Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ودر دیگر نیم شب قصد منا کند ونماز بامدادیگاه سك ۰ 1 ی ما« ۰ کنده وجون‌باخر مز ۵ لفه رسد ۱ نر مشعر (حر ام 3 ۳ بوقت اسفار باستد و دعا 3 فب از نیجا حای رسد که نر و ادی محسر گویند : شتر بشتاب ثر براند وا گر بیاده باشد بشتاب‌تررود - چندانکه پپنای ان وادی ببرد -: که سنت‌چنین س‌بامداد کر 4 کاه نز )۹( می کند و گاه تلمیه 9 یا ننگاه صته بدان سربالا رسدکه نرا جمرات کویند» ازان در گنرد تا ببالایی رسدکه از جانب راست راه است چون رد بقبله اردکه نرا جمرةالعقبه گویند تا افتاب نیزه بالایی

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودر دیگر نیم شب قصد منا کند ونماز بامدادیگاه سك ۰ 1 ی ما« ۰ کنده وجون‌باخر مز ۵ لفه رسد ۱ نر مشعر (حر ام 3 ۳ بوقت اسفار باستد و دعا 3 فب از نیجا حای رسد که نر و ادی محسر گویند : شتر بشتاب ثر براند وا گر بیاده باشد بشتاب‌تررود - چندانکه پپنای ان وادی ببرد -: که سنت‌چنین س‌بامداد کر 4 کاه نز )۹( می کند و گاه تلمیه 9 یا ننگاه صته بدان سربالا رسدکه نرا جمرات کویند» ازان در گنرد تا ببالایی رسدکه از جانب راست راه است چون رد بقبله اردکه نرا جمرةالعقبه گویند تا افتاب نیزه بالایی

Orijinal Metin (FA)

۳ تن درین <مر هد اندازد ‏ وروی شله اولیتر » و اینجا تلییه ۳ تذل کی 0 وهرسنگی که بباندازد ۳ س اللهم تصد تا بکتا نی ال تیاعا لسنة نبیک "۰ » چون فارغ شود تلبیه و تکبیر بماند - مگر ازپس فرایض نما که تکبیر می‌کند - تا صبح بر آید باز پسین روز ایامالتشریق - و آن چپارم روز عید باشد -» بس بمنزلگاه شود وبدعا مشفول شود ؛ پس قربان کند - اگر خواهد )۱( راست (ستواد. دعاهائی که در [ ثار و اخبار وارد شده است ۰ روشن شدن صبح . (؛) ابا کبر گفتن . (ه) لبيك کفتن ۰ (+) خدایا برای‌تصدیق بکتاب‌توو پیروی‌از سنت پیغم‌برت , ام دوه " کن‌اول ی جات مزر جاو وب و ۱۳ ۵ ۵. ۵ ۳ ۰ () بط فر بان نگاهدار د‌ ۰ آنگاه موی سترد. 2چون دمی وحات ! درین کرد و شرا روز کرد ؛ يك تال اه امد وهمه محظو راتاحر ام حالال شد. مگر مباشرت‌وصید ۳ ۱ شود وطواف ر کن بحای و د : و چون بت نیمه ازشب عبد بگذرد وقّت این طواف 1۳ ۱ لیکن اولیتر ان‌بودکه روز عبد کند» و آخروقت مقدر یت بلکه جندانکه بای کند فوت نشود : لیکن دیگرتحال‌حاصل‌نياید ومباشرت حرام‌بماند ؛ چون‌این‌طواف هم‌بدان صفت که طواف قدوم گفتیم بکند حجتمام شود ۰ ومباشرت دصیدحلال‌شود . وا گراز نخست‌سعی کرده‌باشد سعی‌نکند » واگرنه ؛ سعی‌رکن پس ازین‌طواف‌بکند . وچون ری وحلق ی وطواف کرد ححتمام شد وازاحرام بیرون امد . ۳ 0 وامارمی ایام نشریق و #۳ رما مس از زوال احر ام افید 4 9 و اسب از طو اف وسعی فارغ شد روز عبد بمنا ید و آن شب مقام کند : که این متام واجب - ۱ و دیگر روز سل کند بر ون ار زوال - برای رمی را » و هفت سنگی در - جمرهٌ پیشیوی اندازد که ازحانب عر فات است وانتگاه روی شله بایستد و دعا - می کند قدر سو زر ابقر ه 4 ۱ نگاه هفعت مگ در چمر ه میا نگین اندازد و دعا کید مستم ۱ یر 1 ۱ مستم ۲ ِ آانگاه هفت دیر در جمر ق) لعقبه اندازد » و آن شب مقام کند بمنا ‏ س‌سوم رود رد هم اردن تر سب سست 2 رگ دیدن سبه <مر ۵ اندازد 6 ا گر خواهد بر ین اقتصار کند و دمکه شود » وا کر مقام کند تا افتاب قرو هنشت نا وان شود » ودیگرروذهم انداختن سدت و رث مگ واحب شود : تمامی‌حج اشیت که گفته آ مد والسلام . کیفیت مر 0 چون‌خواهد که عمر ه ۱ رد تنل کی وحامهاحر ام در بو شد تَ جنانکه یم ر ت و بردن شود ارت که ۳ بمیقات عمر ه » وان هر زه ات و آذهيي و حد امیه نبت‌عمره 1 کند قت کو ون : «لییک بعمرق» » و به‌سچجد عایشه ‏ رضی‌الله عنها دعن‌ابیها - شود و دور کعت نماز کند » وبا د. که اید ودرراه لك تور وان » وچون بدره‌سحد رود از . سر تراشیدن . معین نشده است . ۰ خواییدن درشب . اه - سا مت مه سا سس مه مه مخ مه جا 0 1۱ تلییه بماند وطواف کند رسعی کند جنا نکه ۳ 7 بت س‌موی سر د 2عمر ه بدین تمام شود . واین درهمه سالمیتوان کرد که کس ی که نحا باشد چنداننکه‌میتواند عمره میکند ؛ وا گر نتواند طو اف کت ۱9 در و در خانه می‌نگرد .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ تن درین <مر هد اندازد ‏ وروی شله اولیتر » و اینجا تلییه ۳ تذل کی 0 وهرسنگی که بباندازد ۳ س اللهم تصد تا بکتا نی ال تیاعا لسنة نبیک "۰ » چون فارغ شود تلبیه و تکبیر بماند - مگر ازپس فرایض نما که تکبیر می‌کند - تا صبح بر آید باز پسین روز ایامالتشریق - و آن چپارم روز عید باشد -» بس بمنزلگاه شود وبدعا مشفول شود ؛ پس قربان کند - اگر خواهد )۱( راست (ستواد. دعاهائی که در [ ثار و اخبار وارد شده است ۰ روشن شدن صبح . (؛) ابا کبر گفتن . (ه) لبيك کفتن ۰ (+) خدایا برای‌تصدیق بکتاب‌توو پیروی‌از سنت پیغم‌برت , ام دوه " کن‌اول ی جات مزر جاو وب و ۱۳ ۵ ۵. ۵ ۳ ۰ () بط فر بان نگاهدار د‌ ۰ آنگاه موی سترد. 2چون دمی وحات ! درین کرد و شرا روز کرد ؛ يك تال اه امد وهمه محظو راتاحر ام حالال شد. مگر مباشرت‌وصید ۳ ۱ شود وطواف ر کن بحای و د : و چون بت نیمه ازشب عبد بگذرد وقّت این طواف 1۳ ۱ لیکن اولیتر ان‌بودکه روز عبد کند» و آخروقت مقدر یت بلکه جندانکه بای کند فوت نشود : لیکن دیگرتحال‌حاصل‌نياید ومباشرت حرام‌بماند ؛ چون‌این‌طواف هم‌بدان صفت که طواف قدوم گفتیم بکند حجتمام شود ۰ ومباشرت دصیدحلال‌شود . وا گراز نخست‌سعی کرده‌باشد سعی‌نکند » واگرنه ؛ سعی‌رکن پس ازین‌طواف‌بکند . وچون ری وحلق ی وطواف کرد ححتمام شد وازاحرام بیرون امد . ۳ 0 وامارمی ایام نشریق و #۳ رما مس از زوال احر ام افید 4 9 و اسب از طو اف وسعی فارغ شد روز عبد بمنا ید و آن شب مقام کند : که این متام واجب - ۱ و دیگر روز سل کند بر ون ار زوال - برای رمی را » و هفت سنگی در - جمرهٌ پیشیوی اندازد که ازحانب عر فات است وانتگاه روی شله بایستد و دعا - می کند قدر سو زر ابقر ه 4 ۱ نگاه هفعت مگ در چمر ه میا نگین اندازد و دعا کید مستم ۱ یر 1 ۱ مستم ۲ ِ آانگاه هفت دیر در جمر ق) لعقبه اندازد » و آن شب مقام کند بمنا ‏ س‌سوم رود رد هم اردن تر سب سست 2 رگ دیدن سبه <مر ۵ اندازد 6 ا گر خواهد بر ین اقتصار کند و دمکه شود » وا کر مقام کند تا افتاب قرو هنشت نا وان شود » ودیگرروذهم انداختن سدت و رث مگ واحب شود : تمامی‌حج اشیت که گفته آ مد والسلام . کیفیت مر 0 چون‌خواهد که عمر ه ۱ رد تنل کی وحامهاحر ام در بو شد تَ جنانکه یم ر ت و بردن شود ارت که ۳ بمیقات عمر ه » وان هر زه ات و آذهيي و حد امیه نبت‌عمره 1 کند قت کو ون : «لییک بعمرق» » و به‌سچجد عایشه ‏ رضی‌الله عنها دعن‌ابیها - شود و دور کعت نماز کند » وبا د. که اید ودرراه لك تور وان » وچون بدره‌سحد رود از . سر تراشیدن . معین نشده است . ۰ خواییدن درشب . اه - سا مت مه سا سس مه مه مخ مه جا 0 1۱ تلییه بماند وطواف کند رسعی کند جنا نکه ۳ 7 بت س‌موی سر د 2عمر ه بدین تمام شود . واین درهمه سالمیتوان کرد که کس ی که نحا باشد چنداننکه‌میتواند عمره میکند ؛ وا گر نتواند طو اف کت ۱9 در و در خانه می‌نگرد .

