Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

بدانکه این ازدرها دید نیاست » ولکن هم ی مرده بینده و کسانیکه و عالم باشند نبینند اکه چبزیراکه از آن عالم باشد بحشم این عالم نتو آن‌دید ان اردرها ۱ مرده‌را متمعل ۱ 4 تاهمحنان می‌بیند که درین‌حهان میستند . و لکن دو تبیتی 4 جنانکه جوند بسیاز گ سند که ذیر ۱ مار مبگزد :1 آنکه در بر-وی نشسته باشد نمسند . و راز خفته رامو جودست. ور نج ویرا حاصل»ودر حق‌بدار معدوم‌است ؛ و از آنکاتداووی سوم ازر نج وی هیچ‌چیز کمتر نشود . وجون خفته بخواب بیاد که مارویر ث ۵ آن‌زخم دشمنی اش که بروی ظفر خواهد یافت » و آن رنج روحانی بود ؛ و بردل باشد #ولکن مثال ان چون ار عالم بعاریت خواهند ۰ ماری‌باشد ؛ وباشد که چون آن دشمن بروی ظفریابد »گوید : تعمار خواب‌خویش بدیدم )اس و ۳-9 شر آمان کت رل »و بن دشمن برمن کام خویش نر اندی ؛ که این عذاب بردل وی از نحه که برتن باشد » وارمار عظیم تر بود. پسا گر گوبی که :این‌مارمعدوم است : آ نجه وبرامیگزد خبالی‌است ؛بدانکه ایرن غلطیءظیم اتیتت که ان مار هو حجو دست . ۱ ومعنی موحود « بافته » بود. و معنی معدوم «زا بافته » بو د : وهرجه یافته‌تو نگ درخواب وتا نرامیبینی آن‌موجودست درحق تواگرچه هیچکس دیگر آ نرانتواند دیداوهر چهتو 1 انمیبینی ‏ نایافته و ناموحو د تست ااگر چه همه‌خلق از اهسیتند . ورجون عذاب:و سیب‌عذاب اهر دو مرده وخفعه‌را بافته‌است . از آنکه دیگری‌نسند در آن‌چه تقصان ‏ بد ؟ امااین هست که خفته زود بیداز شود واز آن برهد ؛ 7 آن راخیالی نام - ۳ » اما مرده در آن بماند ‏ که مر 4 را ۳ نیست » پس‌با او بماند ؛ و همحون محسوسات این عالم باشد درشات . ۱ ودرقر آن ودرشربعت نیست که آن مارو که دم واژدرها که در گورباشد "بدین برای‌مرده قابل احساس وقابل تصور است . -۸۷- ۱ اه وا و او و و دا و و ات و و و و و و و او و و و و و دا و اد ها سا ام اه و و و و او و و ام و و و ار و او و و وا و و و او وا وا و ۱ و و و و و او وا و و و و و و و و و و و و و و و و و و و سا و و ار هر و و و چشم دا رس بتواند دید تا درعال شپادت باشند ) اما تم که ازین 1 دورشود 145 بیق 0 حال این مر ده وی را کشف کنند 1 ویرا در مان مارو کژدم بیند . و تسیاء واولا بر در بیداری‌به بینند: که ۱ نحجه دیگرا ۳ درخو اب‌باشد» ایشانر در دار ی باشد ‏ ۳ عالم محسو ساأت ابشانر ارم‌شاهده کار های ان حبان پس‌این اطناب "بران میرود » که گروهی ازاحمقان » بدان مقدار که در گور نگ دد زجسری تسیل ی ی ظاه ر- عذابالقیر را انکار کنند 1 داین از انس ت که راه فر کار آن حپان ندانند . فصل ( ره ( ۳ عذاب فبر بر ی همه ثبست] همانا که گوبی: ا گرعذابالقبرازجهت علاقه وت باین عالم ۹ هیحکس ازاین خالی نباشد که رن وفرر ند و مال وجاه را درست دارد 1 س ظ۹4 را عذآبالق, رخواهد و 3 وهیحکس از بنْ ثر دود . حواب شرت کز : ره س من است ؛ که کسانی باشند کهاز دنیاسیر شده باشند 4 وایشانر دردنبا ووسیح) هسوت گاه! آوهیچأً سبارش‌حای ۳ نده باشد ۹ وار زومند مره باشند .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بدانکه این ازدرها دید نیاست » ولکن هم ی مرده بینده و کسانیکه و عالم باشند نبینند اکه چبزیراکه از آن عالم باشد بحشم این عالم نتو آن‌دید ان اردرها ۱ مرده‌را متمعل ۱ 4 تاهمحنان می‌بیند که درین‌حهان میستند . و لکن دو تبیتی 4 جنانکه جوند بسیاز گ سند که ذیر ۱ مار مبگزد :1 آنکه در بر-وی نشسته باشد نمسند . و راز خفته رامو جودست. ور نج ویرا حاصل»ودر حق‌بدار معدوم‌است ؛ و از آنکاتداووی سوم ازر نج وی هیچ‌چیز کمتر نشود . وجون خفته بخواب بیاد که مارویر ث ۵ آن‌زخم دشمنی اش که بروی ظفر خواهد یافت » و آن رنج روحانی بود ؛ و بردل باشد #ولکن مثال ان چون ار عالم بعاریت خواهند ۰ ماری‌باشد ؛ وباشد که چون آن دشمن بروی ظفریابد »گوید : تعمار خواب‌خویش بدیدم )اس و ۳-9 شر آمان کت رل »و بن دشمن برمن کام خویش نر اندی ؛ که این عذاب بردل وی از نحه که برتن باشد » وارمار عظیم تر بود. پسا گر گوبی که :این‌مارمعدوم است : آ نجه وبرامیگزد خبالی‌است ؛بدانکه ایرن غلطیءظیم اتیتت که ان مار هو حجو دست . ۱ ومعنی موحود « بافته » بود. و معنی معدوم «زا بافته » بو د : وهرجه یافته‌تو نگ درخواب وتا نرامیبینی آن‌موجودست درحق تواگرچه هیچکس دیگر آ نرانتواند دیداوهر چهتو 1 انمیبینی ‏ نایافته و ناموحو د تست ااگر چه همه‌خلق از اهسیتند . ورجون عذاب:و سیب‌عذاب اهر دو مرده وخفعه‌را بافته‌است . از آنکه دیگری‌نسند در آن‌چه تقصان ‏ بد ؟ امااین هست که خفته زود بیداز شود واز آن برهد ؛ 7 آن راخیالی نام - ۳ » اما مرده در آن بماند ‏ که مر 4 را ۳ نیست » پس‌با او بماند ؛ و همحون محسوسات این عالم باشد درشات . ۱ ودرقر آن ودرشربعت نیست که آن مارو که دم واژدرها که در گورباشد "بدین برای‌مرده قابل احساس وقابل تصور است . -۸۷- ۱ اه وا و او و و دا و و ات و و و و و و و او و و و و و دا و اد ها سا ام اه و و و و او و و ام و و و ار و او و و وا و و و او وا وا و ۱ و و و و و او وا و و و و و و و و و و و و و و و و و و و سا و و ار هر و و و چشم دا رس بتواند دید تا درعال شپادت باشند ) اما تم که ازین 1 دورشود 145 بیق 0 حال این مر ده وی را کشف کنند 1 ویرا در مان مارو کژدم بیند . و تسیاء واولا بر در بیداری‌به بینند: که ۱ نحجه دیگرا ۳ درخو اب‌باشد» ایشانر در دار ی باشد ‏ ۳ عالم محسو ساأت ابشانر ارم‌شاهده کار های ان حبان پس‌این اطناب "بران میرود » که گروهی ازاحمقان » بدان مقدار که در گور نگ دد زجسری تسیل ی ی ظاه ر- عذابالقیر را انکار کنند 1 داین از انس ت که راه فر کار آن حپان ندانند . فصل ( ره ( ۳ عذاب فبر بر ی همه ثبست] همانا که گوبی: ا گرعذابالقبرازجهت علاقه وت باین عالم ۹ هیحکس ازاین خالی نباشد که رن وفرر ند و مال وجاه را درست دارد 1 س ظ۹4 را عذآبالق, رخواهد و 3 وهیحکس از بنْ ثر دود . حواب شرت کز : ره س من است ؛ که کسانی باشند کهاز دنیاسیر شده باشند 4 وایشانر دردنبا ووسیح) هسوت گاه! آوهیچأً سبارش‌حای ۳ نده باشد ۹ وار زومند مره باشند .

Orijinal Metin (FA)

