Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

فصل (پانزده) [ یگمان طرحیفی هم [یکار أ سرت رو أمست ] ۳1 وهی از ابلمان » که ابشانرانه‌قو ت آ نست که کار ها مصیرت خو یش شناسند » و ۵ توقیق با بند که ازشر بعت قبو ل ون در کار ۳ ت متحیر باشند » و شاك بریشان غالب بود» و باشد که‌چون‌شپوت‌غابت گیرد , وموافق طبم یشان آن نماید که آخرت را انکار کنند » در باطن بشان آن نکار بدیداز 0 و شیطان تر 1 ریت 2:۵5 بندار ند که هرچه أ مده ی دورخ برای هراس دادن مده است » وهرجه در بپشت گفتها ند همه عشو ۰ است . بدین سیب بمتابعت شپوت مشغول شوند » واز ورزیدن شریعت بازایستند » و در کسانی که‌شریعت ورزند بحشم حقارت نگرند »و گویند که ایشان درحو ال‌اند ور فته‌اند. وچنین احمق‌را کجاقوت‌این باشد که چنین اسر ار ببرهان معلو تو آند ۳ رن ویرا دعوت بایث کر د تادر ركث سخن ظاهر نرگ تأم لکند»و باو ۳ گویند : « اگرچه غالب ظن‌تو آ نس تکه این صده بیست و چپار هز ار بیفامبر وهمه او لیا و علما وحکیا غلط کر ند و مغر ور بو د ند 4 وتو بااحمقی و حال بدانستی» آشر ممکن نیست که این غلط تر افتاده باشد ومغرور 2 دبی که حقیقت آخر ث ندانستة وعذاب روحانی هم نکرد » و وحه و مثال روحانبات از عالم محسوسات ندانسته 6 » گر چنانست که غلط خویش روا دارد و گوید : « چنانکه دانم که و از یکی سشتر بود» و همحنن دانم که روح را حقیفتی نیست ‏ ووی بقایی نتو اند بود »‏ ویر هیچ راحتی ورنجی نتواند بود بس ازمر ک » نه روحانی و نه جسمانی» نکس بکار ناپیدائی پرداختن (ر کوب‌الامرعلی غیر بیان : قاموس )- شاید بتوان] نرا مجازا< کول زدن »6 معنی کرد و درفادسی نیز ,مین معئی مده است . ۷ ۳ ۹ هن آن چبار) ‌ را مز اج تباه شده باشد ؛ و آژوی نومید بابد شد ‏ که وی از آن فوم ار که ۳۷ تعالی گفت : « وان تدعهم الی‌الهدی فان بهتدوا اذاً ابدا 0۱» ؛ و اگر گوید : « محال بودن این مرا ضروری‌نیست ؛ چه این ممکنست ولکن بعیدست »وچون این حال مرایحقیقت معلوم‌نیست , و بظن غالب معلوم نیست » بگمانی ضعیف‌چر اخویشتن همه عمردرحجر " "تقوی کنم وازلذات‌بازایستم » باوی گوئیم که اکنون که‌بدین مقدار قرر ددی؛ برتو وجب شد»پسکمقل ,که ره شرفراپیشگیری که خطرچون عظیم باشد 6 ضعیف از وی ۳9 بزند : چه 1 توقصد طعای 5 بخوریو گو بد ماری دهان درین طعام کرده است » :و دست باز کشی ۳3۳ چه کمان آن بو د که وی در دع و بد » 2 بر ای آن می گو بد تا وی بخورد» و لکن چو ن همکن بود که راست 1 بد » با خو بشتن گو ۳ اگر نخورم رنج ۱ بن گر ۰ ی 2 و ا گر بخورم تباید ۳ که اوراست گفته باشد ومن «لاك شوم » .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

فصل (پانزده) [ یگمان طرحیفی هم [یکار أ سرت رو أمست ] ۳1 وهی از ابلمان » که ابشانرانه‌قو ت آ نست که کار ها مصیرت خو یش شناسند » و ۵ توقیق با بند که ازشر بعت قبو ل ون در کار ۳ ت متحیر باشند » و شاك بریشان غالب بود» و باشد که‌چون‌شپوت‌غابت گیرد , وموافق طبم یشان آن نماید که آخرت را انکار کنند » در باطن بشان آن نکار بدیداز 0 و شیطان تر 1 ریت 2:۵5 بندار ند که هرچه أ مده ی دورخ برای هراس دادن مده است » وهرجه در بپشت گفتها ند همه عشو ۰ است . بدین سیب بمتابعت شپوت مشغول شوند » واز ورزیدن شریعت بازایستند » و در کسانی که‌شریعت ورزند بحشم حقارت نگرند »و گویند که ایشان درحو ال‌اند ور فته‌اند. وچنین احمق‌را کجاقوت‌این باشد که چنین اسر ار ببرهان معلو تو آند ۳ رن ویرا دعوت بایث کر د تادر ركث سخن ظاهر نرگ تأم لکند»و باو ۳ گویند : « اگرچه غالب ظن‌تو آ نس تکه این صده بیست و چپار هز ار بیفامبر وهمه او لیا و علما وحکیا غلط کر ند و مغر ور بو د ند 4 وتو بااحمقی و حال بدانستی» آشر ممکن نیست که این غلط تر افتاده باشد ومغرور 2 دبی که حقیقت آخر ث ندانستة وعذاب روحانی هم نکرد » و وحه و مثال روحانبات از عالم محسوسات ندانسته 6 » گر چنانست که غلط خویش روا دارد و گوید : « چنانکه دانم که و از یکی سشتر بود» و همحنن دانم که روح را حقیفتی نیست ‏ ووی بقایی نتو اند بود »‏ ویر هیچ راحتی ورنجی نتواند بود بس ازمر ک » نه روحانی و نه جسمانی» نکس بکار ناپیدائی پرداختن (ر کوب‌الامرعلی غیر بیان : قاموس )- شاید بتوان] نرا مجازا< کول زدن »6 معنی کرد و درفادسی نیز ,مین معئی مده است . ۷ ۳ ۹ هن آن چبار) ‌ را مز اج تباه شده باشد ؛ و آژوی نومید بابد شد ‏ که وی از آن فوم ار که ۳۷ تعالی گفت : « وان تدعهم الی‌الهدی فان بهتدوا اذاً ابدا 0۱» ؛ و اگر گوید : « محال بودن این مرا ضروری‌نیست ؛ چه این ممکنست ولکن بعیدست »وچون این حال مرایحقیقت معلوم‌نیست , و بظن غالب معلوم نیست » بگمانی ضعیف‌چر اخویشتن همه عمردرحجر " "تقوی کنم وازلذات‌بازایستم » باوی گوئیم که اکنون که‌بدین مقدار قرر ددی؛ برتو وجب شد»پسکمقل ,که ره شرفراپیشگیری که خطرچون عظیم باشد 6 ضعیف از وی ۳9 بزند : چه 1 توقصد طعای 5 بخوریو گو بد ماری دهان درین طعام کرده است » :و دست باز کشی ۳3۳ چه کمان آن بو د که وی در دع و بد » 2 بر ای آن می گو بد تا وی بخورد» و لکن چو ن همکن بود که راست 1 بد » با خو بشتن گو ۳ اگر نخورم رنج ۱ بن گر ۰ ی 2 و ا گر بخورم تباید ۳ که اوراست گفته باشد ومن «لاك شوم » .

Orijinal Metin (FA)