Orijinal Metin (FA)

رجون در خانه شود میان آن دوعمود تمازمی‌کند » وبای برهنه درشود ‏ وبا توفروحرمت ؛ و چندانکه ۳ رمز م مبخورد - چندانکه معده پرشود - که بپرنیت که خورد شفا تابث » 2 گوید ۰ : « هم اجعله شفاه من کل سقم وارزئداالاخلاص والقین و المعافاة فی الدنبا وال خرة" " . طو اف وداع جون ءزم باز گشتن کند » شین رحل 9 شدده و باخر همه کارها خانه را طو اف کند : وطواف دداع هفت بار بود » و دور کعت نماز کند اران - جنان‌که در صفت طو اف گفته شد ‏ و دراین طواف اضطباع و رفتن بشتاب نب‌اشد » ۳ آنگاه بمله بملتز م شود ودعاکند و باز گردد ؛ چنانکه درخانه هه ی‌نگرد ومیشود تا از مسجد برژل شود . ر‌ رارت مك (م4 آنگاه قصد مدبنه کند » که رسول . صلی النه علیه وسلم فر مود : 9 هر کهپس ازوفات من مرا زیارت کند » همحنان بودکه در حال حیات » » و گفت : « هر که قصد مد ننه کند . وعرض وی جززیارت نبود - حقی و را ثابت شود نزد خدای‌تعالی» کهمر شفیم‌وی گرداند» : وچون ی میشود » صلوات بسیار مبدهد . چون چشم بدیو ار مد بنه افتد گوید : « الاهم ه_ذا عر ۲ رسو لك فاجعله لی وقایة من‌النار و اماثا من - العذاب و صو وا لحیبای 6 » و عتیل کند اول 1 ازیگاه در مد اه شود ۵ و بوی خوش بکار دارد : و حامهُ پاک و سسد در پوشد و چون در شود بتواضم و )۱( خدابا بگردان [ نرا شفای ازهر بیماری : واخلاص‌و یقین وعافیت دردنیا و آخرت نصیب فرما . رحل دربستن . اسباب سفر پیچیدن . خدابا این حرم پیغبر تست » پس آنرا قرار بده نگاهدارمن از آتش ویناه ازعذاب وید فرجامی . 1۱ ر کن‌اول توقر باشد» و بگوید : « رب ادخانی مىدخل صدق واخرجنی مخرج صدق و اجعل لی‌من لد دك سلطانا (ص ۱ »‏ پس در هسحد شود و بنزديك منبردو - وت مار کتک جنانکه عمود منبر برایر دوش راست وی بود _ که موفف رسول_ علیه‌السلام - این بوده است . پس قصد زیارت‌کند وروی بدیوار مشهدآ رد - پشت با قبله - ؛ ودست بدیوار فر و او ردن و بوسه دادن سنت‌نمست‌بلکه دور استادن‌سرمت لز دیکتر بود » س بگو بد : « السلام عليلگ ۱ رسول الله . ااسالام عليك با نبی‌الته ااسالا حعليك با حبیب‌اللّه . السلام‌عليك باصفوةالته . ااسلام‌عليك باا کرم ولدآدم . اسالام عليك باسیدالمر سلین و خانم النبین و رسول رب العالمین السالام‌عليك و علی اصحابك الطاهربن‌و ازواجك الطاهرات - امعات المومنین - جز الاله عناافضل ماجزی‌نیا عن‌امته » وصلی‌عليك کلما ذ کر لك الذا کزون وغغل عنك الغافلون 0 » . و اگر وصرت کرده باشند ویرا بسلام رسانیدن » 9 : «السالام علياك هدن فالان و می فلان(؛) ۷ دوگز سشتر شود ویر ابوبگر وعمر - رضی رد عنیمما - یلام 9 دد ) و نو ید : « ( یتلام فایک‌ما با وز ری ر سو ل اه ِ صای له علسه ۳ والمعاونین له علی(لقباع بالدین - مادام حیاً - و القایمن فی امته بمده بامور الدین » تتیعان فی‌ذاك تاره " وتعمللان سنه : فجزا کما خب‌ماجزی وزرابی وی د رنه" ۰ مس بات یر و دعا کند ‏ ربکا تواند )یس رز ره ۳ بگورستان بیع شود » وزیارت‌بزرگان صحابه بکند » چون‌بازخواهد گشت دیگر باره زبارت رسول - علیه‌السلام - بکند ووداع کند ۱ پرو رد کارا مرادرون آر ددون‌بردن‌راستین » و برون آربرون برون راستین» وبرای‌من‌ازسوی خودت تسلطی را بارفره۱ ۲ سلام بر توای فرستادة خدا.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رجون در خانه شود میان آن دوعمود تمازمی‌کند » وبای برهنه درشود ‏ وبا توفروحرمت ؛ و چندانکه ۳ رمز م مبخورد - چندانکه معده پرشود - که بپرنیت که خورد شفا تابث » 2 گوید ۰ : « هم اجعله شفاه من کل سقم وارزئداالاخلاص والقین و المعافاة فی الدنبا وال خرة" " . طو اف وداع جون ءزم باز گشتن کند » شین رحل 9 شدده و باخر همه کارها خانه را طو اف کند : وطواف دداع هفت بار بود » و دور کعت نماز کند اران - جنان‌که در صفت طو اف گفته شد ‏ و دراین طواف اضطباع و رفتن بشتاب نب‌اشد » ۳ آنگاه بمله بملتز م شود ودعاکند و باز گردد ؛ چنانکه درخانه هه ی‌نگرد ومیشود تا از مسجد برژل شود . ر‌ رارت مك (م4 آنگاه قصد مدبنه کند » که رسول . صلی النه علیه وسلم فر مود : 9 هر کهپس ازوفات من مرا زیارت کند » همحنان بودکه در حال حیات » » و گفت : « هر که قصد مد ننه کند . وعرض وی جززیارت نبود - حقی و را ثابت شود نزد خدای‌تعالی» کهمر شفیم‌وی گرداند» : وچون ی میشود » صلوات بسیار مبدهد . چون چشم بدیو ار مد بنه افتد گوید : « الاهم ه_ذا عر ۲ رسو لك فاجعله لی وقایة من‌النار و اماثا من - العذاب و صو وا لحیبای 6 » و عتیل کند اول 1 ازیگاه در مد اه شود ۵ و بوی خوش بکار دارد : و حامهُ پاک و سسد در پوشد و چون در شود بتواضم و )۱( خدابا بگردان [ نرا شفای ازهر بیماری : واخلاص‌و یقین وعافیت دردنیا و آخرت نصیب فرما . رحل دربستن . اسباب سفر پیچیدن . خدابا این حرم پیغبر تست » پس آنرا قرار بده نگاهدارمن از آتش ویناه ازعذاب وید فرجامی . 1۱ ر کن‌اول توقر باشد» و بگوید : « رب ادخانی مىدخل صدق واخرجنی مخرج صدق و اجعل لی‌من لد دك سلطانا (ص ۱ »‏ پس در هسحد شود و بنزديك منبردو - وت مار کتک جنانکه عمود منبر برایر دوش راست وی بود _ که موفف رسول_ علیه‌السلام - این بوده است . پس قصد زیارت‌کند وروی بدیوار مشهدآ رد - پشت با قبله - ؛ ودست بدیوار فر و او ردن و بوسه دادن سنت‌نمست‌بلکه دور استادن‌سرمت لز دیکتر بود » س بگو بد : « السلام عليلگ ۱ رسول الله . ااسالام عليك با نبی‌الته ااسالا حعليك با حبیب‌اللّه . السلام‌عليك باصفوةالته . ااسلام‌عليك باا کرم ولدآدم . اسالام عليك باسیدالمر سلین و خانم النبین و رسول رب العالمین السالام‌عليك و علی اصحابك الطاهربن‌و ازواجك الطاهرات - امعات المومنین - جز الاله عناافضل ماجزی‌نیا عن‌امته » وصلی‌عليك کلما ذ کر لك الذا کزون وغغل عنك الغافلون 0 » . و اگر وصرت کرده باشند ویرا بسلام رسانیدن » 9 : «السالام علياك هدن فالان و می فلان(؛) ۷ دوگز سشتر شود ویر ابوبگر وعمر - رضی رد عنیمما - یلام 9 دد ) و نو ید : « ( یتلام فایک‌ما با وز ری ر سو ل اه ِ صای له علسه ۳ والمعاونین له علی(لقباع بالدین - مادام حیاً - و القایمن فی امته بمده بامور الدین » تتیعان فی‌ذاك تاره " وتعمللان سنه : فجزا کما خب‌ماجزی وزرابی وی د رنه" ۰ مس بات یر و دعا کند ‏ ربکا تواند )یس رز ره ۳ بگورستان بیع شود » وزیارت‌بزرگان صحابه بکند » چون‌بازخواهد گشت دیگر باره زبارت رسول - علیه‌السلام - بکند ووداع کند ۱ پرو رد کارا مرادرون آر ددون‌بردن‌راستین » و برون آربرون برون راستین» وبرای‌من‌ازسوی خودت تسلطی را بارفره۱ ۲ سلام بر توای فرستادة خدا.

