این یکی شیخ مغرب است و ان یکی یعنی 317 شيخ عبدالقادر شيخ مشرق,. رضى الله عنهما و نفعنابهما. » در کتاب فصوص مذکور است که: «بعض ابدال با یکی از مشایخ گفتند که: با ابومدین بگوی بعد از آن که سلام ما به وی برسانی که: سبب چیست که ر بر ما هیچ چیز دشوار ھی کزدد و فشكل ین شود وتر تو مکل قی مود و مغ هاا به آن مقام که تو داری رغبت داریم و تو به ان مقام که ما درانیم ربت نداری؟ >_ و در فتوحات مذکور است که: «از یکی از اولياء الله شنیدم که گفت: یکی از این ا کک اا ا ا ا و ر وم که حال ات ب کی که امام است در توحید و توکل. چون است؟ گفت: مثل من با وی چون چیزی در خاطر وی اندازم؛ مثل ان کس است که در بحر محیط بول کند. از وی پرسند که: چرا بول کردی؟ گوید: تا بحر محیط ناپاک شود و طهارت به وی نتوان کرد. از این شخص هیچ کس نادانتر باشد؟ مثل من با دل ابومدين همچنين است. » و هم در فتوحات مذکور است که: «خلق به جهت تبرک و تیمن دست به شيخ ابومدین فرود میآوردند و میبوسیدند. از وی پرسیدند که: تو در نفس خویش از آن هیچ اثری باز مییابی؟ گفت: حجر الأسود در خود هیچ اثر بازیابد که وی را از حجریت خود بیرون برد با آن که وی را انییا و رسل و اولیا فی بوسند؟ کفتید ئی ت: من همان حجرالأسودم و حکم آن دارم. » روزي شيخ ابومدین در بعضی از دیار مغرب گردن خود را پست کرد و گفت: «أللهْةَ اتی اشهدذک و آشهڈ ملانکک انی نوت واطیت . » اصحاب وی پرسیدند که: «سبب این چه بود؟ » گفت: «شیخ عبدالقادر امروز در بغداد گفت: «قدمي هذه على رَقَبة وَلىٌ لله . » بعد از آن بعضی از اصحاب شیخ عبدالقادر از بغداد آمدند و خبر دادند که شيخ عبدالقادر در همان وقت آن را گفت. هرگاه که شیخ ابومدین این آیت بشنیدی كه: «وما اؤتيئْم مِنَ الْعِلْم إلا قليلاً»( 5/اسراء) گفتی: «این اندکی که خدای تعالی ما را داده است از عله نه آز ان ماست, بلکه عاریت است نزدیک ما و به بسیاری از ان نرسیدهایم. پس ما جاهلانیم على الذوام. » و هم در فتوحات گفته: «کانَ شيځنا ابومَڏّین بالمغرب قد ترک الحرَفَةَ وجلسَ مَعَ الله تعالى على ما ما يمتح الله له فاته ما کانَ ره شپيتاً بتي اليه به مثل الإمام عبدالقادر الجيلى سواء غير ان عبڌالقادر کان انض في الظاهر لما بعطيه الشرف. فقيل له؛ يا ابامدين! لِمَ لاتحترف, أولم اول بال فار الصيف عندكم اذا تَرَلَ بقوم زمان وجو ضياقته عليهم؟ قالوا:ثلاتة أام. ,قال: و بعد ثلثة الأيام؟ قالوا: تر ولايقعد عنڌهم حنى يحوجَهم. قال الشيخ: آللّه اكبر! اا ا ا تعالی ترلنا عليه فى حَطرَيّه على وجه الإقامة عنده الى الأبدٍ فتعيتتِ الطيافة, فاثه تعالی مادل على کرم لق لِعَبده إلا کان هو اۆلى بالاتصاف به. قالوا: تعم. قال: وایام ربنا کما قال :+ کل يوم كالف سَتَةِ مِما تعَذّونَ. فضیاقته بحسب أبّاهه. فاذا اقتا عده في ثلثة آلاف سنة و القضك ولانحترف يتوه إعتراضكم عَلينا و تحن تموث و ينقضي الذنيا و يبقى لنا فضلة عنده تعالى من ضياقفَيناء فاستحسن ذلک منه المعترض. فابظر في التقَسٍ إن کێت منهم. »و کان بومدين ا أصحابّه بإظهار الطاعاتِ فاته لم عنده فاعل الا الله. روزی شیخ ابومدین بر کنار دریا میگذشت. جماعتی از کافران فرنگ وی را اسیر کردند و به کشتی خود بردند. دید که انجا جمعی مسلمانانند که اسیر کردهاند. چون شیخ در کشتی قرار گرفت. کافران بادبان برکشیدند تا روانه شوند.
