‌می کند [- دبن 4 از وی دور یاید بود ۰ که سر دی عظیم بو د ؛ و جون باشمطان که و بر بمالاآ 2ی دعو ت ی کند مناظر رن( و با نشس <و بش که دشمن‌وست <صومت نکند 3 جو اهد که مناظر ه و حصحمی با) بو <ذیفه و شا وعی‌و معنز له کند » دلیل تفت ۸5 2 بر ۱ شیطان بدسن خو ۳ فته است و بروی می‌خندد . و صفاتی که در درونوست. جون: چون دل خو درا از ن باه نکن و بدان‌مشغو ل شود که درفتاوی نکاح دطلاقد سلم و احارت کدام درست ترست و که در ان خطا کرده است بیش‌از ان نبست که مزد وی از دوبیکی بد : 45رسول علیه السلم گفته است که ۱ هر احتهاد کردوصواب کردمز دوی‌دواست وا خطا کر دیکی!

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اوراعزلت حرامست ‏ وا که و کات دم نتواند کرد ۱ وخواهد که عزلت گبرد برای عبادت » رواباشد ؛ و ۳1 تواند که عاوم شرع تمام بیآموزد ‏ وی عزلت گرفتن خسرانی عظیم باشد : چه هر که ۳ ازعلم‌حاصل کر لت ویر د» بیشتراوقات بخواب و بیکاری واندیشه برا کنده ضایع کند ۱ واکرهمه رور بعیادت مشغول بود» چون علم محکم نکرده باشدآزغر ور و همکر خالی نباشددرءیادت » و ازاندیشه‌خطاو محال خالی نباشد دراعتقاد . ,وخواطری که ویرا در 0 دز حق‌خدای تعالی ۵ باشد که کفر باشد بابدعت ور وی نداند! . "و درجملهزات علما راشاید» نهعوامرا :که عامی چون بیمار بود؛ ویرانشاید که ازطییب رو وخود طبیبی خویش کند » که زود هلال شود . ۱ اما تعلیم کردن » در حهّآن بزر گست عیسی هی ۳3 ید - علیه‌السلم - که: اهر که علم‌داند ؛ و بدان کار کند و دیگر انر ابیاموزد؛ ویر ادر که ت سمانءظیم خو آنن» و تعلیم با عزلت راست نیاید» س تعلیم ازعزلت اولیتر واین برط آن بود که نیت فا نیت متعلم دین بود نه طلب حاه ومال » وباید که علمی تعلیم کند که در دین نافع بود » وانکه ههم تر بود «بش دارد » مثلا چون بطهارت ابتدا کرد بگوید که : طپارت حامه وبوست مختصرست ‏ ومقصود ازوی‌طپارت کرت ورای‌آن ۱ و آن طهارت چشمو گو ش‌ور بان ودست و جملها ندامپاست ازمعاصی ۳۳ تنل تاصیر ید » و بفر ماید ۳ بدان کار کند ۱ داگر کارنکند وعلمی دب رطلب کند : مقصود وی حاه‌است؛ وچون از طهارت فارغ ند 45 وخ زین طبارت طبارتی دیگرست ورای‌آن و آن مردن - از دست رفتن. ساهو ات معا مللات هه ما با مد و ما بخ دب سا ماه و و و و و ۵ ۱ و ما ۵ و و ها ها ام و ها هس و وه ها ما و ام ماخ اد و سم که سا اوه ها هم و و و هه و هه و و و سم وس او و و و و وه او و هط دا اه و و و مج او طخ وه دا ده اه اه طپارت داست از دور ید نیاو ازهر چه‌حز حق ست‌تعالی ۳ حصفت له له انست که ویر ۳ معمو ۵ نسعهء‌ت ۳ خدای تعالی و هر که در بندهو ای وش 4 فد اتحذ الهه هو به - هوای خویش‌رابخدایی کرده‌است »وا حشسعت کلمه لا لل4) لا الله محروم است؛ وو تن از هو انشناسدتاهر چه‌مادرر کن‌منجیاتو مرلکات اوردها یم بر نوا ند ) داین فرض ءِ همه‌خلق است: جون ای از ۱ نکه این علم فارغ 2 علم حبص وطلاق وخراج وفتادی خصومات طلب کند » با مذهب خلاف با عم کلام وحدلومناظر هطلب کند بامعتز له و کر امیان » بدانکه‌جاه‌ومال طلب‌می کند [- دبن 4 از وی دور یاید بود ۰ که سر دی عظیم بو د ؛ و جون باشمطان که و بر بمالاآ 2ی دعو ت ی کند مناظر رن( و با نشس <و بش که دشمن‌وست <صومت نکند 3 جو اهد که مناظر ه و حصحمی با) بو <ذیفه و شا وعی‌و معنز له کند » دلیل تفت ۸5 2 بر ۱ شیطان بدسن خو ۳ فته است و بروی می‌خندد . و صفاتی که در درونوست. جون: چون دل خو درا از ن باه نکن و بدان‌مشغو ل شود که درفتاوی نکاح دطلاقد سلم و احارت کدام درست ترست و که در ان خطا کرده است بیش‌از ان نبست که مزد وی از دوبیکی بد : 45رسول علیه السلم گفته است که ۱ هر احتهاد کردوصواب کردمز دوی‌دواست وا خطا کر دیکی!

Orijinal Metin (FA)