وهمحنین ا شهار شوی » و درخطر باشی » تعویذ شناسی ی «يك درم سیم بده » تا تراتعوین کنم بر کافنی و تقشی بر اف کنم که بتر وی هرچند که ظن غ-الب توآن بود هر آن قش با تن درستی هیچ مناسبت ندارد ‏ و کر ن گوبی : داش کته زاست می گوید 9 تراد آن یکدرم گفتن ی :۳۱ 3 اگرمنج گورد : «چون ماه فلا جای رسد فلان داروی تلخ بغور تا بپترشوی ؛ آن رنج بکشی بقول وی اگویی : ۱ « باشدٍ که راست می‌گوید » و اگردروغ می‌گوید » آن رنج سپلست > پس نزديك هیچ عاقل» قول صد ویست وچپارهزار بیغمیرواتفاق < حملهٌبزرگان عالم چون اولیا وحکماکمترازقول منجمی و تعویذ نویسی و طبیبی‌تر رسا ناد ,که بقول دی رنجی اند( برخود نید 5 ازرآنکهمظیمتراست ؛باشد که خللاصی بابد . ورنج وزیان که اند گردد » باضافت اندك کردد : چون کسی که حساب بر گیرد که‌عمر دنیا چندست » وازابد که نرا اول نیست بنسیت با ازل که ترا آخرنیست وکا داند که این رنج کشیدن » اند باشد در جنب آن خطر عظیم »که با خویشتن گوید که: «اگر ابشان راست می گویند و من اندر چنان عذابی بمانم چکنم ؛ و مرا واکر ] نانرا براه راست پخوانی » هر کزهدایت نخواهند شد . منم -دامان مبادا ۰ (ع) دعانویس - طلسم‌ساز. (ه) مسیحی. ۱۰ این راحت دباکه روزی چند بگذاشته‌ام چه سود کند ؟ و ممکن ناخت ک4ز ات میگویند ِ« وابد را معنی آن باشد که‌ا گرهمه‌عالم پراز گاورس"" کنند » ومرغیرابفرمایند عم 11 ۰ ۳ هرهز ارسال کر دانهُ گاورس رت 5 ۳ ن گاورس در سل وازاید هیچ کم شود ۱ سس جندبن مشت عذاب ‏ اکرروحانی بو د »۳ ا مان دو ۵ 4 وا گر خیالی بود ‏ خی تهتران کش » وعمردنبا را درجنب أن جمدر باشد ؟ هیچ عاقلی نباشد که‌اندرین اندیشه تمام نکند که راه احتساط رفتن و حذر کردن از چنین خطرو اجب بو د » ۳1 جه با دلج بو د » وا گرچه‌با کمان‌بود . که خلق بر ای‌بازر گانی‌دردربا 3 وسفر هاء دراز میکنند» و رتجیاه بسیار ه. مه ان ت33 . اگر این مرد را «قمر تست بر کیا رورت هست ؟ سس ّ برخویشتن شهار دارد 4 باحتم ال ار ادن و برای این بود که امیر المق‌منبن علی - رضی‌النه عنه - هت ۱ مناظر ه روت ۱۵ وتات که ق و بی : هم تورستی دهم ما ؛ و اگر چنانست که م‌ می گوییم ِ ۳۳ رسیم و توافتبدی 2 در عذاب ابدی ماندی ۴ . و این سخن که امیر مق من علی - رضی‌آلله عنه - گفته‌است مقدارضعف عقل آن ملحد گفته‌است؛ نه بدانکه وی در گفته واعتقاد خویش‌درشك بود » لکن دانست کها نحه راه یقان‌است اتیت ان فانک احیال ین س بدا نکه هر که درعالم حزبز اد 1 حرت مشغو است »بات احمعست ۳ سیب آن ۷ و آندیشه نا کردن : که شپوات دنا ایشانر خود جندان می‌فر و ن‌گذارد که اندرین اندیقه کنند » و گرنه 1 نک سکه‌یفن‌میداند؛ و آ نکس کهب؟ مان غالب‌میداند» و نکس که گمان ضیف میبرد »برهمه داجب‌باشد - بحکم عقل -که‌از آن‌خطر عظیم حذر کنند ؛ وراه ایمنی" واحتیاط گیرند ؛ نا سلامت‌پابند انشاءاله . تمام ءشد سجن در عنو آن مسلما نی» اد: معرفت ی _معر وت حق - جل حاز له وعظم‌شا نه وعز گبر یاوه ولااله غیره - ومعر فت دنبا ومعر فت ] خرت . سس ادن ار کان معامات مسلما نی ] غاز کنیم 6 ] نشاءا!

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وهمحنین ا شهار شوی » و درخطر باشی » تعویذ شناسی ی «يك درم سیم بده » تا تراتعوین کنم بر کافنی و تقشی بر اف کنم که بتر وی هرچند که ظن غ-الب توآن بود هر آن قش با تن درستی هیچ مناسبت ندارد ‏ و کر ن گوبی : داش کته زاست می گوید 9 تراد آن یکدرم گفتن ی :۳۱ 3 اگرمنج گورد : «چون ماه فلا جای رسد فلان داروی تلخ بغور تا بپترشوی ؛ آن رنج بکشی بقول وی اگویی : ۱ « باشدٍ که راست می‌گوید » و اگردروغ می‌گوید » آن رنج سپلست > پس نزديك هیچ عاقل» قول صد ویست وچپارهزار بیغمیرواتفاق < حملهٌبزرگان عالم چون اولیا وحکماکمترازقول منجمی و تعویذ نویسی و طبیبی‌تر رسا ناد ,که بقول دی رنجی اند( برخود نید 5 ازرآنکهمظیمتراست ؛باشد که خللاصی بابد . ورنج وزیان که اند گردد » باضافت اندك کردد : چون کسی که حساب بر گیرد که‌عمر دنیا چندست » وازابد که نرا اول نیست بنسیت با ازل که ترا آخرنیست وکا داند که این رنج کشیدن » اند باشد در جنب آن خطر عظیم »که با خویشتن گوید که: «اگر ابشان راست می گویند و من اندر چنان عذابی بمانم چکنم ؛ و مرا واکر ] نانرا براه راست پخوانی » هر کزهدایت نخواهند شد . منم -دامان مبادا ۰ (ع) دعانویس - طلسم‌ساز. (ه) مسیحی. ۱۰ این راحت دباکه روزی چند بگذاشته‌ام چه سود کند ؟ و ممکن ناخت ک4ز ات میگویند ِ« وابد را معنی آن باشد که‌ا گرهمه‌عالم پراز گاورس"" کنند » ومرغیرابفرمایند عم 11 ۰ ۳ هرهز ارسال کر دانهُ گاورس رت 5 ۳ ن گاورس در سل وازاید هیچ کم شود ۱ سس جندبن مشت عذاب ‏ اکرروحانی بو د »۳ ا مان دو ۵ 4 وا گر خیالی بود ‏ خی تهتران کش » وعمردنبا را درجنب أن جمدر باشد ؟ هیچ عاقلی نباشد که‌اندرین اندیشه تمام نکند که راه احتساط رفتن و حذر کردن از چنین خطرو اجب بو د » ۳1 جه با دلج بو د » وا گرچه‌با کمان‌بود . که خلق بر ای‌بازر گانی‌دردربا 3 وسفر هاء دراز میکنند» و رتجیاه بسیار ه. مه ان ت33 . اگر این مرد را «قمر تست بر کیا رورت هست ؟ سس ّ برخویشتن شهار دارد 4 باحتم ال ار ادن و برای این بود که امیر المق‌منبن علی - رضی‌النه عنه - هت ۱ مناظر ه روت ۱۵ وتات که ق و بی : هم تورستی دهم ما ؛ و اگر چنانست که م‌ می گوییم ِ ۳۳ رسیم و توافتبدی 2 در عذاب ابدی ماندی ۴ . و این سخن که امیر مق من علی - رضی‌آلله عنه - گفته‌است مقدارضعف عقل آن ملحد گفته‌است؛ نه بدانکه وی در گفته واعتقاد خویش‌درشك بود » لکن دانست کها نحه راه یقان‌است اتیت ان فانک احیال ین س بدا نکه هر که درعالم حزبز اد 1 حرت مشغو است »بات احمعست ۳ سیب آن ۷ و آندیشه نا کردن : که شپوات دنا ایشانر خود جندان می‌فر و ن‌گذارد که اندرین اندیقه کنند » و گرنه 1 نک سکه‌یفن‌میداند؛ و آ نکس کهب؟ مان غالب‌میداند» و نکس که گمان ضیف میبرد »برهمه داجب‌باشد - بحکم عقل -که‌از آن‌خطر عظیم حذر کنند ؛ وراه ایمنی" واحتیاط گیرند ؛ نا سلامت‌پابند انشاءاله . تمام ءشد سجن در عنو آن مسلما نی» اد: معرفت ی _معر وت حق - جل حاز له وعظم‌شا نه وعز گبر یاوه ولااله غیره - ومعر فت دنبا ومعر فت ] خرت . سس ادن ار کان معامات مسلما نی ] غاز کنیم 6 ] نشاءا!

Orijinal Metin (FA)