این یکی شیخ مغرب است و ان یکی یعنی 317 شيخ عبدالقادر شيخ مشرق,. رضى الله عنهما و نفعنابهما. » در کتاب فصوص مذکور است که: «بعض ابدال با یکی از مشایخ گفتند که: با ابومدین بگوی بعد از آن که سلام ما به وی برسانی که: سبب چیست که ر بر ما هیچ چیز دشوار ھی کزدد و فشكل ین شود وتر تو مکل قی مود و مغ هاا به آن مقام که تو داری رغبت داریم و تو به ان مقام که ما درانیم ربت نداری؟ >_ و در فتوحات مذکور است که: «از یکی از اولياء الله شنیدم که گفت: یکی از این ا کک اا ا ا ا و ر وم که حال ات ب کی که امام است در توحید و توکل. چون است؟ گفت: مثل من با وی چون چیزی در خاطر وی اندازم؛ مثل ان کس است که در بحر محیط بول کند. از وی پرسند که: چرا بول کردی؟ گوید: تا بحر محیط ناپاک شود و طهارت به وی نتوان کرد. از این شخص هیچ کس نادانتر باشد؟ مثل من با دل ابومدين همچنين است. » و هم در فتوحات مذکور است که: «خلق به جهت تبرک و تیمن دست به شيخ ابومدین فرود میآوردند و میبوسیدند. از وی پرسیدند که: تو در نفس خویش از آن هیچ اثری باز مییابی؟ گفت: حجر الأسود در خود هیچ اثر بازیابد که وی را از حجریت خود بیرون برد با آن که وی را انییا و رسل و اولیا فی بوسند؟ کفتید ئی ت: من همان حجرالأسودم و حکم آن دارم. » روزي شيخ ابومدین در بعضی از دیار مغرب گردن خود را پست کرد و گفت: «أللهْةَ اتی اشهدذک و آشهڈ ملانکک انی نوت واطیت . » اصحاب وی پرسیدند که: «سبب این چه بود؟ » گفت: «شیخ عبدالقادر امروز در بغداد گفت: «قدمي هذه على رَقَبة وَلىٌ لله . » بعد از آن بعضی از اصحاب شیخ عبدالقادر از بغداد آمدند و خبر دادند که شيخ عبدالقادر در همان وقت آن را گفت. هرگاه که شیخ ابومدین این آیت بشنیدی كه: «وما اؤتيئْم مِنَ الْعِلْم إلا قليلاً»( 5/اسراء) گفتی: «این اندکی که خدای تعالی ما را داده است از عله نه آز ان ماست, بلکه عاریت است نزدیک ما و به بسیاری از ان نرسیدهایم. پس ما جاهلانیم على الذوام. » و هم در فتوحات گفته: «کانَ شيځنا ابومَڏّین بالمغرب قد ترک الحرَفَةَ وجلسَ مَعَ الله تعالى على ما ما يمتح الله له فاته ما کانَ ره شپيتاً بتي اليه به مثل الإمام عبدالقادر الجيلى سواء غير ان عبڌالقادر کان انض في الظاهر لما بعطيه الشرف. فقيل له؛ يا ابامدين! لِمَ لاتحترف, أولم اول بال فار الصيف عندكم اذا تَرَلَ بقوم زمان وجو ضياقته عليهم؟ قالوا:ثلاتة أام. ,قال: و بعد ثلثة الأيام؟ قالوا: تر ولايقعد عنڌهم حنى يحوجَهم. قال الشيخ: آللّه اكبر! اا ا ا تعالی ترلنا عليه فى حَطرَيّه على وجه الإقامة عنده الى الأبدٍ فتعيتتِ الطيافة, فاثه تعالی مادل على کرم لق لِعَبده إلا کان هو اۆلى بالاتصاف به. قالوا: تعم. قال: وایام ربنا کما قال :+ کل يوم كالف سَتَةِ مِما تعَذّونَ. فضیاقته بحسب أبّاهه. فاذا اقتا عده في ثلثة آلاف سنة و القضك ولانحترف يتوه إعتراضكم عَلينا و تحن تموث و ينقضي الذنيا و يبقى لنا فضلة عنده تعالى من ضياقفَيناء فاستحسن ذلک منه المعترض. فابظر في التقَسٍ إن کێت منهم. »و کان بومدين ا أصحابّه بإظهار الطاعاتِ فاته لم عنده فاعل الا الله. روزی شیخ ابومدین بر کنار دریا میگذشت. جماعتی از کافران فرنگ وی را اسیر کردند و به کشتی خود بردند. دید که انجا جمعی مسلمانانند که اسیر کردهاند. چون شیخ در کشتی قرار گرفت. کافران بادبان برکشیدند تا روانه شوند.