ه فان اک مذهب‌شافهی گر دیاان ابو حنیفه رضی‌الله عمیما ۳ صر ۵۵ ۳ از ین نیست» وچون‌این صفهات ازخویش محو نگند » صرفة این هلاك دین‌ودرست . و روز کارچنان شده است که درشپری بزرك دوتن بیش نیابد که وت کین درتعلیم برین وحه » سس مدرس‌رانیزءز 1 کف اولیترست: که‌هر که علم کسی را آ موزد که ۳ قصد دنا بود ) همیحنان بود که شمشیر بکسی فروشدکه وبرا قصد راه زدن‌بود ‏ اگر گوید که : باثد کهروزی فصرد دین کند ۱ هححنان بود که گوید شاید این فاطع طربق روری توبه کند و بغز شود ,واگ و نش : شمشیر ویر بو ب۵ نخو اند وعلم ویر بخدای خواند 4 این هم ام و که عم فتاوی خصو مات و معاملات و علم کلام رن<و ژر لغت هیچ کس را بخدای نخو اند . که اندرین تخربص 2 و عیتت اف دین نباشد » بلکه هریکی تخم <سد وماهات ی 2 هی بت رها سین اد ای ی ۵۱ آت کارد ومی‌برورد ؛و لس الخبر کاله‌ها زنه نگاه کن تا کسانی که بجنین علم مشخول بود ند چگونه بودند چگونه مردند ؟ آن علم که باخرت دعوت کند واز دنبا باز خواند» علم حدیثدعلم تاه 9۱ این علوم باشد که درمنجیات و مپلکات آورده‌ايم» لاجرم این علم را مندوب ۳ باید داشت که درهمه کس اثر کند الا بنا در کش که بغایت سبخت دل باشد . بس اگر بدین سر ط که گفته آ مد علم طلب کذد از وی حز ت 1 فتن از کیا بر عظیم باشد . س گر ۳ علم <دیث و تفسیرو آنجه‌مپم باشد برخواند. وهم طلب‌حاه بر خود غالب بیند, باید که از تعلیم بگریزد چها گر درتعلیم وی دیگرانرا خبر بسیار بود لیکن‌هلا کتوی بودو وی‌فدای دیگران باشد. واز آن‌حمله بو د که رسول- علیه لسلم گفت که «خدای‌تمالی این دين رانصرت - کندبکسانی که ایشانرا از آن هیچ نصیب نبود» ومثل دی چون شمم بوده که سرأی بوی روشن بود ووی در سوختن و کاستن بود. و بدین تتمت و3 25 بثر حافی- ر ۶ هفت قمطر ی حجدیث که سماع داعت ۳ ال دقن کر دو حدیث روات نکرد و گفت "۳ از آن روایت نمی کنم که شوت روابت می‌بینم ٍِِ__ اگر شهوت خاموشی باقتمی روایت کردمی 9 چنین گفته‌ا ندبز ر‌ 1 ان که «حدنا! " با 9 ست از دنب دهر که گو, رل : حداناء‌میگوه ید مرا در بیشگاه نشانید». وامیر الءومنینعلی- رصی له عنه-بیکی بگذشت رن مجالی مک وه گفت- این میگوید «اعرفونی- مرابشناسید؛». یکی ازعمر دستوری خواست تا بامداد پس از نمازصبح‌مر دمانرا بند دهد دستوری‌تهاد» گفت-ازینددادن هی گفت آری ترسم که چنات. باد تگیر در خوشتن افکنی که ۳ رسی:و را بعه عدو یه» سفیان وری را گفتی: نيك‌هردی » اکرنه نستی که دنا دوست داری ,گفت آن چست ۱ گفت روات <دیت دوست داری . و ) پوسله‌ان خطا ۳ هیگو ید «هر که خواهدکه باشما صحبت کند وعل آ موزد درین روزگار ازیشان حذرکنید ۱ ودور باشده که در ایشان نه مالست‌ونه حمال بظاهر تب مق دبباطن دشمر _ خبر گرفتن چون دیدن نباشد ۰ خوب- پسندیده- شریف کتا بدان- کتا بخانه . (ع) ازاستاد شنیده بود. دربین فقهامعروف است که چون حدیثی ازاستادی روایت کنند. گویند حدئنا یمنی چنین گفت پما وحدیت کرد . ( ) مجلس کردن: موعظه کر دن. یکدسته از ستار کان ۱ ۱ .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ه فان اک مذهب‌شافهی گر دیاان ابو حنیفه رضی‌الله عمیما ۳ صر ۵۵ ۳ از ین نیست» وچون‌این صفهات ازخویش محو نگند » صرفة این هلاك دین‌ودرست . و روز کارچنان شده است که درشپری بزرك دوتن بیش نیابد که وت کین درتعلیم برین وحه » سس مدرس‌رانیزءز 1 کف اولیترست: که‌هر که علم کسی را آ موزد که ۳ قصد دنا بود ) همیحنان بود که شمشیر بکسی فروشدکه وبرا قصد راه زدن‌بود ‏ اگر گوید که : باثد کهروزی فصرد دین کند ۱ هححنان بود که گوید شاید این فاطع طربق روری توبه کند و بغز شود ,واگ و نش : شمشیر ویر بو ب۵ نخو اند وعلم ویر بخدای خواند 4 این هم ام و که عم فتاوی خصو مات و معاملات و علم کلام رن<و ژر لغت هیچ کس را بخدای نخو اند . که اندرین تخربص 2 و عیتت اف دین نباشد » بلکه هریکی تخم <سد وماهات ی 2 هی بت رها سین اد ای ی ۵۱ آت کارد ومی‌برورد ؛و لس الخبر کاله‌ها زنه نگاه کن تا کسانی که بجنین علم مشخول بود ند چگونه بودند چگونه مردند ؟ آن علم که باخرت دعوت کند واز دنبا باز خواند» علم حدیثدعلم تاه 9۱ این علوم باشد که درمنجیات و مپلکات آورده‌ايم» لاجرم این علم را مندوب ۳ باید داشت که درهمه کس اثر کند الا بنا در کش که بغایت سبخت دل باشد . بس اگر بدین سر ط که گفته آ مد علم طلب کذد از وی حز ت 1 فتن از کیا بر عظیم باشد . س گر ۳ علم <دیث و تفسیرو آنجه‌مپم باشد برخواند. وهم طلب‌حاه بر خود غالب بیند, باید که از تعلیم بگریزد چها گر درتعلیم وی دیگرانرا خبر بسیار بود لیکن‌هلا کتوی بودو وی‌فدای دیگران باشد. واز آن‌حمله بو د که رسول- علیه لسلم گفت که «خدای‌تمالی این دين رانصرت - کندبکسانی که ایشانرا از آن هیچ نصیب نبود» ومثل دی چون شمم بوده که سرأی بوی روشن بود ووی در سوختن و کاستن بود. و بدین تتمت و3 25 بثر حافی- ر ۶ هفت قمطر ی حجدیث که سماع داعت ۳ ال دقن کر دو حدیث روات نکرد و گفت "۳ از آن روایت نمی کنم که شوت روابت می‌بینم ٍِِ__ اگر شهوت خاموشی باقتمی روایت کردمی 9 چنین گفته‌ا ندبز ر‌ 1 ان که «حدنا! " با 9 ست از دنب دهر که گو, رل : حداناء‌میگوه ید مرا در بیشگاه نشانید». وامیر الءومنینعلی- رصی له عنه-بیکی بگذشت رن مجالی مک وه گفت- این میگوید «اعرفونی- مرابشناسید؛». یکی ازعمر دستوری خواست تا بامداد پس از نمازصبح‌مر دمانرا بند دهد دستوری‌تهاد» گفت-ازینددادن هی گفت آری ترسم که چنات. باد تگیر در خوشتن افکنی که ۳ رسی:و را بعه عدو یه» سفیان وری را گفتی: نيك‌هردی » اکرنه نستی که دنا دوست داری ,گفت آن چست ۱ گفت روات <دیت دوست داری . و ) پوسله‌ان خطا ۳ هیگو ید «هر که خواهدکه باشما صحبت کند وعل آ موزد درین روزگار ازیشان حذرکنید ۱ ودور باشده که در ایشان نه مالست‌ونه حمال بظاهر تب مق دبباطن دشمر _ خبر گرفتن چون دیدن نباشد ۰ خوب- پسندیده- شریف کتا بدان- کتا بخانه . (ع) ازاستاد شنیده بود. دربین فقهامعروف است که چون حدیثی ازاستادی روایت کنند. گویند حدئنا یمنی چنین گفت پما وحدیت کرد . ( ) مجلس کردن: موعظه کر دن. یکدسته از ستار کان ۱ ۱ .

Orijinal Metin (FA)

