Orijinal Metin (FA)هنوز این خاطر تمام نشده بود که آب بشکافت و مردی ظاهر شد و گفت: آری یا اباالسعود! خدای تعالی را مردان هستند که وی را در آب میپرستند. و من از ایشانم. من مردی بودم اک ك از آنجا بيرون آمدهام. بعد از پانزده روز آنجا فلان حادثه واقع خواهد شد. چون پانزده روز گذشت: آن حادثه. بعینها چنانکه گفته بود. واقع لتىد. »> در فصوص مذکور است که: «شیخ ابوالشعود با مریدان خود گفت که: پانزده سال است که خدای تعالی مرا در مملکت تصرف داده است. اما من تصرف نکردهام. ابن ا چرا تصرف نمیکنی؟ گفت: من تصرف را به حضرت حق 1 گذاشتهام که چنانکه خواهد ,تصرف کند. « شيخ ر الدپن علاءالدوله رحمه الله تعالی گفته است که: «در گورستان امام احمد حنبل رحمه الله تعالی توجه کرده بودم به خاک بزرگی که خاک او معین است به نزدیک مردم؛ و من یقین میدانم که وی آنجا نیست. اما به سر آن خاک میرفتم,. : در راه گنبد خرابی بود که من هرگز نشنیده بودم که آنجا خاکی است. چون از آن گنبد او اا ا کجا می روی؟ بیا و ما را نیز زیارتی بکن! من بازگشتم و به گنبد درآمدم و آنجا وقت من خوش شد. a روح او با من میگوید که: همچنان زندگانی کن که من کردهام! گفتم: و چون اى کردی؟ گفت: هرچه از حق به تو رسد قبول کن! گفتم: اگر قبول کردنی باشد قبول کنم. گفت: باری امروز چیزی به تو خواهد رسید. قبول کن! گفتم: چنین کنم. چون به شهر امدم, این قصه را با شيخ نورالڈين عبدالرحمان بگفتم. فرمود که: هیچ هیذانی که دز 'آن گید کیست؟ فته ` نی. گفت: او را ابوالسشّعود میگویند و وی عجب طریقهای داشته است. هرچه از حق به وی رسیدی رد نکردی و از کسی چیزی _ نخواستی و لباس متکلف پوشیدی و طعام متکلف خوردی. روزی یکی پیش وی درامد دستاری دید بر سر وي که به دویست دینار میارزید با خود گفت: این چه اسراف است. » دستاری که از آن دویست درویش را جامه توان ساخت یک درویش چرا بر سر بندد؟ ابوالسعود به إشراف خاطر دریافت, گفت: ای فلان! ما این رر و سر نبستهایم اگر تو میخواهی ببر و بفروش و از برای درویشان سفرهای بیاور! آن کس برفت و دستار را بفروخت, و سفرهای متکلف راست کرد و نماز دیگر بیامد. چون دزاقد: همان دستاز را بر سر شخ دید هتغحب شد. شیخ ابوالسشعود گفت: چه تعجب می کنی؟ از فلان خواجه بپرس که این دستار را از کجا آورده است. بپرسید, آن خواجه گفت: پارسال در کشتی بودیم و باد مخالف برخا ست. نذر کردم که اگر بسلامت بیرون رویم دستاری خوب به جهت شيخ هدیه برم» و اکنون شش ماه است که در بغداد میطلبم دستاری چنانچه دل من میخواست نمییافتم که به سلام شيخ آم تا امروز این دستار بر در فلان دکان دیدم. گفتم: این دستار لايق شيخ است. بخریدم و بیاوردم. بعد از آن شيخ گفت: دیدی که این دستار دیگری بر سر ما میبندد؟ » و از این نوع از این شيخ روایتها بسیار است. 51 شخ اتوقدين المخريي. فوس الله تال اة أ وى ب بن الح او الخهن ات ار اک و ان طا فة امیت و مار آز مشایخ در صحبت و خدمت وی تربیت يافتهاند ویکی از ان جمله شيخ محیی الذين ابن العربی است و در مصنفات خود ذکر وی بسیار کرده و سخنان و معارف وی اورده. امام یافعی می گوید که: «اکثر شیوخ یمن به شیخ عبدالقادر نسبت دارند و بعضی هستند که نسبت به شيخ ابومدین دارند.
