Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

: شم موجه وحم وود ۱ نادساح سجن اه ات مه اهدص سس هن سا ان مسبت ات ما اج با دا ی چرارم ۱ آنکه دست وبای ور همه جوارح گاه دار ة 7۹ از ناشاست م4 هر که روزه دا ردوچنین کار ها کند » مثال‌او چو ن سماری‌بو د که و حذر کند وزهر خورد : که معصبت زهر ست 4 وطعام عذاست که سبارخوردن‌او زبان دار اما اصل‌اوربان کار اهسرت : ؛ وبرای این گفت رسول - صلی‌اله‌علیه وسلم _ که پسیارروزه داربود که اورا از رودهحز . 5 ۳ ونشتگی اصمب نست. » ؛ پنجم أ آنکه‌بوقت اقطارحرام وشبپت نخورد» وار حلال خالص‌نمز بسیار خورد که هر که دس ۱ نحه برور قوت سشده باشد ندار 4 کند 1 4 مقصو د حاصل ا ید ؟ که مقصو د از روره صعدی کردن شپو انست» وطعام 2۵ باز بركك‌باز خوردن شوت رازیادت کنده خاصه که الوان طعام جمع کنند؛ تام‌عده خالی نباشده دل صافی کی گردد ؛ بلکه ۳ ن بود که بر ور سباز تسده تااثر وک درخود ببایده و جول شب اند نخورد» زود درخواب شود ونمازشب نتواند کرد؛ وبرای این گفت - علیه‌السلام: «هیج_وعا "( که وونل نز د خدایتعالی دشمن نر ۲ نسیت ِ شم نکه‌پس از افطار دل‌اوه‌یان بیمو امید معلق بود. که نداند که روزه‌مقبول خواهد بودبانه. حجسن لصر ک- ر<مه‌النه ۳ رورعید بقومی بگذشت که‌می‌خندید ۹ بازی‌میکرد كت کفت: «خدای تعالی ماه رمضان را میدانی‌ساخته ات تایند کان او درطاعت وی‌بیشی دییشی جویند گروهی ی و گردهی باز یس ماندند » عجب از کسانی که میخند‌ند وحهیقت حال‌خو د نمی داندد! بخدابی خدای که برده‌ازروی کار ؛ 9 ند مقبولان بشادی خود مشغول شو لد و مردودان باندوه خود ماثم گیر ت96 هیچ اس بخنده و بازی نبردازد». پس, ازین جمله بشناسی که: هر که از روزه بناخوردن طعام وشراب‌اقتصار کند روره اوصورنی بی‌روح باشده وحقینت روزه نست که خودر بملایکه مانند کنی که ایشانر شهوت تست اضااه و بهایم راشپوت غالمست و از بشان‌دور ند بدین سیب. وهر 1 ۸ 0 5 ب ‌. ۴ ب ۲ ادی که سپوت اوعالب بو د در درحه بهایم بو د؛ زجو لسهوت اوضعیف شین ( ۱ گرفت بملایکه و باین سبب بایشان نزديك شد نز دیکی بصفت» نه‌بمکان- و ملایکه ظرف . ۰ شیاهت د هما نندی . 5 5 تزدیکند بحق تعالی: بس‌او تن تتونات کته ین مار شام تدارگ کند وشپوت را تمام مدد دهداز أ نه میخواهد» شهوت قوزی ً دد؛ نضعیف:و نحه روحر هر وت حاصل نیاید. [و ازم افطاد بدانکه قضا و کفارت وقدبه وامساك و ۸ بافطار درماه رمضان ؛ و لیکن هر یکی بای جو ك اما قضا اجب آید برهرمسلمان مکلف که روزه بگشاید. بعذری یابی‌عذری. بابر حایش ومسافر و بیمار و آبستن » و برمرند نیز هم و اجتا رد اما بردیو انه و کو ده واجب نیاید ؛ ۱ و اما کفار ت <ز بمباشر ن‌ آتاییر و ن‌او ردلن هی بر اختار احب تباید: و کفارت آن بو د که بندغ زاد کنده ۳ 1 ندارد دوماه بو سته روزه دارد ,واگر نتو اند یت ضعفو بیمار ی - شصت "مدطعام شصت مسکین دهد وهرمدی منی باشد کم‌سه یکی 0 اما اما ۳ واحب بود که بی‌عذری روره بکشاید و برحایض واحجت نباید ؛ ا گرچه درمیان روزباك شود ؛ و برمسافر» ا گرچه‌متيم گردد » و بر سمار اگرچه بهترشود واجب تباید . وجون روزشك 2۳ تن گواهی دهد که ماه دبده ات هر که نان خورده بود واجب بود که بافی‌روز همچون روزه‌داران امساك کند .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: شم موجه وحم وود ۱ نادساح سجن اه ات مه اهدص سس هن سا ان مسبت ات ما اج با دا ی چرارم ۱ آنکه دست وبای ور همه جوارح گاه دار ة 7۹ از ناشاست م4 هر که روزه دا ردوچنین کار ها کند » مثال‌او چو ن سماری‌بو د که و حذر کند وزهر خورد : که معصبت زهر ست 4 وطعام عذاست که سبارخوردن‌او زبان دار اما اصل‌اوربان کار اهسرت : ؛ وبرای این گفت رسول - صلی‌اله‌علیه وسلم _ که پسیارروزه داربود که اورا از رودهحز . 5 ۳ ونشتگی اصمب نست. » ؛ پنجم أ آنکه‌بوقت اقطارحرام وشبپت نخورد» وار حلال خالص‌نمز بسیار خورد که هر که دس ۱ نحه برور قوت سشده باشد ندار 4 کند 1 4 مقصو د حاصل ا ید ؟ که مقصو د از روره صعدی کردن شپو انست» وطعام 2۵ باز بركك‌باز خوردن شوت رازیادت کنده خاصه که الوان طعام جمع کنند؛ تام‌عده خالی نباشده دل صافی کی گردد ؛ بلکه ۳ ن بود که بر ور سباز تسده تااثر وک درخود ببایده و جول شب اند نخورد» زود درخواب شود ونمازشب نتواند کرد؛ وبرای این گفت - علیه‌السلام: «هیج_وعا "( که وونل نز د خدایتعالی دشمن نر ۲ نسیت ِ شم نکه‌پس از افطار دل‌اوه‌یان بیمو امید معلق بود. که نداند که روزه‌مقبول خواهد بودبانه. حجسن لصر ک- ر<مه‌النه ۳ رورعید بقومی بگذشت که‌می‌خندید ۹ بازی‌میکرد كت کفت: «خدای تعالی ماه رمضان را میدانی‌ساخته ات تایند کان او درطاعت وی‌بیشی دییشی جویند گروهی ی و گردهی باز یس ماندند » عجب از کسانی که میخند‌ند وحهیقت حال‌خو د نمی داندد! بخدابی خدای که برده‌ازروی کار ؛ 9 ند مقبولان بشادی خود مشغول شو لد و مردودان باندوه خود ماثم گیر ت96 هیچ اس بخنده و بازی نبردازد». پس, ازین جمله بشناسی که: هر که از روزه بناخوردن طعام وشراب‌اقتصار کند روره اوصورنی بی‌روح باشده وحقینت روزه نست که خودر بملایکه مانند کنی که ایشانر شهوت تست اضااه و بهایم راشپوت غالمست و از بشان‌دور ند بدین سیب. وهر 1 ۸ 0 5 ب ‌. ۴ ب ۲ ادی که سپوت اوعالب بو د در درحه بهایم بو د؛ زجو لسهوت اوضعیف شین ( ۱ گرفت بملایکه و باین سبب بایشان نزديك شد نز دیکی بصفت» نه‌بمکان- و ملایکه ظرف . ۰ شیاهت د هما نندی . 5 5 تزدیکند بحق تعالی: بس‌او تن تتونات کته ین مار شام تدارگ کند وشپوت را تمام مدد دهداز أ نه میخواهد» شهوت قوزی ً دد؛ نضعیف:و نحه روحر هر وت حاصل نیاید. [و ازم افطاد بدانکه قضا و کفارت وقدبه وامساك و ۸ بافطار درماه رمضان ؛ و لیکن هر یکی بای جو ك اما قضا اجب آید برهرمسلمان مکلف که روزه بگشاید. بعذری یابی‌عذری. بابر حایش ومسافر و بیمار و آبستن » و برمرند نیز هم و اجتا رد اما بردیو انه و کو ده واجب نیاید ؛ ۱ و اما کفار ت <ز بمباشر ن‌ آتاییر و ن‌او ردلن هی بر اختار احب تباید: و کفارت آن بو د که بندغ زاد کنده ۳ 1 ندارد دوماه بو سته روزه دارد ,واگر نتو اند یت ضعفو بیمار ی - شصت "مدطعام شصت مسکین دهد وهرمدی منی باشد کم‌سه یکی 0 اما اما ۳ واحب بود که بی‌عذری روره بکشاید و برحایض واحجت نباید ؛ ا گرچه درمیان روزباك شود ؛ و برمسافر» ا گرچه‌متيم گردد » و بر سمار اگرچه بهترشود واجب تباید . وجون روزشك 2۳ تن گواهی دهد که ماه دبده ات هر که نان خورده بود واجب بود که بافی‌روز همچون روزه‌داران امساك کند .

Orijinal Metin (FA)

