Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

اقب اخیار می گوید که «موسی کت 5 بارت ۱ رز دیکی تاسخن بر از گو پم » با دوری تا باواز گو بم ۲ گفت هر که‌مرا یادکندمن همنشین ویم »گفت - بار خدایا ما راحالهاست‌چوی‌جنابت وقضاء حاحت که تر ادر آن - حالت‌از باد کرد خویش اجلال کنیم 3 - بپرحال که باشد مرا یاد می کن و باك مدار». سوق ۳ برسان ِ" شود کسی را که آشنابود گرچه‌دوست بود. هست رسول گفت - علیه‌السام . «هر که عیادت بیماری کند در میان بیشت ویگم ‏ _ نشست وچون باز گردد » هفتاد «زارفرشته‌بروی موکل‌کنند تا بروی صلوات می‌دهند اک اش 5 دست دردست بیمار نرد پابر بیشانی»و مرسد که < 7 ۲ و بگوید « بسم الل4هالر حمن‌الر حیم ؟ اعرذك بالله الاحدا لصمدالذی لم یلد و ثم زو لد و ام یکی له کفوا احدمن شر ما یحد "> »عشُمان می گویدرضی ل‌عنه ‏ «بیماز بودم» رسول - علیه السلم _ در ژ وصدبار این یگنت» , وسنت سمار آنست که 9 ؟ «اعو ۵ بعز خ)لل4 و در ه می‌شر ما اد( وچون کسی گوید که چگونه ؟ کلهنکند ۱ ودرخبرست کهچون بندةٌ بیمارشود » خدای تعالی دوفرشته بروی مو کل کند» تاچون ۳ بعیادت شود ۱ کند ها کات تک ید - ۳ #9 2 ۳3 بدخیرست و الحمدت خدای تعالی گوید - برمن است‌بنده مرا » که اکر بر بر<مت حویش برم وبهشت برسانم » واگر عافیت دهم کناهان ویرا بدین بیه‌اری کفارت کنم » و گوشتی وخونی بپثر از آن‌که داشت تور ز ۱ ۳ علی می گوید- رضی‌اله‌عنه_ که «هر کر) درد شکم کند ءاززن خویش‌چیزی بخواهد از کایین وی » وبدان‌انکبین بخرد ؛ وبا آب باران بيامیزد دبخورد شفابابد- بیمار پرسان . عیادت . تورا اذشر [ نچه هست درپناه خداو ند یگانهٌ بی نیازی که :4 میز اید و نه زاایده میشود و نه کسی بااو همیایه. ات فرار میدهم ۰ از شر آنچه‌هست ببزرکی و تواناگی‌خداو ند پناه میبرم. ۱ ۱ ۳ و ور ۳ خدایتمالی اراز ۱ سار لك جو 2 9 ۳ نگبین رات ره ۱0 هنی ومری بعنی نوش و گوارنده » تااين سه‌بهم ید ناچار شفایابد» . کر کار 9 ۱ ودرجمله ادب بیمار نست که - ذله نخنده وجزع نکند »وامیدیدان‌دارد که مماری کفارت گناه وی‌باشد وجون دارو خوردتو کل‌بر ۱ فرید گار داردنه‌بر دارو) وادب عیادت کننده انست که - بسبار ننشیند ؛ وبسیار تبرستد؛ و دعا کند بعاقیت » واز حویشتن ور نماید که ر حور ات سیب بمماری وی ) 9 از خانبا ۳ درها که در سرای باشد نگاه دارد 1 وجون «در سر ای رسد دستوری خواهد ۵ 9 درمقابله در ۵ ۱ دسسیل بلکه نو باستد 9 در بر وق رند ۴ ۳ بل - با عالام ۸-<9 و شب کسسنت؟ ت دی که ت همم 4 لیکن بجای ای علام رد - سسحان‌النهو لحمدلنه 2هر که درژی بر ند 1 همحبین باید کرد سوق نکهاز س حنازه وی برود . ورسول م ی گوید ِ علیه السلم 4 مت , هر که از بس حنازه رود » ویرا ف مراطی مزدست وا گر بااستدتادفن ردو کنند ؛ دوقیراط »وهرقیراطی چند کوه احجد؟ . وادب بسفیح ۱ نست که خاموش باشد و ده 2 مرت مشغول باشد ۵ و از مرك <وش اندیشه کند ۲ اعهش گوید - «ار سس حناژه رفتمی 9 ندانستمی که کرا : تعزیت کنم ک۹همه از بکدن؟

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اقب اخیار می گوید که «موسی کت 5 بارت ۱ رز دیکی تاسخن بر از گو پم » با دوری تا باواز گو بم ۲ گفت هر که‌مرا یادکندمن همنشین ویم »گفت - بار خدایا ما راحالهاست‌چوی‌جنابت وقضاء حاحت که تر ادر آن - حالت‌از باد کرد خویش اجلال کنیم 3 - بپرحال که باشد مرا یاد می کن و باك مدار». سوق ۳ برسان ِ" شود کسی را که آشنابود گرچه‌دوست بود. هست رسول گفت - علیه‌السام . «هر که عیادت بیماری کند در میان بیشت ویگم ‏ _ نشست وچون باز گردد » هفتاد «زارفرشته‌بروی موکل‌کنند تا بروی صلوات می‌دهند اک اش 5 دست دردست بیمار نرد پابر بیشانی»و مرسد که < 7 ۲ و بگوید « بسم الل4هالر حمن‌الر حیم ؟ اعرذك بالله الاحدا لصمدالذی لم یلد و ثم زو لد و ام یکی له کفوا احدمن شر ما یحد "> »عشُمان می گویدرضی ل‌عنه ‏ «بیماز بودم» رسول - علیه السلم _ در ژ وصدبار این یگنت» , وسنت سمار آنست که 9 ؟ «اعو ۵ بعز خ)لل4 و در ه می‌شر ما اد( وچون کسی گوید که چگونه ؟ کلهنکند ۱ ودرخبرست کهچون بندةٌ بیمارشود » خدای تعالی دوفرشته بروی مو کل کند» تاچون ۳ بعیادت شود ۱ کند ها کات تک ید - ۳ #9 2 ۳3 بدخیرست و الحمدت خدای تعالی گوید - برمن است‌بنده مرا » که اکر بر بر<مت حویش برم وبهشت برسانم » واگر عافیت دهم کناهان ویرا بدین بیه‌اری کفارت کنم » و گوشتی وخونی بپثر از آن‌که داشت تور ز ۱ ۳ علی می گوید- رضی‌اله‌عنه_ که «هر کر) درد شکم کند ءاززن خویش‌چیزی بخواهد از کایین وی » وبدان‌انکبین بخرد ؛ وبا آب باران بيامیزد دبخورد شفابابد- بیمار پرسان . عیادت . تورا اذشر [ نچه هست درپناه خداو ند یگانهٌ بی نیازی که :4 میز اید و نه زاایده میشود و نه کسی بااو همیایه. ات فرار میدهم ۰ از شر آنچه‌هست ببزرکی و تواناگی‌خداو ند پناه میبرم. ۱ ۱ ۳ و ور ۳ خدایتمالی اراز ۱ سار لك جو 2 9 ۳ نگبین رات ره ۱0 هنی ومری بعنی نوش و گوارنده » تااين سه‌بهم ید ناچار شفایابد» . کر کار 9 ۱ ودرجمله ادب بیمار نست که - ذله نخنده وجزع نکند »وامیدیدان‌دارد که مماری کفارت گناه وی‌باشد وجون دارو خوردتو کل‌بر ۱ فرید گار داردنه‌بر دارو) وادب عیادت کننده انست که - بسبار ننشیند ؛ وبسیار تبرستد؛ و دعا کند بعاقیت » واز حویشتن ور نماید که ر حور ات سیب بمماری وی ) 9 از خانبا ۳ درها که در سرای باشد نگاه دارد 1 وجون «در سر ای رسد دستوری خواهد ۵ 9 درمقابله در ۵ ۱ دسسیل بلکه نو باستد 9 در بر وق رند ۴ ۳ بل - با عالام ۸-<9 و شب کسسنت؟ ت دی که ت همم 4 لیکن بجای ای علام رد - سسحان‌النهو لحمدلنه 2هر که درژی بر ند 1 همحبین باید کرد سوق نکهاز س حنازه وی برود . ورسول م ی گوید ِ علیه السلم 4 مت , هر که از بس حنازه رود » ویرا ف مراطی مزدست وا گر بااستدتادفن ردو کنند ؛ دوقیراط »وهرقیراطی چند کوه احجد؟ . وادب بسفیح ۱ نست که خاموش باشد و ده 2 مرت مشغول باشد ۵ و از مرك <وش اندیشه کند ۲ اعهش گوید - «ار سس حناژه رفتمی 9 ندانستمی که کرا : تعزیت کنم ک۹همه از بکدن؟

Orijinal Metin (FA)

ر اندوه کین تر بو د ندی» ۲ وقومی بر مردهآندوهمیبردند» یکی از بو کان گنت - اندوه خویش بر دك » که وی سره هول از اس انداخت - روی م(ث (موت دید و تلخی مر آچشید ۰ وآذبیم خانمت تفا وت و رسول - علیه السلم _ کگفت - « سه جبز از «س حیازه فرش شود اهل ومال و ؟ ر دار ؛ اهل ومال باز گردد و کردار با او رماند وبس » نکه بزبارت گورها رود ناماد یهار » وبدان عبرت گرد » و بداند که ایشان آزپیش برفتند و وی بزودی برود وحای وی همجون جای ایشان باشد و سقیان ور ی‌میگو ید که_«هر که‌از گور بسیاریاد کند گورخویش را روضه بابد أژ روضها؛ پشت » وهر که فر اموش کند غاری باید از غارهاء