Orijinal Metin (FA)

وسلام برتوای پیغامیر خدا. سلام بر توای دوست خدا » سلام برتوای بر کز یده خد[ . سلام برنوای پر ین فر ز ند آدم . سلام بر توای‌خو اجه فرستاد کان و ای تمام کننده پیغمیران و فرستاده پرورد کار چپانیان . سلام برتووبر یاران با کت و برزنان باکت مادران‌مومنان - خدا ترا از ما بهترین باداش که بیغمیری دا از برای امتش میرسد بدهد : هر گاه که یاد کنند نان یادت کنند وغافلان ازتوغافل باشند ۳ سلام برتوازسوی فلان وفلان ۰ (ع) باندازة . () سلام برشما ای وزیران پیغمپر که در زندکانی اوبرای بپاداشتن دین او بودید » و پس‌از او درکارهای دین امت او ایستادید وازو پیروی‌کردید و بسنت و آئین او کاد کردید ۰ پس پاداش دهد شمارا خدا بهترین پاداشی که پدو وزیر پیفبری میدهد . آسبر ار دقارق وت بدانکه اینچه یاد کر دیم صورت اعمال حح بود » و در هر یکی اذیر اعمال سدی است و مقصود از وی‌عبرتی است و -ذکیری وبا یاد آوردن کاری است از کارهاء آخرت : واصل حقبقت وی آنست که آدمی را چنان آفریده‌اند که بکمال سعادت خویش نرسد نا اختبار خویش در باقی‌ن‌کند ۵ چنانکه در عنوان مسلمانی تسد ۳3 دیم. ومتابعت هوا سبب هلاك وست وتا باختبار خویش باشد و آنحه کند نه بدستوری شرع کند ؛ در متابعت هوا بود و معامات وی بنده‌وار نود . وسعادت وی در بند کی است ؛ و بدین‌سبب بو دکه در فلع که ۱ وسباحت 9" #رمودندهر آمتی را تا عاد ۳ ابشمان از میان خلق رون شدندی وبا پرسو کو هی‌شد ندی » و همهعمر مجاهدت وریاضت کردندی . بس‌ازرسول ماعلیه‌السللاء - برسیدند که : « چراسیاحت و رهبائیت نست دردین ما گفت : «ما را حراد وحج فرموده‌اند ددل آن ۳ پس حق - سبحانه و تعالی - این امت را جح فرمود بدل رهبانیت که در وی هم متصود محاهدت حاصل است ۰ و هم عبر تپاء دیکر دروی ظاهرست ؛ که حق تعالی کعبه را شریف کرد و بخود اضافت کرد ؛ و برمثال حضرت ملول بنهاد؛ و از حانب وی حرم وی ساخت ‏ و صد ودرختان را حرام کرد تعظیم حرمت وی را - ۰ و عر فات برمتال میدان در گاه ماو لك در بیش حرم نپاد ,نا آنکه از همه جوانب عالم قصد خانه کنند - با آنکه دانند که وی منزه است از نزول درخانه و در مکان - و لیکن چون شوق عظیم بود » هر چه بدوست منسوب بود محبوب و مطلوب بود: پس اهل اسلا درین شوق اهل و مال و وطن خود گذاشتند و خطر بادبه ( ) احتمال کردند؛ و بنده‌وار قصد حضرت کردند ؛ و درین عبادت ایشانرا کار ها فرمودند که هیچ عقل‌بدان راه‌نیابد : چون‌انداختن‌سنت ومیان صفا د مروه‌دویدن برای آنکه هرچه عقل‌بدان راه‌بابد »نفس بدان انسی‌باشد ۰ که‌داند که هرچه‌می کند 1 کوشه کیری از مردم پرای عبادت جپانکردی‌برای عبادت ورهبانیت ۰ پارسایان . " بیابان.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وسلام برتوای پیغامیر خدا. سلام بر توای دوست خدا » سلام برتوای بر کز یده خد[ . سلام برنوای پر ین فر ز ند آدم . سلام بر توای‌خو اجه فرستاد کان و ای تمام کننده پیغمیران و فرستاده پرورد کار چپانیان . سلام برتووبر یاران با کت و برزنان باکت مادران‌مومنان - خدا ترا از ما بهترین باداش که بیغمیری دا از برای امتش میرسد بدهد : هر گاه که یاد کنند نان یادت کنند وغافلان ازتوغافل باشند ۳ سلام برتوازسوی فلان وفلان ۰ (ع) باندازة . () سلام برشما ای وزیران پیغمپر که در زندکانی اوبرای بپاداشتن دین او بودید » و پس‌از او درکارهای دین امت او ایستادید وازو پیروی‌کردید و بسنت و آئین او کاد کردید ۰ پس پاداش دهد شمارا خدا بهترین پاداشی که پدو وزیر پیفبری میدهد . آسبر ار دقارق وت بدانکه اینچه یاد کر دیم صورت اعمال حح بود » و در هر یکی اذیر اعمال سدی است و مقصود از وی‌عبرتی است و -ذکیری وبا یاد آوردن کاری است از کارهاء آخرت : واصل حقبقت وی آنست که آدمی را چنان آفریده‌اند که بکمال سعادت خویش نرسد نا اختبار خویش در باقی‌ن‌کند ۵ چنانکه در عنوان مسلمانی تسد ۳3 دیم. ومتابعت هوا سبب هلاك وست وتا باختبار خویش باشد و آنحه کند نه بدستوری شرع کند ؛ در متابعت هوا بود و معامات وی بنده‌وار نود . وسعادت وی در بند کی است ؛ و بدین‌سبب بو دکه در فلع که ۱ وسباحت 9" #رمودندهر آمتی را تا عاد ۳ ابشمان از میان خلق رون شدندی وبا پرسو کو هی‌شد ندی » و همهعمر مجاهدت وریاضت کردندی . بس‌ازرسول ماعلیه‌السللاء - برسیدند که : « چراسیاحت و رهبائیت نست دردین ما گفت : «ما را حراد وحج فرموده‌اند ددل آن ۳ پس حق - سبحانه و تعالی - این امت را جح فرمود بدل رهبانیت که در وی هم متصود محاهدت حاصل است ۰ و هم عبر تپاء دیکر دروی ظاهرست ؛ که حق تعالی کعبه را شریف کرد و بخود اضافت کرد ؛ و برمثال حضرت ملول بنهاد؛ و از حانب وی حرم وی ساخت ‏ و صد ودرختان را حرام کرد تعظیم حرمت وی را - ۰ و عر فات برمتال میدان در گاه ماو لك در بیش حرم نپاد ,نا آنکه از همه جوانب عالم قصد خانه کنند - با آنکه دانند که وی منزه است از نزول درخانه و در مکان - و لیکن چون شوق عظیم بود » هر چه بدوست منسوب بود محبوب و مطلوب بود: پس اهل اسلا درین شوق اهل و مال و وطن خود گذاشتند و خطر بادبه ( ) احتمال کردند؛ و بنده‌وار قصد حضرت کردند ؛ و درین عبادت ایشانرا کار ها فرمودند که هیچ عقل‌بدان راه‌نیابد : چون‌انداختن‌سنت ومیان صفا د مروه‌دویدن برای آنکه هرچه عقل‌بدان راه‌بابد »نفس بدان انسی‌باشد ۰ که‌داند که هرچه‌می کند 1 کوشه کیری از مردم پرای عبادت جپانکردی‌برای عبادت ورهبانیت ۰ پارسایان . " بیابان.

Orijinal Metin (FA)

هه ۵ و و و ها ود ۵و ما او او دما اد و و وا و و وا وان و وا او وا و اه و وا و و و مد و و و و و ما و و و هد و خن ماو و و و و وان مر و مخ ها و وا مها و و و و و و و و سس و او و وا و هن وج مس هو و و سا و دش و وا مه و ها و شا و مد برای چه‌می کند چون ن بدا ۳ ِ رفق درو یشانست ‏ ودر نماز تواضع‌خدای حپانست» ودررور هر ۱ ۳ ره لشکر شیطانست : باشد که طبعو ی برمو ات عقل‌حر 1 لو د که بمحض‌فرمان کار کند؛ که هیچ‌متفاضی از باطن و ی‌بیدا تباید : و رمیو " بررو ار نی حمله ات که جر «محص ی نتواند کرد ؛ و ۳1 ین گفت‌ر سول - صلی له علیهو سل در حج بر خصوص « لییگ ریجحة حفا تعیدا ور ۷ این ر نعند و رق نام کرد : و آنگه گردهی عبت دارند که مقصود و مراد از ین اعمال چیست » آن از غغلت ایشان بود از حقيقت کار ها: که مقصود ازین بی‌مقصودی تم وعرض ازین بی عرضی ات تابند کی بدین بیدا شود »2 نظر وی <ر بمحص فرمان نباشد ؛ هیچ نصیب رو عقل راو طبم را - بدان راه نباشد ,تا آن خود حمله در باقی کند که سعادت وی در نیستیو بی نصیبیو تسش تا از وی<ز حق وفرمان حق‌هیج چیز نماند . وبر باه حمجع اماعیر نپاه حج نس که این‌سفر آزوجپی برمثال سفر ۳1 ت نپاده‌اند : که‌در بن سفر مقصد خانه است ؛ ودر آن سفر خداو ند خانه . بس از مقدمات واحوال انسفر باید که احوال آن سفریاد 0 : چون‌اهل و دوستانر وداع کند بداند که بدان وداع ماند که در تا "" موت‌خواهدبود 4 و جنانکه باید ک-4 تخست‌دل از همه علایق فارغ کند س‌بدرون شوددر آخرعمر »و نیز باید که دل‌ار همه‌دنبا فارغ کند گر بر بروی منغص بو د‌ ,وچون زادسفر ازهمه نوعپاساختن ۳1 د‌ و هم4 احتباطی بحای زو که تباید که در بادبه بی‌بر ‏ بماند ؛باید که‌بداند که بادیه قیامت درازتر و هولناك ترست . و أ نا بزادحاجت بیش‌است : زاد آن بسازد ؛ وچون هرچیزی که بزودی نباه خو اهدشد باخودبر نگیرد؛ که داند که باوی‌بنماند وزاد رانشاید » وهمحنین‌هرطاعت بخاك مالیدن و بزمین زدن ۰ آماده‌ام پرای‌حج براستی و بنده‌و اروفلامو ار بیپوشیهای 0 3 بی و سیله ۲ اماب ی ی ی ی ی ی ی ای سوب بت یز وه ی ی یا ی ی ی ی ی ی ی ی ی :3 که‌بربا 1 مرت بو د زاد آخرت رانشاید؛ رجون ۱۱ نشمند ؛یاید که زار ؟ باد کت که بیقین داند که فد او دران‌شر خواهدیو د» و باشد که بیش از آنکه ازحمازه فرود 1 ید » ووت حنازه وا ید باید که اف سفر وی‌چنان با شد که زاد 1 نسهر رابشاید : وجون حام4احر ام وتات 0 تاجون نزديث رسدحامه عادت ببرون کند ۱ و این‌در بوشد 9 ۱ 9 دو ازار سید بو د ًِ بابد که از کفن باد کند که حامه ان سفر نیز مخا [ف‌عادتاین خو اهد بود ؛ و جون عق.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

