Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

چون خاطرریا بدیدا بد اگر چه‌بمجاهدت جنان 5 و که طمع از مال‌خاق واز ثذاء خلق ببر بد وهمه آندر چشم و یحقبرشد ولیکن شیطان اندرمیانءبادت‌خاطر هاء ریاا ندز پیش آو ر دن گبرد : اول‌خاطر 1 د که بداند که‌کسی را اطلاع افتاد با امیدا نست که اطلاع افتد ؛ دوم رغبتی‌باشد که اندر نفس بدید اد که بدانند کهویرامنزلتی بود نزديك ایشان » سیوم قبول‌این رغبت‌بود تاعزم کند که تحقیق گرداند » و حید باید کر د تا اول خاطر را دفع کند دبگوید که اطلاع خلق چه کنم» که خالق مطلم‌است ومرااطلاع وی کفاتست و کارمن بدست خلق‌نیست » گرخاطر دوم اندر رعیت لته نحه ازییش بر خویشتن‌تقدیر کرده است با باد آوردکه قبول ایشان با ردوعقت حق تعالی چه سود تا ازین اندیشه کر آهیتی ی یدید آیداندر نله ار وت پس آن‌شهرت‌ویرا ببول‌خلق‌همخو ند و 5 راهیت ویر نم‌همی کند » وانکه غالب دی کر اهیت بود نفس مطیع وی گردد ؛ پس اندر مقابلة آن سه‌خطر سهکار دیگر باشد : یکی‌معرفت أ که ی هیکت بود ؛ دوم کر اهیتی که ازین معرفت‌تولد کند » سیوم بازای‌تادن ودفم کردن خاطر رباراء و باشد کهشهوت ریاچنان زحمت کند که اندر دل جای نماندمعرفت و کراهیت را وفرا دیدار نباید ۳ چهبیش از آن بسیار برخود تقدیر کرده باشد » دچون چنین بود دست شیطان را بود ؛ د این س0۵/1- همجنان بود که خویشتن را برحلم راست بنهد و آفت خشم با خویشتن تقدیر کند» چون فر آن وقت رسد خشم غلبه گیر د وهمه فراموش کند » وباشد که معرفت‌حاضر شود وبداند که همه ریاستو لیکن‌چو ن شهوت قوی‌باشد کر اهیت بدید‌نباشد . وباشد که کراهیت نیز بود ولیکن پا آن شپوت بر نیابد و دفع نتواند کرد » وبقبول خلق میل کید ؛ و سماز عالم بو د که سخن‌همی گو بدو همی‌داند ۵5 بر یاهمی گو ند و آن خسران و ستو توبه تاخیر همی کند بل دقع ریابه‌قدارقوت کراهیت باشد » وقوت کر اهبت بمقدارقوت معرفت بود » دقوت معرفت بمقدار قوت ایمان بود ؛ ومدد این از ملانکه باشد؛وریابمقدارووت‌شپوت‌دنیاباشدو مددآن ازشیاطین شده ودل بنده میان دو لشگر متنازع بود» وویرا ببر یکی‌شبهتی است » چون يك شبهه بروی غالبتر بود اثر وی را قابلتر بودومیل بوی بیش کند و این شبمه ازییش‌فرا گرفته‌باشد : که بنده پیش ازنماز با خویشتن‌چنان کرده بودکه اخلاق‌ملابکه برویغالبتر باشد» یا چنانکه اخلاق‌شیاطین بروی غالبتر باشد » مس اندر میان عبادت چون خاطر ربا اندر رسد آن یدید ات گیرد » وتقدیر ازل ورأی این همه‌ویرآهمی تاز ند تابدانجا که نصیب وی آمده است از قسمت ازلی ازغلبهٌ شبههٌ ملایکه با شبپه‌شیاطین . فصل راه از بین بردن و سو سه‌ روا چون متقاضی‌شپوت ریا راخلاف کردیو بدل آ نرا کارهبودی اگر اندرطبع‌شهوت ووسوسة آن بماند تو بدان ماخود نباشی : که‌آن طبع آدمی است » وترانقرموده‌اند که طبع خویش را باطل کن بلکه فرموده‌اند که ویرا مغلوب ومقپور و ذیر دست بکن تاتر اندرهاوبه گنه ۰ چون قدر ت‌آن یافتی که نحه فرمود گر دی دلیلست که وی مقهور وزیردست است ؛ این کفایت باشد اندرگزاردن حق تکلیفو کر اهیت ومخالقت‌تو تشز ت را کفار ت‌آن‌شیو تست بدلیل ‏ نکه صحابه‌رسول را.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون خاطرریا بدیدا بد اگر چه‌بمجاهدت جنان 5 و که طمع از مال‌خاق واز ثذاء خلق ببر بد وهمه آندر چشم و یحقبرشد ولیکن شیطان اندرمیانءبادت‌خاطر هاء ریاا ندز پیش آو ر دن گبرد : اول‌خاطر 1 د که بداند که‌کسی را اطلاع افتاد با امیدا نست که اطلاع افتد ؛ دوم رغبتی‌باشد که اندر نفس بدید اد که بدانند کهویرامنزلتی بود نزديك ایشان » سیوم قبول‌این رغبت‌بود تاعزم کند که تحقیق گرداند » و حید باید کر د تا اول خاطر را دفع کند دبگوید که اطلاع خلق چه کنم» که خالق مطلم‌است ومرااطلاع وی کفاتست و کارمن بدست خلق‌نیست » گرخاطر دوم اندر رعیت لته نحه ازییش بر خویشتن‌تقدیر کرده است با باد آوردکه قبول ایشان با ردوعقت حق تعالی چه سود تا ازین اندیشه کر آهیتی ی یدید آیداندر نله ار وت پس آن‌شهرت‌ویرا ببول‌خلق‌همخو ند و 5 راهیت ویر نم‌همی کند » وانکه غالب دی کر اهیت بود نفس مطیع وی گردد ؛ پس اندر مقابلة آن سه‌خطر سهکار دیگر باشد : یکی‌معرفت أ که ی هیکت بود ؛ دوم کر اهیتی که ازین معرفت‌تولد کند » سیوم بازای‌تادن ودفم کردن خاطر رباراء و باشد کهشهوت ریاچنان زحمت کند که اندر دل جای نماندمعرفت و کراهیت را وفرا دیدار نباید ۳ چهبیش از آن بسیار برخود تقدیر کرده باشد » دچون چنین بود دست شیطان را بود ؛ د این س0۵/1- همجنان بود که خویشتن را برحلم راست بنهد و آفت خشم با خویشتن تقدیر کند» چون فر آن وقت رسد خشم غلبه گیر د وهمه فراموش کند » وباشد که معرفت‌حاضر شود وبداند که همه ریاستو لیکن‌چو ن شهوت قوی‌باشد کر اهیت بدید‌نباشد . وباشد که کراهیت نیز بود ولیکن پا آن شپوت بر نیابد و دفع نتواند کرد » وبقبول خلق میل کید ؛ و سماز عالم بو د که سخن‌همی گو بدو همی‌داند ۵5 بر یاهمی گو ند و آن خسران و ستو توبه تاخیر همی کند بل دقع ریابه‌قدارقوت کراهیت باشد » وقوت کر اهبت بمقدارقوت معرفت بود » دقوت معرفت بمقدار قوت ایمان بود ؛ ومدد این از ملانکه باشد؛وریابمقدارووت‌شپوت‌دنیاباشدو مددآن ازشیاطین شده ودل بنده میان دو لشگر متنازع بود» وویرا ببر یکی‌شبهتی است » چون يك شبهه بروی غالبتر بود اثر وی را قابلتر بودومیل بوی بیش کند و این شبمه ازییش‌فرا گرفته‌باشد : که بنده پیش ازنماز با خویشتن‌چنان کرده بودکه اخلاق‌ملابکه برویغالبتر باشد» یا چنانکه اخلاق‌شیاطین بروی غالبتر باشد » مس اندر میان عبادت چون خاطر ربا اندر رسد آن یدید ات گیرد » وتقدیر ازل ورأی این همه‌ویرآهمی تاز ند تابدانجا که نصیب وی آمده است از قسمت ازلی ازغلبهٌ شبههٌ ملایکه با شبپه‌شیاطین . فصل راه از بین بردن و سو سه‌ روا چون متقاضی‌شپوت ریا راخلاف کردیو بدل آ نرا کارهبودی اگر اندرطبع‌شهوت ووسوسة آن بماند تو بدان ماخود نباشی : که‌آن طبع آدمی است » وترانقرموده‌اند که طبع خویش را باطل کن بلکه فرموده‌اند که ویرا مغلوب ومقپور و ذیر دست بکن تاتر اندرهاوبه گنه ۰ چون قدر ت‌آن یافتی که نحه فرمود گر دی دلیلست که وی مقهور وزیردست است ؛ این کفایت باشد اندرگزاردن حق تکلیفو کر اهیت ومخالقت‌تو تشز ت را کفار ت‌آن‌شیو تست بدلیل ‏ نکه صحابه‌رسول را.

Orijinal Metin (FA)

علیه‌السام- گفنتند که مارا خاطرها همی‌اندر آیدکه اگرما را از آ سمان بیندازند برما آسانتر بود از ات و ما آنرا کاره‌ایم , رسول ‏ علیه‌السلم - گفت ؛ هان یافتید این حال ؛گفتند آری گفت آن صریح ایمانمت و آن خاطرها اندر حق‌تعالی‌بوده است دصر بح‌ایمان -۵۸۷- کراهیت آنست نه آن؛ چون‌کراهیت آنرا کفادت می‌بود پس آنجه بوسواس خلق تعلق دارد اولیتر که بکراهیت محو افتد ؛ اما شبطان که کسی‌رابیند که‌قوت مخالفت نفس بافت ومخالفت شبطان اندر وسو سه شبطان‌ویر احسد کندو بوی‌نما ند که صلاح وی‌اندر آ نست که بمجادله‌با شیطان مشغول بود » اندرین و سو سه و آن دل مشفولی لذت مناجات را ببرد » واين خطاست ؛ و این بر چپار درجه باشد : یکی آنکه بمحادله با وی مشغول باشد ؛ داین روز کار شرد : دو 6[ نکه‌بر بن‌اقتصار کند کهو بر تدنس کن ودفع کند و باسر مناحات شود ؛سیوم آنکه شکذب ودفع نیز مشغول نشو د , که داند که آن نبز بعضی روزگار ببرد » هم بو ی التفات نکند و اندر مناحات همی رود ؛ چپار) آنکه ریادت جپدی و حرصی بر اخلاص فرا بیش گرد , که داند که شیطای را از آن خشم آید " و بوی خود التفات نکند ۱ ونماهترین اشست » که شیطان چون از وی این بداند طمع از وی ببرد . و مثل این چون چپار کس بود که بطلب علم همی شوند » حاسدی اندز راه ایشان بایستد و یخی را منع همی کند و وی فرمان او نبرد ولیکن با وی بجنگ استد و روز گار ب. دان همی برد » وآن دیگررا منم کند وی دفم کند و یخصومت بنه‌ایستد » و آن سبوم خود بدفع نیز به أاستد همحنان مبرود تا هیچ روز گار وی نشود» وأن چبارم را منع کند واوخود بوی التفات نکند وهمحنان میر و دومشغول‌نشود ابلکه التقمان نکندو شتابر فتن گر ۵ این حاسدازدوی اول‌چیزی ازمر ادخودحاصل کرد ۲ وازسیوم هیچ مر ادحاصل‌نکرد و ازچپارم باانکه هیچ مراد حاصل نکرد زیادت چیزی ویر حاصل شد ,واگر از همه پشیمان نشود ازمنع این بازیسین پشیمان شود و گوبدکاشکی‌نکردی. بساولیتر آن بود که اندر وسوسه فا وان تا تو اند نه آویزد و بزودی با سرمناحات شود. ورد[ کردن رخصی آندد اظرار طاوت بدانکه اندرینهان داشتن طاعت فایده نست که از ریا خلاص بابد » واندر اظپاز فایده ار کت ۵ 9 ۱ ۷ اقداء خلق ات بوی تحررث رعدت خلق افشت اندر خیره وبرای اینست که حق تعالی برهردو (ا گفته است که : « ان تبدوا ااصدقات فنهماهی وان تحنوها وتوتوها الفقراع فه-وخیر لکم » »گنت : «اگر صدفقه -۵۸۸- بد۰پ++صسصسسصسسصسصسصدس«سص«ص«پ«پپپ«پدپپدسددسس«سد««ب«««««««»««««««««««««ثاث اس سص«س«س«ص«ص«««پبججابب«««۰ ۰« صبسصسصسصرصبب ۳۹/۱ آ را ده دهی نء کست واگرپوشدهکنی و تر > ۳۳ روز رسول علی لس مالی میخو است ‏ انصاریی صرّه ِ" زر باورد ؟ چون مردمان بدیدند مال آوردن گر فتنن : رسول ‏ علیه‌السلم گفت : « ه رکه سنتی نیکوبنهد که ویرا بدان متابعت‌کنند » ویرا هم زد خود بد وه زد مواقت دیگران » » وهمچنکیکه نزخواهد شهب بحج خواهد شد بیقترساز آن ونان و یرون آید تا مردمان حریص شوند » ویاچون بشب نماز کند آ واز بردارد تا دیگر ان بیداز شوند . پس حقیقت أ نست که ای از ریا ایمن بود داظار سبب‌اقتدا و رغبت دیگران‌باشد این فاضلتر؛ واگرشهوت‌ریاح کت خواهد کرد ویرا رغیت دی؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