ل4) لعز یز و حده ۰ نوعی دانه که بمر غ دهند و اور ف ار نیز کو یند . ادذن بیدین . ۲۳ هم گ‌) ار آکان فا دا ۳ امک مک 7 حجوا بت از معر فت عنو ان مسلمهانی فار ع شدی » و خو در بدانستی »۰ و حقنعا 3 رابشناختی »و دنیا و آخرت ر بدانستی» تا ر ان معا فلت مهن نی‌مسخول داید شا ۰ جهاز آن جمله معلو م هد که مسعاوت اهاعی دور شاخحت حق‌تعالی امست » و در بند گی وی : و اصل‌شنا خت و معر فت‌از چهار عنو ان<اصل‌شد؛ و بندگی دشابن چهار دبع ۳ صلی و . ر کن‌عیادااست 4 دوم آنکه زندگانی و حراکت وسکون خویش باادب داری؛ و این در کنمعاملا تست ؛ سوم آنکه خویش رااز اخلاق نایسندیده با لک داری» و اینر کن مپالکانست؛ جهار مآنکه درل <و دش دصفات پستادیدده [ ر اس ٩‏ داری و این ر کن هتجباست: ۱۵ زر فن اول در عبادااست و آن ده اصل است اصل اول ‏ در درست کردن اصل ششم - درروزه ؛ اعتقاداهل سئت > اصل هفتم - در حج ؛ اصل دوم - درطلب علم 4 اصل‌هشتم - درقران خواندن ؛ اصل سوم - درطمارت؛ اصل نهم - درذ کر وتسبیح » اصل چهارم _ درنماز » اصل دهم _ دروردهاء ووفتبا اصل نحم _ در ز کات » که عبارتراست. اج اه دا و و و ها دا صاخ دا وا و وا ها و او اس ها هم و و ها هه و و هاش اه او و و وه ماد وا وا و و وا وه و ها و و مج و و ما ۵ هد هه و و و ۵ و و ۵ ۵ ۵ اب وا هت ها ها و وا و و ۵ و 5 او و وا وا اد ماو هو ۱ ۳9 در اءتقاد اهل سشی‌حاصل کر دن بدانکه هر که مسلمان شود اول واجب بر وی آنست که معنی کلمه «لا۱ل4 الاالله - محمد ر سول الله» را که بزبان گفت - بدل بداند وباور کند ,چنانکه هیچ شت رابوی راه نبود ؛ وچون باور کرد » ودل دی برانةر ار گرفت چنانکه شك» را بدان راه نبود این کفایت بود در اصل مسلمانی . ودانستن بدلیل و برهان فرض عین ِ" نیست بر هرمسامانی » که‌رسول - عله مه السام - عرب‌را بطلب دلیل »وخواندن کلم " "۳ وحستن شبتپاوجواپ آن نفر مود بلکه تصدیقو باور داشتن کفایت کرد . 9 درجه عموم‌خلق بیش‌ازین نباشد . اما لابدست که فرفی ِ باشد ؛ که ابشان راه‌سخن گفتن بدانند ؛ و اگر 0 شبپتی افکند تا عاهیر از آن بیفکند » ایشانرا زبان آن باشد که آن شبپت را دفع رن« واین صذعت را « کلام » وگ داين فرص کفایت " بود ک4‌درهر شهر ی« دوتن بدین‌صفت باشند بس‌بود وعامی صاحب اعتقاد باشد» ومتکلم (0 شحده و بدر ۳ اعتقادوی باشد . آما حقبقت معر قت خود راهی دیگرست ۱ ورأی این هر دو مفّام . و مدمه آن محاهد ست : تا دشر اه محآهدت و ریاشت نرود » نمام‌وی بدان درحه نر سد»وهسلم نباشد ویرا بدان دعوی کرد » که زیان آن بیش از سود وی باشد .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ل4) لعز یز و حده ۰ نوعی دانه که بمر غ دهند و اور ف ار نیز کو یند . ادذن بیدین . ۲۳ هم گ‌) ار آکان فا دا ۳ امک مک 7 حجوا بت از معر فت عنو ان مسلمهانی فار ع شدی » و خو در بدانستی »۰ و حقنعا 3 رابشناختی »و دنیا و آخرت ر بدانستی» تا ر ان معا فلت مهن نی‌مسخول داید شا ۰ جهاز آن جمله معلو م هد که مسعاوت اهاعی دور شاخحت حق‌تعالی امست » و در بند گی وی : و اصل‌شنا خت و معر فت‌از چهار عنو ان<اصل‌شد؛ و بندگی دشابن چهار دبع ۳ صلی و . ر کن‌عیادااست 4 دوم آنکه زندگانی و حراکت وسکون خویش باادب داری؛ و این در کنمعاملا تست ؛ سوم آنکه خویش رااز اخلاق نایسندیده با لک داری» و اینر کن مپالکانست؛ جهار مآنکه درل <و دش دصفات پستادیدده [ ر اس ٩‏ داری و این ر کن هتجباست: ۱۵ زر فن اول در عبادااست و آن ده اصل است اصل اول ‏ در درست کردن اصل ششم - درروزه ؛ اعتقاداهل سئت > اصل هفتم - در حج ؛ اصل دوم - درطلب علم 4 اصل‌هشتم - درقران خواندن ؛ اصل سوم - درطمارت؛ اصل نهم - درذ کر وتسبیح » اصل چهارم _ درنماز » اصل دهم _ دروردهاء ووفتبا اصل نحم _ در ز کات » که عبارتراست. اج اه دا و و و ها دا صاخ دا وا و وا ها و او اس ها هم و و ها هه و و هاش اه او و و وه ماد وا وا و و وا وه و ها و و مج و و ما ۵ هد هه و و و ۵ و و ۵ ۵ ۵ اب وا هت ها ها و وا و و ۵ و 5 او و وا وا اد ماو هو ۱ ۳9 در اءتقاد اهل سشی‌حاصل کر دن بدانکه هر که مسلمان شود اول واجب بر وی آنست که معنی کلمه «لا۱ل4 الاالله - محمد ر سول الله» را که بزبان گفت - بدل بداند وباور کند ,چنانکه هیچ شت رابوی راه نبود ؛ وچون باور کرد » ودل دی برانةر ار گرفت چنانکه شك» را بدان راه نبود این کفایت بود در اصل مسلمانی . ودانستن بدلیل و برهان فرض عین ِ" نیست بر هرمسامانی » که‌رسول - عله مه السام - عرب‌را بطلب دلیل »وخواندن کلم " "۳ وحستن شبتپاوجواپ آن نفر مود بلکه تصدیقو باور داشتن کفایت کرد . 9 درجه عموم‌خلق بیش‌ازین نباشد . اما لابدست که فرفی ِ باشد ؛ که ابشان راه‌سخن گفتن بدانند ؛ و اگر 0 شبپتی افکند تا عاهیر از آن بیفکند » ایشانرا زبان آن باشد که آن شبپت را دفع رن« واین صذعت را « کلام » وگ داين فرص کفایت " بود ک4‌درهر شهر ی« دوتن بدین‌صفت باشند بس‌بود وعامی صاحب اعتقاد باشد» ومتکلم (0 شحده و بدر ۳ اعتقادوی باشد . آما حقبقت معر قت خود راهی دیگرست ۱ ورأی این هر دو مفّام . و مدمه آن محاهد ست : تا دشر اه محآهدت و ریاشت نرود » نمام‌وی بدان درحه نر سد»وهسلم نباشد ویرا بدان دعوی کرد » که زیان آن بیش از سود وی باشد .

Orijinal Metin (FA)

و مثال وی چون کسی بود 4-4 یش از بر هیز کردن دارو خورد: یم ان بود که هلال شود 4 4,2 آن دارو به صوهت اخلاط معده وی گردد 4 وازو شم حاصل ۳ نمایث 9۳ سماری زیادت کند و ۱ نحه در عنو ان مسلمانی گفتیم» نمو دار ۷" و نشانی است از حقبت معرفت» با کس, که اهل آن باشد طلب‌کند , ونتوا ند کرد طلب حقیقت آن الاکسی که 2 در ۱ در دنا یم علافت تباشد که مسعو ل کند ) و همه عمر ۳ مت‌عو ل تحو اهد بو د فرص عین واجبی است چون نمازو روژه که برهمه واجب است» ودر مقایل آن فرض کفایت است چون شستن مرده که ۱؟ ر کسی انجام داد از عبده دبگران ساقط میشود ۰ مقصود علم کلام است ؛ دسته‌هالی . ءالمعلم کلام ۰" ۵) کسی ٩-۲‏ هسام ییا پیش کار و ان مبر فته است که ۲ نرااز حوادت نگاهداری‌نماید . (+) نمونه , هه اج و وچ و ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ ۵ اد ۵ ها اه هب ۵ و ۱ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ هد ال هب با با با هب ها هه ۵ و ها ۵ با ها ۵ و و ۵ و و و 8 اک با اه 5 اه لآ ان با هب ۵ ها و و اب با را ها کب ۵ با هر هب با با با ها و و ود و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 33 6 ان هر ها و و و و و ۵ ۵ ۵ ۷ طلب حق‌تعالی ۳ ن کاری دشو / ودر از ست : بس بدانجه غذای‌حما4 خلق است اشار ت کنیم ۳۳ 1 ن‌اعتماد آها ات ۸ ناهر ۳ این‌اعتقاد دردل خودقر از دهد گه این اعتماد تخم‌سعادت وی‌خو اهدبود . دید اکرد ل بدانکه تو افریده وتورا آافر ید کار نیت که ] ور ؛د ار همهعالمو افتماد راابتدا نیست :وهمیشه باشد : که دجودویرا آخرنیست. وهستی ویدر ازلوابد که هرچه درعالمست اوست : ویکی است : که ویر اشريك وانبازنیست و بگا نه است ویر همتانست ۰رهمیشه (وذه است : که هسنی او و فسوی ابزی‌راه‌نیست. هستیوی‌بذات‌خودست: که دیرابپیچ‌چیز نیاز نیست یچ چیز ازوی‌بی نیازنیست » بلکه‌قیام‌وی‌بذات‌خودست ؛ و قیام همه‌چیزهابوی است وی در ذات خود جوهر یست » و عرص نبست . و ویر در هیچ کالید رد و4 فرود آمدن‌نیست رو بپیچ‌چیزمانندنیست 4 و هیچ جیز مانند وی‌نست : و اورا صورت نبست . و چندی وچونی و چگونی را بوی زاه نیت » و هرچه در خیال آید ؛ و در خاطر ید - از کمیت و کیفیت وی از آن باکست :که آن همه صفات آفر بدگانو ست . ووی بصفت هیچ آفر بده نست ؛ بلکه هرچه و هم وخال صورت کند» و ی آفر بد گار آنست. وخردی و برر ۳1 مقدار را بوی راه ست؛ که‌اين نیزصفت احسام عالم است وری جسنم نیست ۰ وویرا باهیچ نم بو ند یست. و برحای نبست »و درحای نیست ‏ بلکه خود اصلا جای گیروجای بذیر نیست.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و مثال وی چون کسی بود 4-4 یش از بر هیز کردن دارو خورد: یم ان بود که هلال شود 4 4,2 آن دارو به صوهت اخلاط معده وی گردد 4 وازو شم حاصل ۳ نمایث 9۳ سماری زیادت کند و ۱ نحه در عنو ان مسلمانی گفتیم» نمو دار ۷" و نشانی است از حقبت معرفت» با کس, که اهل آن باشد طلب‌کند , ونتوا ند کرد طلب حقیقت آن الاکسی که 2 در ۱ در دنا یم علافت تباشد که مسعو ل کند ) و همه عمر ۳ مت‌عو ل تحو اهد بو د فرص عین واجبی است چون نمازو روژه که برهمه واجب است» ودر مقایل آن فرض کفایت است چون شستن مرده که ۱؟ ر کسی انجام داد از عبده دبگران ساقط میشود ۰ مقصود علم کلام است ؛ دسته‌هالی . ءالمعلم کلام ۰" ۵) کسی ٩-۲‏ هسام ییا پیش کار و ان مبر فته است که ۲ نرااز حوادت نگاهداری‌نماید . (+) نمونه , هه اج و وچ و ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ ۵ اد ۵ ها اه هب ۵ و ۱ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ هد ال هب با با با هب ها هه ۵ و ها ۵ با ها ۵ و و ۵ و و و 8 اک با اه 5 اه لآ ان با هب ۵ ها و و اب با را ها کب ۵ با هر هب با با با ها و و ود و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 33 6 ان هر ها و و و و و ۵ ۵ ۵ ۷ طلب حق‌تعالی ۳ ن کاری دشو / ودر از ست : بس بدانجه غذای‌حما4 خلق است اشار ت کنیم ۳۳ 1 ن‌اعتماد آها ات ۸ ناهر ۳ این‌اعتقاد دردل خودقر از دهد گه این اعتماد تخم‌سعادت وی‌خو اهدبود . دید اکرد ل بدانکه تو افریده وتورا آافر ید کار نیت که ] ور ؛د ار همهعالمو افتماد راابتدا نیست :وهمیشه باشد : که دجودویرا آخرنیست. وهستی ویدر ازلوابد که هرچه درعالمست اوست : ویکی است : که ویر اشريك وانبازنیست و بگا نه است ویر همتانست ۰رهمیشه (وذه است : که هسنی او و فسوی ابزی‌راه‌نیست. هستیوی‌بذات‌خودست: که دیرابپیچ‌چیز نیاز نیست یچ چیز ازوی‌بی نیازنیست » بلکه‌قیام‌وی‌بذات‌خودست ؛ و قیام همه‌چیزهابوی است وی در ذات خود جوهر یست » و عرص نبست . و ویر در هیچ کالید رد و4 فرود آمدن‌نیست رو بپیچ‌چیزمانندنیست 4 و هیچ جیز مانند وی‌نست : و اورا صورت نبست . و چندی وچونی و چگونی را بوی زاه نیت » و هرچه در خیال آید ؛ و در خاطر ید - از کمیت و کیفیت وی از آن باکست :که آن همه صفات آفر بدگانو ست . ووی بصفت هیچ آفر بده نست ؛ بلکه هرچه و هم وخال صورت کند» و ی آفر بد گار آنست. وخردی و برر ۳1 مقدار را بوی راه ست؛ که‌اين نیزصفت احسام عالم است وری جسنم نیست ۰ وویرا باهیچ نم بو ند یست. و برحای نبست »و درحای نیست ‏ بلکه خود اصلا جای گیروجای بذیر نیست.