هه ۵ و و و ها ود ۵و ما او او دما اد و و وا و و وا وان و وا او وا و اه و وا و و و مد و و و و و ما و و و هد و خن ماو و و و و وان مر و مخ ها و وا مها و و و و و و و و سس و او و وا و هن وج مس هو و و سا و دش و وا مه و ها و شا و مد برای چه‌می کند چون ن بدا ۳ ِ رفق درو یشانست ‏ ودر نماز تواضع‌خدای حپانست» ودررور هر ۱ ۳ ره لشکر شیطانست : باشد که طبعو ی برمو ات عقل‌حر 1 لو د که بمحض‌فرمان کار کند؛ که هیچ‌متفاضی از باطن و ی‌بیدا تباید : و رمیو " بررو ار نی حمله ات که جر «محص ی نتواند کرد ؛ و ۳1 ین گفت‌ر سول - صلی له علیهو سل در حج بر خصوص « لییگ ریجحة حفا تعیدا ور ۷ این ر نعند و رق نام کرد : و آنگه گردهی عبت دارند که مقصود و مراد از ین اعمال چیست » آن از غغلت ایشان بود از حقيقت کار ها: که مقصود ازین بی‌مقصودی تم وعرض ازین بی عرضی ات تابند کی بدین بیدا شود »2 نظر وی <ر بمحص فرمان نباشد ؛ هیچ نصیب رو عقل راو طبم را - بدان راه نباشد ,تا آن خود حمله در باقی کند که سعادت وی در نیستیو بی نصیبیو تسش تا از وی<ز حق وفرمان حق‌هیج چیز نماند . وبر باه حمجع اماعیر نپاه حج نس که این‌سفر آزوجپی برمثال سفر ۳1 ت نپاده‌اند : که‌در بن سفر مقصد خانه است ؛ ودر آن سفر خداو ند خانه . بس از مقدمات واحوال انسفر باید که احوال آن سفریاد 0 : چون‌اهل و دوستانر وداع کند بداند که بدان وداع ماند که در تا "" موت‌خواهدبود 4 و جنانکه باید ک-4 تخست‌دل از همه علایق فارغ کند س‌بدرون شوددر آخرعمر »و نیز باید که دل‌ار همه‌دنبا فارغ کند گر بر بروی منغص بو د‌ ,وچون زادسفر ازهمه نوعپاساختن ۳1 د‌ و هم4 احتباطی بحای زو که تباید که در بادبه بی‌بر ‏ بماند ؛باید که‌بداند که بادیه قیامت درازتر و هولناك ترست . و أ نا بزادحاجت بیش‌است : زاد آن بسازد ؛ وچون هرچیزی که بزودی نباه خو اهدشد باخودبر نگیرد؛ که داند که باوی‌بنماند وزاد رانشاید » وهمحنین‌هرطاعت بخاك مالیدن و بزمین زدن ۰ آماده‌ام پرای‌حج براستی و بنده‌و اروفلامو ار بیپوشیهای 0 3 بی و سیله ۲ اماب ی ی ی ی ی ی ی ای سوب بت یز وه ی ی یا ی ی ی ی ی ی ی ی ی :3 که‌بربا 1 مرت بو د زاد آخرت رانشاید؛ رجون ۱۱ نشمند ؛یاید که زار ؟ باد کت که بیقین داند که فد او دران‌شر خواهدیو د» و باشد که بیش از آنکه ازحمازه فرود 1 ید » ووت حنازه وا ید باید که اف سفر وی‌چنان با شد که زاد 1 نسهر رابشاید : وجون حام4احر ام وتات 0 تاجون نزديث رسدحامه عادت ببرون کند ۱ و این‌در بوشد 9 ۱ 9 دو ازار سید بو د ًِ بابد که از کفن باد کند که حامه ان سفر نیز مخا [ف‌عادتاین خو اهد بود ؛ و جون عق.

Orijinal Metin (FA)

اتو خطر های بادیه دیند ) باید که ازمنکر نکیر وعة ات "" گوریاد کند : که ازلحدتا حشرباديهُ عظیم است باعة ونذیر وعهارب وحیات وریاد ده : که از ایحد:ا حشر بادبه عظیم است باعقمهای بسیار : وجنانکه بی بدرفه از ۱ وت بادبه‌سالامت تباید 4 همحین ازهولبای گور سالامت نی بدبی بدرقه‌طاعتها؛ و چنا نکه‌در بادبه‌از اه ل وف رز ندانو دوستان‌تنهاما ند»‌در گورهمحنین خواهدبود ؛وچون لبيکزدن گیرد بداند که‌این جواب‌نداء خدای‌تعالی است»وروزقيامت همجددن ندا بوی‌خو اهدرسیدازان‌هول مد دنشدل 1 و بای که بخطر این ستغرق باشد ۱ عای بو ا لحسمهن - رضی له عنهما - در وت احر ام زرد روی شدولرژه بروی افتاد و لبیک نتوانست زد» گفتند : «چرالبیک نگویی؟ » ‏ گفت : « ترسم که اگر به گويم دویند : «لالییک ولاسعدیگ» . چون به گفت » از شتر سفتاد وبیپوش - گشت :و احمدبن ابی‌الحواری مرید ابو سلیمان دارانمی بوده حکایت‌میکند که : پوسلیمان دران وقت لبيك 2 تا میلی برفتند و بیپوش شد » وپوش - امد گفت : ی تعالی ور سی_ - علیه لسلام ۳ وحی کرد که ظاامان امت خود را بگوی که تا نام من مر ند و مرا باد نکنند : که هر که مرا باد کند من ورا یاد کنم 1 و چون ظالم باشد ایشانرا بلنت باد کنم ۰ و گفت : «دشنیده‌ام 4 هر که نفقَه حج از شببت کند » و آنگاه لبیک گوید ؛ او را گویند :لالبيك و لاسعديك » حتی‌تردما فی ید باك ( ۲». و اما طواف و سعی بدان ماند که بیجار گان بدر گاه ملو 4 شو ند » و گرد کوشت"" ملاث میگر دند 5 فرصت بایند که حاحت خویش عرضه کنند » و در مبدان سر آی میشو ند ومی ایند و کسی را میجویند که ابشانر شفاعت کند ۵ و امید مبدار ند )۱( شتر زددرو . (۲( تابوت : (۳( جمع حبه + مارها . (ع) لبيك و سعديك پذیرفته نیست :ا[آنچه دردست دادی‌بصاحبا نش ردنکنی. قصر. -۱٩۵-‏ نب ۳ ۳1 که مگرناگاه‌چشم ماك‌بر یشان أفتد و بایشان نظری کند : ومبان صفا ور وه مثل 1 ن‌ مبدان است . واما وقوف «هر فه واجتماع اصناف خلق از اطر اف ودعا کردن‌ایشان بز باناه مختلف بعر صات" آقیامت ماند : 45 همه خلایق جمع‌شاده باشت [ هر 3 بخو بشتن مشغو ل ۵ و متردد مبان رد وقول . و اما انداختن سنك » مقصود وی اظپار ۳ است - برسییل تعبد محض - و دبگر تشبه با بر اهیم - صلو تال علبه - که‌بدان جاب‌گاه ابلیی پیش وی آم. ده ات تا ویر دشر ایند مش پروی اتداخته است ی اور ار ها بو که شیطان وبرا بیدا آ مد و مرا بیدا تیامده است : میوده سنك چه اندازم : بدان‌که این خاطر ترا از شیطان یبدا 1 شنک بیندازتا دشت وی بعکنی : که پعت وی بدان شکسته شود که تو بند فرمان بردارباشی » وهرچه ترا گویند چنان کن‌همحنان و تصرف خوش‌در بافی کنی» و بحقیقت‌بدانی کهبدین انداختن سنلت شیطان را مقپورمی کنی . این مقداراشارت کر ده امد از عبرنپای حج ‏ تا کسی‌چون راه این بشناسد ؛ بر و فهم وشدت شوق وته‌امی‌جهد در کار. ویرا امثال این معانی‌نمودن گرد » واز هریسکی نصیبی بافتر _ گبرد #« حیوة عبادت وی بدان بود؛ و از حد صورتبا دورتر شده بود .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اتو خطر های بادیه دیند ) باید که ازمنکر نکیر وعة ات "" گوریاد کند : که ازلحدتا حشرباديهُ عظیم است باعة ونذیر وعهارب وحیات وریاد ده : که از ایحد:ا حشر بادبه عظیم است باعقمهای بسیار : وجنانکه بی بدرفه از ۱ وت بادبه‌سالامت تباید 4 همحین ازهولبای گور سالامت نی بدبی بدرقه‌طاعتها؛ و چنا نکه‌در بادبه‌از اه ل وف رز ندانو دوستان‌تنهاما ند»‌در گورهمحنین خواهدبود ؛وچون لبيکزدن گیرد بداند که‌این جواب‌نداء خدای‌تعالی است»وروزقيامت همجددن ندا بوی‌خو اهدرسیدازان‌هول مد دنشدل 1 و بای که بخطر این ستغرق باشد ۱ عای بو ا لحسمهن - رضی له عنهما - در وت احر ام زرد روی شدولرژه بروی افتاد و لبیک نتوانست زد» گفتند : «چرالبیک نگویی؟ » ‏ گفت : « ترسم که اگر به گويم دویند : «لالییک ولاسعدیگ» . چون به گفت » از شتر سفتاد وبیپوش - گشت :و احمدبن ابی‌الحواری مرید ابو سلیمان دارانمی بوده حکایت‌میکند که : پوسلیمان دران وقت لبيك 2 تا میلی برفتند و بیپوش شد » وپوش - امد گفت : ی تعالی ور سی_ - علیه لسلام ۳ وحی کرد که ظاامان امت خود را بگوی که تا نام من مر ند و مرا باد نکنند : که هر که مرا باد کند من ورا یاد کنم 1 و چون ظالم باشد ایشانرا بلنت باد کنم ۰ و گفت : «دشنیده‌ام 4 هر که نفقَه حج از شببت کند » و آنگاه لبیک گوید ؛ او را گویند :لالبيك و لاسعديك » حتی‌تردما فی ید باك ( ۲». و اما طواف و سعی بدان ماند که بیجار گان بدر گاه ملو 4 شو ند » و گرد کوشت"" ملاث میگر دند 5 فرصت بایند که حاحت خویش عرضه کنند » و در مبدان سر آی میشو ند ومی ایند و کسی را میجویند که ابشانر شفاعت کند ۵ و امید مبدار ند )۱( شتر زددرو . (۲( تابوت : (۳( جمع حبه + مارها . (ع) لبيك و سعديك پذیرفته نیست :ا[آنچه دردست دادی‌بصاحبا نش ردنکنی. قصر. -۱٩۵-‏ نب ۳ ۳1 که مگرناگاه‌چشم ماك‌بر یشان أفتد و بایشان نظری کند : ومبان صفا ور وه مثل 1 ن‌ مبدان است . واما وقوف «هر فه واجتماع اصناف خلق از اطر اف ودعا کردن‌ایشان بز باناه مختلف بعر صات" آقیامت ماند : 45 همه خلایق جمع‌شاده باشت [ هر 3 بخو بشتن مشغو ل ۵ و متردد مبان رد وقول . و اما انداختن سنك » مقصود وی اظپار ۳ است - برسییل تعبد محض - و دبگر تشبه با بر اهیم - صلو تال علبه - که‌بدان جاب‌گاه ابلیی پیش وی آم. ده ات تا ویر دشر ایند مش پروی اتداخته است ی اور ار ها بو که شیطان وبرا بیدا آ مد و مرا بیدا تیامده است : میوده سنك چه اندازم : بدان‌که این خاطر ترا از شیطان یبدا 1 شنک بیندازتا دشت وی بعکنی : که پعت وی بدان شکسته شود که تو بند فرمان بردارباشی » وهرچه ترا گویند چنان کن‌همحنان و تصرف خوش‌در بافی کنی» و بحقیقت‌بدانی کهبدین انداختن سنلت شیطان را مقپورمی کنی . این مقداراشارت کر ده امد از عبرنپای حج ‏ تا کسی‌چون راه این بشناسد ؛ بر و فهم وشدت شوق وته‌امی‌جهد در کار. ویرا امثال این معانی‌نمودن گرد » واز هریسکی نصیبی بافتر _ گبرد #« حیوة عبادت وی بدان بود؛ و از حد صورتبا دورتر شده بود .