علیه‌السام- گفنتند که مارا خاطرها همی‌اندر آیدکه اگرما را از آ سمان بیندازند برما آسانتر بود از ات و ما آنرا کاره‌ایم , رسول ‏ علیه‌السلم - گفت ؛ هان یافتید این حال ؛گفتند آری گفت آن صریح ایمانمت و آن خاطرها اندر حق‌تعالی‌بوده است دصر بح‌ایمان -۵۸۷- کراهیت آنست نه آن؛ چون‌کراهیت آنرا کفادت می‌بود پس آنجه بوسواس خلق تعلق دارد اولیتر که بکراهیت محو افتد ؛ اما شبطان که کسی‌رابیند که‌قوت مخالفت نفس بافت ومخالفت شبطان اندر وسو سه شبطان‌ویر احسد کندو بوی‌نما ند که صلاح وی‌اندر آ نست که بمجادله‌با شیطان مشغول بود » اندرین و سو سه و آن دل مشفولی لذت مناجات را ببرد » واين خطاست ؛ و این بر چپار درجه باشد : یکی آنکه بمحادله با وی مشغول باشد ؛ داین روز کار شرد : دو 6[ نکه‌بر بن‌اقتصار کند کهو بر تدنس کن ودفع کند و باسر مناحات شود ؛سیوم آنکه شکذب ودفع نیز مشغول نشو د , که داند که آن نبز بعضی روزگار ببرد » هم بو ی التفات نکند و اندر مناحات همی رود ؛ چپار) آنکه ریادت جپدی و حرصی بر اخلاص فرا بیش گرد , که داند که شیطای را از آن خشم آید " و بوی خود التفات نکند ۱ ونماهترین اشست » که شیطان چون از وی این بداند طمع از وی ببرد . و مثل این چون چپار کس بود که بطلب علم همی شوند » حاسدی اندز راه ایشان بایستد و یخی را منع همی کند و وی فرمان او نبرد ولیکن با وی بجنگ استد و روز گار ب. دان همی برد » وآن دیگررا منم کند وی دفم کند و یخصومت بنه‌ایستد » و آن سبوم خود بدفع نیز به أاستد همحنان مبرود تا هیچ روز گار وی نشود» وأن چبارم را منع کند واوخود بوی التفات نکند وهمحنان میر و دومشغول‌نشود ابلکه التقمان نکندو شتابر فتن گر ۵ این حاسدازدوی اول‌چیزی ازمر ادخودحاصل کرد ۲ وازسیوم هیچ مر ادحاصل‌نکرد و ازچپارم باانکه هیچ مراد حاصل نکرد زیادت چیزی ویر حاصل شد ,واگر از همه پشیمان نشود ازمنع این بازیسین پشیمان شود و گوبدکاشکی‌نکردی. بساولیتر آن بود که اندر وسوسه فا وان تا تو اند نه آویزد و بزودی با سرمناحات شود. ورد[ کردن رخصی آندد اظرار طاوت بدانکه اندرینهان داشتن طاعت فایده نست که از ریا خلاص بابد » واندر اظپاز فایده ار کت ۵ 9 ۱ ۷ اقداء خلق ات بوی تحررث رعدت خلق افشت اندر خیره وبرای اینست که حق تعالی برهردو (ا گفته است که : « ان تبدوا ااصدقات فنهماهی وان تحنوها وتوتوها الفقراع فه-وخیر لکم » »گنت : «اگر صدفقه -۵۸۸- بد۰پ++صسصسسصسسصسصسصدس«سص«ص«پ«پپپ«پدپپدسددسس«سد««ب«««««««»««««««««««««ثاث اس سص«س«س«ص«ص«««پبججابب«««۰ ۰« صبسصسصسصرصبب ۳۹/۱ آ را ده دهی نء کست واگرپوشدهکنی و تر > ۳۳ روز رسول علی لس مالی میخو است ‏ انصاریی صرّه ِ" زر باورد ؟ چون مردمان بدیدند مال آوردن گر فتنن : رسول ‏ علیه‌السلم گفت : « ه رکه سنتی نیکوبنهد که ویرا بدان متابعت‌کنند » ویرا هم زد خود بد وه زد مواقت دیگران » » وهمچنکیکه نزخواهد شهب بحج خواهد شد بیقترساز آن ونان و یرون آید تا مردمان حریص شوند » ویاچون بشب نماز کند آ واز بردارد تا دیگر ان بیداز شوند . پس حقیقت أ نست که ای از ریا ایمن بود داظار سبب‌اقتدا و رغبت دیگران‌باشد این فاضلتر؛ واگرشهوت‌ریاح کت خواهد کرد ویرا رغیت دی؟

Orijinal Metin (FA)

ران سودندارد » بوشیده داشتن اولیتر؛ یس هر که‌عبادت ظاهر خواهدکرد باید که جایی اظپار کند که ممکن بودکه کسی بوی اقتدا کند :که 0 باشد کهاهل وی‌بو ی اقتدا کند واهل باز ار نکننده و باشد که‌اهل بازار کنند؛ واهل‌وی‌نکنند ودیگر نکه‌دل‌خویش رام راقبت کند: که بیشتر آن‌باش دکه‌شپوت اندر باطن «وشیده باشد »و ویرا بعذر اقتداء دیگر ان‌ف اظبار کردن دارد تا هلاشود؛ دمثل این چون کسی باشد که سیاحت"" نداند وغرقه‌خواهد شد » دیگریرانیزدست گیرد تا هر دو هلا شو ند » و متّل مرد قوی چون سی باشد که استاد بودو سماحت خود برهد و دیگر انرا نیز بگذراند ؛ و این درجه انییا واالیاست ‏ و نباید که کسی بان غث ه شود و عبادتی که سهان توان داشت ندارد» وعلامت صدق آندرین آن بود که تقدیر 5 کید که ل دیر اگوی بند توطاعت خو پش‌دار نامر دمان بدان عابد دیگر اقتدا کنندومزد تو همچون‌مز د اظپار باشد» اگراندرخویشتن رغیتی یابد اندراظپار [ نست که منزلت خویش همی‌جوید نه تواب آخرت ۱ طربق دیگر اندراظپار آن بود که پس ازفر اغ‌آن طاعت ت بد که‌چه کر ده‌ام و ازین نبز شس را لذت وشرب باشد» و باشد که زیادت حکایت کند واحجب باشد که ربان نگاه دارد واظیارنکند تاانگاه که تمه و دم خلق نز ديك ری برابر بو دوقبول و رد ابشان بکتان شود و انگاه جون داند که اندر گفتن تحر يك رعیت خبرست اندرد: ث ران‌بگوید» وچنین بسیار گفته‌ا ندبزر گانی که اهل‌قوت‌بوده‌اند : سعد بی معاف رضی‌النه عنه -گفت : تا مسلمان شدهام هیچ نمازنکردهام که اندر آن نفس من حدیثی و ۱3۳ -۵۸- کرده است حز آنکه با وی گفته بد اندر آخرت و وی خواهد گفت اندرحواب» و هیچ جیز نشنیدهام از رسول - علیه‌السلم که نه بان دانستم که حق است ؛ و عمر - رضی‌النه عنه ‏ گفت : بالگ ندارم که بامداد برخیزم کارها برمن دشوار بود اسان بود» که ندانم خیرمن‌در کدامست ؛ و ابن مسعود گفت - رضی الهعنه - : بپرحال که بامداد برخیزم آرزو نکنم که رخلاف آن‌باشد ؛ و عثمان_رضیالهعنه - گفت : تابیعت کردهامب رسو ل-علیها لسلم-عو رت رابدست‌راست پر ماسیدهام وسر ودنگفته‌ام ودر دغ نگفته‌ام. بو سغبانر ضی‌اله‌عنه-بو قت‌مر گفت:مگر پید بر من که‌تاءسلمان‌شدهامهیچ گناه ی دهام؛ و عمر بن عبدا لعز یز رحماله علیه - گفت . هیچ قضا نکرد خدای عزوجل برمن که خواستمی که نکردی » و هیچ شادی نمانده است مرا ۳ در نحه حق تعالی شیر کرده باشد . واین همه سخنهاء اهل قوت است ؛ ونباید که ضعفا بدین غره شوند و بدانکه خدایرا تعالی اندر کارهاتعبیپاست که کسی بدان‌راه‌ندارد ؛ و اندرزیر هرشری خیرات است که ما بدان راه‌نبریم » واندر ریا بسیارخیرات است خلق راا گر چه هلا مرایی است :که بسیار کس بریاکارها کنندکه دییگران بندار ند که‌باخلاص همی کنند و بدشان اقتدا کنند . و حکات کنند که اندر بصر ه بامداد چنان بودی که تفر 5و بی که فر وشندی أو از قر آن و ذ کر شنیدندی و بدان ریت ریادت همی شدی» پس تا کنات گنز داندر دقایق ریا و آن‌همه دست بداشتندورغیتها بدانسب فاثر ۳ شد » و گفتند که کاشکی این کتاب نکردی ! یس مرایی فدای دیگران باشد : که وی هلال می‌شود و دیگرانرا باخلاصس همی‌خواند . مدا کر دن روصت در بنبان داشتن محعصعت بدانکه ظاهر دن عبادت باشد که زیابود » امامعصیت بنپان‌داشتن دقتی روابود بسیب‌هفت‌عذر : ۳ ۱ عذر اول نکه خدای تعالی فرموده است که فسق و معصبت نان دارید ؛ و رسول- علیه السام-گفت ۱ «هر کهچیزی از فو احش‌بروی برود باید که بردءحق تعالی بر آن‌نگاه دارد »۰ سست وضعیف .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ران سودندارد » بوشیده داشتن اولیتر؛ یس هر که‌عبادت ظاهر خواهدکرد باید که جایی اظپار کند که ممکن بودکه کسی بوی اقتدا کند :که 0 باشد کهاهل وی‌بو ی اقتدا کند واهل باز ار نکننده و باشد که‌اهل بازار کنند؛ واهل‌وی‌نکنند ودیگر نکه‌دل‌خویش رام راقبت کند: که بیشتر آن‌باش دکه‌شپوت اندر باطن «وشیده باشد »و ویرا بعذر اقتداء دیگر ان‌ف اظبار کردن دارد تا هلاشود؛ دمثل این چون کسی باشد که سیاحت"" نداند وغرقه‌خواهد شد » دیگریرانیزدست گیرد تا هر دو هلا شو ند » و متّل مرد قوی چون سی باشد که استاد بودو سماحت خود برهد و دیگر انرا نیز بگذراند ؛ و این درجه انییا واالیاست ‏ و نباید که کسی بان غث ه شود و عبادتی که سهان توان داشت ندارد» وعلامت صدق آندرین آن بود که تقدیر 5 کید که ل دیر اگوی بند توطاعت خو پش‌دار نامر دمان بدان عابد دیگر اقتدا کنندومزد تو همچون‌مز د اظپار باشد» اگراندرخویشتن رغیتی یابد اندراظپار [ نست که منزلت خویش همی‌جوید نه تواب آخرت ۱ طربق دیگر اندراظپار آن بود که پس ازفر اغ‌آن طاعت ت بد که‌چه کر ده‌ام و ازین نبز شس را لذت وشرب باشد» و باشد که زیادت حکایت کند واحجب باشد که ربان نگاه دارد واظیارنکند تاانگاه که تمه و دم خلق نز ديك ری برابر بو دوقبول و رد ابشان بکتان شود و انگاه جون داند که اندر گفتن تحر يك رعیت خبرست اندرد: ث ران‌بگوید» وچنین بسیار گفته‌ا ندبزر گانی که اهل‌قوت‌بوده‌اند : سعد بی معاف رضی‌النه عنه -گفت : تا مسلمان شدهام هیچ نمازنکردهام که اندر آن نفس من حدیثی و ۱3۳ -۵۸- کرده است حز آنکه با وی گفته بد اندر آخرت و وی خواهد گفت اندرحواب» و هیچ جیز نشنیدهام از رسول - علیه‌السلم که نه بان دانستم که حق است ؛ و عمر - رضی‌النه عنه ‏ گفت : بالگ ندارم که بامداد برخیزم کارها برمن دشوار بود اسان بود» که ندانم خیرمن‌در کدامست ؛ و ابن مسعود گفت - رضی الهعنه - : بپرحال که بامداد برخیزم آرزو نکنم که رخلاف آن‌باشد ؛ و عثمان_رضیالهعنه - گفت : تابیعت کردهامب رسو ل-علیها لسلم-عو رت رابدست‌راست پر ماسیدهام وسر ودنگفته‌ام ودر دغ نگفته‌ام. بو سغبانر ضی‌اله‌عنه-بو قت‌مر گفت:مگر پید بر من که‌تاءسلمان‌شدهامهیچ گناه ی دهام؛ و عمر بن عبدا لعز یز رحماله علیه - گفت . هیچ قضا نکرد خدای عزوجل برمن که خواستمی که نکردی » و هیچ شادی نمانده است مرا ۳ در نحه حق تعالی شیر کرده باشد . واین همه سخنهاء اهل قوت است ؛ ونباید که ضعفا بدین غره شوند و بدانکه خدایرا تعالی اندر کارهاتعبیپاست که کسی بدان‌راه‌ندارد ؛ و اندرزیر هرشری خیرات است که ما بدان راه‌نبریم » واندر ریا بسیارخیرات است خلق راا گر چه هلا مرایی است :که بسیار کس بریاکارها کنندکه دییگران بندار ند که‌باخلاص همی کنند و بدشان اقتدا کنند . و حکات کنند که اندر بصر ه بامداد چنان بودی که تفر 5و بی که فر وشندی أو از قر آن و ذ کر شنیدندی و بدان ریت ریادت همی شدی» پس تا کنات گنز داندر دقایق ریا و آن‌همه دست بداشتندورغیتها بدانسب فاثر ۳ شد » و گفتند که کاشکی این کتاب نکردی ! یس مرایی فدای دیگران باشد : که وی هلال می‌شود و دیگرانرا باخلاصس همی‌خواند . مدا کر دن روصت در بنبان داشتن محعصعت بدانکه ظاهر دن عبادت باشد که زیابود » امامعصیت بنپان‌داشتن دقتی روابود بسیب‌هفت‌عذر : ۳ ۱ عذر اول نکه خدای تعالی فرموده است که فسق و معصبت نان دارید ؛ و رسول- علیه السام-گفت ۱ «هر کهچیزی از فو احش‌بروی برود باید که بردءحق تعالی بر آن‌نگاه دارد »۰ سست وضعیف .