و بسیاری ازمسلمانان ؛ که درویش باشند » چنن باشند ؛ان وم که‌توا نگ باشند ار کرو هبباشند : گردهی باژ 0 ات ادفسیت دارند ؛ خدایر . 7 نیزدوست دارند » ایشانرا نیزعذابی نبود » ومثال ایشان چون کسی بود که سرایی‌دارد و شهری دارد که نر دوست ع داسکن ریاست و ترا یش و کوشاك 9 از آن ار یبد مر دراو 1 جون و بر هرشور ف 2 برباست‌شپری دب‌گررسد ۰ ویر ببرون شدن از آن دطن هیچ رنج نم اشد ‏ ک۵ دوستی‌خانه وسرای و شهپر ؛ در ن دوستیر پاست که‌غالبتر ست اناجیز ۳۳ دد » و ناییدا شود » وهیج آثر بنماند. پس‌آنبیا واو لیا و بارسابان مسلمانان ا گرچه‌دل ابشانر ابزن وفرزند وشهرو وطن‌التفانی باشد » چون ددستی خدا بیدا ا ید بوی بیو ندد » آن همه ناچیز گردد واين لذت بمرك پیدا اید ؛ پس یشان ازین ایمن باشند . اماکسانیکه شهوات دنیا را )۱( زیاد روي در کفتار. جاي خوشی و لذت ۳(۰( با[ نکه ۰ 3 فررمان - حکم م0 دوستتر دارند »ازین‌عذاب نرهند - و بیشتراین باشند - 9 برای این گفت »ارزد -عز وعلا: « وان منکم‌الاواردها کان علی ر بك حتما مقضیبا ۶ ثم ننحی الذین اقواو نذر الظا ثم قیها جثیاً (۷ . این قوم را مدتی‌عذاب کنند » بس چون عمد ایشان ازدنبا درازشود » فراموش کنند لذت دنبا را ؛ واصل دوستی‌خدای تعالی که دردل‌بوده باشد »یا دتفا منت استد : ومثل وی چون ٩سی‏ بو د که وی سرآبی را دوستتر دارد ازسر ای دیگن یا شهری را ازشپری» با زنی را آززنی دیگر)؛ ولکن آن دیگررا دوست دارد ؛ چون ویر از دوستترین دور کنند » وبدان دیگر اوفتد ؛ مدتی درفرأق آن رتجور باشده آ نگاه آ ثر ار اموش تن زو خوی‌فر اآن دیگر کند(" او اصل آن‌دو ستی که دردل بوده‌است‌بمدت درازیادیدار ۷" اما نکسی که خدای‌تعالی‌را اصلادوست ندارد ؛ وی‌اندر آن عذاب بماند؛ که دوستی‌وی همه باز آن‌بو د کهد‌ازو ی بازستدند » بحه سلزت! "از آن خلاص بابد : و ۳ ازاسباب نکه عذاب کافرمخلداست اینست . و بدانتکه هر اسی دعوی ی کند که : م ر. _ خدایرا ‏ عزوجل . دوست - دارم » با از دنبا دوستت ( "دارم 9 7 مذهب همه حپانست بزبان - دلکن این را محکی( و معباز ی" آهست که ندان نشناسند: و ین آن بو د که هر که نهس و شهوت ویرا چیزی فرماید» و شرع خدای خللاف آن فرماید ؛ اگر دل خود را شر مان خدای مش 4 سنده خودو بر دوست میدارد. جنا تج دم 1 دو کس را دوست داردویکی را دوستتر دارد» چون مبان ایشان خلاف‌افتد » خودرا بحانب دوستتر مایلتر بیند» و خود را بدین بشناسد که وبرا دوستترمیدارد؛ وچون چنبره ن نبوده گفت بزبان‌هیچ‌سود ندارد که آن گفت درو غ بود. وبرای این گفت رسول. علیهالسلم- ک4: " ههرشه و بند مان لا له الله جو درا از عذ اب خدای- عزو جل- حمایت می کنند» تا]آنگاه که صففقةٌ ۲ دنا بر صفقه‌دان و نیست از شما کسی مکر وارد آن (دوزخ) شود أنن واست که ,نها باراده برورد کار تو انجام میشود + بس ازآن رهائی بخشیم کسانی راکه پرهیز کار ند » وست‌کران را بزانودر ۷ در آن میگذاریم )۲( بدیگری عادت کند ۰ اسیاب تسلی خاطر و تسکین و آرانش ۰ نسخه‌ای که از آنرو چاپ میشود » همه جا دوستتر را با بك وت > باینش کل‌نوشته م : ودوستر»(ه) محك‌سنگی است که زر کر باآن اندازه‌غالص بودن زددا می‌نجد(+) معیاز وسیله تشغیس‌عبار یمنی مقدار زروسیم خالس است - ترازو اسباب سنچیدن . معامله. ‏ 0 عنوان چهار؟ اختبار کنند. چون ای بکنند» خدای.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بسیاری ازمسلمانان ؛ که درویش باشند » چنن باشند ؛ان وم که‌توا نگ باشند ار کرو هبباشند : گردهی باژ 0 ات ادفسیت دارند ؛ خدایر . 7 نیزدوست دارند » ایشانرا نیزعذابی نبود » ومثال ایشان چون کسی بود که سرایی‌دارد و شهری دارد که نر دوست ع داسکن ریاست و ترا یش و کوشاك 9 از آن ار یبد مر دراو 1 جون و بر هرشور ف 2 برباست‌شپری دب‌گررسد ۰ ویر ببرون شدن از آن دطن هیچ رنج نم اشد ‏ ک۵ دوستی‌خانه وسرای و شهپر ؛ در ن دوستیر پاست که‌غالبتر ست اناجیز ۳۳ دد » و ناییدا شود » وهیج آثر بنماند. پس‌آنبیا واو لیا و بارسابان مسلمانان ا گرچه‌دل ابشانر ابزن وفرزند وشهرو وطن‌التفانی باشد » چون ددستی خدا بیدا ا ید بوی بیو ندد » آن همه ناچیز گردد واين لذت بمرك پیدا اید ؛ پس یشان ازین ایمن باشند . اماکسانیکه شهوات دنیا را )۱( زیاد روي در کفتار. جاي خوشی و لذت ۳(۰( با[ نکه ۰ 3 فررمان - حکم م0 دوستتر دارند »ازین‌عذاب نرهند - و بیشتراین باشند - 9 برای این گفت »ارزد -عز وعلا: « وان منکم‌الاواردها کان علی ر بك حتما مقضیبا ۶ ثم ننحی الذین اقواو نذر الظا ثم قیها جثیاً (۷ . این قوم را مدتی‌عذاب کنند » بس چون عمد ایشان ازدنبا درازشود » فراموش کنند لذت دنبا را ؛ واصل دوستی‌خدای تعالی که دردل‌بوده باشد »یا دتفا منت استد : ومثل وی چون ٩سی‏ بو د که وی سرآبی را دوستتر دارد ازسر ای دیگن یا شهری را ازشپری» با زنی را آززنی دیگر)؛ ولکن آن دیگررا دوست دارد ؛ چون ویر از دوستترین دور کنند » وبدان دیگر اوفتد ؛ مدتی درفرأق آن رتجور باشده آ نگاه آ ثر ار اموش تن زو خوی‌فر اآن دیگر کند(" او اصل آن‌دو ستی که دردل بوده‌است‌بمدت درازیادیدار ۷" اما نکسی که خدای‌تعالی‌را اصلادوست ندارد ؛ وی‌اندر آن عذاب بماند؛ که دوستی‌وی همه باز آن‌بو د کهد‌ازو ی بازستدند » بحه سلزت! "از آن خلاص بابد : و ۳ ازاسباب نکه عذاب کافرمخلداست اینست . و بدانتکه هر اسی دعوی ی کند که : م ر. _ خدایرا ‏ عزوجل . دوست - دارم » با از دنبا دوستت ( "دارم 9 7 مذهب همه حپانست بزبان - دلکن این را محکی( و معباز ی" آهست که ندان نشناسند: و ین آن بو د که هر که نهس و شهوت ویرا چیزی فرماید» و شرع خدای خللاف آن فرماید ؛ اگر دل خود را شر مان خدای مش 4 سنده خودو بر دوست میدارد. جنا تج دم 1 دو کس را دوست داردویکی را دوستتر دارد» چون مبان ایشان خلاف‌افتد » خودرا بحانب دوستتر مایلتر بیند» و خود را بدین بشناسد که وبرا دوستترمیدارد؛ وچون چنبره ن نبوده گفت بزبان‌هیچ‌سود ندارد که آن گفت درو غ بود. وبرای این گفت رسول. علیهالسلم- ک4: " ههرشه و بند مان لا له الله جو درا از عذ اب خدای- عزو جل- حمایت می کنند» تا]آنگاه که صففقةٌ ۲ دنا بر صفقه‌دان و نیست از شما کسی مکر وارد آن (دوزخ) شود أنن واست که ,نها باراده برورد کار تو انجام میشود + بس ازآن رهائی بخشیم کسانی راکه پرهیز کار ند » وست‌کران را بزانودر ۷ در آن میگذاریم )۲( بدیگری عادت کند ۰ اسیاب تسلی خاطر و تسکین و آرانش ۰ نسخه‌ای که از آنرو چاپ میشود » همه جا دوستتر را با بك وت > باینش کل‌نوشته م : ودوستر»(ه) محك‌سنگی است که زر کر باآن اندازه‌غالص بودن زددا می‌نجد(+) معیاز وسیله تشغیس‌عبار یمنی مقدار زروسیم خالس است - ترازو اسباب سنچیدن . معامله. ‏ 0 عنوان چهار؟ اختبار کنند. چون ای بکنند» خدای.

Orijinal Metin (FA)

- عزو جل ابشانر او بد: «دروع‌میکو بد» که گفت لا لها لا۱لر4 باز ین معامات دروغ بو۵». پس‌ازین حملت بشناختی که اهل بصیرت » بمشاهدت باطن ببینند که از عذاب القبر کی خو هد رست )4 و بدانند که سشتر خلق نو اهند رست ولکن در مدت ودر شدت "ماوت سسارست جنا که درعلاقت ایشان بادئیا تفافت سبارست . فصل( را ۳ ده ) راه ۱ زماش‌آیمنی از فد آبوبر همانا که گروهی از احمقان ومغروران گویند که: «ا گرعذابالقبر باشده‌ماازین ۱ یمنیم» که مارا هیچعلاقتی نیت وهستیو نمستی آن نز ديك مایکی ات و این‌دءو ی محال باشده وتانبازماید بنداند. اگر چنانست که هرچه ویراهست حمله دزدببرد » و هر فبول که ویرا هست دش د ی سو ۵) از افران‌وی؛ وهرمر ید که ویر باشد اروی بگردد وو بر ا مذمت کند؛ از ان دردل وی هیچ‌اثری نکند و همحنان باشد که مال دیگرق بدزدند» وقبول دیگری باطل شود ن‌گام این دعوی وی راست بود. و باشد که گوید که هن «ردن صهنم) ژزمعر ژر دود: تایندرد نده وازوی وگ بدا ند ۰ اس باید که مال ازخویشتن حدا کنده واز قبول بگریزد» وخودرا بمازماید نگاه اعتمت اد کند . 4 از در بود که بنداشت که وی بازن و کنر آک هب ج علاقتی ندارد » چون ۷ داد و فتت ۷ ۳ عه 5 در دل وی بوشیده بود دا مد و دیوانه و س‌هر ۳۷ خواهد که ازعذاب القبر رسته‌باشده بابد که ویر بادنبا هیچ علاقتی مود الابضرورت_چنانکه کسی را بطهارت حای حاحت بود» ویر دزست داردیضُر ورت و بخو اهد که از ن‌برهد! بس باند که حرص وی بطعام بمعده رسانیدن همحنان‌بو د که برفارغ کردن معده از طعام _ که هر در ضر ور است-) وهمه کارهای دیگر «مچسبن. دس ۱ ۳1 دل ازین علافه خالی نتواند کرد» باید که بامو اظبت برعبادت وبرذ کر خدایتعالی انس‌د کر بردل و دش غالب گردانده جذانکه ی تر شوداین ِ درستی ‌ ردستی دندا. و اژ خو وش ن حجت دبرهان میخواهد برین معی نت د۴ فرمانحق‌بر )۱ مقبو لت ط رت وج بو دن ۱ بر ۳ هوای خویش: ک ۳ وی‌ویرا اطاعت دارد» برین معنی خود اعتماد کند که از عذاب القبر رست ‏ و اگر نه چنین بود؛ تن بعذاب لیر بنهده مگر که عفوابزد در رسد و او فصل(<و از ده) ٩‏ 1 هه 4 سه حجدس دش در ری 5 ی ون نست که دورح رو<انی شرح کنیم:و بروحانی آن‌خواهيم که رو حراباشد خاص وتن‌درمیان نبود" و :« زار الله)لمو قدة التی تطلع علی الا فند (۱») یی باشد»و اانفی‌است که استبلاه وی بردل‌بود و آن انش که درتن آویزد »۱ نر جسمانی گوید. شن بدانکه در دورخ روحانی سه جنس آتش بود : یکی انش فراق :د ۰ ۹1 ب )۱ ی 1 شهوات دنباوی » و دوم انش تشویر ۱ و خحلت رسواییپا؛ و سوم انش محروم - ماندن از حمال حصرت‌الپیت ونومید گشتن ازوی ۱ وادن هر سه بت را کار نتب حان ودل باشد ره باتن : و ات سر ح میت این هر سره ۳ ۹ از بنجا وا جو دشن چگونه بر ند زمعمی وی بمثالی که ازین عالم بعار به خواهیم نمو دن معلوم شود : آما صفت اول ] تش فراق شهوات دنیاست » و سیب این در عذاب القبر ۲ ۲۳ گفته امد که عشق وا تتدیت 1 بهشت داست ) ددرح دل ۳ دپشدست ی ۳ معشوق بود» ودورخ است‌چون‌بی‌معشوق بود . بس‌عاشق‌دنیابا دنمادر بپشت: «9ا لد نیا جنه) لکافر ودر آخرت در دورخ ات : که معشوق ویر ازوی بازستد ند .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

