رود[ کردن حة,ت قراه ة وار کان نماز بدا بک هر کلمتی را کهدر نمازببا باید گفتن » حقیقتی اشتت 49یا یش ۳ 2 د »و باید که 3 ده بدان صفت باشد نا صادق بود ؛ مثلا معنی «4 کبر 6 آ نست که : « ویبزر 2 ۳ 1 این معنی نداندحاهل باشد » واگر داند ولیکن در دل وی جبز ست تناو وتر از حق تعالی صادق نباشد » و برا گویند : « این سخن راستست ؛ وتو دردع رن وان »۰ وهر گه که جیز دیگر ر مطیع تر باشد از آنکه حقتعالی ر »آن چبز نز دیات کت » ومعبود واله وی آ نست کهو وی گفت :«او ر أبتهن اتخحذا لهههو به ۲ ۰ وچو ن گفت ۰ و جهت وجهی ۲ » معنی انست که روی دل از همه عا ۳ دانیدم دحق تعالی وردم اگر دل وی درین وقت بهیچچیز وگن یت این سخنوی دروعست : وچون او ل سین در مناحات باحق تعالی در دع بود خطر آن معلو مباشد» وچون گفت : « حنیفا مسعاما ۳ » دعوی مسلمانی کرد » و رسول - علیه السلام _گفت که : «مسلمان نکن است که مسلمانان ازدستو زبانوی سلامتبابند بابد که بدینصفت بو ده باعزم کند که چنان کند ) وچون : « الجمد لله » 3 یف ) باید که نعمتهاحقتعالی بردلتازه گ دا ند, همه دل دی بصفت کر ده کهاین کلمفٌشکرست وشکر بدل بود؛ وجون : ) با زگ تعید» 9 بد » باید که حقیقتاخلاصبردل ویتازه شودوچون : « اهد نا گو ید باید که دلوری بصفت "ضرع وزاریشو ٍ_ هدا بتمیکند . دهر کلمتی ازتسییح "و و۳ وفر ا+ همچنان همچنان باید که باشدچنانکهمیداند »و دلوی تفت ان معنیمیگر دد :وشر حآن در ۷۳ («) آیا دیدی کسی را که خواهش خود را خداو ند خود ساخته است ! روی خود را متوجه ساختم ( بطرف خداو ند ): درحالیکه مسلمان و استوار در مسلمانی هستم ۰ ( یه [ یه و جپت وجپی ابتدای فانحه است ) . () سبحانابٌ کفتن. (ه) لاله الاب کفتن . س۵ ۵ ۱ ۱ گر میباید که ازحقیقت نماز نصیب بابد»چنن باید که باشداو اک نه بصورت بی معنی قناعت کر ده باشد. نید[ کردن ولا جدل ژاسعاطیر شو 3 بدانکه غفلتدل درنماز ازدو سبب بود : یکیاز ظاهر بود » وبکیاز باطن . اما نچه ظاهر بود آنباشدکه نماز حایی کند که چیز ی هسند بامیشنود که دلبدان مشغول میباشد : ودل نبعچشم وگو ش بود. علاجوی 0 د که نمازحایی کند کههیچ آوازنشنو د . وا ۳ جاییتاريك بودبپتر باشدتاچشم برهمنید و بسشتر عابدان عبادت راخانهساخته باشنه خر دوتاريك : 45 در حای 3 اج دل بر گندهتر باشف ۰ انعر - رضیالنه عنهما - هر که که نماز کردی ؛ شمشیر و کتاب وهرقماشیکه بودیازپیش بر ۳1 فتی » تاچشم بدان مشفولنشود . ۱ وسیت ۳۳ بود ,وان اندیشه وخواطر برا کندهبود واین دشوارتر و صعبترست » وایناز دو گونه بود : یکی از کاری بود که وقتیدل بدانمشخول شود » وتدییر ان بو دکه نخست آن کارتمام کند ودل فارغ گر دانده تاد ند » ویرای این گفت رسول - علیهالسللام- ظْ حصر العشاء و العشاء فا بد وا بالعشاء چون طعامییش ۳1 و نماز» نخجست صعام بخورید» ؟ همحنان 4 ۳۰ 1 ی سخنی دارد » باید که نخستسخن یت ازان آندشه فارغ کند .