Orijinal Metin (FA)

9 عذردو 6 نکهچو ن درین حپان‌بوشیده بماند ۳ ی‌بو د که امید آن باشد که اندران حبان پیز بوشیده بماند . عذر سیم نکه‌تر سد که ازملامت مردمان دل وی مشغول شود و بروی عبادت بشولیده گر دد ودلد کبر اکنده گ دد » عذرچهارع نکه دل ازمالامت ومذمت رنحور شود؛ داین طبع آدمی است و رنجور بودن از ملامتوحذر کر دن‌ازوی حرام‌نیست » وبرابرداشتن مذعت ومحمدت ازنپات توحیدست وهر کس بدان نرسد ‏ اما طاعت کر دن ازبیم مذمت روا نبود که طاعت باید که باخلاص باشد » و صبر کردن بر آنکه حمدو ثنا نباشد ‏ سان‌بود » اما صبر کردن برمذمت دشوار بود» وذر پنچم آنکه رسد ک4بو گاضد کنند وویرا بر نحانند و شرعبدینرخصت داده‌است کها گر حد نیز بروی داحب بود بنهان دارد وتوبه کند » بس از شری دیگر <ذر کردن روا باشد 4 عذر ششم آ که شرم دارد ازمردمان » و شرم محمودست و از ابمانل است و شرم‌دیگرست وریا دیگر عذر هفتم آ نکه‌تر سد که‌چون اظبار کند فاسقان بوی اقتدا کنند و در هعصیت کردن دلیر شوند : چون بدین نیت‌ها بوشیده دارد معذور باشد : واگرنیتشآن بودئا خلق‌بندار ند که وی‌مردی باورع است‌آین ربا باشدوحرام بود » اماا گر کسی چنان‌بود . که‌ظاهر و باطن وی‌برابر بود این دز حه صدمهقانست » و این بدان باشد که اندر باطن هیچ‌معصیت نکند , اماچون کرده باشدا گر گوی دکه‌هرچه‌حق عز وحل میداند گوخلق نیزمی‌دان « این‌ازجهل بود ونشاید » بلکه سرحق تعالی نگاه‌داشتن واجب بود . بیدا 11 دن ر توصت دست داأشتن از خجیرأت از بیم ربا ۱ بدانکه طاعت برسه درحه است : کی انست که‌بخلق تعلق ندارد چون نمازو روزه ) یکی آ نست که بخلق‌تعاق داردچون خلافت وقضا وولات ‏ یکی آنست که‌هم درخلق اثر کند وهم ندر عامل چون وعظ و تذ گیر ۱ فرشتکان علاب دردوزخ . ۳ تا ۵ 6 او وا ها و و و دا و دا و و و و سا و و ۵ ۵ و و اه و و اد ام ها و و اج و اه و ۵ و و و ۵ و و و ان و هرا اهر که مر هم ها و رک مر و ما ها ار و ار هر و و هر ۵ اه ۵ سر ها وه و ها و سم و سس و و اه و سا و سا ها و و ی و اس هه و ها ما ای _ که بح تعلق دارد چون نماز و روره وحج نشاید دست 3 از بیمریا ۱ ۳ اصبلا ۰ نفر یضه و نه‌سنت ) ولیکن خاطر ریا ۳3 ایتدای عیادت اندر آید با اندر میانه »حپد کند تادفم افتد » ونیت عادت تازه کند و بسیب دیدار خلق اندر عیادت نیفزاید و نکاهد » گر جایی که نیت عبادت خود هیچ نماند و همه ریا بود 1 این خود عبادت نبود اما تا اصل نیت همی ماند نشاید که عیادت دست بداردفضیل میگوید : ریا آن باشدکه ازءبادت دست بدارد از بیم نظر خلق » اما چون عبادت کند برای خلق آن شر لك بود و بدانکه شیطان آن خو اهد که تو عیادت نکنی و جون عاحز ۳ وگ : مردمان همی نگرند و این ریاست نه طاعت ‏ تا بتلییس‌تورا از اطاعت باز دارد» اگر بدین التفات‌کنی وبگریزی وبمثل اندر زیر زمبن شوی هم ابن نگ بد که : مردمان همی‌دانند که ۳ بخته وزاهدشده وین نه‌زهدست که این ریاست » س‌طریق باشد که باوی گو ی دل باخلق‌داشتنو از طاعت بگفتن سیب ایشان هم ز باست ؛ بلکه دیدن ونا دیدن خلق برابر است» همان عادت که داشتهام همی کنم وانگارم که خلق نمی‌بینند» چه‌دست بداشتن از بیم خلق‌چنان بو د که کسی گندم بغلام‌خو ددهد که با کن » وی بنه کندو 3 بد ار سیدم که اگر بالگ کردمی صافی تتواننهمی کردن 3 ای‌ابله کنون اصل دست بداشتی و دراین نیزهم پاك کردن حاصل‌نیامد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