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ر اندوه کین تر بو د ندی» ۲ وقومی بر مردهآندوهمیبردند» یکی از بو کان گنت - اندوه خویش بر دك » که وی سره هول از اس انداخت - روی م(ث (موت دید و تلخی مر آچشید ۰ وآذبیم خانمت تفا وت و رسول - علیه السلم _ کگفت - « سه جبز از «س حیازه فرش شود اهل ومال و ؟ ر دار ؛ اهل ومال باز گردد و کردار با او رماند وبس » نکه بزبارت گورها رود ناماد یهار » وبدان عبرت گرد » و بداند که ایشان آزپیش برفتند و وی بزودی برود وحای وی همجون جای ایشان باشد و سقیان ور ی‌میگو ید که_«هر که‌از گور بسیاریاد کند گورخویش را روضه بابد أژ روضها؛ پشت » وهر که فر اموش کند غاری باید از غارهاء

Orijinal Metin (FA)

معی مت ده ۳ دورخ » و ر بیع <یشم _ که بر بت او اطو س ات از بزرگان تابعین‌است 4 وی گوری )۱( ناله و فریاد شکایت آمیز . و ۳ سس« «9«9«ط«ط_«ط«9«۰ط«,۱«ف ۰«ط‌‌9‌۹ و ی ی دا اد ۳ بود درخانه » هر که که از دل خویش فتر ی یافتی در 1 رخفتی وساء ی‌بودی» و آنگه‌گفتی - پارب مرا پدنیا فرست تا تقصیرهارا تدارك کنم , و ۳ برخاستی و _هان‌ایر بیع ! بازت‌فر ستادند ؛ جهد کن بیش از نکه‌یکبار بود که‌بازت نفرستند. عمر گوید ی رضی ال رت ک4ی ومه لب علیه السلم 1 بگورستان شد و بر سر گوری‌بنهستو بسیاربگریست » ومن بوی نزدیکتر بودم اکفتم چراگریستی یا رسو لاله ! گفت - ین گو رمادرمنست ‏ از خدای تعالی دستوری خواستم تازیارت کنم و ورا آمرزش خواهم ؛ در زیارت دستوری داد و دردعا نداد ؛ شفقت فُرزندی‌در دل من بجنبید» بروی بگربستم . [ حقوق هه‌سایگان ] ایشست تفصیل حمله حقو ق مسلمانان که نگاه باید داشت به‌جرد مسلمانی ؛ اما حقوق همسایگان در وی زیادتپا است . و رسول - علیه‌السام -گفته که -«همسایه است که ویرا يك حق است - و آن همسایه کافر است وهمسایه هست که ویرا دوحق است و ان مسامان است- وهمسابه‌هست کهو براسه حق است و آن‌هسابه مسلمان وخو بشاوند است» ؛ و گفت - « چ<برئیل علیهالسلم- در همیشه بحق‌همسایه وصیت‌مبکرد یا پنداشتم که‌ویر امیر ات خواهدافتادازمن» ۱ و گفت ِ 2 هر که‌بخدای و قیامت ایمان دارد گوهمسای‌خویش را گرامی‌دار» , و گفت _ «موّمن‌نبود کسی که همسایه وی از رنجوی ایمن نبود ۰ و کفت ِ_» هر که ۳ در سگ‌هه‌سابه نداخت دیرا بر نجاند » . و رسو ل را گفتند - علیه لسلم _ «فلان زن روزه دارد » وشب نماز کندلیکن همسانه بر نجاند» کت 1 حای‌وی دورخ اشت ؛ و گفت 9 تا چپل سرای همسایه بود - زهری ی گنته است - چپل از راستوچپل ازچپ وچمل ازپیش وچپل‌ازیسا. و بدانکه <ق همسایه نهآن بود که و بر زر نجانی و بس » بلکه با وی نیکویی ۳ که درخبرست که ۳۹ درفیامت همسایة درش درتوانگر آویزد و گوید بار خدابا ورا بپرس تا چرا با مره ن نیکوبی نکرد و درسرای از من ببست :]. و یکی از بزر گان رنج‌بود موش ت 1 گفتند که - چرا گر به نداری ؟ گفت مه سم که‌موش سستی 2 آوازگر یه شود 1 بخاند همسایه شود 9 انگاه #۳ خودر تدم "۷" بستندم ۲ و رسول گفت - علیهالسلم [ دانی که حق همسایه چیست ؟ ا نکه ازتو باری خواهد باری دهی » اکروام خواهد و ام دهی » اگردرویش راشد مدد کنی 4 واگر سماز شود عیادت گنی وا؟ ر بهیردازس حناز وی برویه واگر شادیز سدش 7 و وا گر اندوهی رسدش و ودیوارخوش بلندی‌بر نداری‌تاراه باداژو ی سته _ رجون هموه خوری و بر بفرستی 4 اگر تتوانی بان حجوری و دی که رز ند دو در دست گیرد وبرون شود » تا فرزند ویرا خشم نباید و ویرا بدود طبح خویش نر نجانی» هگر که و بر از طمج جوش بهر ستی 6 .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

معی مت ده ۳ دورخ » و ر بیع <یشم _ که بر بت او اطو س ات از بزرگان تابعین‌است 4 وی گوری )۱( ناله و فریاد شکایت آمیز . و ۳ سس« «9«9«ط«ط_«ط«9«۰ط«,۱«ف ۰«ط‌‌9‌۹ و ی ی دا اد ۳ بود درخانه » هر که که از دل خویش فتر ی یافتی در 1 رخفتی وساء ی‌بودی» و آنگه‌گفتی - پارب مرا پدنیا فرست تا تقصیرهارا تدارك کنم , و ۳ برخاستی و _هان‌ایر بیع ! بازت‌فر ستادند ؛ جهد کن بیش از نکه‌یکبار بود که‌بازت نفرستند. عمر گوید ی رضی ال رت ک4ی ومه لب علیه السلم 1 بگورستان شد و بر سر گوری‌بنهستو بسیاربگریست » ومن بوی نزدیکتر بودم اکفتم چراگریستی یا رسو لاله ! گفت - ین گو رمادرمنست ‏ از خدای تعالی دستوری خواستم تازیارت کنم و ورا آمرزش خواهم ؛ در زیارت دستوری داد و دردعا نداد ؛ شفقت فُرزندی‌در دل من بجنبید» بروی بگربستم . [ حقوق هه‌سایگان ] ایشست تفصیل حمله حقو ق مسلمانان که نگاه باید داشت به‌جرد مسلمانی ؛ اما حقوق همسایگان در وی زیادتپا است . و رسول - علیه‌السام -گفته که -«همسایه است که ویرا يك حق است - و آن همسایه کافر است وهمسایه هست که ویرا دوحق است و ان مسامان است- وهمسابه‌هست کهو براسه حق است و آن‌هسابه مسلمان وخو بشاوند است» ؛ و گفت - « چ<برئیل علیهالسلم- در همیشه بحق‌همسایه وصیت‌مبکرد یا پنداشتم که‌ویر امیر ات خواهدافتادازمن» ۱ و گفت ِ 2 هر که‌بخدای و قیامت ایمان دارد گوهمسای‌خویش را گرامی‌دار» , و گفت _ «موّمن‌نبود کسی که همسایه وی از رنجوی ایمن نبود ۰ و کفت ِ_» هر که ۳ در سگ‌هه‌سابه نداخت دیرا بر نجاند » . و رسو ل را گفتند - علیه لسلم _ «فلان زن روزه دارد » وشب نماز کندلیکن همسانه بر نجاند» کت 1 حای‌وی دورخ اشت ؛ و گفت 9 تا چپل سرای همسایه بود - زهری ی گنته است - چپل از راستوچپل ازچپ وچمل ازپیش وچپل‌ازیسا. و بدانکه <ق همسایه نهآن بود که و بر زر نجانی و بس » بلکه با وی نیکویی ۳ که درخبرست که ۳۹ درفیامت همسایة درش درتوانگر آویزد و گوید بار خدابا ورا بپرس تا چرا با مره ن نیکوبی نکرد و درسرای از من ببست :]. و یکی از بزر گان رنج‌بود موش ت 1 گفتند که - چرا گر به نداری ؟ گفت مه سم که‌موش سستی 2 آوازگر یه شود 1 بخاند همسایه شود 9 انگاه #۳ خودر تدم "۷" بستندم ۲ و رسول گفت - علیهالسلم [ دانی که حق همسایه چیست ؟ ا نکه ازتو باری خواهد باری دهی » اکروام خواهد و ام دهی » اگردرویش راشد مدد کنی 4 واگر سماز شود عیادت گنی وا؟ ر بهیردازس حناز وی برویه واگر شادیز سدش 7 و وا گر اندوهی رسدش و ودیوارخوش بلندی‌بر نداری‌تاراه باداژو ی سته _ رجون هموه خوری و بر بفرستی 4 اگر تتوانی بان حجوری و دی که رز ند دو در دست گیرد وبرون شود » تا فرزند ویرا خشم نباید و ویرا بدود طبح خویش نر نجانی» هگر که و بر از طمج جوش بهر ستی 6 .