ی 5 در ری تا ید و بغییت ز و بشد » همه اهل ض وسخن جبدن و مگر و9 رهتن باشنقه غرض ایشان ات بود که ازتو نردبان خویش سازند باغراض فاسد خویش 3 ازیو ری سازنن تاذر هراق ارشان کرد یر هریم هدرب وی توت نو هنتی دأننی ۰و خو اهنزد که عز وحاه ومال خوش فدای ا. شان 1[ ۱ و بعو ۳ که ۱ بنزد,ك تو آیند بیمه حقوق‌ایشان وخویشاو ندان و بموستگان‌ایشان قبام‌کنیوسفیه ایشان باشی با دشمنان‌ایشان» راگر دریکی اذین خلاف کنی» نگاه بینی که چه گویند در توو درعلم تو : وچگونه دشمنی آشکارا شو ند! ». و<عقعت چنانست‌صکهوی گفت: که هیچ 2 رایگان امروز استاد را فول می‌نگند» اول احر خواهد که روان" بود؛ و مسکین مدرس نه‌طاقت ‏ ن‌دار د که ادا گر دی بد که نگاه درچشم هر دمان محتشم ننم‌اید ونه احرای ایشانراست توا ند کر دب خدمت ظا(مان و مدا هنت باایشان ومسامانی بسرادشان دردهد» وازیشان خو دهیچ‌چیز نیابدس هر کهتعليم تو نک در دو ارین أفات دور تواند بو دتعلیم ازعز لت فاضلتر اکنو شر ط عامی 1 یت 45 : هر عالمی که بیژد که محلس ودرس میکند 4 برو را د که بن برای حاه ومال میکند بلکه باید که کمان ۳ د که بر ای‌خدای تعالی میکند» که فریضه وی ینست که گمان چنین برد؛ وچون باطن بلید باشد ؛ مان نیك‌را حای نباشد: که ادن ازمردمان آن‌بندارد که در درون و بست. ب س این‌سخن تاخ ان مرو د تاعالم شرط خویش بداند» وعامی بحماقت‌ایرن ببانه نگره و در حرمت عاما تقصیر نکند که وی نیز «لاك شده باشد بدین گمان بدکه بوی‌برد. آفی آانست که ازمنفعت گرفتن ومنفعت رسانیدن بازماند: دو؟ [ما تفت کرفتوی کنست بود که بی مخالطت راست نیاید بوهر که‌عبال دارد و نات مشغول نشود ۲ عز 1 د »نشاید, که ضایع گذاشتن عبال‌از کمایر بود» و اگر قدر کفایت دارد باعمال ندارد » عزلت اولیتر . اما منقعت رسانبدن صدفه‌دادن بود و بعق‌مسلمانان قبام کردن » وا کردرءز لت حز بعبادت ظاهر مشغول نخواهد شده کسب‌حلال وصدقه دادن ویرا ازعزات‌فاضلتر » اجرای دوان یعنی وظیفه وستری ودستمزدیکه جاری ومرتب وهمیشگی باشد. ۵۲ ۳ در باطن و بر را ه گشاده بمعر وت حالال حق تعالی وانس بمناحات‌و عه این از همه صدفات فاضلتر 4 ۹ مقصو د همه عبادتا ۱ سیت ۱ [ شی ۱ نست که از محاهدت و ریاضت که شمیت ی کنیول بر اخلاق مردمان سیم حاصل ۱ رد بازماند 4 و این فایده از ات کر را که‌هنوزتمام رباضت نیافته باشد» که‌خوی نیکو اصل همه عبادته‌است بی‌مخالطت‌پیدا نیاید ؛ که‌خو تک بو د که بر مجالات مر دمان صبر کند ؛ وخادمان صوفیان مخالطت بدین تن تابسو ال‌از عوام رعونت و کبر کت " و سفق صو فیان بخل رابش‌کنند » باحتمال ازبشان‌بدخوبی ازخویشتن ببرند» و بخدمت ایشان بر کت دعا وهمت ایشان حاصل کنند . اول کاراین بوده است ۳1 نخه ونون تنت وا تذیقه یه است و بعضی را مقصود حاهوهال شده است: یس ا کر کس ریات یافده است »ویرا عزات فاشاتر » که «قصودازریاضت 4 اک همیشه رنج هی کشند » جنانکه مقصو د از دارو تلخی نیت »بلکه انست به لت شود جون علت برفت همیشه حویشتن در تلخی دارو داشتن شرط ثمست ؛ بلکه مقصودورای ریاضت‌است و آن همان حاصل کردن‌انس است بذکرخدای‌تعالی» ومقصو دریاضت آ نسث که هرچهویرا شاغل است ازانس ازخود دور 0 د.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی 5 در ری تا ید و بغییت ز و بشد » همه اهل ض وسخن جبدن و مگر و9 رهتن باشنقه غرض ایشان ات بود که ازتو نردبان خویش سازند باغراض فاسد خویش 3 ازیو ری سازنن تاذر هراق ارشان کرد یر هریم هدرب وی توت نو هنتی دأننی ۰و خو اهنزد که عز وحاه ومال خوش فدای ا. شان 1[ ۱ و بعو ۳ که ۱ بنزد,ك تو آیند بیمه حقوق‌ایشان وخویشاو ندان و بموستگان‌ایشان قبام‌کنیوسفیه ایشان باشی با دشمنان‌ایشان» راگر دریکی اذین خلاف کنی» نگاه بینی که چه گویند در توو درعلم تو : وچگونه دشمنی آشکارا شو ند! ». و<عقعت چنانست‌صکهوی گفت: که هیچ 2 رایگان امروز استاد را فول می‌نگند» اول احر خواهد که روان" بود؛ و مسکین مدرس نه‌طاقت ‏ ن‌دار د که ادا گر دی بد که نگاه درچشم هر دمان محتشم ننم‌اید ونه احرای ایشانراست توا ند کر دب خدمت ظا(مان و مدا هنت باایشان ومسامانی بسرادشان دردهد» وازیشان خو دهیچ‌چیز نیابدس هر کهتعليم تو نک در دو ارین أفات دور تواند بو دتعلیم ازعز لت فاضلتر اکنو شر ط عامی 1 یت 45 : هر عالمی که بیژد که محلس ودرس میکند 4 برو را د که بن برای حاه ومال میکند بلکه باید که کمان ۳ د که بر ای‌خدای تعالی میکند» که فریضه وی ینست که گمان چنین برد؛ وچون باطن بلید باشد ؛ مان نیك‌را حای نباشد: که ادن ازمردمان آن‌بندارد که در درون و بست. ب س این‌سخن تاخ ان مرو د تاعالم شرط خویش بداند» وعامی بحماقت‌ایرن ببانه نگره و در حرمت عاما تقصیر نکند که وی نیز «لاك شده باشد بدین گمان بدکه بوی‌برد. آفی آانست که ازمنفعت گرفتن ومنفعت رسانیدن بازماند: دو؟ [ما تفت کرفتوی کنست بود که بی مخالطت راست نیاید بوهر که‌عبال دارد و نات مشغول نشود ۲ عز 1 د »نشاید, که ضایع گذاشتن عبال‌از کمایر بود» و اگر قدر کفایت دارد باعمال ندارد » عزلت اولیتر . اما منقعت رسانبدن صدفه‌دادن بود و بعق‌مسلمانان قبام کردن » وا کردرءز لت حز بعبادت ظاهر مشغول نخواهد شده کسب‌حلال وصدقه دادن ویرا ازعزات‌فاضلتر » اجرای دوان یعنی وظیفه وستری ودستمزدیکه جاری ومرتب وهمیشگی باشد. ۵۲ ۳ در باطن و بر را ه گشاده بمعر وت حالال حق تعالی وانس بمناحات‌و عه این از همه صدفات فاضلتر 4 ۹ مقصو د همه عبادتا ۱ سیت ۱ [ شی ۱ نست که از محاهدت و ریاضت که شمیت ی کنیول بر اخلاق مردمان سیم حاصل ۱ رد بازماند 4 و این فایده از ات کر را که‌هنوزتمام رباضت نیافته باشد» که‌خوی نیکو اصل همه عبادته‌است بی‌مخالطت‌پیدا نیاید ؛ که‌خو تک بو د که بر مجالات مر دمان صبر کند ؛ وخادمان صوفیان مخالطت بدین تن تابسو ال‌از عوام رعونت و کبر کت " و سفق صو فیان بخل رابش‌کنند » باحتمال ازبشان‌بدخوبی ازخویشتن ببرند» و بخدمت ایشان بر کت دعا وهمت ایشان حاصل کنند . اول کاراین بوده است ۳1 نخه ونون تنت وا تذیقه یه است و بعضی را مقصود حاهوهال شده است: یس ا کر کس ریات یافده است »ویرا عزات فاشاتر » که «قصودازریاضت 4 اک همیشه رنج هی کشند » جنانکه مقصو د از دارو تلخی نیت »بلکه انست به لت شود جون علت برفت همیشه حویشتن در تلخی دارو داشتن شرط ثمست ؛ بلکه مقصودورای ریاضت‌است و آن همان حاصل کردن‌انس است بذکرخدای‌تعالی» ومقصو دریاضت آ نسث که هرچهویرا شاغل است ازانس ازخود دور 0 د.