9 عذردو 6 نکهچو ن درین حپان‌بوشیده بماند ۳ ی‌بو د که امید آن باشد که اندران حبان پیز بوشیده بماند . عذر سیم نکه‌تر سد که ازملامت مردمان دل وی مشغول شود و بروی عبادت بشولیده گر دد ودلد کبر اکنده گ دد » عذرچهارع نکه دل ازمالامت ومذمت رنحور شود؛ داین طبع آدمی است و رنجور بودن از ملامتوحذر کر دن‌ازوی حرام‌نیست » وبرابرداشتن مذعت ومحمدت ازنپات توحیدست وهر کس بدان نرسد ‏ اما طاعت کر دن ازبیم مذمت روا نبود که طاعت باید که باخلاص باشد » و صبر کردن بر آنکه حمدو ثنا نباشد ‏ سان‌بود » اما صبر کردن برمذمت دشوار بود» وذر پنچم آنکه رسد ک4بو گاضد کنند وویرا بر نحانند و شرعبدینرخصت داده‌است کها گر حد نیز بروی داحب بود بنهان دارد وتوبه کند » بس از شری دیگر <ذر کردن روا باشد 4 عذر ششم آ که شرم دارد ازمردمان » و شرم محمودست و از ابمانل است و شرم‌دیگرست وریا دیگر عذر هفتم آ نکه‌تر سد که‌چون اظبار کند فاسقان بوی اقتدا کنند و در هعصیت کردن دلیر شوند : چون بدین نیت‌ها بوشیده دارد معذور باشد : واگرنیتشآن بودئا خلق‌بندار ند که وی‌مردی باورع است‌آین ربا باشدوحرام بود » اماا گر کسی چنان‌بود . که‌ظاهر و باطن وی‌برابر بود این دز حه صدمهقانست » و این بدان باشد که اندر باطن هیچ‌معصیت نکند , اماچون کرده باشدا گر گوی دکه‌هرچه‌حق عز وحل میداند گوخلق نیزمی‌دان « این‌ازجهل بود ونشاید » بلکه سرحق تعالی نگاه‌داشتن واجب بود . بیدا 11 دن ر توصت دست داأشتن از خجیرأت از بیم ربا ۱ بدانکه طاعت برسه درحه است : کی انست که‌بخلق تعلق ندارد چون نمازو روزه ) یکی آ نست که بخلق‌تعاق داردچون خلافت وقضا وولات ‏ یکی آنست که‌هم درخلق اثر کند وهم ندر عامل چون وعظ و تذ گیر ۱ فرشتکان علاب دردوزخ . ۳ تا ۵ 6 او وا ها و و و دا و دا و و و و سا و و ۵ ۵ و و اه و و اد ام ها و و اج و اه و ۵ و و و ۵ و و و ان و هرا اهر که مر هم ها و رک مر و ما ها ار و ار هر و و هر ۵ اه ۵ سر ها وه و ها و سم و سس و و اه و سا و سا ها و و ی و اس هه و ها ما ای _ که بح تعلق دارد چون نماز و روره وحج نشاید دست 3 از بیمریا ۱ ۳ اصبلا ۰ نفر یضه و نه‌سنت ) ولیکن خاطر ریا ۳3 ایتدای عیادت اندر آید با اندر میانه »حپد کند تادفم افتد » ونیت عادت تازه کند و بسیب دیدار خلق اندر عیادت نیفزاید و نکاهد » گر جایی که نیت عبادت خود هیچ نماند و همه ریا بود 1 این خود عبادت نبود اما تا اصل نیت همی ماند نشاید که عیادت دست بداردفضیل میگوید : ریا آن باشدکه ازءبادت دست بدارد از بیم نظر خلق » اما چون عبادت کند برای خلق آن شر لك بود و بدانکه شیطان آن خو اهد که تو عیادت نکنی و جون عاحز ۳ وگ : مردمان همی نگرند و این ریاست نه طاعت ‏ تا بتلییس‌تورا از اطاعت باز دارد» اگر بدین التفات‌کنی وبگریزی وبمثل اندر زیر زمبن شوی هم ابن نگ بد که : مردمان همی‌دانند که ۳ بخته وزاهدشده وین نه‌زهدست که این ریاست » س‌طریق باشد که باوی گو ی دل باخلق‌داشتنو از طاعت بگفتن سیب ایشان هم ز باست ؛ بلکه دیدن ونا دیدن خلق برابر است» همان عادت که داشتهام همی کنم وانگارم که خلق نمی‌بینند» چه‌دست بداشتن از بیم خلق‌چنان بو د که کسی گندم بغلام‌خو ددهد که با کن » وی بنه کندو 3 بد ار سیدم که اگر بالگ کردمی صافی تتواننهمی کردن 3 ای‌ابله کنون اصل دست بداشتی و دراین نیزهم پاك کردن حاصل‌نیامد .

Orijinal Metin (FA)

پس بنده‌را باخلاص فرموده‌اند »,چون ازعمل‌دست بدارداز اخلاص دست بداشته بود که‌اخلاص اندرعمل بود. اما نجه ازا بر اهیم نخعی حکایت کر ده‌اند که :قر ان همی‌خواندی چون ۳ درشدی مصحف فر اهم ۳1 دی و گفتی نباید که ببیتند که ماهموار ه قر آن میخوانیم » این از آن بوده باشد که دانسته باشد که چون ۳ اندر و سخن بابد گفت واز قر آن خواندن دست بباید داشت » پس بو شیده داشتن اد لیتر دبده باشد . <سن بصری همی گو رد که ین بو دی که چون‌او را گریستن‌فرو مدی‌بپوشیدی تامردمان‌ویرا نشناشند» واین‌روابودکه گریستن ظاهر بر نگاه داشتن ۳۹ پستره اندر باطن فضیلتی ندارد » که نه عیادنی ناش وت تاه بود ) ومی‌گوید که : کس بودی که خواستی: که جیزی ازراه بر گرد تس برنگرفتی تاویر ببارسایی نشناسند » و این حکایت‌حال ضعیفی باشد که برخویشتن ترسیده‌باشد ۱ که خلق وبر ا بدا نتد وعبادت‌ها بروی بشولیده شود » اماازین حذر 1 دنل از پیم‌شیو ن‌ مقصود سنكك پا سابر چیز ها لیست که دررهگذر اسباب زحمت مردم‌را فر اهم‌میسازد ۵ ۲- نه‌نيك باشد » ی وریارادفم و ی ی که ضعیف باشد وصللاح خود اندران داند » واین صفت تقصان‌بود . قسم آن بود که بخاق‌دارد چون قضاوولایت و خلافت وین از عبادات بزر گست دو ۲ چون بعدل آ راسته بود»و چون‌بی‌عدل بوداز معاصی بزر لك است هر که ب رخویشتن ایمن نبو د 45 عدل‌تو اند کر دبر وی حر ام‌باشد قو و دن: که فت ندر بنعظیم تفت ۸0 جون نمازوروژه وصدقه که اندران لذتی نیست ‏ که‌لنتا, م‌اندر آن ۳ مردمان بسیتنداماو لایتز اندن‌را که لذتی‌عظیم استو نفس ندزوی برورده قوف کنر وا شاید که خودایمن بود . اماا گر کسی خویشتن‌را آزموده‌باشد پیش اژولایت وامانت برزیدم(؟ ) بود اندر کار ها ولیکن ترسد که‌چون‌بولایت رسد متغیر شودواز بیم عزل مداهنت کند اندرین خلافست : گر وهی گفته‌اندقیو ل کند که ين گمانی بیش نیست » چون خویشتن رن ده‌است اعتمادبر آن باشد . ودرست‌تر بنزديك ماآنست که نشاید قیو دن که نفی آنگاه که وعده دهد که بانصاف خو اهدبود باشد که این عشوه‌بود وچون بولایت رسد ب؟ ردد» وچون از پیش ۲ تددهمینمایدغالب آن بود که بگردد ۰ حذراو لیتر بو وولابت‌حز کاراهل قوت نباشد. و ابو بکر 9 رضی اله‌عنه - ور راقع گنت که : هر گز ولایت قبول مکن‌و اگرهمه برده کس بود ؛ پس‌چون صدیق ولایت خلافت قبول کرد رافع گفت نه‌مرانپی کردی ,وا کنون خودقبول کردی ٩‏ گت : تراهنوزنهی میکنم ۱ و اعنت‌خدای بر ان‌باد 5هءدل‌ن‌کند ۰ومثل‌اعتر اض ضعیف‌چنان‌بود که مردی فر ز ندخود ر امنع کنداز آبکه بکذار گت د »وخو دمبان نگ د که سباحت‌داند ؛بس اک نو وه نبز همان کند‌هاك گر ددو هر گاه که‌ساطان ظالم بو د اندرقضا عدل‌نتواند کرد ومداهنت لازم آ بد: نشامدقضاقبو ل کردن و نه‌هیچ و لایت دی ۳۳ ۳3 قبول کند بیم عزل عذر نبود اندر مداهنت . بلکه عدل باید کر د تاعزل 5 ند » بعزل شادباید بود اگر ولات برای حق‌تعالی میکند . و وعظ و فتوی و :درس وروات حدت » واندرین نمز لذتی عظیم بود » ۳ وریا بدین بیشتر آزان راه‌یابد که نماز و روده » این بولایت نز دیکست ۴۳ واین‌مقدار فرقست که تذ کر ووعظ واخبار چنانکه شنونده را سود دارد ۰ - و زژبده . و و اد سا شا گوینده را نب ِِ_ دارد و ٍِ دعون ک؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پس بنده‌را باخلاص فرموده‌اند »,چون ازعمل‌دست بدارداز اخلاص دست بداشته بود که‌اخلاص اندرعمل بود. اما نجه ازا بر اهیم نخعی حکایت کر ده‌اند که :قر ان همی‌خواندی چون ۳ درشدی مصحف فر اهم ۳1 دی و گفتی نباید که ببیتند که ماهموار ه قر آن میخوانیم » این از آن بوده باشد که دانسته باشد که چون ۳ اندر و سخن بابد گفت واز قر آن خواندن دست بباید داشت » پس بو شیده داشتن اد لیتر دبده باشد . <سن بصری همی گو رد که ین بو دی که چون‌او را گریستن‌فرو مدی‌بپوشیدی تامردمان‌ویرا نشناشند» واین‌روابودکه گریستن ظاهر بر نگاه داشتن ۳۹ پستره اندر باطن فضیلتی ندارد » که نه عیادنی ناش وت تاه بود ) ومی‌گوید که : کس بودی که خواستی: که جیزی ازراه بر گرد تس برنگرفتی تاویر ببارسایی نشناسند » و این حکایت‌حال ضعیفی باشد که برخویشتن ترسیده‌باشد ۱ که خلق وبر ا بدا نتد وعبادت‌ها بروی بشولیده شود » اماازین حذر 1 دنل از پیم‌شیو ن‌ مقصود سنكك پا سابر چیز ها لیست که دررهگذر اسباب زحمت مردم‌را فر اهم‌میسازد ۵ ۲- نه‌نيك باشد » ی وریارادفم و ی ی که ضعیف باشد وصللاح خود اندران داند » واین صفت تقصان‌بود . قسم آن بود که بخاق‌دارد چون قضاوولایت و خلافت وین از عبادات بزر گست دو ۲ چون بعدل آ راسته بود»و چون‌بی‌عدل بوداز معاصی بزر لك است هر که ب رخویشتن ایمن نبو د 45 عدل‌تو اند کر دبر وی حر ام‌باشد قو و دن: که فت ندر بنعظیم تفت ۸0 جون نمازوروژه وصدقه که اندران لذتی نیست ‏ که‌لنتا, م‌اندر آن ۳ مردمان بسیتنداماو لایتز اندن‌را که لذتی‌عظیم استو نفس ندزوی برورده قوف کنر وا شاید که خودایمن بود . اماا گر کسی خویشتن‌را آزموده‌باشد پیش اژولایت وامانت برزیدم(؟ ) بود اندر کار ها ولیکن ترسد که‌چون‌بولایت رسد متغیر شودواز بیم عزل مداهنت کند اندرین خلافست : گر وهی گفته‌اندقیو ل کند که ين گمانی بیش نیست » چون خویشتن رن ده‌است اعتمادبر آن باشد . ودرست‌تر بنزديك ماآنست که نشاید قیو دن که نفی آنگاه که وعده دهد که بانصاف خو اهدبود باشد که این عشوه‌بود وچون بولایت رسد ب؟ ردد» وچون از پیش ۲ تددهمینمایدغالب آن بود که بگردد ۰ حذراو لیتر بو وولابت‌حز کاراهل قوت نباشد. و ابو بکر 9 رضی اله‌عنه - ور راقع گنت که : هر گز ولایت قبول مکن‌و اگرهمه برده کس بود ؛ پس‌چون صدیق ولایت خلافت قبول کرد رافع گفت نه‌مرانپی کردی ,وا کنون خودقبول کردی ٩‏ گت : تراهنوزنهی میکنم ۱ و اعنت‌خدای بر ان‌باد 5هءدل‌ن‌کند ۰ومثل‌اعتر اض ضعیف‌چنان‌بود که مردی فر ز ندخود ر امنع کنداز آبکه بکذار گت د »وخو دمبان نگ د که سباحت‌داند ؛بس اک نو وه نبز همان کند‌هاك گر ددو هر گاه که‌ساطان ظالم بو د اندرقضا عدل‌نتواند کرد ومداهنت لازم آ بد: نشامدقضاقبو ل کردن و نه‌هیچ و لایت دی ۳۳ ۳3 قبول کند بیم عزل عذر نبود اندر مداهنت . بلکه عدل باید کر د تاعزل 5 ند » بعزل شادباید بود اگر ولات برای حق‌تعالی میکند . و وعظ و فتوی و :درس وروات حدت » واندرین نمز لذتی عظیم بود » ۳ وریا بدین بیشتر آزان راه‌یابد که نماز و روده » این بولایت نز دیکست ۴۳ واین‌مقدار فرقست که تذ کر ووعظ واخبار چنانکه شنونده را سود دارد ۰ - و زژبده . و و اد سا شا گوینده را نب ِِ_ دارد و ٍِ دعون ک؟