Orijinal Metin (FA)

و هر چه در عالم است ذیرعرش است » وعرش زیرقدرت وی مسخرست؛ ووی فوق عرش‌استه نه چنا: که سم ی فود ی <سمی:؛ باشد کهوی‌جسم دست ‏ 2 عر ان س‌‌ حامل بر دار نده‌وی تست بل کر و جم ۳1 عرش‌همه بر داشته‌ومحمول لملف وفدرت‌وی‌اند و امروزهم بدآن‌صفت ات ۸5 درازل‌بود- بش ازآنکه عرش را ببافر بد و نا اد همحنان خواهد بود :که تغبر و گردش را بوی ۶ صفات وی راه تست : که ا گر گردش بصفت قصائی د خدای را نشاید »و اگر بصفت کمالی باشد » از بیش ناقص بوده باشد » و حاحتمند این کمال بوده باشد» و محتاج [۳ بود , و خدایی را نشاید . و باز آنکه از همه صفات آفر بدگان 9 ۵ است درین حهان دانستنی است و در کر ان حپان دیدنی است ؛ و جنانکه درین حپان سچون و بیحگونه دانند ویر ۸ در ان جپان نیز بی چون و بی چگو نه بینند ونر ا که ان دب‌دار از جنس دیدار این و باز نک مانند هیچ چیز نیست ؛ بر همه چیزها قسادرست » و توانایی ه‌ِ ۱ ۰۰ ۰ دربب وی پر کات که هیچ عح<ز و نصا و ضعف را بوی راه تست ) بلکه هر حج4 خواست کرد 4 و هرجه خواهد کند . وهفت مات و هفت زمین و عرش و کسرسی و هر چه هست » همه در قیضْهٌ قدرت وی مقهور و هسخرست ۰ و ب. دست هیچ کس نت <-ر و ی - سین جر نسرت ۳ ویر در ار هیچ باز ۳ افیا ادنمیت اب > ِس ووی داناست بپرچه دانستی است » وعلم دی بیمه چیزها محیطست . واز ت ۰ (۲۱ کت سس نب )۲( 1 ۱ علم علا تاثری هیچ چیز بی‌دانش وی نرود " " ؛ چه‌همه از وی رود. و ار قدرت وی پدرد بد . بلکه عددريك برابانادبر گ درختان واند,شهُدلها وذر های‌هو درعلم وی جنذان مکد وت کت نتها نا . وا درعلم وی < و نم ژزهر جه در عالمشتت: همه بخواست وارادت ژ سدت . وی چبر) از ا نیژد ار ادت و بسیار ؛ وخرد وبزرگ , وخیر وشر » وطاعت 2 معصبت » و کفروایمان» وسود وزبان » وزیادت و نقصان ؛ و رنج وراحت » و بیماری و تن درستی » نرود الا بتقدیرومشیت وی ؛ و بقضا وحکموی ۱ اک همهعالم گرد ۱ یند - ازجن‌وانس وشیاطین و ملايك ‏ تا يكث دره از عالم بجنبانند » با برجای پدارند » یا یش کنند ؛ یا کم کنند » بی‌خواست وی‌همه عاجز باشند و نتوانند . بلکه حز آنکه وی خواهد در كِ9 نیاید , وهرچه وی خواست نباشد وهیچ چیزوهیج کس دفم ان نتوانند:هرچه ات ور هر 4 سود زرهرجه باشد همه بندبیر و تقدبر ور ست : و و چنانکه داناست بپرچه دانستنی است ‏ بینا و شنواست هر چه دیدنی ی و شنیدنی است . و دور و نزديك در شنوایی دی برابربود » و تاريك و و ۱ کِ رشن در بیغایی وی برابر بود. و آواز بای مورچه که درسارویهی: شب «بر در ژد آزشدوایی‌وی بیرولن‌نمود ؛ ورنگوصورت کر می که‌درتبوت (فری )۱( از بلندی تا خاك انجام نشود ۳ زبرخاك .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و هر چه در عالم است ذیرعرش است » وعرش زیرقدرت وی مسخرست؛ ووی فوق عرش‌استه نه چنا: که سم ی فود ی <سمی:؛ باشد کهوی‌جسم دست ‏ 2 عر ان س‌‌ حامل بر دار نده‌وی تست بل کر و جم ۳1 عرش‌همه بر داشته‌ومحمول لملف وفدرت‌وی‌اند و امروزهم بدآن‌صفت ات ۸5 درازل‌بود- بش ازآنکه عرش را ببافر بد و نا اد همحنان خواهد بود :که تغبر و گردش را بوی ۶ صفات وی راه تست : که ا گر گردش بصفت قصائی د خدای را نشاید »و اگر بصفت کمالی باشد » از بیش ناقص بوده باشد » و حاحتمند این کمال بوده باشد» و محتاج [۳ بود , و خدایی را نشاید . و باز آنکه از همه صفات آفر بدگان 9 ۵ است درین حهان دانستنی است و در کر ان حپان دیدنی است ؛ و جنانکه درین حپان سچون و بیحگونه دانند ویر ۸ در ان جپان نیز بی چون و بی چگو نه بینند ونر ا که ان دب‌دار از جنس دیدار این و باز نک مانند هیچ چیز نیست ؛ بر همه چیزها قسادرست » و توانایی ه‌ِ ۱ ۰۰ ۰ دربب وی پر کات که هیچ عح<ز و نصا و ضعف را بوی راه تست ) بلکه هر حج4 خواست کرد 4 و هرجه خواهد کند . وهفت مات و هفت زمین و عرش و کسرسی و هر چه هست » همه در قیضْهٌ قدرت وی مقهور و هسخرست ۰ و ب. دست هیچ کس نت <-ر و ی - سین جر نسرت ۳ ویر در ار هیچ باز ۳ افیا ادنمیت اب > ِس ووی داناست بپرچه دانستی است » وعلم دی بیمه چیزها محیطست . واز ت ۰ (۲۱ کت سس نب )۲( 1 ۱ علم علا تاثری هیچ چیز بی‌دانش وی نرود " " ؛ چه‌همه از وی رود. و ار قدرت وی پدرد بد . بلکه عددريك برابانادبر گ درختان واند,شهُدلها وذر های‌هو درعلم وی جنذان مکد وت کت نتها نا . وا درعلم وی < و نم ژزهر جه در عالمشتت: همه بخواست وارادت ژ سدت . وی چبر) از ا نیژد ار ادت و بسیار ؛ وخرد وبزرگ , وخیر وشر » وطاعت 2 معصبت » و کفروایمان» وسود وزبان » وزیادت و نقصان ؛ و رنج وراحت » و بیماری و تن درستی » نرود الا بتقدیرومشیت وی ؛ و بقضا وحکموی ۱ اک همهعالم گرد ۱ یند - ازجن‌وانس وشیاطین و ملايك ‏ تا يكث دره از عالم بجنبانند » با برجای پدارند » یا یش کنند ؛ یا کم کنند » بی‌خواست وی‌همه عاجز باشند و نتوانند . بلکه حز آنکه وی خواهد در كِ9 نیاید , وهرچه وی خواست نباشد وهیچ چیزوهیج کس دفم ان نتوانند:هرچه ات ور هر 4 سود زرهرجه باشد همه بندبیر و تقدبر ور ست : و و چنانکه داناست بپرچه دانستنی است ‏ بینا و شنواست هر چه دیدنی ی و شنیدنی است . و دور و نزديك در شنوایی دی برابربود » و تاريك و و ۱ کِ رشن در بیغایی وی برابر بود. و آواز بای مورچه که درسارویهی: شب «بر در ژد آزشدوایی‌وی بیرولن‌نمود ؛ ورنگوصورت کر می که‌درتبوت (فری )۱( از بلندی تا خاك انجام نشود ۳ زبرخاك .