Orijinal Metin (FA)

و بدا نکه نان تهوناعت و ردن لا بدست رباضت دادن تاش کردن‌دیگر ار هم ار ار کان‌دین است ‏ و این باعزلت راست نباید ‏ بلکه شیخ را از مخالطت با مریدان چاره نب‌اشد » وعزلت دی ازایشان شرط نبود ‏ ولیکن چنانکه از فت‌ریاو طلب حاه حذر باید کر د علمارا » شیوخ را نیز حذر باید کرد »چونبشرط باشد»مخالطت اسشان"اولت: ارغر بسا 0 آنست که درعز لت وسو لکد »و باشد که دل نفر ت گر دازد و هار ) ملال افز اید ؛ و آن ۱۷ بامر دمان بر نخیزد . و ادو‌عباس می گو بد ‏ زر ضی الهعنپما - که : اگر اروسواس نترسمی بامرده‌ان نشینرمی. وعلی می گوید " رضی‌اله‌عنه که : راجت دل ازدل از کیان که چون دلر بیکبارا کر اه کنی نابینا شود. پس باید که هرروزی یکساعت کسی‌باشد که بمژانست وی استر احتی‌باشده ۱ که آن درنشاط بیفزاید » دلیکن باید که آن کسی باشد که باوی همه حدیث دین‌بود؛ همنشینی - انس کرفتن . س ۵ ۲ 2 ۱ واحوال‌خویش در :#صبر «دن ودر :دسر سیر ۱ نات و ست. اماباعلنغلت نشستن _ ۳1 م٩‏ بکیاعت نود - زبان کاز بود » 2 آن‌صفانی که درحمله رور ۳ رده باشد توت دا ون ۳ علیه اسلم 9 هر که «صفات دزست رم شین ص و بش : فا بابد که گوش دارد اه ددسحی ت ممدارد» ۰ [ فت انکه و اب عبادت و تشییم حنارز و شدن بدعوت و هنت ونمعزست و نجم حقوق مردمان قوت شود ؛ و آندرین کار ها یر افات است » ورسم نفاقو بوی راه بافته ارت ؟ س بو د که ِ 9 از آفات نگاه آن نو اند شش رو بشرط فیام نتواند نمود ۳ ۳ زا غر لت اولد ‏ همان ده ارتا وت چنین کر ده‌اند واین‌همه در باقی کر ده که هرارق خوش ِ دیده‌اند . ۳ آنکه درمخالطت کر دنو قبام بحقوق مردمای‌نوعی ازتواضم بود » درعز ات افت نوعی از ات۵( قیود که باع ازع ات رای رود اب کت خواهد بز بارتمردمان‌نز ود و مر دمان‌نیز بزبارت وی ببایند. روایت کر ده‌اند. که : در نی اسراثیل حکیمی بود بزرك و تیش فا ضت تعت وت ور ده بوددرحلطمت؛ ۳ بنداشت که نزد خدای تعالی ورا محلی تا اجان ودحی ۳ سمبر آن رو ز کار را که وب 0 روی رمین بر 9 نك و زام خویش کردی ومن این بقیقه‌تر قبول 5 س بدرسید ودست از ان ات ) و در سنه نت خالی

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بدا نکه نان تهوناعت و ردن لا بدست رباضت دادن تاش کردن‌دیگر ار هم ار ار کان‌دین است ‏ و این باعزلت راست نباید ‏ بلکه شیخ را از مخالطت با مریدان چاره نب‌اشد » وعزلت دی ازایشان شرط نبود ‏ ولیکن چنانکه از فت‌ریاو طلب حاه حذر باید کر د علمارا » شیوخ را نیز حذر باید کرد »چونبشرط باشد»مخالطت اسشان"اولت: ارغر بسا 0 آنست که درعز لت وسو لکد »و باشد که دل نفر ت گر دازد و هار ) ملال افز اید ؛ و آن ۱۷ بامر دمان بر نخیزد . و ادو‌عباس می گو بد ‏ زر ضی الهعنپما - که : اگر اروسواس نترسمی بامرده‌ان نشینرمی. وعلی می گوید " رضی‌اله‌عنه که : راجت دل ازدل از کیان که چون دلر بیکبارا کر اه کنی نابینا شود. پس باید که هرروزی یکساعت کسی‌باشد که بمژانست وی استر احتی‌باشده ۱ که آن درنشاط بیفزاید » دلیکن باید که آن کسی باشد که باوی همه حدیث دین‌بود؛ همنشینی - انس کرفتن . س ۵ ۲ 2 ۱ واحوال‌خویش در :#صبر «دن ودر :دسر سیر ۱ نات و ست. اماباعلنغلت نشستن _ ۳1 م٩‏ بکیاعت نود - زبان کاز بود » 2 آن‌صفانی که درحمله رور ۳ رده باشد توت دا ون ۳ علیه اسلم 9 هر که «صفات دزست رم شین ص و بش : فا بابد که گوش دارد اه ددسحی ت ممدارد» ۰ [ فت انکه و اب عبادت و تشییم حنارز و شدن بدعوت و هنت ونمعزست و نجم حقوق مردمان قوت شود ؛ و آندرین کار ها یر افات است » ورسم نفاقو بوی راه بافته ارت ؟ س بو د که ِ 9 از آفات نگاه آن نو اند شش رو بشرط فیام نتواند نمود ۳ ۳ زا غر لت اولد ‏ همان ده ارتا وت چنین کر ده‌اند واین‌همه در باقی کر ده که هرارق خوش ِ دیده‌اند . ۳ آنکه درمخالطت کر دنو قبام بحقوق مردمای‌نوعی ازتواضم بود » درعز ات افت نوعی از ات۵( قیود که باع ازع ات رای رود اب کت خواهد بز بارتمردمان‌نز ود و مر دمان‌نیز بزبارت وی ببایند. روایت کر ده‌اند. که : در نی اسراثیل حکیمی بود بزرك و تیش فا ضت تعت وت ور ده بوددرحلطمت؛ ۳ بنداشت که نزد خدای تعالی ورا محلی تا اجان ودحی ۳ سمبر آن رو ز کار را که وب 0 روی رمین بر 9 نك و زام خویش کردی ومن این بقیقه‌تر قبول 5 س بدرسید ودست از ان ات ) و در سنه نت خالی

Orijinal Metin (FA)