و هر که در موز اسف ادا کید ۰ نشاید که روره بگشاید ۱ واگر روژه کشاده درمبان روز بشپرشود » نشایدکه بگشاید؛ ومسافررا روزه‌اولیتر ازافطان مگ که‌نتواند؛ اما فدیه مدیازطعام باشد که تجت رت رساند » ویرحامل و ضم ! "او اجب بود بافضابیم , چون روزه آزییم فرزند گشاده‌باشد » نه‌چون بیمار که از بیم خود گشاده باشد ؛ بر پبری که بغابت‌ضعیف بود وروزه نتو اند داشت همین‌قدر و اجب بدبدل‌قضا؛ وهر که قضاء رمضان تأخبر کند تارمضان دیگربپرروزی قضامدی طعام بد. وس یس سس )۱( برستاری ومحانظت - مقصود زینست که تیمارروزانة تن را ازحیت غذ درخوراك شام تدارك وتلافی نماید سه يك - تلث ۰ ظبر. (ع) بچه شیرده . ۱ ۷ ۷ ه و ال هت رووه داشتن در روزهای شیر رف ] در روزهای شریف‌وفاضل روزه داشتن‌سنت است ‏ ۲ نجه در سال‌اوفتد: روز عر فه وعاشو را ! "او نه روز اول دیالحجه و ده‌روزازاول محرم وحمله ماهپای‌رحجب وشعبان است . ودرخبرست که : «روزءُ يكك روزازماه حرام فاضلتر ازسی‌روز از ماهپاء دیگر ويك روز ازرمضان فاضاترازسی روز ازماه حرام» ؛ و گفت : «هر که پنجشنبهو آدینه وشنبه ازماه حرام روره دارد » اوراعیادت هفقصد ساله نو سند , و ماه حرام چپارست:دوال2عدهودو الحجه‌ومحرمورحب وفاضلتر ین دوالحجه‌است کهو قت‌حح‌است و درخیر ی «عبادت درهیحو فقت فاضلتر ودوستتر- نزدخدای - از عشر " اول دیا لحجه نیست: روره يك روز آزان‌چون روز يك‌سالست ‏ وقیام يك‌شب چون قیام لبلةالقدرست » گفتند بارسو الاله :۰« و نه‌نیزحیاد گفت. «آری ! نه نیز حیاده الا که اسب وی کته شود وخون دی واه ون در <پاد؟ و گردهی ازصحابه کر آاهیت داشته‌اند که همه رجب روزه دار ند تاباماه رمصان مانند نبود : بدین سیب يك روز گفاده‌اند با زیادت . ۱ و درخبرست که ۳ «چون‌شعبان یه تیم رسد ) روزه اسدت وت ار 4 و در جمله خرشعبان بگشادن نیکوست : تارمضان ازو کسسته شود ؛ اماباستقبال رمضان از اخر شعبان روزه داشتن کر اهیت است : مگر که سیبی باشدجز قصد استقبال ۰ ۳ روزهاء شر شاز ماه ایام ارت : سیزدهم 2 چپاردهم وبانزدهم و ار هفته : دوشنبه و بن<شنبه وحمعه . آما روز پیوسته داشتن همه‌سال جامع بود این همه را » لیکن پنج روز لابد بودکه بباید گشادن : دوروز عید" "و سه روز ایام تشریق " پس ازعید اضح؛ و باید که برخویشتن خر گنز در افطار که آن مکروه باشد : وه رکه روزه بسوسته )۱ نیم ذی لبحسه 1 )۲( دهم ماه محرم ۰ دهه . (؛) روزهای سفید : مقصودروزهالی ازماه است که ماهتاب درشب [ نها بیشترین‌ردشنی را دارد که همان‌سیز دهم‌وچباردهم وپانزدهم باشد . (ه) عید قر بان وعید فنطر. () خشك کردن گوشت دد آفتاب : اینعمل درسه روز پس از عید قربان انجام میشود . منع . - ۷۸۳ عرادات ها او دا و و و و و نا و ما با وه و وا و ما ها و با هر و با اه و اه او و وا حور و ود ای اد دا و دا و و و و و و 5 دا با و و 5 و و ها تن ۵ وا هن ۵ 0۸۵ ۱ نتواند داشتن» يك‌روز می‌دارد و رك‌روزی کشاید :این‌روره داود است‌علیه‌السلام -» قافتا وق از کیت « و درخبرست که «عید الل4 بی‌عمر و بین‌العاص می‌برسدازفاضلترین‌طریقی در روره » ويرا بدین قرمو د ‏ گفت ازین فاضلت رخو اهم گفت ازین فاضلترنیست »,ودون این ان باشد که روز دوشنبه و بنجشنبه می‌دارد » تا تزديك بود - با مساه رمضان بهم لت شال:.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و هر که در موز اسف ادا کید ۰ نشاید که روره بگشاید ۱ واگر روژه کشاده درمبان روز بشپرشود » نشایدکه بگشاید؛ ومسافررا روزه‌اولیتر ازافطان مگ که‌نتواند؛ اما فدیه مدیازطعام باشد که تجت رت رساند » ویرحامل و ضم ! "او اجب بود بافضابیم , چون روزه آزییم فرزند گشاده‌باشد » نه‌چون بیمار که از بیم خود گشاده باشد ؛ بر پبری که بغابت‌ضعیف بود وروزه نتو اند داشت همین‌قدر و اجب بدبدل‌قضا؛ وهر که قضاء رمضان تأخبر کند تارمضان دیگربپرروزی قضامدی طعام بد. وس یس سس )۱( برستاری ومحانظت - مقصود زینست که تیمارروزانة تن را ازحیت غذ درخوراك شام تدارك وتلافی نماید سه يك - تلث ۰ ظبر. (ع) بچه شیرده . ۱ ۷ ۷ ه و ال هت رووه داشتن در روزهای شیر رف ] در روزهای شریف‌وفاضل روزه داشتن‌سنت است ‏ ۲ نجه در سال‌اوفتد: روز عر فه وعاشو را ! "او نه روز اول دیالحجه و ده‌روزازاول محرم وحمله ماهپای‌رحجب وشعبان است . ودرخبرست که : «روزءُ يكك روزازماه حرام فاضلتر ازسی‌روز از ماهپاء دیگر ويك روز ازرمضان فاضاترازسی روز ازماه حرام» ؛ و گفت : «هر که پنجشنبهو آدینه وشنبه ازماه حرام روره دارد » اوراعیادت هفقصد ساله نو سند , و ماه حرام چپارست:دوال2عدهودو الحجه‌ومحرمورحب وفاضلتر ین دوالحجه‌است کهو قت‌حح‌است و درخیر ی «عبادت درهیحو فقت فاضلتر ودوستتر- نزدخدای - از عشر " اول دیا لحجه نیست: روره يك روز آزان‌چون روز يك‌سالست ‏ وقیام يك‌شب چون قیام لبلةالقدرست » گفتند بارسو الاله :۰« و نه‌نیزحیاد گفت. «آری ! نه نیز حیاده الا که اسب وی کته شود وخون دی واه ون در <پاد؟ و گردهی ازصحابه کر آاهیت داشته‌اند که همه رجب روزه دار ند تاباماه رمصان مانند نبود : بدین سیب يك روز گفاده‌اند با زیادت . ۱ و درخبرست که ۳ «چون‌شعبان یه تیم رسد ) روزه اسدت وت ار 4 و در جمله خرشعبان بگشادن نیکوست : تارمضان ازو کسسته شود ؛ اماباستقبال رمضان از اخر شعبان روزه داشتن کر اهیت است : مگر که سیبی باشدجز قصد استقبال ۰ ۳ روزهاء شر شاز ماه ایام ارت : سیزدهم 2 چپاردهم وبانزدهم و ار هفته : دوشنبه و بن<شنبه وحمعه . آما روز پیوسته داشتن همه‌سال جامع بود این همه را » لیکن پنج روز لابد بودکه بباید گشادن : دوروز عید" "و سه روز ایام تشریق " پس ازعید اضح؛ و باید که برخویشتن خر گنز در افطار که آن مکروه باشد : وه رکه روزه بسوسته )۱ نیم ذی لبحسه 1 )۲( دهم ماه محرم ۰ دهه . (؛) روزهای سفید : مقصودروزهالی ازماه است که ماهتاب درشب [ نها بیشترین‌ردشنی را دارد که همان‌سیز دهم‌وچباردهم وپانزدهم باشد . (ه) عید قر بان وعید فنطر. () خشك کردن گوشت دد آفتاب : اینعمل درسه روز پس از عید قربان انجام میشود . منع . - ۷۸۳ عرادات ها او دا و و و و و نا و ما با وه و وا و ما ها و با هر و با اه و اه او و وا حور و ود ای اد دا و دا و و و و و و 5 دا با و و 5 و و ها تن ۵ وا هن ۵ 0۸۵ ۱ نتواند داشتن» يك‌روز می‌دارد و رك‌روزی کشاید :این‌روره داود است‌علیه‌السلام -» قافتا وق از کیت « و درخبرست که «عید الل4 بی‌عمر و بین‌العاص می‌برسدازفاضلترین‌طریقی در روره » ويرا بدین قرمو د ‏ گفت ازین فاضلت رخو اهم گفت ازین فاضلترنیست »,ودون این ان باشد که روز دوشنبه و بنجشنبه می‌دارد » تا تزديك بود - با مساه رمضان بهم لت شال:.

Orijinal Metin (FA)