Orijinal Metin (FA)

و گت ۰ دانی 4 خی همساید خسن ٩‏ نخان خدایی که حان من در بد قدرت اوست که بحق هم-ایه نرسد از بشید که جوای تعالی برری رحمت کرده باشد ب و بدانکه از حمله حفوق وی تست ۸5 : از یام بخانه اوتگری 1 وا بو ان دیوار تو نهد منع نکنی » وراه ناودان او بسته نداری» واگر خاك پیش درسرای تو افگند رت نکنی 1 هر جه از عورات وی خبریابی بوشیده کنی ۵ و حجد بت و برا ق ۳ نداری ِ دجسم از محر م وی‌نگاه داری ودر کنیز ك وی سیاز و 1 ابر هه سرون از حقوقی که درح<ق شا نان کنتيم زگاه داری : ۱ او ذرغفاری رضی‌الله عده - ورن که 8 ۳۳ دوسصست من رسول علییهالسلم وصیت کرده است که : جون طبخی کنی ب‌ب-یار در کن » و همساه را از ۱ ن‌ هرست » دیکی‌از عمد الل4 ممار لگ پرسید که همساید من از غلام من گله کند اگر اورا بیجتی بزنم بزه کارشوم» واگر نزنم همسایهرنجورشوده چکنم ؛ گفت :بباش تا غلام بی‌خردی بکند که مستوحب ادب‌باشد آن ادپ را تاخیر کن » تا همسایه گله کند نگاه ویرا ادب کن تا حقوق هردو نگاه داشته باشی ‌ ۰ ۰ ۰ سجهو ق و شأوندان بدانکه رسول گفت - علبه‌السلام - که: نو تملی شت ورن : « من‌رحمنام وخویشی من د <م ای زام وی از زام خود شکفتم هر که حویشی بیوسته دارد ی سس بت سا )۱ مقعصو د اشتات. 45 کلب < رحم ‌ که اجهد ی خو دش است از ٩4016‏ رحمن که نام شداو تسد افینگه مسدقی وشکافته شد ۵ . ۰ کم ور و ۳ ِد‌ گن‌دوم ۱ وی سوندم » وهر و بر یده روت از وی" ببرم 9 ۳ ۱ عمروی دراز شود وروزی وی فراج شود ؛ گو خو بشاو ندا نر نبکودار ؟ هیج طاعت را بیش‌از آن ثواپ نیست که صلت رحم را . تا باشد که اهل‌بیتی باشد که بفسق وفجورمشغول باشد » چون صله ر حم کنند , مال ایشان وفرزندان ابشان از بر کت آن می‌افز ایند » ؛ و گنت : « هیچ صدقه فاضلتر از آن‌نبو د که بخو یشاو ندی دهی که باتو بخصومت‌بود » . وبدانکه پیوستن رحم آت بود که چوت ایشان از تو قطع کنند تسو بییوندی ؛ وهر که تو را محروم دارد تو او را عطا دهی » وهر که برتو ظام کند تو از زی در گذاری ۱ جعو ق مأدر و و2 و بدانکه حق ابشان عظیمترست : که نز دیکی اقا تست سول کشت وی ۳ ۰ ی حق بدر ۲ سا ی 2در ۱ ده تابث . ات ر و عمره و غزا» ‏ و ۳۳ ۱ و ‌ ۷" رام یت ۱ وقالم رحم نیابد »» وخدای تعالی دحی فرستاد بموسی عای السلم _ که : « هر که فرمان مادر وپدر برد » وفرمان من نبرد» ویرا فرمان برادر نویسم ؛ دهر که فرهان‌من بره وفرمان ایشان نبرد» ویرا نافرمان بر دار نویسم » . و گفت رسول ما - علیه‌السلم : چه زبان دارد ۵ صدقة بدهد بمزد مادر و بدر ‏ تا ابشان را مزدبودوآزمزد وی‌هیج کم نشو د و یکی بنز درل رسول آمد علیهالسلم - گفت : « هرا بدر و مادر مرده‌اند چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذاره ؟ » گفت : « بریشان نهاز کنی و آمرزش خواهی ؛ وعهد ووصیتابشان‌بجای آ ری,ودوستان ایشانراگرامی داری » و خویشاو ندان ایشانر نیکوداری» و گفت : «حق مادر دوچند حق بدرست .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و گت ۰ دانی 4 خی همساید خسن ٩‏ نخان خدایی که حان من در بد قدرت اوست که بحق هم-ایه نرسد از بشید که جوای تعالی برری رحمت کرده باشد ب و بدانکه از حمله حفوق وی تست ۸5 : از یام بخانه اوتگری 1 وا بو ان دیوار تو نهد منع نکنی » وراه ناودان او بسته نداری» واگر خاك پیش درسرای تو افگند رت نکنی 1 هر جه از عورات وی خبریابی بوشیده کنی ۵ و حجد بت و برا ق ۳ نداری ِ دجسم از محر م وی‌نگاه داری ودر کنیز ك وی سیاز و 1 ابر هه سرون از حقوقی که درح<ق شا نان کنتيم زگاه داری : ۱ او ذرغفاری رضی‌الله عده - ورن که 8 ۳۳ دوسصست من رسول علییهالسلم وصیت کرده است که : جون طبخی کنی ب‌ب-یار در کن » و همساه را از ۱ ن‌ هرست » دیکی‌از عمد الل4 ممار لگ پرسید که همساید من از غلام من گله کند اگر اورا بیجتی بزنم بزه کارشوم» واگر نزنم همسایهرنجورشوده چکنم ؛ گفت :بباش تا غلام بی‌خردی بکند که مستوحب ادب‌باشد آن ادپ را تاخیر کن » تا همسایه گله کند نگاه ویرا ادب کن تا حقوق هردو نگاه داشته باشی ‌ ۰ ۰ ۰ سجهو ق و شأوندان بدانکه رسول گفت - علبه‌السلام - که: نو تملی شت ورن : « من‌رحمنام وخویشی من د <م ای زام وی از زام خود شکفتم هر که حویشی بیوسته دارد ی سس بت سا )۱ مقعصو د اشتات. 45 کلب < رحم ‌ که اجهد ی خو دش است از ٩4016‏ رحمن که نام شداو تسد افینگه مسدقی وشکافته شد ۵ . ۰ کم ور و ۳ ِد‌ گن‌دوم ۱ وی سوندم » وهر و بر یده روت از وی" ببرم 9 ۳ ۱ عمروی دراز شود وروزی وی فراج شود ؛ گو خو بشاو ندا نر نبکودار ؟ هیج طاعت را بیش‌از آن ثواپ نیست که صلت رحم را . تا باشد که اهل‌بیتی باشد که بفسق وفجورمشغول باشد » چون صله ر حم کنند , مال ایشان وفرزندان ابشان از بر کت آن می‌افز ایند » ؛ و گنت : « هیچ صدقه فاضلتر از آن‌نبو د که بخو یشاو ندی دهی که باتو بخصومت‌بود » . وبدانکه پیوستن رحم آت بود که چوت ایشان از تو قطع کنند تسو بییوندی ؛ وهر که تو را محروم دارد تو او را عطا دهی » وهر که برتو ظام کند تو از زی در گذاری ۱ جعو ق مأدر و و2 و بدانکه حق ابشان عظیمترست : که نز دیکی اقا تست سول کشت وی ۳ ۰ ی حق بدر ۲ سا ی 2در ۱ ده تابث . ات ر و عمره و غزا» ‏ و ۳۳ ۱ و ‌ ۷" رام یت ۱ وقالم رحم نیابد »» وخدای تعالی دحی فرستاد بموسی عای السلم _ که : « هر که فرمان مادر وپدر برد » وفرمان من نبرد» ویرا فرمان برادر نویسم ؛ دهر که فرهان‌من بره وفرمان ایشان نبرد» ویرا نافرمان بر دار نویسم » . و گفت رسول ما - علیه‌السلم : چه زبان دارد ۵ صدقة بدهد بمزد مادر و بدر ‏ تا ابشان را مزدبودوآزمزد وی‌هیج کم نشو د و یکی بنز درل رسول آمد علیهالسلم - گفت : « هرا بدر و مادر مرده‌اند چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذاره ؟ » گفت : « بریشان نهاز کنی و آمرزش خواهی ؛ وعهد ووصیتابشان‌بجای آ ری,ودوستان ایشانراگرامی داری » و خویشاو ندان ایشانر نیکوداری» و گفت : «حق مادر دوچند حق بدرست .

Orijinal Metin (FA)

ایوم تست یعنی فر زند باید خود را در مقایل پدر ومادر چون بنده‌ای داند قابل خرید وفر وش کسی که‌از پدر ومادر فرما نبرداری‌شکند وازو خشنود نباشند . و ور 5 و ه با یکی ازر سو ی علیه السلم - درسید که تبحکو ی با که کنم ۹ گفت : ۳ مادر و بدر گفت : هر ده‌اند ؛ گفت : بافر زند ) که تا 3 بدر راحق است فر زند راحق ۳ یکی ازحقوق فر زند ا نست که ورا ببدخوبی وش درعقوق " نداری,رسول گفت - علیه‌السلام : «خدای تعالی رحمت کناد بر پدری که بسر خویش را بنافرمانی نبارد» : اس می گوید ۳ رضی الهعنه که ۳ «رسول گفت -علیهالسلم ‌ بسری‌را که‌هفت روژه شد اورا عقیقه کنید و نام و کثیت ی وچون شش هالهشت ادت دنت وجو ن‌ هت ساله شد بنماژهر مائید » وجون نهساله شد حامه خو اپ سو ننک » جون _ ده ساله شد بسیب نماز یز نید » چون شانزده ساله شد » بدر ویرازن دهد ودست وی گیرد و ون اویت کردم و آموختم وزن دادم ۰ بجدای تعالی درپناهم از تیه تو در دنیا وارعذاب تو در اخرت ‌, و ازحتوق فر زندان نست که‌میان ایشان‌درءطا و بوسه دادن و در همه ۹ ۳ برآبردار ند » و کودكخرد رانواختن و بوسه دادن‌سنترسو لست - علیهالسلم -<سن را بوسه می‌داد » اقر ع بی‌حابس گفت : مراده فرز ندست ‏ هیچ کدام را بوسه ندادءام. تتتول کت 5 علیها لسلم ۳ هر که برفرزند رسجمن 7 بر وی رش نکنند». و رسول - علیها لسلم - پرمنیر بود ) سین بروی درافتاد » درحال ازمنبرفرو دو پدو و بر رک وت و بش بر خواند که : « اما اموالکم و او لاد کی فتنة ۷(‏ و بکبار رسول علیها لسلم ۳ نماژ هرن 3 4 جون بستجود شد‌حسن بای بگردن‌وی‌در آ ورد 4 رسول - علیه السلم چندان توقف کرد که‌صحابه بنداشتند که تک دحی آمده است که سحود رادرازمی باید کرد » جون‌سا‌داد باژ بر سید‌ند 45 وحی مده است‌درسجود 1 ۳ ۱ حسی مرا شترخویش ساخته بود خواستم که بروی ری نکنم ۱ و درجمله حق مادروپدر مو کدترست که تعظیم ایشان برفرزند اجب‌است» خدای‌تعالی نر باعبادت‌خودیاد کر ده‌است گفت : «و قضیر بك الا تعبدو االاایاه‌و - ی یعنی آ نقدر بدخو نباش که فرز ند ناچارعاق‌شود هر [ لینه داراگیپاو فرزندان شمافتنه هستنه , روز ور ۳ بالوالدبر . احلیا نا » و از عظیه ی حق ابعان دوجیز واحب ۱ یکی ۹ سم عاها بر آنند کها گرطعامی باشد ازشیوت ِ ولیسکن حر ام محص نباشد ,که بدرر2 مادر فر مایندبخوردن ان طاعت با بدداشتو ببایدخورد که‌خشنودی ایشان‌مم‌مترست از شوت حذر کردن ۳ ؛ دیگر ۱ نکه مج سقر نشاید شدای , ی دسنوری اشان ‌ ۳ انکه فرص عان شّده باشد » چون عام نماز وروزه ‏ چون آ نجاکسی : تباید بو دورست انست که بحج اسلا نشاید شدن بی‌دستوری ابشان ۹ تاخبر آن مباح 799 ج4 فر بضه رت ۱ و یکی ازرسول_علیهالسلم_دستوری خواست تابغزو رود گت و الددداری؛ گفت + دارم - گفت : بنزديك وی بنشن که پشت تو در زیرقدم ویست . و ۶ از من بیامد و دستوری خواست در ءرزو »گت - مادر و بدر داری من گنت : دارم . گفت تب باز رو و تو<سن دستوری خواه ‌ اک هن فرمان ابشان کن؛ که سن‌از توحید هیچ قربتی نبری بنزد خدای تعالی ببتراز آن . و بدانکه حق برادر مپین ! ۳" 1 : (۳ _ . ۰ - بحق بدر نز دیکست؛و درخبرست: حی بر آدرمپین بر گهین جون<ق بدرست رر فر زر ند؟