- عزو جل ابشانر او بد: «دروع‌میکو بد» که گفت لا لها لا۱لر4 باز ین معامات دروغ بو۵». پس‌ازین حملت بشناختی که اهل بصیرت » بمشاهدت باطن ببینند که از عذاب القبر کی خو هد رست )4 و بدانند که سشتر خلق نو اهند رست ولکن در مدت ودر شدت "ماوت سسارست جنا که درعلاقت ایشان بادئیا تفافت سبارست . فصل( را ۳ ده ) راه ۱ زماش‌آیمنی از فد آبوبر همانا که گروهی از احمقان ومغروران گویند که: «ا گرعذابالقبر باشده‌ماازین ۱ یمنیم» که مارا هیچعلاقتی نیت وهستیو نمستی آن نز ديك مایکی ات و این‌دءو ی محال باشده وتانبازماید بنداند. اگر چنانست که هرچه ویراهست حمله دزدببرد » و هر فبول که ویرا هست دش د ی سو ۵) از افران‌وی؛ وهرمر ید که ویر باشد اروی بگردد وو بر ا مذمت کند؛ از ان دردل وی هیچ‌اثری نکند و همحنان باشد که مال دیگرق بدزدند» وقبول دیگری باطل شود ن‌گام این دعوی وی راست بود. و باشد که گوید که هن «ردن صهنم) ژزمعر ژر دود: تایندرد نده وازوی وگ بدا ند ۰ اس باید که مال ازخویشتن حدا کنده واز قبول بگریزد» وخودرا بمازماید نگاه اعتمت اد کند . 4 از در بود که بنداشت که وی بازن و کنر آک هب ج علاقتی ندارد » چون ۷ داد و فتت ۷ ۳ عه 5 در دل وی بوشیده بود دا مد و دیوانه و س‌هر ۳۷ خواهد که ازعذاب القبر رسته‌باشده بابد که ویر بادنبا هیچ علاقتی مود الابضرورت_چنانکه کسی را بطهارت حای حاحت بود» ویر دزست داردیضُر ورت و بخو اهد که از ن‌برهد! بس باند که حرص وی بطعام بمعده رسانیدن همحنان‌بو د که برفارغ کردن معده از طعام _ که هر در ضر ور است-) وهمه کارهای دیگر «مچسبن. دس ۱ ۳1 دل ازین علافه خالی نتواند کرد» باید که بامو اظبت برعبادت وبرذ کر خدایتعالی انس‌د کر بردل و دش غالب گردانده جذانکه ی تر شوداین ِ درستی ‌ ردستی دندا. و اژ خو وش ن حجت دبرهان میخواهد برین معی نت د۴ فرمانحق‌بر )۱ مقبو لت ط رت وج بو دن ۱ بر ۳ هوای خویش: ک ۳ وی‌ویرا اطاعت دارد» برین معنی خود اعتماد کند که از عذاب القبر رست ‏ و اگر نه چنین بود؛ تن بعذاب لیر بنهده مگر که عفوابزد در رسد و او فصل(<و از ده) ٩‏ 1 هه 4 سه حجدس دش در ری 5 ی ون نست که دورح رو<انی شرح کنیم:و بروحانی آن‌خواهيم که رو حراباشد خاص وتن‌درمیان نبود" و :« زار الله)لمو قدة التی تطلع علی الا فند (۱») یی باشد»و اانفی‌است که استبلاه وی بردل‌بود و آن انش که درتن آویزد »۱ نر جسمانی گوید. شن بدانکه در دورخ روحانی سه جنس آتش بود : یکی انش فراق :د ۰ ۹1 ب )۱ ی 1 شهوات دنباوی » و دوم انش تشویر ۱ و خحلت رسواییپا؛ و سوم انش محروم - ماندن از حمال حصرت‌الپیت ونومید گشتن ازوی ۱ وادن هر سه بت را کار نتب حان ودل باشد ره باتن : و ات سر ح میت این هر سره ۳ ۹ از بنجا وا جو دشن چگونه بر ند زمعمی وی بمثالی که ازین عالم بعار به خواهیم نمو دن معلوم شود : آما صفت اول ] تش فراق شهوات دنیاست » و سیب این در عذاب القبر ۲ ۲۳ گفته امد که عشق وا تتدیت 1 بهشت داست ) ددرح دل ۳ دپشدست ی ۳ معشوق بود» ودورخ است‌چون‌بی‌معشوق بود . بس‌عاشق‌دنیابا دنمادر بپشت: «9ا لد نیا جنه) لکافر ودر آخرت در دورخ ات : که معشوق ویر ازوی بازستد ند .

Orijinal Metin (FA)

س بل جیهم سیب افاترتت ؛ دهم سیب رنج » و لکن‌در دوحال مختلف : ومبال ان ۵ در دنیا ان ود ت مثاه ۹ که بادشاهی بو د 5 ۹1 همه رزوی زمان در طاعت وفرمان وی بود » وهمیشه بتمتع 9 روبان مشغول بود از کنیز کان و غلامان وزنان ۰ وهمیشه در تماشاء باغپاو کو را زیبا ؛ پس نا گاه دشمنی بیاید و ویر بگیرد تنل کی کیرد 1 در سس اهل مملکت وبراسگا نی‌فر ماد 4 ژدریسش‌دی ال و کنیز کان وبر بکار می‌دارد , وغالامان ویر[ میفرماید تا بکار می‌دار ند » وهر جه درخزانة ی بردی عراز بر بود بدشمنان وی مبدهد . نگاه کن این هر د را برتن‌هیج ۱ ۲ تش‌افر و خته خدالی که طلوع میکند بر دلها. (۲( شر مند ی ۳( چیزی که مقتضی طبح وحال باشد ۰ (ع) بس دنیا بپشت کافراست . -۱ عنو آن‌چبار؟ رنج باشد؟ ۳۹ گر اق‌زنو ور زندوولاتءو لد وخز انهو نعمن‌درمیان‌حانو ی‌افتاده؛ وی مو کل کنندی 5 از اف رنج بر هدی . 0 ممال یگ ۱ سس اه هر جمد نعمت سشدر داشته باشد 4 و زر مش صافی درو ۵ آنه )۱( ۹ ۷1 ‌ ت ۱ مپناتر بو ده باشد ۰ اور ۱ س‌ سز بر بود . س هر که را بل نمتم در دنا سشثر بو ۵ رت نما ویر صسراعدت 9 باشد , عشق ی‌صعت در بو د 4 و أ سس فراق ت مبان حان وی سودان‌تر بود و وممکن نگردد که فا ن واه حپان‌تو ان‌بافت» ۰ ۳ ۰ که ۳۳3 دل که دربن <مان بو دتمام از دل وحان ق ۱ 99 نشود , که حواسومشفله 1 <مان دلر مشغول ممدارد 9 شغل چون‌حدابی بود دل را ما عذاب‌دروی‌متمکن تشو د ۰ وبرای ان باشد که ۱۳۹ اگر چشمو گوش بحیری مشغول بکند 1 ان‌رنج ۰ ‌ِ ۰ ۹" ۰ و از وی دم شود وجون فارغ شود زیادت گر دد . وبدین سیب بود که صاحب‌مصییت درخو اب ‌ بش از ننکه ۲ محروسات معاودت کند 1 هر جه بوی رسد اثر فتفی 7 اگر اوازی خوش شنود _ که ازخواب درا بد ‏ اثر دروی ند ۱ وسیت ن‌صفای 3 ۱ موی ۱ دل باشد ازمحسوسات » وهر 1 تمام صافی تس دد درین حپان ؛ وچون بمیرد » مجرد نبری که آن آتش خواهدبودکه دردنیاست ‏ بلکه این انش را بیفتادا ب‌بهسته‌انده ۱ نگاه رل نبا گ ده صقت آنش‌دوم 6 و آن تش شر م و اشو بر باشدار رسواییها . و مشال این ان ده ۵ که ۳ بادشاهی مر د حفبر سس را بر کشد 4 ویر گزاینت 4 شسابت را <وش مد دهد » ووبرا در حریم جویش راه دهد ) نا هیحکس از وی‌<جاب سم ۰ ۰ ۰ 1 ندند وخزانپاء خوش بوی سمارد » و بیمه کازها بر وی‌اعتماد کند . بس چون ۱ ن نعمتها ۹ ۰ لک ۰ از ساب ِ درباطن باعی وطاعی سود ودرخز ازه وی نصرف کند ۵ 2 با اهل ر<ر؟ وی خبانت وفتاد ۳ و بظاهز امانت فر ا بادشاه هی مایت 4 ی رلک روز در مبان آن فساد که با حرم ویهیکند ؛ نگاه کند » و یادشاه زایه‌بیند که از رددنی می‌نگرد و گر اداتر حا گر فته .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