۱ وجو تس <شبقت روزه شناسد : که مقصو و کت شمو ات وصافی کر دن‌دل» باید که مر اقب دل خودمی‌باشد» وچون چنن باشد گاه بود که افطارفاضلتر بود » و گاه بود که روره » و بدین سب بو د که رسول - علمها لسلام گاه‌روزه داشتی تا کفتندی مگر بش نکشاید ,و گاه بگشادیتا گفتندی ف بیش نخو اهدداشت» و ترتیبی‌معلوم دی روزء ورا ؛ و علما کر اهست داشته‌اند که چپار روز زیادت نکشاید - بیوسته - و این رور عنل و ایام تشریق گر فته‌اند که چپار ور از 4 برای آ که بر دوام روزه بکشادن بیم بودکه دل سیاه کند وغفلت غالب شودو آ گاهی دل ضعیف شود . اصلی هنت او اسمت بداننکه حج ازار کان اسلام است » وعبادت عمراست؛ ورسول گفت‌علیه‌السلام: دهر که مرد وحج‌نکرد 9 خواه‌حپودمیر وخواه ترسا 6 و گفت :« هر که حج کند بی آنکه تن قآ لو ده کند وربان به بیپودهو ناشاست مشغو ل دارد » ازهمه کناهان بردن 1 همچون آن روز که از مادرزاد »» و گفت » بسیار کناهست که آ نراهیچ کفارت‌نیست » مگ ایستادن بم فات ِ" و گفت - علیه‌السلام -: « شمطان‌رانسنند درهیچ روز خوارتروحقتروزرد روی‌تر از انکه در روزعرفه » ازبس رحمت که خدای تعالی برخلق نثار کند » وازبس کبایر عظیم که در گذارد » و گفت : « ه رکه از خانه برون 1 براندیشه حج و در راه بمیرد ؛ تا قبامت هرسالی ویر مزد حجی و عمره هی نو بسحد » وهر که در مئه بمیرد بادر مد‌ینه ویر انه‌عرض " بود نه <سابت» جائی است دردوازده میلی مکه ۰ دسید کی پکاروحساب . -۱۷٩س‎ و گفت + « رگ حج مبرژر ۳ از دنیا وهرچه‌دروی است » ووبر هیچ حزا نست مگر اتقایت » و گفت : « هیچ تا عظیمتر از آن نسدت 2 زر و4 باستد و کمان برد که آمر زیده یت » . دعلی این موفق تن از بزر گان بوده ات۵ رت : « یلگ سال حج کردم شب عر قه دو فرشته را بخواب دیدم که از آسمان فرو د آمدند با حامپای سبز » یکی دیگر را گفت : دانی که امسال حاج چند بودند ؟ گفت : شذصد هزار بودند» گفت : دانی که حج چند تن پذیبر فتند ؛ گفت : نی ؛ گفت : حج شش تسن پذیرفتند وس » گفت : از خواب در اما ازهول این سخن » وسخت اندوهگن گشتم 9 کنتم هن بیج حال از این شش تن نباشم » در این آندیشه واندوه بمشعر الجر ام۲) رسیدم ودرخو اب شدم » همان دوفرشته را دیدم که همان حدیث تانکف تک گفتنه ‏ آنگاه آن یکی گفت : دانی که حق‌تعالی امشب چه<کم کر ده‌است میان‌خلق ؛گفت: ۱ گت . ببریکی ا شش ان صد هزار بخشید ودر کار ابشان زر » س‌از خواب بیدار دم شادان ؛ وشکر کردم خدایرا تعالی » .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ وجو تس <شبقت روزه شناسد : که مقصو و کت شمو ات وصافی کر دن‌دل» باید که مر اقب دل خودمی‌باشد» وچون چنن باشد گاه بود که افطارفاضلتر بود » و گاه بود که روره » و بدین سب بو د که رسول - علمها لسلام گاه‌روزه داشتی تا کفتندی مگر بش نکشاید ,و گاه بگشادیتا گفتندی ف بیش نخو اهدداشت» و ترتیبی‌معلوم دی روزء ورا ؛ و علما کر اهست داشته‌اند که چپار روز زیادت نکشاید - بیوسته - و این رور عنل و ایام تشریق گر فته‌اند که چپار ور از 4 برای آ که بر دوام روزه بکشادن بیم بودکه دل سیاه کند وغفلت غالب شودو آ گاهی دل ضعیف شود . اصلی هنت او اسمت بداننکه حج ازار کان اسلام است » وعبادت عمراست؛ ورسول گفت‌علیه‌السلام: دهر که مرد وحج‌نکرد 9 خواه‌حپودمیر وخواه ترسا 6 و گفت :« هر که حج کند بی آنکه تن قآ لو ده کند وربان به بیپودهو ناشاست مشغو ل دارد » ازهمه کناهان بردن 1 همچون آن روز که از مادرزاد »» و گفت » بسیار کناهست که آ نراهیچ کفارت‌نیست » مگ ایستادن بم فات ِ" و گفت - علیه‌السلام -: « شمطان‌رانسنند درهیچ روز خوارتروحقتروزرد روی‌تر از انکه در روزعرفه » ازبس رحمت که خدای تعالی برخلق نثار کند » وازبس کبایر عظیم که در گذارد » و گفت : « ه رکه از خانه برون 1 براندیشه حج و در راه بمیرد ؛ تا قبامت هرسالی ویر مزد حجی و عمره هی نو بسحد » وهر که در مئه بمیرد بادر مد‌ینه ویر انه‌عرض " بود نه <سابت» جائی است دردوازده میلی مکه ۰ دسید کی پکاروحساب . -۱۷٩س‎ و گفت + « رگ حج مبرژر ۳ از دنیا وهرچه‌دروی است » ووبر هیچ حزا نست مگر اتقایت » و گفت : « هیچ تا عظیمتر از آن نسدت 2 زر و4 باستد و کمان برد که آمر زیده یت » . دعلی این موفق تن از بزر گان بوده ات۵ رت : « یلگ سال حج کردم شب عر قه دو فرشته را بخواب دیدم که از آسمان فرو د آمدند با حامپای سبز » یکی دیگر را گفت : دانی که امسال حاج چند بودند ؟ گفت : شذصد هزار بودند» گفت : دانی که حج چند تن پذیبر فتند ؛ گفت : نی ؛ گفت : حج شش تسن پذیرفتند وس » گفت : از خواب در اما ازهول این سخن » وسخت اندوهگن گشتم 9 کنتم هن بیج حال از این شش تن نباشم » در این آندیشه واندوه بمشعر الجر ام۲) رسیدم ودرخو اب شدم » همان دوفرشته را دیدم که همان حدیث تانکف تک گفتنه ‏ آنگاه آن یکی گفت : دانی که حق‌تعالی امشب چه<کم کر ده‌است میان‌خلق ؛گفت: ۱ گت . ببریکی ا شش ان صد هزار بخشید ودر کار ابشان زر » س‌از خواب بیدار دم شادان ؛ وشکر کردم خدایرا تعالی » .

Orijinal Metin (FA)

ورسول گفت - علیه‌السلام- که : «حق تعالی وعده داده است که‌هرسالی‌ششصدهز ار بنده‌این خانه را زبارت کنند بحج »واگر کمتر ازین باشند» از ملابکه چندانی بفرستندکه این عدد تمام شود » و کعبه را حشر کنند چون عروسی که‌جلوه خواهدکرد ؛ وهر که‌حج کرده‌باشد گردوی 1 دد » ودست دریر ده‌های وی زند » ۱۶ آنگاه که در بپشت شو د و اشان باوی در پشت شو ند ۵ ۰ شراب وار کان دك بدانکه هر مسامانی که حج کنددر وت جوش درست دود ) ووقت وی شوال ودوالعده ونه روز از دوا لحجه اف تا نگاه که صیح پر اید روز عید : احراددین مدت بحج درست بود؛ و بیش‌آذین اگر بحج احرام اورد عمره باشد وحج حکو ده + درست بود ؛ وش خو اره را ول از وی احرام آورد "و مر فارد ِ" همیز درست بود : وشیرحواره را ژلی ار ری احرا اژرد. 2 بعرقات بردر بسعی وطواف درست‌بود : س‌شرط درستی حج مسلمانی دقت پیش نیست ؛ حجی که آمیخته بگناه‌نیست مقبول ۰ مقامی‌است بین‌منی‌وعرفات ۰ احرام : داخل‌شدن درکاری‌است که بعضی از حلالها دا بر شخص حرام میسازد ۰ (ع) دویدن( ازاعمال حج است ) . 2 گرد چیزی گشتن ( از اعمال حج ) ۱ ۵ اما شرط آنکه از حج اسللام سفتد و فررشه کزا رده شود پنج ات مسلمانی و آزادی وعمل و بلوغ و ازکه دروفت احر ام آورد : اکر کوداه احر ام آورد وبالغ شود . پیش ازایستادن هر فات -باینده آزاد شود - پیش ازین_کفایت بود از حج اسالام ؛ و همیر: _ شرایط بباید تا فرض ۵ بیفتد » الا وقت : که همه سال وقّت عمره است . اماشرطآنکه از رت حج کند یات آن‌بو د که نخستحجفرض اسللام گز ارده بود : اگر بیش از آن‌از دیگر یت کند اژو ی‌افتدنه‌از آن ۳ : ژبیشین حج اسلا‌بود» آنگاه‌قضا» آنگاه نذر ؛آنگاه نیابت » و برین ترتیب افتد: اگرچه نیت بخلاف این کند . اماشرطو سور بجع :اسلام‌استو۶ بلو ۶ وععلو ارادعه استطاعت. واستطاعت در نو عاست یکی آنکه توانابود که‌خو دحج کند شن‌خوش» و این سه‌چیز بود دیکی آنکه بتن‌درست بود ؛ دیگر آنکه‌راه ایمن بود . و برراه‌دریای خطر نالا ودشمنی که ازوی بیم‌مال یائن بود نباشد » ودیگر آنکه چندانی مال‌دارد که نَفقه ر فترن و آمدنر ۱ بس بود و نفقه عبال‌را جآناز ید - سس از آنکه مهو اما گز ارده باشد- وباید که ستور دارد و بیاده‌رفتن لازم‌نیاید . امانوع‌دیگر آنس تکه بتن‌خویش نتو اند : که‌مفلوج‌بود یا برحای مانده بو دچنانکه امیدبپتر شدن نبو دالابنادر_ و استطاعت وی‌بدان‌بود که‌چندان مال‌دارد که نایبی بفرستد تاحجوی‌بکند ومزدوی بدهد ؛ کین وی‌دریذیرد که‌از وی‌حج کند رایگان 4 بروی‌لازم آیدکه دستوری دهد : کهخدمت بدر شرف باشد ۸ 2 ای ون ۲ که‌من‌مال‌بدهم تا کسی‌را اجارت گیری لازم‌نیاید قبول کردن : که‌درقبول مال‌منت‌بود» واگر بیگانةٌ ازوی ح‌خواهد کرد لازم‌نیاید منت‌دی‌پذیرفتن . وچون استطاعت حاصل‌شد بابد کهتعجیل گند» پیا گر تأخی رکند رواباشد» اگرتوفیق‌بای دکه سل ویک بکند ۳ ِ تأخیر 7 وبمیرد . بش از حج-عاصی بو ۵ واز تر 4 ۳ ویحج وین سامت وی_ا گر چه‌وصیت نکر ده باشد : که‌این‌وامی گشت بروی . عمر -رضی العنه گو ید که : «قصد آن‌خو استم [ د تابنو بسم که هر که مستطیع باشد درشیر‌ها و حج‌نکند ازوی گزیدی " همی ستانید؟ .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول گفت - علیه‌السلام- که : «حق تعالی وعده داده است که‌هرسالی‌ششصدهز ار بنده‌این خانه را زبارت کنند بحج »واگر کمتر ازین باشند» از ملابکه چندانی بفرستندکه این عدد تمام شود » و کعبه را حشر کنند چون عروسی که‌جلوه خواهدکرد ؛ وهر که‌حج کرده‌باشد گردوی 1 دد » ودست دریر ده‌های وی زند » ۱۶ آنگاه که در بپشت شو د و اشان باوی در پشت شو ند ۵ ۰ شراب وار کان دك بدانکه هر مسامانی که حج کنددر وت جوش درست دود ) ووقت وی شوال ودوالعده ونه روز از دوا لحجه اف تا نگاه که صیح پر اید روز عید : احراددین مدت بحج درست بود؛ و بیش‌آذین اگر بحج احرام اورد عمره باشد وحج حکو ده + درست بود ؛ وش خو اره را ول از وی احرام آورد "و مر فارد ِ" همیز درست بود : وشیرحواره را ژلی ار ری احرا اژرد. 2 بعرقات بردر بسعی وطواف درست‌بود : س‌شرط درستی حج مسلمانی دقت پیش نیست ؛ حجی که آمیخته بگناه‌نیست مقبول ۰ مقامی‌است بین‌منی‌وعرفات ۰ احرام : داخل‌شدن درکاری‌است که بعضی از حلالها دا بر شخص حرام میسازد ۰ (ع) دویدن( ازاعمال حج است ) . 2 گرد چیزی گشتن ( از اعمال حج ) ۱ ۵ اما شرط آنکه از حج اسللام سفتد و فررشه کزا رده شود پنج ات مسلمانی و آزادی وعمل و بلوغ و ازکه دروفت احر ام آورد : اکر کوداه احر ام آورد وبالغ شود . پیش ازایستادن هر فات -باینده آزاد شود - پیش ازین_کفایت بود از حج اسالام ؛ و همیر: _ شرایط بباید تا فرض ۵ بیفتد » الا وقت : که همه سال وقّت عمره است . اماشرطآنکه از رت حج کند یات آن‌بو د که نخستحجفرض اسللام گز ارده بود : اگر بیش از آن‌از دیگر یت کند اژو ی‌افتدنه‌از آن ۳ : ژبیشین حج اسلا‌بود» آنگاه‌قضا» آنگاه نذر ؛آنگاه نیابت » و برین ترتیب افتد: اگرچه نیت بخلاف این کند . اماشرطو سور بجع :اسلام‌استو۶ بلو ۶ وععلو ارادعه استطاعت. واستطاعت در نو عاست یکی آنکه توانابود که‌خو دحج کند شن‌خوش» و این سه‌چیز بود دیکی آنکه بتن‌درست بود ؛ دیگر آنکه‌راه ایمن بود . و برراه‌دریای خطر نالا ودشمنی که ازوی بیم‌مال یائن بود نباشد » ودیگر آنکه چندانی مال‌دارد که نَفقه ر فترن و آمدنر ۱ بس بود و نفقه عبال‌را جآناز ید - سس از آنکه مهو اما گز ارده باشد- وباید که ستور دارد و بیاده‌رفتن لازم‌نیاید . امانوع‌دیگر آنس تکه بتن‌خویش نتو اند : که‌مفلوج‌بود یا برحای مانده بو دچنانکه امیدبپتر شدن نبو دالابنادر_ و استطاعت وی‌بدان‌بود که‌چندان مال‌دارد که نایبی بفرستد تاحجوی‌بکند ومزدوی بدهد ؛ کین وی‌دریذیرد که‌از وی‌حج کند رایگان 4 بروی‌لازم آیدکه دستوری دهد : کهخدمت بدر شرف باشد ۸ 2 ای ون ۲ که‌من‌مال‌بدهم تا کسی‌را اجارت گیری لازم‌نیاید قبول کردن : که‌درقبول مال‌منت‌بود» واگر بیگانةٌ ازوی ح‌خواهد کرد لازم‌نیاید منت‌دی‌پذیرفتن . وچون استطاعت حاصل‌شد بابد کهتعجیل گند» پیا گر تأخی رکند رواباشد» اگرتوفیق‌بای دکه سل ویک بکند ۳ ِ تأخیر 7 وبمیرد . بش از حج-عاصی بو ۵ واز تر 4 ۳ ویحج وین سامت وی_ا گر چه‌وصیت نکر ده باشد : که‌این‌وامی گشت بروی . عمر -رضی العنه گو ید که : «قصد آن‌خو استم [ د تابنو بسم که هر که مستطیع باشد درشیر‌ها و حج‌نکند ازوی گزیدی " همی ستانید؟ .