Orijinal Metin (FA)

۳ 2 2 که ج چا هچ چا و و و و 0 و و و سا سا مان ۵ ۵ ماو ها و ۵ ۱ ۱ و و و هس هر سم و و سا و و وه و و سر عم و ۵ ۵ و و و ها تا اه هآ سم و چا و و و و و و ها و و و و سا ما ما و ای ۵ و ها ها مه و و و و و و ان و ما و و و او و و و و و و و و و اد وا و و او و بود رین د. و دبدار وی بحشم‌نبود ؛ وشنو ابیو ی ی ش نبو د: :چنانکه دانش وی بتدیر واندیشه نبود» و آفریدن وی با ات نود . و فرمان وی‌بر همه خلق واحب‌است. وخیروی ازهر چه خر دادراستست کلام و وعده و وعرد ۲ وی حق رت : و قرمان و خبرو وءد و وعید همه سین ویست . و وی » چنانکه ژنده و دانا و توانا وینا و شنو است » ات ۱ و با موسی - علیه السلم ۲ سخن گفت بی و اسطه . و سخن وی بکام و ربان ِ مت و دهان تست . وچن‌انکه سخن که در دل آ دعی بود حر ف وصوت ست» عنی آوازه نیست »سخن حق‌تعالی پا کترومنزه‌ترست ازین صفت » وقر آن وتورية وانحیل و زیور و همه کتب پیغمبر ان سخن ویست . و سخن وی صفت‌ویست‌وهمه صفات‌وی قدیم است و همیشه بوده است . و چنانکه‌داتا بزد -سبحانه و تعالی_در دل ما معلوع‌است »و بز بانمذ کورست؛ ۲ علم‌ما آفر رده‌ومعلوم قدرم ۰ د کرما آفر بده و مذ‌کو رقدیم ,ات سخن‌همجنن‌فديم است» ودردل مامحنوظاست»وبز بان‌ماومتر و ۳ در ت ‏ تن ب‌محفوظ نامخلوق وحفظمخلوق »ومقرونامخلوق و قراء مخلوق » ومکتوب . نامخلوقو کتابت‌مخلوق و هرجه در عالم ات آفریدة وست . و هر 4 آفرید جنان آفرید که (ثعال از آن بپتر و نیکو تر نباشد و گ عقل همه عقاا در هم زنند و اندیشه 3 تأ این مملکت را صورنی دیگر ۳ ثر بیندیشند » با پتر آزین تدییری کنند » باچیزی تقصان کنند بازیادت کنند ؛ نتوانند و نچه‌اندیشند که بپتر ازین می بادخطا کنند ۳۳ ۳ حکمت ومصلحت آن عافل باشند ؛ بلکه مثلاشان چون نابینایی بود که درسرایی باشد وهرقماشی ( ) برچای خویش باشد ووی نبیند : چون ۳ نجامی‌افتد ) کوک گر برراه نباده‌اند» ) ۳ ن‌خود برراه نباشد» دلکن وی خود راه ۳ بس هرچه آفرید بعدل وحعکت آفرید ,و جنان آفر ید که قتنا شبتت . واگر بکمال‌تر اژین ممکن بودی و نبافریدی از عجز بودی باازبخل » و اين هردو بروی محالست . بس‌هر چه آفر, دد » ازر نج وییم‌اری ددردیشی وحرل وعحز ‏ همه بعداست )۱ نپدید سس وعده لد ۰ خو آنده شده . و ر آن 3 وش و را گو یزد 4 برروی زمین‌است-اسیاب‌خانه .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ 2 2 که ج چا هچ چا و و و و 0 و و و سا سا مان ۵ ۵ ماو ها و ۵ ۱ ۱ و و و هس هر سم و و سا و و وه و و سر عم و ۵ ۵ و و و ها تا اه هآ سم و چا و و و و و و ها و و و و سا ما ما و ای ۵ و ها ها مه و و و و و و ان و ما و و و او و و و و و و و و و اد وا و و او و بود رین د. و دبدار وی بحشم‌نبود ؛ وشنو ابیو ی ی ش نبو د: :چنانکه دانش وی بتدیر واندیشه نبود» و آفریدن وی با ات نود . و فرمان وی‌بر همه خلق واحب‌است. وخیروی ازهر چه خر دادراستست کلام و وعده و وعرد ۲ وی حق رت : و قرمان و خبرو وءد و وعید همه سین ویست . و وی » چنانکه ژنده و دانا و توانا وینا و شنو است » ات ۱ و با موسی - علیه السلم ۲ سخن گفت بی و اسطه . و سخن وی بکام و ربان ِ مت و دهان تست . وچن‌انکه سخن که در دل آ دعی بود حر ف وصوت ست» عنی آوازه نیست »سخن حق‌تعالی پا کترومنزه‌ترست ازین صفت » وقر آن وتورية وانحیل و زیور و همه کتب پیغمبر ان سخن ویست . و سخن وی صفت‌ویست‌وهمه صفات‌وی قدیم است و همیشه بوده است . و چنانکه‌داتا بزد -سبحانه و تعالی_در دل ما معلوع‌است »و بز بانمذ کورست؛ ۲ علم‌ما آفر رده‌ومعلوم قدرم ۰ د کرما آفر بده و مذ‌کو رقدیم ,ات سخن‌همجنن‌فديم است» ودردل مامحنوظاست»وبز بان‌ماومتر و ۳ در ت ‏ تن ب‌محفوظ نامخلوق وحفظمخلوق »ومقرونامخلوق و قراء مخلوق » ومکتوب . نامخلوقو کتابت‌مخلوق و هرجه در عالم ات آفریدة وست . و هر 4 آفرید جنان آفرید که (ثعال از آن بپتر و نیکو تر نباشد و گ عقل همه عقاا در هم زنند و اندیشه 3 تأ این مملکت را صورنی دیگر ۳ ثر بیندیشند » با پتر آزین تدییری کنند » باچیزی تقصان کنند بازیادت کنند ؛ نتوانند و نچه‌اندیشند که بپتر ازین می بادخطا کنند ۳۳ ۳ حکمت ومصلحت آن عافل باشند ؛ بلکه مثلاشان چون نابینایی بود که درسرایی باشد وهرقماشی ( ) برچای خویش باشد ووی نبیند : چون ۳ نجامی‌افتد ) کوک گر برراه نباده‌اند» ) ۳ ن‌خود برراه نباشد» دلکن وی خود راه ۳ بس هرچه آفرید بعدل وحعکت آفرید ,و جنان آفر ید که قتنا شبتت . واگر بکمال‌تر اژین ممکن بودی و نبافریدی از عجز بودی باازبخل » و اين هردو بروی محالست . بس‌هر چه آفر, دد » ازر نج وییم‌اری ددردیشی وحرل وعحز ‏ همه بعداست )۱ نپدید سس وعده لد ۰ خو آنده شده . و ر آن 3 وش و را گو یزد 4 برروی زمین‌است-اسیاب‌خانه .