س بل جیهم سیب افاترتت ؛ دهم سیب رنج » و لکن‌در دوحال مختلف : ومبال ان ۵ در دنیا ان ود ت مثاه ۹ که بادشاهی بو د 5 ۹1 همه رزوی زمان در طاعت وفرمان وی بود » وهمیشه بتمتع 9 روبان مشغول بود از کنیز کان و غلامان وزنان ۰ وهمیشه در تماشاء باغپاو کو را زیبا ؛ پس نا گاه دشمنی بیاید و ویر بگیرد تنل کی کیرد 1 در سس اهل مملکت وبراسگا نی‌فر ماد 4 ژدریسش‌دی ال و کنیز کان وبر بکار می‌دارد , وغالامان ویر[ میفرماید تا بکار می‌دار ند » وهر جه درخزانة ی بردی عراز بر بود بدشمنان وی مبدهد . نگاه کن این هر د را برتن‌هیج ۱ ۲ تش‌افر و خته خدالی که طلوع میکند بر دلها. (۲( شر مند ی ۳( چیزی که مقتضی طبح وحال باشد ۰ (ع) بس دنیا بپشت کافراست . -۱ عنو آن‌چبار؟ رنج باشد؟ ۳۹ گر اق‌زنو ور زندوولاتءو لد وخز انهو نعمن‌درمیان‌حانو ی‌افتاده؛ وی مو کل کنندی 5 از اف رنج بر هدی . 0 ممال یگ ۱ سس اه هر جمد نعمت سشدر داشته باشد 4 و زر مش صافی درو ۵ آنه )۱( ۹ ۷1 ‌ ت ۱ مپناتر بو ده باشد ۰ اور ۱ س‌ سز بر بود . س هر که را بل نمتم در دنا سشثر بو ۵ رت نما ویر صسراعدت 9 باشد , عشق ی‌صعت در بو د 4 و أ سس فراق ت مبان حان وی سودان‌تر بود و وممکن نگردد که فا ن واه حپان‌تو ان‌بافت» ۰ ۳ ۰ که ۳۳3 دل که دربن <مان بو دتمام از دل وحان ق ۱ 99 نشود , که حواسومشفله 1 <مان دلر مشغول ممدارد 9 شغل چون‌حدابی بود دل را ما عذاب‌دروی‌متمکن تشو د ۰ وبرای ان باشد که ۱۳۹ اگر چشمو گوش بحیری مشغول بکند 1 ان‌رنج ۰ ‌ِ ۰ ۹" ۰ و از وی دم شود وجون فارغ شود زیادت گر دد . وبدین سیب بود که صاحب‌مصییت درخو اب ‌ بش از ننکه ۲ محروسات معاودت کند 1 هر جه بوی رسد اثر فتفی 7 اگر اوازی خوش شنود _ که ازخواب درا بد ‏ اثر دروی ند ۱ وسیت ن‌صفای 3 ۱ موی ۱ دل باشد ازمحسوسات » وهر 1 تمام صافی تس دد درین حپان ؛ وچون بمیرد » مجرد نبری که آن آتش خواهدبودکه دردنیاست ‏ بلکه این انش را بیفتادا ب‌بهسته‌انده ۱ نگاه رل نبا گ ده صقت آنش‌دوم 6 و آن تش شر م و اشو بر باشدار رسواییها . و مشال این ان ده ۵ که ۳ بادشاهی مر د حفبر سس را بر کشد 4 ویر گزاینت 4 شسابت را <وش مد دهد » ووبرا در حریم جویش راه دهد ) نا هیحکس از وی‌<جاب سم ۰ ۰ ۰ 1 ندند وخزانپاء خوش بوی سمارد » و بیمه کازها بر وی‌اعتماد کند . بس چون ۱ ن نعمتها ۹ ۰ لک ۰ از ساب ِ درباطن باعی وطاعی سود ودرخز ازه وی نصرف کند ۵ 2 با اهل ر<ر؟ وی خبانت وفتاد ۳ و بظاهز امانت فر ا بادشاه هی مایت 4 ی رلک روز در مبان آن فساد که با حرم ویهیکند ؛ نگاه کند » و یادشاه زایه‌بیند که از رددنی می‌نگرد و گر اداتر حا گر فته .

Orijinal Metin (FA)

ون اب کسی که بفرمان حق ثیست : سر کش- دون 2 ۲ ویر ۱ می‌بیند » و بدا ند که هر روز همحنین می‌دیده 30 اور بر ای‌آن گر دواست تا خبانت وی عظیمتر شود تا ویرا بيك راه : عالی " گرداند و هلاك کند مد و2 که اندرین حال چ 4 ش تشویر اذین رسوایی دردل و حان مرد 1 وتن دی بسلامت ؛ که خواهدی که اندرین‌حال بزمین‌فروشودی » تا از تش این تشویروخجلت وقضیحت بر هدی ! س ه«محنن تودرین عالم کار ۳ میکنی _ بعادت که ظاهر آن سور نماد » و ردح وحقیقت آن‌زشت‌ورسو است: جو ن‌روحوحفیقت آن‌چیز ۵ قیامت‌تر ام(شوف‌شود رسوا بی‌تو آشکار ۱ شود» و ئو ۳-1 تشویر سوختد ك دی مثالاامر و رت شین وفر دا در قیامت‌خو شتن را حنان نی که لس دربن حبان گو سشت <و «شتن میخو و بندار > که هر ۶ بربانست ‏ وجو تا وت و شت بر ادر مرده‌وی ناشن ۸5 میخو رد » یک چگو نه‌رسواگرددیو خه نش تون وی‌رسد . و رودح و<ععت عست مت "این روح ازتویوشیده است : فر دا آشکر اشود. وبرای اتست که کی توا زره کشت مرده‌میخورد »تعبیر اشمت که غیبت کند . 51 رتو امروز ۹ ی‌در دبواری میا ندازی ی ترا خیر دهد که آن‌سنگي از دیوار بخانه‌تومی افتد » وچشم فررندان وت 3 درخانه شوی «چشم فرزندان عز یز بینی ازستکن کورقتن ۱ دانی که‌چه 7 نش دردل توافتد وجدونه زشر کر 5 درین حپانه‌سل مانی ر ۱ خی » در قامت <و من 5 ۱ بردن صهفتو صورت دمذد که حفمعن <سد ورو ‌ و ی نست که : نو وصد میکنی بدشمتی که ویر ۱ ربان نمیدارد » وژیان بائو هیا ید » ودین تو هللا مبکند ۰ وطاعتم‌ای نو که نورچشم تو در آن خواهد بود ) ۳ دیوان ‌" وی تقل‌می‌کنند 4 تائو ای طاعت بمانی وطاعت‌تر افر دا بکار هت خواهد بود از چشم فرزندان توامر وز : که آن سیب سعادتتو است,»وفر دا فررندان سیب سعادت‌تو نه‌اند . سس فردا که صورتپاتبع ارواح وحقایق شود اهر جزي که نمشد بصور نی 19 درجور معمّی وی داشد : فصضیحت و شویر آنیجا <و اود بو ۵. و بدان نیت ۸5 خواب بدان عالم ویک ات ؛ کارها درخواب بصور ی‌باشد نکال عقوبت وغفذابی است که برای عبرت دیگر ان بر کسی و ارد میسازند . دفتر . نامه عمل . 1 عنوآن‌چپار ومد ها اه همه وه اه واه واه ما و ها چام مت ما چم سا سم اس اه ی هم تعرس هه ها هط ای و و باه اه صاخ مه م خی ما هه دحا تمصع ات و سب ها سا اج ام دمحا ام ام دای مادم دهد ۵۵5 ۱ موافق‌ دی : 0 حیا که یکی نز درك ان سبر لن رفت گذ- ۳ بخو آب 9 ۱ رن بود در دست هن » ذهپر برفرج زنان و دهان مردان میتر‌ادی ۱» گفت : « توموّدنی در ماه رمضان » بیش از صیح با نگ نماز ی ٩‏ گفت: :جنان 8 اکنون نگاه کن که درخواب که روح وحمقت ۳ بروی عرضه گردند + 4-5 با نگ ی بصورت آوازی ود کری است ؛ ودرماه رمضان روح وحقبقت وی‌منم گردنست از خوردن و مباشرت کردن . وعجب آنکه در خواب این همه نمود گار از قیامت بتو نموده‌اند» .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ون اب کسی که بفرمان حق ثیست : سر کش- دون 2 ۲ ویر ۱ می‌بیند » و بدا ند که هر روز همحنین می‌دیده 30 اور بر ای‌آن گر دواست تا خبانت وی عظیمتر شود تا ویرا بيك راه : عالی " گرداند و هلاك کند مد و2 که اندرین حال چ 4 ش تشویر اذین رسوایی دردل و حان مرد 1 وتن دی بسلامت ؛ که خواهدی که اندرین‌حال بزمین‌فروشودی » تا از تش این تشویروخجلت وقضیحت بر هدی ! س ه«محنن تودرین عالم کار ۳ میکنی _ بعادت که ظاهر آن سور نماد » و ردح وحقیقت آن‌زشت‌ورسو است: جو ن‌روحوحفیقت آن‌چیز ۵ قیامت‌تر ام(شوف‌شود رسوا بی‌تو آشکار ۱ شود» و ئو ۳-1 تشویر سوختد ك دی مثالاامر و رت شین وفر دا در قیامت‌خو شتن را حنان نی که لس دربن حبان گو سشت <و «شتن میخو و بندار > که هر ۶ بربانست ‏ وجو تا وت و شت بر ادر مرده‌وی ناشن ۸5 میخو رد » یک چگو نه‌رسواگرددیو خه نش تون وی‌رسد . و رودح و<ععت عست مت "این روح ازتویوشیده است : فر دا آشکر اشود. وبرای اتست که کی توا زره کشت مرده‌میخورد »تعبیر اشمت که غیبت کند . 51 رتو امروز ۹ ی‌در دبواری میا ندازی ی ترا خیر دهد که آن‌سنگي از دیوار بخانه‌تومی افتد » وچشم فررندان وت 3 درخانه شوی «چشم فرزندان عز یز بینی ازستکن کورقتن ۱ دانی که‌چه 7 نش دردل توافتد وجدونه زشر کر 5 درین حپانه‌سل مانی ر ۱ خی » در قامت <و من 5 ۱ بردن صهفتو صورت دمذد که حفمعن <سد ورو ‌ و ی نست که : نو وصد میکنی بدشمتی که ویر ۱ ربان نمیدارد » وژیان بائو هیا ید » ودین تو هللا مبکند ۰ وطاعتم‌ای نو که نورچشم تو در آن خواهد بود ) ۳ دیوان ‌" وی تقل‌می‌کنند 4 تائو ای طاعت بمانی وطاعت‌تر افر دا بکار هت خواهد بود از چشم فرزندان توامر وز : که آن سیب سعادتتو است,»وفر دا فررندان سیب سعادت‌تو نه‌اند . سس فردا که صورتپاتبع ارواح وحقایق شود اهر جزي که نمشد بصور نی 19 درجور معمّی وی داشد : فصضیحت و شویر آنیجا <و اود بو ۵. و بدان نیت ۸5 خواب بدان عالم ویک ات ؛ کارها درخواب بصور ی‌باشد نکال عقوبت وغفذابی است که برای عبرت دیگر ان بر کسی و ارد میسازند . دفتر . نامه عمل . 1 عنوآن‌چپار ومد ها اه همه وه اه واه واه ما و ها چام مت ما چم سا سم اس اه ی هم تعرس هه ها هط ای و و باه اه صاخ مه م خی ما هه دحا تمصع ات و سب ها سا اج ام دمحا ام ام دای مادم دهد ۵۵5 ۱ موافق‌ دی : 0 حیا که یکی نز درك ان سبر لن رفت گذ- ۳ بخو آب 9 ۱ رن بود در دست هن » ذهپر برفرج زنان و دهان مردان میتر‌ادی ۱» گفت : « توموّدنی در ماه رمضان » بیش از صیح با نگ نماز ی ٩‏ گفت: :جنان 8 اکنون نگاه کن که درخواب که روح وحمقت ۳ بروی عرضه گردند + 4-5 با نگ ی بصورت آوازی ود کری است ؛ ودرماه رمضان روح وحقبقت وی‌منم گردنست از خوردن و مباشرت کردن . وعجب آنکه در خواب این همه نمود گار از قیامت بتو نموده‌اند» .