0 ی کنون‌خدای تعالی ازمن خشنودشد » وحی مد که‌خشنود نشده‌ام آزدی » بس‌بیرون مد و ببازارهارفتن ندر گرفت » باخلقمخالطت کر دو باایشان‌می نشست و برمیخاستو و خورد ‏ و حی مد که: و ل حشدو دی‌من‌یافتی . مس بدان که: باشد که کسی خو د‌ ات ازتگیر کند ؛ که ترسد کهدر مجاهم وبرا حرمت ندارند » باترسد که‌نقصان وی در با درعمل سننتد . آن زاویبه رابردة نصان خوش‌سازد وهمیعه در آرزوی‌آن ناخت که در دمان بزبارت وی رو ند » وی قلر لک تن ودست وی بوسه دهند ) و این چین عزرلت‌عین نقاق باشد ؛ و مان نکه عز لت بحق بود دوچیز بود: یکی‌آنکه در زاویه هیچ بیکارنباشد » بل بذکروتفکرمشغول باشد یابعلم و عبادت عشفول باشد ؛ آسان شدن - میسر شدن ۰ مواظب باشد . جاء طلبی - ریاست دوستی » سرو صد - شهرت کلام . (ه ۵) سوراخ و دغمه‌ ای و وم در کوه که درآن انسان يا حیوان منزل کند سوو ۳ با وگ آنکه ربارت مر دما: راکاره ی 4 بلزد یلك وی رواد ۹ 9 از وی فایدءدینی بود. بو الحسن حأتمی از خواجگان‌طوس بود بسلام‌شیتخ) بو القاسم گر گانی شد ‏ ووی اراولبای بزرك بود -عذرخو و فت که : تقصیر میکنم که کمتر می‌رسم» و ای خء احه‌عذرمخو ام که همه از مدن منت دار ند ومااز نا آمدن منت دار بم ) که مارا خود از آمدن‌آن مپتر بروای 1 نیست - بعنی ملك‌الموت . امبری نز ديلك حائم اصم وت : چه حاحت داری + گفت :که تومر نبینی ومن‌ترا ؛و بدانکه در راو به نشستن بر ایا نکه تا مردمان تعظیم کنند » حهلی بز را بو د ‏ که ال در جات نست که بدا ند که ار کار وی هیچ چیز بدست‌خلق تبدت ۳ و بداند که اکربرسرکوهی شود » عیب‌جوی گوید که . نفاق‌سکند : ۳ شودا نکه دوست ومر ید وی باشد گوید:راه ملامت میرود نا خودرا از چشم مردمان 3 . ودرهر چهباشد » مردمان درحق وی دو ۰ وه‌باشند . بابد که دل دردین خود شددنه در ۳ دمان . سهل تستر ی مریدی را دید کار ی فرمو کر انم از بیم مر دمان؛ سهل رودی باصحاب کر د ,گفت 9 بحقیقت این کار نرسد تا ازدوصفت یکی حاصل تا ام ازچشم وی بیفتد که حزخالق را نبیند - »یا شس وی ازچشم ۳ سفیّد که بالگ 19 د پر صفت که خلق و در ۱ بینند . حسن اضر ق ر کفتند که : 9و می بمجلس توهی ایند و سخنهایاد م 3 تابدان اعتر اض کنند وعیب آن ق. کته ۱ گفت : من نشس ود را دیده‌ام که طمع فردوس اعلی ومحاورت حق تعالی مسکند ۳ هر ۳ طمع سالامت ازمر دمان‌نکند که آفر: ار ازز بان‌ایشان سلامت می نمابد! بس ازین حمله افار و فواید عز لت ۳99 : ‌ وت باید حساب خویش رن : و خودرابرینعرضه کند ۳ بدا ند که وبرا کدام اولبطاست : ۱ داب وز لی چو نس عز ای فت » باید که نیت کند که بدین عزلت شزخوش ازمردمان باز دارد ؛ وطلب سلامت کند ازشرمردمان ۸ وطلب فر اغت کند بعیادت حق تعالی » و باید که هیچ بیکارنباشد ؛ بلکه بن کروفکروعلم وعمل مشفول باشد ؛ و مسردمانرا بخود راه ندهده وازاخمار و اراجیف" "شهر نپرسد» واز حال‌مردمان نیرسد : چه‌هر میخانه . خبرهای گونه کون دروغ وزشت .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

0 ی کنون‌خدای تعالی ازمن خشنودشد » وحی مد که‌خشنود نشده‌ام آزدی » بس‌بیرون مد و ببازارهارفتن ندر گرفت » باخلقمخالطت کر دو باایشان‌می نشست و برمیخاستو و خورد ‏ و حی مد که: و ل حشدو دی‌من‌یافتی . مس بدان که: باشد که کسی خو د‌ ات ازتگیر کند ؛ که ترسد کهدر مجاهم وبرا حرمت ندارند » باترسد که‌نقصان وی در با درعمل سننتد . آن زاویبه رابردة نصان خوش‌سازد وهمیعه در آرزوی‌آن ناخت که در دمان بزبارت وی رو ند » وی قلر لک تن ودست وی بوسه دهند ) و این چین عزرلت‌عین نقاق باشد ؛ و مان نکه عز لت بحق بود دوچیز بود: یکی‌آنکه در زاویه هیچ بیکارنباشد » بل بذکروتفکرمشغول باشد یابعلم و عبادت عشفول باشد ؛ آسان شدن - میسر شدن ۰ مواظب باشد . جاء طلبی - ریاست دوستی » سرو صد - شهرت کلام . (ه ۵) سوراخ و دغمه‌ ای و وم در کوه که درآن انسان يا حیوان منزل کند سوو ۳ با وگ آنکه ربارت مر دما: راکاره ی 4 بلزد یلك وی رواد ۹ 9 از وی فایدءدینی بود. بو الحسن حأتمی از خواجگان‌طوس بود بسلام‌شیتخ) بو القاسم گر گانی شد ‏ ووی اراولبای بزرك بود -عذرخو و فت که : تقصیر میکنم که کمتر می‌رسم» و ای خء احه‌عذرمخو ام که همه از مدن منت دار ند ومااز نا آمدن منت دار بم ) که مارا خود از آمدن‌آن مپتر بروای 1 نیست - بعنی ملك‌الموت . امبری نز ديلك حائم اصم وت : چه حاحت داری + گفت :که تومر نبینی ومن‌ترا ؛و بدانکه در راو به نشستن بر ایا نکه تا مردمان تعظیم کنند » حهلی بز را بو د ‏ که ال در جات نست که بدا ند که ار کار وی هیچ چیز بدست‌خلق تبدت ۳ و بداند که اکربرسرکوهی شود » عیب‌جوی گوید که . نفاق‌سکند : ۳ شودا نکه دوست ومر ید وی باشد گوید:راه ملامت میرود نا خودرا از چشم مردمان 3 . ودرهر چهباشد » مردمان درحق وی دو ۰ وه‌باشند . بابد که دل دردین خود شددنه در ۳ دمان . سهل تستر ی مریدی را دید کار ی فرمو کر انم از بیم مر دمان؛ سهل رودی باصحاب کر د ,گفت 9 بحقیقت این کار نرسد تا ازدوصفت یکی حاصل تا ام ازچشم وی بیفتد که حزخالق را نبیند - »یا شس وی ازچشم ۳ سفیّد که بالگ 19 د پر صفت که خلق و در ۱ بینند . حسن اضر ق ر کفتند که : 9و می بمجلس توهی ایند و سخنهایاد م 3 تابدان اعتر اض کنند وعیب آن ق. کته ۱ گفت : من نشس ود را دیده‌ام که طمع فردوس اعلی ومحاورت حق تعالی مسکند ۳ هر ۳ طمع سالامت ازمر دمان‌نکند که آفر: ار ازز بان‌ایشان سلامت می نمابد! بس ازین حمله افار و فواید عز لت ۳99 : ‌ وت باید حساب خویش رن : و خودرابرینعرضه کند ۳ بدا ند که وبرا کدام اولبطاست : ۱ داب وز لی چو نس عز ای فت » باید که نیت کند که بدین عزلت شزخوش ازمردمان باز دارد ؛ وطلب سلامت کند ازشرمردمان ۸ وطلب فر اغت کند بعیادت حق تعالی » و باید که هیچ بیکارنباشد ؛ بلکه بن کروفکروعلم وعمل مشفول باشد ؛ و مسردمانرا بخود راه ندهده وازاخمار و اراجیف" "شهر نپرسد» واز حال‌مردمان نیرسد : چه‌هر میخانه . خبرهای گونه کون دروغ وزشت .

Orijinal Metin (FA)