Orijinal Metin (FA)

اصل هستم فرآن سوو افد است بدانکه قر آن خواندن فاضلترین عباداتست » خاصه که‌در نما بودبر پایایستاده؛ رسول گفت - علیه‌السلام - : « فاضلترین عبادت امت من قر آن خواندن - است » گفت : 2 هر که وبرا نعمت قر آن خواندن دادند ؛ و بندارد که هیحکس را ۳ ازان که وی را داده‌اند چیزی داده‌اند 7 داشته است چیزی راکه حق تعالی ۳ عظیم داشته است ٩! ‏ و گنت : ۳۹1 بمثلو آن را در بوستی کنزد و در آتش سا ۱- انگنند ,انش گرد آن نگردد ۰ و گفت ۳ روز قیامت هیج شفیع نسءت - بنزديث حق تعالی - بزر گوارتراز قر آن : نهبیمیرو نه فرشته و نه غبر ایشان » ۸ و گفت : «حق تعالی میسگوید : هرکرا قر آن خواندن از دعاکردن مشفول کند » آنچه فاضلترین و اب شا کرت ویر عطا کنم » » و گنت رسول - علیهالسلام که: « این دلب زننگار بگیرد همحون هن » گفتند:« با رسول له ۱ بحه زدوده شود ؟ » گفت : « بخواندن فر آنو باد کردن مر 6 و گفت : « من رفتم وشما را دو واعظ مانعدم » که همشد شما را بند میدهند یکی گویا و یکی خ-اموش : واعظ گویا قر آد است و واعظ خاموش‌هر گست» . ۳ آ لن هسعو ۵ ویب رل آزه خت: : «قر آن برخوانید : که مزد هرحرفی دوحسنه است , ونگویم که الم يك حرفست ‏ لیکن الف حرفیست ولام حرفی وهیم حرفی . و احمد زیم حنیل ی و آرمعته کون : «حق‌تعالیرابخواب دردم 4 گفتم زیارپ؛ تقرب‌بتو بچه چیز فاضلتر ؟ گفت :کلام فر ان گفتم :+۱ ۳1 معنی‌فهم کنند و ۳ نه گفت: اگرمعنی‌فهم کنند وا گرنه» . تلاوت " غاذللان بدانکه هر که قر ان ات درجه وی ی : باید که حرمت ژر آن نگاهدار د» وخو درا از >ارهای اشایست صانت کند ودرهمه احوال خویش بادب باشد ‏ وا ل زه ) بیم آن‌بو د که قر آن خص‌و ان ۱ ورسول_علیه‌السلام_گفته‌است : «یشترمنافقان امت‌من قر آن خوانان باشند». و بوسایم‌ان دارانی می ۳3 بد که: «زبانیه‌در قر آن خوان‌مفسدزودتر آو 3 داز آنکه دربت برستان» . ودر آوراة . حق تعالی ۳ : «باینده من ! شرم نداری که گر نامه بر ادری‌بتورسدو تودرراه باشی» زو ناب و شوش یابنشنبیو يك‌حرف‌برخوانی و تامل ۳1 ؛ واین کتاب من ناممنست که بتو نوشتهام » تاتامل کنر و بدان کار ۳-7 2 نو از آن‌اعر اض‌همی 9 وبدان کار نکنی» و گر برخوآنی تأمل‌نکنی تاچسست ٩! ‏ . و حسن بصری کون : ۶ کسانی که‌بیش‌ازشما بودند » قر آن رانامه‌دانستند خواندن (قر آن) . ۱ ۳ که‌ازحق‌تعالی بدیقان رسیدهاست : بعب‌تامل کر دندی ور وز بدان کار کردندی ؛ و شمادرس کر دنو بر عمل ساخته‌اید : حرف و اعراپ" آوی‌درست ی کنید وفرمانهای وی اسان هم کنو ۱ 4 . ودرجمله بیابددانست که : مقصوداز قر آن» خواندن وی‌نیست » بلکه‌مقصو ۱ کار کردن بوی‌است . وخواندن‌برای‌باد داشتن می‌باید » ویاداشتن برای‌فرمان بردن: کی 5 فرمان نبرد ومیخواند» چون‌بند؛ بود که نامه خداو ند وی‌بوی رسد و ویر کارهافر موده بودوی‌بنشیندو با ۸ نامذر می‌خواند ۱ و حرف‌درست میکند واز فرمان هیچ بجای‌نبارد : بی‌شك‌هستحق هشقت وعقو بت گردد . [ داب ولاوت باید که شش جبز ۱ نگاهدار 3( ظاهر : آنکه بحر مت خواند 0 ث<ست طرارت کند وروی له آرد ومتواضم وار نشدند ) چنانکه‌در نماز.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اصل هستم فرآن سوو افد است بدانکه قر آن خواندن فاضلترین عباداتست » خاصه که‌در نما بودبر پایایستاده؛ رسول گفت - علیه‌السلام - : « فاضلترین عبادت امت من قر آن خواندن - است » گفت : 2 هر که وبرا نعمت قر آن خواندن دادند ؛ و بندارد که هیحکس را ۳ ازان که وی را داده‌اند چیزی داده‌اند 7 داشته است چیزی راکه حق تعالی ۳ عظیم داشته است ٩! ‏ و گنت : ۳۹1 بمثلو آن را در بوستی کنزد و در آتش سا ۱- انگنند ,انش گرد آن نگردد ۰ و گفت ۳ روز قیامت هیج شفیع نسءت - بنزديث حق تعالی - بزر گوارتراز قر آن : نهبیمیرو نه فرشته و نه غبر ایشان » ۸ و گفت : «حق تعالی میسگوید : هرکرا قر آن خواندن از دعاکردن مشفول کند » آنچه فاضلترین و اب شا کرت ویر عطا کنم » » و گنت رسول - علیهالسلام که: « این دلب زننگار بگیرد همحون هن » گفتند:« با رسول له ۱ بحه زدوده شود ؟ » گفت : « بخواندن فر آنو باد کردن مر 6 و گفت : « من رفتم وشما را دو واعظ مانعدم » که همشد شما را بند میدهند یکی گویا و یکی خ-اموش : واعظ گویا قر آد است و واعظ خاموش‌هر گست» . ۳ آ لن هسعو ۵ ویب رل آزه خت: : «قر آن برخوانید : که مزد هرحرفی دوحسنه است , ونگویم که الم يك حرفست ‏ لیکن الف حرفیست ولام حرفی وهیم حرفی . و احمد زیم حنیل ی و آرمعته کون : «حق‌تعالیرابخواب دردم 4 گفتم زیارپ؛ تقرب‌بتو بچه چیز فاضلتر ؟ گفت :کلام فر ان گفتم :+۱ ۳1 معنی‌فهم کنند و ۳ نه گفت: اگرمعنی‌فهم کنند وا گرنه» . تلاوت " غاذللان بدانکه هر که قر ان ات درجه وی ی : باید که حرمت ژر آن نگاهدار د» وخو درا از >ارهای اشایست صانت کند ودرهمه احوال خویش بادب باشد ‏ وا ل زه ) بیم آن‌بو د که قر آن خص‌و ان ۱ ورسول_علیه‌السلام_گفته‌است : «یشترمنافقان امت‌من قر آن خوانان باشند». و بوسایم‌ان دارانی می ۳3 بد که: «زبانیه‌در قر آن خوان‌مفسدزودتر آو 3 داز آنکه دربت برستان» . ودر آوراة . حق تعالی ۳ : «باینده من ! شرم نداری که گر نامه بر ادری‌بتورسدو تودرراه باشی» زو ناب و شوش یابنشنبیو يك‌حرف‌برخوانی و تامل ۳1 ؛ واین کتاب من ناممنست که بتو نوشتهام » تاتامل کنر و بدان کار ۳-7 2 نو از آن‌اعر اض‌همی 9 وبدان کار نکنی» و گر برخوآنی تأمل‌نکنی تاچسست ٩! ‏ . و حسن بصری کون : ۶ کسانی که‌بیش‌ازشما بودند » قر آن رانامه‌دانستند خواندن (قر آن) . ۱ ۳ که‌ازحق‌تعالی بدیقان رسیدهاست : بعب‌تامل کر دندی ور وز بدان کار کردندی ؛ و شمادرس کر دنو بر عمل ساخته‌اید : حرف و اعراپ" آوی‌درست ی کنید وفرمانهای وی اسان هم کنو ۱ 4 . ودرجمله بیابددانست که : مقصوداز قر آن» خواندن وی‌نیست » بلکه‌مقصو ۱ کار کردن بوی‌است . وخواندن‌برای‌باد داشتن می‌باید » ویاداشتن برای‌فرمان بردن: کی 5 فرمان نبرد ومیخواند» چون‌بند؛ بود که نامه خداو ند وی‌بوی رسد و ویر کارهافر موده بودوی‌بنشیندو با ۸ نامذر می‌خواند ۱ و حرف‌درست میکند واز فرمان هیچ بجای‌نبارد : بی‌شك‌هستحق هشقت وعقو بت گردد . [ داب ولاوت باید که شش جبز ۱ نگاهدار 3( ظاهر : آنکه بحر مت خواند 0 ث<ست طرارت کند وروی له آرد ومتواضم وار نشدند ) چنانکه‌در نماز.