Orijinal Metin (FA)

مقصود اینست که پس گوید ۰ ۲ نچه‌ازمرده‌ميما ند - میرات ۰ خراح - جزیه‌مالیات » -۱۸۱- و دا ها و وج و اد و و او جع وا و و ۵۵ ۲ و ۵ ۵ و و و و و 9 و و ۵ و و و ۵ ۱ ۵ 0 و ۲ و ده و و و و و و و و و و ار و و دا ۵ ۵ سا و و و اد و هه ۵ و ۵ ۵ و ۵ ۵ و ۲ ان و ما وا و و و و و و و و و اه و و و وا ۵ و و و و ۲ ۵ 6 ۰ بدانکه ار ان حج که بان درست تباید پنج‌است احرام‌وطواف دس ازوی سعی‌و ایستادن بهر قات وموی ستردن » بريك‌قول . ود و اجیات حج که ازان دست‌بدارد حج‌باطل نگر دد» و لیکن 3 دی و لازم آید؛ شش 2 احرام نت درسقات ت ۳ اک از ]تا در گذرد احر ام 1 ۹ واحب 1 4 9 رگ انداختن » و یت درکن (هر فات 1 آفتاب فروشدن » ومقام کردن شب زد ۳ وهمحنین بمنا 5 وطواف وداع؛ اندرین چپار باز سین رك فیرشت : که گوسفند لازم مارد _ جون دست بدارد لیکن سنت بود . واماوجوه گزاردن حج‌سه است : افرادو_قران وتمتم : و آفُراد فاضل‌تر + چنانکه جح اولا نبا بگذار د». حون تمام شود از حرم ببرون و » احر ام عمره آردانگاه عمره ۳ . و احرام عمره از چعر ازه فاضل تراز آ نکه از تنعیم واز تنعیم فاضلتر از آ نکه از حدیبیه وازین‌هرسه‌جای سنت‌است؛ اما خران ان بود که گوید : «لبيكك بححه وعمرة تا به يك بار بپردو محر ۲ ۳ شود و اءعمال حج بحای اوردوبس ۰ عمره در وی عشی 2 9 شود »چنانکه وضو در غسل ‏ و هر ٩-5‏ چنین کند برو ی گو سفندی واجب آید» مگر ۱ نکه‌مکی َ بود , که بروی واحب تباید . 4 میقات وی خود مکه است ؛ و هر که قران کند» ی 1 ۱ ان از روف عر ٩-9‏ طو اف و سعی کند 4 سعی محسوب بو د از 7 عمره » اما طواف پس از وقوف بعرفه اعادت باید کرد که شرط طواف ر کی انست که پس اما ثمثسم آن‌بود که چون بمیقا: 1 تموال ! ۲۸ واما تمقیم ان‌بود ده چون بمیقات رسد بعمره احرامادرد؛ و بمکه تحلل کند » تادر بثد احر ام نباشد ۱ نگاه هه وت حج هم نمکه احر ام حج بیاورد و بروی و واحب اد 1 نتواند سه‌روزروزه دارد - پیش از عبداضحی ۳ )۱( چایی که از آ نا احرام شرواع ممشو د ۰ )۲ همان مشعر احر ام اوح ۰ جای-ی ات نرديك مه . : )( باز خد با آماده حج و عمره هستم . (۵( کسی که وارد احرام مشود . )) کنجیده . اپستادن ۰ کشودن احرام ۰ )٩(‏ عیدقسربان -۱۸۲- ج و و وه و و و وم و ور و و و و ها و واه و هو و و و و و وم و وا وا و و وه وا وا اد و ماو و و و و دس و وا مس و و و اد ها و و و و سا و و و و و ها و ها دج و و و و و و وخ وه و وا و و وخ او او و وس او و ها و و دم هه و و ها ما ومع 6 ندارد همچنین ده‌روز روزه دارد .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مقصود اینست که پس گوید ۰ ۲ نچه‌ازمرده‌ميما ند - میرات ۰ خراح - جزیه‌مالیات » -۱۸۱- و دا ها و وج و اد و و او جع وا و و ۵۵ ۲ و ۵ ۵ و و و و و 9 و و ۵ و و و ۵ ۱ ۵ 0 و ۲ و ده و و و و و و و و و و ار و و دا ۵ ۵ سا و و و اد و هه ۵ و ۵ ۵ و ۵ ۵ و ۲ ان و ما وا و و و و و و و و و اه و و و وا ۵ و و و و ۲ ۵ 6 ۰ بدانکه ار ان حج که بان درست تباید پنج‌است احرام‌وطواف دس ازوی سعی‌و ایستادن بهر قات وموی ستردن » بريك‌قول . ود و اجیات حج که ازان دست‌بدارد حج‌باطل نگر دد» و لیکن 3 دی و لازم آید؛ شش 2 احرام نت درسقات ت ۳ اک از ]تا در گذرد احر ام 1 ۹ واحب 1 4 9 رگ انداختن » و یت درکن (هر فات 1 آفتاب فروشدن » ومقام کردن شب زد ۳ وهمحنین بمنا 5 وطواف وداع؛ اندرین چپار باز سین رك فیرشت : که گوسفند لازم مارد _ جون دست بدارد لیکن سنت بود . واماوجوه گزاردن حج‌سه است : افرادو_قران وتمتم : و آفُراد فاضل‌تر + چنانکه جح اولا نبا بگذار د». حون تمام شود از حرم ببرون و » احر ام عمره آردانگاه عمره ۳ . و احرام عمره از چعر ازه فاضل تراز آ نکه از تنعیم واز تنعیم فاضلتر از آ نکه از حدیبیه وازین‌هرسه‌جای سنت‌است؛ اما خران ان بود که گوید : «لبيكك بححه وعمرة تا به يك بار بپردو محر ۲ ۳ شود و اءعمال حج بحای اوردوبس ۰ عمره در وی عشی 2 9 شود »چنانکه وضو در غسل ‏ و هر ٩-5‏ چنین کند برو ی گو سفندی واجب آید» مگر ۱ نکه‌مکی َ بود , که بروی واحب تباید . 4 میقات وی خود مکه است ؛ و هر که قران کند» ی 1 ۱ ان از روف عر ٩-9‏ طو اف و سعی کند 4 سعی محسوب بو د از 7 عمره » اما طواف پس از وقوف بعرفه اعادت باید کرد که شرط طواف ر کی انست که پس اما ثمثسم آن‌بود که چون بمیقا: 1 تموال ! ۲۸ واما تمقیم ان‌بود ده چون بمیقات رسد بعمره احرامادرد؛ و بمکه تحلل کند » تادر بثد احر ام نباشد ۱ نگاه هه وت حج هم نمکه احر ام حج بیاورد و بروی و واحب اد 1 نتواند سه‌روزروزه دارد - پیش از عبداضحی ۳ )۱( چایی که از آ نا احرام شرواع ممشو د ۰ )۲ همان مشعر احر ام اوح ۰ جای-ی ات نرديك مه . : )( باز خد با آماده حج و عمره هستم . (۵( کسی که وارد احرام مشود . )) کنجیده . اپستادن ۰ کشودن احرام ۰ )٩(‏ عیدقسربان -۱۸۲- ج و و وه و و و وم و ور و و و و ها و واه و هو و و و و و وم و وا وا و و وه وا وا اد و ماو و و و و دس و وا مس و و و اد ها و و و و سا و و و و و ها و ها دج و و و و و و وخ وه و وا و و وخ او او و وس او و ها و و دم هه و و ها ما ومع 6 ندارد همچنین ده‌روز روزه دارد .

