و فرضه وی هه تاه شوبد » ۳ ره اصل موبا رساند ؛ و نیت رفم جنایت کند . و اما سنت آنست که : اول بسم له بگوید ,وسه بار دست بشوید ) وهرحاکه از ننوی نحس بود بالگ بشوید »و آنگاه وضو - چنانکه گفتم ناهمه ستتها بکند ۱ و بای شُستن 1 تااز عسل فارغشود » +س ۳1 سه بار ۳ جانب راست ریزد وسه بار برجانب چپ وسهبار برسر ؛ وهرجا که دستبوی رسدبه ۱ مالد - بدست وحایپا کهبر هم نشسته باشد» جرد تا ان بویر سد -کها بنفر بضه باشد ودستاز عورت ۱ دارد . بدانکه هر ۶س که 9 باار ن مقدار بیش نداردحکه وی بارفیقان بخورد» یابرراه ددباشد یاکس ی که ازوی بیم بود » با آب ملكدیگری بودوبوی نفروشد الابه زیادت قیمت وی »باجر احتیدار د یابیماری داردکه اگر اب پرسدهللاه شود. يابيدراز گشتن بیماری نو ۵ 1 بابد که یرگن تاووت نمازدر ید 4 ] نگاهجای ی که خالباك باشد طلب ۳ سدو دستبروی ز ندچنانکه گر د برخیزد؛ و انگشتان هم باز نید »و نیت استیاحت نماز کند 1 وحمله روی:دو دست مسح کند »و تکلف آننکندکه خالء بمیان مویپارسد بس! نگشتری بیرون کند ات اقب گر بارهدو دست بر خاك زند؛ پسانگشد ازبکدیگر کشاده دارد +س مشت انگشتاه راستبرشکم انگشتهامچبنید و دس انگشتهای چپبر بشت ساعد راست براند» پس کف چپ بر روی ساعد راست براند » پس ابپام چپ بسر بشت ابهپام راست براند ین دست راستبر دست چب هم چنین بر اند ً پس کف هر در دست بهمدر مالد» سس انکشتهابه مبان بکدیگر در گذارد و بمالد . جون چنین کند به بل صر بت کفایت افتد » اگر این نتواندرو باشد که زیادت کند چنانکه غبار بجمله دست برسد تا به ارنج . چون بدین تیمم يك فریضه نی چت که خواهد سنتمیکنه ند »امااگرفریضاٌ دیکر خواهدکسرد نیمم بسر شود . ۱ -۳۷< و با ما اد را وا را و اد و ۱ و ان دو نوع رت ت ۳ ۱ 4 و ۱ ۱ ۱ این شاه و اب وگل و کرمابه ازالت توان کرد ۰ وهر گز درسعفر دحضر شانه از ۱ نکهدر کوشة چشم گرد اید /دروفت وصو بانگفت راك باید کردن ودیگر نکه در گوش ات ؛چوناز گرمابه بر ۳ نر تعد باید- کردن. و دیگر ۵ دربینی باشد ۱ وبردندان باشد - آززردی - واینمسو الومشمضه " و استنشاق بشود. ودیگر ۱ نجه بر بندانگشتان گرد آید 2 دشت بای باشنه,و اجه درسر ناخن بو ۵ و تجهذبر همهتن باشد » ازالت اینهمه سنت است . مگر که بسیار شوددرزیر ناخن برخلاف عادت » آ نگاهباش که مانعبود با کیاین شوخما باب گرم و گرمابه سنت است . -فصل. - و اجیا وسااهای گر ۳ ۳ هر که در گر مابه شود »برودی چپارجیز و احست وده سمت : دوو اجب درعورت وی : که ازناف تا زانوازچشما نگاه دارد » وازدست خادم نیز نگاه دارد » که بسودن( آن ازدبدن فر اترست ؛ ودودرعورت دیگران : که جشم خویش زیگاه دارد » و ای عورت برهنه کند بروی یت گنز - چون بیمی نماشد - چها گر نکند عاصی 5 دد » و هر که بن نکند عاصی از گر مابهبر ون آ ید . واز ۱ ۳1 عدر حکایت کردهاند که در گر مابهنشستهبود روزی » روی دردیواروچیزی بجشم نوع دومدرصفحه (؛ ۱۳) خواهدآمد. ازبین بردن - زدودن ۰ آب دردهان گرداندن آبدد بینی کردن ۰ (ه) دست زدن - مالیدن . (+) نهیازمنکر -۱۳۷- و ور مس در و ور ور و و هو هه و ور ود باز بسته . و برزنان همین واحب بود .