۱ س"۵ آت پب۰ب۰ب۰ب۰پبپبپپحصس-صسصسصسسصسسسصسس۳س۳۳۳س۳سسسسصسصسصسسسصس۳س۳۳س۳سسسس۳س۳۳« 2 چیز که دشدو ۵ جون نخمی ۳ در سته افتد » 0 خلوت دب ر ازسینه برز دل: و د میمترین ری درخاون فطع جدبت نس ات ۳ د کرصافی شود 4 واخبارمر دمان نخم حدات نفس ۱ سدات ۶ و باید که‌از قوتو کسوت‌باندك قناعت # » اگرنی ازمخالطت مردمان‌مستفنی نباشد ِ و باید که صبور باشد 1 پردنج قصات ار 1 بر جه درحق _-ازمدح 2 9 ۰ ۱ و - کوش ندارد ؛ ول در ان نبندد ) وا گرویرا درعزلت منافق و مرائی 2 با مخلص با متواضم با کیره وش بدان ندارد که ۱ ن هم4 روز گار سر د 0رمعصود از عزات ان باید که در اخرت مستغرق بود . اصلل هفتم ۱ داب هدر آسبی بدانکه سفر دواست یکی بباطن‌و یکی بظاهر. سفر باطن سفر دلست درملکوت اسمات و زمین وعجاب صنم‌ایز د تعالی «منازل راه دین ؛ وسفرمر وان انششت, 45 بسن درخانه نشسته ب‌اشند ‏ و در تفن و۸ بپذای ففت شمان :2 زهن است‌حو لان می کنند ج4 عالمهای ملکوت بپشت رها نت ۱ یت ۸5 سم وفطع را بوی‌راه ی این سفردعوت می کند بدین بت که می گوید : 2۵۲ او لیم بنظر و ! فی ماعکوتالسموات والارض و ما خلق الله می شمی» وشن 5 ازیر. سفرعاحزاید» باید که بظاهر سفر کند و کالید را برد ِ ارجابی فایدة گیرد وس مدل ا رن چون کسی بود که ببای جوش تفه رسب ۰ومتل آن دیگرچون کسی بود که برحای نشسته , کعبه نزدبك وی 1 و گرد وی طواف می ۷ واسرار جوش باوی می گوید " و :ماوت میان او و أن بسمارست ۱ و ازین بود که شخ بو هید ا بوالخر - ر 1 علسه - گفتی که : «نامردان را بای بل 1 دد و مردان را سرین ِ 9 2 ظاهر در بل کارت باد کنیم‌در دو باب که شرح سفر باطن دیق بود و در چنین کتاب شرح نمذیر د : باب او ل در ثبت سفرو آداب وائواع آن : باب دوم در علم ر خصیا9 سفر 0 یاک ۳( 9 ۷ ی و خداو ندازچیز ها فریده است ؟ ۵۷ ات اج چا با و و و و وا و و اه ۵ و ما و وا وج و و و و و و و و و و و ۵ 3 ۵ نس ما ها سر وخ سا و و و و و و و وا و و و و و او وا وا او ها سا و و و و و و ۵ سا وا و و اس و و دا و و و و و وا او وا وا ان وا و و و و و و و و او و و او و و و و ادا وا دریت سفر و داب و او اج آن بدانکه سفر پنج قسم است : در درطلب علم است » واین سفر فر بصضه بود » جون تعلم علم گر بص۵ دود »2 او ل سنت بود » جون تعلم سنت بود . وسفر برای طلب علم برسه وحدیود : و سوه او ل ِ ۹۹1 علم شرع‌بیاموزد ۱ و درخبرست که: «هر که از خانه‌خویش بیرو ۳ ید بطالب علم ,وی درراه خدای‌تعالی است‌تاباز آ بد»و زیربت ۳:45 ور شتکان پرهای خویش گسترده دارند برای طالب علم» . و کس بوده‌است ازسلف که برای‌يك حدیث سفردراز کرده است .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ س"۵ آت پب۰ب۰ب۰ب۰پبپبپپحصس-صسصسصسسصسسسصسس۳س۳۳۳س۳سسسسصسصسصسسسصس۳س۳۳س۳سسسس۳س۳۳« 2 چیز که دشدو ۵ جون نخمی ۳ در سته افتد » 0 خلوت دب ر ازسینه برز دل: و د میمترین ری درخاون فطع جدبت نس ات ۳ د کرصافی شود 4 واخبارمر دمان نخم حدات نفس ۱ سدات ۶ و باید که‌از قوتو کسوت‌باندك قناعت # » اگرنی ازمخالطت مردمان‌مستفنی نباشد ِ و باید که صبور باشد 1 پردنج قصات ار 1 بر جه درحق _-ازمدح 2 9 ۰ ۱ و - کوش ندارد ؛ ول در ان نبندد ) وا گرویرا درعزلت منافق و مرائی 2 با مخلص با متواضم با کیره وش بدان ندارد که ۱ ن هم4 روز گار سر د 0رمعصود از عزات ان باید که در اخرت مستغرق بود . اصلل هفتم ۱ داب هدر آسبی بدانکه سفر دواست یکی بباطن‌و یکی بظاهر. سفر باطن سفر دلست درملکوت اسمات و زمین وعجاب صنم‌ایز د تعالی «منازل راه دین ؛ وسفرمر وان انششت, 45 بسن درخانه نشسته ب‌اشند ‏ و در تفن و۸ بپذای ففت شمان :2 زهن است‌حو لان می کنند ج4 عالمهای ملکوت بپشت رها نت ۱ یت ۸5 سم وفطع را بوی‌راه ی این سفردعوت می کند بدین بت که می گوید : 2۵۲ او لیم بنظر و ! فی ماعکوتالسموات والارض و ما خلق الله می شمی» وشن 5 ازیر. سفرعاحزاید» باید که بظاهر سفر کند و کالید را برد ِ ارجابی فایدة گیرد وس مدل ا رن چون کسی بود که ببای جوش تفه رسب ۰ومتل آن دیگرچون کسی بود که برحای نشسته , کعبه نزدبك وی 1 و گرد وی طواف می ۷ واسرار جوش باوی می گوید " و :ماوت میان او و أن بسمارست ۱ و ازین بود که شخ بو هید ا بوالخر - ر 1 علسه - گفتی که : «نامردان را بای بل 1 دد و مردان را سرین ِ 9 2 ظاهر در بل کارت باد کنیم‌در دو باب که شرح سفر باطن دیق بود و در چنین کتاب شرح نمذیر د : باب او ل در ثبت سفرو آداب وائواع آن : باب دوم در علم ر خصیا9 سفر 0 یاک ۳( 9 ۷ ی و خداو ندازچیز ها فریده است ؟ ۵۷ ات اج چا با و و و و وا و و اه ۵ و ما و وا وج و و و و و و و و و و و ۵ 3 ۵ نس ما ها سر وخ سا و و و و و و و وا و و و و و او وا وا او ها سا و و و و و و ۵ سا وا و و اس و و دا و و و و و وا او وا وا ان وا و و و و و و و و او و و او و و و و ادا وا دریت سفر و داب و او اج آن بدانکه سفر پنج قسم است : در درطلب علم است » واین سفر فر بصضه بود » جون تعلم علم گر بص۵ دود »2 او ل سنت بود » جون تعلم سنت بود . وسفر برای طلب علم برسه وحدیود : و سوه او ل ِ ۹۹1 علم شرع‌بیاموزد ۱ و درخبرست که: «هر که از خانه‌خویش بیرو ۳ ید بطالب علم ,وی درراه خدای‌تعالی است‌تاباز آ بد»و زیربت ۳:45 ور شتکان پرهای خویش گسترده دارند برای طالب علم» . و کس بوده‌است ازسلف که برای‌يك حدیث سفردراز کرده است .

Orijinal Metin (FA)