Orijinal Metin (FA)

وترا از حقیقت دنا هیچ چا گاهی ی و ازین مع‌انی‌است که درخبرچنان است که «روزقامت دنبا را براور ند بصورت بهرز نی چنانو چنن»هر که‌ویر اببیند» گوید:« زعو ۵ بالله مك » گوبند: «این آند نیاست که تودرطلب وی خویشتن را هلاه میگردی ۰۱ جند آن‌تشو بر خور ند - هر نکه‌ویرا مت که خواهند که ایشانر ۳ بر ند ) تاازشرم آن بر هند» و مثال این رسواییپا چنانست که حکایت کنند که : یکی‌ازملوك پسرخویش را زن داده بود . پسر آن شب پیشان شراب خورده بود . چون مست شد بطلب عروس ببرون مد ؛ قصد حجره کرد ؛ راه غلط کرد وازسرای بیردن افتاد » وهمحنن می تا جایی رسید » خانهٌ دید وچراغی پیدا مد ؛ پنداشت که خانة عروس بازيافت. چون درسد ) قوهی را د رد حجمنه ) هر چند آ واز ان کی <و اب نداد:بنداشت که‌در خوا بد. یکی را دید چادر نوی در کته : گفت ۱ بن عروس است ؛ در بروی بخفت » وجادراز وی باز کرد » بوی خوش به بینی وی رسید ,کشت « بی‌شك عر وس استه که بوی‌خوش بکارداشته است» . تاروز باوی‌مباشرت مبکرد » وزبان در دهان وی مبکر د. ورطوبتها از وی بوی مبرسید می‌بنداشت کهویرا مردمی شب 3 ۲و کلاب بروی میز ند؛چون روز بر مدوب‌اهوش مد؛نگاه کرد آن گورستان گیرگان‌بود؛ و آن‌خفتگان مردگان بودند . وآنکه چادر نوداشت که پنداشت که عروس است - پبرزنی بودزشت که‌در آن نزدیکی مرده بود » این بوی خوش‌ازحنوط "وی می آمد ,و آن رطو بتبا که ۱ بردی بدید می‌شده بود همه نجاستم‌ای دی بود . وچو ن‌نگاه 3 دهفت‌آندام‌خویش‌در بناه میبر پم بخدا ازتو مردمی کون تارف کردن سا نیت کرد . صدر کانوری که ابهیي هی ۵ ۵ میما لاه ۰ ۳ ۱۳ نحاست دید » و در دهان خویش وگلو ازآب و وی تلخی و ۳ خوشی بافت : خواست که‌از تشویرورسواییو آ لودگی آن هلاكشود » وترسید که نباشد ! ۳ و لشگر ویرا سینند . تا در آن‌اندیشه‌بو د . بادشاه ومحتشمان لشکر در طلبو ی بباهده بودند » وویر ان فضیحت بدبدند ) و أومیخواست که بزمین فرو شدی تااز آن فضبحت برستی : پس » فرادهمه اهل‌دنیا » لذنها دشروتهای دنیاهم برین صفت‌بینند . و اثری که ازملابست "" شروات دردل ایشان‌مانده باشد » همجون‌انر آن نجاستها وتلخیها بود که در گلووزبان واندام وی‌مانده بود ورسواتر وعظیمتر ! که‌تمامی وصعبی کار آن‌جهان مثالی نمارد » ولکن‌این ۳ اک رت شرح يكک 9 » که دردلوحان افتد و کالمداز آن , ره که انش شرموتشوه ی رن ۱ صفت [ تش سو م ] تش <سرت‌محر و مما ندن بودار جمال حضرت‌الهیت » و نومید شدن‌اریافتن آن سعادت . کت بینایی وحپل باشد که ازا یبن حپان. 9 بو د » ک4معر فت‌حاصل‌نگر ده بود؛ بتعلیم ومجاهدهو نیز درا صافی ت ده باشدتاحمال حضرت‌الپیت دروی‌نماید» بس‌آزمر کت چنانکه‌در 1 رو شر نمایده که‌زنکار رورت وشموات دنیادلو بر تاررك ۳1 ِِ باشدتادر نابیثایی بماند . ۱ ِ ومتال ن ش چنان‌بود که : تقده 5 نی تو که‌باقومی تفت تار رات جابی ٍ_ که[ ۳ سنت‌ریز ۵ یش از بوده که(ون وی نتو آن‌دید . بارانتو گوبند که : «چندانکه توا ی‌ادین؛ بردارد که‌ماشنیده‌ایم که در, اه تسیا بود) وه رکس ازایشان‌چندانکه توا فتان کینق ۰ وتوهیج‌بر نگیری گوبی: «حماقت‌تنمام باشد که‌ینقد رنج برخویشتن هم » وبار گران می‌کشم .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وترا از حقیقت دنا هیچ چا گاهی ی و ازین مع‌انی‌است که درخبرچنان است که «روزقامت دنبا را براور ند بصورت بهرز نی چنانو چنن»هر که‌ویر اببیند» گوید:« زعو ۵ بالله مك » گوبند: «این آند نیاست که تودرطلب وی خویشتن را هلاه میگردی ۰۱ جند آن‌تشو بر خور ند - هر نکه‌ویرا مت که خواهند که ایشانر ۳ بر ند ) تاازشرم آن بر هند» و مثال این رسواییپا چنانست که حکایت کنند که : یکی‌ازملوك پسرخویش را زن داده بود . پسر آن شب پیشان شراب خورده بود . چون مست شد بطلب عروس ببرون مد ؛ قصد حجره کرد ؛ راه غلط کرد وازسرای بیردن افتاد » وهمحنن می تا جایی رسید » خانهٌ دید وچراغی پیدا مد ؛ پنداشت که خانة عروس بازيافت. چون درسد ) قوهی را د رد حجمنه ) هر چند آ واز ان کی <و اب نداد:بنداشت که‌در خوا بد. یکی را دید چادر نوی در کته : گفت ۱ بن عروس است ؛ در بروی بخفت » وجادراز وی باز کرد » بوی خوش به بینی وی رسید ,کشت « بی‌شك عر وس استه که بوی‌خوش بکارداشته است» . تاروز باوی‌مباشرت مبکرد » وزبان در دهان وی مبکر د. ورطوبتها از وی بوی مبرسید می‌بنداشت کهویرا مردمی شب 3 ۲و کلاب بروی میز ند؛چون روز بر مدوب‌اهوش مد؛نگاه کرد آن گورستان گیرگان‌بود؛ و آن‌خفتگان مردگان بودند . وآنکه چادر نوداشت که پنداشت که عروس است - پبرزنی بودزشت که‌در آن نزدیکی مرده بود » این بوی خوش‌ازحنوط "وی می آمد ,و آن رطو بتبا که ۱ بردی بدید می‌شده بود همه نجاستم‌ای دی بود . وچو ن‌نگاه 3 دهفت‌آندام‌خویش‌در بناه میبر پم بخدا ازتو مردمی کون تارف کردن سا نیت کرد . صدر کانوری که ابهیي هی ۵ ۵ میما لاه ۰ ۳ ۱۳ نحاست دید » و در دهان خویش وگلو ازآب و وی تلخی و ۳ خوشی بافت : خواست که‌از تشویرورسواییو آ لودگی آن هلاكشود » وترسید که نباشد ! ۳ و لشگر ویرا سینند . تا در آن‌اندیشه‌بو د . بادشاه ومحتشمان لشکر در طلبو ی بباهده بودند » وویر ان فضیحت بدبدند ) و أومیخواست که بزمین فرو شدی تااز آن فضبحت برستی : پس » فرادهمه اهل‌دنیا » لذنها دشروتهای دنیاهم برین صفت‌بینند . و اثری که ازملابست "" شروات دردل ایشان‌مانده باشد » همجون‌انر آن نجاستها وتلخیها بود که در گلووزبان واندام وی‌مانده بود ورسواتر وعظیمتر ! که‌تمامی وصعبی کار آن‌جهان مثالی نمارد » ولکن‌این ۳ اک رت شرح يكک 9 » که دردلوحان افتد و کالمداز آن , ره که انش شرموتشوه ی رن ۱ صفت [ تش سو م ] تش <سرت‌محر و مما ندن بودار جمال حضرت‌الهیت » و نومید شدن‌اریافتن آن سعادت . کت بینایی وحپل باشد که ازا یبن حپان. 9 بو د » ک4معر فت‌حاصل‌نگر ده بود؛ بتعلیم ومجاهدهو نیز درا صافی ت ده باشدتاحمال حضرت‌الپیت دروی‌نماید» بس‌آزمر کت چنانکه‌در 1 رو شر نمایده که‌زنکار رورت وشموات دنیادلو بر تاررك ۳1 ِِ باشدتادر نابیثایی بماند . ۱ ِ ومتال ن ش چنان‌بود که : تقده 5 نی تو که‌باقومی تفت تار رات جابی ٍ_ که[ ۳ سنت‌ریز ۵ یش از بوده که(ون وی نتو آن‌دید . بارانتو گوبند که : «چندانکه توا ی‌ادین؛ بردارد که‌ماشنیده‌ایم که در, اه تسیا بود) وه رکس ازایشان‌چندانکه توا فتان کینق ۰ وتوهیج‌بر نگیری گوبی: «حماقت‌تنمام باشد که‌ینقد رنج برخویشتن هم » وبار گران می‌کشم .