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ایوم تست یعنی فر زند باید خود را در مقایل پدر ومادر چون بنده‌ای داند قابل خرید وفر وش کسی که‌از پدر ومادر فرما نبرداری‌شکند وازو خشنود نباشند . و ور 5 و ه با یکی ازر سو ی علیه السلم - درسید که تبحکو ی با که کنم ۹ گفت : ۳ مادر و بدر گفت : هر ده‌اند ؛ گفت : بافر زند ) که تا 3 بدر راحق است فر زند راحق ۳ یکی ازحقوق فر زند ا نست که ورا ببدخوبی وش درعقوق " نداری,رسول گفت - علیه‌السلام : «خدای تعالی رحمت کناد بر پدری که بسر خویش را بنافرمانی نبارد» : اس می گوید ۳ رضی الهعنه که ۳ «رسول گفت -علیهالسلم ‌ بسری‌را که‌هفت روژه شد اورا عقیقه کنید و نام و کثیت ی وچون شش هالهشت ادت دنت وجو ن‌ هت ساله شد بنماژهر مائید » وجون نهساله شد حامه خو اپ سو ننک » جون _ ده ساله شد بسیب نماز یز نید » چون شانزده ساله شد » بدر ویرازن دهد ودست وی گیرد و ون اویت کردم و آموختم وزن دادم ۰ بجدای تعالی درپناهم از تیه تو در دنیا وارعذاب تو در اخرت ‌, و ازحتوق فر زندان نست که‌میان ایشان‌درءطا و بوسه دادن و در همه ۹ ۳ برآبردار ند » و کودكخرد رانواختن و بوسه دادن‌سنترسو لست - علیهالسلم -<سن را بوسه می‌داد » اقر ع بی‌حابس گفت : مراده فرز ندست ‏ هیچ کدام را بوسه ندادءام. تتتول کت 5 علیها لسلم ۳ هر که برفرزند رسجمن 7 بر وی رش نکنند». و رسول - علیها لسلم - پرمنیر بود ) سین بروی درافتاد » درحال ازمنبرفرو دو پدو و بر رک وت و بش بر خواند که : « اما اموالکم و او لاد کی فتنة ۷(‏ و بکبار رسول علیها لسلم ۳ نماژ هرن 3 4 جون بستجود شد‌حسن بای بگردن‌وی‌در آ ورد 4 رسول - علیه السلم چندان توقف کرد که‌صحابه بنداشتند که تک دحی آمده است که سحود رادرازمی باید کرد » جون‌سا‌داد باژ بر سید‌ند 45 وحی مده است‌درسجود 1 ۳ ۱ حسی مرا شترخویش ساخته بود خواستم که بروی ری نکنم ۱ و درجمله حق مادروپدر مو کدترست که تعظیم ایشان برفرزند اجب‌است» خدای‌تعالی نر باعبادت‌خودیاد کر ده‌است گفت : «و قضیر بك الا تعبدو االاایاه‌و - ی یعنی آ نقدر بدخو نباش که فرز ند ناچارعاق‌شود هر [ لینه داراگیپاو فرزندان شمافتنه هستنه , روز ور ۳ بالوالدبر . احلیا نا » و از عظیه ی حق ابعان دوجیز واحب ۱ یکی ۹ سم عاها بر آنند کها گرطعامی باشد ازشیوت ِ ولیسکن حر ام محص نباشد ,که بدرر2 مادر فر مایندبخوردن ان طاعت با بدداشتو ببایدخورد که‌خشنودی ایشان‌مم‌مترست از شوت حذر کردن ۳ ؛ دیگر ۱ نکه مج سقر نشاید شدای , ی دسنوری اشان ‌ ۳ انکه فرص عان شّده باشد » چون عام نماز وروزه ‏ چون آ نجاکسی : تباید بو دورست انست که بحج اسلا نشاید شدن بی‌دستوری ابشان ۹ تاخبر آن مباح 799 ج4 فر بضه رت ۱ و یکی ازرسول_علیهالسلم_دستوری خواست تابغزو رود گت و الددداری؛ گفت + دارم - گفت : بنزديك وی بنشن که پشت تو در زیرقدم ویست . و ۶ از من بیامد و دستوری خواست در ءرزو »گت - مادر و بدر داری من گنت : دارم . گفت تب باز رو و تو<سن دستوری خواه ‌ اک هن فرمان ابشان کن؛ که سن‌از توحید هیچ قربتی نبری بنزد خدای تعالی ببتراز آن . و بدانکه حق برادر مپین ! ۳" 1 : (۳ _ . ۰ - بحق بدر نز دیکست؛و درخبرست: حی بر آدرمپین بر گهین جون<ق بدرست رر فر زر ند؟

Orijinal Metin (FA)