Orijinal Metin (FA)

۱ ام هد وچ و ود با و ها ها و و ما ها و ها ها و و و وا و و ماس و وا و و ها و و ماو و او و همم و و و سا و هن و و ما و و و دس و و سس و ماد ماوخ و ها و ها مد و ها و سا و و وا و و و و ها هس وب هو وا وج وب و و ام و و اد و و ها ماو و مه و و وه ها و و و هو و و و و و و و و و ای و و و و و ۵ وظا م خود از وی همکن سست ) که‌ظام آن باشد که درمملکت ی مکی تصرف

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ام هد وچ و ود با و ها ها و و ما ها و ها ها و و و وا و و ماس و وا و و ها و و ماو و او و همم و و و سا و هن و و ما و و و دس و و سس و ماد ماوخ و ها و ها مد و ها و سا و و وا و و و و ها هس وب هو وا وج وب و و ام و و اد و و ها ماو و مه و و وه ها و و و هو و و و و و و و و و ای و و و و و ۵ وظا م خود از وی همکن سست ) که‌ظام آن باشد که درمملکت ی مکی تصرف

Orijinal Metin (FA)

» واز وی تصرف کردن در ماک دیگری ممکن رو د که بای مالك دیگر محال باشد » چه : هرچه‌بودو هست و تواند بود » همه ماو ند ۰ ومالك وستوس بی‌انبار دبی همتا . و عالم که آفرید از دو حد و عالم احساد رعالم ارواح و از عالم آخر ت‌ اند منزلگاه روح آدمیان ساخت » تا زاد آخرت ازین عالم برگیرند. و هر کسی را مدتی تقدیر کرد » که دراین عالم باشد ؛ و آخرت مدت اجل وی باشد » که زیادت و نقصان رابوی راه نباشد : چون احل در آید ؛ حانرا ازتن‌حدا کند . ودرقيامت ؛ کهروزحساب و مکافانست ؛ حاثرابکالید دهد ؛ وهمه رابر انگیزده وهر کسی کردارهای خویش بیند » درنامه بنوشته ؛ که‌هرچه کرده باشد همه‌را بایاد وی دهد . ومقدار معصیت وطاعت وی ویرا هعلوم گردانند » بتر اژویی که شايستة آن کار باشد: و آن ترازو باثر از وی این جهانی تهانن وت ههرا تصراط کنر فصات وی ابا ار رارسا مه زار صر اط شمشیر بود : هر که در این عالم برصراط مستقیم " رات ا نادمه تاش بآسانی‌بران صراط بگذرد ؛ وهر که رامراست‌نداشته باشد » بر صراط راه نیابد و بدورخ افتد ۰ وبرسر صر اط همه ۱ و برسند ازهرچه کر ده باشند وحفرفت‌صدق ازصادق طلب کنند » ومنافقان وم ائیاثر ۳ تشویر دهند و فضیحت و و گردهی رابی ساب سپشت فر ستند 4 و گردهی را حساب کنند باسانی 3 گردهی راید‌شواری . وباخر حمله کنار رابدوزخ خرن 5 هر گز خلاصی نیا بند ومطیعان مسلمانانرا ببپشت فرستند » وعاصیانرا بدوزخ فرستند : هر که شفاعتانبیاو . بزر گان دین وبر دریاید عفو کنند + وهر کرا شفاعت نبود بدورخ برند » و بر مقدار گناه عقو بت کنند وبآخر ببپشت پرند . و جون ایزد تعالی این تعدیر دز بود و اعمال تن جنان رانده ِ ۳۹ سود ده بعصی سیتب سعادن وی دود بعضی سیب شماوت ۵و ۱ دمی 9 ‌ ۱ رت ۱ ۱ از خویشتر ۰ اانت نتواند شناخت ۰ بعکم فسل و رحمت خویش راهراست. ۲۸( نگاهدار ند . ۳۱( ریا کاران . ۹۹۹ پیامبرانرا بیافرید ؛ و بفرمود تا کسانی راکه در ازل بکمال سعادت ایشان حکم - کرده‌بود اذین راز گاه کنند » وایشانر اییفام داد و بخلق‌فر ستاد تاراه سعادت‌وشقاوت ایشانر آشکارا کنند : تاهیحکس رایرخدای تعال ی حجت نماند. س‌باخر همه‌رسول مارا ۳ محمدعلءه لصاو و ۱۱ میالم لو ق فرستاد ۰ ونسوت‌دی بدرحه کمال رسانید ً که هیچ ریادت رابوی راه تیوه ؟ ؛ و بدان سیت وی ر خانم انا درگ تنس ازوی هیچ پیغامیر نباشد . وحمله خلق راازجن‌دانس بمتابعت دی‌فرمود » وویراسید همه‌پیفمبران کرد 4 وباران واصحاب وی را پتر ین باران واصحاب بیغامیر ان کرد 1 صاو ات الله علبذو وعلی‌سایر النبین » وعلی له واصحا با لطاهرین احمعن ۰ اصلل روم در طاب عم بدانکه رسول - صلی ال علیه‌وسلم - چنن گفته است که : « طلبالعلم فر بضة علی کل مسلم» حستن علم و ر بضه‌است بر همه مسلمانان» وهمه علما خلاف 5 ده‌اند که متکلمان رن کت این علم کلام ات 4 معرقت خدای تسالی بدین حاصل آ ید : وفقما می‌گویند که‌این علم فمهاست که حالال ازحر ام بدین‌جدا بود 1 و محد ان 1 ۹ بند که‌این‌علم کتاب وسنت " است» که‌اصل علم‌شر 2 تشت دصو فیان تک نز 5 علماحوال داست که بده راه» بحق‌تعالی و سات.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» واز وی تصرف کردن در ماک دیگری ممکن رو د که بای مالك دیگر محال باشد » چه : هرچه‌بودو هست و تواند بود » همه ماو ند ۰ ومالك وستوس بی‌انبار دبی همتا . و عالم که آفرید از دو حد و عالم احساد رعالم ارواح و از عالم آخر ت‌ اند منزلگاه روح آدمیان ساخت » تا زاد آخرت ازین عالم برگیرند. و هر کسی را مدتی تقدیر کرد » که دراین عالم باشد ؛ و آخرت مدت اجل وی باشد » که زیادت و نقصان رابوی راه نباشد : چون احل در آید ؛ حانرا ازتن‌حدا کند . ودرقيامت ؛ کهروزحساب و مکافانست ؛ حاثرابکالید دهد ؛ وهمه رابر انگیزده وهر کسی کردارهای خویش بیند » درنامه بنوشته ؛ که‌هرچه کرده باشد همه‌را بایاد وی دهد . ومقدار معصیت وطاعت وی ویرا هعلوم گردانند » بتر اژویی که شايستة آن کار باشد: و آن ترازو باثر از وی این جهانی تهانن وت ههرا تصراط کنر فصات وی ابا ار رارسا مه زار صر اط شمشیر بود : هر که در این عالم برصراط مستقیم " رات ا نادمه تاش بآسانی‌بران صراط بگذرد ؛ وهر که رامراست‌نداشته باشد » بر صراط راه نیابد و بدورخ افتد ۰ وبرسر صر اط همه ۱ و برسند ازهرچه کر ده باشند وحفرفت‌صدق ازصادق طلب کنند » ومنافقان وم ائیاثر ۳ تشویر دهند و فضیحت و و گردهی رابی ساب سپشت فر ستند 4 و گردهی را حساب کنند باسانی 3 گردهی راید‌شواری . وباخر حمله کنار رابدوزخ خرن 5 هر گز خلاصی نیا بند ومطیعان مسلمانانرا ببپشت فرستند » وعاصیانرا بدوزخ فرستند : هر که شفاعتانبیاو . بزر گان دین وبر دریاید عفو کنند + وهر کرا شفاعت نبود بدورخ برند » و بر مقدار گناه عقو بت کنند وبآخر ببپشت پرند . و جون ایزد تعالی این تعدیر دز بود و اعمال تن جنان رانده ِ ۳۹ سود ده بعصی سیتب سعادن وی دود بعضی سیب شماوت ۵و ۱ دمی 9 ‌ ۱ رت ۱ ۱ از خویشتر ۰ اانت نتواند شناخت ۰ بعکم فسل و رحمت خویش راهراست. ۲۸( نگاهدار ند . ۳۱( ریا کاران . ۹۹۹ پیامبرانرا بیافرید ؛ و بفرمود تا کسانی راکه در ازل بکمال سعادت ایشان حکم - کرده‌بود اذین راز گاه کنند » وایشانر اییفام داد و بخلق‌فر ستاد تاراه سعادت‌وشقاوت ایشانر آشکارا کنند : تاهیحکس رایرخدای تعال ی حجت نماند. س‌باخر همه‌رسول مارا ۳ محمدعلءه لصاو و ۱۱ میالم لو ق فرستاد ۰ ونسوت‌دی بدرحه کمال رسانید ً که هیچ ریادت رابوی راه تیوه ؟ ؛ و بدان سیت وی ر خانم انا درگ تنس ازوی هیچ پیغامیر نباشد . وحمله خلق راازجن‌دانس بمتابعت دی‌فرمود » وویراسید همه‌پیفمبران کرد 4 وباران واصحاب وی را پتر ین باران واصحاب بیغامیر ان کرد 1 صاو ات الله علبذو وعلی‌سایر النبین » وعلی له واصحا با لطاهرین احمعن ۰ اصلل روم در طاب عم بدانکه رسول - صلی ال علیه‌وسلم - چنن گفته است که : « طلبالعلم فر بضة علی کل مسلم» حستن علم و ر بضه‌است بر همه مسلمانان» وهمه علما خلاف 5 ده‌اند که متکلمان رن کت این علم کلام ات 4 معرقت خدای تسالی بدین حاصل آ ید : وفقما می‌گویند که‌این علم فمهاست که حالال ازحر ام بدین‌جدا بود 1 و محد ان 1 ۹ بند که‌این‌علم کتاب وسنت " است» که‌اصل علم‌شر 2 تشت دصو فیان تک نز 5 علماحوال داست که بده راه» بحق‌تعالی و سات.