Orijinal Metin (FA)

وخود ندانم که فردا اين بکار آید یانه ۶» پس ایشان اینبار می دشند » واز ۳ بروند ‏ وتوتبی دست با ایشان همیروی و بریشان هی وق ۴ ایشانر باحمقی گرفته بر بشان افسوس‌همداری ؛ دمیگویی 2 هر کرا عفل بودوزیر میادا ۰ ات ومیل‌شدید داشتن » 5 مق سه کی باشد 4 آسانو آسوده‌می‌رود : چنین که‌من هیر وم : وهر که‌احمق نود . ازخویشتن ۱ خری سازد و بار می کشد بر طمع محال ! » . چون بروشنابی ر شود ار کنف: انش گوهر ویا قوت سرخ باشد » وقیمت هر : یکی از آن صد هز ار دیاز . آن و وم حسررت خورند که چ و بر نگرفتیم؛ دنو ازعین آنکه‌هیچ : بر نگرفتی هالاك شوی و اش ]ون ت‌درحان توافتد. س‌ابشان آن بفروشند ؛ وولات‌روی دمین ان نده ونعمتپا جنانکه می‌خو اهند می‌خور ند » و آنحاکه میخو آهند میباشند » و رت و تشنه و برهنه دار ند وبنند گی کرت و کار می‌فر مایند . هرچند نو گویی : «ازین نعمت "خویش مرا نصیبی کنید «افیضوا علینا من‌الماء اومما رز قکم الله » قالوا ان الژه حر مهما علیا اکافر ین 0 رن نودوش نه برما میخندیدی ؛ ما آمروز بر تو هی‌خندیم - «آن تسخر وامنا قانا نسخر منکم کم-انخر ون ( 9 پس مثال حسرت فوت شدن نعمت بپشت ودیدار حق - عزوحل - اینست :واین <و اهر میا طاعتپاست » وا بن‌تار یکی مثالدنیاست کی نیکه‌حو اهر طاعت‌بر نداشتند که گفتند ۰ « درحال رنح ند چراکشیم » برای نعمت نسیه که درشك است ؟ » فردا فریاد همی کنند : « اقیضوا علینا من‌الماء » و چرا و نبر ند » که فردا چندانی انواع سعادت و نعمت ایزد - عزوعلا - براهل معرفت و طاعت ریزد» که همه نعمتهای دنبا در مقّا قابله بات ستاعت آن نباشد . بلکه آخرکسی را که آزدورح رون آورند چندان بوی دهند ۰ که ده‌بار مثل این دنیا بود . واین ممائلت نه بمساحت‌ومقدار بوده بلکه درروح نعمت دود » وان شاد :۸ چنانکه گویند ِ 7 منل دهد سار است در قیمت 2 » نه در ماهیت وورن و مساحت . )۱( بریز بد برما ازآب يا ازآنچه خدا شما دا روزی کرده اسث : گویند هر آینه خداآنها دا بر گاارآن حرام کرده اسث ( مکالمه . دوزخیان و بپشتیان ) ۰ (۲ ۲) اگر ما را استپزامیکنید ۰ پبس هر ]یه ما نیز شما را استمز خر اهیم کرد تست ما را استهر میگر دید ( مکا لمه لوح با لومش درحین ساختن كشني ) ۱ ۱ ۳ اه و و و او اه او و و و و وا و ان و و و ها زا وان و و ۵ ۵ و ان ۵ و 5 و 8 وه و اج و و ۵ 8 و و و ها هم و ها و وا و ها هه 6 و وا و ۵ و اه ۵ ۵ و ها اب وی وا ۵ ۵ و ها ها ۵ و 9 [ یی دوحانی دردناکتر از آتش جسمانی است] ایر_ سه‌نوع از آتش روحانی بشناختی . اکنون بدانکه اين آ تش‌عظیمتراز آن باشد که بر کالید بود » و کالید را از درد آ گاهی نبود » تا اثری بحان ذرسد » س درد آن کالید یجان رسد و بدان عظیم گردد : پس آنش و دردی ۵-5 از میا جان یرون ید لابد عظیتربود. و این آتش از میان‌جان برخیزه ازببرون‌درنياید. وعات همه دردها از آن بود که چبزی 4٩‏ مفتضی طبع 2ی دود » صدوی‌بر وی مستولی‌شود .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وخود ندانم که فردا اين بکار آید یانه ۶» پس ایشان اینبار می دشند » واز ۳ بروند ‏ وتوتبی دست با ایشان همیروی و بریشان هی وق ۴ ایشانر باحمقی گرفته بر بشان افسوس‌همداری ؛ دمیگویی 2 هر کرا عفل بودوزیر میادا ۰ ات ومیل‌شدید داشتن » 5 مق سه کی باشد 4 آسانو آسوده‌می‌رود : چنین که‌من هیر وم : وهر که‌احمق نود . ازخویشتن ۱ خری سازد و بار می کشد بر طمع محال ! » . چون بروشنابی ر شود ار کنف: انش گوهر ویا قوت سرخ باشد » وقیمت هر : یکی از آن صد هز ار دیاز . آن و وم حسررت خورند که چ و بر نگرفتیم؛ دنو ازعین آنکه‌هیچ : بر نگرفتی هالاك شوی و اش ]ون ت‌درحان توافتد. س‌ابشان آن بفروشند ؛ وولات‌روی دمین ان نده ونعمتپا جنانکه می‌خو اهند می‌خور ند » و آنحاکه میخو آهند میباشند » و رت و تشنه و برهنه دار ند وبنند گی کرت و کار می‌فر مایند . هرچند نو گویی : «ازین نعمت "خویش مرا نصیبی کنید «افیضوا علینا من‌الماء اومما رز قکم الله » قالوا ان الژه حر مهما علیا اکافر ین 0 رن نودوش نه برما میخندیدی ؛ ما آمروز بر تو هی‌خندیم - «آن تسخر وامنا قانا نسخر منکم کم-انخر ون ( 9 پس مثال حسرت فوت شدن نعمت بپشت ودیدار حق - عزوحل - اینست :واین <و اهر میا طاعتپاست » وا بن‌تار یکی مثالدنیاست کی نیکه‌حو اهر طاعت‌بر نداشتند که گفتند ۰ « درحال رنح ند چراکشیم » برای نعمت نسیه که درشك است ؟ » فردا فریاد همی کنند : « اقیضوا علینا من‌الماء » و چرا و نبر ند » که فردا چندانی انواع سعادت و نعمت ایزد - عزوعلا - براهل معرفت و طاعت ریزد» که همه نعمتهای دنبا در مقّا قابله بات ستاعت آن نباشد . بلکه آخرکسی را که آزدورح رون آورند چندان بوی دهند ۰ که ده‌بار مثل این دنیا بود . واین ممائلت نه بمساحت‌ومقدار بوده بلکه درروح نعمت دود » وان شاد :۸ چنانکه گویند ِ 7 منل دهد سار است در قیمت 2 » نه در ماهیت وورن و مساحت . )۱( بریز بد برما ازآب يا ازآنچه خدا شما دا روزی کرده اسث : گویند هر آینه خداآنها دا بر گاارآن حرام کرده اسث ( مکالمه . دوزخیان و بپشتیان ) ۰ (۲ ۲) اگر ما را استپزامیکنید ۰ پبس هر ]یه ما نیز شما را استمز خر اهیم کرد تست ما را استهر میگر دید ( مکا لمه لوح با لومش درحین ساختن كشني ) ۱ ۱ ۳ اه و و و او اه او و و و و وا و ان و و و ها زا وان و و ۵ ۵ و ان ۵ و 5 و 8 وه و اج و و ۵ 8 و و و ها هم و ها و وا و ها هه 6 و وا و ۵ و اه ۵ ۵ و ها اب وی وا ۵ ۵ و ها ها ۵ و 9 [ یی دوحانی دردناکتر از آتش جسمانی است] ایر_ سه‌نوع از آتش روحانی بشناختی . اکنون بدانکه اين آ تش‌عظیمتراز آن باشد که بر کالید بود » و کالید را از درد آ گاهی نبود » تا اثری بحان ذرسد » س درد آن کالید یجان رسد و بدان عظیم گردد : پس آنش و دردی ۵-5 از میا جان یرون ید لابد عظیتربود. و این آتش از میان‌جان برخیزه ازببرون‌درنياید. وعات همه دردها از آن بود که چبزی 4٩‏ مفتضی طبع 2ی دود » صدوی‌بر وی مستولی‌شود .

Orijinal Metin (FA)