رود[ کردن حة,ت قراه ة وار کان نماز بدا بک هر کلمتی را کهدر نمازببا باید گفتن » حقیقتی اشتت 49یا یش ۳ 2 د »و باید که 3 ده بدان صفت باشد نا صادق بود ؛ مثلا معنی «4 کبر 6 آ نست که : « ویبزر 2 ۳ 1 این معنی نداندحاهل باشد » واگر داند ولیکن در دل وی جبز ست تناو وتر از حق تعالی صادق نباشد » و برا گویند : « این سخن راستست ؛ وتو دردع رن وان »۰ وهر گه که جیز دیگر ر مطیع تر باشد از آنکه حقتعالی ر »آن چبز نز دیات کت » ومعبود واله وی آ نست کهو وی گفت :«او ر أبتهن اتخحذا لهههو به ۲ ۰ وچو ن گفت ۰ و جهت وجهی ۲ » معنی انست که روی دل از همه عا ۳ دانیدم دحق تعالی وردم اگر دل وی درین وقت بهیچچیز وگن یت این سخنوی دروعست : وچون او ل سین در مناحات باحق تعالی در دع بود خطر آن معلو مباشد» وچون گفت : « حنیفا مسعاما ۳ » دعوی مسلمانی کرد » و رسول - علیه السلام _گفت که : «مسلمان نکن است که مسلمانان ازدستو زبانوی سلامتبابند بابد که بدینصفت بو ده باعزم کند که چنان کند ) وچون : « الجمد لله » 3 یف ) باید که نعمتهاحقتعالی بردلتازه گ دا ند, همه دل دی بصفت کر ده کهاین کلمفٌشکرست وشکر بدل بود؛ وجون : ) با زگ تعید» 9 بد » باید که حقیقتاخلاصبردل ویتازه شودوچون : « اهد نا گو ید باید که دلوری بصفت "ضرع وزاریشو ٍ_ هدا بتمیکند . دهر کلمتی ازتسییح "و و۳ وفر ا+ همچنان همچنان باید که باشدچنانکهمیداند »و دلوی تفت ان معنیمیگر دد :وشر حآن در ۷۳ («) آیا دیدی کسی را که خواهش خود را خداو ند خود ساخته است ! روی خود را متوجه ساختم ( بطرف خداو ند ): درحالیکه مسلمان و استوار در مسلمانی هستم ۰ ( یه [ یه و جپت وجپی ابتدای فانحه است ) . () سبحانابٌ کفتن. (ه) لاله الاب کفتن . س۵ ۵ ۱ ۱ گر میباید که ازحقیقت نماز نصیب بابد»چنن باید که باشداو اک نه بصورت بی معنی قناعت کر ده باشد. نید[ کردن ولا جدل ژاسعاطیر شو 3 بدانکه غفلتدل درنماز ازدو سبب بود : یکیاز ظاهر بود » وبکیاز باطن . اما نچه ظاهر بود آنباشدکه نماز حایی کند که چیز ی هسند بامیشنود که دلبدان مشغول میباشد : ودل نبعچشم وگو ش بود. علاجوی 0 د که نمازحایی کند کههیچ آوازنشنو د . وا ۳ جاییتاريك بودبپتر باشدتاچشم برهمنید و بسشتر عابدان عبادت راخانهساخته باشنه خر دوتاريك : 45 در حای 3 اج دل بر گندهتر باشف ۰ انعر - رضیالنه عنهما - هر که که نماز کردی ؛ شمشیر و کتاب وهرقماشیکه بودیازپیش بر ۳1 فتی » تاچشم بدان مشفولنشود . ۱ وسیت ۳۳ بود ,وان اندیشه وخواطر برا کندهبود واین دشوارتر و صعبترست » وایناز دو گونه بود : یکی از کاری بود که وقتیدل بدانمشخول شود » وتدییر ان بو دکه نخست آن کارتمام کند ودل فارغ گر دانده تاد ند » ویرای این گفت رسول - علیهالسللام- ظْ حصر العشاء و العشاء فا بد وا بالعشاء چون طعامییش ۳1 و نماز» نخجست صعام بخورید» ؟ همحنان 4 ۳۰ 1 ی سخنی دارد » باید که نخستسخن یت ازان آندشه فارغ کند .