و فرضه وی هه تاه شوبد » ۳ ره اصل موبا رساند ؛ و نیت رفم جنایت کند . و اما سنت آنست که : اول بسم له بگوید ,وسه بار دست بشوید ) وهرحاکه از ننوی نحس بود بالگ بشوید »و آنگاه وضو - چنانکه گفتم ناهمه ستتها بکند ۱ و بای شُستن 1 تااز عسل فارغشود » +س ۳1 سه بار ۳ جانب راست ریزد وسه بار برجانب چپ وسهبار برسر ؛ وهرجا که دستبوی رسدبه ۱ مالد - بدست وحایپا کهبر هم نشسته باشد» جرد تا ان بویر سد -کها بنفر بضه باشد ودستاز عورت ۱ دارد . بدانکه هر ۶س که 9 باار ن مقدار بیش نداردحکه وی بارفیقان بخورد» یابرراه ددباشد یاکس ی که ازوی بیم بود » با آب ملكدیگری بودوبوی نفروشد الابه زیادت قیمت وی »باجر احتیدار د یابیماری داردکه اگر اب پرسدهللاه شود. يابيدراز گشتن بیماری نو ۵ 1 بابد که یرگن تاووت نمازدر ید 4 ] نگاهجای ی که خالباك باشد طلب ۳ سدو دستبروی ز ندچنانکه گر د برخیزد؛ و انگشتان هم باز نید »و نیت استیاحت نماز کند 1 وحمله روی:دو دست مسح کند »و تکلف آننکندکه خالء بمیان مویپارسد بس! نگشتری بیرون کند ات اقب گر بارهدو دست بر خاك زند؛ پسانگشد ازبکدیگر کشاده دارد +س مشت انگشتاه راستبرشکم انگشتهامچبنید و دس انگشتهای چپبر بشت ساعد راست براند» پس کف چپ بر روی ساعد راست براند » پس ابپام چپ بسر بشت ابهپام راست براند ین دست راستبر دست چب هم چنین بر اند ً پس کف هر در دست بهمدر مالد» سس انکشتهابه مبان بکدیگر در گذارد و بمالد . جون چنین کند به بل صر بت کفایت افتد » اگر این نتواندرو باشد که زیادت کند چنانکه غبار بجمله دست برسد تا به ارنج . چون بدین تیمم يك فریضه نی چت که خواهد سنتمیکنه ند »امااگرفریضاٌ دیکر خواهدکسرد نیمم بسر شود . ۱ -۳۷< و با ما اد را وا را و اد و ۱ و ان دو نوع رت ت ۳ ۱ 4 و ۱ ۱ ۱ این شاه و اب وگل و کرمابه ازالت توان کرد ۰ وهر گز درسعفر دحضر شانه از ۱ نکهدر کوشة چشم گرد اید /دروفت وصو بانگفت راك باید کردن ودیگر نکه در گوش ات ؛چوناز گرمابه بر ۳ نر تعد باید- کردن. و دیگر ۵ دربینی باشد ۱ وبردندان باشد - آززردی - واینمسو الومشمضه " و استنشاق بشود. ودیگر ۱ نجه بر بندانگشتان گرد آید 2 دشت بای باشنه,و اجه درسر ناخن بو ۵ و تجهذبر همهتن باشد » ازالت اینهمه سنت است . مگر که بسیار شوددرزیر ناخن برخلاف عادت » آ نگاهباش که مانعبود با کیاین شوخما باب گرم و گرمابه سنت است . -فصل. - و اجیا وسااهای گر ۳ ۳ هر که در گر مابه شود »برودی چپارجیز و احست وده سمت : دوو اجب درعورت وی : که ازناف تا زانوازچشما نگاه دارد » وازدست خادم نیز نگاه دارد » که بسودن( آن ازدبدن فر اترست ؛ ودودرعورت دیگران : که جشم خویش زیگاه دارد » و ای عورت برهنه کند بروی یت گنز - چون بیمی نماشد - چها گر نکند عاصی 5 دد » و هر که بن نکند عاصی از گر مابهبر ون آ ید . واز ۱ ۳1 عدر حکایت کردهاند که در گر مابهنشستهبود روزی » روی دردیواروچیزی بجشم نوع دومدرصفحه (؛ ۱۳) خواهدآمد. ازبین بردن - زدودن ۰ آب دردهان گرداندن آبدد بینی کردن ۰ (ه) دست زدن - مالیدن . (+) نهیازمنکر -۱۳۷- و ور مس در و ور ور و و هو هه و ور ود باز بسته . و برزنان همین واحب بود .