ومقتضی‌طبع کالبد آ نس که این‌تر کیب باوی بماند ؛ واحزاء وی‌مجتمم باشد : وچون بجراحت ازیکدیگر جدا شود » ضد وی بدید ۳1 » ودردمندشود . و جراحت یك حای را ازیکدیگر جدا کند ۱ و اش درمبان همه احزا در شود » و از بکدیگر حدا کند ۰ دبس از «رجزوی دردی دیگرباید 4 و بدین‌سبب درد ۳ بود . بس آن جبزی که مقتضی طبع دل بود چون ضدوی متمکن‌شود : درد آ ن‌درمیان حان عظیم تر داشد . ومقتضی طبع دل معرفت حق ات ودیدار وی ؛ وجون نابینایی که رن ترش از وی متمکن شود » درد و نات تاقوا ود نه اینستی که دلها درین عالم بسمار شود » پیش از مر ك هم دراین درد نایینایی بیافتی » ولکن چنانکه دست و بای تساسیده 9 ۰ و خدری در وی بدیدار ۳ ۳ اگر آش بوی رسد در حال بندانده جون حدر از وی بشود , و در آتش بود » بیلگ زر اه دری عظیم بسابد همحنان دلپا در دنیاتاسیده باشد » واین‌خدر بمرك بشود . بيك‌راه این آش ازمبان‌حان بر ۳ واین ازحای دیگر نیاید ؛ خود باخویشتن برده است ‏ ودردردن وی‌بود ولکن‌چون علم الیقبن نداشت ویرا ندید » اکنون که الق )٩(‏ شد بدانست :« لا او تعلمون عم لقن لتر ون‌الجهيم» این بود . وسبت آنکه شریعت دو رخ و پشت <سمانی را شرس ت قفم گر ده آن‌بو ‌ )۱( غواب رفته و بیحس - دراینجا باملاحظه دست‌و بای بخوبی و اضحست که مقصود از تاسیدن خوابت رفتن و بیحال و بیخو دشدن است : بیاو رقی‌شماره )۸( صفحه (رص ۲ ۸) مر اجعه شو د . ۲۱( علم لیقین دانشی است که یقن و باور آورد ؛ وعین‌الیقین باو دی است که ازدیدن ومشاهده‌و مکاشفه حاصل آید ۰ چنین نیست ؛ که گر دا نش بقین داشتید »هر آینه جهیم ودوزخرامیدیدید. 5 که آن‌همه خلق بشناسند و فهم کنند؛ اما بن سجن فر پراهر که كِ" 1۳ را حقیر دانده و صعبی و ۳ آن در تباید . مجنا انکه اک کواه 2 را گویی : « چیزی باموز ؛ نی نیاموری » ولات وریاست پدرتو بر تو نماند واز آن سعادت دورمانی ! ۱ رن خود ثم نکن و در دل وی عظیم تباید ) آما و وش : استاد گوش تو بمالد 6 ازین بترسد ‏ که آن فیم کند . و چنانکه گو شمال استاد حق است ‏ و ۳ ,-ازم‌اندن از رباست بدر ی ۱ کو د کی ر ا که ادب - ار رد » همحنین دو رخ حسمانی حقست ) و آتش محروم مان-دن از حمال حضرت الپیت حقست . و دورخ حسمانی دریدن دورخ " مبحردم ماندن » چو ن کنو شماای تعرن نات در شش یار ها تین ار ولایت وریاست . ۱ فصل (چها ردهم) مذاز ل سیر و صهر رو ح در دذا همانا که گو 7 : که ین شرح واين تصیل مخالف آنست که‌همه‌علما هی 1 شد ودر کتب آو رده‌اند؛ که ایشان گفته‌اند که :این کارها جز بتقلید وسماع نتوان‌دانستن. و بصیرت را بدان راه نباشد . بدانکه عذرایشان ازپیش پیداکرده آمدکه چیست .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ومقتضی‌طبع کالبد آ نس که این‌تر کیب باوی بماند ؛ واحزاء وی‌مجتمم باشد : وچون بجراحت ازیکدیگر جدا شود » ضد وی بدید ۳1 » ودردمندشود . و جراحت یك حای را ازیکدیگر جدا کند ۱ و اش درمبان همه احزا در شود » و از بکدیگر حدا کند ۰ دبس از «رجزوی دردی دیگرباید 4 و بدین‌سبب درد ۳ بود . بس آن جبزی که مقتضی طبع دل بود چون ضدوی متمکن‌شود : درد آ ن‌درمیان حان عظیم تر داشد . ومقتضی طبع دل معرفت حق ات ودیدار وی ؛ وجون نابینایی که رن ترش از وی متمکن شود » درد و نات تاقوا ود نه اینستی که دلها درین عالم بسمار شود » پیش از مر ك هم دراین درد نایینایی بیافتی » ولکن چنانکه دست و بای تساسیده 9 ۰ و خدری در وی بدیدار ۳ ۳ اگر آش بوی رسد در حال بندانده جون حدر از وی بشود , و در آتش بود » بیلگ زر اه دری عظیم بسابد همحنان دلپا در دنیاتاسیده باشد » واین‌خدر بمرك بشود . بيك‌راه این آش ازمبان‌حان بر ۳ واین ازحای دیگر نیاید ؛ خود باخویشتن برده است ‏ ودردردن وی‌بود ولکن‌چون علم الیقبن نداشت ویرا ندید » اکنون که الق )٩(‏ شد بدانست :« لا او تعلمون عم لقن لتر ون‌الجهيم» این بود . وسبت آنکه شریعت دو رخ و پشت <سمانی را شرس ت قفم گر ده آن‌بو ‌ )۱( غواب رفته و بیحس - دراینجا باملاحظه دست‌و بای بخوبی و اضحست که مقصود از تاسیدن خوابت رفتن و بیحال و بیخو دشدن است : بیاو رقی‌شماره )۸( صفحه (رص ۲ ۸) مر اجعه شو د . ۲۱( علم لیقین دانشی است که یقن و باور آورد ؛ وعین‌الیقین باو دی است که ازدیدن ومشاهده‌و مکاشفه حاصل آید ۰ چنین نیست ؛ که گر دا نش بقین داشتید »هر آینه جهیم ودوزخرامیدیدید. 5 که آن‌همه خلق بشناسند و فهم کنند؛ اما بن سجن فر پراهر که كِ" 1۳ را حقیر دانده و صعبی و ۳ آن در تباید . مجنا انکه اک کواه 2 را گویی : « چیزی باموز ؛ نی نیاموری » ولات وریاست پدرتو بر تو نماند واز آن سعادت دورمانی ! ۱ رن خود ثم نکن و در دل وی عظیم تباید ) آما و وش : استاد گوش تو بمالد 6 ازین بترسد ‏ که آن فیم کند . و چنانکه گو شمال استاد حق است ‏ و ۳ ,-ازم‌اندن از رباست بدر ی ۱ کو د کی ر ا که ادب - ار رد » همحنین دو رخ حسمانی حقست ) و آتش محروم مان-دن از حمال حضرت الپیت حقست . و دورخ حسمانی دریدن دورخ " مبحردم ماندن » چو ن کنو شماای تعرن نات در شش یار ها تین ار ولایت وریاست . ۱ فصل (چها ردهم) مذاز ل سیر و صهر رو ح در دذا همانا که گو 7 : که ین شرح واين تصیل مخالف آنست که‌همه‌علما هی 1 شد ودر کتب آو رده‌اند؛ که ایشان گفته‌اند که :این کارها جز بتقلید وسماع نتوان‌دانستن. و بصیرت را بدان راه نباشد . بدانکه عذرایشان ازپیش پیداکرده آمدکه چیست .

Orijinal Metin (FA)

و این سخن مخالف آن نست که‌هر مج ۱ یشان گفته اند در سر ۳ ۳ تن درسنست و لکن ازشر ح محسو بای برون نشده‌اند : با روحانیات را ندانسته‌اند ,وبا نکه بدانسته است شرح‌نکردهاست که ببشتر خلق‌در نبایند ۱ و هرچه حسمانی است جز بسماع و ملید از صاحب شرع معلوم شود ؛ اما این دیگرقسي‌فرع معرفت حقبقت روح‌است » و بدا نستن وی راهی است ‏ ازطریق بصبرت ومشاهده باطن و بدین کسی ر سد که از وطن خوش مفارت کند : فد که مولد و معط ویست بناستد » وسفر راه دین فرا پیش گبرد . و بدین وطن نه شهر وخانه میخواهيم »که آن وطن قالبست » وسفر قالب را قدری نیست . لکن آن روح : که حقدقت وسر آدمی است. ویر قرار گاهی‌است » که ا زا نت 9 ودطن وی آنست ۱ وازاینجاویر اسفری است» وویرا در راه‌مناز است »هرمتزلی‌عاامی درجنب وددبرابر این دوزخ - ۸ و و و و و و و و و و ها ها و و و و ها نم اه هب و دا 8 ۵۵ 9 ۱ ۵ ۵ 3 و 5 و و ها دا ۵ و و ماو وا و و و و و و و و ۵ ۵ و و و و دا ۵ نم و زو سا و و و و با و و با ها ها ۵ ۱0 ۵ ۵ و ۵ ها او ۵ ۱ ۵ ۵ ها ۵ 8 و و ون دیگر ۰ ووطن‌وقفر ار گاه‌وی اول محسو سات است آنگه متخرلات . آنکه‌مو هومات ۲ نگه معقولات . ومعقولات منزل چپارم ویست ‏ و ازحقیقت خود رین عام چپارم خبریابده دیش ازین خبرندارد . واين عالمپا بمثالی فهم نو ان کر 3 وآن آنست که تا آدمی در عالم محسوسات بود » درحه ری جون درحه فر اشه ِ بود ) که حوشتن را برچراغ یز زد 0 که‌و بر حس چشم هست ) ولکن خبال وحفظ ثست . که‌وی‌ازظلمت بگر عزد» ورورن طلب کید ۱ بندارد که چراغ دورن رت خویشتن برری همی ز ند 4 جون درد آتش بیاید آن درد در حفظ وی بنماند و در خیال وی بنایستد » که ویرا خیال وحفظ نیست ؛ و بدا درحه پر سبده است ۱ از آن سیب دیگر بار جو بشتن ر ۱ میز ند بر چر اغ‌تاهااگ شود . وا 3 ویر وت خیالوحفظمتخیلات بودی » چون‌يرك راه درد ناشدی‌معاودت نکردی که حیوانات دیگر را يك راه بزنند ؛ چون چوب بیند بگریزند » که خیال آن درد درحفظ آبشان بمانده باشد : پس مح<سوسدات‌منزل او لست . منزل دوم متعیلا تست ,و اد می درین درجه بود ؛ با بپیمه 1" برابر بود : تا از چیزی رنجور نشود» نداند که ازوی باید گریخت ۱ ولکن چون یکیار رنجور شود » دیگر بار بگریزد . ۱ منزل‌سوم مو هو ما است» و جون بدان درحجه رسد ؛ مت تن و اس بر ایرست )که باشد که از رنج ناد بده بگریزد : وبداند که‌دشمنست‌ورنج خواهدبود. که کو سفند که هر گر گ لك ندیده باشد ؛ و ات که هر گز شیر ندیده باشد » چون گر کی وشیر را بشد درز وندانتن: که دشنست؛ اگرچه از گاو وپیل داشتر که بشکل عظیمتر 1 نگریز ند . واین دیداری است که در باطن وی ناده‌اند ‏ که بدان دشمنخو: بش را ابید . و یا این‌همه ازچیزی که‌فر دا یی ۳ ند کردن؛ که 1 بن در منز ل جهارم باشد . ۱ این منزل‌معقولانست » چون آدمی اینجا رسد از جملهُ بپایم در گنرد .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و این سخن مخالف آن نست که‌هر مج ۱ یشان گفته اند در سر ۳ ۳ تن درسنست و لکن ازشر ح محسو بای برون نشده‌اند : با روحانیات را ندانسته‌اند ,وبا نکه بدانسته است شرح‌نکردهاست که ببشتر خلق‌در نبایند ۱ و هرچه حسمانی است جز بسماع و ملید از صاحب شرع معلوم شود ؛ اما این دیگرقسي‌فرع معرفت حقبقت روح‌است » و بدا نستن وی راهی است ‏ ازطریق بصبرت ومشاهده باطن و بدین کسی ر سد که از وطن خوش مفارت کند : فد که مولد و معط ویست بناستد » وسفر راه دین فرا پیش گبرد . و بدین وطن نه شهر وخانه میخواهيم »که آن وطن قالبست » وسفر قالب را قدری نیست . لکن آن روح : که حقدقت وسر آدمی است. ویر قرار گاهی‌است » که ا زا نت 9 ودطن وی آنست ۱ وازاینجاویر اسفری است» وویرا در راه‌مناز است »هرمتزلی‌عاامی درجنب وددبرابر این دوزخ - ۸ و و و و و و و و و و ها ها و و و و ها نم اه هب و دا 8 ۵۵ 9 ۱ ۵ ۵ 3 و 5 و و ها دا ۵ و و ماو وا و و و و و و و و ۵ ۵ و و و و دا ۵ نم و زو سا و و و و با و و با ها ها ۵ ۱0 ۵ ۵ و ۵ ها او ۵ ۱ ۵ ۵ ها ۵ 8 و و ون دیگر ۰ ووطن‌وقفر ار گاه‌وی اول محسو سات است آنگه متخرلات . آنکه‌مو هومات ۲ نگه معقولات . ومعقولات منزل چپارم ویست ‏ و ازحقیقت خود رین عام چپارم خبریابده دیش ازین خبرندارد . واين عالمپا بمثالی فهم نو ان کر 3 وآن آنست که تا آدمی در عالم محسوسات بود » درحه ری جون درحه فر اشه ِ بود ) که حوشتن را برچراغ یز زد 0 که‌و بر حس چشم هست ) ولکن خبال وحفظ ثست . که‌وی‌ازظلمت بگر عزد» ورورن طلب کید ۱ بندارد که چراغ دورن رت خویشتن برری همی ز ند 4 جون درد آتش بیاید آن درد در حفظ وی بنماند و در خیال وی بنایستد » که ویرا خیال وحفظ نیست ؛ و بدا درحه پر سبده است ۱ از آن سیب دیگر بار جو بشتن ر ۱ میز ند بر چر اغ‌تاهااگ شود . وا 3 ویر وت خیالوحفظمتخیلات بودی » چون‌يرك راه درد ناشدی‌معاودت نکردی که حیوانات دیگر را يك راه بزنند ؛ چون چوب بیند بگریزند » که خیال آن درد درحفظ آبشان بمانده باشد : پس مح<سوسدات‌منزل او لست . منزل دوم متعیلا تست ,و اد می درین درجه بود ؛ با بپیمه 1" برابر بود : تا از چیزی رنجور نشود» نداند که ازوی باید گریخت ۱ ولکن چون یکیار رنجور شود » دیگر بار بگریزد . ۱ منزل‌سوم مو هو ما است» و جون بدان درحجه رسد ؛ مت تن و اس بر ایرست )که باشد که از رنج ناد بده بگریزد : وبداند که‌دشمنست‌ورنج خواهدبود. که کو سفند که هر گر گ لك ندیده باشد ؛ و ات که هر گز شیر ندیده باشد » چون گر کی وشیر را بشد درز وندانتن: که دشنست؛ اگرچه از گاو وپیل داشتر که بشکل عظیمتر 1 نگریز ند . واین دیداری است که در باطن وی ناده‌اند ‏ که بدان دشمنخو: بش را ابید . و یا این‌همه ازچیزی که‌فر دا یی ۳ ند کردن؛ که 1 بن در منز ل جهارم باشد . ۱ این منزل‌معقولانست » چون آدمی اینجا رسد از جملهُ بپایم در گنرد .