و سفمان ژوری می گوید : کش ازشام تازمی سفر کن بات یه بشنود که ویرا در راه‌دین از آن فایدهٌ باشد » سفروی ضایع نماشده 4 لیکن باید که‌سفر برایعلمی کند که زاد آخر ت بود » وهر عملی کهو برا ازدنیاباخرت نخو اند» و ازحر ص بقناعت نخو اند ,وارربا باخلاص نخو ند واز برستیدن خلق سرستیدن حق نخواند 4 علم سیب تقصان بود ) وحعه دو) - ای کند تاخویشتن را و اخلاق خویشتن در ابشناسدتاپعلاج صفاتی که در وی مذموم بود مشغول شود وا بن نیز ههم است :که مردم تادر خانه <وش بو د ؛ و کارها بمر اد ذی هیر ژد » بخویشتن گمان 3 و بنداردکه نیکو اخلاق است ؛ ودرسفر برده آن اخلاق باطن برخیزد » واحوالی بیش آبد که ضء‌ف و بدخو بی 2 عأاجز ی خوش بشناسد » وجو ن علت بازیا د بعلاج‌مشغول تو ۱ ند شد. وهر که 2 باشد در کارها مردانه نباشد . بشر حاقی گفت : «ای قعایان ؛ سفر کنید تابالك شوید : که اگر آب بريك جای بماند بگردد» : ۱ وجه‌سیم 21 سفر کند تاعجایب صنع خدای‌تعالی در برو بحرو کوه‌وبیابان و اقالیم بیند» و آنو 2 آفر ید »ای‌مختلف ازحیوان و نباتات‌وغیر آن‌در نواحی عالم بثضاسشه ر‌ بیند که همه آفر بد کار <ودر اندمیح هی کنند و بیسگانگی ی اهی می‌دهمد»و ۳۹ را که این چشم گشاده شد که سخن حمادات ‏ که حروفست ونه‌صوت ‏ بتواندشنید و خط الپی که بر چپر همه موحودات‌نبشته است ‏ که نه‌حروفست‌ونه رقوم -برخوانده -۳۵۸- و اسر از مملکت ازو بو سارت خود ویر «دان حاحت نباشد ست 4 گرد دمین طواف » کند بلکه در ملکو استاز د که هر شبانروز گردوی طواف می کنند 3 اسر ار عجایبت <ویش بای تفن 9 منادی می کنند که : «و کابن‌می ۲ ب4 فی‌السمو ات و الارض دمرون ۱۵,۶ وهم عنها معر ضون(» 6 بلکه ام در عچایب آفر بش‌خوش و اعضا وصفات خویش نظاره کند » همه عمر خود ر انظار ان بسك ؛ بلکه عجایب خود آن وت بند که از چشم ظاهر در گذرد و چشم‌دل‌بار رت ۱ یکی از برر گان می ۳ ید که : «هر دمان هی 1 بند که چشم باز کنید تاعجارب بینید » وهن‌می ۳ پم که چشم ق از رت 0( تاعجایب بشید» وهردو حق انیت هر ل اول آ نست که چشم ظاهر باز کند و عجایب ظاهر پیند» آنگاه بدیگر منزل رسد . و عحایب ظاهر را نپابت است : که تعلق ۳ باخستام عالم افات ۵ 9 1 متناهی است ؛ وعجایب باطن را پابت نیست : که تعلی آن بارواح وحقایق است ؛ وحقایق رانپایت مت و باهرصورتی روحی د<عیقتی تست : صورت نصیب چشم ظاهر ست و <عمهت نصیب چشم باطن است » وصورت سخت مختصرست ‏ ومثال وی چنان بو د که : نی زبانی بیند یندار د که بار ۳ شنست ‏ ودلی بیند ؛ بندار د که بارة‌خون ۱ کن‌تاقدر ۱ بن که نصیی جشم ظاهر ست 4 در زححه حفمفت ر‌ بان ۳ دلست‌جسات ۹ وهمه اجزا وذرات عالم همچنین است - هر که پیش ازچش‌ظاهر ندارد درحه وی‌بدرحه سقوری نزد 0 ۳ در بءضی‌خبر ها هست که‌چشم‌ظاهر وان چشم باطن است بدین صفت بر ای‌نظر درعجایب آ فرینش ازفايدة خالی نیست .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و سفمان ژوری می گوید : کش ازشام تازمی سفر کن بات یه بشنود که ویرا در راه‌دین از آن فایدهٌ باشد » سفروی ضایع نماشده 4 لیکن باید که‌سفر برایعلمی کند که زاد آخر ت بود » وهر عملی کهو برا ازدنیاباخرت نخو اند» و ازحر ص بقناعت نخو اند ,وارربا باخلاص نخو ند واز برستیدن خلق سرستیدن حق نخواند 4 علم سیب تقصان بود ) وحعه دو) - ای کند تاخویشتن را و اخلاق خویشتن در ابشناسدتاپعلاج صفاتی که در وی مذموم بود مشغول شود وا بن نیز ههم است :که مردم تادر خانه <وش بو د ؛ و کارها بمر اد ذی هیر ژد » بخویشتن گمان 3 و بنداردکه نیکو اخلاق است ؛ ودرسفر برده آن اخلاق باطن برخیزد » واحوالی بیش آبد که ضء‌ف و بدخو بی 2 عأاجز ی خوش بشناسد » وجو ن علت بازیا د بعلاج‌مشغول تو ۱ ند شد. وهر که 2 باشد در کارها مردانه نباشد . بشر حاقی گفت : «ای قعایان ؛ سفر کنید تابالك شوید : که اگر آب بريك جای بماند بگردد» : ۱ وجه‌سیم 21 سفر کند تاعجایب صنع خدای‌تعالی در برو بحرو کوه‌وبیابان و اقالیم بیند» و آنو 2 آفر ید »ای‌مختلف ازحیوان و نباتات‌وغیر آن‌در نواحی عالم بثضاسشه ر‌ بیند که همه آفر بد کار <ودر اندمیح هی کنند و بیسگانگی ی اهی می‌دهمد»و ۳۹ را که این چشم گشاده شد که سخن حمادات ‏ که حروفست ونه‌صوت ‏ بتواندشنید و خط الپی که بر چپر همه موحودات‌نبشته است ‏ که نه‌حروفست‌ونه رقوم -برخوانده -۳۵۸- و اسر از مملکت ازو بو سارت خود ویر «دان حاحت نباشد ست 4 گرد دمین طواف » کند بلکه در ملکو استاز د که هر شبانروز گردوی طواف می کنند 3 اسر ار عجایبت <ویش بای تفن 9 منادی می کنند که : «و کابن‌می ۲ ب4 فی‌السمو ات و الارض دمرون ۱۵,۶ وهم عنها معر ضون(» 6 بلکه ام در عچایب آفر بش‌خوش و اعضا وصفات خویش نظاره کند » همه عمر خود ر انظار ان بسك ؛ بلکه عجایب خود آن وت بند که از چشم ظاهر در گذرد و چشم‌دل‌بار رت ۱ یکی از برر گان می ۳ ید که : «هر دمان هی 1 بند که چشم باز کنید تاعجارب بینید » وهن‌می ۳ پم که چشم ق از رت 0( تاعجایب بشید» وهردو حق انیت هر ل اول آ نست که چشم ظاهر باز کند و عجایب ظاهر پیند» آنگاه بدیگر منزل رسد . و عحایب ظاهر را نپابت است : که تعلق ۳ باخستام عالم افات ۵ 9 1 متناهی است ؛ وعجایب باطن را پابت نیست : که تعلی آن بارواح وحقایق است ؛ وحقایق رانپایت مت و باهرصورتی روحی د<عیقتی تست : صورت نصیب چشم ظاهر ست و <عمهت نصیب چشم باطن است » وصورت سخت مختصرست ‏ ومثال وی چنان بو د که : نی زبانی بیند یندار د که بار ۳ شنست ‏ ودلی بیند ؛ بندار د که بارة‌خون ۱ کن‌تاقدر ۱ بن که نصیی جشم ظاهر ست 4 در زححه حفمفت ر‌ بان ۳ دلست‌جسات ۹ وهمه اجزا وذرات عالم همچنین است - هر که پیش ازچش‌ظاهر ندارد درحه وی‌بدرحه سقوری نزد 0 ۳ در بءضی‌خبر ها هست که‌چشم‌ظاهر وان چشم باطن است بدین صفت بر ای‌نظر درعجایب آ فرینش ازفايدة خالی نیست .