Orijinal Metin (FA)

و تمتع 0۷9 شود که احرام عمر ه‌درشوال یادر دو القعده باعشر ذوالحجه آرد ا زحمت کمتر بودحج رایو احرام حج از میقات خویش پیفکنده‌بود ؛پساگر مکی‌بودیاغریب‌بودو ه‌وقتحج بمیقات ید پاپامئل‌مسافت وی ؛ 1 سفندی بروی واجب تباید _ِِِ آما محظو رات ِ" حج شش‌است : ۱ یکی جامه پوشیدن» که این حرام است : بیراهن وموزه وشلوار و دستار نشاید » بلکه از از و ردا 0" و نعلین تاید 4 اک نعلین تباید کفش روا بود » و ا کر از ار نباشد شلوار روا بود ؛ و هنت اندام بازار بیوشد روا بود » مگر سر ؛ وزن را روا بود حامه داشتن بر عادت - ۳ روی » تاید که یوشد - و اگر در محمل ِ" ۳ باشد روابود ؛ دوم آنکه بوی خوش بکار ندارد : اگر بکار دارد یا جامه در بوشد؛ ک سفقندی و اک ان : میم موی نستردو ناخن‌باز نکند ‏ که‌ گر بکند گوسفندی واجب آ ید؛و گرمابه‌و فصد خی رن و موی فرو گشادن - چنانکه کنده تباید - روابود . حپار 1 جماع :۳ ۳1 بکند شتری با گاو ی با «فت 1 سفند واجب 1" ۰ حج تیاه شود . پنجم مقدمات مباشرت‌چون برماسیدن زن و بوسه دادن‌نشاید » وه رچه‌طپارت بشکند ازمالامست 4 دروی گو سقند‌ی واحب‌آید » ودر استمناه" آهمچنین وعقد نکاح نشاید محرم ر[؛ وا گر بکند درست نبود » ولیکن‌چیزی لازم نباید . شم صید کردن‌نشاید ف ارات : گرصیدی رابکشد مانندوی واجب‌آ ید زشتریا گاویا گوسفند » تابحه چیز بهترماند . کوقیت ات بدا نکه‌صفت اعمال حج از اول تا آخر بباید دانست؛ فراص‌وسنن و اداب وم آمیخته 4 <نا نکه یه ۶ که‌هر که عرادت ند بعادت کند ) و ادب و فر دص همه نز درک وی‌برابر بود که متام محبت که رسد بدوافل وسئن رسد » چذا نکه‌رسول گفت ِ چیز ای حر ام وم 1 ۰ عبك جر 4 0 وت 0 تا سایه بان . ۱۸۲ علیه‌السلام که : «حق تعالی #۳ بد : بندگان من بهن هیچ تقرب نکنند بزرگتر از گز اردن فر سپاء من . وانکه بنده‌بود نیاساید هیچ ازتقرب کردن بنوافل وستن » تا بدان‌در حهرسد که سمحژ بصر ودست وربان یمن باشم : بمن شنود» ویمن بیند » و بمن کار د و تن برد ؟ . پس‌هم باشد داب و سمن‌عبادات بجای و ردن » ودر هر جایی نگاه‌باید ی ۱ ۱ ۱ اول! داب‌راه و ساز آن باید که‌اول که عزم‌حج کند تو به کند » ومظالم ِ" بازدهد ‏ ووامیا بگزارد و عبال وفرز ند وهر کرابروی نققه است نفقات بدهد » ووصت‌نامه بنوسد» وزاد راه‌از وحبی حلال رت و ردوازشپت " حذر کند :که گر حج تال با خاش 3 یم آن بود که نابدیرفته بود» وجندان ساز سازد که بادرویشان دثیق بتواند کرد درراه»و بیش ازببرون شدن سلامت راه‌را چیزی صدقه دهد » وشتری قوی تن » وهرچه‌بر خو اهد گر فت <مله :کار 1 نماید " زگ اهت نباشد» ورفیقی بصلاح‌بدست آر د که‌سفر کرده بودودردین مصالح‌ اه راز بود؛ ودوستانر اوداع کند وازابشان دءاخواهد وباهریکی 3 : «)ستودع الله دینك و اما نتك و خوائیم ءماك ( », وابشان با وی‌گویند: «فی حفظالله و کنفه » زودل الله النقوی و جنبك الردی وغفرذ نبك و و جهك لایر ا دیما تو جهت( ۰ وجون ازسرای برو رد خواهد مد ۸ تست دو رکعت نما کند _ درز کعت نخستین قل با آبهاالکافرون ‏ و در دوم قل‌هو اللهاحد برخواند با قاتحه -وبآخر بگوید : «اللهم انت‌الصاحب قی‌السفرو افت الخایفة فیالاهل واامال والو لد احنطنا و اباهم می کل 4 .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و تمتع 0۷9 شود که احرام عمر ه‌درشوال یادر دو القعده باعشر ذوالحجه آرد ا زحمت کمتر بودحج رایو احرام حج از میقات خویش پیفکنده‌بود ؛پساگر مکی‌بودیاغریب‌بودو ه‌وقتحج بمیقات ید پاپامئل‌مسافت وی ؛ 1 سفندی بروی واجب تباید _ِِِ آما محظو رات ِ" حج شش‌است : ۱ یکی جامه پوشیدن» که این حرام است : بیراهن وموزه وشلوار و دستار نشاید » بلکه از از و ردا 0" و نعلین تاید 4 اک نعلین تباید کفش روا بود » و ا کر از ار نباشد شلوار روا بود ؛ و هنت اندام بازار بیوشد روا بود » مگر سر ؛ وزن را روا بود حامه داشتن بر عادت - ۳ روی » تاید که یوشد - و اگر در محمل ِ" ۳ باشد روابود ؛ دوم آنکه بوی خوش بکار ندارد : اگر بکار دارد یا جامه در بوشد؛ ک سفقندی و اک ان : میم موی نستردو ناخن‌باز نکند ‏ که‌ گر بکند گوسفندی واجب آ ید؛و گرمابه‌و فصد خی رن و موی فرو گشادن - چنانکه کنده تباید - روابود . حپار 1 جماع :۳ ۳1 بکند شتری با گاو ی با «فت 1 سفند واجب 1" ۰ حج تیاه شود . پنجم مقدمات مباشرت‌چون برماسیدن زن و بوسه دادن‌نشاید » وه رچه‌طپارت بشکند ازمالامست 4 دروی گو سقند‌ی واحب‌آید » ودر استمناه" آهمچنین وعقد نکاح نشاید محرم ر[؛ وا گر بکند درست نبود » ولیکن‌چیزی لازم نباید . شم صید کردن‌نشاید ف ارات : گرصیدی رابکشد مانندوی واجب‌آ ید زشتریا گاویا گوسفند » تابحه چیز بهترماند . کوقیت ات بدا نکه‌صفت اعمال حج از اول تا آخر بباید دانست؛ فراص‌وسنن و اداب وم آمیخته 4 <نا نکه یه ۶ که‌هر که عرادت ند بعادت کند ) و ادب و فر دص همه نز درک وی‌برابر بود که متام محبت که رسد بدوافل وسئن رسد » چذا نکه‌رسول گفت ِ چیز ای حر ام وم 1 ۰ عبك جر 4 0 وت 0 تا سایه بان . ۱۸۲ علیه‌السلام که : «حق تعالی #۳ بد : بندگان من بهن هیچ تقرب نکنند بزرگتر از گز اردن فر سپاء من . وانکه بنده‌بود نیاساید هیچ ازتقرب کردن بنوافل وستن » تا بدان‌در حهرسد که سمحژ بصر ودست وربان یمن باشم : بمن شنود» ویمن بیند » و بمن کار د و تن برد ؟ . پس‌هم باشد داب و سمن‌عبادات بجای و ردن » ودر هر جایی نگاه‌باید ی ۱ ۱ ۱ اول! داب‌راه و ساز آن باید که‌اول که عزم‌حج کند تو به کند » ومظالم ِ" بازدهد ‏ ووامیا بگزارد و عبال وفرز ند وهر کرابروی نققه است نفقات بدهد » ووصت‌نامه بنوسد» وزاد راه‌از وحبی حلال رت و ردوازشپت " حذر کند :که گر حج تال با خاش 3 یم آن بود که نابدیرفته بود» وجندان ساز سازد که بادرویشان دثیق بتواند کرد درراه»و بیش ازببرون شدن سلامت راه‌را چیزی صدقه دهد » وشتری قوی تن » وهرچه‌بر خو اهد گر فت <مله :کار 1 نماید " زگ اهت نباشد» ورفیقی بصلاح‌بدست آر د که‌سفر کرده بودودردین مصالح‌ اه راز بود؛ ودوستانر اوداع کند وازابشان دءاخواهد وباهریکی 3 : «)ستودع الله دینك و اما نتك و خوائیم ءماك ( », وابشان با وی‌گویند: «فی حفظالله و کنفه » زودل الله النقوی و جنبك الردی وغفرذ نبك و و جهك لایر ا دیما تو جهت( ۰ وجون ازسرای برو رد خواهد مد ۸ تست دو رکعت نما کند _ درز کعت نخستین قل با آبهاالکافرون ‏ و در دوم قل‌هو اللهاحد برخواند با قاتحه -وبآخر بگوید : «اللهم انت‌الصاحب قی‌السفرو افت الخایفة فیالاهل واامال والو لد احنطنا و اباهم می کل 4 .

Orijinal Metin (FA)

