کار تو به علت نیست, مرا از این قوم گردان یا از تظار کان این قوم کرداںن . کے کشم دیگر . زا ظطاقت دارم هی گری یود که فستکخات باشد. » و بعضی گفتهاند که وی اویسی بوده است. در سخنان مولانا جلال الذين رومی قڈس سژه مذکور است که نور منصور بعد از صد و پنجاه سال بر روح فرید الڈین تجلىی کرد و مربی او شتد. گویند سبب توبة وی آن بود که روزی دړ دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود. درویشی به انجا رسید و چند بار شیءٌ > وی به درویش نپرداخت» درویش گفت: «ای خواجه! تو چگونه خواهی مرد؟ » عطار گفت: «چنان که تو خواهی مرد. “» درویش گفت: «تو همچون من میتواني مرد؟ » عطار گفت: «بلی. » درویش کاسهای چوبین داشت زیر سر نهاد و گفت: الل و 0 عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درامد. و گفتهاند که مولانا جلال الڈین رومی در وقت رفتن از بلح و رسیدن به نسابور به صحبت وی در حال کبر سن رسیده است و کتاب اسرارنامه به وی داده و وی دایماً آن را با خود میداشته و در بيان حقایق و معارف اقتدا به وی دارد. چنانکه میگوید: د عطار گ ت مولانا شربت از دست شمس بودش توش و در موضعی دیگر گفته: 9 عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آامدیيم و ان قدر اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید که در مثنویات و غزلیات وی انراج یافته, در سخنان هیچ یک از این طایفه یافت نمیشود. جزاءالله سبحانه عن الطالبین المشتاقين خيرالجزاء. ورهن انفاسه الشيقة: ای روی درکشیده به بازار آامده خلقی بدین طلسم گرفتار آمده و این قصیده بیست بیت زیادت است, و بعضی از اهالی آن را شرحی نیکو نوشتهاند و در شرح این بیت چنین مذکور شده که: یعنی ای انکه روی خودرا که نور ظاهروجود ست به روی پوش تعينات و صور درکشیده و پوشیده. به بازار ظهور امدهای. تله بدین طلسم صور که بر روی این گنج مخفی کشیدهای» به واسطة کثرت تعینات مختلفه و آثار متباینه گرفتار بعد و هجران و غفلت و پندار غیریت گشته. يا خود به واسطة سرایت پرتو جمال ان روی در روی پوش مظاهر و صور جمیله گرفتار بلای عشق و محنت محبت گشته. بعضی عاشق معنی و بعضی عاشق صورت. تویی معنی و بیرون تو اسم است تویی گنج و همه عالم طلسم است و عشاق به وهم خود از معشوق دورافتادهاند و نمیدانند که عاشق کیستند. و دلربای ایشا ان چیست! و بر این دستور تمام این قصیده را شرح کرده است, و از جهت اختصار , بر اين اقتصار 358 افتاد. و حضرت شيخ در تاریخ سنة سیع و عشرین و ستمائه بر دست کفار شهادت یافته و سڻ مبارک و در آن وقت میگویند که صد و چهارده سال بوده و قبر وی در نشابور است. رحمه 4- شيخ مُشرف الڈين مصلح بن عبدالله الشعدی الشیرازى. از أفاضل صوفیّه بود و از مجاوران بقعة شریف شيخ ابوعبدالله خفيف, قڈس الله تعالی سژه. از علوم بهرهای تمام داشته و از آداب نصیبی کامل. سفر بسیار کرده است و اقالیم را گشته و بارها به سفر حج پیاده رفته و به بتخانۀ سومنات درآمده بود e N ات ال ی زم و و ا رک کی و درا وة و گفتهاند که وی در بیت المقدس و بلاد شام مدتی مدید سقایی میکرد و آب به مردم و کر لر و و او لافطال رات گردانید. وقتی وی را با یکی از اکابر ادات و اشراف فی الجمله گفت و گویی واقع شد.