Orijinal Metin (FA)

: د‌واز ربا از دارد و ولایت چنمن نباشد » ۱ را درین ریا 3 دردست بداشتن ازین‌نظر است و گردهی نمزازین ۳ بخته‌آند : بسشتر صحابه که از یشانفتو ی بر سیدندی بادیگر ی حو الت کر دندی ‏ و بشرحافی چندین قمطره حدیث ز: رخاك کرد و گفت : شهوت محدثی می‌بینم در خود اگر ندیدمی روایت کردمی . وچنین گفتها ند ترلف که سول بابی است از بابپای‌دنبا و هر که گو بد حف نا گو ید که مرا در ها نشایشد . و یکی از عمر- رضی له عنه ‏ دستوری خواست تا بامدادان مردمانر پند دهد اورا منم کرد و گفت ترسم که بباد اندرخو بشتن اک نی که پشریار 0 راهم یمی هه ی کو؛ بد : چون شهوت سخن بینی - ن‌مکو وخاموش بائن» وچون شهوت +اموشی‌بینی سخن گوی پساختار تزدياک‌ا نست‌اندر 8 کر ۱ ندر دل خود نظر ۳۹1 [ هیچ مت‌طاعت حق‌تعالی بگفتار در دل خویش می بیندباخاطر ریابیم » دست بنداردوهمی‌گوید واین نیت‌درست اندر دل خودر ببت همی کند تا قوی ترهمی‌شود وی؟ م این حکم نمازسنت و نوافل بودکه بتعاطرریا دست بندارد ا گر اصل‌نیتی همی باب » بخلاف ولام که چون آميخته شداندیشه گریختن از آن‌او لیتر باشد که نیت باطل‌زود غالب شود » دبرای این بود که بو حشفه ر شمان علیه - ازولابت 1 بختد9ضابوی‌همی دادند گفت مر 2 انشایی گفتند چرا؛گفت : ات همی گویم که نشایم خود نشایم و اگردردغ همی گویم دروغ زن فضا را هم نشاید » ووی از تعلیم و تعلم نگریخت و دست بنداشت . امااگر دردل‌هیج نمت طاعت وعبیادت نباید و باعث وی همه ربا وطلب حاه است بر وی فر ۱ بط بود دست بداشتن ؛ اما چون ازما برسند که چه کنیم نگ کنیم ؛ ا5 راندر سخن وی خلق را فایدة نبود چون کسی که تذ کیروی ازجنس ان وسجم ونکت‌وسخنها بود که‌خلق رابوعدءٌ رحمت برمعصیت‌دلیر کنديان‌ليم وی برای‌جدل وخلاف ومناظره باشد که 1 حسد ومیاهات اندر دل بر ویاند و بر از ان منم کنم چه هنع وی خیری 0 اندر حق وی واندر حق مردمان» و اما ا گرسخن وی نافع بود خلق را و برقاعدء شرع بود ومر دما و بر مخلصس شناسند و تعلیم وی اندرعلوم دینی نافع بود» و بر رخصت ندهیم که‌دست بدارد : برای نکه اندر اعر اض وی خسر ان دیگراست وایشان‌بسیارند ‏ و اندر گفتن ویضران وی‌بیش‌نیست ؛ وما را نجات صدتن بزر گتر -65- از نجات يك تن » پس ویرا فدای دیگران‌کنيم .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: د‌واز ربا از دارد و ولایت چنمن نباشد » ۱ را درین ریا 3 دردست بداشتن ازین‌نظر است و گردهی نمزازین ۳ بخته‌آند : بسشتر صحابه که از یشانفتو ی بر سیدندی بادیگر ی حو الت کر دندی ‏ و بشرحافی چندین قمطره حدیث ز: رخاك کرد و گفت : شهوت محدثی می‌بینم در خود اگر ندیدمی روایت کردمی . وچنین گفتها ند ترلف که سول بابی است از بابپای‌دنبا و هر که گو بد حف نا گو ید که مرا در ها نشایشد . و یکی از عمر- رضی له عنه ‏ دستوری خواست تا بامدادان مردمانر پند دهد اورا منم کرد و گفت ترسم که بباد اندرخو بشتن اک نی که پشریار 0 راهم یمی هه ی کو؛ بد : چون شهوت سخن بینی - ن‌مکو وخاموش بائن» وچون شهوت +اموشی‌بینی سخن گوی پساختار تزدياک‌ا نست‌اندر 8 کر ۱ ندر دل خود نظر ۳۹1 [ هیچ مت‌طاعت حق‌تعالی بگفتار در دل خویش می بیندباخاطر ریابیم » دست بنداردوهمی‌گوید واین نیت‌درست اندر دل خودر ببت همی کند تا قوی ترهمی‌شود وی؟ م این حکم نمازسنت و نوافل بودکه بتعاطرریا دست بندارد ا گر اصل‌نیتی همی باب » بخلاف ولام که چون آميخته شداندیشه گریختن از آن‌او لیتر باشد که نیت باطل‌زود غالب شود » دبرای این بود که بو حشفه ر شمان علیه - ازولابت 1 بختد9ضابوی‌همی دادند گفت مر 2 انشایی گفتند چرا؛گفت : ات همی گویم که نشایم خود نشایم و اگردردغ همی گویم دروغ زن فضا را هم نشاید » ووی از تعلیم و تعلم نگریخت و دست بنداشت . امااگر دردل‌هیج نمت طاعت وعبیادت نباید و باعث وی همه ربا وطلب حاه است بر وی فر ۱ بط بود دست بداشتن ؛ اما چون ازما برسند که چه کنیم نگ کنیم ؛ ا5 راندر سخن وی خلق را فایدة نبود چون کسی که تذ کیروی ازجنس ان وسجم ونکت‌وسخنها بود که‌خلق رابوعدءٌ رحمت برمعصیت‌دلیر کنديان‌ليم وی برای‌جدل وخلاف ومناظره باشد که 1 حسد ومیاهات اندر دل بر ویاند و بر از ان منم کنم چه هنع وی خیری 0 اندر حق وی واندر حق مردمان» و اما ا گرسخن وی نافع بود خلق را و برقاعدء شرع بود ومر دما و بر مخلصس شناسند و تعلیم وی اندرعلوم دینی نافع بود» و بر رخصت ندهیم که‌دست بدارد : برای نکه اندر اعر اض وی خسر ان دیگراست وایشان‌بسیارند ‏ و اندر گفتن ویضران وی‌بیش‌نیست ؛ وما را نجات صدتن بزر گتر -65- از نجات يك تن » پس ویرا فدای دیگران‌کنيم .

Orijinal Metin (FA)

که رسول - علیه‌السلام -گفت که : « خدای تعالی این‌دین‌را نصرت کندبقومی که ایشانرا ازان‌هیج نصیبی‌نبود » داین‌مراد از آن قوم باشد» باری بیش زاین نه افزاييم که گوييم دست بمدار وجهدکن تا از ریا دورباشی و ثیت درست بکنی و از وعظ خویشتن بیشترنوبند پذیری و از حق تعالی ی ننگاه درگ رانا ترسانی ۱ ۱ ۱ سئو ال: اک رکسی گویدبچه دانیم که‌نیتو اعظ درست‌است و نشان ن‌چه‌باشد؛ ج و اپ گوییم که‌نیت فرفتت 0 بود که معصود وی 1 " بود که خلق راه خدای ۳3 ند وار دئیا اعر اه رن وشفقت را بر خلق بیدا کنند» و اگر ۳ تور 0 که وعظ وی نافع تر باش‌دوقبول سخن وی خلق راییشتر بود ؛ باید که بدان شاد شود: جه ۱۳ اندرچاهی افتاده باشد قوش جاه‌بود ووی هه ی خواهد که‌بحکم شفقت و بر خلاص همی دهد و سنگ بر که ننک برد بجید سبارچو و بیدا 1 «د که این مگ , ر گبرده و بر ازاین رنج کفایت کند بدان‌شادشود » چون ۱ بن‌واعظ شاد نشود واندر خو د <سد بیند بای دان نست که «قصو ووی نست که بخو د دعو ن کند نه بخدای تعالی » ودبگرنشان آنکه چون اهل دنیا وولایت اندرمحاس‌وی بنگرد هم برعادت خویش همی‌باشد » ودیگر ا نکه چون سخنی فر از آ ید که خلق‌بدان نعره خواهند زد و بخواهنه گریست ؛ و آن سخن براصلی‌نباشد » بتر له آن ببایدگفت این و امثال این باید که اندرباطن خود تفقد میکند ا کر بیند که کر اهیت نیابدو ازین می‌نه‌اندشد » مرابی تام اس وا ور اهیتی مندآندرخویشتن دلیل 3 بتی: دیگرست بان که حید کند تا1 ن دبگرنیت غالب شود . _فصل- [ تشاط عیادت همیشه ربا نبود ] بسیار وفت‌بود که بسیب‌مردمان‌ناط عبادت بدید أ ید ۳۳ آن‌نشاط درست باشد و از ریا نبود : که موّمن‌همیشها ندرعبادتر اغب باشد ولیکن بود که عایقی ازان منم کند ؛ و باشد که سیب مردمان آن عایق برخیزد با آن نشاط‌حر کت کندچنانکه کسی اندر خانه بود تپجود " بروی دشوار بود : که با هل بخواب وحدیث مشغول شود )۱ ) بداری‌شب تپ عیادت ۱ ۳ با حامهٌ خو اب ساخته بود» وچون بخانه دیگر ی افتد این‌عوامق بر خیزد و نشاط عیادت بیدا اید 1 با اندر خازه عریب افید خو اب نماید بنماز مشغول شود 1 یا وی را بیند که همه بنماز مشغول‌اند نشاط وی‌نیز بجنید و 3 بدمن نیز موافقت کنم که مرانیز شواب حاحت کمتر از شان نسسعت 4 و با حای دیگر بود که روره هحمی دار ند و با ملعام بیر ك نیو د " تشاط روره‌بدید ۱ ۷ 4 بافومی ر بسند که آندر مس‌حد نما تراو یح‌میکنند واندر خانه کاهل باشد جون اشان ر برد کاهلی بشود وت موافقت :وباروز دنه خلق را بیند همه بحق مشغول » وی نیز نماز ونسبیح کردن گرد زیادت از انکه هر روری : این‌هم4 ممکن بود که اندر وی هیچ ز با نمو د : رشء‌طان وی ر و : مکن انکه بسیب مردمان ددید اند این ریا باشد » و بو د که نشاط سیب مردمان بود نه برغیت حبرو روال عوایق 4 و شرطان ۳1 بد که هکن و ملایکه گوبد که بکن ی » که 1 زست خود [ندر " نو دو ۵ ولیک ن عوا 1 اندر وم س بود 4 اکنون عوا 1 بر خاست بس باید که این هر دو از فک دا کند » و نشان آن بود که تقدیر کند که اگر آن فوم وی را نبینند ووی ایشان را همی ببند این نشاط همحنین بر جای‌باشد؛ اگربر جای خودبود سبب رغبت خیرست » اگر نبود ریاست پس باید که دست‌بدارد واگر هر دو باشد ۰ هم رعیت خبر و هم دوستی شاء خلق ال تا عالیتر کدام بات اعتماد ترآ کنن ؛ و همحنین باشد که ۳ بشنود و گروهی زا بیند که«می وی نیز به گرید و اب نها بودی ۳ این ربا نباشد : که دیدن ات 3 مردمان دل رارقیق نکن وجون خلق را اندوهگین بیند وی را نیز باد ا ید و گریستن گرد 4 و باشد که اصل گریستن از رت بود و اواز و ناله به‌ریا باشد تا ان دیگران بشنو ند ؛ و باشد که بیفتد از اندوه ولیکن در وقت قدرت یابد که برخیزد » وبر نخیزد و ِ_ِ_ تک بند این وجد وی اصلی نداشت ) ازین وقت هرأیی باشد و اندر اصل هر ی نباشد » وباشد که اندر رقص باشد و قوت می‌یابد ولیک و نز 7۳ ۹ همی ر ند و رزخ همی رود ئ تن که سجن وی‌رود بگذشت ۵ 9 همحسن باشد که استغفار کند واعودباله گو بد 24 ۱ ۷ از گناهی گوید که باد ۱ مه باشد باتقصیر جویش برد بدأ که خلق رااندر عبادت مدب د 1 ن‌درست باشد 1 و باشد که ب۵ر با باشد 4 ببر ك نیودن : درست‌ و کامل و مطا 1 نبودن ۰ م4٩2۵‏ وج و و و وج دا و و اد دا او او و و و و و و و و و ام چا 8 و ها و و و دا و و وب ما و و و اس و و و و و 9 و و و وا او و او و وا وا ۵ ۵ او و او و و او و وس اه و و و و و و ان ها ۵ ها ما و وا اب با با ۵ ۱ ۵ ۱ و و و و و وه ا ینخاطر ها راباید که مراقب‌باشد ؛ که تست عیام - همی و : «ریا را هفتاد بابست» » وباید که هر که خاطرریا راپیافت تقدیر حق‌تعالی بر بلیدی باطن‌وی مطلم است واندرهقت وسخطحق‌تعالیاست +پس باید که جهد کندتا آن از خویشتن‌دور کندو باد کند از أنکه رسول.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