Orijinal Metin (FA)

وهر ی ازین فوم عل خو بش را تعظیم‌همی کنند» واختبار ما نست که‌بيك‌علم محصو ص ءست » و ۱ یبن همه‌علمپبا یز 2 اجب نست» 2 لکن این ر ۱ مزر تفصیلی هست که‌این اشکال بدان‌برخیزد : ۱ بدانکه هر که چاشتگاه. مثلا- مسلمان شود یابالغ شود این‌همه علمپابروی ۱ اموختن واحب نگردد؛ ولکن دروقت"""واجب شود که مرو ی کلمة : « ۱ )4 4 رسول)ل(ه ‏ بدا ند؛ و ن بدان بود که آن‌اعتقاد اهزشتات نت که دراصل‌اول گفتیم عالمان باهادیث واخبار. (۲ حدیت ۳۱ فور آ؛بلافاصله. 4۹3 نیست معبو دی جز خد » مدرد فرستاده ید مویت . سا ۱ و ۹۹۹۹۹٩‏ ۰ب۰ج۰+جصس«+««+«+«۰«۰«۰«۰««««««+«+«۰ب۰۰---سصصسصسصسصسصسدسسظحطظثسثسصسصسس ی تعاضل دنه نه بدان معنی که بدلیل بدا ند که آن واحب نست. و لکن بر <مل4‌صفات حقتعالی وصفات بغامیر صلی العلیهی وصفات 1 <ر ت زمشت 2 دورخ ژذحشر و نشر اعتقاد کند و بداند : که ویرا خدای است بدین صفت . ۰ و ازجپت دی مطالب است‌بر ربان ۳ اگر طاعت کید بسعادنی رسد «س از مرگ 4 واگر معصبت کند جون ۳ بدا اسمت) پس‌آنین تا ازعلم واجت شدن گیرد: یکی بدل تعلق ۱ دارد» دیکی باعمال ۳/۳ ۱ و انکه باعمال جوارح تعلق‌دارده دوفسم باشد: بکه کر دنی و یکی نا گر دنی) واماعلم کردنی چمین بود ک4: چون‌چاشت‌گاه مسلمان شود ان ووفت راکه نماز سشین ۱ ند و اجب بودبرو یعلم‌طهار تن و تن ختن »ان مقدار که فر صه است ازین ۹ , . ۰ 1 ۰ و هو مر ۰ ح ت از ۵ دوعام) واماا نحه سرت ینت علم 0 هرب یش یه فر «صف. کر مثلا ۳ رسد ۱ زگاه علم نماز شام واجب شود: که بدا زد که ۱ ن سره ر کعتست 1 2 سش از ۱ 9 واحجب نشود. جول دماه رمصان رسده علم روره رمضان واحب شو ۵: اینقدر که بداند که‌ثیت کردن واحست واز وفت صیح ۳ فروشدن افتاب خوردن و مباشرت کرد" " حر ام ۳ واگر بیست دینار زر دارد علم ز کوة دروقت واحب نشود؛ لکن نوت را که سالی نمام‌شود و اجب گر دد کهبداند کهز کو ه أل‌چندست وبکه باید دادن و شر طآن چسیت. دعلم ححجو اجب اشو د تا نگاه که ۳ جو اهد کر د: که 9 قت‌آن در حمل4عمر مت وهمچنن‌هر کار که پیش‌میا؛ دل) بدان وفت علم 1 9 واحب میشو د: مثلاچون‌نکاح خو اهد کر دن؛ علم آن واحب شود جنا نکهیدا ند که حق‌زن برشوی جست ودر تک حبص یرت 4 قرب ار حبص ۳ طهارت ْ ند وهمحنین زیحه بدا تعلق وا گر نمئل سشه دارد» علم 1 ل سشد برری واجب شود. ِِ ر بازر گان‌بود علمر بوا ۴ برری واجب شود بلکه واحب‌شود که حمله شروط بیم" تن ون باطل حذرتو اند رد. وبرای ان بود که عمر -رضی اله‌عنه- اهل‌بازارراد ‏ ۰ "همی‌زد و بطلب علمهیفر ستاد» و کات که. "هر که فته بیع نداند ) تباید که در بازار بو د . که ۱ نگاه که حر ام خورد وربو جورد ویرا خبر نبود». ذهم‌حنین هرییشذرا علمی ات اعضای‌بدن. مستحب. جماع کردن. زیادی. ربا. (ه) خریدو فر‌وش. (+)تازیانه. ۱۷۱۰ از ۳1 تجتام رو دمثلاه باید که بداند که‌چه‌چیز شاید از آدمی برد وجه دندان‌شاید که بکند» وتاچه غایت شاید که درداروی جراحتپا ارتکاب کند. وامثال این . واین علمپابحال‌هر کسی بگردد. و بریزاز واحب‌نبود که علم بیشهححجام بیاموزد ونه‌ححام واحب بود که علم بزازی بداند. مثال علم کارهای کردنی ات اما ناکردنی؛ علم آن نیز واجبست» ولکن بحال هرکس بکردد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وهر ی ازین فوم عل خو بش را تعظیم‌همی کنند» واختبار ما نست که‌بيك‌علم محصو ص ءست » و ۱ یبن همه‌علمپبا یز 2 اجب نست» 2 لکن این ر ۱ مزر تفصیلی هست که‌این اشکال بدان‌برخیزد : ۱ بدانکه هر که چاشتگاه. مثلا- مسلمان شود یابالغ شود این‌همه علمپابروی ۱ اموختن واحب نگردد؛ ولکن دروقت"""واجب شود که مرو ی کلمة : « ۱ )4 4 رسول)ل(ه ‏ بدا ند؛ و ن بدان بود که آن‌اعتقاد اهزشتات نت که دراصل‌اول گفتیم عالمان باهادیث واخبار. (۲ حدیت ۳۱ فور آ؛بلافاصله. 4۹3 نیست معبو دی جز خد » مدرد فرستاده ید مویت . سا ۱ و ۹۹۹۹۹٩‏ ۰ب۰ج۰+جصس«+««+«+«۰«۰«۰«۰««««««+«+«۰ب۰۰---سصصسصسصسصسصسدسسظحطظثسثسصسصسس ی تعاضل دنه نه بدان معنی که بدلیل بدا ند که آن واحب نست. و لکن بر <مل4‌صفات حقتعالی وصفات بغامیر صلی العلیهی وصفات 1 <ر ت زمشت 2 دورخ ژذحشر و نشر اعتقاد کند و بداند : که ویرا خدای است بدین صفت . ۰ و ازجپت دی مطالب است‌بر ربان ۳ اگر طاعت کید بسعادنی رسد «س از مرگ 4 واگر معصبت کند جون ۳ بدا اسمت) پس‌آنین تا ازعلم واجت شدن گیرد: یکی بدل تعلق ۱ دارد» دیکی باعمال ۳/۳ ۱ و انکه باعمال جوارح تعلق‌دارده دوفسم باشد: بکه کر دنی و یکی نا گر دنی) واماعلم کردنی چمین بود ک4: چون‌چاشت‌گاه مسلمان شود ان ووفت راکه نماز سشین ۱ ند و اجب بودبرو یعلم‌طهار تن و تن ختن »ان مقدار که فر صه است ازین ۹ , . ۰ 1 ۰ و هو مر ۰ ح ت از ۵ دوعام) واماا نحه سرت ینت علم 0 هرب یش یه فر «صف. کر مثلا ۳ رسد ۱ زگاه علم نماز شام واجب شود: که بدا زد که ۱ ن سره ر کعتست 1 2 سش از ۱ 9 واحجب نشود. جول دماه رمصان رسده علم روره رمضان واحب شو ۵: اینقدر که بداند که‌ثیت کردن واحست واز وفت صیح ۳ فروشدن افتاب خوردن و مباشرت کرد" " حر ام ۳ واگر بیست دینار زر دارد علم ز کوة دروقت واحب نشود؛ لکن نوت را که سالی نمام‌شود و اجب گر دد کهبداند کهز کو ه أل‌چندست وبکه باید دادن و شر طآن چسیت. دعلم ححجو اجب اشو د تا نگاه که ۳ جو اهد کر د: که 9 قت‌آن در حمل4عمر مت وهمچنن‌هر کار که پیش‌میا؛ دل) بدان وفت علم 1 9 واحب میشو د: مثلاچون‌نکاح خو اهد کر دن؛ علم آن واحب شود جنا نکهیدا ند که حق‌زن برشوی جست ودر تک حبص یرت 4 قرب ار حبص ۳ طهارت ْ ند وهمحنین زیحه بدا تعلق وا گر نمئل سشه دارد» علم 1 ل سشد برری واجب شود. ِِ ر بازر گان‌بود علمر بوا ۴ برری واجب شود بلکه واحب‌شود که حمله شروط بیم" تن ون باطل حذرتو اند رد. وبرای ان بود که عمر -رضی اله‌عنه- اهل‌بازارراد ‏ ۰ "همی‌زد و بطلب علمهیفر ستاد» و کات که. "هر که فته بیع نداند ) تباید که در بازار بو د . که ۱ نگاه که حر ام خورد وربو جورد ویرا خبر نبود». ذهم‌حنین هرییشذرا علمی ات اعضای‌بدن. مستحب. جماع کردن. زیادی. ربا. (ه) خریدو فر‌وش. (+)تازیانه. ۱۷۱۰ از ۳1 تجتام رو دمثلاه باید که بداند که‌چه‌چیز شاید از آدمی برد وجه دندان‌شاید که بکند» وتاچه غایت شاید که درداروی جراحتپا ارتکاب کند. وامثال این . واین علمپابحال‌هر کسی بگردد. و بریزاز واحب‌نبود که علم بیشهححجام بیاموزد ونه‌ححام واحب بود که علم بزازی بداند. مثال علم کارهای کردنی ات اما ناکردنی؛ علم آن نیز واجبست» ولکن بحال هرکس بکردد.