Orijinal Metin (FA)

تا ایحا بپایم ؛ با وی هم اه بودزد » وارنها بحقیشت با ول عالم ات رسد » وجیزها می‌بیند که حس وتخییل ووهم را بدان راه نباشد » واز کارها که در مستقبل خواهد ۱( دام باون ۱ 2 عتوآن چهار؟ بود حذر کند وروح وحقیقت کارها از صورت بیرون کند ودریاید وحدود حقیقت‌هر چبز ی که حمله صور ور آن چبزراشامل بود دریابد . وجیز ها که‌در بن عالم تو آن‌دید» بی‌نبایت نبود ؛ چه هر چه محسوس بود جز دراجسام نبود "و اجسام جز متناهی نتواند بود . و بر دد ‌" ررودسشوید: رعالم محسو سارت همحو ن ر تن ات در زمین 4-۹۰ همه 3 ی‌توأند ؛ وروش‌وی‌درء الم چپارم)- درمحس ارو حوحفایق کارهاچون زفتنست بر 1 فت ونردد وی برموهومات » چون بو دن است‌در کشتی. که‌در جه وی میان آب‌وخا 1 وورای درحه معولات مقامی است که ن‌مقام! نما واولما واهل نصوفست »که مثل آن چون رفتنست درهوا . وبرای آن بود که رسول را - علیها لسنلم _ گفتند که:« عیسی - عیه‌اسلم - بر آب برفت گفت : « و لو ازدادقیاً لمشی فی‌الهواع»اگر درچیقین وی زیادت شدی ‏ درهو برفتی» . اس منازل سفر آدمی در عااممای ادر ا کات بود» 2 باخر مد-ارل <-وش باشد که بدرحه ملایکه رسد . س از ۳ درحه بپایم تا اعلی درحات ملانکه منازل ۱ معراج آدمی و هی و بالای کاردست : و وی در خطر است ۵-٩‏ باسفل ([ سافلن روشود یاباعل یعلبان زسبرد ,وعبارت‌اذین خم رچنان آهد ۰ «اعر صنا الاما نه علی‌السموات والارض والحبال ژابیی ان بحملنها و اشفتن مذهاو <ملعا الااسان انه کان ظلو ما جهو لا ۲۱)». هرچه جمادست درجئوی‌بنگردد! " ووی بی‌خبر بود؛ پس بی خطر بود. وملایکه درءلیین‌اند , و ایشانرا برون از درحه خود راه نیست ‏ بلکه درحه و بروی وقفست » چنانکه گفتند : « ومامناالاله مقام معلوم » و بپایم‌در اسفلالسافلین! نده و ایشانرا بترقی راه نیست وآدی در وسط هر دواست و درخطر گاهست ؛ و ویر مم‌کنست که بشر ۳ بدرحهُملایکه رسد » و بتنزل بادز حه با بم آید و معمبی تحمل‌امانت تقلید! عهده خطر باشد » س حز ۳ را خود «مکن تتعیت ناو امانت دق 5۳ مصو د 1۳ بسشتر این سیخنسا زرگزیه نف ) نایدا 5 ات عبت آمد ورفت . ۱ ۲۱( هر [ ینه پیشنهاد کر دیم امانت را ۳ و مین و کو هرا 1 «س خوددادی کر دزد که [ زر برداز ثد » و از آن ثر سرد زد » و انسان [ نرا برداشت ۰ بدرصتی ؟ 4 او سمن #یکار و نادانستی تغٍبر نکند . ۱( و نت ازما کسی مگر ابنکه برای اوست‌بايه معلو می ۰( ۵ ) چونلاده بر گردن گر فتن . ۳۹ ۳ نیست » که مسافرهميشه مخالف مقیمان باشد » وبیشترخلق مقیم باشند» ومسافرنادر بود ! و کسی که ازمحسوسات و متخیلات که منزلگاه اواست دطن و عستقر خویش سا<ت ) هر گز و بر حقایق و ارواح کارهامکشوف نگردد ۰و روحانی نشود »و احکام روحانیان بنداند . بدان‌سبب بود که شرح این در کتاها کمترشود » پس بدین مقدار اقتصار کنیم از شرح معرفت ۳ ت » که افپام بیش اذین احتمال نکند » بلکه بسشتر افپام این مقدار را خود احتمال نکند .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

تا ایحا بپایم ؛ با وی هم اه بودزد » وارنها بحقیشت با ول عالم ات رسد » وجیزها می‌بیند که حس وتخییل ووهم را بدان راه نباشد » واز کارها که در مستقبل خواهد ۱( دام باون ۱ 2 عتوآن چهار؟ بود حذر کند وروح وحقیقت کارها از صورت بیرون کند ودریاید وحدود حقیقت‌هر چبز ی که حمله صور ور آن چبزراشامل بود دریابد . وجیز ها که‌در بن عالم تو آن‌دید» بی‌نبایت نبود ؛ چه هر چه محسوس بود جز دراجسام نبود "و اجسام جز متناهی نتواند بود . و بر دد ‌" ررودسشوید: رعالم محسو سارت همحو ن ر تن ات در زمین 4-۹۰ همه 3 ی‌توأند ؛ وروش‌وی‌درء الم چپارم)- درمحس ارو حوحفایق کارهاچون زفتنست بر 1 فت ونردد وی برموهومات » چون بو دن است‌در کشتی. که‌در جه وی میان آب‌وخا 1 وورای درحه معولات مقامی است که ن‌مقام! نما واولما واهل نصوفست »که مثل آن چون رفتنست درهوا . وبرای آن بود که رسول را - علیها لسنلم _ گفتند که:« عیسی - عیه‌اسلم - بر آب برفت گفت : « و لو ازدادقیاً لمشی فی‌الهواع»اگر درچیقین وی زیادت شدی ‏ درهو برفتی» . اس منازل سفر آدمی در عااممای ادر ا کات بود» 2 باخر مد-ارل <-وش باشد که بدرحه ملایکه رسد . س از ۳ درحه بپایم تا اعلی درحات ملانکه منازل ۱ معراج آدمی و هی و بالای کاردست : و وی در خطر است ۵-٩‏ باسفل ([ سافلن روشود یاباعل یعلبان زسبرد ,وعبارت‌اذین خم رچنان آهد ۰ «اعر صنا الاما نه علی‌السموات والارض والحبال ژابیی ان بحملنها و اشفتن مذهاو <ملعا الااسان انه کان ظلو ما جهو لا ۲۱)». هرچه جمادست درجئوی‌بنگردد! " ووی بی‌خبر بود؛ پس بی خطر بود. وملایکه درءلیین‌اند , و ایشانرا برون از درحه خود راه نیست ‏ بلکه درحه و بروی وقفست » چنانکه گفتند : « ومامناالاله مقام معلوم » و بپایم‌در اسفلالسافلین! نده و ایشانرا بترقی راه نیست وآدی در وسط هر دواست و درخطر گاهست ؛ و ویر مم‌کنست که بشر ۳ بدرحهُملایکه رسد » و بتنزل بادز حه با بم آید و معمبی تحمل‌امانت تقلید! عهده خطر باشد » س حز ۳ را خود «مکن تتعیت ناو امانت دق 5۳ مصو د 1۳ بسشتر این سیخنسا زرگزیه نف ) نایدا 5 ات عبت آمد ورفت . ۱ ۲۱( هر [ ینه پیشنهاد کر دیم امانت را ۳ و مین و کو هرا 1 «س خوددادی کر دزد که [ زر برداز ثد » و از آن ثر سرد زد » و انسان [ نرا برداشت ۰ بدرصتی ؟ 4 او سمن #یکار و نادانستی تغٍبر نکند . ۱( و نت ازما کسی مگر ابنکه برای اوست‌بايه معلو می ۰( ۵ ) چونلاده بر گردن گر فتن . ۳۹ ۳ نیست » که مسافرهميشه مخالف مقیمان باشد » وبیشترخلق مقیم باشند» ومسافرنادر بود ! و کسی که ازمحسوسات و متخیلات که منزلگاه اواست دطن و عستقر خویش سا<ت ) هر گز و بر حقایق و ارواح کارهامکشوف نگردد ۰و روحانی نشود »و احکام روحانیان بنداند . بدان‌سبب بود که شرح این در کتاها کمترشود » پس بدین مقدار اقتصار کنیم از شرح معرفت ۳ ت » که افپام بیش اذین احتمال نکند » بلکه بسشتر افپام این مقدار را خود احتمال نکند .

%0
10 Bölüm