خویش : 1۳۳ طعام د هن ایشا رد جود خورید ) #9 ا تری ری و کاری مفرماگیدکه طاقت ندارند »اک رشاسته باشند نگاه‌دارید ؛ وا گر نه‌بفروشید» وخلق خدای رادرعذاب مدارید ,که خدای‌تعالی ابشان راینده‌وز بر قست‌شما گر دانیده ی ۳ ا گر بخواستی‌شمارازیردست ابشان گردا مدی؟ ۳ ی برسید 45-بارسو لاله روزی جید بارعفو کنیم از بند گان‌خویش؛ گفت: هفتاد باز و اخنف بی قیس را گفتند : بردباری از که موختی ؛ گفت از قیس بر عاصم ۱ 1 7 اه ۱ که کنیز 2 باب رز اهنین بره بربان از وی او بخته‌می ورد » ار دست وی‌سفتاد؛ بر فرزند وی امد وهلاك شد » کن: (د ازبیم ان بیپوش سا را رز 1 راحرهی تست ) تر ازاد کر دم از برای‌خدای تعالی ویکی از بزرگان 6 جون علام‌ودی و پرورد کار نوچنین خواسته است که جز او نبر ستیدو بپدرومادر نیکو ی کذید ۱ 8 تال رن کوچکتر. (ع)سیخ کباب . ۳۶۰2 وج و و در وم وا و و و وا او اج و و و و ۵ ۵ هد انا و و وا و و و و و و را ها هن دا وا و و و و و و و و و شا وا اد و اه ان ها وا و و او و و اه و و و و و و و و و و و و و اه و و ۵ ۵ ۵ ۵ و ها ۵ 0 و نافرمان ؛ برداری کر دی گفتی که :عادت خو ا<ه خویش ۳ ومد 2 بچنانکه خو اجه تودرمولای خویش عاصی میشود تو نیز همچنان می کنی ؟ و ابوه‌سعودالانصاری غلامی داشت : اورا میزد » آوازی شنید که کسی می گفت : با باسغقود ! دست بدار ازوی ‏ تسش » رسول را دید علیه السلم گفت . بدانکه خدای تعالی برتو قادرتر از نست که نو بروی. س‌حق مملو 4 " آنست که از نان ونان خورش و حامه ار " ندارد » و بحشم کبر در وی و ؛ وداند که اوهمحون وی‌آدمی است وچون خطابی کند از خطای خویش ؛ بر اندیشد که درحق خدای تعالی می‌کند : : وچون‌خشمش بر أید اژ شرف انیت بروی : رتسول وت ۱ علیه السلم _ که « هر که زیردست وی و بر طعام. ی ساخت ورنج ودود آن‌کشید و از وی باز داشت ‏ که ویر ۳ خویشتن شُشان تا بخورد » ۳1 هه 9 و در روء ن گرداند و بدست‌خویش ی وی نود وبگوید : : بخور > . اصلی شسي در آاداب زاو به گرفتن وازخاق عزات کردن نقات 1 علما را اختلافت که عزلت ۹" وزاو به گرفتن فاضلتر با مخالطت ؟ مد هب سفیان ثوری و ابر اهيم ادهم و داود طایی و فضیل عیاض و سلیم‌ان خواص و بو دف اسیباط و حل 4۵ مر عشی و شرحاقی وسیاری ازمتقیان و بزر گان 3 <مم له آ نست کهعز لت‌وراو به گر فتن فاضلتر ازمخااطت , و مذهی‌حماعت درگ از علمیاء ظاهر آ نت که مخااطات او لیتر ؛ وعمر دول رضی ال ی 2 تضتفت خویش ازعزلت نگاه دارید » و ابن‌سیر ان ۳۹ ید . « عزلت عبادنست » ویکی داود طایی را گفت : « از دنیا روزه گیرو مگشای تا وقت مرك واز مردمان ب زیر چنانکه از شه 3 » و حسی بصری می گویدکه موز بوز به‌است که . آدمی که قیاع 9 د بی‌نمازشد » و 1 از خلق عز ور قت سلامت بافت » و ۳ شهوت را زیر بای ورد 1 خرن واگر حسد را ماند مروت وی ظاهرشد و چون روری جند تن کر 3 برخورداری حاوید باات » .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خویش : 1۳۳ طعام د هن ایشا رد جود خورید ) #9 ا تری ری و کاری مفرماگیدکه طاقت ندارند »اک رشاسته باشند نگاه‌دارید ؛ وا گر نه‌بفروشید» وخلق خدای رادرعذاب مدارید ,که خدای‌تعالی ابشان راینده‌وز بر قست‌شما گر دانیده ی ۳ ا گر بخواستی‌شمارازیردست ابشان گردا مدی؟ ۳ ی برسید 45-بارسو لاله روزی جید بارعفو کنیم از بند گان‌خویش؛ گفت: هفتاد باز و اخنف بی قیس را گفتند : بردباری از که موختی ؛ گفت از قیس بر عاصم ۱ 1 7 اه ۱ که کنیز 2 باب رز اهنین بره بربان از وی او بخته‌می ورد » ار دست وی‌سفتاد؛ بر فرزند وی امد وهلاك شد » کن: (د ازبیم ان بیپوش سا را رز 1 راحرهی تست ) تر ازاد کر دم از برای‌خدای تعالی ویکی از بزرگان 6 جون علام‌ودی و پرورد کار نوچنین خواسته است که جز او نبر ستیدو بپدرومادر نیکو ی کذید ۱ 8 تال رن کوچکتر. (ع)سیخ کباب . ۳۶۰2 وج و و در وم وا و و و وا او اج و و و و ۵ ۵ هد انا و و وا و و و و و و را ها هن دا وا و و و و و و و و و شا وا اد و اه ان ها وا و و او و و اه و و و و و و و و و و و و و اه و و ۵ ۵ ۵ ۵ و ها ۵ 0 و نافرمان ؛ برداری کر دی گفتی که :عادت خو ا<ه خویش ۳ ومد 2 بچنانکه خو اجه تودرمولای خویش عاصی میشود تو نیز همچنان می کنی ؟ و ابوه‌سعودالانصاری غلامی داشت : اورا میزد » آوازی شنید که کسی می گفت : با باسغقود ! دست بدار ازوی ‏ تسش » رسول را دید علیه السلم گفت . بدانکه خدای تعالی برتو قادرتر از نست که نو بروی. س‌حق مملو 4 " آنست که از نان ونان خورش و حامه ار " ندارد » و بحشم کبر در وی و ؛ وداند که اوهمحون وی‌آدمی است وچون خطابی کند از خطای خویش ؛ بر اندیشد که درحق خدای تعالی می‌کند : : وچون‌خشمش بر أید اژ شرف انیت بروی : رتسول وت ۱ علیه السلم _ که « هر که زیردست وی و بر طعام. ی ساخت ورنج ودود آن‌کشید و از وی باز داشت ‏ که ویر ۳ خویشتن شُشان تا بخورد » ۳1 هه 9 و در روء ن گرداند و بدست‌خویش ی وی نود وبگوید : : بخور > . اصلی شسي در آاداب زاو به گرفتن وازخاق عزات کردن نقات 1 علما را اختلافت که عزلت ۹" وزاو به گرفتن فاضلتر با مخالطت ؟ مد هب سفیان ثوری و ابر اهيم ادهم و داود طایی و فضیل عیاض و سلیم‌ان خواص و بو دف اسیباط و حل 4۵ مر عشی و شرحاقی وسیاری ازمتقیان و بزر گان 3 <مم له آ نست کهعز لت‌وراو به گر فتن فاضلتر ازمخااطت , و مذهی‌حماعت درگ از علمیاء ظاهر آ نت که مخااطات او لیتر ؛ وعمر دول رضی ال ی 2 تضتفت خویش ازعزلت نگاه دارید » و ابن‌سیر ان ۳۹ ید . « عزلت عبادنست » ویکی داود طایی را گفت : « از دنیا روزه گیرو مگشای تا وقت مرك واز مردمان ب زیر چنانکه از شه 3 » و حسی بصری می گویدکه موز بوز به‌است که . آدمی که قیاع 9 د بی‌نمازشد » و 1 از خلق عز ور قت سلامت بافت » و ۳ شهوت را زیر بای ورد 1 خرن واگر حسد را ماند مروت وی ظاهرشد و چون روری جند تن کر 3 برخورداری حاوید باات » .

Orijinal Metin (FA)

بندة زرخرید ۰ بی‌نصیب - بی‌بهرء ۰ از مردم بریدن کناره گر فتن . -۳۱- قاچ و وا وا وا وا اه و ۵ 5 و دا هه وا ۵ اه ها ها و ۵ 8 ۵ 5 و وا و وا و و ۵ ۵ اه و سا و لس دا ما و وا و و و و و و و دا ها ها و و وا و و ود ها و و و و و او و و کب و و و و ها او و و ۵ و اه و وهب ی الورد می گوبد ۱ نه‌درخاموشی انم ودهم در عر . و ر بیع ان حرشم و ابر ام احعهی چجنین گفته‌اند که 1 علم بسامور و گوشهٌ گبر از مردمان » . و مالك بن‌اسد بزیارت برادران و عبادت بیماران و تشبیم جنازه برفتی» بازيكيك‌را دستبداشت‌وزاو به گرفت» . و فضیل گفت. «منتیءظیم پذرفتم از ی که من سکن دوسالام بلند نکندو جو ن سمار شو م بعیادت‌نباید» . و سهد لین ای و قاص و سعید بی ز بد از بزر گان صحابه بودند ؛ بنزديك مدینه بودندی - جایی که آنرا عقیق گو بند و پجمعه نیامدندی ؟ هیچ کار دیگر در آ نا بمر دند . و یکی از اهنت ان جا م اصم ر اکفت حاحتی هست؛ گفت. خاسشت . گفت: چه ؟ کر ان مرا نبینی دمن‌تر انبینم. و 9 ی‌هر سهل آستری را گفت که: مرخو اهم که هبان ما صحیت باشده ۳۳ : چون یکی ازما بمیرد دیگر صیحیت با که ی اهدداشی ؛ اکنون هم بای بابد داشت. و 5 نکه خلاف دریر: _ همچنا ندت که خلاف در آ نکه نکاح 5 ردن فاضلتر با نا کردن » و حقیقت ی این باحو ال بگردد بو د که ویر ی فاضلتر » و کس بود که ویرا مخالطت فاضلتر » و بیدا نشو د تا افات و فواید عز لت کفته نماید. بدانکه درءز لت شش‌فایده است: فایدة فراغت دکر دفکرت:که بزرگترین عبادات فکرتست درءجایب صنم آو ل حق‌تعالی ودر ملکو تسمان وزمن وشناختن اسر ار ایز دتعالی‌در دنما و ۳ ت» بلکه بزر بن آنت که هی؟ ی خو توت کر حق‌تعالی دهد تااز هرچه جزوی است بی‌خبر شود وازخود نیز بی‌خبر شود وحز باحق تعالی نماند» و این‌جز بخلو ت وعز ات‌ر اشت دا نقه که هرچه حز حق‌تعالی اهت اعن اش ار حق‌تعالی خاصه و راکه‌آن قوت ندارد که در مبال خلق با حق بود دبی خلق بود» چون انسیا - علیپم السلم-» وازین بود که رسول- عایهالسلم- درابتدای کار خویش عزات گرفت د 0 -۳:۲- ۱ تک و 9 بکو ۵ ۳۹ شد و ازخلق بریده تا نگاه که نو ر بوت‌قو ت گر وت و بدان‌درحه ر شید که بسن باخلق بودو بدل باحق؛و گفت: ۱ ۳ ۳1 را بدو ی ور قتمی ا بو بحر را فتمی»و لیکن دوستیحق جای هیج‌دو کر نگذاشته است»ومر دمان بنداشتند که و ۳ ۱ باهر ین دور سحی ات و ره عجب ۱ ۳1 او لیا 9 بدین در ۵ 3 سند» که سول ستری میگوید که: سی‌سالست کهمن باحق تعالی سخن‌ميگويم؛ ومردمان می‌پندار ند که باخلق‌مب‌گو بم 2 ۱ «نْ محال 4 5 باشد که بر ۱ عشق مخلو قی جنان - 2 که درمیان مردمان باشد وسخن کس شنود ومر دمانرا نبیند» از دوستی ومشغولی » و لیکن هر ۳ رابدین غره نبایدشدن» که بیشتر آن باشد که‌در میان خلق ازسر کار سعند. یکی‌مررهبانی" "را گف تکه: و برتنهایی! گفت‌من تنهانه‌ام» همشین حق ام جون خواهم که باو ی راز گوم نما ز کنم» وجون خواهم که بامن راز گوبدقر ۱ ۷ خوانم .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بندة زرخرید ۰ بی‌نصیب - بی‌بهرء ۰ از مردم بریدن کناره گر فتن . -۳۱- قاچ و وا وا وا وا اه و ۵ 5 و دا هه وا ۵ اه ها ها و ۵ 8 ۵ 5 و وا و وا و و ۵ ۵ اه و سا و لس دا ما و وا و و و و و و و دا ها ها و و وا و و ود ها و و و و و او و و کب و و و و ها او و و ۵ و اه و وهب ی الورد می گوبد ۱ نه‌درخاموشی انم ودهم در عر . و ر بیع ان حرشم و ابر ام احعهی چجنین گفته‌اند که 1 علم بسامور و گوشهٌ گبر از مردمان » . و مالك بن‌اسد بزیارت برادران و عبادت بیماران و تشبیم جنازه برفتی» بازيكيك‌را دستبداشت‌وزاو به گرفت» . و فضیل گفت. «منتیءظیم پذرفتم از ی که من سکن دوسالام بلند نکندو جو ن سمار شو م بعیادت‌نباید» . و سهد لین ای و قاص و سعید بی ز بد از بزر گان صحابه بودند ؛ بنزديك مدینه بودندی - جایی که آنرا عقیق گو بند و پجمعه نیامدندی ؟ هیچ کار دیگر در آ نا بمر دند . و یکی از اهنت ان جا م اصم ر اکفت حاحتی هست؛ گفت. خاسشت . گفت: چه ؟ کر ان مرا نبینی دمن‌تر انبینم. و 9 ی‌هر سهل آستری را گفت که: مرخو اهم که هبان ما صحیت باشده ۳۳ : چون یکی ازما بمیرد دیگر صیحیت با که ی اهدداشی ؛ اکنون هم بای بابد داشت. و 5 نکه خلاف دریر: _ همچنا ندت که خلاف در آ نکه نکاح 5 ردن فاضلتر با نا کردن » و حقیقت ی این باحو ال بگردد بو د که ویر ی فاضلتر » و کس بود که ویرا مخالطت فاضلتر » و بیدا نشو د تا افات و فواید عز لت کفته نماید. بدانکه درءز لت شش‌فایده است: فایدة فراغت دکر دفکرت:که بزرگترین عبادات فکرتست درءجایب صنم آو ل حق‌تعالی ودر ملکو تسمان وزمن وشناختن اسر ار ایز دتعالی‌در دنما و ۳ ت» بلکه بزر بن آنت که هی؟ ی خو توت کر حق‌تعالی دهد تااز هرچه جزوی است بی‌خبر شود وازخود نیز بی‌خبر شود وحز باحق تعالی نماند» و این‌جز بخلو ت وعز ات‌ر اشت دا نقه که هرچه حز حق‌تعالی اهت اعن اش ار حق‌تعالی خاصه و راکه‌آن قوت ندارد که در مبال خلق با حق بود دبی خلق بود» چون انسیا - علیپم السلم-» وازین بود که رسول- عایهالسلم- درابتدای کار خویش عزات گرفت د 0 -۳:۲- ۱ تک و 9 بکو ۵ ۳۹ شد و ازخلق بریده تا نگاه که نو ر بوت‌قو ت گر وت و بدان‌درحه ر شید که بسن باخلق بودو بدل باحق؛و گفت: ۱ ۳ ۳1 را بدو ی ور قتمی ا بو بحر را فتمی»و لیکن دوستیحق جای هیج‌دو کر نگذاشته است»ومر دمان بنداشتند که و ۳ ۱ باهر ین دور سحی ات و ره عجب ۱ ۳1 او لیا 9 بدین در ۵ 3 سند» که سول ستری میگوید که: سی‌سالست کهمن باحق تعالی سخن‌ميگويم؛ ومردمان می‌پندار ند که باخلق‌مب‌گو بم 2 ۱ «نْ محال 4 5 باشد که بر ۱ عشق مخلو قی جنان - 2 که درمیان مردمان باشد وسخن کس شنود ومر دمانرا نبیند» از دوستی ومشغولی » و لیکن هر ۳ رابدین غره نبایدشدن» که بیشتر آن باشد که‌در میان خلق ازسر کار سعند. یکی‌مررهبانی" "را گف تکه: و برتنهایی! گفت‌من تنهانه‌ام» همشین حق ام جون خواهم که باو ی راز گوم نما ز کنم» وجون خواهم که بامن راز گوبدقر ۱ ۷ خوانم .