Orijinal Metin (FA)

اکرآن بود که آن‌ کس دیا ی باجایی دای نز خمر خورند با وت خو ک خورند» با در جایی باشد که بغصب ستده باشند ؛ يا مسالی حرام در دست دارد » واجب شود بر علماکه ویرا این علم بیاموزند. و بگویند که حرام ازان چیست تا دست بدارد . و اگر جابی باشد مثلا - که با زنان مخالطت تس دارد » بروی واحب شود که بدا ند که میحرم کیست و نا محرم 2 ۸ و نظر که روا نباشد . و اير" _ نیز بحال هار نع بگردد که هر کننم, در معرض کاری دیگر باشد بروی داجب نشود که علم کار دیگران بیاموزد :که بر زنان واحب نشود که بیاموزند که درحال حیض طلاق دادن روا نبود » و هر مردی که طلاق خواهد داد واجب شود که‌پیا‌وزد اما آنکه بدل تعلق دارد دو حنس ی یکی باحوال دل تعلق دارد » یکی باعتقادات ؛ ۱ ۳ آنحه باحوال دل تعلق دارد » معال آن ابن بود که واحجب بود که بداند که کبر و حسد حرام است » و گمان بد بردن و امثال این . واين فرض عان است برهمه خلق » که هیچ کس از چنین معانی خالی نباشد » مس عل آن و علم علاج آن واحجب بود » که این نوع سماری عام‌است ؛ وعلاج آن‌بیعلم راست ناد . واما علم بیم و سلم( ) ورهن واجارت واین اجناس که درفته گویند فرض کفایتست: فرض‌عین بر کسی‌شود که آن بمعاملت بخو اهد کرد » و یشترخلق از آن خالی‌تواند بود » اما ازین احوال‌دل‌خالی نتو اندبود) اما جنس دیگر که باعتقاد تعلق دارد» آن بود که اگر در اعتقاد وی را کار حجام در قدیم ختنه کردن ور ک زدن وغیر آن‌بوده است. پارچة ابریشمی که پوشیدن آن برمردان حرام است . آمیزش ۰ پیش‌خرید . بز 5 کت بر بدیت آید؛ بر وی واحب بود ک۹ آن شکت از دل برد : هر گاء که آن شک در اعتقادی باشد که واحب بود دراصل خویش ‏ با در اعتقادی که شک در آن روا نبود . پس از بر حمله معلوم شد که علم برهمه مسلمانان فریضه است ‏ ۵-5 هیچ مسلمان از جستن علم مستغنی نیست ) ولسکن آن علم یک حنس نست ‏ و در حق هر کسی برابر نیست؛ بلسکه باحوال و اوقات بگٌ-ردد . اما هیچ کس از نوعی حاجت بدین معء خالی نب‌اشد . س » ازین گفت رسول - علیه السلم )4 : « هیچ فسلمان بت 4. 5 نه طلب علم بروی فریضه است » » بعنی‌طلب علمی که بعمل بان حاحتمند بود . _فصل. وذر بی‌وامی دردین ذبرفته ثمست] چون معلوم شد که برهرکسی آموختن آن علم واحب است که در راه معاملت وت » بدانستی که عامی بو سته در خطر باشد که وبرا کاری در بیش اید و بنادانی بکند که نداند که اندر آن حکمتی هست ‏ و بدین معذور نباشد : هر که که حاحت بدان غالب بود و نادر نباشد . مثلا کسی درحال حیض مباشرت کند با مس ازحیص پیش از سرشستن » و گورد که این علم ندانستم : معذور نباشد . واز زنی که پیش ازصبح پاك شود ونمازشام ونمازخفتن قضا نکند » که نیاموخته‌باشد» یا مردی که‌زن را درحال حیض طلاق دهد و نیاموخته باشد که حرام است : معذور ثباشد . و با وی گویند : ترا گفته بودیم که طلب علم فریضه است » از این فر بضه چرا دست‌بداشتی‌تادر حر امافتادی ؛ ۳ کهو اقعه‌نادر باشدکه‌افتادن آن متو فم نبو د : نگاه معذور باشد , _فصل.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اکرآن بود که آن‌ کس دیا ی باجایی دای نز خمر خورند با وت خو ک خورند» با در جایی باشد که بغصب ستده باشند ؛ يا مسالی حرام در دست دارد » واجب شود بر علماکه ویرا این علم بیاموزند. و بگویند که حرام ازان چیست تا دست بدارد . و اگر جابی باشد مثلا - که با زنان مخالطت تس دارد » بروی واحب شود که بدا ند که میحرم کیست و نا محرم 2 ۸ و نظر که روا نباشد . و اير" _ نیز بحال هار نع بگردد که هر کننم, در معرض کاری دیگر باشد بروی داجب نشود که علم کار دیگران بیاموزد :که بر زنان واحب نشود که بیاموزند که درحال حیض طلاق دادن روا نبود » و هر مردی که طلاق خواهد داد واجب شود که‌پیا‌وزد اما آنکه بدل تعلق دارد دو حنس ی یکی باحوال دل تعلق دارد » یکی باعتقادات ؛ ۱ ۳ آنحه باحوال دل تعلق دارد » معال آن ابن بود که واحجب بود که بداند که کبر و حسد حرام است » و گمان بد بردن و امثال این . واين فرض عان است برهمه خلق » که هیچ کس از چنین معانی خالی نباشد » مس عل آن و علم علاج آن واحجب بود » که این نوع سماری عام‌است ؛ وعلاج آن‌بیعلم راست ناد . واما علم بیم و سلم( ) ورهن واجارت واین اجناس که درفته گویند فرض کفایتست: فرض‌عین بر کسی‌شود که آن بمعاملت بخو اهد کرد » و یشترخلق از آن خالی‌تواند بود » اما ازین احوال‌دل‌خالی نتو اندبود) اما جنس دیگر که باعتقاد تعلق دارد» آن بود که اگر در اعتقاد وی را کار حجام در قدیم ختنه کردن ور ک زدن وغیر آن‌بوده است. پارچة ابریشمی که پوشیدن آن برمردان حرام است . آمیزش ۰ پیش‌خرید . بز 5 کت بر بدیت آید؛ بر وی واحب بود ک۹ آن شکت از دل برد : هر گاء که آن شک در اعتقادی باشد که واحب بود دراصل خویش ‏ با در اعتقادی که شک در آن روا نبود . پس از بر حمله معلوم شد که علم برهمه مسلمانان فریضه است ‏ ۵-5 هیچ مسلمان از جستن علم مستغنی نیست ) ولسکن آن علم یک حنس نست ‏ و در حق هر کسی برابر نیست؛ بلسکه باحوال و اوقات بگٌ-ردد . اما هیچ کس از نوعی حاجت بدین معء خالی نب‌اشد . س » ازین گفت رسول - علیه السلم )4 : « هیچ فسلمان بت 4. 5 نه طلب علم بروی فریضه است » » بعنی‌طلب علمی که بعمل بان حاحتمند بود . _فصل. وذر بی‌وامی دردین ذبرفته ثمست] چون معلوم شد که برهرکسی آموختن آن علم واحب است که در راه معاملت وت » بدانستی که عامی بو سته در خطر باشد که وبرا کاری در بیش اید و بنادانی بکند که نداند که اندر آن حکمتی هست ‏ و بدین معذور نباشد : هر که که حاحت بدان غالب بود و نادر نباشد . مثلا کسی درحال حیض مباشرت کند با مس ازحیص پیش از سرشستن » و گورد که این علم ندانستم : معذور نباشد . واز زنی که پیش ازصبح پاك شود ونمازشام ونمازخفتن قضا نکند » که نیاموخته‌باشد» یا مردی که‌زن را درحال حیض طلاق دهد و نیاموخته باشد که حرام است : معذور ثباشد . و با وی گویند : ترا گفته بودیم که طلب علم فریضه است » از این فر بضه چرا دست‌بداشتی‌تادر حر امافتادی ؛ ۳ کهو اقعه‌نادر باشدکه‌افتادن آن متو فم نبو د : نگاه معذور باشد , _فصل.

%0
10 Bölüm