اللهم انا نسالك‌فی مسیر ناهد ا(بر و التقوی » و میا لعمل ما ترصی ۷ ». چون بدر سرایر ۰ بد: دبس الل4 » و کات علی‌الله» احول[‌و لا قوخ الابالله . الاهم بك نتشر ت‌وعاك تو کات و بك اعتصمت واليك توجهت . الاهم رودنی النقوی » واغغرلی ذلبی چیز هائی که بنارو گر فته شده ۰ مالی که حلال وحرام آن معین نیست . (۳( کر ابه دهندهحیوان ۰ نمودن : نشاندادن بخدامیسپارم کیش . توو امانت تووفرجام کار ترا . (+) درنگاهداری واه خدا » توشه‌دهد خدا ترا از بر‌هیز کاری ودور دارد ترا از تباهی و گناهت بیامرزد و بپرجا رو کنی نیکی پیشت آرد . ۰ خدایا تو یار سفری وجانشین در بستگان ودادالی و فرزندی :ماو [نانراازه_بلانگاهدار . خدایا درین راهگذر یکی و بر هیز کاری‌ر! از تومیخواهيم » و ازعمل [ نچه را که تو بپسندی . ب۱۸- و و <ه :ی (اعبر ا دما زو جهت ۴ رجون سار شید ون ب بسی الل4 ق بالله و الله) کب . سیحان الذی ستعر لناهد! و ما کناله مقر زن . و انا الی ر بنا منقلیون )2( 6 ودرحمله راه‌یذ کر رفر آن مشبغول باشده رجون ببالایی شفک وق «لاهم لك الشر ف‌علی کل‌الشرف و اک (حمد علی کل حال » » و چون ببیمی باشد درراه » ۲ کر سی و آمی‌الر سول ۰ . و ول هو الله و مهو ذ تین بر خو اند. [داپاحر ام ودعول مه جون بمیقات رسد که قایله از تیحا احرام 9 » اول عسل کند ۰ 2موی و ناخن باژ گزد چنانکه <معد را گفتيم 5 وحامه ده 4 سرون کند 2 ازاری ردایی سییثد بر بندد ؛ دیش از احر ام بوی وش بکار دارد عِ چون برخیزد که بخو اهد روت اسر پران‌گند وروی‌براه وردو یت حج کند وبزبان 9 ) (برلگ ۰ الاه-م لبیل » لا شر باك لك (یراك» آنا ل<مد و النهمه اك و ااماك لاشر ری ی وهمحنین این کلمات را باواز عادت ی 3 ند وهر کید بالا , ی و نشیبی باشد » وهر کیجا واه بز<مت هم آیند کون 4 وجون نمکه نزديك رسیل غسل کند 1 ۱ ردرححج ز۵ اح رام را 1 ودخول مه را ,طو افز بارت را ۰ ووقوف زور 4۵ وه را 1 ِ نت را 1 وسه عسل , برای مکی ث انداختن سه چمر ه وطواف وداع رژ واماری ! "کر (<هر الهقبه عسل نیست . ۱ س چو ن‌غسل کند ودرمگه شود وجشمش بر خانه‌افتدوهنوزدرهیان‌شهر باشده 0 : ((2 دص"( و الله) کبر 4 الاهمانت السلام و هلگ ) (2(م و دار له دار السلام » تبار ات ر بنایاذا لحلال والا کر ام . الاهم‌هداببتك عظمته و کرمته و شر فته » اللهم فزده تعظدما وزده آشر فا و تکر بما وزده مهاب4 » وزد می ححه بر و کر امة . الاهمافتح‌لی ابواب رحمته وادخلنی جنتك واعذ ی میا اشیطان بنام خدا » خودر بخدا سیردم » تواناگی و نیروئی جزبخد نیست . خدایابباری تو بیرون آمدم و بتوتو کل کردم و درتوچنك زدم وروسوی تو کردم . خدایا برهیز گاری راتوشه من‌فرما . کناهم بیامر ژ وهرجارو کنم نیکی بررا هم گذار. بنام خد و بخدا و خدا بزر کتاست . با کست کسی که این‌دا درفرمان ما کرد > درحالی که‌مابان تواناگی نتوانیم داد . و ماسوی برورد کار خویش باز گردند کانیم ۰ بار خدایا درهر بزر 9 بزد کی تراست » ودرهرحال ستاش مخصوص تست » بفر مانم خدابا شرمان ؛ تر انیازی نیست بفرمانم سکن ونععت وجپانداري تراست بفرمانم > ترا انبازی‌نیست . (ه) پرتاب کردن سنکث و تیر .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اللهم انا نسالك‌فی مسیر ناهد ا(بر و التقوی » و میا لعمل ما ترصی ۷ ». چون بدر سرایر ۰ بد: دبس الل4 » و کات علی‌الله» احول[‌و لا قوخ الابالله . الاهم بك نتشر ت‌وعاك تو کات و بك اعتصمت واليك توجهت . الاهم رودنی النقوی » واغغرلی ذلبی چیز هائی که بنارو گر فته شده ۰ مالی که حلال وحرام آن معین نیست . (۳( کر ابه دهندهحیوان ۰ نمودن : نشاندادن بخدامیسپارم کیش . توو امانت تووفرجام کار ترا . (+) درنگاهداری واه خدا » توشه‌دهد خدا ترا از بر‌هیز کاری ودور دارد ترا از تباهی و گناهت بیامرزد و بپرجا رو کنی نیکی پیشت آرد . ۰ خدایا تو یار سفری وجانشین در بستگان ودادالی و فرزندی :ماو [نانراازه_بلانگاهدار . خدایا درین راهگذر یکی و بر هیز کاری‌ر! از تومیخواهيم » و ازعمل [ نچه را که تو بپسندی . ب۱۸- و و <ه :ی (اعبر ا دما زو جهت ۴ رجون سار شید ون ب بسی الل4 ق بالله و الله) کب . سیحان الذی ستعر لناهد! و ما کناله مقر زن . و انا الی ر بنا منقلیون )2( 6 ودرحمله راه‌یذ کر رفر آن مشبغول باشده رجون ببالایی شفک وق «لاهم لك الشر ف‌علی کل‌الشرف و اک (حمد علی کل حال » » و چون ببیمی باشد درراه » ۲ کر سی و آمی‌الر سول ۰ . و ول هو الله و مهو ذ تین بر خو اند. [داپاحر ام ودعول مه جون بمیقات رسد که قایله از تیحا احرام 9 » اول عسل کند ۰ 2موی و ناخن باژ گزد چنانکه <معد را گفتيم 5 وحامه ده 4 سرون کند 2 ازاری ردایی سییثد بر بندد ؛ دیش از احر ام بوی وش بکار دارد عِ چون برخیزد که بخو اهد روت اسر پران‌گند وروی‌براه وردو یت حج کند وبزبان 9 ) (برلگ ۰ الاه-م لبیل » لا شر باك لك (یراك» آنا ل<مد و النهمه اك و ااماك لاشر ری ی وهمحنین این کلمات را باواز عادت ی 3 ند وهر کید بالا , ی و نشیبی باشد » وهر کیجا واه بز<مت هم آیند کون 4 وجون نمکه نزديك رسیل غسل کند 1 ۱ ردرححج ز۵ اح رام را 1 ودخول مه را ,طو افز بارت را ۰ ووقوف زور 4۵ وه را 1 ِ نت را 1 وسه عسل , برای مکی ث انداختن سه چمر ه وطواف وداع رژ واماری ! "کر (<هر الهقبه عسل نیست . ۱ س چو ن‌غسل کند ودرمگه شود وجشمش بر خانه‌افتدوهنوزدرهیان‌شهر باشده 0 : ((2 دص"( و الله) کبر 4 الاهمانت السلام و هلگ ) (2(م و دار له دار السلام » تبار ات ر بنایاذا لحلال والا کر ام . الاهم‌هداببتك عظمته و کرمته و شر فته » اللهم فزده تعظدما وزده آشر فا و تکر بما وزده مهاب4 » وزد می ححه بر و کر امة . الاهمافتح‌لی ابواب رحمته وادخلنی جنتك واعذ ی میا اشیطان بنام خدا » خودر بخدا سیردم » تواناگی و نیروئی جزبخد نیست . خدایابباری تو بیرون آمدم و بتوتو کل کردم و درتوچنك زدم وروسوی تو کردم . خدایا برهیز گاری راتوشه من‌فرما . کناهم بیامر ژ وهرجارو کنم نیکی بررا هم گذار. بنام خد و بخدا و خدا بزر کتاست . با کست کسی که این‌دا درفرمان ما کرد > درحالی که‌مابان تواناگی نتوانیم داد . و ماسوی برورد کار خویش باز گردند کانیم ۰ بار خدایا درهر بزر 9 بزد کی تراست » ودرهرحال ستاش مخصوص تست » بفر مانم خدابا شرمان ؛ تر انیازی نیست بفرمانم سکن ونععت وجپانداري تراست بفرمانم > ترا انبازی‌نیست . (ه) پرتاب کردن سنکث و تیر .

Orijinal Metin (FA)