که رسول - علیه‌السلام -گفت که : « خدای تعالی این‌دین‌را نصرت کندبقومی که ایشانرا ازان‌هیج نصیبی‌نبود » داین‌مراد از آن قوم باشد» باری بیش زاین نه افزاييم که گوييم دست بمدار وجهدکن تا از ریا دورباشی و ثیت درست بکنی و از وعظ خویشتن بیشترنوبند پذیری و از حق تعالی ی ننگاه درگ رانا ترسانی ۱ ۱ ۱ سئو ال: اک رکسی گویدبچه دانیم که‌نیتو اعظ درست‌است و نشان ن‌چه‌باشد؛ ج و اپ گوییم که‌نیت فرفتت 0 بود که معصود وی 1 " بود که خلق راه خدای ۳3 ند وار دئیا اعر اه رن وشفقت را بر خلق بیدا کنند» و اگر ۳ تور 0 که وعظ وی نافع تر باش‌دوقبول سخن وی خلق راییشتر بود ؛ باید که بدان شاد شود: جه ۱۳ اندرچاهی افتاده باشد قوش جاه‌بود ووی هه ی خواهد که‌بحکم شفقت و بر خلاص همی دهد و سنگ بر که ننک برد بجید سبارچو و بیدا 1 «د که این مگ , ر گبرده و بر ازاین رنج کفایت کند بدان‌شادشود » چون ۱ بن‌واعظ شاد نشود واندر خو د <سد بیند بای دان نست که «قصو ووی نست که بخو د دعو ن کند نه بخدای تعالی » ودبگرنشان آنکه چون اهل دنیا وولایت اندرمحاس‌وی بنگرد هم برعادت خویش همی‌باشد » ودیگر ا نکه چون سخنی فر از آ ید که خلق‌بدان نعره خواهند زد و بخواهنه گریست ؛ و آن سخن براصلی‌نباشد » بتر له آن ببایدگفت این و امثال این باید که اندرباطن خود تفقد میکند ا کر بیند که کر اهیت نیابدو ازین می‌نه‌اندشد » مرابی تام اس وا ور اهیتی مندآندرخویشتن دلیل 3 بتی: دیگرست بان که حید کند تا1 ن دبگرنیت غالب شود . _فصل- [ تشاط عیادت همیشه ربا نبود ] بسیار وفت‌بود که بسیب‌مردمان‌ناط عبادت بدید أ ید ۳۳ آن‌نشاط درست باشد و از ریا نبود : که موّمن‌همیشها ندرعبادتر اغب باشد ولیکن بود که عایقی ازان منم کند ؛ و باشد که سیب مردمان آن عایق برخیزد با آن نشاط‌حر کت کندچنانکه کسی اندر خانه بود تپجود " بروی دشوار بود : که با هل بخواب وحدیث مشغول شود )۱ ) بداری‌شب تپ عیادت ۱ ۳ با حامهٌ خو اب ساخته بود» وچون بخانه دیگر ی افتد این‌عوامق بر خیزد و نشاط عیادت بیدا اید 1 با اندر خازه عریب افید خو اب نماید بنماز مشغول شود 1 یا وی را بیند که همه بنماز مشغول‌اند نشاط وی‌نیز بجنید و 3 بدمن نیز موافقت کنم که مرانیز شواب حاحت کمتر از شان نسسعت 4 و با حای دیگر بود که روره هحمی دار ند و با ملعام بیر ك نیو د " تشاط روره‌بدید ۱ ۷ 4 بافومی ر بسند که آندر مس‌حد نما تراو یح‌میکنند واندر خانه کاهل باشد جون اشان ر برد کاهلی بشود وت موافقت :وباروز دنه خلق را بیند همه بحق مشغول » وی نیز نماز ونسبیح کردن گرد زیادت از انکه هر روری : این‌هم4 ممکن بود که اندر وی هیچ ز با نمو د : رشء‌طان وی ر و : مکن انکه بسیب مردمان ددید اند این ریا باشد » و بو د که نشاط سیب مردمان بود نه برغیت حبرو روال عوایق 4 و شرطان ۳1 بد که هکن و ملایکه گوبد که بکن ی » که 1 زست خود [ندر " نو دو ۵ ولیک ن عوا 1 اندر وم س بود 4 اکنون عوا 1 بر خاست بس باید که این هر دو از فک دا کند » و نشان آن بود که تقدیر کند که اگر آن فوم وی را نبینند ووی ایشان را همی ببند این نشاط همحنین بر جای‌باشد؛ اگربر جای خودبود سبب رغبت خیرست » اگر نبود ریاست پس باید که دست‌بدارد واگر هر دو باشد ۰ هم رعیت خبر و هم دوستی شاء خلق ال تا عالیتر کدام بات اعتماد ترآ کنن ؛ و همحنین باشد که ۳ بشنود و گروهی زا بیند که«می وی نیز به گرید و اب نها بودی ۳ این ربا نباشد : که دیدن ات 3 مردمان دل رارقیق نکن وجون خلق را اندوهگین بیند وی را نیز باد ا ید و گریستن گرد 4 و باشد که اصل گریستن از رت بود و اواز و ناله به‌ریا باشد تا ان دیگران بشنو ند ؛ و باشد که بیفتد از اندوه ولیکن در وقت قدرت یابد که برخیزد » وبر نخیزد و ِ_ِ_ تک بند این وجد وی اصلی نداشت ) ازین وقت هرأیی باشد و اندر اصل هر ی نباشد » وباشد که اندر رقص باشد و قوت می‌یابد ولیک و نز 7۳ ۹ همی ر ند و رزخ همی رود ئ تن که سجن وی‌رود بگذشت ۵ 9 همحسن باشد که استغفار کند واعودباله گو بد 24 ۱ ۷ از گناهی گوید که باد ۱ مه باشد باتقصیر جویش برد بدأ که خلق رااندر عبادت مدب د 1 ن‌درست باشد 1 و باشد که ب۵ر با باشد 4 ببر ك نیودن : درست‌ و کامل و مطا 1 نبودن ۰ م4٩2۵‏ وج و و و وج دا و و اد دا او او و و و و و و و و و ام چا 8 و ها و و و دا و و وب ما و و و اس و و و و و 9 و و و وا او و او و وا وا ۵ ۵ او و او و و او و وس اه و و و و و و ان ها ۵ ها ما و وا اب با با ۵ ۱ ۵ ۱ و و و و و وه ا ینخاطر ها راباید که مراقب‌باشد ؛ که تست عیام - همی و : «ریا را هفتاد بابست» » وباید که هر که خاطرریا راپیافت تقدیر حق‌تعالی بر بلیدی باطن‌وی مطلم است واندرهقت وسخطحق‌تعالیاست +پس باید که جهد کندتا آن از خویشتن‌دور کندو باد کند از أنکه رسول.

Orijinal Metin (FA)

علیه‌السلم- گفت « و ذبافه هن سعشو 3 النفاق» ۳۳ ین آن‌بودکه تن بخشوع بودودل نبود . -فصل. هر کار که بر أی و آب است برد حالص ت۳0 و د] بدانکه هرچه طاعتست چون نماز وروزه اخلاص اندروی و احست وریاحرام اما نجه مباحست اگر خواهدکه ازان ثواب‌بابدهم اخلاس واجبست : مثلاچون اندر <اجت‌مسلمانی سعی کند بر ای‌ثو اب راءباید که عرصض خویش درست کند وازوی ۰ ومکاقاتو هیچ‌چیز چشم ندارد ؛ وهمحنین هر که تعلیم کند ۱ ای ب‌ثل تو قع کند از شاگرد که ِ ویة راشود و 4 عوض‌طلب کرد وثو اب نماد ۱ اماا گر هیچ خدمت ت نکند وا یکن‌وی خدمتی ۳3 اولیتر آن‌بود کهقبول‌نکند ۱ ی مقصو دنبوده است ظاه ۳ بو د که آن‌تواب حرطه‌نشود » چون هتعجب نباشد بر آن اعر اض اواز خدمت اگر اعراض کزد ؛ اما اهل حرم از این حذر کرده‌اند : تایکی ار بزرگان اتدرجاه افتادررسن آ وردندسو گند بر داد که هیچ کس که ازوی حد بث‌شنیده است‌با ر آن بروخوانده است‌دست‌فرارسن نکنده که‌تر سد که انعر ص وابراباطل کند. یکی بنزديك سفیین ثوری چیزی‌هدیه فرستاد » فر انستد » گفت من از نو هر ۳ حدبث نشنیده‌ام گفت بر ادرتوشنیده است‌تر سم که دلمن بروی مشفقتر اد دداز انکه بر دیگران‌ویکی‌دو بدره "زر بنزدیکی سفین برد گفت‌دانی که بدرم‌دوست‌تو بودوحللال- خوار بود» اکنون این مبراث حلال است‌ازمن قبول‌کن » چون‌قبول کرد نکس‌برفت سر خویش را از یی وی بفرستاد و بدرة زربار فرستاد ی ۳ بادش آمدکه دوستی با مدزرش بر ای خدای بو ات سر سفین گفت جون باز تیه م بو د گفتم این دل تو ۱ ر ازسنك‌است ! همی بینی که عبال دارم و هیج‌چیز ندارم وبرما رحمت تشک ؟ وت ت ای پسرتو همی خواهی که خوش بذوری ومرادرقيامت از آن بمرسند؛ مرابر له کیسه‌ای که در در آن با يك یا هفت با یا هفت ‏ یا ده ده هزار دینار باشد . -۵٩۷-‏ فا ابا این نیست . وهمخنین متعلم یاید نیز که حزرضاء حق تعالی طلب نکند اندر تعلم َ معلم هیچ چیز زامید ندارد » ان بندارد که طاعت خویش فرا معلم نه‌اید روا بود 5 اندرتعلیم وی مجد باشد» این خطاستوعن ریا بود بلکه باید که خنز لت بنز ديكت حق تعالی طلب کند بخجدمت معلم نه‌نز د معلم ؛ وهمحنان رضاء مادر وبدر بابد که بر ضاه ۳ حق تعالی بود وخودرا بریشان حلوه 5 بمارسایی که ازوی خشنود شوند : کهاین هعصیتی باخد تقد وپرجمله از هر کاری که طلب و اب خواهد کرد بابد که خالص اصل بهم خد. ایر بود عزوحل . بدانکه کبروخویشتن بزر گی صفتی مذموم است و بحقیقت خصمی است باحق عزوجل : که کبرباد عظمت ویراسزد دبس ؛ و بدین سبب آندر قر آن مذمت ی جیار و یر را ء چنانک4 گفت : « کذ لك بطبع‌الله علی کل قاب - متگیر چبار» " "و گفت : « و قدخاب کل جبار عنید 0 4 و گفت: از ربان موسی - علیه السلم -: «انی‌عذت بر بی‌ود بکم من کل متکبر لابق من پیوعالحساب . ورسول_ علیهالسلم گفت : «اندربپشت نشود کسی که اندر دل وی مقداريك حبه‌يايك‌خردل. ۳ باشد » ؛ و گفت : ۳ باشد که بز ره خویشتنی ببشه ۳ د تا نگاه که نام وی اندرجر بده جباران نویسند و همان عذاب بوی رسد که بایشان » .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