Bahasa Indonesia Tercümesi (Ehl-i Sünnet)هنوز این خاطر تمام نشده بود که آب بشکافت و مردی ظاهر شد و گفت: آری یا اباالسعود! خدای تعالی را مردان هستند که وی را در آب میپرستند. و من از ایشانم. من مردی بودم اک ك از آنجا بيرون آمدهام. بعد از پانزده روز آنجا فلان حادثه واقع خواهد شد. چون پانزده روز گذشت: آن حادثه. بعینها چنانکه گفته بود. واقع لتىد. »> در فصوص مذکور است که: «شیخ ابوالشعود با مریدان خود گفت که: پانزده سال است که خدای تعالی مرا در مملکت تصرف داده است. اما من تصرف نکردهام. ابن ا چرا تصرف نمیکنی؟ گفت: من تصرف را به حضرت حق 1 گذاشتهام که چنانکه خواهد ,تصرف کند. « شيخ ر الدپن علاءالدوله رحمه الله تعالی گفته است که: «در گورستان امام احمد حنبل رحمه الله تعالی توجه کرده بودم به خاک بزرگی که خاک او معین است به نزدیک مردم؛ و من یقین میدانم که وی آنجا نیست. اما به سر آن خاک میرفتم,. : در راه گنبد خرابی بود که من هرگز نشنیده بودم که آنجا خاکی است. چون از آن گنبد او اا ا کجا می روی؟ بیا و ما را نیز زیارتی بکن! من بازگشتم و به گنبد درآمدم و آنجا وقت من خوش شد. a روح او با من میگوید که: همچنان زندگانی کن که من کردهام! گفتم: و چون اى کردی؟ گفت: هرچه از حق به تو رسد قبول کن! گفتم: اگر قبول کردنی باشد قبول کنم. گفت: باری امروز چیزی به تو خواهد رسید. قبول کن! گفتم: چنین کنم. چون به شهر امدم, این قصه را با شيخ نورالڈين عبدالرحمان بگفتم. فرمود که: هیچ هیذانی که دز 'آن گید کیست؟ فته ` نی. گفت: او را ابوالسشّعود میگویند و وی عجب طریقهای داشته است. هرچه از حق به وی رسیدی رد نکردی و از کسی چیزی _ نخواستی و لباس متکلف پوشیدی و طعام متکلف خوردی. روزی یکی پیش وی درامد دستاری دید بر سر وي که به دویست دینار میارزید با خود گفت: این چه اسراف است. » دستاری که از آن دویست درویش را جامه توان ساخت یک درویش چرا بر سر بندد؟ ابوالسعود به إشراف خاطر دریافت, گفت: ای فلان! ما این رر و سر نبستهایم اگر تو میخواهی ببر و بفروش و از برای درویشان سفرهای بیاور! آن کس برفت و دستار را بفروخت, و سفرهای متکلف راست کرد و نماز دیگر بیامد. چون دزاقد: همان دستاز را بر سر شخ دید هتغحب شد. شیخ ابوالسشعود گفت: چه تعجب می کنی؟ از فلان خواجه بپرس که این دستار را از کجا آورده است. بپرسید, آن خواجه گفت: پارسال در کشتی بودیم و باد مخالف برخا ست. نذر کردم که اگر بسلامت بیرون رویم دستاری خوب به جهت شيخ هدیه برم» و اکنون شش ماه است که در بغداد میطلبم دستاری چنانچه دل من میخواست نمییافتم که به سلام شيخ آم تا امروز این دستار بر در فلان دکان دیدم. گفتم: این دستار لايق شيخ است. بخریدم و بیاوردم. بعد از آن شيخ گفت: دیدی که این دستار دیگری بر سر ما میبندد؟ » و از این نوع از این شيخ روایتها بسیار است. 51 شخ اتوقدين المخريي. فوس الله تال اة أ وى ب بن الح او الخهن ات ار اک و ان طا فة امیت و مار آز مشایخ در صحبت و خدمت وی تربیت يافتهاند ویکی از ان جمله شيخ محیی الذين ابن العربی است و در مصنفات خود ذکر وی بسیار کرده و سخنان و معارف وی اورده. امام یافعی می گوید که: «اکثر شیوخ یمن به شیخ عبدالقادر نسبت دارند و بعضی هستند که نسبت به شيخ ابومدین دارند.