Orijinal Metin (FA)

ویکی را پرسیدند که : اين وم از خلوت چه فایده گرفته‌اند؛ گفت : انس بحق تعالی ۱ ۱ رحس بصریرا گفتند : اینجا مردیست‌هميشه تنپا درپس ستونی نشسته‌باشد گفت : چون حاضر بود مرا خبردهید»ویرا خبر کردند» نزديك وی شده» گفت-همیشه تنپا می‌نشینی» چرا باخلق مخالطت‌نکنی ؛ گفت- مرا کاری افتاده است که آن مرا از خاق‌مشغول کرده ی گفت. چر مر دی حسن نشوی وسحنژی نشنوی؟ گفت‌این کار مر از حسن ومردمان مشغول کر ده گفت: ان <4 کارست , گفت : هیچ وقت‌نست کهنه ازخدایتعالی‌برمن نعمتی انیت ۸:9 ازمن گناهی ات ۱ ینعم را شکری‌میکنم وا ن کنساه را استغفار ميکنی نه بحسن می‌بردازم و نه بمردمان- گفت: جاینگاهدار د‌ که تو ار حسن فقیه‌نری! ۱ وهرم ای حیان بنز ديگ او ی قر نی شد ) او یس گفت : بحه امده؟ گفت : مدم تابائو بياسایم گفت : هر ۳ ندانستم که کسی باشد ک4 خدای تعالی‌را بداند و بل ۳ ی بباسایت ۰ فصیل و ۰ «چون‌تاریکی در ۱ ند شاد بردل من‌در ۱ بد » گویم : تاروزدر کوهی است از ديك مکه. کسانیکه و کسیکه » بر ای عبادت حد و ند [زمر دم کناره کر فته ند, بزرك و عجیب این کلمه درمقابل وهای تعجبژبان عر بی و رده شده . ۱ -۳4۳- خلوت نشینم باخدای تعالی ؛ چون روشنایی روز تفاز رن گویم ۱ اکنون مردمان مرااز وی مشغول کنند» . مالك دبنار گو بد که :«هر که حدیث گر دن باخدای‌تعالی بمناحات دوستر ندارد » ازحدیت کر دن بامخلوقات » علمو از کد وداش تاناست و عمرش طایع ات 9 یکی از 9 ۳ 3 ٍِ» هر کر :ماصاء آن بود که ۳ را ند و با وی ششنند آن امصان ون است: که دل وی از 1 می یادف خالی است ؛ از ببرون مدد می‌خواهد» و گفته‌اند : هر ۳ بمر دهانست» وی از حمله مفلسانست؟ . بس ازین‌حمله‌بدا نی کههر که‌ویر اقدر ت نست که بدواعد کر انی‌حاصل کندبحق تعالی باندوام فکر علمو معر فت‌حاصل کند بحلالو حمال وی ین‌ازهر عبادتی که بخلق تعلق‌دارد بپترست وبزر ۳-1 ست ‏ که غات‌همه سعادتبا نست ۳ بدان‌حمان‌شود وانس‌دمحبت حق‌تعالی بروی غالب‌باشد » وانس‌بذ کر تمامشود » ومحبت ثمره معرفت ارت 4 ومعرفت تمرءفکرت ۳ و این همه بخلوت راس ایرد ۳ وایده آانکه تشدتی عر ات‌از سیاری‌معصیت برهد »وچپار معصیت‌است‌در دو؟ مخالطت » که از ۱ ن‌هر کسی‌نجهد : موعیت او ل "۳ عبمت 0 دلن باشنمدن » و ۱ ان هلالدین ۱۳ معصیت دو) - امر معروف دنبی‌منکر : اگرخام‌وش بودفاسقوعاصی شوداو ا گرانکار کند در بسیاری خصومت ووحفت افتد . ۳۳۹۹ سیم ریاونفاق » که در مخااطت آن‌لازم 2 1 اک باخلق مدارا نکندویر بر تحانند »وا گر مدارا کند زودیر یاافتد که حدا کردن مدارا وریاومداهنت ست دشوار 9 اگربا دوست و دشمن سخن گو ید ۱ اگر باییکی مو افقت کذد دورویی باشد » و اگر نکنداز دشمنی یشان خلاص نیابد »2 کمترین آن باشد که هر ۳1 بیدد 9 ید که : مش 1 زومندم وغالب 0 د که‌درو غ گو بد و ۳ مثل آن تیه مستوحش شو ند وازتو نیز نفاقودروغ باشد ۱ و کمترنن آن‌باشد که ازهر کسی هییرسد که اچگو نه وقومت چکو نه‌اند ؟ وباطن از اندوه‌ایشان تاد نها ند فار غ باشد واین‌نفاق محص باشد . ۱ بآ ان ۵سوو ث ك ۳ رضی‌الله عنه « کس‌بود که بر ول‌شود 4 با کسی کاری‌دارد جندان ثذاء ددردهی ۹ ۱ 9 در‌درهدر ۱ ن کند 6 و بخانه این 6 حاحت رو ناشد هوخدایر اتعالی‌بخشم اورده» . و سری سقطی گوید: گر برادری‌بنزديكگ‌هن ا ید دست بمحاسن فرود ارم‌تاراست‌شود » بترسم که ناعمن درحريدء منافقان ثبت کنند!