علیه‌السلم- گفت « و ذبافه هن سعشو 3 النفاق» ۳۳ ین آن‌بودکه تن بخشوع بودودل نبود . -فصل. هر کار که بر أی و آب است برد حالص ت۳0 و د] بدانکه هرچه طاعتست چون نماز وروزه اخلاص اندروی و احست وریاحرام اما نجه مباحست اگر خواهدکه ازان ثواب‌بابدهم اخلاس واجبست : مثلاچون اندر <اجت‌مسلمانی سعی کند بر ای‌ثو اب راءباید که عرصض خویش درست کند وازوی ۰ ومکاقاتو هیچ‌چیز چشم ندارد ؛ وهمحنین هر که تعلیم کند ۱ ای ب‌ثل تو قع کند از شاگرد که ِ ویة راشود و 4 عوض‌طلب کرد وثو اب نماد ۱ اماا گر هیچ خدمت ت نکند وا یکن‌وی خدمتی ۳3 اولیتر آن‌بود کهقبول‌نکند ۱ ی مقصو دنبوده است ظاه ۳ بو د که آن‌تواب حرطه‌نشود » چون هتعجب نباشد بر آن اعر اض اواز خدمت اگر اعراض کزد ؛ اما اهل حرم از این حذر کرده‌اند : تایکی ار بزرگان اتدرجاه افتادررسن آ وردندسو گند بر داد که هیچ کس که ازوی حد بث‌شنیده است‌با ر آن بروخوانده است‌دست‌فرارسن نکنده که‌تر سد که انعر ص وابراباطل کند. یکی بنزديك سفیین ثوری چیزی‌هدیه فرستاد » فر انستد » گفت من از نو هر ۳ حدبث نشنیده‌ام گفت بر ادرتوشنیده است‌تر سم که دلمن بروی مشفقتر اد دداز انکه بر دیگران‌ویکی‌دو بدره "زر بنزدیکی سفین برد گفت‌دانی که بدرم‌دوست‌تو بودوحللال- خوار بود» اکنون این مبراث حلال است‌ازمن قبول‌کن » چون‌قبول کرد نکس‌برفت سر خویش را از یی وی بفرستاد و بدرة زربار فرستاد ی ۳ بادش آمدکه دوستی با مدزرش بر ای خدای بو ات سر سفین گفت جون باز تیه م بو د گفتم این دل تو ۱ ر ازسنك‌است ! همی بینی که عبال دارم و هیج‌چیز ندارم وبرما رحمت تشک ؟ وت ت ای پسرتو همی خواهی که خوش بذوری ومرادرقيامت از آن بمرسند؛ مرابر له کیسه‌ای که در در آن با يك یا هفت با یا هفت ‏ یا ده ده هزار دینار باشد . -۵٩۷-‏ فا ابا این نیست . وهمخنین متعلم یاید نیز که حزرضاء حق تعالی طلب نکند اندر تعلم َ معلم هیچ چیز زامید ندارد » ان بندارد که طاعت خویش فرا معلم نه‌اید روا بود 5 اندرتعلیم وی مجد باشد» این خطاستوعن ریا بود بلکه باید که خنز لت بنز ديكت حق تعالی طلب کند بخجدمت معلم نه‌نز د معلم ؛ وهمحنان رضاء مادر وبدر بابد که بر ضاه ۳ حق تعالی بود وخودرا بریشان حلوه 5 بمارسایی که ازوی خشنود شوند : کهاین هعصیتی باخد تقد وپرجمله از هر کاری که طلب و اب خواهد کرد بابد که خالص اصل بهم خد. ایر بود عزوحل . بدانکه کبروخویشتن بزر گی صفتی مذموم است و بحقیقت خصمی است باحق عزوجل : که کبرباد عظمت ویراسزد دبس ؛ و بدین سبب آندر قر آن مذمت ی جیار و یر را ء چنانک4 گفت : « کذ لك بطبع‌الله علی کل قاب - متگیر چبار» " "و گفت : « و قدخاب کل جبار عنید 0 4 و گفت: از ربان موسی - علیه السلم -: «انی‌عذت بر بی‌ود بکم من کل متکبر لابق من پیوعالحساب . ورسول_ علیهالسلم گفت : «اندربپشت نشود کسی که اندر دل وی مقداريك حبه‌يايك‌خردل. ۳ باشد » ؛ و گفت : ۳ باشد که بز ره خویشتنی ببشه ۳ د تا نگاه که نام وی اندرجر بده جباران نویسند و همان عذاب بوی رسد که بایشان » .

Orijinal Metin (FA)

و اندرخبرست که: سلیمان 2 علیهالسلم - دیو وبری ومرغان‌ومردم همه را فرمود تا فان رف دنت هزار آدمی و دویست‌هز ار بری گرد آ مدند ؛باد ویر بوک فش و یا بنزدیاگ سمان برد تا آواز ملابکه ونسبیح ایشان بشنید »و بررمین فروبرد تا بقعردربا برسید ۰ آنگاه آوازی شنق 5 اگر يك ذره کبر بودی در دل سلیمان وبرا بزمن فرو بردیمی پیش از آنکه‌برهوابردیمی . ورسول - علیهالسلم _گفت : « متکبرانرا اندرقیامت چنان کنند که برصورت موران در زیر پای‌خلق‌افتاده باشندازخواربی که باشند بنزديك‌حق‌تعالی»» و گفت: ‏ « اندردورخ و ادبی استکهآ زر نت 7 حق است برخدای تعالی که خداو ند «ر دل هرمتکیر کردنکش م مر مد و نومید و بی‌بپره شد هر گردنکش سیتز نده با حق . ۰ باه میبرم بخدای خودم و خدای شما زهر متکیری که بروژزشه‌ارایمان ندارد . ۰ ۳«ٍِ۳۹ را متکبرانر او حیارا: را ئجا فرود ورد 4 ۹۳ -علبها لسبا م- گوید که: گناهی که با آن هیچ طاعت سود ندارد کپرست ۳ رسول 5 هن علیه‌وسلم _ گفت که : « حق - تعالی ننگرد اندر کسی که‌جامه برژمین کشد برسبیل تکبروخرامیدن بفخر» »وگفت: ۱ بکبار مردی همی خر امیدو حامه فخریو نش بشتن فرو نگر بست ‏ حق تعالی‌وبر بزمان فرو برد وهنوز می‌شود تا قیامت» » و گفت : +دهر که‌بز ره خویشتنی کند واندر زمین بخرامد » وخدای تعالی‌ویرا بیند پس‌روزقيامت خدایر ابیندباخویشتن بخشم . ژ محمد بی و اسع بکبار بسررا دید که همی خرامیدو برا واز داد و گفت : دانی که تو ۳1 ؟ مادرت را به دوست‌درم خر بدم بدر ت‌جنانست که اندر مبان‌مساما نان هر چئد چون ی مان ۵ بپتر باشد ؟ و مطرف ان‌مجمد مهاب را دید که همی خرامید » و این خدای تعالی اینچنین‌رفتن را دشمن دارد گفت:هان مر انمی- داني » گفت دانم : اول آبی‌گنده » آخرمرداری رسوا» اندر میانه حمال پلیدی . فضیات و اضع رسول - علیه‌السلم- گفت :«هییک؟ س او تواضع نگ د که خدای عز دجل اور ی نبفز ود » بو گفت : «هیچکس نیست که نه‌پرسروی لکامی ست بدست دوفرشته »چون تواضع کند ایشان لگامبربالا کشند و گویند بارخدایا دیرابر کشیده دار ؛ داگرتکبر کند فرو کشند و ان بار خدایا فرود همگنانش دار » و کفت : « خنك آ نکس که نو اضع کند نه از بیچار ۳3 , و نفقه کند مالی که‌جمع کر و‌اسشت نه‌در ی و رحمت کندبر بیحار گان » ومخالطت دارد با حکیمان و عالم‌ان » . و بو مسلم‌مد نی گوید که از حدخو بش‌<کایت میکنم ۱ که‌وی گفت که‌رسول - علبیه السلم ۹ بززديك‌مامم‌مان بود و روزه داشت ؛ و برابروزه گشادن ور< ی شبر بردیم عسل اندر و کرده , چون بحشید شیر ید ی‌یافت گفت‌این‌چیست گفتیم عسل ندرو 1 دم ام ؛ ازدست نراد و تخورد وکفت : نمیگويم که‌حرام استولیکن‌هر که‌حق راتعالیتواضع کند خدای ویرابر کشدو رفست دهد وه کیک ر کندخدای ویر احقیر گر داند وه ر که نفقه بئو کندخدای تعالیو بر بی‌نبازدارد » وهر که بی‌نوا کند خدایتعالی ویرا دروش دارد هر که باد کر دخدای ۲۷ ویک اه درویشی افگار ۷ ۶ رسول. مجروح و آزرده‌دل وپریشان ‏ ۵ ۰ ۰ ۰ب۰بپ۰پ۰پب۰پ۰بح سس سب ۱ علیهااصلوة والسلام - سئوال کرد . ورسول -ءلیهالسلم - طعام‌همی خورد » ویرا اندر خواند » همه‌خویشتن فراهم گرفتند و یل 2 السلم _ وبرا برران خود نشاند و گفت بخور » و یکی‌از قریش ویرا استقذار 9 دو بگر اهیت بو کر ست ؛ شمرد تابدان علت مبتلا شد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اندرخبرست که: سلیمان 2 علیهالسلم - دیو وبری ومرغان‌ومردم همه را فرمود تا فان رف دنت هزار آدمی و دویست‌هز ار بری گرد آ مدند ؛باد ویر بوک فش و یا بنزدیاگ سمان برد تا آواز ملابکه ونسبیح ایشان بشنید »و بررمین فروبرد تا بقعردربا برسید ۰ آنگاه آوازی شنق 5 اگر يك ذره کبر بودی در دل سلیمان وبرا بزمن فرو بردیمی پیش از آنکه‌برهوابردیمی . ورسول - علیهالسلم _گفت : « متکبرانرا اندرقیامت چنان کنند که برصورت موران در زیر پای‌خلق‌افتاده باشندازخواربی که باشند بنزديك‌حق‌تعالی»» و گفت: ‏ « اندردورخ و ادبی استکهآ زر نت 7 حق است برخدای تعالی که خداو ند «ر دل هرمتکیر کردنکش م مر مد و نومید و بی‌بپره شد هر گردنکش سیتز نده با حق . ۰ باه میبرم بخدای خودم و خدای شما زهر متکیری که بروژزشه‌ارایمان ندارد . ۰ ۳«ٍِ۳۹ را متکبرانر او حیارا: را ئجا فرود ورد 4 ۹۳ -علبها لسبا م- گوید که: گناهی که با آن هیچ طاعت سود ندارد کپرست ۳ رسول 5 هن علیه‌وسلم _ گفت که : « حق - تعالی ننگرد اندر کسی که‌جامه برژمین کشد برسبیل تکبروخرامیدن بفخر» »وگفت: ۱ بکبار مردی همی خر امیدو حامه فخریو نش بشتن فرو نگر بست ‏ حق تعالی‌وبر بزمان فرو برد وهنوز می‌شود تا قیامت» » و گفت : +دهر که‌بز ره خویشتنی کند واندر زمین بخرامد » وخدای تعالی‌ویرا بیند پس‌روزقيامت خدایر ابیندباخویشتن بخشم . ژ محمد بی و اسع بکبار بسررا دید که همی خرامیدو برا واز داد و گفت : دانی که تو ۳1 ؟ مادرت را به دوست‌درم خر بدم بدر ت‌جنانست که اندر مبان‌مساما نان هر چئد چون ی مان ۵ بپتر باشد ؟ و مطرف ان‌مجمد مهاب را دید که همی خرامید » و این خدای تعالی اینچنین‌رفتن را دشمن دارد گفت:هان مر انمی- داني » گفت دانم : اول آبی‌گنده » آخرمرداری رسوا» اندر میانه حمال پلیدی . فضیات و اضع رسول - علیه‌السلم- گفت :«هییک؟ س او تواضع نگ د که خدای عز دجل اور ی نبفز ود » بو گفت : «هیچکس نیست که نه‌پرسروی لکامی ست بدست دوفرشته »چون تواضع کند ایشان لگامبربالا کشند و گویند بارخدایا دیرابر کشیده دار ؛ داگرتکبر کند فرو کشند و ان بار خدایا فرود همگنانش دار » و کفت : « خنك آ نکس که نو اضع کند نه از بیچار ۳3 , و نفقه کند مالی که‌جمع کر و‌اسشت نه‌در ی و رحمت کندبر بیحار گان » ومخالطت دارد با حکیمان و عالم‌ان » . و بو مسلم‌مد نی گوید که از حدخو بش‌<کایت میکنم ۱ که‌وی گفت که‌رسول - علبیه السلم ۹ بززديك‌مامم‌مان بود و روزه داشت ؛ و برابروزه گشادن ور< ی شبر بردیم عسل اندر و کرده , چون بحشید شیر ید ی‌یافت گفت‌این‌چیست گفتیم عسل ندرو 1 دم ام ؛ ازدست نراد و تخورد وکفت : نمیگويم که‌حرام استولیکن‌هر که‌حق راتعالیتواضع کند خدای ویرابر کشدو رفست دهد وه کیک ر کندخدای ویر احقیر گر داند وه ر که نفقه بئو کندخدای تعالیو بر بی‌نبازدارد » وهر که بی‌نوا کند خدایتعالی ویرا دروش دارد هر که باد کر دخدای ۲۷ ویک اه درویشی افگار ۷ ۶ رسول. مجروح و آزرده‌دل وپریشان ‏ ۵ ۰ ۰ ۰ب۰بپ۰پ۰پب۰پ۰بح سس سب ۱ علیهااصلوة والسلام - سئوال کرد . ورسول -ءلیهالسلم - طعام‌همی خورد » ویرا اندر خواند » همه‌خویشتن فراهم گرفتند و یل 2 السلم _ وبرا برران خود نشاند و گفت بخور » و یکی‌از قریش ویرا استقذار 9 دو بگر اهیت بو کر ست ؛ شمرد تابدان علت مبتلا شد .