-۱۸۵ب ار جیم که در مسحد شود از باب اثی‌شیبه - وقصد حیدر اسو۵ لک و4 دهق )فا کر نو اند پیت زحمتت اقنشت»ووای :یر تن وبگوید ۰ «الاهم اما نتی ادیتها» ومیثاقی تعاهدته » افهدلی بالمواقاة ۲ بس‌بطواف مشغول شود . [داب طو آف بدانکه طواف همحون نمازست : دروی‌طبارت تن‌وحامه وسترعورت‌شرطست دلیکن سخر"_ دروی مباح است ‏ واول بابد که 0 اضطباع بحای اردو اضطباع ان بود که میان ازار در زیر دنت و ابیت 35 وهر دو کر انة وی‌بر کتف چب افکند ‏ پس خانه رابرجانب چپ کند واز ابتدای ححر سود طواف ابتدا کند چنانکه میان خانه وسان وی‌سه گام باشد » تایای بر شاث روان " نید که آن حد خا 4 است؛ وجون طواف ابتدا کند ك ۰« لاهم ا یمان رلک و تصد قاً بکتا بك و و فاءبعهد لك و اتباعاً لسنه تبث میحمد صلی‌الله علیه و سلم» و جون بدر خانه‌رسد بخوید: «الاهم هذاالبیت ببتك » و هذاالحرم حرمك » و هذاالامی امنك و هدا مقام خليك العایذ بك می النار »»" آوچون برکی عر اقی رسد گوید : «الاهم انی اعوذبك منالشر ك و ااشک و الکفر و النغاق والشقاق و سوء الاخلاق و سوء المنظرقی الاهل و المال و الو لد ۵ وت نساودان رسد گوید: < اللم اظلنی تحت ظل عرشك یوم لاظل الاظل عسرشک . اللهم اسقثی بکاس محمد صلی الله علیه و ] له و سلم شر بة لااظماً بهدها ابدا » و چون بر کی شامی رسد آوید : «اللهم اجعاه ححا میروراً وسعیا مشکور نیست معیودی جزخدا و خدا بزر گست . خدایا تو سلامی‌و از توست سلام » وخانه تو خانه آرامش وسلام‌است : پرورد کار ماتو میار کی ای دار نده شکوه و بغشایش ؛ خدایا این خانه‌ای است که آنرا بزرك و بزد گوار کردی » پس‌خدایا ببزرکی آن‌بیفزاو بزر گواری‌آن زیادکن و یکی و بغذایش حح کنند کان آنراافزون‌فرما . خدایا درهای بخشایشت رابرمن بگشاومرابپشت در "ر واز شیطان رانده شده نناهده . )۲( سنك‌سیاه ۳۱ دابا امانت خودرا سبردم و بیمان‌خود راا نجام دادم » پس برحق گزادی من گواه باش ۱ (ع) شادروان بمعنی پرده وسراپرده است ودر ابنجا نام مقامی است در کنار خانه کعبه . ۰ خدایا (طواف میکنم)ازایمان بتووراست دانستن . کتاب‌تو ووفای پیمان تو وپیروی ازددش پیغمیر تومحمد صلی ال علیه‌و آله وسلم ۰ ( )بار خدایا این خانه خانه‌ تست واین‌حرم حرم تست واین امن (ازبلا) امن‌تست و این‌جایگاه دوس ست ؟ 4 از آ دش تو باه آور: )۷ خدایا یناه مسرم بو از مك بر شرك و کفر ودو رولی ودشمنی و بدخلقی و ,ظر بددر اهل و خانه و فر ز ند ودارالی )۸( خدا,اجای ده مر ادر ساأیه عرشت » روزی که هیچ سا :4 جز آن نست خدایا با چام بیغرت محمد. صلی (1ه له و آ[ شربتی من بنوشان که یس از آن هر گز تشنه نشوم - ۱۸ وذنبا مغ ی و تجارة لن تبور » باءز یز باغغور رباغ۵۶ر و ار حم و تحاور عما تعام انک انت‌الاعز الا کرم ۱) »وچون بر کی یمانی رسد گوبد: اللهم ای اعوذ بک می‌الگفر و اعوذبک می الفقر ومی‌عد ابا لقبر و می فتنه اله‌حیاو الممات و اءوذ‌ یک می‌الیجزی فی الدندا و الاخر ة ۰ الم ر دا ] تزا فی‌الد نبا حسنه و ۱ قیال خرة <سزة وونا ب حمتک عدابالقیر وعذاب‌النار ۲۲۱ > » هفت‌بار همحنان بگر ددوهر باری بن‌دعاهامی گو بد ‏ وهر باریر اشو طی 3 ید 4 درسه شو می‌رود حلد وارو شفغاط وا گر بنز درك خانه زحمت بود دورتر شود تابشتاب‌تواند رفت » ودرچمار شوط بارسین آهسته رود .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-۱۸۵ب ار جیم که در مسحد شود از باب اثی‌شیبه - وقصد حیدر اسو۵ لک و4 دهق )فا کر نو اند پیت زحمتت اقنشت»ووای :یر تن وبگوید ۰ «الاهم اما نتی ادیتها» ومیثاقی تعاهدته » افهدلی بالمواقاة ۲ بس‌بطواف مشغول شود . [داب طو آف بدانکه طواف همحون نمازست : دروی‌طبارت تن‌وحامه وسترعورت‌شرطست دلیکن سخر"_ دروی مباح است ‏ واول بابد که 0 اضطباع بحای اردو اضطباع ان بود که میان ازار در زیر دنت و ابیت 35 وهر دو کر انة وی‌بر کتف چب افکند ‏ پس خانه رابرجانب چپ کند واز ابتدای ححر سود طواف ابتدا کند چنانکه میان خانه وسان وی‌سه گام باشد » تایای بر شاث روان " نید که آن حد خا 4 است؛ وجون طواف ابتدا کند ك ۰« لاهم ا یمان رلک و تصد قاً بکتا بك و و فاءبعهد لك و اتباعاً لسنه تبث میحمد صلی‌الله علیه و سلم» و جون بدر خانه‌رسد بخوید: «الاهم هذاالبیت ببتك » و هذاالحرم حرمك » و هذاالامی امنك و هدا مقام خليك العایذ بك می النار »»" آوچون برکی عر اقی رسد گوید : «الاهم انی اعوذبك منالشر ك و ااشک و الکفر و النغاق والشقاق و سوء الاخلاق و سوء المنظرقی الاهل و المال و الو لد ۵ وت نساودان رسد گوید: < اللم اظلنی تحت ظل عرشك یوم لاظل الاظل عسرشک . اللهم اسقثی بکاس محمد صلی الله علیه و ] له و سلم شر بة لااظماً بهدها ابدا » و چون بر کی شامی رسد آوید : «اللهم اجعاه ححا میروراً وسعیا مشکور نیست معیودی جزخدا و خدا بزر گست . خدایا تو سلامی‌و از توست سلام » وخانه تو خانه آرامش وسلام‌است : پرورد کار ماتو میار کی ای دار نده شکوه و بغشایش ؛ خدایا این خانه‌ای است که آنرا بزرك و بزد گوار کردی » پس‌خدایا ببزرکی آن‌بیفزاو بزر گواری‌آن زیادکن و یکی و بغذایش حح کنند کان آنراافزون‌فرما . خدایا درهای بخشایشت رابرمن بگشاومرابپشت در "ر واز شیطان رانده شده نناهده . )۲( سنك‌سیاه ۳۱ دابا امانت خودرا سبردم و بیمان‌خود راا نجام دادم » پس برحق گزادی من گواه باش ۱ (ع) شادروان بمعنی پرده وسراپرده است ودر ابنجا نام مقامی است در کنار خانه کعبه . ۰ خدایا (طواف میکنم)ازایمان بتووراست دانستن . کتاب‌تو ووفای پیمان تو وپیروی ازددش پیغمیر تومحمد صلی ال علیه‌و آله وسلم ۰ ( )بار خدایا این خانه خانه‌ تست واین‌حرم حرم تست واین امن (ازبلا) امن‌تست و این‌جایگاه دوس ست ؟ 4 از آ دش تو باه آور: )۷ خدایا یناه مسرم بو از مك بر شرك و کفر ودو رولی ودشمنی و بدخلقی و ,ظر بددر اهل و خانه و فر ز ند ودارالی )۸( خدا,اجای ده مر ادر ساأیه عرشت » روزی که هیچ سا :4 جز آن نست خدایا با چام بیغرت محمد. صلی (1ه له و آ[ شربتی من بنوشان که یس از آن هر گز تشنه نشوم - ۱۸ وذنبا مغ ی و تجارة لن تبور » باءز یز باغغور رباغ۵۶ر و ار حم و تحاور عما تعام انک انت‌الاعز الا کرم ۱) »وچون بر کی یمانی رسد گوبد: اللهم ای اعوذ بک می‌الگفر و اعوذبک می الفقر ومی‌عد ابا لقبر و می فتنه اله‌حیاو الممات و اءوذ‌ یک می‌الیجزی فی الدندا و الاخر ة ۰ الم ر دا ] تزا فی‌الد نبا حسنه و ۱ قیال خرة <سزة وونا ب حمتک عدابالقیر وعذاب‌النار ۲۲۱ > » هفت‌بار همحنان بگر ددوهر باری بن‌دعاهامی گو بد ‏ وهر باریر اشو طی 3 ید 4 درسه شو می‌رود حلد وارو شفغاط وا گر بنز درك خانه زحمت بود دورتر شود تابشتاب‌تواند رفت » ودرچمار شوط بارسین آهسته رود .

Orijinal Metin (FA)

و هر باری ححجر را بوسه دهد و دست بر کن مانی فراز آورد» واگر نتواند از زحمت به‌دست اشارت کند ؛ چون هفت شوط تمام شود میان‌خا 4و سنگ باستد » دشکم وسینه حانب راست ازروی‌بر دیوار خانه نید ودودست زیرسر خوبش بدیوار بازنپاده بادراستار کعیه زند ‏ و این جایرا ملتز م گویند » ودعا اینجا مستجاب بود بگوید:«ا للهم باربالبیتالعتیق اعتق رقبتی می‌النار واعذ نی من کل سوء و قنهنی بما رزرقنی و بارك لی فیما ] تیتنی( ) و آنگاه صلوات دهد واستغفار کند و حاجتی که دردل دارد بخواهد » آنگاه در فسن مقام باستد ودور کعت نماز کند که "۳ ار کهتی لطو اف گو بند وتمامی‌طو اف‌بدان بود _ درر کعت اول ال<مد وقل؛ا ابهاالکافر ون » ودردوم ا ل<مدوقل‌هوالل4اجد ویس از نماژ دعا کند » وناهفت شوط بشگردد بک‌طو اف نما نشود . وهر هفت باری‌این دور کعت نماز کند انگاه تاینز درگ جر شودوبوسه دهد وختم 7 بدین » و بسعی مشغول شود . آداب‌سحی ف ۰ ۰ باید که از درصفا ببرون شود » ودرحه چند بصفا برشود » حند ۹ یه ۱ )۱( خد با جح را در بذیر و سعی ر سید ید و ساز و ناه رآ بیامر ز و آ نر بازر گانی بدون تیاهی فرما ! ای بزرك وایآمرزنده » برورد گارا بیامرز و بعش واز آ نچه میدا نی در گذر » چون تو نز ركت و رتشا بنده‌ای ۱ ( ۲ ) خدایا اه مییرم نو از ؟ -فر و درو یشی و عذاب ور و بلای ز ند کی ومر ك » و شاه مییر م به تو از ستی در دنا و آخرت : برود کارا در د ما و آخرت. ن نیکی رسان و بخشایشت مارا از رنج گور ور نج ۳-1 زگاهدار ۱ ۳۱( +کمر تده مقصود شتافتن () بر ده‌ها ۹" «و شش . ۰ () خد را ای برورد کار خانه کپن ۱ آزادکن گردن مر از آنش »واز هر بدی مرا در ناه خود گر و بانجه روزی من کرده‌ای - ساز کارم ساز و در [ نچه بمن داده‌ای پر کت فرست . -۱۸۷- اه و و او و و او ها و ها ها تا ها ۵ ۵ ۵ ۰ ۵۵ وب و و و وتو و و و وی و و و و و مر مر و وا بل و ام و و اج و و و و وا دجاو دم و و 5 و ۵ ۵ 0 5 لخد و ام ۵ و ۵ و هد ها ۵ و و ۵ ۵ و ۵ ها با با و و و ات و و دا وه و را پیند » وروی سوی کعبه کند و ۳ : «لااله لاله و حدهلاشر یک له له الملك و له الحمد بح و یمیت » وهوحی لابم‌وت » بیده‌العر و هو علی کل شثی قدبر لاال4)ل4(۱ وحده » صدق وعده و نصر عبده و اعز جچنده وهزم‌الا حزاب و حمده ‏ لااثه الاالزه محلصیی له الدین و لو لره الکافرون ! 6 ودعا کندوحاجتی که دارد بخواهد » پس فرودا بدوسعی ابتدا کند تا بمروه و آهسته مبرژد 2 وو زان : "رب‌آغفر و ار حم و تحاوزعما هل انک اات‌الاعز-الا ارم .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و هر باری ححجر را بوسه دهد و دست بر کن مانی فراز آورد» واگر نتواند از زحمت به‌دست اشارت کند ؛ چون هفت شوط تمام شود میان‌خا 4و سنگ باستد » دشکم وسینه حانب راست ازروی‌بر دیوار خانه نید ودودست زیرسر خوبش بدیوار بازنپاده بادراستار کعیه زند ‏ و این جایرا ملتز م گویند » ودعا اینجا مستجاب بود بگوید:«ا للهم باربالبیتالعتیق اعتق رقبتی می‌النار واعذ نی من کل سوء و قنهنی بما رزرقنی و بارك لی فیما ] تیتنی( ) و آنگاه صلوات دهد واستغفار کند و حاجتی که دردل دارد بخواهد » آنگاه در فسن مقام باستد ودور کعت نماز کند که "۳ ار کهتی لطو اف گو بند وتمامی‌طو اف‌بدان بود _ درر کعت اول ال<مد وقل؛ا ابهاالکافر ون » ودردوم ا ل<مدوقل‌هوالل4اجد ویس از نماژ دعا کند » وناهفت شوط بشگردد بک‌طو اف نما نشود . وهر هفت باری‌این دور کعت نماز کند انگاه تاینز درگ جر شودوبوسه دهد وختم 7 بدین » و بسعی مشغول شود . آداب‌سحی ف ۰ ۰ باید که از درصفا ببرون شود » ودرحه چند بصفا برشود » حند ۹ یه ۱ )۱( خد با جح را در بذیر و سعی ر سید ید و ساز و ناه رآ بیامر ز و آ نر بازر گانی بدون تیاهی فرما ! ای بزرك وایآمرزنده » برورد گارا بیامرز و بعش واز آ نچه میدا نی در گذر » چون تو نز ركت و رتشا بنده‌ای ۱ ( ۲ ) خدایا اه مییرم نو از ؟ -فر و درو یشی و عذاب ور و بلای ز ند کی ومر ك » و شاه مییر م به تو از ستی در دنا و آخرت : برود کارا در د ما و آخرت. ن نیکی رسان و بخشایشت مارا از رنج گور ور نج ۳-1 زگاهدار ۱ ۳۱( +کمر تده مقصود شتافتن () بر ده‌ها ۹" «و شش . ۰ () خد را ای برورد کار خانه کپن ۱ آزادکن گردن مر از آنش »واز هر بدی مرا در ناه خود گر و بانجه روزی من کرده‌ای - ساز کارم ساز و در [ نچه بمن داده‌ای پر کت فرست . -۱۸۷- اه و و او و و او ها و ها ها تا ها ۵ ۵ ۵ ۰ ۵۵ وب و و و وتو و و و وی و و و و و مر مر و وا بل و ام و و اج و و و و وا دجاو دم و و 5 و ۵ ۵ 0 5 لخد و ام ۵ و ۵ و هد ها ۵ و و ۵ ۵ و ۵ ها با با و و و ات و و دا وه و را پیند » وروی سوی کعبه کند و ۳ : «لااله لاله و حدهلاشر یک له له الملك و له الحمد بح و یمیت » وهوحی لابم‌وت » بیده‌العر و هو علی کل شثی قدبر لاال4)ل4(۱ وحده » صدق وعده و نصر عبده و اعز جچنده وهزم‌الا حزاب و حمده ‏ لااثه الاالزه محلصیی له الدین و لو لره الکافرون ! 6 ودعا کندوحاجتی که دارد بخواهد » پس فرودا بدوسعی ابتدا کند تا بمروه و آهسته مبرژد 2 وو زان : "رب‌آغفر و ار حم و تحاوزعما هل انک اات‌الاعز-الا ارم .

