وشر این از خیر تفرفه بیش بود 4 شر ط دو ] ۱ که ار عال درمحل آننباشد که دیگران درفر استدن ویبوی اقتدا کننی ٩۱ » واز تفرقه کردن وی غافل مانند چنا نکه گر وهی حجت گر فتهاند که شافعی مال خلفا فر استد » و ازین غافل باشند که وی نهمه تفرقه کر دی و هب نو منبه وطاوس هردودرنزديك بر ادر ححاح شدند » بامدادیسرد بود؛ وطاوس بندمیداد ویر » شُر مود تا طیلسانی ۷ ق یت طاو س افکندند ,و طاوس سجن شنت ۳ هی <سمبد 7 ن طملسان ار وی سفتاد 4 بر اذر ححاج بدانست 4 خشمگن شد» جون ون اخفانن فاقت ور : با طاوس ۰ اگراین طیلسان بستدی و بدرو شیدادی» بپتراز ان بود که اور بحشم ۱ وری» . گفت 7 "یمن بو دم بدا نکه کس بمناقتدا کندو مال ابشان بستاند » و نداند که من بدرویشی دادم . » شر. ط سیم _ انکه دوستی ۱ ن ظالم دردل تو مدید أ ید ات آنکه مال بتو فرستاد ۳ تفرق4 کنی که دزسی طالمان مه بسیار معصیتما بو که سیب مداهنت دود » شین ان باشد که بر مر أك ۳ عزل وی اندوهکین شوی . وسست ریبادت <سشمت وولات وی شاد شوی ۲ وبرای این گفت رسول بت علیه السلم ک-4 و" بارخدایا 4 : قاحر را دست مده ایا من تیکویی کند . که آ نگاهدلمن بویمیل کند» 4 این برأیاین گفت که دل بضرورت میل کند بپر که نیکویی کند با تو. خدای تعالی ی « ولاتر کنوا الیا اد یی ظامو فتسکم النار ۲۳۱ » و بعضی ازخلفاده هزار درمبنزديك پیرویکنند ۰ پوستین- شنل ومیل نکنید بسوی کسانیکه ستمکردند »تا آتش دوزخ بشما نرسد . 5 7 ما كت ۳۷۷ فرستاد» همه نفرقه کرد که بکدرم باز نگرفت ؛ محمد بن و اسع بدید؛ کفت توافت بگوی» تا دل نو هیچ میلی گرفت بدوستی وی بدین سیب ۰ گفت «گرفت» گنت . « ازین مبتر سمدم » آجرشوض ان مال کارخویش کرد باتو ! » دیکی از یزر گان بصر ه مال سلطان ستدی وتفرقه کردی ۱ ویرا گفتند «نترسی که دوستی ایشان در دل نو بجنید گفت ۳۹ دست من بگیردو در بپشت برد آنگاه که معصیت کند؛ ویر ا دشمن دارم و آنکس دشمن دارم که ورا سخر کرد تا دست من بگرفت و در پشت برد اچون کسی رااین قوتود . باکینبودا گرمالایشان تفرقه کند » . اصلی نم در 1 آردن عق صحیت و حولق و نگاهداشتن حق سوو رشاو ند و هم-ارهو (وو ححققدر و (شان و بر آدر آن سود آلی بدانکهدنیامنز لیاست ازمنازل راهخدایتعالی » وهمگنان درین منزلمسافر نده وفافله مسافران - چون مقصد سفرایشان یکی باشد حمله چون یکی باشد: بابد که میان ایشان الفت واتحاد ومعاو نت باشد » وحق یکدیگر نگاهدارند »و ماشرح صحبت باخلق درسهبابیاد کنیم : باب اول - درحقوق دوسنان و برادران خدایی ؛ باب دوم - درحقوق دوستان ؛ ۱ باب سیم - درحقوق مسلمانان وخویشان و بند کان و فیر آن. بات ارل در دو ستی وبرآدری که بر ای خعدای تعالی بود بدانکه با کسیبرادری و دوستیداشتن ازبی رخدای تعالی » ازعبادنهایفاضلست و ازمعاملات بزرلدر دين .