Orijinal Metin (FA)

علی- رضی الهعنه می گوید «هر که قر ان [ول درنماژ خواند ؛ ویر بپرحرفی صد حسنه نویسند » واگر نشسته‌خو ند درنماز بنجاه نوسند » وا گر برطبارت بود - نه‌درنمار- پیست وپنج » وا گربی‌طپارت خو ۱ ند» ده‌حسنه بیش نلوسند» . و آ نجه پشب خو اندودر نمان‌فاضلتر : که دل‌ثار غ‌تر بود . 11 1 > ۷ ِ ۰ ۰ مه آه ۰ ۰ زودختم کند » و گروهی شتاب‌کنند تاهرروزی ختمی باشد ؛ و رسول - دوم ۱ علبه لسلام - وین «هر که فر آن پبش‌از سهروز ختم کند فقه قر آن نیابد » و آبیعباس می‌گوید - رضی الله عنه -: « اذا زلزلت و القارعه بر خوانم بآهستگی و تامل کنم » دوست‌تر دارم از البقره و ]لعمران بشتاب » . و عا یشه- رضی‌الله عنها - کسی رادیدکه قر آن بشتاب میخواند» گفت : « نه‌خاموش است دنه قر آن می‌خواند! ». وا ۳ ی عجمی ۳ باشد - که‌معنی فر آن‌نداند. هم آهسته‌خو اند فاضلتر 1 نگاهداعت حرمت را 3 )۱ زیر وز بر حروف جمم اجن : آ و ازه ی ۳۱( ۶وررد-ی و اند مه و دوگ 6 جز عرت ۰ -۱۸- 0٩٩4۹4٩4٩٩4۹٩4۹۹ ۰۹۹۹ ۹‏ ۰0۰0۰0۰پ۰پب۰ب۰«ب«س«س«س۳س۰سس۰پ. تح( ۵ ۳ -( ۳ ۳ ۳ ۳( ع ع ع ع ع ع« ع عصسصسصسصصصصصصصصصصصصصصصصصصصسصسص«سص««چس««««<««««««««««««««اا«اااآااب۳۹ ([وب و ست ؛ رسولم. گوید یهللا -: «قر آن برخوانبد و بگریید ۱ اگر 5 ریستن فراز نیاید تان » بتکلف ذ راز آورید » . و ابن‌عباس گفت دو ۲ رضی العنه : «چون سحده سبحان برخوانید » شتاب مکنید در سحود ۳ بند: ۳ تب از اچشم تگر بد» باید که دلش‌بگر بد». ورسول گفت_علیهالسالام 3 « و آن برای اندوه فر ود مده است : چون برخوانید خوشتن‌اند وهگن کنید» ؛ و هر که وعده‌ووعید وفرمانپای قر آن تأمل کندو عجزخویش می‌بیند» ناچاراند وهگین شود : گرغفات بروی مستولی نبود» آنکه ح ه 1 ی بگذارد » که رسول - علیه‌السلام - چون بایت_-عذاب رسیدی ۳ "کر دی»چو ن با یت رحمترسیدی‌سوال کر دی‌ودر آ بت 3( تنزیه نسییح کردی ۳۳ درابتدا اعود کردی 4 چون‌فارع شدی بگفتی «الاهم ار حمنی با لقر آن» و اجعاه (ی اماماً و نور آوهدی ور <مه هید رای منه ما نسیت » و عام‌نی منه‌ماجهات »> وارز9نی تلاو خ 7 زاء اثایلو النهار » و اجفله آدب سا ح<حه لی بارب‌العاذمین »۱(‏ وچون با بات‌سجود رسدیچود کند : اول ی آنگاه سحود » وشر طهای‌نمازاز طبارت‌وسترعورت دروی‌نگاهدارد اوتکییر وسدود کقایت بود » بی‌نشهد . ایکا 1 ازمعنی ریادروی‌چیزی‌باشد فا کنی فیک را نمازشوریده‌خواهد کردن » اهیته خواند » که در تشلت که : فصل‌فرات سر بر حپر » چون عجم فضل‌صدقه سرزست بر علانبه ۱ وا کر اذین‌ایمن باشد ۱ اولیتر آن باشد که واز برداردتا دیگری‌راکه بشنود ارسماع‌نصیب بود » وتاوی اهر بش‌یابد » وهمت آدب وی‌جمع‌تر باشد » وتانشاط‌بیفزاید : وخواب برمد,وخفتگان دیگربیدار شوند 4وا گر آین‌همه نیت‌هاجمم‌شود برهریکی ثوابی‌باید ۲ وا گراز مصحف خواندفاضلتر +4 چشم‌را کار قر مو ده‌باشد ۱ و گفته‌اند 1 ختمی‌از مصدف بپعت ختم بود ۳ دیکی ازفقهاء دصر در نزديكک‌شا فعی شدوویر ادرسجوددید_مصحفی نهاده_ گفت 42«۰شمارااز فر آن از خدا پناه خواستن . (۲ ) پر ورد گار مرا هر آن رحمت کتن ؛ و آنرا پیشو و راهنما و ر سحمت من گردان؛ دا با [ نچه‌ر از آن فر اموش کردم بیاد من ۰ آر ۰ وبا نم<4 از آن ندا نسته ام دا نایم فرما » و خواندن آن رادرشب وروزروزیء ن‌فر ما » و [: را :رای من بر هان‌و << ی‌فرماای پرورد کار جپانیان !