Orijinal Metin (FA)

الاهم ربنا ] تنا فی‌الد نیا حسنة وفی‌الاخرة حسنة وقنا عذاب‌النار ٩‏ و آهسته میرود تا بمیلسبز رسد که بر گوشهٌ مسحد ست ؛ پیش ازان به‌قدارشش گز بشتاب رفتن کش د تا نگاه که بدان دوممل دیگر ر ۱ با هت ید 5 پمروه رسد بدانجا برشود و روی بصفا کند وهمان‌دعا گوید - واین‌یکبار بود - جون بهصفا 1 دوبار باشد : همحنین هفت باز ۰ هم بدین‌صفت ۱ چو ن ازین فارغ شود طواف قودوموسعی 1۳ 2 واین ی ودرحج . اماطو اف کهر کن و پسازوقوف بوده وطهارت درسعی‌سنت است ودرطواف واجبوسعی بدین گفابت‌آفتد» که‌شرط سعی تشیبت 25 س‌از وفوف بود» ولیکن بارد که بس‌ازطوافی باشد » اگرچه آن طو اف سنت باشد . آداب وقوف ِ بحر 4 ندانکه ا گر قافله روزعرفه رسد بعر قات » بطواف قدوم ‌» نیر دازند » و اگر پیش‌رسد طواف قدوم‌بجای ر ند ؛ وروز تروبه ۹ از مکه بیرون ‏ بنده و آنشب‌دره‌نا باشند ودیگر روز بعر قات رو ند . ووقت دقوف بس‌اززوالدر آید روزعر فه تا انگاه که‌صبح روزعید بر 1 بدا ۱ گرپس ازصیح رسدححفوت مود . وروزعر فه‌غسل کند و نه‌از دیگر بانماز پیشین بهم گذارد و بازبدعا مشغول‌شود . واین‌روز روزه ندارد تاقوت‌پاید که‌در دعا مبالغت کی : هن جح اجتماع دلها وهمتپاء عزیز ۳ بن‌دفت شرف . )۱ نیست معبودی‌جز خد » انباز ندارد » جبانداری و ستا بش مخصوصآو ست ۰ ز نده‌میکند و میمیر ند و خودزنده‌ای است که هر گز نمیرد » نیکی بدست اوست و بهرچیزیتو ناست ۰ نیست معبودی‌جز خدای تنها . وعدهاش راست بودو سندذاش باری کرد و لشگرش رابزرك داشت ت ودسته‌هادابتنهاگی شکست 4 ذرس‌مت خدالی جز خدا ؛ دی بن خالص مرا وراست گرچه کافرآن دوست دار ند . خدای من! بیأمر ز و بعش و از[ نجه ۱ غد یا نوعز یز و بزر گی. پرورد کار مادردنیا ودرآخغرت بمانیکوئی رسان و از رن آتش ش مارانگاهدار ۳ ایستادن ودر نگ کردن ۰ (ع) رسیدن ووارد شدن ۵ هشتم ذی لحچه . -۱۸۸- و و اه و ۵۱ و هچ و 8 و ها و نا مب سا ۵ ۲ ۵ با اب 5 و و او و ها و و و و و و و و و اس و سم مج و و و ام مس ما ما و و و وه ها ها و و و و ها مخ مج و و و وا و وه اه اس و و و ها ها ها و سم ام اس و و و و ها ها و سا و هد و و ها او و وه و و و و فات [- تربن مد کر ها کلمه لا له)لاالل4 است ۳۳۳ باید که ازووت زوال ناشانگاه در نصر و ور زار ی بودر استغغار کند وعذرهای گذشته حو اهود ولو ۵ تصو ند ۳ ودعوات اندرین‌وقت‌بسیاراست ونقل آن درازشود» ودر کتاباجا ورده‌ايم » از نیا یاد گیرد : یاهردعایی که باددارد درین وا نز که همه دعوات مائوره ۳ درین وگو هرق وا گر نتواند باد گرفت» بابد که اژنوشته میخواند با ی مبخواند و وی آمن می‌کند . وبیش‌از ا نکه افتاب فروشود ؛ ازحدود عرفات بیرون‌نشود . جه 6۵ ماه اومال صّ نار عرفات بمزدلمه شود وغسل کند + که مزد لفه از حرم است ؛ و نمسارشام تخر کند وبا نماز خفتن بجمم بکند - بيك بانك نماز ودو قامت : و اگر تواند »این شب بمزد لفه احیا کند ؛ که شریف وعزیزست »9ایستادن بشب اینجااز حملهعبادانست» وهر که متام نکند 3 نشتگساند دفت: :زار ارنجاهفتادسنگک ۳ ۳ دنا بمنا بنندازد: که اینجا چنان سنك بیشتریابد .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

الاهم ربنا ] تنا فی‌الد نیا حسنة وفی‌الاخرة حسنة وقنا عذاب‌النار ٩‏ و آهسته میرود تا بمیلسبز رسد که بر گوشهٌ مسحد ست ؛ پیش ازان به‌قدارشش گز بشتاب رفتن کش د تا نگاه که بدان دوممل دیگر ر ۱ با هت ید 5 پمروه رسد بدانجا برشود و روی بصفا کند وهمان‌دعا گوید - واین‌یکبار بود - جون بهصفا 1 دوبار باشد : همحنین هفت باز ۰ هم بدین‌صفت ۱ چو ن ازین فارغ شود طواف قودوموسعی 1۳ 2 واین ی ودرحج . اماطو اف کهر کن و پسازوقوف بوده وطهارت درسعی‌سنت است ودرطواف واجبوسعی بدین گفابت‌آفتد» که‌شرط سعی تشیبت 25 س‌از وفوف بود» ولیکن بارد که بس‌ازطوافی باشد » اگرچه آن طو اف سنت باشد . آداب وقوف ِ بحر 4 ندانکه ا گر قافله روزعرفه رسد بعر قات » بطواف قدوم ‌» نیر دازند » و اگر پیش‌رسد طواف قدوم‌بجای ر ند ؛ وروز تروبه ۹ از مکه بیرون ‏ بنده و آنشب‌دره‌نا باشند ودیگر روز بعر قات رو ند . ووقت دقوف بس‌اززوالدر آید روزعر فه تا انگاه که‌صبح روزعید بر 1 بدا ۱ گرپس ازصیح رسدححفوت مود . وروزعر فه‌غسل کند و نه‌از دیگر بانماز پیشین بهم گذارد و بازبدعا مشغول‌شود . واین‌روز روزه ندارد تاقوت‌پاید که‌در دعا مبالغت کی : هن جح اجتماع دلها وهمتپاء عزیز ۳ بن‌دفت شرف . )۱ نیست معبودی‌جز خد » انباز ندارد » جبانداری و ستا بش مخصوصآو ست ۰ ز نده‌میکند و میمیر ند و خودزنده‌ای است که هر گز نمیرد » نیکی بدست اوست و بهرچیزیتو ناست ۰ نیست معبودی‌جز خدای تنها . وعدهاش راست بودو سندذاش باری کرد و لشگرش رابزرك داشت ت ودسته‌هادابتنهاگی شکست 4 ذرس‌مت خدالی جز خدا ؛ دی بن خالص مرا وراست گرچه کافرآن دوست دار ند . خدای من! بیأمر ز و بعش و از[ نجه ۱ غد یا نوعز یز و بزر گی. پرورد کار مادردنیا ودرآخغرت بمانیکوئی رسان و از رن آتش ش مارانگاهدار ۳ ایستادن ودر نگ کردن ۰ (ع) رسیدن ووارد شدن ۵ هشتم ذی لحچه . -۱۸۸- و و اه و ۵۱ و هچ و 8 و ها و نا مب سا ۵ ۲ ۵ با اب 5 و و او و ها و و و و و و و و و اس و سم مج و و و ام مس ما ما و و و وه ها ها و و و و ها مخ مج و و و وا و وه اه اس و و و ها ها ها و سم ام اس و و و و ها ها و سا و هد و و ها او و وه و و و و فات [- تربن مد کر ها کلمه لا له)لاالل4 است ۳۳۳ باید که ازووت زوال ناشانگاه در نصر و ور زار ی بودر استغغار کند وعذرهای گذشته حو اهود ولو ۵ تصو ند ۳ ودعوات اندرین‌وقت‌بسیاراست ونقل آن درازشود» ودر کتاباجا ورده‌ايم » از نیا یاد گیرد : یاهردعایی که باددارد درین وا نز که همه دعوات مائوره ۳ درین وگو هرق وا گر نتواند باد گرفت» بابد که اژنوشته میخواند با ی مبخواند و وی آمن می‌کند . وبیش‌از ا نکه افتاب فروشود ؛ ازحدود عرفات بیرون‌نشود . جه 6۵ ماه اومال صّ نار عرفات بمزدلمه شود وغسل کند + که مزد لفه از حرم است ؛ و نمسارشام تخر کند وبا نماز خفتن بجمم بکند - بيك بانك نماز ودو قامت : و اگر تواند »این شب بمزد لفه احیا کند ؛ که شریف وعزیزست »9ایستادن بشب اینجااز حملهعبادانست» وهر که متام نکند 3 نشتگساند دفت: :زار ارنجاهفتادسنگک ۳ ۳ دنا بمنا بنندازد: که اینجا چنان سنك بیشتریابد .

%0
10 Bölüm