وشر این از خیر تفرفه بیش بود 4 شر ط دو ] ۱ که ار عال درمحل آننباشد که دیگران درفر استدن ویبوی اقتدا کننی ٩۱ » واز تفرقه کردن وی غافل مانند چنا نکه گر وهی حجت گر فتهاند که شافعی مال خلفا فر استد » و ازین غافل باشند که وی نهمه تفرقه کر دی و هب نو منبه وطاوس هردودرنزديك بر ادر ححاح شدند » بامدادیسرد بود؛ وطاوس بندمیداد ویر » شُر مود تا طیلسانی ۷ ق یت طاو س افکندند ,و طاوس سجن شنت ۳ هی <سمبد 7 ن طملسان ار وی سفتاد 4 بر اذر ححاج بدانست 4 خشمگن شد» جون ون اخفانن فاقت ور : با طاوس ۰ اگراین طیلسان بستدی و بدرو شیدادی» بپتراز ان بود که اور بحشم ۱ وری» . گفت 7 "یمن بو دم بدا نکه کس بمناقتدا کندو مال ابشان بستاند » و نداند که من بدرویشی دادم . » شر. ط سیم _ انکه دوستی ۱ ن ظالم دردل تو مدید أ ید ات آنکه مال بتو فرستاد ۳ تفرق4 کنی که دزسی طالمان مه بسیار معصیتما بو که سیب مداهنت دود » شین ان باشد که بر مر أك ۳ عزل وی اندوهکین شوی . وسست ریبادت <سشمت وولات وی شاد شوی ۲ وبرای این گفت رسول بت علیه السلم ک-4 و" بارخدایا 4 : قاحر را دست مده ایا من تیکویی کند . که آ نگاهدلمن بویمیل کند» 4 این برأیاین گفت که دل بضرورت میل کند بپر که نیکویی کند با تو. خدای تعالی ی « ولاتر کنوا الیا اد یی ظامو فتسکم النار ۲۳۱ » و بعضی ازخلفاده هزار درمبنزديك پیرویکنند ۰ پوستین- شنل ومیل نکنید بسوی کسانیکه ستمکردند »تا آتش دوزخ بشما نرسد . 5 7 ما كت ۳۷۷ فرستاد» همه نفرقه کرد که بکدرم باز نگرفت ؛ محمد بن و اسع بدید؛ کفت توافت بگوی» تا دل نو هیچ میلی گرفت بدوستی وی بدین سیب ۰ گفت «گرفت» گنت . « ازین مبتر سمدم » آجرشوض ان مال کارخویش کرد باتو ! » دیکی از یزر گان بصر ه مال سلطان ستدی وتفرقه کردی ۱ ویرا گفتند «نترسی که دوستی ایشان در دل نو بجنید گفت ۳۹ دست من بگیردو در بپشت برد آنگاه که معصیت کند؛ ویر ا دشمن دارم و آنکس دشمن دارم که ورا سخر کرد تا دست من بگرفت و در پشت برد اچون کسی رااین قوتود . باکینبودا گرمالایشان تفرقه کند » . اصلی نم در 1 آردن عق صحیت و حولق و نگاهداشتن حق سوو رشاو ند و هم-ارهو (وو ححققدر و (شان و بر آدر آن سود آلی بدانکهدنیامنز لیاست ازمنازل راهخدایتعالی » وهمگنان درین منزلمسافر نده وفافله مسافران - چون مقصد سفرایشان یکی باشد حمله چون یکی باشد: بابد که میان ایشان الفت واتحاد ومعاو نت باشد » وحق یکدیگر نگاهدارند »و ماشرح صحبت باخلق درسهبابیاد کنیم : باب اول - درحقوق دوسنان و برادران خدایی ؛ باب دوم - درحقوق دوستان ؛ ۱ باب سیم - درحقوق مسلمانان وخویشان و بند کان و فیر آن. بات ارل در دو ستی وبرآدری که بر ای خعدای تعالی بود بدانکه با کسیبرادری و دوستیداشتن ازبی رخدای تعالی » ازعبادنهایفاضلست و ازمعاملات بزرلدر دين .