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ویکی را پرسیدند که : اين وم از خلوت چه فایده گرفته‌اند؛ گفت : انس بحق تعالی ۱ ۱ رحس بصریرا گفتند : اینجا مردیست‌هميشه تنپا درپس ستونی نشسته‌باشد گفت : چون حاضر بود مرا خبردهید»ویرا خبر کردند» نزديك وی شده» گفت-همیشه تنپا می‌نشینی» چرا باخلق مخالطت‌نکنی ؛ گفت- مرا کاری افتاده است که آن مرا از خاق‌مشغول کرده ی گفت. چر مر دی حسن نشوی وسحنژی نشنوی؟ گفت‌این کار مر از حسن ومردمان مشغول کر ده گفت: ان <4 کارست , گفت : هیچ وقت‌نست کهنه ازخدایتعالی‌برمن نعمتی انیت ۸:9 ازمن گناهی ات ۱ ینعم را شکری‌میکنم وا ن کنساه را استغفار ميکنی نه بحسن می‌بردازم و نه بمردمان- گفت: جاینگاهدار د‌ که تو ار حسن فقیه‌نری! ۱ وهرم ای حیان بنز ديگ او ی قر نی شد ) او یس گفت : بحه امده؟ گفت : مدم تابائو بياسایم گفت : هر ۳ ندانستم که کسی باشد ک4 خدای تعالی‌را بداند و بل ۳ ی بباسایت ۰ فصیل و ۰ «چون‌تاریکی در ۱ ند شاد بردل من‌در ۱ بد » گویم : تاروزدر کوهی است از ديك مکه. کسانیکه و کسیکه » بر ای عبادت حد و ند [زمر دم کناره کر فته ند, بزرك و عجیب این کلمه درمقابل وهای تعجبژبان عر بی و رده شده . ۱ -۳4۳- خلوت نشینم باخدای تعالی ؛ چون روشنایی روز تفاز رن گویم ۱ اکنون مردمان مرااز وی مشغول کنند» . مالك دبنار گو بد که :«هر که حدیث گر دن باخدای‌تعالی بمناحات دوستر ندارد » ازحدیت کر دن بامخلوقات » علمو از کد وداش تاناست و عمرش طایع ات 9 یکی از 9 ۳ 3 ٍِ» هر کر :ماصاء آن بود که ۳ را ند و با وی ششنند آن امصان ون است: که دل وی از 1 می یادف خالی است ؛ از ببرون مدد می‌خواهد» و گفته‌اند : هر ۳ بمر دهانست» وی از حمله مفلسانست؟ . بس ازین‌حمله‌بدا نی کههر که‌ویر اقدر ت نست که بدواعد کر انی‌حاصل کندبحق تعالی باندوام فکر علمو معر فت‌حاصل کند بحلالو حمال وی ین‌ازهر عبادتی که بخلق تعلق‌دارد بپترست وبزر ۳-1 ست ‏ که غات‌همه سعادتبا نست ۳ بدان‌حمان‌شود وانس‌دمحبت حق‌تعالی بروی غالب‌باشد » وانس‌بذ کر تمامشود » ومحبت ثمره معرفت ارت 4 ومعرفت تمرءفکرت ۳ و این همه بخلوت راس ایرد ۳ وایده آانکه تشدتی عر ات‌از سیاری‌معصیت برهد »وچپار معصیت‌است‌در دو؟ مخالطت » که از ۱ ن‌هر کسی‌نجهد : موعیت او ل "۳ عبمت 0 دلن باشنمدن » و ۱ ان هلالدین ۱۳ معصیت دو) - امر معروف دنبی‌منکر : اگرخام‌وش بودفاسقوعاصی شوداو ا گرانکار کند در بسیاری خصومت ووحفت افتد . ۳۳۹۹ سیم ریاونفاق » که در مخااطت آن‌لازم 2 1 اک باخلق مدارا نکندویر بر تحانند »وا گر مدارا کند زودیر یاافتد که حدا کردن مدارا وریاومداهنت ست دشوار 9 اگربا دوست و دشمن سخن گو ید ۱ اگر باییکی مو افقت کذد دورویی باشد » و اگر نکنداز دشمنی یشان خلاص نیابد »2 کمترین آن باشد که هر ۳1 بیدد 9 ید که : مش 1 زومندم وغالب 0 د که‌درو غ گو بد و ۳ مثل آن تیه مستوحش شو ند وازتو نیز نفاقودروغ باشد ۱ و کمترنن آن‌باشد که ازهر کسی هییرسد که اچگو نه وقومت چکو نه‌اند ؟ وباطن از اندوه‌ایشان تاد نها ند فار غ باشد واین‌نفاق محص باشد . ۱ بآ ان ۵سوو ث ك ۳ رضی‌الله عنه « کس‌بود که بر ول‌شود 4 با کسی کاری‌دارد جندان ثذاء ددردهی ۹ ۱ 9 در‌درهدر ۱ ن کند 6 و بخانه این 6 حاحت رو ناشد هوخدایر اتعالی‌بخشم اورده» . و سری سقطی گوید: گر برادری‌بنزديكگ‌هن ا ید دست بمحاسن فرود ارم‌تاراست‌شود » بترسم که ناعمن درحريدء منافقان ثبت کنند!

Orijinal Metin (FA)

» و فصیل تذپا نشسته بود» یکی بئز درل وی مدو گفت بچه مدء ؛ گفت ؛ بوای: اسایین و موّانست بدیدار تو گفت : بخدای که این بوحشت نز ۳۹ ست ‏ نیامدء الابرای انا تو مرا موذهی کم بدروغ » دمن تر مردمی کنم بدروغ » وتو دردعی برهن به بیمایی 2 منبکی پر او 1 تاتو ازایجا باز گردی یامن از اینیجا برحرم وهر که از چدن سخنپا حذر توا ند کرد » مخالطت کند زبان ندارد . ات چون ۹۹ ۳ را بدیدندی » ارحال دئیا برسیدندی» ازدین برسیدندی: جا ذم اصیم » حامد لفاف ر اگفت : چگو زد +گفت : سالامت وعافیت؛» کفت : سلاهت بس از ان بود که برصر اط ۳ وعافیت ان ووت بود که در پشت‌شوی ۳ ردجون سم عبسی ر اگفتند چگو ۴ گفت : آنحه سود من در ۱ نست دردست هن سس 2 ۹11 زبان من‌در أْ نست بردف آن فادر نیستم 4 ومن گرو کار خویشمو کار پدست هگ بس هیچ دردیتی نسیت درو ش ار از من ! وجون ر ابي <یذُم را گفتندی چگونه ؟ گفت ضعیف و گناه کار بروزی خود را می خورم وا< ل خود را چشم می‌دارم ۳۳ ابودردا راگفتندی : کون ۳ : خیراست ااگر از دوزخ ایمن شوم ! و او بی فر نی زر اگفتند : ب- نه ؟ گفت : چگو زد باشد کسی که نامداد برخیزد و نداند که شا از واه رتست باه قاتا نذانهباف‌داو را خراهن: رست‌سان ره ما (كد ناد ر اگفتند: جگونفه گفت : 1 نه باشد یه 15 عمرش می کاهد و کاهن. می‌افز ابد. و حکیمیر گفتند: چگ نث گفت :جنانکهر وری‌خدای‌تعالی‌میخورموفرمان دشمن وی ابایس هی بر ۴ ۰ 2 هل ان و اسع را گفتند گونه ؛ گفت چگونه داشد ی که ع#ررور بأخرت نز دیسر می شود او دا کر می‌باشد . وحامد لفاف را گفتند چگونه + گفت : چگونه بو د <ال ۳-3 که سدفر در از می‌شود وراد زدارد و بگوری تاريك می‌شود ومونس ندارد » وبر پادشاه عادل می‌شود وححت ندارد . و جییان ان سنانر گفتند: حور 4 گفت: در 1 و زی آنم که یك‌ر وز بعافیت باش گفتند سوه نه بعافیتی» گفت : عافیت روزی باشدک-ه برمن‌هعصیت نرود . ویکی را دروقت مر در سید ند که چگونة + گفت ت زن باشد کسی که لابدست ‌ را که «مبرد ؛ 2 ویر برانگد ند وحساب‌خواهند . و بر سر یکی راگفت چگونة ؟

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» و فصیل تذپا نشسته بود» یکی بئز درل وی مدو گفت بچه مدء ؛ گفت ؛ بوای: اسایین و موّانست بدیدار تو گفت : بخدای که این بوحشت نز ۳۹ ست ‏ نیامدء الابرای انا تو مرا موذهی کم بدروغ » دمن تر مردمی کنم بدروغ » وتو دردعی برهن به بیمایی 2 منبکی پر او 1 تاتو ازایجا باز گردی یامن از اینیجا برحرم وهر که از چدن سخنپا حذر توا ند کرد » مخالطت کند زبان ندارد . ات چون ۹۹ ۳ را بدیدندی » ارحال دئیا برسیدندی» ازدین برسیدندی: جا ذم اصیم » حامد لفاف ر اگفت : چگو زد +گفت : سالامت وعافیت؛» کفت : سلاهت بس از ان بود که برصر اط ۳ وعافیت ان ووت بود که در پشت‌شوی ۳ ردجون سم عبسی ر اگفتند چگو ۴ گفت : آنحه سود من در ۱ نست دردست هن سس 2 ۹11 زبان من‌در أْ نست بردف آن فادر نیستم 4 ومن گرو کار خویشمو کار پدست هگ بس هیچ دردیتی نسیت درو ش ار از من ! وجون ر ابي <یذُم را گفتندی چگونه ؟ گفت ضعیف و گناه کار بروزی خود را می خورم وا< ل خود را چشم می‌دارم ۳۳ ابودردا راگفتندی : کون ۳ : خیراست ااگر از دوزخ ایمن شوم ! و او بی فر نی زر اگفتند : ب- نه ؟ گفت : چگو زد باشد کسی که نامداد برخیزد و نداند که شا از واه رتست باه قاتا نذانهباف‌داو را خراهن: رست‌سان ره ما (كد ناد ر اگفتند: جگونفه گفت : 1 نه باشد یه 15 عمرش می کاهد و کاهن. می‌افز ابد. و حکیمیر گفتند: چگ نث گفت :جنانکهر وری‌خدای‌تعالی‌میخورموفرمان دشمن وی ابایس هی بر ۴ ۰ 2 هل ان و اسع را گفتند گونه ؛ گفت چگونه داشد ی که ع#ررور بأخرت نز دیسر می شود او دا کر می‌باشد . وحامد لفاف را گفتند چگونه + گفت : چگونه بو د <ال ۳-3 که سدفر در از می‌شود وراد زدارد و بگوری تاريك می‌شود ومونس ندارد » وبر پادشاه عادل می‌شود وححت ندارد . و جییان ان سنانر گفتند: حور 4 گفت: در 1 و زی آنم که یك‌ر وز بعافیت باش گفتند سوه نه بعافیتی» گفت : عافیت روزی باشدک-ه برمن‌هعصیت نرود . ویکی را دروقت مر در سید ند که چگونة + گفت ت زن باشد کسی که لابدست ‌ را که «مبرد ؛ 2 ویر برانگد ند وحساب‌خواهند . و بر سر یکی راگفت چگونة ؟