Orijinal Metin (FA)

ورسول - علیه‌السلم_گفت :«خدای‌تعالی مرامخیر بکردهیان آنکهر سولی باشم بنده یاملکی باشم‌نبی ,توف کردم ودوست من ازملایکه جبر ثیل بود - علیه‌السلم - بوی نگریستم . گفت حق‌تعالی راتواضم‌کن »گفتم آن خواهم که بنده باشم ورسول باشم ۰ . وحق تعالی امو سی وحی کرد که 4 ۱۳ بذبرم که متواضع باشد وباخلق بزركخویشتنی‌نکند ودل‌خودرا فراخوف دارد و روز کار همه بیاد کرد من گذارد وخویش رابرای‌من ازهمه شپوتها باز دارد » . ورسول گفت -علببه السلم « کرم‌اندر تقوی است وشرف‌اندر تواضم و زک اندر یقین » . و عیسی علیه السلم _ گفت : خنلک متواضعانر! اندر دنا که اصحاب منبر ها ایشان باشند اندر قیامت » و خذك کسانیکه میان مردمان صلح دهند اندر دنیا که دیدار حق‌تعالی حزاء ۱ بشانست و گفت رسو ل-علیهالسلم- "هر که ویرا حق‌تعالی باسلام راه نمود فصورت وی‌نیکو بیافر بد وحال وی‌نه چنان کر د که از وی نك بابد داشت و باز آن پ ۳ فروتنی داد , وی ازبر گزید گان خدای است» یکی زاین مه در آ مدوقوم طعام همی‌حوردند ؛ بنز درک هر که شفیتق نک از بروی بر خاستی » رسول -صلی له علیه وسلم - ویرا بنزد خودینشاند و گفت : سخت دوست دارم کسی را که حوائج بادست گیر د وباخانه برد » اهل ویر بر ۳1 باشد و بدین کبر ازوی ,بشود. و کفت یتا نا راکه: چیست که حلاو ت عبادت برشما نمی بینم ؟ زد حلاوت عبادت چست ؟ گفت تواضم ؛ و گفت : هر که متواضم را سید باوی تواضع کنید ۰ وچون متکرانرابینید ۳ [ تاحقارت ومذلت اشان بدید أ بد آثار_ عا یشه - رضی‌الة عنپا -میگوید: شما غافلید از فاضلترین‌عبادت»و آن تواضم است . و یل گفت : تو اضم آ نست که‌حق قبول کنی ازهر که باشد» گرهمه کوداه واگر حاهلترین خا باشد . آبن المبارك کورد: تواضع آن‌باشد که‌هر که‌بدنیا ازتو کمتر باشد خویشتن از وی فرو تر داری تا فر انمایی که بزیادت دنبا خویشتن را پلیددانستن ۰ ۱ ۳ و و ماب و دا و وا ۱و وا و و وا و ود اج بو وج سر ها اش هم و دا و و ام ها و وا ما و و ۵ ار ها و ما نو وا ها او را ها 8 ۵ ۵ سا و و مس و و عم نج ها ورد او و ها و و او و او واه او و و او وا و و وا و و او و وا وا و و اد و و وا وا و و و ار و وا قدر نمیداری » وهر که دنیا پیش اژتو دارد خودرا ِ_ فزون‌تر داری نا فرانمایی که ور تفت و ها نر ديلك تو هیچ دری‌نست . وخدای‌تعالی و< ی‌فرستاد ره عیسی تال ۵ السلم که : هر که که ترانعمتی فرستم ا گر بتواضم ۳ آن‌باز و نعمت بر توتمام کنم . ابو لسمالكشهر ون‌الر شید را گفت : يا امیرالمومنین هر کهحق تعالی وبرا مالی و حمالی وحشمتی داد اندر مال مو اسات کید وأندر حشمت تو اضع کند و ندر ان بارسا باشد » حق‌تمالی بفر ماید که نام وی‌اندر دیوان خالصان نوسند» هرون قلم و کاغذ بخواست و بنئوشت .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول - علیه‌السلم_گفت :«خدای‌تعالی مرامخیر بکردهیان آنکهر سولی باشم بنده یاملکی باشم‌نبی ,توف کردم ودوست من ازملایکه جبر ثیل بود - علیه‌السلم - بوی نگریستم . گفت حق‌تعالی راتواضم‌کن »گفتم آن خواهم که بنده باشم ورسول باشم ۰ . وحق تعالی امو سی وحی کرد که 4 ۱۳ بذبرم که متواضع باشد وباخلق بزركخویشتنی‌نکند ودل‌خودرا فراخوف دارد و روز کار همه بیاد کرد من گذارد وخویش رابرای‌من ازهمه شپوتها باز دارد » . ورسول گفت -علببه السلم « کرم‌اندر تقوی است وشرف‌اندر تواضم و زک اندر یقین » . و عیسی علیه السلم _ گفت : خنلک متواضعانر! اندر دنا که اصحاب منبر ها ایشان باشند اندر قیامت » و خذك کسانیکه میان مردمان صلح دهند اندر دنیا که دیدار حق‌تعالی حزاء ۱ بشانست و گفت رسو ل-علیهالسلم- "هر که ویرا حق‌تعالی باسلام راه نمود فصورت وی‌نیکو بیافر بد وحال وی‌نه چنان کر د که از وی نك بابد داشت و باز آن پ ۳ فروتنی داد , وی ازبر گزید گان خدای است» یکی زاین مه در آ مدوقوم طعام همی‌حوردند ؛ بنز درک هر که شفیتق نک از بروی بر خاستی » رسول -صلی له علیه وسلم - ویرا بنزد خودینشاند و گفت : سخت دوست دارم کسی را که حوائج بادست گیر د وباخانه برد » اهل ویر بر ۳1 باشد و بدین کبر ازوی ,بشود. و کفت یتا نا راکه: چیست که حلاو ت عبادت برشما نمی بینم ؟ زد حلاوت عبادت چست ؟ گفت تواضم ؛ و گفت : هر که متواضم را سید باوی تواضع کنید ۰ وچون متکرانرابینید ۳ [ تاحقارت ومذلت اشان بدید أ بد آثار_ عا یشه - رضی‌الة عنپا -میگوید: شما غافلید از فاضلترین‌عبادت»و آن تواضم است . و یل گفت : تو اضم آ نست که‌حق قبول کنی ازهر که باشد» گرهمه کوداه واگر حاهلترین خا باشد . آبن المبارك کورد: تواضع آن‌باشد که‌هر که‌بدنیا ازتو کمتر باشد خویشتن از وی فرو تر داری تا فر انمایی که بزیادت دنبا خویشتن را پلیددانستن ۰ ۱ ۳ و و ماب و دا و وا ۱و وا و و وا و ود اج بو وج سر ها اش هم و دا و و ام ها و وا ما و و ۵ ار ها و ما نو وا ها او را ها 8 ۵ ۵ سا و و مس و و عم نج ها ورد او و ها و و او و او واه او و و او وا و و وا و و او و وا وا و و اد و و وا وا و و و ار و وا قدر نمیداری » وهر که دنیا پیش اژتو دارد خودرا ِ_ فزون‌تر داری نا فرانمایی که ور تفت و ها نر ديلك تو هیچ دری‌نست . وخدای‌تعالی و< ی‌فرستاد ره عیسی تال ۵ السلم که : هر که که ترانعمتی فرستم ا گر بتواضم ۳ آن‌باز و نعمت بر توتمام کنم . ابو لسمالكشهر ون‌الر شید را گفت : يا امیرالمومنین هر کهحق تعالی وبرا مالی و حمالی وحشمتی داد اندر مال مو اسات کید وأندر حشمت تو اضع کند و ندر ان بارسا باشد » حق‌تمالی بفر ماید که نام وی‌اندر دیوان خالصان نوسند» هرون قلم و کاغذ بخواست و بنئوشت .

%0
10 Bölüm