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

علی- رضی الهعنه می گوید «هر که قر ان [ول درنماژ خواند ؛ ویر بپرحرفی صد حسنه نویسند » واگر نشسته‌خو ند درنماز بنجاه نوسند » وا گر برطبارت بود - نه‌درنمار- پیست وپنج » وا گربی‌طپارت خو ۱ ند» ده‌حسنه بیش نلوسند» . و آ نجه پشب خو اندودر نمان‌فاضلتر : که دل‌ثار غ‌تر بود . 11 1 > ۷ ِ ۰ ۰ مه آه ۰ ۰ زودختم کند » و گروهی شتاب‌کنند تاهرروزی ختمی باشد ؛ و رسول - دوم ۱ علبه لسلام - وین «هر که فر آن پبش‌از سهروز ختم کند فقه قر آن نیابد » و آبیعباس می‌گوید - رضی الله عنه -: « اذا زلزلت و القارعه بر خوانم بآهستگی و تامل کنم » دوست‌تر دارم از البقره و ]لعمران بشتاب » . و عا یشه- رضی‌الله عنها - کسی رادیدکه قر آن بشتاب میخواند» گفت : « نه‌خاموش است دنه قر آن می‌خواند! ». وا ۳ ی عجمی ۳ باشد - که‌معنی فر آن‌نداند. هم آهسته‌خو اند فاضلتر 1 نگاهداعت حرمت را 3 )۱ زیر وز بر حروف جمم اجن : آ و ازه ی ۳۱( ۶وررد-ی و اند مه و دوگ 6 جز عرت ۰ -۱۸- 0٩٩4۹4٩4٩٩4۹٩4۹۹ ۰۹۹۹ ۹‏ ۰0۰0۰0۰پ۰پب۰ب۰«ب«س«س«س۳س۰سس۰پ. تح( ۵ ۳ -( ۳ ۳ ۳ ۳( ع ع ع ع ع ع« ع عصسصسصسصصصصصصصصصصصصصصصصصصصسصسص«سص««چس««««<««««««««««««««اا«اااآااب۳۹ ([وب و ست ؛ رسولم. گوید یهللا -: «قر آن برخوانبد و بگریید ۱ اگر 5 ریستن فراز نیاید تان » بتکلف ذ راز آورید » . و ابن‌عباس گفت دو ۲ رضی العنه : «چون سحده سبحان برخوانید » شتاب مکنید در سحود ۳ بند: ۳ تب از اچشم تگر بد» باید که دلش‌بگر بد». ورسول گفت_علیهالسالام 3 « و آن برای اندوه فر ود مده است : چون برخوانید خوشتن‌اند وهگن کنید» ؛ و هر که وعده‌ووعید وفرمانپای قر آن تأمل کندو عجزخویش می‌بیند» ناچاراند وهگین شود : گرغفات بروی مستولی نبود» آنکه ح ه 1 ی بگذارد » که رسول - علیه‌السلام - چون بایت_-عذاب رسیدی ۳ "کر دی»چو ن با یت رحمترسیدی‌سوال کر دی‌ودر آ بت 3( تنزیه نسییح کردی ۳۳ درابتدا اعود کردی 4 چون‌فارع شدی بگفتی «الاهم ار حمنی با لقر آن» و اجعاه (ی اماماً و نور آوهدی ور <مه هید رای منه ما نسیت » و عام‌نی منه‌ماجهات »> وارز9نی تلاو خ 7 زاء اثایلو النهار » و اجفله آدب سا ح<حه لی بارب‌العاذمین »۱(‏ وچون با بات‌سجود رسدیچود کند : اول ی آنگاه سحود » وشر طهای‌نمازاز طبارت‌وسترعورت دروی‌نگاهدارد اوتکییر وسدود کقایت بود » بی‌نشهد . ایکا 1 ازمعنی ریادروی‌چیزی‌باشد فا کنی فیک را نمازشوریده‌خواهد کردن » اهیته خواند » که در تشلت که : فصل‌فرات سر بر حپر » چون عجم فضل‌صدقه سرزست بر علانبه ۱ وا کر اذین‌ایمن باشد ۱ اولیتر آن باشد که واز برداردتا دیگری‌راکه بشنود ارسماع‌نصیب بود » وتاوی اهر بش‌یابد » وهمت آدب وی‌جمع‌تر باشد » وتانشاط‌بیفزاید : وخواب برمد,وخفتگان دیگربیدار شوند 4وا گر آین‌همه نیت‌هاجمم‌شود برهریکی ثوابی‌باید ۲ وا گراز مصحف خواندفاضلتر +4 چشم‌را کار قر مو ده‌باشد ۱ و گفته‌اند 1 ختمی‌از مصدف بپعت ختم بود ۳ دیکی ازفقهاء دصر در نزديكک‌شا فعی شدوویر ادرسجوددید_مصحفی نهاده_ گفت 42«۰شمارااز فر آن از خدا پناه خواستن . (۲ ) پر ورد گار مرا هر آن رحمت کتن ؛ و آنرا پیشو و راهنما و ر سحمت من گردان؛ دا با [ نچه‌ر از آن فر اموش کردم بیاد من ۰ آر ۰ وبا نم<4 از آن ندا نسته ام دا نایم فرما » و خواندن آن رادرشب وروزروزیء ن‌فر ما » و [: را :رای من بر هان‌و << ی‌فرماای پرورد کار جپانیان !

Orijinal Metin (FA)

ی ۳۵ مشغول ت 6 گنت ؛ « من که نماز خفتن کنم مصعدف بردست گیرم و تا رور فراز نکنم . » ۱ میخوا زد گفت : «چر اهته میخوا نی؟ » , گفت + ۱ نکه‌باوی میگویم هیشنود» ؛ و عمر رادیدبا واز میخوازد , گفت : «چراباو از میخو نی؛» گفت ۳ بيدارميکنم وشیطانر دور کنم» »گت :هر 2۵ نیکو کردید» 1 س‌جدبن اعمال ۳ نیت بو د ۰جون نمت‌درهر لصو وود در هر در. "و اب‌بود. اد ۲ نکه‌جرد کند تاباو از خوش‌خواند که 5 - علیه! لسلام تن مب‌گوی دکه: «قرآن راباوازها‌خوش ببارائید». ورسول - علیه‌السلام مولی بو حذیفه را 9 جمم مت 03 ۰ ۰ ۰ ۳ دیدقر آن با وازخوش‌میخواند؛ گفت:«(حمد لله الذی جعل فی امتی هثله 1 وتنتشن اس که هرچند اواز خوشتر بود » اثر فر آن دردل بیش بود ری که‌محرابی خواند» اماا گر الحان‌بسیاردر مبان کامات‌وحروف افکند - چنانکه‌عادت 0" کی و ول قوالان اداب باطن اماا داب باطن‌در تلاوت‌نیز شش است انکه عظمت‌سخن بدا ند : که سخن‌خدای تعالی ارت 1۳ وقدیم است وصفت و قایم . وی_و نحه برزبان تن رت تیا ندار د»همحنین حقرفت معا ۳ حرو وه ۳ شکار اشو د» هلت آسمان وههت ز مین طاقت‌تجلی آن‌ندارد » وازین‌بودکه حق‌تعالی گفت : «لوانز لنا هذا القر آن علی جبل لرایته خاشعا متصدعامی خشیة له ۱ ی ) ۲ ۰ ولیکن جمال و عظمت قر آن را بکسوت "" حروف بپوشیده‌اند تا زبانبا و دلا طافت ان بدارد » و جز درین کسوت حروف بادمی زسانیدن صورت ننندد » و این دلیل ان نکند که و رای <روف کاری عظیم سنت:۱ ) همحنانکه بهایم را سپاس خدایرز که درامت هنن که ی چون او نیاد ۰ مطر بان و ]وازه خوانان . ۳ اکر فر و میفر ستادیم این قر آن 0 ۰ هز آینه آ را میدیدی ترسئاك داز هم‌فرو ریغته ازترس خدای . پوشش . لباس . 1 ۰ و و دام دا و و و و اد و و ۵ او او وا ۵ و اه اب شا ما ۵ ۵ ۵ ۵ و وا ها اد مخ ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و اد ها و اه وا و دا و دا ها دا وا و و 6 و و و و اس وا اه و ها و ها ها ها و او او واه او و وود وا و و وا و وا و او و دا و وا ادا و و و او وا ماس ها سر راندن 7 دادن و کار فرمودن بسخن ادمی ممکن ات 15 ویرا طاقت فهم آن نت - لاجرم آو ازها نباده‌اند 1 نز ديك باواز بپابم » تا ایشانرا بدان آ گاهی‌دهند؛ واشان آو از بشنو ند و کار بکنند و یت ان ندانند : که گاو ببانگی که بروی میز نئد زمین نرم عبکند اقا مرت رمن نرم کردن نداند که مقصو د آنست تا هو ادر میان خالك شود و ردو أميختة شود » تا جون هر سه جمع شو ند ۲ شارد که عذای تبخم گردد وویرا ندت کنذ : نصیب بشتر آدمیان از قر آن هم آوازی و ظاهر معنی بیش نیست تاگردهی بنداشتند که قر آن خود حروفو اصوانست . واین‌غایت ضعف و سلیم دلی ات داین همحنان بود که کسی بندارد که <قدقت آش الف و نا وشان اشتت و نداند که آتش ا گر کاغذ را ببند سورد وطافقت وی ندارد » اما این حروف همیشه در کاعذ باشدو هیچ اثر نکند دروی.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی ۳۵ مشغول ت 6 گنت ؛ « من که نماز خفتن کنم مصعدف بردست گیرم و تا رور فراز نکنم . » ۱ میخوا زد گفت : «چر اهته میخوا نی؟ » , گفت + ۱ نکه‌باوی میگویم هیشنود» ؛ و عمر رادیدبا واز میخوازد , گفت : «چراباو از میخو نی؛» گفت ۳ بيدارميکنم وشیطانر دور کنم» »گت :هر 2۵ نیکو کردید» 1 س‌جدبن اعمال ۳ نیت بو د ۰جون نمت‌درهر لصو وود در هر در. "و اب‌بود. اد ۲ نکه‌جرد کند تاباو از خوش‌خواند که 5 - علیه! لسلام تن مب‌گوی دکه: «قرآن راباوازها‌خوش ببارائید». ورسول - علیه‌السلام مولی بو حذیفه را 9 جمم مت 03 ۰ ۰ ۰ ۳ دیدقر آن با وازخوش‌میخواند؛ گفت:«(حمد لله الذی جعل فی امتی هثله 1 وتنتشن اس که هرچند اواز خوشتر بود » اثر فر آن دردل بیش بود ری که‌محرابی خواند» اماا گر الحان‌بسیاردر مبان کامات‌وحروف افکند - چنانکه‌عادت 0" کی و ول قوالان اداب باطن اماا داب باطن‌در تلاوت‌نیز شش است انکه عظمت‌سخن بدا ند : که سخن‌خدای تعالی ارت 1۳ وقدیم است وصفت و قایم . وی_و نحه برزبان تن رت تیا ندار د»همحنین حقرفت معا ۳ حرو وه ۳ شکار اشو د» هلت آسمان وههت ز مین طاقت‌تجلی آن‌ندارد » وازین‌بودکه حق‌تعالی گفت : «لوانز لنا هذا القر آن علی جبل لرایته خاشعا متصدعامی خشیة له ۱ ی ) ۲ ۰ ولیکن جمال و عظمت قر آن را بکسوت "" حروف بپوشیده‌اند تا زبانبا و دلا طافت ان بدارد » و جز درین کسوت حروف بادمی زسانیدن صورت ننندد » و این دلیل ان نکند که و رای <روف کاری عظیم سنت:۱ ) همحنانکه بهایم را سپاس خدایرز که درامت هنن که ی چون او نیاد ۰ مطر بان و ]وازه خوانان . ۳ اکر فر و میفر ستادیم این قر آن 0 ۰ هز آینه آ را میدیدی ترسئاك داز هم‌فرو ریغته ازترس خدای . پوشش . لباس . 1 ۰ و و دام دا و و و و اد و و ۵ او او وا ۵ و اه اب شا ما ۵ ۵ ۵ ۵ و وا ها اد مخ ۵ ۵ ۵ ۵ 8 و اد ها و اه وا و دا و دا ها دا وا و و 6 و و و و اس وا اه و ها و ها ها ها و او او واه او و وود وا و و وا و وا و او و دا و وا ادا و و و او وا ماس ها سر راندن 7 دادن و کار فرمودن بسخن ادمی ممکن ات 15 ویرا طاقت فهم آن نت - لاجرم آو ازها نباده‌اند 1 نز ديك باواز بپابم » تا ایشانرا بدان آ گاهی‌دهند؛ واشان آو از بشنو ند و کار بکنند و یت ان ندانند : که گاو ببانگی که بروی میز نئد زمین نرم عبکند اقا مرت رمن نرم کردن نداند که مقصو د آنست تا هو ادر میان خالك شود و ردو أميختة شود » تا جون هر سه جمع شو ند ۲ شارد که عذای تبخم گردد وویرا ندت کنذ : نصیب بشتر آدمیان از قر آن هم آوازی و ظاهر معنی بیش نیست تاگردهی بنداشتند که قر آن خود حروفو اصوانست . واین‌غایت ضعف و سلیم دلی ات داین همحنان بود که کسی بندارد که <قدقت آش الف و نا وشان اشتت و نداند که آتش ا گر کاغذ را ببند سورد وطافقت وی ندارد » اما این حروف همیشه در کاعذ باشدو هیچ اثر نکند دروی.