Orijinal Metin (FA)

صقر بر ای عمادنست 1 جون وی وعزو وزیارت کورانییا واو لیا و صیحابه و تابعین ‏ دوع بلکه زیارت علما وبزر گان دین » که‌نظردرروی ایشان عبادت بود و بر که دعای ایشان بزرك بود» و یکی از بر که مشاهدت بشان آن بودکه رغبت اقتدا کردن بایشان ین : بس دبدارایشان هم عبادت بو د وهم‌تحم عبادنپای سیاربود » وچون فواید انفای""وسخنهای‌ایشان با آن بارشود فوایدمضاعف شود . وبزیارت گوربزر گان رفتن «صد روا بود » واینکه یرل 225 ی علییه ااسلم 1 « 2 تشد و الرحال ۸ وچه بس نشانه‌هائی در [سمانپا وزمین» که بر ] نها میگذر ند و از [ نپا غفلت دار ند ؟ فر از کردن : بستن ۰ جمع نقس «عنی دم و تنفساست‌و نفس‌مدجاز لو اب و منفعتی را گو بند که ۳ الی ثلثه مساجد عنی : مسحد مکه و مدینه و بت‌المقدس» دلیل نست که ببقاع و مسباحدتیر ‏ همکنید که همذیر ابر است ‏ ۳ ۱ بنْ سهشعه » آما نه جنان باشد کهز بارت ۱ 11 (۲ ح علما که رنده باشند درین نیاند ۳ نبا که مر ده باشند هم درین تباید ِ سس بزیارت گور او لیا وعلما رفتن دصرد 4 وسفر کر دن بدین سیب روابود , سقر گریختن ازاسیابی که هشوش دین باشف » جون <. اه ومال وولابت وشغل حیم دنب وان سفرفر بطهبود درحق کسی که رقتن راه دین بردی هیسر نباشد با مشغله دنبا . وهرچند که ادمی‌هر گزفارغ‌نتواند بود ازضرور ات . وحاحات خوش ؛ ولیکن سبکبارتواند بود ؛ وقد نجاانمغفون -سبکباران رسته‌اند » کرچه‌پیبار ۱ , ۳ سر ‌ سر ‌ زه‌آند ۱ وهر کرا حلبی «حشمت هت 99 ۱ درد ) عالب ۱ 9 بود که ویر ار دای 7 ۱ ۱ ۲ 1 ۰ ۱ (4 تعالیمشغول کند . ستیان تور ی میگو ید که : «روز کاربدست خامل ومحپول را جایی روی که کس‌ترا نداند :»۰ وهم وبرا دبده‌انداتیان دریشت میرفت ؛ گفتند : کیجا میروی ؛ گفت : بفلان ده طعام اردان تر میدهند گفتند : چذین روا مبداری ؟ گفت - هر کجا که‌معشت ف رأخ‌تر بود ۱ زبحا ر2 برد که ۱ زیحا دین بساللامت‌تر بود ودل‌فارغتر بود. و ابر اهیم <واص رس شهرچول روربیش مقام نکرد ی سفر ‏ سفرتجارت بود درطلب دنا واین سفرهباح است» وا گرنیت آن باشد تا چپار) خود را وعیال‌خود را ازروی خلق بی‌نیازدارد ؛ اینسفرطاعت باشد ؛ وا گر طلب ربادت دنیاست بت بر ای تفاخر و تحمل ۳ این سفر درراه شبطانست 4 وغالب ان بو 3 رل ۳۳ همه عمردرر نج سفر باشد که زیادت کفایت ر نپایت ی لس مت ) و نا گاه در خر راه برری دسر ند ۳ جایی‌عر بب بمبرد وسلطان فک : دنیکوترین ۱ 9 بود که وارن کرد ودرهو ا وشهوت خویش خرج کند وازوی باد نبارد ؛ وتا نواند وصیت بحای نیارد ووام نگزارد - و بال خرت با وی بماند » وهیج عین بیش ازین شاخ که د نج همه وی کشد : وو بال همه ژزی برد وراحت همه دیگری مد . بار سفر نبندید مکر برای‌سه مسجد ۰ متصود اینست که چون‌دراین‌حدیت اززیارت دانشمندان زنده نپی نشده ۰ درژیارت مردکان انان هم هی نو اهد بود . سر شدای . هعر و قیت .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

صقر بر ای عمادنست 1 جون وی وعزو وزیارت کورانییا واو لیا و صیحابه و تابعین ‏ دوع بلکه زیارت علما وبزر گان دین » که‌نظردرروی ایشان عبادت بود و بر که دعای ایشان بزرك بود» و یکی از بر که مشاهدت بشان آن بودکه رغبت اقتدا کردن بایشان ین : بس دبدارایشان هم عبادت بو د وهم‌تحم عبادنپای سیاربود » وچون فواید انفای""وسخنهای‌ایشان با آن بارشود فوایدمضاعف شود . وبزیارت گوربزر گان رفتن «صد روا بود » واینکه یرل 225 ی علییه ااسلم 1 « 2 تشد و الرحال ۸ وچه بس نشانه‌هائی در [سمانپا وزمین» که بر ] نها میگذر ند و از [ نپا غفلت دار ند ؟ فر از کردن : بستن ۰ جمع نقس «عنی دم و تنفساست‌و نفس‌مدجاز لو اب و منفعتی را گو بند که ۳ الی ثلثه مساجد عنی : مسحد مکه و مدینه و بت‌المقدس» دلیل نست که ببقاع و مسباحدتیر ‏ همکنید که همذیر ابر است ‏ ۳ ۱ بنْ سهشعه » آما نه جنان باشد کهز بارت ۱ 11 (۲ ح علما که رنده باشند درین نیاند ۳ نبا که مر ده باشند هم درین تباید ِ سس بزیارت گور او لیا وعلما رفتن دصرد 4 وسفر کر دن بدین سیب روابود , سقر گریختن ازاسیابی که هشوش دین باشف » جون <. اه ومال وولابت وشغل حیم دنب وان سفرفر بطهبود درحق کسی که رقتن راه دین بردی هیسر نباشد با مشغله دنبا . وهرچند که ادمی‌هر گزفارغ‌نتواند بود ازضرور ات . وحاحات خوش ؛ ولیکن سبکبارتواند بود ؛ وقد نجاانمغفون -سبکباران رسته‌اند » کرچه‌پیبار ۱ , ۳ سر ‌ سر ‌ زه‌آند ۱ وهر کرا حلبی «حشمت هت 99 ۱ درد ) عالب ۱ 9 بود که ویر ار دای 7 ۱ ۱ ۲ 1 ۰ ۱ (4 تعالیمشغول کند . ستیان تور ی میگو ید که : «روز کاربدست خامل ومحپول را جایی روی که کس‌ترا نداند :»۰ وهم وبرا دبده‌انداتیان دریشت میرفت ؛ گفتند : کیجا میروی ؛ گفت : بفلان ده طعام اردان تر میدهند گفتند : چذین روا مبداری ؟ گفت - هر کجا که‌معشت ف رأخ‌تر بود ۱ زبحا ر2 برد که ۱ زیحا دین بساللامت‌تر بود ودل‌فارغتر بود. و ابر اهیم <واص رس شهرچول روربیش مقام نکرد ی سفر ‏ سفرتجارت بود درطلب دنا واین سفرهباح است» وا گرنیت آن باشد تا چپار) خود را وعیال‌خود را ازروی خلق بی‌نیازدارد ؛ اینسفرطاعت باشد ؛ وا گر طلب ربادت دنیاست بت بر ای تفاخر و تحمل ۳ این سفر درراه شبطانست 4 وغالب ان بو 3 رل ۳۳ همه عمردرر نج سفر باشد که زیادت کفایت ر نپایت ی لس مت ) و نا گاه در خر راه برری دسر ند ۳ جایی‌عر بب بمبرد وسلطان فک : دنیکوترین ۱ 9 بود که وارن کرد ودرهو ا وشهوت خویش خرج کند وازوی باد نبارد ؛ وتا نواند وصیت بحای نیارد ووام نگزارد - و بال خرت با وی بماند » وهیج عین بیش ازین شاخ که د نج همه وی کشد : وو بال همه ژزی برد وراحت همه دیگری مد . بار سفر نبندید مکر برای‌سه مسجد ۰ متصود اینست که چون‌دراین‌حدیت اززیارت دانشمندان زنده نپی نشده ۰ درژیارت مردکان انان هم هی نو اهد بود . سر شدای . هعر و قیت .

%0
10 Bölüm