Orijinal Metin (FA)

گفت : چگونه بود کسی که بانصد درم و ام دارد وعبال دارد زهی‌چیز ندارد » الی‌سیریی درخانه شد وهزار درم بیاورد وبوی دادو گفت : پانصددرم باوام ده ویانصد درم برعیال نفقه کن» و عزق گر دم که ۳ ۳1 ر انگو بم که‌چگو نو این از ان د که تر سید که اک مماروی ندارد 1 در برسیدن مناقق بو ده باشد ۹ و بزرگان گفته‌اند که کسانی را دیدیم که هر گز فک را ساام نگردندیه ۳ ۰ ۰ ( و وه هم وا کریکی بردیگریحکم کردی 4 بررچه‌داشتی میم نکردی 0 وا کنون‌قومی‌اند که یکدیگررازیارت‌می کنندو تامرغ‌خانه‌می‌پرسندهوا گر پیکدرمبایکدیگر گستاخی‌کننده جر مسم نید »وین نماشد الانفاق - س چون خلق‌بدین صوان شدها نده‌هر که‌باایشان مخالطت کند اا گر موافقت کند درین نقاق ودرو غ‌شر يت بو د » وا گر مخالفت کذدو بر فیک ندو ک ان‌حان دا ند »همه بغست زی هشغو ل شو ند »2دین ری درسر ۱ دمشان شود ودین ابشان درسروی ؛ معصیت چپار کر سینت مخالطت لازم ید » نست که باهر که بنشینی‌صفت ون تور آیت کنی:؛ چنانکه ثرا خر نبود » رطبم تواز وی بدزدد» چنانکه‌توندانی- و ان باشد که تحم بسیاز معصمت باشد 1 جون رتیت بااهل عفلات بود که‌هر که‌اهل دنیا رابیند و حرص ایشان‌دردنیا » مثل آن دروی‌پدیدآید ,وهر که اهل‌فسق‌رابیند - ۱ گر چه آنرا منکر باشد - آن فسق چون بسیار بیند درچشم وی سبکتر شود »وهر معصیتی که سباز سد ازکر ان از دل پبو فد وازیشست که گرعالمی را با حبه دییا سنند همه دلها انکار کنند »و باشد که ۱ بن عالم همه رور عس دیق واز ان‌انکار نکنند وغییت از ابر بشم پوشیدن بترست "یلکه ازز نا گر دن صعبترشت »و سل خوشده‌است از بسیار ی که رود ؛ بلکه شنیدن اجوال ال غفلت ژباث دارد؛ جذانکه شنیدن احوال صیحا به و بزرکان سوددارد 4 وبوفت د کر ارشان ر<مت‌بارد از ۱ سما»چنانکه درخبرست - «عندف کر الصا لحین آنزل‌الر حمة» وسیب رحمت آنست کهر عیستا درز ۱ یعنی بر ای اينکه پرسید اگراورا زر نج خلاص نکنم » پرعش وی ازروی نفاق ورباودوددی بوده باشد . منم کردن امرور بشکل امتناع کردن‌استعمال میشود . ۲ ص بجنید ورعت نا و ر شود فکن اه و ال ابشان بشنود؛ وهمحنین بوقت:د کر اهل غفات لعنت بارده که سیب لعنت غفات ورغبت دنیاست» ود کر ایشان سبب‌این‌بود-یس دیدار ایشان عظیمتر بود ۰ وبرای این گفت رسول - علیه‌السلم که - «مثل‌هم نشین بد چون آهنگرست که ۳ حامه نسورد دود درتو گیرد ؛ ومتئل هم‌نشین نيك‌جوف عطارست که ا گر مشكت برتو ندهد بوی‌تودر گیرده ؛ بس بدانکه تنهائی به آزهم نشین بد رهم نشین نيك بهتر از تنهایی؛چنا نکه‌درخیر ست. پس‌هر کهمحالست‌ویرغیت‌دنباازتو ببرد؛ وتر ابخدای‌تعالی دعوت کند مخالطت باو ی‌غنیمتی بزركك بود»ملازم باوی‌باش؛وهر که حالوی‌بخلاف این بود ازوی دور باش. خاصه عالمی که‌بردنیاحر یص‌بود»و کردار وی‌با گفتار راست نبود که آن زهر قاتل باشد» وحرمت مسلمانی ازدل بیرد پاك چه‌باخود گو بد: اگر مسلمانی اصلی داشتی وی بدان اولیتر بودی» که ا گر ۳۹ لو ۱ 5 پیش دارد و بحرصی تمام میخورد وفر باد میکند کف ای مسلمانان دور باشید که ادن همه زهر است! هیچ کس ویرا باور ندارد» ودلیری وی درخوردن حجتی گردد بدان که در و ی‌رهر نست.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت : چگونه بود کسی که بانصد درم و ام دارد وعبال دارد زهی‌چیز ندارد » الی‌سیریی درخانه شد وهزار درم بیاورد وبوی دادو گفت : پانصددرم باوام ده ویانصد درم برعیال نفقه کن» و عزق گر دم که ۳ ۳1 ر انگو بم که‌چگو نو این از ان د که تر سید که اک مماروی ندارد 1 در برسیدن مناقق بو ده باشد ۹ و بزرگان گفته‌اند که کسانی را دیدیم که هر گز فک را ساام نگردندیه ۳ ۰ ۰ ( و وه هم وا کریکی بردیگریحکم کردی 4 بررچه‌داشتی میم نکردی 0 وا کنون‌قومی‌اند که یکدیگررازیارت‌می کنندو تامرغ‌خانه‌می‌پرسندهوا گر پیکدرمبایکدیگر گستاخی‌کننده جر مسم نید »وین نماشد الانفاق - س چون خلق‌بدین صوان شدها نده‌هر که‌باایشان مخالطت کند اا گر موافقت کند درین نقاق ودرو غ‌شر يت بو د » وا گر مخالفت کذدو بر فیک ندو ک ان‌حان دا ند »همه بغست زی هشغو ل شو ند »2دین ری درسر ۱ دمشان شود ودین ابشان درسروی ؛ معصیت چپار کر سینت مخالطت لازم ید » نست که باهر که بنشینی‌صفت ون تور آیت کنی:؛ چنانکه ثرا خر نبود » رطبم تواز وی بدزدد» چنانکه‌توندانی- و ان باشد که تحم بسیاز معصمت باشد 1 جون رتیت بااهل عفلات بود که‌هر که‌اهل دنیا رابیند و حرص ایشان‌دردنیا » مثل آن دروی‌پدیدآید ,وهر که اهل‌فسق‌رابیند - ۱ گر چه آنرا منکر باشد - آن فسق چون بسیار بیند درچشم وی سبکتر شود »وهر معصیتی که سباز سد ازکر ان از دل پبو فد وازیشست که گرعالمی را با حبه دییا سنند همه دلها انکار کنند »و باشد که ۱ بن عالم همه رور عس دیق واز ان‌انکار نکنند وغییت از ابر بشم پوشیدن بترست "یلکه ازز نا گر دن صعبترشت »و سل خوشده‌است از بسیار ی که رود ؛ بلکه شنیدن اجوال ال غفلت ژباث دارد؛ جذانکه شنیدن احوال صیحا به و بزرکان سوددارد 4 وبوفت د کر ارشان ر<مت‌بارد از ۱ سما»چنانکه درخبرست - «عندف کر الصا لحین آنزل‌الر حمة» وسیب رحمت آنست کهر عیستا درز ۱ یعنی بر ای اينکه پرسید اگراورا زر نج خلاص نکنم » پرعش وی ازروی نفاق ورباودوددی بوده باشد . منم کردن امرور بشکل امتناع کردن‌استعمال میشود . ۲ ص بجنید ورعت نا و ر شود فکن اه و ال ابشان بشنود؛ وهمحنین بوقت:د کر اهل غفات لعنت بارده که سیب لعنت غفات ورغبت دنیاست» ود کر ایشان سبب‌این‌بود-یس دیدار ایشان عظیمتر بود ۰ وبرای این گفت رسول - علیه‌السلم که - «مثل‌هم نشین بد چون آهنگرست که ۳ حامه نسورد دود درتو گیرد ؛ ومتئل هم‌نشین نيك‌جوف عطارست که ا گر مشكت برتو ندهد بوی‌تودر گیرده ؛ بس بدانکه تنهائی به آزهم نشین بد رهم نشین نيك بهتر از تنهایی؛چنا نکه‌درخیر ست. پس‌هر کهمحالست‌ویرغیت‌دنباازتو ببرد؛ وتر ابخدای‌تعالی دعوت کند مخالطت باو ی‌غنیمتی بزركك بود»ملازم باوی‌باش؛وهر که حالوی‌بخلاف این بود ازوی دور باش. خاصه عالمی که‌بردنیاحر یص‌بود»و کردار وی‌با گفتار راست نبود که آن زهر قاتل باشد» وحرمت مسلمانی ازدل بیرد پاك چه‌باخود گو بد: اگر مسلمانی اصلی داشتی وی بدان اولیتر بودی» که ا گر ۳۹ لو ۱ 5 پیش دارد و بحرصی تمام میخورد وفر باد میکند کف ای مسلمانان دور باشید که ادن همه زهر است! هیچ کس ویرا باور ندارد» ودلیری وی درخوردن حجتی گردد بدان که در و ی‌رهر نست.

%0
10 Bölüm