Orijinal Metin (FA)

وچنانکه هر کالیدی را روحی‌است که باوی بماند» معنی حروف چون روحست وحروف چون‌کالبد » شرف کالیدبسبب روحست وشرف حروف بسبب روح معانی ۳ و دیدا کردن تماهی تحقیق این در چنین دتاب ممکن نگردد ۰ آدب آنکه عظمت‌حق تعالی 7 این سجن وست - دردل حاضر کند : سش از فرآن خواندن - و بداند که سخن که میخواند ودرچه خطری نشیند » دوم که وی می‌گوید : « لا پمسه الا لمظهر ون ۲۱ » » وچنانکه ظاهر مصحف را نساود ِ الادستی باك » حقیقت سخن حق را در نیابد الادلی با از نجاست اخلاق بدو 1 استه بنوز تعظیم وتوفر » و ازین بو د که‌هر که عکر 4 مصحف باز 1 دی وبراغشی افتادی و گفتی : هو 2۲مر بی »هو کلاهر بی ( ) » » هیچکس عظمت قر آن نداند تا عظمت حق تعالی نشناسد ؛ واین عظمت دردل حاصل نیاید تاازصفات و افعال او باز نه آندشد» چون : عرش و کرسی وهفت آسمان و هفت زمین وهرجه در میان ایشانست از ملایکه وجن و انس وبپایم وحشرات‌وجمادات و نبانات واصناف خلایق دردل حاضر کند » و بداند که این قر آن کلام آ نست کها ین همه در قبضه‌قدرت اوست : که ۳1 همه را هلا کند باندارد؛ ودر کمال وی‌هیچ نقص نبود »2 آفر بددده نپادن: وضم کردن نباید آنرابدست گیر ند جزباکان ۰ لمس کردن ودست‌مالیدن. )) این کلام پرورد کار من‌است ه این کلام پرو رد کار من‌است ۰ 5 ۳ ۳ ر‌ کن‌اول ودارده و وروری 0۳ 1 0 ۳ شاد ۳۷۳ وی‌حاضر شود. ام دب اه ۵ بت ۵ ۳ نج اد ند ۵ ۵ ۵ با اب وچ ۵ نب ها هچ هت ۵ سوت ۱۳۵ آنکه دل حاضر دارد درخوا-ین , وغافل نشود ‏ و حسدیث‌النشس وی را ادبت ۱ بجانب پرا کنده ببر ول تبرد»ژ هر چه بغفلت خواند ناخوا نده داند ‏ و دیگر تسیا بار باز سرشو وکا این همحنان بو ک و بتماشا در بستانی شود و نگاه غافل باشد از عجایب بستان تا ببرونآید »که این قرآن تماشاگاه‌مژمنانست ودر و و » که؟ > سی که‌در آن تأمل کند بپیج‌چیز دیگر نبردازد ؛ پس اک 2 قر آن نداند نصیب و ماگ راشد لیکن باید که‌عظمت ت آن‌در دل‌وی حاضر بود ۳ تن اندیشه شوه . آدب اعادت هیکند ۱ ۳ ازوی لذتی یابد اعادت ی ؛ که‌آن اولیتر از سیار چپارم خواندن و ا او ذر م وگو 1 عرد _ که رسول - علبها لسلام بلگشب تاروزدر نمازاين يك ‏ اعادت‌میکرد : « آن تعد هم ۵ هم عرادكه » وان نغفر هم فا نی ات الفز بز ال<دکيم ( و « بسم الله الر حمن ال ر حیم 6 بست بازر اعادت 3 و سعید بن چبیر شبی درین ا یت کرد که :» و امتازوالیومابهاا(محر مون » وا گر ایتی میخواند ومعنی آیتی دیگر می‌اندیشد حق آن یت نگزارده باشد . عامر بن قیس از وسواس کله میکرد » گفتند 8 ان حجدیت د نبا بساشد ۹۹ ۱ 1 اگر کارد در پٍ# من تن ار صک ۳ از ۱ نکه در نماز <دبت دنبا اندیشم : ولیکن دل مشغول آید که مش حق تعالی حول ایستم رجون باز گردم ؟

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وچنانکه هر کالیدی را روحی‌است که باوی بماند» معنی حروف چون روحست وحروف چون‌کالبد » شرف کالیدبسبب روحست وشرف حروف بسبب روح معانی ۳ و دیدا کردن تماهی تحقیق این در چنین دتاب ممکن نگردد ۰ آدب آنکه عظمت‌حق تعالی 7 این سجن وست - دردل حاضر کند : سش از فرآن خواندن - و بداند که سخن که میخواند ودرچه خطری نشیند » دوم که وی می‌گوید : « لا پمسه الا لمظهر ون ۲۱ » » وچنانکه ظاهر مصحف را نساود ِ الادستی باك » حقیقت سخن حق را در نیابد الادلی با از نجاست اخلاق بدو 1 استه بنوز تعظیم وتوفر » و ازین بو د که‌هر که عکر 4 مصحف باز 1 دی وبراغشی افتادی و گفتی : هو 2۲مر بی »هو کلاهر بی ( ) » » هیچکس عظمت قر آن نداند تا عظمت حق تعالی نشناسد ؛ واین عظمت دردل حاصل نیاید تاازصفات و افعال او باز نه آندشد» چون : عرش و کرسی وهفت آسمان و هفت زمین وهرجه در میان ایشانست از ملایکه وجن و انس وبپایم وحشرات‌وجمادات و نبانات واصناف خلایق دردل حاضر کند » و بداند که این قر آن کلام آ نست کها ین همه در قبضه‌قدرت اوست : که ۳1 همه را هلا کند باندارد؛ ودر کمال وی‌هیچ نقص نبود »2 آفر بددده نپادن: وضم کردن نباید آنرابدست گیر ند جزباکان ۰ لمس کردن ودست‌مالیدن. )) این کلام پرورد کار من‌است ه این کلام پرو رد کار من‌است ۰ 5 ۳ ۳ ر‌ کن‌اول ودارده و وروری 0۳ 1 0 ۳ شاد ۳۷۳ وی‌حاضر شود. ام دب اه ۵ بت ۵ ۳ نج اد ند ۵ ۵ ۵ با اب وچ ۵ نب ها هچ هت ۵ سوت ۱۳۵ آنکه دل حاضر دارد درخوا-ین , وغافل نشود ‏ و حسدیث‌النشس وی را ادبت ۱ بجانب پرا کنده ببر ول تبرد»ژ هر چه بغفلت خواند ناخوا نده داند ‏ و دیگر تسیا بار باز سرشو وکا این همحنان بو ک و بتماشا در بستانی شود و نگاه غافل باشد از عجایب بستان تا ببرونآید »که این قرآن تماشاگاه‌مژمنانست ودر و و » که؟ > سی که‌در آن تأمل کند بپیج‌چیز دیگر نبردازد ؛ پس اک 2 قر آن نداند نصیب و ماگ راشد لیکن باید که‌عظمت ت آن‌در دل‌وی حاضر بود ۳ تن اندیشه شوه . آدب اعادت هیکند ۱ ۳ ازوی لذتی یابد اعادت ی ؛ که‌آن اولیتر از سیار چپارم خواندن و ا او ذر م وگو 1 عرد _ که رسول - علبها لسلام بلگشب تاروزدر نمازاين يك ‏ اعادت‌میکرد : « آن تعد هم ۵ هم عرادكه » وان نغفر هم فا نی ات الفز بز ال<دکيم ( و « بسم الله الر حمن ال ر حیم 6 بست بازر اعادت 3 و سعید بن چبیر شبی درین ا یت کرد که :» و امتازوالیومابهاا(محر مون » وا گر ایتی میخواند ومعنی آیتی دیگر می‌اندیشد حق آن یت نگزارده باشد . عامر بن قیس از وسواس کله میکرد » گفتند 8 ان حجدیت د نبا بساشد ۹۹ ۱ 1 اگر کارد در پٍ# من تن ار صک ۳ از ۱ نکه در نماز <دبت دنبا اندیشم : ولیکن دل مشغول آید که مش حق تعالی حول ایستم رجون باز گردم ؟

%0
10 Bölüm