کار تو به علت نیست, مرا از این قوم گردان یا از تظار کان این قوم کرداںن . کے کشم دیگر . زا ظطاقت دارم هی گری یود که فستکخات باشد. » و بعضی گفتهاند که وی اویسی بوده است. در سخنان مولانا جلال الذين رومی قڈس سژه مذکور است که نور منصور بعد از صد و پنجاه سال بر روح فرید الڈین تجلىی کرد و مربی او شتد. گویند سبب توبة وی آن بود که روزی دړ دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود. درویشی به انجا رسید و چند بار شیءٌ > وی به درویش نپرداخت» درویش گفت: «ای خواجه! تو چگونه خواهی مرد؟ » عطار گفت: «چنان که تو خواهی مرد. “» درویش گفت: «تو همچون من میتواني مرد؟ » عطار گفت: «بلی. » درویش کاسهای چوبین داشت زیر سر نهاد و گفت: الل و 0 عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درامد. و گفتهاند که مولانا جلال الڈین رومی در وقت رفتن از بلح و رسیدن به نسابور به صحبت وی در حال کبر سن رسیده است و کتاب اسرارنامه به وی داده و وی دایماً آن را با خود میداشته و در بيان حقایق و معارف اقتدا به وی دارد. چنانکه میگوید: د عطار گ ت مولانا شربت از دست شمس بودش توش و در موضعی دیگر گفته: 9 عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آامدیيم و ان قدر اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید که در مثنویات و غزلیات وی انراج یافته, در سخنان هیچ یک از این طایفه یافت نمیشود. جزاءالله سبحانه عن الطالبین المشتاقين خيرالجزاء. ورهن انفاسه الشيقة: ای روی درکشیده به بازار آامده خلقی بدین طلسم گرفتار آمده و این قصیده بیست بیت زیادت است, و بعضی از اهالی آن را شرحی نیکو نوشتهاند و در شرح این بیت چنین مذکور شده که: یعنی ای انکه روی خودرا که نور ظاهروجود ست به روی پوش تعينات و صور درکشیده و پوشیده. به بازار ظهور امدهای. تله بدین طلسم صور که بر روی این گنج مخفی کشیدهای» به واسطة کثرت تعینات مختلفه و آثار متباینه گرفتار بعد و هجران و غفلت و پندار غیریت گشته. يا خود به واسطة سرایت پرتو جمال ان روی در روی پوش مظاهر و صور جمیله گرفتار بلای عشق و محنت محبت گشته. بعضی عاشق معنی و بعضی عاشق صورت. تویی معنی و بیرون تو اسم است تویی گنج و همه عالم طلسم است و عشاق به وهم خود از معشوق دورافتادهاند و نمیدانند که عاشق کیستند. و دلربای ایشا ان چیست! و بر این دستور تمام این قصیده را شرح کرده است, و از جهت اختصار , بر اين اقتصار 358 افتاد. و حضرت شيخ در تاریخ سنة سیع و عشرین و ستمائه بر دست کفار شهادت یافته و سڻ مبارک و در آن وقت میگویند که صد و چهارده سال بوده و قبر وی در نشابور است. رحمه 4- شيخ مُشرف الڈين مصلح بن عبدالله الشعدی الشیرازى. از أفاضل صوفیّه بود و از مجاوران بقعة شریف شيخ ابوعبدالله خفيف, قڈس الله تعالی سژه. از علوم بهرهای تمام داشته و از آداب نصیبی کامل. سفر بسیار کرده است و اقالیم را گشته و بارها به سفر حج پیاده رفته و به بتخانۀ سومنات درآمده بود e N ات ال ی زم و و ا رک کی و درا وة و گفتهاند که وی در بیت المقدس و بلاد شام مدتی مدید سقایی میکرد و آب به مردم و کر لر و و او لافطال رات گردانید. وقتی وی را با یکی از اکابر ادات و اشراف فی الجمله گفت و گویی واقع شد.